<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سپیده بهرامیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sepideh.bahramian</link>
        <description>پرت و پلا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:27:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/5714/avatar/cb3adQ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سپیده بهرامیان</title>
            <link>https://virgool.io/@sepideh.bahramian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا می‌گوییم زنان نامرئی؟</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A6%DB%8C-cosojq4e5xyf</link>
                <description>عکس از خبرگزاری مهرمتن پیش رو خلاصه‌ای از کتاب زنان نامرئی نوشته کرولاین کریادو پرز است. این کتاب توسط نرگس حسن‌لی به فارسی هم منتشر شده است.فاصله جنسیتی علاوه بر جنبه‌های آشکار، زاویه‌های پنهان زیادی دارد که ممکن است به آن‌ها توجه نکرده باشیم. لرزیدن در اداره‌هایی که دمای محیط متناسب با دمای بدن مردان است، آسیب چشم‌گیر زنان در ماشین‌هایی که امنیت آن‌ها برای اندازه بدن مردها طراحی شده و عوارض بیشتر داروها بر بدن زنان از جمله‌ی این نمونه‌هاست. با پیشرفت پزشکی و استفاده از داده‌هایی که همین فاصله جنسیتی در آن برقرار است، این آزمایش‌های پزشکی به قیمت جان زن‌ها تمام می‌شود. نتیجه‌هایی که زن‌ها را در نظر نمی‌گیرند.این فاصله در زبان هم دیده می‌شود. در زبان‌هایی که هر چیزی جنسیت دارد وقتی جنسیت کسی را نمی‌دانیم از گرامر مذکر استفاده می‌شود. مثلا در عربی برای خدا از هو استفاده می‌شود. مثال دیگر از تاثیر جنس مذکر رو می‌توانیم در زبان اسپانیایی ببینیم. در زبان اسپانیایی به جمعی از معلم‌های زن Las profesoras می‌گویند. ولی به محض اینکه یک مرد وارد گروه شود جنسیت گروه به مذکر Los profesores تغییر می‌کند.فاصله جنسیتی از دوران کودکی وجود دارد. فقط ۱۳٪ شخصیت‌های کارتونی حیوان، زن هستند و در انسان‌ها این رقم فقط به ۳۲٪ می‌رسد.  در سال ۲۰۱۵ در تحقیقات مرکز Pew نشان داده شد که در آمریکا تعداد برابری زن و مرد بازی‌های کامپیوتری می‌کنند، در حالی‌که در کنفرانس E3 (بزرگترین نمایشگاه بازی‌ها) در سال ۲۰۱۶ تنها ۳/۳ درصد قهرمان بازی‌ها زن بودند.همه‌ی این اتفاق‌ها افتاده است، چون جنسیت مردها جنسیت اصلی بوده است. شخصیت ثور در کمیک‌بوک‌های مارول وقتی تبدیل به زن شد صدای اعتراض هوادارها را درآورد، ولی وقتی تبدیل به قورباغه شد کسی چیزی نگفت. خیلی از طرفداران برنامه دکتر هو وقتی شخصیت دکتر هو بعد از سال‌ها به یک زن تغییر کرد این برنامه را تحریم کردند. چرا که پسرها الگوی پنجاه ساله‌شان را از دست دادند.نام‌های بزرگی هستند که اعتبار کارشان به مردهای اطرافشان رسیده: نویسنده، دانشمند، کاشف، هنرمند، مخترع. از روزالید فرانکلین کاشف DNA گرفته تا  سوزان سانتاگ نویسنده. امر مطلق بودن مردانگی دلیل این شکاف‌ در داده‌های جنسیتی است. به خاطر اینکه زنان دیده نمی‌شوند و به یاد نمی‌مانند. داده‌های موجود، زنان که نصف جمعیت زمین را تشکیل می‌دهند را در اقلیت قرار می‌دهد.فضای دست‌شویی‌های مردانه و زنانه اکثرن برابر هستند؛ در صورتی که زنان ۲/۳ برابر بیشتر از مردان زمان دست‌شویی رفتنشان طول می‌کشد. ۲۰-۲۵ درصد زن‌هایی که توالت می‌روند ممکن است پریود باشند. عوض کردن نوار بهداشتی و تامپون زمانبر است. زنان حامله دفعات بیشتری دستشویی می‌روند و زنان با احتمال بیشتری بچه‌، معلول و افراد مسن همراه خودشان دارند. طراحی فضاها برای نصف جمعیت دنیا مسئله کمبود امکانات نیست، مسئله اولویت‌هاست. این مسئله آشکارا ناعادلانه است. شاید به نظرتان توالت مسئله مهمی نباشد ولی یک زن از هر سه زن در دنیا به دستشویی امن دسترسی ندارد در حالی که مردها به راحتی هر جا ممکن است خودشان را راحت کنند. شرم و عدم امنیت باعث می‌شود زنان خود را ساعت‌ها نگه دارند.زنان هر روز در جامعه شاهد متلک، خودارضایی مردان، تماس و دیگر آزارهای جنسی هستند. ولی در هیچ جای دنیا قانونی وجود ندارد که اگر این قبیل اتفاقات افتاد چه کار باید کرد. به همین دلیل زنان زیادی تنها سکوت می‌کنند و در مواقعی که هم سکوت نکنند اغلب شاهد عدم حمایت اطرافیان هستند. تجاوز به زن‌ها به خاطر جنس زن‌ها پیش نمی‌آید بلکه به خاطر جنسیت است که زن را موجودی می‌بیند که می‌شود دنبالش کرد، به او ناسزا گفت و تجاوز کرد (مفهوم جنس مربوط به آرایش بیولوژیکی بدنی است که با آن به دنیا می‌آییم، در حالیکه جنسیت مجموعه‌ای از رفتارها و کلیشه‌های جنسی است که جامعه و فرهنگ از هر جنس انتظار دارد.)در روز ۲۴ اکتبر سال ۱۹۷۵ زنان ایسلندی یک روز مرخصی گرفتند و کار نکردند. این اعتصاب با اجرای ۵ سازمان زنان نه تنها برای کارهای مزددار، که شامل آشپزی و کار خانه هم می‌شد. ۹۰ درصد زنان ایسلند در این اعتصاب شرکت کردند. در کشوری که تنها ۲۲۰ هزار نفر جمعیت داشت، ۲۵ هزار نفر در میدان reykjuvik جمع شدند. سال بعد قوانین ضد نقض جنسیتی تصویب شد. اکنون ایسلند از سوی اکونومیست بهترین کشور برای زنان شاغل محسوب می شود. همه این تلاش ها برای زنان شاغل بود ولی زنان غیرشاغل چه می‌شوند؟ ۷۵ درصد کار بدون مزد در دنیا توسط زن ها انجام می شود که متوسط ۳ تا ۶ ساعت در روز در مقایسه با مردان که بین ۳۰ دقیقه تا ۲ ساعت است. این عدم تعادل خیلی زود شروع و با افزایش سن بیشتر می‌شود. دختران به کوچکی پنج سال به وضوح از برادرهای خود در خانه بیشتر کار می کنند. حتی در زوجهایی که برای کار خانه پرداخت می‌کنند و وضعیت مالی خوبی هم دارند، زن ها کارهای باقیمانده را بیشتر انجام می‌دهند. حتی در کشوری با بالاترین آمار کار بدون مزد برای مردان، یعنی دانمارک، مردها زمان کمتری از زنان صرف کارهای بدون مزد می کنند. در حالی که در خیلی از کشورها آماری در دست نیست. در ایتالیا ۶۱ درصد کار زنان و فقط ۲۳ درصد کار مردان بدون مزد است. همچنین زنان و مردان مجرد به میزان برابر کار انجام می دهند ولی به محض شروع زندگی میزان کار خانه زنان افزایش و مردان کاهش می‌یابد.در سال ۱۹۸۴ استیون لوی خبرنگار حوزه تکنولوژی کتابی به اسم هکرها: قهرمانان انقلاب کامپیوتری نوشت که در آن همه شخصیت‌ها مرد بودند. علوم کامپیوتر یکی از رشته‌هایی است که بیشترین جانبداری به سمت مردها را دارد. نکته عجیب که در اصل کدنویسی کاری زنانه بوده است. زنان اولین کامپیوترها بودند؛ انجام مسائل ریاضی سخت با دست برای ارتش قبل از اینکه ماشینی جای آنها را بگیرد.انیاک ENIAC اولین کامپیوتر کاملاً دیجیتال در سال ۱۹۴۶ توسط ۶ زن برنامه نویسی شده بود. در طول سال‌های ۴۰ و ۵۰ میلادی هم زن‌ها در برنامه نویسی غالب بودند. در حدود همین زمان‌ها بود که کارفرماها شروع به فهمیدن این موضوع کردند که برنامه نویسی موضوعی پیش پا افتاده نیست و رهبران صنعت شروع به آموزش مردان کردند. فارغ از اینکه این سوگیری عمدی یا سهوی بوده ولی سوگیری غیرقابل انکار است. مثالی دیگر از محل کار می‌شود به گوگل اشاره کرد در جایی که زنان کمتر از مردان برای ترفیع درخواست می‌دهند. گوگل متوجه این موضوع می‌شود و کارگاهی برای زنان برگزار ‌می‌کند تا زنان را تشویق کنند تا خود را برای ترفیع نامزد کنند. اما به چه دلیل کاری که مردان می کنند را کار درست در نظر می‌گیریم؟ تحقیقات اخیر نشان داده که زنان در ارزیابی هوش خود دقیق هستند در حالی که متوسط مردان خود را از دو سوم افراد باهوش‌تر می‌‌دانند. شاید درخواست زنان برای ترفیع کم نبوده و تنها درخواست مردان بیش از حد بوده است.کریستوفر دانیسن در سال ۱۹۹۸ گفت دنیا را به دو دسته می‌توان تقسیم کرد: کسانی با دست‌های بزرگ‌تر و آدم‌های با دست‌های کوچک. کریستوفر به خاطر مشقت‌هایی که به عنوان یک پیانیست داشت به این مشکل برخورده بود. ولی او می‌تواند به جای تمام زن‌ها صحبت کند. پیانوهای ۴۸ اینچی استاندارد امروزی برای ۸۷ درصد زن‌ها بزرگ هستند. میانگین اندازه تلفن‌های هوشمند ۵.۵ اینچ است که مطابق با اندازه دست مردها ساخته شده. با اینکه سازندگان تلفن‌های هوشمند ادعا می‌کنند که این تلفن‌ها برای استفاده دو دست طراحی شده‌اند ولی یک مرد متوسط به راحتی می‌تواند از تلفنش یک دستی استفاده کند.در دنیای تکنولوژی این فرض ضمنی است که مصرف کننده‌ها مرد هستند. وقتی سال ۲۰۱۴ اپل سیستم سلامتی خود را منتشر کرد که می تواند فشار خون، تعداد قدم و سطح الکل فرد را دنبال کند همان‌طوری که خیلی از زن‌ها اشاره کردند یک واقعیت مهم را فراموش کرده بود و آن دنبال کننده پریود زنان بود (در حال حاضر اپل این امکان را به اپ سلامت خود اضافه کرده است.)طراحی ماشینهای سواری دنیای دیگری است که برای مردها طراحی شده است. در تصادف ماشین‌ها، احتمال آسیب به زنان ۴۷ درصد بیشتر از مردان است و زنان ۱۷ درصد احتمال مرگشان بیشتر است. زنان به طور میانگین کوتاه‌تر از مردان هستند که به خاطر همین باید جلوتر بنشینند تا پاهایشان به پدال‌ها برسد و مجبور هستند صافتر بنشینند تا بتوانند فضای بیرون را ببینند. همین مسئله زنان را آسیب‌پذیرتر می‌کند. همه اینها به خاطر این است که در آزمایش‌های تصادفات از عروسک‌هایی استفاده می شود که نماینده بدن مردان هستند: ۷۶ کیلو وزن ۱۷۷ سانتی متر قد.یکی از زمینه هایی که داده‌ها درباره زنان ناکافی است داده‌های پزشکی است. سالها زنان، مردانی با سیستم تولید مثل متفاوت در نظر گرفته شدند. در صورتی که حتی سلول‌های ایمنی و پروتئین زنان با مردان متفاوت هستند. در سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ در اپیدمی سارس در چین، سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد ممکن نیست که اثرات سارس را در زمان حاملگی شناسایی کنیم، اطلاعاتی که نویسنده گفته ممکن است برای پاندمی بعدی لازم باشد و ما از آن بی‌خبریم.در نهایت ما باید زنان را در سه ناحیه اصلی ببینیم. زنان به طور مداوم در معماری، تکنولوژی و پزشکی فراموش می‌شوند که دنیا را برای آن‌ها خطرناک‌تر می‌کند، باعث صدمه خوردن آنان در مکان‌هایی می‌شود که مناسب بدن‌شان نیست، منجر به طراحی ماشین‌هایی می‌شود که برایشان ساخته نشده‌ است و به ساخت داروهایی می‌انجامد که آینده زنان را در نظر نمی‌گیرند.</description>
                <category>سپیده بهرامیان</category>
                <author>سپیده بهرامیان</author>
                <pubDate>Sun, 08 Aug 2021 00:14:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه‌ی ۱۰-ساله برای یک زندگی شگفت‌انگیز</title>
                <link>https://virgool.io/@sepideh.bahramian/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%DB%8C-%DB%B1%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-wveawkclwjrj</link>
                <description>آدم‌ها اکثر مواقع کاری که در یک روز می‌توانند انجام بدهند را بیشتر از واقعیت تخمین می‌زنند. هر چقدر ما زمانی که در یک روز داریم را بیشتر از واقعیت تخمین می‌زنیم، تمایل داریم کاری را که در یک ماه، یک سال و یک دهه می‌توانیم انجام دهیم را کمتر تخمین بزنیم.این حقیقت که آینده قطعی نیست و ما نمی‌توانیم پیش‌بینیش کنیم باعث شده دچار نوعی کوته‌بینی بشویم. اگر در زندگی می‌خواهیم به چیزی برسیم، قدم اول این است که با خودمان درباره چیزهایی که می‌خواهیم صادق باشیم و آن‌ها را بنویسیم. نوشتن اهدافی که داریم خیلی مهم است. اگر شما فقط به اهداف خود در ذهن‌تان فکر کنید، هیچ مدرک فیزیکی‌ای ندارید که بتواند شما را پایبند نگه دارد. اما وقتی آن‌ها را می‌نویسید، دیگر پنهان نیستند و تنها کاری که برای اتفاق افتادنش باید بکنید این است که شروع کنید و به سمتش حرکت کنید.اولین باری که من شروع به نوشتن خواسته‌هایم کردم، حدود ۵ سال پیش بود و مدتی بعد از نوشتنش، به کلی فراموش کردم که همچنین یادداشتی هم دارم. تا این که یک روز به صورت اتفاقی دفترچه را باز کردم و دیدم چیزهایی که روزی آرزو کرده بودم الآن زندگی می‌کنم. لحظه‌ای که مشغول زندگی کردن آن هدف بودم، متوجه نبودم که روزی آن زندگی را می‌خواستم. این اتفاق بار دیگر هم برای من افتاد. لحظه‌ای که آن اهداف را داشتم، فکر می‌کردم خیلی سخت هستند. ولی بعد مشاهده این که با تقریب خوبی اتفاق افتادند این امید را پیدا کردم که باقی هم روزی به حقیقت می‌پیوندند.حال برای اینکه برای برنامه ۱۰-ساله خودتان ایده بگیرید، می‌توانید از پرسیدن این سؤال‌ها از خودتان شروع کنید. اگر با پارتنرتان زندگی می‌کنید، حتی می‌توانید با هم به این سؤال‌ها جواب بدهید.در چنین روزی ۱۰ سال آینده زندگی‌تان به چه شکلی است؟در حال انجام چه کاری هستید؟کجا زندگی می‌کنید؟ با چه کسی زندگی می‌کنید؟حیوان خانگی دارید؟در چه مدل خانه‌ای زندگی می‌کنید؟ خانه‌تان چه شکلی است؟چه مدل لباس‌هایی می‌پوشید؟شغل‌تان چطور و چی است؟در حال خواندن یا درست کردن چه هستید؟سلامتی‌تان در چه حالی است؟در چنین روزی ۱۰ سال بعد یک روز زندگی‌تان از صبح تا وقت خواب به چه شکلی است؟بعد از این که برنامه‌تان را خلق کردید، پیشنهاد می‌کنم مرتب و یادداشتش کنید. همچنین تاریخی مشخص کنید که گاهی برنامه‌تان را به‌روزرسانی کنید. این اتفاق می‌تواند از سالی دو بار تا حتی هر روز باشد. من معتقدم که حتی اگر به طور خودآگاه کاری برای برنامه‌تان نکنید، فکر کردن به چیزهایی که می‌خواهید و نوشتنش مفید است. البته که اگر کاری در جهتش انجام بشود خیلی بهتر است.من هم به شما پیشنهاد می‌کنم در اولین فرصت دفتر و قلم بردارید و شروع به جواب داد سؤال‌ها بکنید. حتی لازم نیست فقط به این سؤال‌ها جواب بدهید، اجازه بدهید تصوراتتان آزاد باشند. شما هر زمان که بخواهید می‌توانید برنامه‌تان را تغییر را دهید. برنامه همیشه در خدمت شما است. مهم‌ترین نکته درباره برنامه شما، داشتن یک برنامه است. داشتن یک برنامه شما را به سمت عمل می‌کشد.برنامه من برای ۱۰ سال آینده به طور خلاصه این است که می‌خواهم کار خودم را داشته باشم، یک حیوان خانگی داشته باشم، موتورسواری یاد بگیرم و چندین سفر را هر سال تجربه کنم. برنامه شما چیست؟برگرفته از:https://medium.com/@thematthewkent/your-10-year-plan-for-a-remarkable-life-f65d661c0594</description>
                <category>سپیده بهرامیان</category>
                <author>سپیده بهرامیان</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2020 01:32:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودآگاهی چیست و چطور خودآگاه باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sepideh.bahramian/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-yr7e0pw2jnxb</link>
                <description>خودآگاهی به زبان ساده شناختیه که ما از خودمون و روانمون داریم. خودآگاهی یعنی اینکه اول سیستم روانی خودمون رو بشناسیم و بدونیم که روان ما تحت چه سیستم و قوانینی کار می‌کنه. چگونه اتفاق‌های پیرامون رو پردازش می کنه و به اون‌ها واکنش نشان می‌ده. این شناخت به ما کمک می‌کنه روابط بهتر و حال بهتری رو تجربه کنیم. در لحظه زندگی کنیم. تصمیم‌های بهتری بگیریم و به طور کلی زندگی روون‌تری رو تجربه کنیم. در ادامه به چند روش که به خودآگاهی ما کمک می‌کنه اشاره خواهم کرد:روزمره‌نویسی: یه روشی که می‌تونه به خودآگاهی بیشتر ما کمک کنه نوشتن اتفاقات روزانه‌‌ست. با نوشتن اتفاقات روزانه می‌تونیم به طور واضح‌تر کارهایی که هر روز به طور خودکار انجام می‌دیم رو ببینیم. نکته اینه که فقط چیز‌هایی که می‌بینیم رو بنویسیم و نوشته‌هامون عاری از قضاوت باشه. برای درک بهتر این موضوع فرض کنید یه دوربینی همراه خودتون دارید که اتفاقات رو همون‌طور که هست ثبت می‌کنه.مدیتیشن:  مدیتیشن به ما یه فرصتی می‌ده که نگاهی به درون بندازیم و به ما کمک می‌کنه آگاهی لحظه به لحظه زندگی ما رو افزایش میده. (اگر می‌خواید در مورد مدیتیشن بیشتر بدونید می‌تونید نوشته من رو در مورد مدیتیشن از لینک پایین ببینید.)مراجعه به روانکاو: با مراجعه به روانکاو یا مشاوره، می‌تونیم به لایه‌های پنهان مغزمون پی ببریم. روانکاو با سؤالایی که می‌کنه ما رو به چالش می‌کشه و الگوهایی که سالیان سال ممکنه تکرارشون کرده باشیم رو پیدا می‌کنیم و سعی می‌کنیم گره‌ها رو باز کنیم.کمک گرفتن از دوستان:‌ به دوستان قابل اعتماد اجازه بدید از شما انتقاد کنند. حتی یک قدم جلوتر اینه که خودتون از اون‌ها درخواست کنید که به شما بازخورد بدن. مثلا اگه خودتون از رفتاری آگاهید، از اون‌ها بخواید وقتی اون کار رو انجام می‌دید یه تلنگری به شما بزنن.توجه به دیگران: بیشتر اوقات چیز‌هایی از بقیه که ما رو آزار می‌ده بازتابی از چیزیه که ما درون خودمون دوست نداریم. همه ما زوایایی داریم که ممکنه به داشتنشون افتخار نکنیم. این طبیعیه. فقط دفعه بعد اگر کسی کاری انجام داد که باعث آزار ما شد از خودمون بپرسیم: آیا این می‌تونه بازتابی چیزی از من باشه که ازش خوشم نمیاد؟ آیا من هم یه نسخه از این ویژگی‌ایم؟شناسایی احساسات: شناسایی احساسات می‌تونه روش خوبی برای آگاه بودن به لحظه باشه. این که ببینیم در لحظه چه احساسی داریم به ما کمک می‌کنه عکس‌العمل مناسب رو انتخاب کنیم.تجربه‌های جدید: قدم گذاشتن در یه دنیای جدید به ما کمک می‌کنه با چالش‌های جدید روبرو بشیم و در نتیجه به ما این اجازه رو میده ابعاد جدیدی از خودمون رو کشف کنیم. یه تجربه جدید می‌تونه یادگیری یه مهارت جدید و چالش‌های اون باشه. یه زبان جدید، یه ساز جدید یا هر چیز دیگه‌ای. می‌تونه کوه رفتن تنها یا سفر رفتن تنها باشه.اگر فکر می‌کنید به رشد شخصی خودتون علاقه دارید، بهتون پیشنهاد می‌دم پادکست ما که اسمش پادکست درنا هست رو گوش بدید. تو پادکست درنا به مسائلی مثل خودآگاهی، مدیتیشن و مایندفولنس پرداختیم. برای اطلاعات بیشتر هم می‌تونید به صفحه اینستاگرام ما سر بزنید.مطلب مدیتیشن: http://vrgl.ir/AJ4GXلینک اینستاگرام: https://www.instagram.com/dornapodcast/</description>
                <category>سپیده بهرامیان</category>
                <author>سپیده بهرامیان</author>
                <pubDate>Mon, 14 Oct 2019 13:58:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیبایی‌شناسی ژاپنی</title>
                <link>https://virgool.io/DornaPodcast/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-xszk4mlre07t</link>
                <description>همه چیز درباره زبان، فرهنگ و سنت‌های ژاپنی برای من جذابه و به طور کلی ژاپنی‌ها به نظر من متفاوت از بقیه مردم دنیا اند. از فرهنگ سامورایی تا انیمه‌های خشن و خون‌آلود، از دنیای نویسنده‌ای مثل ایشی گورو تا کارگردانی مثل ازو، همه و همه خبر از دنیای شگفت‌انگیز شرق میدن.مثال اولم از شگفت‌انگیزی ژاپنی‌ها فوتباله. آدم‌هایی که برای پیشرفت فوتبال کشورشون برنامه ۵۰ ساله می‌ریزند. برنامه‌ای که با کارتون معروف فوتبالیست‌ها شروع می‌شه. می‌دونستید فوتبالیست‌ها با هدف علاقه‌مند کردن بچه‌ها به فوتبال تولید شده؟ دولت ژاپن همزمان با پخش فوتبالیست‌ها شروع به ساختن زمین‌های فوتبال می‌کنه و بچه‌ای که از دیدن کارتون انگیزه گرفته رو بلافاصله وارد زمین فوتبال واقعی می‌کنه. نتیجه هم قهرمانی‌های پی‌درپی تیم ملی ژاپن در رقابت‌های جام ملت‌های آسیا می‌شه. مثال بعدی دنیای مانگای(کمیک‌بوک) ژاپنه. در حالی که همه دنیا به دنبال ابرقهرمان‌هایی مثل بتمن و سوپرمن‌اند، ژاپنی‌ها مانگاهای خودشون رو تولید می‌کنند. انگار که سرزمین و سیاره‌ای جدا از سایر دنیا اند.دایره‌ای که طلاب مکتب ذن با قلمو می‌کشند و یکی از ابعاد گوناگون وابی‌سابیه.همه‌ی این‌ها رو گفتم که بگم چرا ژاپن برای من شگفت‌انگیزه. در ادامه موضوع یک نوع زیبایی‌شناسی، به اسم وابی‌سابی، برخاسته از ژاپنه. وابی‌سابی فلسفه‌ای بر پایه پذیرش ناپایداری‌ها و نقص‌هاست. در این زیبایی‌شناسی برخلاف زیبایی‌شناسی غربی که همه چیز رو کامل می‌خواد، نقص و عدم کمال نشونه زیباییه. از ویژگی‌های زیبایی‌شناسی وابی‌سابی عدم تقارن، زبری، سادگی، تواضع و قدردان بودن نسبت به اجزای طبیعت رو میشه نام برد. ترجمه کلمه‌های وابی و سابی راحت نیست. وابی در گذشته به معنای تنها زندگی کردن در طبیعت به دور از جامعه و سابی به معنای خمودگی و پژمردگی بوده. در حوالی قرن ۱۴ معنی این کلمات شروع به تغییر کردند و معنای مثبت‌تری به خودشون گرفتند. در ژاپن امروز وابی به معنای سادگی، طراوت و سکوت در اشیاست و سابی به معنای زیبایی و متانتی‌ه که بر اثر گذشت زمان به وجود میاد. وابی‌سابی در ژاپن امروز به معنای خرد در سادگیِ طبیعی و یا زیبایی در کمبود و نقص یاد می‌شه.در وابی‌سابی آثاری زیبا اند که نشون‌دهنده‌ی شکوه و جلال نیستند و متواضع و فروتن‌اند. به عنوان مثال کینتسوگی هنریه که در اون قطعات شکسته سفال و کوزه رو با طلا به هم می‌چسبونند. کینتسوگی می‌تونه مثالی برای فلسفه وابی‌سابی باشه. همچنین کینتسوگی می‌تونه به فلسفه موشین هم ربط داشته باشه که دربردارنده مفهوم سرنوشت به عنوان بخشی از زندگی و پذیرش تغییر‌ه. در کینتسوگی نه تنها آسیب پنهان نمی‌شه بلکه درخشان هم هست. همچنین کینتسوگی یک نوع نمایش فیزیکی از مکتب موشینه. موشین اغلب به حالتی بی‌ذهن(یعنی بدون خشم،قضاوت، ترس و …) اطلاق می‌شه، ولی همزمان دلالت بر حضور کامل در لحظه رو داره. پذیرش تغییرپذیریِ زندگی که همه انسان‌ها آسیب‌پذیرند نمی‌تونه واضحتر از ترک و شکستگی روی سفال و سرامیک به تصویر کشیده بشه. به طوری که با اشیا هم احساس همدلی می‌کنند. وابی‌سابی در هر یک از هنرهای ژاپنی با توجه به رشته، نمایشی متفاوت داره. در سفالگری باعث ظهور ظروف ساده و بدون زرق و برق می‌شه. در موسیقی منجر به نواهای حزن‌انگیز می‌شه. در معماری به فضاهای نامتقارن و کم نور و در شعر در قالب هایکو و اشعار کوتاه نمایان می‌شه. جونیچیرو تانیزاکی در کتاب در ستایش سایه‌ها، که به بررسی عدم وجود نور در معماری ژاپنی می پردازه، در قسمتی از کتاب میگه:«نظر من این است که ما شرقی‌ها سعی می‌کنیم با هر آنچه اطراف‌مان شکل گرفته خودمان را راضی و خشنود کنیم، خودمان را متقاعد کرده‌ایم که چیزها را همان‌طور که هستند بپذیریم و برای همین است که تاریکی آرامش‌مان را بر هم نمی‌زند و به گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر آن را در زندگی‌مان جای می‌دهیم. در جایی که روشنایی اندک است نیازی به تشدید آن نمی‌بینیم و در عوض به تاریکی پناه می‌بریم و زیبایی نهفته در آن را کشف می‌کنیم. انسان غربی اما همواره تلاش کرده آنچه دارد را بهتر کند، از شمع به چراغ‌های روغنی از چراغ‌های روغنی به روشنی‌های گازسوز و در آخر هم نورهای الکتریکی. میل روزافزون او به روشناییِ بیشتر هرگز آرام نگرفته است. تمام توانش را به کار بسته تا جزئی‌ترین سایه‌ها را نیز از میان بردارد.»به طور کلی از نشانه های ثابت این زیبایی شناسی می‌شه به سادگی، نزدیکی به طبیعت و ناپایداری دنیا اشاره کرد. این مطلب نتیجه کنجکاوی جزئی من از یه موضوع خیلی وسیع بود که با یه هایکو از رضا علوی به آخر می‌رسونم.کرم ابریشمطی می کند طول رود رادر برگی از توت</description>
                <category>سپیده بهرامیان</category>
                <author>سپیده بهرامیان</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2019 01:31:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیتیشن راهنمایی برای غنی زندگی کردن</title>
                <link>https://virgool.io/@sepideh.bahramian/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-xpwwiaqk02en</link>
                <description>همه ما از فواید مدیتیشن خیلی شنیدیم ولی آیا واقعا انقدر که میگن تاثیرگذار هست؟ اگه بخوایم تو یه کلمه جواب بدیم بله تاثیرگذاره. با پیشرفت تکنولوژی‌های ام‌آر‌آی و نگاشت‌های مغزی دانشمندان علوم اعصاب تونستند به مغز دقیق‌تر بپردازند. یعنی تونستند ببینند وقتی ما مدیتیشن می‌کنیم تو مغز ما چی می‌گذره و اثرات مدیتیشن بلندمدت چیه. اوایل فرض می‌شد چیزی که تغییر می‌کنه فعالیت مغزه ولی با مطالعات بیشتر مشخص شد که حتی ساختار مغز می‌تونه تغییر کنه. همونطور که ورزش و تمرین ماهیچه‌ها رو بزرگتر و قویتر می‌کنه، تمرین دادن مغز با مدیتیشن می‌تونه ناحیه‌ای از مغز رو که به شادی و خوشی مربوطه بزرگتر و قویتر کنه.هرجا صحبت از مدیتیشن میشه، مفهوم مایندفولنس(که فرآگاهی، ذهن‌آگاهی و یا توجه‌آگاهی هم ترجمه میشه) هم وسط میاد. مایندفولنس به معنای حاضر بودن در لحظه است، بدون حواس‌پرتی. به نوعی رها کردن مغز به حالت طبیعی خودشه، بدون قضاوت یا جهت‌گیری. تجربه کردن زندگیه همون‌طور که هست، بدون گم شدن در فکر. حالا مدیتشن یه تکنیک برای تمرین مهارت مایندفولنسه. مدیتیشن قرار نیست تغییری در احساس‌های ما ایجاد کنه، می‌خواد تجربه‌ی ما از این احساس‌ها رو تغییر بده. انگار بتونیم فرای احساسات و افکار غم و اندوه یه جایی برای صلح و آرامش پیدا کنیم. نقطه شروع اینه که قبول کنیم این ذهن ماست که تجربه‌های ما رو تعریف می‌کنه. به خاطر همین هم هست که پرورش ذهن مهمه. با تغییر طرزی که دنیا رو می‌بینیم به طور مؤثری دنیای اطرافمون رو هم تغییر می‌دیم.حالا از شما یه سؤال دارم. آخرین باری که ساکت و بدون حواس‌پرتی و مزاحمت نشستید کی بوده؟ بدون تلویزیون، موزیک، کتاب، غذا، دوستان و یا حتی بدون اینکه نیاز باشه به موضوعی فکر کنید. اگر تا حالا چیزی مثل مدیتیشن انجام نداده باشید احتمالاً هیچوقت. ما یه جورایی معتاد «انجام دادن»ایم. حتی اگه فکر کردن باشه. پس تعجب‌آور نیست آروم نشستن بدون حواس‌پرتی برامون غریب بیاد. در ادامه چهار تمرین برای شروع کار آورده شده.تمرین ۱: بدون اینکه از جایی که نشستید تکون بخورید گوشی، لپ‌تاپ یا هر وسیله‌ای که دستتون هست رو کنار بذارید. لازم نیست پوزیشن خاصی داشته باشید، فقط چشم‌هاتون رو ببندید و برای یکی دو دقیقه بشینید. مهم نیست اگه افکار بهتون هجوم آوردند،اجازه بدید بیان و برن. اما ببینید نشستن بدون کاری نکردن چه احساسی داره.چطور بود؟ آرامش‌بخش بود یا حس کردید باید کاری کنید؟ مهم نیست. این یه امتحان نیست. در این مرحله فقط به تمایل شدید به انجام کاری توجه کنید. اگه این تمایل رو نداشتید، تمرین رو برای دقایق بیشتری انجام بدید.تمرین ۲: دو دقیقه دیگه برای این تمرین کوتاه زمان بگذارید. مثل تمرین قبل همونطور که هستید بنشینید و هر چیزی دستتون هست کنار بذارید. روی یکی از حس‌هاتون تمرکز کنید. ترجیحاً شنوایی یا بینایی. پیشنهاد می‌کنم چشم‌هاتون رو ببندید و به صداهایی که از اطراف میاد توجه کنید. اگه صداها غیر قابل پیش‌بینی هستند ممکنه ترجیح بدید چشماتون رو باز کنید و به یه شئ یا نقطه‌ای روی دیوار خیره بشید. هر حسی که انتخاب می‌کنید تا جایی که می‌تونید روش تمرکز کنید ولی به خودتون سخت نگیرید. اگه یه فکری حواستون رو پرت کرد فقط به آرومی توجه‌تون رو به جسم یا صدا برگردونید و ادامه بدید.مدیتیشن با زمینه مایندفولنس درباره متوقف کردن افکار و کنترل ذهن نبوده؛ بلکه فرآیندی از کنترل نکردن، یک قدم به عقب برداشتن و یادگیری چگونگی تمرکز کردن منفعل بوده درحالی‌که ذهن به حالت طبیعی خودش رها شده.یه روز ابری رو تصور کنید، بدون آسمون آبی و فقط با ابرهای متراکم. حالا فرض کنید ابرها افکار شمان. گاهی سفید و کرکی‌اند و گاهی سیاه و سنگین. رنگ ابرها احساس و حالت شما رو نشون میده (وقتی ابرها سفید و کرکی‌اند اصولاً مشکلی نیست ولی وقت مدیتیشن ممکنه با یه ذهن شلوغ کار راحت نباشه). حالا وقتی سوار هواپیما میشیم اون بالا چیزی نیست جز آسمون آبی. حتی وقتایی که به نظرمون تو آسمون جز ابرهای سیاه و سنگین چیزی نیست، همیشه اون بالا یه آسمون آبی هست. آسمون همیشه آبیه. ابرها افکار ما هستن و گاهی سرمون به قدری شلوغ میشه که فراموش می‌کنیم آسمون آبی‌ای هم وجود داره. جوهر بنیادی ذهن مثل آسمون آبی تغییرناپذیره. مهم نیست چه احساسی داشته باشیم، فقط وقتی احساس سختی داریم ابرها واضح‌ترند. درس این داستان اینه که ما همیشه می‌خوایم اون آسمون آبی رو به وجود بیاریم ولی واقعیت اینه که لازم نیست چیزی به وجود بیاریم، آسمون آبی همیشه اونجاست.تمرین ۳: این بار هم وسایلتون رو کنار بذارید و مثل دفعه قبل که به صدا و تصویر توجه کردین، این بار به حس‌های فیزیکی توجه کنید. حس فشار بدنتون روی صندلی یا زمینی که روش نشستید، کف پاهاتون که روی زمینه و یا دستهاتون که روی پاهاست. ممکنه ذهنتون باز هم پرسه بزنه. اگه ذهنتون شلوغ بود یاد ایده آسمون آبی و امکان اینکه در ورای همه این احساسات و افکار ممکنه یه جای آروم، وسیع و روشن باشه بیفتید. پس هر وقت ذهنتون پراکنده شد فقط توجه‌تون رو به حس‌های فیزیکی برگردونید.مقاومت عنصری کشنده‌ست. ما وابسته چیزهایی هستیم که دوست داریم و نمی‌خوایم از دستشون بدیم. احساسات خوشایند هم همینطورند. هر چقدر ما بیشتر تعقیبشون کنیم، بیشتر از از دست دادنشون می‌ترسیم. شادی فقط شادیه. مسئله مهمی نیست، میاد و میره. ناراحتی هم همینطور. اگه میل شدیدمون رو به تجربه همیشگی اتفاقات خوشایند کنار بذاریم و از تجربه احساسات ناخوشایند نترسیم ذهن آرومی خواهیم داشت. همچنین وقتی می‌خوایم از شر یه حس ناخوشایند راحت شیم تنش در خودمون ایجاد می‌کنیم. کافیه یه تمرینی بکنیم. وقتی حس خوشایندی داریم اون رو با کسانی که دوستشون داریم به اشتراک بذاریم و وقتی که حس ناخوشایندی داریم فکر کنیم این حس متعلق به کسیه که دوستش داریم و اون حس رو ما تجربه می‌کنیم که اون نکنه.تمرین ۴: روی یه احساس خوشایند یا ناخوشایند تمرکز کنید. چشم‌هاتون رو ببندید. برای مثال ممکنه احساس سبکی در دست‌ها یا پاهاتون بکنید و یا یه دردی در زانو حس کنید. به طور نرمال می‌خواید که اون حس خوب رو نگه دارید و از شر حس بد خلاص بشید. ولی چه اتفاقی میفته وقتی حس خوبتون رو با بقیه شریک بشید یا فکر کنید حس ناخوشایند رو دارید به جای یکی دیگه تحمل می‌کنید؟ این تجربه شما رو عوض نمی‌کنه؟مایندفولنس تمایل به رها شدن در حالت طبیعی ذهنه، مقاومت در برابر وسوسه قضاوت احساساتی که در ما برخاسته می‌شوند. مدیتیشن نوعی ممارسته که قراره بهترین شرایط رو به ما بده تا بتونیم به احساساتمون آگاه باشیم. تکنیک کنجکاوی اصیل یعنی ببینیم وقتی احساسات در رفت و آمدند در بدنمون چه اتفاقی میافته. اینه که با هر احساسی در خودمون راحت باشیم. مثل اینکه کنار جاده بنشینیم و رفت و آمد ماشین‌ها رو تماشا کنیم، بدون اینکه به سمتشون بریم چون خیلی جذابند یا ازشون فرار کنیم چون ترسناکند. این تکنیک درباره متوقف کردن افکار و احساسات نیست. احساسات خودبه‌خود ظاهر می‌شوند. این طبیعت زندگیه. مهم نحوه برخورد ما با اون‌هاست و اینکه چطور عکس‌العمل نشون میدیم.تمرین ۵: ما معمولاً در شناسایی احساساتمون خوب نیستیم و این به خاطر اینه که بیشتر اوقات مشغول یه کاری یا یه فکری هستیم. ولی وقتی شروع به مدیتیشن می‌کنیم به‌ طور اجتناب‌ناپذیری شروع به آگاه شدن از احساساتمون می‌کنیم (تنوع احساسات، عمق احساسات، طبیعت سرسختانه بعضی و طبیعت زودگذر دیگری). برای مثال همین الآن چه احساسی دارید؟ هر چیزی دستتون دارید کنار بذارید و برای چند دقیقه چشم‌هاتون رو ببندید. اول به احساساتی که در بدنتون دارید توجه کنید. این به شما یه سرنخ میده که ببینید احساسات نهفته‌تون چیه. حس سنگینی می‌کنید یا سبکی؟ حس آرامش دارید یا ناآرامی؟در بدنتون  حس فراخ دارید یا تنگنا؟ حالا برای هر سؤال ۲۰ تا ۳۰ ثانیه وقت بذارید ببینید در بدنتون چه اتفاقی میافته وقتی احساسات در رفت و آمدند (تکنیک کنجکاوی اصیل). وقتی نفس می‌کشید چه احساسی دارید؟ نفس‌هاتون سریع‌اند یا آرام؟ عمیق‌اند یا کم‌عمق؟ بدون اینکه سعی کنید تغییرش بدید برای چند لحظه ببینید چطور احساسش می‌کنید. وقتی این تمرین تموم شه احتمالاً حس بهتری دارید از اینکه چه احساسی می‌کنید. ولی نگران نباشید اگه ندارید. چون در ابتدا کاملاً طبیعیه و با تمرین واضحتر خواهد شد.وقتی اکثر ما از مدیتیشن می‌شنویم سریع می‌خواهیم به اون آرامش انتهای مسیر برسیم. انگار سوار ماشین بشیم، بدون اینکه استراحت و یا به اطراف نگاه کنیم به سمت مقصد رانندگی کنیم. این خلاف قصد مدیتیشنه. در مدیتیشن هدف و مسیر مشابه‌اند. وقتی یه نفس رو مشاهده می‌کنیم شاید فکر کنیم همه نفس‌ها مثل هم‌اند. ولی این فکر درستی نیست. اگر زمان بذاریم و با دقت به هر نفس نگاه کنیم می‌بینیم که هر کدوم منحصر به فردند.تمرین ۶: یک راه عالی برای عملی کردن تکنیک کنجکاوی اصیل اینه که این تکنیک رو در بدنمون با احساسات فیزیکی به کار ببریم. مثل قبل چشم‌هاتون رو ببندید. از نوک سر  شروع کنید و به صورت ذهنی و موشکافانه تا انگشتان پاها به بدنتون نگاه کنید. اولین بار این کار رو سریع انجام بدید. در حدود ۱۰ ثانیه از سر به نوک انگشتان پا برسید. بار بعدی کمی طولانی‌تر حدود ۲۰ ثانیه و بار آخر حدود ۳۰ یا ۴۰ ثانیه انجام بدید. همون‌طور که از بالا به پایین نگاه می‌کنید ببینید کجا احساس راحتی و آرامش و کجا احساس ناراحتی و درد می‌کنید. سعی کنید این کار رو بدون قضاوت یا آنالیز انجام بدید و فقط یه تصویری از این داشته باشید که در بدنتون چه حس می‌کنید. نگران نباشید اگر افکار مزاحمتون شدند. هر وقت متوجه شدید ذهنتون پرسه زده فقط به آرومی توجه‌تون رو به همون جایی که بودید برگردونید.احساسات در زندگی ما در کنار هم معنا پیدا می‌کنند، شادی و غم هم همینطور. اونها مثل دو روی یه سکه‌اند و ما نمی‌تونیم فقط یکی رو داشته باشیم. احساسات به تنهایی مشکل نیستند بلکه واکنش ما به اونها سبب مشکل میشه. مدیتیشن در بلندمدت به بهتر شدن کیفیت زندگی ما کمک کنه. پس پیشنهاد می‌کنم حتما امتحانش کنید.</description>
                <category>سپیده بهرامیان</category>
                <author>سپیده بهرامیان</author>
                <pubDate>Thu, 23 May 2019 14:54:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوره فتوشاپ مدرسه اینورس - تجربه من</title>
                <link>https://virgool.io/@sepideh.bahramian/httpsvirgooliosepidbhrm%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%BE-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%B3-dkrriuttvw3e</link>
                <description>تمرین دابل اکسپوژر من*اینجا می‌خوام تجربه‌م رو راجع به دوره فتوشاپ مدرسه اینورس بنویسم. اول از همه باید بگم که نظرات من کاملا شخصیه و هرکسی ممکنه نظر یا عقیده‌ش نسبت به این دوره یا کلا فتوشاپ متفاوت باشه.من بعد از فارغ التحصیلی از رشته دانشگاهیم که ریاضی بود دوست داشتم به یکی از علایقم که کارهای گرافیکی بود بپردازم. من قبل این دوره هیچ تجربه هنری‌ای نداشتم. از مدتها قبل اسم مدرسه اینورس رو شنیده بودم و دوست داشتم تو دوره طراحی آگهی تبلیغاتی پر جزئیات این مدرسه شرکت کنم. ولی چون هنوز از تصمیمم مطمئن نبودم منطقی نبود کارم رو با این دوره زمانبر و پرهزینه شروع کنم. پس زنگ زدم آموزشگاه و یه وقت مشاوره با آقای اردوبادی گرفتم. مشاوره خیلی خوب بود و ایشون هم پیشنهاد دادند که قبل از شروع دوره تبلیغاتی بهتره یه دوره کوتاه‌مدت مثل فتوشاپ بیام تا خودم رو بسنجم. و اینطور شد که من تصمیم گرفتم کلاس فتوشاپ رو ثبت‌نام کنم.کلاس ما فروردین 96 شروع شد. معلم‌های کلاس یک خانم و آقای جوون بودند که خیلی با انگیزه و پرانرژی کار می‌کردند. هر کدومشون هم با توجه به تخصصشون مسئولیت جلسات رو به عهده داشتند. همچنین علاوه بر دو استاد اصلی، دو استاد مهمان هم تو هر دوره بحث‌های تخصصی‌تر رو ارائه می‌دادند. شاید فکر کنید این تعداد استاد برای یک کلاس زیاده، ولی نگران نباشید چون کلاس خیلی پیوسته و منسجم پیش میره. جلسه اول جلسه آشنایی بود و خیلی خوب و گرم برگزار شد. من هم که با علاقه زیاد وارد این دوره شده بودم از همه جزئیات لذت می‌بردم. کلاسها دو روز در هفته و هر روز سه ساعت بود. البته هر جلسه یه ربع استراحت داشت. هر جلسه هم یک یا دو تمرین برای جلسه بعد مشخص می‌شد. من تقریبا دانشجوی مشتاقی حساب می‌شدم. بعد از تموم شدن هر جلسه نکات اون درس رو مرور می‌کردم، ویدئوی آموزشی نگاه می‌کردم و تمرین می‌کردم. اولین بار که تمرین رو بردم سر کلاس تقریبا میتونم بگم بدترین تمرین کلاس بود. ولی با گذشت زمان تمرین‌هام بهتر و بهتر می‌شد. پیشرفت رو در خودم احساس می‌کردم. ولی به محتوای کلاس اکتفا نمی‌کردم. نه اینکه محتوای کلاس کافی نباشه، تمرین بیشتر برای کلاس لازمه. برای هر درس هر فیلم مرتبطی که تو یوتیوب پیدا می‌کردم می‌دیدم.همه چی برای من خوب پیش می‌رفت که کم کم احساس کردم انگیزه قبلی رو برای شرکت در کلاس‌ها ندارم. علاقه من به یادگیری کمرنگ نشد ولی علاقه‌م به شرکت در کلاس کمرنگ‌تر شد. به خاطر اینکه توجه اساتید در کلاس بیشتر به دانشجوهای قوی‌تر بود. دانشجوهایی که کارهای بهتری انجام می‌دادند. من تصمیم داشتم بعد از دوره فتوشاپ، دوره ایلاستریتور هم شرکت کنم. ولی با شنیدن این‌که استاد درس ایلاستریتور هم فقط به دانشجوهای با پیشینه گرافیک توجه می‌کنه از شرکت در این دوره دلسرد شدم. حتما این نکته یادتون باشه کسانی که تو این کلاسها شرکت می‌کنند همه آماتور نیستند. تو کلاس ما حداقل چهار نفر بودند که شغلشون کارهای گرافیکی و کار با فتوشاپ بود. پروژه یکی از بچه‌های کلاس ما هم که تو شبکه‌های اجتماعی مدرسه اینورس منتشر شد کار یکی از همین بچه‌های غیرآماتور کلاس بود.نمونه کاری که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد** ممکنه ببینید و به خودتون بگید پس منم بعد از این دوره میتونم همچین اثری تولید کنم. اولا هیچوقت کار خودتون رو با کسی مقایسه نکنید چون طبیعیه وقتی کسی اولین بار نیست که کارهای گرافیکی انجام میده کارهای بهتری خواهد داشت. ثانیا تو شرایط برابر هم ممکنه توانایی‌ها متفاوت باشه.مشکل بعدیم که شاید یکم از انگیزه‌هام کم کرد این بود که به اندازه کافی ایده نداشتم. اون زمان فکر کردم که من استعداد این کار رو ندارم ولی اشتباه می‌کردم. چون ایده دادن هم یک نوع تمرینه. هرچی بیشتر فکر کنید و بیشتر ببینید ذهنتون بازتر میشه.اساتید کلاس من واقعا باانگیزه و پرانرژی بودند تا جایی که می‌تونستند کمک می‌کردند ولی شاید کمبود این کلاس کمبود تجربه بود. تجربه به این معنا که دانشجوها سطح متفاوتی دارند و هرکس با توجه به سطح خودش باید مراقبت بشه. همین مسئله باعث شد من از انتهای دوره راضی نباشم. شاید بهتر باشه سیستم منتورشیپ به دوره اضافه بشه. به این معنا که کسی به عنوان منتور کمکت کنه با توجه به پیشینه‌، توانایی و ظرفیتت، هدف و انتظار معقولی برای انتهای دوره تعیین کنی و مسیرت رو انتخاب کنی.بعد از اینورس من کارم رو با فتوشاپ ادامه دادم. شغلم رو عوض کردم تا بتونم تو محل کارم هم با فتوشاپ کار کنم. خیلی کارها تو محل کارم یاد گرفتم. کار با فتوشاپ واقعا برای من لذت بخشه و بهترین نوع یادگیری هم از نظر من یادگیری تو محل کاره.توصیه من برای یادگیری اینه که تا میتونید ویدئوی آموزشی ببینید، سرچ کنید و تمرینها رو تکرار کنید. برای اینکه حوصله‌تون سر نره واسه دخترا سبیل بذارید و دماغتون رو عمل کنید. یعنی کار رو برای خودتون لذت‌بخش کنید. اگه گاهی خسته شدید یا احساس کردید نمیتونید این هم طبیعیه. چون فتوشاپ چیزی نیست که با یه دوره کوتاه چند ماهه تموم شه.تمرین تایپ و تصویر مندر آخر آیا من این کلاس رو پیشنهاد میکنم؟ بله. آیا کلاس رفتن تنها راه یادگیری فتوشاپه؟ نه. آیا اینورس میتونه بهتر بشه؟ بله.امیدوارم مقاله من به دردتون خورده باشه. خوشحال میشم اگه شما هم در راه یادگیری فتوشاپ تجربه‌ای دارید با من درمیون بذارید.*برای این تمرین میتونید از این ویدئو استفاده کنید.**برای دیدن کارهای بیشتر این دانشجو می‌تونید به صفحه اینستاگرامش @geramix سر بزنید.</description>
                <category>سپیده بهرامیان</category>
                <author>سپیده بهرامیان</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jul 2018 13:05:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه سفر من به اروپا</title>
                <link>https://virgool.io/Whitenoise/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-p394zjidgzun</link>
                <description>همه‌‌‌مون خیلی چیزها راجع به مزایای سفر شنیدیم. از دیدن نادیده‌ها بگیر تا شناختن آدم‌ها. باید بگم اکثر حرف‌ها یا توصیه‌هایی که در مورد سفر می‌زنند و می‌کنند درسته. مخصوصاً همین ضرب المثل معروف که میگه آدم‌ها رو باید تو سفر شناخت. حالا اینجا من نمی‌خوام درباره‌ی مزایا و معایب سفر بگم. بیشتر می‌خوام درباره‌ی چیزهای جالبی که در سفرم به اروپا دیدم بنویسم. به این نکته هم اشاره کنم که من بیشتر زمانم رو تو شهرهای برلین، فرایبورگ، آمستردام و دن هاخ گذروندم، پس حرفایی که می‌زنم درباره‌ی این شهرها صادق‌تره.اولین برخوردم با شهرها حمل و نقل عمومی بوده. با اتوبوس، مترو و ترام به هر جای شهر که بخواید راحت می‌تونید برید. از اولین جایی که از قطار، اتوبوس یا  هواپیما پیاده می‌شید تا به هتل، هاستل یا هرجایی که می‌خواید برید می‌تونید از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنید. تو کشورای پیشرفته‌تر مثل آلمان یا هلند خیلی کم پیش میاد که حتی بلیت شمارو چک کنند. ولی در شهری مثل پاریس در دو مرحله از درهای ورودی می‌گذشتی و موقع خروج هم حتما بلیت می‌زدی که نکنه یه وقت بدون بلیت      وارد شده باشی. در نهایت بسته به فرهنگ هر کشور میزان سختگیری متفاوت بود. من مدت زمان زیادی از سفرم رو برلین و فرایبورگ بودم. در مترو و ترام اصلا پیش نیومد که بلیتم چک بشه. از بلیت که بگذریم اکثر وسایل نقلیه برای معلولین و سالمندان هم قابل استفاده بود. همچنین حیوانات خونگی هم محل مشخصی برای خودشون داشتند. از صحنه های عجیبی که برای اولین بار در عمرم دیدم پسری تنها      با ویلچر بود که بعد از پیاده شدن از ترام با همون ویلچر سوار پله برقی شد و رفت. در ضمن اگر سالمند یا ویلچر سوار باشید دکمه هایی هست که با زدن اونها شخصی به کمکتون میاد. از موارد جالب دیگه بچه‌ها بودند. بچه‌ها همه‌جا بودند. کوه، استادیوم، مرکز خرید و هرجای دیگه‌ای که به نظرتون نمیشه بچه‌ها رو برد. رفتاری که با بچه‌ها میشد خیلی متفاوت‌تر از چیزی بود که من دیده بودم. با بچه‌ها مثل انسان‌های بالغ رفتار می‌کردند. خبری از لحن‌های لوس موقع حرف زدن نبود. معاشرت با بچه‌ها شبیه معاشرت با آدم‌های بزرگ بود. صحنه‌ای که من دو بار دیدم و برام جالب بود بچه‌هایی بودند که روی زمین دراز کشیده بودند و لباس‌هاشون رو کثیف می‌کردند و مادر نگاه می‌کرد و می‌خندید. خبری از نکن نرو بشین پاشو نبود. حرف از بچه ها که شد باید بگم که پدرها هم به اندازه مادرها در نگهداری بچه ها نقش داشتند. پدرهای زیادی رو در سطح شهر میدیدی که با بچه‌هاشون به گردش و خرید اومدند. چیزی که ما شاید کم دیده باشیم. این نکته بیشتر درباره‌ی هلنده. دوچرخه در هلند به هر موجود زنده و غیر زنده‌ای اولویت داره. شاید براتون جالب باشه که حدود 30 سال پیش هلند یک کشور کاملا ماشینی بوده و با فراهم کردن زیرساخت‌ها به اینجا رسیدند. هلندی‌ها حتی برای بچه‌های کوچیک روی دوچرخه صندلی نصب می‌کنند تا راحت‌تر از دوچرخه استفاده کنند. از قشنگترین صحنه‌هایی که در آمستردام دیدم نشوندن همین بچه‌های کوچیک جلوی دوچرخه بود که تو هوای سرد با لپ‌های قرمز خیلی بانمک می‌شدند. قسمت مورد علاقه من استفاده بهینه از نور خورشید در خونه بود. تا جایی که می‌تونند روشنایی خونه رو از بیرون می‌گیرند، به خاطر همین موضوع اعتقاد زیادی به استفاده از پرده‌های کلفت و ضخیم ندارند. قضیه به نور خورشید ختم نمیشه. شب‌ها هم تو خونه‌ها یکی یا نهایتا دو تا لامپ روشن می‌کنند. من خودم خیلی شنیده بودم این قضیه بخاطر اینه که انرژی در اروپا خیلی گرونه. ولی به نظر براشون حفظ انرژی مهمه تا هزینه. و آخرین نکته ای که دوست دارم بگم درباره خرید کردنه. پدیده ای به اسم چونه زدن وجود نداره و از اون مهم‌تر گرفتن بقیه‌ی پوله. باقیمانده پولتون رو تا قرون یا همون سنت آخر بهتون پس میدن. تقریبا هیچوقت لازم نیست پولتون رو چک کنید. این شرایط بهتون اجازه میده تا با فراغ بال بیشتری خرید کنید و زیاد نگران این نباشید که سرتون کلاه بره.  خلاصه این هم از تجربه‌ی من. مسلماً تفاوت‌ها چه خوب چه بد بیشتر از این‌هاست ولی من سعی کردم تفاوت‌‌هایی که به نظرم بیشتر از همه جالب بودند بنویسم.  </description>
                <category>سپیده بهرامیان</category>
                <author>سپیده بهرامیان</author>
                <pubDate>Thu, 03 May 2018 19:26:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اپلیکیشن Clue: اپلیکیشنی برای دنبال کردن تخمک‌گذاری، پریود و سندروم پیش از قاعدگی</title>
                <link>https://virgool.io/boxbox/%D8%A7%D9%BE%D9%84%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86-clue-%D8%A7%D9%BE%D9%84%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D8%AE%D9%85%DA%A9%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DA%AF%DB%8C-brvcqbwfvlsq</link>
                <description>بارها شده که خواستم از اپلیکیشن‌ها برای پیش‌بینی بهتر پریودام استفاده کنم. چندین برنامه مختلف رو امتحان کردم ولی بعد از دو سه روز اصلا یادم می‌رفت بهشون سر بزنم. کلا هم آدم تنبلی هستم و اپلیکیشنی رو که رابط کاربری آسونتری داشته باشه ترجیح میدم. الآن چند وقتی هست که از اپلیکیشن Clue استفاده می‌کنم. اولین چیزی که نظر منو جلب کرد این بود که برخلاف اپلیکیشن‌های دیگه با محیطی صورتی و پر از گل و پروانه مواجه نمی‌شدم. اینکه از کلیشه‌های جنسیتی تو این اپ دوری شده منو خوشحال کرد. حداقل مثل آگهی‌های تبلیغاتی خون رو آبی نمی‌بینیم، یا زنانگی صورتی نیست و این حداقل برای من خیلی خوشحال‌کننده است.شما می‌تونید با این اپ اطلاعات روزانه‌تون رو به‌طور دقیق وارد برنامه کنید. مثلا در پریودتون می‌تونید به برنامه بگید خونریزی‌تون شدید، متوسط، کم و یا در حد لکه بینیه. علاوه بر این میشه اگه سندروم پیش از قاعدگی (PMS) دارید تو روز مورد نظر به برنامه بگید بی‌حالید، درد پستان دارید و یا هر حس و نشونه‌ی دیگه‌ای. با وارد کردن اطلاعات دقیقتون به برنامه کمک می‌کنید تا تو پیش‌بینی پریودهای بعدی دقیق‌تر عمل کنه. یا اگر رابطه جنسی پرخطر داشته باشید به Clue اطلاع میدین تا اگه در زمان تخمک‌گذاری هستین راهنماییتون کنه. حتی می‌تونید با دیدن محدوده‌ی تخمک‌گذاری برای بچه‌دار شدن برنامه‌ریزی کنید.همونطور که می‌دونید بدن ما خیلی پیچیده‌ست و پیش‌بینی کار ساده‌ای نیست. از Clue هم انتظار نداشته باشید که همه چیزو دقیق بهتون بگه. با این برنامه بیشتر با بدنتون آشنا می‌شید و همچنین در مواقع زیادی به کمکتون میاد ولی نمیشه ازش انتظار داشت که کامل باشه چون بدن ما کامل نیست و هزار عامل روحی و جسمی ممکنه پریودهای مارو به هم بریزه. ولی حس خوبی که پیدا می‌کنید به استفاده کردن ازش میارزه. اکثر امکانات Clue رایگانه ولی اگه به امکانات بیشتری نیاز داشتین می‌تونید نسخه پریمیوم رو بخرید.در نهایت باید بهتون بگم این اپلیکیشن بیشتر از 10 میلیون بار تو گوگل پلی‌استور دانلود شده و امتیاز اپل اپ استورش 4.8ئه. حالا اگه می‌خواید از لینک‌های زیر این اپلیکیشن رو دانلود کنید:Android: https://play.google.com/store/apps/details?id=com.clue.androidiOS: https://itunes.apple.com/us/app/clue-period-health-tracker/id657189652?mt=8</description>
                <category>سپیده بهرامیان</category>
                <author>سپیده بهرامیان</author>
                <pubDate>Wed, 14 Mar 2018 21:35:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>