<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سیدامیر موسوی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@seyedamir</link>
        <description>دانش‌آموخته فیزیک از دانشگاه شریف، تاریخ علم از دانشگاه تهران :: نویسنده و روزنامه‌نگار :: علم و عشق و عدالت و عدد :: کتاب، کوله‌پشتی، تلسکوپ، ترازو، تخته‌سیاه، چراغ قوه و صندوق رای :: www.seyedam.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:10:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/130903/avatar/LJVN2P.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سیدامیر موسوی</title>
            <link>https://virgool.io/@seyedamir</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شما از کدام نژاد و قومیت هستید؟ آیا می‌شود فهمید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedamir/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%82%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF-tkwllfxzs4hy</link>
                <description>اول بذارید بگم که چی شد این موضوع ذهنم رو درگیر کرد؟من همیشه به شهر محل تولدم -ملایر- علاقه داشتم. همان‌طور که به کشورم -ایران-، همان‌طور که به دینم -اسلام-، همان‌طور که به زبان مادری‌ام -فارسی- و ... تا اینجای کار همه چیز عادی است، چون این علاقه به معنای نفی دیگری نیست. فکر می‌کنم این علاقه خوب هم هست چون باعث می‌شود اگر کاری از دستم بر آمد برای آدم‌های این دسته‌بندی‌ها انجام بدهم. این ایده اگر همگانی شود می‌تواند به نوعی از عدالت منجر شود. مثلاً در کنار صدها کتاب درباره‌ی تاریخ تهران، چند کتاب هم درباره‌ی تاریخ شهر کوچک ملایر نوشته می‌شود. (مثل کتاب زنده‌یاد ابراهیم صفایی)جدیداً ما یک کسب و کار خانگی برای فروش سوغات ملایر راه انداخته‌ایم به نام شیخعلی میرزا. حالا اینکه شیخعلی میرزا کیست و چرا این اسم را انتخاب کردیم بماند. در موردش می‌توانید اینجا بخوانید. خلاصه قرار شد که من در بخش وبلاگ این سایت، مطالبی درباره‌ی تاریخ ملایر بنویسم. یکی از این مطالب را در مورد کریم‌خان زند نوشتم. راستش تقریباً همه‌ی منابع تاریخی متفق القول هستند که زادگاه کریم‌خان زند جایی در حوالی روستای کمازان و پری شهر ملایر بوده‌است. من این مطلب را نوشتم و ویدیویی هم برای پیج اینستاگرامی من لهجه دارم، ضبط کردم و همین را به عنوان یک نکته‌ی جالب در مورد ملایر بیان کردم. فکر می‌کنید چه اتفاقی افتاد؟ طی یکی دو روز بعد از انتشار این ویدیو، با سیلی از پیام‌ها در اینستاگرام روبرو شدم که با لحن ملایم، متوسط یا خیلی تند به من می‌گفتند: چرا در این ویدیو گفته‌ای زندیه یک ایل لُر بوده‌است؟ این افراد معتقد بودند که زندیه لَک است.زندیه لُر بود یا لَک؟راستش را بخواهید من به چند منبع تاریخی رجوع کرده‌بودم و آنجا نوشته بود ایل زند لُر بوده‌است، من هم بدون اینکه بدانم کسانی روی این موضوع حساسیت دارند، همین را بیان کردم. اما ظاهراً در زمانه‌ی ما بحث‌های جدی‌ای بین بعضی از مردم ایران بر سر این موضوع وجود دارد. عده‌ای که قومیت خود را لَک می‌دانند، بنابر مستنداتی معتقدند که این ایل لَک بوده‌است و اگر کسی بگوید آنها لُر بوده‌اند موجب تخریب فرهنگ و هویت قوم لَک شده‌است. نمی‌دانم با شنیدن این داستان چه حسی دارید؟ شاید بگویید اصلاً چه اهمیتی دارد؟ راستش من هم شخصاً این میزان اهمیت دادن به موضوع را متوجه نمی‌شوم، اما به این فکر کردم که خب مشکلی نیست می‌شود به سراغ منابع موثق‌تر رفت و همان را بیان کرد. تمام! اما در این بررسی‌ها با یک سوال اساسی‌تر روبرو شدم: اصلاً چطور می‌شود فهمید یک گروه به قوم لُر منتسب هستند یا لَک یا کُرد یا عرب یا تُرک یا ...؟قوم‌شناسی؟!وقتی در مورد محل تولد یا زندگی افراد و گروه‌ها صحبت می‌کنیم، مسئله تقریباً روشن است. مثلاً با مراجعه به کتب تاریخی می‌توانیم بگوییم محل تولد ابن سینا بخارا بوده است. یا محل تولد کریم‌خان زند ملایر بوده است. همین حرف را می‌شود خیلی اوقات با دقت در مورد محل فوت یک شخصیت مشهور بیان کرد. برویم سراغ مسئله‌ی زبان. وقتی در مورد زبان‌های دور از هم صحبت می‌کنیم، باز هم به نظر می‌رسد که با کار سختی روبرو نیستیم. مثلاً می‌توانیم مرز روشنی بین زبان ترکی و عربی قائل باشیم. احتمالاً دعوای چندانی در مورد اینکه زبان مادری یک نفر ترکی است یا عربی، راه نیفتد. اما لهجه‌ها و گویش‌های نزدیک به هم این‌طور نیستند. دیگر نمی‌شود به سادگی گفت که مثلاً مردم ملایر، گویش‌ور لُری هستند یا لَک؟ حتی دیده‌ام که عده‌ای می‌گویند هیچ‌کدام، باید بگویی فارسی با لهجه‌ی ملایری. همین دردسر در مورد آداب و رسوم هم وجود دارد. مثلاً گُلوَنی که یک نوع سربند و روسری است، دقیقاً متعلق به کدام مردم است؟ کدام شهر؟ مردمی که در گذشته چه زبان و گویشی داشته‌اند؟ اینجا دیگر همه‌چیز شفاف و یکتا نیست. شاید گروهی از مردمان در شهرها و ایل‌های مختلف در بعضی از این سنت‌ها مشترک باشند. با این مقدمات بیایید برویم سراغ مسئله‌ی قومیت. وقتی می‌گوییم مردم ملایر از قوم لُر یا لَک هستند، یعنی چه؟ وقتی می‌گوییم مردم تبریز از قوم تُرک  هستند یعنی چه؟ یا وقتی یک نفر می‌گوید ما آریایی هستیم. یاد حرف یک نفر به خودم افتادم که کامنت گذاشته بود: شما سید هستی و این نشان می‌دهد که اصالتاً عرب هستی، پس در امور ما لُرها و لَک‌ها دخالت نکن. سوالم این است که معنای این جمله‌ها چیست؟ اصلاً چطور یک قومیت را تشخیص می‌دهیم؟راه شناسایی قومیت‌هامن که راهی پیدا نکردم. چون در واقع تعریف یک قومیت با مجموعه‌ای از زبان، فرهنگ، رسوم و ... است. وقتی همه‌ی اینها مه‌آلود هستند چطور می‌توانیم بگوییم یک نفر در عصر حاضر یا در گذشته بخشی از قوم فلان بوده‌است؟ مثلاً یک نفر بیاید و قومیت مرا تعیین کند. پدر من اهل یک روستای لُر زبان (یا لَک زبان) و مادرم اهل یک روستای تُرک‌زبان از ملایر است. خودم در ملایر به دنیا آمده‌ام و بیشتر عمرم را تا کنون در بندرعباس و تهران گذرانده‌ام. از طرف سیّد هستم. یعنی احتمالاً از جایی به بعد نسل پدری‌ام به جایی در عراق و عربستان بر می‌گردد. خب؟ من عربم؟ ترکم؟ لُرم؟ لَکم؟ آریایی‌ام؟ بعضی افراد می‌گویند باید ببینی قومیت پدرت چه بوده. اولاً قومیت پدر هم به همین شکل نامشخص و مه‌آلود است. ثانیاً چه کسی گفته قومیت از پدر به ارث می‌رسد؟ در مورد این مطلب در انتهای مطلبی که درباره‌ی کریم‌خان نوشتم (اینجا) بیشتر توضیح داده‌ام. راستش به این نتیجه رسیدم که دست کم باید ابهام بالای این موضوع را بپذیریم. اگر فرض کنیم روزی روزگاری قومیت خالصی به نام کُرد و تُرک به صورت کاملاً مجزا از هم وجود داشته‌است، مطمئناً بارها و بارها این اقوام با هم و بلکه با اقوام دیگر در هم آمیخته شده‌اند. بنابراین دیگر کسی نمی‌تواند بگوید من از قوم کُرد یا قوم تُرک هستم. خواهش می‌کنم کُردها و تُرک‌های متعصب عصبانی نشوند. حرف من کلی است. کسی هم نمی‌تواند خودش را از نسل آریایی‌ها بداند. یا از نسل پیامبر اسلام (قابل توجه خودم که سیّد هستم). در واقع همه‌ی ما احتمالاً هم از نسل آریایی‌ها هستیم هم از نسل تُرک‌ها، هم کُردها، هم عرب‌ها، هم هر نژاد و قومیت دیگری. خیلی محتمل است که هر کسی که در ایران زندگی می‌کند بالاخره یک نفر در درخت اجدادش به یک سیّد برسد. برای همین به این معنی احتمالاً خیلی از مردم ایران از نسل پیامبر هم هستند. به همین شکل شاید یکی از اجدادشان به تیمورلنگ، چنگیزخان مغول، شاه عباس صفوی، حجّاج بن یوسف یا هر شخصیت تاریخی دیگری که فرزندانی داشته‌است، برسد. نمی‌خواهم با بی‌نهایت مثال بحث را ادامه بدهم، اما مسئله‌ی قوم یهود هم مثال تاریخی مهمی از این مسئله است. چیزی که عملاً فاجعه‌ی 1948 را رقم زد و این رنج دنباله‌دار را در گوشه‌ای از خاورمیانه بنیان نهاد.اگر خواستید می‌توانید مطلب زیر را هم از من بخوانید: https://sheikhalimirza.com/blog/karimkhan/ </description>
                <category>سیدامیر موسوی</category>
                <author>سیدامیر موسوی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Feb 2022 07:16:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزنامه‌نگاری داده‌محور (Data Journalism)</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedamir/data-axty8q4rbcis</link>
                <description>دموکراسی در تاریکی می‌میرد - شعار واشنگتن پست«دموکراسی در تاریکی می‌میرد». این شعاری‌ست که از چند سال پیش بر پیشانی روزنامه‌ی «واشنگتن پست» حک شده‌است. شعاری که نقش روزنامه‌ها و رسانه‌ها را در عصر جدید، به ما یادآوری می‌کند. در ایران نخستین مطبوعات را با نام «کاغذ اخبار» و «وقایع اتفاقیه» می‌شناختند. خبر به معنی داستان‌هایی که در ایران و جهان اتفاق افتاده‌است. دیری نپایید که در ایران هم، همچون سایر نقاط جهان، مطبوعات معنایی بسیار فراتر پیدا کردند و نقش‌های پررنگی در انقلاب مشروطه و ملی شدن صنعت نفت بازی کردند. مطبوعات تبدیل شدند به چراغی که قرار بود تاریکی را روشن کند. چراغی که روزگاری در «صور  اسرافیل» در دست علی‌اکبر دهخدا بود و بعدها در «باختر امروز» به دست حسین فاطمی رسید. همین چراغ است که امروز در دست انبوهی از جوانان تحصیل‌کرده و خوش‌فکر ایرانی است. کسانی که علی‌رغم تمام موانع، در نشریات، روزنامه‌ها، سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی‌شان به دنبال آگاهی‌بخشی و انتشار روشنایی هستند.تصویری از روزنامه‌ی باختر امروز، با یادداشتی آتشین از حسین فاطمی - دو روز پیش از کودتای 28 مرداد«روزنامه‌نگاری داده‌محور» یا «دیتا ژورنالیسم»، گونه‌ای از روزنامه‌نگاری است که تلاش می‌کند با اتکا بر داده‌های عددی، صحت‌سنجی و حقیقت‌یابی وقایع را دقیق‌تر کند. ست گودین، نویسنده‌ی کتاب‌های مشهور در حوزه‌ی بازاریابی می‌گوید: «هر چیزی را که اندازه‌گیری کنید، بهتر می‌شود»! این جمله که در ضرورت اندازه‌گیری بیان شده‌است، ناخودآگاه مسئله‌ی مهم‌تری را به ما یادآوری می‌کند: «قابل اندازه‌گیری بودن»!کسانی که با شفافیت و پاسخ‌گویی بیگانه‌اند، ترجیح می‌دهند همواره عملکردشان غیر قابل‌اندازه‌گیری باشد. همیشه بتوانند با جملات کیفی و مبهم، خود را حق به جانب نشان بدهند. در طرف مقابل، این کمیت‌ها، عددها و داده‌ها هستند که می‌توانند امکان سنجش هر حرکتی را فراهم کنند. چه درباره‌ی یک شرکت تجاری و چه نحوه‌ی عملکرد یک وزیر یا رئیس جمهور.این یک واقعیت است که اگر کسی بخواهد، با عدد و آمار هم می‌تواند دروغ بگوید، اما واقعیت مهم‌تر این است که وقتی پای عدد و رقم مطرح باشد، دروغ گفتن سخت‌تر است و راحت‌تر می‌توان گزاره‌ها را صحت‌سنجی کرد تا دروغ و راست از هم جدا شوند.فرآیند روزنامه‌نگاری داده‌محور (دیتا ژورنالیسم)بر اساس  یک دغدغه و علاقه‌ی شخصی، من و جمعی از دوستانم تصمیم گرفتیم که قدمی برای تقویت روزنامه‌نگاری داده‌محور در کشور عزیزمان برداریم. برای شروع، یک وبینار رایگان برگزار کردیم و توضیحات اولیه‌ای در این زمینه ارائه کردیم:مشاهده‌ی وبینار روزنامه‌نگاری داده‌محوردر این وبینار من (سیدامیر موسوی) به همراه محمدجواد ترابی، ذوالفقار دانشی و محمد شکاری به ارائه پرداخته‌ایم. مجموعاً ویدیوها در حد 2 ساعت است.مخاطبان این وبینار چه کسانی می‌توانند باشند؟ به نظر من هر فردی که در دنبال کردن اخبار و تحولات داخلی و خارجی، جدیت دارد، می‌تواند در این وبینار اطلاعات مفیدی کسب کند. این اطلاعات به شما کمک می‌کند تا به منابع دسترسی دقیق‌تری داشته باشید. از طرفی بخشی از مخاطبان این وبینار، می‌توانند نویسندگان، روزنامه‌نگاران و افراد فعال در شبکه‌های اجتماعی باشند. کسانی که به شکل‌های مختلف، به تولید محتوا می‌پردازند و دوست دارند این محتوا را بهبود ببخشند.دوره‌ تخصصی روزنامه‌نگاری داده‌محور (دیتا ژورنالیسم)اگر پس از مشاهده‌ی وبینار بالا، احساس کردید به این موضوع علاقه‌مند هستید، می‌توانید برای شرکت در دوره‌ی آموزشی ما اعلام آمادگی کنید. این دوره در 24 ساعت آموزشی و برای افراد محدودی، برگزار می‌شود. اولویت شرکت در این دوره با افرادی است که یا از طرف رسانه‌ی خاصی معرفی شده باشند، یا نمونه‌‌کارهای مناسبی داشته باشند.لینک پیش ثبت‌نام برای دوره‌ی تخصصی</description>
                <category>سیدامیر موسوی</category>
                <author>سیدامیر موسوی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Aug 2021 23:12:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افشاگری در مورد انسان‌های شگفت‌انگیز</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedamir/sh-xj4878g09ujq</link>
                <description>تصویرگر: زنده‌یاد محمدرضا اکبریاین نامه هفته‌ی گذشته به صورت یک ایمیل، به دستم رسید. نویسنده یک ایرانی بود و اصرار داشت که متن نامه‌اش را در هند منتشر کنم. اولین بار که ایمیل او را خواندم، صرفاً یک شوخی بچگانه به نظر می‌رسید. اما او در ایمیل‌های بعدی‌اش چند راز شخصی‌ام را، به من گفت. شگفت‌زده شدم. رازهایی که مطمئن بودم هیچ‌کس، حتی همسرم از آنها خبر ندارد. مثلاً او می‌دانست وقتی من بچه بودم چه اتفاقاتی را از مادرم پنهان می‌کردم، یا در نوجوانی به چه دختری علاقه داشتم. او حتی رمز ایمیل و صفحه‌ی اینستاگرام مرا می‌دانست. خلاصه حرف‌های عجیب و غریبش باعث شد فکر کنم که شاید واقعاً راست می‌گوید. بله شاید. شاید همه چیز جهان ما اینقدر علمی و دقیق نباشد. شاید جادو و جنبل هم واقعیت داشته باشد. برای همین تصمیم گرفتم این نامه را در صفحه‌ی آخر روزنامه منتشر کنم. امیدوارم مسئولین محلی و مخصوصاً پلیس بمبئی آن را جدی بگیرند. حتی اگر یک درصد به حرف‌هایش باور دارند. به هر حال انجام خواسته‌ی او دردسر و هزینه‌ی چندانی ندارد.ترجمه‌ی متن ایمیل:واهیه عزیزسردبیر محترم روزنامه‌ی هندوستان آزادخواهش می‌کنم قبل از اینکه مرا به دیوانگی متهم کنی، تا آخر نامه‌‌ام را بخوان. خواهش می‌کنم به حرف‌هایم نخند. این حرف‌ها واقعیت است. ایمیلت را در سایت روزنامه‌یتان دیدم. حرف مهمی دارم و می‌خواهم یک راز بزرگ را برای اولین‌بار افشا کنم.بگذار بروم سر اصل مطلب. انسان‌ها دو دسته هستند: انسان‌های معمولی و انسان‌های شگفت‌انگیز. انسان‌های شگفت‌انگیز موجوداتی هستند که مثل من یک ویژگی خارق‌العاده داشته باشند. ویژگی‌ای که با قوانین علمی و عقل سلیم توجیه نمی‌شود. مثلاً ویژگی خاص من این است که می‌توانم رازهای مخفی را متوجه شوم. اگر بخواهی حاضرم تمام رازهای پنهانت را بگویم تا مطمئن شوی. بگذریم. الآن مسئله‌ی اصلی من نیستم. داشتم در مورد شگفت‌انگیزها می‌گفتم. هیچ‌وقت سرشماری دقیقی از ما نشده است. اما تصور من این است که چیزی در حدود 5 هزار شگفت‌انگیز در سراسر جهان زندگی می‌کنند. در اندونزی، چین، مغولستان، آفریقا، آمریکای جنوبی، ایران، هند، همه جا. ما مثل شما زندگی می‌کنیم و معمولاً حتی نزدیکانمان هم نمی‌دانند که شگفت‌انگیز هستیم. هر شگفت‌انگیز یک ویژگی خاص دارد. مثلاً یک نفر می‌تواند خلاف جاذبه‌ی زمین حرکت کند، یک نفر در زمان سفر می‌کند. بعضی‌ها می‌توانند غیب شوند. بعضی‌ها با پرندگان صحبت می‌کنند و ...قبل از پیشرفت علم و اختراع فناوری‌های جدید، زندگی برای ما راحت‌تر بود. مردم معمولی هم ما را به راحتی می‌پذیرفتند. کافی است از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها سؤال کنی. ما از هزاران سال پیش بوده‌ایم و تا همین چند دهه‌ی اخیر، ارزش و اعتبار بالایی داشتیم. مثلاً شگفت‌انگیزهایی در مصرباستان با جابه‌جا کردن سنگ‌های بزرگ به ساخت اهرام مصر کمک کردند. همه‌ی پادشاهان قدیمی شگفت‌انگیزهایی را برای پیشگویی و تعبیرخواب در دربارشان استخدام می‌‌کردند. در تمام جوامع بشری هر کس مریض می‌شد، پیش شگفت‌انگیزهایی می‌رفت که می‌توانستند بیماران را شفا بدهند. بعضی از شگفت‌انگیزها بخت دختران مجرد را باز می‌کردند. در همین هند شما، شگفت‌انگیزهای ضدجاذبه همیشه در ارتفاع یک متری سطح زمین زندگی می‌کردند. خیلی از شخصیت‌هایی که فکر می‌کنید افسانه و اسطوره هستند، واقعیت دارند. مثلاً آرش کمانگیر یک شخصیت تاریخی واقعی است. او یک شگفت‌انگیز بود. اسفندیار روئین‌تن همین‌طور. ایده‌ی داستان‌های مرد عنکبوتی، بت‌من و خیلی قصه‌های دیگر هم به شگفت‌انگیزهای واقعی بر می‌گردد.از اواسط قرن بیستم، با پیشرفت علم و تلویزیون و اینترنت، زندگی برای ما شگفت‌انگیزها سخت شد. چون همه می‌خواستند مچ ما را بگیرند و اثبات کنند ما دروغ می‌گوییم. به این ترتیب به مرور اکثر شگفت‌انگیزها (به جز شعبده‌بازها و معرکه‌گیرها) تصمیم گرفتند از ویژگی عجیبشان در اماکن عمومی استفاده نکنند. اما مشکل بزرگ‌تر ما از سال 2002 میلادی اتفاق افتاد. از آن زمان به بعد دیگر حتی یک مورد کار شگفت‌انگیز در هیچ مکان عمومی‌ای دیده نشده‌است.در آن زمان، شخصی به نام ریکشا تیپور که خودش یک شگفت‌انگیز هندی بود، حکومتش بر ما شگفت‌انگیزها را آغاز کرد. ویژگی ریکشا با همه‌ی ما فرق دارد. ویژگی خاص او این است که هر لحظه بخواهد، می‌تواند یک شگفت‌انگیز را تبدیل به انسان معمولی کند. به همین دلیل بیست سال پیش اعلام کرد که از این به بعد هیچ شگفت‌انگیزی اجازه ندارد توانمندی‌اش را به دیگران نشان دهد. هر شگفت‌انگیزی که از قانون ریکشا تخطی می‌کرد، فوراً تبدیل به انسان معمولی می‌شد. ریکشا با این کارش تمام شگفت‌انگیزها را مطیع بی‌چون و چرای خودش کرد. او سالیانه مبلغی به عنوان مالیات شگفت‌انگیز بودن، از همه‌ی ما می‌گیرد. هر کس تخلف مالیاتی داشته باشد، فوراً معمولی می‌شود. ریکشا با این کارهایش دارد به همه‌ی ما ظلم می‌کند. چند بار بعضی از شگفت‌انگیزها دست به شورش و تظاهرات زدند. ریکشا فوراً همه‌ی آنها را معمولی کرد و آنها در نظر شما به عنوان تعدادی آدم دیوانه و دروغگو شناخته شدند. امیدوارم این اتفاق در مورد من تکرار نشود.راستش خیلی فکر کردم. نهایتاً تصمیم گرفتم که حقیقت را افشا کنم. ریکشا تیپور یک دیکتاتور بزرگ است. او باعث شده‌است که جهان به طور کامل از وجود شگفت‌انگیزها محروم شود. اگر واقعاً نیازی به ما شگفت‌انگیزها نبود، خدا ما را خلق نمی‌کرد.حالا درخواست من از شما این است که این نامه را در روزنامه‌یتان منتشر کنید. می‌خواهم این نوشته را همه بخوانند و بعد از خواندن آن، از پلیس بخواهند که ریکشا تیپور را دستگیر کند. فقط خواهش می‌کنم هر چه سریع‌تر این کار را انجام دهید. این را هم بگویم که ریکشا برای معمولی کردن هر شگفت انگیز، باید یک دانه بادام بخورد. این راز پنهان اوست که هیچ‌کس تا امروز از آن خبر نداشت است. البته به جز من که از رازهای همه خبر دارم. باید هرچه زودتر او را زندانی کنید یا دسترسی‌اش به بادام قطع شود. با این کار، دیگر نمی‌تواند هیچ شگفت‌انگیزی را معمولی کند. مطمئنم اگر این اتفاق بیفتد، ظرف مدت کوتاهی همه‌ی شگفت‌انگیزها خیالشان راحت می‌شود و هویتشان را آشکار می‌کنند. به این ترتیب شما هم می‌توانید مطمئن شوید که من راست گفته‌ام.بعد از علنی شدن این نامه، ریکشا یک بادام می‌‌خورد و مرا معمولی می‌کند. می‌دانم. اما من مجبورم شگفت‌انگیزی خودم را فدا کنم. لطفاً نگذارید این فداکاری بی‌فایده بماند. ممکن است ریکشا از همین لحظه به سرعت شروع به بادام خوردن کند و با هر بادام یکی از شگفت‌انگیزهای مهم دیگر را هم معمولی کند. پس تا دیر نشده او را دستگیر کنید. ریکشا تیپور شخص شناخته شده‌ای است، در شهر بمبئی زندگی می‌کند و مدیر بزرگترین سامانه‌ی اینترنتی پخش بادام در میان مرتاض‌های هند است. هر چند ثانیه‌ای که تعلل کنید، ممکن است یک شگفت‌نگیانگیز از دست برود. پس لطفاً زود باشید.با احترامغیاث‌الدین کاظمی، یکی از شگفت‌انگیزهای مقیم ایران، ساکن شهر ملایر</description>
                <category>سیدامیر موسوی</category>
                <author>سیدامیر موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 00:53:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخابات ایران در سنجش‌های بین‌المللی</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedamir/%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-jwprpaq7qvro</link>
                <description>قضاوت‌های بین‌المللیِ بی‌طرف، می‌توانند ملاک‌های خوبی برای سنجش نحوه‌ی عملکرد ما در حوزه‌های مختلف باشند. ممکن است مسئولین اقتصادی کشور سعی کنند جایگاه کشور را خوبتر از آنچه هست، توصیف کنند. اما وقتی به سراغ داده‌های بانک جهانی می‌روی، دیگر خبری از این اغراق‌ها نیست و می‌توانیم واقعیت‌های اقتصادمان را ببینیم. به همین شکل در خصوص آزادی و دموکراسی نیز، نهادهای بین‌المللی‌ای هستند که دست به چنین سنجش‌هایی می‌زنند. برای اطلاعات بیشتر چند روز پیش مطلبی در اینستاگرامم منتشر کردم و از ضرورت انتخابات آزاد در ایران نوشتم. بعضی از دوستان گفتند: چیزی شبیه شورای نگهبان در همه‌ی کشورها هست و این مسئله کاملاً عادی و طبیعی است.برای اینکه متوجه درست و غلطی این ادعا بشوم، به سراغ شاخص‌های مختلف آزادی و انتخابات رفتم. مثل شاخص دموکراسی که اکونومیست منتشر می‌کند. یا شاخص آزادی مطبوعات که گزارشگران بدون مرز در فرانسه منتشر می‌کند. یا شاخص آزادی در جهان که خانه‌ی آزادی آمریکا منتشر می‌کند و ...ممکن است کسی بگوید برخی از این بررسی‌ها جانب‌دارانه هستند. این را می‌پذیرم اما از آنجایی ‌که مراکز مستقل و متنوعی در دنیا به چنین اموری می‌پردازند، هیچ یک نمی‌تواند زیاد به خطا برود. ضمن اینکه شاید یک یا دو موسسه‌ی بین‌المللی جانب‌دارانه باشند، اما نمی‌شود گفت همگی جانب‌دارانه‌اند. این توهم توطئه است و منطقی نیست. متاسفانه همه‌ی این شاخص‌های بین‌المللی، وضعیت ما را وخیم نشان می‌دهند.برای روشن‌تر شدن مسئله، بد نیست نگاهی به شاخص دموکراسی کنیم. شاخص دموکراسی. منبعشاخص دموکراسی (Demoracy Index)، در پنج زمینه وضعیت کشورها را بررسی می‌کند:شیوه‌ی انتخابات و تکثرگراییعملکرد حکومتمشارکت سیاسیفرهنگ سیاسیآزادی‌های مدنیدر هر یک از این حوزه‌ها، متخصصین و پژوهشگران به هر کشور نمره‌ای از 0 تا 10 می‌دهند. در آخرین پیمایش، نمرات ایران به ترتیب 0، 3.2، 4.4، 3.1 و 1.5 است. ایران با نمره‌ی متوسط 2.5 در رتبه‌ی 150م دنیا قرار دارد. همان‌طور که می‌بینید بالاترین امتیاز ایران، مربوط به مشارکت سیاسی است. البته مشارکت سیاسی مردم، صرفاً با درصد شرکت در انتخابات مشخص نمی‌شود و این درصد صرفاً یکی از پارامترهای تاثیرگذار در آن است. در ایران درصد مشارکت در انتخابات بین 50 تا 85 درصد متغیر بوده است که اگر به آمار بین‌المللی نگاه کنیم، درصد قابل قبولی است. بالاترین مشارکت مربوط به انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 است که 85 درصد از مردم در آن شرکت کردند. در چهار انتخابات اخیر مجلس نیز، به ترتیب 51، 55، 64 و 62 درصد در انتخابات شرکت کرده‌اند. در شاخص دموکراسی، بالاترین نمره در کل، متعلق به نروژ است، نمودار زیر درصد شرکت در انتخابات را در نروژ مشاهده می‌کنید:درصد شرکت در انتخابات در نروژ. منبعدر نمودار زیر می‌توانید درصد شرکت در انتخابات در کشورهای مختلف اروپایی را مشاهده کنید:منبعدیروز رهبر انقلاب، در خصوص انتخابات صحبت کردند و گفتند: «کسانی که ناظران بین‌المللی هستند، قضاوتشان نسبت به کشورها و برخوردی که باید با این کشورها داشته باشند به این چیزها خیلی وابسته است. ببینند مجلس این کشور -اگر مجلسی دارد- رؤسای این کشور چه جور انتخاب می‌شوند؟ به وسیله‌ی چه کسانی انتخاب می‌شوند؟ با چه حجمی از پشتیبانی انتخاب می‌شوند؟ اینها تأثیر دارد». منبعاین بخش از سخنان ایشان، برای من اهمیت داشت. از این جهت که فکر می‌کنم توجه به شاخص‌ها باعث می‌شود وضعیت خودمان را بهتر و دقیق‌تر بسنجیم و بتوانیم جایگاهمان را در دنیا بهتر کنیم. همان‌طور که آقای خامنه‌ای گفته‌اند، مشارکت جدی مردم در انتخابات، می‌تواند جایگاه ما در شاخص‌های بین‌المللی را بهبود ببخشد. به همین شکل خوب است به سراغ اضلاع دیگر این چندضلعی نیز برویم. چه‌بسا اضلاع دیگر این چندضلعی، بسیار بیش از میزان شرکت در انتخابات، بتوانند جایگاه بین‌المللی ما را بهبود ببخشند و نتیجتاً موجب حل برخی مشکلات بین‌المللی ما شوند.مثلاً ما می‌توانیم شیوه‌ی انتخابات را به گونه‌ای اصلاح کنیم که از دید ناظران بی‌غرض بین‌المللی انتخابات آزادی داشته باشیم. این مسئله احتمالاً با اصلاح روند رد صلاحیت‌ها و آزادی احزاب، شدنی است. قدم مهم دیگر این است که آزادی‌های مدنی را در کشورمان گسترش دهیم. در این صورت، ناظران مستقل بین‌المللی نیز وضعیت ایران را متفاوت خواهند دید. و بسیاری از فشارها از روی ایران برداشته خواهد شد.این مجموعه از اصلاحات بیش از هرکسی به دست رهبر انقلاب، شورای نگهبان و قوه‌ی قضاییه شدنی است و می‌تواند در کنار مشارکت مردم، جایگاه انتخابات را در ایران بیش از پیش تثبیت کند. در واقع هر کس باید برای این مسئله قدمی بردارد و کاری انجام دهد. بنابراین منطقی است اگر بگوییم رفتار شورای نگهبان در ردصلاحیت‌های گسترده قدمی در راستای تضعیف جمهوری اسلامی است. به عقیده‌ی من فقها و حقوق‌دان‌های شورای نگهبان حتی اگر به مسئله‌ی آزادی و دموکراسی هم اعتقاد قلبی ندارند، برای حفظ نظام و مستحکم‌تر شدن پایه‌های حکومت، باید رفتار خود را اصلاح کنند.امسال روی این مسئله خیلی تأکید می‌شد که شورای نگهبان اکثر افراد را به دلیل مفاسد اقتصادی و اخلاقی رد صلاحیت کرده‌است. من از پشت پرده‌ی مسائل اطلاعی ندارم و در مورد شخص خاصی هم نمی‌توانم اظهارنظر کنم. اما مطمئنم که اگر اسناد مفاسد اقتصادی و اخلاقی برخی کاندیداها منتشر شود، مردم هم به آنها رای نخواهند داد. بنابراین شورای نگهبان اگر واقعاً در حرف خود صادق است، می‌تواند کسی را ردصلاحیت نکند و صرفاً دلایل و اسناد خود در خصوص کاندیداها را در اختیار رسانه‌ها قرار دهد. این مسئله می‌تواند هم شورای نگهبان را به هدفش برساند و هم مشارکت در انتخابات را بالا ببرد. ناظران بین‌المللی نیز در این صورت نمی‌توانند نمره‌ی منفی‌ای به انتخابات در ایران بدهند.</description>
                <category>سیدامیر موسوی</category>
                <author>سیدامیر موسوی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2020 18:57:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت فوکو و کاپوشچینسکی از انقلاب 57</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedamir/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D9%88%DA%A9%D9%88-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B4%DA%86%DB%8C%D9%86%D8%B3%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-57-j7vzztexxvof</link>
                <description>درباره‌ی انقلاب اسلامی حرف‌ها و روایت‌های متنوعی شنیده‌ایم. در كتاب‌های درسی، برنامه‌های تلویزیونی (صداوسیمای خودمان یا شبكه‌های ماهواره‌ای) و ... در میان انبوهی از ادعاها و حرف‌های متفاوت، معلوم نیست به حرف چه كسی می‌توان اعتماد كرد. یك راه برای فرار كردن از این وضعیت آشفته، پیدا كردن منابع مستقل از طرفین ماجرا، است. در این مطلب، قصد دارم حال و هوای ایران در آستانه‌ی انقلاب 57 را از زاویه‌ی دید دو منبع مستقل (یعنی نه مرتبط با انقلابیون و نه مرتبط با رژیم پهلوی) به شما نشان بدهم.توضیح: مشکلات جاری ایران، کار را به جایی رسانده که اگر ساده‌ترین نکته‌ی منفی‌ای درباره‌ی رژیم پهلوی بیان شود، عده‌ای فکر می‌کنند هدف حمایت از جمهوری اسلامی بوده‌است. این دیدگاه، منطقی نیست. به قول معروف: اثبات شیء نفی ماعدا نمی‌کند.  اما اگر شما به هر دلیل همچین تصوری دارید، فکر می‌کنم بهتر است این مطلب را نخوانید.میشل فوكو: فیلسوف و متفكر فرانسوی1984-1926حتماً تا به حال نام فوكو را شنیده‌اید. او فیلسوف و تاریخدان فرانسوی بود كه در طول زندگی‌اش به عنوان یك استاد دانشگاه و نویسنده‌ی سرشناس، مشغول فعالیت‌های آكادمیك بود. او به اتفاقات مهمی كه در نقاط مهم جهان می‌افتاد، حساس بود و به همین دلیل در پاییز 1357، دو بار به ایران سفر کرد. هدف او این بود كه وضعیت ایران را ببیند و برای مخاطبان اروپایی‌اش توضیح بدهد كه چرا ایران ناآرام است. او مشاهدات و بررسی‌های خود را به صورت سلسله مقالاتی منتشر کرد كه مجموعه‌ی آنها، در كتابی با عنوان «ایرانی‌ها چه رویایی در سر دارند؟» در انتشارات هرمس منتشر شده‌است.خلاصه‌ای از یادداشت‌های فوكو را با هم مرور می‌كنیم:حکومت شاه، یکی از اقمار آمریکاست و خارجی‌ها نفوذ و قدرت بالایی در ایران دارند. اما مردم از این نفوذ خارجی به ستوه آمده‌اند و بیش از این تحمل چنین وضعیتی را ندارند.محمدرضاشاه ادعای مدرن‌سازی ایران را دارد، اما این نوع از تجددطلبی در ایران، یك تفكر کهنه و قدیمی حساب می‌شود. چرا كه شاه حاضر نیست تجدّد با مهار فساد اطرافیانش و نفوذ بیگانه و آزادی مردم همراه باشد.روستاییان به دلیل اصلاحات ارضی زیر بار قرض رفته‌اند و به دلیل مشکلات مالی به حاشیه‌ی شهرها کشیده شده‌اند.مردم به حکومت کاملاً بی‌اعتماد هستند. فساد و استبداد شاه، بسیار گسترده شده‌است.شاه به دنبال لاییک‌سازی ایران است و مردم كه سرشار از اعتقادات مذهبی هستند، با این تصمیم كاملاً مخالف‌اند.خواسته‌ی یک‌صدای مردم این است: ما دیگر این رژیم را نمی‌خواهیم.مردم و گروه‌های اصلی مبارزان، با هم به توافق رسیده‌اند که پس از سرنگونی رژیم پهلوی، یك حکومت اسلامی تشكیل دهند. در این زمینه هم فقط به خمینی اعتماد دارند.تصور عمومی مردم از حکومت اسلامی، نوعی از حکومت است که در آن افراد از نتیجه‌ی زحماتشان بهره‌مند می‌شوند، آزادی‌ها تا حدی است که به دیگران آسیب نزند، از اقلیت تا جایی که مزاحم اکثریت نشوند، حمایت می‌شود. در امور سیاسی تصمیم را اکثریت می‌گیرند و رهبران در برابر مردم مسئولند و مردم می‌توانند از هر مسئولی حساب بکشند. (از نظر فوکو، اینها همان فرمول‌های بنیادین دموکراسی‌اند).اعتراضات از طریق مراسم مذهبی، نوارکاست، تلفن و اعلامیه پخش می‌شوند و اعتصابات سراسری جدی شده‌اند. شاه متوجه شده که نمی‌تواند اعتراضات را از طریق آزادی‌های موقتی خاموش کند، بنابراین دوباره سیاست سرکوب شدید را آغاز کرده‌است.سربازان دیگر حاضر نیستند در خیابان‌ها به مردم شلیک کنند.مشخص است که رفتن شاه قطعی است.فوکو پس از انقلاب اسلامی، در اردیبهشت ۵۸، نامه‌ی سرگشاده‌ای به مهندس بازرگان (نخست‌وزیر دولت موقت) نوشت و نسبت به برخوردهای تند با عوامل رژیم گذشته انتقاد كرد. او معتقد بود که این کارها مسیر را منحرف خواهد کرد.ریشارد كاپوشچینسكی: روزنامه‌گار لهستانی2007-1932كاپوشچینسكی در طول دوران روزنامه‌نگاری‌اش، 27 انقلاب و كودتا را در آسیا، آفریقا و آمریكای لاتین، از نزدیك مشاهده كرد. ده‌ها بار به زندان افتاد و چند بار از حكم اعدام جان سالم به در برد. جسارت عجیب او باعث شد كه به مشهورترین روزنامه‌نگار قرن بیستم در لهستان و حتی شاید همه‌ی اروپا تبدیل شود. گابریل گارسیا ماركز، هنر كاپوشچینسكی را ستود و از او به عنوان «استاد واقعی روزنامه‌نگاری» نام برد. کاپوشچینسکی در سال‌های انقلاب به ایران آمد و یادداشت‌هایی درباره‌ی وضعیت ایران، پیش و پس از انقلاب نوشت. ترجمه‌ی یادداشت‌های او در كتابی با نام «شاهنشاه» در نشر ماهی منتشر شده‌است.بخشی از نوشته‌های او درباره‌ی انقلاب ایران:استبداد، مردم ایران را به كلافه كرده‌است. ساواک مطبوعات، کتاب‌ها و فیلم‌ها را سانسور می‌کند و حتی اجرای نمایشنامه‌های شکسپیر و مولیر را ممنوع کرده است، چون در آنها از فساد سلطنت انتقاد شده‌است.· ساواك حتی گاهی افرادی را بی‌دلیل زندانی و به سختی شکنجه می‌کند. این كار باعث شده‌است تصویری ترسناک برای مردم از ساواك ساخته شود. شكنجه‌ها بسیار وحشتناك هستند. مثلاً یكی از این موارد ماهی‌تابه‌ی شکنجه است كه برخی از زندانیان آن را تجربه یا دست كم بوی گوشت پختة بدن متهمی دیگر را حس كرده‌اند.در سال ۱۹۷۳ (1352ش)، بهای نفت در کمتر از دو ماه، چهار برابر شد. شاه با قدرت مطلقی كه داشت، از این پس می‌توانست به جای ۵میلیارددلار، ۲۰ میلیارددلار خرج كند. او به سرعت مصاحبه كرد و گفت: «تنها طی یك نسل، ایران به پنجمین كشور قدرتمند جهان تبدیل خواهد شد». او به خبرنگار متعجب اشپیگل گفت: «ما تا ده سال دیگر، به همان سطحی از زندگی می‌رسیم که حالا شما آلمانی‌ها، فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها دارید». حالا که دارم به این گفتگو فکر می‌کنم، شاه از کشور رفته و من در روستای کوچکی در شیراز، زنی را می‌بینم که سِرگین گاو را به شکل کیک‌های گردی در می‌آورد تا وقتی خشک شد، آنها را (در این مملکت نفت و گاز) برای گرم‌کردن خانه بسوزاند.شاه با افزایش بهای نفت، محموله‌های عظیمی سفارش داد که وقتی به بندرگاه‌های کوچک ایران رسیدند، تازه فهمید حتی نمی‌تواند آنها را تخلیه کند. صدها کشتی کنار ساحل صف کشیدند و شاه برای جبران تأخیر، سالی یک میلیارد دلار به شرکت‌های کشتیرانی داد. بارها که تخلیه شدند، شاه فهمید برای این همه بار انبار ندارد. میلیون‌ها تُن محموله که نصفش مواد غذایی و شیمیایی فاسدشدنی بود، در هوای آزاد رها شدند. شاه تازه فهمید وسیله‌ی حمل‌ونقل هم ندارد. دستور خرید دوهزار تریلی از اروپا داد. بعد فهمید راننده ندارد. دستور داد از سئول راننده وارد کنند. بعد دید مهندس و متخصص هم ندارد. چه کسی بهتر از خارجی‌ها. آنها می‌آیند برایمان كار می‌كنند، هیچ انتقادی هم به حکومت نمی‌كنند.شاه شروع كرد به واردات نیروی كار از خارج: خدمتکار از فیلیپین، مهندس هیدرولیک از یونان، برقکار از نروژ، حسابدار از پاکستان، تعمیرکار از ایتالیا و نظامی از آمریکا. عکس‌های شاه در آن دوره را ببینید: مثلاً با مهندسی از مونیخ دست می‌دهد. سرکارگری از میلان، راننده‌ای از بستون، برقکاری از کوِزنتسک. تنها ایرانی‌هایی که در این عکس‌ها دیده می‌شوند، وزرا و ساواکی‌ها هستند.مردم ایران منظور شاه را فهمیده‌بودند. شاه با رفتارهایش به مردم گفته‌بود: شما به درد هیچ كاری نمی‌خورید. حرف نزنید و فقط بگذارید من پول نفتتان را طبق علایق خودم خرج كنم و با آزمون و خطا، یک «تمدن بزرگ» بسازم.در نظر مردم ایران، این «تمدن بزرگ»، یک «تحقیر بزرگ» بود.</description>
                <category>سیدامیر موسوی</category>
                <author>سیدامیر موسوی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2020 20:05:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخچه‌ی روابط ایران و آمریکا</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedamir/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-m4ykd2rwjt9m</link>
                <description> مشکل از کجا شروع شد؟ داستان چیست؟ چرا آمریکا نمی‌گذارد ما با خیال راحت زندگی کنیم؟ از آن طرف، ما چه‌كار به آمریكا داریم؟ چرا مدام به آمریکا گیر می‌دهیم؟ آنها مدام ما را تحریم می‌كنند، تهدیدمان می‌كنند یا دارایی‌های ملی‌مان را بلوكه می‌كنند. ما هم مدام علیه آنها حرف‌های تند می‌زنیم، مرگ بر آمریكا می‌گوییم و پرچمشان را آتش می‌زنیم. ماجرا پیچیده است، اما اولین قدم این است كه اطلاعات درست و دقیقی در این زمینه داشته باشیم. در این مطلب، می‌خواهم داستان روابط ایران و آمریكا را از آغاز تا سال 1358 شمسی مرور كنم. چه شد كه یك رابطه‌ی دوستانه، تبدیل به دشمنی شد؟ یک به یک اتفاقات مهم را از 1235 تا 1358 بررسی کنیم:1235- سال امضای معاهده‌ی بازرگانی بر مبنای دوستی و درك متقابل. رابطه‌ی رسمی و سیاسی ایران و آمریكا با این معاهده آغاز شد.1262- گشایش نمایندگی سیاسی آمریكا در تهران.1267- ورود نخستین نماینده‌ی ایران به واشنگتن1278 تا 1319- یك آمریكایی به نام دكتر ساموئل جردن، زندگی خود را وقف بهبود نظام آموزشی ایران كرد. او مدیر كالج آمریكایی‌ها (دبیرستان البرز فعلی) بود. (خیابان جردن در تهران، هنوز به نام او شناخته می‌شود). ملک الشعرای بهار درباره‌ی او چنین سرود:تا کشور ما جایگه جردن شدبس خارستان کز مددش گلشن شداین باغ هنر که دور از او بود، کنونچشمش به جمال باغبان روشن شددکتر ساموئل جردن1285- امضای فرمان مشروطه در ایران. آمریكا در درگیری‌های داخلی ایران هیچ‌گونه دخالتی نكرد.1288- یك آمریكایی فارغ‌التحصیل پرینستون (هوارد باسكرویل)، كه در تبریز آموزگار و مبلّغ مسیحیت بود، از مشروطه‌خواهان حمایت كرد. او دوشادوش مردم ایران جنگید و به شهادت رسید. او باعث شد مردم ایران نگاه مثبتی به آمریكایی‌ها بیابند. سروش اصفهانی در رثای او و سیصد یار مسلمانش چنین سرود:سیصد گل سرخ، یک گل نصرانیما را ز سر بریده می‌ترسانی؟ما گر ز سر بریده می ترسیدیم،در محفل عاشقان نمی رقصیدیم.عارف قزوینی درباره‌ی او چنین سروده است:ای محترم مدافعِ حریّتِ عبادوی قائدِ شجاع و هوادار عـدل و دادکردی پی سعـادتِ ایران فدای جانپاینده باد نام تو، روحت همیشه شادهوارد باسكرویل1290- مشروطه‌خواهان ایران، از یك متخصص آمریكایی (ویلیام مورگان شوستر) خواستند به عنوان مشاور مالی به ایران بیاید تا سیستم مالی دولت را بازسازی و سالم‌سازی كند. مجلس او را به عنوان خزانه‌دار كل ایران انتخاب كرد و او مسئولیتش را به خوبی پیگیری كرد. اما با فشار و دخالت روسیه و انگلیس، ایران مجبور به اخراج شوستر شد.مورگان شوستر1293- آغاز جنگ جهانی اول. ایران اعلام بی‌طرفی كرد. اما روسیه و انگلیس وارد خاك ایران شدند. با درخواست ایران، آمریكا از استقلال ایران دفاع كرد.1295- گروه‌های آمریكایی، كمیته‌ی كمك‌رسانی پارس را برای ارسال كمك‌های امدادی به ایران تشكیل دادند. دو سال بعد هم در نیویورك، كمیسیون كمك‌رسانی ایران و آمریكا شكل گرفت.1298- بریتانیا معامله‌ای پنهانی با نخست‌وزیر وقت ایران (وثوق الدوله) كرد كه اگر به تصویب مجلس می‌رسید، ایران به كشوری تحت سلطه‌ی بریتانیا تبدیل می‌شد. آمریكا علیه این قرارداد موضع‌گیری كرد. در این سالها تصور ایرانیان از آمریكا، یك كشور خیرخواه و ضداستعماری بود.وثوق الدوله1301- به دعوت دولت ایران، گروهی از متخصصان آمریكایی به سرپرستی آرتور میلسپو به ایران آمدند و با اختیارات تام، به اصلاح اقتصادی ایران پرداختند.آرتور میلسپو1322- نخستین سربازان آمریكایی با هدف كمك به شوروی، وارد ایران شدند. این شاید اولین مداخله‌ی آمریكا در امور داخلی ایران بود.1324- در این سال، آمریكا، با تهدید نظامی، شوروی را مجبور به خروج از خاك ایران كرد. جنگ سرد میان آمریكا و شوروی تازه آغاز شده‌بود.1326- محموله‌ای از كمك‌های نظامی آمریكا به ایران ارسال شد و 25 میلیون دلار برای آموزش و تجهیز ارتش ایران اختصاص یافت. آمریكا سعی می‌كرد با این كمك‌ها، ایران را در جبهه‌ی خودش نگاه دارد.1328- مجلس ایران تصمیم گرفت كنترل منابع نفتی ایران را از خارجی‌ها پس بگیرد. در برابر فشارهای بریتانیا، ایران از آمریكا طلب كمك كرد. در این زمان، عده‌ای امیدوار بودند كه آمریكا میانجی‌گری كند.1329- در آخرین روزهای سال، ملی شدن نفت در مجلس تصویب شد. یك ماه بعد با فشار عمومی، مصدق نخست‌وزیر شد. بریتانیا اقدامات مخفیانه‌ای را با هدف سرنگونی مصدق آغاز كرد و در این زمینه از آمریكا كمك خواست.دکتر محمد مصدق1331- با انتخاب آیزنهاور به عنوان رییس‌جمهور آمریكا، همكاری پنهانی آمریكا و انگلیس علیه مصدق شدت گرفت. MI6 بریتانیا و CIA آمریكا، عملیاتی با رمز آژاكس طرح‌ریزی كردند كه شامل تبلیغات منفی علیه دولت مصدق، مخدوش كردن انتخابات، تطمیع مقامات رسمی و ایجاد شورش‌های شهری با استخدام دسته‌جات و پخش پول در میان آنها می‌شد. با كشف مدارك توطئه، وزیر امورخارجه (دكتر حسین فاطمی) دستور داد سفارت انگلیس در ایران تعطیل شود. اما آمریكا به صورت چراغ‌خاموش، كودتا را پیگیری می‌كرد.دکتر حسین فاطمی1332- كودتای آمریكایی بریتانیایی، به جنبش مردمی در ایران، پایان داد و دولت مصدق را سرنگون كرد. این كودتا محوری‌ترین حادثه در شكل‌گیری رابطه‌ی ایران و آمریكا طی دهه‌های بعدی بود. دكتر فاطمی اعدام شد. مصدق سه سال زندانی شد و سپس بقیه‌ی عمرش را در حصر خانگی سپری كرد. محمدرضا شاه با موجی از دستگیری، زندان و شكنجه، شروع به پاك‌سازی مخالفانش كرد. او كه سلطنتش را مدیون آمریكا بود، تلاش كرد با دادن امتیازاتی از آمریكا، تشكر كند.1333- قرارداد نفتی جدید بر خلاف قانون ملی شدن صنعت نفت، تصویب شد كه طی آن انگلیس و آمریكا، بیشترین سهم (هر یك 40%) را داشتند.1335- با حمایت آمریكا، سازمان اطلاعات و امنیت كشور (ساواك) به عنوان مخوف‌ترین عنصر در ساختار قدرت شاه تأسیس شد. آموزش عملی نسل اول كاركنان ساواك بر عهده‌ی CIA بود.1343- شاه قانون كاپیتولاسیون را تصویب كرد. این قانون به نیروهای مسلح آمریكایی مستقر در ایران و خانواده‌هایشان، مصونیت كامل سیاسی می‌داد.محمدرضا شاه1351- رئیس جمهور آمریكا (نیكسون) به ایران سفر كرد و مقرّر شد گروه‌های بیشتری از نیروهای نظامی آمریكا به ایران بیایند و ایران خریدهای تسلیحاتی‌اش از آمریكا را افزایش دهد. طی سال‌های بعد با افزایش قیمت نفت، پول‌های هنگفتی برای خرید سلاح به آمریكا سرازیر شد.ریچارد نیکسون1357- انقلاب اسلامی مردم ایران پیروز شد. پس از 25 ساله حمایت مداوم آمریكا از استبداد شاه، شعارها و احساسات ضدآمریكایی بخش جدایی‌ناپذیری از قیام مردم ایران بود. در بهمن‌ماه همین سال، گروهی از دانشجویان كمونیست سفارت آمریكا را اشغال كردند. اما امام خمینی دستور داد آنها را از سفارت بیرون كنند.1358- در روز 30 مهرماه، شاه وارد آمریكا شد. طی روزهای بعد، به طور مداوم گروه‌های مختلفی از جوانان ایرانی مقابل سفارت آمریكا تظاهرات می‌كردند و علیه شاه و آمریكا شعار می‌دادند. آنها خواستار بازگرداندن شاه به ایران بودند. عاقبت در روز 13 آبان، جمعی از دانشجویان كه خود را پیرو خط امام می‌نامیدند، سفارت آمریكا را اشغال كردند. همه‌ی مسئولین با شنیدن این خبر شوكه شدند و امام خمینی از دانشجویان خواست از سفارت خارج شوند. اما پس از آنكه اطلاعات بیشتری درباره‌ی اسناد محرمانه‌ی یافته‌شده، به او رسید، از این حركت حمایت كرد. رئیس جمهور آمریكا فوراً میلیاردها دلار از دارایی‌های ایران در آمریكا را مسدود و نخستین دور از تحریم‌‌ها را علیه ایران وضع كرد. به این ترتیب گروگانگیری كه در تصور دانشجویان قرار بود 48 ساعت طول بكشد، 444 روز به درازا كشید.در نگارش این مطلب بیش از هر چیز از کتاب خواندنی ایران و آمریکا نوشته‌ی دکتر حسین موسویان بهره بردم.برای مطالعه‌ی بیشتر این کتاب را از دست ندهید!</description>
                <category>سیدامیر موسوی</category>
                <author>سیدامیر موسوی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2020 00:46:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>