<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یک حمید</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@semicolon</link>
        <description>اینجا جایگاه پسر لوسی ست که گاه برنامه می نویسد گاه فلسفه می خواند و گاه با آنچه از عاشقی برایش مانده شعر می سراید</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:41:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4978/avatar/ifSP2p.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یک حمید</title>
            <link>https://virgool.io/@semicolon</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چه باید کرد؟ چه خواهم کرد؟تغییر بعد از جشن تولد</title>
                <link>https://virgool.io/@semicolon/%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-ab7zcbnp08qg</link>
                <description>وقتی عقربه ی ساعت در بیست و پنجم مرداد روی هفت اومد، من تماما بیست و دو سال در قالب این حمید که پشت مانیتور روی کیبورد خیمه زده زندگی کرده بودم و تجربه ی بیست و سومین سال زندگی من شروع شده بودآخرین چالش های من قبل از تموم شدن 22 سالگی به ترتیب تقدم زمانی، &quot;معنای زندگی&quot; و &quot;هدف و آرزوهای من در زندگی&quot; بودند. بیس و دو سال انتخاب های درست و اشتباه، روزهای افسردگی و سرخوشی، دوستان خوب و بد، تلاش ها و ناامید شدن ها، کارنامه ای نانوشته جلوی روم بودزیاد فکر می کنم و می دونم که این ویژگی می تونه هم نقطه قوت و هم نقطه ضعف باشه. اما الان دیگه وقت زیادی برای فکر کردن ندارم؛ ترکیبی از درس+ کار+ کنکور ارشد دور من حلقه زدن و منتظر عمل منن. باید بهینه فکر کنم و به سرعت بزنم به دل جادهبرنامه ی من چیست؟اگر بخوام میون همه کارها زندگی بکنم نیاز به تغییر خودم دارمبه خانواده گفتم که جمعه ها روی بیرون رفتن من باهاشون حساب نکنن. جمعه ها روز حسابرسی من از خودمه و در صورت وجود خلا، پر کردنشبرای خودم یه سری مهمات نرم افزاری و سخت افزاری آماده کردمبخش نرم افزار:اپ forest: برای محاسبه ریز ساعت عایی که روی کار متمرکز بودم (پی نوشت دارد)اپ doulingo: بین برنامه های یادگیری زبان این با درس های کوتاه و خوبش به نظرم بهترین بود. برای یادگیری زبان سوم به بعد خیلی مناسبه.یک برنامه برای دنبال کردن ورزش روزانه مثل google fit یا home workoutاپ solo Learn که درس های کوتاه و خوب برنامه نویسی دارهاپ fabulous که برای ایجاد عادت های جدید چالش های بسیار خوبی دارهیه تقویم دیجیتالیه اپ یا مجموعه صوت هایی برای مدیتیشن یا ریلکسیشنیه نرم افزار آموزشی مثل coursera که دوره هایی برای بهتر شدن داشته باشهاپ های نوت برداری و task managerبخش سخت افزاریه تقویم جیبی برای یادداشت کارها (مخصوصا که بعد برگشتن به خونه باید شروع به انجامشون کنم)یه سررسید برای نوشتن ارزیابی آخر شب نقطه قوتم اینه که با  اکثرشون کار می کنم و یهو نمی خوام وارد برنامه م کنم اما استفاده منظمشون تلاش بیشتری می خوادو می دونم که شاید بعضیاشون در روند کار حذف بشن  یا لیست تغییر بکنه که اشکالی هم ندارهقبلا تغییراتی تو زندگیم دادم اما می دونم تزریق نظم بهترین تغییرهاین وسط باید کمی به خودم سختی بدم در یه دوره ی آزمایشی هر شب بعد برگشتن برای ارشد بخونمامکانش کمه اما شاید با همین خوندن ها بشه موفق شداز شما خواننده ی عزیز هم تقاضا می کنم هر چه معتقدید اعم از دعا و انرژی مثبت رو روانه ی جان بنده بفرماییدخوشحال میشم اگه اپلیکیشن دیگه ای از این دست معرفی کنید ک من جایگزین یا اضافه کنماز خوندن نظر و تجربه شما هم خوشحال میشمپی نوشت: درباره اپ forest اینجا مطلبی نوشته بودن که لینکش رو می ذارم http://vrgl.ir/wTfel </description>
                <category>یک حمید</category>
                <author>یک حمید</author>
                <pubDate>Sat, 18 Aug 2018 01:14:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حل مسئله فروشنده دوره گرد به روش حریصانه در زندگی به چه دردمان می خورد؟(قسمت دوم: درس زندگی)</title>
                <link>https://virgool.io/@semicolon/%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D8%B5%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-gtgijdfgrfnz</link>
                <description>خب ماجرای قسمت اول به توضیح ریاضی مسئله پرداخته شد و به قبل از شروع تدبیر پیرمرد ما رسید.در گوشه ای از دنیا پیرمرد دوره گرد کم حوصله ای بود که چیز زیادی از الگوریتم نمی دونست، کامپیوتری هم برای حل مسئله نداشت؛ تاکیدی هم بر بهینه کردن کامل مسئله نداشت. فقط می دونست که باید سعی کنه تا میتونه برای طی کردن فاصله ی شهرها هزینه ی کمتری بپردازه.راه حلش نسبتا ساده بود: با خودش می گفت نزدیک ترین شهری که هنوز بهش سر نزدم کدومه؟ اون شهر رو انتخاب میکرد وقتی کارش اونجا تموم میشد دوباره همین سوال رو از خودش می پرسید و همین کار رو می کرد تا شهرها تمام بشن.این کارش لزوماً بهینه ترین مسیر رو به دست نمیاورد اما چه مزیتی داشت؟ معلومه آسون بود و کم هزینه و از شانسی انتخاب کردن جاده و شهرها که بهتر بود. دوره گرد ما فکر جیبش رو هم می کرد و برای سود پنجاه دلاری از فهمیدن بهینه ترین مسیر، هزار دلار هزینه ی پردازش نمی داد یا چند روز نمی نشست محاسبه کنه تا هشت ساعت سفرش بشه هفت ساعت. یه شرکت گنده هم نداشت که چند برابر هزینه محاسباتش سود کنهپیرمرد خیلی راحت بیرون از دنیای ایده آل گرای اونها زندگی می کرد و عُلَمای علم الگوریتم و ریاضیات نمی تونستن این کار دست فروش رو نادیده بگیرن اما حرصشون رو روی اسم گذاری الگوریتم رفتاری دوره گرد خالی کردن و بهش گفتن &quot;الگوریتم حریصانه&quot;رفتار دوره گرد درس بزرگی به ما داد: &quot; تبرت رو تیز کن اما تا جایی که هزینه اش از پولی که بابت قطع کردن درخت بهت میدن بیشتر نشه&quot;یه مثال در زندگی براتون میزنم؛ شما یک قرار کاری مهم یا جلسه خواستگاری پیش رو دارید. اگر نیم ساعت تا یک ساعت صرف انتخاب لباس بکنید اشتباه نکردید. اما برای یک بیرون رفتن معمولی دوستانه، یه پیاده روی یا رفتن سر کوچه برای بیرون گذاشتن زباله ها صرف این زمان برای انتخاب لباس اشتباه محضه. زمان شما سرمایه ی اصلیتونه و با ارزش تر از این حرفاست.بهترین کار چیه؟ هر دفعه شبیه این مواقع برید جلوی کمد لباس ها و اولین ست لباسی که به دلتون نشست و اولین عطری که حس میکنید مناسب حال اون روزتونه رو انتخاب کنید جون شرط اصلی رو رعایت کرده اونم دلنشین بودنش برای شماست؛ دیگه نگردید دنبال رفع نیاز احتمالات کمبعضی ها هستن که به تقلید از استیو جابز کمد لباسشون رو خالی از تنوع کردن و چندین ست لباس یکسان خریدن تا حتی در همین وقت هم صرفه جویی بشه ولی خب من روش پیشنهادی خودم رو بیشتر می پسندم. به هر حال انتخاب لباس هم لذت دارهدرسی که فروشنده ی دوره گرد داد رو در غالب چالش های یک هفته ای اجرا کنید. یک بار برای لباس یک بار برای انتخاب بین رستوران های هم سطح در مواقع معمولی. خواهید دید که چقدر از بار پردازشی بیهوده ای که بر مغز تحمیل می کردید کم میشهتا ویرگول نوشت بعدی بدرود. اگر می خواهید درباره ی مطالب بالا تخصصی تر بدانید: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%85_%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D8%B5%D8%A7%D9%86%D9%87 حس می کنم در حق الگوریتم عاقلانه ای به نام الگوریتم حریصانه خیلی اجحاف کردم و محدود نشونش دادم. انشاا... شاید وقتی دیگر زیبایی های بیشتری از این الگوریتم رو نشونتون بدم</description>
                <category>یک حمید</category>
                <author>یک حمید</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jun 2018 05:00:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حل مسئله فروشنده دوره گرد به روش حریصانه در زندگی به چه دردمان می خورد؟(قسمت پیش درامد ریاضیاتی داستان)</title>
                <link>https://virgool.io/@semicolon/%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D8%B5%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-eyjtepu7l1ik</link>
                <description>داستان ما در اوایل داستان یه وصله. وصل یک مسئله ی ریاضی و یک راه حل. بعدش میریم سراغ درسی که دارهقصه از اونجا شروع شد که قرن هجدهم میلادی ریاضی دانان گرامی در اثر سر رفتگی حوصله ناشی از حل مسئله های بسیار اومدن و یک سوال سخت تر که چند قرنی فکرشون رو مشغول کنه مطرح کردند:فرض کنید طول(یا هزینه طی کردن)هر جاده یک مقدار معینه؛ فروشنده دوره گرد ما که در تصویر مشاهده می کنید می خواد به تمام شهرها یک دور سر بزنه و دورباره برگرده سر جای اولش. به چند حالت میتونه انجامش بده؟عکس مظنون گرامی پیش از ارتکاب به جرم-یک نفر از همون اوایل تاریخ طرح سوال گفت در یک گراف کامل برابر است با اینقدر حالت:(1/2)*(n-1)!*صدای خدا پدرتو بیامرزه راحتمون کردی از قسمت تنبل های کلاس ریاضی بلند شد*اساتید که انتظار وجود همچین افراد با استعدادی رو در تاریخ ریاضیات داشتند با همکاری اون نابغه سوال سخت تر رو مطرح کردند:خب ما طول(یا هزینه طی کردن) هر جاده رو که می دونیم. حالا شما بگید چطوری میشه کوتاه(ارزان) ترین مسیر از مسیرهایی که جناب دوره گرد می تونه انتخاب کنه و شرط قبلی که فقط و فقط یک بار عبور از هر شهر در مسیر باشه رو رعایت کنه؟یا به زبون اساتید : &quot; تعدادی شهر داریم و هزینه رفتن مستقیم از یکی به دیگری را می‌دانیم. مطلوب است کم‌هزینه‌ترین مسیری که از یک شهر شروع شود و از تمامی شهرها دقیقاً یکبار عبور کند و به شهر شروع بازگردد. &quot;به دست آوردن جواب مسئله برای دو، سه، چهار یا پنج شهر نسبتا آسان بود اما وقتی کار به تعداد شهرهای بیشتر می رسید مغز آدمی قاصر از محاسبه تمام حالات بودرایانه ها وارد جنگ های بزرگ ریاضیات شدند. ریاضی دانانی که الگوریتم نویس بهتری بودن دست به دامن رایانه ها شدند و از اونها برای رفع مشکل این دوره گرد بی چاره و در عین حال خیالی کمک خواستن. نتیجه هم داغ کردن این عزیزان و گاهی سوختنشان بودالگوریتم نویسان خبره الگوریتم ها رو بهینه کردند؛ روش های مختلف برای برداشتن بار از روی دوش رایانه ها ابداع شد. این قضیه و امثالش بزرگ شدند و شدن قسمت بزرگی از طراحی الگوریتم به نام بهینه سازی. اما باز رایانه ها و ابر رایانه ها با بیشتر شدن تعداد شهرها دردی شبیه درد زایمان سراغشون میومد و دمای اونها با دمای میدان های اصلی شهرهای ایران در چهارشنبه سوری برابری میکردغافل از اینکه در جایی از دنیا یه فروشنده دوره گرد کم حوصله بود که قراره در قسمت بعدی به ما درس زندگی بده...پس تا قسمت بعد خدا نگهداراگر می خواهید درباره ی مطالب بالا تخصصی تر بدانید: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%AF  https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C و جست و جو کنید : الگوریتم های بهینه سازی</description>
                <category>یک حمید</category>
                <author>یک حمید</author>
                <pubDate>Thu, 31 May 2018 05:22:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمدم آمدم که مرا با تو ماجرایی هست</title>
                <link>https://virgool.io/@semicolon/%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%85-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-ljuaakn3hias</link>
                <description>خب بله من هم به خانواده ی ویرگول پیوستمچند ماهی بود که محتوای اینجا رو جسته و گریخته می خوندم و مهم ترین چیزی که من رو به دنیای وبلاگ نویسی برگردوند این بود که شاید همیشه چیزی برای نوشتن نداشته باشم اما اینجا دلم قرصه که همیشه مطلب مفیدی برای خوندن هستخیلی وقته جایی که دستم برای نوشتن مطالب طولانی باز باشه چیزی ننوشتم و برای نوشتن و سازمان دهی اونچه میخوام ارایه کنم کمی مشکل دارمحالا طالع اگر مدد دهد به زودی آنچه دارم رو با دیگران سهیم میشم</description>
                <category>یک حمید</category>
                <author>یک حمید</author>
                <pubDate>Tue, 27 Feb 2018 12:11:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>