<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید مجید رضویان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@seyedmajidrazavian</link>
        <description>یک توسعه دهنده وب ، تحلیل گر https://www.linkedin.com/in/seyedmajid-razavian-404ba849</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-14 14:51:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/5411/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید مجید رضویان</title>
            <link>https://virgool.io/@seyedmajidrazavian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قطعی اینترنت و ابزارهای داخلی</title>
                <link>https://virgool.io/AsemaneKhial/%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-u4btqnjflovz</link>
                <description>اینترنت نباید قطع میشد و باید براش برنامه ریزی میشدچیزی که امروز داریم مشاهده میکنم واکنش شیمیایی بین بی تدبیری و خوش باوری مسئولین با خودباختگی و نفهمی مردم استمسئولینچرا وزیر ارتباط ما باید دستاورد خود را رجیستری گوشی آیفن و بازکردن واتساپ و گوگل پلی بداند.باید می اندیشیدند و برنامه ریزی میکردند برای چیز های اساسی مثل موتور جست و جو، ابزار هوش مصنوعی ، شبکه اجتماعی قابل کنترل و ... . آن هم نه با رانت بلکه با مشارکت شرکت ها و ایجاد فضای باز رقابت سالماما ما مردمهمه وجودمان همه دلمان همه عشقمان شده آیفن ، اینستاگرام ، یوتیوب و سرویس های خارجی. مگر اسنپ نتونست سرویس داخلی خوب بده ، مگر تپسی نتونست ؟ مگر دیجیکالا نتونست ، مگر ابرآوران نتونست ، مگر شبکه شاپرک نتونست؟یادش بخیر ، جایی میخواندم آقای مرعشی نجفی ، فقط به خاطر حفظ کتاب کل زندگی اش را فدا کرد. و از دکمه های خارجی برای لباسش استفاده نمیکرد و به جاش از نوعی بند پارچه ای و گره استفاده میکرد</description>
                <category>سید مجید رضویان</category>
                <author>سید مجید رضویان</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 11:06:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا شیعه بودنم به دردم میخوره؟</title>
                <link>https://virgool.io/AsemaneKhial/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%87-jnd8d6d0schm</link>
                <description>در دنیای پر از تکنولوژی و استرس امروز، #شیعه بودن به چه دردم میخوره ؟ #دین به چه دردم میخوره ؟ خب قاعدتا من باید طبق یک سبک زندگی ( یا لایف استایل ) حرکت کنم. یکمی دنبالش چرخیدم با خودم گفتم ببینم من که توی شناسنامه ام نوشته شیعه ، آیا چیزی داره که بهش افتخار کنم یا بتونم ازش الگو برداری کنم و برای زندگی ام به درد بخوره ، اینجا رفتم سراغ یکی از افرادی که هم تاریخ را خوب بلده و هم روی شیعه کار کرده است. آقای حامد کاشانی . ایشون هم سخنرانی های خیلی عالی دارد و هم کل سخنرانی را به متن در سایتش منتشر میکند و هم برای حرف هایی که زده رفرنس ارائه میدهد و معلوم هست که کار تحقیقاتی کرده است. پس از این ممبری هایی نیست که همینطوری از ذهن خالی خودشون یه چیزایی به هم می بافند.خب ایشون بحث جالبی را مطرح کرده که شیعه اصلا از کجا شروع شد و به چه کسایی شیعه میگن ، که اگر میخواهید این بحث بسیار جالب را دنبال کنید از عنوان سیر تکون عقاید شیعه در سایت ایشون استفاده کنید. اما یکی از جاهایی که میشه یک مرام را شناخت نحوه برخورد افراد اون مرام هنگام قدرت و با دشمنهاشون هست. تکه از تاریخ که آقای کاشانی در سایتشون منتشر کرده خیلی جال هست. این تکه بخشی از حوادث جنگ جمل می باشد. داستان از جایی شروع می شود که عایشه ( همسر پیامبر و دختر ابوبکر ) به حفصه ( همسر پیامبر و دختر عمر ) نامه می نویسد:این همسر پیامبر به آن همسر پیامبر نامه نوشت. دو نفر در رتبه‌ی امّهاتِ مؤمنین، که بعداً عرض خواهم کرد که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رتبه را از این‌ها گرفت.معلوم است که ما امروز در جهان اسلام اهانت نمی‌کنیم.ببینید انصافاً چقدر شیعه مؤدّب است.اگر خانمی زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم لشکر کشیده بود و حداقل هفتصد نفر از یاران پیغمبر را مُثله کرده بود و بعد پیغمبر با لشکری با آن‌ها جنگیده بود و آن‌ها را شکست داده بود، بعد از جنگ آن‌ها را عفو کرده بود، آن زن را در نهایت احترام به شهر خودش برگردانده بود، بعد وقتی پیغمبر از دنیا می‌رفت، کنیزک‌های آن زن می‌رقصیدند. شما به آن زن چه می‌گفتید؟انصافاً ما خیلی مؤدّب هستیم، اگر حرف نمی‌زنیم، اینطور نیست که نظر نداریم، بنا به مصالحی نمی‌خواهیم اظهار نظر کنیم، الآن از حقایق می‌گوییم، اما نمی‌خواهیم اظهار نظر کنیم. اما این بدین معنا نیست که حرف نیست، یا بشود قبح فعل آن فرد را با دریا دریا تطهیر کرد.امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مدینه بود و سرباز نداشت، این‌ها با سی هزار نفر و پولِ دزدیِ یمن… بیت المالِ یمن در دستِ حاکم عثمان به نام «یَعْلَی بْنِ مُنْیَه» بود، یعنی ششصد هزار سکّه، این پولِ اولیه‌ی سپاه جمل است. بعد که به بصره رسیدند، بیت المالِ بصره را غارت کردند.امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که در مدینه لشکر نداشت، با پانصد نفر راه افتاد، وقتی حضرت به «ذی‌قار» رسید، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به کوفیان پیغام داد که لشکری فراهم کنید.سپاه جمل به بصره رسیدند و حدود هفتصد نفر را با وحشی‌گری کشتند و بیت المال را دزدیدند.امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در بیابان است و نیرو ندارد، این‌ها رسیده‌اند و شهر را غصب کرده‌اند.این خانم به آن خانمِ دیگر نامه نوشت…«لَمَّا نَزَلَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ذَا قَارٍ»[10] وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به ذی‌قار رسید که به مردم کوفه نامه‌نگاری کرد که بیایید تا برویم و بجنگیم، «كَتَبَتْ عَائِشَةُ إِلَى حَفْصَةَ أَمَّا بَعْدُ» عایشه به حفصه گفت «فَإِنِّي أُخْبِرُكِ أَنَّ عَلِيّاً قَدْ نَزَلَ ذَا قَارٍ» علی به ذی‌قار رسیده است…از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عذرخواهی می‌کنم…«وَ أَقَامَ بِهَا مَرْعُوباً خَائِفاً لِمَا بَلَغَهُ مِنْ عِدَّتِنَا وَ جَمَاعَتِنَا» از این موضوع ترسیده است که ما سی هزار نفر هستیم و او پانصد نفر، جمعِ ما پُرقدرت و در شهر است، علی در آن بیابان گیر کرده است.این جمله را نمی‌گویم، یک مثالی زد و اهانتی به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کرد، که بزودی علی را سَر خواهیم برید.حتّی مسیحیان مورّخ این موضوع را گفته‌اند که اگر آن‌ها در جمل پیروز می‌شدند، کربلا در جمل رخ می‌داد. در جمل شکست خوردند که نتوانستند آن کارها را کنند.حرف بسیار زشتی زده است که نمی‌توانم بگویم. دیگری که در مدینه بود شنید، «فَدَعَتْ حَفْصَةُ جَوَارِيَ لَهَا» حفصه به کنیزک‌های خود گفت که بلند شوید، «يَتَغَنَّيْنَ وَ يَضْرِبْنَ بِالدُّفُوفِ» شروع کردند به خواندن و دف زدن و رقصیدن، و گفت اینطور بگویید…در آن شعر اهانت مستقیم به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، با فحش دادن به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شروع کردند به رقصیدن.اگر کسی تاریخ را نداند می‌گوید معاویه سَبّ علی را رواج داد. در صورتیکه معاویه راهی که این‌ها رفتند را توسعه داد. «جَعَلَتْ بَنَاتُ اَلطُّلَقَاءِ يَدْخُلْنَ عَلَى حَفْصَةَ» دخترانِ طُلَقاء، کس و کار بنی امیّه صدا را شنیدند و به خانه‌ی آن‌ها رفتند و «وَ يَجْتَمِعْنَ لِسَمَاعِ ذَلِكَ اَلْغِنَاءِ»، عدّه‌ای تماشاچی شدند و عدّه‌ای با فحش دادن به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌رقصیدند.این موضوع برای سال 35 است، «فَبَلَغَ أُمَّ كُلْثُومٍ بِنْتَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»… اولین مرتبه نبود که حضرت امّ کلثوم سلام الله علیها و حضرت زینب کبری سلام الله علیها در مجلس یزید اهانت دیدند، آن روز به حضرت امّ کلثوم سلام الله علیها خبر دادند که همه به سمت خانه‌ی حفصه می‌روند، «فَلَبِسَتْ جَلاَبِيبَهَا وَ دَخَلَتْ عَلَيْهِنَّ فِي نِسْوَةٍ مُتَنَكِّرَاتٍ» با روی پوشیده و پوشیه وارد جلسه شد و وسط جلسه نشست، «ثُمَّ أَسْفَرَتْ عَنْ وَجْهِهَا» پوشیه را برداشت، همینکه او را دیدند، «فَلَمَّا عَرَفَتْهَا حَفْصَةُ خَجِلَتْ» حفصه خیلی خجالت کشید، «وَ اِسْتَرْجَعَتْ» گفت: ببخشید.حضرت امّ کلثوم سلام الله علیها فرمود: «لَئِنْ تَظَاهَرْتُمَا عَلَيْهِ اَلْيَوْمَ» اگر امروز تو و آن زن که به بصره رفته است پشت به پشت هم دادید که با علی بجنگید، این که حرفِ جدیدی نیست، «لَقَدْ تَظَاهَرْتُمَا عَلَى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ».خدای متعال در سوره‌ی مبارکه‌ی تحریم به این دو نفر می‌فرماید: «وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ».[11]شما یک مرتبه پشت به پشت هم دادید و به پیغمبر خیانت کردید و خدا هم محکم بر دهانتان زد، هنوز توبه نکرده‌اید.اینکه کسی بخواهد وصایتِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را انکار کند، اصلاً در دوره‌ای کسی به خودش اجازه نمی‌داد… خط‌شکنِ این خطوطِ قرمز، این دو نفر بودند.با این همه بی تربیتی و زشت کاری آخر قصه جمل این شد که حضرت امام حسن علیه اسلام پاهای شتر ( مرکز مدیریت جنگ جمل روی یک شتر بود ) را قطع کرد و شیرازه سپاه از هم باز شد و جنگ پیروز شد و عایشه دستگیر شداما امیرالمونین علیه السلام ایشون را با تعداد سوار کار زن که طوری لباس پوشیده بودند که معلوم نبود به خانه اش فرستادند.خب من مرامی که این همه صبر و گذشت توش وجود داره را دوست دارم ، بهم آرامش میده، بهم جرات میده که با یک خیال راحت از ظلم هایی که بهم میشه بگذرم از اطرافیانم بگذرم و اینطوری آرامش به جامعه ما بر میگرده. نه این که طبق روال دنیای امروزی همیشه و از همه کس توقع داشته باشم و همش دنبال پس گرفتن حقم باشم و همه اش با همه دعوا کنم . این مرام #انتقام_جویانه که امروز همه دنبالش هستند را دوست ندارم با مرام آرامش بخش امیرالمونین یعنی گذشت زندگی ام را میگذرانم.</description>
                <category>سید مجید رضویان</category>
                <author>سید مجید رضویان</author>
                <pubDate>Fri, 19 Apr 2024 11:25:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تابش فطرت از پشت ابرهای تیره</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedmajidrazavian/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%D9%81%D8%B7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D9%87-x1cy6xjhl46z</link>
                <description>امروز داشتم یک فیلم میدیدم به نام #ضدآتش ( یا همان FireProof ) . این فیلم درباره یک زوج هست که با هم مشکلات احساسی به هم میزنند ولی با راهنمایی هایی مرد و یکسری از خود گذشتگی ها دوباره عاشق هم میشن و به زندگی درست خودشون بر میگردناما ...داشتم دنبال فیلم های مشابه در سایت IMDB میگشتم که یک لحظه نظرم جلب شد به یک پاراگراف از پایین صفحه همین فیلم:کریک کمرون ، یک مبلغ مسیحی است که قبول نمیکند هیچ زنی جز همسر خود را #ببوسد. برای صحنه ای از فیلم که شخصی او در داستان همسرش را می بوسد، فیلم سازان به همسر واقعی آقای کمرون لباس پوشاندند ، خانم چلسا نوب به عنوان شخصیت همسر ( که در مابقی فیلم توسط ارین بتا بازی می شد) بازی کرد و صحنه بوسیدن او در سایه گرفته شد تا بین خانم نوب و بتا تشخیص داده نشوددیدم خیلی جالب شد! هر چند که اگر در کشور ما شرایط مشابه پیش می آمد شاید خیلی ها اون بازیگر آقا را سرزنش می کردند ولی خب این یک تشعشع از فطرت انسانی بودالبته یک جایی از خاطرات آقای خسرو شکیبایی شنیده بودم که ایشون یک صحنه ای از فیلم دلشکسته باید یک حرف تند به امام حسین علیه السلام میزدند که قبول نمیکردند . و کارگردان با کلی تغییر یک صحنه خیلی آروم تر گرفته بود که بازهم آقای شکیبایی به خاطر اون حرکت گریه کرده بودندبله گفتم جالب شد و وقتی جالب تر شد که پروفایل خانم چلسا نوب را بررسی کردم همون اول صفحه یک پاراگراف جالب دیدمچلسا نوب در 4 دسامبر 1964 در بوفالو نیویورک آمریکا متولد شد. او یک بازیگر زن می باشد که در فیلم های Left Behind II: Tribulation Force (2002), Left Behind: The Movie (2000) and Growing Pains (1985) او با کریک کمرون در 20 جولای 1991 ازدواج کرد. آنها 6 فرزند دارندوقتی در گوگل درباره تاریخ تولد بچه ها جست و جو کردم باز نتایج برام جالب بوداین دو نفر هر دو بازیگر هستند، ولی 6 تا فرزند دارند که چندتایی شون به فاصله یک سال متولد شدند. این مثال نقضی است برای خیلی فلسفه بافی ها و فرهنگ غلطی که در بین ما ایرانی ها شکل گرفتهاین که اشخاص معروف یا دیر ازدواج کردن یا از بچه دار شدن با کراهت صحبت میکنند و همین افراد تزریق نا امیدی میکننداین که یک آدم بازیگر آمریکایی طبق قواعدی که خودش بلده و بهش پایبنده حاضر نیست حد خودش را از خانواده بیرون بزاره ولی در ایران با مردم غیور ما ، تبلیغاتی صورت میگره که عده برای در قید هیچ نبودن، کشور را به هم میریزنو این که ما چقدر نسبت به مسئله خانواده و قیدهای مربوط به ثبات خانواده دچار اشتباه محاسباتی شدیم ، از فضاهای کاری تا پست ها تا مراسمات همه و همه دارن به ثبات خانواده ضربه میزنند.</description>
                <category>سید مجید رضویان</category>
                <author>سید مجید رضویان</author>
                <pubDate>Fri, 08 Dec 2023 11:43:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدا قسمت کنه بریم کلیسا...</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedmajidrazavian/bell-says-xpoard2ownyo</link>
                <description>امروزمن - حارث بن اعور- روزی پیش فرد مسیحی که در دیر اطراف شهر حیره در اطراف نجف بود رفتم و او را به مسیح قسم دادم که ناقوس دیر را به همان روشی که همیشه به صدا در می آورده است بنوازد هنگامی که شروع به نواختن کردن با هر نواخت عبارت های زیر را برایش خواندم:1. سُبْحَانَ اللَّه حَقّاً حَقّاً، إِنَّ الْمَوْلَى صَمَدٌ یَبْقَیٰ2. یَحْلُمُ عَنَّا رِفْقاً رِفْقاً، لَوْ لَا حِلْمُه کُنَّا نَشْقىٰ3. حَقّاً حَقّاً صِدْقاً صِدْقاً4. إِنَّ الْمَوْلَى یُسَائِلُنَا وَ یُوَافِقُنَا وَ یُحَاسِبُنَا5. یَا مَوْلَانَا لَا تُهْلِکْنَا وَ تَدَارَکْنَا وَ اسْتَخْدِمْنَا6. اِسْتَخْلَصَنا حِلْمُکَ عَنَّا، قَدْ جَـرَّأَنَا عَفْوُکَ عَنَّا7. إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ غَـرَّتْنَا وَ اشْـتَغَلَتْـنَا وَ اسْـتَهْوَتْنَا وَ اسْـتَلْهَتْنَا وَ اسْـتَغْوَتْنَا8. یَا ابْنَ الدُّنْیَا جَمْعاً جَمْعاً، یَا ابْنَ‏ الدُّنْیَا مَهْلًا مَهْلًا9. یَا ابْنَ الدُّنْیَا دَقّاً دَقّاً، وَزْناً وَزْناً، تَفْنَی الدُّنْیَا قَرْناً قَرْناً10. مَا مِنْ یَوْمٍ یَمْضِي عَنَّا، إِلَّا أهْوَیٰ مِنَّا رُکْناً11. [لَسْنَا نَدْرِي مَا فَرَّطْنَا، فِیهَا إِلَّا لَوْ قَدْ مِتْنَا]12. قَدْ ضَیَّعْنَا دَاراً تَبْقَىٰ وَ اسْـتَوْطَنَّا دَاراً تَفْنَىٰ13. تُفْنِی الدُّنْیَا قَرْناً قَرْناً، کُلّاً مَوْتاً کُلّاً مَوْتاً، مَوْتاً نَقْلاً نَقْلاً دَفْناً14. یَا ابْنَ‏ الدُّنْیَا مَهْلًا مَهْلًا، زِنْ مَا یَأْتِي وَزْناً وَزْناً15. لَوْ لَا جَهْلِي مَا إِنْ کَانَتْ، عِنْدِی الدُّنْیَا إِلَّا سِجْناً16. خَیْراً خَیْراً شَرّاً شَرّاً شَیْئاً شَیْئاً حُزْناً حُزْناً17. مَا ذَا؟ مِنْ ذَا؟ کَمْ ذَا؟ أَمْ ذَا؟ هَذَا أَسْنَى! تَرْجُو تَنْجُو! تَخْشَى تَرْدَى!18. عَجِّلْ قَبْلَ الْمَوْتِ الْوَزْنَا19. مَا مِنْ یَوْمٍ یَمْضِي عَنَّا، إِلَّا أَوْهَنَ مِنَّا رُکْناً20. إِنَّ الْمَوْلَى قَدْ أَنْذَرَنَا، إِنَّا نُحْشَرُ عُزْلًا بُهْماًصدای ناقوس قطع شد.آن مسیحی گفت به پیامبرتان قسمت میدهم به من بگویی این عبارت ها را چه کسی به تو یادداده است، من گفتم همان مردی که دیروز با او به اینجا آمدیم. دیروزدیروز با امیرالمؤمنین در حیره بودیم که صدای ناقوس کلیسا بلند شد؛ حضرت: می‌دانی این ناقوس چه می‌گوید؟ من گفتم خدا و رسول و پسر عمّش اعلم‌اند. حضرت: احوالات دنیا و خراب‌شدن و ناپایداری آن را مثل می‌زند. و عبارت هایی را به همراه نواخته شدن ناقوس برایم خوانددر ادامه امروزگفت آیا او با پیامبر شما نسبتی دارد؟گفتم پسر عموی اوستمسیحی به اسلام اقرار کرد و گفت (من در انجیل دیده‌ام که در زمان آخر انبیاء، شخصی می‌آید که صدای ناقوس را تفسیر می‌کند)آینده او - امروز منرفته بودیم کلیسای وانک و تصاویر برهنه ای که بر در و دیوار کشیده شده بود را میدیدم و با خودم میگفتم آنها از مسیح علیه السلام چه تصوراتی دارند و خدا را شکر ما امیرالمومنینی داریم که چنین از عمق مطالب خبر میدهد. عبارت ها را با خودم مرور میکردم و از کلیسا رفتن با عبارت های امیرالمومنین علیه السلام لذت می بردم. الان هم اگر جایی کلیسا پیدا کنم فقط به عشق مرور عبارت های امیرالمومنین علیه السلام به آنجا می روم https://www.aparat.com/v/fMPQY?t=200 سُبْحَانَ اللَّه حَقّاً حَقّاً، إِنَّ الْمَوْلَى صَمَدٌ یَبْقَیٰحقیقتاً خدا منزّه است، مولای ما صمدی است که باقی خواهد ماندیَحْلُمُ عَنَّا رِفْقاً رِفْقاً، لَوْ لَا حِلْمُه کُنَّا نَشْقىٰبا رفق و مدارا نسبت به کارهای ما بردباری می‌کند، اگر حلم و بردباری او نبود، بدبخت می‌شدیمحَقّاً حَقّاً صِدْقاً صِدْقاًحقّ است و حقیقت، صدق است و راست، اینکه:إِنَّ الْمَوْلَى یُسَائِلُنَا وَ یُوَافِقُنَا وَ یُحَاسِبُنَامولا از ما سؤال خواهد کرد، با ما روبه‌رو خواهد شد، رفتارمان را محاسبه خواهد نمودیَا مَوْلَانَا لَا تُهْلِکْنَا وَ تَدَارَکْنَا وَ اسْتَخْدِمْنَاای مولای ما، نابودمان نکن، ما را دریاب و به خدمت خود گیراِسْتَخْلَصَنا حِلْمُکَ عَنَّا، قَدْ جَـرَّأَنَا عَفْوُکَ عَنَّابردباری تو ما را رها و خلاص کرده، بخشش تو ما را جَری و پُررو کرده استإِنَّ الدُّنْیَا قَدْ غَـرَّتْنَا وَ اشْـتَغَلَتْـنَا وَ اسْـتَهْوَتْنَا وَ اسْـتَلْهَتْنَا وَ اسْـتَغْوَتْنَادنیا ما را فریفته و به خود مشغولمان کرده! ما را به‌سمت هوای نفس و لهو و لعب کشانده و گمراهمان کرده استیَا ابْنَ الدُّنْیَا جَمْعاً جَمْعاً، یَا ابْنَ‏ الدُّنْیَا مَهْلًا مَهْلًاای دنیاپرستان، پیوسته جمع می‌کنی، کمی آرام بگیریَا ابْنَ الدُّنْیَا دَقّاً دَقّاً، وَزْناً وَزْناً، تَفْنَی الدُّنْیَا قَرْناً قَرْناًای دنیاپرستان، دنیا تکه‌تکه و نابود می‌شود، همه چیز وزن خواهد شد و سال‌ها و قرن‌ها فانی می‌شوندمَا مِنْ یَوْمٍ یَمْضِي عَنَّا، إِلَّا أهْوَیٰ مِنَّا رُکْناًهیچ روزی بر ما نمی‌گذرد مگر اینکه دنیا ستونی از ما را خراب می‌کند[لَسْنَا نَدْرِي مَا فَرَّطْنَا، فِیهَا إِلَّا لَوْ قَدْ مِتْنَا]از کوتاهی‌های خود در دنیا آگاه نمی‌شویم، مگر زمانی که مرگمان فرا برسدقَدْ ضَیَّعْنَا دَاراً تَبْقَىٰ وَ اسْـتَوْطَنَّا دَاراً تَفْنَىٰخانه باقی و همیشگی را خراب کردیم و خانه گذرا و فانی را به‌عنوان خانۀ اصلی برگزیدیمتُفْنِی الدُّنْیَا قَرْناً قَرْناً، کُلّاً مَوْتاً کُلّاً مَوْتاً، مَوْتاً نَقْلاً نَقْلاً دَفْناًدنیا به افراد نامور و بنام هم رحم نمی‌کند، همه خواهند مُرد، همه از این جهان منتقل شده و زیر خاک دفن می‌شوندیَا ابْنَ‏ الدُّنْیَا مَهْلًا مَهْلًا، زِنْ مَا یَأْتِي وَزْناً وَزْناًای فرزند دنیا، قدری آرام، آهسته‌تر! آینده‌ای که در پیش داری را با میزان درستی سنجش کنلَوْ لَا جَهْلِي مَا إِنْ کَانَتْ، عِنْدِی الدُّنْیَا إِلَّا سِجْناًاگر نادانیِ من نبود، دنیا را جز زندانی نمی‌پنداشتمخَیْراً خَیْراً شَرّاً شَرّاً شَیْئاً شَیْئاً حُزْناً حُزْناًهر خوبی که کرده باشم با خوبی و هر بدی با بدی جزا داده خواهد شد، کم‌کم حزن و اندوه مرا فرا خواهد گرفتمَا ذَا؟ مِنْ ذَا؟ کَمْ ذَا؟ أَمْ ذَا؟ هَذَا أَسْنَى! تَرْجُو تَنْجُو! تَخْشَى تَرْدَى!تا کِیْ در اندیشه‌های بی‌ارزش! او که بود؟ آن چه بود؟ آن چقدر بود؟ این بلندتر است! امید داری، نجات می‌یابی، می‌ترسی، پست می‌شوی!عَجِّلْ قَبْلَ الْمَوْتِ الْوَزْنَاعجله کن! پیش از مرگ کارهای خود را حساب‌کتاب کنمَا مِنْ یَوْمٍ یَمْضِي عَنَّا، إِلَّا أَوْهَنَ مِنَّا رُکْناًهر روزی که بر ما می‌گذرد عضوی از اعضای ما را سست می‌کندإِنَّ الْمَوْلَى قَدْ أَنْذَرَنَا، إِنَّا نُحْشَرُ عُزْلًا بُهْماًپروردگار به ما هشدار داده که تنها و ناشناس محشور خواهیم شد</description>
                <category>سید مجید رضویان</category>
                <author>سید مجید رضویان</author>
                <pubDate>Fri, 18 Aug 2023 12:46:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سررسید</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedmajidrazavian/%D8%B3%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-wuo4ibgcdlfo</link>
                <description>خیالاتاز وقتی با فضای نرم افزار و ابزار های همیشه در دسترس آشنا شدم همش دلم میخاست ابزار هایی کنار دستم باشه که من را از دغدغه همراه بردن وسایل و کتاب ها و ... خلاص کنه ، چون همیشه هم عادت داشتم سوال هام را یادداشت کنم در کتاب ها یادداشت بزارم برنامه ریزی هام همیشه جلوی چشمم باشه خیلی این مسئله ها برام پررنگ تر می شد.تا این که در دانشگاه با ابزارهایی که گوگل و Drop Box ارائه دادند آشنا شدم و خیلی خوشم می آمد که ازشون استفاده کنم. حس خیلی خوب داشتم که در سایت دانشگاه فایلی را میزارم تو یکی از فولدرهای Drop Box و تو خوابگاه دغدغه این را ندارم که فلش همراهم نیست. اما این فقط یک فلش درایو یا هارد همراه بود و من به بیش از این نیاز داشتم. تا این که بیشتر از ابزارهای Google Keep و Google Sheet استفاده کردم و خیلی خوشحال بودم که لازم نبود کلی دفترچه و ... با خودم حمل کنم و در ضمن که همیشه هم همه چیز همراهم بود و نکته مهمتر اینکه میتونستم جست و جو کنماما با همه این خوشحالی ها همه اش در فکر بودم کهتقویم را چکار کنم ؟یاد آوری هام را چکار کنم چرا نمیتونم در فایل یادداشتم یک جدول خود محاسبه شونده داشته باشم ( مثل Excel)و از این قبیل افکار در ذهنم می چرخید و در ضمن این که خیلی دوست داشتم در بخش حرفه ای و کاری زندگی ام هم از این ابزارها کمک بگیرم و با خیال راحت به رئیسم بگم نگران نباش اطلاعات و قرارها همیشه در دسترس هستاز اون جایی که تخیلم خیلی به من فشار میاره و به واسطه دروس نرم افزاری که گذروندم همش و در هر جایی ایده میاد تو سرم که کاش این جا را هم میشد طوری الکترونیکی و در دسترس تر کردسررسیداین ایده دائما در ذهن داره رشد میکنه و مثل یک موجود زنده با من زندگی میکنه که چقدر خوب بود یک ابزار آنلاینی داشتم ( اسمش میزارم سررسید) که میتونستم با داشتن تقویم فارسی ، کارهام را توش یادداشت کنم مسائل مالی ام را ، پول هایی که قرض گرفتم یا یاددم را با آدم هاش یادداشت کنم ، آدم ها را به صورت دفترچه تماس در اون با آدرس هاشون وارد کنم ، اگر جلسه ای میرم برای جلسه یک صفحه داشته باشم که شروع و پایانش را با تاریخ و صوت یا فیلم جلسه ذخیره کنم، خرید هام را یادداشت کنم و حتی قیمت هاشون را که بعد به عنوان خرج ما حساب کنم ، بتونم این ابزار را به نامه های شرکت وصل کنم و بهشون جواب بدم، چقدر خوب بود این ابزار برام از تمامی حسابهای بانکهای مختلفم گزارش برداشت و دریافت میگرفت، اگر مقاله ای در اینتنرت میخوندم بخشی اش را هایلایت میکردم و بهش اضافه میکردم درباره موضوعی که ذهنم را درگیر کرده بود، دعاهای اون روز اعمال ماه را بهم نشون میداد.کاش می شد در این سررسید پست هایی که میخام در شبکه های  اجتماعی بزارم را پیش نویس میکردم، و حتی وایت بردی داشت که میتونستم تخیلیات و تحلیل هام را توش بکشم و با دیگران به اشتراک بزارمکاش این سررسید امکان این را داشت که نتیجه آزمایشهام را مسئول آزمایشکاه بهش می فرستاد و قبض های خونه و نسخه ای که دکتر برام نوشته و قیمت داروها را هم داشتم داخلش.خودم به عنوان یک مهندس نرم افزار میدونم یک همچین سیستمی خیلی بزرگ میشه اما...تقسیم و غلبهچقدر خوب بود که هر کدام از ما که سیستم نرم افزاری مینویسیم فکر کنیم که این سیستم تنها نیست و اگر بتونه با بقیه ارتباط برقرار کنه ارزش بیشتر میشه ، بنابراین طوری ننویسیم که به یک موجود منزوی تنها تبدیل بشهچقدر خوبه همه بشینیم دور هم یک استاندار ساده تعریف کنیم که اگر کسی میخاد سیستمش تنها نمونه و با بقیه صحبت کنه این استاندارد را باید رعایت کندچقدر خوبه بستری باشه که هرکس سرویسش را اونجا ثبت نام کنه و کاربران بتونن یک جریان انتقال اطلاعات روی این سرویس ها تعریف کنند این تفکرات همه اش من را خفه می‌کنه و من امیدوارم اگر کسی دوست داشت این ایده ها را پیاده </description>
                <category>سید مجید رضویان</category>
                <author>سید مجید رضویان</author>
                <pubDate>Thu, 11 Aug 2022 00:06:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جذابیت های خانواده ساز</title>
                <link>https://virgool.io/AsemaneKhial/%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-ohiw1dmet39a</link>
                <description>یکی از تخیلاتم اینه که شرکتی داشته باشم که بر محوریت جذابیت خانواده باشه نه تفریحات انتزاعی تسهیلات بدهد. یعنی مثلاً اگر نیروی خانمی جذب کردیم و خواست ازدواج کنه و بچه دار بشه و باز هم کار کنه مرخصی لازم را بهشون بدیم و همچنین فضایی داشته باشیم که بچه اش را بتونیم نگه داری کنیم تا بتونه کار کنه و ایشون برای برگشت به کار حتی بعد از یکسال مشکلی نداشته باشد. یا مثلاً اگر آقایی دوست داشت ازدواج کنه برای خونش وام بدیم یا برای بودن با همسرش شرایط ویژه اختصاص بدیم و یا حتی در شرایط خاص همسرشون بتونه در کنار همسرش باشه.  شرایط سفر هم میتونه یک گزینه خوب باشه تا خانواده فرد هم درگیر اون شرکت و شغل فرد بشه و اینطوری نه تنها خود فرد بلکه افراد خانواده هم به کار کردن پدر علاقه مند میشن.الان خیلی تمرکز روی تفریحات داخل شرکت زیاد شده که با تصاویر و توصیفاتی که من می بینم جذاب هست، اما یک جذاب گذرا و بعضا مخالف استحکام بنیان خانواده. بلکه حتی کمی افراد را به تنوع طلبی و دوری از خانواده هاشون میکشونه. هر چند که سعی می شه این مطلب مخفی بمونه ولی هر کس با خودش کمی رو راست باشه این را حس میکنه.کلا با خودم فکر میکنم...اصلا ما چرا باید همیشه باید مجبور باشیم بین کار و زندگی تعادل برقرار کنیم؟ شاید بشه کار درجهت منافع خانواده باشه و خانواده برای موفقیت های کار زمینه ساز باشه و اگر این طور باشه خیلی بهتر میشهبه امید پروردگارم که بتوانم روزی چنین شرایط را فراهم کنم.</description>
                <category>سید مجید رضویان</category>
                <author>سید مجید رضویان</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jun 2022 11:37:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک #خاطره از #چهلم عشق مشترکمون</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedmajidrazavian/arabaeenkhanevadegi-p9m9ztqbotwc</link>
                <description>گفتم نکنه میخواهی بیایی؟  گفت آره ... گفتم آخه چطوری بریم؟‌ ریحانه را چکار کنیم؟ گفت خوب میبریمش مگر این همه آدم نمیرن ماهم یکیشگفتم عزیزم من طاقت ندارم تو اذیت بشی. میدونی چقدر سخته میدونی چقدر گرمه به خدا طاقت ندارم . گفت فقط خودت میخواهی ثواب ببری؛ فقط خودت میخواهی بری؛ دیگه بالاخره نتونستم جوابش را بدم. خیلی خوشحال بود که میخواهیم بریم ولی بهش گفتم باید یک هفته قبل از اربعین اونجا باشیم که شلوغ نباشه و قبول کرد.از قم ساعت ۲ و نیم ظهر راه افتادیم و با کلی ترافیک و خستگی و خوابیدن وسط راه فرداش ساعت ۱۱ رسیدیم مهران. اصلا احساس خستگی نمیکرد و پر از انرژی بود جلوی این همه مردونگی اش کم آورده بودمسوار اتوبوس ها شدیم و یک ربع راه رفتیم ولی ما را پیاده کرد و مجبور شدیم تا مرز ۲ ساعت و نیم راه بریم. هوا گرم بود و داشتم بالا می آوردم گفتم برگردیم ؟!با عصبانیت گفت تا اینجا اومدیم میخواهیم برگردیم ...؟! جلوی مردونگی اش کم آورده بودمبالاخره رفتیم و رسیدیم به مرز ولی نزدیک غروب بودبالاخره بعد از عبور از پیچ و خم های مرز مهران رسیدیم به خاک عراق. همون وسط نمازمون را خوندیم و افتادیم دنبال ماشین گرفتن برای نجف. بعد از کلی جست و جو و عربی حرف زدن ! بالاخره سوار یک ون شدیم و به سمت نجف حرکت کردیم.حدود ساعت یک ونیم شب بود که رسیدیم نجف و از اونجا راه افتادیم به سمت یه جایی برای خواب؛ شنیده بودم که مسجد آقای حکیم جایی برای خوابیدن داره خب رفتیم تا رسیدیم به مسجد آقای حکیم. مسجد بزرگی بود که یک حیاط بزرگ داشت و وسط حیاط قبر آقای حکیم بود و اطراف حیاط یک سری بقعه که خانم ها اونجا استراحت می کردن. فرستادمش داخل همون بقعه ها و من هم دیگه از شدت خستگی وسط حیاط ولو شدم و اینگار از دنیا رفتم تا نماز صبح.بلند شدیم نماز را خوندیم و منتظر خانومی شدیم که با ریحانه سادات بیاد بریم برای زیارت امیرالمومنین علیه السلام. حدودای ساعت ۹ بود که از مسجد آقای حکیم رفتیم به سمت حرم وارد شارع قبله شدیم چه جمعیتی اونجا بود! شلوغ و اصلا قابل حرکت کردن نبود باز من کم آوردمگفتم بیا برگردیم این طور نمیشه رفت سمت حرم ولی باهام دعوا کرد و گفت اصلا خودم میرم من با ریحانه سادات نشستیم کنار خیابون و رفت لای جمعیت. بعد حدود یک ساعت برگشت با چشمای پر اشک و نارضایتی که چرا نتونسته بره زیارت؛ خیلی ناراحت بود چون درب های حرم را بسته بودن.با کلی نا امیدی رفتیم به سمت گاراژ نجف که بریم به سمت کربلا؛ بعد از کلی گشتن یک ماشین پیدا کردیم و به سمت کربلا حرکت کردیمتو راه کربلا همش به من میگفت خب کدوم ستون وایسیم؟ از کدوم ستون پیاده روی مون را شروع کنیم؟ ولی من هرچی فکر میکردم دیدم ریحانه گرما زده میشه؛ بالاخره قرار شد بریم تا کربلا.وقتی رسیدیم کربلا دیگه دل تو دلش نبود. همین طوری رفتیم به سمت حرم اباعبدالله و از موکب ها برای جا می پرسیدیم تا این که رسیدیم به یک موکب مازندرانی. خدا را شکر اونها جا داشتن رفتیم وسایل را گذاشتیم و یکم استراحت کردیم تا غروب. نماز خوندیم بعدش روضه خونی بود در موکب. شام هم خوردیم و استراحت کردیم تا خلوت بشه.مثل مرغ سر کنده همش می رفت تو خیابون ببین خلوت شده که بریم حرم و بر میگشت داخل موکب. یکدفعه دیدم با خوشحالی اومد سمتمگفت مجید خلوت شده بریم؟!گفتم کجا؟گفت بریم حرم گفتم آخه ساعت ۱۲ شبه الان...؟گفت خوبه بریم قبول کردم و رفتیم رسیدیم حرم دیگه هردوتایی باورمون نمیشد. بین الحرمین خلوت بود نسبت به جمعیت اون موقع رفتیم داخل حرم. خیل خلوت بود و راحت رسیدیم به قبر اباعبدالله علیه السلام. خیلی راحت زیارت کردیم و برگشتیم. دیگه شب پیاده برگشتیم به موکب و استراحت کردیم.نماز صبح بلند شدیم نماز را خوندیم و دوباره استراحت کردیم. جمعیت زیادی به سمت حرم می آمدن. خیلی شلوغ بود بهش گفتم برگردیم گفت آخه الان ؟ چند روز دیگه باشیم گفتم اوضاع به نظر خوب نمیاد و شاید گیر کنیم ؛ انشاالله سال دیگه دوباره میاییمقبول کرد و دیگه کم کم برگشتیم و حالا امسال ...کلی حسرت به دلم موند که چرا به حرفش گوش نکردم و چند روز بیشتر نموندیم حالا فهمیدم الفرصة تمرٌّ مرَّ السحاب ...یعنی چی: حالا فهمیدم همیشه هم به این راحتیا اجازه زیارت نمیدنحالا هر دوتامون با عشق امام ٍ«#حسین» علیه السلام عاشق تر شدیم و عین دیونه ها گاهی به یاد اون سفر میخندیم؛ گاهی گریه میکنیم و گاهی خیره میشیمحالا ما موندیم و این عکسهاالسلام علیک یا اباعبدالله الحسین </description>
                <category>سید مجید رضویان</category>
                <author>سید مجید رضویان</author>
                <pubDate>Fri, 09 Oct 2020 11:11:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک حادثه، یک ارزش...</title>
                <link>https://virgool.io/@seyedmajidrazavian/time-dhbqeg7uvmi2</link>
                <description>چند روز قبل از امروز 19/11/1398 مشکلی برام پیش اومد و مجبور شدم برم آزمایشگاه، بعد از انجام کارهای آزمایشگاه خواستم هزینه پرداخت کنم مشکل در ارتباط با بانک پیش آمد و پول از حساب من کم شد ولی در سیستم آزمایشگاه تایید پرداخت انجام نشد. مسئول آزمایشگاه گفت که باید پرینت حسابت را بگیری و بیاری قسمت مالی تا برات درست کنند. من این کار را کردم ولی یک ساعت معطل شدم تا مسئول مالی بیاد و سند درست کنه و تطابق بده و من دوباره پرداخت کنم و سند بخوره.این جا داشتم فکر میکردم که یکی از ارزش هایی که خیلی خیلی ریشه ای است و اگر واقعا برای یک مجموعه ارزش باشه این اتفاق ها نمی افته زمان هست.اگر زمان و تلف نشدن وقت هیچ کس ( نه کارفرما! بلکه تک تک انسان ها) برای یک مجموعه ارزشمند باشه خیلی خیلی از اینطور اتفاق ها به وجود نمیاد و خیلی اوقات ما انسان ها به دلیل بی اهمیت شمردن وقتمون از طرف دیگران عصبانی میشیم و احساس میکنیم کل شخصیتمون زیر سوال رفتهوالعصر ... ان الانسان لفی خسر ...قسم به زمان ... همه انسانها درحال از دست دادن سرمایه اشان هستند...ما نباید در از دست دادن سرمایه اصلی انسان ها عامل باشیم بلکه باید مانع باشیم</description>
                <category>سید مجید رضویان</category>
                <author>سید مجید رضویان</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2020 23:01:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>