<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Galexi girl</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sf.rashidian</link>
        <description>خرده زندگانی من: https://t.me/My_Star_dust</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:39:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2867537/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Galexi girl</title>
            <link>https://virgool.io/@sf.rashidian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی آبان ماه ۱۴۰۲ طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@sf.rashidian/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-qk0acpifeqdj</link>
                <description>چالش این ماه طاقچه راجع به کتاب هایی هست که کنترل زندگی رو به دست خودت می‌دهند. کتاب های موفقیت، خودیاری و رشد اعتماد به نفس و...حقیقتا من هیچ وقت اشتیاقی به خوندن این کتاب ها نداشتم و شاید بشه گفت هنوزم ندارم! =)این اولین کتابی بود که از این ژانر ها سراغش رفتم و تصمیم به خوندنش گرفتم. شاید بشه گفت تنها علتش هم چالش طاقچه بود مگرنه تا مدت ها تو خودم نمی‌دیدم که به این مدل کتاب‌ها فرصت بدم وقتی هزار تا رمان دیگه که به نظرم جذاب‌ترن همیشه نظرم رو جلب می‌کنن. اما به هر طریقی بود شروعش کردم و خب تا آخرش هم خوندم.کتابی که این ماه انتخابش کردم  &quot;کاش وقتی بیست ساله بودم میدانستم&quot; به نویسندگی &quot;تینا سلینگ&quot; ترجمه‌ی &quot;مینا صفری&quot; از انتشارات میلکان هست. نسخه ی چاپی کتاب ۱۹۳ صفحه هست که میون کتابایی که عادت به خوندنشون دارم کم حجم محسوب میشه، و خب یکی از علل انتخابم هم همین بود. علاوه بر این که اسم کتاب رو زیاد شنیده بودم و کتاب معروفی هستش و مورد پسند افرادی که این دست از کتاب ها رو می‌خونن. و علاوه بر اون کنجکاویم رو تحریک کرد که چه چیزی رو باید میدونستم؟ برم بدونم! =)کتاب خوبی بود، ولی فقط خوب. نه شوکه کننده، و نه فوق العاده. اما در حد لازم خوب بود و حتی یه جاهاییش هم جالب بود. نثر کتاب روونه و ساده است. نگران اصطلاحات سخت نباشین. و میتونین خیلی سریع بخونینش.خوندن این کتاب حس این رو میده که توی خونه‌ت مهمونی گرفتی، اما مهمونت استاد دانشگاهته! و داره برات خاطراتش رو تعریف میکنه، و هزار تا داستان از موفقیت‌های آدم‌های معروف و غیر معروف، از رنگای مختلف و مدل های مختلف که هر کدوم میخواد یه درسی رو بهمون یاد بده. داستان‌هایی که شنیدنشون خالی از لطف نیست. قدر نشستن سر کلاس درس خسته کننده و خواب آور نیست. اما هیچ وقتم قدر وقتی که دوستت اومده پیشت احساس صمیمیت و نزدیکی نمیده، بغلت نمیکنه و داخلش غرق نمیشی. اما تجربه‌ی جالبیه که از داشتنش پشیمون نمیشی.خوندنش رو بیشتر به کسایی توصیه میکنم که میخوان یه کسب و کار جدید راه بندازن، میخوان یه قدم جدید و بزرگ توی زندگیشون بردارن و احتیاج به کسی دارن که بهشون بگه نترس و برو جلو! و افرادی که به کارآفرینی و مدیریت، و یا خوندن بیوگرافی علاقه دارن. شاید برای این دست از آدم ها خوندنش جذاب تر و کمک‌کننده تر باشه.این کتاب یاد میده که حتی ساده ترین لحظه ها هم می‌تونن فرصت باشن، هر آدمی میتونه روزی به کارت بیاد پس روابط خوبی رو برقرار کن، ایده‌ها بعضا پشت سر هم و دیوانه‌وار میان، منطقی و انجام پذیر شاید نباشن اما جلوشون رو نگیر. شانس با میزان تلاش نسبت مستقیم داره، هر چی بیشتر تلاش کنی، شانس هم بیشتر در خونه‌ت رو میزنه. و از ریسک کردن نترس. بدون چشیدن شکست نمیشه موفق شد.حرفای قشنگی که فقط با خوندنشون یاد نمیگیری انجامشون بدی. و شاید حتی نشه توی این کشور به این راحتی باور و عملیشون کرد، شاید بستر مناسبش هنوز فراهم نباشه. ولی خب اولین مرحله‌ی هر چیزی دونستنشه، به هر حال باید این قدم رو برداشت و بعدش تصمیم گرفت.و میون این حرف های کتاب ،شاید حرفی که بیشتر از همه به دل من نشست این باشه؛ که از بلاتکلیفی استقبال کن، ازش نترس! شاید ندونی دو ساعت دیگه، دو روز دیگه چه اتفاقی میوفته، و دنیا برات پر از استرس و ترس باشه! اما همین بلاتکلیفی و ترسه که راه‌های جدید رو بهت نشون میده، اینا اون جرقه ایه که مشعل زندگی و نوآوری رو روشن میکنه. پس ازش نترس!در ادامه بخش هایی از کتاب آورده شده:&quot;امروزه امتحانات در مراکز آموزشی چهار گزینه‌ای است که دانشجو باید یکی از آن‌ها را به عنوان پاسخ درست علامت بزند. در حالیکه در خارج از فضای آموزشی و در بیشتر موارد درست عکس این وضعیت اتفاق می‌افتد. گاه برای یک پرسش چند پاسخ متفاوت وجوددارد که هر کدام در شرایطی خاص درست می‌باشد، به علاوه در خارج از محیط آموزشی شکست امری کاملا متحمل است&quot;&quot; هر مسئله ای حل شدنی است مشروط به این که از زاویه ای متفاوت به آن نگاه کنیم&quot;&quot;ما چنان با مفروضات ذهن خویش اخت و مانوس هستیم که درباره درستی و حقانیت‌شان کمترین تردیدی نداریم&quot;&quot; پیش بینی شکست در اغلب ما چنان هراسی پدید آورده است که جرات دست زدن به کار های مورد علاقه مان را نداریم&quot;&quot; در بطن هر مشکل تخم و نطفه ی فرصتی ارزشمند نهفته است&quot;&quot; شکست به طور قطع پدیده ای خوشایند نیست. به همین دلیل همه مایلند در مورد موفقیت هایشان گفتگو کنند. با وجود این شکستفرصتی است در جامه‌ی مجهول و مبدل که شما را بر می‌انگیزد اهداف و اولویت هایتان را از نو ارزیابی کرده، و سریع تر از زمانی کهموفقیت ها را پی در پی تجربه می‌کردید به جلو گام بردارید.&quot; &quot; میزان شانس با میزان جدیت و استقامتی که از خود نشان می‌دهیم نسبت مستقیم دارد. &quot;&quot;نمی‌دانم کدام راه را انتخاب کنم و چه تصمیمی بگیرم. با وجود این یقین دارم بلاتکلیفی جرقه ای است که مشعل نوآوری را روشن می‌کند و نیروی محرکه‌ای که ما را به جلو هدایت می‌کند. &quot;این کتاب رو می‌تونین از اینجا و یا لینک زیر خریداری کنید:https://taaghche.com/book/57502</description>
                <category>Galexi girl</category>
                <author>Galexi girl</author>
                <pubDate>Tue, 14 Nov 2023 15:18:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی مهر ماه ۱۴۰۲ طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-yhyuifopjxbq</link>
                <description>چالش کتابخوانی مهر ماه ۱۴۰۲ طاقچهچالش کتابخوانی این ماه طاقچه راجع به کتاب هایی هستش که یک دید جدید داخل خودشون دارن و نگاه ما رو به دنیا و شاید زندگی عوض می‌کنن، کتابی که با عینک فلسفه به جهان می‌نگرد.کتابی که من انتخاب کردم کتاب همه می‌میرند، نوشته ی سیمون دوبوار ، ترجمه ی مهدی سحابی (نشر نو) هست.❗️ در ادامه راجع به درون‌مایه داستان صحبت کردم که اگه فکر میکنین اسپویل میشه رد کنین:داستان راجع به فوسکا، مردی هستش که به طور اتفاقی اکسیر جاودانگی رو می‌نوشه و نمی‌میره، و داستان ۷۰۰ سال زندگی خودش رو برای ما تعریف میکنه. واقعا اگه امید مرگ نباشه هیچ کدوم از ما می‌تونه زندگی رو تاب بیاره؟ براش تلاش کنه؟من که نمیتونم. برای من مرگ همیشه چیزی بوده که امید به زندگی م رو بیشتر کرده. باعث شده تاب بیارم. چون تموم نشدن چیز ها باعث ترس من میشه.و واقعا اگه مرگ نباشه، اگه ترس نباشه، و اگه زمان ارزش خودش رو از دست بده چیزی از زندگی نمی‌مونه جز خستگی و دلمردگی. از همون لحظه ای که تا ابد زنده ای دیگه نمیتونی ارزش زندگی رو بفهمی. ❗️کتاب حجیمی حساب میشه، ۴۱۳ صفحه هست و ریتم داستان کنده نسبتا. از طرف دیگه راوی متکلم وحده هست، بیشتر از این که با آدم های دیگه و دیالوگ های بیرونی سر و کار داشته باشیم از داخل فوسکا رو همراهی می‌کنیم، فکر هایی که ذهنش رو درگیر کردن، روزمرگی هایی که دنیاش رو در بر‌ گرفته، احساس تنهایی و دوری. دنیایی که همیشه یک شکله، خاکستری و بدون رنگ. زندگی کردن میون آدم هایی که هر چه قدر هم تلاش کنی شبیه هم دیگه ن و تنهایی و تنهایی. مجبور بودن به تحمل یک نفرین ابدی. و اینا می‌تونه باعث خسته‌کننده شدن متن کتاب بشه تا حدی. برای من اول های کتاب جذاب تر بود و بعدش افتاد تو سراشیبی تکراری شدن، اما بازم در حدی جذاب بود که تا آخر کتاب بخونمش. داستان فلسفی و شاید تاریخی حساب میشه با یک نگاه تازه به زندگی و شاید مرگ.اگر از خوندن کتاب های داستانی با درون‌مایه فلسفی و یک نگاه تازه به زندگی خوشتون میاد پیشنهاد خوبی حساب میشه.در ادامه برخی از بخش هایی از متن کتاب رو نوشتم: &quot;واقعا  فکر می‌کنید که در این دنیا می‌توانید بدون بدی کردن خوبی کنید؟ محال است که آدم بتواند برای همه خوب باشد، همه را خوشبخت کند. اگر آن قدر دل نازکید که نمی‌توانید این قربانی کردن های لازم را بپذیرید، باید بروید و در صومعه زندگی کنید. &quot;*** &quot; این مردم خوشبختی را نمی‌خواهند؛ می‌خواهند زندگی کنند.شارل گفت: زندگی کردن یعنی چه؟سری تکان داد و گفت: این زندگی چیزی نیست. دیوانگی است که انسان بخواهد بر دنیایی که هیچ چیز نیست مسلط شود!- لحظه‌هایی هست که آتشی را در دلشان می‌گدازد و همین را زندگی کردن می‌نامند. &quot;***&quot; ماریان پرسید: چرا هر وقت خوبی شما را می‌گویم عصبانی می‌شوید؟- به نظرم می‌رسد که دارم نقش بازی می‌کنم.- مگر نه اینست که با سخاوت تمام وقت و پول و کوشش خودتان را صرف کار ما ‌می‌کنید؟گفتم: آخر این همه هیچ چیز از من کم نمی‌کند.- سخاوت واقعی یعنی همین: همه چیزتان را نثار می‌کنید و به نظر می‌رسد که عین خیالتان نیست. &quot;این کتاب رو می‌تونین از اینجا خریداری کین. یا روی لینک زیر کلیک کنید:https://taaghche.com/book/22694امیدوارم که از خوندن این کتاب لذت ببرین.</description>
                <category>Galexi girl</category>
                <author>Galexi girl</author>
                <pubDate>Sun, 08 Oct 2023 17:00:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی شهریور ماه ۱۴۰۲ طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@sf.rashidian/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-gdcd0zxoef7m</link>
                <description>موضوع چالش کتابخوانی این ماه طاقچ راجع به یکی از کتاب های پر فروش سال ۱۴۰۱ هست. کتابی که من انتخابش کردم &quot;کتابخانه نیمه شب&quot;  ترجمه مینا صفری از انتشارات میلکان هست.فکر کنم خیلی ها اسمش رو شنیده باشن و راجع به داستان تکون دهنده کتاب تعریف های زیادی شنیده باشن. از نظر من این کتاب داستان جذابی داشت، ارزش یک‌بار خونده شدن رو داشت. بعید می‌دونم کسی از خوندن این کتاب پشیمون بشه. هر کسی یک تیکه ش رو می‌پسنده. چیزی که من رو برای خوندن کتاب ترغیب کرد نوشته ی پشت کتاب بود و خب تجربه‌ی خوبی هم ‌بود. نیمه‌ی دوم کتاب رو تقریبا یک نفس و پشت سر هم خوندم. صادقانه بگم نمی‌تونم بگم تکرارنشدنی بود و عاشقش شدم، اما از خوندنش لذت بردم و اگر بخوام بهش نمره بدم ۷.۵ از ده رو می‌دم بهش. در ادامه راجع به داستان کتاب توضیح دادم که همون قسمت ابتدایی مشخص می‌شه اما اگر نسبت به اسپویل خیلی حساسين رد کنین.داستان راجع به دختری نسبتا افسرده به اسم نورا هست که تصمیم به خودکشی می‌گیره. توی همین موقع سر از جایی به اسم کتابخانه نیمه شب در میاره. کتابخانه نیمه شب جایی پر از کتاب هستش که هر کدوم از این کتاب ها زندگی نورا رو توی یک دنیای موازی دیگه نشون میدن. جایی که میتونی تصمیم هات رو عوض کنی و زندگیشون کنی، حسرت راه های نرفته به دلت باقی نمونه، و شاید شخص کاملا متفاوتی بشی، جواب سوال هات رو پیدا کنی و تک تک شخصیت های خودت رو بشناسی...خیلی از ما جاهای مختلف زندگی مون تصمیم هایی گرفتیم که ازشون پشیمون شدیم، یا حتی اگر که پشیمون نشدیم همیشه این فکر باهامون هست که اگر اون یکی راه رو انتخاب می‌کردم چی میشد؟ چیزی تغییر میکرد؟ زندگی شاد تری داشتیم؟ یک تصمیم تا چه حد می‌تونه زندگی ما و خودمون رو عوض کنه؟ باید دید.یک سری از این بخش ها واقعا با نورای کتاب همزاد پنداری می‌کردم. و فکر‌ می‌کنم هر کدوممون توی یک زندگی حداقل می‌تونیم خودمون رو داخل نورا ببینیم.در ادامه قسمت هایی از متن کتاب آورده شده:&quot;همه چیز را کاملا عمیق و شدید احساس می‌کرد. هر ذره‌ی شادی و غم. یک لحظه ممکن بود هم سرشار از لذت باشد و هم سرشار از درد، انگار که این دو حس مثل پاندولی متحرک به همدیگر وابسته بودند. یک پیاده روی ساده به بیرون خانه می‌توانست احساس غم سنگینی به دلش بیندازد، صرفا به این خاطر که حین پیاده‌روی‌اش خورشید پشت ابر پنهان شده.دقیقا در نقطه مقابل، ملاقاتش با سگی که مشخصا از دیدن او خوشحال بود می‌توانست چنان احساس سرخوشی محضی در او ایجاد کند که بخواهد همان لحظه از شادی آب شود و توی زمین فرو برود. در آن زندگی نورا کتاب اشعار امیلی دیکنسون را روی میز کنار تختش داشت ورفهرست آهنگی به اسم سرخوشی شدید و یکی دیگر به اسم مرهمی برای دوباره ساختنم، وقتی در هم شکسته ام ساخته بود.&quot;&quot;چیزی که باید درکش کنی اینه: بازی ادامه داره تا وقتی که واقعا تموم بشه. حتی اگه  یه مهره‌ی سرباز روی صفحه باشه، هنوز بازی تموم نشده. اگه یکی از بازیکن‌ها فقط یه سرباز و شاه داشته باشه، باز هم بازی هنوز ادامه داره. حتی اگه تو اون سرباز باشی، که همه‌مون همینیم باید این رو به خاطر بسپری که مهره‌ی سرباز جادویی‌ترین مهره شطرنجه. ممکنه کوچیک و معمولی به نظر برسه، اما این‌طور نیست؛ چون یه سرباز هیچ‌وقت فقط سرباز نیست، مهره‌ایه که می‌تونه وزیر بشه. تنها کاری که باید بکنی اینه که به راهت ادامه بدی و بری جلو. خونه به خونه. وقتی هم به سمت دیگه برسی، هر قدرتی که بخوای به‌دست می‌آری.&quot;&quot;زندگی الگو‌های متفاوتی داره. ریتم داره. وقتی توی یه زندگی گیر افتاده باشیم، خیلی راحت ممکنه توی خیالاتمون تصور کنیم که زمان‌های غم‌انگیز یا ناراحت کننده یا شکست یا ترسمون نتیجه‌ی بودن توی اون زندگی خاصه، که فکر کنیم همه‌ی اتفاقات نتیجه‌ اون شیوه خاص زندگی کردنه، نه نتیجه صرفا زندگی کردن. منظورم اینه که اگه می‌فهمیدیم هیچ شیوه‌ی زندگی‌ای نیست که بتونه ما رو در برابر غم ایمن کنه، همه چیز خیلی ساده تر می‌شد. فقط باید بفهمیم که غم هم در عمل بخشی از ذاتِ شادیه. نمیشه شادی رو داشت و غم رو نداشت. البته هر دوی اینها برای خودشون حد و اندازه ای دارن، اما هیچ زندگی‌ای وجود نداره که توش بتونیم تا ابد غرق شادی محض باشیم. تصور اینکه چنین زندگی‌ای وجود داره، فقط باعث می‌شه توی زندگی فعلی‌مون بیشتر احساس غم کنیم.&quot;و امیدوارم که هممون این رو بفهمیم که می‌تونیم قدرتمند ترین مهره شطرنج باشیم ، که شادی کنار غم معنا پیدا می‌کنه. که غم همیشگی نیست. سخته، ولی شاید اگه یادش بگیریم زندگی ساده تر باشه و روزامون روشن تر.کتاب رو میتونین از اینجا خریداری کنین.یا روی لینک زیر کلیک کنید.https://taaghche.com/book/118772.</description>
                <category>Galexi girl</category>
                <author>Galexi girl</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 21:33:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>