<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sedayezendegi</link>
        <description>بهترین دکتر روانشناس و مشاور در کلینیک و مرکز مشاوره روانشناسی صدای زندگی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:03:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/86598/avatar/8MR8NZ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</title>
            <link>https://virgool.io/@sedayezendegi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>احساس تنهایی و درک نشدن از کجا میاد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF-kgan5uuuthgq</link>
                <description>ریشه احساس تنهایی یا احساس محروم بودن از محبت، برآورده نشدن کافی نیاز به محبت یا بیش از حد برآورده شدن این نیاز اساسی در کودکی است.این اتفاق ممکن است به چند دلیل بیفتد.۱- فوت یا طلاق والدین در کودکینبودن فیزیکی یک یا هر دو والد در کودکی می تواند ما را مستعد احساس تنهایی کند.این نبودن می تواند از طلاق یا فوت والدین ناشی شود.هر چه این اتفاق در سنین پایین تری بیفتد تاثیر عمیق تری دارد.البته اگر والد دیگر حضور داشته باشد و به اندازه کافی محبت کند یا یک نفر دیگر جایگزین محبت فردی که نیست شود، احساس تنهایی شکل نمی گیرد، یا کمرنگ می شود.۲- خانواده پر جمعیت و فقراگر هم خانواده پر جمعیت باشد و هم شرایط اقتصادی مناسب نباشد، ممکن است والدین واقعا فرصت نداشته باشند توجه یا محبت کافی به همه بچه ها کنند و احساس تنهایی شکل بگیرد.البته این به مدیریت عاطفی والدین بستگی دارد و ممکن است در همین شرایط هم فرزند احساس کمبود عاطفی نکند.۳- والدین سرد و بی محبتوالدینی که معمولا خودشان در خانواده های بی محبت بزرگ شده اند و روی شخصیت خودشان هم کار نکرده اند مستعد محبت نکردن به فرزندان شان هستند.بچه های این خانواده ها معمولا احساس نزدیکی عاطفی به والدین ندارند.خانه بیشتر یک پادگان سرد نظامی شبیه است تا محل یک خانواده گرم.۴ -والدین دعواییبخشی از نیاز به محبت ما در رابطه گرم والدین برآورده می شود.والدین بیش از حد پر تنش و دعوایی می توانند بچه هایی با احساس تنهایی زیاد بزرگ کنند.۵- والدین تنهاپدر یا مادری که مدام در خلوت با فرزندان از بی محبتی همسر می نالد و احساس تنهایی اش را داد می زند می تواند الگوی نامناسبی برای بچه هایی باشد که بعدها فرض شان این است که دیگران بی محبتند.۶- والدین بیش از حد محبت کنندهبعضی از والدین می خواهند هر چه محبت ندیده اند با محبت زیاد به فرزندان جبران کنند.آنها نمی خواهند فرزندشان کوچک ترین اخمی ببیند.آنها فرزندان شان را در پر قوی محبت بزرگ می کنند.فرزندان وقتی بزرگ می شوند و می بینند در هیچ رابطه ای آن میزان از محبت نیست سرخورده می شوند و احساس تنهایی می کنند.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 18:35:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کی باید مشاوره برویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-ntkdexwqbqo6</link>
                <description>در مشاوره، به مراجع از جهات خودشناسی و رشد در زمینه‌های استقلال، تصمیم‌گیری، خودیاری در رفع مشکلات و نظیر آنها کمک می‌شود، در حالی که حوزه فعالیت روان‌درمانی، مسائل مربوط به تضاد درونی فرد است.کار مشاوره در اصل کمک‌های مربوط به خلاقیت است و کار روان‌درمانگر درمان بیماری‌های روانی است.متأسفانه این باور غلط که هرکس پیش روانشناس می‌رود حتماً بیمار است و مشکل روانی دارد به شدت در جامعه پر رنگ است.در همه دنیا پیش از ازدواج و حتی بعد از آن در طول زندگی مشترک، زوج‌ها به طور مرتب یا مقطعی به مشاوره و روانشناس خانواده مراجعه می‌کنند.علت این امر همیشه وجود یک مشکل عمده و لاینحل نیست، بلکه در اکثر موارد برای جلوگیری از بروز اختلاف، انتخاب‌های غلط و پیدا کردن راه حل صحیح برای مشکلات است.در ایران اما حضور در جلسات مشاوره پیش از ازدواج و پس از ازدواج هنوز انقدر جا نیفتاده است.متأسفانه این باور غلط که هرکس پیش روانشناس می‌رود حتماً بیمار است و مشکل روانی دارد به شدت در جامعه پر رنگ است.با تبلیغات زیاد و پیشرفت برنامه‌های روان‌درمانی و مشاوره‌های خانواده به تازگی می‌بینیم که افراد برای جلوگیری از بروز اشتباه در ازدواج و انتخاب فرد نامناسب قبل از شروع زندگی به مشاوره می‌روند.گاهی هم افراد بعد از ازدواج به مشاوره نیاز پیدا می‌کنند و به این جلسات می‌روند.مشاوره ، یک جریان یادگیری است که از طریق رابطه بین دو نفر صورت می‌گیرددر هر حال شرکت در جلسات روان درمانی و مشاوره به خصوص برای مواردی مثل ازدواج نه تنها عیب نیست بلکه نشان دهنده درک بالای زوجین است.اگر شما هم اعتقاد دارید هرگز هیچ کس نیاز به مشاوره ندارد با خواندن این مطلب شاید نظرتان عوض شد.روان‌درمانی چیست؟روان‌درمانی یا درمان روان‌شناختی، روشی است که توسط درمانگری آموزش دیده به شکل حرفه‌ای، در رابطه با مشکلات و اختلالات روانی انجام گیرد.روان‌درمانی کاربرد آگاهانه و عمدی روش‌های بالینی است و هدف آن کمک به افراد است تا رفتارها، شناخت‌ها، هیجان‌ها و یا سایر ویژگی‌های شخصی خود را در جهت مطلوب تغییر دهند.ولبرگ روان‌درمانی را نوعی درمان تعریف می‌کند که هدف آن، معالجه مشکلاتی است که ماهیت عاطفی دارند.در این درمان، شخصی تربیت یافته، آگاهانه ارتباطی حرفه‌ای با بیمار برقرار می‌کند.هدف از ایجاد چنین ارتباطی برطرف ساختن، تعدیل کردن، یا کند ساختن نشانه‌ها و الگوهای آشفته رفتار، و کمک به رشد و نمو مثبت و تعالی بخشیدن به شخصیت بیمار است.مراجعه به روانشناس معمولاً شامل مسائل متعددی می‌شود مثلاً اختلالاتی مانند افسردگی، وسواس، اضطراب‌های قطعی مثل اضطراب امتحان، انواع ترس و فوبیا، احساس غم و اندوه شدید، کنترل خشم و امثال این‌ها از جمله مشکلاتی است که نیاز به روان‌درمانی دارد.مراجعه به روان درمانگر معمولاً شامل مسائل متعددی می‌شوداین روزها روش‌های درمانی زیادی در روان درمانی استفاده می‌شود.انواع درمان‌هایی که متداول تراست، عبارت‌اند از:رفتاردرمانی شناختی: روانشناس به شناختن نگرش غیر واقعی تان نسبت به خود، دنیا و آینده کمک می‌کند. شما الگوهای رفتاری و فکری جدیدی پیدا خواهید کرد که شما را به سوی زندگی سالم‌تر هدایت می‌کند.درمان متمرکز بر درمان‌جو (روان‌درمانی بی رهنمود): درمانگر به حرف‌های شما گوش می‌دهد و به شما در فهمیدن بهتر احساسات کمک می‌کند.روانکاوی: در این روش درمانگر هدفش کشف تجارب و احساسات نیمه آگاه و عمیق مربوط به دوران کودکی شما است. در زمان روانکاوی، شما باید درمانگرتان را هر هفته چهار بار یا بیشتر ملاقات کنید.روان‌درمانی پویشی: در این روش درمانگر بدون استفاده از روانکاوی رسمی، احساسات ناخودآگاه شما را به آگاهی آورده و آن را تعبیر و تفسیر می‌کند. این نوع درمان، اغلب متضمن این است که هر چه به ذهنتان می‌آید، بگویید. (تداعی آزاد)روان‌درمانی ممکن است جلسات محدودی وقت بگیردپسیکودرام (نقش گذاری روانی): از این نوع درمان برای بیان احساسات پنهان استفاده می‌شود.از شما خواسته می‌شود در نقش افراد مختلفی که در زندگی تان وجود دارند، بازی کنید و خود را به جای آنها قرار دهید.این روش هم می‌تواند به صورت گروهی انجام شود و هم به صورت دو نفره.روان‌درمانی ممکن است جلسات محدودی وقت بگیرد و یا سال‌های زیادی طول بکشد.این مسئله بستگی به وسعت مشکلات شما دارد.شما باید به طورجدی در مورد این‌که چه مدت تحت درمان باشید، تصمیم بگیرید.شما (نه درمانگر) تصمیماتی که می‌گیرید، روی زندگی‌تان تأثیر مهمی دارد.مشاوره چیست؟راجرز و پاترسون و بسیاری از مشاوران و روان‌درمانگران معتقدند که بین مشاوره و روان‌درمانی، اختلافی وجود ندارد و این دو اصطلاح را می‌توان به جای یکدیگر به کار برد اما مشاوره و روان‌درمانی از نظر آمادگی‌ها و برنامه‌ریزی‌های مقدماتی با هم تفاوت دارند.این تفاوت‌ها به لحاظ هدف، نوع مراجع، روش و مکان کاربرد این دو شیوه بررسی می‌شود.بین مشاوره و روان‌درمانی، اختلافی وجود ندارد گاستاد، مشاوره را چنین تعریف می‌کند:مشاوره یک جریان یادگیری است که از طریق رابطه بین دو نفر صورت می‌گیرد. در این رابطه، مشاور با داشتن مهارت‌ها و صلاحیت‌های علمی و حرفه‌ای، می‌کوشد تا با روش‌های منطبق بر نیازمندی‌های مراجع، او را یاری کند تا خود را بیشتر بشناسد و بینشی را که به این طریق درباره خویشتن کسب می‌کند، در زمینه هدف‌های معین که آنها را به صورت واقع‌بینانه‌ای درک کرده، به طور مؤثری مورد استفاده قرار دهد و در نتیجه، به فردی خلاق‌تر و شادمان‌تر در جامعه خود تبدیل شود.مثلاً زمانی که شما می‌خواهید فرزندتان را با کمترین درصد اشتباهات پرورش دهید و پیچ و خم های رفتار و هیجان‌هایش را بشناسید نیاز به مشاوره دارید.یا در آستانه ازدواج قرار دارید و می‌خواهید از درست بودن تصمیمتان با خبر شوید، روان‌درمانی مناسب شما نیست.در این موارد و اتفاقاتی مشابه آن شما باید به مشاور مراجعه کنید.هدف مشاوره، در اصل عرضه یا پیشنهاد کمک به مراجع است‌، به این ترتیب او در به کار بردن آن، آزاد و مختار است.در رابطه مشاور و مراجع هیچ اجباری در کار نیست چون در این صورت این عمل، تحمیل عقاید مشاور است، نه مشاوره.مشاوره رابطه‌ای مختارانه بین مشاور و مراجع است که هدف آن، ارائه و پیشنهاد کمک به مراجع است.نکته مهم در مشاوره، برقرار شدن تماس‌های مکرر بین مراجع و مشاور است، زیرا غالباً به صرف گرفتن اطلاعات یا انجام یک مصاحبه، مشکلات در یک جلسه حل نمی‌شود بلکه به علت پیچیدگی موجود انسانی، اکثر اوقات جلسات مشاوره متعدد لازم است.ممکن است شما با مطالعه یک کتاب، احساس کنید رنج‌هایتان کاهش یافته، ولی چون در این عمل، تماس مستقیم شخص با شخص وجود ندارد، این کار نمی‌تواند، مشاوره باشد.به عبارت دیگر، دریافت اطلاعات یا تسکین روحی از راه مطالعه کتاب، مشاوره نیست.تفاوت‌های مشاوره و روان‌درمانیبرای اینکه بدانیم در چه مواردی باید به مشاور یا روان‌درمانگر مراجعه کنیم ابتدا باید تفاوت آنها را بشناسیم.هدف مشاوره، پیشگیری است ولی هدف روان‌درمانی، معالجه است.این مهم‌ترین اختلاف آن‌هاست. شما هرگز برای اتفاقی که افتاده نباید به مشاور مراجعه کنید بلکه باید قبل از اینکه مشکل رخ دهد پیش مشاور بروید و تا حد امکان جلوی اتفاقات را بگیرید.مشاوره به موارد عادی و ساده زندگی می‌پردازد، ولی روان‌درمانی به موارد بیماری روانی، مرضی، درگیری‌ها و ناسازگاری‌های شخصیتی عمیق توجه دارد.در مشاوره، اموری مورد بررسی قرار می‌گیرد که فرد آگاهی کامل به آنها دارد در حالی که در روان‌درمانی، به وجدان ناخودآگاه مراجع توجه می‌شود.مشاوره بیشتر از روان‌درمانی، به امر شناخت در مراجع می‌پردازددر مشاوره، به مراجع از جهات خودشناسی و رشد در زمینه‌های استقلال، تصمیم‌گیری، خودیاری در رفع مشکلات و نظایر آنها کمک می‌شود، در حالی که حوزه ی فعالیت روان‌درمانی، مسائل مربوط به تضاد درونی فرد است.کار مشاوره در اصل کمک‌های مربوط به خلاقیت است و کار روان‌درمانگر درمان بیماری‌های روانی است.در روان‌درمانی، در ارزیابی و تشخیص، غالباً از مصاحبه بالینی استفاده می‌شود و گرفتن تست و وسایل روان‌سنجی مورد نیاز این رشته است اما در مشاوره نیازی به این مسائل نیست.مشاور و مراجع فقط با هم صحبت می‌کنند و در طی چندین جلسه در مورد مشکلات فرد به نتیجه می‌رسند.مشاوره بیشتر از روان‌درمانی، به امر شناخت در مراجع می‌پردازد ولی در روان‌درمانی، مسائل عاطفی حاد کمتر بررسی می‌شود. روان‌درمانی در پی دستیابی به هدف‌های بازسازی و مشاوره در پی دست یافتن به هدف‌های بازپروری است.اختلاف نظردر این بین عده‌ای هستند که معتقدند روان‌درمانی و مشاوره هیچ فرقی با هم ندارند. آنها برای این ادعای خود چند دلیل هم می‌آورند. چند نفر مشاور در حل مشکل به یک مراجع کمک می‌کنند.مثلاً اینکه می‌گویند جدا کردن رفتارها و حالت‌های عادی و غیرعادی، با این‌که به ظاهر آسان است ولی در عمل بسیار دشوار است.طبیعی و غیرطبیعی، در امتداد یک خط مستقیم قرار دارند اینکه بتوان مشخص کرد نقطه‌ای که حد فاصل این دو وضعیت را تعیین می‌کند کجاست کار ساده‌ای نیست.فروید معتقد است آنچه که در مورد افراد غیرعادی صادق است در مورد افراد عادی نیز مصداق دارد.در مورد محل انجام مشاوره و روان‌درمانی، معتقدند که روان‌درمانگر در بیمارستان، کلینیک و هرجای دیگر که کار کند، در اصل همان خدمات مشاور را انجام می‌دهد چون مشاور علاوه بر راهنمایی تحصیلی و حرفه‌ای، به روان‌درمانی هم می‌پردازد.از طرف دیگر، در بعضی بیمارستان‌ها، مشاور به انجام مشاوره و در بسیاری از مدارس، روانشناس بالینی به عرضه خدمات روان‌درمانی اشتغال دارند.بنابراین هر دو درعین‌حال هردو کار را انجام می‌دهند پس فرقی با هم ندارند. این گروه بر این باورند که چون در مشاوره، روان‌درمانی هم وجود دارد، پس ضرورتی ندارد که بین آنها اختلافی قائل شویم.از نظر میزان توجه وجدان خودآگاه یا ناخودآگاه مراجع، یا تعداد جلسات و زمان صرف شده، یا جنبه‌های مربوط به پیشگیری و درمان، هیچ تفاوتی بین این دو روش وجود ندارد.در ضمن معتقدند در هر دو نوع درمان رشد مراجع موردنظر است و هم مشاوره هم روان‌درمانی، خدمات مشترکی را ارائه می‌کنند.راجرز خودش را روان‌درمانگر و مشاور می‌داند و بین این دو رشته، تفاوتی قائل نیست.اختلاف‌هایی در روش، استفاده از وسایل متفاوت، یا در نظر گرفتن هدف‌های به ظاهر مختلف یا متفاوت بودن نوع مسائل مورد بررسی و نظایر آنها وجود دارد که می‌توان آنها را به طور کلی برای متفاوت بودن مشاوره از روان‌درمانی، عنوان کرد، ولی در هیچ یک از این موارد، مرزهای مشخصی برای تمایز قائل شدن بین این دو رشته وجود ندارد و درواقع هر دو در زمینه‌های مختلف دارای وجوه مشترک هستند.مشاوره فردی و گروهیمشاوره انواع گوناگونی دارد و از دیدگاه‌های مختلف مشاوره به انواع متفاوتی تقسیم می‌شود.مشاوره تحصیلی، مشاوره شغلی، مشاوره شخصی، مشاوره خانواده و ازدواج، مشاوره اجتماعی و مشاوره‌های تخصصی نظیر مشاوره حقوقی و پزشکی.این زیر مجموعه از نظر موضوعی مشاوره را تقسیم‌بندی می‌کند ولی در تقسیم بندی از نوعی دیگر، تعداد مطرح می‌شود.چنانچه هم مشاور و هم مراجع یک نفر باشد، مشاوره فردی است و در صورتی که تعداد بیش از یک نفر باشد مشاوره گروهی است.چند نفر مراجع به وسیله یک نفر مورد مشاوره قرار می‌گیرندمشاوره فردی از نظر روش اجرا به سه نوع مستقیم، غیر مستقیم و انتخابی تقسیم می‌شود. مشاوره گروهی هم از نظر تعداد مشاور و مراجع سه حالت دارد:یک مشاور و چند مراجع: در این نوع مشاوره، چند نفر مراجع که دارای مشکل یا علایق مشابهی هستند، به وسیله یک نفر مورد مشاوره قرار می‌گیرند.چند مشاور و یک مراجع: در این حالت، چند نفر مشاور در حل مشکل به یک مراجع کمک می‌کنند. این نوع مشاوره بیشتر در کارهای اداری، اجتماعی و سیاسی مورد استفاده واقع می‌شود.چند مشاور و چند مراجع: این نوع مشاوره، کمتر کاربرد دارد ولی در موارد مشکلات حاد اتفاق می‌افتد.نمونه‌ای از این نوع مشاوره، وضعیتی است که پدر، مادر و تعدادی از اعضای خانواده، در مقابل ناسازگاری کودکشان، از شورایی از متخصصان روانی و تعلیم و تربیت کمک می‌گیرند و خواستار نظر جمعی آنان می‌شوند.این گروه، با یکدیگر به مشاوره می‌نشینند تا در جهت سازگاری کودک، به اعضای خانواده کمک کنند.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jan 2022 18:18:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نداشتن تمرکز در درس خواندن و مطالعه از چه طریقی از بین می‌رود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF-fxyjrm3nkxcu</link>
                <description>نداشتن تمرکز در درس خواندن موضوع پرسشی است که اکثر دانش آموزان و دانشجویان با آن درگیر هستند. در ادامه به این موضوع پرداخته و راهکارهایی برای آن بیان می کنیم.پرسش:با سلام و تشکر از وقتی که صرف می کنید. اصلن تمرکز ندارم و مدام در موقع خواندن درس حواسم پرت می شود.در واقع نداشتن تمرکز در درس خواندن و مطالعه نگرانم کرده من امسال امتحان نهایی دارم و خیلی اضطراب و استرس و نگرانی در این مورد دارم.مدام هم از گوشی و تلویریون و … وقتی استرس میگیرم استفاده میکنم.لطفا بفرمایید با نداشتن تمرکز در درس خواندن و مطالعه چیکار کنم؟پاسخ روانشناس و مشاور:این پاسخ در اصل یک روش کوتاه مدت برای شما هست. لازمه که بعد از امتحانات حتماً مسائل را بیشتر بررسی بکنید و کلاس­های مرتبط با متد یادگیری یا متد حافظه فعال را شرکت بفرمایید.اما به طور کلی پرسش شما دو بخش اصلی دارد و یا نداشتن تمرکز در درس خواندن و مطالعه را با این روش میتوانید حل کنید.نداشتن تمرکز در درس خواندن و مطالعه با انجام رفتارهای اجتنابیرفتار اجتنابی در روانشناسی به رفتاری گفته می­شه که برای انجام ندادن یک کار دیگه یا یک کار اصلی یا کاری که الویت بالاتری دارد، صورت می­گیره.مثلاً ممکن است خواندن زبان انگلیسی برای شما اولویت بالایی داشته باشد، اما شما ممکنه در طول روز کارهای بسیار زیادی را انجام بدید و یا کارهایی که الویت کم­تری از خوندن زبان انگلیسی را دارد در الویت بالاتری قرار بدید تا با قضیه خواندن زبان انگلیسی مواجه نشوید، به این رفتار اصطلاحاً در روانشناسی رفتار اجتنابی گفته می­شود.ریشه رفتار اجتنابی، ترس و استرس می­تواند باشد.که حالا این ترس­ها و استرس ممکنه مبانی متفاوتی داشته باشه اما یک بخشی از رفتار شما به نظر می­رسد که استفاده مداوم از گوشی و امثال است که رفتار اجتنابی شما هستش.خب، سؤال شما برمی­گرده به اینکه شما مشکل نداشتن تمرکز در درس خواندن و مطالعه دارید.به قول خودتان تمرکز ندارید و حواستان پرت می شود. در واقع حواس جمع ندارید و در این راستا باید چیکارکنید.ببینید این کلمه حواستو جمع کن در دل خودش یک مفهوم خیلی مهم داره.حواستو جمع کن، و به نوعی ریشه مشکل هم هست.حواس پنجگانه و نداشتن تمرکز در درس خواندن و مطالعه کردنهمانطور که شما می­دونید انسان ۵ تا حواس مختلف داره. چشایی هست، بینایی هست، بویایی هست و غیره.و وقتی به شما گفته می­شه حواستو جمع کن به این معنی هست که این ۵ تا حس رو در یک راستا و در یک چارچوب به کار ببرید.دقیقاً کاری که شما باید انجام بدید ببینید من مثال بزنم خدمتتون حواس آدم­ها چه جوری پرت می­شه.حواس ۵ گانه ما درهای ورودی هستند. به نوعی وقتی محرکی ارسال می­شه این درهای ورودی این محرک رو می­گیرن و بهش پاسخ می­دن.مثلاً فرض کنید وقتی شما تو خونتون بوی غذا استشمام می­کنید این درب ورودی و یا این حس بویایی شما این محرک رو دریافت می­کنه و ری­اکشن نسبت بهش نشون می­ده این ری­اکشن ممکنه ترشح بزاق باشه، گشنگی باشه، بلند شدن شما و رفتن سمت غذا باشه، تشن­تون بشه یا چیزی هوس کنید و یا هر چیز دیگه.در مورد بینایی هم همینطور یعنی وقتی شما یک صحنه خاصی رو می­بینید یک پیغامی توی گوشتون می­خونید، تلوزیون نگاه می­کنید، ناخودآگاه این دریچه بینایی شما باز می­شه و این محرک­ها را از محیط دریافت می­کنه و این محرک­ها هر کدوم فکری رو در وجود شما بیرون می­کشه و واکشی می­کند.پس به طور کلی اگر ما می­گیم که حواس­تو جمع کن یعنی این ۵ تا حس اصلی رو در یک راستا شما باید استفاده بکنید تا نداشتن تمرکز در درس خواندن از بین بره.وقتی حواس جمعی دارید قدرت تمرکز شما و حافظه شما افزایش پیدا می­کنه و در نتیجه شما مطالب رو بهتر، سریع­تر و با کیفیت بالاتری می­تونید حفظ کنید.پس اولین کاری که شما باید بکنید این جمع کردن حواس هست این حواس منجر به تمرکز خواهد شد.چگونه حواسمان را در درس خواندن و مطالعه جمع کنیم ؟حالا سؤال اینه که چگونه حواسمو جمع بکنم و از نداشتن تمرکز در درس خواندن رهایی پیدا کنم.جمع کردن حواس فرمول کاملاً ساده­ای داره هر چند شاید اجراش سخت باشه اما این فرمول بسیار ساده هست.شما باید از عواملی که حواستونو پرت می­کنه به طور کامل اجتناب بکنید یعنی در اصل این ۵ تا در ورودی رو یا ۵ تا حس رو تا جایی که می­تونید باید جلوشو بگیرید تا بهش محرک نرسه مثلاً فرض کنید شما در خونه نشستید و در اتاقتون روی تخت دراز کشیدید و مشغول مطالعه هستید، خب اینجا با هم محرک­ها رو بررسی کنیم.یه دونه به اصطلاح ملحفه یا بالش گرمو نرم زیر دست شما هست حس لامسه رو جهت خواب داره تحریک می­کنه، بوی غذا از توی آشپزخانونه یا از توی پذیرایی داره به مشام شما می­رسه، ممکنه که صدای تلوزیون یا ماهواره زیاد باشه و این مدام هر از چندگاهی کلماتی رو به گوش شما برسونه و تمام این­ها محرک­هایی می­شود که شما نتونید حواستون رو جمع کنید یا تمرکز داشته باشید و در نتیجه راندمان شما به شدت کاهش پیدا می­کنه.تغییر محیط یکی از راه های ساده برای حل مشکل تمرکزخب یکی از ساده­ترین راه­ها تغییر محیط هست، با تغییر محیط مشکل نداشتن تمرکز در درس خواندن را حل خواهید کرد.یعنی شما باید به محیطی تشریف ببرید که این محیط­ها این محرک­ها حتی المکان در پایین­ترین سطح خودش باشه.معمولاً وقتی شما در کتابخانه هستید بوی خاصی به مشامتون نمی­رسه، حس لامستون معمولاً تحریک نمی­شه، بینایی­تون معمولاً به تلوزیون یا محرک­های دیگه نمی­افته و در اصل ورودی­های حواس پنجگانه شما به شدت کاهش پیدا می­کنه این قضیه باعث می­شه شما حواسی جمع­تر داشته باشید، تمرکز بالاتر، در نتیجه بتونید مطالب رو بیشتر فرا بگیرید.البته استرس شما خودش یک عاملی که حواسه رو می­تونه ضعیف بکنه، خواب رو مختل بکنه، خوراک رو مختل بکنه و در نتیجه رادمان کاری شما رو کاهش بده.اما با توجه به اینکه امسال امتحانات نهایی دارید و حالا زمان مناسبی برای مراجعه به روان­شناس، مشاور و به یادگیری متدهای لازم و در این زمینه رو ندارید من پیشنهاد می­کنم فعلاً این اصول رو به کار بگیرید تا امتحاناتتون تموم بشه و انشاالله متدهای اصلی مطالعه مؤثر و حافظه موفق­تر رو به کار بگیرید.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jan 2022 20:10:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشاوره زناشویی و شناسایی بهترین زمان مراجعه به زوج درمانگر</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%88%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1-nmo5vtuqaicp</link>
                <description>در این مقاله نشانه هایی را که با خواندن آن ها زمان درست استفاده از مشاوره زناشویی و زوج درمانی را یاد می گیرید، برایتان خواهیم گفت.تصمیم‌گیری برای مراجعه به مشاوره زناشویی را می‌ شود مثل یک قدم خیلی مهم در نظر گرفت.این نیازمند پذیرفتن کم و کاستی ‌های شریک شما است، که اکثر اوقات انجام این کار سخت و پذیرش آن کمی ترسناک است.به خصوص اگر با این درمان آشنایی ندارید، ممکن است برای شما کمی مبهم و گیج‌کننده باشد چه برسد به اینکه نیازمند تلاش زیادی هم می‌باشد.اکثرا ایده مراجعه به زوج درمانگر زمانی به ذهن خطور می کند که یکی از طرفین و یا هر دو نفر در مورد اینکه این ممکن است ایده خوبی باشد یا نه فکر کنند، اما همچنان درمورد چگونگی روند آن و آیا اینکه واقعا برای حل مشکلات کمک کننده هست یا نه شک دارند.برای کمک به رفع این ابهام، در پایین برخی از مسائل رایج که اغلب با مراجعه به مشاوره زناشویی و زوج درمانی حل می شوند را آورده ایم.فراموش نکنید اکثر درمان‌گران (چه برای زوج‌ها و چه برای افراد) ابتدا مشاوره آزاد را به شما ارائه می‌دهند و به شما اجازه می‌دهند تا درمورد اینکه آیا این مشاوره برای شما مناسب است یا نه تصمیم‌گیری کنید.نگران برقراری ارتباط و پرسیدن سوالات نباشید؛ هرچه زودتر اقدام کنید بهتر است، اگر در روند کار احساس کردید که مشاوره زناشویی و زوج درمانی مناسبِ شما نیست، می‌توانید دیگر ادامه ندهید.۱- اعتماد طرفین از بین رفته باشدیکی از مهمترین دلایل برای دنبال کردن زوج درمانی نیاز به کمک برای به دست آوردن اعتماد از دست رفته است است.شاید این خیانت در قالب رابطه جنسی باشد؛ شاید رابطه نامشروع عاطفی باشد، شاید مجموعه‌ای از دروغ‌ها یا فریب درمورد پول باشد.در هر صورت بازسازی پایه‌های اعتماد اکثر اوقات به خاطر ایجاد فضایی که در آن هر دو نفر برای بیان نقاط ضعف‌ هایشان آزاد باشند بسیار کمک کننده و سودمند است.۲- بحث ها زیاد شودآیا تابحال برایتان پیش آمده که احساس کنید ریتم زندگی روزمره شما در حال تغییر است، طوریکه تضاد بیشتری را با همسرتان احساس می‌کنید؟شاید فقط در قالب بحث های کوچک و بی اهمیت باشد، شاید هم برون‌ریزی‌های شدید و ناخوشایند ناشی از اعمال و رفتار طرفین باشد.در هر صورت این تغییر و روندِ افزایشی مهم و قابل اهمیت است.شاید این نشان از مشکلی باشد که شما به لحاظ شخصی با آن دست و پنجه نرم می کنید.همچنین این ممکن است شروع مسیری خطرناک باشد برای ورود به یک بحث دائمی.مهم تر از همه اینکه می‌تواند نشان دهنده مشکلات درونی باشد که به صورت ناخودآگاه بدون اینکه خودتان متوجه باشید با آن درگیر هستید.هر زمان که احساس کردید فرکانس بحث ها زیاد شده، می تواند زمان کمک گرفتن از مشاوره زناشویی باشد.۳- رابطه عاطفی تان ضعیف شده باشدممکن است اختلاف و یا مشکل به خصوصی نداشته باشید، اما شما مدام احساس درک نشدن یا نادیده گرفته شدن می‌کنید.ممکن است که حس خوبی درباره آنچه که اخیرا به لحاظ عاطفی در رابطه با همسرتان اتفاق می‌افتد نداشته باشید، یا اینکه رفتارهای او طوری باشد که احساس کنید او یک غریبه است.اکثرا نتایج قابل ملاحظه زوج درمانی، افزایش رابطه عاطفی بین طرفین و بهبود عمده در کیفیت آن است.مشاور ماهر می‌تواند به شما کمک کند تا روزبه‌روز ارتباط، فهم و درک بهتری از یکدیگر داشته باشید.۴- اختلالی وجود دارد اما شما دلیل آن را نمی‌دانیدگاهی اوقات زوج درمانی درست همانند فرد درمانی، نه تنها می‌تواند برای حل مشکلات مفید باشد بلکه به شناسایی آنها نیز کمک می‌کند.فرض کنید بگوییم چیزی در روابط عاطفی شما تغییر کرده است، اما شما نمی‌توانید آن را واقعا توضیح دهید.یا اینکه شما مانند سابق با همسر خود احساس راحتی و آرامش نمی‌کنید، اما دلیل آن را نمی دانید.اینها معمولا نشانه‌هایی از تعاملات ناسالم و ناکارآمد هستند.این به این معنا نیست که شخص مقصر است، بلکه به این معناست که می‌توان خودِ رابطه را بهبود بخشید، و استفاده از زوج درمانی اغلب بهترین راه برای شروع این روند است.۵- چیزی هست که دوست دارید شرکیتان بداند، اما قادر نیستید بگوییدگاهی اوقات درمان با کار کردن روی خودتان شروع می‌شود: دفتر مشاوره زناشویی می تواند مکانی امن و آرامش بخش باشد تا شما بتوانید چیزهایی که صحبت کردن درباره آنها برایتان سخت هست را به راحتی مطرح کنید.زوج درمانگر با حضوری گرم می‌تواند به شما کمک کند تا بر ترس خود برای صحبت کردن با همسرتان غلبه کنید.گاهی اوقات هم ممکنه هنوز جسارت و یا شرایط مراجعه به مشاور را نداشته باشیم، که این روزها خوشبختانه با وجود اینترنت و فیلم های آموزشی زیادی که به راحتی و با یک سرچ ساده می توانیم به آنها دست پیدا کنیم، این مشکل هم تا حدی رفع شده است.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jan 2022 19:45:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کجا بفهمم بیماری دو قطبی دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%81%D9%87%D9%85%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D9%82%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-tl6ipddqje3n</link>
                <description>اختلال دو قطبی یکی از انواع اختلالات روانی است که علائم اولیه ی آن بیشتر در سنین نوجوانی بروز پیدا می کند.مشخصه اصلی این اختلال نوسانات و تغییرات شدید خلقی است.اختلال دوقطبی خود به انواع مختلفی دسته بندی می شود که از مهم ترین آن ها دوقطبی نوع یک و دو است.تفاوت این دو نوع بیشتر در دوره شیدایی مشخص می شود که در نوع دوم دوره شیدایی خفیف تر است.عاقبت بیماران دوقطبیاختلال روانی دوقطبی اغلب با دوره ای از افسردگی شروع می شود و پس از مدتی شیدایی بروز پیدا می کند.برای بسیاری از افراد این سوال به وجود می آید که از کجا بفهمم بیماری دو قطبی دارم، تشخیص دقیق و قطعی اختلالات روانی تنها برعهده روانپزشک و متخصص است اما این اختلال علائم مشخصی دارد که با بررسی آن ها در وجود خود می توانید حتی به آن پی ببرید.اختلال دو قطبی چیست؟برای پرداختن به موضوع از کجا بفهمم بیماری دو قطبی دارم، باید عنوان داشت که یکی از انواع اختلالات خلقی، اختلال دو قطبی است که با دوره های شدیدی از بروز احساسات مشخص می شود.سه دوره ی خلقی برای این اختلال تعریف شده است که عبارتند از: افسردگی، مانیا یا جنون و هیپومانیا. اختلال دو قطبی بیشتر دوره های هیپومانیا و افسردگی را در بر می گیرد.این اختلال، نشانه ها و علائم متفاوت و گوناگونی دارد که در ادامه نوشتار از کجا بفهمم بیماری دو قطبی دارم، مهم ترین آن ها را شرح داده ایم. با بررسی نشانه های رفتاری، روانی و جسمی در خود می توانید به سوال از کجا بفهمم بیماری دو قطبی دارم پاسخ دهید.نوسانات خلقی در اختلال دوقطبیاز اولین و اصلی ترین علائم اختلال دو قطبی، نوسانات خلقی است که در افراد مختلف، شدت آن متفاوت است.این نکته را به یاد داشته باشید که برخی افراد به دلایل دیگر مانند تغییرات هورمونی، نوسانات خلقی را تجربه می کنند و نباید این موارد را با اختلال خلقی اشتباه گرفت.در صورتی که تغییرات خلقی علت فیزیولوژیکی نداشته باشند، مدام تکرار شوند و باعث بروز اختلال در زندگی روزانه و همچنین خواب فرد شوند، می توانند نشانه ای از بروز بیماری دو قطبی در فرد باشند.چرخه های افسردگیتمام افرادی که به اختلال خلقی دو قطبی مبتلا هستند، دوره هایی از افسردگی و پس از آن دوره هایی از شیدایی را تجربه می کنند.داشتن احساس غم، احساس بی کفایتی و بی فایده بودن، درماندگی، ناامیدی، احساس گناه از جمله علائم دوره های افسردگی است.افراد در این دوره دیگر تمایلی به انجام فعالیت هایی که قبلا از آن ها لذت می برده اند، ندارند و حتی ممکن است که افکار خودکشی به سراغشان بیاید.بسیاری از افرادی که در دوره افسردگی قرار دارند، ممکن است تشخیص اشتباه بگیرند و به جای اختلال دو قطبی، تنها افسرده تشخیص داده شوند.در مقابل بروز علائم افسردگی همیشه نشانه‌ی وجود اختلال دوقطبی نیست.برخی دیگر از افراد مبتلا به این اختلال دوره های افسردگی را تجربه نمی کنند و تنها به جنون و هیپومانیا یا همان شیدایی دچار می شوند.در صورتی که نشانه های افسردگی برای مدت طولانی (چند هفته) به طول بیانجامد و پس از آن دوره های شیدایی به طور متناوب اتفاق بیفتد، احتمال وجود اختلال خلقی در فرد وجود دارد.برای اطمینان، لازم است که از تست های تشخیص اختلال و مشورت روانپزشک بهره مند شوید.داشتن انرژی بیش از حدداشتن انرژی بیش از حد، یکی دیگر از نشانه های افراد مبتلا به اختلال دوقطبی در دوره های شیدایی یا مانیا است.افرادی که در این دوران قرار دارند ممکن است ناگهان تصمیم های بزرگ بگیرند و برای آن ها برنامه ریزی کنند.جوری که از توان واقعی آن ها خارج است.مبتلایان به اختلال دوقطبی نوع دو، دوره های کمتری از هیپومانیا را تجربه می کنند.به همین دلیل ممکن است متوجه افزایش انرژی خود نشوند اما تغییرات رفتاری آن ها از نظر اطرافیانشان مشهود است.مبتلایان در این دوران بسیار کم می خوابند.بروز رفتارهای پرخطر از نشانه های بیماری دوقطبیزمانی که دوره های شیدایی و جنون بروز پیدا می کنند، افراد مبتلا بیشتر از افراد معمولی دست به کارها و رفتاری پر خطر می زنند.این افراد ممکن است در تفریح کردن و پول خرج کردن افراط کنند، دست به سرمایه گذاری هایی با ریسک بالا می زنند و گاه به قمار روی می آورند.اغلب کارهایی می کنند که خود و دیگران را در معرض خطر قرار می دهند مانند رانندگی بی پروا و با سرعت زیاد.ممکن است به طور ناگهانی تصمیماتی بگیرند که هزینه های اجتماعی و شغلی گزافی را برای آن ها به همراه داشته باشد.روابط شخصی و ارتباطات آن ها با دیگران نیز در این دوران تحت تأثیر قرار می گیرند.ممکن است با چند نفر همزمان ارتباط عاطفی برقرار کنند. بروز رفتارهای پر خطر جنسی در دوره شیدایی احتمال بروز دارد.خودبزرگ بینی از نشانه های اختلال دوقطبیداشتن اعتماد به نفس زیاد و شدید در انجام تمام کارها یکی دیگر از نشانه های اختلال دوقطبی است که به تأیید سازمان روانپزشکی آمریکا رسیده است.افرادی که به این اختلال دچار هستند، نسبت به بزرگی خود احساس اغراق آمیزی دارند و باور شدیدی به توانایی های خود دارند.خود بزرگ بینی در سایر اختلالات روانی مانند اختلال شخصیت خودشیفته نیز دیده می شود و در عین حال می تواند نشانه ای از اختلالات دو قطبی باشد.در ادامه مبحث از کجا بفهمم بیماری دو قطبی دارم، علائم دیگر اختلالات دوقطبی را بیان می کنیم.صحبت کردن سریعاغلب افراد مبتلا به دوقطبی که در دوره شیدایی به سر می برند، بیشتر و بلندتر از حد طبیعی صحبت می کند.همچنین این افراد الگوهای نامناسب و نامنظم گفتاری دارند.برای مثال؛ وسط حرف دیگران می پرند و صحبت های آن ها را قطع می کنند، بیش از اندازه صحبت می کنند و در حرف زدن از موضوعی به موضوع دیگر می روند و اصطلاحا از شاخه ای به شاخه ی دیگر می پرند.تحریک پذیری زیاد در بیماری دوقطبیافراد مبتلا به اختلالات خلقی، تحریک پذیری بالایی دارند و اغلب در مقابل کوچک ترین محرک ها واکنش نشان می دهند.در دوره های شیدایی (مانیا و هیپومانیا) سریع عصبانی و آشفته می شوند و بر سر هر مسئله کوچک به هم می ریزند.زمانی که تحریک پذیری و اضطراب در کودکان با یکدیگر همراه شوند، احتمال وجود اختلال دوقطبی به میزان زیادی وجود دارد.مشکل داشتن در تمرکزنداشتن تمرکز و یا تمرکز بسیار پایین از دیگر نشانه های بارز اختلال دو قطبی است که هم در دوره های افسردگی و هم در دوره های شیدایی احتمال بروز دارد.در دوره های افسردگی، فرد به دلیل کمبود حوصله و انرژی، دچار کاهش تمرکز می شود و در دوره های شیدایی نیز به دلیل انرژی زیادی که دارد، حواسش مدام به موضوعات گوناگون پرت می شود و نمی تواند بر یک موضوع خاص تمرکز کند.خواب نامنظمهمراه با علائم توضیح داده شده، هر گونه اشکال در خوابیدن می تواند نشانه ای از اختلال خلقی باشد.افراد در دوره های شیدایی احساس می کنند که با خوابیدن، وقتشان تلف می شود و اغلب کمتر از حد معمول می خوابند با این حال همچنان انرژی زیادی دارند.بر عکس در دوره های افسردگی همان افراد ممکن است بیش از حد معمول بخوابند و باز هم احساس کسالت و بی حوصلگی کنند.تغییر در اشتها، کاهش یا افزایش وزنافراد مبتلا به اختلال دوقطبی در دوره های شیدایی ممکن است به خاطر تحرک و فعالیت زیاد و همچنین کمبود خواب و غذا، وزن از دست بدهند و لاغر شوند.علاوه بر این، برخی از داروها می توانند منجر به کاهش اشتها و از دست دادن میل به غذا خوردن شوند.کاهش اشتها و اختلال در غذا خوردن به همراه سایر علائم، نشانه ای بر تشخیص اختلال روانی دوقطبی است.همچنین بر اساس گزارش سازمان ملی بهداشت، افزایش وزن و پرخوری در دوره های افسردگی بروز پیدا می کند.اختلال دوقطبی طیف وسیع و متفاوتی از نشانه ها را شامل می شود که ممکن است در هر فرد به شیوه ای گوناگون بروز پیدا کند.برای مثال ممکن است یک نفر تمام علائم را نداشته باشد و علائم با شدت کم و زیاد تجربه می شوند.در صورتی که برخی از این علائم را در خود یا دیگری مشاهده کردید، در وهله اول با متخصص روانپزشک مشورت کنید.داشتن اعتماد به نفس زیادبه طور طبیعی، داشتن اعتماد به نفس لازم و ضروری است.اما این خصوصیت در مورد کسانی که به اختلال دوقطبی دچار هستند، می تواند دردسرساز باشد و به کارهای خطرناک ختم شود.مبتلایان به بیماری دوقطبی، احساس اعتماد به نفس بیش از حدی دارند و خود بزرگ بین هستند.اغلب در دوره شیدایی به پیامدهای کارهای خود نمی اندیشند.ممکن است که خیانت کنند، هزینه های زیادی برای رسیدن به هدف های نادرست خود بپردازند و دست به کارهای نابهنجار بزنند.به همین دلیل لازم است تا چنین افرادی تحت نظر مشاور و روانشناس باشند و همواره یکی از اعضای خانواده همراه آن ها باشد تا رفتارهای زیانبارشان را کنترل کند.اختلال دوقطبی و خودکشیدر مرحله ی افسردگی اساسی، فرد به میزان زیادی مستعد خطر بروز افکار و رفتارهای خودکشی است.در این دوره از اختلال دو قطبی، افسردگی به شکل متفاوتی از افسردگی در افراد عادی بروز پیدا می کند و فرد را به سمت افکار مرگ و کشتن خود سوق می دهد.این علائم در افرادی که سابقه مصرف الکل و مواد مخدر داشته اند و همچنین در افرادی که دوره های ترکیبی خلقی را تجربه کرده اند، بیشتر رخ می دهد.وجود سابقه خودکشی در اعضای خانواده احتمال این عمل را در فرد بیشتر می کند.بهتر است علائم خودکشی را در نزدیکان خود که به اختلالات خلقی مبتلا هستند، شناسایی کرده و پیش از وقوع خطر به آن ها کمک کنید.افرادی که میل به خودکشی دارند، اغلب در مورد مرگ صحبت می کنند، احساس ناامیدی زیادی از زندگی دارند.مدام فکر می کنند که حقیر و بی ارزش هستند، بارها در صحبت های خود عنوان می کنند که دلشان می خواهد بمیرند.ممکن است به صورت ناگهانی جمع را ترک کنند و دچار تغییر خلق شوند.ترجیح می دهند تنها باشند و به دنبال ابزاری برای کشتن خود می گردند.برای دانستن این که از کجا بفهمم بیماری دو قطبی دارم، باید با انواع اختلال دو قطبی آشنا شد.انواع اختلال دوقطبیاختلال دو قطبی نوع یکمشخصه ی اصلی این اختلال در نوع اول آن، تجربه ی دوره کامل شیدایی مقدم بر افسردگی است.ممکن است در این دوره افسردگی نیز بروز پیدا کند.شیدایی یا مانیا دوره ای است که طی آن فرد، خلق و خوی غیر طبیعی دارد، نشاط گسترده، تحریک پذیری و شادی و انرژی زیادی را تجربه می کند.مدام فعالیت می کند و انرژی اش در تمام طول روز پابرجاست. این علائم هر روز و حداقل به مدت یک هفته پایدار هستند.بروز حمله های افسردگی و شیدایی نباید با سایر اختلالات مانند اختلال اسکیزوفرنی، اسکیزوافکتیو، اسکیزوفرنی فرم، اختلالات هذیانی و دیگر اختلالات طیف اسکیزوفرنی توجیه بهتری برای آن ها وجود داشته باشد.اختلال دو قطبی نوع دواختلال دو قطبی نوع دوم یک یا چند دوره حملات افسردگی اساسی به همراه حداقل یک دوره هیپومانیا را شامل می شود.تفاوت آن این است که دوره شیدایی به طور کامل اتفاق نمی افتد.دوره هیپومانیا خفیف تر از دوره مانیا است و علائم با شدت کمتری بروز پیدا می کنند.اختلال دو قطبی با تناوب سریعدر این نوع از اختلال دوقطبی، فرد نوسانات خلقی و روحی را بیش از چهار بار در یک سال تجربه می کند.ده درصد افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، از این نوع هستند و بیماری آن ها ممکن است با یکی از اختلالات نوع اول یا دوم همراه باشد.اختلال خلق ادواریدر این نوع اختلال، شدت نوسانات خلق به اندازه ی سه نوع قبلی نیست اما علائم، مدت زمان طولانی تری ادامه می یابند.این حالت ها ممکن است به مرور زمان تبدیل به اختلال نوع اول یا دوم شوند.از کجا بفهمم بیماری دو قطبی دارم؟بهترین و اصلی ترین روش در تشخیص این که از کجا بفهمم بیماری دو قطبی دارم، مراجعه به روانشناس، روانپزشک یا دیگر متخصصین سلامت روان است.روانشناس با استفاده از یک مصاحبه بالینی کامل و تست هایی که از شما می گیرد، علائم و شدت و میزان آن ها را بررسی کرده و در تشخیص و درمان بیماری دوقطبی، کمکتان می کند.اگرچه تست ها و روش های مستند زیادی در این زمینه وجود دارد، اما آن ها تنها روش های تکمیل کننده مصاحبه بالینی هستند و به تنهایی نمی توان بر آن ها تکیه کرد.تست های شخصیت و تشخیصی را نمی توان جایگزین مصاحبه و ارزیابی بالینی قرار داد.مانند دیگر اختلالات روانی، اختلال دوقطبی نیز با هیچ آزمایش خون و یا دیگر آزمایش های بیولوژیکی قابل تشخیص نیست.در هیپومانیا که فرد سطح بالایی از انرژی، تحریک پذیری و دمدمی بودن را تجربه می کند، تمایل به حال خوب و احساس خوب دارد.به همین دلیل حتی زمانی که اطرافیان و به خصوص خانواده تشخیص می دهند که وارد دوره شیدایی شده است، خودش این مسئله را انکار می کند و وانمود می کند که هیچ مشکلی ندارد.یکی از تشخیص های افتراقی این است که اختلال دوقطبی با سایر اختلالات روانی توجیه پذیر نباشد.علائم افسردگی اساسی و دوره شیدایی، زندگی روزمره فرد را در جنبه های مختلف تحصیلی، کاری و اجتماعی مختل می کند.همچنین علائمی که در این نوع اختلال بروز پیدا می کنند، ممکن است ناشی از مصرف مواد مخدر یا الکل و داروها باشند.علائم و نشانه های شیدایی در اختلال دو قطبیسرخوشی بیش از حدقدرت قضاوت ضعیفسریع و تند تند صحبت کردناعتماد به نفس کاذبرفتارهای پرخاشگرانهافزایش فعالیت بدنی و تحرکتحریک پذیری بالارفتارهای پرخطرتمایل زیادی برای رسیدن به اهداف خود دارند.هزینه های مالی غیر معقول و زیانبارافزایش میل جنسیپریشانی و آشفتگی زود هنگامنیاز به خواب اندکغیبت مکرر در مدرسه یا محل کار و یا فرار از مدرسهمصرف بی رویه مواد مخدر و یا الکلتوهمات و یا فرار از واقعیت (سایکوز)عملکرد ضعیف در محل کار یا مدرسهنشانه ها و علائم افسردگی در اختلال دوقطبیغمگینی بیش از حد و گریه کردن بی دلیلاحساس نا امیدی و پوچیعملکرد ضعیف در محل کار یا مدرسهاحساس گناهبروز افکار یا رفتار خودکشیتجربه اضطراب بیش از حدمشکلات در خوابیدنخستگی زیاد و بدون دلیلبی علاقگی به انجام فعالیت هایی که در گذشته لذت بخش بوده اند.اختلال در تمرکز کردنکم اشتهایی و یا افزایش اشتهاکج خلقی در تمام طول روزغیبت مکرر در مدرسه یا محل کاردرد مزمن بدون علتعلت و ریشه ابتلا به اختلال دوقطبیهنوز علت مشخص و دقیقی برای بروز این اختلال یافت نشده اما علل گوناگونی می تواند زمینه ساز آن باشد.این علل عبارتند از: تفاوت های بیولوژیکی، هورمون ها، انتقال دهنده های عصبی، وراثت و عوامل محیطی.تفاوت های بیولوژیکی:تحقیقات انجام شده نشان می دهند که تفاوت و تغییراتی در مغز افراد مبتلا به دوقطبی وجود دارد که در مغز سایر افراد دیده نمی شود.تأثیرات این تفاوت ها و تغییرات بر شکل گیری بیماری هنوز به طور قطعی مشخص نیست اما می تواند در کشف ریشه اصلی بیماری کمک کند.انتقال دهنده های عصبی:به هم ریختن تعادل مواد شیمیایی موجود در مغز یا همان انتقال دهنده های عصبی در تغییرات خلق و خو نقش پررنگی دارند.هورمون ها:از دیگر علل بروز اختلال و یا تحریک و پیشرفت روند آن می توان تغییرات هورمونی را نام برد.وراثت:تحقیقات نشان داده اند که سابقه بروز اختلال روانی در خانواده و بستگان درجه یک افرادی که خود به اختلال دوقطبی مبتلا هستند، وجود دارد.عوامل محیطی:تربیت نادرست کودکان تجربه وقایع ناخوشایند و تلخ مانند تجاوز، استرس شدید، از دست دادن عزیزان در سنین کودکی، زمینه را برای بروز و تشدید بیماری فراهم می کند.درمان اختلال دوقطبیدرمان بلند مدت: روند درمان اختلال دو قطبی بلند مدت است چرا که این بیماری مزمن و قابل بازگشت است.حتی زمانی که گمان می رود که فرد بهبود یافته است، نباید تا مدت ها و به صلاحدید پزشک، درمان متوقف گردد.دارودرمانی خط مقدم درمان است و برای جلوگیری از ورود افراد به دوره های این بیماری، مراجعه به روانپزشک الزامی است.درمان‌های غیردارویی: دارو درمانی به تنهایی مؤثر واقع نمی شود و البته داروها عوارض بسیار و تأثیرات کوتاه مدت دارند.به همین دلیل توصیه می شود که از ترکیب داروها به همراه تغییرات در سبک زندگی و روش های روان درمانی استفاده شود.یکی از الزامات درمان و ماندن در فرآیند آن، بهره مندی از مشاور و روانپزشک است. چرا که دوقطبی اختلال پیچیده ای است.اقدامات شخصی در درمان دو قطبیتصمیم های هوشمندانه در درمان اختلال دوقطبی اهمیت زیادی دارند.آن چه که بیشترین تأثیر را بر فرآیند درمان دارد، سبک زندگی و عادت های روزانه فرد است.کسب آگاهی های دقیق در مورد علائم، علل و انواع درمان های موجود، به خود فرد و خانواده ی او کمک می کند تا بیماری بهتر درک شود و کنترل آن آسان تر شود.از ورزش و فعالیت های جسمانی هدفمند می توان برای کاهش تنش ها و آشفتگی های اختلال استفاده کرد.ورزش هایی مانند ایروبیک که در آن پاها و دست ها به طور مرتب در حرکت هستند، سیستم اعصاب و مغز تقویت می شود.ورزش های دیگر مانند دو، شنا، رقص، پیاده روی و کوهنوردی نیز می توانند مفید باشند.از موقعیت های استرس زا و تنش دوری کنید و تا حد امکان سعی کنید تا تکنیک های آرام بخشی مانند یوگا، مدیتیشن و تمرین های تنفسی را بیاموزید و آن ها را در موقعیت های مناسب به کار گیرید.تمرینات آرامش بخشی، کمک شایانی به کنترل اختلال و تنش های بیماری می کنند.سعی کنید از همراهی و حمایت اطرافیان و خانواده برای سریع تر شدن روند درمان، بهره بگیرید.بسیاری از افراد مبتلا از حرف زدن در مورد مشکل خود فرار می کنند و دلشان نمی خواهد که کسی از بیماری آن ها مطلع شود.آن ها درد و دل کردن را نشانه حقارت می دانند. در صورتی که شرکت در جلسات درمانی گروهی و ارتباط برقرار کردن با افرادی که شبیه به شما هستند، می تواند برایتان قوت قلب باشد.حضور در جمع کسانی که به شما اهمیت می دهند و نگران سلامتی شما هستند، احساسات مثبتی را ایجاد می کنند و همین موضوع اراده و اشتیاقتان را برای پیگیری مداوم جلسات درمان و عمل به برنامه ی درمانی افزایش می دهد.خواب کافی، الگوهای رفتاری مناسب، تغییر عادات و تغذیه سالم، شما را در مسیر شادی و سلامتی بیشتر قرار می دهد.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jan 2022 18:42:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس از قضاوت دیگران و نحوه مقابله اساسی با آن</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%86-cu8xtcpcuczi</link>
                <description>ترس از قضاوت دیگران معمولا یکی از نگرانی‌های بیشتر افراد است. ما برای اینکه دیگران قضاوت‌مان نکنند، حرف خود را نمی‌زنیم یا در کلاس و جلسات کاری صحبت نمی‌کنیم.این ترس باعث می‌شود خیلی مواقع باب میل بقیه و مخالف با نظر شخصی‌مان رفتار کنیم.اما چگونه می‌توانیم این ترس عذاب‌آور را از خود دور کنیم؟در این مقاله، مهارت‌هایی را به شما می‌آموزیم که برای مقابله با ترس از قضاوت شدن می‌توانید به کار بگیرید.البته پیش از آن، لازم است بدانیم ترس از قضاوت شدن از کجا نشئت می‌گیرد تا بهتر بتوانیم با آن مقابله کنیم.ترس از قضاوت دیگران مربوط به این مسئله است که ما تمایل داریم همه ما را دوست داشته باشند.اما از آنجا که چنین چیزی غیرممکن است، افراد سعی می‌کنند کمتر خود واقعی‌شان را نشان دهند.قبل از اینکه بخواهیم بدانیم چگونه با ترس از قضاوت منفی دیگران مقابله کنیم، باید بدانیم این نوع قضاوت از کجا ریشه می‌گیرد.چرا ما دیگران را قضاوت می‌کنیم؟برخلاف تمام تلاش‌هایمان برای درست رفتار‌کردن، همه ما گاه و بی‌گاه دیگران را قضاوت می‌کنیم.قضاوت کردن دیگران نوعی احساس برتری کاذب در ما ایجاد‌ می‌کند؛ به این شکل که با انجام این کار، ما خود و رفتارمان را موجه و درست و رفتار شخص مقابل را اشتباه جلوه می‌دهیم.ریشه قضاوت ترس از خوب نبودن است. این نگرانی در میان بسیاری از مردم رایج است.معمولا هدف دیگران از قضاوت‌کردن ازبین‌بردن احساس بی‌لیاقتی یا محبوب‌نبودن خودشان است.افرادی که دچار چنین احساسات منفی‌ای هستند، سعی می‌کنند با بد جلوه دادن دیگران و زدن حرف‌های منفی درموردشان، حس بد خود را تسکین دهند.قضاوت می‌تواند درون خود ما نیز اتفاق بیفتد. برای مثال در زمان‌هایی که به‌جای داشتن حس دلسوزی، قدردانی، عشق یا خوشبختی، درگیر احساسات منفی مانند شرم، مقایسه، ترس، عصبانیت یا کینه می‌شویم.دیگران همیشه در حال قضاوت‌اند: چه قضاوت مثبت و چه منفی. ترس از قضاوت زمانی ایجاد می‌شود که ما دلمان می‌خواهد دیگران در همه حال و همه وقت، دوست‌مان داشته باشند.باید بدانید که هیچ‌گاه چنین حالتی شدنی نیست. بنابراین، این حس همیشه به شکست منجر می‌شود و ما را از تجربه و بیان خود واقعی‌مان بازمی‌دارد.برای حل همه این مسائل باید یاد بگیریم که چگونه این احساسات را از خود دور کنیم و همچنین چگونه با ترس از قضاوت دیگران مقابله کنیم.در ادامه راهکارهایی برای ازبین‌بردن این ترس ارائه می‌کنیم.چگونه با ترس از قضاوت دیگران مقابله کنیم؟حالا که ریشه قضاوت‌کردن دیگران را پیدا کردیم، باید بدانیم که کنترل ذهن و رفتار بقیه از دست ما خارج است.تنها کاری که ما می‌توانیم انجام دهیم، مقابله با ترس و اصلاح رفتار خودمان است. اما چگونه می‌توانیم بر ترس از قضاوت دیگران غلبه کنیم و برای بیان اهدافمان اعتمادبه‌نفس پیدا کنیم.در ادامه، ۶ اصل مهم را ارائه می‌کنیم که با تمرکز بر آنها می‌توانید برای همیشه از این ترس رها شوید.اصل اول:‌ برای خود ارزش قائل شویداگر افکار منفی دیگران درمورد شما برایتان اهمیت دارد یا می‌ترسید دیگران شما را قضاوت کنند، حتما به اندازه کافی خود را قبول ندارید.شما باید از این کار دست بکشید و برای خودتان ارزش قائل شوید پس همیشه با خود تکرار کنید:من خوبم و ارزش من بیشتر از افکار گذرای دیگران است.سعی کنید جملات این‌چنینی را در همه جای خانه یا محل‌ کار قرار دهید و زنگ هشدار موبایل‌تان را تنظیم کنید که به شما یادآوری کند که ارزشمند هستید.وقتی به این باور برسید که با‌ارزش هستید و خود را در اولویت قرار دهید.دیگر برایتان اهمیتی ندارد که دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند یا شما را چگونه قضاوت می‌کنند در نتیجه نوعی حس رهایی به شما دست خواهد داد.اصل دوم: هیچ‌چیز تا ابد ادامه نداردواقعیت این است که مغز انسان اطلاعات محدودی را برای همیشه ذخیره می‌کند و بقیه اطلاعات گذرا هستند و ممکن است فراموش شوند.قضاوت‌ کردن دیگران نوعی کار بی‌اهمیت است که ممکن است به‌صورت گذرا به ذهن برسد و سپس فراموش شود.بنابراین وقتی کسی در مورد شما قضاوتی می‌کند، این احتمال وجود دارد که تا چند لحظه یا چند ساعت بعد این قضاوت از فکر او برود.به‌این ترتیب، دلیلی ندارد که برای افکار کوتاه‌مدت دیگران خودتان را نگران و ناراحت کنید.زیرا اکثر مردم ترجیح می‌دهند به‌جای فکرکردن به دیگران، به خودشان فکر کنند.اصل سوم: شما مسئول رفتار دیگران نیستیدتلاش برای کنترل قضاوت دیگران کاری بیهوده است و هرگز به نتیجه نمی‌رسد.شما نمی‌توانید نظرات دیگران را کنترل کنید. شاید آنها قضاوت خود را به‌صورت رک ابراز نکنند، اما معنایش این نیست که آنها در ذهن‌شان فکر نمی‌کنند یا دست از قضاوت‌کردن برداشته‌اند.پس خودتان را اذیت نکنید و سعی کنید هر طوری که دوست دارید زندگی کنید و به نظرات دیگرات اهمیت ندهید.اصل چهارم: قضاوت دیگران بر آینده شما تأثیر نداردخیلی از ما، اکثر مواقع تمایل داریم قضاوت دیگران را جدی بگیریم و مسائل را شخصی کنیم.به‌جرئت می‌توان گفت قضاوت دیگران، تا وقتی خودتان اجازه ندهید، به‌هیچ‌وجه به شما آسیب نمی‌زند.وقتی تسلیم قضاوت دیگران می‌شوید، به این معنی است که احساس ارزشمندی را از خود دریغ می‌کنید و درعوض حرف دیگران برایتان بیشتر از خودتان اهمیت پیدا می‌کند.اینکه بقیه درمورد شما چه فکری می‌کنند و چه حرفی می‌زنند، تأثیری بر سرنوشت شما ندارد و هیچ‌چیز را در زندگی‌تان تغییر نمی‌دهد.مردم می‌توانند نظرات مختلفی درمورد شما داشته باشند و در مورد شما فکر‌های مثبت و منفی زیادی بکنند.اما فراموش نکنید که شما هرگز به‌خاطر افکار مثبت دیگران جایزه نمی‌گیرید و همچنین به‌خاطر افکار منفی آنها جریمه نمی‌شوید.پس ذهن خود را درگیر افکار دیگران نکنید و بر مسائل مهم‌تر زندگی‌تان تمرکز کنید.وقتی کمتر به قضاوت‌ها توجه کنید، می‌توانید بر ترس از قضاوت دیگران برای همیشه غلبه کنید.اصل پنجم: تغییر را از خودتان شروع کنیداگر دوست دارید آزادانه عمل کنید و دیگران نیز شما را قضاوت نکنند، بهتر است ابتدا خودتان دست از قضاوت دیگران برای همیشه بردارید.البته قضاوت کار اجتناب‌ناپذیری است، اما سعی کنید کنترل ذهن‌تان را در دست بگیرید و اجازه ندهید افکار منفی درمورد دیگران وارد ذهن‌تان شود.کانون قضاوت‌های خود را تغییر دهید. هروقت کسی را قضاوت می‌کنید از خود بپرسید که رفتار او چه تأثیری بر سرنوشت و آینده شما می‌تواند داشته باشد.به این ترتیب می‌توانید ذهن خود را طوری تربیت کنید که دیگران را قضاوت نکند.اصل ششم: خودتان را باور کنیدوقتی از نقاط قوت و ضعف خود آگاهی واقعی داشته باشید، دیگر تحت تأثیر افکار و حرف‌های بقیه درمورد خود قرار نمی‌گیرید.هیچ وقت به دیگران این فرصت را ندهید که اعتمادبه‌نفس شما را بگیرند.اکثر ما نگران این هستیم که چگونه در مقابل دیگران ظاهر شویم و چه پوششی داشته باشیم که مورد قضاوت دیگران قرار نگیریم.اما فراموش نکنید که مردم هرگز دست از قضاوت برنمی‌دارند و ما هرگز نمی‌توانیم باب میل همه مردم رفتار کنیم.با آگاهی از توانایی‌ها و ضعف‌هایمان، دیگر قضاوت دیگران برایمان اهمیتی نخواهد داشت.اجازه ندهید افکار دیگران کنترل زندگی شما را در دست بگیرد. هنگامی که خودتان را دوست داشته باشید، دیگر قضاوت دیگران برایتان اهمیتی نخواهد داشت.شاید هرگز نتوانید جلوی قضاوت دیگران را بگیرید. آنچه می‌توانید انجام دهید این است که افکار منفی را از خود دور کنید و به خودتان و کارهایی که انجام می‌دهید اعتماد کنید.مطمئن باشید همه از اینکه دیگران قضاوت‌شان کنند، ترس دارند و شما تنها نیستید.پیش به‌سوی آینده!با پیروی از روش‌هایی که در بالا ذکر کردیم، می‌توانید ترس از قضاوت دیگران را به‌تدریج کم کنید.سعی کنید دفعه بعدی که شخصی شما را قضاوت کرد، به قضاوت و افکار او فکر نکنید.دست از تجزیه و تحلیل افکار دیگران بردارید.در عوض، به اینکه قضاوت او چه اهمیتی برایتان دارد، و چه تأثیر منفی‌ای می‌تواند بر زندگی شما داشته باشد فکر کنید. بدون شک به نتایج خوبی خواهید رسید.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jan 2022 18:27:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونوفوبیا چیست ؟ ترس از اینده و روش های درمان آن</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%81%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86-qhxva5jq3abx</link>
                <description>کرونوفوبیا (chronophobia) یا ترس از آینده، نوعی ترس بیمارگونه و غیرمعمول است که یک اختلال اضطرابی تلقی شده و در رده ی فوبیاهای خاص قرار می گیرد.به طور کلی، ترس و نگرانی نسبت به آینده امری طبیعی است که کلیه ی انسان ها در مراحلی از زندگی‌شان، به آن دچار می شوند.این مسئله به طور کلی اختلال محسوب نمی شود. اما در مواردی که ذهن افراد را بیش از حد به خود مشغول سازد و روند عادی زندگی را مختل کند، به عنوان یک اختلال روانی مورد توجه قرار گرفته و درمان آن، ضرورت می یابد.علائم و نشانه های کرونوفوبیافرد مبتلا به کرونوفوبیا، به طور مداوم، افکاری منفی در خصوص آینده را در ذهن می پروراند.به طوری که گاه، ارتباط او با واقعیات به حداقل میرسد. در برخی موارد، تمایل به فرار کردن و یا گریه کردن، در شخص دیده می شود.کسانی که به این اختلال دچار می شوند، نمی توانند افکارشان را بر امور روزمره متمرکز سازند و فعالیت هایشان را به خوبی انجام دهند.اینگونه افراد، در صورت عدم درمان، به افسردگی دچار می شوند و علائم جسمانی بارزتری چون تپش قلب، سرگیجه، تعریق بیش از حد و حتی حملات پنیک را از خود نشان می دهند.دلایل ابتلا به کرونوفوبیا چیست؟در خصوص دلایل ابتلا به این اختلال، می توان به عوامل متعددی اشاره کرد.گاهی ممکن است، همزمان چندین مورد از عواملی که در ادامه به آنها اشاره می کنیم، در شکل گیری این فوبیا، دخالت داشته باشند.چند نمونه از شایع ترین دلایل بروز کرونوفوبیا به شرح زیر می باشند:تجربه ی اتفاقات ناگوار در گذشته:در میان عوامل محیطی، تجربه ی اتفاقات ناخوشایندی چون طلاق، مرگ عزیزان، بیکاری، شکست و … از پتانسیل بالایی برای تحریک ترس از آینده برخوردار هستند.بسیاری از افراد، با از سر گذراندن این تجربیات دردناک، به طور کلی نسبت به آینده و سرنوشت خود بدبین می شوند و این امر، می تواند مقدمه ای برای ابتلا به کرونوفوبیا باشد.ژنتیک:بر اساس تحقیقات انجام شده در این زمینه، عامل وراثت نیز می تواند در ابتلا به کرونوفوبیا نقش داشته باشد.بنابراین، ریسک ابتلا به ترس از آینده، در افرادی که خویشاوندان نزدیکشان به این اختلال دچار هستند، بیشتر از افراد عادی می باشد.سایر بیماری های روانی:اشخاصی که به اختلالات روانی چون افسردگی و اضطراب اجتماعی دچار هستند، از زمینه ی مناسبی برای ابتلا به کرونوفوبیا برخوردارند.ابتلا به بیمارهای سخت:بسیاری از افراد، در نتیجه ی ابتلا به بیماری های دشوار و لاعلاج نظیر سرطان، پارکینسون و ام اس، امید خود را نسبت به بهبودی شرایط جسمانی و حتی زنده ماندن از دست داده و در نتیجه، افکار منفی فراوانی را در ذهنشان پرورش می دهند.این افراد، به کلی از درمان خود و بازگشت به شرایط عادی قطع امید کرده و با اندیشیدن به آینده، احساسات منفی چون اضطراب و اندوه را تجربه می نمایند.محیط زندگی:اشخاصی که در محیط خانواده و جامعه، با باورهایی منفی نسبت به آینده و سرنوشت مواجه می شوند و تحت تأثیر ناامیدی و افسردگی اطرافیانشان قرار می گیرند، به احتمال زیاد، خود نیز به این نوع تفکرات گرایش پیدا کرده و به اختلالاتی چون افسردگی، اضطراب و کرونوفوبیا دچار می شوند.افزایش سن:با پیری و افزایش سن، ترس از مرگ و بیماری های شایع در سالمندان نیز به مراتب افزایش پیدا می کند.برخی افراد، در نتیجه ی بالا رفتن سن و سالشان، دیگر آینده ای برای خود متصور نمی باشند و در نتیجه، به انواع اختلالات روانی نظیر ترس از آینده، دچار می شوند.یائسگی:بسیاری از زنان، پس از یائسگی و حتی سالهای قبل از آن، نسبت به شرایط جسمانی خود احساسی منفی پیدا می کنند و از بابت اثرات آن، غمگین شده و دچار ترس و اضطراب می شوند.لازم به ذکر است که در جوامع سنتی، این امر به مراتب شایع تر می باشد.انواع کرونوفوبیاترس از آینده، با توجه به شرایط روانی و اجتماعی افراد، می تواند اشکال و انواع گوناگونی داشته باشد.تجربیات زندگی و شرایط محیطی، در شکل گیری انواع کرونوفوبیا نقش موثری ایفا می کنند.به عنوان مثال، مردان متأهل، زنان سرپرست خانوار و افرادی که به طبقات فرودست تعلق دارند، غالبا، ترس از بیکاری، فقر و بی خانمانی را تجربه می نمایند.یا افرادی که از نظر عاطفی آسیب پذیرتر بوده و خلاء هایی را تجربه کرده اند، با ترس از دست دادن همسر یا شریک عاطفی خود دست به گریبان اند.همچنین بسیاری از افراد همواره نگران آن اند که در آینده به بیماری های سخت و غیرقابل درمان مبتلا شوند و به همین سبب، به نوعی وسواس فکری دچار می گردند.ترس از مرگ و بیماری نیز در میان سالمندان بسیار شایع تر از سایر افراد می باشد.بنابراین می توان گفت کرونوفوبیا در افراد و اقشار گوناگون، به شکل های متفاوتی ظاهر می شود.عوارض کرونوفوبیااین اختلال، در دو بعد روانی و جسمانی، تأثیرات نامطلوبی را برجای می گذارد.ابتلا به کرونوفوبیا، مقدمه ای برای سایر مشکلات نظیر افسردگی است.افراد مبتلا به این فوبیا، غالبا در تمرکز کردن بر امور کاری، تحصیلی و… ناتوان اند و در مسائل روزمره دچار حواس پرتی و مشکل می شوند.ترس از آینده، در صورت عدم درمان، می تواند سبب اتخاذ تصمیم های غلطی نظیر خودکشی شود.کرونوفوبیا، بر سلامت جسمانی فرد تأثیر می گذارد و سبب ایجاد تپش قلب، تنگی نفس، تعریق زیاد، دلپیچه و حتی پنیک اتک می شود.اثرات طولانی مدت این اختلال، به شکل بیماری های قلبی، عصبی و مشکلات مزمن دیگر ظاهر می شوند.درمان کرونوفوبیامراجعه به مشاور، روانشناس یا روان درمانگر، می تواند شروع خوبی برای درمان کرونوفوبیا باشد.علت و ریشه های ابتلا به این اختلال، باید به طور دقیق شناسایی شود و فرد، به شکل اصولی، تحت درمان قرارگیرد.اغلب افراد، با انجام درمان های شناختی رفتاری نتایج رضایت بخشی را کسب می نمایند.علاوه بر این مورد، اشخاص با انجام تکنیک های ساده ای چون مدیتیشن، تمرین های یوگا، تنفس عمیق و گوش دادن به موسیقی های آرامش بخش، می توانند در مواقع گوناگون، به کنترل افکار منفی و اضطراب خود، کمک کنند.به افراد توصیه می شود که بیشتر به زمان حال بیندیشند و بر شرایط فعلی خود تمرکز کنند.زندگی در لحظه، آسان ترین راهکار کنترل ترس و اضطراب نسبت به آینده است.اگر برای درمان فوبیا قصد دارین اقدام کنین حتما مقاله برای درمان فوبیا چطور یک متخصص خوب پیدا کنیم؟ هم مطالعه کنین.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Dec 2021 19:12:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناتوانی یادگیری چیست؟  + (انواع و روشهای درمان)</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-jeh2w2zaug0v</link>
                <description>امروزه اغلب متخصصان با این نظریه که ناتوانی یادگیری ناشی از تفاوت هایی در ساختار یا کارکرد مغز هستند موافق اند و در تعاریف نیز علل ناتوانی یادگیری را بیشتر عصب شناختی می دانند تا محیطی.چه عواملی در بد کار کردی عصب شناختی نقش دارند؟عوامل مختلفی در بد کارکردی عصب شناختی افراد دخالت دارند از جمله:عوامل ارثیعوامل تراتوژنتیک یا ناهنجاری زا (به معنای عواملی که می توانند باعث رشد غیر طبیعی یا نقص عضو در جنین شوند. بعنوان مثال مصرف الکل حتی به مقدار کم در زنان باردار که می تواند مشکلات عصب شناختی خفیفی در جنین ایجاد کند که منجر به ناتوانی های یادگیری می شوند.)عوامل پزشکی (مانند تولد زودرس، دیابت و …)عوامل محیطی(مانند آموزش ضعیف که علاوه بر اینکه مستقیم بر یادگیری تاثیر منفی می گذارد می تواند از طریق ایجاد شرایطی موجب شود که کارکردی عصب شناختی با احتمال بیشتری بروز کند که به طور غیر مستقیم بر یادگیری اثر می گذارد.)پیش گیری از ناتوانی یادگیری:پیش گیری از از ناتوانی های یادگیری را می توان در سه سطح طبقه بندی کرد.در اولین سطح از وقوع ناتوانی جلوگیری می شود مانند کاهش احتمال آسیب مغزی.دومین سطح پیش گیری به معنای اصلاح ناتوانی بعد از بروز و جلوگیری از بدتر شدن آن است مثل آموزش جبرانی.و سومین سطح پیش گیری نیز جلوگیری از گسترش اثرات ناتوانی به دیگر حوزه های عملکردی است.انواع ناتوانی یادگیری:دانش آموزان دارای مشکلات زبان گفتاری:اختلالات زبانی نه تنها توانایی فرد در برقراری ارتباطات روزمره را تحت تاثیر قرار می دهد بلکه مانع یادگیری مهارت های زبانی مثل خواندن و نوشتن می شود و بر عملکرد حوزه های دیگر نیز تاثیر منفی می گذارند.از جمله مشکلات موجود در اختلالات زبان گفتاری:نام پریشی (dysnomia): این افراد به ندرت صحبت کرده، در ادای کلمات و عبارات تپق زده و به جای کلماتی که به خاطر نمی آورند “چیز” به کار می برند.گفتار پریشی (dysarthia):  که مربوط به تولید صدا است و این افراد گفتاری در هم و بر هم دارند.کنش پریشی (apraxia): که آن نیز مربوط به تولید صدا است، آن ها تلاش زیادی برای صحبت کردن می کنند و به کندی صحبت کرده و بیشترین مشکل را در شروع صحبت دارند.مشکل در تمییز شنیداری: مانند تمییز بین دود و رود.مشکلات نحو مثل مشکل در درک مرجع ضمیرها و یا وجود اشتباهات دستور زبانی فراوان در جملاتشان.مشکلات کاربرد شناسی مانند اشتباهاتی در تفسیر علائم غیرکلامی مانند ایما و اشاره و حالات چهره.توانایی های زبان گفتاری چگونه ارزیابی می شوند:نقص ها و مهارت های زبان گفتاری به وسیله ی آزمون های استاندارد و اندازه گیری های غیررسمی مورد ارزیابی قرار می گیرند.راه حلهایی برای کار با کودکان دچار مشکلات زبان گفتاریاصول و انطباق های کلی در تدریس زبان شامل تدریس آن در متن های هدفمند، گام های منظم، تقسیم بندی اطلاعات و اطمینان از درک دانش آموز است.دانش آموزان دارای مشکلات خواندنخواندن دو مولفه ی اصلی دارد: رمزگشایی و درک مطلب.رمزگشایی جنبه ی مکانیکی تبدیل حروف چاپ شده به زبان گفتاری است که آگاهی واج شناختی فرد را نشان می دهد و درک مطلب به جنبه ی سطح بالاتر خواندن اشاره دارد که از طریق آن افراد معانی را از زبان استنباط می کنند و نشان دهنده ی مهارت های معناشناسی و نحوی آن ها است.دانش آموزان ممکن است در هریک از این موارد یا در ترکیبی از آن ها مشکل داشته باشند.توانایی های خواندن چگونه ارزیابی می شوند؟بعضی از نظام های آموزشی برای ارزیابی مهارت خواندن دانش آموزان از روش های عینی استفاده می کنند و سپس آنهایی که مهارت خواندنشان پائینتر از سطح معینی است را با آزمون های استاندارد دقیقتر ارزیابی می کنند.راه حلهایی برای کار با کودکان دچار مشکلات خواندن:می توان رویکردهای سنتی و معاصر را در آموزش خواندن از هم متمایز کرد:رویکردهای سنتی مانند روش یادگیری کلمات فرنالد، بر دیدگاه چند حسی تاکید می کنند. به عنوان مثال درگیر کردن کانالهای حسی دیداری، شنیداری و بساوایی در آموزش.روش های جدیدتر روش هایی مانند آموزش به کمک رایانه، برنامه خواندن اصلاحی و … را در بر می گیرد.دانش آموزانی که در نوشتن مشکل دارند:بیان نوشتاری نیازمند مهارت در سه حوزه ی اصلی است: دستخط، هجی کردن و انشا.از جمله مشکلات موجود در اختلالات نوشتن:نارسا نویسی (dysgraphia): این اختلال به شکل عملکرد ضعیف در مهارت مکانیکی نوشتن در دانش آموزان دارای هوش دست کم متوسط و بدون مشکلات عصب شناختی و معلولیت روانی حرکتی آشکار است.مشکلات مربوط به شکل حروف: شامل بدشکلی حروف و فاصله گذاری نامناسب و کند نوشتن بیش از حد است.مشکلات مربوط به هجی کردن: دانش آموزانی که نمی دانند چگونه کلمه را هجی کنند خود به خود در فعالیت های حرکتی مربوط به نوشتن نیز تاخیر خواهند داشت.انشا: دانش آموزان با ناتوانی های یادگیری نسبت به همسالان خود مشکلات بسیاری در مهارت های پایه نوشتن، استفاده از واژگان، تجدید نظر، سازمان دهی پاراگرافها و … دارند.تواناهایی‌های نوشتن چگونه ارزیابی می شوند؟معلمان باید ابتدا یک قضاوت مقدماتی از نوشتار دانش آموزان خود داشته باشند و سپس اختلال های نوشتاری را بصورت رسمی و با استفاده از اجرای یک ابزار تشخیص شناسایی کنند.راه‌حل‌هایی برای کار با دانش آموزان دچار اختلال در نوشتن:تحلیل خطاهای دانش آموزان شامل بررسی الگوهای اشتباهات دانش آموزان است. یکی از اهداف تحلیل خطاها تشخیص راهبردهای غلط است. این کار برای راهیابی به ذهن دانش آموزان و مشخص کردن اینکه چه عامل غلطی در ذهن آنها شکل گرفته صورت می گیرد که به راه حل منتج شود.دانش آموزانی که در ریاضی مشکل دارنددانش آموزان با ناتوانی های یادگیری مشکلات گوناگونی در ریاضیات دارند که به قدری ناهمگن هستند که در یک گروه قرار نمی گیرند.از جمله مشکلات موجود در اختلال ریاضی:صاحب نظران ناتوانی های یادگیری انواع بسیار متعددی از مشکلات را در مورد ناتوانی در یادگیری ریاضی مطرح کرده اند.بسیاری از این مشکلات به طور مستقیم به عملکرد در حساب مربوط نمی­شود، بلکه به مشکلات شناختی و اختلالات پردازش اطلاعات مربوط است.محققان علوم شناختی نشان داده اند که دانش آموزان باید اصول ریاضی، قواعد و روش ها و روابط را درک کنند تا علم ریاضی در آنها شکل گیرد.ضمن اینکه بعضی از مشکلات ریاضی که دانش آموزان با ناتوانی یادگیری دارند به طور مستقیم با عملکرد در تکالیف حسابی ارتباط دارد.برای مثال اغلب دانش آموزان محاسبه پریش معمولا در مهارتهایی مانند نوشتن صحیح اعداد و علائم ریاضی، به یاد آوردن معانی علائم، شمردن و … دچار مشکل هستند.توانایی های ریاضی چگونه ارزیابی میشوند؟مشکلات یادگیری ریاضی تا حدود زیادی مانند سایر حوزه های یادگیری ارزیابی می شود. به این شکل که معلمان برخی دانش آموزان را ارجاع داده و آزمونهای غربالگری بر روی آنها اجرا شود تا نیاز به ارزیابی های دیگر مشخص شود.راه حلهایی برای کار با دانش آموزان دچار اختلال ریاضی:معلمان میتوانند از طریق تحلیل اشتباهات دانش آموزان مشخص کنند چه چیزی باید آموزش دهند. اشتباهات دانش آموزان معمولا شامل موارد زیر است:اصل نادرست: مانند ۵۷=۷×۸عملیات نادرست: مانند بکار بردن ضرب بجای جمع.روش اجرای نادرستبه کار بردن ترکیبی از اصول نادرست با عملیات و الگوریتم های نادرست.نبود الگویی خاص برای خطا.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Dec 2021 18:57:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تست افسردگی چه چیزهایی را ارزیابی می کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D8%AA%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-un48x1tw82b2</link>
                <description>در حال حاضر روانشناس ها از چندین تست افسردگی معتبر استفاده می کنند که بطور کلی المان های روانی، جسمی و عاطفی را ارزیابی می کنند.این تست ها در تعداد سوالات و المان های مورد تمرکز با هم متفاوت هستند ولی بطور کلی می توانند فرد را از نظر میزان افسردگی ارزیابی کنند.آزمون افسردگی بِک (BDI) و آزمون همیلتون (HDRS) و تست ماریاکوس (CDI) برای کودک و نوجوان سه نمونه از آزمون های تشخیصی افسردگی رایج می باشند.تست های شخصیتی نیز وجود دارند که ازشان برای سنجش میزان افسردگی استفاده می شود مانند آزمون نئو (NEO) که بطور گسترده تری کل شخصیت فرد را بررسی می کنند و فاکتورهای دیگری را نیز می سنجد مانند میزان برونگرایی یا اشتیاق برای تجارب جدید و غیره.در آزمون های افسردگی بطور خاص این موارد قرار است بررسی شوند:میزان غمگینی، بدبینی، احساس شکست، نارضایتی، احساس گناه، خود تنبیهی، خود بیزاری، خود سرزنشی، گریه کردن، انزوای اجتماعی، توانایی تصمیم گیری، سستی و کندی حرکتی یا روانی، زود رنجی، تحریک پذیری، تغییر در اشتها و خواب، میزان اهمیت به اتفاقات اطراف، میزان امیدواری، کاهش عاطفه، میزان لذت بردن، مشکل در تمرکز، خستگی پذیری، میزان میل جنسی، میزان روحیه و ایده و افکار خودکشی.برای بررسی افسردگی در کودک و نوجوان نیز معمولا از آزمون ماریاکواس استفاده می شود که به بررسی میزان عزت نفس،، احساس بیهودگی، احساس عدم لذت، مشکلات بین فردی و خلق افسرده می پردازد.اینکه فقط تست افسردگی بدهیم ولی با یک روانشناس صحبت نکنیم ارزش تشخیصی چندانی ندارد.برخی از ما ممکن است برای گرفتن توجه بیشتر، یا باور پذیرتر کردن حال بدمان، جواب های اغراق آمیز به سوالات تست بدهیم.برخی از ما ممکن است برای ترس از سرزنش شدن و یا حس شرم یا قضاوت شدن و پنهان کردن نشانه های افسردگی جواب هایی به سوالات بدهیم که حالمان را غیر افسرده نشان دهد.برخی از ما نیز که سال هاست دچار نشانه های افسردگی هستیم فکر کنیم زندگی نرمال همینجوری است، یعنی اساسا متوجه افسرده بودنمان نباشیم و ممکن است جواب هایی به سوالات بدهیم که تست ما را نرمال و غیر افسرده نشان دهد.بنابراین به خاطر همه این دلائل، برای ارزیابی دقیق تر باید یک روانشناس از طریق دیدن و صحبت کردن با ما اطلاعات تکمیلی را بدست آورد و در کنار نتایج بدست آمده از آزمون به تشخیص نهایی دست پیدا کند.همچنین برای درمان افسردگی، صرفا یک تست به کار ما نمی آید و نیاز به یک برنامه درمانی توسط متخصص روان وجود دارد.البته اینطور نیست که همه روان شناس ها برای روان درمانی از تست افسردگی استفاده کنند، بخصوص در روان درمانی های طولانی مدت و عمیق تر معمولا از تست استفاده نمی شود بلکه درمانگر با چندین جلسه دیدن و صحبت کردن با ما متوجه اوضاع و احوال ما خواهد شد.یعنی اگر درمانگری از ما تست افسردگی نگرفت به این معنی نیست که کارش را درست انجام نداده است.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Dec 2021 18:57:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا من افسرده شدم؟ راهنمای شناخت افسردگی</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-relbnwmarixq</link>
                <description>راهنمای شناخت افسردگیآیا من افسرده شدم؟بسیاری از افراد در مقاطعی از زندگیشان احساس غم شدید یا دپرس شدن می‌کنند.این احساس واکنشی عادی به از دست دادن یک عزیز یا مواجه با مشکلات زندگی است.اما وقتی این احساس غم که با حس استیصال و ناامیدی و بی‌ارزشی نیز آمیخته است، تا روزها و هفته‌ها باقی بماند و فرد را از زندگی کردن بیاندازد، می‌توان آن را چیزی فراتر از احساس غم دانست.این احساس می‌تواند افسردگی نام داشته باشد که البته عارضه‌ای قابل درمان است.آیا علائم افسردگی را می‌دانید؟وجود چندین مورد از موارد زیر به مدت دست کم دو هفته، می‌تواند نشان از افسردگی در فرد باشد:احساس غم، اضطراب یا پوچیاحساس ناامیدی و بدبینیاحساس گناه، بی ارزش و یا مستاصل بودنلذت نبردن از چیزهایی که پیشتر از آنها لذت می‌بردیدمشکل تمرکز، حافظه و یا تصمیم‌گیریبیش از حد زیاد و یا بیش از حد کم خوابیدنتغییر اشتهاافزایش یا کاهش وزناحساس بی‌قراری و پریشانیفکر به خودکشی یا مرگابتلا به افسردگی الزاماً به معنای دیده شدن تمام این علائم در فرد نیست.روانشناسان فردی را که در او دست کم پنج مورد از این موارد برای مدت حداقل دو هفته دیده شود، مبتلا به افسردگی شدید می‌دانند.افرادی که به افسردگی شدید دچار هستند ممکن است از علائم فیزیکی مانند درد یا سایر بیماری‌هایی همچون دل درد، سردرد و یا مشکل دستگاه گوارش نیز رنج ببرند.علائم افسردگی در کودکان و نوجوانان عبارتست از:بی‌خوابی، خستگی، سردرد، دل درد، سرگیجهبی‌حوصلگی، منزوی شدن، کاهش وزن ناخواستهمصرف موارد مخدر یا الکل، افت تحصیلی، مشکل عدم تمرکزفاصله گرفتن از خانواده و دوستاندر صورتی که خودتان یا عزیزی در نزدیکی شما افکار مرتبط با خودکشی دارید و یا گمان می‌برید افسرده هستید، حتما به روانشناس مراجعه کنید. همیشه راه‌های موثری برای درمان وجود دارد.اگر در نظر دارید تحت درمان تکمیلی یا متناوب افسردگی قرار بگیرید نیز بهتر است با روانشناس خود مشورت کنید. روانشناس می‌تواند میزان ریسک این عمل و همچنین مزایای آن را بسنجد و تشخیص بهتری به شما ارائه کند.آیا افسردگی علائم جسمانی هم دارد؟وجود علائم جسمانی در افراد مبتلا به افسردگی امر نادری نیست.این علائم شامل درد مفاصل، درد کمر، مشکل در دستگاه گوارش بدن، بدخوابی و تغییر اشتها می‌شوند.ممکن است مشکل کُندی صحبت و حرکت نیز در فرد رویت شود.علت چنین مشکلی این است که مواد شیمیایی موجود در مغز که به افسردگی مرتبط هستند (خصوصاً سروتونین و نوراپی‌نفرین)، در چگونگی خلق‌و‌خو و همچنین درد در انسان نقش دارند.آیا افسردگی کودکان امری رایج است؟افسردگی در کودکان با غم و اندوه معمولی و احساسات هر روزه‌ای که کودکان دارند فرق می‌کند.غمگین بودن یک کودک الزاماً به معنای افسرده بودن او نیست.چنانچه این احساسِ غم، چند روز و به صورت مکرر در او دیده شود، در آن صورت می‌توان امکان وجود افسردگی را در نظر داشت.وجود اختلالات رفتاری در کودک نیز که فعالیت‌های اجتماعی معمول، علایق، تکالیف مدرسه و یا زندگی در کنار خانواده را با مشکل مواجه می‌کند، می‌تواند نشانه دیگری از وجود مشکل در کودک باشد.افسردگی در نوجوانانبسیاری از نوجوانان احساس نارضایتی و کج‌خلقی دارند.اما با این وجود تنها در صورتی می‌توان احتمال افسردگی را در نظر گرفت که احساس غم بیش از دو هفته باقی بماند و در فرد نوجوان سایر علائم افسردگی نیز رویت شود.با روانشناس خود مشورت کنید تا ببینید مشکلی او را تهدید می‌کند یا خیر.روش‌های درمانی موثری وجود دارند که به نوجوان‌ها کمک می‌کنند تا ضمن رشد کردن و بزرگ شدن، افسردگی را پشت سر بگذارند.آیا افسردگی انواع مختلفی دارد؟چند نوع مختلف از اختلالات مرتبط با افسردگی وجود دارد که روانشناس شما می‌تواند آن‌ها را تشخیص دهد:افسردگی تک‌قطبی بدخیموجود دائمی غم در فرد که آن را دیستیمیا یا افسردگی حاد نیز می‌نامند و زمانی رخ می‌دهد که افسردگی دست کم به مدت دو سال در فرد باقی مانده باشد.اختلالات رفتاری و خلق‌و‌خو همچون زمان‌هایی که کودکان یا نوجوانان به شدت بدخلق و عصبی می‌شوند و اغلب برون‌ریزی‌های عصبی شدیدی دارند که در واقع شدتش از واکنش طبیعی یک کودک بیشتر است.اختلال بی‌حوصلگی و کِسلی پیش از قاعدگی؛ زمانی که خلق و خوی زن پیش از شروع قاعدگی به شدت تغییر می‌کند و شدت آن بیشتر از یک سندرم پیش از قاعدگی عادی است.تغییر خلق و خوی ناشی از مصرف مواد مخدر؛ زمانی رخ می‌دهد که نشانه‌های افسردگی، همزمان با مصرف مواد مخدر یا الکل و یا پس از ترک آن‌ها در فرد رویت شود.افسردگی بر اثر وجود عارضه پزشکی دیگری در فردسایر افسردگی‌ها همچون افسردگی خوش‌خیمسایر علائم افسردگیافسردگی می‌تواند علائم دیگری هم داشته باشد، مثل:استرس و اضطراب: دائماً نگران اتفاقاتی که ممکن است رخ دهند و یا نگران از دست دادن کنترل خود می‌شوید.ویژگی‌های ترکیبی: در این حالت هم به افسردگی مبتلا هستید و هم هیجان زیاد و بی‌دلیل؛ همچون مواقعی که در آن بیش از اندازه انرژی دارید، بیش از اندازه حرف می‌زنید و اعتماد به نفس بسیار بالایی دارید.ویژگی‌های غیر معمول: پس از وقوع اتفاقی خوشایند، احساس رضایت و شادمانی دارید اما در عین حال بیشتر احساس گرسنگی می‌کنید و به خواب بیشتری احتیاج دارید و نسبت به طرد شدن حساسیت بیشتری خواهید داشت.ویژگی‌های روانی: به چیزهایی باور دارید که حقیقت ندارند و یا چیزهایی می‌بینید و می‌شنوید که اصلاً وجود خارجی ندارند.اختلال روان گسیختگی کاتاتونیا: نمی‌توانید بدن خود را به صورت عادی حرکت دهید. ممکن است بی‌حرکت و بی‌علاقه باشید و یا حرکات غیر قابل کنترلی از خود بروز دهید.افسردگی پس از زایمان: علائم افسردگی طی دوران بارداری و یا پس از زایمان نمود پیدا می‌کنند.الگوی فصلی: علائم افسردگی در شما با تغییر فصل، خصوصاً در ماه‌های سرد و تاریک سال، وخیم‌تر می‌شود.چه بیماری‌هایی به همراه افسردگی نمود پیدا می‌کنند؟وجود بیماری‌های جسمی یا روانی در کنار افسردگی امری رایج است.مشکلاتی همچون اضطراب، اختلال وسواس فکری، اختلال هراس و وحشت، انواع فوبیا، مصرف مواد مخدر و اختلالات غذایی.چه علائمی نشان از خطر خودکشی دارند؟هرکسی که از آسیب رساندن به خودش حرف می‌زند و یا به چنین چیزی فکر می‌کند را باید جدی گرفت.در چنین مواردی بایستی سریعا روانشناس خود را در جریان قرار داد.علائم هشدار دهنده‌ی خطر خودکشی عبارتند از:فکر کردن و یا حرف زدن از مرگ و خودکشیفکر کردن و یا حرف زدن از آسیب رساندن به خود یا دیگرانرفتار خشونت‌آمیز و ناشی از بی‌فکریچنانچه کودک یا فرزند نوجوان شما از داروهای ضد افسردگی استفاده می‌کند، باید مراقب چنین نشانه‌هایی در او باشید.در برخی موارد، افراد زیر ۲۵ سال در هفته‌های ابتدایی مصرف این داروها و یا تغییر دوز آن‌ها، بیشتر از سایرین در معرض افکار توام با خودکشی قرار می‌گیرند.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Nov 2020 16:20:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی انواع خشم از دید روانشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-qb8rkv0ix2j9</link>
                <description>بررسی انواع خشم از دید روانشناسیخشم یک احساس عمومی است. همه ی ما ممکن است زمانی ناراحت، آزرده و ناامید شویم. تصور اشتباهی که در مورد انواع خشم وجود دارد این است که خشم همیشه با رفتار های خاص و داد و فریاد بیان می شود. اما خشم احساسی بسیار پیچیده تر است.بررسی انواع خشم از دید روانشناسیبر اساس تحقیقات پروفسور Ephrem Fernandez خشم دارای ۵۶ بعد است که مهم ترین آنها عبارتند از:جهت خشم (درونی یا برونی)واکنش به خشم (مقاومت کردن یا تلافی کردن)نوع خشم (فیزیکی یا زبانی)میزان تحرک خشم (قابل کنترل یا غیر قابل کنترل)هدف خشم (آرام کننده یا تنبیه کننده)همه ی ما هنگامی که احساس خطر و تهدید، ناامیدی و بی حرمتی کنیم خشمگین می شویم و این خشم از فردی به فرد دیگر متفاوت است.انواع خشم که ما از خود نشان می دهیم، بسته به خلق و خو و شرایطی که در آن هستیم می تواند متفاوت باشد. خشم بطور ذاتی نمی تواند خوب یا بد باشد و فقط یک احساس است.چگونگی کنترل خشم مان، می تواند باعث تفاوت در ایجاد فضایی بهتر، و یا در پی داشتن نتایج منفی و ناخواسته شودبا این که در مورد تعداد و انواع خشم ، در بین روانشناسان اتفاق نظری وجود ندارد، اما ما ۱۰ نوع خشم رایج را برایتان توضیح خواهیم داد.پیشنهاد می کنیم برای تشخیص انواع خشم خود و چگونگی کنترل آن، این مقاله را مطالعه کنید.نوع خشم تان را مشخص و استراتژی هایی که برای کنترل آن وجود دارند را بررسی کرده تا بتوانید با خشم تان مقابله کنید.نوع اول: خشم جسورخشم جسور نوعی خشم مثبت و سازنده است. اگر خشم شما از نوع جسور است، از آن می توانید برای سازندگی و تغییرات مثبت استفاده کنید.با این خشم، شما به جای نشان دادن رفتار های مقابله ای، داد و فریاد، ناسزا و رفتار های نامناسب، از خشم تان در جهت تغییر جهان اطراف استفاده کرده و هیچ اضطرابی ایجاد نخواهید کرد.استراتژی های کنترل خشم جسورخشم جسور می تواند یک محرک بسیار مثبت و قوی باشد. از خشم تان برای دست آورد های جدید و تغییرات مثبت استفاده کنید.نوع دوم: خشم رفتاری از مرسوم ترین انواع خشماین نوع خشم با رفتار بروز داده می شود و معمولا پرخاشگرانه است. اگر شما تجربه ی چنین خشمی را دارید، ممکن است از این احساس به شدت ناراحت و شرمگین شده باشید.این رفتار ها می توانند شامل کتک کاری و پرخاش به اشخاص و یا پرت کردن و شکستن اشیاء اطراف باشد.این خشم معمولا غیر قابل پیش بینی است و نتایج بسیار زیاد بار و منفی را به دنبال خواهد داشت.استراتژی های کنترل خشمThomas Paine فیلسوف بزرگ می گوید: مهم ترین و بهترین راه برای کنترل خشم، به تعویق انداختن آن استو این بهترین توصیه برای کنترل خشم رفتاری می باشد. اگر فکر می کنید که خشم به شما غلبه می کند، سعی کنید خود را آرام کنید.اگر امکان دارد از آن دوری کرده و برای کنترل خشم تان، با خود حرف بزنید تا آرام شوید. (با خود صحبت کنید و به خود بگویید “آرام باش” تا جایی که احساس کنید از نظر روانی و فیزیکی آرام شده و سپس به بررسی مسئله بپردازید).نوع سوم: خشم مزمنخشم مزمن، از انواع خشم رو به افزایش است که در شرایط خاصی ایجاد می شود و هدف خشم نیز خود فرد می باشد.این خشم دارای ویژگی های عادی است. عواقب و نتایج این نوع خشم، بر روی سلامتی خود فرد تاثیر بسیار می گذارد.استراتژی های کنترل خشمبرای آرام کردن و برطرف کردن دلایل خشم تان اندکی زمان صرف کنیداگر بتوانید علل و محرک های خشم تان را شناسایی کنید، ممکن است بتوانید کشکمش های درونی تان را برطرف کرده و خود و یا اشخاصی که در گذشته باعث رنجش شما شده اند را ببخشید.پروسه ی بخشش بسیار اهمیت دارد  و می تواند شما را آرام تر کند.نوع چهارم: خشم قضاوت کنندهخشم قضاوت کننده از انواع خشم عادلانه ای است که در پاسخ به قصور و یا ظلمی که از کسی سر زده است، ایجاد می شود.با این که به نظر می رسد که این نوع خشم  از نظر اخلاقی عالی است،  اما گاهی از مسیر خود منحرف شده و منفی تلقی می شود.استراتژی های کنترل خشمسعی کنید شرایط را سبک و سنگین کنید زیرا در اغلب موارد، مسئله از آن چیزی که در ظاهر به نظر می رسد، آسان تر است.نظرات دیگران نیز می توانند بر روی احساسات شما تاثیر گذاشته و باعث حل مسئله در ذهن شما شوند.نوع پنجم: خشم طاقت فرساخشم طاقت فرسا از دیگر انواع خشم غیر قابل کنترل است. این خشم هنگامی رخ می دهد که ما احساس کنیم که شرایط از کنترل مان خارج شده است و در نتیجه احساس ناامیدی و شکست خواهیم کرد.خشم طاقت فرسا هنگامی که مسئولیت های بسیار زیاد و سنگینی به ما داده شده و یا حوادث ناگواری در زندگی رخ می دهد، ظاهر می شود.استراتژی های کنترل خشماگر شما دچار این نوع خشم می شوید حتما باید برای تسکین آن کاری کنید و از کسی کمک بخواهید.اگر لازم است از خانواده ، دوستان و یا متخصص کمک بگیرید زیرا این خشم می تواند در محیط کار و مدرسه مشکل ایجاد کند و باعث دردسر شما شود.با ریشه یابی استرس و خشم تان می توانید کنترل احساسی و رفتاری خود را دوباره بدست آورید.نوع ششم: خشم نفوذی – تهاجمیخشم نفوذی – تهاجمی نوعی خشم اجتنابی است. اگر شما چنین خشمی دارید، ممکن است از قرار گرفتن در بسیاری از موقعیت ها خودداری کنید و یا هرگونه ناامیدی که در شما وجود دارد را انکار کنید.انواع خشم نفوذی – تهاجمی می تواند به صورت زبانی، طعنه، سکوت مطلق و تمسخر و یا حتی رفتار هایی مانند طفره رفتن ظاهر شودهنگامی که فردی به این نوع خشم دچار می شود شاید اصلا متوجه نشود که خشمی در او وجود دارد که می تواند عواقب شخصی بسیاری در پی داشته باشد.استراتژی های کنترل خشم نفوذی – تهاجمیتکنیک های ارتباطی مثبت را بیاموزید و ترس تان را تسکین دهید. با بهبود توانایی توصیف احساسات و شکست های درونی خود می توانید روابط شخصی خود را بهبود ببخشید.نوع هفتم خشم قصاصیخشم قصاصی در حقیقت واکنشی به احساس تهدید و یا خطر، از جانب فرد دیگری می باشد. این خشم یکی از رایج ترین انواع خشم است و با انتقام یک اشتباه تحریک می شود.خشم قصاصی یک خشم عمدی و هدفمند است.  فرد با این خشم خود می تواند باعث ترس دیگر افراد شود و با کنترلی که بر شرایط دارد، تشویش را افزایش دهد.استراتژی های کنترل خشماگر خشم قصاصی شما هدفمند و درونی است، بهتر است پیش از ابراز آن اندکی فکر کرده و سپس عمل کنید.خشم و واکنش شما می تواند شرایط را بهتر و یا بد تر کند. با جلوگیری از بدتر شدن اوضاع می توانید عواقب منفی و ناخواسته ی خشم تان را نیز خنثی کنیدنوع هشتم: خشم خودآزارخشم خودآزار از دیگر انواع خشم است که بر اساس شرمندگی و خجالت زدگی فرد ایجاد می شود.اگر شما احساس ناامیدی، بی ارزشی، و یا شرم می کنید، ممکن است این احساسات منفی را درونی کرده و با استفاده از جملات آزار دهنده ، تفکرات منفی، آزار فیزیکی خود و یا انجام رفتار های منفی و اختلالات رفتاری خود را آزار دهید.بنابراین با این رفتار ها و احساسات، ناامید تر شده و بیشتر احساس بی ارزشی خواهید کرد.استراتژی های کنترل خشم خود آزارتکنیک های بازیابی شناختی را آموخته و از آن ها برای برطرف کردن چالش های رفتاری، و هر گونه آزار به خود و اختلالات فکری و تجارب منفی تان استفاده کنید.مدیتیشن نیز می تواند به شما کمک کند تا در زمان حال زندگی کرده و با این رفتار های آزار دهنده مقابله کنید.نوع نهم: خشم زبانیاغلب به نظر می رسد که خشم زبانی از خشم رفتاری خطرناک تر است، اما می تواند نوعی آزار احساسی و فیزیکی نیز تلقی شود.خشم زبانی می تواند با فریاد زدن، تهدید، سرزنش، طعنه، تمسخر، و انتقاد های شدید ابراز شوداگر شما فردی را با زبان تان مورد خشم خود قرار دهید، باید پس از آن از او عذر خواهی کرده و ابراز شرمندگی کنید.استراتژی های کنترل انواع خشم زبانیحتی اگر خشم و کلمات بد و منفی بر سر زبان تان باشند نیز، نفس عمیق بکشید و سپس صحبت کنید. هر چقدر هم تلاش کنید، باز هم هنگامی که عصبانی هستید، جملات و حرف ها بدون فکر کردن بر روی زبان تان می آیند.پس یکی از بهترین راه های کنترل انواع خشم به تعویق انداختن حرف هایی است که می خواهید بگوییدشما با تمرین به راحتی می توانید خشم زبانی تان را به خشم جسور تبدیل کنید (نوع اول).نوع دهم: خشم آنی یا فراراگر شما چنین خشمی دارید، احتمالا خیلی سریع نسبت به ناراحتی ها و آزار های اطرافیان واکنش نشان می دهید- چه این آزار ها کوچک و چه بزرگ باشند.هنگامی که شما عصبانی می شوید، به سرعت آرام شده و دیگر عصبانی نیستید.متاسفانه خشم فرار می تواند بسیار مخرب باشد و اطرافیان را آزار دهد. این نوع خشم اگر بدون کنترل باقی بماند، بسیار خطرناک استاستراتژی های کنترل خشم آنیعلائم و نشانه های فیزیکی را که باعث برون ریزی خشم می شوند را شناسایی ، و از تکنیک های رلکسیشن استفاده کنید (مانند تنفس عمیق) تا از عواقب منفی آن نیز جلوگیری کنید.انواع خشم بسیار هستند و باعث عصبانیت شما می شوند، اما این ۱۰ مورد در بین افراد بسیار رایج تر می باشند.تحقیقات بسیار زیادی در مورد راه های مدیریت و کنترل خشم وجود دارند اما راه هایی که در بالا ذکر کردیم از جمله بهترین و قوی ترین آن ها می باشند که می توانند به شما در کنترل خشم – چه از نظر احساسی و چه از نظر فکری کمک کنند.برای کسب اطلاعات بیشتر و رزرو نوبت با ما تماس بگیرید.لطفا نظرات و دیدگاه های خود را با ما به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jul 2020 18:53:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اختلال خستگی مفرط مزمن و راه های درمان آن</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%81%D8%B1%D8%B7-%D9%85%D8%B2%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86-ccjpqjpk3lpz</link>
                <description>اختلال خستگی مفرط مزمن و راه های درمان آنامروزه استرس و اضطراب رایج ترین علت مشکلات روانشناختی افراد سرار جهان است.زمانی که استرس به بالاترین حد خود می رسد، خطر ابتلا به خستگی مفرط به وجود می آید.اختلالی که باید علائم هشدار دهنده آن را جدی گرفت و نسبت به درمان آن بی توجه نبود.خستگی مفرط مزمن بطور مستقیم می تواند جنبه های مختلف زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد و مانع رشد و پیشرفت در زندگی شخصی و اجتماعی افراد گردد.اختلال خستگی مفرط مزمن به چه چیزی گفته می شود؟خستگی مزمن ناشی از اختلال استرس مزمن است که دست کم شش ماه فرد را درگیر کرده باشد.هنگامی که دچار استرس مزمن می شوید به مغز فشار بیش از حد وارد می شود و در نتیجه بدن استراحت کافی ندارد.در واقع خستگی مفرط یکی از جنبه های جسمانی شده اختلال استرس مزمن است.خستگی مفرط مزمن را می توان دارای سه فاز توصیف کرد:فاز پرودرومال (فاز نشانه‌های آغازین) است که نشانه های فشار روانی آشکار می کند اما شخص مبتلا هنوز می‌تواند زندگی روزمره‌ی خود را اداره کند.در اکثر مواقع فرد متوجه این موضوع می شود و بنابراین سعی در تغییر سبک زندگی خود و دوری از موارد استرس زا می کند.اگر در این مرحله اقدام جدی صورت نگیرد این خطر وجود دارد که شخص مبتلا وارد فاز دوم شود.فاز دوم غالبا ناگهانی پیش می آید و به سرعت فرد را درگیر می کند. به این فاز سقوط ناگهانی می گویند.این فاز ممکن است چند هفته طول بکشد و در این فاز شخص مبتلا قادر به هیچ کاری نخواهد بود.بلند شدن از رختخواب یا حتی داشتن افکاری روشن بر روی موضوعی می تواند برای فرد غیر ممکن شود. توانایی انجام همزمان کار از بین می رود.در چنین شرایطی ممکن است احساس نا امیدی و هراسی فرد را در برگیرد که به اشتباه افسردگی نامیده می شود.سومین فاز نیز بازگشت یا بازیابی نام دارد. یعنی فرد مبتلا با گذشت زمان بهبود نسبی پیدا می کند ولی هنوز نسبت به استرس حساس هست و هنوز احساس خستگی زیادی می کند.با ادامه روند درمانی به مرور زمان عملکرد فرد مبتلا بهتر می شود و به تدریج زندگی عادی خود را بدست می اورد.اختلال خستگی مفرط مزمن همیشه به حساسیت بیشتری در برابر استرس می انجامد، حتی اگر علایم دیگر آن ناپدید شده باشد.تاثیر اختلال خستگی مفرط مزمن بر زندگی فرد چگونه است؟زنان در حدود ۸۰ درصد مبتلایان را تشکیل می دهند.کسانی که دچار این اختلال هستند معمولا افرادی مسئولیت زیادی در قبال خانواده بر عهده می گیرند، علامند و ماهر و محیط کار هستند و همیشه به نیازهای دیگران نسبت به نیاز های خود توجهه بیشتری می کنند.آثار جسمانی این اختلال می شامل: کمردرد، سردرد، تپش قلب،کم شدن توان جسمانی، ناراحتی معده و روده و … باشد.فردی که دچار استرس شده است ممکن است خسته باشد ولی استراحت کردن و خوابیدن برایش دشوارباشد، احساس دلشوره، اضطراب و ملال کند و تمرکز کردن برای دشوار باشد.درمان این اختلال چگونه است؟تقریبا اکثر کسانی که به اختلال خستگی مفرط مزمن دچار می شوند، بهبود می یابند.بهبود نسبی ممکن است مدتی به طول بی انجامد و حساسیت فرد در برابر استرس افزایش پیدا کند.از این رو خطر بازگشت این اختلال وجود دارد. بنابراین شاید کاهش میزان فشار کار یا دوری موقت از محیط کار سودمند باشد.ورزش، تمرینات ذهن آگاهی، خواب مناسب، وقت گذراندن با خانواده و دوستان می تواند به فرد مبتلا کمک کند تا دوره بهبودی را سریع تر طی کند.در این بین حمایت خانواده و اطرافیان از فرد و کمک و پشتیبانی از وی نیز نقش به سزایی در درمان وی دارد.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2020 16:20:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای درمان فوبیا چطور یک متخصص خوب پیدا کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-xbpjyycxma2m</link>
                <description>برای درمان فوبیا چطور یک متخصص خوب پیدا کنیم؟فوبیا ها قابل معالجه هستند، اما زمانی که به دنبال یک متخصص خوب هستید احتمالا نمی دانید از کجا شروع کنید. اگر دنبال درمان فوبیا هستید این راهنمایی ها را دنبال کنید تا یک روانشناس خوب، کسی که به شما یاد بدهد چگونه ترس هایتان را مدیریت کنید را پیدا کنید.چطور برای درمان فوبیا روانشناس خوب پیدا کنیدیک نوبت ارجاعی دریافت کنیددوستان شما و خانواده تان قادر خواهند بود روانشناسی به شما معرفی کنند. همچنین بسیاری از شهر ها دارای مراکز بهداشت هستند. این مجموعه ها اغلب دارای مرکز سلامت روان هستند، جایی که شما می توانید در آن برای درمان فوبیا خودتان افراد متخصصی پیدا کنید.تخصص روانشناس را بررسی کنیداگر چه بیشتر روانشناسان خوب هستند، اما پیدا کردن فرد متخصص نیز اهمیت دارد. اطمینان حاصل کنید که شما یک فرد متخصص قابل اطمینان را انتخاب کرده اید. بیشتر روانشناسان با مدرک کارشناسی ارشد به طور متوسط یک دوره شش ساله آموزشی را طی می کنند و احتمالا در چند کارگاه و سمینار آموزشی هم شرکت می کنند.در مورد تخصص آنها سوال کنیدروانشناسان کمی یک روش مخصوص درمانی را انتخاب می کنند تا در آن تخصص بگیرند. بقیه کار خود را به گروه سنی خاصی محدود می کنند. به مطب روانشناس زنگ بزنید یا وب سایت او را بررسی کنید تا تصمیم بگیرید که کدام یک از آنها مراجعینی هم سنتان با مشکلات مشابه را درمان می کنند.به جایگزین های کم هزینه نگاهی بیندازیداگر بیمه نشده اید یا کم درآمد هستید، بهتر است از مراکز دولتی خدمات سلامت روان استفاده کنید. به کلینیک محلی خود برای دریافت اطلاعات درباره خدمات در منطقه تان زنگ بزنید.بیمه خود را بررسی کنیدبرخی از روانشناسان با شرکت های بیمه خاصی همکاری دارند. استفاده کردن از یک روانشناس با شرکت بیمه شما همکاری دارد باعث پس انداز شدن پول جیب شما می شود.یک گروه درمانی را در نظر بگیریداگر چه خود تشخیصی می تواند خطرناک باشد، اما اگر ترس شما واضح است و شما را منزوی کرده مانند ترس از پرواز، یک گروه درمانی می تواند برای شما سودمند باشد. گروه های حمایتی اینترنتی منابع خوبی از اطلاعات برای طیف خاصی از ترس ها طبق برنامه ی زمان بندی شده هستند.با روانشناس صحبت کنیدجلسه اول ملاقات شما شامل یک مصاحبه بالینی و آزمون های روانشناختی می شود. روانشناس از شما سوال های زیادی می پرسد، اما این فرصت خوبی است تا خودتان نیز چند سوال بپرسید.مهم است شما و روانشناس تان یک جلسه مصاحبه بالینی داشته باشید. پس برای مشاوره با او تردید نکنید و اگر با او مشاوره کردید آن را بپذیرید.اینکه فورا به فردی اعتماد کنید می تواند مشکل باشد اما صداقت کامل در جلسه اول بهترین راه پذیرفتن این است که آیا شما روانشناس خوبی را برای خودتان انتخاب کرده اید.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Dec 2019 15:16:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا به هنگام حمله پانیک قفسه سینه درد می گیرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D9%81%D8%B3%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-rfitr65x1atq</link>
                <description>چرا به هنگام حمله پانیک قفسه سینه درد می گیرد؟درد قفسه سینه اتفاق جسمی و شدیدی است که شباهت بسیاری به حمله قلبی دارد. حمله پانیک به سادگی اضطراب شدید نیست و حتی بعضی از حمله ها آنقدر پیشرفته اند که باعث بستری شدن فرد می شوند، زیرا حتی پزشکان هم تا زمانی که آزمایشات فرد کامل نشده باشد، نمی­ توانند تشخیص حمله قلبی بدهند.درد قفسه سینه شباهت زیادی به حمله قلبی دارد و از نشانه های اصلی حمله پانیک است. در این مقاله حمله پانیک و درد قفسه سینه مورد بررسی قرار داده شده و تفاوت درد قفسه سینه ناشی از حمله عصبی آن با حمله قلبی بیان می شود. به علاوه با خواندن این مقاله شما یاد می­ گیرید که  چطور حمله پانیک را تحت کنترل قرار بدهید.چرا به هنگام حمله پانیک قفسه سینه درد می گیرد؟با متخصص قلب صحبت کنید.با وجود اینکه که حمله قلبی در افراد سالم و جوان بسیار نادر ولی در مقابل حمله پانیک در افراد سالم و جوان و حتی ورزشکار بسیار متداول است، باز هم بهتر است که فقط یک بار به دکتر قلب مراجعه کنید و مطمئن شوید که حمله ای که به شما دست داد، پانیک بوده است.به جزء درد قفسه سینه نشانه های دیگری هم هستند که بین حمله قلبی و پانیک مشترک هستند:سخت نفس کشیدنسبکی سرضربان تند قلبمشکل در فکر کردن و تمرکزضعف مفصلتفاوت بین حمله پانیک و حمله قلبیحمله پانیک شدیدتر از حمله قلبی است و در این حالت مرکز قفسه سینه درد می گیرد، درد نزدیک قلب اتفاق می­افتد و در موارد نادری بسیار شدید است. اما در حمله قلبی درد قفسه سینه در اطراف شانه ­ها نیز پخش می­شود. این درد می تواند شدید باشد و در دو حالت درد سینه طوری است که انگار قلب را تحت فشار قرار می­دهند ولی در حالت حمله قلبی فشار بیشتری در قلب احساس می شود. تفاوت های دیگری بین دو نوع حمله وجود دارد:استفراغ کردن: حمله قلبی باعث استفراغ می شود.از هوش رفتن: در حمله پانیک تنها احساس غش کردن به فرد دست می دهد اما فرد به ندرت بیهوش می­شود.آسیب های قلبی: در حمله قلبی به قلب فرد آسیب های دائمی وارد می شود.استفراغ، بیهوش شدن وحتی پخش شدن درد در موارد نادر در حمله پانیک نیز رخ می دهد ولی بسیار نادر است. در حمله قلبی احتمال مرگ وجود دارد، ولی خطرات طولانی مدت، زندگی افرادی که حمله پانیک به آنها دست داده است را تهدید نمی کند. بنابراین هرچقدر هم که حمله سخت باشد فرد در هر حال در پانیک زنده می ماند.حمله قلبی نادر است.اگرچه حمله قلبی از دلایل متداول مرگ و میر است، ولی رخ دادن آن در فردی که مشکلات شناخته شده قلبی نداشته باشد بسیار نادر است. به همین علت یک بار ملاقات با پزشک متخصص قلب از اهمیت بالایی برخوردار است. اگر شما در سنی نیستید که حمله قلبی در آن متداول است یا درسلامت جسمی کامل به سرمی برید، احتمال اینکه حمله به خاطر اضطراب در شما اتفاق افتاده باشد زیاد است و حمله قلبی برایتان در اولویت کمتری قرار دارد مخصوصا اگر اخیرا تحت استرس بوده اید.چرا در حمله پانیک در قفسه سینه درد احساس می شود؟حملات پانیک موجب دردهای قفسه سینه می شود که در نتیجه بازدم های سریع است. علی رغم آنچه شما ممکن است یاد گرفته باشید، وقتی شما جوان تر هستید، بازدم های سریع زمانی اتفاق می افتد که شما دی اکسید کربن خیلی کمی در بدنتان داشته باشید. آن زمانی رخ می دهد که تنفس شما خیلی سریع یا غیر مفید باشد. بدن شما به زمان نیاز دارد تا دی کسید کربن ایجاد کند (که ایجاد آن نیاز به کارکرد بدن دارد). وقتی شما خیلی سریع نفس می کشید، بدن شما دی اکسید کربن را سریع تر از آنچه تولید می شود بیرون می کند. https://virgool.io/p/rfitr65x1atq/%F0%9F%93%B7%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%87%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87%D9%BE%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%82%D9%81%D8%B3%D9%87%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D8%9F چطور درد قفسه سینه را در حمله پانیک کاهش دهیم؟ https://virgool.io/p/rfitr65x1atq/%F0%9F%93%B7%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%87%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87%D9%BE%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%82%D9%81%D8%B3%D9%87%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D8%9F قدم زدن باعث می شود که سطح دی اکسید کربن سریع تر نرمال شود و سرعت تنفس شما بهبود پیدا کند. علاوه بر این با قدم زدن دستگاه گردش خون بهتر کار می کند و درد قفسه سینه کمتر می شود.کنترل تنفستنفس خود را کنترل کنید تا عمیق تر نفس بکشید ولی سعی نکنید که تنفس را متوقف کنید. برای اینکار ۵ ثانیه هوا را به داخل ریه ها کنید یعنی عمل دم ۵ ثانیه طول بکشد، سپس ۳ ثانیه نفس تان را نگه دارید و ۷ ثانیه نیز بازدم طول بکشد. با این کار در اکسید کربن در بدن به صورت طبیعی کنترل می شود.اضطراب دلیل اصلی تنفس سریع است. زمانی که مضطرب می شوید به علت آزاد شدن آدرنالین تنفس شما سخت تر انجام می­شود. بنابراین ابتدا و قبل از هرچیزی سعی کنید که اضطراب خود را کنترل کنید.امیدوارم که این مقاله باعث شده باشد که افراد بتوانند فرق بین حمله قلبی و حمله پانیک را تشخیص دهند.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2019 16:53:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اختلال خوردن | مروری بر روش های درمان اختلال خوردن</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-uiqkdv4paewy</link>
                <description>اختلال خوردن | مروری بر روش های درمان اختلال خوردناگر فردی از نزدیکان شما به اختلال خوردن مبتلا شده شاید احساس ترس به شما دست بدهد و مطمئن نباشید که قدم بعدی چه چیزی خواهد بود. مانند دیگر اختلال های روحی، اختلال خوردن پتانسیل پیامد های پزشکی  را داراست. به همین دلیل درمان بیشتر اوقات توسط یک تیم حرفه ای انجام می شود.بدلیل پیچیدگی اختلال خوردن، دانستن چگونگی دسترسی به درمان می تواند باعث دلگرمی باشد.بیمارهای مبتلا به اختلال های خوردن می توانند درمان های متنوعی دریافت کنند که شامل کلینیک های سرپایی، بیمارستان یا چیزی ما بین این دو می باشد.دانستن در مورد جنبه های مختلف درمان شامل اهداف، فراهم کردن راه های رسیدن به درمان، اماده سازی برای درمان، جزئیات درمان و مشکلات پرداخت، می تواند شما را کمی در برداشتن قدم اول در این جاده کمک کند.کارهای لازم برای اینکه درمان اختلال خوردن اتفاق بی افتد چیست؟از آنجایی که ارائه دهندگان بیمه معمولا با توجه به اینکه در چه سطحی از درمان هستید مقدار پوشش مالی برای درمان را ارائه می کنند.شروع درمان معمولا با پایین ترین سطح از درمان تا بالاترین سطح آن رایج است.علاوه بر این اگر شما درمان بیشتری دریافت کنید، به احتمال زیاد به تدریج نیاز به درمان کمتر در حین پیشرفت درمانتان می رسید و بهبود می یابید.این مسئله به طور معمول توسط تیم درمانی شما در ارتباط با ارائه دهندگان خدمات بیمه تصمیم گیری می شود.سطوح مختلف از کمترین تا بیشترین درمان شامل:درمان سرپایی به طور معمول مستلزم جلسات یک ساعته یک یا دو بار در هفته با فرد است.درمان شدید سرپایی(IOP) می تواند دو یا سه جلسه در هفته هرکدام چند ساعت در حالی که شما می نوانید در خانه خود باشید و یا احتمالا مدرسه بروید یا کار کنید.برنامه های بستری جزئی (PHP) معمولا پنج روز در هفته برای ۶ تا ۱۱ ساعت روازنه در حالی که به شما اجازه داده می شود که در خانه بخوابید.مراکز درمانی مسکونی(RTC) مراقبت ۲۴ ساعته را برای کسانی که شرایط سلامتشان از نظر پزشکی پایدار هستند اما نیاز به نظارت دارند.بستری های پزشکی مراقبت های ۲۴ ساعته را برای کسانی که نیاز به نظارت پزشکی دارند فراهم میاورد.در میان بسیاری از مزایایی که سطوح بالای مراقبت دارند کاهش استرس، نظارت بیشتر پزشکی، افزایش ایمنی، حمایت احساسی و حمایت های وعده های غذایی می باشد.چه کسی در تیم درمان اختلال خوردن هست؟از آنجایی که اختلال خوردن یک بیماری روحی می باشد عضو مرکزی این تیم درمانی معمولا یک روان درمانگر می باشد که ممکن است روانشناس، روانپزشک، کارمند اجتماعی یا سایر مشاوران مجاز باشند.این تیم اغلب شامل یک پزشک است، مانند یک پزشک مراقبت های اولیه یا متخصص اطفال، یک متخصص تغذیه و یک روان پزشک می باشد.این رویکرد تیمی اجازه می دهد که جنبه های مختلف اختلال های خوردن را مدیریت کنند.همکاری در میان اعضای تیم بسیار حیاتی می باشد.اگر شما در یک مرکز درمانی نیستید ممکن است مجبور شوید خودتان تیم  خود را جمع آوری کنید.ایده خوبی است که افرادی که دارای اختلال خوردن هستند در ارتباط باشید تا بتوانید با همکاری آن ها و توصیه ی آنها در ایجاد تیم خودتان تلاش کنید.اهداف درمان:اهداف درمان طبق آکادمی اختلال های خوردن کمیته استاندارد درمان پزشکی در سال ۲۰۱۶ شامل :توانبخشی تغذیهترمیم وزن (تا جایی که مناسب باشد)تثبیت پزشکی و پیشگیری از عوارض جدی پزشکیتوقف خوردن بیشتر از حد غذا / یا رفتار های تنقیهاز بین بردن اختلال خوردن یا رفتارهای خوردن مبنی بر معیاربهبود تصویرسازی بدنبازسازی الگوهای غذائی که سلامت را ترویج می دهندبازسازی مشارکت اجتماعیغذا درمانی:یکی از اولین مراحل برای ریکاوری جبران کاهش وزن و وضعیت سلامت و نرمال کردن مقدار غذای دریافتی و رفتارهای غذایی می باشد.تغذیه تراپی معمولا به وسیله متخصص تغذیه هدایت می شود.یک متخصص تغذیه به طور معمول وضعیت تغذیه، نیازهای پزشکی و مرجع غذایی شما را ارزیابی می کند.متخصص به شما کمک می کند که یک برنامه برای وعده های غذایی خود تهیه و تنظیم کنید به طوری که نیازهای غذایی شما را فراهم بکند به همان اندازه که با هدف افزایش انعطاف پذیری شما در برابر غذاهایی که از آن می ترسید قرار بگیرید.درمان پزشکی:درمان پزشکی برای بیماران مبتلا به اختلال های خوردن بهتر است توسط یک پزشک که به صورت خاص برای درمان اختلال های خوردن آموزش دیده است انجام شود، بنابراین مسائل پزشکی مربوط به رفتارهای اختلال های خوردن می تواند با موفقیت مدیریت بشود.درمان های معمول پزشکی شامل:نظارت روی علائم حیاتیآزمایشات آزمایش و ردیابی وزن فردآزمایش های اضافه برای ارزیابی عملکرد قلب و تراکم استخوان هامدیریت علائم فیزیکی از اعصاب دستگاه گوارش تا مشکلات قلبیروان درمانی برای درمان اختلال خوردنبهترین درمان مورد مطالعه برای اختلال خوردن درمان شناختی رفتاری(CBT) است.اثر این درمان روی بزرگسالان مبتلا به بولیمیا نروسا(BN)، اختلال در خوردن غذا(BED)، دیگر اختلال های بلع و خوردن مشخص شده(OSFED)، نارسانی احتقانی(AN) اثبات شده است.این درمان بعضی اوقات برای نوجوان های بزرگتر نیز به کار رفته است.در درمان شناختی رفتاری تمرکز اولیه روی پیدا کردن علائم و روی تغییرات رفتاری است.عناصر CBT شامل:نظارت خود فرد از قبیل نگه داشتن یک دفتر خاطرات غذاییبرنامه ریزی غذاغذاخوردن به طور منظمانجام ندادن در رفتارهای خطرناک مانند رژیم غذایی، خوردن غذای زیاد و رفتارهای جبران پذیر پس از خوردن غذای زیادرسیدگی بیش از حد ارزیابی شکل و وزنبه چالش کشیدن قوانین رژیم غذاییدنبال کردن تصویرسازی بدنقرار گرفتن در معرض مواد غذایی ممنوعپیشگیری از عوددرمان هادر حالی که CBT بهترین درمان برای بزرگسالان می باشد، رویکرد درمانی بهترین درمان برای نوجوانان مبتلا به AN  و BN درمان از طریق خانواده (FBT) می باشد.تحقیقات اولیه و مطالعات موردی نشان داده است که درمان FBT برای بزرگسالان جوان نیز رویکردی قابل قبول است.درمان مبتنی بر خانواده یک درمان نظام مند می باشد که توسط روانپزشک یک جلسه در هفته انجام می شود که با کل خانواده فرد مبتلا به اختلال های خوردن ملاقات می کند.والدین توانایی داشتن نقشی فعال در درمان را بازی می کنند.نوجوان در خانه می ماند و والدین وعده های غذایی او را برای کمک به نرمال کردن رفتارهای خوردن حمایت می کنند.علاوه بر CBT و FBT سایر روش های روان درمانی که دردرمان اختلال های خوردن موفق بوده اند (اما کمتر مورد مطالعه قرار گرفته اند) عبارتند از:روان درمانی بین فردی (IPT) برای درمان BN و BEDدرمان رفتاری دیالیکتیکی (DBT) برای بیماران مبتلا به BN و BEDپذیرش و تعهد روی درمان (ACT) برای بیماران مبتلا به AN و BN و BEDدرمان موثر شناختی کامل (ICAT) برای بیماران مبتلا به BNدرمان ناتوانی آموزشی شناختی (CRT) برای بیماران ANحمایت مخصوص بالینی (SSCM) برای بیماران مبتلا به AN پیشرفتهآموزش یاداوری خوردن غذا بر مبنای خود آگاهی (MB-EAT) برای بیماران مبتلا به BEDخود آموز / راهنمای خودآموز (بر مبنای CBT) برای بیماران مبتلا به BN و BEDاین لیست نشان می دهد که تعداد روند های درمانی برای درمان اختلال های خوردن تحقیق و به کار گرفته شده اند.داروهای روانپزشکیاختلال خوردن ممکن است جزء اختلال های روحی باشند که کمترین نیاز به داروهای پزشکی برای کمک به بیمار پیشنهاد می شود.هیچ دارویی برای آزمایش های بالینی برای AN موفقیت آمیز نبوده است.داروهای ضد افسردگی، مانند SSRIs و توپیرامات ضدتشنج، نشان داده اند که در برخی موارد به کاهش خوردن بیش از اندازه و پاکسازی در بیماران مبتلا به BN کمک کرده است.داروهای ضد افسردگی- در ابتدا مهارکننده های بازجذب سروتونین (SSRIs)، داروهای ADHD و ونس و Topiramate، برای درمان اختلال خوردن غذا مفید بوده اند.یک روانپزشک (یا گاهی اوقات یک پزشک عمومی) در مورد تجویز داروهای روانپزشکی براساس فرد مورد نظر تصمیم هایی می گیرد.داروهای ضد افسردگی در صورتی ممکن است تجویز شود که افسردگی یا علائم اضطراب خاص همراه با اختلالات خوردن وجود داشته باشد.معمولا داروها در رابطه با روان درمانی استفاده می شود.اگر فرد مبتلا درمان را قبول نکرد چه کاری می توان انجام داد؟غیرمعمول نیست که بیماران مبتلا به اختلال های خوردن به بیمار بودن اعتقاد نداشته باشند و درمان را قبول نکنند. اجازه ندهید این مسئله شما را بترساند. اگر شما والدین یک نوجوان ( جوانی که از نظر مالی حمایتش می کنید) هستید، شما باید درمان را به جای آنها دنبال کنید حتی اگر آنها نخواهند. اختلال های خوردن می تواند باعث پیامدهای جدی شود و بهترین درمان زمانی است که زودتر تشخیص داده بشود. درمان بهمراه خانواده این شانس را می دهد که ریکاوری را به جای فرزند خود شروع کنید.اگر بیمار بزرگسال است شرایط کمی پیچیده می شود. در این خصوص قوانین خصوصی بیماران باعث می شود بتوانید یک بزرگسال را مجبور به پذیرش درمان کنید. به هر صورت تسلیم نشوید. بسیاری از افراد مبتلا به اختلال های خوردن به این علت که دیگران از آنها درخواست ریکاوری میکنند بهبود می یابند.علاوه بر این اولین قدم آگاهی است. اطلاعات خود را کامل کنید چرا که راه طولانی برای درمان عزیز دلتان در پیش رو دارید.اگر بیماری برگشت چه کاری از دست ما بر می آید.متاسفانه عود و بازگشت بیماری غیر معمول نمی باشد. این مسئله می تواند دلسرد کننده باشد اما به این معنی نیست که شما شکست خورده اید و یا به طور کامل بهبود نمی یابید. این قسمت نرمال از روند ریکاوری هست و به شما این امکان را می دهد که مهارت های بازپروری خود را به طور دقیق تنظیم کنید.شروع درمان برای افراد درگیر این مسئله می تواند مشکل و ترسناک باشد. ریکاوری به خودی خود بالا و پایینی دارد و می تواند چالش برانگیز باشد. تمرکز روی هدفتان می تواند به شما کمک کند این هدف زندگی رها از اختلال خوردن می باشد.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2019 20:58:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افسردگی: دلایل ، علائم و راه های درمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A6%D9%85-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-gjpdcvdc2bsa</link>
                <description>افسردگی: دلایل ، علائم و راه های درمانیافسردگی یا اختلال افسردگی شدید یک شرایط سلامت روان است که با احساس ناراحتی خیلی زیاد، انزوا و ناامیدی شناخته می شود که بر روی چگونگی فکر کردن، احساس و عملکرد افراد تاثیر می گذارد. این شرایط ممکن است به طور قابل توجهی با زندگی روزانه فرد در تداخل باشد و ممکن است افکار مربوط به خودکشی را بی اعتبار کند. افسردگی همانند ناراحتی، تنهایی یا غم و اندوه ناشی از تجربه یک زندگی چالشی (مانند مرگ یک عزیز) نیست. محققان در حال مطالعه بر روی آزمایش خون برای تشخیص ، از بین بردن و نشانه های تشخیص گذاری افسردگی هستند.افسردگی: دلایل ، علائم و راه های درمانیدر سال ۲۰۱۵ تخمین زده شده است که ۱۶٫۱ میلیون نفر از بزرگسالان آمریکایی (افراد ۱۸ سال به بالا) یا  ۶٫۷ درصد از جمعیت بزرگسال در یک سال گذشته حداقل یک مورد افسردگی یا نشانه های افسردگی را تجربه کرده اند که این وضعیت به گفته موسسه ملی سلامت روانی (MIMH) یکی از شایع ترین اختلال روانی در ایالات متحده است.افسردگی می تواند به افراد با هر سنی، نژاد و جایگاه اجتماعی، تاثیر گذاشته و در هر زمانی به فرد افسرده ضربه بزند. بر اساس نظر NIMH این وضعیت در زنان ۲ برابر بیشتر از مردان دیده می شود.در گزارشی که اخیرا از مراکز کنترل و پیشگیری بیماری ها منتشر شده، محققان دریافتند که زنان ۴۰ تا ۵۹ سال بالاترین میزان افسردگی (۱۲٫۳ درصد) را بر مبنای سن و جنسیت در ایالات متحده دارند. https://virgool.io/p/gjpdcvdc2bsa/%F0%9F%93%B7%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C:%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%8C%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C بر اساس اظهار نظر انجمن روانشناسی آمریکا، افراد مبتلا به افسردگی ممکن است علائم مختلفی شامل احساس غم و اندوه عمیق و یا از دست دادن علاقه یا لذت بردن از فعالیت های روزانه را تجربه کنند. دیگر علائم افسردگی ممکن است شامل این موارد باشد:زودرنجی، هیجان منفی یا بی قراریتحریک جنسی کمترناتوانایی در تمرکز یا تصمیم گیریبی خوابی یا خوابیدن خیلی زیادتغییر در اشتها یا در وزن (خوردن بیش از حد یا خیلی کم)خستگی و کمبود انرژیاشک ریختن بدون دلیلعلائم جسمانی غیر قابل توضیح مانند سردرد یا دردهای بدنیاحساس ناامیدی یا بی ارزشی در فردصرفه نظر کردن از موقعیت های اجتماعی یا فعالیت های عادی در زندگیافکاری در مورد مرگ یا خودکشیدلایلدلایل افسردگی کاملا شناخته نشده است اما دانشمندان فکر می کنند که عدم تعادل در انتقال دهنده های شیمیایی مغزی ممکن است مسئول شرایط بسیاری از بیماران باشد. اگر چه تئوری های زیادی درباره اینکه این عدم تعادل درواقع چه چیزیست و کدام انتقال دهنده های شیمیایی مغزی درگیر هستند، وجود دارد. همچنین با انواع مختلفی از موقعیت های اضطراب زای شدید زندگی نیز مرتبط است مانند آسیب های زودرس کودکی، از دست دادن شغل، مرگ یک عزیز، مشکلات مالی یا طلاق.براساس اعلام MINH به احتمال زیاد افسردگی به خاطر اختلال ژنتیکی، بیولوژیکی، محیطی و عوامل روانشناختی به وجود می آید. شرایط خاص توجه پزشکی مشکلات جسمی از جمله غیر فعال شدن غده تیروئید، سرطان، بیماری قلبی، دردهای طولانی مدت و سایر بیماری های جسمی ممکن است باعث افسردگی شود. هورمون ناشی از افسردگی می تواند پس از زایمان یا در دوران یائسگی نیز پدید بیاید. به علاوه برخی داروهای آرامش بخش مانند قرص های خواب و داروهای فشار خون بالا می تواند موجب افسردگی شوند.تشخیصبرای تشخیص فردی با اختلال افسردگی متخصص ها ممکن است برای تشخیص افسردگی در بیمار، در مورد سابقه بیماری در خانواده، خلق و خوی و رفتار بیماران (مانند خوردن یا خوابیدن) و افکار مربوط به خودکشی سوالاتی بپرسند. حتی ممکن است از بیماران بخواهند علائم افسردگی خود را در یک پرسشنامه گزارش دهند.در دستورالعمل تشخیص آماری اختلالات روانی (DSM) که یک راهنمای سلامت روان برای روانشناسان است و توسط انجمن روان پزشکی آمریکا منتشر شده است، برای تشخیص فردی با اختلال افسردگی حاد، فرد باید ۵ یا تعداد بیشتری از نشانه های افسردگی که در بالا اشاره شد را حداقل برای ۲ هفته داشته باشد. فرد باید همچنین خلق و خوی افسرده یا از دست دادن علاقه و رضایت را نشان دهد.همچنین باید علائمی که ناشی از شرایط پزشکی دیگر نیست را کنار گذاشت، یعنی افسردگی علت جسمی و ناشی از یک بیماری جسمی نباشد. مانند مشکل تیروئید یا به علت تاثیر مستقیم مصرف دارو. بنابراین پزشکان ممکن است آزمایش خون یا تیروئید انجام دهند تا مطمئن شوند همه چیز درست عمل می کند. در نهایت متخصصان بر این عقیده هستند که این علائم باعث ناراحتی های قابل توجه بالینی یا عملکرد ناکارآمد در کار، اجتماع یا دیگر بخش های مهم عملکردی می شوددرمان:بررسی ها نشان می دهد که نیمی از آمریکایی ها که افسردگی دارند برای این وضعیت، کمک پزشکی (روان درمانی) دریافت نمی کنند. عدم درمان و رها کردن افسردگی شدید می تواند موجب اختلال در روابط اجتماعی – عاطفی و اختلال در بهداشت روان و مشکلات دیگری شود که به نوبه ی خود بر استرس کلی بیماران می افزاید. موارد شامل مصرف الکل یا سوء مصرف دارو، اضطراب، انزوای اجتماعی و درگیری و کشمکش در روابط عاطفی، مشکلات در کار یا مدرسه و خودکشی است. درمان افسردگی ممکن است شامل روان درمانی، دارو درمانی یا ترکیبی از هر دو باشد.دارو درمانیداروهای ضد افسردگی موجب تغییر در خلق و خوی بیمار می شود. همچنین با اثر گذاری طبیعی بر روی مواد شیمیایی مغز به فرد افسرده کمک می کند. دسته بندی های مختلفی از داروهای ضد افسردگی وجود دارد. اما روان پزشکان اغلب با گروهی از داروها که مهار کننده های باز جذب سروتونین (SSRI) نامیده می شوند، کار درمانی را شروع می کنند. در صورتی که در وضعیت بیمار بهبودی حاصل نشود، ممکن است از دیگر داروها نیز در درمان بیمار کمک بگیرد. SSRI ها، میزان سروتونین مغز را هدف قرار می دهند. مطالعات رابطه انتقال دهنده های عصبی را با افسردگی بررسی و مورد تایید قرار داده اند. این دارو ها شامل فلوکستین (معمولا پروزاک نامیده می شود)، سرترالین (زولوفت)، پاروکستین (پاکسیل)، اسکلیتوپرام (لکساپرو) و سیتالوپرام (کلکسا).اثرات جانبی داروها که اغلب موقتی بوده و در همه دیده می شوند شامل تغییرات در میل جنسی، مشکلات گوارشی، سردرد، بی خوابی و عصبی بودن می باشد. گروه دیگری از داروهای ضد افسردگی شامل مهار کننده های بازجذب سروتونین و نوراپی نفرین (SNRI)، مهارکننده های بازگشتی نوراپی نفرین و دوپامین (NDRI)، داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای و مهار کننده های مونوآمین اکسیداز (MAOI) هستند.داروها به زمان (۲ تا ۴ هفته) برای تاثیر گذاری نیاز دارند و اغلب نشانه های بهبودی در اشتها، مشکلات تمرکزی و خواب، قبل از اینکه افراد تغییرات خلق و خوی را در خود متوجه شوند، پیدا می کنند.روان درمانیکه گفتار درمانی یا مشاوره نیز نامیده می شود. نشان داده شده است که این نوع درمان، که برای برخی از بیماران افسرده مفید است. مطالعات متعددی پیشنهاد داده اند که درمان دارویی و روان درمانی با هم بهترین نتیجه را برای درمان بیماران با افسردگی شدید دارد. نوع دیگری از روان درمانی، شامل درمان شناختی – رفتاری است که به شخص کمک می کند تا الگوهای فکری منفی را تغییر دهد و آنها را با افکار سالم تری جایگزین کند. درمان بین فردی می تواند به افراد کمک کند تا درک بهتر و منطقی از روابط در محیط های کار و خانواده و جامعه و روابط زناشویی داشته باشد. نوع دیگر درمان مستقیم هیجان های  منفی غم، افسردگی و خشم و اضطراب را که باعث بی قراری، نا امیدی، غم، تحریک پذیری و انزوا فرد می شود، هدف درمان قرار می دهد.شکل دیگر روان درمانی، درمان حل مسئله است که شامل راه حل های واقع بینانه ای برای مقابله با شرایط استرس زا است.مشاوره تلفنیتماس با ماپرسش و پاسخ</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2019 20:19:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا اضطراب فایده‌ای هم دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sedayezendegi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-bgmotwhnoofe</link>
                <description>اضطراب برای بقای حیات انسان امری ضروری است. در واقع اضطراب نوعی درد هیجانی است که همانند درد جسمانی به صورت یک فرایند هشدار‌ دهنده عمل می‌کند.همان گونه که درد یک ارگان از بدن، علامت هشدار دهنده‌ای از یک آسیب است و ما را وادار می‌سازد تا در جستجوی علت ایجاد آسیب و درمان آن برآییم، اضطراب نیز یک علامت حمایت کننده است.علامتی که باعث رشد شخصیت انسان و سازگاری‌های مختلف او در مقابله با اضطراب می‌شود.در این مطلب می‌خوانید:آیا اضطراب فایده‌ای هم دارد؟اضطراب نوعی درد هیجانی است که همانند درد جسمانی به صورت یک فرایند هشدار‌دهنده عمل می‌کند و باعث رشد شخصیت انسان و سازگاری‌های مختلف او در مقابله با اضطراب می‌شود.در تولید اضطراب عوامل فرهنگی از جمله: مذهب، تحصیلات و نظام‌های ارزشی فرد تأثیر دارند.اضطراب گاهی به هنجار و مفید بوده و گاه نابهنجار و زیان‌آور است. اینکه کی و کجا اضطراب به هنجار یا نابهنجار است؛ بستگی به علت، شدت و مدت اضطراب دارد.اضطراب می‌تواند مانند درد بدنی جنبه مرضی پیدا کند. بدین ترتیب که بدون علت مشخص یا به سبب یک اتفاق جزیی عارض شود و یا این که بدون علت شدت یافته و ادامه پیدا کند.آیا افراد مضطرب واکنش‌های یک سانی دارند؟از آنجا که منشأ اضطراب‌ در افراد مختلف، متفاوت بوده و مساله تفاوت‌های فردی و عکس‌العمل‌های افراد در شرایط یکسان نیز متفاوت می‌باشد، در برابر اضطراب نیز رفتارهای متفاوتی از خود نشان می‌دهند که از فردی به فرد دیگر تغییر می‌کند. مثل: تحریک‌پذیری، بی‌قراری، وابستگی مفرط، مواظبت بیش از حد، مشغولیت‌های ذهنی، محدود کردن فعالیت‌ها، محدود کردن حواس و غیره.اضطراب می‌تواند مانند درد بدنی جنبه مرضی پیدا کند. بدین ترتیب که بدون علت مشخص یا به سبب یک اتفاق جزیی عارض شود و یا این که بدون علت شدت یافته و ادامه پیدا کند.از جنبه بدنی نیز واکنش افراد به شرایط یکسان اضطراب‌آور یکسان نمی‌باشد. مثلاً در سطح گوارشی برخی دچار اسهال شده وعده‌ای یبوست پیدا می‌کنند.علت این که چرا در بیماران مختلف، ارگان‌های مختلفی درگیر اضطراب می‌شوند، درست شناخته نشده، اما به نظر می‌رسد آسیب‌پذیری و حساسیت ارگان‌های خاصی در هر فرد، علت درگیری آن ارگان در شرایط استرس‌زا و اضطراب آلود باشد.چه عواملی باعث اضطراب می‌شوند؟به طور کلی استرس‌ها (هر گونه محرک و فشار روانی و اجتماعی که بر فرد وارد می‌شود، بی آن که از آن خبر داشته باشد.) ایجاد اضطراب می‌کنند.چگونه بر ترس از ازدواج غلبه کنیم؟اضطراب می‌تواند درونی یا بیرونی باشد:اضطراب درون روانی:از کشمکش‌های غریزی و نیروهای سانسور کننده به وجود می‌آید.اضطراب برون روانی:از کشمکش میان خود انسان و دنیای خارج پدیدار می‌گردد.عوامل فرهنگی نیز با قانون و قاعده‌هایی که اعمال می‌کند، در ایجاد اضطراب نقش دارند.عوامل استرس‌زای روانی – اجتماعی که اغلب جنبه فردی دارد، به آسیب‌پذیری افراد، ظرفیت فرد، ماهیت استرس، دفاع‌های قابل دسترس و از عهده برآمدن آن بستگی دارد.اگر عملکرد خود انسان کارساز باشد، فرد می‌تواند به طور رضایت‌بخشی خود را با شرایط استرس‌زا تطبیق دهد.چگونه می‌توان بر اضطراب غلبه کرد؟افراد مختلف برای غلبه بر اضطراب به گونه‌های متفاوتی عمل می‌کنند. به طور کلی می‌توان گفت افراد برای غلبه بر اضطراب به دو گونه عمل می‌کنند:تلاش آگاهانه برای کنترل اضطراب که به آن مکانیزم‌های از عهده برآیی گفته می‌شود.روش‌های ناخودآگاه در برخورد با اضطراب که اصطلاحاً مکانیزم‌های دفاعی نامیده می‌شوند.برای بهبود توانایی‌های افراد برای اینکه از عهده استرس یا اضطراب برآیند، روش‌هایی وجود دارد که با به کارگیری آن‌ها از میزان آسیب‌پذیری آن‌ها کاسته می‌شود.این روش‌ها عبارتند از:برنامه‌ریزی که در دو سطح عینی و شخصی صورت می‌گیرد.سطح عینی شامل: آموزش، شغل، محل سکونت، نیازهای مالی و نیازهای خانوادگی، هدف‌ها و آرمان‌های زندگی است.در سطح شخصی: ارزیابی امکانات و محدودیت‌های خود، امکان‌پذیر است.سبک و شیوه زندگیافزایش آگاهی‌های خویشتن و تحقیق خودبه کار بستن تمرین‌‌های جسمانی و روانی که در سطح انسان‌های سالم اساساً کمکی برای موفقیت بیشتر آنهاست. این تمرین‌ها عبارتند از: ورزش، مراقبه، تن‌آرامی و بیوفیزیک.نهایتاً نگرش به زندگی. این که هر کس چگونه و از چه دیدی به زندگی نگاه می‌کند. لینک تلگراملینک اینستاگرام</description>
                <category>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</category>
                <author>‫مرکز مشاوره و روانشناسی صدای زندگی</author>
                <pubDate>Thu, 07 Nov 2019 19:24:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>