<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سپهر گلستانیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sepehr.golestanian</link>
        <description>من یک دانشجوی مهندسی برق دانشگاه علم و صنعتم. به تازگی نوشتن رو شروع کردم؛ ببخشید اگه غلط نوشتاری دارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:32:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/33845/avatar/7PKmm4.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سپهر گلستانیان</title>
            <link>https://virgool.io/@sepehr.golestanian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تو این مدت چیا یاد گرفتم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sepehr.golestanian/%D8%AA%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AF%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-r3hcva7av9mk</link>
                <description>خب! سلام! من سپهرم. اگه از قبل با من آشنا باشین می‌دونین که من یک مهندس یادگیری عمیق و پردازش سیگنالم که البته هنوز یکم اول‌های راهم. البته که دو ساله کارم اینه ولی هنوز اولای راهم! توی این نوشته می‌خوام یک چیزایی رو بگم که به نظر خیلیا شاید خیلی بدیهی بیاد و از نظر خیلیا هم : برو بابا کی حال داره این کارا رو بکنه!قطعا از گیت استفاده کنیدخب این به نظر کسایی که دولوپر هستند قطعا یک چیز بدیهی هستش. اما باید بگم که بنده به عنوان یک کسی که سر و کارش با برنامه نویسی هست اما دولوپر نیست، به تازگی با گیت دوست شدم. البته هنوز روی نحوه کار تیمی روی گیت خیلی مسلط نیستم اما خب یک چیزایی رو یاد گرفتم و همچنان هم دارم یادمیگیرم.توصیه من به شمایی که داری این مطلب رو می‌خونی اینه که برای هر پروژه حتما یک و فقط یک git repository داشته باشید و هر چی کد زدید بذارید همونجا. حتی کوتاهترین کد دنیا! شما بگو یک خط اصلا!به حافظتون اطمینان نکنید!اصلا اصلا فکر نکنید که هر چیزی تو حافظتون می‌مونه! حتما از همه چیز گزارش بنویسید! هر چند وقت یکبار هم برگردید و گزارشاتتون رو کامل کنید. اینجوری باعث میشه بهتر ببینید مسیر رو.این پست کامل نیست و به مرور زمان کامل میشه. اما گفتم بذارمش که شما هم اگر تجربه‌ای دارید یا نقدی به این نوشته دارید، تو کامنت بنویسید تا به این پست اضافه بشه.</description>
                <category>سپهر گلستانیان</category>
                <author>سپهر گلستانیان</author>
                <pubDate>Sat, 18 Dec 2021 16:16:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره‌ای از بیست سال بعد!</title>
                <link>https://virgool.io/@sepehr.golestanian/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-dfr7xudmuwe5</link>
                <description>ساعت ۵:۰۰ صبح از خواب بیدار شدم، زنم هنوز خوابه. صورتم رو آب زدم و رفتم صبحونه ویژه خودم رو زدم بر بدن. ترکیب کره بادوم زمینی و موز و دارچین و عسل! چقدر انرژی گرفتم!! خب دیگه بریم شرکت.این کارت زدن برای ورود به کمپ شرکت هم دردسریه‌ها، ولی خب برای مسائل امنیتی لازمه. حالا الان که برای شروع کار زوده، بریم یکم بدوییم. خوبیش اینه رختکنمون دوش هم داره، اخه ما خیلی به سلامت کارمندهامون اهمیت می‌دیم، هم جسمی هم روانی. تازه اونوریم که برید یکسری امکانات تفریحی هم داریم. مهمه که در حین کار کردن به آدم بتونه خوش هم بگذره. خب دیگه برم دوش بگیرم که به جلسه اول صبحم برسم.[وارد اتاق جلسات می‌شیم] سلام، حال شما چطوره خوب هستین؟ قربان شما. بفرمایید، خواهش می‌کنم.نه بابا الکی گفتم، اصلا از این تعارفا خوشم نمیاد. درستش اینه:[وارد اتاق جلسات می‌شیم] به به سلام مشتی! ردیفی؟آره این درسته، همه با هم تو شرکت اینجوری‌ایم. با اینکه عضو هیئت مدیره شرکتم، هنوزم تو کارای تحقیقاتی شرکت کلی کار می‌کنم. حالا به دلیل مسائل کاری نمیشه بگم چیه دقیق ولی خیلی چیز خفنیه.چقدر گشنمه، بریم ناهار. انقدر دستمون برای ناهار تو شرکت بازه که اصن نمی‌دونم کجا برم من الان. هر گوشه رو نگاه کنی یه رستورانی، کافه‌ای چیزی هست! اونم همه مجانی!! تازه اجازه می‌دن اگه خواستی دو نفر رو هم بیاری با خودت. بریم یکم بخوابیم  و بعدم بریم دوباره سر کار. [من روی صندلی راحتی در حال خمیازه کشیدن] بچه‌ها خدایی اذیت نکنین یه دقه بخوابم، دارم می‌میرم از خواب.دیگه بسه خواب. بریم به معارفه نیروهای کارآموز و استخدامی جدیدمون برسیم. هر سال براشون جشن می‌گیریم. هر سال یک چنین روزی وقتی اولین روز کاریشون رو تموم می‌کنن براشون یک همچین جشنی می‌گیریم که هم با هم آشنا شن، هم خاطره خوبی براشون باشه. انرژی اونا رو که می‌بینم خودم دوباره کلی انرژی می‌گیرم.این ترافیک همتم که هیچ وقت تمومی نداره. چی؟ چرا همت؟! نکنه فکر کردی من رفتم خارج؟ نه بابا! این همینجا ایرانم! آخیش، بالاخره رسیدیم خونه. به به! تو باغ رِ نگاه! این باغبونمون خیلی کارش درسته. هر چی پول می‌گیره حلالش! اصلا حالم رو جا آورد این باغ، از این ماه دو برابر می‌کنم دستمزدش رو.اون گوشه خونمون یه حالت سینما طور درست کردم. خونوادگی یه قرارداد نانوشته داریم که جمعه شب‌ها همه با هم می‌شینیم فیلم می‌بینیم. راستش رو بخواید، این اون زمانیه که من کل هفته رو به عشق رسیدن بهش می‌گذرونم. بعد فیلم هم می‌شینیم دور هم در مورد فیلم بحث می‌کنیم.دیگه دیروقته. کم کم همه آماده می‌شیم برای خواب. دیگه شب بخیر و کارای شب بخیری و اینا. فردا صبح قراره ون رو آتیش کنیم و یک هفته بریم تو دل جنگل!</description>
                <category>سپهر گلستانیان</category>
                <author>سپهر گلستانیان</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 01:49:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و نبض، همین الآن، یهویی</title>
                <link>https://virgool.io/@sepehr.golestanian/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%86%D8%A8%D8%B6-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%A2%D9%86-%DB%8C%D9%87%D9%88%DB%8C%DB%8C-wpkqevxlpmzc</link>
                <description>حدود یکسال پیش، من یک دانشجوی بیکار، نسبتا ناامید ولی با کلی فکر و هدف و اینا تو سرم بودم. رزومم چیز ویژه‌ای نبود که جایی خیلی دنبالم باشن. از نظر روحی حس می‌کردم خیلی نیاز دارم زودتر نیاز دارم یکجایی در زمینه‌ای که بهش علاقه دارم، که همون رشته دانشگاهیم میشه یکجورایی، مشغول به کار شم. خیلی جاها رزومه فرستادم، چندجا مصاحبه کردم رد شدم و خلاصه اوضاع جالبی نبود برام.یکی از اون جاهایی که مصاحبه کردم و رد شدم، نبض بود. اون موقع برای بخش سخت افزار نیرو می‌خواستند. با یک نفر دیگه همزمان مصاحبم انجام شد و احتمالا شرکت کیس‌های بهتری پیدا کرد و خلاصه ما رو رد کرد. تا اینکه چند وقت بعد، در سایت دانشکار، یک آگهی کارآموزی دیدم. دیدم یک شرکتی در زمینه تجهیزات پزشکی دنبال یک کارآموز از رشته من هستش. من اولش حواسم نبود این شرکت همونیه که چند وقت قبلش تو مصاحبش رد شده بودم و رزومه رو فرستادم. وقتی رفتم برا مصاحبه دیدم که عههههه! این افراد چقدر برام آشنا هستن! بله! من دوباره برگشتم نبض!این دفعه نبض برای تیم پردازش سیگنالش دنبال کارآموز بود. با توضیحاتی که برام داده شد، به نظرم اومد که نبض نمی‌خواد یک شرکت معمولی موفق باشه، کارای بزرگی تو سرشه. همین شد که تصمیم گرفتم بدون هیچ شرایطی، هر طور شده همینجا کارآموز بشم. باید بگم که اون موقع هیچ چیزی، تکرار می‌کنم هیچ چیزی از پایتون و هوش مصنوعی بلد نبودم، اما تشنه بودم برای یادگرفتنش!خلاصه بنده اونجا به عنوان کارآموز مشغول شدم. اوایل کارم همونطور که قابل حدس زدنه تمام زمان کاریم در حال آموزش دیدن پایتون و هوش مصنوعی و اینجور چیزا بودم. اون شرایطی که تو زندگیم دوست داشتم اتفاق بیوفته اتفاق افتاده بود و خوشحال بودم!البته که هنوز هم خوشحالم! خب کار کردن توی نبض هر روز چالش‌های خاص خودش رو داره. هر روز مسائل جدید برای حل کردن و تجربه‌های جدید برای کسب کردن از خوبیای کار کردن تو شرکتیه که سرعت رشدش حداقل از نظر من تا الان سرسام آور بوده. البته بعضی وقتام یکم سخت میشه سرعت رشد خودت رو همگام با شرکت نگه داری که عقب نمونی، ولی در کل این اون چیزیه که من دوست دارم.امروز که من دارم این مطلب رو می‌نویسم از بودن من توی نبض یک سالی می‌گذره ولی دیگه کارآموز نیستم و استخدام شدم. با بچه‌های شرکت اهداف بزرگی تو سرمون هست. انقدر بزرگ که به هرکی بگیم بهمون می‌گه: برو بابا، عمرا بهش برسین. ولی خب نبضه و چیزی غیر ممکن نیست.قصدم از نوشتن این نوشته ادای دینی بود به نبض برای تجربه‌هایی که تا الان توش کسب کردم و همچنین تمام افرادی ازشون توی نبض چیزی یاد گرفتم.</description>
                <category>سپهر گلستانیان</category>
                <author>سپهر گلستانیان</author>
                <pubDate>Sun, 22 Nov 2020 13:33:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمال گرایی خوبه یا بد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sepehr.golestanian/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF-ntma6wsoribg</link>
                <description>وقتی می شنوید شما کمال گرا هستید خوشحال می شید یا ناراحت یا یه جور دیگه بگم، اگه مدیر جایی بودید دوست داشتید همکاراتون آدمای کمالگرایی باشن؟خب من فکر می کنم که جواب این سوال برای اکثر افراد مثبت باشه. برای همینه که اینجام تا از مشکلات خودم به عنوان یک فرد کمالگرا براتون صحبت کنم بلکه شاید یکم نظرتون عوض شد.خب من چند وقتیه که درگیر کاری هستم که نیاز به یادگیری های زیادی داره. از همه نظر. هم از نظر مهارت و هم از نظر تئوری. مثلا کلی مفاهیم جدید ریاضیاتی و فیزیکی و ... . نمی تونم ولش کنم!تا وقتی مفهوم یک چیزی رو عمیقا متوجه نشم نمی‌تونم ولش کنم. انگار باید حداقل یک جور احساس رضایت درونی توم ایجاد بشه و به همه جوانبش مسلط شم تا بتونم اون موضوع رو ول کنم. برای مثال بخوام براتون بگم این چند وقت با یک چیزی مواجه شدم به اسم تبدیل موجک. در حالی که صاحب کارم انتظار داشت تو کمتر از سه چهار ساعت اون رو بخونم و ازش بگذرم، من حدودا 12 ساعت روش وقت گذاشتم.شکل بدتر داستان وقتیه که تو کارم یک مشکلی ایجاد میشه. دیگه تمومه. اون روز تا مشکل حل نشه من هیچ کار دیگه‌ای نمی‌تونم بکنم. یعنی ممکنه چند روز فقط سر اون یک مشکل ساده باشم. تو این مدت اگه کسی نزدیکم بشه ممکنه هر جور رفتاری از من ببینه!حالا آخر خوبه یا بد؟خب باید بگم که به طور طبیعی کمالگرایی چیز بدی نیست ولی به شرطی که محدودیت زمان و انرژی نداشته باشی که اکثر مواقع اینجوری نیست. افراد کمالگرایی مثل من از ایده‌آل نبودن همه چیز اذیت می‌شوند و براشون اعصاب خورد کن هستش.اگه شما هم مثل من کمالگرا هستید یا با افرادی مثل من سر کار داشتید، تجربتون رو برام تو کامنت‌ها بنویسید.</description>
                <category>سپهر گلستانیان</category>
                <author>سپهر گلستانیان</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2020 09:19:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جایگاه رهبر</title>
                <link>https://virgool.io/@sepehr.golestanian/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-urnnuhph0pxf</link>
                <description>ماه‌ها پیش وقتی جو ارکستر سمفونیک تهران با خروج علی رهبری، در حالتی مشوش و سردرگم به سر میبرد، مطلبی با عنوان”ارکستر بی رهبر [1]” چاپ شد که این مقاله در مورد ارکستری صحبت میکرد که بدون رهبر کار میکند و در سطح مطلوبی به فعالیت میپردازد.در این مطلب یادآوری شده بود که میشود ارکستر هیچ رهبری نداشته باشد و با موفقیت به فعالیت بپردازد البته نویسنده در قسمتی میگوید: “قصد از ترجمه این مقاله ارائه کلیشه نیست، بلکه معرفى یک طرز فکر ممکن است.”هرچند این گفته برای ایرانیان چندان عجیب نیست؛ چراکه بعضی از ارکسترهایی که در ایران فعالیت کرده اند یا هنوز هم فعالند، رهبرانشان به قدری ناوارد هستند که غیر از اینکه هیچ کمکی به ارکستر نمیکنند، با حرکات غلط و نابجای دستشان، نوازندگان را نیز دچار سردرگمی میکنند! نتیجتا ،بسیاری از نوازندگان ایرانی غیر از اینکه از ارکستری با رهبر حرفه ای و کاردان بی بهره اند، مشکل مضاعفی هم با حرکات اشتباه به اصطلاح رهبرانشان دارند.ارکستری که در مقاله روزنامه شرق به آن اشاره شده، به جای رهبر توسط خود نوازندگان هماهنگ میشود، به این صورت که در مدت تمرین به نوبت نوازندگان با تجربه روبروی ارکستر به اجرا گوش میدهند و تغییرات و نوانسهای مورد نظرشان را یاد داشت کرده و به شور میگذارند. اگر این تغییرات مورد پسند دیگر نوازندگان قرار گرفت، در ادیت آن قطعه به کار میرود.اگرچه این ارکستر و ارکسترهایی که احتمالا با همین ایده به فعالیت میپردازند، شعارهای زیبایی همراه با ایده های قابل توجهی (مانند اجرای دمکراسی در سیستم خشک ارکستر سمفونیک ها) به همراه دارند، ولی به دلایلی که در این نوشته به آن اشاره خواهد شد، این ارکسترها بیشتر نتیجه همان عقده هایی هستند که در مقاله “شرق” به آنها اشاره شده است. این ارکسترها در واقع بدون رهبر نیستند و چند رهبر آماتور سرپرستی آنها را بر عهده دارند و به بیانی دیگر، فقط روی سن کسی دستش را تکان نمیدهد!البته نباید فراموش کرد، در صورت پائین آمدن روحیه نوازندگان (به خاطر کم بودن انگیزه)، تاثیرات بدی را روی صدای ارکستر ها شاهدیم و با استفاده از آرای نوازندگان، میتوان موجب شادابی ارکستر شد و نباید برخوردی متعصبانه با موضوع انتخاب قطعه توسط رهبر داشت (همانطور که در فوتبال شاهد بودیم که، پیشنهاد ورود “دو داور” به زمین،_ که توسط یکی از فوتبالیستهای مشهور داده شد_ با تندی و خشم رد شد.) این نظرات حتی برای رهبران با تجربه هم میتواند مفید باشد و کافیست رهبر نظرات دیگر اعضای ارکستر را دریافت و مورد بررسی قرار دهد.شاید پس از خواندن چنین مقاله ای (مطلب “شرق”) اولین سوالی که به ذهن خواننده میرسد این باشد: وقتی ارکستر میتواند بدون رهبر به اجرا بپردازد، چرا هزینه های هنگفتی برای استخدام رهبران در نظر گرفته میشود؟برای پاسخ به این سؤال باید اول نگاهی به تاریخچه و دلیل پیدایش این فن بیاندازیم و سپس وظایف اصلی یک رهبر ارکستر را مرور کنیم و از این منظر به موضوع نگاه می کنیم.پیشتر در این سایت خوانده اید که اولین بار، افرادی در ارکستر و بعدها خارج از ارکستر با حرکات خود (چه با آرشه چه کاغذ لوله شده که بعدها به چوب رهبری تبدیل شد) به هماهنگ شدن نوازندگان ارکستر از نظر ریتم و آغاز ها و پایانها کمک میکردند. این وظیفه هنوز در رهبران کنونی اهمیت بالایی دارد، یعنی یکی از مهمترین مشخصه های یک رهبر خوب، نشان دادن ریتم و آغاز و پایان ها و ورود سازها به قطعه است، که برای یک نوازنده (که مخصوصا بخوبی صدای تمام ارکستر را نمی شنود) یاری رسان است.مسلما وقتی یک رهبر به خوبی ورودها و تمپو را به نوازنده نشان میدهد، نوازنده با راحتی بیشتری قطعه را مینوازد. پس این اولین اشکال بزرگیست که میتوان به این نوع ارکسترها(ارکسترهای بدون رهبر) وارد کرد. (البته بیشتر این نوع ارکسترها زمان تمرین کسی را برای نگهداشتن ریتم و نشان دادن آن، روبروی ارکستر قرار میدهند و فقط زمان کنسرت بدون رهبر هستند، که این هم نمیتواند دلیل خاصی داشته باشد مگر ادعای واهی این نوازندگان، به عدم نیاز به رهبر!)لازم است اینجا گفته شود که بسیاری از آثار آهنگسازان (مخصوصا قبل از بتهوون) از نظر ریتم و شروع ها مشخص است و نیازی به رهبر ندارد، ولی پر واضح است که اولا وجود رهبر همانطور که گفته شد، به نوازنده در راحت اجرا کردن قطعه کمک میکند و دیگر اینکه او از نظر نوانس و ادیت هم میتواند، برای ارکستر مفید باشد و در کل اجرایی که بدون رهبر است -حتی اگر قطعات بسیار ساده باشد- از اجرا با رهبر سخت تر است و اصولا دلیلی ندارد که رهبر را حذف کنیم. اولین اشکالی که نبود رهبر دارد، زیاد شدن مدت تمرینات و اضطراب نوازنده هنگام اجرا است.رهبری ارکستر فنی است تقریبا نوپا، در تاریخ موسیقی کلاسیک خوانده ایم که بعد از اینکه ارکسترها به اندازه های امروزی رسیدند، از موسیقیدانان و آهنگسازان بزرگ برای رهبری آنها دعوت میشده است، به بیانی دیگر، رهبری ارکستر مانند امروز روشی علمی و با استفاده از تکنیک های روان شناسی نبوده و در واقع، مقامی بوده که به نشان قدرت و کاردانی موسیقیدانی به او اعطا میشده است.در ایران هم که در بیشتر رشته های هنر موسیقی، سالها با روند جهانی فاصله دارد، امروز هم چنین جایگاهی را برای رهبر قائل هستند و می بینیم هنوز افرادی که تخصصی در رهبری ندارند، بر سکوی رهبری ایستاده اند.امروز حرکت چوب رهبری برای یک رهبر حرفه ای، دوره خاصی دارد که او در این مدت فرا می گیرد که حرکاتش گویا و بدون اضافات باشد. اگر به اجراهای رهبران سالهای دور، نگاهی بیندازیم میبینیم که تا حد زیادی حرکات آنها جنبه نمایشی داشته و کمتر به ارکستر در اجرای قطعه کمک میکند. اینجا اجرایی از رهبر فقید  فورت ونگلر ببینید و آن را با اجرایی از  زوبین مهتا مقایسه کنید. در اجرای زوبین مهتا، حرکات رهبر گویاتر و واضح تر شده است.همچنین شنیدن موسیقی سمفونیک و گذراندن دوره های رهبری، یک هنرجوی رهبری را با قطعات مختلف آشنا میکند. پس کسی که رهبری خوانده بسیار کارکشته تر از نوازنده ایست که هیچ گاه به رهبری فکر نمیکرده و اصولا دغدغه ای به جز نوازندگی سازش نداشته و ایستادن یک رهبر زبده بسیار مفید تر از این نوازنده است. البته میدانید که رهبران بیشماری داشته ایم که نوازندگان ماهری نیز بوده اند ولی این افراد در دو رشته تلاش کرده اند و از نوازندگی مستقیم به رهبری نرسیده اند.برگرفته از کانال تلگرامی پیانو و پیانیست</description>
                <category>سپهر گلستانیان</category>
                <author>سپهر گلستانیان</author>
                <pubDate>Thu, 28 Nov 2019 10:54:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند دلیل برای استفاده از مسیریاب‌های داخلی</title>
                <link>https://virgool.io/@sepehr.golestanian/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-kulwtnzk9zhz</link>
                <description>اول از همه من باید موضع خودم رو برای شما مشخص کنم. من یک انسان به شدت وطن پرست و تا حد خوبی ملی گرا هستم. بنابراین کلا دوست دارم محصولات ایرانی رو امتحان کنم. کاری هم به سیستم و نظام و اینجور چیزا ندارم. حالا فکر کنم می‌تونم برم سر اصل مطلب.امروزه اکثر سرویس هایی  که ما از اون ها استفاده می‌کنیم روی موبایل‌هامون آمریکایی هستند. فیسبوک، اینستاگرام، همه سرویس های گوگل، سرویس های اپل و ... . این یعنی چی؟ یعنی یه حجم عظیم از اطلاعات. اطلاعاتی که دست هر کسی باشه شناخت کاملی از ما داره. و خب همیشه می‌دونید که شناخت آدما چه قدرتی رو در پی داره. اصلا به نظرم اصل قدرت آمریکا به خاطر داشتن این اطلاعات و این نوع سرویس‌های قدرتمنده. سرویس‌هایی که کاربرها بهشون قدرت می‌دن. برای مثال شما از تلگرام استفاده می‌کنید چون تقریبا همه دوستتاتون هم از تلگرام استفاده می‌کنن.خب این دیتا از نظر من مهم تر از سرمایس. چون هم سرمایه میاره خودش و هم همونطور که بالاتر گفتم شناخت.خب استفاده از سرویس‌های داخلی همیشه بحث‌هایی رو به همراه داشته. مثل اینکه کنترل میشه و امنیتش امتحان نشده و اینجور بحثا. نکته‌ی اول اینکه فکر نکنم هیچ حکومتی قدرت این رو داشته باشه که همه‌ی افراد جامعش رو تحت نظر کامل بگیره و فقط افرادی رو تحت نظر می‌گیره که از جانب اونا احساس خطر کنه، بنابراین، فک نکنم برای کسی مثل من مشکل خاصی باشه. نکته دوّم هم اینه که خب برای تست عملکرد سیستم باید تعداد کاربرها بره بالا تا توجه متخصصین امنیت به این سرویسها جلب شه و آزمایششون کنن.دلایل بالا عمومی بود، برای همه سرویس‌های داخلی. امّا یک سری دلیل هم هست که فقط برای مسیریاب‌های داخلی دارم. همه‌ی اینها هم بر می‌گرده به تحریم‌های امریکا. گوگل که غول تمام نقشه‌هاس فقط بخشی از امکانات نقشه‌ش توی ایران کار می‌کنه و بخش اعظمیش توی ایران کار نمی‌کنه که واضحترینش هم بخش اصلی نقشه یعنی Navigation اون هست. کلی از این سرویس‌ها هم مرتبط با کسب و کارهاست. خب همه مسیریاب‌ها که Navigation دارن اون به کنار. حالا شما فرض کنید که یک مسیریاب ایرانی (هر کدوم که دوست دارید) با سرویس‌های فیدیلیو، پیاده و اسنپ همکاری کنه، کاری که گوگل یا مسیریاب های خارجی نمی‌تونن انجام بدن. در این صورت شما می‌تونی از طریق نقشه و با خوندن توضیحات مکان و همچنین نظرات مردم مکان مورد علاقت رو پیدا کنی و از طریق همون اپلیکیشن اسنپ بگیری بری اونجا. خب این کارا شدنیه ولی نیاز به سرمایه داره. سرمایه از کجا میاد؟ از اطلاعات. اطلاعات از کجا؟ از تعداد کاربر بالا.این مسیریاب‌ها می‌تونن به مدیریت شهری و به خصوص ترافیک هم کمک کنن.حالا می‌خوام چند تاشون رو معرفی کنم. 1-نمالوگوی اپلیکیشن نمااین مسیریاب به نظرم یکی از بهترین انتخاب هاست. طراحی نسبتا خوبی داره. یکی از نکات مثبتی که داره که من تو اپلیکیشن iOS بقیه مسیریاب‌ها ندیدم امکان نوشتن نظر برای اماکن مختلف بود. امکان ارسال اصلاحات نقشه هم برای کاربرای اندروید وجود داره اما برای کاربران iOS نه هنوز.این مسیریاب گزینه‌هایی برای رد نشدن از طرح‌های ترافیکی رو هم داره.وبسایت نما2-بلد نقشه و مسیریاب بلداز نظر من جایزه‌ی بهترین طراحی رابط کاربری تعلق می‌گیره به این اپ. متاسفانه این اپ امکان نوشتن نظر رو حداقل برای کاربران iOS نداره هنوز. همچنین در سیستم اندروید امکان مسیریابی برای وسایل حمل و نقل عمومی هم وجود داره.این مسیریاب هم درست مانند نما، امکان مسیریابی بدون رد شدن از طرح رو داره. در کل برای کاربرای آندروید به نظر گزینه خوبی میاد.وبسایت بلددر کل اگه از هر کدوم از این‌ها یا هر مسیریاب داخلی دیگه قبلا استفاده کردید یا می‌کنید خوشحال می‌شم بدونم از کدوم و روی چه سیستم عاملی استفاده کردین و نظرتون راجع به اونها چیه.</description>
                <category>سپهر گلستانیان</category>
                <author>سپهر گلستانیان</author>
                <pubDate>Tue, 17 Sep 2019 12:08:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلی‌ترین مشکل، عقب موندگی آموزشی!</title>
                <link>https://virgool.io/@sepehr.golestanian/%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-iu9eotk8ykun</link>
                <description>امروز کنفرانس اپل رو دیدم. در نگاه اول کنفرانس خیلی جذاب بود با معرفی سرویس های جذاب جدید. بخش اعظمی از این سرویس ها و محصولات مربوط به حوزه‌ی آموزش بودند و همین بود که من رو خیلی تحت تاثیر قرار داد.حقیقتش از نظر من مهم ترین بخش های یک کشور، کلاس های مدارس اون کشور هستن. اونجاهاس که آدم می‌تونه آینده‌ی یک کشور رو ببینه. در کلاس‌هاست که آینده سازای اون ملت پرورش می‌یابن. شخصیت آدمای آینده توی اون کلاسا شکل می‌گیره.همونطور که هممون می‌دونیم، سالهاست که سیستم آموزشی ایران سالهاست که تغییری نکرده عملا، اما شرایط دنیا چی؟ تکنولوژی چی؟ آموزش و پرورش کشورهای پیشرو دنیا چی؟بریم یه سری به کلاس های کشور خودمون حداقل در زمانی که خودم دانش‌آموز بودم بزنیم. این زمانی که می‌گم در بازه‌ی ده سال پیشه. معلم میاد یک چیزی رو خشک می‌گه و یه تکلیفیم میده که بچه در بهترین حالت اون رو خودش انجام میده و توشم هیچ خلاقیتی نیست، هیچ چیزی برای کشف کردن نیست. مسخره‌ترین چیز هم اینکه خیلی از مدارس اصلا آزمایشگاه ندارن. ینی اون رو هزینه‌ی اضافی می‌دونن نه ضروری! تحقیق ها هم که در بهترین حالت کپی‌ای از چند تا سایت اینترنتی باشه. خلاصش این میشه که یک سیستم حوصله سر بری درست میشه که نه تنها هیچ فایده‌ای نداره بلکه آدم رو از یادگرفتن متنفر می‌کنه و یه سری حافظ بی‌سواد تحویل جامعه می‌ده که 12 سال از عمرشون تلف شده الکی.آموزش دیگه امروزه از یاد گرفتن چند تا فرمول و املا و اینا فرا تر رفته. آموزش های مدرسه باید بچه ها رو برای چالش های زندگی آماده کنه. باید روش تحصیل علم رو بهشون یاد بده نه خود علم رو. باید در طول آموزش آدم لذت ببره تا اون آموزش فایده داشته باشه. آموزش باید خلاقانه باشه و خلاقیت رو پرورش بده تا رهبر ها و آفریننده های آینده رو بتونه درست تربیت کنه.من به شخصه، همونطور که قبلا هم گفتم، مشکل اصلی کشورمون رو در عقب مونده بودن آموزش و پرورشمون می‌دونم. ما هنوز فک می‌کنیم که تکنولوژی مانع تحصیله و اینه که آموزش نمی‌دیم چطور باید از اون به نفع خودمون استفاده کنیم و در نتیجه برزرگترین استفاده از تکنولوژی تو کشورمون میشه تلگرام و اینستاگرام اونم به صورتی انقدر مبتذل و باعث کلی آسیب روحی و همچنین اجتماعی میشه. چرا شرکت های تکنولوژیک و مدارس و آموزش و پرورش ایران با یک همکاری گسترده وارد این حوزه نمی‌شن تا مشکل رو حل کنن. این یه معامله برد-برد ه برای دو طرف. امروز کنفرانس اپل این رو برام اثبات کرد.</description>
                <category>سپهر گلستانیان</category>
                <author>سپهر گلستانیان</author>
                <pubDate>Tue, 26 Mar 2019 15:45:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تختت رو مرتب کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@sepehr.golestanian/%D8%AA%D8%AE%D8%AA%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8-%DA%A9%D9%86-cvgpcql5inyi</link>
                <description>به نظرتون آموزش‌های دوره سربازی کلا بیخودن؟ مگه فرمانده ها مرض دارن؟ اگه جوابتون به این سوال مثبته باید بهتون بگم که کتاب &quot;تخت خوابت رو مرتب کن!&quot; احتمالا بتونه نظرتون رو عوض کنه.یک سری کار های کوچیک تو دنیا هستن که شما در کمال ناباوری می‌تونید با انجام اونها دنیا رو عوض کنید. مثلا این که هر روز صبح تختتان را جمع کنید. این نه تنها از جهت مرتب بودن مهمه بلکه بالاخره شما صبحتون رو با انجام درست یک کار هرچند کوچک شروع می‌کنید و این خودش کلی بهتون انرژی می‌ده.به نظرتون آموزش‌های دوره سربازی کلا بیخودن؟ مگه فرمانده ها مرض دارن؟ اگه جوابتون به این سوالمثبته باید بهتون بگم که کتاب &quot;تختت رو مرتب کن!&quot; احتمالا بتونه نظرتون رو عوض کنه.دریاسالار ویلیام هری مک ریون در این کتاب با بیان یک سری خاطره از دوره‌ی آموزشی سیل  و بیان ارتباط آنها با زندگی روزمره به ما بیاموزد که انجام یکسری کارهای کوچیک می‌تونه باعث تغییر دنیا بشه.امیدوارم یک روز شعار همه دانشگاه‌های ایران بشه : آنچه از اینجا شروع می‌شود، دنیا را تغییر می‌دهد!</description>
                <category>سپهر گلستانیان</category>
                <author>سپهر گلستانیان</author>
                <pubDate>Sat, 16 Mar 2019 13:01:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه جزوه 97، کوله پشتی 98</title>
                <link>https://virgool.io/@sepehr.golestanian/%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C98-qco9rod4g9ju</link>
                <description>خب امسال برام یکی از پر فراز و نشیب ترین سالهای زندگیم تا الآن بود.یکی از مهم ترین درس‌های امسال این بود که موفقیت نتیجه‌ی هیچ چیزی نیست جز تلاش و تلاش و تلاش. درس دیگه‎‌ای که امسال بهم داد اینه که سخت ترین مرحله برای رشد بخشیدن افرادیه که بهت بدون دلیل بدی کردن. و اما مهم‌ترین درس: فقط چند تا دوست و بقیه آشنا. همین بسه.قطعا چیزایی که برمی‌دارم همین تجربیاتیه که بالا گفتم به همراه علمم و خانوادم و دوستان نزدیکم. اینها مهم‌ترین منابع انسان برای زندگی خوبن به نظرم. من کلا همیشه سعی می‌کنم کینه نداشته باشم. اونها به درد نخورن و فقط آدم رو اذیت می‌کنن. پس بیخیال کینه. آدم ایده‌آل من چه شکلیه؟ آدم ایده‌آل من اونیه که بهونه رو می‌ذاره کنار و کلا نمی‌تونم تو کارش نیست. از پس هر کاری دلش بخواد بر میاد. بهونه بدترین عامل بازدارندس. مثلا امسال کلی از کارام رو با بهونه انداختم عقب. نمی‌تونم برگردم عقب و درستش کنم اما از امسال قول می‌دم اینجوری نباشم.آهان، این رو یادم رفت بگم: حداقل در مورد من چیزی تحت عنوان اینکه فقط یه دقه برم اینستا، یوتیوب یا تلگرام یا ... وجود نداره. برم دیگه بر نمی‌گردم. اگه کاری دارید که باید الان انجام بدید هیچ وقت نگید یه دقه فلان رو چک کنم بعد!</description>
                <category>سپهر گلستانیان</category>
                <author>سپهر گلستانیان</author>
                <pubDate>Fri, 15 Mar 2019 10:05:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افکار من معمولی 2</title>
                <link>https://virgool.io/@sepehr.golestanian/%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C-2-jolum3il6h7s</link>
                <description>داشتم فکر می‌کردم یکی از مشکلات رفتاری ما ایرانی ها اینه که همش و همش بهونه میاریم. برای راحتی خودمون و در رفتن از زیر انجام وظیفه‌ی درست فقط بهونه می‌آریم. یعنی شما کافیه به یک راننده تاکسی بگی آقا درست رانندگی کن. آقا از مسافرا شروع می‌کنه تا بالاترین مقامات مملکت رو مقصر می‌دونه که چرا اینجوری رانندگی می‌کنه. طوری ذوالفقار و پرتقال رو به هم ربط می‌ده که شما خودت قانع می‌شی که اینها لازم و ملزوم هستند.راننده تاکسی که مثال کوچیکی بود. این رو میشه به تک تکمون تعمیم داد. از من و شما گرفته تا دانش‌آموزان، دانشجویان، شهروندان، مسئولین و ...ریشه کجاست؟تو افکار خودم به این نتیجه رسیدم که مشکل از دو جاست. یکی از اونها داخل خانواده ها. تربیت ما در خانه ها یک جوریه که به بچه این قضیه رو یاد می‌دیم. وقتی بچه بهونه‌ی الکی میاره باید از همون اول جلوش وایسیم. ریشه بعدی هم در مدارسه. بچه جوری در انجام تکالیف بهونه آوردن رو یاد می‌گیره که به خدا با اون تکالیف درسش رو اونجوری یاد نمی‌گیره. اصلا از نظر من ریشه‌ی 70-80 درصد مشکلات کشور از خانواده‌ها و مدارسه نه جای دیگه.</description>
                <category>سپهر گلستانیان</category>
                <author>سپهر گلستانیان</author>
                <pubDate>Fri, 01 Mar 2019 20:16:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افکار من معمولی ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@sepehr.golestanian/%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C-%DB%B1-xud7jh0yus7x</link>
                <description>دیروز تازه سایت ویرگول رو شناختم، اومدم یکمی توش و گشتم و خوشم اومد. تصمیم گرفتم منم توش بعضی وقتا چیزایی بنویسم.از دیشب خبر اومد که برنامه‌های ایرانی رو اپل مسدود کرده. هیچ‌کدوم دیگه کار نمی‌کنن. دیدم این امریکایی که هیچ غلطی نمی‌تونه بکنه چقدر راحت می‌تونه پدر مردم ما رو در بیاره. چرا؟ الان بیشتر کسب و کار ها اینترنتی هستن و خیلیاشون اپلیکیشن دارن. سیستم عاملهای محبوب کل دستگاه ها هم که امریکایین. فرض کنید همشون یک روزی بخوان برنامه‌های ایرانی رو ببندن! اونایی که وبسایت دارن هم اکثرا سرور هاشون خارج از کشوره و با یه تحریم اونم تموم میشه. تازه این چیزا که سطحیه، فرضی کنید چیزای دیگه مثل ترانزیستور و ICها رو نتونیم وارد کنیم، اونوقت همه سیستم های دفاعی و موشکی کشورمون فلج می‌شن!!</description>
                <category>سپهر گلستانیان</category>
                <author>سپهر گلستانیان</author>
                <pubDate>Thu, 28 Feb 2019 16:43:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>