<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های setareh23f</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@setareh23f</link>
        <description>ستاره هستم از یه دنیای غریب ، کلی خاطره و داستان هایی که خودم مینویسم رو اینجا به اشتراک میزارم .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-03 11:46:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/69904/avatar/bhTdwD.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>setareh23f</title>
            <link>https://virgool.io/@setareh23f</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سفر به ترکیه در دوران پیشا کورونایی</title>
                <link>https://virgool.io/@setareh23f/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%A7-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-x2gxaqptimx2</link>
                <description>بعد از مدت ها سروکله زدن با مشتری بالاخره فرصت شد یروز بریم مسافرت . کار ما راننده های تاکسی واقعا سخت و خسته کننده هست . ولی کاری نمیشه کرد ، بعد از بازنشستگی تنها کاری که به نظرم مناسب اومد همین تاکسی بود که اونم تو این 4 سال اینقدر سختی کشیدم که واقعا بریدم ! به پیشنهاد خانواده تصمیم گرفتیم یه هفته ای بریم ترکیه عشق و صفا !این ماجرا که میگم برا سال 96 هست هااا ! وگرنه الان کیه بتونه بره ترکیه ! نه این که کرونا هست از اون نظر وگرنه پول ما که تو مسیر همیشگیشه !برای رفتن به ترکیه راههای زیادی هست ولی ما به اتفاق خانواده پرواز از تبریز رو ترجیح دادیم . پس از 3.5 ساعت پرواز رسیدیم به استانبول . هوای بهاررری و خیلی قشنگی داشت ! یه شهر خیلی شلوووغ که اگه به خودت نیای با بارت میبرنت ! اما خوب من خودم شوفرم و بار مردمو میبرم اینور اونور !هتل محل اقامت یه هتل سه ستاره ی ساده و تمیز بود که بچه ها اینترنتی رزروش کرده بود. زهره خانم و سپیده تو این صفر همراه من بودن . زهره خانم رفیق 30 ساله و سپیده هم کوچولوی بابا (درسته 25 سالشه ولی کوچولوعه هنوز) . روز اول تصمیم گرفتیم ظهری استراحت کنیم و شب بزنیم به خیابونای استانبول و از زیبایی های اون لذت ببریم .اولین چیزی که جلب نظر میکرد بوی کباب ترکی بود ! همون دونر ! بوی کباب ترکیاشونم با ما فرق میکرد ! کلا بوی شهر فرق میکرد ! تنها چیزی که فرق نکرده بود صدای خودم بود ! اونم یکم آروم تر شده بود (ما راننده تاکسیا کلا آرومیم :دی )خلاصه به پیشنهاد خانم جان رفتیم یه رستوران روباز کنار دریا که خیلیم شلوغ بود ولی عجببب منظره ای داشت. سیده گفت که برای شروع لاه ماجون بزنیم . چند بار دیده بودم که طرز تهیه لاهماجون رو نوشته رو کاغذ رو یخچال ! نمیدونستم چیه ! اوردن یه پیتزای نااااب ترکی بود ! ترش مزه ، تنوووری ، پر پنیر ، با یه مدل خمیر تنوری ! واقعا لذیذ بود . همراهش یه نوشیدنی اوردن که گویا بهش میگفتن کفیر ، اونم ترش و خوشمزه بود !خاطرنشان کنم که ما ترکا کلا زبونمون به هم نزدیکه و سریعتر میتونیم زبون ترکیه ای یاد بگیریم ! برا همین دخترم بلد بود باهاشون صحبت کنه و اون موارد مورد نیاز و میگفت ! وگرنه اگه خودمون دو تایی میومدیم که بیشتر شبیه دو تا برگه کاغذ بودیم و چیزی بلد نبودیم .به جد میتونم بگم که لذت بخش ترین جای سفر ما پیاده روی با خانم جان کنار ساحل بود ، ساحلشون اون تیپی نبود ها ! ساحل بندرگاه بود ! سنگفرش داشت . یه پیاده روی آروم و پر از آرامش ! کاش میشد همیشه اینجا باشیم ! کاش ما هم همچین جایی داشتیم ! چقدر تمیز بود ، آروم و بی صدا ، هر کی مشغول کار خودش !بازم مینویسم براتون ...</description>
                <category>setareh23f</category>
                <author>setareh23f</author>
                <pubDate>Sun, 16 Aug 2020 23:59:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تابستون و عوارض جانبیش !</title>
                <link>https://virgool.io/@setareh23f/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B6-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%B4-bhlrrsa5jqcd</link>
                <description>تابستون برا خیلی ها فصل کیف و گشت و گذاره و برا برخی هم فصل تلاش و کوشش . اما در این میان برا اون خیلی ها که فصل کیف و گشت و گذاره یه سری مشتقاتی داره که ادم و از هر چی گرما و هوای گرمه زده میکنه !یکی از بدترین چیزایی که با اومدن فصل گرما من دچارش میشم حساسیت فصلی و عرق شدیده ! حالا خداروشکر این اسپری و اینجوری چیزا اختراع شد میشه بوی عرق رو از بین برد! ولی خیسی پیرهن و چیکار کنیم !یه مدتی دنبال این بودم که یه لباس مخصوص برا خودم بدوزم که این قسمت زیر بغلش قطور تر از حالت قبلی باشه ! تو سایت های اینترنتی هم گشتم بعضیا همچین مدل زیرپوشای مردونه ای البته داشتن که خوب قیمتای فضایی داشت و به درد من هم اصلا نمیخورد ! بعد از روشن کردن چرخ خیاطی و دوختن دو خط، به این نتیجه رسیدم که ادامه ندم بهتره ! اخه منو چه به چرخ خیاطی !خلاصه ی کلام رفتم پزشک ! پزشک اصلا منو معاینه نکرده با یه عینک رو پیشونی گفت ارثیه ! کچل میشیم میگن ارثیه ! لاغریم میگن ارثیه ، این درد و داریم میگن ارثیه ! هر چی بگیم میگن ارثیه ! راه درمانش گفت یا باید اسپری بزنی ، یا از پماد زینک اکساید استفاده کنی یا اینکه بوتاکس تزریق کنی !بنظرم اومد که بوتاکس گزینه ی بهتریه اما چون زینک اکساید هم تست نکرده بودم در قدم اول از داروخونه یدونه زینک اکساید خریدم ببینم فایده ای داره یا نه الکیه !بعد از مدتی مصرف دیدم نه بابا ! چه فایده ای ! فقط بو رو میبره ! دریا رو قطع نمیکنه که :دیبعد از جستوجوی زیاد تو اینترنت تصمیم گرفتم یه سری به داروخونه های سنتی بزنم ببینم اونا چی دارن ! اونجا هم خبری نبود ! کلی در مورد گرمی سردی بلغم و اینجور چیزا صحبت کرد ! دریغ از اینکه کسی که روزی 10 ساعت سر کاره اخه اینجوری چیزا رو چجوری می تونه رعایت کنه ! وزنی هم ندارم که بگم از اضافه وزنه ! اونم بی فایده بود ! تنها راه بوتاکس بود !سراغ دکتر پوست رفتم و وقتی رو برا بوتاکس رزرو کردم ! بوتاکس قبلنا 200 تومن اینا بود اما الان به دلایلی که شما هم حتما نمیدونید شده 900 تومن ! یا این حدودا !خلاصه بوتاکس رو تزیق کردم ! از دردی که داشت نگم بهتره ! صدبار خودم رو نیشگون گرفتم که بابا عرققق کن دیگه این چه کاریه اخهه ! این همه درد ارزش داره !؟ اما یه روز و نصفی بعد اثری از درد باقی نموند ! کم کم به صورت کاملا محسوسی کم شدن عرق رو مستقیما میدیدم !نمیدونم این عرقه چطور کم شده ! پس از کجا دفع میشه ؟! در کل خیلی کمتر شده ! دکتر گفت که ممکنه دوباره برگرده اما فعلا که شدیدا کم شده و خبری ازش نیست !ببینم تا اخر تیر ماه چی میشه میام نتیجه رو براتون مینویسم ! اما اگه رفتید دنبال این روش یادتون باشه که شدیدا درد داره هاااا ! خیلی ! میگن هر چند ماه هم باید مجددا اقدام کنی وگرنه همون اش و همون کاسه !</description>
                <category>setareh23f</category>
                <author>setareh23f</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2020 23:13:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امان از دست این سریال های ترکیه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@setareh23f/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-nkzknnvx3dya</link>
                <description>ما خانوم ها اصولا علاقه ی زیادی به دیدن سریال هایی داریم که توش از عشق و عاشقی صحبت میشه و با کلی علاقه میشینیم جلوی این سریال ها و کلی هم احساسات خودمون رو رد و بدل میکنیم ! با کی ، دقیقا نمیدونم ! شاید با نقش اول خانم ، شاید به ضد کسی که نقش منفی بازی میکنه ...حالا شما فرض کنید که نشتیم جلوی یه سریال ترکیه ای و مامان هم میاد می گه اون کیه ، این کیه ، حالا اون چیکارست ، حالا این ، اون ، آنیکی :دیکلی تعریف میکنی با کلی ذوق و علاقه و کلی هم خاطرات داخل سریال برات زنده میشه !این دقیقا وضعیت هر روز ماست ! جدا از برنامه های عروس و مادرشوهر که آشپزی میکنن و تو برنامه های ترکیه پره ، مامان تقریبا هیچکدوم از سریال ها رو پیگیری نمیکنه و فقط وسطشون میاد و آمار میگیره و خدافظ !آخرین سریالی که میدیدیم یه سریال عشقی خانوادگی بود که خیلی هم معروفه اتفاقا . حالا وسط این سریال یکی از شخصیت های بازی در حال درست کردن یه دسری بود به اسم محلبی ! مامان که طبق عادت در اون لحظه جذب تلویزیون شد ، سریع قلم و دفترشو برداشت گفت ستاره بخون ببینم چه موادی لازم داره :دی منم گفتم که مامان جان سریاله ، آشپزی که نیست ، بعدش گفتن که تو گوشیت سرچ کن ببین این چیه ، خیلی خوشگله ! حالا کلی سرچ کردم تا یه جایی که طرز تهیه محلبی رو برای مامان پیدا کردم . بعد از خوندن کامل روش ، مامان دوباره رفت اشپزخونه و من تونستم سریال رو عوض کنم ، چون اون سریال کلا تموم شده بود !بعد دو روز مامان اون دسر رو برای ما درست کرد و انصافا هم خیلی خیلی خوشمزه هم بود . اما نکته ای که به ذهن مامان رسیده بود شد برنامه ی هر روز من !! اینکه وقتی سریال میبینم ، هر کی هر چی درست کرد باید یاداشت کنم و روش درست کردنشم پیدا کنم ! یه جور درخواست هم نبود ها ! شد قانون و دستور !از یه طرف اینکار خیلی عذاب اوره و شاید کم کم دیگه از چشم بیفته ! اما از یه طرف هم هر چی من مینویسم دو سه روزه مامان درست میکنه و یه طعم جدید رو میشه چشید !شما چطوری با این موضوع کنار میاید دوستان ؟؟ اصلا امتحان کردید این موضوع رو ؟اینا خیلی غذاهای خوشمزه ای دارن که مخصوصا تو این برنامه های آشپزیشون خیلی درست میکنن و البته تو بعضی رستورانای ترکی داخل شهر هم میشه اونها رو چشید . غذاهایی مثل پیده ، لاهماجون ، شوربا ... ، اسکندر ... این شوربا رو دقیق یادم نیومد اسمش ! اما شبیه سوپ بود ، یبار با دوستان تو یکی از رستوران های ترکی تستش کرده بودم که خیلی خوشمزه بود .تو غذاهاشون کلا زیاد از فلفل استفاده میکنن .دوستان شما هم غذای خوبی میشناسید که معرفی کنید ؟ اگه بود حتما اسمش رو تو کامنت ها برام بفرستید ، اسمش رو بدونم کافیه ، طعمهای جدید زیادی منتظر ماست ...</description>
                <category>setareh23f</category>
                <author>setareh23f</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 21:20:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میرآغاج ، معلمی ، گیاه دارویی + خاطرات شوهر عمه</title>
                <link>https://virgool.io/@setareh23f/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%AC-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D9%87-nzx3dofmwpzz</link>
                <description>آقاحسین شوهر عمه بلقیس برخلاف عمه خیلی آدم خندونیه و همیشه در فکر خندوندن ما به اصطلاح بچه هاست :) یه آقا تپل 61-62 ساله که معلم بازنشسته ی پایه دوم دبستان بودن . حالا ایشون اینقدر مارو میخندونه ببینید که با بچه های کلاسشون چیکار میکردن :) خوشبحال اونا خلاصه آقا حسین در حین مراسم رب پزون که همه دور اجاقای گلی که بابا جان و آقا حسین همراه محمد حسین (پسر عموم) و باقی ایل و آلات :) درست کرده بودن ، نشسته بودیم شروع کردن به تعریف کردن یه خاطره از زمانی که تو روستا معلم بودن . از زبان آقا حسین : دلم براتون بگهه که ، سال 55 بود که میرفتم میرآغاج سر کلاس ، اون زمونا که ماشین اینقدرا نبود، اصلا مگه ما جاده داشتیم ، نه والله ! مگه این همه ماشین داشتیم ، نه بالله ! (شروع لبخندهای جمع :دی )یروز سرراهم با یه بابایی که گاری داشت همسفر شدم، منو سوار گاریش کرد که یه الاق نسبتا جوون در حال حملش بود . حاجی از اون قدیمیا بود که سال های سال تو روستا ظحمت کشیده بود و بچه هایی بزرگ کرده بود که قرار بود من درسشون بدم ! به حاجی که گفتم من معلم مدرسه هستم اخم کرد و با لحنی شدید گفت که اخه ممد درس میخواد چیکار ، اگه ممد دس بخونه پس کی منو کمک کنه که علفارو جمع کنیم . گفتم بهرحال حاجی دنیا داره پیشرفت میکنه ، بچه ها درس میخونن دکتر میشن . گفت اخه این ممد به دکترا میخوره ! نمیتونه گُل و با گِل تشخیص بده خلاصه کلی من گفتم دو هزار برابرشم ایشون گفتن و اخرسر هم به نتیجه نرسیدیم.بعد از مدتی که من در اون روستا مشغول به کار بودم متوجه شدم که حاجی با ممد کارشون جمع کردن گیاه دارویی هست . اینا گیاهارو از کوهپایه ها جمع می کنن و اونارو میبرن شهر و میفروشن به عطاریاممد میگفت که گیاهای زیادی رو میبرن شهر که البته خیلی اسمای عجیب غریبی رو هم بهشون داده بودن که من با کلی تحقیق اسم دوتاشون رو کشف کردم ! کاسنی و کندر میگفتن که کاسنی خیلی خوبه و برای بدن خیلی مفیده . خواص کاسنی اینقدر خوبه که خیلی ها از شهر میان و اونارو کیسه کیسه میبرن . اما جالبیش این بود که ممد با شغل پدرش کم کم با گیاهای مختلف اشنا شده و بود و قشنگ میشناختشون . اینو که آقاحسین گفت من ناخداگاه حواسم رفت سمت فیلم Perfume: The Story of a Murderer . اونجا هم یه پسر جوونی بود که حس بویایی وحشناکی داشت و از طریق همین حس عطرای خیلی خفنی درست می کرد ! اخرین عطری هم که درست که ادمو مست میکرد و از خود بیخودش میکرد ! اگه این فیلمو ندیدید حتما ببینیدش ! خیلی قشنگه خلاصه بعد از اینکه آقاحسین این موردو گفتن دیگه من حواسم پرت شد و از ماجرای شوهر عمه در میرآغاج عقب موندم . فقط اینو فهمیدم که این همه علم شوهر عمه در مورد گیاهان دارویی برمیگرده به اون زمان که رفته بود یاد بگیره و تو این وادی خودشم یه دنیا یاد گرفته بود ! بزودی بازم مینویسم ، خیلی زود </description>
                <category>setareh23f</category>
                <author>setareh23f</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2019 23:08:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوی رب بوی زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@setareh23f/%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D8%A8-%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-dnzbtvgu87g4</link>
                <description>از وقتی که یادم میاد هر سال اخرای شهریور بار و بندیل و می بستیم و 10 روزی می رفتیم خونه ی روستایی بابا و همه با هم کمک میکردیم تا آذوقه ی یه سال خونه جمع بشه :دی این مدل زندگی نمیدونم از کجا وارد خونواده ی ما شده بود اما برعکس خیلی ها که کم کم زندگی شهری غالب شده بود به زندگی روزمرشون ، بابا بعد از بازنشستگی با شدت بیشتری این اخر شهریور ها رو تدارک میبینه و خیلی هارو دور هم جمع میکنه . اخر شهریور طرفای طالقان گوجه فرنگی های سرخ و ابدار میشن و وقت چیدنشون هست و باغچه ی حیاط پدری ما هم پر گوجه هست . البته اینم بگم ها فقط گوجه نیست ! کلی آلو و انگور و میوه های دیگه داریم که تو پست های بعدی همشونو براتون تعریف میکنم. امثال یه مهمون جدید هم داریم تو خانواده . سحر با محمدحسین پسر عموم ازدواج کرده و از امثال اونم در مراسم اخر شهریور ما حضور داره . دختر سر بزیرو خیلی مودبی هست . منم کم کم خودمو دارم بهش نزدیک می کنم ، چون هم دختر خوبیه هم اینکه گیتاریست حرفه ای هست ، شاید تونستم حداقل یه چیزایی ازش یاد بگیرم :دیبرنامه ی کلی شهریور ما تو احمدآباد اینه که اول گوجه هارو میچینیم و آماده میشیم برای رب پزون .بعد از رب پزون سس پزون داریم ! حالا بعد از اون نوبت میرسه به آلو ها و لواشکککک ، اونم چه لواشکایی بعد اونم هم میوه ها رو میکنیم و خشکشون میکنیم ! و اماا سخترین کارمون هم گرفتن شیره ی انگور هست ! هم کار سختیه و هم اینکه قشنگ یه هفته بعدش درد عضله ها هنوز از بدنت نرفته . مامان تو درست کردن رب گوجه فرنگی مهارت خیلی بالایی داره ! میگه که طرز تهیه رب گوجه فرنگی رو از مادر بزرگش یاد گرفته و همین شده که نسل به نسل میخواد به ما منتقل کنه ! هر چند من که خیلی مشتاق نیستم ! اخه وقتی که میشه 15 20 تومن بدی و یه نیم کیلو رب گوجه بگیری چه کاریه اخه برای 10 20 کیلو رب گوجه این همه زحمت بکشی :دی اما خوب فعلا که دستوره و باید کمک کنیم . امسال با اومدن سحر کارا یکم تقسیم شد و با تعداد بیشتری شروع به تکه تکه کردن گوجه ها و باقی کارا کردیم . اقایون گوجه ها رو کندن و ما هم تکه تکشون کردیم . آقا حسین شوهر عمم هم زحمت کشیدن و گوجه ها رو له کردن ! اونم چه له کردنی ! همونجا ربشون در اومد :dبعد کلی ماجرا شروع کردیم به تمیز کردن اجاقهای گلی و اماده سازی عملیات گسترده ی درست کردن رب گوجه فرنگی ! حالا علاوه بر رب که خودش کلی خوشطعمه ، یه سسی هم کنارش به عمل میاد که اون عقل از سر ادم میپرونه ! سس گوجه میگم هااا ! از هر چی سس خوردید خوشطعم تر میشه و کلی لذتناک . طرز تهیه سس گوجه فرنگی رو فقط عمه خانم بلدن و علاقه ای هم ندارن زیاد در مورد روششون صحبت کنن . کلا عمه بلقیس خیلی بیش از حد عبوسه ! از این عمه چاقا هم نیست ! لاغره خسته شدم از تایپ کردن :d ادامشو تو یه پست دیگه بزودی براتون میزارم ، تا اخر شهریور کلی داستان داریم ...</description>
                <category>setareh23f</category>
                <author>setareh23f</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 22:17:56 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>