<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های seyed</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@seyed8</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 14:29:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/20963/avatar/J9ZakP.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>seyed</title>
            <link>https://virgool.io/@seyed8</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آموزشیار و آیگپ، یک انحصار نافرخنده</title>
                <link>https://virgool.io/@seyed8/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%DA%AF%D9%BE-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-ayik1unngwsu</link>
                <description>در سال تحصیلی اخیر دانشگاه آزاد سیستم آموزشیش را به طور کامل تغییر داد و شروع به استفاده از سیستم آموزشیار کرد، اینکه این سیستم قبلا چطور بوده و چقدر کاربردی بوده را نمیدانم اما در این بین و به ویژه در هفته های اخیر اتفاقی افتاد که به نظرم جای تامل بیشتری دارد.برای ورود به سیستم آموزشیار باید یک کد تایید وارد سیستم کرد و در واقع آموزشیار تلاش کرده یک سیستم ورود دو مرحله ای را به کار گیرد تا به ادعای خود امنیت سیستم و اطلاعات آن را بالاتر ببرد. اینکه این ادعا چقدر واقعیست با توجه به اینکه سیستمشان هنوز از پروتکل http استفاده میکند به نظر قابل پرسش است اما مسئله ای که میخواهم اینجا درباره اش بنویسم و در واقع بلندتر بر رویش فکر کنم این نیست.برای اجرای سیستم ورود دو مرحله نیاز هست که یک رمز ثانویه به یک آدرس از قبل ثبت شده در سیستم مثل ایمیل، اس ام اس یا ... ارسال بشه البته راه های ایمن دیگه ای مثل استفاده از کپچا هم وجود داره اما آموزشیار میگه میخواد از ورود دو مرحله ای استفاده کنه. حالا اینکه اصلا آموزشیار میخواد از چه اطلاعات حساسی محافظت کنه هم خودش جای سوال داره با در نظر گرفتن اینکه در سال های اخیر چندبار افشای اطلاعات گسترده تایید شده وجود داره مثل افشا اطلاعات ایرانسل و معلوم نیست چقدر هم افشای اتفاق افتاده که صداشو در نیوردن و در واقع اطلاعات بیسیک اکثر افراد مثل کد ملی، نام پدر و ... رو احتمالن میشه با یکم تلاش در دارک وب پیدا کرد.آموزشیار در مرحله اول گفت اگه بخوام اس ام اس بفرستم برای امنیت سیستم خودم، باید پولش رو دانشجوها بدن! بعد اما یه راه دیگه رو در پیش گرفت و با پیامرسان #آیگپ وارد همکاری شد. در ابتدا نحوه کار به این شکل بود که یا شما کدی که به اکانت آیگپ شماره همراهتون ارسال میشد رو وارد میکردین یا باید 2دقیقه صبر میکردین که سیستم بهتون یک کد نشون بده و بتونید وارد بشین. این سیستم گرچه خیلی آزاردهنده بود اما اجبار مستقیمی در خودش نداشت. مسئله از اونجایی شروع شد که چند ماه قبل آموزشیار امکان ورود بدون آیگپ رو حذف کرد و شما برای دسترسی به سیستم آموزشی دانشگاهتون یا باید آیگپ رو نصب میکردین یا هیچ گزینه دیگه ای نداشتین و نمیتونستین به سیستم آموزش دسترسی پیدا کنید. بعد از این قضیه چند وقت پیش یه سری بحث ها در توییتر اتفاق افتاد و مدیر عامل و مدیر بازاریابی آیگپ منتقدین این سیستم رو &quot;بدون سواد رسانه ای&quot; خطاب کردن و به شکل زشتی با مغلطه و توهین از زیر جواب دادن در رفتن اما به نظرم مسئولین آیگپ از یه جهت درست میگفتن که این اجبار رو اونها ایجاد نکردن البته که ازش منتفع هستن و قطعا در این اتفاق شریک هستن اما اونی که باید پاسخگو باشه دانشگاه آزاد و سیستم آموزشیار هستن. به خاطر همین من چنتا سوالی که به نظرم دانشگاه آزاد باید بهشون پاسخ بده یا اینکه خوبه که خودمون روشون فکر بکنیم رو که به ذهنم رسیده بود اینجا مینویسیم:سوال اول در رابطه با حدود اجباریه که یه سازمان به ویژه سازمانی که مخاطبین عمومی داره حق اعمال اونها رو بر مخاطبانش داره. اتفاقای که به نظرم در مثال آیگپ افتاد این بود که دانشگاه، دانشجویان رو مجبور به استفاده از یک برند خاص خدمات دهنده کرد. مشابه این مثال میشه به شرایطی فکر کرد که از فردا دانشگاه اعلام کنه برای ورود به دانشگاه افراد باید از کفش های برند &quot;شیما&quot; استفاده کنن و اگر کسی از این برند کفش استفاده نکنه اجازه ورود به دانشگاه رو نداره. اینجا یه تفاوتی هست بین اینکه دانشگاه یه قانون عمومی در رابطه با پوشش داشته باشه مثل اینکه افراد باید برای ورود به دانشگاه کفش به پا داشته باشن و مثلا فردی رو با دمپایی به دانشگاه راه نمیدن و اینکه بگه باید از چه برند کفشی استفاده کنن البته خود اینکه دانشگاه حق اجبار دانشجویان به نوع خاصی از پوشش رو هم داره قابل بحثه اما اینکه برند رو هم محدود کنه یه سطح جدیدی از اجباره. حالا در مثال آیگپ هم دانشگاه دانشجویان رو مجبور به استفاده از یک برند تجاری شخص ثالث خاص کرده وگرنه حق ورود به سیستم آموزششون و انجام امور آموزشیشون رو ندارن!سوال دومی که مطرح میشه مسئولیت دانشگاه آزاد در قبال اطلاعاتیست که در دسترس این نهاد شخص ثالث قرار میگیرد. آیا دانشگاه آزاد مسئولیت عدم استفاده صحیح پیامرسان آیگپ از اطلاعات شخصی دانشجویان را به عهده میگیرد؟ از ابتدای پررنگ شدن پروژه پیامرسان های ملی در کشور یکی از جدی ترین نگرانی ها در رابطه با استفاده از این پیامرسان ها سواستفاده نهادهای امنیتی از اطلاعات بوده است. حتی قبل از شروع این پروژه ها نیز سواستفاده حراست دانشگاه ها از مطالب اکانتهای شخصی دانشجویان مانند فیسبوک برای پرونده سازی بر علیه دانشجویان مسبوق به سابقه است حال با وجود چنین نگرانی هایی آیا دانشگاه آزاد تضمین میکند که طرف قرارداد او یعنی پیامرسان آیگپ از اطلاعات شخصی دانشجویان سواستفاده نخواهد نمود، آنها را بدون اجازه و اطلاع دانشجویان در اختیار نهادهای دیگر از جمله نهادهای امنیتی قرار نخواهد داد و در یک کلام آیا دانشگاه آزاد مسئولیت تضمین امنیت اطلاعات دانشجویان را به عهده میگیرد؟سوال سوم در رابطه با امنیت نرم افزار شخص ثالثیست که دانشگاه دانشجویان را مجبور میکند از آن استفاده نمایند. همانطور که در بخش قبلی نیز به آن اشاره شد یکی از جدی ترین نگرانی ها در رابطه با پیامرسان های بومی سطح بالای دسترسی هایی است که این پیامرسان ها از مخاطب درخواست میکنند و تلاش میکنند به همه اطلاعات تلفن همراه مخاطب دسترسی پیدا کنند. این مسئله تا هنگامی که این نرم افزار ها به شکل یک انتخاب آزاد در اختیار مخاطبین قرار گیرند به انتخاب مخاطب بستگی دارد و مخاطب حق دارد بین این پیامرسان و یا پیامرسان دیگری که دسترسی های کمتری طلب میکند یا به نظر مخاطب مطمئن تر است یکی را آزادانه انتخاب نماید اما حال که دانشگاه آزاد دانشجویان را مجبور به استفاده از این پیامرسان میکند، تمامی مسئولیت این دسترسی ها و سواستفاده های احتمالی این پیامرسان از اطلاعات شخصی دانشجویان همچون عکسها و فایلهای شخصی، اطلاعات شخصی و حتی مکالمات شخصی آنها همگی به عهده دانشگاه نیز خواهد بود. حال دانشگاه آزاد باید پاسخگو باشد که با توجه به اجبار دانشجویان به استفاده از پیامرسان آیگپ، آیا دانشگاه مسئولیت دسترسی هایی که این پیامرسان به دست میاورد و سواستفاده های احتمالی آن از اطلاعات شخصی دانشجویان را به عهده خواهد گرفت؟سوال چهارم ناظر به امنیت پیامرسان آیگپ است. سیستم آموزشیار سیستمی وابسته به دانشگاه است و مسلما مسئولیت هرگونه نشت اطلاعات از آن و پیامدهای بعدی چنین رخدادی نیز بر گردن دانشگاه بوده و در صورت بروز چنین اتفاقی دانشگاه باید در قبال امنیت اطلاعات افشا شده دانشجویان پاسخگو باشد. حال در شرایطی که دانشگاه، دانشجویان را مجبور به استفاده از یک نرم افزار مستقل تجاری شخص ثالث مینماید و اطلاعات دانشجویان را از طریق پرتال های این نرم افزار انتقال میدهد مثلا ربات این پیامرسان به اطلاعات درسی و شماره تماس دانشجویان دسترسی دارد، آیا در صورت بروز نشت اطلاعات در پیامرسان آیگپ، دانشگاه آزاد نیز پاسخگو خواهد بود یا به صرف اینکه این پلتفرم یک پلتفرم مستقل است، دانشگاه مسئولیت را به گردن دیگری انداخته و از آن شانه خالی می نماید؟سوال پنجم و انتهایی نیز آن است که دانشگاه به چه شکل از قرارداد فعلی با پیامرسان آیگپ منتفع میشود و در قبال نفعی که میبرد چه خدماتی را به دانشجویان میدهد؟ در حقیقت یکی از مسائلی که از ابتدا در رابطه با همکاری دانشگاه آزاد و پیامرسان آیگپ مطرح بوده عدم شفافیت و مشخص بوده بده بستان میان این دو نهاد است. آیا دانشگاه آزاد در قبال اجباری که بر دانشجویان اعمال نموده از پیامرسان آیگپ دریافتی و سودی دارد؟ آیا دانشگاه آزاد اطلاعات دانشجویان را به این پیامرسان فروخته است؟ آیا اساسا دانشگاه آزاد حق فروش اطلاعات یا انتقال اطلاعات دانشجویان به نهادهای شخص ثالث را دارد؟ آیا دانشگاه آزاد به واسطه افزایش ده درصدی نصب فعال پیامرسان آیگپ(حدود یک میلیون دانشجو که به اجبار مجبور شده اند برای ورود به سیستم آموزششان نرم افزار آیگپ را نصب نمایند)، سهمی از پیامرسان آیگپ دریافت نموده؟ آیا دانشگاه آزاد از تبلیغاتی که میتواند محل درآمد پیامرسان آیگپ باشد سهمی از این پیامرسان دریافت می نماید و حق و حقوق دانشجویان در این بین چگونه است و آنها هم باید بابت خدماتی که از دانشگاه آزاد دریافت میکنند شهریه بپردازند و هم دانشگاه از محل فروش اطلاعاتشان یا اجبارشان به بالا بردن درآمد یک پیامرسان شخص ثالث، درآمد کسب نماید؟همانطور که در ابتدا گفتم نمیشود نقش پیامرسان آیگپ در این همکاری و اجبار و انحصار را نادیده گرفت که اگر این پیامرسان از این اجبار و انحصار منتفع نبود یا دلش برای آزادی عمل دانشجویان میسوخت قطعا با دانشگاه آزاد به این شکل همکاری نمینمود اما به نظر میرسد در کنار این پیامرسان، دانشگاه آزاد نیز در قبال این همکاری و قرداد، انبوهی از مسئولیت های ریز و درشت را به گردن دارد که باید در قبال آنها و ایجاد این شکل از اجبار و انحصار به دانشجویانی که به آن شهریه میپردازند پاسخگو باشد.</description>
                <category>seyed</category>
                <author>seyed</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jul 2021 15:58:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ازدواج حداکثری</title>
                <link>https://virgool.io/@seyed8/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%AD%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%AB%D8%B1%DB%8C-blrgyhavz2ee</link>
                <description>امروز در حال گشت و گذار در اینترنت بودم که به مطلبی از سایت مرکز مطالعات شهید مطهری بر خوردم. مطلب دوگانه ای ظاهرا ساده را کشف کرده بود و میگفت در حال حاضر تعداد مردان از زنان در جهان کمتر است به ویژه برخی آمارهای مربوط به درگذشتگان کرونا نیز نشان میدهند که نرخ فوت مردان نسبت به زنان بیشتر است و مقاله نتیجه گرفته بود که این روند، روندی قطعی و مسلم است و به یک &quot;دوراهی انحصاری&quot; ختم میشود که یا «تجرد تا آخر عمر» و یا «زندگی در تعدد زوجات» را به دنبال خواهد داشت، یا عده ای (که با توجه به بیشتر بودن جمعیت زنان، زنان خواهند بود) ازدواج نکرده باقی می مانند و به قول مقاله &quot;اگر مجردند آرزوی تشکیل خانواده و داشتن فرزند خود را به قیامت ببرند، و اگر بیوه هستند آرزوی داشتن پناهگاه عاطفی برای خود و فرزندان و برطرف شدن نیازهای خود را خوابی بی تعبیر بپندارند&quot; و یا &quot;وارد در یک زندگی تعدد زوجات شوند و از مزایای آن بهره ببرند و با مشکلات آن نیز سپری کنند&quot;فارغ از انواع و اقسام ایراداتی که میتوان به استدلال این مقاله و مقالات مشابه، به نحوه حصر منطقی، به نحوه استفاده و تفسیر آمار، به راهکار و دیگر ابعاد ماجرا داشت، به نظرم آمد شاید بتوان مسئله اصلی این دست از مقالات و دغدغه اصلی این قشر را در جای دیگری دنبال نمود.به نظر من مسئله این بندگان خدا این است که میخواهند تا حد ممکن تعداد افراد ازدواج کرده ای در جامعه که در سن ازدواج کردن هستند را بالا ببرند، هدفی که من اسم آن را &quot;ازدواج حداکثری&quot; میگذارم.علتی هم که برای آن میفهمم این است که:از یک طرف ازدواج سنت پیامبر اسلام (ص) و برای تکمیل دین لازم است و بسیار به آن توصیه و تاکید شده.از طرفی ایده دیگرشان این است که با افزایش ازدواج فساد و فحشا در جامعه کم تر میشود و افراد نیاز جسمیشان را در غالب ساختار مورد تایید دین رفع میکنند.از طرف دیگر هم به تبع افزایش ازدواج، تعداد فرزندان به دنیا آمده هم بالا میرود که از نظر رهبری جمهوری اسلامی اهمیت استراتژیک داشته و به طور کلی دست کشور شیعه را در عرصه های مختلف باز تر میکند.حالا با این اهداف و این ایده ها تلاش میکنند موانعی که به ذهنشان میرسد را کم کنند و شرایط ازدواج را تسهیل کنند مثلا یکی از مانع هایی که به آن بر میخورند مخالفت با چند همسری است و لذا تلاش میکنند این مانع را رفع نمایند یا دیگر مانعی که ممکن است وجود داشته باشد مخالفت با کودک همسری است که برخی از ازدواج های بالقوه و ممکن را کاهش داده یا به تاخیر می اندازد یا مثال دیگری که به ذهنم میرسد سخت کردن و پیچیده کردن شرایط ازدواج از جمله مسائلی همچون شروط ضمن عقد و در واقع افزایش توقع و خواسته های زنان در جریان ازدواج است که تلاش میکنند با آن ها مقابله نموده و در نتیجه با کاهش موانع، هدف از نظر خویش صحیح را هر چه بهتر محقق نمایند.جدا از آنکه شخص نگارنده چقدر با این هدف همراه است یا به نظرش طیف سنتی چقدر موانع را درست تشخیص داده یا راهکارهای صحیح دینی، اخلاقی و اجتماعی را برای رفع این موانع پیش رو گرفته است، به نظرم طیف سنتی مورد اشاره از اساس در شناخت برخی نیروهای تاثیرگذار در کاهش ازدواج و نحوه تاثیرگذاری هر کدام از آن ها دچار اشتباه شده است و به تبع آن راهکارهایی که ارائه میکند نه تنها به رفع مشکل و تحقق هدفشان نمی انجامد که باعث به بار آوردن طیف گسترده ای از نتایج جانبی و تنش ها و تضاد های اجتماعی نیز میگردد. در ادامه به چند مورد که به ذهنم می آمدند اشاره خواهم کرد:در وهله اول به نظر میرسد پیشفرض های مطرح شده در رابطه با ازدواج محل توافق همه جامعه نبوده یا حداقل بخشی از جامعه مدرن ایران با آن ها به طور کامل همراه نیستند. به نظر میرسد نگاه به ازدواج به عنوان امری ضرورتا خیر که یگانه مسیر موجه ادامه نسل بشر و از طرفی تنها راه تامین برخی از نیازهای عاطفی، مادی و جنسی افراد است دارای سبقه ای مذهبی و سنتیست که امروزه ممکن است برخی افراد جامعه به آن قائل نبوده و لذا از اساس مخالف تلاش برای تحقق هدف &quot;ازدواج حداکثری&quot; و تمامی راهکارها و هزینه هایی که در این راستا انجام میشوند، باشند. در واقع اولین نقطه مخالفتی که با طیف مذهبی صورت میگیرد و بسیاری از اوقات در مواجهه با مقاله هایی چون مثال اشاره شده در ابتدا، بروز پیدا میکنند نه در نفس راهکارها که به واسطه اختلاف در اصل هدفگذاری است.مسئله بسیار مهم بعدی و نقطه اختلاف بسیار تعیین کننده دیگر مربوط به تفاوت دیدگاه نسبت به جایگاه و نقش زنان در جامعه است. در مقاله اشاره شده در ابتدای بحث، آماری از تغییر نسبت تجرد قطعی زنان و مردان در طول 50 سال گذشته ایران آورده شده و نویسنده مقاله با اشاره به روند افزایش تجرد قطعی زنان بین سال های 1375 تا 1395، دیدگاه خود را توجیه میکند اما اشاره نمیکند آیا بین سال های 1345 تا 1365 که میزان تجرد قطعی مردان نسبت به زنان بیشتر بوده، آیا تجویزی همچون تعدد زوجان(شوهران) را جایز میدانسته اند یا نه؟ به نظر میرسد در سال های اخیر با تغییر نگرش بخشی از جامعه نسبت به حقوق و جایگاه زنان، بسیاری از احکام و پایه های دینی که شاید در دهه های گذشته در جامعه مورد اتفاق نظر بودند، دیگر از پذیرش عام برخوردار نبوده و این تغییر نگرش ها باعث تغییر موازنه نیروهای دخیل در ازدواج و حتی تمایل به بازبینی در احکام و سنت های دینی شده اند. لذا هرچند ممکن است طیف سنتی مذهبی مسائلی همچون چند همسری و جایگاه متفاوت مرد و زن در بنای ازدواج را امری بدیهتا مورد قبول بداند اما بخش دیگری از جامعه به واسطه نگرش متفاوتش به زنان با این راهکارها و نحوه ی انجامشان از نظر منطقی و اخلاقی همراه نخواهد بود.مشابه مسئله ی قبلی، مسئله دیگری را در رابطه با کودک همسری نیز میتوان مورد توجه قرار داد. جدا از آنکه در مسئله کودک همسری نیز ردپای نگاه مردسالار به ازدواج به طور جدی به چشم میخورد، اما با در نظر گرفتن ازدواج مردان زیر سن قانونی شاید بتوان از منظر دیگری نیز به کودک همسری نگاه انداخت. نکته ای که در اینجا نگارنده به آن تاکید دارد تغییر مفهوم و جایگاه &quot;ولایت&quot; در دوره اخیر است. در نگاه مذهبی و سنتی ولایت جایگاه بسیار مهمی در نسبت روابط افراد با یکدیگر دارد، چه رابطه مردمان با حاکمان، چه رابطه زن و شوهر و چه رابطه فرزند و پدر و مادر. البته مفهوم ولایت و تغییر نگاه به آن در طول زمان خود بحث مفصلی و قابل تاملیست که در اینجا به آن نمیپردازم اما به اجمال در نگاه سنتی پدر بر فرزند ولایت داشته و فرض بر آن است که صلاح فرزند را بهتر از هر فرد دیگری میداند و تصمیم پدر بر ازدواج فرزندش حتی اگر قبل از سن 18 سالگی باشد حتما به صلاح اوست. با تغییر نگرش به مفهوم ولایت در سال های گذشته چه در مسئله حکومت و چه قوانین اجتماعی و مدنی، پذیرش عام نسبت به ولایت مطلق والدین بر فرزندان دیگر همچون گذشته وجود ندارد و لذا قابل قبول و بدیهی بودن کودک همسری نیز مورد تردید واقع شده است. در حقیقت در نگاه های مدرن تر کودک جدا از صلاحدید والدین بر اساس برخی اصول منطقی و قانونی از حقوقی برخوردار است که ولایت مطلقه والدین را بر او از بین برده و لذا مسائلی همچون پذیرش کودک همسری در جامعه را با چالش روبرو میکند. البته نگارنده این سطور در این مقاله قصد رد یا تایید اصول منطقی و قانونی ذکر شده یا نگاه سنتی را نداشته و صرفا هدف آن است که با یکدیگر به برخی نقاط اختلافی نگاه بیاندازیم که به نظر میرسد باعث ایجاد تضادهای اجتماعی شده و در روش های فعلی طرفداران &quot;ازدواج حداکثری&quot;، به آن ها توجه نشده یا راهکاری جهت رفعشان اتخاذ نشده است.مسئله بعدی که بر میزان ازدواج تاثیر گذاشته است تغییر شرایط زندگی در جامعه به ویژه در سالیان اخیر است. با تغییر استاندارد های جامعه از نظر سطح تحصیلات مورد قبول امروزه جوانان دوره نسبتا طولانی تری را مشغول به تحصیل بوده و به تبع آن ورودشان به بازار کار و در نتیجه امکان استقلال و تشکیل خانوادشان به تاخیر می افتد. طبق آمار در حال حاضر متوسط تعداد سال هایی که افراد از 7 سالگی مشغول به تحصیل هستند در کشور ایران بیشتر از 14 سال است و این بدان معناست که میانگین افراد جامعه حداقل تا دوره کاردانی به تحصیل ادامه میدهند. در کنار این مسئله سربازی پسران میتواند یک وقفه دو ساله دیگر را نیز ایجاد نماید. به نظر نگارنده بالا رفتن سن ازدواج باعث ایجاد برخی از سختی ها از جمله کاهش انعطاف پذیری زوجین یا افزایش سختیگیری ها شده و این مسائل در کنار هم به کاهش ازدواج خواهد انجامید.در کنار تغییر نگاه و انتظارات جامعه در رابطه با میزان تحصیلات افراد، شاید بتوان تغییر نگاه افراد به ازدواج را نیز از دیگر علل کاهش ازدواج در نظر گرفت. با ورود مفهوم عشق و ازدواج رمانتیک به باور افراد جوامع در سده های اخیر، ساختارهای سنتی ازدواج تحت تاثیر جدی قرار گرفته اند. در فرآیند ازدواج رمانتیک برقراری ارتباط و شناخت از شریک زندگی قبل از ازدواج اهمیت زیادی پیدا میکند، نکته ای که در ازدواج سنتی چندان جایگاهی ندارد. حال در چنین شرایطی میتوان افراد در سنین ازدواج را به سه دسته تقسیم نمود. افرادی که کاملا سنتی بوده و همچنان با ساختارها و البته انتظار سنتی از ازدواج به سمت ازدواج میروند که به نظر میرسد این گروه شرایطشان نسبت به گذشته تغییر نکرده اما با تغییر بخشی از جامعه احتمالا گزینه های موجود برای ازدواج و به تبع آن شانس سر گرفتن وصلت ازدواج کاهش پیدا کرده است. گروه دوم گروه کاملا مدرن یا غیر مذهبی هستند که در این گروه به واسطه امکان ارتباط افراد قبل از ازدواج با یکدیگر، شرایط برای ازدواج در بستر مدرن و به طور رمانتیک و عاشقانه فراهم تر است اما نکته در رابطه با این گروه آنجاست که به مفهوم ازدواج به عنوان الزامی همیشگی همچون گذشته نگاه نمیکنند و در نگاه مدرن رویکردهای جایگزینی همچون ازدواج سفید و یا مثلا هم خانگی ممکن است جای ازدواج سنتی را بگیرد. گروه سوم نیز که افرادی دارای گرایش از هر دو طرف هستند یعنی هم به عشق و روابط مدرن علاقه مندند و هم از طرفی گرایش ها و دلبستگی های مذهبی دارند در این بین احتمالا ناموفق ترین گروه باشند. این گروه از طرفی با ازدواج سنتی و اصطلاحا چشم و گوش بسته ارتباط برقرار نمیکند چرا که به دنبال عشق مدرن در ازدواج است و از طرفی پایبندی های مذهبیش امکان برقراری ارتباطاتی همچون دوستی با جنس مخالف قبل از ازدواج را برای او محدود میکند. با جمع بندی این سه حالت به نظر میرسد به واسطه تغییر صورت گرفته در جامعه و به تبع آن تغییر انتظارات افراد از ازدواج نسبت به دوره های قبلی، امکان و تعداد ازدواج ها در جامعه نیز تحت تاثیر قرار گرفته است.در کنار مسئله تغییر جامعه، تغییر شرایط اقتصادی را نیز میتوان به عنوان دیگر عامل کاهش ازدواج در نظر گرفت. با بالا رفتن هر روزه قیمت ها و عدم ثبات اقتصادی در جامعه فرآیند ازدواج هر روز بیش از پیش دشوار می نماید و بسیاری از افراد حاضر به تحمل چنین فشاری برای ادامه زندگی خود نیستند.مشابه عامل اقتصادی در تعداد ازدواج ها، عامل اقتصادی را باید در میزان فرزندآوری زوجین نیز دخیل دانست. همانطور که در ابتدای این متن به آن اشاره شد، نگارنده یکی از دلایل تاکید طیف سنتی بر هدف &quot;ازدواج حداکثری&quot; را افزایش فرزندآوری میدانند اما به این نکته توجه نمیکنند که شاید علت کاهش نرخ فرزندآوری در سالهای اخیر تنها کاهش ازدواج ها نبوده و عامل مهم دیگری از جمله دشواری نگهداری از فرزند در زندگی امروزی و همچنین هزینه های هنگفت آن بسیاری از زوجین را از به دنیا آوردن فرزند یا به دنیا آوردن بیش از یک فرزند باز میدارد.برای جمع بندی نگارنده اعتقاد دارد هرچند شاید به طور درون گروهی طیف سنتی طرفدار هدف &quot;ازدواج حداکثری&quot; راهکارها و هدف خود را منطقی و موجه بدانند اما از یک سو پذیرش مشروعیت هدف &quot;ازدواج حداکثری&quot; در فضای مدرن شده جامعه امروزی ایران مورد توافق نیست و لذا در وهله اول پافشاری بر این هدف گذاری بدون اقناع اکثریت جامعه باعث دامن زدن به تنش ها و تضادهای اجتماعی و عدم همراهی بخشی از جامعه و حتی مقاومت در برابر این هدف خواهد شد. از جهت دیگر در مرحله تعیین راهکار برای این هدف گذاری نیز از سویی برخی از عوامل مهم تاثیرگذار بر ازدواج مدنظر قرار نگرفته اند و با تمرکز بر این عوامل همچون مسائل اقتصادی بدون دامن زدن به تضادهای اجتماعی موجود در جامعه میتوان به سمت نتایج مورد نظر این هدف گذاری حرکت نمود و از سوی دیگر بسیاری از راهکارها همه جانبه نبوده و با در نظر نگرفتن عقاید و گرایش های بخشی از جامعه باعث ایجاد مقاومت و تنش در جامعه شده اند و مجددا به علت عدم امکان اجرای موفقشان در جامعه نتایج مد نظر طیف سنتی را محقق نخواهند نمود.</description>
                <category>seyed</category>
                <author>seyed</author>
                <pubDate>Mon, 01 Mar 2021 19:28:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بمب، یک عاشقانه</title>
                <link>https://virgool.io/@seyed8/%D8%A8%D9%85%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-stpcxqmmkogu</link>
                <description>(خطر اسپویل شدن بخش هایی از فیلم بمب یک عاشقانه)احتمالا قرار بود در هفته های آینده تر این فیلم را ببینم، به ویژه اینکه تنها 3 روز از اکران عمومی آن گذشته بود اما همه چیز به خوبی و در کنار هم پیش آمدند تا امشب به تماشایش بنشینیم. فیلم یک نوستالوژی بازی موفق است، طراحی صحنه ها و رویدادهای فیلم همه و همه با جزئیات دقیق تلاش کرده اند دهه شصت را به خوبی به تصویر بکشند. اولین ویژگی فیلم به نظرم این است که روایت کننده فیلم و آن دوران بر خلاف بسیاری از فیلم های رایج دفاع مقدس و دهه شصت، به جای انسان های آرمانی، انسان های معمولی اند. معادی در روایتش به دنبال نشان دادن قهرمان ها و آدم های آرمانی و ... نیست بلکه میخواهد زندگی عادی و انسان های عادی دهه شصتی را به تصویر بکشد. البته شاید این تصویر در برخی از بخش ها تصویری دهه نودی از واقعیتی دهه شصتی باشد و دچار خلط با حال شده باشد یا بعضا اغراق آمیز باشد اما در مجموع به نظرم موفق بوده است. فضای فیلم از این جهت شباهت هایی به انیمیشن پاسارگاد دارد که روایتگر زندگی معمولی ها و بعضا مخالفین نظام حاکم ایران در دهه شصت است.طراحی صحنه فیلم با جزئیات نسبتا خوبی صورت گرفته اما همانطور که پیشتر گفتم بیشتر یک نوستالوژی بازیست. فیلم برداری در برخی اوقات حالت شعاری و خسته کننده به خود میگیرد و گویی مستند تماشا میکنید اما برخی از قاب های بسته شده بسیار جذاب و هنرمندانه هستند. فیلم نامه نه گره و تعلیق و بالا و پایین خاصی دارد و نه به دنبال انتقال درونمایه بزرگ و مفصلیست و بیشتر به دنبال بیان یک روایت است از زندگی روزمره، از این جهت در برخی از بخش ها شباهت هایی به فیلم نفس نیز دارد. در حقیقت این فیلم و فیلم نفس تا قبل از سکانس آخر، از جمله فیلم هایی هستند که در یک رویداد بزرگ و معمولا غالب، به دنبال توجه به جنبه های دیگر زندگی هستند، از جمله جنگ که در کنار غالب بودن آن و ویژگی های آن بر فیلم هایی با رنگ و بوی آن، میتوان به جنبه های دیگر زندگی در بستر آن پرداخت، مثل یک عاشقانه در پس زمینه بمب!روایت عشقی فیلم به اندازه کافی گیراست به ویژه روایت کودکانه آن. دو روایت موازی از عشق که یکی کودکانه و بسیار شاعرانه است و دیگری در بستر یک دو راهی اخلاقی به چالش کشیده شده است. تلاقی این دو روایت عاشقانه اما تا حدی به سمت فیلم هندی شدن میرود. در مجموع فیلم بسیار سوویت است(این کلمه به نظرم دقیقتر از معادل فارسی اش شیرین مفهوم را بیان میکند به علاوه اینکه از نظر من حامل پیامی بیش از صرف شیرینیست)فیلم در برخی از اوقات نیز طنز است، به نظر میرسد انتخاب بهادر مالکی، سیامک انصاری و حبیب رضایی برای نقش های مسئولین مدرسه نیز برای انتقال همین فضا بوده است. فضای مدرسه و تصویری که از مدرسه دهه شصتی ارائه میشود پر است از تکه اندازی و تمسخر و تحقیر محتوای رسمی و حکومتی و همچنین شیوه های آن! نطق های سر صف ها و مخلوط بودنشان با توهین به بچه های مدرسه در صدد است تصویری شاید تا حدی نادان از مسئولین مدرسه ارائه نماید. از طرفی جز اندک بسیجیان واقعی، باقی معلمین و مسئولین مدرسه تا حدی دو رو به تصویر کشیده میشوند. اینجا نیز باز همان نکته به چشم میخورد که اکثریت مردم معمولی ها معرفی میشوند، معمولی هایی که اهل خواندن و دست زدن هستند، همه فکر و ذکرشان آرمان و عقیده و ... نیست و صرفا در حال حل و فصل مسائل و زندگی روزمره شان هستند. مردمی که در پناهگاه تنها یکی دو نفرشان با تخته بازی کردن مشکل دارند. نوارهای موسیقی و عکس های بازیگرانی که دست به دست میشود و ... همه و همه میخواهد بگوید به جز اندک افرادی که دوآتشه حزب الهی یا بسیجی یا به طور کلی تر بسیار نزدیک به روایت رسمی حکومت از خوب و بد هستند، باقی افراد معمولی ها هستند و از این جهت به نظرم این فیلم فضای بسیار واقعی تری نسب به بسیاری از آثار با دوره زمانی مشابه خود دارد.بازی بازیگران بد نیست اما درخشان نیز نیست، در عین حال صحنه های نه چندان خوب از بازی نیز به چشم میخورند.در مجموع به نظرم فیلم ارزش دیدن دارد اما برای دوباره دیدن تردید دارم!</description>
                <category>seyed</category>
                <author>seyed</author>
                <pubDate>Sat, 08 Dec 2018 01:58:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@seyed8/%D8%AC%D8%B1%D9%85%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-x0skwnwzajoz</link>
                <description> چند ماه پیش که دسترسی به تلگرام مسدود شد با چند تن از دوستانم بحثهای زیادی داشتم در رابطه با علت این مسدود سازی و رویکردم به پیام رسان های داخلی و مواردی از این دست، مدتها بود میخواستم این گفت و گوهای تلگرامی را منسجم تر جایی بنویسم. اکنون که دوباره وضعیت اینترنت عجیب شده است و نه نرم افزارهای عبور از مسدودیت به درستی کار میکنند و نه اینستاگرام دیدم شاید بی مناسبت نباشد این بحث را مطرح کنم.به نظرم در ابتدا یکی از مسائلی که اهمیت زیادی در رابطه با مسدودیت تلگرام داشت و شاید کمتر به آن پرداخته شد مسئله ی علت و رویکرد دولت و به طور عام تر حاکمیت نسبت به این مسئله بود. به طور کلی در صحبت هایم با دوستان سه علت اصلی به عنوان علل این مسدود سازی مطرح میشدند.علت اول مسئله ی بیگ دیتاها و رصد اطلاعات و علایق شهروندان ایرانی توسط شرکتها و یا دولت های خارجی بود. در یکی دو سال گذشته یکی از ایرادهای جدی که منتقدان دولت به آن وارد میکردند بحث ارسال حجم عظیمی از اطلاعات مردم کشور به خارج بود. تجربیاتی از جمله اتفاقاتی که در انتخابات اخیر آمریکا رخ داند نشان میدهند مسئله ی بیگ دیتاها و داده کاوی و اطلاع از علایق، سلایق و به طور کلی تر سبک زندگی و فرهنگ مردم میتواند تاثیر بسیار مهمی بر جهت دهی آن ها و همچنین تغییر یا هدایت سلایق و خواسته های آنها داشته باشد. پیش تر فنون و علومی همچون زبان بدن، آمارگیریها و علاقه سنجی مخاطبین و انتخابهای روانشناختی از جمله در نحوه و حتی رنگ پوشش کاندیداها، تکه کلامها و نمادها و ... همواره در کارزارهایی مثل انتخابات مورد توجه بوده اند اما امروزه گسترش شبکه های اجتماعی و رصد تمام وقت و استخراج اطلاعات از آن ها این فنون را به طرز شگرفی تغییر داده است و شاید بتوان گفت آن ها را از فاز ایستا و با تمرکز بر موارد کلی و عام انسانی و فرهنگی به شرایطی پویا و به روز رسانده است. شاید بتوان یکی از نگرانی های سیاست گذاران کلان کشور ما در رابطه با نرم افزار تلگرام این دانست که حجم عظیمی از اطلاعات مردم اعم از موسیقی، عکس، اخبار و تعداد بازدیدشان و ... همه و همه در اختیار شرکتی خارجی با منشا و منافع نامعلوم قرار میگرفت و از این سطح اطلاعات میشد برای مقاصد بعضا مخربی نسبت به مردم کشور یا نظام سیاسی کشور استفاده نمود.علت دومی که میتوان به آن اشاره کرد مسئله ی عدم کنترل و امکان نظارت بر محتوا بود. کارنامه جمهوری اسلامی نشان میدهد در دهه های گذشته تلاش بسیار زیادی را معطوف امر کنترل و نظارت بر محتوای در انواع زمینه ها داشته است. یکی از وظایف و داعیه هایی که جمهوری اسلامی برای خود قائل است، این نکته است که شهروندان کشور اسلامی باید به محتوای اسلامی و سیاسی صحیح (از نظر حاکمیت) دسترسی داشته باشند و نباید در معرض اندیشه ها، رسانه ها و به طور عام تر محتوای مجرمانه، منحرف کننده و یا به طور عام تر ناصحیح (از نظر حاکمیت) قرار گیرند چرا که حکومت جمهوری اسلامی وظیفه تربیت و هدایت شهروندان خود را به عهده دارد و به تبع آن همچون والدینی که صلاح فرزند خود را بهتر از او متوجه میشوند باید زمینه دسترسی فرزندش به محتوای خوب را فراهم کند و امکان دسترسی او به محتوای بد را محدود کند. فارغ از اینکه این اندیشه و ایده چقدر صحیح و منطقی است یا حتی با آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامی منطبق است، از منظر اجرا، این ایده از ابتدای انقلاب نیز با چالش های فراوان روبرو بوده است. از دوگانه های مهم و شاید حل نشده ای همچون ممیزی پیش یا پس از انتشار در بخش کتاب و نشریات گرفته تا شیوع و ورود نوار و ویدئو، سی دی ها و پس از آن اینترنت و گوشی های موبایل و ... . یکی از نکاتی که در این زمینه در رابطه با جمهوری اسلامی به چشم میخورد این است که گویا جمهوری اسلامی همواره یک قدم از این تغییرات عقب است. در سالهای اخیر جمهوری اسلامی همواره هزینه گزافی را صرف سیستم مسدود سازی خود نموده است و این سیستم در چهار محور: محتوای ناهنجار اخلاقی، محتوای ناهنجار دینی و ضد دین یا انحرافی، محتوای ناهنجار سیاسی و دگراندیشانه یا ضد نظام سیاسی و در نهایت محتوای ناهنجار قانونی و مجرمانه از جمله مثال هایی همچون سایتهایی با هدف کلاه برداری، غیرقانونی و معاملات غیر مجاز و ...؛ به فعالیت پرداخته است.با این مقدمه حال میتوانیم به مسئله تلگرام بپردازیم، تلگرام به واسطه رمزگذاری خود چند امکان را به کاربران ایرانی عرضه نموده بود که باعث نگرانی و نارضایتی حداقل بخشی از حاکمیت ایران بود. اولین نکته این بود که امکان یافتن شماره تلفن و نام افرادی که اخبار و یا نظراتی که در هر یک از محورهای چهارگانه بالا بودند برای سازمان های مربوطه یا ناممکن بود یا بسیار دشوار. مسئله بعدی آن بود که با رواج بسیار بالای این شبکه اجتماعی بین مردم عملا پروژه ی مسدودسازی که بسیار هم خرج آن شده بود، بیهوده و بی مصرف شده بود چرا که بسیاری از شبکه های خبری و یا افرادی که از نظر حاکمیت معاند و منحرف و... و قبلا سایت هایشان برای مردم بسته شده بود و مردم عادی امکان دسترسی به آن ها را نداشتند یا حداقل امکان دسترسی به آن ها بسیار ساده نبود، اکنون در کانال ها همان اخبار و ایده ها را به طور سریع تر و سهل تر به اطلاع مردم میرساندند، همچنین با وجود امکان فوروارد کردن و گروه های فامیلی و ... این اخبار و ایده ها و به طور عام تر محتوا خیلی بیشتر از قبل توسط مردم دیده میشدند. مسئله سوم نیز مسئله عدم امکان پایش اخبار بود. مردم کم کم اعتماد و حرف شنوی خود نسبت به کانالها و درگاه های رسمی خبررسانی را از داست داده بودند و صدها کانال خبری در تلگرام بودند که اخباری که شاید ناخوش آیند حاکمیت بود را بسیار موثر تر از دم و دستگاه چندصد میلیاردی خبر رسانی حاکمیت پخش میکردند یا بدتر از آن شایعات یا اخبار نادرست را بین مردم رواج میداند و حاکمیت هم امکان هیچگونه نظارت یا پایش این دست اخبار را نداشت.در این بین شاید اشاره به دو اتفاق کلیدی که دادستان تهران نیز در دستور خود به آن ها اشاره میکند بی مناسبت نباشد. اتفاق اول حملات تهران توسط گروه داعش است. پس از بروز این حمله یکی از مسائلی که مطرح شد استفاده این گروه تروریستی از پیام رسان تلگرام برای هماهنگی حملات خود بود. در اثر این اتفاق نگرانی گروه های امنیتی کشور از جهت عدم امکان پایش و شنود پیام های این پیام رسان بیش از پیش گشت. اتفاق دوم بروز ناآرامی ها و اعتراضات کشوری در دی ماه 1396 بودند. شبکه هایی همچون آمدنیوز با استفاده از جو و جریان ایجاد شده در کشور و با انتشار حجم بالایی از محتوا که ملقمه ای بود از اخبار درست و نادرست تلاش نمودند با استفاده از شرایط ایجاد شده به حاکمیت کشور ضربه وارد کنند. این مسئله نیز باعث ایجاد نگرانی جدی در بالاترین سطح کشور نسبت به بقای نظام سیاسی و آسیب پذیری آن در مقابل شبکه های مجازی غیر قابل کنترل گردید.موارد گفته شده در بالا دست به دست هم دادند تا علت دوم یعنی عدم امکان پایش و کنترل این شبکه مجازی را برای تصمیم گیران عالی رتبه کشور برای مسدود سازی تلگرام ایجاد کند.اما علت سومی که در صحبت با برخی از دوستانم با آن مواجه شدم مسئله انحصار یک پیامرسان بود. به گفته برخی از دوستانم یکی از نگرانی های امنیتی دیگری که تصمیم گیران عالی نظام در رابطه با تلگرام داشتند، مسئله ی انحصاری شدن فضای رسانه ای و شبکه مجازی کشور بود. تا چند ماه پیش حدود 40 میلیون شهروند ایرانی از نرم افزار تلگرام استفاده میکردند و هیچ پیام رسان دیگری حتا یک دهم این تعداد هم در کشور کاربر نداشت و این حجم از انحصاری بودن تلگرام باعث ایجاد نگرانی هایی در ارتباط با مسائل امنیتی که قبلا به آن ها اشاره شد و همچنین امکان تاثیر گذاری و ضربه زنی بر کشور، شده بود.یکی از دوستان در بخش نظرها به نکته بسیار مهمی اشاره کردند که متاسفانه در هنگام نوشتن متن از آن غفلت کرده بودم و برای تکمیل بحث لازم دیدم آن را هم به مطلبم اضافه کنم. علت مهم دیگری که برای مسدود سازی تلگرام از آن یاد میشود عرضه ارز مجازی توسط این نرم افزار بود.پس از گذشت چند سال از عرضه ارزهای مجازی و رونق گرفتن برخی از آن ها در سال های اخیر شرکت تلگرام اعلام نمود که قصد عرضه ارز مجازی مخصوص به خود را دارد. مسئله ی کشور ما با ارز های مجازی البته به کمی قبل از اعلام تلگرام بر میگردد. چند سال پیش که ارزهای مجازی معرفی گردیدند و شروع به رشد و تکثیر نمودند مسئولان امر در کشور ما مثل همیشه در خواب بودند. البته هنوز هم در جامعه جهانی در رابطه با این ارزها حرف و سخن های بسیاری مطرح است. از ساتوشی بیت کوین شناخته شده ترین ارز موجود در بازار گرفته که حجم بالایی از این ارز را در دست دارد و به عنوان بنیان گذار این ارز نه معلوم است کیست و نه معلوم است کجاست و حتی برخی تئوری توطئه ها او را خود سازمان اطلاعات آمریکا معرفی میکنند که قصد داشته با عرضه و بنیان نهادن این ارز در جهان به عنوان اولین و بزرگترین عرضه کننده، همواره کنترل این بازار نوظهور را در دست داشته باشد، میتوان شک و تردید های گوناگونی را در رابطه با این ارزها مطرح نمود تا مسئله ی پشتوانه مالی و در واقع پایه اقتصادی آن که هنوز بسیاری از اقتصاددانان جهان را قانع نکرده است و مسئله ی سرقت های بزرگی که در رابطه با این نوع ارزها صورت گرفته و ... در این بین و در حالی که کشورهای پیشرفته جهان در حال بررسی راهکارها و ساختارها برای ورود این نوع ارزها به بورس و اقتصاد رسمی کشورشان بودند، مسئولان کشور ما پس از خروج از مرحله بی خبری مانند اکثر اوقات سیاست پاک کردن صورت مسئله را پیش گرفتند. البته در یکی دو سال گذشته سخنرانی های بعضا خوبی توسط وزیر ارتباطات و حتی مدیر بانک مرکزی در رابطه با لزوم ایجاد ساختارها بومی ارز دیجیتال بر پایه معماری زنجیره بلوک و مسائلی از این دست صورت گرفت اما در نهایت و پس از این سخنرانی های خوبی مسئولان به روش سنتی و عادی خود برگشتند.این ممنوعیت را میتوان به دو دلیل عمده در نظر گرفت. دلیل اول عدم توانایی مسئولین در تعقیب و رصد بسیاری از تراکنش های مالی صورت گرفته توسط افراد و کیف پول های ارزهای مجازی گوناگون است. این ویژگی ارزهای دیجیتال راه را برای بسیاری از خلافکاران و پولشویان باز میکند. البته برای رفع این مشکل راهکارهای رسمی نیز وجود داشتند مثلا ایجاد یک مرکز متمرکز صرافی و کیف پول ارز مجازی که حداقل کیف پولها دارای هویت های حقیقی باشند اما این مشکل وجود داشت که بدین ترتیب اطلاعات همه ی تراکنش های افراد در اختیار دولت و در صورت نشست اطلاعات شناسی یک کیف پول، در اختیار همه ی افراد متصل به شبکه زنجیره بلوک قرار میگرفت که این ساز و کار را احتمالا برای بسیاری از مردم غیر مطلوب میکرد.علت دوم مسئله ی ارزش پول ملی و خروج ارز از کشور بود. در شرایطی که اقتصاد کشور در ابتدای سال 97 در شرایطی حساس قرار داشت و زمزمه های تحریم ها باعث شده بود برخی شروع به خرید و تبدیل پول ملی به ارزهای دیگر کنند، ارزهای مجازی میتوانستند راهی آسان و سهل را برای این خروج ارزی ایجاد نمایند که قطعا برای نظام اقتصادی کشور مطلوب نبود.در کنار این دو مسئله که گفته شد تلگرام یک امتیاز بسیار بسیار مهم دیگر را نیز داشت که باعث شد عرضه ارز مجازی توسط این شرکت تهدیدی جدی تر برای کشور قلمداد شود و آن جامعه آماری اعضای بسیار بالا بود. در واقع شاید این بخش از علت چهارم متصل به علت سوم است. فرض کنیم تلگرام به عنوان شبکه ای که اکثر مردم به آن اتصال داشتند در عرضه اولیه عرض به هر فرد 10 گرام ارز خود را میداد و سپس مردم شروع به آزمایش این ارز و داد و ستد با یکدیگر با استفاده از یک راه بسیار ساده یعنی نرم افزار پیام رسان خود میکردند. در چنین شرایطی هم امکان معامله با اسامی مخفی وجود داشت و هم به علت جامعه 40 میلیونی مشترکین این ارز کم کم میتوانست تمام اقتصاد کشور را در دست بگیرد و عملا پول ملی را از چرخه مبادلات حذف کند. در چنین شرایطی مسئولان ترجیح دادند هرچه زودتر جلوی دردسر را بگیرند و تلگرام را مسدود سازند. البته بعدها عدم اخراج یا متواری شدن بنیان گذار تلگرام از روسیه و به تاخیر افتادن عرضه این ارز و یا عدم برآورده شدن وعده عرضه سیستم این نرم افزار بر زنجیره بلوک غیر قابل مسدود سازی و مواردی از این دست باعث شدند برخی به این نکته بیاندیشند که اینجا بلوف هایی زده شده یا نقشه ای دیگر و بازی دیگر در جریان بوده اند! در حقیقت شاید این علت آخر را بتوان یک بازی روانی قلمداد نمود که شاید اصلی ترین جامعه هدفش حاکمیت کشور ما بوده است و به نظر میرسد هزینه های روانی و سیاسی که پس از مسدود سازی تلگرام به کشور تحمیل شده اند، نشان از موفقیت این بازی داشته است.تا اینجای کار مشاهده نمودیم چهار دلیل اصلی را میتوان برای تصمیم مسدودسازی تلگرام توسط حاکمیت مد نظر داشت اما نحوه عملکرد و راهکار برای مقابله با مسائل گفته شده یکسان نبود و در واقع حاکمیت نیز در داخل خود دارای اختلافاتی نسبت به حل این مسئله بود.راهکار اصلی که در نهایت اجرایی شد مسدودسازی کامل این پیامرسان و حتی تلاش برای مسدود سازی نرم افزار های (شبکه مجازی شخصی) بود. به نظر میرسد بخش نزدیک به قوه قضاییه و جناح راست سنتی کشور به این راهکار نزدیک تر بودند. این راهکار هم میتوانست به علل بالا به ویژه علت دوم پاسخ مناسبی دهد و هم در عین حال ضربه بزرگی به دولت که در انتخابات وعده عدم مسدود سازی و آزادی بیان داده بود، به جا میگذاشت و از هر دو جهت مناسب بود. در این بین یکی از نکات دیگری که مطرح شد و برخی در حاکمیت خواستار آن بودند پاسخ به دغدغه و علت سوم یعنی استراتژیک ماندن این پیام رسان بود. پس از مسدود شدن تلگرام پیامرسان هایی همچون واتس آپ که شاید از نظر برخی نگرانی های بالا مشابه تلگرام بودند یا اینستاگرام و ... همچنان باز ماندند. ایده این بخش از حاکمیت آن بود که هرطور شده انحصار تلگرام کاهش یابد و تا جای ممکن مردم بین پیامرسان های دیگر چه خارجی و چه داخلی پخش شوند و حتی دسته ای نیز با شبکه های مجازی شخصی امکان دسترسی به تلگرام را داشته باشند اما دیگر همه مردم تنها از یک پیامرسان استفاده نکنند.راهکار دیگری که در کنار مسدود سازی مطرح گردید و تا چندوقت پیش نیز در حال اجرا بود، ایجاد پوسته های بومی بر روی تلگرام بود. وزیر جوان که سابقه کار اطلاعاتی نیز داشت با این ایده تلاش نمود هم نگرانی ها و علل بالا را رفع و رجوع نماید و هم وعده داده شده توسط دولت را عملی نماید. این پوسته ها که اخیرا قوه قضاییه به آن ها نیز ایراد گرفت دو ویژگی اصلی داشتند، اول آنکه با وجود سرورهای آن ها داخل کشور و استفاده از روشهایی در ارسال یکدسته یا کنترل شده اطلاعات به خارج از کشور امکان استفاده از اطلاعات کشور برای خارجی ها را حداقل کمی دشوارتر میکردند. دوم آنکه امکان مسدودسازی کانال های معاند یا نامطلوب از نظر حاکمیت در آن ها وجود داشت و با توجه به فعالیت رسمی آن ها در داخل کشور همکاری لازم را با مسئولان کشوری انجام میدادند. اما همانطور که گفته شد این ایده با آنکه تا حد خوبی امکان رفع کردن بسیاری از نگرانی های حاکمیت را داشت با اقبال قوه قضاییه روبرو نشد و در حال حاضر نیز تلاش میشود که متوقف شود.اما پیامدهای این سیاست چه بود؟بخشی از مردم به پیامرسان های خارجی دیگر مهاجرت کردند، برخی به پیامرسان های داخلی مهاجرت کردند و برخی نیز با نرم افزار های جانبی از این مسدودیت عبور نمودند. در این بین حجم استفاده مردم از پیامرسان ها و ترند آن و نحوه ی رفتار آن ها در پیامرسان ها نیز دستخوش تغییراتی گردید اما دو مسئله از نظر نگارنده بسیار مهم است که در اتخاذ این سیاست مغفول ماند یا نادیده گرفته شد.آمارهایی که اخیرا منتشر گردیدند نشان از بازگشت مردم از پیامرسان های داخلی دارند. این مسئله نشان دهنده آن است که با توجه به نبود رقیب قوی خارجی و پاسخگوی همه ی نیاز های کاربران همچون تلگرام، احتمالا عبور از مسدودیت بیشترین انتخاب میان کاربران ایرانی بوده است. با رواج استفاده از این نرم افزارها نه تنها علت ابتدایی مسدود سازی تلگرام یعنی مسئله انتقال اطلاعات به خارج از کشور حل نشد که وضعیت به شدت خطرناکتری نیز ایجاد شد. در حال حاضر گوشی های بسیاری از شهروندان از پیر تا جوان پر است از نرم افزار های (شبکه مجازی شخصی) و ضد مسدودیت. این نرم افزارهای &quot;رایگان&quot; بعضا یا بدافزار هستند، یا دسترسی هایی به مراتب گسترده تر از تلگرام به تماسها، مخاطبین و عکسها و اطلاعات شخصی شما دارند. در بسیاری از موارد افراد بدون خاموش کردن این نرم افزارها از خدمات بانکی و انتقال اطلاعات حساس استفاده میکنند که خطر دزدی و کلاه برداری را نیز افزایش میدهد. در عین حال این نرم افزارها نیز با ارسال اطلاعات شخصی شما به واسطه هایی ناشناس در خارج کشور امکان جمع آوری و سو استفاده از اطلاعات را ایجاد میکنند. در رابطه با علل دوم و سوم نیز که در بالا گفته شد مشکل همچنان باقیست و در واقع با رفتن مردم به سمت استفاده از این نرم افزار های جانبی نه تنها علل و مسائل سه گانه حل نشدند که بدتر نیز شدند.به خوبی به یاد دارم یکی از معلمانم در مورد اتفاقات سال 88 و در آن زمان مسدود سازی فیسبوک میگفت: &quot;قبلا اینطور بود که اگر کسی از نرم افزارهای رفع مسدودیت استفاده میکرد آدم مشکل داری تلقی میشد و در واقع سایت های مسدود شده دارای یک قبح بودند و حال جدا از آنکه به کدام یک از دلایل 4گانه بالا مسدود شده بودند، استفاده از آن ها در عرف و متوسط جامعه قبیح بود اما با مسدود سازی فیسبوک استفاده از این نرم افزارها قبح خود را از دست داد و حال مسئله ای رایج و عادی در بین جوانان شده که در کنار عبور از مسدودیت محتوایی که شاید بی دلیل مسدود شده است، امکان دسترسی به سایت هایی با محتوای نامناسب برای سنشان و دارای محتوای ناهنجار اخلاقی و یا دارای محتوای مجرمانه را نیز پیدا کرده اند و این برای جوانان و نوجوانان بسیار خطرناک است&quot;. من میخواهم به این اضافه کنم که در دوره مسدود سازی اخیر با انتقال این نرم افزارها از نسل جوان به همه ی اقشار و نسل های جامعه از پیر تا حتی کودک، عملا پروژه ی مسدود سازی کشور به ویژه بخش به حق و درست آن نیز با شکست کامل روبرو شد و در کنار ایجاد خطرهای بزرگ امنیتی در اکوسیستم شبکه کشور، امکان نظارت و کنترل این شبکه به طور قابل توجهی کاهش یافته است!اما پیامد دومی که به نظرم از پیامد بالا نیز مهم است ایجاد فضای بی اعتمادی و ناامیدی در کشور است. عدم توفیق دولت در عمل به یکی از مهمترین وعده هایش که عدم مسدود سازی و آزادی در کشور بود باعث سرخورده شدن قشر وسیعی از مردم کشور نه تنها نسبت به دولت که نسبت به کلیت نظام بود. چند وقت پیش مطلبی را میدیدیم که میگفت در کشور ما شبکه اجتماعی کتاب، سینما، فیلم و کلیپ های تصویری،عکس،موسیقی، دوستی و... مسدود هستند. در واقع به نظر میرسد نظام ما راه حلی به جز پاک کردن صورت مسئله ها برای حل تعارضاتی که بین اهداف و وظایفی که برای خود قائل است و نیازها و خواسته مردم، ندارد و این باعث ناامیدی و بی اعتمادی بخشی از مردم نسبت به کلیت و اصل نظام سیاسی کشور خواهد شد. مسئله ای که روز به روز با بروز مسائل جدید بیشتر میشود و متاسفانه نظام سیاسی نیز به آن بی توجه است و بیشتر از آن به رقابت های جناحی و منافع شخصی افراد توجه میشود.در نهایت پس از مسدود سازی تلگرام یادم هست که با دوستانم بحثی داشتم در رابطه با اینکه به پیامرسان های داخلی مهاجرت نخواهم نمود و برای آن سه دلیل آوردم که آن ها را نیز می آورم و شاید در ابتدای این مطلب نیز در اصل قصدم آوردن این دلایل بود که بحثم طولانی و جزئی شد البته بعضی از این نکات شاید دقیق نباشند و یا حسی و کلی باشند و در کنار آن لحنم کمی تند است اما ایده های اصلی آن ها به نظرم ارزش تامل را دارد و البته چون قبلا در یک بحث صمیمی و خودمانی نوشته شده زبانش محاوره ایست و حقیقتا تنبلیم آمد از ابتدا بازنویسیش کنم:۱. امنیت. این سرفصل دو تا شاخه داره. یکی بحث امنیت اطلاعات از نظر نرم افزاری و فنیه و یکی از نظر دسترسی و حریم خصوصی و ...در مورد اول و بحث فنی شخصا به نظرم شرکت های داخلی کارنامه خیلی درخشانی ندارن، مثلا اوپراتور دوم کشور سابقه ی هک و افشای گسترده اطلاعات کاربری داره یا این باگی که اخیرا از سروش منتشر شد و شماره ادمین قابل رویت بود. من حتی این تردید جدی رو درباره خیلی از نرم افزارهای پرداخت داخلی و ... دارم. در واقع هم احساس خوبی از نظر توان فنی به نمونه های داخلی ندارم، هم سابقه خوبی ندارن، هم معمولا توی اولویت های اصلی اجراییشون(کاری با شعار و حرف ندارم) نمیبینمش و هم اونقدر صادق نمیبینمشون که اگر چنین اتفاقایی افتاد صادقانه بپذیرن و پاسخگو باشن و حداقل یه عذرخواهی درست و حسابی بکنن(مثلن جواب سروش که میگفت خب تلگرامم باگ داشته اوایلش از اون عذرای بدتر از گناه بود که از نظر من یه فرد رو کاملا غیر قابل اعتماد میکنه! یا ایرانسل خیلی راحت از کنار این افشای اطلاعاتش رد شد و نه کسی استعفا داد نه عذرخواهی رسمی کرد و ... فقط تلاش کردن خیلی همش نزنن و ازش عبور کنن حداقل تا اونجایی که من دیدم!)در مورد حریم شخصی من صادقانه به جمهوری اسلامی اعتماد ندارم رویکردشو یا حداقل رویکرد بسیاری از کارگزارانشو بیش از مسئله و دغدغه اسلام مسائل جناحی و اختلاف بر سر قدرت و ... میبینم که اتفاقا بیشتر این مسائل باعث ضربه زدن به اسلام میشه به نظرم! در کنار اون یه نظام حقوقی به شدت ناکارآمد و پر از باگ های قانونی داره و قدرت هم با قدرت به درستی مهار نمیشه. توی چنین شرایطی هر وقت یکی از حضرات اراده کنه و بهش بگی بالای چشش ابرو ه یا یکی از نهاد های قدرت اراده کنن با توجه به لیست بلندبالای عناوین جرایم مسخره و کلی که  در قانون ما وجود داره و صدجور بهانه دیگه میتونه به اطلاعات شخصی ما دسترسی پیدا کنه و از اون بدتر میشه از این اطلاعات سو استفاده و پرونده سازی هم کرد! من میدونم آمریکا و روسیه و ... محض رضای خدا و برای خوش اومد من این سرویس های پیامرسان رو نمیسازن و حتمن تمام تلاششون رو برای استفاده از این اطلاعات و مدل سازی رفتاری و سلیقه شناسی و جهت دهی به مردم میکنن ولی ترجیح میدم اونها رو به اینکه اینقدر مستقیم نظام کشور خودم از اطلاعات سو استفاده کنه!۲.آزادی اطلاعات و آزادی های مدنیمن واقعن دیگه خسته شدم از اینکه هی پا پس کشیدیم و هی حکومت کشور جلو اومده و هی محدودیت ها و ممنوعیت ها رو بیشتر کرده! هر دفعه به بهانه های واهی و دشمن دشمن کردن و صدتا بهانه دیگه اومدن ایجاد محدودیت کردن و هدف اصلی و واضحشون هم به نظرم فقط محدودیت جریان آزاد اطلاعات و آگاهی مردمه!(من آفت ها و مشکلات این آزادی ها رو میفهمم ولی به نظرم این راه حل حذفیشون بدترین و افتضاح ترین انتخاب که مدام هم همونو تکرار میکنن و فقط هزینه های کشور و اسلام رو بیشتر میکنن!) اظهار نظرها و جملات مسئولین به ویژه اونایی که قدرتمندند رو میخونم نه رنگ و بویی از نگاه شهید بهشتی توش میبینم و نه وعده ها و آرمان های انقلاب رو و نظام ما از شعار آگاهی بخشی به مردم روز به روز در جهت محدود کردن و کانالیزه کردن مردم حرکت میکنه. اینجا نقطه ایه که من دیگه نمیخوام کوتاه بیام و برم عقب و کمترین کاری هم که ازم بر میاد اینه که وارد بازی و جریانی که این حضرات ایجاد کردن نشم! من ۲ سال پیش به یکی رای دادم بنا به خیلی از محدودیت ها و شرایط و ... و الان کمترین مطالبه ای که میتونم بابت شعارهاش ازش بکنم اینه که با جریانی که مخالف این شعارهاست همراه نشم!۳.حمایت از تولید داخلیدوتا از زشت ترین کارهایی که اینها توی این مدت انجام میدن یکی اینه که اینطور جلوه بدن که اکثریت مردم خیلی ناراضین از شرایط فعلی و یکی هم اینکه صدتا بهانه بیارن واسه این کارشون که بدترینشون حمایت از تولید داخلیه! همین حضرات وقتی بسیفون که یه نمونه داخلی بود و داشت به طور طبیعی پیشرفت میکرد تا تماس صوتی گذاشت چون سودشون توی تماس اوپراتورها به خطر افتاد با صدتا بهانه جلوشو گرفتن و حالا دم از کالای داخلی و حمایت و ... میزنن! این مدل ایجاد بازاری انحصاری برای حمایت از کالای داخلی مدلیه که ۳۰ سال توی کشور اجرا شده و همه هم نتایجش رو دیدن! تنها نتیجه این سیاست فشلی و تنبلی تولید کنندس، ایجاد بازارها و روابط رانتی و فسادزاست و در کنارش ضرر مصرف کننده. وضعیت اسفناک تولید داخلمون هم آینه تمام نماییه از این سیاست های مضخرف که به جای رفع نیاز، توجه به سلیقه و نیاز مصرف کننده و خلاقیت و نوآوری تولید کننده ها میرن به سمت رانت و سواستفاده و دوشیدن مردم! این سیاستی که حضرات به بهانه حمایت از تولید داخل میخوان پیش بگیرن و نمونه های خارجی رو محدود کنن(در مقابلش به نظرم سیاست های حمایتی مثل اینترنت رایگان و ... به نظرم خوبه به شرطی که شرایطش عادلانه و مساوی برای همه باشه و زمان و دوره مشخص داشته باشه و از جیب بیت المال تا ابد حمایت نشه ازشون!) به نظرم بدترین نوع حمایت از تولید داخله و نتیجشم از همین الان معلوم و واسه همین ترجیح میدم حرکتی کنم که از همین ابتدا باهاش مقابله کنم!</description>
                <category>seyed</category>
                <author>seyed</author>
                <pubDate>Mon, 12 Nov 2018 23:33:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ورزشگاه، زنان و تقابل همیشگی</title>
                <link>https://virgool.io/@seyed8/%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-o6e218zpts0e</link>
                <description>   بازی پرسپولیس و کاشیما برای من که استقلالی بودم شرایطی دوگانه داشت. از طرفی کل کل های فوتبالی باعث شده بود علاقه بیشتری به شکست پرسپولیس به ویژه با تعداد گل هایی مثل 4 یا 6 داشته باشم و از طرفی پرسپولیس این یکی دو سال تیمی منسجم و دوست داشتنی بوده و حیف بود این همه زحمتشان و یک دل بودن و تلاششان به نتیجه نرسد و برای فوتبال کشورمان هم قهرمانی آسیا اتفاق خوبی بود.اما فارغ از این مسائل و نکات فوتبالی در این مسابقه دو نکته بود که من را به فکر فرو برد.نکته اول که اینجا میخواهم کمتر به آن بپردازم مسئله ی شعارهای مورد استفاده در بازی بود. هواداران پرسپولیس که میخواستند با دست پر آزادی را برای ژاپنی ها جهنم کنند با استفاده از وومزیلا ها و بوق های مکرر فضایی بسیار شلوغ ایجاد کردند که البته به نظر میرسد تمرکز هر دو تیم را بر هم میزد و تماشاگران هم از بودن در چنین فضایی لذت نمی بردند. در عین حال استفاده از بوق ها شاید دارای پیام دیگری هم باشد. معمولا استفاده از شعارها در ورزشگاه نشانه ای از روح جمعی مشترک در میان تماشاگران است که یک صدا و به شکلی مشابه آیین ها با ریتم و حرکات مشخص یک شعار و مقصود را بر سکوها اعلام میکنند. شاید یکی از دلایل نبود یا کمبود این شکل شعارها در ورزشگاه این باشد که این روح جمعی دچار بحران است و شاید این نمایی از واقعیت شرایط فعلی جامعه ما باشد. به نظر میرسد در جامعه ما مردم یا در اهداف مشترک دچار جدایی شده اند و یا در روش های تحقق آن ها! هنگامی که مردم ندانند چه میخواهند و به تبع آن اهداف یکسان نباشد یا راه رسیدن به آن ها جدا باشد، نتیجه عدم ایجاد هم صدایی خواهد بود و بهترین راه دمیدن بر بوق های کرکننده ایست که تنها امکان شنیدن را از شنوندگان میگیرد و حامل پیامی یا برآورده کننده هدفی مشخص نیست.اما نکته دوم که بیشتر توجهم را جلب کرد مسئله حضور بانوان در ورزشگاه بود. به نظر روشن است که مسئله زیرساخت و شرایط و ... بیشتر بهانه ایست برای به حاشیه بردن مسئله اصلی که تقابل نگاه سنتی و مدرن به زنان داخل حاکمیت کشور است. مسئله ای که به تازگی با اظهار نظر دادستان بسیار بیشتر به چشم آمد و از آن دست استخوان در گلوهای متعددیست که جمهوری اسلامی یا توان علمی حلشان و توجیه مردم را ندارد یا شجاعتش را و وضعیت به سمتی رفته است که سالها این اره و موارد مشابه آن در این کنده باقی مانده است و حرکت رو به جلو یا عقب آن در هر حال مقداری بریدگی به دنبال خواهد داشت. در این بین یکی از دلایل مدافعان حضور زنان در ورزشگاه ها تلطیف فضای ورزشگاه ها و کاهش میزان استفاده از فحش و ناسزا در آن هاست. اساسا این کلیشه ذهنی که زنان نباید در محیطی باشند که پر است از سیگار و الفاظ رکیک و ... باعث میشود برخی بگویند ورزشگاه جای زنان نیست و به تبع آن استدلال مدافعان این باشد که اتفاقا با حضور زنان و افزایش تعدادشان در ورزشگاه این مسئله حل خواهد شد. من معمولا این فضای ورزشگاه و افرادی که اینگونه اند را تحت عنوان خرده فرهنگ پسرانه میشناسم. به نظرم خرده فرهنگ پسرانه دو ویژگی و رکن اصلی دارد یکی الفاظ رکیک و دیگری اشارات جنسی که اتفاقا این دو رکن در ارتباط نزدیک با یکدیگر هستند. در فرهنگ پسرانه افراد که به هم میرسند با زبانی صحبت میکنند که احتمالا بخشی از آن کاملا معمولیست و اما بخش دیگر آن پر است از الفاظ رکیک و فحش ها و اشارات جنسی و در عین حال دو دوست اصلا در حال انجام مکالمه ای توهین آمیز نیستند بلکه صرفا صمیمی اند. در واقع در این شکل زبان فضا و شرایط و نحوه بیان تعیین کننده معنا و محتواست نه کلمات مورد استفاده. ورزشگاه نیز از جمله مامن های این قشر است که با خیال راحت میتوانند فشارها و هیجانات خود را تخلیه کنند و یک دل سیر فحش بدهند. در این زمینه شاید بد نباشد کتاب &quot;فرهنگ لغات زبان مخفی&quot; را معرفی نمایم. این کتاب که در سال 1382 چاپ شده است به بررسی و تحقیق و پژوهش در رابطه با زبان محاوره ای و خاص بسیاری از جوان های تهرانی در آن زمان پرداخته است که اثری بسیار جالب و قابل تامل است. جالب آن است که این کتاب امروز شاید تا حدی قدیمی نیز شده باشد و بسیاری از لغات و اصطلاحات آن دیگر رایج نیستند و کلمات دیگری جای آن ها را گرفته اند. متاسفانه بعدتر چاپ این کتاب متوقف شد اما نسخه الکترونیک آن به وفور بر روی اینترنت موجود است و با یک سرچ ساده میتوانید آن را ببینید.مسئله ای که من به آن فکر میکنم این نکته است که برخلاف نظر مدافعان حضور زنان در ورزشگاه ها با استدلال بالا و این نکته که حضور خانواده و زنان و در واقع وجود یک سری قبح ها و حجب و حیا فرهنگی و ذاتی نسبت به این دو قشر در جامعه، باعث کمتر شدن الفاظ رکیک گردد، برعکس باعث شود این قبح ها کمرنگ تر شود و استفاده از الفاظ رکیک بین زنان ایرانی که در تلاش برای شکستن کلیشه ذهنی هستند که در ابتدای مطلب به آن اشاره کردم، رواج بیشتری پیدا کند. در این نکته از آن جا ناشی میشود که بسیاری از دوستانم را دیده ام که تنها به این دلیل به ورزشگاه میروند که فحش بدهند و خودشان را خالی کنند، در حقیقت بخشی از خرده فرهنگ پسرانه به دلیل تخلیه و فحاشی به ورزشگاه میرود و دیدن بازی امری جانبیست و لذا به نظر نمیرسد این افراد با حضور زنان به راحتی از اصلی ترین هدف خود از رفتن به ورزشگاه دست بکشند. در چنین شرایطی حضور زنان که قرار بود باعث تلطیف گردد یا خود به خود کم رنگ میشود و زنان نخواهند توانست فضای موجود را تاب آورند یا زنان نیز دچار تساهل میگردند و کم کم به این شکل زبانی و فرهنگی عادت میکنند و این باعث گسترش بیشتر فرهنگ پسرانه در کل جامعه خواهد شد. البته همانطور که در ابتدا گفتم این تنها یک ایده است و در عین حال این مسئله یکی از دلایل مورد بحث در رابطه با حضور زنان در ورزشگاه است و نمیتوان کل مسئله را تنها از این منظر بررسی نمود. در عین حال همانطور که گفتن اینکه زنان کمتر فحش میدهند و اذهان پاک تری نسبت به مردان دارند نیز کلیشه ذهنیست و بدون استناد علمی و آماری نمیتوان به راحتی در این باب اظهار نظر نمود. در نهایت شاید راه سومی نیز در این تقابل وجود داشته باشد و این مسئله را باید در تجربه حضور زنان در ورزشگاه ها در کشورهایی با چالش های فرهنگی مشابه مانند ترکیه جست و جو نمود اما در کل مراد توجه دادن به این خرده فرهنگ پر اهمیت و همچنین نگاهی مجدد و از زاویه دیگر به این دلیل موافقان حضور زنان در ورزشگاه ها بود.</description>
                <category>seyed</category>
                <author>seyed</author>
                <pubDate>Sun, 11 Nov 2018 13:28:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن باید آغاز کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@seyed8/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-enah6rhf37if</link>
                <description>در چند وقت اخیر مدام فکر ها، ایده ها و پرسش ها به ذهنم رسیده اند و چون ابزار مناسب و ایده آلی برای به اشتراک گذاریشان در دستم نبوده است یا پریده اند، یا پراکنده و بدون نظم در گروه ها و در خلال بحث های تلگرامی منتشر شده اند و یا در نوت های گوشی در انتظار سامان و دیده شدن هستند. اینجا شاید شروعی باشد برای در خود نریختن، برای بیشتر فکر کردن که عمیقا اعتقاد دارم تا ننویسم و مجبور نشوم از بیرون نگاه کنم و نه از دروازه ذهنم، امکان بیشتر یادگرفتم و بهتر یافتن خطاهایم را نخواهم یافت، همان قصه ی تکراری دیکته ی نانوشته و یا مدرن تر آن عدم امکان بروز عینیت در نظریه بدون نقد و نظر دیگران که جامعه شناسان میگویند!اینجا را شاید هیچکس نبیند و شاید پر باشد از حرف های ناکامل، اشتباه، شتابزده و بی انصاف! همه ی این اتفاقات شاید بد، بخشهایی از هدف اینجا هستند، که حرف های ناقص پخته شوند و از بیرون بتوانم بهتر زشتیشان را ببینم، که به اشتباهاتم پی ببرم، که بجای انتشار حرف شتابزده در همه ی جهان و بردن آبرویی یا بی انصافی در حق فرد و یا افرادی، فرصت شود نفسی عمیق بکشم و یکبار دیگر به آنچه در لحظه و از فرط عجله یا خشم یا ولع به ذهنم رسیده است بهتر بیاندیشم، خبر ناقصی که شنیده ام را از طرف دیگری هم بشنوم تا به جانب انصاف نزدیکتر گردم و سوالهایم را یکجا مرتب کنم که روزی بهتر بتوانم به آنها بیندیشم و برطرفشان سازم.اما مهمتر از آنچیزهایی که گفته شد، اینجا شاد قرار است مأمنی باشد برای ایده ها، برای نگرش های متفاوت و سرفصل ها و مسائلی که جای اندیشیدن و باز کردن بحث های جدید را دارند.پ.ن: اینجا شاید پر باشد از غلط های املایی یا ایرادات نگارشی و ویرایشی، از تذکر و اصلاحشان خوشحال میشوم و از ژست حق به جانب و نگاه بالا به پایینتان که بی سواد فلان چیز را فلان نوشته ای حالم به هم میخورد. همانگونه که به اهمیت حفظ حریم زبان واقفم و نسبت به قواعد و اصول ویرایشی مطلع هستم و اهمیتشان را میدانم و تا حدی درک میکنم اهمیت وجود قراردادی یکسان در نوشتن و به طور عام تر در زبان برای فهم منظور فرد مقابل چقدر حیاتیست، از طرفی به مفهوم و معنا اهمیتی صدچندان میدهم و در هنگام نوشتن کمترین چیزی که بدان فکر میکنم نحوه ی درست املاست و تلاش میکنم تمرکزم را بر فکر و ایده ام اختصاص دهم. لذا پیشنهاد میکنم شما که با ملالغتی احساس شعف بهتان دست میدهد و هنگام دیدن غلط املایی که شاید حتی به مفهوم هم هیچ ایرادی وارد نمیکند یا علائم ویرایشی مثل نیم فاصله و ویرگولی که در آن جای متن بود و نبودشان هیچ تفاوتی ندارد، چهارستون بدنتان به لرزش می افتد و احساس وظیفه میکنید تا حق را بع حقدار برسانید و باطل را از میان بردارید، گاهی کمی هم به مفهوم و هدف نوشتار فکر کنید و رها از شکل و صورت ذهن خود را برای مفهوم آزاد کنید تا ببنید چه افق های جدیدی را میتوانید دریابید و  کشف نمایید.</description>
                <category>seyed</category>
                <author>seyed</author>
                <pubDate>Tue, 06 Nov 2018 23:53:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>