<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مائده حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@seyedehmaedehosseini</link>
        <description>دانشپذیر مدیریت استراتژیک آینده نگاری_ MBA ** علاقه مند به حوزه های توسعه فردی و کسب و کار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:14:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/123886/avatar/Ega3fC.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مائده حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@seyedehmaedehosseini</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه فردی موثرتر باشیم ( بهبود روابط )</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedehmaedehosseini/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-qyps8ueqrhqt</link>
                <description>موثر بودن خواه در زندگی خودمان و خواه در زندگی دیگران محصول منش ماست. این هفت عادت کاملا به هم مرتبط هستند و برنامه ای برای ایجاد تغییری بنیادی و پایدار است مشروط بر اینکه آن را با دقت یاد بگیریم و به دیگران آموزش دهیم و متعهد شویم آن را هر روزه در زندگیمان به کار ببریم تا بخشی از وجودمان شود.اثرات استفاده از این هفت عادتاحترام به خود و افزایش اعتماد به نفس ناشی از خویشتنداری  روابط انسان هاایجاد انگیزه در دیگرانخلاقیت ، شادی و اشتیاق برای آموختن مهارت های جدید و یافتن راه حل ها و نگرش ها و امکانات جدیداگر میخواهید رفتار اشخاص را تغییر دهید، تصویری را که از نقش خود دارند عوض کنید.قبل از اینکه هفت عادت را بیاموزیم، ابتدا باید بدانیم که برداشت ها چگونه نگرش ما را نسبت به جهان تغییر می دهند . منظور از برداشت، شیوه نگرش ما به جهان، افراد و اطرافیانمان است و برداشت منشأ گرایش ها و رفتارهای ماست. و باید به این توجه داشته باشیم که در هنگام رویارویی با مشکلات نمیتوانیم از همان سطح فکری که آن مشکلات را به وجود آوردیم آن را حل کنیم . برای رسیدن به تغییرات بزرگ و پیشرفت های عمده باید برداشت خود را تغییر دهیم.اگر بخواهیم درباره عادت موثر بودن صحبت کنیم با قانونی طبیعی سرو کار داریم. عادت عبارتست از نقطه تماس دانش ، مهارت و اشتیاق.هفت عادت اساسی و بنیادی هستند و مستقیما با موثر بودن ارتباط می یابند. مهمترین دارایی ما قابلیت تولید ماست. و باید پیوسته برای بهبود و رشد، روی قابلیت تولیدمان سرمایه گذاری کنیم و این در ارتباطات انسانی حائز اهمیت است و با اندوختن حساب عاطفی و اعتماد سازی به مرور زمان، ایجاد ارتباط آسان و بدون تلاش می شود. ایجاد روابط موثر یعنی بالابردن کیفیت رابطه از طریق اندوختن به حساب عاطفی . که این از 6 طریق قابل دستیابی است.این 6 راه چیست؟1- مهربانی های ساده کوچک : تشکر کردن و تحسین و احترام2- صداقت: به معنی عمل کردن به تعهدات و قول هایی که داده ایم3- بیان کردن توقعات و مدیریت آن4- وفاداری: مثلا در غیاب کسی پشت او بدگویی نکنیم.5- تمامیت وجود : یعنی حس تعهد نسبت به اصول . که فراتر از صداقت است یعنی عمل کردن به حرفهای خود و برآوردن انتظارات.6- عذرخواهی کردن در صورت نقض یکی از 5 مورد قبلو اگر ضد شش مورد عمل کنیم از ذخیره عاطفی خود مصرف می کنیم و این باعث خالی نگه داشتن آن می شود. این هفت عادت کاملا در هم پیچیده اند و به هم مرتبط و در ادامه هم می آیند. و به انسان کمک می کنند تا از حالت اتکا به اتکای متقابل برسد و این یعنی به کمک هم کاری را انجام خواهیم داد و این نتیجه ای بزرگتر برایمان به ارمغان می آورد. و البته پر واضح است که تا زمانی که خود کاملا مستقل نباشیم نمیتوانیم به اتکای متقابل برسیم. و یکی از بهترین راههای تشخیص این که متکی هستیم یا نه ، بررسی خشم و ترس است زیرا هر دوی آن نشان دهنده اتکا است و هر آنچه مرا خشمگین کند یا بترساند، نشانگر اتکایمان به آن چیز است. یعنی رفتارمان وابسته به طرز رفتار دیگران است.عادتهای 1، 2 و 3 مستقیما به منش انسان مرتبط است و عادتهای 4، 6،5 که ثمره 3 عادت اول است مرتبط با شخصیت انسان. و البته عادتهای 4،5،6 نیز میتوانند به عادت بدل شوند. تلاش برای بهبود روابط تا زمانی که خودمان رشد نکنیم و تحول نیابیم امری کاملا بیهوده است. اگر سه عادت نخست را ریشه بدانیم ، سه عادت بعدی ثمره و میوه آن می باشند.7 عادت عبارتند از :1- عامل باشید.یعنی مسئولیت خود، اوضاع و شرایط خود را بپذیریم. مردمان موثر عامل اند و در نتیجه رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب آگاهانه و مبتنی بر ارزش هاست.2- ذهنا از پایان آغاز کنید .یعنی به روشنی مقصدتان را بدانید، تا بدانید که به کجا خواهید رسید. برنامه و رسالت خود را تعیین کنید و آن را در دل و ذهن خود حک کنید. جوهر عادت 2 نوشتن رسالت شخصی است و می توان آن را عادت رهبری نامید. زیرا ابتدا شخص رهبری خود را بر عهده می گیرد. و این مرتبط با ارزشهای فرد است. و کلید توانایی و تغییر یافتن است.3- نخست امور نخست را قرار دهید.یعنی بجای مدیریت زمان، به مدیریت خود بپردازید.در واقع این عادت به تحقق در آوردن عادت 2 است . طبق مدیریت زمان ما وقت خود را به دو دسته امور مهم و امور اضطراری تقسیم می کنیم. ما نسبت به امور اضطراری اقدامی فوری انجام میدهیم در حالی که جزو امور مهم نیستند. در حالی که امور مهم به رسالت و ارزشهای ما کمک می کنند. اگر جدول مدیریت زمان را مربع در نظر بگیریم و به چهار قسمت تقسیم کنیم . قسمت یک مشکلات و بحران ها را نشان میدهد و هم مهم اند و هم اضطراری. مربع دوم، با هدف و رسالتمان در ارتباطند ولی غیر اضطراری اند . مربع 3 اضطراری اند ولی مهم نیستند و به رسالتمان ارتباطی ندارند ، مثل جواب دادن به تلفن . مربع 4 ترکیبی از فعالیتهای غیر مهم و غیر ضروری اند در واقع اتلاف وقت.کلید ارتباط موثر مربع 2 است زیرا با امور غیر اضطراری اما مهم سر و کار دارد. و برای اینکه بتوانیم به این امور بپردازیم باید از مربع 3 و 4 بکاهیم. و بجای برنامه ریزی روزانه ، برنامه ریزی هفتگی، ماهانه، شش ماهه و یکساله کنیم. و باید بدانیم آنچه بیشترین اهمیت را برایمان دارد نظام ارزشی و حس تعهدمان است نه برنامه هایمان.برای اینکه بتوانیم این 3 عادت را در خودمان ایجاد کنیم نیاز به خودآگاهی، تخیل، شعور، اراده داریم. و این، احساس ایمنی درونی در ما ایجاد می کند که خودمان مسئول زندگیمان هستیم. و به احساس اتکا به نفس و استقلال می رسیم .4- برنده / برنده بیندیشید.یعنی بیا به گونه ای صحبت کنیم تا هردوی ما به یک راه حل که از دیدگاه هردوی ما مطلوب است برسیم . در اینجا رقابت معنایی ندارد. زیرا کار گروهی و برنده شدن همه کسانی که در آن سود می برند ضروری است. البته باید در این قسمت بانک عاطفی خود را از طریق سه عادت قبل پر کرده باشیم. نگرش برنده/ برنده دارای 5 بعد است که شامل منش، کیفیت رابطه، توافق های به عمل آمده یا انتظارات، چگونگی سازمان دادن به نگرش برنده/ برنده و در آخر چگونگی اجرای 4 مورد قبلالبته در بعضی مواقع همه توافقها براساس این نگرش پیش نمی رود و در اینجا آنچه مهم است نوع رابطه با سطح اعتماد بالاست که افراد بهم اعتماد میکنند ولی باید بدانیم که نباید زیاد از حد از بانک عاطفی برداشت کنیم. و حتی در بعضی از مواقع باید از اجرا شدن آن طرح خودداری کنیم. اجرای نقش برنده/ برنده نیازمند شهامت و جسارت است.5- اول گوش دهیم سپس بخواهیم به ما گوش دهند.این عادت مستقیما به شیوه ارتباط برقرار کردن مربوط می شود و کلید ایجاد همدلی و روابط مبتنی بر نگرش برنده برنده است. و هدف از گوش فرا دادن با همدلی یعنی با نیت فهمیدن و قصد درک کردن ،گوش کنید . یعنی در آن لحظه احساس طرف را درک کنیم و البته اینکه این به معنی موافقت با دیگری نیست.6- انرژی گروهی ایجاد کنید.یعنی ایجاد راه حل های تازه و بهتر در قالب گروه. و این عادت جنبه خلاق عادت 5 است. بزرگترین راز آن ارج نهادن به تفاوت های یکدیگر است .7- اره را تیز کنید( بازسازی خویشتن).در واقع ایجاد تغییر مکرر در برداشت هایمان است. اگر به طور منظم به عادت 7 بپردازیم، خود به خود عادت ها را در خود پرورش می دهیم و این عادت ایجاد تعادل میان چهار بعد وجودمان یعنی جسمی، معنوی، اجتماعی، عاطفی است.در انتها باید به خاطر بیاوریم که این هفت عادت برای همه عادتهای زندگی و حیاتند. زیرا براساس اصول و قوانین طبیعی اند که به مرور زمان تغییر نمی یابند.اصول مانند فانوس دریایی هستند . تکان نمیخورند. نمیتوانیم آن ها را بشکنیم. چون با شکستن آنها خود را می شکنیم . اما میتوانیم آنها را بیاموزیم، به کار ببندیم و بابت آنها شکرگزار باشیم.خلاصه ای از کتاب هفت عادت مردمان موثر ( خلاصه کننده : مائده حسینی)</description>
                <category>مائده حسینی</category>
                <author>مائده حسینی</author>
                <pubDate>Tue, 14 Apr 2020 19:09:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب کِی (ترفندهای علمی زمان سنجی عالی)</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%90%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%81%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-jwfirhqqozva</link>
                <description>زندگی همه ما تشکیل شده از تصمیم های گوناگون و پی در پی در مورد « کی» . کی یک کار را شروع کنیم، کی یک دوره جدید را در برنامه خود قرار دهیم، کی روابطی را شروع کنیم  و... .ما معمولا این تصمیمات را براساس حدسیات و شواهد خود می گیریم. ولی برای تصمیم گیری بهتر برای آنها می توانیم از الگوهای پنهان جدیدی استفاده کنیم تا برنامه زمانی ایده آل خود را انتخاب کنیم.                              زمان مسئله اصلی نیست، بلکه تنها مسئله است. ( مایلز دیویس)الگوی پنهان هر روزه :« عملکرد افراد در روزها یک تناوب همیشگی دارند: یک اوج گیری، یک فرود و یک بازگشت به نقطه اولیه». طبق این الگو، احساسات مثبت و فعال بودن، معمولا در صبح ها افزایش می یابد و در بعد از ظهر کاهش، در اوایل شب دوباره اوج می گیرد. چرخه ساعت درونی برای انسانها 24 ساعت و یازده دقیقه است و بدن از این الگو استفاده می کند و چرخه های داخلی( طلوع و غروب) و بیرونی( فعالیتهای اجتماعی و ...) را با هم هماهنگ می کند. نتیجه این پروسه باعث میشود که انسان در طول زمان های مشخصی دارای کارایی بیشتر و در زمانهایی عملکرد پایینتری داشته باشد. و این الگو برای افراد مختلف متفاوت ، ولی کلیت برای همه مشابه است ، تحقیقات نشان می دهد که الگوهای زمانی محور جالبی در احساسات و عملکرد ما دارند.احساسات، وضعیت درونی هستند اما تأثیر بیرونی دارند. گاهی اوقات تلاش می کنیم تا احساسات خود را مخفی کنیم ولی در نهایت ناموفق هستیم و این یکی از دلایل واکنش دیگران در برابر کلمات و رفتار ماست. طبق تحقیقات صورت گرفته تصمیم های مهم باید در اوایل روز انجام شود. و افراد در به خاطر سپردن مجموعه ای از حروف بی معنا، صبح ها بهتر از شب عمل می کنند. و طبق جمع بندی های صورت گرفته به 3 نتیجه کلی دست یافتند که عبارتند از :1- توانایی های شناختی ما در طول روز به یک اندازه نیست و در بعضی از زمان ها عملکرد بهتری داریم.2- نوسانات روزانه بسیار شدیدتر از آن هستند که فکر می کنیم.3- تا چه اندازه به کارهایی که انجام می دهیم وابسته هستیم. بهترین زمان برای انجام کارهای خاص بستگی به طبیعت آن دارد.افراد بزرگسال در ساعت های اولیه روز بهترین عملکرد در تفکر را دارند، وقتی بیدار می شویم، دمای بدن ما کم کم افزایش پیدا می کند و این باعث بالا رفتن سطح انرژی و هوشیاری ما می شود و درنتیجه عملکرد اجرایی بهتر، توانایی تمرکز و قدرت نتیجه گیری بالاتر را برایمان به ارمغان می آورد. اما باید مراقب باشید که همه کارهای فکری خود را برای پیش از ظهر قرار ندهید زیرا همه این نوع کارها از یک نوع نیستند.احساسات و عملکرد ما در طول روز دچار نوسان می شود و معمولا در صبح و در زمان اوج گیری، کارهای تحلیلی که نیازمند هوشیاری و تمرکز بیشتر است و در ساعتهای انتهایی روز کارهای بصیرتی که نیازمند مهارکنندگی و اراده کمتری است، بهتر عمل می کنیم. و البته استثنا برای افراد وجود دارد و همه انسانها الگوی شخصی خود را دارند، بعضی ها از صبح ها متنفر هستند و تا اواخر روز و غروب هنوز به اوج کارایی خود نرسیده اند و بعضی ها برعکس. در واقع برخی از ما جغد هستیم و بعضی ها چکاوک. ولی اکثرا حدود 60 تا 80 درصد نه جغد هستند و نه چکاوک.البته الگوهای زمانی به چند عامل بستگی دارد از جمله ژنتیک و زمان تولد فرد و مهمترین عامل سن فرد است. معمولا بچه ها چکاوک هستند و صبح ها زودتر بیدار می شوند، در حدود سن بلوغ و حدود بیست سالگی، این چکاوک ها تبدیل به جغد می شوند و در عصرها انرژی می گیرند و بعد از آن تا اواخر عمر به سمت چکاوک شدن بر می گردند. البته الگوی زمانی مردان و زنان متفاوت است، مخصوصا در نیمه ابتدای زندگی . مردان معمولا به شب تمایل دارند و زنها به صبح. و به مرور زمان از سن 50 سالگی به بعد این تفاوت از بین می رود.تحقیقات زیادی نشان می دهد که افراد سحرخیز انسانهایی کارآمدتر هستند( مردان و زنان درون گرا، با وجدان، با پشتکار و به لحاظ احساسی با ثبات که ابتکار عمل دارند و برای آینده برنامه ریزی می کنند.) افراد سحر خیز مثل چکاوک ها، معمولا احساسات مثبت بالایی دارند. و در مقابل جغدها تمایلات تاریک تری را به نمایش میگذارند. البته این درست نیست و جغدها افرادی خلاق تر و حافظه کاری بهتری دارند  ولی اشکال کار در اینجاست که سیستم فرهنگ، کار، آموزش و ... بر پایه افراد چکاوک و یا دسته سوم برنامه ریزی شده است. و چیزی که دارای اهمیت است اینست که نوع شخصیت، کار و زمان با هم هماهنگ باشد که به آن اثر هماهنگی می گویند و این اثر حتی روی رفتار اخلاقی ما هم تأثیر گذار است و باید افراد برای افزایش کارایی خود ببینند که جزو کدام دسته هستند و مهمترین کار خود را در اوج کارایی انجام دهند و کارهای دیگر و کم اهمیت تر در زمان بازیابی انجام گیرد.اگر روی برنامه زمانی روزانه خود کنترلی ندارید، چکار باید کنید؟اکثر افراد به واسطه شغل خود زمان خود را به طور کامل در اختیار ندارند و در نتیجه آن ریتم الگوی روزانه و ضروریات با هم هماهنگ نیست . در اینگونه مواقع باید سعی کنیم که ضررها را به حداقل برسانیم و به دو چیز توجه کنیم .1- آگاه باشید. یعنی در زمان های غیر بهینه کاری برای خود با اقدامات کوچک و البته قدرتمند از اثرات منفی آن بکاهید . مثلا بواسطه جغد بودن حضور در جلسات مهم در صبح زود برایتان کمترین کارایی را دارد، از شب قبل برای فردا برنامه ریزی کنید و کارهایی که باعث افزایش تمرکز و روحیه می شود را در برنامه فردا بگنجانید.2- از حاشیه ها استفاده کنید. اگر نمی توانید در تایم محدود خود کارهای بزرگ انجام دهید، شاید بتوانید چیزهای کوچک را تغییر دهید و در اوج کارایی کارهای بیهوده انجام ندهید و همان تایم را به مهترین کار روز خود اختصاص دهید و با رئیس خود در مورد زمان اوج کارایی خود صحبت کنید و حتی می توانید پیشنهاد دهید که هر کس در یک روز از ماه طبق برنامه الگوی زمانی خود پیش رود و اینگونه اثر هماهنگی به اوج خود می رسد.بهترین زمان برای ورزش کردن:دو زمان برای آن وجود دارد و هر زمان جنبه های مختلفی را در بر می گیرد.صبح ها، باعث کاهش وزن، افزایش روحیه با انجام ورزشهای هوازی، ادامه دادن برنامه روزانه بواسطه ورزش، افزایش قدرت ( مثلا برای ساخت عضلات)عصرها و یا شب، باعث کاهش آسیب ها ، افزایش عملکرد اعضای بدن، افزایش لذت در ورزش به واسطه فشار کمتر بر ذهن و روح افراد               بعد از ظهر از چیزی آگاه است که صبح هرگز تصور آن را نیز نمی کند . (رابرت فراست)فارغ از نوع ساعت درونی ما، بعد از ظهرها می تواند در عملکرد حرفه ای و اخلاقی ما تأثیر نامطلوب بگذارد  ولی میتوانیم با ایجاد وقفه های هوشیاری اجباری تمرکز لازم را برای کارهای دشوار  بعد از ظهر بدست آوریم و حتی با ایجاد استراحت های تجدید قوا.زمان های استراحت چگونه باید باشد؟پاسخ واحدی وجود ندارد، اما 5 اصل برای آن ارائه شده است:1- چیزی بهتر از هیچی است. بعد از ظهر به این علت مشکل آفرین است که اگر روی کاری تمرکز کنیم، هدف خود را فراموش کرده و به پدیده خوپذیری دچار می شویم. زمان های استراحت کوتاه مدت می تواند به تجدید قوا کمک کند و زمان های استراحت مکرر بهتر از زمان های استراحت هر چند وقت یکبار است. نسبت طلایی کار به استراحت به این صورت است که افراد دارای عملکرد بالا، 52 دقیقه کار، 17 دقیقه استراحت دارند.2- حرکت بهتر از ثابت بودن است. در شرایط کنونی نشستن، یک خطر روشن و واقعی برای سلامتی است. به همین دلیل ایستادن و قدم زدن به مدت 5 دقیقه پس از هر ساعت کار موثر است و باعث افزایش سطح انرژی و تمرکز و روحیه در طول روز می شود .3- اجتماع بهتر از تنهایی است. برای افراد درون گرا، تنهایی می تواند تجدید قوا کننده باشد. اما طبق تحقیقات در مورد استراحت برای تجدید قوا، گذراندن زمان با دیگران هم می تواند قدرتمند باشد. و زمان استراحت اجتماعی می تواند باعث کاهش استرس و بهبود روحیه شود.4- بیرون بهتر از داخل است. سپری کردن زمان استراحت در طبیعت از همه چیز بیشتر به ما نیرو می بخشد.5- رهایی کامل بهتر از نیمه درگیر بودن است. در موقع استراحت در بین کار، از صحبت کردن پیرامون کار با افراد و یا حتی بررسی پیام های کاری بپرهیزید. زیرا فکر کردن به مسائل کاری در زمان استراحت منجر به خستگی می شود.مهمترین وعده روزانهطبق تحقیقات صورت گرفته و باور عموم، صبحانه مهمترین وعده غذایی روز است اما محققان به این نتیجه رسیده اند که وقت ناهار یک فرصت مهم برای تجدید انرژی و بهبود سلامت کاری است و با وجود شواهد بدست آمده و خطرات افت عملکرد در بعد از ظهر ، نهار مهمترین وعده غذایی روز است.تأثیر خواب بعد از ظهرخواب بعد از ظهر، موجب بهبود عملکرد ذهنی و تقویت سلامت جسمی و ذهنی و با بالا بردن ظرفیت مغز باعث افزایش یادگیری می شود. خواب ایده ال که هم کارایی و هم بهره وری داشته باشد، چیزی بین 10 تا 20 دقیقه طول می کشد. برای افزایش کارایی در بعد از ظهر، می توانید قبل خواب، 200 میلی گرم قهوه نوشیده و سپس بخوابید.زمان استراحت نشانه تنبلی نیست بلکه نشان دهنده قدرت است.ما معمولا برای کارهای روزانه لیستی تهیه می کنیم ولی برای داشتن عملکرد بالاتر، بهتر است که زمان های استراحت خود را نیز تعیین کنیم.طبق موارد گفته شده ، باید کار را با سه وقت استراحت در روز شروع کنیم و مدت زمان آنها را هم تعیین کنیم.برای اینکه استراحت ایده آل و بعد آن بهره وری بیشتری داشته باشیم باید:1- زمان افت بعد از ظهر خود را پیدا کنید.2- محیط آرامی فراهم کنید و زنگ گوشی خود را خاموش کنید.3- یک فنجان قهوه بنوشید.4- زنگ بیدار شدن خود را روی 25 دقیقه تنظیم کنید.5- و در نهایت این کارها را دائما تکرار کنید تا برایتان به یک عادت تبدیل شود.البته گاهی ممکن نیست که در بعد از ظهر استراحت کنیم، در این مواقع، یک لیست تهیه کرده و این کارها را انجام دهید:1- در زمان افت عملکرد، کار خود را متوقف کرده، و یک نفس عمیق بکشید.2- و اگر تیمی کار می کنید، هر کس در عرض 30 ثانیه روند کار خود را بیان کند.3- هر فرد در 30 ثانیه گام بعدی خود را تشریح کند.4- هر فرد به این سوال پاسخ دهد، که چه چیزی را فراموش کرده ایم؟5- فردی را تعیین کنیم تا قسمت فراموش شده را انجام دهد.6- در صورت نیاز یک زمان استراحت دیگر را تعیین کنیم.افراد دارای عملکرد بالا، یک نقطه اشتراک دارند،که در زمان استراحت کردن واقعا خوب عمل می کنند.خوش شانس بودن در شروع کار همه چیز است! میگل دوسروانتس، دون کیشوتسه اصل شروع موفقیت آمیز: درست شروع کنید، دوباره شروع کنید، دسته جمعی شروع کنید.افراد برای ایجاد یک شروع تازه از دو نوع نقطه عطف زمانی استفاده می کنند: اجتماعی و شخصی.اجتماعی که برای همه افراد مشترک است مثل روزهای تعطیل، شروع اول ماه و تعطیلات ملی. شخصی که مختص هر فرد است مثل : روزهای تولد، سالگردهای مختلف، تغییرات شغلی. و هدف کلی از این نشانه های زمانی، ایجاد یک دوره جدید برای رهایی از گذشته است و باعث جدا شدن از اشتباهات گذشته می شود و در نتیجه احساس اطمینان در فرد ایجاد می کند و همچین باعث می شود که افراد دید جامعی به زندگی خود انداخته و با تمرکز بیشتر به اهداف خود توجه کنند. افراد می توانند نقاط عطف استراتژیک را در تاریخ شخصی خود ایجاد کنند و حتی اگر در کاری شکست خورده باشند با تعویض تاریخ، شروع دوباره ای داشته باشند و با معنا بخشی به یک روز عادی، قدرت لازم برای شروع های تازه را ایجاد کرد. مثلا شروع سال جدید، تاریخ تولد و ... . و با انتخاب شروع های دوباره فرصت بیشتری برای خود ایجاد کرده تا شروع های نامناسب را جبران کنند و مجدد شروع کنند.اقتصاد دانان طبق بررسی های صورت گرفته به این نتیجه رسیده اند که شروع ها قدرت زیاد ولی نامرئی در میزان درآمد افراد دارند. بخش اعظم رشد درآمدی هر شخص در نخستین دهه شغل او شکل می گیرد و شروع کردن با درآمد بیشتر فرد را در مسیر جلوتری قرار می دهد ولی بهترین روش برای افزایش درآمد اینست که مهارت های خاص خود را با کارفرما یکی کنیم و این اتفاق معمولا خیلی کم در اولین شغل فرد رخ می دهد.و حالا اگر اوضاع اقتصادی مناسب نباشد، تغییر شغل سخت خواهد شد و کارفرمایان افرادی را استخدام نمی کنند و همین عوامل باعث به تأخیر افتادن در پیدا کردن شغل مناسب با حقوق بیشتر است. به همین دلیل شروع ها خیلی مهم هستند و اثرات آن تا انتها باقی می مانند.بهترین روش برای جلوگیری از شروع نامناسب اینست که اصلا همچین شروعی را تجربه نکنیم. که بهترین روش پیش مرگ نامیده می شود یعنی با خود تجسم کنیم که بدترین حالت ممکن اتفاق افتاده باشد و دچار شکست شده باشیم، آن موقع چکاری انجام می دادیم؟ و این باعث می شود که زودتر از اشتباهات خود آگاه باشیم و آنها را انجام ندهیم.برای چه موقعیت هایی باید اول باشیم:1- بعنوان نام اول در برگه رأی2- اگر شما انتخاب پیش فرض نیستید. ( اگر رقیب تجاری تان، شرکتی دارد و خدماتی مشابه شما به مشتری می دهد)3- اگر تعداد رقبا کم باشد.4- در مصاحبه شغلی، وقتی که چندین نفر قدرتمند هم حضور داشته باشند.برای چه موقعیت هایی نباید اول باشیم:1- اگر شما انتخاب پیش فرض هستید. ( معمولا افراد در ساعات آخر روز، خسته شده و انتخاب هایشان براساس گزینه های پیش فرض است)2- اگر تعداد رقبا زیاد است.3- اگر در محیطی غیر قطعی کار می کنید، اول نبودن به سود شماست.4- اگر رقبا ضعیف باشند. قرار گرفتن در انتها می تواند باعث تفاوتهای شما با دیگران شود و بهتر دیده شوید.نکاتی برای شروع سریع در یک شغل جدیدهرچند شروع کردن در دوران رکود همراه با ریسک است ولی برای شروع کردن یک شغل جدید، می توانیم بر لذت بردن از شغل و میزان درآمد خود تأثیر بگذاریم:1- پیش از آنکه شروع کنید، شروع کنید.( باید یک روز و یک ساعت مشخص در نظر گرفته و خودتان را تصور کنید که در حال متحول شدن هستید. )2- بگذارید نتایج شما حرف بزنند. ( ابتدا بر روی کسب چند موفقیت تمرکز کنید و وقتی به جایگاه مورد نظر رسیدید، می توانید خود را مطرح کنید.)3- انگیزه خود را حفظ کنید. ( افراد همیشه در ابتدا انرژی بیشتری دارند ولی به مرور این انرژی تحلیل می رود)4- روحیه خود را برای کسب پیروزی های کوچک حفظ کنید. ( بزرگترین انگیزه، پیشرفت در کارهای معنادار است و این به این معنا نیست که حتما باید بزرگ باشد. و اهداف می تواند کوچک شده اهداف بزرگ باشد، با رسیدن به هر هدف کوچک، جشن بگیرید)چه زمانی بهتر است ازدواج کنید:یکی از مهمترین شروع ها برای بسیاری از افراد، ازدواج است. و برای زمان مناسب برای آن 3 اصل راهنما وجود دارد:1- صبر کنید تا به اندازه کافی مسن شوید ( اما نه بیش از حد)2- صبر کنید تا تحصیلاتتان به پایان برسد3- صبر کنید تا رابطه تان به بلوغ برسد.در مجموع، برای یکی از مهمترین پرسش های زمانی زندگی،عشق را فراموش کنید و طبق توصیه های محققان، به این نکته توجه کنید که دوراندیشی بالاتر از علاقه است.زندگی همه ما به ندرت یک مسیر ثابت و خطی را طی می کند و مجموعه ای از قسمت های مختلف است و شامل شروع، میانه و پایان است.اغلب شروع ها در خاطرمان می مانند و پایان ها هم برجسته هستند. اما میانه ها تیره هستند. ولی طبق دانش زمان سنجی، میانه ها، تأثیر زیاد بر کار و نحوه انجام دادن آن می گذارند. مثلا در یک پروژه به میانه آن رسیده ایم . میتوانیم طبق روند خود ناامید شویم ( رخوت) یا به ما انگیزه بدهند و ما را به حرکت وا دارد. ( جرقه)  به عنوان مثال پروژه ای را در نظر بگیرید که زمانی برای آن تعریف شده است و باید تا تایم خاصی تحویل داده شود، معمولا افراد با سرعت ثابت پروژه را پیش نمی برند، بلکه زمان زیادی را برای آن پروژه بدون انجام کاری سپری می کنند تا اینکه با حجم زیادی از فعالیت های انجام شده روبرو می شوند که همیشه با نقطه میانی زمان آن پروژه هماهنگ است. در میانه راه، اعضای تیم احساس فوریت می کنند که به این پدیده اثر « اوه – اوه » می گویند. در واقع اثر اوه - اوه به ما انگیزه می دهد و به استراتژی ما شکل تازه ای می بخشد. البته همیشه اینگونه نیست، و نقطه میانی می تواند تأثیر دوگانه داشته باشد. البته چیزی که در نقاط میانی مهم است و می تواند ایجاد انگیزه کند اینست که کمی از برنامه عقب باشید.چند روش برای ایجاد انگیزه در زمان رکود نقطه میانی:1- اهداف موقتی تعیین کنید. یعنی پروژه را به بخش های کوچکتر تقسیم کنید.2- پایبندی به اهداف موقتی خود را اعلام کنید. مثلا به یک فرد هدف و زمان و شیوه انجام آنرا توضیح دهید.3- جمله خود را نیمه رها کنید. مثلا در حین نوشتن کتاب، جمله و پاراگراف خود را نیمه بگذاریم و این حس تمام نشدن باعث می شود که برای ادامه ، کار خود را با سرعت بیشتری انجام دهیم. و طبق قانون اثر زیگارنیک افراد معمولا کارهای نیمه،  بیشتر در خاطرشان می ماند تا کارهای تمام شده. و این کار باعث افزایش انگیزه شود.4- زنجیره را پاره نکنید. ( تکنیک ساینفلد)  این تکنیک به این صورت است که برای انجام دادن کاری مشخص، یه بازه زمانی مشخص کنید و بعد انجام دادن هر روزه کار، یک علامت در تقویم خود بزنید، وقتی به مرور این کار را انجام می دهید، یک زنجیره ساخته می شود، فقط تنها کاری که باید انجام دهید این است که زنجیره را پاره نکنید. و به کار خود ادامه دهید.5- یک نفر که کار شما به او کمک خواهد کرد را تجسم کنید. اگر احساس می کنید در یک پروژه گیر افتاده اید، فردی را تصور کنید که در پس تلاش های شما سود خواهد برد و با اینکار به خود انگیزه بدهید و در کار، برای خود تعهد بیشتری ایجاد کنید.5 روش برای مقابله با رکود میانسالی1- اهداف مهم خود را اولویت بندی کنید. ( تکنیک بافت)اول 25هدف مهم زندگی خود را بنویس، سپس به لیست خود نگاه کن و از میان آنها 5 هدف را انتخاب کن که مهترین اولویت توست و بعد به سرعت برای آن 5 هدف برتر برنامه ریزی کن. و 20 هدف بعدی را دور بریز و اصلا به آنها فکر نکن مگر اینکه به 5 هدف اول رسیده باشی.2- درون سازمان خود به دنبال مربی برای دوره میانه شغل خود باشید.بیشتر آموزش های شغلی زمانی انجام می شود که تازه وارد کسب و کار شده باشید و به مرور این طرز فکر ایجاد می شود که چون کاملا جا افتاده ایم، دیگر نیازی به راهنما نداریم.3- رویدادهای مثبت را در ذهن خود حذف کنید.گاهی اوقات، تفریق قدرتمندتر از جمع است. اول با یک چیز مثبت در زندگی خود شروع کنید، سپس تمام چیزهایی که باعث آن شده است را لیست کنید و بعد با خود فکر کنید که چه رویدادها، شرایط و تصمیم هایی ممکن بود رخ ندهد را بنویسید. دوباره به زمان حال برگردید و به خود یادآوری کنید که زندگی طبق انتظار شما پیش رفته است.4- برای خودتان چند جمله از روی مهرورزی برای خودتان بنویسید.چند جمله در مورد اینکه چگونه می توانید در شرایط خود تغییر ایجاد کنید و چگونه می توان آینده بهتری داشت. و احساسات خود را بیان کنید انگار که برای دوستی فرضی می نویسید. این راه مانند قانونی طلایی عمل می کند و باعث فراهم شدن شرایطی برای اینکه با خود، مانند سایر افراد رفتار کنیم و با خود مهربانتر باشیم.5- صبر کنید.گاهی بهترین کار اینست که فعلا کاری انجام ندهیم.اگر یک پایان خوش می خواهید، بستگی دارد که کجا، داستان را تمام کنید.  اورسون ولزچرا در نزدیکی خط پایان بیشتر تلاش می کنیمدهه های تاریخی اهمیت مادی ناچیزی دارند و از نظر روانی تفاوتی بین فرد سی و نه با فرد چهل ساله نیست ولی مردم وقتی به انتهای دهه خود می رسند، انگار چیزی در ذهنشان بیدار شده و می خواهند تغییری در رفتار خود ایجاد کنند. نزدیک شدن به دهه جدید نشان دهنده یک مرز چشمگیر در مراحل زندگی است و افرادی که سن آنها به عدد 9 ختم می شود بیشتر درگیر معنای زندگی میشوند.در ابتدای حرکت برای یک هدف، از پیشرفت خود انگیزه می گیریم و در انتها از تلاش برای طی کردن فاصله ای که مانده انرژی. پایان ها خبرهای خوب و بدی را در مورد رفتار و قضاوت به ما می دهند و البته سعی کنید که همیشه اول خبر بد را بدهید. در پایان ، ما به دنبال معنا هستیم.چه زمانی از شغل خود استعفا بدهید؟بسیاری از سوال های زمانی، شامل پایان می شوند و یکی از بزرگترین ها، رها کردن شغل نامناسب است. به سوال های زیر توجه کنید و به آنها پاسخ بدهید و اگر به دو سوال جواب منفی دادید، وقت آن است که شغل خود را رها کنید.1- آیا می خواهید در سالگرد کاری بعدی خود هنوز در این جایگاه باشید؟2- آیا کار کنونی شما، هم سخت و هم تحت کنترل تان است؟ (یعنی آیا با رغبت کامل بالاترین سطح کار خود را ارائه میکنید؟)3- آیا رئیس شما اجازه می دهد که بهترین کار خود را ارائه کنید؟ و آیا شما را تشویق می کند؟4- آیا شما خارج از پنجره افزایش حقوق 3 تا 5 ساله قرار دارید؟ یکی از راهها برای افزایش حقوق این است که شغل خود را تغییر دهید و بهترین زمان برای اینکار، بازه زمانی 3 تا 5 سال است و بیشتر از آن کارمندان وابسته کار خود شده و تغییر سخت است.5- آیا کار روزانه شما با اهداف بلندمدت شما همخوانی دارد؟برای به پایان رساندن یک روز کاری خوب ،روز خود را  با ثبت کارهای روزانه و برنامه ریزی برای فردا تمام کنید.و در انتها ،وقتی شگفت زده می شویم، زمان کند می گذرد و احساس می کنیم بیشتر زمان داریم و همین حال ما را خوبتر می کند. با تجربه شگفتی ها به زمان حال می آیید و ظرفیت شگفتی، تنظیم تصور ما از زمان است و تصمیم های ما را تحت تأثیر قرار می دهد و زندگی را برایمان لذت بخش تر می کند.همه این تحقیق ها، در کنار هم نشان می دهد که مسیر رسیدن به یک زندگی معنادار، بر خلاف دیدگاه استادان معنویت این نیست که در حال زندگی کنید، بلکه دیدگاه خود از زمان را در یک مجموعه کامل پیوسته ادغام کرده تا بتواند به ما کمک کند که چه کسی هستیم و چرا اینجاییم. ما فراتر زمان هستیم و چالش انسانها اینست که  گذشته، آینده و حال را با هم جمع کنیم.بهترین کار برای غلبه بر یک شروع بد، اینست که دوباره یا با هم شروع کنید. نقاط میانی ، موضوعی بنیادی برای رفتار و عملکردمان در دنیاست. قدرت پایان ها نه در شادی آنها ، بلکه در سختی و معنای آنهاست. هماهنگی با انسانها نه یک کار صرفا فیزیکی بلکه این کار نیازمند احساس تعلق است و هدفمندی را تقویت می کند.و برخلاف دیدگاه همگان که می گویند زمان سنجی همه چیز است ولی باید بدانیم که  همه چیز زمان سنجی است.نویسنده : دنیل اچ. پینکخلاصه کننده : سیده مائده حسینی</description>
                <category>مائده حسینی</category>
                <author>مائده حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 23:00:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب به جعبه دست بزن     نویسنده: ست گادین</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedehmaedehosseini/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B2%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%AA-%DA%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-bkbcdbbrgc4s</link>
                <description>این کتاب درباره نترسیدن از شکست است. عادی بودن شکست‌های پی‌درپی برای رسیدن به موفقیت‌های بزرگ. نترسیدن از شکست حتی اگر دیگران برای آن پایکوبی کنند. در واقع هر چه بیشتر به کارهای جدید دست بزنید بیشتر شکست می‌خورید.گاهی برایمان پیش می آید که رویاهای زیادی در سر داریم و یا از شرایط کنونی مان راضی نیستیم اما در عین حال نمی دانیم که از کجا و چگونه شروع کنیم. همین عامل باعث می شود که مدت ها بگذرد و ما دست به هیچ اقدامی نزنیم .شروع یعنی انجام کاری که به نظر می رسد ریسک دارد. نه فقط شروع کردن به فکر کردن درباره موضوع . شروع یعنی رفتن به نقطه ای غیر قابل بازگشت. جهش، تعهد و عملی کردن.7 اصل از دیدگاه ست گادین و اصل هفتم مهمترین اصل1- آگاهی از فرصت ها، هویتتان و بازار2- مطلع شدن از شرایط پیرامونمان3- متصل باشید تا وقتی مشارکت میکنید به شما اعتماد شود.4- ثابت قدم باشید تا سیستم بداند چه انتظاری داشته باشد.5- یک دارایی به وجود آوردید تا چیزی برای فروش داشته باشید.6- پر بازده باشید تا بتوانید قیمت بالا بدهید.7- جرأت و علاقه ی این را داشته باشید که دلتان را به دریا بزنید و شروع کنید.در اینجا تفاوت افراد موفق و کسانی که پیشرفت نمیکنند داشتن ابتکار عمل است . چالشی که اینجا با آن روبرو هستید این است که شروع کردن را برای خودتان تبدیل به عادت کنید. و باید متوجه باشید که به قدر کافی انگیزه و شجاعت داشته باشید تا به افراد یا سازمانهایی که ابتکار عملی ندارند، ابتکار عمل بدهید. در این زمان پیرامون تان پر از سکوی پرتاب، فرصت و سازمانهایی می شود که جان می گیرند.نتیجه تحقیقات نشان می دهد که در حالت کلی ما روی دایره راه می رویم و نمیتوانیم از این مسیر دایره ای خارج شویم مگر اینکه نقشه داشته باشیم . اگر به قدر کافی شجاع باشید که نقشه ای ترسیم کنید، دیگران از شما پیروی خواهند کرد.نقطه حیاتی شروع کجاست ؟ اگر هیچ کس شروع کننده نیست پس نوآوری از کجا می آید ؟ منظور از نوآوری ایده نیست. بلکه شروع کننده بودن است.باید به جعبه دست بزنید؛ وقتی اینکار را انجام میدهید کارایی هایش را نشان می دهد و هرچه بیشتر مهارت کسب کنید نه تنها داناتر می شوید، بلکه مالکیت آن را به دست می آورید و در اینجا مالکیت به معنی کنترل نیست و قدرت به انجام رساندن کارها را نشان می دهد. و فقط با دست زدن، آزمودن، تعدیل و درک است که می توانیم واقعا تأثیر بگذاریم.کی می توانیم شروع کنیم ؟ همین حالا، نه به زودیمهمترین سرمایه گذاری در اقتصاد جدید که می توانیم انجام دهیم ؛ سرمایه گذاری انگیزشی است یعنی تمایل به پیشرفت، توانایی و جرأت جواب مثبت دادن.در عصر جدید، دنیای رقابت به قدری بزرگ است که تنها راه برای پیشرفت، نوآوری در مسیر نوآوری و شروع در مسیر شروع دوباره است. و اگر کارهای محدود انجام دهیم در نهایت بی هدف می مانیم.تغییر یعنی حرکت و جریان. و اگر در حال حاضر حرکت نداشته باشید در واقع دارید به عقب می روید. و جریان با ریسک همراه نیست و بالاخره ما جریان را تجربه خواهیم کرد چون برای همین به دنیا آمده ایم.هرچه بیشتر دست به کارهای جدید بزنید، بیشتر شکست می خورید ولی اگر در مسیر ابتکار عمل قدم بگذارید و وقتی دیگران نگران برآوردن شرایط و قابلیت پیش بینی هستند به این مسیر ادامه دهید، در نهایت موفق می شوید.اولین قانون انجام کارهای مهم ، اینست که سخت کار کنید، شکست بخورید و راه حل پیدا کنید و برایش برنامه ریزی کنید.  وقتی اسممان را روی پروژه ای میگذارند ، غرورمان باعث می شود که عملکرد بهتری داشته باشیم. در واقع غرورمان باعث ایجاد ابتکار عمل می شود. پیروزی بزرگ برای شما این است که ببینید کاری انجام می شود و اعتبار آن را به شما نمی دهند.قبلا کیفیت به معنی به قدر کافی خوب بودن بود ولی الان چاره ای نداریم، جز اینکه از کیفیت فراتر برویم و دنبال موارد قابل توجه، مرتبط و تازه باشیم. قابل توجه بودن مستلزم ابتکار عمل است.چرا ما حاضریم سطح متوسط را بپذیریم؟ بهترین راه برای ترقی در دنیای تغییر این است که تغییر کنند و این تنها وقتی می افتد که کسی حاضر باشد شروع کند . به این دلیل است که شروع کننده ها ارزشمند هستند. برتری به این معنی نیست که بیش اندازه تلاش کنید تا کاری را که به شما محول شده است انجام دهید بلکه باید دست به کار شوید و کاری را انجام دهید که فکر می کنید ارزشش را دارد.افرادی که طرز فکری مبتنی بر رشد دارند هیچ مشکلی با پیروی از دستور العمل های ثابت شده ندارند و با کمال میل آنرا انجام می دهند ولی فرصت در این است که بر حسب کنجکاوی عمل کنید . کنجکاوی ما را به مسیر عمل هدایت می کند. دست زدن به جعبه به معنی انجام کار درست نیست بلکه به معنی عمل کردن است و این یعنی بگذار امتحان کنم و ببینم چه می شود. و ممکن است حتی با شکست همراه شود.پس باید شروع کنیم و تمام کنیم و اگر عملی نشود یعنی شکست خورده ایم. در این مسیر روی کار تمرکز کنید نه ترس از انجام دادن آن.جامعه با افرادی که همرنگ جماعت نیستند مهربان نیست و بخشی از سازگاری، ناشی از همین فشار اجتماعی است. شاید راه آسان و بهترین برنامه ی امتحان شده برای کوتاه مدت باشد ولی این در بلند مدت جواب نمی دهد. در دنیای تغییر، تیمی که بازیکنان ذخیره قویتر و دورنمایی از آینده دارد، پیروز است.کسی که بیشتر شکست میخورد معمولا برنده است . اگر هرگز شکست نخورده اید یا واقعا خوش شانس بوده اید یا اینکه اصلا هیچ کاری نکرده اید. اگر در مسیر موفقیت هستید در واقع در مسیر مجموعه ای از شکست ها و موفقیت ها قرار دارید. پیروزی در واقع یعنی از تک تک شکست ها درس بگیریم.شروع کردن یک رویداد نیست، بلکه مجموعه ای از رویدادهاست. آن قدر شروع کنید تا تمام کنید. اگر شروع کنید احتمال این وجود دارد که به تکامل برسید و اشتباهاتتان را به درست تبدیل کنید ولی اگر اینکار را نکنید هیچ وقت فرصتی نخواهید داشت. اگر از درخواستهای ویژه بترسید و اینگونه است که باید همه چیز را در دستور کار قرار دهید و طبق اصول از پیش تعیین شده پیش روید . باید برای شادی برنامه ریزی کنید. سعی کنید همیشه شروع کننده باشید. اگر برنامه داشته باشید، عمل آسان است . امابرنامه ریزی مهارتی ارزشمند و نادر  است.معمولا همه رشدها در کارها در پنج سال اول بعد از تأسیس اتفاق می افتد ولی برای ادامه پیشرفت باید انضباط دست زدن به جعبه را بپذیریم.شروع کردن جزو تعهدهای اخلاقی است . اگر توانایی ایجاد تغییر دارید پس باید اینکار را بکنید. باید تفاوت ایجاد کنید وگرنه فرصت از دست می رود و حتی باعث هدر رفتن توانایی خود و بقیه می شوید. بخشی از شروع کردن این است که حاضر باشیم بفهیم نتیجه ای که بدست می آوریم با آنچه قصد داشتیم به دست آوریم تفاوت دارد. اگر این را نپذیریم از شروع کردن میترسیم. شروع کردن به معنی کنترل نیست بلکه به معنی آغاز کردن است.تأخیر در برنامه ریزی بهای زیادی دارد . بجای دیر برنامه ریزی کردن قبل از زمان لازم شروع کنید. قبل از موعد نهایی ارائه دهید. قبل از دچار شدن به بحران ایده هایتان را عملی کنید. این عمل شجاعانه در واقع باعث تأثیر گذاری، نفوذ و کنترل می شود.باید به این باور برسید که تمام شکاف ها از ایده ها و نوآوری ها و خلاقیت شما پر شوند . حتی اگر رشد نکنند مثل پخش شدن دانه های قاصدک در پیاده روها. برای شروع نکردن علتی وجود دارد و آن طیفی از ترس هاست.مطمئنا ایده هایی که مطرح می شوند برنده هستند ، اما ایده هایی که مطرح نمی شوند همیشه شکست می خوردند. نوآوری اسرار آمیز است. وقتی به این کار عادت می کنید و شروع کننده می شوید، در مرکز دایره قرار می گیرید، متوجه مسائل بیشتری می شوید، کارهایی بیشتری برای برانگیزش و شروع کردن پیدا  می کنید. نیروی حرکت به وجود می آید و توانایی بیشتری در ایجاد آن پیدا می کنید.خطر در همه چیز وجود دارد . بهتر است نترسید و بجای آن کاری کنید که اهمیت دارد.خلاصه کننده : سیده مائده حسینیبرای دیدن خلاصه کتاب های بیشتر به سایت زیر مراجعه نمایید: https://mahdinikbakht.com/book-summary/ </description>
                <category>مائده حسینی</category>
                <author>مائده حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2020 15:14:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصول ده گانه در توسعه فردی</title>
                <link>https://virgool.io/Success-Academy/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-xcclgqohxpmn</link>
                <description>1- پذیرش : یعنی کنار گذاشتن قضاوت ها، پیش داوری ها، و پذیرفتن حال، همانگونه که هست.2- صبر : یعنی عدم مقاومت و ستیزه در برابر خود یا اراده الهی3- شکر : قدردانی از غنای ذهنی و جسمی با استفاده صحیح از آن.4- گردش: هرچه بیشتر و بهتر از نعمت‌ها استفاده کنیم برکت بیشتر می شود.5- مزرعه: اصل مزرعه به ما میگوید ورودی درست را باید کشت کنید و با صرف زمان و اجرای فرآیندهای داشت، خروجی و محصول درست را برداشت کنید.منظور از داشت یا فرآیند همان کوشش هوشمندانه و هدفمند ماست.6- جبران :یعنی هیچ چیزی در این دنیا بدون بها نیست. و باید بهای آن را پرداخت کنیم.7- پرهیز :دوری کردن از هر چیزی که برایمان موجب ضرر می شود.8- تعهد و هماهنگی : وقتی چیزی را درک کردیم، باید متعهد شویم که آن را اجرا کنیم9- تکرار : انجام مستمر هدفدار و هوشمندانه در جهت رسیدن به خروجی10- قانون جذب : نوع فکر و دیدگاه ما برای جذب پدیده های مد نظراساس تمام عالم از این ۱۰قانون است. و اگر به زندگی افراد موفق توجه کنید، این اصول را در نوع فکر آنها خواهید دید.مطالعه بیشتر در لینک زیر: https://mahdinikbakht.com/all-articels/personal-development/ </description>
                <category>مائده حسینی</category>
                <author>مائده حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jan 2020 17:58:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب “مدیریت بدون زور و اجبار” (نویسنده :دکتر ویلیام گلسر)</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedehmaedehosseini/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B2%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%B1-rc7drw11b0mt</link>
                <description>تقریبا اکثر مدیران فکر می کنند که علت رفتارهای افراد تحت مدیریت خود را می دانند ولی حتی به ذهنشان خطور هم نمی کند که ممکن است برداشتشان از آنها اشتباه باشد. مدیران با دانسته های کنونی خود نمی توانند به سمت کار کیفی برای رقابتی سالم پیش روند. و باید آنها درک درستی از این مسئله داشته باشند که مدیریت راهبرانه به کیفیت بهتر می انجامد.تئوری انتخاب شالوده و پایه اصلی مدیریت راهبرانه است. برای دستیابی به کیفیت برتر، مدیران راهبر با استفاده از روش تئوری انتخاب دو روند را در پیش می گیرند :می آموزند کیفیت واقعا چیست و آن را به کارکنان خود آموزش می دهند و نظرات آن ها را با دقت  می شنوند.اینگونه مدیران، کارکنان خود را به گونه ای مدیریت می کنند که برایشان کاملا شفاف شود تلاش برای کار کیفی به نفع خودشان است و هرچه به نیازهایشان بیشتر توجه شود میل و اشتیاق شان برای بالابردن کیفیت کارشان افزایش می یابد.خصوصیات مدیران راهبر:کارکنان خود را در گفتگوهای صریح درباره هزینه و کیفیت کاری که برای موفقیت موسسه ضروری است مشارکت میدهند و نه تنها به حرفهایشان گوش میدهند بلکه آنها را تشویق میکنند تا نظرات و پیشنهادهای خود را ارائه دهند.او چگونگی انجام دادن یه کار را عملا نشان می دهد تا کارکنان به درستی بدانند که انتظارات از او چیست.بازرسی و ارزیابی ها را به خود کارکنان محول می کنند.پیوسته به کارکنانش می آموزد اساس کیفیت، پیشرفت و بهبودی مداوم است. و وظیفه اصلی او به عنوان مدیر تسهیل امور و راهگشایی ست و تمام تلاشش را می کند تا محیطی دوستانه به دور از فشار، اجبار خصومت ایجاد کند.کیفیت:مدیران باید بدانند که کیفیت، مرکز و اساس چیزی است که همه خواستار آنیم. کیفیت را نمیتوان به گونه ای که مورد قبول همگان باشد، تعریف کرد. کیفیت بهتر فقط از طریق تلاش مداوم برای بهبود و رشد  بدست می آید و البته این تغییر و پیشرفت تدریجی است. هر موسسه ای که محصول و یا خدماتی با کیفیت بالا، می خواهد پیشرفت کند باید این هدف را مدنظر داشته باشد که دائما کیفیت را بالا ببرد و در عین حال سعی کند قیمت را ثابت نگه دارد و حتی پایین آورد. مشتریان به این مراکز همواره وفادار خواهند ماند.مدیران راهبر می دانند که برای اینکه کارکنانشان بتوانند کار با کیفیت بالا ارائه دهند باید 5 شرط را رعایت کنند که اساس این شروط تئوری انتخاب است. این شرایط عبارتند از :فراهم کردن محیط کار صمیمی و حمایت کننده. کارکنان باید بتوانند به مدیران اعتماد کنند. ( اگر کارمندی پیشنهادی داد و پذیرفته نشد، مدیر باید تلاش کند علت آن را توضیح دهد.)از آنجایی که کیفیت سودمند است؛ مدیران باید کارکنانشان را تشویق کنند در جهت سودمندی کارشان تلاش کنند.از کارکنان خواسته می شود بهترین کاری را که از دستشان بر می آید انجام دهند. ( کیفیت بالا نتیجه بهترین تلاش های کارکنان و مدیران است )از زمان استخدام کارکنان، مدیران راهبر به آنها در ارزیابی خودشان کمک می کنند و براساس همین خود ارزیابی آنها را تشویق می کنند که کیفیت کارشان را بالا ببرند. ( این شرط، دشوارترین بخش اجرایی است.) در اینجا از بازرسان رهایی یافته و باید بدانیم چیزی که باعث افزایش کیفیت می شود نتیجه            خود ارزیابی و پیشرفت مداوم است.کار با کیفیت بالا، همیشه احساس خوب به همراه دارد. ( این یک شرط غیر اجرایی است. وقتی یک مدیر 4 شرط را به کار گیرد، برای تحقق شرط پنجم به انجام کاری نیاز ندارد و در نتیجه کیفیت خوب، هم مدیر و هم کارکنان احساس خوب دارند)مدیریت راهبرانه یعنی مهارتی برای ترغیب کارکنان ( بدون زور و اجبار) تا دستورات مدیر را بپذیرند و در جهت کاری کیفی تلاش کنند. یک مدیر باید به این نکته توجه کند که انگیزه های روانی و عاطفی مانند اعتماد و موثر بودن از پول مهمتر هستند البته این در صورتی است که کارکنان حقوق کافی دریافت کنند.افراد بطور کلی به چهار روش با یکدیگر رابطه برقرار می کنند:به عنوان دوست : اولین و معمولترین روش برای رابطه با دیگران است و افراد به واسطه علائق مشترک از با هم بودن لذت می برند. مدیران راهبر تا زمانی که علاقه دوستانه ای به کار کارکنانشان نشان دهند و از آنها بخواهند که کار کیفی انجام دهند و خودشان به ارزیابی خود بپردازند، آنها هیچگاه از این دوستی سوء استفاده نمیکنند. آنها را تشویق کنید تا جایی که میتوانند خود به حل مشکلات بپردازند و نتایج را با شما در میان بگذارند. به آنها با گذاشتن جلسات برای همفکری و بارش فکری برای یافتن راه حل های جدید، نشان دهید که از نظراتشان استقبال می کنید و برایشان ارزش قائلید. و آنها در پس این رفتار، تشویق به همکاری با هم می شوند. به آنها توضیح دهید کاری را که مربوط به کارکنان است انجام نخواهید داد و یا مسائلی را که خودشان موظف به حل کردن آن هستند، حل نخواهید کرد. مدیر موفق باید بیاموزد که انتقاد نکند و افرادش را مجبور به کاری نکند.رابطه مشاور با مراجع : مشاوره یعنی « یک شخص به شخصی دیگر که خواهان کمک است، کمک کند و معمولا به شکل هدایت و راهنمایی و ارائه پیشنهاد است.» ولی تا زمانی که شخص تقاضای مشاوره نکند، نمیتوانید به او مشاوره دهید ولی دلیل نمی شود که نتوانید به او کمک کنید. در این مورد کمک کردن در قالب مدیریت می گنجد نه مشاوره . مدیران اغلب مورد مشورت قرار می گیرند زیرا کارکنان معمولا در پی توصیه ها و راهنمایی های مقام بالاتر خود هستند. نوع دیگری که مدیر راهبر معمولا برای مشاوره استفاده می کنند درخواست کمک از کارکنان برای حل مشکلات در محیط کار است زیرا می دانند که شخصی که کننده آن کار است نسبت به سایرین اطلاعات و مهارت بیشتری دارد.رابطه معلم با دانش آموز : کیفیت نتیجه پیشرفت دائمی سیستم است و تنها راه رسیدن به آن یاد گرفتن راه های بهتر برای انجام کار است و کارکنان در می یابند که یادگیری باعث افزایش کیفیت زندگی آنها و مشتریان می شودرابطه بین مدیر و کارمند : در دنیای پر رقابت امروز برای اینکه بخواهیم سازمانهایی با کیفیت داشته باشیم به مدیرانی نیاز داریم که نقش خود را به عنوان معلم پذیرفته باشند و آموزش ها را براساس تئوری انتخاب آموزش دهند و بدانند چگونه به عنوان دوست ، معلم و مشاور با کارکنانشان رابطه برقرار کنند.هر آنچه از ما سر میزند، رفتار است و همه رفتارهای مهم ما، انتخاب شده هستند.شما نمی توانید کسی را وادار به انجام کاری کنید بلکه تنها می توانید راه بهتری را به او بیاموزید تا او تشویق به انجام آن کار شود و اگر در فرآیند آموزش و تشویق او موفق عمل کند احتمال انجام آن کار زیاد است و این روش یک اصل اساسی در تئوری انتخاب است. طبق تئوری انتخاب هدف از انجام یا انجام ندادن کاری ، همواره ارضای یکی از نیازهای اساسی ماست . ( طبق تئوری انتخاب افراد 5 نیاز اساسی دارند که شامل : نیاز به بقا، نیاز به عشق و احساس تعلق خاطر، نیاز به قدرت و پیشرفت، نیاز به آزادی و نیاز به تفریح و لذت می باشد) مدیر راهبر باید به این نکته توجه کند که کارکنان همواره برای ارضای نیازهای خود رفتار و عمل می کنند و اگر خواهان کیفیت برتر هستیم، باید محیط کار را به    گونه ای سازماندهی کنیم که نیازهایی را بیش از نیاز به بقا برآورده کند، در نتیجه آن افراد کنترل بیشتری بر زندگی خود داشته و کارشان را به بهترین شکل انجام می دهند چون منجر به ارضای یکی از نیازهایشان می شود.احساس ما دقیق ترین اطلاعاتی است که به ما می گوید بر زندگی خود کنترل موثر داریم یا نه ؟اگر مدیران می خواهند در انجام دادن کار کیفی کارکنان خود موفق باشند باید راهبر باشند.هر رفتاری، یک رفتار کلی است و از جزئیاتی تشکیل شده است.از دیدگاه تئوری انتخاب هر رفتار به شکل دقیق تری رفتار کلی نامیده می شود و حاصل چهار بخش جداگانه است که شامل : عمل، فکر، احساس و فیزیولوژی است و هرگز این چهار بخش از هم جدا نیستند. احساسات مهمترین بخش از این چهار بخش است زیرا به ما می گویند که رفتار ما موثر است یا نه. یعنی اگر رفتارمان به محرومیت و ناکامی منجر شود، احساس بدی خواهیم داشت و متوجه موثر نبودن آن می شویم. همیشه می توانیم اعمال و افکاری را انتخاب کنیم که بیشتر و بهتر برآورده کننده نیازهایمان باشند. با انجام این کار، ما انتخاب های مخرب قدیمی را که قادر به برآورده کردن نیازهایمان نیستند، رها می کنیم. از دیدگاه مدیریت ، چنین انتخاب هایی هزینه هایی را برای موسسات دارد و باعث کاهش کیفیت و ضرر می شود. بنابراین مدیران راهبر می آموزند که با تنبیه و مجازات به مقصود خود یعنی کیفیت برتر نمی رسند و با تغییر رفتار می توانند رفتار موثرتری داشته باشند.همه افراد از همان ابتدای زندگی به چیزهایی احساس خوب دارند و به آن علاقمند می شوند و این علاقه باعث ایجاد جایگاهی در حافظه آنها می شود که آنرا دنیای مطلوب افراد می نامیم و هسته مرکزی زندگی ما را تشکیل می دهد.ما به عنوان سیستم های کنترل همیشه می کوشیم دنیای واقعی خود را به گونه ای کنترل کنیم که تا جای ممکن به دنیای مطلوب ما نزدیک شود. دنیای مطلوب به ما اجازه می دهد مفهوم «کیفیت» را به اینگونه معنی کنیم : کیفیت یعنی هر آنچه برای ذخیره کردن در دنیای مطلوب خود انتخاب می کنیم. اگر بخواهید به عنوان مدیر افراد تحت مدیریت خود را متقاعد کنید ابتدا باید خود را وارد دنیای مطلوب آنها کنید برای اینکار باید به نیازهای کارکنان خود اهمیت دهید.شرکتها و موسسات باید تصمیم های خود را به گونه ای بگیرند که چهار مورد وارد دنیای مطلوب کارکنانشان شود: شرکت  یا موسسه ، مدیران، محصولات و خدمات ، مشتریان .خط مشی مدیریت هر موسسه می بایست جای دادن محصولات و خدمات در دنیای مطلوب مشتریان باشد. زیرا اگر آنها محصولات و خدمات را از دنیای مطلوبشان بیرون کنند بازگشت به دنیای مطلوب آنها دشوار و پر هزینه است. برای اینکه کارکنان بتوانند تصویر دائمی پیشرفت در کار را در دنیای مطلوب خود وارد کنند، نیاز دارند از طرف مدیران از آنها قدردانی شود و مورد اعتماد آنها قرار گیرند. البته که پیشرفت دائمی فقط با سختکوشی کارکنان به وجود نمی آید و آنها باید در کار خود خلاقیت داشته و آن را در کار خود بکار گیرند. وظیفه مدیر راهبر وقتی آنها قصد انجام کار جدیدی دارند، اینست که به دقت به آنها گوش کنند و حتی از این فراتر رفته و خلاقیت را در آنها جستجو  و  آنها را تشویق کند. کارکنان به واسطه این رفتار تحت تأثیر قرار گرفته و خلاقیت و کیفیت کارشان رشد خواهد کرد.مدیر راهبر نباید انتقاد کند و طبق تئوری انتخاب انتقاد سازنده وجود ندارد. این بدان معنا نیست که مدیریت ، کار نادرست را بپذیرد بلکه هیچ چیزی از دید او دور نمی ماند و سریع با آن برخورد می کند. ولی روش او به گونه ای است که کارکنان احساس انتقاد و عیب جویی ندارند. در این مواقع مدیر برای حل مسئله حاضر است از دیگران و حتی تمام اعضای گروه کمک بگیرد و در اینجا کسی که اشتباه از او سر زده است تمام انرژی اش را برای جبران آن می گذارد.این شیوه جدیدی از مدیریت است که مدیران راهبر پیوسته تلاش می کنند ملزومات کاری را با نیازهای کارکنان درآمیزند و هماهنگ کنند تا به نتیجه ای برای کیفیت بهتر در همه زمینه ها برسند.و در پایان،اگر به اطراف و جامعه خود بنگریم متوجه می شویم که کیفیت پایین در همه بخش ها فراگیر شده است و اگر نتوانیم کیفیت بهتر را جایگزین آن کنیم به سطح کشورهای تنزل یافته می رسیم و فقط در صورتی قادر به رسیدن به جایگاه کشورهای توسعه یافته هستیم که مدیرانی راهبر داشته باشیم تا محیط کاری با کیفیت مطلوب ایجاد و این مفهوم را وارد دنیای مطلوب خود کنند و این اولین وظیفه پایدار یک مدیر راهبر است.مردم اصول اخلاقی ای را می پذیرند که از اعتماد، تلاش و رسیدن به کیفیت بالا نشأت بگیرد و هیچ راه میانبری برای این حقیقت وجود ندارد.نویسنده : دکتر ویلیام گلسرترجمه : دکتر صاحبیخلاصه کننده : سیده مائده حسینی https://mahdinikbakht.com/management-without-force/ </description>
                <category>مائده حسینی</category>
                <author>مائده حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2020 10:12:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب بازاریاب ها دروغ می گویند ( ست گادین)</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedehmaedehosseini/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%AA-%DA%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-rkg4yynwgxdj</link>
                <description>پیش از بازاریابی، و خیلی قبل تر از ساخت آگهی های تبلیغاتی، بازاریاب ها از طریق داستان گفتن محصولات خود را ارائه می کردند، به وسیله داستان درک و فهم دنیا آسانتر میشود. بازاریاب ها داستان گفتن را اختراع نکردند بلکه فقط در اینکار متخصص شدند. در واقع داستانهایی که به خود می گوییم دروغهایی هستند که زندگی کردن در این دنیای پیچیده را برایمان آسانتر میکند و دست ما را برای کارهای دیگر باز میگذارد. دلیل اینکه بازاریابهای موفق داستان می گویند، پافشاری مشتریان است زیرا میل برای خرید کردن از کسی که برایمان داستان تعریف می کند کاملا طبیعی است. در واقع مشتریان حسی را میخرند که در ارائه خدمات به آنها داده میشود. آنچه در اینجا مهم است، باور مشتریان است.بازاریاب ها سود می کنند زیرا مصرف کنندگان آنچه که واقعا می خواهند و نیاز ندارند، میخرند.خواسته ها ذهنی و غیر منطقی هستند. داستان ها ( نه ویژگی و منافع استفاده از محصول ) از شخصی به شخصی دیگر منتقل می شود و گسترش می یابد. و حالا هرچقدر داستان خارق العاده تر باشد میتواند قوه تخیل مخاطبانش را بیشتر تحریک کند. داستانهای فوق العاده راست هستند چون با ثبات و اصیل است نه به خاطر واقعی بودن آن. و اینگونه داستان ها وعده می دهند، وعده شادی، امنیت یا یک راه میانبر. اینگونه داستان ها یا استثنایی هستند یا ارزش شنیده شدن دارند.بازاریاب ها باید بتوانند اعتماد مخاطبانشان را جلب کنند تا داستانشان دارای اعتبار شود و هرچه کمتر توضیح دهند داستان به صورت باورنکردنی قویتر میشود. زمانی که داستان گفته شد در لحظه ذهن را درگیر کرده و تأثیر اولیه ای که باید بگذارد را میگذارد و اتفاق می افتد. ولی باید به این نکته توجه کنید که اگر سعی کنید که همه از داستانتان خوششان بیاید بدانید که ناموفق هستید. باید داستانهایی که تعریف میکنید با فلسفه زندگیتان همخوانی داشته باشد .تنها راهی که افراد داستان شما را باور و منتشر کنند اینست که واقعیت را بگویید. و باید خود را وقف داستان و با آن زندگی کنید، و قدرت خود را بشناسید تا بتوانید تغییر ایجاد کنید.مراحلی که افراد برای بازاریابی موفق باید طی کنند عبارتند از :مرحله اول : داستان در جهت جهان بینی مصرف کنندگان ( تنوع در سلیقه) :سعی نکنید جهان بینی افراد را تغییر دهید. بازاریابی زمانی موفق است که افراد با جهان بینی مشترک طوری کنار هم جمع شوند که بازاریاب با هزینه کمتری بتواند به آن ها دسترسی داشته باشد و فرصت شما در پیدا کردن نوع جهان بینی هایی است که دیگران از آن غفلت کرده اند و از اینجا تازه چارچوب داستان ادامه می یابد. و در این زمان آن چیزی که اهمیت دارد اینست که یک زبان روایت مشخص کنید تا به وسیله آن بتواند به داستانتان پر و بال دهد. و بهترین جهان نگری اینست که « مخاطبانمان داستان ما را برای دیگران بازگو کنند» .مرحله دوم : افراد فقط به چیزهای جدید توجه می کنند و سپس حدس میزنند:اگر میخواهید داستان خوبی بگویید باید مغز افرادی که شنونده شما هستند بشناسید. اگر افراد ایده شما را بشناسند، برنده اید. هرچه انتظار داشته باشیم بدست می آوریم، چون آنچه انتظار داریم فقط داستانی است که در ذهنمان است و مغزمان آنرا عملی میکند. و با این روش میتوانیم به افراد بگوییم که این محصول جدید است و باید توجه کنیم که  در اینجا اصالت مهمتر از جلب توجه کردن است.مرحله سوم : تأثیرهای اولیه داستان را آغاز می کنند :اکثر خریدهای مهم در لحظه اتفاق می افتند. مصرف کنندگان در آن لحظه نظریه پردازی می کنند و تلاش می کنند تا آن را پالایش کنند و به آن برسند.مرحله چهارم : گفتن داستانهایی باورپذیر از دیدگاه مصرف کنندگانداستان ها امکان دروغ گفتن به خودمان را می دهند و دروغ ها تمایلات ما را ارضا می کنند و داستان است که مشتری ها را خشنود می کند نه آن کالا یا خدمات.مرحله پنجم: بازاریاب های اصیل رشد می کنندگاهی آنقدر بازاریابی قدرتمند است که باعث تغییر جهان بینی افراد می شود . اگر از داستانتان راضی نیستید، تنها راه تغییر آن ارتباط مستقیم بین مصرف کننده شما و شخص دیگر است. تعامل تنها راهی است که از طریق آن تصمیمات بزرگ گرفته می شود. قبل از آنکه داستان را برای کسی بازگو کنید اول برای خودتان تعریف کنید. بازاریابی تبدیل به هنر شده است و هنر آن تواناییتان در بکارگیری تکنیک های غیرکلامی برای دادن یک وعده است که قصد اجرایی شدن دارد. داستان های موفق چیزهای تکراری را بازگو و پیشنهاد نمی کنند( مثلا کیفیت مناسب با قیمتی مناسب تر، قابل دسترسی، کمترین معایب و …)شما مسئول توجه یا مکالمات نیستید چون مردم همه چیز را گوش نمی کنند آنها انتخاب می کنند که به کدام داستان توجه کنند. هر پیامی بازار را تغییر خواهد داد و این بستگی به عملکرد خودمان و یا رقبایمان دارد و همین چیزهاست که همه چیز را جذاب تر می کند. امروزه چرخه عمر تولید و خدمات بسیار کوتاه است و آنچه در اینجا اهمیت پیدا می کند  داستان سرایی است که در پس ارائه آن اتفاق می افتد. در سطح شخصی، رزومه ای که ارائه می کنیم مثلا در مورد اختراع چیزهایی است که قابل داستان سرایی بوده اند نه مهارتهای شما در برآوردن نیازها. سازمانهایی که در آینده پابرجا می مانند، آنهایی هستند که خود را از بحرانهای روزمره جدا می کنند و برنده ها کسانی هستند که به این مسائل فکر می کنند.رشد و پیشرفت با سوالات خوب شروع می شود، سوالاتی در مورد داستان گفتن.زمانی مشتری خواهید داشت که مشتری خودش به خودش ثابت کند که شما انتخاب خوبی هستید. اگر میخواهید رشد کنید باید چیزی جدید خلق کنید که ارزش حرف زدن را داشته باشد و اگر ایده خوب باشد ، منتشر خواهد شد. داستانی که با اصالت و با حداقل عوارض جانبی کار کند، کسب و کار را برای مدت طولانی تری پابرجا میدارد. ولی باید به این نکته توجه کنید که نباید داستانی سرهم کنید که مصرف کننده را فریب دهد و بعدها او افسوس بخورد و خیلی زود اعتبارمان و مشتری هایمان را از دست خواهیم داد. اگر تلاش کنید که در دسته بندی کارهای خوب از هم پیشی بگیرید ، هرگز به پایان نخواهید رسید.اگر در تقسیم بندی جامعه سهم کافی از بازار نداشتید باید به این نوع جهان نگری توجه کنید که در یک زمان بیش از یک نوع جهان نگری وجود دارد ( مثلا در یک زمان برای تبلیغ دوچرخه همه از سرعت آن محصول داستان می سازند و شما از راحتی آن ) .هیچ داستان کوچکی وجود ندارد، فقط بازاریاب ها کوچک هستند.اگر داستانتان خیلی کوچک است اصلا داستان نیست. باید طوری داستانتان را بزرگ و بزرگتر کنید تا آن قدر مهم و تاثیرگذار باشدکه باورش کنند. به این نکته توجه کنید که ارزان فروختن بازاریابی نیست.مطالعه: پولدارها چکار می کنند؟ ( 10 عادت پولدارها)4 دلیل برای شکست محصول جدید:هیچکس متوجه آن نشده است ( زیرا به علت وجود چیزهای فراوان آن را ندیدند پس باید شاخص باشید)افرادی متوجه شده اند ولی تصمیم گرفتند که استفاده نکنند ( مثل اینکه وارد فروشگاهی شده و میگویید دارم نگاه می کنم)افراد محصول را امتحان کرده اند ولی تصمیم گرفته اند که دیگر امتحانش نکنند. ( با دیدگاه هایش مغایر است)افراد از آن خوششان آمده اما به دوستانشان چیزی در مورد آن نگفته اند.و در پایان باید به این نکات توجه کنید :باید برای کسب و کارتان یک برنامه بازاریابی داشته باشید و برای خود تعیین کنید که داستانتان را برای کدام جهان نگری و جامعه هدف تعریف خواهید کرد. از چه چارچوبی برای داستانتان بهره خواهید جست که داستانتان قابل گوش دادن باشد، چگونه آن را زندگی خواهید کرد و به وعده های خود جامعه عمل خواهید پوشاند تا اصالت خود را حفظ نمایید.طرفدارانتان چگونه آنرا برای دوستانشان تعریف خواهند کرد. به این نکته توجه کنید که اگر رشد نمیکنید به احتمال زیاد اشکال از محصولتان است و جرات تغییر ان را داشته باشید. برای مشتریانتان ارزش قائل شوید و از آنها اجازه بگیرید که پیگیری شان کنید و تلاش کنید محصولی جدید ایجاد کنید که افراد خواهان آن باشند.و در آخر به خاطر داشته باشید که شما در مرتبه ای بالا و قدرتمند قرار دارید و تمام تلاشتان را بکنید که در جهت کار درست، برای گفتن همه حقیقت و انتشار ایده هایی استفاده کنید که ارزش منتشر شدن را داشته باشد.خلاصه کننده :سیده مائده حسینی https://mahdinikbakht.com/the-marketers-lying/ </description>
                <category>مائده حسینی</category>
                <author>مائده حسینی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jan 2020 10:11:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روشی برای بازسازی زندگی حرفه‌ایتان (مدل کسب و کار شخصی)</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedehmaedehosseini/%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%D9%84-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-dxtdcbgivcct</link>
                <description>چرا تفکر مدل کسب و کار بهترین راهکار برای تطابق شما با جهان در حال تغییر است؟مدل کسب و کار یک منطق است که هر سازمانی برای بقای مالی خود از آن استفاده می کند ولی چیزی که در اینجا گفته می شود این است که برای خودتان یک کسب و کار شخصی در نظر بگیرید و با توجه با بکارگیری استعداد و توانایی هایتان به رشد شخصیتی و شغلی دست یابید.برای درک بهتر مدل کسب و کار موجود، دو سوال مطرح است:1- مشتری کیست ؟2- مشتری نیاز به انجام چه کاری دارد؟بخش بزرگی از تفکر مدل کسب و کار به این نکته توجه دارد که چگونه می توانید به مشتریان کمک کنید تا کارهای ضروری آنها انجام شود و با انجام آن، شما درآمد بیشتری کسب کرده و رضایت بیشتری از کارتان دارید.به این نکته باید توجه کنید که برای داشتن یک کسب و کار دوام پذیر و با ثبات، باید ورودی وجوه نقد بیشتر یا حداقل برابر خروجی باشد. اما مدل کسب و کار فراتر از مشتریان و وجوه نقد است.قالب مدل کسب و کار دارای 9 جزء است که به صورت هدفمند با یکدیگر مرتبط می باشند که شامل : مشتریان، ارزش ارائه شده، کانال های ارتباطی، ارتباط با مشتری، درآمد، منابع کلیدی، فعالیت های کلیدی، شرکای کلیدی، هزینه ها می باشد.پس از آشنایی با مدل کسب و کار سازمانی ، بهتر است که بر روی مهمترین مدل کسب و کار یعنی مدل کسب و کار شخصی تمرکز کنیم. در این مدل، منبع کلیدی، خود فرد است که شامل: علائق، مهارت ها و توانایی ها، شخصیت و سرمایه گذاری شخصی یا تحت کنترل شماست. مدل کسب و کار شخصی به عوامل نرم غیر سنجش (مثل استرس و تنش) و سودمند( مثل رضایت) می پردازد.منابع کلیدی ( شما که هستید/ چه دارید) : شامل علائق، توانایی و مهارت ، شخصیتعلائق،چیزهایی که شما را به هیجان می آورد و در واقع گرانبهاترین منابع شما هستند، مهمترین آن را در قسمت منابع کلیدی وارد کنید.توانایی و مهارت، توانایی ها و استعدادهای ذاتی هستند که به وسیله آن کارها را به آسانی و کمترین زحمت انجام می دهیم.شخصیت ، تکمیل کننده آن چیزی هست که هستید ( مثل هوش هیجانی، سختکوشی، اجتماعی یا درون گرا بودن، جزئی نگری و ... )در نهایت هر دارایی شخصی ملموس که به طور بالقوه برایتان مفید و یا ضرورت دارد را در این قسمت می نویسیم.فعالیت های کلیدی ( آنچه شما انجام می دهید)فعالیتهای کلیدی با منابع کلیدی هدایت می شوند یعنی به طور طبیعی آنچه انجام می دهید، نتیجه آنچه هستید می باشد. ( فقط وظایف و فعالیتهای واقعا مهم که شغل شما را از دیگران متمایز می کند بنویسید)انتقال از تمرکز بر توانایی به تمرکز به ارزش بسیار مشقت بار و سخت است.مشتریان ( کسانی که یاریش می دهید)در واقع کسانی که برای انجام کارها به کمک شما نیاز دارند . این را میتوانید از افراد نزدیکتر تا جوامع بزرگتر تعمیم دهید.ارزش ارائه شده ( شیوه کمک شما)روش شما برای کمک به افراد برای انجام کارهایشان چیست ؟ مهمترین مفهوم برای فکر کردن در مورد شغل شما همین است. و نتیجه این سوال که فعالیتهای کلیدی شما در ارزش ارائه شده به افراد چیست، نقش محوری در تعریف مدل کسب و کار شخصی شماست. اجازه ندهید که مشتریانتان فعالیتهای کلیدی را با ارزش ارائه شده برابر بدانند.کانال ها ( شیوه شناخت آنها از شما و شیوه تحویل شما) : معروف به فرآیند بازاریابیشامل 5 بخش است : مشتریان بالقوه چگونه روش کمک رسانی شما را متوجه می شوند؟ ، شیوه تصمیم گیری آنها برای خرید از شما چگونه است؟، آنها چگونه میخرند؟ ، شما چگونه خرید آنها را تحویل خواهید داد؟ ، شیوه پیگیری شما برای اطمینان از رضایت مصرف کنندگان چگونه است؟در اینجا یک نکته مهم وجود دارد و اینکه شما باید شیوه برقراری ارتباط خود را تعریف کنید، برای این ارتباط برقرار می کنید که فروش داشته باشید و فروش شما برای دریافت پول نقد حاصل از ارائه کمک شماست.ارتباط با مشتریان ( نحوه تعامل شما )روش تعامل تان با مشتری ها برای شما به چه صورت است؟ خدمت حضوری، غیر مستقیم مثل ایمیل یا ارتباطات نوشتاری دیگر، آیا تمرکزتان بر مشتری های موجود است یا رشد تعداد مشتری برایتان مهم است؟شرکای کلیدی ( کسانی که یاری تان میکند)کسانی هستند که از شما به صورت حرفه ای حمایت می کنند و کمک تان می کنند تا به موفقیت برسید و ممکن است انگیزه، مشورت و یا فرصت هایی برای رشد فراهم کنند. شرکا میتوانند شامل همکاران، مربیان، اعضای شبکه حرفه ای شما، دوستان و یا مشاوران حرفه ای باشند.مزایا و درآمد ( آنچه بدست می آورید)منابع درآمد مانند حقوق، هزینه ها ، پرداختهای نقدی ، مزایا مثل بیمه و یا افزایش رضایت، شناخته شدن و مشارکت اجتماعی باشد. میتوانید با کاهش هزینه ها، افزایش درآمد و مزایا را داشته باشید. که تمام آن با تعهد، اعتماد، و مدل صحیح، شدنی است.هزینه ها ( آنچه می دهید)آن چیزهایی است که شما به کارتان پرداخت میکنید مثل زمان، انرژی و غالبا پول. هزینه های سخت و غیر قابل برگشت را لیست کنید. مثل هزینه اشتراک، آموزش، رفت آمد، اینترنت و ... و یا حتی استرس و عدم رضایت ناشی از فعالیتهای کلیدی و کار با مشتریان کلیدی.مجددا به زندگی خود بنگرید و ببنید که چگونه میتوانید آرمانهای شغلی و شخصیتیخود را منطبق کنید؟مشاغل رویایی اغلب به جای پیدا شدن، خلق شده است، بنابراین به ندرت از جستجوهای قراردادی بدست  می آیند و برای ایجاد آن نیازمند خودشناسی قوی باید بود. تفکر در مورد خود به معنای خودخواهی نیست و کمک به ممانعت از فرسودگی شغلی و سرخوردگی می کند. وقتی شما رضایت شخصی داشته باشید، بیشتر میتوانید به دیگران کمک کنید.هر کدام از ما یک آرزوی پنهانی در درون خود دارد، آرزویی که با گذشت زمان و عمر، اغلب تبدیل به غم های پنهان می شود. تنها به اندازه ای که ما قادریم هسته قلبمان را جلو بیاوریم و احساس واقعا ارزشمند کامیابی را تجربه می کنیم.رضایت کاری به 3 عامل بستگی دارد : علائق، توانایی و مهارتها ، شخصیت .با کشف خط سیر زندگی خود میتوانیم در تعریف و آزمودن این عوامل به خود کمک کنیم. خط سیر زندگی محوری است که نشان دهنده لذت و هیجان و زمان آن است. در واقع چیزی که باید در این نمودار ترسیم کنیم مشخص کردن رویدادهای مهم و خاص ( چه خوب و چه بد)، نقاط عطف یا برجسته، تغییرات کلیدی کاری( هم مثبت و هم منفی) می باشد.گرایشات شغلی 6 گانه هالندعلائق شغلی، تجلی شخصیت هستند و این مهم است که رضایت شغلی با تطابق شخصیت فرد و محیط کار بستگی دارد. هالند 6 گرایش مختلف شخصیتی تعریف کرده است با این تأکید که هر شخص ترکیبی از چندین گرایش است ولی بعضی گرایشها برجسته تر از بقیه هستند.1- قراردادی (C) : ترجیح می دهد داده ها را در موقعیت های ساختار یافته پردازش کند. (شغل های دفتری، محاسباتی و ...)2- تهوری (E): ترجیح می دهد تأثیر رهبری بر دیگران داشته باشد تا به اهداف سازمانی یا منافع اقتصادی دست یابد. ( رهبری و قانع کردن دیگران، تمایل به اجتناب از مشاغل و موقعیتهای تحقیقی)3- واقع بینی (R): ترجیح می دهد تا با ابزار آلات، ماشین ها و ... کار کند و اغلب در خارج از منزل باشد.4- تحقیقی (I): ترجیح به تحقیقات . دارای توانایی علمی ریاضیاتی5- اجتماعی (S): با مردم به منظور آگاهی دادن توسعه، کمک یا درمان سرکار داشته باشد. ( توانایی های فردی آموزشی، اجتناب از فعالیتهایی که نیاز به موقعیت های واقع بینانه دارد)6- هنری (A): خلق اشکال یا محصولات هنریکار از دیدگاه شما چیست؟کار برای شما چه معنایی دارد؟ 4 معنی برای کار وجود دارد.کار به عنوان کار: فقط به منظور گرفتن حقوق و رضایت شغلی مطرح نیست.کار به عنوان حرفه : تمایل داشتن به موفقیت، پیشرفت و مقام.کار به عنوان ندای قلبی : تمایل داشتن به ایده هایی که به او الهام داده میشود و می تواند موفقیت معنوی در پی داشته باشد ولی ممکن است چون افرادی از مشاغل قراردادی محروم میشوند، احساس نارضایتی کنند.کار به عنوان کامیابی : کار با رویکرد به شدت علاقه بر محور، در واقع شامل کار با ندای قلبی ولی با این تفاوت که فاقد طاقت فرسایی است.شما توسط کارتان تعریف نمی شوید، مگر خودتان اینگونه بخواهید.اساسی ترین و بنیادی ترین اساس مدل کسب و کار ( چه شخصی و چه سازمانی) این سوال است که پاسخ آن چالش برانگیز است: مقصود شما چیست؟ اگر شما کارتان را با مقصودتان تنظیم مجدد نکنید، آنچه شما انجام داده اید تنها انتقال آن مشکل به شرایط جدید است. ولی اگر این دو هماهنگ با هم باشد، سبب افزایش رضایت از خود می شود.( تمرین: تصور دو سال بعد و داستان روی جلد شما و حالا برای زندگی جدید خود برنامه ریزی کنید و بیانیه مقصود خود را بنویسید: به اینصورت که مشخص کردن فعالیتهایی که از آن لذت میبرید؟ تمایل به گذراندن وقت خود با چه افرادی دارید؟ از چه طریقی به افراد کمک میکنید؟)بیانیه مقصود یک گام حیاتی در جهت باز تعریف مدل کسب و کار شخصی براساس فعالیتهایی که میخواهید برای ارائه ارزش به مشتریان انجام دهید، می باشد.                                     تنها 3 درصد افراد شجاعت دنبال کردن رویاهای خود را دارند،                                       با تمرکز عمیق بر هر کاری میتوان به تعالی و رضایت رسید.با گذشت زمان مقصود تغییر میکند و دائما در حال پیشرفت است. شما باید کار بر روی مقصود را ادامه دهید و دائما آنرا به روز رسانی کنید.اهداف با مقصود تفاوت دارند. خیلی از ما در زندگی هدف داریم ولی چه تعداد از ما لذت مقصود حقیقی را می چشیم؟                                                           دیدگاه خود را تغییر دهیداین مهم است که بیاموزیم در حالی که آرام هستیم چگونه توانمندانه تلاش می کنیم. افق دید ما معمولا دانشمان را محدود می کند. فرض کنید یک صندلی واحد از دیدگاه افراد مختلف به چه صورت است؟ دیدگاه های مختلفی وجود دارد پس ما میتوانیم با تغییر دیدگاه به واقعیت جدیدی برسیم . چون چیزی که ما می بینیم تصور ما از یک چیز است نه واقعیت!به خاطر داشته باشید که تعریف مجدد کسب و کار شخصی می تواند سبب بی نظمی شود. چالش اینست که با وجود تلاش برای انجام یه پروسه، نوآوری ها کماکان پابرجا بمانند که آن نیازمند توانایی مقابله با ابهام و عدم قطعیت تا زمان رسیدن به یک نتیجه خوب است.یاد بگیرید عملگرا باشید ( همه را عملی کنید)ارزش خود را حساب کنیدیک راز تفکر مدل کسب و کار این است که بهای هر کارمند توسط ارزشی که او در نهایت برای مشتریان ارائه  می دهد سنجیده می شود و باید به این نکته توجه کنید که ارزشی که شما می توانید به مشتری عرضه کنید بیشتر از هزینه ای است که بابت حقوق به شما پرداخت میشود.آیا مدل شما با واقعیت مشتری انطباق دارد؟این را با فروش به مشتریان اعتبارسنجی کنید و اگر خرید نمی کنند عمل جایگزینی را انجام دهید. برای کشف مشتریان از شبکه سازی استفاده کنید. کلید شناسایی موثر مشتری، پرهیز از فروش است. سعی نکنید آنها را راضی کنید که مشکلات و فرصتهایی دارند که فکر می کنید باید انجام دهند. می توانید با افراد مدنظرتان تماس بگیرید و دیدگاههای خود را با آنها در میان بگذارید. نیازی نیست که کل شبکه را جستجو کنید. اگر مصاحبه خوب پیش رفت میتوانید پیشنهاد همکاری را بدهید و بعد از هر مصاحبه تأمل کنید که چه آموختید تا درک بهتری از دوام پذیری مدل خود و مدل سازمانی مصاحبه شونده داشته باشید.چگونه در قرارهای ملاقات با افراد و تصمیم سازان به موفقیت برسیم؟باید بدانید که : 2% از فروش ها در ارتباط اول ، 3% در ارتباط دوم، 5% در ارتباط سوم، 10% در ارتباط چهارم و 80% از فروش ها در ارتباطات پنجم تا دوازدهم اتفاق می افتد. بنابراین به دلیل عدم گرفتن پاسخ در دومین، سومین، یا چهارمین تلاش، کار را رها نکنید. پافشاری برنده قرارهای ملاقات است.تصمیم سازان دوستدار خلاصه و اختصار هستند، پس یک طرح پیشنهادی یک صفحه ای که شامل هدف، خلاصه وضعیت، عمل درخواست شده تماس با آنها باشد، تهیه کنید.برای روبرو شدن با آینده اعتماد به نفس داشته باشید.زمانی که مشتری شما را استخدام می کند یا شما آن مشتری دلخواه را انتخاب میکنید، شما مدل کسب و کار خود را اعتبار سنجی کرده اید و وارد فاز اجرایی شده اید. امیدواریم که شما رویکرد مدلسازی را به جای  برنامه ریزی بکار گرفته باشید. مدل کسب و کار شخصی، به یک معنا، نقشه ارتباطی است . ارتباط شما که هستید با آنچه انجام می دهید و آنچه انجام می دهید، یا شیوه کمک شما چیست؟روش مدل کسب و کار شخصی می تواند به عنوان یک الگوی قابل تکرار برای موفقیت در کار و زندگی باشد.خلاصه ای از کتاب مدل کسب و کار شما نوشته تیم کلارک، الکساندر استروالدرخلاصه کننده :سیده مائده حسینی https://mahdinikbakht.com/your-business-model/ </description>
                <category>مائده حسینی</category>
                <author>مائده حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jan 2020 00:47:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>