<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه موسوی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sfa.mousavi</link>
        <description>دیتاکارم و تو زمینه‌های مختلف دنبال سوال‌های درست و جواب‌های معنادارم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:12:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/37451/avatar/gifcsM.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه موسوی</title>
            <link>https://virgool.io/@sfa.mousavi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اصلا سوالت چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sfa.mousavi/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D9%87-zkzin59xz67v</link>
                <description>شاید اغراق نباشه اگه بگم مهمترین درس تو تحلیل داده رو معلم اجتماعی دوره راهنماییمون به من یاد داد! تصویری که از اون روز دارم یه قاب ساکنه که روش صدا گذاشتن: کلاس درس ما انتهای راهروی طبقه دوم مدرسه بود. کلاس فرم ال شکلی داشت و میز معلم روبروی دسته ال بالای یه سکو بود. پشتش هم تخته گچی سبز رنگی بود که احتمالا در اثر تلاش مذبوحانه ما برای تمیز شدن، رد تخته پاک کن خیسی که تو زنگ تفریح روش کشیده بودیم رو داشت.  دانش‌آموزها همه یک حالت نیم‌خیزی دارن و چرخیدن سمت وسط کلاس که تقریبا میشه وسط دسته ال. بعضیا حتی رو میز نشستن که تسلط بیشتری داشته باشن. اون چندتایی هم که جاشون سمت پایه ال بوده از نیمکتشون درومدن و  یه جوری خودشون رو با اکثریت ساکن دسته ال همراه  کردند.همه دارن با هم  صحبت می‌کنن و خیلی پر شور نظر میدن.گوشه کنار هم چندتایی هستند که دارند دو به دو با هم صحبت می‌کنند. موضوعی که معلم مطرح کرده بود که در موردش با هم بحث کنیم این بود:« چرا تو جشنواره‌ها و فستیوال‌های خارجی فیلم‌هایی از ایران جایزه میبرن که در مورد بدبختی ایرانیاست؟»نظرات متفاوتی رد و بدل می‌شد:بعضیا معتقد بودن دلیلش اینه که اونا (خارجیا) دوست دارن ایرانی‌ها با بدبختی شناخته بشن. بعضیا هم نظرشون به این بود که این فیلم‌ها تصویر درست‌تری از جامعه ما رو نشون میده و برای همینم هست که جایزه میبرن. یه سری دیگه هم معتقد بودن بازیگرای خوب ما اینجور فیلما رو بیشتر میپسندن و برای همینم اینجور فیلما بهتر از آب در میان و جایزه میبرن. خلاصه یه نیم ساعتی خیلی پر شور و با هیجان در مورد دلایل مختلف «برنده شدن فیلم‌های بدبختی‌نمای ایرانی» صحبت کردیم و تلاش کردیم با رعایت «اصول گفت و گو»، نظر خودمون رو به کرسی بنشونیم که معلم اعلام پایان زمان مناظره داد و همگی ساکت شدیم. هیجان ما که فروکش کرد معلم خیلی آروم گفت: اولین گام در بحث و گفت و گو حول یک موضوع اینه که ببینیم چقدر این موضوع درست مطرح شده.سوال اصلی اینه: «آیا تو جشنواره‌ها و فستیوال‌های خارجی فیلم‌هایی از ایران جایزه میبرن که در مورد بدبختی ایرانیاست؟»میدونید چی دارم میگم دیگه؟ خیلی نیازی به شرح و بسط اضافه نیست.تو کار ما هم خیلی وقتا پیش میاد مساله‌ای با این ساختار مطرح میشه : لطفا بررسی کنید ببینید چرا فلان موضوع بهمان حالته!ما میتونیم شیرجه بزنیم تو دیتا و بعدشم وارد مبحث جذاب کورولیشن و کازالیتی بشیم و ….  یا میتونیم اول کار ببینیم اصلا آیا واقعا فلان موضوع بهمان حالت است یا نه!قول میدم بهتون که تو همین مرحله نصف مسائل حل میشن و اصلا چرا عاقل کند کاری؟!همه میدونیم که اولین و مهم‌ترین مرحله در  Root Cause Analysis ( RCA)   و البته هر فرآیند دیتایی دیگه تعریف مساله‌ و همون Problem Definition ه:آیا واقعا افتی تو فروش اتفاق افتاده است یا فقط چون WoW با هفته گذشته که ایونت خاصی بوده است مقایسه میشه ما افت می‌بینیم؟با بچه‌های پشتیبانی صحبت کنیم و دیتای تماس و تعداد  کاربر فعال رو بررسی کنیم و ببینیم آیا واقعا بالا رفتن تماس به معنای اینه که مشکلی پیش اومده یا در اثر افزایش تعداد کاربره که تعداد تماس‌های ورودی زیاد شده؟یا دیگه نمیدونم. الان مثال دیگه‌ای تو ذهنم نمیاد ولی فکر می‌کنم همگی ازین تجربه‌ها زیاد داشتید و حتما الان چند موردش اومده تو ذهنتون. خلاصه اینکه: گفتگو و درک درست سوال و مساله حقیقتا مهمترین بخش کار ما دیتاکارهاست و ازش غافل نشیم.</description>
                <category>فاطمه موسوی</category>
                <author>فاطمه موسوی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2024 23:50:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا تو، in-group  من هستی ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sfa.mousavi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%88-in-group-%D9%85%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-zqafi27ql03g</link>
                <description>فکر کن برای شرکت در یک تحقیق علمی دعوت شدی. همون اول کار بهت میگن متعلق به گروه الف یا ب هستی. تو هیچ فردی از دو گروه رو ندیدی و نشناختی. پشت کامپیوتر میشینی و ازت میخوان هر طور که دوست داری بودجه‌ای که برات تعریف شده رو بین آدمای مختلف تقسیم کنی. نتایج نشون میده که نصف مبلغی که به همگروه خودت اختصاص میدی رو حاضری به غیر همگروهت بدی. دفعه بعد یک سری سوال نشونت میدن و میتونی از نظرات افراد مختلف استفاده کنی و بر اون اساس تصمیم بگیری. اینجا هم نتایج نشون میده به طور معناداری احتمال اینکه نظر همگروهت رو بپذیری بیشتر از انتخاب نظر غیر همگروهته.خب چه اتفاقی افتاده؟ تو این افراد رو نمیشناختی. صادقانه اینکه این‌ها حتی ممکنه آدم واقعی نبوده باشن و فقط یک سری ورودی تصادفی دریافت کرده باشی.خودت هم به نظر میاد خیلی تصادفی به یک گروه تعلق گرفتی.پس چی شد تو موقعیت‌های مختلف وزن بیشتری به «همگروه» خودت دادی؟تبریک میگم! تو دچار in-group bias شدی!دو پدیده هست که تو مباحث مرتبط با تصمیم‌گیری گروهی خیلی بهشون توجه شده:اولی  فشار همتا ( peer pressure )  و دومی هم تعصب درون گروهی و خارج گروهی (in-group /out-group  bias) استفشار همتا همون تاثیریه که ما از آدمای اطرافمون، اونایی که هم طراز باهاشون محسوب میشیم و میخواهیم به نوعی بینشون پذیرفته باشیم، میگیریم. بیشترین ادبیات موضوع هم در این زمینه در مورد تاثیر پذیری نوجوانان از همسال‌هاشونه و فکر می‌کنم با این پدیده آشنایید.و اما موضوع جذاب in-group / out-group bias:تاثیر هم‌گروه و غیر هم گروه نوعی وابستگی و پذیرش نسبت به افرادیه که به نوعی باهاشون تو یک دسته قرار می‌گیریم. مثل خانواده ،‌همکاران ، همکلاسی ها و یا حتی طرفداران تیم ورزشی‌ محبوبمون.تحقیقات متنوعی نشان داده که ما به طور کلی نظر مثبت‌تری نسبت به هم‌گروهمون داریم.  امکان اینکه به هم گروهمون کمک مالی کنیم بیشتره [۳] ، تو تصمیم گیری ها نسبت به نظر هم گروهمون پذیرش بیشتری داریم [۲] و میشه گفت احتمالا ارزیابی بهتری نسبت به عملکرد هم گروهمون خواهیم داشت .قسمت قشنگ این داستان اینه که که این همگروه لزوما قرار نیست کسی باشه که ما انتخابش کردیم و یا حتی می‌شناسیمش. میتونه فردی باشه که کاملا تصادفی به عنوان همگروه ما انتخاب شده [۱و۲]. و قشنگ‌تر از اون اینه که این همگروه حتی لازم نیست حقیقی باشه! باز مطالعاتی هست که نشون میده ما پذیرش بیشتری داریم نسبت به یک پیشنهاد تصادفی در صورتی که فقط به ما گفته شده باشه که از طرف یک همگروه ناشناخته بر اساس یک سری خصوصیات نامعلوم بوده![۲]نکته خیلی مهم این تحقیقات اینه که عمدتا تعریف گروه به صورتی بوده که امکان تعلق عاطفی‌ای وجود نداشته و فقط یک دسته‌بندی دستوری و تصادفی بوده است!وارد بحث های مربوط به سازوکار شناختی این پدیده جذاب نمیشم. احتمالا بخش خوبیش تو مسیر فرگشت شکل گرفته. اون زمانی که تصمیم گرفتیم با هم قبیله‌ای تشکیل بدیم و از هم قبیله‌ایمون دفاع کنیم و در نتیجه شانس بقای خودمون رو بالا ببریم. انسان مدرن هم این سیاست نتیجه بخش رو ادامه داده و با عناصر هویتی تقویتش کرده.برای من، صورت امروزی و مدرن این پدیده است که خیلی شگفت‌انگیزه:منِ انسان مدرن امروزه در برابر تراژدی‌های انسانی برای همدردی‌هام با دیگر انسان‌ها بر اساس هویت مشترک گروهی، با بعضی انسان‌ها همدردی می کنم و رنج دیگر انسان‌ها تاثیری بر من نمی‌گذاره.منِ انسان مدرن وقتی تو مجموعه‌ای کار میکنم هم‌تیمی های من همه متعهد و کاربلد و دلسوز هستند و افراد تیم‌های دیگه کند و پشت گوش بنداز وکار خراب کن! (خداییش بیاید یه احتمال ناچیزی در نظر بگیریم که شاید بقیه هم به اندازه ما دلسوزِ کار هستند و شاید مشکل مثلا فقط تفاوت دیدگاه ودغدغه‌ها باشه!)منِ انسان مدرن همچنان ارثیه زیست قبیله‌ایم رو حفظ کردم و نوع نگرشم به آدما برمیگرده به اینکه از in-group  من هستند یا نه !این یادآور رو برای خودم اینجا نوشتم که حواسم باشه تو دام این سوگیری احتمالا فرگشتی نیفتم. سوگیری‌ای که میتونه بر اساس بی‌پایه‌ترین و تصادفی ترین نوع دسته‌بندی باشه. یه یادآور ازین جنس که in-group  من نه تیمی که توش کار میکنمه که شاید کل مجموعه‌ایه که داخلش فعالم و نه شاید این مجموعه که اکوسیستمیه که بقای مجموعه به اون اکوسیستم بستگی داره که البته که بقای این اکوسیستم به بقای جامعه بستگی داره داره و این جامعه نمیتونه سر پا وایسه اگر وضعیت کشور سامان پیدا نکنه و …و خلاصه اینکه بله فرگشت و یا تکامل احتمالا تا اینجا خیلی هم مسیر رو اشتباه نیومده و نگاه قومیتی و in-group bias ما به بقای ما کمک کرده، فقط حواسمون باشه دایره انسانی in-group خودمون رو خیلی محدود نیبینیم و حواسمون باشه  که بیشتر از این حرفها با هم اشتراک داریم.1- H. Tajfel, B. M.G., and B. R.P., “Social Categorization and Intergroup Behaviour,” Eur. J. Soc. Psychol., vol. 1.2, pp. 149–178, 19712- M. Stallen, A. Smidts, and A. G. Sanfey, “Peer influence: neural mechanisms underlying in-group conformity.,” Front. Hum. Neurosci., vol. 7, no. March, p. 50, Jan. 2013.3- Volz, K. G. (2009). In-group as part of the self: in-group favoritism is medmedial prefrontal cortex activation. Social neuroscience 4.3, 244-260.</description>
                <category>فاطمه موسوی</category>
                <author>فاطمه موسوی</author>
                <pubDate>Thu, 09 May 2024 19:49:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مساله  h-index ، قانون Goodhart و اهمیت تعریف متریک‌های جفت در OKR</title>
                <link>https://virgool.io/@sfa.mousavi/goodharts-law-ikig1z4bfh5h</link>
                <description> مساله h-index از این داستان پایتون  و ترندی شکل گرفت که این چند روز حتما در فضاهای مختلف صحبتش را شنیده‌اید. البته که بنا ندارم در این پست به این موضوع بپردازم. کل بحث این پست این است که چطور وقتی یک متریک به تارگت تبدیل می‌شود - مثل اتفاق رایجی که در سیستم‌های آکادمیک و آموزشی می‌افتد - دیگر متریک خوبی نیست و لازم است با یک متریک دیگر جفت شود. وقتی نمره امتحانی معیار ارزیابی دانش‌آموز یا مثلا h-index معیار ارزیابی یک پژوهشگر می‌شود، رویه‌هایی شکل می‌گیرد که دانش‌آموز بدون آن که دانش آموز پرتلاش و پویایی باشد نمرات خوبی بگیرد و یا پژوهشگر بدون اینکه در واقع مسیر پژوهشی ارزشمندی را طی کند بتواند مقالات متعدد چاپ کند و citation بگیرد.کاری به داستان این روزها ندارم. چون هم به کلیت داستان واقف نیستم و هم اینکه یک واقعیت بدیهی وجود دارد آن هم اینست که مساله اصلی یک کج‌روی سیستماتیک است و مساله فرد نیست. سیستم  به صورتی است که افراد کم بها ولی پر صدا در مسندهای اصلی نشسته‌اند و تریبون‌های اصلی را در دست دارند و نکته مهم‌تر این است که OMTM (One Metric That Matters) سیستم به صورت طبیعی بقای خودش و نه دلیل شکل گیری‌اش که منطقا باید تامین آسایش مردم جامعه باشه تعریف شده است. بقای سیستم ناکارآمد  هم در نظر تصمیم‌گیرندگانش تنها با تقویت زیر عناصر ناکارآمد و مشابه خودش اتفاق میفتد. در واقع مساله اصلی در این سیستم  در تعریف Objective اصلی است و نه KR ها و KPI هایی که برای آن هدف تعریف شده‌اند.بنابراین فکر میکنم پرداختن به موضوعی که جرقه این بحث را زد، خیلی آوردی ندارد و اجازه بدهید به بحث اصلی که قانون گودهارت (Goodhart&#x27;s law)  و متریک های جفت (Pairing Metrics) است بپردازم.قانون گودهارت می‌گوید زمانی که سنجه‌ای به عنوان تارگت تعریف میشود دیگر سنجه خوبی نیست. در نگاه اول نتیجه‌ای که می توان از این قانون گرفت این است که تعریف متریک هدف کار اشتباهی است. چون در نهایت منجر به تلاش برای تامین متریک و نه هدف اصلی می‌شود. برای مثال فرض کنید هدف اصلی OKR امسال در یک پلتفرم مبتنی بر خرید اشتراک، افزایش کاربران فعال تعریف شده باشد. با تعریف DAU به عنوان متریک اصلی و تنها متریک بیزینسی این دوره OKR، تمام تلاش تیم‌ها متمرکز بر تعریف مسیر‌هایی میشه که در نهایت منجر به افزایش سابسکریپشن و ریتنشن کاربرها می‌شود. از آنجایی که سد اصلی در مسیر سابسکریپشن کاربرها پرداخت هزینه اشتراک است، با برداشتن هزینه اشتراک و رایگان کردن آن می‌توان به تارگت‌های بلندپروازانه‌ای در زمینه DAU رسید!خیلیم عالی !دیگه چی می‌خواهیم! ؟فقط یک مشکل کوچیک هست اون هم اینه که درآمد صفر میشه !البته که میدانیم بیزینس ها در هر مرحله‌ای از رشد که هستند باید متناسب با آن مرحله هدف تعریف کنند. برای یک بیزینس در ابتدای راه اندازی ممکن است اکوزیشن به قیمت درآمد صفر قابل قبول باشد. ولی برای یک بیزینس بالغ درآمد حتما یکی از اصلی‌ترین متریک هاست.راه حل این مساله جفت کردن متریک اصلی با یک متریک محدود کننده است:افزایش تعداد DAU به میزان X درصدحفظ مقدار ARPO بیشتر از یک مقدار حداقلی Yبا این تعریف حداقل درآمد در ازای افزایش تعداد کاربران تضمین میشود. برای هر بیزینس و سیستمی که مد نظرمان است میتوانیم مثالی از جفت متریک‌های اصلی تعریف کنیم. در تاکسی‌های اینترنتی باید تعداد راننده و تعداد سفر ( و یا مسافر) نسبت قابل قبولی داشته باشند، در فروشگاه‌های اینترنتی تعداد فروشنده و درصد سهم فروشگاه باید در تناسب باشد و برای ارزیابی کارمندان در کنار ساعت کاری طبیعتا باید متریکی برای بهره‌وری در نظر گرفته شود.چند مثال از قانون گودهارتاثر کبرا (Cobra Effect) و یا انگیزه انحرافی در معنایی نزدیک به این موضوع می‌نشیند. می‌گویند زمانی که هند مستعمره انگلیس بود، تعداد مارهای کبرا به شدت در دهلی زیاد شد. چنین پیشامدی خطرات بسیاری را برای شهروندان و ساکنین این شهر ایجاد می‌کرد. دولت وقت برای غلبه بر این مشکل شروع به پاداش دادن به تحویل‌دهندگان مارهای مرده کرد. در ابتدا این طرح با موفقیت زیاد شروع به کار کرد و فرض بر این بود رفته رفته باید مارها کم بشوند اما تعداد مارها بیشتر می‌شد. در نهایت مشخص شد بسیاری از افراد به طمع کسب درآمد بیشتر مشغول پروش مارهای کبرا شده‌اندتاثیر قانون گودهارت در سیستم آموزشی و آکادمی بسیار پر رنگ‌تر خودش را نشان می‌دهد و نتایج تاسف‌بارتر است. شاید برای آنکه خروجی این سیستم‌ها در آینده خودش را نشان می‌دهد و اندازه‌گیری نتایج به سادگی محاسبه درآمد در یک بیزینس نیست. در مدرسه نوع ارزیابی با نمرات امتحانی و بعد از آن داستان کنکور هر ساله پر رنگ‌تر می‌شود . در حالی که اهداف اصلی پرورشی و تربیتی برای ساخت انسان‌هایی توانمند برای جامعه انگار دارد رنگ می‌بازد. در تحصیلات تکمیلی و حوزه پژوهشی هم به همین شکل به سمت پابلیکیشن های بیشتر و  البته بی محتواتر می‌رویم.برای اینکه تاثیر قانون گودهارت را در دوران مدرسه کم کنیم و البته با فرض اینکه هدفمان شکل‌گیری افرادی توانمند برای جامعه است، یک پیشنهاد این است که در کنار نمرات امتحانی، متریک‌هایی از میزان فعالیت دانش‌آموز در زمینه‌های مختلف مانند فعالیت های داوطلبانه، شرکت در دوره‌‌های موسیقی و ورزشی و یا مثلا گروه‌های تفکر نقاد تعریف کنیم.در آکادمی نیز شاید یک متریک جفت و محدود کننده مناسب برای ارزیابی یک پژوهشگر در دانشگاه، میزان کمک هزینه‌ای است که برای انجام پروژه‌های پژوهشی جذب می‌کند. یکی از معضلات جامعه دانشگاهی ما این است که اساتید و تیم‌های تحقیقاتی بطور مستقیم و مستقل از خروجی ملموسی که ایجاد می‌کنند از دانشگاه بودجه دریافت می کنند. بنابراین تیم و یا استاد مربوطه نیاز به پاسخگویی در زمینه معناداری و نتیجه بخشی پژوهش‌هایشان ندارند. تنها تعداد پابلیکیشن و citation هایی که بطور معمول زنجیره‌وار و هرمی بر روی این پابلیکیشن ها تعریف می‌شود برای ارزیابی در نظر گرفته می‌شود. تعداد پابلیکیشن ها در اینجا متریکی است که چون مستقیما و بدون متریک محدود کننده‌ای به تارگت تبدیل شده است، دیگر متریک خوبی محسوب نمی‌شود.مثال‌های فراوانی برای اهمیت تعریف متریک های زوج می توان بیان کرد. در زندگی شخصی، داشتن یک زیست خوب و سعادتمندانه Objective اصلی محسوب می‌شود. در تعریف KR های مربوط به زندگی حتما میزان درآمد یکی از مهمترین متریک‌هاست. ولی اگر در کنار آن جفت متریکی  برای میزان زمانی که با خانواده و دوستان صرف می‌کنیم و یا زمانی که به خودمان اختصاص می‌دهیم در نظر نگیریم خیلی ساده ممکن است از این بخش مهم زندگی غافل شویم و طبیعتا به هدف اصلی که زیست سعادتمندانه هست هم نخواهیم رسید.قانون گودهارت در پیشبرد بسیاری از هدف‌گذاری ها خودش را نشان میدهد. در تعریف استراتژی برای هر سیستم میتوانیم با بررسی نقادانه اهداف و متریک ها از تاثیر گذاری مخربش پیشگیری کنیم و یا در چرخه ‌های ارزیابی، زمانی که دیدیم متریک اصلی ما باعث تحقق هدف اصلی نمیشه یکی از عوامل را چنین اتفاقی بدانیم که شاید برای تحقق دستیابی به تارگتِ متریکِ اصلی از هدف اصلی دور شده‌ایم و بتوانیم  با تعریف متریک جفت هدف‌گذاری دقیق‌تری داشته باشیم .</description>
                <category>فاطمه موسوی</category>
                <author>فاطمه موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Apr 2023 01:20:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واسه چی اشتراک می‌خریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sfa.mousavi/%D9%88%D8%A7%D8%B3%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%85-fsxwz6g1eaey</link>
                <description>اقدام به خرید تو پلتفرم‌های اشتراکی همیشه یه مانع بزرگ محسوب میشه. اولین خرید اشتراک برای کاربران، به مراتب انگیزه بالاتری می‌خواد. یکی از سوالای ما تو تیم دیتای فیلیمو اینه که چه چیزی باعث میشه کاربر تصمیم به اقدام بگیره و اشتراکش رو فعال کنه؟داستان اینه که ما معمولا وقتی تصمیم به خرید اشتراک می‌گیریم که بخوایم یه محتوای خاصی رو ببینیم. اولین محتوایی که کاربر بعد از خرید اشتراک میبینه محتوای تصمیم‌ساز خرید اشتراک در نظر گرفته میشه.اینجا می‌خوام به بهانه بررسی رفتار تماشا پس از خرید اشتراک کاربران جدید فیلیمو، یه ابزار پایتونی برای بررسی جرنی کاربر معرفی کنم و کنارش چند آمار از مخاطبین این پلتفرم ارائه بدم. کد مربوط به نمودار رسم شده رو میتونید اینجا پیدا کنید و منبع اصلی هم این مقاله Toward Data Science بوده.  یکی از بهترین ابزار ویژوالیزیشن برای نشان دادن جرنی کاربر در پلتفرم‌ها، نمودار جذاب Sankey است. مطمئنا این نمودار رو تو ابزارهایی مثل گوگل آنالیتیکس دیدید ولی ممکنه تو پایتون ازش استفاده نکرده باشید.تو این روش تحلیل، ایونت‌های صورت گرفته توسط هر کاربر به ترتیب رخداد، رتبه می‌گیرند و مسیر گردش کاربر رو می‌تونیم مرحله به مرحله نمایش بدیم. برای بررسی رفتار تماشای محتوای کاربران فیلیمو بعد از خرید اشتراکشان، اون دسته از کاربرانی که تو تیرماه ۱۴۰۱ اولین اشتراکشون رو خریداری کردند، انتخاب کردم. محتواهای منتشر در فیلیمو رو تو چهار دسته که سریال‌های اصلی (سریال‌های تولیدی)، دیگر محتواهای ایرانی، محتواهای خارجی و انیمیشن‌ها هستند تعریف می‌کنیم. تو نمودار Sankey زیر سه مرحله اول تماشای محتوا توسط کاربران بعد از خرید اشتراکشان رو می‌بینید.جرنی تماشای محتوای کاربران فیلیمو پس از اولین خرید اشتراک رتبه اول در تماشای محتوا رو سریال‌های اصلی پلتفرم دارند. ۸۰٪ از کاربران جدید فیلیمو اولین محتوایی که پس از خرید اشتراک تماشا کرده‌اند، یک اپیزود‌ از سریال‌های اصلی بوده‌. بقیه محتواهای ایرانی سهم ۷٪ ای داشتند. محتواهای خارجی و انیمیشن هم به ترتیب سهم ۸ و ۵ درصدی در رفتار تماشای محتوا بلافاصله پس از خرید اشتراک دارند. این سهم تماشای اولین محتوا رو میتونیم به عنوان سهم تصمیم‌سازی به خرید اشتراک در نظر بگیریم.بخوایم یه ذره جزئی‌تر نگاه کنیم: تو دسته سریال‌های اصلی، سریال یاغی بالاترین سهم رو در این میان داشته‌. ۵۱٪ از کاربران جدید اولین محتوایی که تماشا کردن سریال یاغی بوده‌. ۱۳٪ مخاطب سریال جیران و ۱۱٪ مخاطب رئالیتی‌شو جوکر در اولین تماشای محتواشون بودند.سهم محتواهای اصلی در تصمیم‌سازی خرید اشتراک فیلیمواین مدل تعریف جرنی و نمودار Sankey رو میشه برای تحلیل‌های مختلفی استفاده کرد:بررسی مسیر کاربر از فریمیوم تا تبدیل شدن به پریمیوممراحل رسیدن کاربر به یک فیچر خاص در پلتفرمتغییر سگمنت اینگیجمنت کاربر در طول زمان پیشنهاد می‌کنم نوت‌بوک رسم نمودار رو از اینجا دانلود کنید، ببینید کجاها میتونه کاربرد معناداری داشته باشه و حتما ازش استفاده کنید.در مورد این مطلب و تحلیلی هم که ارائه شد اگر نظری دارید ممنون میشم کامنت بذارید. هیچ چیزی اندازه این تبادل نظرها و گفتگوها برای ما دیتاکارها یادگیری نداره.</description>
                <category>فاطمه موسوی</category>
                <author>فاطمه موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 20:31:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>