<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های saharseydibani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@seydibani</link>
        <description>اینجا قلم دست دِلَمه پس هیچ متنی بدون ذکر منبع کپی نشه😉</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:38:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/994749/avatar/IWDxxw.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>saharseydibani</title>
            <link>https://virgool.io/@seydibani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از پاریس تا تهران؛  گلرها قهرمانان شماره یک نقل‌وانتقالات شدند</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%84%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%82%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-gj6n7lytrsmw</link>
                <description>در روزهایی که معمولا مهاجمان و هافبک‌های پرزرق‌وبرق نقش اول نقل‌وانتقالات را بازی می‌کنند، این‌بار نوبت به دروازه‌بان‌ها رسید تا همه نگاه‌ها را به خود جلب کنند. از پاریس و بارسلونا تا تهران و اصفهان، تابستان ۱۴۰۴ صحنه رفت‌وآمد پرحاشیه شماره یک‌ها بوده است.وداع سرد دوناروما و رفت و برگشت ترشتگنچند روز اخیر، جدایی جنجالی جانلوئیجی دوناروما از پاری‌سن‌ژرمن خبر اول فوتبال اروپا بود. گلر ایتالیایی که فصل گذشته آمار قابل قبولی داشت، با تصمیم لوئیس انریکه و به بهانه «نیاز به چهره جدید درون دروازه‌»، با دلخوری از پاریس رفت.مارک آندره ترشتگن، کاپیتان بارسلونا هم در آستانه تجربه‌ای مشابه قرار گرفت. مصدومیت در بدترین زمان ممکن باعث شد شماره یک آلمانی به گزینه خروج از لیست هانسی فلیک تبدیل شود. با این حال، مصالحه دقیقه نودی بین او و باشگاه، پرونده جدایی‌اش را بست و او در نیوکمپ ماندگار شد.حسینی در اصفهان، بیرانوند روی سکو و تغییر چهره‌هادر لیگ برتر ایران، سید حسین حسینی، کاپیتان استقلال، پس از آنکه حمایت هواداران و حتی نظر مثبت ریکاردو ساپینتو را را با خود نداشت، با تصمیم هیئت مدیره راهی سپاهان شد. استدلال رسمی باشگاه این بود که «دروازه‌بان دوم بودن درشأن حسینی نیست.»علیرضا بیرانوند هم که جابه‌جایی‌اش بین تیم‌ها مطرح نبود، با حکم کمیته انضباطی و محرومیت چهارماهه از حضور در ترکیب تراکتور دور ماند تا او هم به شکلی ناخواسته در این فیلمنامه تابستانی نقشی ایفا کند.پیام نیازمند، محمدرضا اخباری و حسین پورحمیدی دیگر دروازه‌بان‌هایی بودند که در همین پنجره پیراهن خود را عوض کردند و فصل جدید را با تیمی تازه آغاز خواهند کرد.معمولاً مهاجمان و هافبک‌ها هستند که در تابستان بیشترین تیترها را می‌سازند، اما این بار، دروازه‌بان‌ها داستان اصلی نقل‌وانتقالات شدند. تابستانی که از پاریس تا تهران شماره یک‌ها را بیش از هر زمان دیگری زیر نورافکن برد.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Thu, 14 Aug 2025 11:51:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیشکسوت یا مدعی نیمکت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D9%88%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AF%D8%B9%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85%DA%A9%D8%AA-wzv3hglq2ahk</link>
                <description>«آرزوی هرکسی است هدایت #استقلال را برعهده بگیرد.»؛ اگر استقلالی هستید تا جای ممکن از این جمله و گوینده‌اش دور شوید. بویژه در سال‌های اخیر که #پیشکسوتان آبی با قرقره کردن این جمله تن و بدن هواداران این تیم را لرزانده‌اند.#علیرضا_منصوریان، #جواد_نکونام، #مجتبی_جباری، #فرهاد_مجیدی و حالا #رضا_عنایتی. به جز این مورد آخر بقیه این نام‌ها نیمکت داغ استقلال را چشیده‌اند. جالب اینجاست که هیچ‌کدام هم نمی‌خواهند درس عبرتی بگیرند از همکاران قبلی.اگر دوره آخر فرهاد مجیدی را فاکتور بگیریم و تمام افتخار قهرمانی آبی‌ها در جام حذفی را هم متوجه مجتبی جباری ندانیم (هم بواسطه حضور کوتاه مدت روی نیمکت تیم و هم بواسطه رقبای کمی سهل‌تر)، پیشکسوتانی که با هدف موفقیت استقلال به نیمکت این تیم نزدیک شده‌اند، هیچ دستاوردی جز سوزاندن کارنامه خود و ناامیدی #هوادار نداشته‌اند.نهایتا مدتی از روی علاقه قلبی آمده‌اند، حیاکن، رهاکن شنیده‌اند و بعد هم یا راهی تیم‌های کم حاشیه‌تر شده‌اند و یا به کل از صحنه مربیگری ایران محو.اگر آمار و ارقام را واسطه کنیم، ویترین افتخارات آبی‌ها در یک دهه اخیر ۴ جام داشته که ٢تای آن را وینفرد #شفر آلمانی و #ساپینتو پرتغالی به دست آورده‌اند. این یعنی بازیکنان سابقی که چند صباحی در تیم‌های دسته یک فعالیت می‌کنند و خیلی زود دل‌شان هوای نیمکت #آبی می‌کند، چندان کمک حال استقلال نبوده‌اند.البته قصد این مطلب برتری دادن به مربیان خارجی نیست که نه‌تنها دلسوزی بازیکنان قدیم را ندارند، اگر هم گوش شنوایی برای انتقاد داشته باشند، خود را بالاتر از #فوتبالِ #ایران می‌دانند و نهایتا بعد از جدایی با یک شکایت، دستمزدشان را تمام و کمال می‌گیرند و هوادار می‌ماند و همان غم همیشگی.اما آنچه مثل روز روشن است، تمایل تمام‌نشدنی بازیکنان سابق و پیشکسوتان فعلی استقلال به حضور روی نیمکت این تیم، فارغ از تجربه و کارنامه، است که مشخص نیست با چه متر و معیاری همچنان داغ است و فروکش نمی‌کند؛ که اگر علاقه قلبی را ملاک قرار دهیم، به کار فوتبالِ نتیجه‌گرای امروز و هواداران کم‌حوصله آبی نمی‌آید. حال با این تفاسیر می‌توان استقلالی بود و از جمله‌ای که ابتدای این سیاهه آمد، نترسید؟ </description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jul 2025 22:10:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در استقلال برای دکمه، کت می‌دوزند!</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF-xwvxnqsqfxrw</link>
                <description>بیش از صد روز است که استقلال سرمربی ندارد. پس از فصلی پرحاشیه و تجربه‌ی حضور شش مربی روی نیمکت، به نظر می‌رسد مدیران این تیم هنوز از گذشته درس نگرفته‌اند. زمان، بزرگ‌ترین دشمن آبی‌ها شده و مسئولان باشگاه نه‌تنها برای مقابله با آن تلاشی نمی‌کنند، بلکه خود به بخشی از روند اتلاف وقت تبدیل شده‌اند.در این میان، هواداران نیز ناچارند تماشاگر بازی «اسم و فامیل» هیئت‌مدیره باشند؛ یک روز نام کاریله مطرح می‌شود و هواداران را به تجمع وا می‌دارد، روز دیگر ساپینتو به میدان احساسات کشیده می‌شود و حالا هم نام هنک فریزر با نقش کلارنس سیدورف در انتخاب او به میان آمده است.در تازه‌ترین اقدام، استقلال در حال جذب بازیکنانی است که معیار انتخاب‌شان مشخص نیست. وقتی نه سرمربی وجود دارد و نه کادر فنی، اساساً جذب بازیکن با نظر فنی چه کسی انجام می‌شود؟  کاین اقدامات، بیش از هر چیز یادآور ضرب‌المثل «برای دکمه کت می‌دوزند» است؛ چرا که مدیران استقلال ابتدا بازیکن می‌خرند و سپس به فکر انتخاب سرمربی می‌افتند، بی‌توجه به اینکه این بازیکنان در تفکر مربی آینده جای خواهند داشت یا نه.جذب بازیکنانی چون امیرمحمد رزاقی‌نیا و عارف آقاسی، اگر با نظر مستقیم مدیرعامل نباشد، نتیجه‌ی چشم‌وهم‌چشمی با رقباست. حتی اگر فرض شود لیستی که براساس آن بازیکن جذب می‌شود را نظری جویباری بسته، باید بپذیرد که خودش هم فصل آینده روی نیمکت استقلال بنشیند؛ فرضی که البته چندان قابل باور نیست. به‌ویژه با توجه به اینکه مدیرعامل باشگاه هنوز در انتخاب سرمربی به جمع‌بندی نرسیده و از کلارنس سیدورف برای انجام این مأموریت کمک خواسته است.مهم‌ترین بحران استقلال در سال‌های اخیر همچنان پابرجاست: آماده‌سازی پیش‌فصل. هر سرمربی که در نهایت انتخاب شود، برای آشنایی با فضای فوتبال ایران و بازیکنانی که خود در جذب‌شان نقشی نداشته، به زمان نیاز خواهد داشت؛ فرصتی که با تعلل‌های مدیریتی از دست رفته است.مدیرعامل و مشاور مدیرعامل استقلال</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jun 2025 17:32:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیواری به کوتاهی زن...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B2%D9%86-hh2zvzdzmz2h</link>
                <description>دو روز دیگر سرخابی های پایتخت دربی شماره ١٠۴ را برگذار خواهند کرد. مسابقه ای قدیمی که ریشه‌اش به سالهای گذشته بازمی گردد. در این بین اما سهم حضور زنان تنها یک مسابقه بود. دربی گذشته (١٠٣) که با تساوی بدون گل دو تیم به پایان رسید، تنها شهرآوردی بود که بانوان نیز اجازه حضور در ورزشگاه را داشتند. اتفاقی بی سابقه و خوب که گمان می رفت ادامه دار باشد اما این اتفاق رخ نداد. وضعیت نامشخص ورزشگاه آزادی و خانه به دوشی سرخابی علاوه بر خودشان، هواداران را نیز آزرده کرده است. میزبان دربی روز چهارشنبه، استقلالی ها هستند. آنها ورزشگاه امام خمینی اراک را برای میزبانی انتخاب کرده اند. ورزشگاهی که اگر کاملا پر شود، تنها ظرفیت هشت هزار تماشاگر را دارد. ورزشگاهی که امکان جداسازی بانوان و آقایان نیز در آن فراهم نیست و به مانند ادوار گذشته، مسئولین برگزاری هیچ دیواری کوتاه تر از بانوان پیدا نکردند. سوال اما اینجاست که این به ظاهر مسئولین چرا به هنگام ساخت و بازسازی ورزشگاه ها اینقدر دقیق و سریع عمل نمی کنند و همه جوانب را نمی سنجند؟ چرا فقط هنگامی که بحث حضور بانوان به میان می آید، سرعت عمل شان بیشتر می شود؟</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Mon, 23 Sep 2024 18:00:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تخت جمشید و خلیج فارس نباشند...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF-nvirhslyjfsj</link>
                <description>پیراهن استقلال در آسیابیست و چهار ساعت دیگه سرخابی های پایتخت که سوگولی های فوتبال ایران به شمار می روند در لیگ الیت آسیا به مصاف حریفان خود می روند...حریفانی که بماند فاصله مان تا آنها از زمین تا آسمان است...حریفانی که بماند اگر پس از حضور در کشور عزیزمان از میهمان نوازی ما تشکر نکنند، لااقل از کیفیت نداشته چمن ها ننالند و میان هم قاره ای ها انگشت نمای مان نکنند...از حواشی (!) که بگذریم، به متن می رسیم...متنی تلخ، دردناک و تاریک...متنی سراسر خفت و سرشار از بله قربان گویی...ابتدا از کنفدراسيون فوتبال آسیا شروع کنیم...آنها که روی صندلی ریاست شان شیخ قطری تکیه زده است و از فرهنگ و تاریخ غنی ایرانی تهی است و بیزار...پیراهن پرسپولیس امسال منقش به تخت جمشید است که نام این تیم هم برگرفته از آن است...AFC اما اجازه پوشیدن پیراهن با نماد تخت جمشید را به این تیم نمی دهد...البته جالب اینجاست که مدیران ایرانی نیز بی هیچ اعتراضی این موضوع را قبول می کنند...این در حالی است که تیم بانوان خاتون بم با نمادی از ارگ بم در مسابقات پلی آف آسیا حاضر شد...در ابتدا با اعتراض AFC مواجه شد اما با رایزنی و مدیریت صحیح این اجازه به خاتون فوتبال ایران داده شد تا با نماد شهر بم وارد مسابقات شوند...اهمیت این موضوع در چیست؟...تیم های حاضر در بازی های بین المللی نماینده فرهنگ کشور و شهری هستند که از آن می آیند...شناسانده شدن ایران عزیز با استفاده از المان ها علاوه بر زیبایی، امر معرفی فرهنگ را نیز به مراتب آسان تر می کند...این اما تمام ماجرا نیست و نوبت به استقلال نیز رسید...مالک آبی های پایتخت هلدینگی با نام زیبایی «خلیج‌ فارس» است...نامی که خاری است در چشمان کشورهای حوزه این خلیج تا ابد فارس...باز هم AFC دست به کار شد و با ارسال نامه‌ای از استقلال خواست نام خلیج فارس از روی پیراهن تیم پاک شود!...بار دیگر مدیران هیچ اعتراضی نکردند تا در فاصله یک روز به مسابقه، استقلال که میزبان هم هست، نام خلیج فارس را از روی لباسش پاک کند...مسئله ای که حتی از سوی هلدینگ خلیج فارس هم مورد انتقاد قرار نگرفت...به راستی AFC به دنبال چیست؟...فراموشی فرهنگ و ریشه ایرانی...چیزی که خودمان برای اعتلایش کوچکترین تلاشی نمی کنیم...که اگر می خواستیم محال بود به راحتی به خود اجازه صدور چنین دستوراتی بدهند...نمونه اش خاتون بم که خواست و توانست...تیمی به مراتب با بودجه کمتر، حقوق کمتر، امکانات کمتر...اما با مدیریتی صحیح و دلسوز...در سمت مقابل اما هیچکس دلش به حال فوتبال نمی سوزد...که اگر می سوخت، لااقل یک بیانیه در خصوص این زورگویی AFC نوشته می شد...آن هم از سوی تیم هایی که دست به بیانیه نویسی شان از دریبل زدن های بازیکنانشان در زمین بهتر است...مسابقات لیگ قهرمانان آسیا از فردا آغاز می شود...تیم های ایرانی اما از همین ابتدا بهتر است از بهانه هایشان قوی تر باشند تا هیچ شبهه ای گریبان شان را نگیرد...گریبان تیم هایی که حضور در آسیا برای شان از خلیج فارس و تخت جمشید مهمتر است.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2024 17:46:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تب تپ تپ...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%AA%D8%A8-%D8%AA%D9%BE-%D8%AA%D9%BE-xgjs7g6cffh7</link>
                <description>تب تپ تپ...اوایل که تازه معرفی شده بود، نمی دونستیم چیه و چه کاربردی داره. خیلی هامون حتی دقیق نمی دونستیم ارز دیجیتال چی هست. ورود به هر بازاری نیازمند سواد و آشنایی به اون بازاره. همستر اما فرق می کرد. کار رو برای همه آسون کرده بود. نیاز به علم خاصی هم نبود. فقط کافی بود تلگرام رو باز کنی، وارد کانالش بشی و شروع کنی به تپ کردن. اینقدر فراگیر شد که شد تب تپ تپ! تبی که البته خیلی زود هم فروکش کرد. جوری که انگار هرگز نبوده است..در این میان اما چند سوال مطرح می شود:- هدف سازندگان این بازی (ایردراپ) چه بود؟- هدف شرکت کنندگان از این بازی چه بود؟- خرید و فروش های صورت گرفته بر اساس کدام قانون انجام می شد؟- آیا پولدار می شویم؟.نمی دونم افراد پیش خودشون چه فکری کردن اما به اعتقاد من دنیا این شکلی کار نمی کنه. اینطور که یه صفحه چند اینچی دست بگیری و بکوبی روی صفحه اش، هرقدر عدد (پول یا سکه) که بیشتر شد، در دنیای واقعی پولی به تو تعلق بگیره. لااقل روزگار به من یاد داده که هیچ چیز مجانی به دست نمیاد. برخی اما زود باورند. شاید هم خوش خیال. نمی دونم. خیلی وقته امید داشتن به چیزی در وجودم کمرنگ شده. شاید این عدم اعتماد یا امید هم ناشی از دروغ هایی باشه که همین دنیای مجازی توی دلم (دلمون) کاشته..خلاصه که تب تپ تپ هم فروکش کرد اما هنوز یکسری به دنبال نقد کردن سکه هایی هستند که جمع کردند. غافل از اینکه چه طلایی با تپ تپ کردن از دست رفته است.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2024 17:05:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عروسک کوکی باش...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DA%A9-%DA%A9%D9%88%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-b9ogriqlnknp</link>
                <description>اگه عروسک کوکی دیده باشی، متوجه شدی که تاریخ انقضاء داره...مدت کوکش که تموم بشه، از حرکت می ایسته...حکایت خیلی از آدم ها شبیه عروسک کوکیه...تاریخ انقضاء شون کوتاهه...سریع تموم میشن...کوچک اند...وقت گذاشتن بیشتر از حد براشون حماقته...البته صد رحمت به عروسک کوکی...حداقل تکلیفش با خودش معلومه...وقتی تموم شده دیگه تموم شده...برای ادامه دادن اصرار نمی کنه...ازت نمی خواد دوباره کوکش کنی تا برات خوش رقصی کنه...خوبی عروسک کوکی اینه که می دونه حیاتش دست توست...میدونه اگه تو نخوای از زندگی محروم میشه.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Fri, 06 Sep 2024 11:59:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قمار روی قسمت...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D9%82%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-busnl6vvnam0</link>
                <description>من باورش دارماین هفته ها روی لبه تیغ سپری میشن...گاهی سرشار از امید...گاهی تهی از آن...گاهی در بالاترین میزان از اعتقاد...گاه در بی اعتقادی... من اما به قسمت باور دارم...فکر می کنم همه چیز از قبل مشخص شده...ما فقط باید یاد بگیریم که تا موقع رخ دادن صبوری کنیم...فکر می کنم یکسری انتخاب جلوی راه مون قرار داده شده محض ایجاد تنوع...وگرنه ما چیزی رو در نهایت انتخاب می کنیم که توی سرشت و سرنوشت مون نوشته شده...به قول قدیمی ترها دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره...البته که به اون انتخاب های فرعی هم دل می بندیم و نرسیدن بهشون میشه ناکامی...نمی دونم یه جور خوف و رجاست...اینکه نمی دونی قسمتت هست یا نه، بیشتر از همه آزار دهنده است...من اما امید رو انتخاب می کنم...برای جریان یافتن زندگی...برای توانستن در ادامه دادن...از یه جایی به بعد البته باور به اینکه &quot;اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا&quot; هم کمک کننده بوده...نمی دونم اسمش رو میشه امتحان گذاشت یا نه...شاید هم بشه بهش گفت تمرین صبوری...در هر حال این هفته ها روی لبه تیغ سپری میشن...قمار روی باور، امید و صبر...اصلا خاصیت قمار همینه...یا صفر میشی یا صد...یا زمین می زندت، یا از فرش به عرش می رسی...خوبیش اینه که تکلیفت مشخص میشه...معلق بودن امتحان سختیه...از اون کنکورها که ممکنه مدت های پشتش گیر کنی...اما من به قسمت باور دارم...اگه قسمتم باشه، دیر یا زود میشه.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2024 16:57:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالاخره نجات دهنده کیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%87-qyuz3btawibf</link>
                <description>نجات دهنده رو ملاحظه می فرماییدبالاخره نجات دهنده کیه؟توییتر فارسی رو دوست دارم. کاربرها اونجا حتی اگه فرهیخته هم نباشند، خودشون رو به فرهیختگی می زنن. چی از این بهتر. برای مایی که فضای مجازی به آدم های بدتری تبدیل مون کرده، فرهیخته نمایی یه فضیلت به حساب میاد.چند وقت پیش یک ژانر جالب به ژانرهای توییتر اضافه شد، تحت عنوان &quot;نجات دهنده توی آینه است&quot;. درست و غلطش رو نمی دونم ولی برای مدتی حس خوبی ایجاد کرد. ماهایی که توی فرهنگ مون مسطلح شده که منتظر باش یکی با اسب سفید بیاد و نجاتت بده، ژانر خوبی بود.یادآوری اینکه نجات دهنده اون بیرون نیست و این خود تو هستی که می تونی از گرفتاری (احتمالی) که توش گیر کردی خودت رو نجات بدی. چه اشکالی داره مگه؟ همون فرهنگی که ما رو وابسته به دیگری کرده بارها گفته: دستت رو بذار روی زانوهات، یا علی بگو و بلند شو.اصلا نجات دهنده رو کی تعیین می کنه؟ کی تعریفش می کنه؟ کی اولین بار این اسم رو براش انتخاب کرد؟ کی میگه کجا ایستاده؟ توی آینه؟ روی اسب؟ پشت فرمون بنز (!) توی حساب های بانکی مون؟نمی دونم اصلا ما نیازی به نجات دهنده داریم؟ از چی قراره نجات مون بده؟ مگه زندگی همین نیست؟پ ن: پایان باز گاهی لازمه، شاید نجات دهنده مغزمون بود😉</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2024 13:44:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داره برمی گرده...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87-n2lqodam11oq</link>
                <description>برای اومدنت لحظه شماری می کنممن آدم تابستون نیستم...اصلا سه ماهه دوم سال برای من یعنی عذاب...یعنی دمای بالای بدن...یعنی نیاز به یک خنک کننده...برای آدمی مثل من که اصلا از زیر بار منت کسی رفتن خوشش نمیاد، زیر بار منت یه وسیله ساخت دست بشر از آهن رفتن، یعنی خفت...فکر کن تازه اون وسیله برات قیافه بگیره که حال خوبت رو مدیون منی...سه ماهه دوم سال اما بهشته...بی منت...بی خفت...بی ذلت...من آدم پاییزم...اونی که انگار توی این فصل جوونه می زنه، شکوفا میشه...آسمون که مهربون میشه، دنیا یه رنگ جدید می گیره به خودش...تصور کن...آسمون خاکستری شده، توی یه کافه تنها نشستی و هندزفری در گوش به صدای سیاوش قمیشی گوش می کنی که میگه: تو بارون که رفتی...همزمان هم زیر صدا، بارون می خوره به سایه بانی که بیرون کافه گذاشته شده...بوی خاک خیس خورده انگار یه نشونه است...نشونه ای از سمت خالق...قهوه ای که سفارش دادی می رسه و با فرو بردن یه قُلُپ ازش، خونه که جریان پیدا می کنه توی رگ هات...میری تو خلسه...اون طرف خیابون یه خانم مسن به ویترین کتاب فروشی خیره شده...حس سرزندگی داره...انگار دوباره متولد شدی...پاییز شده.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2024 13:29:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای این روزای من؛ خودمونی نوشت نمی دونم چند!</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%85-%DA%86%D9%86%D8%AF-d9cylu57vcxk</link>
                <description>عکس تزیینی است؛ صرفا برای گرفتن تلخی مطلبیه قانون نانوشته ولی انصافا درستی توی روزنامه نگاری هست که میگه: همیشه تیتر رو آخر مطلب بزن. درست هم هست ها! نوشتن تیتر قبل از نوشتن مطلب، مثل این می مونه که برای یه دکمه، کُت بدوزی!بگذریم...ربطش چی بود؟هیچی! قبل از شروع این دلنوشته، تیتر رو نوشتم و این یعنی پشت کردن به قواعدی که یاد گرفتم و از همه بدتر یعنی برای یه دکمه دارم کت می دوزم! اوف بر من!بگذریم...این روزها برای من درست مثل هوای ساکن و غبار گرفته تهران، در سکون می گذرند؛ نه اینکه بد باشه ها، نه! ولی دل هم برای رفع آلودگی هاش نیاز به هوای ابری و بارونی داره دیگه. نداره؟بگذریم...خب یعنی چی؟ چی می خوای بگی؟هیچی! می خوام بگم دنیای بعد از فارغ‌التحصیلی، دنیای ناشناخته و بزرگیه. اصلا انگار بین زمین و هوا رها میشی! دیگه دانشجو نیستی که هر روز و طی یک ساعت مشخص سر کلاس حاضر بشی. حالا خودتی و خودت؛ در مقابل دنیایی که از تو توقع بزرگ شدن و وفق پیدا کردن داره.قراره با افرادی برخورد کنی که براشون اهمیت نداره چی خوندی و کجا! اونا ازت توقع کار درست دارن؛ تازه اگه اصلا بهت میدون برای عرض اندام بدهند!این روزها با پیام دادن به این و اون، با تماس با اون و این می گذره. پشت یک صفحه چند اینچی نشستم، احساس می کنم تعدادی کلمه یا یک صدا هستم که وجودش در حاله ای از ابهام قرار داره!اثبات خودم به دیگران، مقایسه خودم با خودم و گاهی با دیگران (حتی به غلط)، ناامیدی و امیدواری های ناگهانی و.. کلیدواژه های تعریف کننده من و این روزهام هستند.شک، تردید یا هرچه اسمش را می گذارند، غالب ترین حس یک فارغ التحصیل است که دانشگاه او را رها کرده و حالا باید خودی نشان دهد؛ تازه اگر مجالش دهند. شک نسبت به انتخاب ها، به مسیر، به افراد. این احساس برای همه یا حداقل بیشتر افراد، ممکنه پیش بیاد و می خوام بگم سرزنش بدترین گزینه برای انتخاب کردنه.بگذریم...قرار نبود اصلا بنویسم و اصلا یاد نمیاد آخرین باری که تو ویرگول نوشتم، چه زمانی بود. خلاصه که این دلنوشته یا یادداشت یکی از یهویی ترین و گذراترین یادداشت هاییه که نوشتم.بگذریم.پ ن: ما که گذشتیم ولی انصافا شما یه لطفی کنید و یه نگاهی به سایر نوشته ها هم بیندازید، شاید خوشتان آمد.😉</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jan 2024 13:54:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از حال این روزهای ما...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-yrbywxu2jaqb</link>
                <description>روزهایی را زیست می کنیم که انسانیت و انسان بودن را ملیتی که هیچ نقشی در انتخابش نداریم، تعیین می کند. اگر شانس بیاوری و اروپایی یا آمریکایی باشی، پس انسانی؛ وگرنه...در روزگاری زندگی (!) می کنیم که آدم ها به واسطه شغل شان مواخذه می شوند! که اگر حرفه ای نبوده و کارشان را درست انجام نداده بودند، حال چیزی بهتر از میله های زندان نصیب شان شده بود.روزگاری ما را در خود گرفته که قهرمانان نام آور، حتی نان آور نیستند ولی آنان که شکست شان میدان های نبرد را هم به ستوه آورده، بالا می ایستند.آری؛ این روزها مرداب گونه در حال غرق کردن ماست، روزهایی که نمی توان از صفحه دفتر زیست مان جدایشان کرد. حتی ساعتی (مشابه ساعت برنارد) هم نیست برای توقفش. یا حتی دستی برای بیرون آمدن از مرداب. همه در حال غرق شدنیم.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Mon, 23 Oct 2023 17:54:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای اول مهرِ گاهی بی مهر...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%90-%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%B1-pjbgvd7l5l30</link>
                <description>محاله یادم بره...مگه می‌شه اون همه شور و علاقه رو از یاد ببرم...البته که می‌شه...مثلا یه روز که بیخیال و فارغ از همه دنیا هندزفری در گوش مشغول‌ عبور از خیابان هستم، ماشینی هم از روی من عبور کند...جدای از احتمالات ممکن و کمتر ممکن، اون روز رو فراموش نکرده و نمی کنم...آماده ام کردند، برای اولین بار کوله ام را به کول انداختم و راهی شدیم...مدرسه آنقدر نزدیک بود که به ثانیه نکشيده، رسیدیم...کودکان و مادران شان جلوی مدرسه وداع می کردند، گویی سفری طولانی در پیش روی جگر گوشه است...نو ورودان گریه کنان راهی کلاس های درس می شدند؛ انگار که به میدان مین پا می گذارند...من اما آنقدر غرق در حال و احوال تازه ام بودم که فرصتی برای مویه نداشتم...روز اول مدرسه را نه شوق به يادگيری، که ذوق کودکانه دیدن سایر کودکان پر کرد...خبری از گریه، ترس و دلتنگی نبود...اولین غریبه، همچون مادری بود مهربان که تمام سعی خود را کرد تا نخستين مکان غریبی که همچون آرمسترانگِ پا گذاشته به ماه، مسحورمان می کرد، راحت تر پشت سر بگذاریم...مدرسه، واژه ای که با یادآوری اش قند در دل مان آب نمی شود، ولی پای خاطرات که به میان می آید، همه مان حداقل یک خاطره برای تعریف کردن داریم تا دست مان جلوی بقیه خالی نماند...برای بیشتر ما اول مهر یادآور عذاب هایی است که در سیستم فَشل آموزشی متحمل شده ایم...این اما از آن تلخی هاست که شیرینی‌ اش همراهش وارد می شود...خوب یا بد، تلخ یا شیرین، همه مان برای آگاه شدن هم شده، به یک‌بار تجربه کردنش نیاز داریم.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Sat, 23 Sep 2023 11:04:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه بر ما گذاشت...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA-umhvk9q5h4nt</link>
                <description>در اینکه رونالدو بازیکن بزرگی است، هیچ شکی وجود ندارد.در اینکه ما مردم ایران مهمان نواز هستیم هم شکی نیست.در اینکه مردم در سایر جهان هم رونالدو دوست هستند، شکی نیست؛ اما در اینکه مسوولان کشور توانایی اداره و سازماندهی علاقمندان را ندارند، تردیدی وجود ندارد. سفر کریستیانو رونالدو یا هر فوق ستاره دیگری، به واسطه مسابقات بین‌المللی به کشورهای مختلف اجتناب ناپذیر است. اما اینکه کشور میزبان چقدر توانایی مدیریت دارد، بحث دیگری است.اول:مردم در این ماجرا هیچ تقصیری ندارند چون در همه جای دنیا طرفداران رونالدو مشتاق دیدار با او هستند.دوم:مقصر این بی نظمی ها قطعا مسوولان پرسپولیس و فدراسیون فوتبال هستند که در بهترین حالت امکان ایجاد یک مسیر شکیل برای عبور اتوبوس تیم النصر را داشتند اما همین را هم انجام نداده که هیچ، به جای به بیلبوردهای خوشامدگویی در اتوبان ها اکتفا کردند.سوم:واکنش های بین المللی به اتفاقات حضور رونالدو در ایران، در عین ناباوری، مثبت بود. اما آیا ما اینطور فکر می کنیم؟چهارم:دادن هدایایی آن هم به ارزشمندی فرش تمام ابریشم ایرانی برای کسی که به عنوان رقیب به ایران می آید، کمی بیش از مهمان نوازی است. آنقدر که چشمان فوق ستاره پرتغالی از تعجب چهارتا می شود. البته که ما شور میهمان نوازی را در آورده و ستاره دیگر تیم النصر (سادیو مانه) را هم از خوان نعمت خود بی نصیب نگذاشته ایم. هیچ دلیلی هم برای این کار نداریم.پنجم:این حجم از طرفداری از رونالدو و النصر برای عربستانی ها هم قفل است! گویی به بازی ای دوستانه قدم می گذاریم که اگر رونالدو پیروز میدانش باشد، چندان هم به غیرت مان بر نخواهد خورد.ششم و آخر:رونالدو اولین و آخرین ستاره پا گذاشته به کشورمان نیست و نخواهد بود اما کاش این حضور درس عبرتی باشد برای هفته های آتی که بنزما، نیمار و سایر ستاره ها شهرهای ایران را از نزدیک خواهند دید.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 13:48:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیدواژه دوستی ما...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%A7-q1lsrtajnk92</link>
                <description>من و اونیه قراری بود بین من و اون!یه قرار درست وسط حیاط مدرسه!یه قرار از روی سادگی و خامی دوران بچگی!البته خیلی هم عجیب و غریب نبود که به پختگی و جا افتادن همچون قورمه سبزی های مامان پز نیازی داشته باشه!فقط یه قرار حسی بود!زمانش رو هم تعیین کرده بودیم!وسط حیاط مدرسه، زنگ های تفریح، وقتی هوا ابری شد!چرا ابری؟چون ناخودآگاه وقتی خیلی هم همدیگه رو نمی شناختیم از علاقه به هوای ابری گفتیم!این شد قرار ما برای وقت هایی که از هم دور بودیم!وقت هایی که خیلی از اون سالها گذشته بودیم!هر وقتی که قرار بود یاد اون روزها بندازیم هم رو!خیلی اتفاقی شد کلید واژه دوستی مون!این شد دلیل علاقه مون به پادشاه فصل ها!اون متولد تابستونه ولی من مال پاییزم!بچه پاییز بودن حس غرور داره!اما روزهای ابری، وقت هایی که هوا دلش میگیره، برای من زیباترین روزهاست!چون می دونم با وجود فاصله مون از هم اما توی آسمون اون هم هوا ابریه و این یعنی قلب هامون نزدیک و آبی اند!این یعنی با اینکه جسم هامون دوره اما فکرهامون یه جا با هم تلاقی می کنه!وقتی به آسمون خیره شیم، درست وسط حیاط مدرسه.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2023 09:45:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باگ خلقت...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%A8%D8%A7%DA%AF-%D8%AE%D9%84%D9%82%D8%AA-btfqggwtqiqp</link>
                <description>کوئوکا? حیوان کوئوکا، حیوانی اجتماعی و بسیار مهربان است. اصلا به چهره اش نگاه کنید؛ چنان با عشق نگاه می کند که در همان اولین برخورد، قلب آدم را تصاحب می کند. ? این موجود مهربان و دوست داشتنی اما یک باگ بزرگ دارد! آن هم اینکه به اندازه معرفتش به سایر حیوانات نزدیک می شود. چیزی که خیلی از ما اشرفین (جمع اشرف) مخلوقات نیز دچارش هستیم.?شاید بگویید از روی غریزه است که این حیوان به سایر حیوانات نزدیک شده ولی از بد طبیعت به جای رفاقت، خورده می شود.❓پس چرا ما که خود را قهرمان لیگ خلقت می دانیم، همچون کوئوکا رفتار می کنیم؟ ما که از روی غریزه زندگی نمی کنیم؟?این هم از باگ قلب ماست که همچون یک بزرگراه، بی در و پیکر باز می گذاریمش تا هرکس که دلش خواست ویراژ داده و معرفت مان را بیازماید.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Tue, 05 Sep 2023 11:02:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودتحقیری یا واقع بینی...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-u5mvye1vyelj</link>
                <description>این روزها و به لطف شبکه های اجتماعی، همه ما به میزان قابل توجهی دچار خود تحقیری شده ایم.?️ با دیدن پست ها و استوری های افرادی که به زعم ما بهتر از ما هستند‌، (البته بهتر بودن نه تنها در ظاهر بلکه در تمام ابعاد زندگی) خود تحقیری سراغ مان می آید.❓اما آیا خود تحقیری سبب می شود که حقیقت را نبینیم؟?این روزها و به خصوص بین طرفداران فوتبال، بحث عربستان سعودی و هزینه هایش داغ است. چیزی که بلافاصله سبب خود تحقیری ما می شود. مقایسه بین کشوری کوچکتر از کشور ما. حال اگر خود تحقیری مان گل کند، باید امکانات مان (نداشته مان) را ندیده و حسرت مرغ همسایه (عربستان) که بیشتر از غاز، بوقلمون است را بخوریم.❓اما آیا واقعا این خود تحقیری است؟❓اینکه نمایندگان ایران در لیگ قهرمانان  آسیا حتی توانایی میزبانی در کشور خود را ندارند، خود تحقیری است؟❓تماشای پیشرفت سایر کشورها اگر سبب تکان خوردن نشود، به چه دردی خواهد خورد؟غبطه خوردن به جز پر کردن روح از حسرت، اگر سبب تغییر شود، چه بسا مفید هم هست.? خود تحقیری و واقع بینی مرزهای باریکی دارند که دوستان (مسؤولین) برای به اشتباه انداختن ما از آبش کره می گیرند.✌? تا موقعی که عزیزان تکانی به خود بدهند و همه چیز را گردن تحریم ها نیندازند (البته که بی تاثیر نیست)، چاره ای نیست جز تماشا کردن؛ تماشای همزمان حضور رونالدو، بنزما و نیمار درست در چند قدمی کشور عزیز، پهناور و غنی مان، ایران و آب دادن چمن قدیمی ترین و مهمترین ورزشگاه کشور با تانکر!</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Mon, 04 Sep 2023 13:12:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آماده نبرد شو...</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D9%88-iqhvgdha6ayo</link>
                <description>جایی شنیدم کسی توی یه کافه (خارج از کشور) نشسته بود و در حالی که به آدم ها و رفتارهاشون نگاه می کرد، بنده خدایی (آقا گویا) میاد و از کروسان سفارش داده شده ولی هنوز تحویل گرفته نشده (!) روی پیشخوان کافه، عکس می گیره، استوری می کنه و میره!? حتما توی استوری از اینکه چقدر این کروسان خوشمزه است گفته ولی اینها اصلا مهم نیست؛ مهم نفس کاریه که اون آقا انجام داده. ❓کدوم نفس؟ ?نفس گذروندن و از دست ندادن این مرحله از Social Media (سوشال مدیا نه ها! شبکه های اجتماعی. با پاس داشتن فارسی و انگلیسی:))?حتما پست ها، استوری ها و توئیت هایی زیادی رو دیدیم که اشاره به عبارت &quot;صرفا جهت از دست ندادن امتیاز این مرحله&quot; دارند.❓اما آیا واقعا مسابقه ای در حال برگزاری است؟?بله.❓چه جور مسابقه ای؟?مسابقه ظاهرنمایی، خود تحقیری و غاز پنداشتن مرغ همسایه!گربه متظاهر! از زوج های جوانی که با box های جذاب یکدیگر را غافلگیر می کنند تا نوجوانان اروپایی که تعطیلات تابستانی را به جای خانه نشینی و تحمل خانواده عزیز، با دوستان به سفر می روند.❓اما آیا همه این تصاویر واقعی است؟?خیر.❓همه دروغ است؟?باز هم خیر.شاید بهتر باشد چشمان مان را آماده رزم کرده تا کمتر دچار خطا و خود تحقیری شویم. تا آن موقع اما بهتر است پست ها و استوری های نوجوانان (teenager) اروپایی را دیده، غبطه بخوریم ولی اسراف نکنیم.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 15:33:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول بهتر است یا ثروت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@seydibani/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-s3jarf15uukp</link>
                <description>پای ثابت زنگ انشا برای تمام نسل هاست. (علم بهتر است یا ثروت را می گویم) بعضی صادقانه پول را برمی گزینند و بعضی هم با تفکر &quot;علم با خود ثروت می آورد&quot; برای گرفتن نمره هم که شده، انتخابی جز علم ندارند.(:این روزها اما هیچ نیازی به فکر کردن نیست؛ با یک نگاه به کشورهای همسایه حساب کار دست مان می آید. شاید قبل ترها که پای مسابقه با آنها به میان می آمد، با &quot;غیرت&quot; هم می‌شد جلوی شان ایستادگی کرد؛ امروز اما به چیزی بیش از غیرت نیاز داریم.بعد از شنیدن نام &quot;رونالدو&quot; کنار &quot;عربستان سعودی&quot; اگر چشم مان چهارتا نمی‌شد، قطعا از حدقه به بیرون پرتاب می‌شد! اما این همنشینی تنها به حروف اکتفا نکرد تا این روزها &quot;کریستیانو رونالدو&quot; پرتغالی، دشداشه پوش، خیابان های ریاض را متر کند. این اما برای کشوری که درحال عرضه خود به جهان است، کافی نبود. ستاره های دنیای فوتبال دانه دانه دلارهای نفتی را به بودن در سطح اول دنیا برگزیدند تا خاور میانه به یکی از مهمترین مناطق برای تماشای یک مسابقه فوتبال باشد. اگر قبل از این تماشای یک مسابقه فوتبال در &quot;ومبلی&quot; انگلستان نهایت آمال یک عاشق فوتبال بود، امروز ورزشگاه ملک فهد خود را به یکی از گزینه ها تبدیل کرده است.اینکه درست در آن سوی مرزهای آبی کشورمان، بزرگترین ستاره های مستطیل سبز سکنا گزیده اند، حقیقتی است که تا پیش از برگزاری جام جهانی در قطر ناممکن به نظر می رسید. اما زندگی در جهان ناممکن ها اجازه هرگونه تعجب و شگفتی را از ما سلب می کند.شاید بگویند پول لازم است ولی کافی نیست‌. اما این حقیقتی دروغ وار است که باور کردنش تنها قوت قلبی است برای آنان که تنها برای پر کردن سکوهای تماشاگران به این جهان پا گذاشته اند.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Thu, 31 Aug 2023 15:15:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به جرم ثابت قَلَمی...</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%B1%D9%85-%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D9%82%D9%8E%D9%84%D9%8E%D9%85%DB%8C-wpt1hmnos7iv</link>
                <description>الهه و نیلوفر فضای مجازی را اسم هایشان پر کرده است؛ همان ها که قرار بود با خاموشی شان به فراموشی سپرده شوند...آنها اما آنقدر ماندگار شدند تا نام هاشان هشتگ شود...کسانی که نه به جرم کشت و کشتار، که تنها به جرم عمل به حرفه شان حالا یک سال است که نمی دانند و نمی دانیم چرا در محبس به سر می برند...روزنامه نگارانی که برای علاقمندان به این حوزه چراغ راه شدند...چراغ هایی پرنور تا جاده این حرفه هنوز قابل عبور باشد...تا اگر قرار شد مسیرمان از جاده رسانه گذشت، دلمان قرص شود که به بیراهه نخواهیم رفت...بی راهه ای که قلم را وادار به انحراف کند...ثابت قلمی تنها واژه ای است که می توان برای الهه و نیلوفر و برای تمام روزنامه نگارانی که حاضر نشدند قلم شان راه کج را برگزیند اما خود عواقبش را پذیرفتند، به کار برد...جرمی که هیچ محکمه و دادگاهی توان قضاوتش را نداشته و نخواهد داشت.</description>
                <category>saharseydibani</category>
                <author>saharseydibani</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jul 2023 19:18:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>