<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدرضا صادق زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sdz</link>
        <description>یک برنامه‌نویس پایتون که عاشق گنو/لینوکس، مطالعه و موسیقی هستش.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:52:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/134/avatar/FPH8qr.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدرضا صادق زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@sdz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مینیمالیست چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sdz/minimalism-ggjerjmaeikr</link>
                <description>مینیمالیسم چیه که انقدر راجبش حرف می‌زنند؟ خیلی ساده‌ست: برای اینکه مینیمالیسم باشی باید با کمتر از ۱۰۰ تا چیز زندگی کنی، نمیتونی ماشین، خونه یا تلویزیون داشته باشی، نباید شاغل باشی، باید حتما یک بلاگ داشته باشی، نباید بچه‌دار بشی و باید حتما یک مرد جوان سفید پوست از یک خانواده اصیل باشی.خب معلومه که داریم شوخی می‌کنیم. اما افرادی که مینیمالیسم را به‌عنوان نوعی مد رد می‌کنند، معمولاً به تک تک «محدودیت‌های» بالا اشاره می‌کنند که چرا «هرگز نمی‌توانند یک مینیمالیست باشند». مینیمالیسم به شما در انجام موارد گفته شده، کمک می‌کند. اگر می‌خواهید با دارایی‌های مادی کمتری زندگی کنید، یا صاحب ماشین یا تلویزیون نباشید، یا به سراسر جهان سفر کنید، مینیمالیسم می‌تواند به شما کمک کند. اما نکته این نیست.مینیمالیسم یک ابزاری است که به شما در پیدا کردن آزادی کمک می‌کند، آزادی از ترس، آزادی از نگرانی، آزادی از دست‌پاچه شدن، آزادی از احساس گناه، آزادی از افسردگی، آزادی از تجملات فرهنگ مصرف‌گرایی که ما دور تا دور خودمون ساختیم، آزادی واقعی.البته این بدان معنا نیست که داشتن دارایی‌های مادی ذاتا دارای مشکل است، به نظر می‌رسد مشکل امروزه ما این است که تمایل داریم به دارایی‌هایمان بیش از حد معنا بدهیم و اغلب از سلامتی، روابط، علایق، رشد شخصی و تمایل خود برای فراتر رفتن از خودمان، چشم پوشی می‌کنیم. آیا می‌خواهید صاحب ماشین یا خانه شوید؟ عالی، آن را داشته باشید! آیا می‌خواهید خانواده تشکیل دهید و شغلی داشته باشید؟ اگر این چیزها برای شما مهم هستند، پس فوق العاده است. مینیمالیسم به سادگی به شما این امکان را می‌دهد که این تصمیمات را آگاهانه‌تر بگیرید.اما خب برگردیم به سوال اصلی، مینیمالیسم چیست؟! در جواب می‌توان گفت، مینیمالیسم یک ابزاری است برای خلاص شدن از شر افراط در زندگی و سوق دادن به سوی، تمرکز بر مسائل مهم، تا بتوانید شادی، رضایت و آزادی را بیابید.مینیمالیسم به ما کمک می‌کند تا:نارضایتی‌مان را از بین ببریم.زمان خود را پس بگیریم.در لحظه زندگی کنیم.به دنبال علایق خودمان باشیم.هدف‌های اصلی خودمان رو پیدا کنیم.آزادی واقعی را تجربه کنیم.بیشتر ایجاد کنیم و کمتر مصرف کنیم.بر روی سلامتی خودمان تمرکز کنیم.رشد فردی داشته باشیم.فراتر از خودمان شویم.خودمان را از شر چیزهای اضافی خلاص کنیم.با ادغام مینیمالیسم با زندگی‌مان، می‌توانیم بالاخره به شادی پایداری برسیم. و این همه چیزی است که دنبالش هستیم. اینطور نیست؟!همه ما می‌خواهیم که شاد باشیم. مینیمالیسم دنبال شادی در مادیات و اشیاء نیست، بلکه دنبال شادی از طریق زندگی‌کردن می‌گردد. و این به شما بستگی دارد که تصمیم بگیرید چه چیزی برای شما ضروری و چه چیزی برای شما اضافی می‌باشد.برای شروع مینیمالیسم برداشتن اولین قدم آسان نیست، اما هرچه جلوتر بروید سفر شما بسیار آسان‌تر و با ارزش‌تر می‌شود. اولین قدم‌ها اغلب تغییرات اساسی در طرز فکر، اعمال و عادت‌های ما ایجاد می‌کند. اما نگران نباشید و بدون ترس پیش بروید. :)این نوشته، ترجمه نوشته‌‌ای از سایت www.theminimalists.com می‌باشد. حتما پیشنهاد می‌شود که اگر علاقه داشتید بروید و نوشته اصلی را بخوانید.</description>
                <category>محمدرضا صادق زاده</category>
                <author>محمدرضا صادق زاده</author>
                <pubDate>Wed, 17 Nov 2021 12:45:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ بقا</title>
                <link>https://virgool.io/@sdz/survival-war-pnbfarivkbj2</link>
                <description>چند وقتی هست که به این نتیجه رسیدم، بیشتر مردم دنیا (یا حداقل ایران) تبدیل شدند به ماشین‌هایی  که برای بقا دارند می‌جنگند. البته برای بقا جنگیدن در ذات انسان‌ها و تمام موجودات هست.چند دوره‌ای بود که انسان از این نوع جنگیدن فاصله گرفته بود ولی در سده‌های اخیر داریم به همان روش اجدادمان که در دوره نئاندرتال زیست داشتند، یعنی شکار برای بقا می‌رسیم.در آن دوره همه برای بقا غذا شکار می‌کردند ولی در این دوره نوع چیزی که شکار می‌کنیم عوض شده است، و الان میل به شکار پول در ما بسیار اوج گرفته، البته اگر شکار نداشته باشیم، بقایی هم نخواهیم داشت :(مردم در این دوره سه دسته‌اند: دسته اول، دسته‌ای هستند که عملا میل به زندگی در لحظه دارند، این دوستان کار می‌کنند که زمان‌های بیکاری، از زندگی خود لذت ببرند. و تمام شکاری که در طول روز (در طول ماه) نصیب‌شان شده است را همان لحظه یا همان دوره مصرف می‌کنند و فردا دوباره به شکار می‌روند. این دسته تا حدودی از زندگی خود لذت می‌برند و به عقیده خود بسیار خوشبخت هستند.دسته دوم، فکر زمستان اند، و همیشه در حال شکار هستند. راه شکارشان هم برایشان مهم نیست. فقط دوست دارند شکار کنند که در زمستانی نامعلوم این شکارشان را صرف کنند و لذت ببرند. عملا زندگی می‌کنند که شکار داشته باشند. این جور افراد به علت اینکه زیادی به فکر آینده و زمستان هستند، هیچوقت از شکار خود لذت نخواهند برد و شکارشان به نسل بعد میرسد و نسل بعدشان شدیدا از این پیشکش استفاده خواهند کرد.دسته سوم، هیچ علاقه‌ای به شکار ندارند و فقط دوست دارند لذت ببرند و مصرف کنند، این دسته یا از نوادگان نسل قبلی اند یا پدرانشان صاحب قبیله هستند. در ایران، ما این دوستان را با عنوان &quot;ژن‌خوب&quot;می‌شناسیم. این دسته عملا اگر پدرانشان نبودند یا نباشند توسط دسته‌های دیگر به طرز وحشیانه‌ای شکار می‌شوند.یکی با کار کردن و جمع کردن، یکی با خوردن و مصرف کردن دست رنج خود و دیگری هم با خوردن و مصرف کردن دست رنج پدرانش، زندگی می‌کند.تمام این دسته‌ها فکر می‌کنند بهترین سبک زندگی را دارند و به نظرشان سبک زندگی خود از بقیه درست‌تر است ولی سخت در اشتباه‌اند، ما انسان‌ها تا در این سه مورد به تعادل نرسیم، به طور درست از زندگی لذت نخواهیم برد و در عمل زندگی نخواهیم کرد.</description>
                <category>محمدرضا صادق زاده</category>
                <author>محمدرضا صادق زاده</author>
                <pubDate>Sun, 04 Feb 2018 12:24:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایتون، دوست عزیز من</title>
                <link>https://virgool.io/Ariana/start-learning-python-vlrzjkj7pcib</link>
                <description>من الان حدود یک سالی می‌شه که پایتون کد میزنم و تقریبا هم درست یادم نیست که چی شد شروع کردم به کد زدن با پایتون، احتمالا یک روز پا شدم و رفتم پای لپ‌تاپم، ترمینال رو باز کردم و نوشتم python بعد شروع کردم به سرچ کردن چیزهایی که توی زبون قبلی بلد بودم که ببینم توی پایتون چجوری هستند.به همین سادگی داستان عاشقی من نسبت به پایتون آغاز شد.از اون روز تصمیم گرفتم همه کار های روزمره‌ام رو با پایتون انجام بدم از جمله دانلود نرم‌افزار‌های مورد نیازم و حتی فیلم و آهنگ‌هایی که می‌خواستم. یک اسکریپت نوشته بودم که اسم برنامه، فیلم یا موزیک مورد نظرم رو میدادم و بهم لینک دانلود اون رو می‌داد.ولی خب چرا من پایتون رو دوست دارم:یکی از مهم ترین دلیل‌هاش اینه که خیلی سینتکس ساده و دوست داشتنی‌ای داره، و به جای اینکه برنامه نویس درگیر سینتکس سختگیرانه بشه، بتونه هر چی تو ذهنشه رو در سریع ترین زمان ممکن پیاده سازی کنه.تقریبا همه جا هست و برای دسترسی و کد زدن با پایتون نیازمند سیستم عامل خاصی  نیستید.پایتون رو می‌تونم هم برای وب که حرفه اصلی من هست و هم برای اسکریپتینگ استفاده کنم.همیشه هم دم دسته :)، کافیه ترمینال رو باز کنی بنویسی python...خب از کجا شروع کنیم؟!یاد گرفتن پایتون هم خیلی سادست.اگر یک برنامه نویس تازه کار هستید، من شدیدا پیشنهاد می‌کنم از دوره‌های پایتون جادی شروع کنید. چون هم خیلی خوب و کامله و هم اینکه با شوخی‌هایی که جادی وسط کار می‌کنه، دوره براتون خسته کننده نمی‌شه.و اگر هم که برنامه نویسی  بلدید، به نظرم علاوه بر دوره پایتون جادی، شروع به گشتن دنبال اینکه فلان چیز در پایتون به چه شکله. و برای خودتون پروژه های کوچیک مثل همون پروژه‌‌هایی که من برای خودم تعریف کرده بودم، تعریف کنید.سخن آخریاد گرفتن و بعد کد زدن با پایتون خیلی لذت بخشه، و زمان یادگیری پایتون هم فکر نکنم بسیار طولانی باشه.پس همین امروز دست به کار شید و پایتون رو یاد بگیرید، مطمئن باشید که یک روز به کار تون میاد.امیدوارم شما هم مثل من از پایتون خوشتون بیاد و از کد زدن باهاش لذت ببرید.</description>
                <category>محمدرضا صادق زاده</category>
                <author>محمدرضا صادق زاده</author>
                <pubDate>Sat, 18 Nov 2017 13:19:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کثیف کد نزنیم</title>
                <link>https://virgool.io/Ariana/ugly-code-fx6xdaywujew</link>
                <description>چند وقتی هست که یک پروژه بسیار بزرگ (از لحاظ حجم کد) به‌ دستم رسیده و من باید اون رو تکمیل کنم، در مرحله اول خب باید کد‌های نفر قبلی رو بخونم.دقیقا مشکل منم از همین جا شروع میشه، خوندن کد‌های نفر قبلی :(شاید در نگاه اول کار زیاد سختی نیاد، ولی وقتی شروع به خوندن کد‌های کثیف (به قول بعضی از دوستان &#x27;کثافت&#x27;) و بدون کامنت یک نفر می‌کنید، این قضیه بسیار خسته کننده میشه، تا جایی که حاضرید کل پروژه رو خودتون از اول بزنید ولی دیگه کد نخونید.سوال اصلی اینجاست، ما باید چی کار کنیم که نفر بعدی از خواندن کد‌های ما، خسته نشه :)مهم ترین چیز به نظر من (یا شاید خیلی‌ها) کامنت هست، که متاسفانه تو این پروژه به جای کامنت‌های با معنا در مورد عملکرد تکه‌های پروژه، یکسری کد بی‌مصرف کامنت شدن، که این مسئله خیلی خیلی آزار دهنده ست.نکته بعدی اینکه سعی کنید دوباره چرخ رو اختراع نکنید.وقتی این همه کتابخونه و ماژول‌های متن‌باز و خوب هست، چرا ما باید بشینیم خودمون دوباره اون‌ها رو باز نویسی کنیم؟این کار باعث این میشه که ما پروژه رو بیشتر کثیف کنیم.تا جایی که معقوله برنامه‌مون رو به فانکشن‌های کوچک تقسیم کنیم.این کار نه تنها باعث میشه خودمون موقع کد زدن راحت باشیم، بلکه نفر بعدی هم بخواد کد‌های ما رو تغییر بده پدرش در نمیاد.و در آخر هم سعی کنیم از Style Guide ها استفاده کنیم.هر زبان برنامه‌نویسی یکسری قوانین نوشتاری مخصوص به خودش رو داره، مثلا پایتون یکسری قوانین معروف داره که بهش می‌گن PEP.انجام این کار هم مثل نکته‌های قبلی زیاد سخت نیست، اگر از IDE استفاده می‌کنید، احتمالا خودش راهنمایی‌تون می‌کنه. اگر هم از Editor استفاده می‌کنید، با نصب پلاگین‌های مخصوص احتمالا تا حد بسیار زیادی راهنمایی میشید.ولی از همه مهم‌تر این هست که خودتون این قوانین رو یاد بگیرید و بدون پلاگین بتونید پیاده‌سازی کنید (همونجوری که اول گفتم زیاد سخت نیست).شما با انجام این کار‌های ساده، تا حدودی باعث می‌شوید نفر بعدی که کد‌های شما رو می‌خونه از شما و خاندان شما متنفر نشه :)</description>
                <category>محمدرضا صادق زاده</category>
                <author>محمدرضا صادق زاده</author>
                <pubDate>Sun, 15 Oct 2017 12:01:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا من دوست دارم نرم‌افزار‌هامو به صورت متن باز منتشر کنم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@sdz/why-open-source-wxveuy6ky1e4</link>
                <description>اول اینکه در این مقاله قرار نیست من کسی رو مجبور کنم که حتما برنامه‌هاشو Open Source منتشر کنه و فقط می‌خوام چند تجربه خودم رو بنویسم.خود من یک ساله پروژه‌های شخصیمو به صورت متن باز منتشر می‌کنم، ولی قبل از این و برای اولین بار که می‌خواستم این کار رو بکنم یک ترسی در وجودم بود که اگر برنامه‌‌ام رو منتشر کنم ممکنه اون رو کپی برداری کنند و اینکه اصلا Open Source یک مقوله به درد نخور و افراطی هست.ولی بالاخره تصمیم گرفتم که یک پروژه کوچیکم رو Open Source کنم و بازخوردش رو ببینم، رفتم توی گیت‌هاب ثبت نام کردم و اون رو به اشتراک گذاشتم، خب در حالت کلی هیچ اتفاق خاصی نیفتاد :) و من پیش خودم گفتم که چه فرقی کرد حالا؟!تا اینکه یک روز اومدم دیدم پروژه‌ام یک ستاره گرفته و من خوشحال از اینکه یک نفر دیگه هم از پروژه من تونسته استفاده کنه به کارم ادامه دادم و خیلی هم اون پروژه خوب پیش رفت :)ولی خب دلایلی که به نظرم اگر پروژتون رو توی گیت‌هاب یا هر جایی به صورت متن باز منتشر کنید، برنامه‌نویسی براتون جذاب‌تر میشه:همون حسی رو به آدم می‌ده که دارید توی توییتر یک توییت رو منتشر می‌کنید یا اینکه یک عکس رو توی اینستاگرام share می‌کنید، انتظار دارید پروژتون مشاهده بشه و استار بگیرید :)تمام بار حل کردن مشکلات پروژه فقط بر روی شونه‌های شما نخواهد بود.مشکلات پروژه خیلی خیلی سریع تر پیدا می‌شوند.و اینکه حتی در این راه ممکنه چندتا دوست گیک هم پیدا کنید :)و کلی چیز هیجان‌انگیز دیگه که باید تجربه‌اش کنید...خلاصه اینکه اصلا از تجربه این کار نترسید و خیلی شجاعانه پیش به سوی جلو برای پیشرفت بیشتر...ممنون بابت اینکه این متن رو خوندید در ضمن اولین متن من هست که دارم توی یک فضای وبلاگی منتشر می‌کنم، امیدوارم که زیاد بد نبوده باشه :)اگر دوست داشتید به اشتراک بگذارید. </description>
                <category>محمدرضا صادق زاده</category>
                <author>محمدرضا صادق زاده</author>
                <pubDate>Sat, 14 Oct 2017 13:06:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>