<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mehdi sedighi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sedighi.mahdi87</link>
        <description>پیچیدگی‌های جهان را ساده می‌کنند و به نوید یقینی سست‌بنیاد، ریشه‌های شک‌ و کنجکاوی را، که دو شرط اول تفکرند، برمی‌کنند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:56:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/58950/avatar/Eq8XCK.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mehdi sedighi</title>
            <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کوتاه ترین داستان جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-dyrfh9bhp7pq</link>
                <description>برای فروش: کفش کودک، پوشیده نشده.سطر فوق یکی از کوتاه ترین داستان های جهان است. داستان در واقع درباره ی مادری است که بچه کوچکش را از دست داده و حالا تصمیم گرفته است کفش نویی را بفروشد که برای کودکش خریده بوده، اما ان بچه هیچ وقت فرصت پوشیدن آن را پیدا نکرده.منبع: مجله خوب ترجمان به همه شما دوستان توصیه می کنم تجربه جالبی است برای اندیشیدن به زوایای زندگی مدرن</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Mon, 12 Oct 2020 10:36:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه متهم بدون وجود جسد به قتل محکوم می شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AC%D8%B3%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-sibl4ci8gvrq</link>
                <description>دادگاه جنایی برای رسیدگی به پرونده یک متهم تشکیل شده بود. مدارک واضح و مستندی دال بر مجرم بودن او وجود داشت، اما جسدی در کارنبود. وکیل مدافع متهم در اظهارات پایانی خود تصمیم گرفت، با توسل به ترفندی بدیع، حکم برائت موکل خود را از هیئت منصفه بگیرد.-آقایان، خانوما، محترم هیئت منصفه، می خواهم همه شما را غافلگیر کنم، تا یک دقیقه دیگه فردی که فکر می کردین توسط موکل من به قتل رسیده سر و مر و گنده و با پای خودش از همین در وارد این دادگاه می شه.سپس، ساعت را از جیبش درآورد به سمت در دادگاه خیره شد. اعضای هیئت منصفه هم مات و مبهوت و هیجان زده به در خیره شدند. یک دقیقه گذشت، اما هیچ خبری نشد. بعد وکیل دوباره شروع کرد:-خوب اون نیومد... اما این خیلی مهم نیست. می دونین چرا؟ چون من با این قضیه می خواستم چیزی را به شما ثابت کنم. شما به جای این که حرف من رو باور نکنید و به من بخندید خیره و منتظر به در نگاه کردین. این چی را ثابت می کنه؟ ثابت می کنه که دلیل منطقی وجود نداره که موکل من واقعا کسی رو کشته  باشه و من، به استناد به همین موضوع، از شما می خوام که حکم برائت موکل من رو صادر کنین... دیگه حرفی ندارم.اعضای هیئت منصفه از جلسه خارج شدند تا با هم شور کنند. چند لحظه بعد برگشتند و حکم خود را اعلام کردند:-متهم گناه‌کار هست.وکیل مدافع پریشان و مبهوت داد زد:-بابا انصافتون را شکر! این یعنی چی؟ شما چطور تونستین این کار رو بکنین! من دیدم همه‌تون به در خیره شده بودین... چطور با این سرعت به این حکم قطعی رسیدین؟و سخنگوی هیئت منصفه جواب داد:-خب آره... ما همه به در خیره شده بودیم. اما مسئله اینجا بود که متوجه شدیم موکل شما حتی سرش را برنگردوند که یه نیم نگاهخ به اون در بکنه.منبع کتاب لبخند با یک مغز اضافه، تامس کت کارت| دانیل ام. کلاین، نشر سوره، مترجم حسین یعقوبیکتابی شیرین با چاشنی طنز برای معرفی فلسفه امیدوارم از خواندنش لذت ببرید. </description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Wed, 02 Sep 2020 09:29:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابی برای این روزها ( وا بده برادر)</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1-dmdrhhgmoatz</link>
                <description>امروزه فرهنگ ما به شکلی وسواسی بر توقعاتی متمرکز شده که به طرز غیر واقعی مثبت است: خوشحال تر باش. سالم تر باش. بهترین باش. بهتر از بقیه. باهوش تر باش، سریع تر، پولدارتر، جذاب تر، محبوب تر، موثرتر، رشک برانگیزتر، و تحسین شده تر. کامل و فوق العاده باش. هر روز صبح ناشتا مشتی مخرفات گهربار  امروزه فرهنگ ما به شکلی وسواسی بر توقعاتی متمرکز شده که به طرز ناواقع گرایانه ای یمثبت است؛ خوشحال تر باش، بهترین باش، بهتر از بقیه. باهوش تر باش، سریعتر، پولدارتر، جذابتر، محبوب تر، موثرتر، رشک برانگیزتر، و تحسین شده تر. کامل و فوق العاده باشد هر روز ناشتا مشتی مزخرفات گهر بار صادر کن و بعد به همسر همیشه آماده سلفی گرفتن و دو تا نصفی بچه ات را ببوس و با هلی کوپترت برو سر کار محشرت، و کل روز به کارهای فوق العاده مهم و پرباری بپرداز که احتمالا روزی جهان را نجات خواهد داد.به طرزی طنزآمیز، این نوع تمرکز روی چیزهای مثبت کارش فقط این است که بارها و بارها به یادمان بیاورد که چی نیستیم، که چی نداریم، که باید به چی می رسیدیم اما نتوانستیم. حالا خودمانیم، آدمی که واقعا خوشحال و خوشبخت باشد جلو آینه نمی ایستد هی به خودش بگوید من خوشبختم همین الانش هم خوشبخت است....مردم و تبلیغات تلویزیونی می خواهند تو بپذیری که کلید زندگی خوب این است که شغل بهتر، ماشین قدرتمندتر، نامزد زیباتر، یا وان آب گرم یا استخر بادی برای بچه ها داشته باشی این جهان بی وفقه به تو می گوید راه و روش زندگی بهتر در کلمه بیش تر خلاصه می شود- بیشتر بخری، بیشتر بسازی، بیشتر بکنی، بیشتر باشی. مدام در معرض بمباران  پیام هایی هستی که از تو می خواهندد همیشه همه چیز را جدی بگیری. همه چیز برایت مهم باشد. خریدن یک تلویزین جدید برایت مهم باشد. داشتن تعطیلاتی بهتر از همکارانت برایت مهم باشد. خریدن تزیینات جدید حیاط برایت مهم باشد خریدن نوع مناسب ابزار سلفی گرفتن برایت مهم باشد.حالا چرا؟ از من اگر بپرسید به این دلیل که به جد گرفتن و اهمیت دادن به خرت و پرت های بیشتر مایه رونق کار و کاسبی است.من البته هیچ مشکلی با رونق کسب و کار ندارم، اما مسئله این است که این قدر به جد گرفتن همه چیز برای سلامتی روان مضر است. باعث می شود بیش از اندازه به مسائل سطحی و کاذب بچسبی و زندگی ات را وقف دنبال کردن سرابی از خوشبختی و رضایت بکنی. کلید زندگی خوب این نیست که چیزهایی بیشتری را به جد بگیری. برعکس: راهش این است که کمتر جدی بگیری. فقط چیزهایی را به جد بگیری که حقیقی، ضروری و مهم هستند.منبع : هنر ظریف به هیچ نشمردن، مارک منسن، ترجمه های زیادی از این کتاب در بازار کتاب موجود است. برای این روزها که دست ما به خیلی از خواسته ها مادی و غیر مادی نمی رسد شاید این کتاب مسکنی  باشد. به سوی زندگی ساده تر با تعلقات کمتر. حالا که در این مسابقه دو ما هرگز به برنده نخواهیم شد مسابقه کاملا نا عادلانه با رقبایی که برای پیروزی همه چیز دارند.</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Sun, 23 Aug 2020 17:33:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغ چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-wut8fvqsrntf</link>
                <description>فریب می تواند شکل های مختلفی به خودش بگیرد، اما هر عمل فریب دهنده ای دروغ نیست. حتی اخلاقی ترین آدمها هم بعضا تلاش می کنند ظاهر را از واقعیت جدا نگه دارند. زنی که  آرایش می کند می خواهد با این آرایش جوانتر یا زیباتر از آنی که هست به نظر بیایید اما صداقت ایجاب نمی کند که مرتبا اعلام کند لطفا آگاه باشید که من صبح که از خواب بلند می شوم چهره ام این شکلی نیست. ... میزبان مودب معمولا به روی مهمانش نمی آورد که حرف بسیار احمقانه ای زده است....مرز میان دروغ و فریب غالبا مبهم است. در واقع حتی ممکن است با گفتن حقیقت هم کسی را فریب داد. مثلا من می توانم در پیاده روی جلو کاخ سفید بایستم و با موبایلم به دفتر مرکزی فیس بوک زنگ بزنم و بگویم. من سام هریس هستم و از کاخ سفید به شما زنگ می زنم... این حرف های من، به یک معنا راست است اما معلوم است که حرف هایی است که حساب شده به قصد فریب دادن.دروغ گفتن یعنی عامدانه دیگران را گمراه کردن، آن هم زمانی که آنها انتظار سخنی صادقانه دارند. این معیار شعبده بازان، پوکربازان و دیگر فریبکارانی از این دست را معاف می کند، در عین حال چشم اندازی اجتماعی و روانشناختی به دست می دهد که شکل کلی اش به راحتی می توان بازشناخت. افراد دروغ می گویند برای آنکه دیگران را به باورهایی برسانند که حقیقت ندارند. هر چه عواقب این باورها بیشتر و بزرگتر باشد آن دروغ هم عواقب ناگوار بیشتر و بزرگتری خواهد داشت.افراد به دلایل گوناگونی دروغ می گویند دروغ می گویند تا شرمنده نشوند، تا در مورد موفقیت هایشان غلو کنند، به کارهای خلافشان لباسی مبدل بپوشانند. افراد قول هایی می دهند که قصد پایبند ماندن به آنها را ندارند. افراد عیب های محصولاتشان یا کسری خدماتشان را پنهان می کنند افراد رقبا را گمراه می کنند تا امتیازی به دست آورند. بسیاری از ما به دوستان و خویشاوندانمان دروغ می گوییم تا احساساتشان را جریحه دار نکنیم.اکثر شکل های رذالت های شخصی و شرهای عمومی در دامان دروغ است که پرورش می یابند و برجای می مانند. زنا و دیگر خیانت های شخصی، شیادی مالی، فساد حکومتی - حتی قتل و نسل کشی- عموما مستلزم یک نقص اخلاقی دیگر هستند - میل به دروغگویی.دروغ گفتن، تقریبا بنا به تعریف سرباز زندن از همکاری با دیگران است دروغ بی اعتمادی و غیر قابل اعتماد بودن را در عملی واحد خلاصه می کند. دروغ هم ناتوانی از فهم دیگران است هم بی اشتیاقی به فهمیده شدن. دروغ گفتن نوعی پس نشستن از ایجاد رابطه است.کتابی به زیبایی آثار و تبعات دروغ را به تصویر می کشد. از خواندش لذت بردم و به شما دوستان توصیه می کنم. در مبحث دوم کتاب به سراغ اراده آزاد می رود و در مورد آن به کنکاش می پردازد.منبع کتاب دروغ / اراده آزاد، سام هریس، مترجم خشایار دیهیمی، نشر گمان</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Fri, 21 Aug 2020 20:14:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوالدوز</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%88%D8%B2-mbdo0dkvcu2t</link>
                <description>مرتبه پیش،  لاله عباسی هایمان را ناکار کرد، این فقره تگه سیر ترشی های و آبغوره هایمان را. عاصی شده ایم از دست این آقازاده تان. چسب نواری می گیرد می چسباند روی زنگ فرار می کند. تلفن می زند به آژانس و اورژانس و آتش نشانی و رستوران و پیک و پخش و الباقی،  نوم و نشان خانه ما را می دهد. از من، که با پیجامه و عرقگیر رفته ام پشت بام سرویس کولر، فوتو برداشته، گذاشته است اینستاگرام. کلهم اجمعین دیوارهای محله را با زغال نوشته گوسفند زنده با قصاب، فلش کشیده سمت خراب شده ما. هر فقره هم شما و ان والده محترمه اش، تجاهل کردید و گردن نگرفتید. حواله کردید به توله های آذر خانوم و اینکه پسر شما از این خبط و خطاها نمی کند. مصدع نمی شوم. آدم بادکنک صفتی هستی. و گرنه می گفتم یک سوزن به خودت بزنی یک جوالدوز به دیگران. فقط برادرانه معروض می دارم وثوق مطلق و اعتماد بلاحدود به اولاد، عواقب خوشی ندارد. مثل اعتماد به شیر آبی رنگ مستراح است. مطلقا خوش بین باشی، ناغافل دودمانت را می سوزاند. علا هذا، این که شما اسم نور چشمی است را می گذاری بیش فعال و ما در گویش خودمان می گوییم تخم جن، خیلی مهم نیست. مهم این است که شما عجالتا توصیه عای رادیو را برای ازدیاد جمعیت جدی نگیر. آن را برای شما نگفته  اند. شما محض باقیات الصالحات، یک  کن وقف مسجد محله کنی، ثواب خودت را کرده ای . والسلام علی من اتبع الهدی....ای خدا سولماز- نوه جهانگیرخان ته کوچه ای- شب عیدی در شلوغی چهارسو بزرگ گم شده و حتی یومنا هذا، پیدایش نکرده اند. ما که بچه تر بودیم چنین مواقعی پر چادر ننه ام را می چسبیدیم. طفلکی سولماز مادرش ساپورت می پوشد. خدایا او را به خانواده اش برسان و محله ای را از نگرانی در بیاور.منبع : برگرفته از کتاب گچ پژ، محسن رضوانی. اثری طنز با روایت به سبک نوشته های دوره قاجار. </description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Sun, 09 Aug 2020 22:04:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازنده ها و قهرمانان تراژیک</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%DB%8C%DA%A9-ar8flzvuoegy</link>
                <description>جوامع ما برنده ها را بسیار دوست دارند اما واقعا نمی دانند که با بازنده‌ها، که همیشه طبق تعریف تعدادشان خیلی بیشتر است، چه کار باید بکنند.برای مدتی طولانی، خطابه های راجع به موفقیت و شکست بسیار خوشبینانه بودند. ما در باره جاه طلبی، سرسختی، هرگز تسلیم نشدن و دوباره تلاش کردن می‌شنویم. اما این طرز صحبت کردن تنها تا مدتی می تواند ادامه داشته باشد. در برخی مواقع این نتیجه‌گیری ناگزیر خواهد بود که ((این چیزهای دیگر جواب نمی دهند)). مسئولیت موفقیت و شکست به عهده کیست؟ این روزها، پاسخ به این سوال این گونه است:اگر منصف باشیم، به عهده خود فرد است. به همین دلیل که شکست نه تنها سخت، بلکه فاجعه نیز است. هیچ تسلی بخش متافیزیکی، هیچ امکان برای توسل به ایده (بدشانسی) و هیچ کسی وجود ندارد که بشود تقصیرها را گردنش انداخت. عجیب نیست که نرخ خودکشی در جوامعی که در حال مدرن شدن هستند به صورت نمایی بالا می‌رود. این جوامع افراد را مسئول سرگذشت خودشان می‌کند. نظام های شایسته سلار شکست را از یک بد اقبالی به قضاوتی بی سر وصدا درباره سرشت شخص تبدیل می‌کنند.اما همه جوامع در همه اعصار به موفقیت و شکست با چنین شدتی نگاه نمی‌کردند. در یونان باستان، یک احتمالی بسیار جدی پیش بینی شده بود. که عصر ما اغلب آن را نادیده می گیرد: اینکه تو می توانی خوب باشی و در عین حال شکست بخوری. یونانیان باستان برای این که این ایده را به آستانه ناخودآگاه جمعی شان بیاورند، فرم هنری خاصی توسعه دادند:(نمایش تراژیک). آن‌ها جشنواره‌های عظیمی برگزار می‌کردند تا داستان‌هایی از شکست‌های تلخ و اغلب هولناکی را به نمایش بگذارند که انتظار می رفت همه شهروندان در آن شرکت کنند. در این نمایش‌ها افرادی تصویر می‌شدند که قوانین کوچکی را زیر پا گذاشته، یا تصمیمات شتاب زده‌ای گرفته، یا با فرد اشتباهی در آمیخته‌اند و در نتیجه رسوایی یا مرگ حاصل شده است. ماجرا به گونه‌ای نمایش داده می‌شد که آن چه اتفاق می‌افتاد تا حد زیادی در دست چیزی باشد که یونانیان به آن (سرنوشت) یا (خدایان) می‌گفتند. این روش شاعرانه یوناینان برای صحبت درباره چیزهایی بود که اغلب به صورت تصادفی رخ می داد و منطبق بر نیروهای محرکه‌ای عمل می کرد که شایستگی های افراد را منعکس نمی‌کرد.تراژدی توضیحی همدلانه به لحاظ اخلاق پیچیده از این است که آدم‌های خوب چگونه می‌توانند به وضعیت‌های فاجعه بار برسند. این دقیقا در نقطه مقابل تصاویر اغراق آمیز روزنامه‌ها و رسانه‌های اجتماعی امروزه است که در آن عده‌ای سر و دست می شکنند تا کشانی را که دچار لغزش شده‌اند قضاوت کنند. ارسطو فکر می‌کرد که بی‌اندازه مهم است مردم کارهای تراژیک را به صورتی عادی تماشا کنند تا در مقابل، با تمایلات قدرتمندشان نسبت به قضاوت و ارزش گذاری دیگران فایق آیند. ارسطو گمان می‌کرد یک تراژدی خوب باید هم الهام‌بخش ترحم باشد و هم ترس را القا کند. ترحم نسبت به قرمان تراژدی از فهم این مطلب می‌آید که با لغزش کوچک چه آسان ممکن است فاجعه رخ دهد و ترس نیز از اینجا است که در می‌یابیم زندگی‌هایمان چه راحت می‌تواند به مسیری غیر قابل کنترل سرازیرشود. اگر چنین حوادثی قرار بود ما را بیازمایند، همه‌مان احتمالا خیلی زود دچار فروپاشی می‌شدیم.منبع: کتاب درباره خوب بودن، آلن دوباتن، مترجم عطا حشمتی، انتشارات کتاب سرای نیک</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 08:33:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علم چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-erflalo4vdn3</link>
                <description>علم چیست؟ شاید تصور کنیم که پاسخ دادن به این سوال آسان است: معلوم است، علم یعنی موضوع هایی مثل فیزیک، شیمی، و زیست شناسی، حال آن که مباحثی از قبیل هنر، موسیقی و الهیات علم نیستند. اما وقتی فیلسوف می پرسد علم چیست به دنبال این نوع جواب نیست. آن چه فیلسوف در نظر دارد صرفا فهرستی از یک رشته فعالیت ها که معمولا به آنها نام علم می دهند نیست، بلکه او در پی ویژگی مشترک این فعالیت هاست یعنی در پی آن خصیصه ای است که ما بر اساس آن چیزی را علم می شمریم. با این حساب سوال ما پیش  پا افتاده نیست.اما خواننده هنوز ممکن است تصور کند که به هر حال این سوال ساده و سرراستی است و جواب درست آن هم این است که علم تلاشی است در راه فهمیدن جهانی که در ان زندگی می کنیم، تبیین این جهان، و نیز پیش بینی وقایع این جهان. مسلما جواب معقولی است، اما آیا تمام قصه همین است؟ آخر دین های گوناگون هم درصدد فهم و تبیین این جهان‌اند ولی معمولا ما دین را شاخه‌ای از علوم به شمار نمی آوریم. طالع بینی و فال گیری هم در پی پیش بینی آینده‌اند اما اکثر مردم این کارها را علم نمی دانند. هم چنین است تاریخ. مورخان می کوشند آن چه را در گذشته روی داده دریابند و علت رویدادها را معلوم کنند، اما تاریخ را معمولا در ردیف علوم محض قرار نمی دهند، بلکه آن را جز ادبیات و علوم انسانی به شمار می آورند. پس، از قرار معلوم مانند بسیاری از پرسش های فلسفی پرسی علم چیست؟ نیز غامض تر از آن است که در ابتدا به نظر می آید....کتب فلسفی معمولا کتب سخت خوانی هستند و من علارغمی که دوست دارم کتب این حوزه را مطالعه کنم معمولا با مشکلات زیادی مواجه می شوم و بارها تلاشم ناکام مانده. اما کتب خوش خوان و قابل فهمی است که به خواننده کمک می کند به این دنیای پیچیده و دشوار سری بزند و در این دنیا سیر کنند. دو بند بالایی برگرفته از کتاب فلسفه علم سمیر اکاشا نشر فرهنگ معاصر است. کتاب خوش خوان با ترجمه خوب آقای هومن پناهنده. امیدوارم از خواندن این کتاب لذت ببرید.</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jul 2020 09:16:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسفار کاتبان</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%A7%D8%B3%D9%81%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%86-txev1gs1m9sz</link>
                <description>حضور محترم خانم زهره کارلوس:قبل از هر چیز ابا دارم از مطلبی که بایست عرض شود، ولی وظیفه هست برای همه مومنین. چنان که به اقلیما عرض گردید، به طور اجمال آن که یکی از مومنین کنیسه به حضور ما رسد که اقلیما دختر اسحق با مردی بیرون از امت محشور است. چنان که همه آن‌ها اشراف دارند که اقلیما جدا از ان که برادرزاده ما بوده، ما به عین فرزند در دامان خود پرورده‌ایم. هر چند که یهوه، بنا به تقدیرش، زاده‌ای به ما نبخشیده. لکن از بعد از اسحق و هجرت شما، ما اورا به فرزندی پذیرفته و تا ایامی که در جوار ما بود، همه هم خود را برای تربیت وی به کار بردیم، چنان که او را با لسان یهوه آشنا نمودیم. و هم از عترت برادر که عترت امت هم بود، محافظت نمودیم. ما در عین آن که ایمان به قول ان مومن اهل کنیسه داشتیم تمکین نکرده تا خود با چم خود ان واقعه مشاهده نماییم.خواجه رو به بلقیس می گوید، برخیز و بر نطع بایست. بلقیس از تخت بر می خیزد، پاچین اطلس دامنش را جمع می کند و پاورچین سطح صیقلی مرمرهای سبز را می پیماید. تراش ساق های بلقیس بر سطح سنگرفی نطع می درخشد. بلقیس در کناره کنده سلخ بر دو زانو می نشیند. سر خم می کند و زنخدان بر گودگاه کنده می گذارد. دست‌ها و بازوان به دور کنده می پیچد و تراش بلند و سفید انگشتانش را در هم می بافد. موهای سیاه افشانش بر کنده می آویزند. انحنای اریب یقه کوتاهش تا پایین مهره‌های گردن بلندش پایین کشیده می‌شود. بعد سر بالا می‌آورد و قرص ماه را نگاه می کند که شایه ابری از رویش عبور می‌کند. و نوری سفید چون لعابی شیری بر سرو‌ها و تراش سنگی پیکره‌ها و دیوار‌های بلند باورها نشسته است.خواجه میراحمد، ساطور از دست میرغضب می گیرد و می فرماید: ما اینک در نظر اهل ظاهر به شمایل عاریتی میرغضب در می‌آییم، حال آن که عمله‌ای هستیم که کلوخی می‌شکنیم. و ساطور را به آسمان می برد. دست‌ها و کمرگاهش به طرفه العینی چون چله کمانی، قوسی معکوس بر می دارد. بریده هایی از کتاب اسفار کاتبان نوشته ابوتراب خسروی داستان از آشنایی اقلیما دانشجوی یهودی و همکلاسی دانشگاهش سعید برای انجام یک تحقیق مشترک آغاز می‌شود. موضوع تحقیق نقش قدیسان در ساخت جوامع است که با نقطه آغاز جداگانه از طرف دو شخصیت داستان دنبال شده و به یک نقطه مشترک می‌رسد. این نقطه، محل اشتراک دو روایت دیگر (علاوه بر روایت دو قدیس) نیز هست؛ داستان زندگی پدر راوی (سعید) در نقش کاتب مجدد یک روایت قدیمی و داستان عشق تازه اقلیما و سعید. این رابطه خشم متعصبین یهودی را برمی‌انگیزد.در جهت معرفی آثار خوب فارسی و حمایت از تولید داخل. </description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jul 2020 08:53:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جای خالی آموزش تفکر نقادانه در نظام آموزشی ما</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%A7-hdsxkxempxuk</link>
                <description>جهان آرمانی در مقابل جهان واقعیدر جهانی که همه ساکنانش سنجشگرانه و با انصاف باشند، فهرست کسانی که خوب استدلال می‌کنند با فهرست کسانی که بیشترین تاثیرگذاری را دارند یکسان است. اما جهانی که ما در آن زندگی می کنیم یک جهان آرمانی نیست؛ اندیشه ورزانی که این جا زندگی می‌کنند عموما اهل همگامی و انضباط فکری نیستند. جامعه‌های ما اساسا جامعه‌هایی غیرسنجشگرند. در این جامعه‌ها، کسانی که در حیله گری و ترفند بازی استادند مقام‌ها و موقعیت‌ها و منافع را در دست می‌گیرند. در جهان ما، به طور معمول، همواره نبردی بر سر قدرت و به دست گرفتن کنترل دیگران در جریان است؛ در این نبرد، حقیقت باید با رسانه های بزرگی که پشتشان به پول‌های کلان گرم است رقابت کنند، اما شانش چندانی برای پیروز شدن در این رقابت ندارند. صاحبان پول های کلان، برای رسیدن به هدف هایشان، همواره از منطق رسانه‌ای و خطابه‌های خوش زرق و برق و شگردهای تبلیغاتی بهره می‌گیرند. بیشتر مردم،  آنجایی که پختگی فکری ندارند، در مقابل مغالطه‌ها تسلیم می‌شوند و حتی آنها را ناآگاهانه به کار می‌‌گیرند.افراد فریبکار اول خودشان را فریب می دهند:مغالطه‌ها در واقع راهبردهایی بسیار کارآمد برای شکل دادن به رای و باور دیگران اند. بهترین فهم از مفهوم مغالطه زمانی به دست می آید که آن را  بدل استدلال صحیح تعریف می کنیم؛ مغالطه‌های تدبیرهایی هستند که برای فریب توده‌های مردم جهان به کار می‌آیند. ناگفته نماند که کسانی که دیگران را فریب می دهند معمولا خودشان را هم در این فرایند فریب می‌دهند؛ در غیر این صورت قادر نخواهند بود که با خودشان کنار بیایند. آدم‌ها عموما دوست دارند که خودشان را افرادی شریف و با انصاف ببینند، نه کسانی که افراد ساده لوح دیگر را فریب می‌دهند. در نتیجه، هنگامی که می‌خواهند به توسل به استدلا‌ل‌های بد دیگران را فریب دهند ناچارند که خودشان را هم فریب دهند و این باور را در خودشان ایجاد کنند که تفکرشان کاملا موجه است.ضرورت شناخت مغالطه‌ها= مایه حیات رسانه‌های همگانیمغالطه‌ها ترفندهایی کثیف اند که از سوی کسانی که می خواهند به منفعتی دست پیدا کنند مورد استفاده قرار می‌گیرند؛ راهبردهایی برای دستیابی به نفوذ، مزیت‌های گوناگون، و قدرت. به همین دلیل، هدف شما باید این باشد که آنها را تشخیص دهید. اگر مغالطه‌ها را بشناسید و به کاربردشان در نزد خودتان و دیگران توجه پیدا کنید، اگر به این بینش برسید که بدل‌های استدلال صحیح چگونه در همه جنبه‌های زندگی ما رخنه کرده‌اند( و مایه حیات رسانه‌های همگانی‌اند)، بهتر می‌توانید جلو نفوذ آنها را بر خودتان بگیرید. هنگامی که در برابر مغالطه‌ها واکسینه شوید، واکنش شما به آنها نیز تغییر خواهد کرد. پرسش‌های کلید را می‌پرسید و پشت نقاب‌ها و تصویرهای جذابی را که می‌بینید که قرار است شما را فریب دهند زمام ذهن و هیجان های خودتان را در دست می گیرید و تشخص فکری‌تان افزایش می‌یابد. و شاید مهم ترین نکته اینکه، اگر مغالطه ها را بشناسید سعی خواهید کرد که خودتان از آنها پرهیز کنید: نه دیگران را با مغالطه فریب دهید، نه خودتان را.منبع:کتاب مغالطه‌های پرکاربرد، ریچارد پل و لیندا الدر، مترجم مهدی خسروانی، نشر نو</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2020 19:58:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده هایی از کتاب راهنمایی مردن با گیاهان دارویی</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%DB%8C-vcqbya0juzj6</link>
                <description>
در این پست قسمت هایی از کتاب راهنمایی مردن با گیاهان دارایی نوشته  خانم عطار زاده را به اشتراک می گذارم داستان روایتی است از زبان یک دختر نابینا که با مادرش درون یک خانه زندگی می کنند و به شغل عطاری مشغول هستند. امیدوارم این کتاب را مطالعه کنید و از خواندن آن لذت ببرید:او می گوید هر انسان دور خودش جهانی دارد، جهانی که رنگ، بو و حتا کلمات خاص خودش را دارد هر فرد حتا کلمات خاص خودش را دارد و هر فرد آن را با خودش این طرف و آن طرف می برد، هنگامی که آدم ها از کنار یکدیگر عبور می کنند یا با هم فکر می کنند یا با یکدیگر حر می زنند، این جهان ها در هم فرو می روند و مشترکاتی پیدا می شوند. دلیل تفاوت جملات و افکار آدم ها، تفاوت همین جهان هاست. من اما فکر می کنم همه ما در جهان مشترکی زندگی می کنیم و هر کدام ما ن بر حسب قدرت روانی مان صورتی از همین جهان واحد را درک می کنیم.شیخ مثل مادر ایمان دارد  در این جهان برای هر چیز وقتی هست، اما بر خلاف مادر به تقدیری بودن این وقت اعتقاد  ندارد، از نظر او آدمها می توانند با مهیا کردن خودشان تعیین کنند وقت رخدادها را.شیخ می گوید زمان فقط به واسطه حرکت است که به وجود می آید در واقع در این جهان زمان مقدار حرکتی است و کسی که از بند حرکت رها باشد می تواند از بند زمان رها شود.</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2020 18:17:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خواند و نوشتن در فایل اکسل در زبان nodejs</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-nodejs-cgbhsntqoxrm</link>
                <description>یکی از پر کاربردترین نرم افزارهای اداری و دفتری نرم افزار اکسل می باشد و معمولا هر نرم افزاری که برای اتوماسیون امور دفتری تولید شود ناچار به خواندن و استخراج اطلاعات از درون فایل های اکسل می باشد در این پست اسکریپت کوچک برای خواند و نوشتن اطلاعات از درون فایل اکسل با استفاده از زبان nodejs معرفی می کنم امیدوارم مفید واقع شود:در خط ۱ کتابخانه Exceljs به منظور خواندن و نوشتن فایل های اکسل است را به برنامه اضافه می کند برای نصب این کتابخانه در node دستور زیر را در خط ترمینال وارد کنید:npm install exceljsخط ۵ - صفحه ای اکسل به نام My Sheet به فایل اکسل اضافه می کندخط ۷- اشاره گری به صفحه ایجاد شده را درون متغییر sh قرار می دهیم با استفاده از این متغییر می توان محتوی خانه ها صفحه اکسل را خواند یا نوشت.خط ۱۰- درون خانه سطر یک و ستون اول عبارت salam درج می شود.خط ۱۲- محتوی خانه سطر اول ستون اول صفحه انتخاب شده در خروجی چاپ می شود.خط ۱۴- تغییرات درون فایل به نام test2.xlsx ذخیره می شود.</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2020 10:32:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا بشر قدمی رو به جلو برداشته؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-qqb2gxj97kg6</link>
                <description>دیشب در برنامه دورهمی آقای مدیری از مهمان برنامه پرسید به نظر شما حال روز بشر در این روزها چگونه است؟ سوالی که غالب مهمانان معمولا پاسخ می دهند که حال عمومی بشر بد است یا رو به بدتر شدن می رود. سوالی سوال اساسی به نظر می رسد اما پاسخ دادن به آن بر خلاف تصور اولیه بسیار دشوار هست. همه ما در خلوت خودمان از خودمان می پرسیم به راستی حال ما نسبت به گذشته چطور هست همه ما یک حس نوستالژی نسبت به گذشته داریم اما واقعا چند نفر ما حاضر است به گذشته برگردد با تمام خوبی ها و بدی هایش. برای پاسخ به این سوال که بشر آیا به حرکتی رو به جلو داشته یا خیر به نظرم لازم است دو ماشین پیچیده تولید کنیم. اول ماشین رضایت سنج، ماشین که بتوان با آن رضایت یک انسان را اندازه گرفت بعد با استفاده از این ماشین استاندارد باید به سراغ تمام مردم دنیا رفت و میانگین رضایت آدم ها را با ان اندازه گرفت. دوم ماشین زمان که با استفاده از آن بتوان به گذشته سفر کرد و با ماشین اول رضایت آدم ها را در گذشته نیز اندازه گرفت. آن وقت بتوانیم قضاوت کنیم که بشر نسبت به گذشته حال بهتری دارد یا خیر.مسلما بشر نسبت به گذشته شناخت کامل تری نسبت به جهان بیرون از خود پیدا کرده است توانسته بر محیط مسلط تر شود چاه عمیق بزند به منابع آبی بیشتر دسترسی پیدا کند، بیماری های زیادی را ریشه کن کند، جنگ  افزار های پیشرفته تولید کند تا کشتن هم نوعانش را در کمترین زمان با بالاترین راندمان انجام دهد. و غیر...ما آدم ها دو جهان داریم جهان بیرون که در حال تقلا در انیم و جهان درون. تا حالا تلاش عمده علوم بر شناخت جهان بیرون بوده است و تلاش کرده با مترهای مختلف پدیده های جهان بیرونی را بهتر بشناسد و امروزه می توانیم بگوییم شناخت ما در بسیاری از زمینه ها در جهان بیرونی بیشتر از گذشته گان است. اما زمانی که پا دنیا درون به میان می آید به این آسانی نمی توانیم حکم صادر کنیم. جهان درون حوزه ناشناخته است علوم مختلف که تلاش در کشف آن داشته اند غالبا با شکست مواجه می شوند به سختی می توانید حکمی کلی را پیدا کنید که جهان شمول و مورد تایید همگانی باشد. و از آنجایی که خوشبختی رابطه نزدیکی با قضاوت درونی انسان نسبت به خودش دارد بسیار دشوار می نماید به بتوانیم در این زمینه حکمی بدهیم.مجموعا زندگی به خصوص در شرایط فعلی پر از رنج های  و مشکلات است اما نمی دانم آیا در جایی دیگر یا زمانی دیگر حال مردم بهتر بوده یا خیر؟ خوشحال می شوم نظر شما دوستان را بدانم.</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2020 08:13:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطای هزینه هدر رفته</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D8%AE%D8%B7%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-mue2fwzagwwc</link>
                <description>برای شما هم پیش امده که به یک رستوران رفته اید و یک غذا سفارش داده اید و مبلغ را نیز پرداخت کرده اید علارغمی که غذا باب طبع شما نبوده ناچار شده اید به خاطر هزینه ای که کرده اید آن را تحمل کنید. یا وارد یک رابطه شده اید و علارغم این که رابطه آزاردهنده ای ست به علت زمان طولانی که از آن گذشته خود را ناچار به تحمل آن می دانید مانند بسیاری از ازدواج های سنتی فرهنگ ما. زن مردی که سالیان سال ناچار رابطه ای ناسالم و آزار دهنده را تحمل می کنند و حاضر نیستند به آن پایان دهند یکی از دلایل این ادامه دادن ها هزینه  و زمانی است که صرف آن رابطه شده است و افراد حاضر نیستند ضرر را به پذیرند.بسیاری از مواقع در زندگی به جایی می رسیم که احساس می کنیم راه را اشتباه آمده ایم ولی از آنجایی که هزینه و زمان زیادی صرف این مسیر کرده ایم راضی نیستیم از ان دل بکنیم. همین اتفاق معمولا در سرمایه گذاری ها اتفاق می افتد فردی سهمی را می خرد علارغم ضرری که می کند حاضر نیست بفروشد به قول دوستان بورس باز با سهم ازدواج کرده هر چه قدر هم هزینه بیشتر کرده باشد یا زمان بیشتری صرف کرده باشد دل کندن از آن برای فرد دشوار می شود به این خطا خطای هزینه هدر رفته می گویند یا به قول مردم ما جلوی ضرر را از هر جا بگیری  فایده است. نکته ماجرا این است که اگر یک سرمایه گذاری ضرر ده است یا یک رابطه آزاردهنده به صرف این که چقدر زمان و هزینه پای ان ریخته شده است نباید به تداوم ان اصرار کنیم.این پست برداشتی از کتاب هنر شفاف اندیشیدن از رولف دوبلینی بود خوشحال می شوم نظرات شما دوستان را بدانم.</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2020 09:42:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سازمان های عبث</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%AB-kpzys1d6gzcl</link>
                <description>فرآیند های عبثشاید برای شما هم پیش آمده که برای یک کار به یک سازمان دولتی مراجعه کنید معمولا با خود پشته ای از برگه ها اصل و کپی را باید به همراه داشته باشید همیشه هم یک برگه کم است و کار شما از امروز به فردا می افتد درون ادارات هم از اتاق های مختلفی باید سرکشی کنید و افراد مختلفی باید زیر برگه های شما را امضا کنند همیشه خدا بسیاری از مراحل این فرایند ها برای من جای سوال بودند. واقعا نمی شود فرایندها کوچکتر و چابک تر شوند. اصلا نمی شود خیلی از فرایند های مرسوم در سازمان ها  خودکارسازی شده و به صورت وب سرویس ارایه گردند.سازمان های عبثکاش فقط فرایند های اداری ما عبث و بیهوده بودند گاهی به سازمان ها و نهاد های مختلفی که از بیت المال ارتزاق می کنند فکر می کنم به راستی رسالت آنها چیست اگر از فردا انها را حذف کنیم چه اتفاق می افتد. کرونا با همه مشکلاتی که داشت یک نکته مثبتی که داشت این بود که بسیاری از این نهاد ها تعطیل شدند اتفاقا نه تنها مشکلی پیش نیامد بلکه جاهایی اوضاع بهبود هم پیدا کرد.سازمان هایی که ضد  هدف اولیه خود هستند:باز سازمان های عبث به نویی قابل تحملن می گوییم موجب اشتغال زایی هستند حال بماند در کشوری که هزاران کار زمین مانده فوری هست کار عبث کردن ستمی است بر مردم. چه کنیم با سازمان هایی که زمانی ایجاد شده اند که مشکلی را حل کنند امروزه خودشان مشکل ساز شماره اول هستند. مثال بانک ها که قرار بوده است مشکلات تولید را رفع و رجوع کنند خودشان زنجیری شده اند بر پای تولید. یا نظام آموزشی ما که قرار است افراد را آماده کند برای ورود به زندگی واقعی عامل اصلی اتلاف وقت و عمر جوانان ما هستند و نه تنها مهارت های ضروری زندگی را آموزش نمی دهند بلکه فرصت یادگیری از اجتماع را هم از مردم سلب می کنند.شما بیشمار سازمان می توانید نام ببرید که منشا بروز مشکلات هستند و گاهی مضار آنها بر فواید آنها می چربد.نظر شما در این مورد چیست؟این پست صرفا نظر شخصی بوده هر گونه نقد و نظری بر آن رواست.  منم متخصص حوزه اجتماعی نیستم صرفا یک نظر شخصی بیان کردم.</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2020 09:23:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طاعون</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D9%88%D9%86-clzkighhhtpu</link>
                <description>همان روز غروب، موقعی که برنار ریو در راهروی ساختمان ایستاده بود و پیش از بالا رفتن از پله ها به دنبال کلیدهایش می گشت، چشمش به موش چاق و چله ای افتاد، که با موهای خیس، تلوتلو خوران از انتهای تاریک راهرو جلو می آمد. حیوان لحظه ای ایستاد، انگار می خواست تعادلش را حفظ کند، بعد دوباره به سمت دکتر راه افتاد، باز هم توقف کرد، با جیغ کوتاه به دور خودش چرخید، به یک پهلو به روی زمین افتاد و خون از میان فک نیمه بازش فواره زد.صحنه ای از آغاز رمان طاعون نوشته آلبر کامو. داستان با مرگ ناگهانی و عجیب موش های شهر شروع می شود موش ها دسته جمعی از پناه گاه ها بیرون می آیند جیغ می شکند و با مرگی زجر آور  می میرند. در آغاز داستان مردم شهرداری و مسئولین را به سبب عدم جمع آوری موش ها سرزنش می کنند و زندگی عادی خود را ادامه می دهند اما به سرعت فاجعه در حال گسترش هست به گونه ای که تدابیر شهرداری جوابگو نیست پس از مدتی سطح شهر پر می شود از موش هایی که دسته جمعی بیرون می آیند و در جلو چشم مردم می میرند.پس از مدتی مرگ موش ها کاهش می یابد و آرامش به شهر بر می گردد و خیال مردم راحت می شود جز دکتر ریو. او می داند این حادثه سر آغاز یکی فاجعه شوم  و صحنه ی اول یک نمایش هولناک که به زودی آغاز خواهد شد. به کم کم مرگ میرهای در بین ساکنین شهر شروع می شود با علایمی از قبیل تب، تورم غدد لنفاوی و .... در روزهای اول تعداد سه چهار نفری بر اثر این مرگ می میرند. به اصرار دکتر ریو جلسه پزشکی تشکیل می شود هر کس اظهار نظری می کند اما کسی جرات به زبان آوردن نام طاعون را ندارد. قرار می شود اقدامات لازم توسط فرمانداری انجام  و سازمان پزشکی آماده شود. اما فرمانداری احتیاط کرده از بیان نام طاعون در اطلاعیه های خود پرهیز می کند تا آرامش شهر و افکار عمومی را بر هم نزنند. در واقع این رمان برای تشریح یک حادثه در تاریخ نگاشته نشده است. منظور از طاعون یا پاندمی ها اشاره ای است که بی ثباتی زندگی ما آدم ها. به نظر کامو ما آدم ها همیشه بر لبه پرتگاه زندگی می کنیم این پاندمی ها  فقط هشداری هستند به بی ثباتی زندگی. مرگ همیشه همزاد و همراه آدمی است در بسیاری از مواقع در زمان و مکانی که ما انتظار نداریم به سراغ ما می آید و هیچ کس را از دستش رهایی نیست. ما آدم ها معمولا این بی ثباتی را نادیده می گیریم تا بتوانیم زندگی معمولیمان یعنی  دویدن دنبال پست و منصب، چاپیدن و ظلم به هم نوع ادامه دهیم. مردم اوران(شهر توصیف شده در رمان) همانند ما، خود را مردمانی امروزه می دانستند به همین دلیل تصور می کنند طاعون مربوط به گذشته است و با این پیشرفت فنی دلیلی ندارد که همانند مردم دهه های گذشته از دنیا بروند اما نکته ای که از آن غافل می مانند این است که بشر با تمام دستاورد هایش در مقابل نیروی بزرگ مرگ هیچ پناهگاهی ندارد و اصولا تمام تلاش های بشر در این زمینه محکوم به شکست است. مرگ در عین تلخی معنا بخش زندگی است. زندگی در سایه مرگ معنا می پذیرد جهانی را تصور کنید که مرگ از آن رخت بربنند بدون تردید آن جهان جهانی نیست که ما می شناسیم.  </description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Wed, 08 Apr 2020 08:26:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا کورنا دست پخت بشر است؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-b7ywdkgcs5uy</link>
                <description>در این ایام که بحث کورنا به عنوان یکی از اخبار اساسی جامعه و جهان شده است تئوری های مختلفی در مورد شکل گیری این پدیده بر سر زبان ها جاریست. عده ای معتقداند که این پدیده در واقع جنگ هیبریدی است عده ای ان را جنگ بیولژیکی می دانند. در مجموع هر نوع جنگی که به ان اعتقاد داشته باشیم دخالت انسان در آن ناگزیر است. به عبارتی همه معتقد هستند که انسان آگاهانه در شکل گیری این پدیده نقش داشته است.اما به نظر من همه ی این نظریه ها از یک نقص اساسی رنج می برند. دست بالا  گرفتن قدرت انسان. البته این بحثی بی پایان است که در آن عده ای معتقد هستند که انسان با اراده اش می تواند طبیعت را به تسخیر خود در اورد. یا کتاب هایی که پیشرفت ملل را ناشی از تلاش مردمان آن ملت می دانند یا در حوزه های فردی عده ای معتقد هستند که پیشرفت انسان ها در نتیجه تلاش ها و پشتکار فردی است و جایگاهی برای نیرو های بیرونی قائل نیستند. ما هم غالبا ترجیح می دهیم پیروزي های خود را با همین اندیشه به نفع خود مصادره کنیم.از طرفی دیگر گروهی معتقد هستند که بشر آن گونه که خود فرض می کند صاحب اختیار نیست رشد و پیشرفت بشر و ملل علاوه بر تلاش های انسانی نتیجه شانس و خوش اقبالی ها  نیز هست. بشر با تمام قدرتی که در دست دارد هنوز در سیطره نیروهای طبیعت هست. مثال های مکرر از زلزله، بیماری های فراگیر، سیل و غیره نشان دهنده ناتوانی انسان در برخورد با پدیده های طبیعی است. زمانی که یک ویروس می تواند قدرتمندترین کشور ها را زمینگیر کند نشانه ای از قدرت طبیعت و تحقیر تکبر انسان است.در این سال ها فیلم ها و کتاب های آبکی موفقیت متاسفانه این باور را در ما ایجاد کرده اند که فارغ هر چیزی صرفا با تلاش می توان به هر آنچه آرزو داریم دست یابیم. این باور دو رو دارد یک  روی ان تلاش و کوشش برای رسیدن به موفقیت است که نکته مثبت این کتاب هاست اما روی دیگر این باور این است که خیل کثیر افرادی که شکست خورده اند نیز شکست شان ناشی از تنبلی و تن پروری آنهاست. و با این کار هزینه شکست و بخت بد به شدت بالا می رود.به باور من ما آدم ها نه مختار مختاریم و نه دست بسته دست بسته. ما در حد خود باید برای برون رفت از مشکلات تلاش کنیم اما همیشه باید نیم نگاهی به موج های بزرگ سرنوشت نیز داشته باشیم امواجی که براحتی می توانند سال ها تلاش ما را نقش بر آب کنند.این پست صرفا نظر شخصی و هر گونه انتقادی بر آن را پذیرا هستم.</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 10:43:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا اخبار را دنبال نکنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-r0x7nugcjrtv</link>
                <description>این روزها که حال اقتصادمان خوب نیست همیشه اخبار برایم آزاد دهنده بوده و موجب بروز اضطراب در من می شود. همیشه تلاش کرده‌ام که به نوعی از اخبار فرار کن اما هر دفعه ناخودآگاه به سوی خبرگزاری ها سایت های خبری و روزنامه ها و کانال‌های خبری کشیده شده ام. اما سوال من این بوده است که به راستی چرا؟ چرا ما به اخبار نیاز داریم؟ آیا اخبار به ما کمک می کند درکمان از محیط پیرامون کامل تر شود؟ آیا با مراجعه به سایت های خبری می توانیم تصمیم درست تری بگیریم؟ متاسفانه پاسخ به این سوالات در غالب مواقع منفی است. شکی نیست که تفاله ایی که به عنوان خبر هر روز قاشق به قاشق به خورد ما داده می شوند. نه تنها کاملا بی ارزش هستند بلکه به طور جدی به ما آسیب می رسانند. در چند دهه گذشته ما یاد گرفته ایم که خطرات فراوان تغذیه نامناسب را بشناسیم، مقاومت به انسولین، چاقی، حساسیت به التهاب و خستگی. همه این عوامل می تواند به مرگ زودرس ما منجر شود. ما رژیم های غذایی خود را تغییر داده‌ایم و یاد گرفته‌ایم که در برابر وسوسه شکر و سایر کربوهیدرات‌های ساده مقاومت کنیم. اکنون در برابر اخبار به نقطه مشابه‌ای رسیده‌ایم، امروز طوری به این موضوع می اندیشیم که بیست سال پیش در مورد قند و فست فود فکر می کردیم. اخبار برای ذهن ما مانند قند برای بدن است: اشتهاآور، به راحتی قابل هضم و بسیار مضر. رسانه‌ها ما را با عناوینی تغذیه می کنند که طعمی دلپذیری دارند اما هیچ کاری برای برآورده ساختن گرسنگی و عطش ما برای دانستن انجام نمی دهند. بر خلاف کتاب ها و مقالات خوب و طولانی، اخبار نمی توانند ما را راضی کنند. ما می توانیم هر قدر که دلمان خواست مطالب خبری را بالا و پایین کنیم، اما در حقیقت کاری به جز بلعیدن توده های شکر و شیرینی نمی‌ کنیم و درست مانند شکر، الکل، فست فود و سیگار عوارض جانبی آن بعدا آشکار می شوند.منبع:در صورتی که با این مفاهیم هم نظر هستید یا دلایل بیشتری مبنی بر ترک اخبار نیاز دارید می توانید به کتاب &quot;اخبار را دنبال نکنید&quot; نوشته رولف دوبلی مراجعه کنید.خودم تا حدود زیادی با این کتاب موافقم اما مانند ترک اعتیاد ترک اخبار نیز دشوار است و همیشه این نگرانی را در آدم ایجاد می کند که نکند چیزی مهمی را از دست بدهیم. در حالی که خیلی از مواقع این گونه نیست.</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 08:43:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرار از ازدواج و درس یا ترس از آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-kdgzwdvbwtol</link>
                <description>با پایان بهمن ماه و شروع اسفند آرام آرام ترم بهاری شروع می شود و دانشجویان بعد از فصل امتحانی و  انتخاب واحد و یک استراحت جزئی دوباره باید سر کلاس ها شرکت کنند یکی اتفاق رایج در شروع ترم عدم حضور یا حضور کم دانشجویان در کلاس است. اما منشا این رخوت چیست؟؟چرا یک دانشجو حاضر نیست به موقع سر کلاس حاضر شود و با بهانه های مختلف از زیر بار آن شانه خالی می کند؟ یا چرا ما هر روز با بی میلی حاضر هستیم سر کار برویم؟ یا چرا همیشه تصمیمات مهم زندگی را به تاخیر می اندازیم؟ علت تاخیر انداختن خواسته های مان چیست؟ چرا همیشه از همه آدم و عالم شکایت می کنیم که مانع از رسیدن ما به موفقیت شده اند؟ و هزاران چرا دیگر.یک دلیل برای این مشکلات ترس ما از آزادیست!!!بله ترس از آزادی !!!. ما آدم ها در ناخودآگاه خود ایمان داریم که آزادیم و می توانیم در زندگی هر تصمیمی بگیریم یک دانشجو می تواند هر لحظه که اراده کرد ترک تحصیل کند هر جوانی می تواند از هر کسی که دوست دارد خواستگاری کند. هر کسی می تواند برای مهاجرتش اقدام کند. شاید موانعی بر سر راه باشد اما مهم ترین مانع خود ما هستیم یا بهتر است بگویم ترس های ما هستند.ما درس می خوانیم و مدتی خود را در دانشگاه ها مشغول می کنیم  و حاضر نیستیم ترک تحصیل کنیم چون از  تبعات تصمیم ناشی از ترک تحصیل می ترسیم. از رفتن به خواستگاری کسی که دوست داریم به بهانه مخالفت خانواده ها پرهیز می کنیم چون ته دلمان می ترسیم از تصمیم گرفتن و مسئولیت پذیرفتن. از مهاجرت به بهانه های مختلف سر باز می زنیم و همش نق می زنیم چون از تبعات آن نگرانیم. ما می ترسیم خود مسئولیت تصمیمات خود را بر عهده بگیریم بسیاری از جوانان که تن به ازدواج سنتی می دهند در واقع پشت پدر سخت گیر پنهان می شوند تا خود را از نگرانی تصمیمات خود در امان نگه دارند. تا بتوانند در آینده زمانی که با سختی مواجه شوند چیزی برای سرزنش کردن در دسترس داشته باشند.بلوغ یعنی این که ما تصمیم بگیریم و تبعات آن را هر چه که هست بپذیریم. شاید موفق نشویم شاید مسیری که انتخاب کرده ایم اشتباه باشد ما در جهانی پر از عدم قطعیت زندگی می کنیم و انتخاب های ما لزوما برای همیشه درست نخواهند بود امکان پشیمانی بسیار است اما پذیرش مسئولیت شاید مهم ترین قدم در راه رسیدن به بلوغ است.این پست صرفا نظر شخصی است و هر گونه انتقادی بر آن پذیرا هستم خوشحال می شوم نظر شما دوستان را بدانم.</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 08:11:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حفظ آرامش علارغم اخبار ناخوشایند</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%BA%D9%85-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF-pnrtuk3mdydc</link>
                <description>این روزها اخبار لبریز از پالس های منفی است از فعال شدن مکانیزم ماشه، افزایش تنش، تحریم بیشتر و .... هر شبکه ای کم و بیش کارشناسانی را دعوت می کند و هر چه آدم پای صحبت های آنها می نشینیم خبری از خوبی ها نیست و آنچنان از آینده می گویند که انگار دنیا لیست تمام اقدامات آتی را تا سال آینده در اختیار آنها قرار داده. در این پست قصد ندارم بگویم هیچ مشکلی نیست و همه چیز بر وفق مراد است و عنقریب ما در آستانه جهانی بهتر ایستاده ایم. اما چند نکته به ذهنم رسید در مورد این که چگونه علارغم اخبار ناخوشایند آرامش مان را حفظ کنیم و امید به آینده (تنها داشته مان) را از دست ندهیم.رسانه ها همه واقعیت را نمی گوینددنیایی واقعی بسیار پیچیده تر از آن چیزی است که در رسانه ها منعکس می شود اگر واقعیت ها در دنیا را ۱۰۰  در نظر بگیریم یک رسانه شاید از ۱۰ درصد واقعیت های جهان باخبر است و از بین این ده درصد هم شاید ۳ درصد را شایسته انعکاس بداند و از این ۳ درصد شایسته انعکاس، به گونه واقعیت را منعکس می کند که در راستای جهان بینی یا منافع آنها باشد. حال چگونه ما با این واقعیت جزیی کج و کوله می توانیم تصمیم درستی بگیریم. به همین دلیل بسیاری از اخبار بد در نهایت به نفع ما تمام می شود و بسیاری از اخبار خوب گاه به ضرر ما.دوم : ما آدم ها خودمان را گنده تر از انچه که هستیم فرض می کنیم:ما آدم ها در بسیاری از مواقع خیلی روی قدرت خودمان و اثر گذاری خودمان بر جهان مغرور می شویم. طبیعت به مراتب قدرتمند از اراده ما آدم هاست. مثال آتش سوزی های گسترده ای که در دل جنگل های کشورهای پیشرفته اتفاق می افتد و علارغم داشتن تکنولوژی های برتر چاره ای جز نگاه کردن ندارند یا طوفان هایی که هر چند وقت یکبار طومار شهرهای کشور های صنعتی را در هم می پیچد و آدم جز نگاه کردن کاری نمی توانند بکنند. بنابراین خبر خوب این است که اتفاقات خوب و بد می تواند رخ دهد علارغم شب سیاه پیش رو یک حادثه یک اتفاق می تواند تمام محاسبات ما آدم ها را هر چند قدرتمند در هم به پیچد.سوم: دنیا تا بوده همین بوده دنیا تا بوده همین بوده کم و بیش رنج با آدمی بوده شاید روزگارانی و در مکان هایی کمتر یا بیشتر شده ام مجموعا رنج جزيی از زندگی است باید یاد بگیریم رنج ها را پذیرا باشیم با پذیرش رنج ها اضطراب از آینده در ما کمتر می شود.چهارم: ما قرار نیست تا ابد در این دنیا بمانیمهر کودکی که به دنیا می آید روزی از این دنیا می رود مرگ واقعیتی است که بر همه ی ما خواهد گذشت و فارغ از قدرت، جنسیت، قومیت و سن و غیره روزی فرصت ما به پایان می رسد. گاه ما نگران آینده ای هستیم که معلوم نیست سهم ما باشد یا خیر. در هفته های گذشته یکی از همکاران ما بر اثر حادثه ای از دنیا رفت. همکاری می گفت بنده خدا چند روز پیش آمده بود و دنبال گرفتن وام برای خرید جهیزیه بود و نگران هزینه ها ازدواج فرزندش بود. به یک مسافرت رفت و قرار بود بعد از برگشت از مسافرت برای روال اداری اخذ وام اقدام کند که ظاهرا قسمت نشد. این حکمی قطعیست. امیدوارم این روزها حواسمان به هم بیشتر باشد با هم مهربانتر باشیم و به امید روزهای روشن برای همه مردمان. خیلی هم اخبار و کارشناسان خبری را جدی نگیرید.</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jan 2020 09:45:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبکه های اجتماعی و رشد افراط گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@sedighi.mahdi87/%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B7-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-od2dy4equgjh</link>
                <description>اینترنت و به طور خاص شبکه های اجتماعی مجازی ابتدا ابزارهایی بودند که با هدف گسترش ارتباطات بین آدم ها به وجود آمدند و شاید نیت بنیانگذاران آن این بوده که مردم با هم بیشتر صحبت کنند از حال روز هم بیشتر خبر دار شوند و زمانی که هم دیگر را بیشتر  شناختیم بسیاری از سو برداشت ها کم می‌شود بسیاری از مواجهه های غیر ضروری کاهش می‌یابد و غیره... اما نه تنها این اتفاق نیفتاد بلکه تندروی ها بیشتر و در بسیاری از کشورهای قدرتمند کسانی به قدرت رسیدند که رسما علیه بسیاری از قومیت ها، نژادها موضع گیری و حتی فحاشی می کنند و به نظر می رسد شبکه های اجتماعی به ابزاری ضد هدف اولیه خود تبدیل شده‌اند. اما براستی چرا؟؟؟یکی از خطاهای شناختی ما انسان ها خطای شناختی تایید است منظور این است که ما آدم ها معمولا یک عقیده یا باور در مورد یک پدیده در ذهنمان داریم و دائم در تلاش برای پیدا کردن شواهدی هستیم که این عقیده را تایید کند و غالبا شواهدی که در تضاد با این باورها هستند را نادیده می گیریم. ما انسان‌ها از اینترنت به عنوان ابزاری برای پیدا کردن حقیقت استفاده نمی کنیم اینترنت برای ما ابزاری جهت تایید خودمان و باورهایمان شده است. از طرفی شبکه‌های اجتماعی به منظور کسب توجه ما و در نتیجه کسب درآمد، تلاش می کنند تا با ارایه مقالات،ویدیوها و تصاویری در راستای باورهای ما، به ما نزدیکتر شوند و با این کار خود هیزمی بر آتش تحجر ما اضافه کنند. این شبکه ها به جایی این که همه گروه ها را به هم نزدیکتر کند افراد درون یک گروه را به هم نزدیکتر می کند و این انسجام بیشتر درون یک گروه به قیمت فاصله گرفتن از سایر گروه ها می شود.بسیاری از ساخته های دست بشر پس از مدتی به هدف ضد هدف اولیه خود تبدیل می شوند و به نظر می رسد این روزها شبکه های اجتماعی به این جهت حرکت می کنند.این پست صرفا نظر شخصی بوده  و اعتراف می کنم در این زمینه فاقد دانش می باشم. و هر گونه نقد ونظری بر این پست را می پذیرم. خوشحال می شوم نظرات شما دوستان را بدانم.</description>
                <category>mehdi sedighi</category>
                <author>mehdi sedighi</author>
                <pubDate>Sat, 28 Dec 2019 11:36:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>