<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های #ساحل</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sedighe1346</link>
        <description>همین که چمدانت را برمیداری همه میپرسند میخواهی کجا بروی؟ اماوقتی یک عمر تنهایی هیچکس ازتو نمیپرسد کجایی!، انگار همین چمدان لعنتی تمام ترس مردم از سفر است هیچکس از تنهایی تو نمی ترسد!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:19:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2402785/avatar/S6Gk1o.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>#ساحل</title>
            <link>https://virgool.io/@sedighe1346</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اشک دل</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D8%AF%D9%84-vnjbzi78qgxv</link>
                <description>اشک دل، تاکه رفتی شب به  چشمم صبح روشن می گریستماه هم بر بام سرد خانه با،من می گریست کوچه  از، عطر نفس هایت تهی شد ناگهان ابر براین خلوت خاموش مظنون می گریست باد نامت را به گوش غنچه، پنهانی رساندگل به یاد خنده ات زار و دلخون می گریست شمعِ تنها تا سحر بر غربت پروانه سوختعشق هم از ماتم دردانه  اَرغون می گریستسیلِ اشکم راهِ دریا را گرفت و پیش رفتاز خروشِ گریه‌ام، دریای جیحون می گریستآتشی افتاد از داغت به جانِ خسته‌اماز دلم آهی کشیدم چشم محزون می گریستدر غیاب روی تو شب تا سحر دل ناله کردشمع  هم بر غربت این قلب ویرون می گریست باد می آورد هر دم بوی زلف یار راباغ از آشوبِ برگ و شاخه موزون می گریست چون کبوتر در هوای آشیانت پَر زدمآسمان برغربت این مرغ خندون می گریست عالم و آدم همه از حالِ دل آگه شدندهرکه می‌بیند مرا، بر حالم اکنون می‌گریستهر ورق از  دفتر یاد تو را  وا میکنمجوهر غم بر سطور نامه مکنون می گریست بید مجنون دید اشک بی پایان مناز غم این غصهٔ بی حاصل افزون می‌گریست چرخِ بازیگر به حالم رحم کرد و شد غمینپیرِ گردون هم برایِ طالعِ واژگون می گریستسحرِ چشمانت مرا از خویشتن بیگانه کردبرمنِ افسون‌زده، هر سِحر و افسون می گریستلاله سر بر زانویش بنهاد و از داغت بسوختژاله بر رخساره‌ هایِ لاله گلگون می گریستخانه تاریک است و سقفش گشت بر فرقم خرابطاقِ ایوان هم بر این اقبالِ سرنگون می گریستپایِ من در بندِ غم مانده توانی نیست  لیکهرکه از این قفل و زنجیر، رَست بیرون می گریستهمدمی جز سایه‌ام باقی نماند اندر برمسایه‌ام همپایِ من، با قلب پرخون.می گریستقصهٔ لیلا و مجنون نزد دل  ناچیز شدهر که دید احوالِ من، بر حالِ محبوس می گریستاشکِ من راهی شد و سر زد به دشت و کوهسارذرّه ذرّه خاکِ گرمِ دشتِ هامون  می گریستهرچه گفتم با خوداز صبر و شکیبایی نشدصخره هم بر حال  این دریای نیلگون می گریست تا که رفتی واژه ها در حسرت شعرت شکستقافیه هم بر دفتر این  شاعر  مجنون  می گریست#صدیقه جُر </description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 15:04:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدایا</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7-mqyfrmvvnwev</link>
                <description>امروز که عقربه‌ها در برکهٔ گنگ زمان غرق شدند  و ساعت از قفسِ دیوار  خود گریخت  خداوندا، مرا چون مِه در میان انگشتانت حل کن  که دل بی‌پناه‌تر از برگِ پاییزی ست  عشقِ تو در رگ‌هایم چون جیوه جریان دارد در این کوچه‌های  یخ زدهسایۀ  مهرتو را می‌بوسم و هر صدا پژواک نام توست در تنهایی ام#صدیقه جُر #صدیقه_جُر</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 10:50:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باغ احساس</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-ogys5yrhvhpc</link>
                <description>باغ احساسبیادربـاغِ شعرمن همین امشب به مهمانیکنـارِ ساقی و مطرب دَمی بنشین به پنـهانیشبیهِ ابـرِ پاییزی، چه زیبا و دل انگیزیبیا از آسمان امشب با چشمِ بـارانیبخوان شعر مرا با شور، به نای‌ و نغمه‌ ی ماهورغروبِ آسمان را ببین، ای مـاهِ کنعانیسراغِ پنجره باماه شرابِ بزمِ شبْ دلخواهبِزَن‌پیکی بیا ساقی که خوددرد و درمانیسلامِ فصلِ پاییز وُ غـزل از عشق لبریزوشبی‌ابری شبی‌طوفان،شبی چون ابر گریانیغریبِ کویِ جانانم همایِ طلعتِ یارمتو ای جان‌‌ تو ای جانان مرا هَم راحت جانینگاه ساحل است بر کوچه‌هایِ مستِ بابونهبیا در بـاغِ رویاها شبی مهمان جانانی#صدیقه جُر#صدیقه_جُر</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 10:40:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبی با خاطرت دل را جلا دادم</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D8%B4%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-kylkfpcgzbvw</link>
                <description>شبی با خاطرت دل را جلا دادم✍🏼بلوز آبی، نفتی زیبایشرا درآورد موهایش را که شانه کردآمد روی تخت کنارم نشست...گفتم نمی خوابی؟آرام نگاهم کردچیزی نگفت،، در چشمان مهربانشغمی نهفته بود،گفتم چیزی شده ؟بازم نگاهم کرد و چیزی نگفتدلم لرزید نگاهش نگاه همیشگی نبود.گفتم با من حرف نمی زنی قربونت برمقهری، دست بردم و لای موها شرو بهم زدم، لبخند تلخی زد وهمانطور که نشسته بودنگاهش رو از من دزدید و به آینهروبروی تخت خیره شد.بلند شدم و چراغ بالای تخت راروشن کردم، و خزیدم. کنج آغوششچشماش رو بست و آرام چیزی رانجوا میکرد ولی نفهمیدم چی میخوندنفهمیدم چرا از چشمانش اشک سرازیر شدبر روی گونه هایشقطره های اشک جمع شدهو منتظر پلک زدنش بودند..نگران شدم، خیره به او پرسیدم چیزی شده؟چرا گریه می کنی؟باز هم هیچی نگفت و فقط نگاهش بودکه کلافه ام میکردتوپیدم بهش که آخر لامصب دارم دق می کنم،یک حرفی بزن بفهمم چی شدهاز روی کمد کنار تخت،یه دفتری اشاره کرد،گفتم وقت خوابیدن هم دستاز نوشتن بر نمی داری؟،خیره شدم به رّد نگاهش به آن دفترانگار خودکار به دست گرفته بود وداشت می نوشت،با خودم گفتم چی داره می نویسه؟گاهی قطره اشکی با لغزش قلمش رویدفتر می چکید و جوهر خودکار پخشمی شد روی دفتر،،خسته شدم صداش زدمانگار قصد خوابیدن نداری برو داخلهال میخوام بخوابمنگاه غمگینش رو از روی کاغذ دزدیدو به خودش نگاه کرد، تو آینه چقدرجذاب تر شده بود دلم غـُنچ رفت براشبغلش کردم دورشد از من حتی یک لحظههم،نه به حرفم گوش داد،و نه نگاهم کرددست دراز کردم تا صورتش را لمس کنماومدم دست بکشم رو گونه هاشاشکهاش روپاک کنم ولی....نبودکسی نبود، باز هم توهم و خیالباز هـم رویا دیده بودمهیچکس نبود....سپیده زده بود تو آسمان و من خیره شدمبه جایی که نشسته بودکجا رفت،،؟در آینه خودم را دیدم با موهای ژولیده و چهره ی عبوس و خواب آلودهدنبال قرص سردرد میگشتم که چشمم افتاد به کمد کنار تخت، درست جایی کهاشاره کرده بود یک دفتر بود و خودکاری بین صفحات ش،از جایم بلند شدم رفتم سمت کمددفتر رو برداشتم، همان دفتری بود کهگاهی می نوشت،صفحه ای که خودکار بینش جامانده بود را باز کردم کهنوشته بود....‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍سالها در طلب عشق تو فریاد زدمرفتم و یاد تو را کنج دلم دار زدمحاصلم شد غمِ دلواپسی و دردِ فراقمن که یک عُمر دم از دلبریِ یار زدمهرچه کردم که بمانم به کنار تو نشدرفتم اما همه شب نام تو را جار زدم</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2026 16:33:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوای دل</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%84-aftlgjqza0x3</link>
                <description>مرغ عاشق ‌هوای دلهوای دلارسال شده در تاریخ : 12 شهریور 1404 | شماره ثبت : H9434868سینه به تـَنگ و نَفَسَش، حَبس، شدشِعر بِگو، شِعر زِ پَشیمانی اَشساز بـِزَن تا کِه نـَفَس هـُو کُنـَدبی خَبّر از حالِ پـَریشانی اَشزَخمه، بـِزن، بـَر تنِ طوفان هاتـَرجُمه، کُن، هوایِ بارانی اَشمِهر چُو آیـَد به تَماشایِ رازراه بِبـَند، بـَر دلِ ویرانی اَشبوسه بِـزن بـَر گلِ شهریوریتا که دَهَـد گـُل، به عِطر افشانی اَشفَصلِ خَزان و گُلِ نیلوفریگَـشت، چُو ناکام، به پیشانی اَشمانده، خِجِل ماه، عروسِ خَزانگـُنگ، در احساسِ، حیرانی اَشتَلخ، تَرین نگاه، کِه خُنـّاق، نیستوا عَجَبا بَر، سرودِ پایانی اَشزِمزِمه کُن،، زِمزِمهٔ اَشک و آهخِیالِ بی، تاب و گِرفتاری اَشوای که دَر ساعتِ شُومِ فَلـَکهَمسَفَـر لال، ترین حامی اَشهَمهَمه ای لالهٔ گُوشش گرفتمات، از این هَوایِ طوفانی اَش#صدیقه_جُر </description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Thu, 16 Apr 2026 11:30:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرواز خیال</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-sv6nkv1hr5si</link>
                <description>پرواز خیالارسال شده در تاریخ : 29 شهریور 1404 | شماره ثبت : H9435172ای که چشمت خواب از چشمانِ مستم می‌گرفتهر نگاهت از دل شیدای من جان می‌گرفتعطر مویت در نسیم کوچه ی شب می وزیدهر نسیمی از هوایت رنگ جانان می‌گرفتخنده‌های دلنشینت چون سحرگاه بهاراز لبانت نغمه‌ٔ شیرینِ عرفان می‌گرفتهر زمان با یاد تو دل در طپش می‌سوخت  بازاز تب شوقت بهانه، شورِ پنهان می‌گرفتنغمه‌ی قلبم به زیر سایه‌ی مهر تو بودبی‌صدایت هر تپش آهی غم‌افشان می‌گرفتچون نگاهت با نگاهم آشنا می‌شد به شوقلحظه‌هایم رنگی از روی تو، رخشان می‌گرفتدست‌های مهربانت گر به دستم می‌رسیدهر غریبی در دلم امید و ایمان می‌گرفتبا حضورت در دل تنگم بهاری می‌شکفتهر خزان از روی تو رنگی ز باران می‌گرفتذکر نامت بر لبم چون صبح روشن می‌دمیدعاشقی با یاد تو شورِ فراوان می‌گرفتاز شمیم بوسه‌هایت با طراوت می شدمخستگی در سایه‌ی مهر تو پایان می‌گرفتهر غزل از چشم تو الهام پیدا می‌نمودشاعر از مویت هزاران بیتِ سوزان می‌گرفتای همیشه در دلم، محبوب و آرامم توییعشق با روی تو معنا، رنگ و عنوان می‌گرفت#صدیقه_جُر </description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Thu, 16 Apr 2026 11:30:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وطنم ایران</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D9%88%D8%B7%D9%86%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-ivofa0vmh4ov</link>
                <description>✍🏼کاش می شد آسمان عشق را تسخیرکرد،آب اقیانوس را با آه دل تبخیر کرد،فکر کردم، رفتنت را میشود از یاد برد،رفتی و این رفتنت ، روح مرا زنجیر کردکاش میشد لحظه های زندگی را ضرب کرداشک و آه و ناله ی عشاق را تفسبر کرد،کاش میشددفتر شعرم به رنگ سرخ نبود اشک های مادرم*، روح مرا زنجیر کرد*مادرم، منظور، ایران بانو، ست#صدیقه_جُر.#ایران_سرای_ماست#سیستان_بلوچستان#ویرگول#شاعرانه #نامه ای_به_تو_که_نمیخوانی#زابل_سیستانی</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2026 13:16:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیال وصل</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%88%D8%B5%D9%84-qdcynryfo4a4</link>
                <description>بوی آشنایی خیال وصل ✍🏼همه  شب خیال کوی،ت  به دلم  زن‍َد جوانهبه  امیدِ روز  وصلی  که  بیایی بی بهانهنه نشانی از حضورت نه نشان  رد پاییز چه کس نشان بگیرم که دهد ز تو نشانهخبرت   گرفتم  اما  خبری  نبوده   از   توبه کجا  سفر نمودی رفته ای تو مخفیانهنه توان وصل باشد نه توان دل بریدنبه  دلم  احاطه  کردی    به  نگاهی   دلبرانهشده کار من شب و روز غزلی زِ تو سرودن غزلی زِ چشم مستت بِسـُرایمشاعرانهنَرَوَد ز  یاد ساحل که جفا نموده رفتیمنِ خسته دل،روزی شدم دنبالت روانهزِ کجا جویمت من، زِ چه کَس کنم تمناکه  تو  را  طلب  نمایم   به کلامی  عاجزانهنـه دگر توان مانده که به دنبال تو گردمکه  بجویمت  در عالم  به طریق عاشقانهزِ تو دل بریدن هرگز نشود مرا مـُیَسربنگر ببین زِ دوری شدم مجنونِ زمانه#صدیقه_جُر#انجمن_شاعران_معاصر#انجمن_شاعران_معاصر</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2026 13:16:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویای فردا</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-skt1hvwsyhnx</link>
                <description>از نگاهت می‌تراود زندگی رویایِ فردا رامی‌رباید هر دلِ عاشق جمالِ نابِ لیلا رازِ تصویر تو می سازم چنان رویای زیبا راکه هر عاشق در آن بیند قشنگی زلیخا راآفتاب روشن چشمِ  تو، جانم را جلا بخشد به یک لبخند میگبری زِ جانم  جمله غم ‌ها راتکیه‌گاهِ خستگی‌هایم ستون شانه‌هایِ توست که آرامش  نمی بیند دل من هیچ ماوا راچون دریایی‌ست چشمت، موجِ رؤیا می‌زند هر دممی‌گشاید بر دلِ شاعر امیدِ صبحِ فردا راهر شب از شوقِ حضورت، بر دعا دستم بلند آیدتا بماند مـِهرِ پاکت آن دشت و صحرا رابا طلوعِ چهره‌ات لرزیده باشد شوقِ پنهانمرقص بخشیدی تو حتی شاخه‌هایِ نخلِ خرما راخنده‌ات پیوند زد با جانِ شاعر راهِ پروازشهم‌چو طفلی در پیِ مادر که جوید تکیه‌گاه‌ها راراهِ تازه در دلم وا کرد دیدار حضور توتا بیابد بی‌قراری، سرزمینِ تازهٔ رؤیا راکوچه‌های شهر را از خاطرت پرسیدم و دیدمردّ پاهایت نشانم داده زیبایی  فردا راگر فرو ریزد جهان روزی زِ بی‌مهری و بیدادیدل ز عشقِ تو دوباره باغ سازد حالِ تنها را#صدیقه_جـُر</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jan 2026 20:00:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدرم به تنهایی یک لشکر بود</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%84%D8%B4%DA%A9%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF-r0bg2xtrrygq</link>
                <description>✍🏼تو که رفتی، به آسمان یک ستاره اضافه  شدهمون که شب‌ها روشن‌تر از همه می‌درخشههمون که نگاهش می‌کنم و می‌گم: بابا جونم،کجایی 😔💔 بابا تو در رگ‌های ساعتِ شکسته جریان داریهر تیک‌تاک،ش جریان خونِ من است که از نامت  می‌چکد هر شب روی دیوارهای اتاق، سایه‌ات را می‌بوسمسایه‌ات اما از شیشه می‌گذرد و در ماه گم می‌شود وقتی  رفتی چشمانت دو دریاچه‌ی یخ‌زده‌ شد در صحرای قلبم، که ماهی‌های قرمزِ خاطره در آن‌ها شنا می‌کنندهر بار که نفس می‌کشم، یک ماهی می‌میرد و تو، با لبخندت، دوباره آب می‌ریزی در آن دریاچه‌ها،، دست‌هایت پروانه‌هایی از جنسِ شبنم و آتش‌اندوقتی به صورتم می‌رسند، خیس می‌شوم و می سوزم،، می‌میرم و زنده می‌شوم، در یک لحظه‌ی بی‌انتهااز لمس دستان خیالی اتبر تارک پیشانی ام،، تو می‌روی، اما بوی سوختن قلبت  در استخوان‌هایم می‌ماندعشق ما پل، ست از موهایِ بریده‌ی ستاره‌ها که در زیر آن رودخانه‌ای از اشک‌هایم جریان داردمن هر شب از آن پل می‌گذرم تا به تو برسماما همیشه در نیمه‌ی راه، پل تمام می‌شودو من در خلا می‌افتم  درست داخلِ آغوشتبگو، آیا تو هم گاهی در خوابمن را به شکلِ بارانی می‌بینی که ابدی می‌بارد؟بارانی که هر قطره‌اش نامِ تو را فریاد می‌زند و زمینِ دلم را تا ابد خیس و سبز نگه می‌دارد#صدیقه_جر#من_قلمم#روز_پدر#شاعران_معاصر#چامک_شعر_کوتاه</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jan 2026 19:44:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسخه ارزان</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-qrjs7sfp2e7c</link>
                <description>دکتر امشب بهرِ دلم نسخهٔ ارزان بنویسگر که ارزان نشود، رنجِ فراوان بنویسدو قلم قرصِ مسکّن بنویس بهرِ شفاباقی آن را همه، اشکِ باران بنویسهفت اندامِ منِ خسته غرقِ درد و مرض استتو بیا لااقل امشب لبِ خندان بنویسخورد و خاکشیر شد این تنِ آفت‌زده‌امجای دنجی ببرش، گوهرِ افشان بنویسسوخت از تب همهٔ پیکرم ای اهلِ نظرآخرش رحم نما، خوابِ آسان بنویسبنویس رفت و رها شد زِ جهانِ پرِ درداز برای دلِ من ناله و افغان بنویس#صدیقه_جُر</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jan 2026 19:22:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویا و خیال</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-uin6v4kxto3n</link>
                <description>باز در رویای خودم از تو بُتی را ساختمبنده‌ی عشقت شدم، قدّیسی از نو ساختمطرح لبخندت کشیدم بر حریر قلب خویشمثل نقاشی، به رنگ و بوم آن پرداختمچشم‌هایت چون چراغی، گوهرین و بی‌نظیرشال زیبایی به روی شانه‌ات انداختمرنگ چشمت سبز تیره ، رویایی شگفتتا کشیدم چشم‌هایت را، دل از کف باختمفتنه‌ی آن چشم مستت خواب را از من گرفتدر خیال خویش از تو آشوبگری می‌ساختمقامتت با حُسن یوسف در جمالت هم‌نواستصد &quot;تبارک&quot; بر زبان راندم، خودم نشناختم#صدیقه_جـُر ای عشق مرا به نور پیوند بزنبر قصهٔ  عشق تازه  سر بند بزندر سینهٔ عشاق، امیدی جاری ست بر قلب و دل شکوفه لبخند بزن#صدیقه_جر#صدیقه_جـُر</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Sat, 18 Oct 2025 11:03:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم مست یار</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%B1-i9jpsclvjefx</link>
                <description>ای که چشمت خواب از چشمانِ مستم می‌گرفتهر نگاهت از دل شیدای من جان می‌گرفتعطر مویت در نسیم کوچه ی شب می وزیدهر نسیمی از هوایت رنگ جانان می‌گرفتخنده‌های دلنشینت چون سحرگاه بهاراز لبانت نغمه‌ٔ شیرینِ عرفان می‌گرفتهر زمان با یاد تو دل در طپش می‌سوخت  بازاز تب شوقت بهانه، شورِ پنهان می‌گرفتنغمه‌ی قلبم به زیر سایه‌ی مهر تو بودبی‌صدایت هر تپش آهی غم‌افشان می‌گرفتچون نگاهت با نگاهم آشنا می‌شد به شوقلحظه‌هایم رنگی از روی تو، رخشان می‌گرفتدست‌های مهربانت گر به دستم می‌رسیدهر غریبی در دلم امید و ایمان می‌گرفتبا حضورت در دل تنگم بهاری می‌شکفتهر خزان از روی تو رنگی ز باران می‌گرفتذکر نامت بر لبم چون صبح روشن می‌دمیدعاشقی با یاد تو شورِ فراوان می‌گرفتاز شمیم بوسه‌هایت با طراوت می شدمخستگی در سایه‌ی مهر تو پایان می‌گرفتهر غزل از چشم تو الهام پیدا می‌نمودشاعر از مویت هزاران بیتِ سوزان می‌گرفتای همیشه در دلم، محبوب و آرامم توییعشق با روی تو معنا، رنگ و عنوان می‌گرفت#صدیقه_جـُردل اگر عاشق چشم تو نگردد سنگ استخنده بی قاب نگاه تو شبیه چنگ استهمچو یک مصرع باران زده در پشت سکوتتو نباشی غزل و قافیه ها دلتنگ است#صدیقه_جُر</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Sat, 18 Oct 2025 10:57:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزل ترانه شد</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF-c4twqaab4lmh</link>
                <description>غزل غزل ترانه شد ،سلام ناگهانیت برای من که رفته بود ز خاطرم نشانیت منی که چشم باورم تمام سالیان سال نشسته بر امید تو و این غم نهانیتچ ناز و دلربا شدی دوباره ای که آمدی نبرده باد روزگار ز چهره ات جوانیت کویر خشک این دلم گرفت جان تازه ای برای شوق دیدنت  نگاه اسمانیتغزل غزل ترانه شد نگاه عاشقانه اتقسم به چشمهای تو ، گرفته دل بهانه اتقلم نوشته از غمت ، سرود تلخ انتظارتمام حرف های من ، ز غم شده ترانه اتکجا شدی که تا ابد ، در اشتیاق دیدنتبه جستجوی تو دلم ، روانه شد به خانه اتهنوز مانده در فضا ، شمیم عطر عاشقیطنین خنده های تو ، صدای جاودانه اتبه روی قاب عکس تو ، غبار غم نشسته وشده همه وجود من ، دو چشم شاعرانه اتبرای خاطرت ولی ، اگر چه شعر گفته ام نه شاعرم نه مدعی ، گرفته دل بهانه ات#صدیقه_جر📖@cofeh_shear📖</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 16:41:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاینده باشی ایرانم،</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%85-f7p9pcluk1id</link>
                <description>🌹پاینده باشی ایران 🌹آلا ای دلبرم  که بیقراری به دل داغ  هزاران لاله داری  نـمِ خاکت بوی  باران  بهاری صدایت هست نسیم آشنایی 🌺🌺🌺به رنگ آلاله های سرخ خونین  چو قمری خرامانی، به باغ زندگانی گل و گلدان بهم پیوسته دیدمهوایت بوی عشق و انفاس  خدایی 🌺🌺🌺خدایا خَط  بگیر این اهرمن  را ز لبنان  و زِ سوریه،و مـُلکِ، وطن را  جهان  از درد و غم  آزاد  فرما رسان  آن منتقم مولا ی جهان را🌺🌺🌺دلم را اشک وخون بیتاب کردهدلاور های میهن خواب کردهدرون باغ هستی، خاک ایران شهیدِ مکتب  و قرآن کرده#صدیقه_جـُر</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 16:31:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عید قربان</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86-srexj1ejvdhg</link>
                <description>✍🏼عید قربان است مهمانی کنیددر هوای عشق گل افشانی کنید،،آمد ابراهیم قربانی کند،پیش پای او چراغانی کنید♡♡♡🌺🌺🌺🌺🌺بیا دلبر که عید آمد قربانت شوم یا نه،،و اینک در منای عشق، به فرمانت شوم یا نه،،کنون عید است بر کل جهان فرخنده می باشدنگفتی یک دمی آیا که مهمانت شوم یا نه،به گرد کعبه ی قلبت طواف عشق می بندم،،گدای دوره گرد خوان احسانت شوم یا نه♡♡درود، عید بر همگان خجسته باد، به امید داشتن زندگی خوب و آرام، 🌹🌸#صدیقه_جـُر#من_قلمم#انجمن_شاعران#غزل_سرایاران_معاصر#عید_قربان</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jun 2025 07:56:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیستان  من</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-wss0ratshq65</link>
                <description>چاره‌ای باید نمود از، بهر این خاک کهن آنچه  در دل مانده بر جا، غمگسار زابل استآسمانش هست خاکی و روان آبش ز  دود*،هیرمندِ* تلخ کامم   درکنار زابل استبوده آبش چون تگرگی سرد و شیرین در بهارگشته  هامون خشک و جانم در  حصار زابل استبلبلان مست و خرامان درمیان  دشت ها، روح عازم سوی دشتِ نوبهار زابل است موسم نوروز را با چشم دل گر بنگری عطر یاس و اطلسی در لاله‌زار زابل است دایم از ترس و زبونی،، دشمنش خوار وخفیفجنگجویانی چو رستم، نامدار زابل است ابتدایش شهر سوزان ، انتهایش کوی عشق دره و کوه و کمر هم افتخار زابل است در نبردی نابرابر همچو شیران دلیردر صف میدان چو کاوه، جان‌نثار زابل است فرخیّ ِ سیستانی شاعری از شهر عشقدر سخنرانی کلامش راه وار زابل است دل نبندم جای دیگر جز نگین شهرها هست بیت العشق،، وساحل،،، بی‌قرار زابل است💐💐🌺🌺🌺💐💐وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن*اشاره به  شهر سوخته*روان آبش ز دوداشاره به طوفان های دائمی همراه گرد و غبار سیاه*هیرمند،،، رود هیرمند که از افغانستان سرچشمه میگیرد و به سیستان میرسد</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jun 2025 02:23:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراقب خودت باش</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-as0j5wgor48h</link>
                <description>محبوب من حالا که از من دوری، مراقب خودت باش. مراقب اشک‌هایت، که  برای من نریزند. مراقب دلت، که  دلتنگم  نشودمراقب خنده‌هایت، مراقب دست‌هایت باش، قلبت، و چشم‌هایت مبادا آزرده شان کنی حالا که دستم از دستانت کوتاه ست و آغوشم از آغوشت دور، مراقب دلتنگی‌ها و  بی‌قراری‌ هایت باش مبادا ، کسی آرام جانت شود. مبادا مبادا بعد از من یکیرا جان صدا کنی مبادا،،...#صدیقه_جـُر #من_قلمم</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Fri, 18 Apr 2025 02:32:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی وفایی</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D8%A8%DB%8C-%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C-hfl32tt3m1yy</link>
                <description>✍🏼با سکوت مبهمی  از سر  جوابم کرده ای عابر پس کوچه های انتظارم کرده ای آخرین دیدار گفتی خواهم آمد خوب منخوب با این وعده های پوچ خامـَم کرده ای رفته است صبروقرار من ولیگویا  احمق  خطابم  کرده ای دست بردار از دروغ وکم بگو  حر فای  مفتنیشخندت زهر تلخ مجنون خطابم  کرده ای#صدیقه_جـُر #من_قلمم#انجمن_شاعران</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Fri, 18 Apr 2025 02:20:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای پای بهار می آید</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighe1346/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-vvzijkrzjays</link>
                <description>امسال صدای پای بهارآهسته آهسته می آید، گویا او هم از چشمان دخترک گل فروش، خجالت میکشد، اسفند چمدان  به دست آخرین روز های باقیمانده  را نظاره میکندصدای پای بهار بندرت.از کوچه های شهر بلند میشود، درآمیختن  بهار قرآن با بهار طبیعت  را باید به فال نیک  گرفت،و امیدوار بود،به  آمدن روزهای بهتر   امید»  سر پا بودن و ماندن است در  تورمی که سایه ی شومش را بختک وار بر سر مردم افکنده،  امید» خواهش دخترکیست وسط پیاده رو که دامن مادرش را محکم گرفته ، با خواهش و لوس کردن  قهر و گریه تقاضای ماهی قرمز می کند او که معنی  نداشتن  را نمیفهمد   امید  » شوق  و اشتیاق زوجیست که در شلوغ ترین بازار شهر به دنبال    لباس و تدارک  وسایل مورد نظرشان مغازه ها را می گردند.  امید  »  حال خوشِ آن مرد   دستفروشی ست که می تواند چند روزی بی دغدغه ي  دیگران بساطش را پهن کند.  امید  » قول پدری ست به دخترکش  قرار هست که مرا  اداره پاداش  آخر  سال  بدهد غم  مخور بازار شب عید  اگر  مناسب  باشد لباس عیدتان را  میشود فراهم کرد، و دخترش  فقط تلخندی  زد  و هیچی  نگفت، امید»لحظه های یک بیمارسرطانی ست   که امیدوار است  با آمدن بهار؛ شفا یافته و موهایش بزرگ و پر پشت شود،،. امید  » غـر غـر و اعتراض دخترکی ست که به اجبار مادرش به او در نظافت منزل   کمک  کند و دستی به سر و روی اتاق ها  بکشد امید  »شک و تردید  دانشجویی ست  که کلاس هایش ازچه تاریخی تعطیل   میشود،،   امید  » حس هم بازی  گربه های روی بام و غذا دادن به آنها ست    امید» عطر خوش  گندم هایست که کم کم باید جوانه بزنند و  سبز شوند...   امید  » عطر خوش  دوست داشتن های بدون ریاست لبخندی از سر مهربانی  دیدارهایی  از بزرگان  فامیل، دوست،، همسایه،،  که اگر  در ایام عید هم انجام نشود   میرود که به تاریخ  بپیوندد   امید»  بوی  عیدی  دادن  های  قدیم   بوی  کاغذ  رنگی، ماهی  قرمز  سفره ی هفت سین  قران  و،، در آخر امید  بـقای زنده  ماندن  و زندگانیست،،،،، #صدیقه_جـُر.</description>
                <category>#ساحل</category>
                <author>#ساحل</author>
                <pubDate>Tue, 11 Mar 2025 19:21:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>