<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های روژان سری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@serry</link>
        <description>من روژان سری هستم. روزنامه‌نگار، نویسنده و متخصص محتوا. چند سال در حوزه رسانه کار کردم و حالا سعی می‌کنم با نوشتن، اطرافم را جای بهتری برای زندگی کردن و باد گرفتن کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 02:39:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/138437/avatar/HYEhQC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>روژان سری</title>
            <link>https://virgool.io/@serry</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ابعاد برنامه‌ریزی: چه چیزهایی در زندگی ارزش برنامه‌ریزی دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/raahro/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%AF%D9%81-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-konrt76l0wqx</link>
                <description>من همیشه شیفته برنامه‌ریزی بوده‌ام. شیفته مرتب کردن، نوشتن، برچسب زدن و تعیین کردن ددلاین برای همه چیز. این که چقدر از برنامه‌هایی که می‌ریختم واقعا محقق می‌شدند به کنار، چیزی در نوشتن کارهایم بود که به من احساس کنترل می‌داد.و هنوز همین طور است. خیلی‌ها این راه حل را برای آرامش ذهنی پیشنهاد می‌کنند. اولین راه پیشنهادی بسیاری از مشاورها برای آرامش در موقعیت‌های پیچیده، مکتوب کردن و برنامه‌ریزی جزئی برای همه چیز است. اما چرا برنامه‌ریزی این همه اهمیت دارد؟ https://virgool.io/raahro/%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%8E%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-fxmutpcpgdyd پیشرفت فردی بدون برنامه‌ریزی غیرممکن است«زندگی خوب» می‌تواند معانی و تعاریف زیادی داشته باشد. بعضی‌ها خوب زندگی کردن را خلاصه به سخت کار کردن و نظم می‌دانند، بعضی‌ها پول و امکانات رفاهی را مهم می‌دانند و خیلی‌ها تربیت فرزندان موفق را. شکی نیست که رسیدن به هر کدام از فاکتورهای داشتن یک «زندگی خوب»، بدون برنامه داشتن برای آن تقریبا غیرممکن خواهد بود.همه ما خواسته‌هایمان را می‌دانیم (یا حداقل بیشترمان از آن‌ها خبر داریم) اما اگر از بسیاری از افراد بپرسید که آیا یک برنامه مشخص برای رسیدن به این خواسته‌ها دارند یا نه، احتمالا تعداد کمی جواب مثبت می‌دهند. به عبارت دیگر، همه ما رویاها و آرزوهایی داریم، اما خیلی‌هایمان وقتی برای نشستن و نوشتن یک برنامه با جزئیات برای رسیدن به آن‌ها نمی‌گذاریم، یا احتمالا آن را ضروری نمی‌دانیم.تصور کنید که قرار است به یک سفر بروید. برای سفرتان برنامه‌ریزی می‌کنید مگر نه؟ یا فکر کنید که قرار است ازدواج کنید. احتمالا برای مراسم عروسی‌تان ماه‌ها برنامه‌ریزی خواهید کرد.اهداف بزرگ‌تر و دورتر هم دقیقا همین طور هستند. برنامه‌ریزی برای پیشرفت شخصی، یعنی داشتن یک نقشه راه که به شما نشان می‌دهد چطور در کوتاه‌ترین و بهترین مسیر به مقصد برسید، و شکی نیست که همه ما برای رفتن به مقصدی که آن‌ را نمی‌شناسیم نیاز به نقشه داریم.وقتی برای برنامه‌ریزی فردی وقت می‌گذاریم، در واقع در راه شناخت و پیشرفت کارآمد برای اهدافمان قدم برمی‌داریم. خیلی اوقات قبل از شروع برنامه‌ریزی، حتی هدفمان را به خوبی نمی‌شناسیم.برنامه‌ریزی شغلی می‌تواند شما را از در جا زدن نجات بدهدهمه ما دوست داریم درآمد بیشتر و موقعیت شغلی بهتری داشته باشیم مگر نه؟ (یا حداقل کسانی که کار می‌کنند این برنامه را دارند). درست مثل بقیه جنبه‌های زندگی، اگر برای کارمان برنامه‌ریزی خاصی نداشته باشیم احتمالا به جای خاصی هم نخواهیم رسید. وقتی از مدرسه بیرون می‌آییم و وارد دانشگاه و دنیای کار می‌شویم یک نفس راحت می‌کشیم چون تصور غالب این است که دوران امتحان دادن، جواب پس دادن و اجبار به یاد گرفتن مطالب جدید دیگر تمام شده.واقعیت اما خیلی متفاوت است. دنیای کار، خیلی بیشتر از مدرسه ما را به سمت یاد گرفتن سوق می‌دهد. من این موضوع را وقتی فهمیدم که در یک شرکت تبلیغاتی بزرگ استخدام شدم که همه (مطلقا همه) در آن جا بیشتر از من بلد بودند. اولین روزهای کارم در این شرکت، یک جورهایی شبیه کابوس بودند چون هیچ کدام از اصطلاحات را نمی‌شناختم، صحبت‌های همکارانم را نمی‌فهمیدم و با این که بهتر و بیشتر از همه‌شان به انگلیسی مطالعه کرده بودم، کلماتی که برای  کار استفاده می‌کردند برای من کاملا ناآشنا بودند.خواندن و یاد گرفتن از آن موقعیت ترسناک بیرونم کشیدند. در چند ماه اول کارم، هر روز درست مثل دوران مدرسه باید می‌خواندم، ویدیو می‌‍دیدم و کتاب جدید می‌خریدم تا به سطح بقیه برسم و بعد از آن‌ها جلو بزنم. در هر کاری، باید هر روز بیشتر از روز قبل بدانیم وگرنه یکی از میلیون‌ها آدمی می‌شویم که ده‌ها سال در یک موقعیت ثابت درجا می‌زنند و در نهایت هم همه چیز را به گردن اوضاع بد اقتصادی می‌اندازند (که البته در این مورد کم‌تقصیر نیست)تفاوت Job و Careerشرح تفاوت این دو مفهوم در ظاهر مشابه، شاید بهترین مثالی باشد که بشود برای برنامه‌ریزی کاری زد. واژه Job همان طور که همه می‌دانیم به معنی شغل است. شغل می‌تواند در هر کدام از دوره‌های زندگی ما یک معنی داشته باشد. مثلا خیلی از ما در نوجوانی یا سال‌های اول دانشگاه برای درآوردن خرج روزمره کارهای موقتی و کوچکی مثل ترجمه، کار در کافه یا فروشندگی را تجربه می‌کنیم. Career اما کمی متفاوت است. https://virgool.io/raahro/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86-squwbqszsy5c این کلمه انگلیسی که می‌شود آن را &quot;حرفه&quot; معنی کرد، همان مسیری است که شما برای پیشرفت و ماندن طولانی مدت انتخاب می‌کنید. مثلا شاید الان چند ماه است که در یک مغازه فتوکپی، عصرها مشغول به کار هستید و این کار شغل شماست. اما حرفه‌ای که برای خودتان در نظر دارید، نویسندگی یا ساخت و ساز ظروف سفالی یا حتی مدیریت کسب و کار است. برنامه‌ریزی شخص شما برای مسیری که می‌روید، می‌تواند تفاوت یک شغل و یک حرفه را مشخص کند. فراموش نکنید که خیلی از افراد تا آخر عمر به یک &quot;حرفه&quot; شخصی نمی‌رسند.حتی چیزهای کوچکی مثل وعده‌های غذایی شما، با برنامه‌ریزی پیشرفت خواهند کردشاید تصور کنید که زندگی روتین و روزانه نیاز چندانی به برنامه‌ریزی ندارد. اما در همین روتین تکراری، چیزهای کوچکی هستند که می‌توانند به مرور زمان هر کسی را دیوانه کنند. چیزهایی مثل این سوال معروف «امروز چی بپزم؟»نداشتن برنامه برای وعده‌هایی که می‌خورید از چند نظر می‌تواند به شما ضررهای کوچک و بزرگ بزند. اول این که احتمالا زمان زیادی از روز شما صرف پاسخ دادن به این سوال خواهد شد. زمانی که می‌تواند به مطالعه یا حتی تفریح و استراحت بگذرد. دوم این که بیایید با خودمان رو راست باشیم، بیشتر ما وقتی به هیچ گزینه‌ای برای پختن غذاهای خانگی نمی‌رسیم فورا به سراغ فست فود می‌رویم؛ به ویژه این روزها که می‌شود یک پیتزای خوشمزه را دو دقیقه‌ای سفارش داد و زیر نیم ساعت تحویلش گرفت. نداشتن یک برنامه منظم برای غذاهایی که می‌خوریم در طولانی مدت هم جیب ما را خالی می‌کنند و هم به وزنمان اضافه. بد نیست اگر یک برنامه‌ی منعطف برای غذاهای روزانه داشته باشیم. این طوری می‌توانیم مطمئن باشیم که هم همه مواد مورد نیاز بدن به آن می‌رسند، هم حوصله‌مان از غذاهای تکراری سر نمی‌رود و هم میزان زیادی از پولمان را خرج فست فود نخواهیم کرد.سلامتتان را فراموش نکنیدزندگی امروز ما، خیلی خیلی شلوغ‌تر از زندگی پدرها و مادرهایمان در سی سال پیش از این است. از آن جایی که بیشترمان یک سر داریم و هزار سودا، خیلی وقت‌ها یادمان می‌رود که باید برای سلامت جسمی‌ و روحی‌مان هم برنامه‌ریزی داشته باشیم. اگر از یک پلنر یا تقویم استفاده می‌کنید، لا به لای تسک‌ها، پروژه‌ها و قرارهای ملاقات، وقت چکاپ پزشکی‌تان را هم حتما قرار بدهید تا فراموشش نکنید.اگر در شهرهای شلوغ و آلوده زندگی می‌کنید و بیشتر اوقات احساس خستگی دارید، به احتمال خیلی خیلی زیاد دچار کمبود ویتامین هستید. پس با تشخیص پزشکتان  و با برنامه‌ریزی، مکمل مصرف کنید. اگر وقت ورزش دارید نزدیک محل کار یا خانه یک باشگاه پیدا کنید و حتی هفته‌ای یک روز برای ورزش وقت بگذارید.همین چیزهای کوچک می‌توانند ما را سر حال نگه دارند و یک آدم سر حال، با خیال راحت‌تر و انرژی بیشتری برای شغل و زندگی شخصی‌اش برنامه‌ریزی می‌کند. همچنین این نکته را از یاد نبرید که همه آدم‌ها به مشاوره و روان‌درمانی منظم نیاز دارند. از مشاوره نترسید و این فرصت را به خودتان بدهید تا با بررسی و درمان مشکلات ذهنی، زندگی آرام‌تری را تجربه کنید.مراقب چیزهایی که نمی‌توانید برایشان برنامه‌ریزی کنید هم باشیدچه بخواهیم و چه نخواهیم، مسائلی در زندگی همه ما هستند که برنامه‌ریزی برایشان غیرممکن است. هر کدام از ما در نقطه‌ای از زندگی‌مان، با چالش‌ها و موقعیت‌هایی روبرو می‌شویم که به آن‌ها از قبل فکر نکرده بودیم. این جاست که بعضی‌ها ترمز دستی را می‎کشند و  بعضی‌ها سرعت را کم می‌کنند. بعضی‌ها هم بدون توجه، با همان سرعت قبلی به مسیر ادامه می‌دهند. مثلا وقتی که برای خرید یک ماشین پول جمع کرده‌ایم و قیمت یک شبه سه برابر می‎‌شود، یا وقتی درست در میانه‌ی یک سفر به خارج از کشور بیمار می‌شویم و به سفارت کشورمان هم دسترسی نداریم. در این مواقع بهتر است به نفع موقعیت جدید رفتار کنیم. این پیشنهادها را برای موقعیت‌های تازه و برنامه‌ریزی نشده بخوانید:بازتعریف منافع هیچ عیبی ندارد: سعی کنید دقیقا مشخص کنید که به چه چیزی نیاز دارید و اگر نیازهایتان تغییر کرده‌اند، این تغییر را بپذیرید. آیا هدف اصلی‌تان هنوز کارآمد است؟ آیا در این موقعیت جدید، برنامه‌ریزی قبلی جواب می‎دهد؟اولویت‌های غیر قابل گذشت را شناسایی کنید: در هر موقعیتی، بعضی از اولویت‌هایمان هستند که به هیچ وجه نمی‌شود از آن‎ها رد شد. شاید یک ضرب‌الاجل که حتما باید به آن برسید، یا شاید یک فرد خاص که حضورش در نقشه شما ضروری است. قبل از تغییر برنامه‌هایتان، این عوامل را شناسایی و تمام تلاشتان را برای نگهداری از آن‌ها بکنید.چه چیزهایی برایتان باقی مانده؟: مثال ماشین را یادتان هست؟ اگر قیمت ماشینی که برای خریدش برنامه‌ریزی کرده بودید چند برابر شده، شما هنوز میزان زیادی پول نقد در دست دارید. اگر موقعیت عوض شده، احتمالا هنوز برنامه‌ریزی قبلی‌تان معتبر است و منابعی (هر چند محدود) در اختیار دارید. بررسی کنید که آیا می‌شود روی این منابع حساب کرد یا نه؟ذهنتان را درگیر و فعال نگه دارید: در موقعیت‌های اضطراب‌آور، ذهن ما تمایل زیادی به خاموشی و استراحت پیدا می‌کند. شما نباید این اجازه را بدهید، به ویژه اگر در حال بررسی داده‎‌ها و شرایط تازه هستید. به شکلی مداوم خودتان را با مسئله درگیر کنید و دانشتان را در موردش افزایش بدهید. در بعضی از موقعیت‌ها سکون برابر است با شکست.بدترین حالت را تصور کنید: این حقه، اولین مورد از حقه‌هایی است که خیلی‌ها برای مقابله با اضطراب پیشنهاد می‌کنند و چندان هم بد نیست. سناریوها و احتمالات مختلف را بررسی کنید. به بهترین امید داشته باشید و برای مقابله با بدترین آمادگی پیدا کنید، حتی اگر این &quot;بدترین&quot; فاصله زیادی با موقعیت کنونی‌تان داشته باشد. این آمادگی به شما (و تیم احتمالی‌تان) احساس تسلط می‌دهد.نقشه‌های کوچک داشته باشید: پله پله و در مقیاس کوچک برنامه‌ریزی کنید. بعد از شناسایی سناریوهای مختلف، می‎توانید برای هر کدام از آن ها نقشه راه و چک لیست بسازید. با این نقشه‎های کوچک، احتمال غافلگیری‌تان به صفر می‎رسد و زمان مورد نیاز برای کنار آمدن با هر موقعیت جدید خیلی خیلی کم می‎‌شود.چه ابزارهایی برای برنامه‌ریزی می‌شناسید؟خوشبختانه این روزها، ابزارهای دیجیتال زیادی برای برنامه‌ریزی در اختیار ما هستند. اگر طرفدار برنامه‌ریزی سنتی و کاغذی هستید و احساس می‌کنید هیچ چیز تا وقتی که مکتوب نشده واقعی نیست، می‌توانید یک دفتر پلنر بخرید و هر روز در آن برنامه‌هایتان را بنویسید و نقشه‌های روزانه، ماهانه و فصلی داشته باشید.اگر هم با ابزارهای دیجیتال راحت‌تر هستید، ساده‌ترین راه برنامه‌ریزی یعنی google calendar  را حتما امتحان کنید. این ابزار رایگان و ساده‌ی گوگل، یک تقویم در اختیار شما می‌گذارد که می‌توانید آن را به شکل روزانه، هفتگی یا ماهانه تنظیم کنید. کارهایتان را داخلش بنویسید و برای هر کدامشان ساعت تعیین کنید و بعد حتی از گوگل بخواهید که قبل از شروع انجام، به شما یادآوری کند.اپلیکیشن و وب سایت todoist هم یکی از بهترین ابزارهای برنامه‌ریزی دیجیتال محسوب می‌شوند که با حضور همزمان روی تلفن، لپ تاپ و حتی ساعت هوشمندتان، مطمئن می‌شود که هیچ برنامه‌ای از قلم نخواهد افتاد! Todoist به شما اجازه اولویت‌بندی برنامه‌هایتان را هم می‌دهد و می‌توانید (البته با پرداخت هزینه premium) به کارهایتان برچسب هم بزنید. مثلا ورزش را از نوشتن و یا قرارهای دوستانه را از قرارهای کاری جدا کنید.اگر بخواهیم خلاصه بگوییم، اولین مزیت برنامه‌ریزی آرامش ذهنی است. چون ما به عنوان نوع بشر، همیشه در مقابله با چیزهایی که می‌شناسیم و برایشان آمادگی داریم آرام‌تر و مسلط‌تر هستیم؛ چه این چیزها مثل کنکور دانشگاه بزرگ باشند و چه مثل رسیدن به یک کلاس زبان ساده. وقتی نقشه راهتان پیش رویتان پیاده شده، می‌توانید مطمئن باشید که میزان غافلگیری‌تان در زندگی به حداقل می‌رسد.آنچه که خواندید، بخشی از پرونده‌ی عیدانه‌ی راهرو با موضوع برنامه‌ریزی بود. برای اطلاعات از سایر بخش‌های این پرونده و مطالعه‌ی آن‌ها اینجا کلیک کنید.





دانلود نسخه صوتی






دانلود فایل کتابچه الکترونیکی


</description>
                <category>روژان سری</category>
                <author>روژان سری</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jul 2021 11:54:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادت‌های مثبت: کدام کارها به نفع ما و برنامه‌ریزی مان هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/raahro/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B9-%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-aoydh826bmfk</link>
                <description>جایی که امروز ایستاده‌ایم، نتیجه‌ای است از مجموعه انتخاب‌ها، عادت‎‌ها و شرایط پیش‌بینی نشده‌ای که بر ما گذشته‌اند. آن روش خاصی که ما زندگی‌مان را با استفاده از آن جلو می‌بریم و درست مثل اثر انگشت، در هر کسی متفاوت است &quot;سبک زندگی&quot; ما نام دارد. دایره‌المعارف‌ها سبک زندگی را این طور تعریف می‌کنند &quot;مجموعه‌ای از نظرات، علایق، رفتارها و سوگیری‌های رفتاری هر فرد، گروه یا فرهنگ&quot; https://virgool.io/raahro/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-wjevguuhcvvh این واژه برای اولین بار توسط آلفرد ادلر روانشناس اتریشی استفاده شد، آن هم برای ارائه تعریفی از شخصیت ابتدایی هر فرد که در کودکی شکل گرفته. ما اما این دو واژه را خیلی جاها به کار می‌بریم، بیشتر برای تعریف روش خاص زندگی هر فردی. عادت‌های شخصی و جمعی ما، سبک زندگی‌مان را مشخص می‌کنند و  سبک زندگی ما، عادت‌هایمان را می‌سازد. چرا داشتن روتین و عادت، برای زندگی امروز اهمیت دارد؟عادت‌ها به این دلیل مهم‌اندهمه ما در کودکی، به اجبار در روتین‎‌هایی قرار می‌گرفتیم که پدر و مادرمان آن‎ها را برایمان تعیین کرده بودند. البته این روتین‌ها تماما آزاردهنده نبودند و بعضی‌هایشان را هم دوست داشتیم. وقتی بچه بودیم، باید سر یک ساعت خاص به تخت خواب می‌رفتیم و صبح‎‌ها در یک زمان بیدار می‌شدیم، بعد از مدرسه باید مشق‌های‌مان را می‌نوشتیم و بازی با بچه‌ها توی کوچه یا بازی با کامپیوتر یک ساعت خاص داشت که به سختی می‌شد از آن فراتر رفت. بچه‏‎ها به روتین نیاز دارند تا به زندگی‌شان ساختار و قانون بدهند.اما بزرگ‎ترها چه؟ بسیاری از ما، حتی در بیست و چند سالگی &quot;عادت&quot; مشخصی برای گذراندن روزمان نداریم. به ویژه اگر شغلمان شکل کارمندی نداشته باشد، حتی نمی‌دانیم روزمان را باید چطور تمام کنیم. نداشتن عادت، باعث ایجاد استرس، اضطراب و کوتاهی در رسیدن به اهداف می‌رسد.  عادات مثبت و سالم به ما کمک می‌کنند کنترل زمان را در دست بگیریم و بهترین نسخه خودمان باشیم. علاوه بر این، داشتن عادت و روتین، احتمال مواجهه ما با موقعیت‌‍های پیش‌بینی نشده را هم کمتر می‌کند. https://virgool.io/raahro/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-ctaiavswuatn سخت‌ترین کارها از عادت‌های کوچک ساخته می‌شوندحتما شما هم با این راه حل ساده برای زودتر بیدار شدن در صبح آشنا هستید، مخصوصا اگر از آن دسته افرادی باشید که صبح زود بیدار شدن برایشان مساوی با شکنجه است. این راه حل بر یک اصل ساده استوار است: وقتی مغز شما به کاری عادت کند، دیگر برای انجامش از شما پاداش نمی‌خواهد. اگر هر روز راس ساعت نُه باید سر کار باشید اما ساعت هشت و نیم با سردرد و احساس ناراحتی خودتان را از تخت بیرون می‌کشید، به بیدار شدن در این ساعت عادت کرده‌اید.از امروز به جای هشت و نیم، ساعتتان را روی هشت و بیست و پنج دقیقه کوک کنید و چند روز، پنج دقیقه زودتر بیدار شوید. بعد از آن پنج دقیقه زودتر و بعد از آن هم پنج دقیقه‌ها را بیشتر کنید. در این حالت، که نوعی گول زدن مغز هم هست عادت‌ها با پله‌های کوچک، دچار تغییرات بزرگ می‌شوند. غیر از ساعت بیدار شدن، بقیه مسائل را هم می‌شود به همین روش تغییر داد. مسائلی مثل ساعت کاری و تحمل حضور در جمع‌.از تغییر نترسیدگاهی عادت‌هایی که در زندگی داریم (و اتفاقا با تعهد و سرسختی انجامشان می‌دهیم) در واقع به ضرر ما هستند. مثل یک حرکت کششی اشتباه که هر روز آن را در باشگاه انجام می‌دهیم و نمی‌دانیم چقدر عضلاتمان را تحت فشار قرار می‎دهد. یا یک رابطه اشتباه که هیچ جوره متوجه سمی بودنش نمی‌شویم و ماه‎‌ها و حتی سال‎ها درون آن می‌مانیم. داشتن یک روتین، نه تنها به ما کمک می‌کند که در مسیر مستقیم شکوفایی شخصی قرار بگیریم، بلکه عادت‌های بدی که به ضررمان هستند و ندانسته انجامشان می‌دهیم را هم از بین می‌برد. با تکرار، می‌شود عادت‌های مثبت را جایگزین عادت‌های اشتباه کرد. https://virgool.io/raahro/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%BE%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-a8j9fwxrfpkd ده عادت مثبت برای بهتر زندگی کردنقبل از هر چیز بهتر است بگوییم که عادات مثبت، حتی بهترین و جهانی‎‌ترینشان، ممکن است برای همه قابل استفاده نباشند. پیشنهادهای ما، مسائلی کلی هستند که کمک می‌کنند رو به جلو قدم بردارید. هر کدام از این پیشنهادها می‌توانند بر اساس سبک زندگی یا امکانات شما تغییر کنند. پس مراقب باشید که این یک حل‌المسائل نیست.یک) یک کلام: جدی نگیرید!خیلی از بحران‌های بزرگ، با سوتفاهم‌های کوچک شروع می‌شوند. سوتفاهم‌هایی که می‌توانند منظور یک حرف را برعکس به ما برسانند و باعث شوند توی ذهنمان، مشکل از چیزی که واقعا هست ده‌ها برابر بزرگ‌تر شود. موضوع این است که خیلی وقت‌ها، خیلی از آدم‌ها از حرف‌هایشان هیچ منظوری ندارند، بلکه این ما هستیم که به حرف‌ها منظور و بار مثبت یا منفی می‌بخشیم. آن هم با استفاده از پازل‌های ذهنی‌‍مان که بعضی از تکه‌هایشان خالی مانده.لزوما اما پازل ذهنی ما صحیح نیست. این بار اگر سر کار با کسی وارد یک بحث شدید، یا صحبتی از یک دوست شنیدید که احساس کردید کنایه به شماست، راحت‌ترین کار ممکن را انجام بدهید: از کنارشان رد بشوید. با گذشتن از این محتوای بلااستفاده، در ذهنتان جا برای محتواهای مفیدتر باز کنید.اقدام: موقعیت‌هایی که ذهن‌تان را به خود درگیر می‌کند و جلوی تمرکزتان را می‌گیرد، یادداشت کنید. در پایان هرروز به فهرست نگاه کنید. مواردی که اهمیتی نداشتند را به خاطر بسپارید تا در مواجهه‌های آتی، نتوانند دوباره شما را به خود مشغول سازند.دو) سلامت ذهنی، درست مثل سلامت جسمی مهم است.آخرین باری که به یک جلسه تراپی رفته‌اید کی بوده؟ به صورت منظم مشاوره می‌گیرید یا معتقدید مراجعه به روانشناس برای آدم‌هایی است که واقعا مشکل دارند؟ واقعیت این است که همه ما، بدون استثنا نیاز به روان‌درمانی منظم و روتین داریم. ما باید بتوانیم حرف‌هایمان را جایی بزنیم و در مورد فرایندهای ذهنی و ناهماهنگی‌های زندگی‌مان از یک فرد حرفه‌ای کمک بگیریم.به همان اندازه‎‌ای که باید مراقب سرماخوردگی‌ها و مسمومیت‎‌های غذایی باشیم، باید به گرفتن مشاوره و روان‌درمانی، آن هم به صورت منظم اهمیت بدهیم. پس یک مشاور خوب پیدا کنید و مطمئن شوید که ذهن و روحتان مراقبت مورد نیازشان را دریافت می‌کنند.اقدام: در اولین زمان ممکن با یه مشاور سلامت روان قرار ملاقات تنظیم کنید. مهم نیست که امروز خود را مواجه با بحرانی می‌بینید یا نه، مطمئن باشید شنیدن نظرات یک متخصص درباره‌ی سلامت روان بسیار برای‌تان مفید خواهد بود.سه) هیچ روزی را بدون برنامه شروع نکنید.یک شروع بدون برنامه، تا حدود زیادی یعنی یک روزِ هدر رفته. حتی اگر برنامه‌ریزی‌تان در سطح خرید یک نوع خاص نان برای صبحانه است، حتما از شب قبل به آن فکر کنید. بهتر است بدانید هر روز دقیقا قرار است چه کارهایی را بکنید و اگر یک پروژه با یک ددلاین خاص در دست دارید، میزان یپشروی آن را در هر روز مشخص کنید و اگر به آن میزان رسیدید، برای خودتان یک اقدام تشویقی یا یک جایزه در نظر بگیرید. مثلا فکر کنید قرار است یک کتاب چهل هزار کلمه‌ای را ترجمه کنید و سه ماه وقت دارید. بهتر است قبل از این که وقت کم بیاورید و مجبور باشید روزی پنج هزار کلمه ترجمه کنید (که کیفیت کارتان را هم به شدت پایین می‌‌آورد)، از روزی هزار کلمه شروع کنید و یک ماه را برای ویرایش و بیست روز را هم برای خطا در نظر بگیرید.اقدام: ابزار مشخصی برای تهیه‌ی فهرست و مدیریت کارهای روزانه‌تان در نظر بگیرید. خود را عادت دهید که اولین کار هرروزتان، اقدامات آن روز باشد و در پایان هرروز، کارهای انجام شده و یا باقی‌مانده را بررسی کنید.چهار) استراحت حق شماست، فراموشش نکنیدهرچقدر هم که برای پیشرفت شخصی وقت بگذارید، این نکته را نباید فراموش کنید که تفریح و استراحت هم برای داشتن یک زندگی سالم نه تنها لازم، بلکه ضروری هستند. شما &quot;باید&quot; برای خودتان وقت بگذارید و هر روز، حداقل یکی دو ساعت کارهایی را انجام بدهید که از انجامشان لذت می‌برید و لزوما نتیجه مالی ندارند. مثلا می‌توانید هر شب یک ساعت کتاب بخوانید یا در یک کارگاه سفالگری شرکت کنید و آخر هفته‌ها ظرف و ظروف سفالی بسازید. یک استراحت مفید، خستگی شما را از بین می‌برد و برای ادامه کار به شما انگیزه خواهد داد.اقدام: فهرستی از تفریحات و سرگرمی‌های مورد علاقه‌تان آماده کنید و خود را موظف بدانید که در هفته، حداقل به یکی از آن‌ها بپردازید.پنج) دست و دلباز باشیدبه ویژه وقتی مشغول پول جمع کردن برای یک هدف هستیم (مثلا خرید یک تلویزیون جدید یا یک سفر خارج از کشور)، خطر خساست بیشتر از همیشه تهدیدمان  می‌کند. این جور وقت‌ها معمولا اولین چیزهایی که فدا می‌شوند، خرج‌های کوچک و لذت‌بخشی که برای خودمان انجام می‌دهیم. خرج‌هایی مثل خرید کتاب مورد علاقه‌مان وقتی از کنار ویترین کتاب‌فروشی رد می‌شویم یا نپختن شام و به جایش سفارش دادن یک پیتزا از رستورانی که عاشق پیتزاهایش هستیم. این خرج‌ها را تا جایی که به هدفتان ضربه نزنند، برای خودتان نگه دارید. خودتان را خوشحال کنید.اقدام: با خودتان قرارهای کوچکی برای خرید هدایای مختصر بگذارید. مثلا، اگر تمام وظایف یک روز را انجام دادید، خود را به رستورانی دعوت کنید و یا برای خود یک ماگ یا چیزی شبیه به آن بخرید.شش) به روابطتان بی‌توجه نباشیدهمه چیز در خانواده به خوبی پیش می‌‍رود؟ با همسرتان هم هیچ بحث یا دعوایی ندارید؟ این نکته را به یاد داشته باشید که نبود بحران، همیشه به معنای این نیست که همه چیز سر جای خودش است. حتی اگر سرتان خیلی خیلی شلوغ است و به سختی وقتی برای رسیدگی به روابط شخصی پیدا می‎کنید، با کارهای کوچک آن‌ها را زنده نگه دارید. مثلا در یک ساعت خالی که بین کار و کلاس خالی دارید با یک دوست قرار بگذارید، یا همسرتان را با یک شاخه گل خوشحال کنید یا حتی یک کار کوچک برای پدر یا مادرتان انجام بدهید. مثلا به پدر پیشنهاد کنید این آخر هفته، ماشین را شما به کارواش ببرید. همین کارهای کوچک، تغییرات زیادی در روابط شما ایجاد خواهند کرد.اقدام: هرروز، حداقل یک مکالمه‌ی کوتاه با یکی از دوستان،‌ اعضای خانواده و یا همکاران سابق‌تان داشته باشید. اگر ساعت مشخصی را برای این کار در نظر بگیرید، احتمال آن‌که فراموشش کنید کمتر است. کافی‌ست دفترچه تلفن گوشی‌تان را باز کنید و در لحظه به این فکر کنید که دل‌تان می‌خواهد با کدام دوست حرف بزنید!هفت) در مورد مشکلات سکوت نکنیداولین راه حل خیلی از ما برای مواجهه با مشکلات سکوت است. ما سکوت می‌کنیم تا مشکل از بین برود، بگذرد و تا حد ممکن فراموش شود. بیشتر مشکل‌ها اما فراموش نمی‌شوند. بلکه موقتا زیر فرش می‌روند تا جایی که آن قدر بزرگ شوند که فرش را برآمده کنند و این جاست که پای ما به آن‌ها گیر می‌کند و زمین می‌خوریم. تا جایی که می‌توانید، بدون اتلاف وقت مشکلات را مطرح کنید. چه یک رفتار عجیب از یک همکارتان باشد که احساس می‌کنید باید به ریاست گزارش بدهید و چه یک حرف عجیب که از شریک زندگی‌تان شنیده‌اید و به شما حس بدی داده. مشکل را در نطفه بیان و سعی کنید برایش راه حل پیدا کنید، حتی اگر از بلند شدن صدایش می‌ترسید.اقدام: کاغذ و خودکار را همیشه کنار خود داشته باشید و در مواجهه با هر مشکلی، آن‌را یادداشت کنید. هر زمان که آمادگی ذهنی داشتید، دوباره به مساله نگاهی بی‌اندازید و به این فکر کنید که روش شما برای مقابله و حل آن، چقدر از بهترین روش ممکنش فاصله داشته است؟هشت) دفتر خاطرات نگه دارید.سعی کنید هر روز اتفاقاتی که برایتان افتاده و افکاری که گذراندید را بنویسید، به ویژه آن افکاری که نمی‌دانید دقیقا باید با آن‌ها چه کنید و گاهی حس می‌کنید ممکن است از فشارش دیوانه شوید. چند دقیقه برای نوشتن کنار بگذارید. این چند دقیقه، آرامش‌بخش خواهند بود و بهترین فرصت برای انعکاس افکار، اتفاقات و مشکلات شما هستند. همچنین نوشتن این فرصت را به شما می‌دهد که به شکلی شفاف ببینید دقیقا چه اتفاقی افتاده و حتی بهتر همه چیز را درک کنید.اقدام: ساعت مشخصی از شبانه‌روز را به نوشتن درباره‌ی آن روز اختصاص دهید. ۱۵ تا ۲۰ دقیقه برای یادآوری و بازنویسی رخدادهای یک روز شلوغ هم می‌تواند کافی باشد.نه) غذای سنگین نخوریدشاید به نظرتان مضحک بیاید اما غذاهایی که می‌خورید، بخش بزرگی از حال و هوای شما را در طول روز تعیین می‌کنند و حتی ممکن است مسیر کاری شما را رو به جلو یا عقب ببرند. به ویژه اگر کارمند هستید، برای نهار و ساعاتی که در محل کارتان می‌گذرانید وعده‌های سبک و میان وعده‌های سالم در نظر بگیرید. غذای سنگین، فست فود یا وعده‌های بزرگ انرژی شما را برای هضم می‎گیرند و خسته‌تان می‌کنند. در مقابل اما غذاهای سبک، انرژی‌تان را در طول رزو نگه می‌دارند تا عملکرد بهتری داشته باشید. خرما، بادام، جوانه و انواع مغزهای آجیل، سالاد و سبزیجات گزینه‌های خوبی برای نهار و میان وعده‌های یک روز کاری هستند. همچنین خوردن شام سبک، خواب شما را سالم و راحت نگه می‌دارند.اقدام: سعی کنید در اولین فرصت با یک متخصص تغذیه مشورت کنید و از او بخواهید رژيم غذایی بهینه‌ای برای‌تان تهیه کند. همچنین، به تدریج، غذاهای مضر را از برنامه‌ی روتین غذایی‌تان خارج و غذاهای مناسب‌تری را جایگزین کنید.ده)  تنهایی‌تان ارزشمند است، گاهی برای آن برنامه‌ریزی کنیداگر نتوانید از تنهایی‌تان لذت ببرید، احتمالا از بسیاری از فعالیت‌های جمعی هم لذتی نخواهید برد. داشتن چند ساعت تنهایی در هفته برای شما ضروری است تا بتوانید روحیه‌تان را بازیابی کنید و به اتفاقات هفته، بدون حواس پرتی فکر کنید. گاهی یک روز را در خانه و به کارهای روتین خانه‌داری بگذرانید یا یک برنامه شهرگردی تنها داشته باشید. تحقیقات نشان داده‌اند افرادی که تحمل تنهایی را دارند، کمتر دچار افسردگی می‎شوند، به شکل کلی خوشحال‌تر هستند و توانایی بیشتری هم برای مقابله با اضطراب دارند.اقدام: حداقل یک بار در هفته، گوشه‌ای با خود خلوت کنید. این زمان می‌تواند به نشستن در کافه و نوشتن بگذرد و یا قدم زدن و تفکر درباره‌ی خود. باور کنید که نتیجه‌ی این زمانی که به خود می‌دهید بی‌نظیر بود.آنچه که خواندید، بخشی از پرونده‌ی عیدانه‌ی راهرو با موضوع برنامه‌ریزی بود. برای اطلاعات از سایر بخش‌های این پرونده و مطالعه‌ی آن‌ها اینجا کلیک کنید.




دانلود نسخه صوتی






دانلود فایل کتابچه الکترونیکی


</description>
                <category>روژان سری</category>
                <author>روژان سری</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jul 2021 07:42:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره موفقیت: موفقیت «واقعی» چیست و با چه معیارهایی سنجیده می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/raahro/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-qv2mbpyys968</link>
                <description>یک یادداشت بلند در باره واقعیت موفقیتِ  همه کسانی که در کودکی و نوجوانی &quot;موفقیت‌&quot;شان را توی چشممان زدند. آیا واقعا باید شبیه آن‌ها باشیم؟
«هنرمند هر اندازه بزرگ‌تر باشد، تردید هم بزرگ‌تر خواهد بود. اطمینان کامل همان جایزه‌ی افتخاری است که به شخصی با استعداد کم‌تر اعطا می‌شود.» رابرت هیوزجایی که من بزرگ شدم، مثل همه جای ایران، بزرگ‌ترها یک سوال بی‌مورد را همیشه از بچه‌ها می‌پرسیدند: «می‌خواهی چکاره بشوی؟» . بقیه فرهنگ‌ها را نمی‌دانم، ولی در فرهنگ ما متاسفانه این جمله یکی از اولین حرف‎‌هایی است که برای معاشرت با بچه‎ها به کار می‌رود. ولی آن جایی که من به مدرسه رفتم و بزرگ شدم (که اسمش را نمی‌آورم که مانع برداشت racistی بشوم)،  کسی نمی‌پرسید که قصد داری در آینده چه شغلی داشته باشی، بلکه صاف و مستقیم، از بچه‌ها می‌پرسیدند «دوست داری دکتر بشوی یا مهندس؟» https://virgool.io/raahro/%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wkja3tvacvab و این جمله تمام تربیت و تفکر آن جامعه کوچک را -به نمایندگی از جامعه‌ای به وسعت یک کشور- لو می‌دهد. تفکری که از کلاس اول دبستان و وقتی خواندن و نوشتن یاد می‌گرفتی، دو گزینه پیش رویت می‌گذاشت و بقیه گزینه‌ها به معنی شکست بودند. در جامعه‌ای که در آن بزرگ شدم، موفقیت فقط و فقط به معنای داشتن یک شغل جامعه‌پسند و پول زیاد بود. اگر انتخاب دیگری می‌کردی، &quot;موفق&quot; نبودی.آیا موفقیت یک تعریف واحد دارد؟گذشته از خصوصی بودن و احساس تعرض به حریم که این سوال ممکن است به هر کودک (یا بزرگسال) بدهد، ریشه‌های یک تفکر اشتباه را هم در وجودش می‌کارد: این که انتخاب شغل تو، امری است جمعی. در حالی که این موضوع اشتباه است. انتخاب شغل، مثل انتخاب پوشش یا انتخاب شریک زندگی یک موضوع تماما شخصی است که ممکن است در طول زندگی هر فرد، چندین بار دستخوش تغییر شود. تعریف واحد موفقیت، باعث می‌شود انتخاب فردی هر کسی به یک موضوع دسته جمعی تبدیل شود و همه از خانواده گرفته تا معلم‌های مدرسه و بعد، دوستان و حتی همسر در آن دخالت کنند.مایا آنجلو، نویسنده و شاعر معروف که آثارش الهامبخش خیلی از برابری‌خواهان و مبارزان دنیا هستند، تعریف جالبی از موفقیت دارد. او می‌گوید موفقیت یعنی از خودتان و کاری که می‌کنید، و روش انجام آن کار خوشتان بیاید. این یعنی ما یک گلفروش موفق داریم، یک شیرینی‌پز موفق و یک کارت پستال‌ساز موفق هم داریم. با این تعریف، دایره انسان‌های موفق خیلی گسترده‎تر می‌شود. این یعنی احتمالا به تعداد آدم‌های روی زمین، تعریف برای موفقیت داریم. https://virgool.io/raahro/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-qsl1fc8iniju موفقیت را چطور بشناسیم؟واژه موفقیت (متضاد با شکست)، حالت دستیابی به هدف یا مقصود است. موفق بودن، یعنی رسیدن به تصاویری که برای خودتان ساخته‌اید و اهدافی که برایشان برنامه‌‍ریزی کرده‌اید. اما این نکته را هم فراموش نکنید که موفقیت همچنین می‌تواند صرفا یک وضعیت اجتماعی باشد. ما به خیلی‌ها می‌گوییم &quot;موفق&quot;، اما اگر از ما بپرسند دقیقا چرا این صفت را به آن‎ها می‌دهیم، نمی‌توانیم جواب درستی در ذهنمان پیدا کنیم. شهرتِ خوب، لزوما به معنای موفقیت نیست. «آیا من موفق هستم؟».تنها کسی که می‌تواند به این سوال، یک پاسخ درست بدهد خود شما هستید. در این مطلب نه می‎خواهم و نه می‌توانم یک چک لیست موفقیت به شما ارائه بدهم. تعریف هر کسی از &quot;رسیدن به هدف&quot; با بقیه متفاوت است. وقتی شانزده سالتان بود و در امتحان ورودی یک مدرسه قبول شدید، هدفتان را محقق کردید اما اهداف گسترده‌تری مثل سرمایه‌گذاری، خرید خانه یا ارتقا شغلی به سادگیِ یک برنامه‌ریزی درسی و حفظ کردن مسائل فیزیک و آرایه‌های ادبی نیستند. خیلی مهم است که تعریفتان از موفقیت را دقیقا بشناسید و مدام آن‌ را به خودتان یادآوری کنید. چون به ویژه در جامعه‌ای که تعریف موفقیت را هر روز محدودتر می‏کند، تعاریف شخصی اهمیت دوچندانی پیدا می‌کنند.حالا که موفقیت را تعریف کردیم، از شکست چه تصوری داریم؟برخورد شخصی آدم‌ها با شکست، اضطراب و خلاصه هر چیزی که وجودش در زندگی پیش‌بینی‌نشده و غیرمطلوب باشد صد در صد بستگی به مدل فکری و ظرفیت روانی‎‌شان دارد. شکست برای شما چه معنایی دارد؟ آیا وقتی نهارتان را آنلاین سفارش می‌‍دهید و به جای سوپ جو، یک کاسه سوپ سبزیجات برایتان فرستاده می‌شود احساس شکست می‌کنید یا با عوض شدن نهاری که برایش برنامه‌ریزی کرده بودید کنار می‌آیید؟ آیا نیاوردن نمره برای پاس شدن در یک امتحان برایتان عذاب‌آور است یا با امکان دوباره امتحان دادن در نوبت بعدی آرام می‌شوید؟آیا تمام شدن رابطه عاطفی را شکست می‌دانید یا فرصتی برای یک شروع دوباره و ملاقات آدم‌های جدید؟ درست مثل موفقیت، شکست هم تعریف همیشگی و ثابت ندارد. از خیلی از جهات می‌شود مفهوم &quot;شکست&quot; را متضاد با موفقیت در نظر گرفت اما بسیاری از مواردی که ما برای خودمان شکست تعریفشان می‌کنیم، یک ناهماهنگی (inconvenience) یا خطا (error)ی ساده هستند.شکست‌های خیلی کمی در زندگی ما پیدا می‌شوند که غیر قابل جبران باشند و علاوه بر این، حتی افراد موفق (طبق تعریف جامعه) هم در زندگی‌شان شکست می‌خورند. کافی است نگاهی به صفحه اول سایت‌های خبری بیاندازید و اخبار گسترده ایمیل‌های لو رفته، رسوایی‎های مالی و اتهام‌های آزار جنسی معروف‌ترین هنرمندان و سیاستمداران دنیا را بخوانید. ثروت، شهرت و موفقیت رابطه مستقیم با بی‌نقصی ندارند.رضایت شخصی یا خودپسندی؟همه چیز بستگی به تعریف شخصی شما از رضایت دارد. همه ما در برهه‌هایی از زندگی‌مان دچار بحران رضایت می‌شویم. این‌ها، زمان‏هایی هستند که تحت تاثیر یک عامل بیرونی احساس رضایتمان از عملکرد شخصی در زندگی کاهش پیدا می‌کند. به زبان ساده، از خودمان خوشمان نمی‌آید. این بحران می‌تواند در یک مهمانی آخر هفته اتفاق بیفتد، وقتی که تنها کسی هستیم که تنها به مهمانی رفته‎‌ایم. یا حتی در انتهای سال کاری و با دریافت نکردن میزان افزایش حقوقی که درخواستش را داده‌ایم (البته جوامع افسرده، شرایط خاص جنگ یا ناامنی و بحران اقتصادی هم این موضوع را افزایش می‌دهند).رضایت شخصی یعنی داشتن احساس آرامش نسبت به عملکرد کلی شخص خود. اما این میان پای مفهومی به نام Self satisfaction یا خودپسندی به میان می‌آید. یک فرد خودپسند، معمولا روش‌های کاری یا شیوه‎های گذران زندگی‎اش را خیلی خیلی قبول دارد و آن‌ها را درست‌ترین شیوه ممکن می‌داند. مشاهدات خیلی از ما، نشان می‌دهند که خودپسندی با موفقیت بیشتر هم می‌شود. می‌شود بدون خودپسندی، موفق بود؟چطور خودپسند نباشیم؟منطق و تفکر &quot;بخور تا خورده نشوی&quot; در کودکی و نوجوانی به خیلی از ما تزریق می‌شود. در خانواده، مدرسه و بعد از آن در جامعه. این منطق می‌تواند افرادی خودمحور و خودپسند با بیارود که خود و خانواده‌شان را مصون نگه می‌دارند و بقیه را از بین می‌برند، و البته اگر دقیق‌تر نگاه کنید، مراقبت از خانواده هم صرفا به خاطر سودی است که به &quot;خود&quot; تعریف شده آن فرد می‌رسانند و نه عاطفه و محبت. خودپسندی و خودمحوری، صفاتی هستند که هرچند متوجه‌شان نشویم، در بسیاری از ما وجود دارند و منتظر فرصتی برای شکوفا شدن‌اند. چطور خودپسند نباشیم؟خوب گوش کنیم: بیشتر ما وقت گفتگو، تصور می‌کنیم که از مسیر گفتگو باخبریم. برای همین هم، معمولا گوش نمی‌کنیم تا وقت حرف زدنمان برسد. این کار نه تنها مودبانه نیست، بلکه بسیار خودپسندانه است. و شاید باورتان نشود اما کاملا مشخص هم هست! پس در گفتگوهای شخصی، کاری و حتی در یک بحث کوتاه در مترو و تاکسی، اینقدر برای حرف‌ بعدی‌تان برنامه‌ریزی نکنید. بهتر است که در لحظه گوش کنید و تمام توجهتان را به طرف مقابل بدهید. این موضوع هم برای فرد مقابل بسیار لذت‌بخش است و هم مسیر گفتگو را به نفع شما تغییر خواهد داد.همدردی چیز چندان بدی هم نیست: ایستادن، ماندن و گوش دادن به خواسته‌ها و نیازهای افراد، شاید سخت به نظر برسد اما همدردی به افراد اجازه بیان احساساتشان را می‎دهد و باعث می‌شود به شما اعتماد کنند. و اعتماد یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های هر کدام از ماست.کمی از زمانتان را به بقیه بدهید: بله، زمان طلاست و هر کدام از ما مدام در پی خریدن آن هستیم تا صرف پیشرفت شخصی و روابطی کنیم که برایمان ارزشمند‌اند. اما در دنیا، کسانی غیر از ما هم زندگی می‌کنند مگر نه؟ به راه‌هایی برای صرف زمان فکر کنید که در آن‌ها می‎شود به بقیه هم کمک کرد. مثلا کار داوطلبانه در یک مرکز خیریه یا سر زدن به دوستی که احساس افسردگی می‌کند. مفید واقع شوید.از بحران‌های کوچک، ساده عبور کنید: همه ما به شکلی روزمره با مشکلاتی مواجه می‌شویم. از گذاشتن یک صفر اضافه در دستگاه کارتخوان گرفته تا یک برخورد سطحی با موتوری که در پیاده رو می‌رانده. اگر چیزی طبق میل شما پیش نرفت، به میزان ضرر و زیانش در مقیاس بزرگ زندگی‌تان فکر کنید و اگر این ضرر چندان بزرگ نیست، رهایش کنید.به اشتراک بگذارید: تمرین اشتراک‌گذاری، یکی از مهم‌ترین مسیرهای رشد فردی هر کدام از ماست. چه غذایتان را در یک ظهر کاری با همکارتان بخورید، چه یک اتاق از خانه را برای مدتی به یک دوست بدهید و جه به یکی از نزدیکانتان اجازه بدهید که از اکانت شما در یک سرویس اینترنتی استفاده کند. اهمیت دادن به بقیه، قدمی مهم در راه کاهش خودمحوری است.موفقیت‌های مختلف، تفکرهای مختلفهمان طور که قبل از این و در دو مطلب گذشته گفتیم، موفقیت عینی و موفقیت ذهنی می‌توانند با همه شباهت‌هایشان، متفاوت باشند. حتی اگر بیشتر اوقات تعریفتان از موفقیت عینی است، عناصر ذهنی هم قطعا وسوسه‌تان خواهند کرد. رابطه بین این دو نوع موفقیت، پیچیده و ویژه است. موفقیت ذهنی، پاسخ شخصی شما به یک موقعیت عینی است. یک وکیل رده بالا که در یک شرکت بزرگ کار می‌کند ممکن است موقعیت کم‌نظیری داشته باشد. اما موقعیت فعلی‌اش حتی به پای رویایش برای قضاوت در دیوان عالی هم نمی‎رسد.و با این که وکالت یک شغل خوب و پردرآمد است، این آقا یا خانم وکیل احتمالا احساس موفقیت نخواهد داشت. محققان ژورنال HBR (Harvard Business Review) در یک پژوهش با چهار هزار مصاحبه و بیش از هشتاد نظرسنجی، از مدیران ارشد خواستند معنای موفقیت را در کار و زندگی بگویند. عوامل ذهنی مثل ایجاد تغییر و کار با یک تیم خوب در محیط خوب، پیش از هر چیز در تعریف‌های این مدیران از مفهوم موفقیت کاری حضور داشتند.و همچنین داشتن یک رابطه معنادار و صمیمی، رایج‌ترین تعریف در موفقیت شخصی بود. مدیران این تحقیق در واقع در تمام جهان، فهمیده بودند که نگهداری از یک شغل خوب و یک رابطه موفق، یعنی تقسیم هوشمندانه زمان و انرژی (به جای چنگ زدن به هر فرصت ممکن برای حضور). به عبارت دیگر، اگر تعریفتان از موفقیت یک تعریف چک لیستی و مادی است، احتمالا یا واقع‎گرایانه نخواهد بود و یا رضایت‌بخش. این جدول را در مورد موفقیت ذهنی و موفقیت عینی مطالعه کنید: https://virgool.io/raahro/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%AF%D9%81-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-konrt76l0wqx برای دیگران کار کنیم یا برای خودمان؟یکی از متغیرهای بزرگ موفقیت (و شاید بزرگ‌ترینشان)، موفقیت شغلی است. اولین شغل بیشتر ما، به نوعی کارمندی محسوب می‌شود. چه برای مدتی در یک کافه کار کنیم، چه کارمند یک شرکت تبلیغاتی باشیم و چه مدیر یک تیم محتوایی (من همه این‌ها بوده‌ام). ما عضوی از یک تیم می‌شویم و برای منافع کلان یک تیم بزرگ‌تر (یک برند، یک کافه یا رستوران یا یک شرکت) انرژی می‌گذاریم. در مقابل صرف زمان و انرژی‌مان هم دستمزد می‌گیریم. اما درست در میانه دهه بیست زندگی‌مان است که اگر چند سالی کار کرده باشیم و رویاهای بزرگی هم در سر داشته باشیم، یک فکر سمج به سراغمان می‌آید: «چرا کار خودم را راه نیاندازم؟»بعضی‌ها می‌گوید اگر به دنبال یک رئیس بی‌رحم و نامهربان می‌گردید، باید برای خودتان کار کنید. صاحب ‌کار شدن در نگاه اول جذابیت‌های زیادی دارد: دیگر لازم نیست برای مرخصی درخواست بدهید، خودتان کارتان را انتخاب می‌کنید، آن هم کاری منعطف و پر از فرصت. واقعیت البته این همه زیبا نیست. کار کردن برای خود یعنی هر وقت شما کارتان را متوقف کنید، پول هم متوقف می‌شود.و  آن چه را که در آزادی به دست می‎‌آورید، در امنیت از دست خواهید داد. البته کارمندی هم سختی‌های خودش را دارد. وقتی کارمند هستید، صد در صد توانایی کاری‌تان را برای هدفی صرف می‌کنید که صد در صد از سودش را به شما نمی‌دهد (حتی پنج درصدش را هم نمی‌دهد). . اگر به فکر انتخاب یکی از این دو شیوه کاری هستید، همه چیز به شرایط شخصی‌تان بستگی دارد. به رفتارتان در برابر ریسک، روابط شخصی و خانوادگی و باورتان به توانایی‌هایتان.زنان و تمام موانعی که برای موفقیت پیش رو دارندهمه چیزهایی که نوشتم، در یک دنیای ایده‌ال و با فرصت‌های برابر صدق می‌کنند. تجربه زنان اما (نه فقط در ایران بلکه در تمام دنیا) چیز دیگری می‌گوید. زنان با مسائلی مثل دستمزد نابرابر، آزارهای مختلف در محل کار و جدی گرفته نشدن روبرو هستند. مساله دستمزد نابرابر از ابتدای تاریخ وجود داشته (احتمالا از زمانی که مردان تنها نان‌آوران خانواده بوده‌اند). اما کسی خیلی به آن اهمیت نمی‌داد. بسیاری از زنان پذیرفته بودند (و متاسفانه هنوز پذیرفته‌اند) که &quot;کار&quot; برای زن، یک نوع تفریح است و آن مفهوم متعالی و اصولی کار، ابزاری است در دست مردان که خانم‌ها حتی اگر با تلاش به آن برسند، به شکل بالقوه جای یک مرد را گرفته‌اند.و خب برای تفریح هم که نباید پول گرفت! پنج سال پیش بود که جیل آبرامسون، سردبیر روزنامه نیویورک تایمز بعد از این که فهمید از سردبیران مرد قبلی این روزنامه، کمتر حقوق می‌گیرد از کارش استعفا داد. این خبر استعفای بزرگ، مساله دستمزد نابرابر را پیش چشم همه رسانه‎‌های دنیا قرار داد. بعد از او، زنان زیادی از مقام‌هایشان در اعتراض به همین مسئله کناره گرفتند اما موضوعی که این همه جا افتاده و در نهادهای اقتصادی و فرهنگ عمومی ریشه دوانده، چند ساله از میان می‌رود؟ مجمع جهانی اقتصاد می‎گوید که برای پر کردن این شکاف دستمزد، صد و هجده سال زمان نیاز است.علاوه بر دستمزد نابرابر، زنان با مسائلی مثل mommyshaming یا women shaming هم مواجه‌اند. حتما شما هم از خیلی‌ها شنیده‌اید که &quot;مادران شاغل بچه‌های منزوی تربیت می‌کنند&quot; یا &quot;زنی که سر کار می‎رود نمی‌تواند به خانه و زندگی‌اش برسد&quot;. شرم‌زده کردن زنان در مقابل وظایف مادری یا خانه‌داری، نه مربوط به ایران است و نه مربوط به این چند سال. و وای از روزی که این نگاه، سیستماتیک هم بشود و بعد از ورود به شرکت‌ها و نهادهای بزرگ و تبلیغ شدن در رسانه‏‎های جمعی، آرام آرام پای خودش را به قانون باز کند. تمام این مسائل روی هم رفته، خط شروع مسابقه موفقیت را برای زنان، ده‌ها متر عقب‌تر از مردان قرار می‌دهند. این یعنی زن (به ویژه زن ایرانی) برای برابری شغلی با یک مرد، باید ده برابر تلاش کند.صنعتِ بی‌رحم موفقیتسروش صحت در سریال طنز &quot;لیسانسه‌ها&quot; یک کاراکتر مهم خلق کرده. &quot;دکتر مهاجر&quot; که یک مرد میانسال است، کارشناس موفقیتی است که کلاس‌های موفقیت برگزار می‌کند و به جوانانی که سر کلاسش می‌نشینند &quot;راه‌های موفقیت در دوازده جلسه&quot; را یاد می‌دهد. این کاراکتر در همه موقعیت‌ها و برای همه آدم‌ها، پیشنهادهای یکسان دارد. از پدر هشتاد ساله همسرش گرفته تا دوست بیست و چند ساله دامادش.  دکتر مهاجر را می‌شود تصویری از یک صنعت عجیب دانست: صنعت موفقیت.صنعت موفقیت، فرمول پیشرفت را مثل شیرینی خامه‌ای روی یک خط تولید می‌گذارد و به تولید انبوه می‌رساند. کافی است در دکه روزنامه‌فروشی سر کوچه‌تان، نگاهی به مجلات بیاندازید. این فرمول انبوه‌سازی شده هر روز روی جلد مجلات، در صفحه‎‌های اینستاگرامی &quot;دکتر مهاجر&quot;ها و البته از تلویزیون و رادیو ده‌ها بار تکرار می‌شود. آن عنصر مهمی که فرمول‎های موفقیت از هویت انسانی پیشرفت می‌گیرند، &quot;شخصی‌سازی&quot; است.هشتاد میلیون ایرانی، با فرمولی یکسان به موفقیت نمی‌رسند. اصلا هشتاد میلیون ایرانی تعریف برابری از پیشرفت و موفقیت ندارند! این همان چیزی است که احتمالا وقتی واژه موفقیت را (چه به فارسی چه به انگلیسی) سرچ کنید، ده‌ها نتیجه در موردش خواهید دید:زنان موفق این ده کار را انجام می‌دهند.روتین صبح‌های ایلان ماسکجف بزوس ثروتمندترین مرد جهان، برای موفق شدن می‌گویدفرمول‌های یکسان کاملا غیرقابل اعتماد هستند. بعد از پیدا کردن مسیر، بهتر است آن طوری که صلاح می‌دانید و با هر شرایطی که برایتان مفیدتر است جلو بروید. و متاسفانه نباید به جف بزوس و ایلان ماسک اعتماد کنید.جمع‌بندیدر زبان انگلیسی یک ضرب‌المثل خیلی جالب وجود دارد:One man&#x27;s trash is another one&#x27;s treasure.«زباله یک نفر، ممکن است برای کس دیگری گنج باشد». این ضرب‌المثل را می‌شود خلاصه تمام مباحثی دانست که در مخالفت با فرمول موفقیت یکسان (یا همان خط تولید نان خامه‌ای) بیان می‌شوند. موفقیت برای شما هر چه که باشد، نباید فراموش کنید که تماما &quot;برای شما&quot;ست. نه برای مادرتان که در کودکی به شما می‌گفت باید پولدار بشوی، نه برای پدرتان که همیشه اصرار داشت حداقل تزریقات را یاد بگیرید، و نه برای مجلات موفقیت که هر روز به شما می‌گویند باید پنج صبح بیدار شوید و یک ساعت ورزش کنید.نسخه شخصی شما از موفقیت ممکن است با همه فرق داشته باشد، حتی با خودِ پنج سال قبلتان. از تغییر نترسید، همه چیزهای خوب در دنیا با تغییر به وجود آمده‌اند. مهم‌ترین چیزی که وقت نوشتن این یادداشت در ذهنم داشتم، نه مخالفت یا لجبازی با آموزه‌های سنتی خانواده ایرانی، بلکه اضافه کردن این حق اولیه بشر به تفکرات آن‌هاست. حق انتخاب سرنوشت. و البته حق تعریف و بازتعریف چیزی که از کودکی با عنوان &quot;موفقیت&quot; به خوردمان داده‌اند.آنچه که خواندید، بخشی از پرونده‌ی عیدانه‌ی راهرو با موضوع برنامه‌ریزی بود. برای اطلاعات از سایر بخش‌های این پرونده و مطالعه‌ی آن‌ها اینجا کلیک کنید.





دانلود نسخه صوتی






دانلود فایل کتابچه الکترونیکی


</description>
                <category>روژان سری</category>
                <author>روژان سری</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 18:45:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط آن چیزهایی که مهم‌اند! چگونه بفهمیم کدام هدف‌های برنامه‌ریزی‌مان «واقعا» اهمیت دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/raahro/%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-mmlw699zavgo</link>
                <description>«تا مهر ماه قرار است ده کیلو وزن کم کنم. چاق؟ نه. هیچوقت چاق نبودم. هنوز هم چاق نیستم. ولی این روزها وزنم از همیشه‌ی خودم بیشتر شده. این دکتر را هم دوستم معرفی کرد. دوستم و همکارم و دوست دوستم که همه پیش او رفتند و بعد از چند ماه باربی شدند. آها الان یادم افتاد، این خانم اصلا دکتر نیست. کارشناس تغذیه است. ولی هر هفته تو را روبرویش روی یک صندلی می‌نشاند و می‌گوید کفش‌هایت را در بیاور. بعد بدون کفش می‌روی روی ترازو و می‌بینی چقدر وزن کم کرده‌ای.اگر وزن اضافه کرده باشی هم موهای شرابی‌اش را می‌اندازد پشت گوش و اخم می‌کند. بعد هم از مطب می‌آیی بیرون و میان وعده هلو و بیسکوییت جو و موز می‌خوری و شامت می‌شود یک کاسه ماست  و خیار تا وزنی را کم کنی که اصلا نیازی به کم کردنش نداشتی»این وضعیتی بود که از مهر تا شهریور 98 داشتم. هر هفته و به مدت پنج هفته. من می‌خواستم لاغرتر از چیزی که هستم بشوم. کاری که همه می‌گفتند به آن نیاز نداری. من اما به شدت پیگیر این کار شده بودم و در نهایت هم به خاطر این که حوصله‌ام در رژیم سر می‌رفت رهایش کردم. تا حالا به این فکر کرده‌اید که چقدر از کارهایی که می‌کنیم، کارهایی هستند که واقعا می‌خواهیم انجامشان بدهیم؟ آیا موفقیتمان مال خود خودمان است؟ https://virgool.io/raahro/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-riicwevanmgu اصلا موفقیت یعنی چه؟بیشتر ما در کودکی، پدران و مادرانمان را نمود عینی موفقیت می‌بینیم. پدر می‌تواند خودش دوچرخه را تعمیر کند، مادر می‌تواند ساعت‌ها بی‌خواب آلودگی رانندگی کند. راستش را بخواهید تعریف شخصی من از موفقیت هنوز هم این مفاهیم را در برمی‌گیرد. &quot;از پس کاری بر آمدن&quot; به نظر من یعنی موفق بودن، هر چند در دایره‌ای محدود. موفقیت به شکل کلی اما دو تعریف دارد: موفقیت عینی و موفقیت ذهنیموفقیت عینی همان طور که از اسمش مشخص است، با عناصری سنجیده می‌شود که همه بتوانند آن‌ها را با چشم ببینند. مسائلی مانند ارتقا شغلی، خرید یک خانه بزرگ‌تر یا پوشیدن یک کفش بهتر. وقتی شما از یک کارشناس به مدیر بخش ارتقا می‌یابید &quot;موفق&quot; شده‌اید، این چیزی است که برای همه قابل مشاهده است. یک موفقیت عینی. موفقیت ذهنی اما کمی متفاوت است.شما در همین ارتقا شغلی، اگر از شغلتان رضایت قلبی نداشته باشید، حالتان خوب نباشد یا چیزی در رفتار همکاران برایتان آزاردهنده باشد موفقیت ذهنی‌تان در خطر است.آرزوها با اهداف فرق دارندبیایید یک مثال خیلی ساده بزنیم. فضانورد شدن، آرزوی خیلی از بچه‌هاست (شاید دو بچه از هر ده تا). چیزی که در هفت یا هشت سالگی به آن فکر می‌کنیم و شب‌ها خوابش را می‌بینیم، یک آرزو است. اما اهداف فرق دارند. برای فضانورد شدن باید چه کرد؟ باید اول درس خواند و دبیرستان را تمام کرد، بعد از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و بعد هم سخت کار کرد تا به استخدام یک سازمان فضایی درآمد.این‌ها اهداف ما محسوب می‌شوند. مثلا کسب رتبه اول در کلاس دانشگاه یک هدف است. هدف، چیزی است که برای رسیدن به آن اقدامی انجام می‌دهید، یک کنش واقعی. آرزو اما چیزی است که می‌شود همیشه به آن فکر کرد. اهداف نیاز به کنش دارند اما آرزوها می‌توانند بدون هیچ تلاشی اتفاق بیفتند.رسانه می‌تواند بازی را عوض کندمثالی که اول این یادداشت زدم، یعنی لاغری، شاید یکی از فراگیرترین تجربه‌های شخصی است که هر کدام از ما به شکلی با آن درگیر هستیم. بسیاری از ما جایی در طول زندگی‌مان تصمیم به تغییر ظاهرمان گرفته‌ایم (یا حداقل بهتر کردنش). خیلی‌ها آن را کمبود اعتماد به نفس می‌دانند اما تجربه شخصی من نشان داد که هیچ ربطی به اعتماد به نفس نداشت. من از بدنم خوشم می‌آمد و می‌دانستم با کم کردن آن وزن بیشتر خوشم می‌آید.خیلی‌ها این موضوع خاص یعنی میل به تغییر ظاهر را امری می‌دانند که تحت تاثیر رسانه پایش به زندگی ما باز شده. تغییراتی که گاهی اینقدر ملایم نیستند و به جاهای مخوفی می‌رسند. یک نظرسنجی که سال گذشته از 227 دانشجوی زن در بریتانیا انجام شده، نشان داد که بیشتر آن‌ها وقت گردش در فیس بوک، بدنشان را با گروه دوستانشان و سلبریتی‌هایی که می‌شناسند مقایسه و حسی منفی پیدا می‌کنند اما در مورد خانواده‌‌شان این احساس را ندارند.یادداشت ما این بار درمورد تاثیر رسانه بر تصویر بدنی (body image) نیست (هر چند در مورد این موضوع می‌شود هزاران صفحه نوشت)، این مثال را زدم تا بهتر بفهمیم که مقایسه، چقدر می‌تواند بر مسیر اهداف ما تاثیرگذار باشد. من به لاغری نیاز دارم یا احساس می‌کنم چون شبیه این زیبارویانِ قلمی نیستم، چیزی کم دارم؟ https://virgool.io/raahro/%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%8E%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-fxmutpcpgdyd چقدر از اهدافمان شخصی هستند و چقدرشان تحت تاثیر جامعه؟همان طور که گفتم، بسیاری از اهداف ما می‌تواند تحت تاثیر رسانه تغییر کند. یا حتی تغییر نکند، بلکه گاهی شاهد تولد اهداف تازه‌ای باشیم که رسانه به ما تحمیل کرده. اهداف سال جدید شما چه چیزهایی هستند؟ ریشه تمامشان را می‌دانید؟دانشکده روچستر در آمریکا، تحقیقی انجام داده که تاثیرات جامعه را بر اهداف شخصی ما می‌سنجد. طبق یافته‌های این پژوهش، شهروندان کشورهایی مثل ایالات متحده و دانمارک که حقوق فردی در آن‌ها اهمیت بسیاری دارد، اهدافشان نسبتا مشابه و تا حدود زیادی شخصی است: می‎‌خواهند ثروتمند باشد، دوستان زیادی داشته باشند و در درس موفق شوند. اما کشورهایی مثل روسیه یا چین کمونیستی که (با وجود پیشرفت‌های بسیار زیاد تکنولوژیک، هنوز) در آن‌ها &quot;گروه&quot; بر فرد غالب است، اهداف مردم بیشتر در راستای جلوگیری از وقوع حوادثِ ناخواسته قرار می‌گیرد.گروهی از روانشناسان این دانشگاه با این تحقیق، فهمیدند که حتی درونی‌ترین و ابتدایی‌ترین اهداف ما تا حدودی تحت تاثیر جامعه هستند. این تحقیق نشان داد که روس‎ها دو برابر آمریکایی‌ها اهدافی داشتند که مبتنی بر جلوگیری از وقوع چیزی بود، چون فرهنگشان تماما بر پیشگیری از نتایج منفی بنا شده.اندرو جی الیوت، پروفسور همکار روانشناسی و مدیر این پژوهش می‏گوید که روس‌ها نمی‌خواستند به هیچ عنوان باعث عدم هماهنگی در گروهشان بشوند، از ایجاد موج پرهیز می‏کنند و می‌خواهند تا حد امکان شبیه بقیه باشند. پس اهدافشان هم در راستای رهایی از صفاتی است که آن‌ها را منفی می‌دانند.اهداف شخصی‌تان را پیدا کنید، حتی اگر پیش پا افتاده باشندداشتن یک برنامه‌ریزی و هدف شخصی، حس استقلال ما را افزایش می‌دهد. اول، یک تصویر بزرگ و کلی از کاری که می‌خواهید با زندگی‌تان انجام بدهید داشته باشید (بله، داشتن یک تصویر از کل زندگی خیلی دشوار است اما یک دیدگاه ده ساله به نظر آسان‌تر می‌رسد) و اهداف بزرگتان را بشناسید. بعد، این اهداف بزرگ را بشکنید و کوچک و کوچک‎تر کنید. آن قدر کوچک که به مقیاس هفتگی برسند، بعد این اهداف کوچک و قابل دسترسی را در برنامه‌ریزی هفتگی‌تان قرار بدهید.داشتن یک سرویس اینترنتی که دو میلیون نفر از آن استفاده می‌کنند در نگاه اول غیر ممکن به نظر می‌رسد اما یادگیری نوشتن یک بیزنس پلن، دو سه روز بیشتر وقتتان را نمی‌گیرد. و نوشتن بیزنس پلن اولین کاری است که برای رسیدن به آن سرویس دو میلیونی انجام خواهید داد، سفرهای بزرگ همیشه از قدم‌های کوچک شروع می‌شوند.این جاست که سوال‌های مهمی پیش رویتان قرار می‌گیرند: از شغلتان راضی هستید؟ این همان شغلی است که همیشه دوست داشتید؟ مهارت یا برنامه‌ای هست که آن را بلد نباشید و بخواهید در چند ماه یا چند سال آینده یاد بگیرید؟ زندگی شخصی‌تان همان طوری که می‌خواهید پیش می‌رود؟بهترین آدم‌ها، دیسیپلین‌های شخصی دارنددر اهمیت قوانین شخصی، هرچقدر بگوییم کم گفته‌ایم. این قوانین به زندگی ما چهارچوب می‌بخشند و باعث می‌شوند مسائل کوچک و شخصی داشته باشیم که واقعا به آن‌ها پایبندیم. پایبندی و تعهد، ما را در مسیرمان جدی‌تر می‌کنند و خیلی از خرده هدف‌ها را از جلوی چشممان برمی‌دارند.مثلا اگر یک قرار شخصی با خودتان گذاشته‌اید که تا شش ماه سیگار نکشید، احتمالا متوجه شده‌اید که پایبند ماندن به آن روز به روز سخت‌تر می‌شود. به ویژه اگر آخر هفته به یک مهمانی دوستانه دعوت هستید یا وقت استراحتتان را در محل کار همیشه به سیگار کشیدن با همکاران در تراس می‌گذرانده‌اید.این جا دیسپیلین شخصی شما بیشتر از همیشه تعیین‌کننده است و می‌تواند انگیزه و اراده‌تان را به همه نشان بدهد. یک دوست قدیمی دارم که هیچوقت به کودکان کار پول نمی‌دهد.حتی اگر چندین دقیقه کنارش راه بروند و التماس کنند. خیلی از ما از روی دلسوزی یا از روی میل به هرچه زودتر راحت شدن از آن معضل اجتماعی که به شیشه ماشینمان چسبیده یا گوشه مانتویمان را گرفته، بالاخره دست به جیب می‌شویم اما او هیچوقت  و به هیچ قیمتی پول به هیچ کودک خیابانی‌ای نمی‌دهد.دوستم اعتقاد دارد که افتادن کودک در چرخه کار از اساس اشتباه است و ما با پول دادن، انگار کار او را به رسمیت می‌شناسیم. از او خرید می‌کنیم و تشویقش می‌کنیم. او گاهی برایشان شکلات می‌خرد یا داوطلبانه در یک مرکز خیریه به آن‌ها نقاشی یاد می‌دهد اما قدرت و اراده‌اش برایم همیشه قابل تحسین بوده. من از دوستم یاد می‌گیرم چون عقیده‌اش را قابل می‌داند و این باعث می‌شود من هم آن را قابل بدانم.اهداف شخصی ما، گاهی از لا به لای نصیحت‌های بزرگ‌ترها، گاهی از یک کتاب داستان تاثیرگذار و گاهی هم با یک ملاقات فراموش نشدنی به ذهنمان خطور می‌کنند. اهدافی که متاسفانه و در جامعه امروز ما، از همان لحظه تولد تحت حمله هستند: «این منطقی نیست.»، «با کدام پول؟»، «اصلا وقتش را داری؟». اما چه کسی غیر از خود شما می‌تواند نشان بدهد که شدنی است؟ سیگار نکشیدن، قند نخوردن یا پول ندادن به کودکان کار هر کدام به خودی خود صحیح هستند اما وقتی خودتان آن‌ها را رعایت نکنید، چطور بقیه به آن‌ها اهمیت بدهند؟ اولین مانعِ سر راه اهدافتان نباشید!ما در جامعه، به معنای بهتر جهانی زندگی می‌کنیم که تعیین اهدافی که «واقعا» مالِ خودمان هستند از آن چیزهایی که خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته به ما تحمیل شده‌اند، چندان ساده نیست. سخت‌تر از آن، پیدا کردن خودمان و یافتن اهدافی که «واقعا» برای‌مان مهم‌اند و می‌خواهیم که به دست‌شان بیاریم.تعریف فرمولی ساده و سرراست شاید ممکن نباشد، اما به نظر، بد نیست وقتی به هدفی رسیدیم و خواستیم که برای عملی کردندش برنامه‌ریزی کنیم، از خودمان این سوال را بپرسیم که آیا این واقعا همان چیزی‌ست که من قلبا خواستارش هستم؟آنچه که خواندید، بخشی از پرونده‌ی عیدانه‌ی راهرو با موضوع برنامه‌ریزی بود. برای اطلاعات از سایر بخش‌های این پرونده و مطالعه‌ی آن‌ها اینجا کلیک کنید.




دانلود نسخه صوتی






دانلود فایل کتابچه الکترونیکی


</description>
                <category>روژان سری</category>
                <author>روژان سری</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2020 16:34:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کی‌اَم؟ خودشناسی چه نقشی در برنامه‌ریزی بهتر دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/raahro/%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%8E%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-fxmutpcpgdyd</link>
                <description>خودمان را چقدر می‌شناسیم، چقدر به خواسته‌های «واقعی‌» مان واقفیم و چگونه از آن برای برنامه‌ریزی باید استفاده کنیم وقتی نوجوان بودم، مادرم عادت داشت کتاب‌های تربیتی نوجوانان را بخواند. یادم است که ده‌ها کتاب در مورد تربیت نوجوانان در کتابخانه‌مان بود. من اولین فرزند خانواده بودم و مثل همه‌ی اولین فرزندها، پدر و مادرم را با سوال‌ها و ترس‌های زیادی مواجه می‌کردم. مادرم تمام بروشورها و جزوه‌هایی که مدرسه به والدین می‌داد را هم می‌خواند.«چطور باید نوجوان‌ها را تربیت کنیم؟» در همه این کتاب‌ها که من هم از روی کنجکاوی ورق می‌زدم، نوشته بود که نوجوان‌ها همیشه با یک سوال مهم مواجه هستند: «من باید چه بشوم؟ اصلا چه چیزی هستم؟». این قسمت، عجیب‌ترین و غیرواقعی‌ترین چیزی بود که در این کتاب‌ها نوشته شده بود. من در نوجوانی حتی یک دقیقه هم به این سوال فکر نمی‌کردم. در واقع برایم هیچوقت تبدیل به سوال نمی‌شد. چون مطمئن بودم که می‌خواهم نویسنده بشوم، بدون هیچ شک و تردیدی. آینده‌ام را فقط در همین مسیر متصور بودم. با بزرگ‌تر شدنم اما همه چیز عوض شد. https://virgool.io/raahro/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-riicwevanmgu « بلوغ مستلزم این است که با والاطبعی تمام بپذیریم که با ترابردهای متعددی سر و کار داریم و ملزم هستیم که بکوشیم به شکلی منطقی گره آن ها را باز کنیم. بزرگ شدن یعنی این که با فروتنی تمام دریابیم که چه بسا مدام جنبه‌هایی اغراق‌آمیز را وارد موقعیت‌های گوناگون می‌کرد‌ه‌ایم، یعنی این که با دقت بیشتر و روحیه انتقادی بالاتری خودمان را زیر نظر بگیریم تا این قابلیت را در خودمان تقویت کنیم که در هر موقعیت لحظه خاص با انصاف و بی طرفی بیشتری دست به قضاوت و عمل بزنیم. منظور این است که درباره سرچشمه‌های مشکلاتمان اندکی درایتمان را بالاتر ببریم و بدین ترتیب، دریابیم که به طور مشخص درباره کدام جنبه‌های زندگی‌مان باید مراقبت و دقت بیشتری به خرج دهیم».آلن دو باتن- خودشناسیدنیا ما را عوض می‌کندبنیاد جهانیِ international alert که در تمام دنیا روی بحران‌های جمعی و اتفاقات اجتماعی کار می‌کند، می‌گوید که رویاهایی که به عنوان کودک یا نوجوان در سر می‌پرورانیم تا حدود زیادی تحت تاثیر جامعه‌ای است که در آن بزرگ می‌شویم. در شوروی سابق، تحت تاثیر تبلیغات قدرت و صنعتِ مجموعه حکومت، بیشتر پسرها دوست داشتند فضانورد شوند و دختربچه‌ها هم رویای معلمی، پزشکی یا رقصندگی باله را در سر می‌پروراندند. همچنین در کشورهایی که رسانه‌های پرقدرتشان بر سرگرمی تمرکز دارند، تعداد بچه‌هایی که عاشق خوانندگی و بازیگری هستند خیلی زیاد است (کافی است نگاهی به برنامه‌های استعدادیابی در اروپا و آمریکای شمالی بیاندازید). من هم مثل خیلی از بچه‌های دنیا با پشت سر گذاشتن دوران نوجوانی و وارد شدن به فضای آدم بزرگ‌ها تصمیم‌هایم را چند باری عوض کردم. حتی در دانشگاه و رشته‌ای که محکم اعتقاد داشتم از آن تنفر دارم، چند باری فکر کردم بد نمی‌شود اگر یک درمانگر موفق باشم که توی مطبش گاهی چیزهایی می‌نویسد. پول خوبی دارد مگر نه؟ چند ماهی فکر کردم که نیمه‌وقت در یک کلینیک کار کنم و عصرها نویسنده باشم. همین کار را هم کردم. یک جایی در میان روزی دوازده ساعت کار کردن‌ها و افسردگی از کاری که فکر می‌کردم بهتر است اما، دیگر نتوانستم خودم را گول بزنم. فکری که در نوجوانی داشتم کاملا درست بود. اما آیا فکرهای درست، مسیرهای آسانی پیش رویمان می‌گذارند؟چقدر از علایق و اهداف ما تحت تاثیر رخدادهای اجتماعی هستند؟پیتر داوز، نویسنده کتاب معروف «بی‌کاری، نوکِ کوه یخ» در مورد تاثیر اجتماع و شرایط جمعی بر انتخاب مسیرهای شخصی عقیده جالبی دارد، او می‌گوید «به غیر از اقلیتی برخوردار، بیشتر افراد در یک اجتماع کم و بیش توسط متغیرهای اجتماعی که خارج از کنترلشان است، تحت تاثیر قرار می‏گیرند، به ویژه در انتخاب حرفه». جوانان در سر تا سر دنیا، همه برای تلاش و کوشش انگیزه دارند. کوششی که چه آگاهانه و چه غیرآگاهانه، برای هدفی به سوی موفقیت شغلی می‌رود. اما تعریف موفقیت دقیقا چیست؟ هرکس پولدار است موفق است؟ این مفهوم به طور کلی به دو شکل تعریف می‌شود: موفقیت عینی و موفقیت ذهنی. موفقیت عینی با عناصری مثل حقوق، میزان سرمایه و ارتقا شغلی تعریف می‌شود، به سادگی: چیزهایی که بقیه هم بتوانند ببینند. موفقیت ذهنی اما متغیرهای درونی‌تری دارد، مسائلی مثل رضایت شغلی، حس خوب روانی و آرامش.موفقیت عینی را جامعه تعیین می‌کند، و متاسفانه بسیاری از اهداف ما را همشاید گفتنش خیلی جالب نباشد ولی وقتی شما موفقیت عینی دارید که نتیجه‌اش برای همه قابل دیدن باشد. بهبود سطح مالی نشانه‌های واضحی دارد. در جوامعی مثل ما، وقتی آدم‌ها به کسی می‏‎گویند &quot;موفق&quot; که بعد از چند سال کار در یک حوزه بتواند مدل گوشی‌اش را بالاتر ببرد، یک ماشین نو داشته باشد و سفرهای خوبی برود.شاید این جا بگویید که موفقیت به این چیزها بستگی ندارد اما بخش عینی آن، دقیقا همین موارد هستند. و متاسفانه (یا شاید خوشبختانه) بسیاری از اهدافی که افراد در ورود به بزرگسالی برای خودشان تعیین می‌کنند هم تحت تاثیر آرزوی رسیدن به همین موفقیت عینی قرار می‌گیرند. اهمیت خودشناسی این جا بیشتر از همیشه خودش را نشان می‌دهد. ما دقیقا چه کسانی هستیم و چقدر از چیزهایی را که می‌خواهیم، واقعا می‌خواهیم؟ https://virgool.io/raahro/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86-squwbqszsy5c خودشناسی یعنی چه؟طبق تعریف دایره‌‎المعارف بین‌‎المللی علوم اجتماعی و رفتاری، خودشانسی یعنی شناخت از حالت روانی، فرایندهای فکری و وضعیت کلی خود، همچنین فهم از ویژگی‌های عیانِ وضعیت ذهنی و نقششان در شکل‌دهی رفتار. با شناخت کامل از فردیتمان، تا حدود زیادی می‌توانیم در وقت و تلاش برای رسیدن به چیزی که واقعا می‌خواهیم صرفه‌جویی کنیم.اهداف ما، چه در زمینه شغل و چه در زندگی شخصی تا حدود زیادی تحت تاثیر تصوری هستند که از «خودمان» داریم. این خود دقیقا چیست؟ آیا آن دختربچه کوچکی است که عمه و خاله در مهمانی‌ها می‎گفتند «بچرخ لباست را ببینم، تو باید بزرگ شدی مدل بشی!»، یا آن پسر نوجوانی که یک روز در کافی‌نت رفقایش از سرعتش تعریف کردند و پیشنهاد کردند بازی طراحی کند.آیا خود، آن دختر شانزده ساله‌ای است که معملش در مدرسه کشیدش کنار راهرو و گفت «فکر ادبیات را از سرت بیرون کن، توی این مملکت یا باید دکتر بشوی یا مهندس» کدام یکی از آن‌ها &quot;خود ما&quot;ست؟خودشناسی و دشواریِ انتخاب مسیرهمان طور که از تعریف خودشناسی مشخص است، قاعدتا «خود» باید مجموعه‌ای باشد از تاریخچه زندگی ما، تاثیرات خانواده و مسیرها و اکتساباتی که در کودکی و نوجوانی به زندگی‌مان وارد شده‌اند. انتخابی که برای زندگی‌مان می‌کنیم هم تا حدود زیادی تحت تاثیر همین اکتسابات است. از رشته‌ای که در دانشگاه انتخاب می‌کنیم تا عقاید سیاسی و اجتماعی‎مان یا حتی محله‌ای که ترجیح می‌دهیم در آن زندگی کنیم. من بعد از سال‎ها کش و قوس بین مسیرهای شغلی، شکست‌های بزرگ و موفقیت‌های کوچک و جزئی فهمیدم برای یک نویسنده موفق بودن -حداقل در این اقلیم- نشستن در خانه و نوشتن، یا نشستن در کافه و نوشتن، یا حتی نشستن پشت میز یک تحریریه و نوشتن کافی نیست.من هم باید روز به روز بهتر شوم و هم باید نان شبم را در بیاورم. و این نیازمند این است که در کنار تلاش برای نوشتن، چند تلاش دیگر را هم روزانه وارد زندگی‎ام بکنم: تلاش برای به روز بودن، خواندن اخبار، رفت و آمد با کسانی که تاثیر مثبت دارند، تلاش برای بیشتر خواندن و تلاش برای گسترش دادن تجربه زیسته. خودشناسی به من کمک کرد که (با وجود دشوار بودنش) تمام مسیرهای موازی را کنار بگذارم و روی چیزی تمرکز کنم که ارزش سختی کشیدن را دارد.چه چیزی در زندگی شما ارزش سختی کشیدن را دارد؟حتما شما هم این جمله را از معلم‎‌ها، پدر و مادر یا دوستانتان شنیده‌اید که «هرچه می‌خواهی باش، فقط بهترین ِ آن حوزه باش». این مفهوم کلیشه‌ای، شاید جواب همه سوال‌هایی باشد که در مورد انتخاب اهداف و مسیرمان داریم. یک شیرینی‌فروش که عاشق شغلش است، ده‌ها برابر موفق‌تر از مهندس عمرانی است که هر روز با بغض و بی‌علاقگی سر کار می‌رود. همه کسانی که روی خودشناسی‌شان کار می‌کنند لزوما به آن مفهوم معروف موفقیت عینی دست پیدا نمی‌کنند اما همه کسانی که در شغلشان پیشرفت کرده یا اهداف شخصی‌شان را محقق کرده‌اند قطعا به خودشناسی رسیده‌اند. روبروی هر کدام از ما، ده‌ها مسیر مختلف وجود دارد که بیشترشان جذاب‌اند. اما برای هر کدام از ما، تنها یک مسیر وجود دارد که ارزش سختی کشیدن را دارد. چیزی شبیه به تراشیدن یک مجسمه زیبا از دل یک سنگ زمخت و زشت. مجسمه‌تان را پیدا کنید.از این تکنیک‌ها برای یافتن اهداف و مسیرتان استفاده کنیدخودشناسی حاصل سال‌ها مطالعه و تمرین است و هیچ فرمول سریعی ندارد. به عبارت بهتر، بنا نیست با خواندن این مقاله (و نه هیچ مقاله‌ی دیگری) راهکاری سرراست و مشخص برای «یافتنِ خود» بیاموزید وبتوانید تعریف و درک بهینه از خود را یافت کنید. تمام کاری که این مطلب می‌خواهد انجام دهد آن است که اهمیت مفهوم خودشناسی را بیشتر از هر زمان دیگری در ذهن شما پررنگ کند و البته، چندتایی هم راه‌حل برای قدم گذاشتن در این مسیر پیش روی‌تان قرار دهد.پیش از آنکه وارد راهکارها و تکنیک‌ها شویم، ذکر این نکته نیز لازم است که معمولا مشاوران روان‌شناسی، خصوصا آن گروه در مشاوره‌ی فردی خبره‌تر هستند، کمک شایانی در این مسیرند و می‌توانند زمان و کیفیتِ طی مسیر را برای‌تان بهبود ببخشد.حالا، در آستانه‌ی سال نو، درست زمانی‌که می‌خواهید برای سال جدید برنامه‌ریزی کنید و اهداف و خواسته‌های‌تان را شفاف و مدون سازید، چند تمرین و تکنیک ساده می‌تواند، شما را به خودِ واقعی‌تان نزدیک‌تر و شمایل‌ش را برای‌تان آشناتر سازد.آرامش ذهنتان را حفظ کنیدبا هر روشی که بلدید (چه یوگا چه مدیتیشن، چه جلسات مشاوره یا حتی سفر)، ذهنتان را آرام نگه دارید. وقتی ما ساکت و آرامیم، شرایط را واضح‎‌تر می‌بینیم و به جای جستجو در دنیای اطرافمان، می‌توانیم به درون نگاه کنیم و ببینیم فارغ از هیاهوی رسانه‌ها، دوستان یا خانواده. واقعا چه هدفی برای ماه آینده، سال آینده یا حتی زندگی‌مان مفیدتر است؟ یک ذهن آرام کمتر تحت تاثیر جوسازی اطرافیان قرار می‎‌گیرد و با هر بادی به جهتی نمی‎رود.اقدام: به تجربه‌ی زیسته‌تان رجوع کنید و موقعیت‌هایی که در آن «آرامش» را با بیشتر حس کردید بیایبد. روان ما بیش از هر حالِ دیگری به آرامش نیازمند است، پس سعی کنید موقعیت‌هایی که در آن ذهنِ آرام‌تری را در اختیار دارید، بیش از همیشه در مسیر زندگی‌تان ایجاد کنید.خودتان را مقایسه نکنیدبه تعداد آدم‌های روی زمین مسیر منحصر به فرد هست! بعضی از ما، از ابتدای کودکی می‌دانیم که چه اهدافی داریم و بعضی از ما در نوجوانی و جوانی به آن‌ها می‌رسیم، یا حتی تا سال‎ها بعد پیدایشان نمی‌کنیم. فرهنگ ما، نوعی انتخاب اجباری را در ابتدای جوانی پیش رویمان می‌گذارد: یا شغل داشته باش یا حذف شو. یا دانشگاه برو یا حذف شو. مبارزه با این جبر که ما را در قالب‌های پذیرفته شده جامعه می‌خواهد، می‌تواند سخت و انرژی‌بر باشد اما برای رسیدن به مسیر منحصر به فردمان ضروری است. گاهی اوقات، سال‌ها می‎‌گذرد و از مسیرمان بی‌خبریم. با این که پریدن از این شاخه به آن شاخه می‌تواند برای زندگی فردی‌مان مضر باشد، ولی تا یافتن مجسمه سنگی‌مان نباید از پا بایستیم.اقدام: فهرستی از همه‌ی تصمیم‌ها ومسیرهایی که برآمده از کلیشه‌ها و موقعیت‌های خاص اجتماعی و فرهنگی اتخاذ کردید و یا در آن قرار گرفتید را فهرست کنید. مثلا به این سوال ساده پاسخ دهید: عاملی که منجر به انتخاب رشته‌تان در دانشگاه شد، تصمیم و میل قلبی‌تان بود و یا متاثر از بازخورد دیگران؟ من پیشنهاد نمی‌کنم که مواردی که تصمیم و نظرتان در آن‌ها تاثیر کمتری داشته است را -الزاما- ملغی کنید. صِرفِ اینکه بدانید کدامیک از تصمیم‌ها را متاثر از شرایط پیرامون اتخاذ کردید، قدمی مهم در مسیر خودشناسی‌تان به حساب می‌آید.صبور باشیدصبر، کلید سالم ماندن در این دنیای شلوغ و پرازدهام است. نه تنها اهداف شغلی شما بدون برنامه‌ریزی و صبوری، می‌توانند به راحتی به شکست برسند بلکه زندگی شخصی‌تان هم از همین الگو پیروی می‌کند. در شغل، رابطه عاطفی و حتی پس‌انداز کردن، عجله می‌تواند تخریب‎گر باشد.اقدام: آیا هدفی که سال قبل برای خود تعیین کردید را به خاطر دارید؟ آیا به آن رسیده‌اید؟ آیا کماکان در فهرست اهداف‌تان هست؟ اگر از اینکه هنوز به دستش نیاوردید، از خود شاکی شدید، این سوال را صادقانه پاسخ دهید: آیا استمرار و صبر کافی را پیش گرفتید یا بی‌دلیل از خود انتظاری بیش از واقعیت داشتید؟شما ارزش چیزی که خلق می‌کنید را داریددر طول مسیر زندگی شخصی و کاری شما، مثل تمام افراد دنیا از ابتدای تاریخ، موانعی سبز خواهند شد که اولین وظیفه‌شان کم کردن اعتماد شما نسبت به خود و توانایی‌تان است. یک رئیس سخت‌گیر که هیچوقت از شما تشکر نمی‌کند، حتی وقتی نقش اصلی را در موفقیت یک کمپین تبلیغاتی داشته‌اید؟ یک همکار بی‌ادب که هنوز بعد از سه سال تجربه کاری، &quot;کارآموز&quot; صدایتان می‌کند؟ شریک زندگی که موفقیت‌هایتان را نمی‌بیند و همیشه خودش را در اولویت می‌گذارد؟ موضوع این است که خیلی اوقات، عوامل آزاردهنده‌ای مثل این‌ها باعث می‌شوند ما ناخواسته، قدم‌هایمان را کند کنیم. و این کند شدن گاهی ما را در چنان استراحتی فرو می‌برد که (دوست ندارم این را بگویم) از آن لذت می‌بریم. برای هر کسی راحت است که وضعیت را به گردن یک رئیس بد بیاندازد یا شریک زندگی‎‌اش را برای خستگی و عدم آرامشش ملامت کند. رهایی از موانع، سخت‌تر از چیزی است که فکر می‎‌کنیم چون معمولا با یک خطر خیلی بزرگ همراه است. آیا جرئت استعفا دادن را دارید؟ یا حتی سخت‌تر: جرئت رو در رویی با کسی که دوستش دارید؟اقدام: همه‌ی ما «حتما» در موقعیت‌هایی قرار گرفتیم که آنقدر که باید مبارزه نکردیم! فهرستی از این موقعیت‌ها آماده کنید و سعی کنید بجای «خودِ واقعی‌تان» تصمیمی که باید و اتخاذ نکردید را مقابلش بنویسید.بازی ادامه داردشناختنِ خود، یکی از مهمترین سوال‌ها و مسائل بشر از بدو پیدایش تا به امروز است. کمتر کسی را می‌توان یافت که مدعی باشد شناخت و تسلط کافی برخود دارد و به دقت و درستی از همه‌ی وجوع شخصیت‌ش مطلع است. من و شما نیز، نظیر دیگران، نمی‌توانیم امیدوار باشیم که در زمانی کوتاه خودمان را پیدا کنیم. اساسا این خواست و نیاز، اشتباه است! اما آنچه «واجب» است و ممکن، قدم گذاشتن در مسیری‌ست که تا پایان عمر ادامه خواهد داشت: خودشناسی!اگر در برهه‌هایی از زمان، خودتان را گم کردید و با این سوال بزرگ مواجه شدید که «من اینجا چکار می‌کنم؟» نه تنها نباید نگران شوید، که اتفاقا باید خوشحال باشید که دلیلی برای یافتن خودتان پیدا شده است.مدام و مدام، روح و ذهن خود را با این سوالِ کلیدی -من کی‌ام؟- ورزش دهید و مستمر از خود سوال کنید که این «من»، همانی‌ست که می‌خواهم باشم؟روی هم رفته، گاهی آن قسمت‌هایی از زندگی که فکر می‌کنیم در نهایت آرامش دارند جلو می‌روند دقیقا همان‌هایی هستند که نیاز به اصلاحات پایه‌ای دارند. بیشتر آدم‌های دنیا زندگی‌شان را روی حالت auto pilot می‌گذارند. شما هم از همان دسته‎اید؟ یک جایی، یک روزی در مسیر از خودتان بپرسید: آیا این همان آدمی است که می‌خواستید باشید؟ این همان شغلی است که همیشه به آن فکر می‎کردید؟ این آدم‎ها، همان‌هایی هستند که خودتان را بینشان تصور می‌کردید؟ تفریحاتتان را نگاه کنید. واقعا از آن‎ها لذت می‌برید؟ قرار دادن زندگی روی حالت خلبان خودکار، فاصله ما و رویاهایمان را روز به روز بیشتر می‌کند و تغییر مسیر، روز به روز سخت‌تر خواهد شد. به قول آلن دو باتن، دقیقا دریافته‌اید که به طور مشخص درباره کدام جنبه‌های زندگی‌تان باید مراقبت و دقت بیشتری به خرج دهید؟منابعUnemployment, but the tip of the iceberg?International Encyclopedia of the Social &amp;amp;amp;amp;amp;amp; Behavioral Sciencesآنچه که خواندید، بخشی از پرونده‌ی عیدانه‌ی راهرو با موضوع برنامه‌ریزی بود. برای اطلاعات از سایر بخش‌های این پرونده و مطالعه‌ی آن‌ها اینجا کلیک کنید.




دانلود نسخه صوتی






دانلود فایل کتابچه الکترونیکی


</description>
                <category>روژان سری</category>
                <author>روژان سری</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2020 16:30:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>