<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شمس الدین شریعتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sh.shariati96</link>
        <description>دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشگاه ملی ایرلند مینوت.  
کارشناسی ارشد جامعه شناسی، دانشگاه شهید بهشتی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-11 02:14:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1084287/avatar/OuaFMR.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شمس الدین شریعتی</title>
            <link>https://virgool.io/@sh.shariati96</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دکترین تازۀ ایران پس از جنگ:  تثبیت حوزۀ نفوذ</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DB%80-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%AB%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%88%D8%B2%DB%80-%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B0-nlv5ramkxoti</link>
                <description> ۹ اسفند ۱۴۰۴، ایران هدف عملیات تهاجمیِ ترکیبی آمریکا و اسرائیل قرار گرفت؛ در وضعیتی که مسئلۀ نخستش دفاع از موجودیت و بقاء خود بود. اما چند ماه بعد، همان ایران به اعتماد به نفسی رسیده بود که بی‌آن‌که خاکش هدف حملۀ تازه‌ای قرار گرفته باشد، مستقیماً اسرائیل را به صورت پیش‌دستانه هدف قرار داد. مهم‌تر از آن، آمریکا در تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد، آتش‌بس را به لبنان نیز تسری داد و پیوند میان امنیت لبنان و معادلۀ ایران و آمریکا را وارد یک سند رسمی کرد.این نشان از تغییر در منطق امنیتی ایران بود. دکترین دفاعی ایران که عمدتاً بر پاسخ به تعرض مستقیم علیه خاک ایران استوار بود، به وضعیتی رسید که حمله به حوزۀ نفوذ و امنیت پیرامونی‌اش نیز می‌توانست پاسخ مستقیم ایران را در پی داشته باشد.برای فهم این چرخش، باید از مفهومی آغاز کرد که در مرکز این تحول قرار دارد: حوزۀ نفوذ (Sphere of Influence).🔻حوزۀ نفوذ؛ از ادعا تا تثبیتدر نظریۀ واقع‌گرایانه (Realism) روابط بین‌الملل، حوزۀ نفوذ منطقه‌ای است که یک قدرت در آن منافع امنیتی برتر خود را تعریف می‌کند و دیگران را وادار می‌سازد مداخله در آن را با واکنش و هزینه‌ای جدی محاسبه کنند.اما حوزۀ نفوذ با اعلام سیاسی ساخته نمی‌شود بلکه باید تثبیت شود. تثبیت آن سه شرط دارد: نخست، قدرت مدعی باید نشان دهد برای دفاع از آن واقعاً هزینه می‌پردازد. دوم، رقیب باید این هزینه را جدی بگیرد و رفتار خود را تنظیم کند. و سوم، این واقعیت باید از میدان به سیاست منتقل شود؛ یعنی رقیب اصلی ناچار شود آن را در یک سند یا ترتیبات رسمی وارد کند.ایران پیش از این جنگ در هیچ‌یک از این سه مرحله به نقطۀ تثبیت نرسیده بود. نفوذ ایران در لبنان واقعیتی سیاسی و امنیتی بود، اما روشن نبود تهران برای دفاع مستقیم از آن تا کجا پیش می‌رود؛ روشن نبود که آیا اسرائیل و آمریکا این آستانه را جدی می‌گیرند؛ و این حوزۀ نفوذ هنوز در هیچ سازوکار رسمی میان ایران و آمریکا جای نداشت.تحولات جنگ، هر سه مسئله را تغییر داد.🔻۱۷ خرداد ؛ جابه‌جایی آستانۀ واکنشنقطه عطف در ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ رخ داد. اسرائیل به جنوب بیروت حمله کرد؛ حمله‌ای محدود از حیث هدف مستقیم، اما بزرگ از نظر پیام راهبردی. تا آن زمان، اسرائیل می‌توانست فرض کند حمله به بیروت، حتی اگر با اعتراض تهران روبه‌رو شود، الزاماً پاسخ مستقیم ایران را در پی نخواهد داشت.ایران این فرض را شکست.تهران در پاسخ، حملۀ موشکی گسترده‌ای علیه اسرائیل ترتیب داد؛ بی‌آن‌که در آن مقطع خاک ایران هدف حملۀ تازه‌ای قرار گرفته باشد. این اقدام واکنشی گسسته از زمینۀ جنگ نبود؛ پاسخ به حملۀ اسرائیل در جبهه‌ای بود که ایران آن را بخشی از امنیت راهبردی خود می‌داند.تفاوت اصلی با واکنش‌های پیشین در همین‌جا بود: آستانه واکنش از «حمله به خاک ایران» به «تعرض به حوزۀ امنیتی و نفوذ منطقه‌ای ایران» منتقل شد. ایران نشان داد دفاع از لبنان برایش صرفاً موضعی سیاسی یا تبلیغاتی نیست؛ مسئله‌ای است که در سطحی معین، حاضر است برای آن هزینۀ مستقیم نظامی بپردازد.این، گذار از بازدارندگی سرزمینی به بازدارندگی فرامرزی بود: ایران دیگر فقط هزینۀ حمله به خود را بالا نمی‌برد، بلکه هزینۀ حمله به حوزۀ نفوذش را نیز افزایش می‌داد و این نخستین شرط تثبیت حوزۀ نفوذ است.🔻وقتی رقیب محاسبۀ خود را تغییر می‌دهداما پرداخت هزینه به‌تنهایی کافی نیست. شرط دوم آن است که رقیب این هزینه را جدی بگیرد و رفتار خود را با آن تنظیم کند.پس از حملۀ ایران، آمریکا در دفاع هوایی از اسرائیل در برابر آن حملۀ خاص مشارکت نکرد. سپس، در حملۀ متقابل اسرائیل نیز وارد عمل نشد. پس از پاسخ موشکی دوبارۀ ایران، اسرائیل با فشار امریکا، چرخۀ پاسخ را ادامه نداد.این توالی نشان داد حمله به لبنان دیگر یک کنش کم‌هزینه و محلی نیست. هر عملیات در این جبهه می‌تواند پاسخ مستقیم ایران را فعال کند، خطر گسترش جنگ را بالا ببرد، امنیت اسرائیل را تحت فشار قرار دهد و بحران را دوباره به هرمز و بازار انرژی بکشاند.آنچه برای ایران کار کرد، ترکیبی از توان موشکی، ظرفیت گسترش هزینۀ جنگ به جبهه‌های دیگر، موقعیت ایران در گلوگاه انرژی جهان و آمادگی برای عبور از آستانۀ تنشی بود که پیش‌تر اسرائیل و آمریکا آن را بعید می‌دانستند.🔻تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد؛ انتقال واقعیت میدان به متن توافقدر ادبیات رئالیستی، بالاترین سطح تثبیت حوزۀ نفوذ زمانی رخ می‌دهد که واقعیت میدان وارد متن سیاست شود. قدرت‌ها تا زمانی که بتوانند واقعیت جدیدی را نادیده بگیرند، آن را در توافق‌های رسمی بازتاب نمی‌دهند. اما وقتی ناچار می‌شوند آن را در یک سازوکار سیاسی یا امنیتی وارد کنند، یعنی دیگر نمی‌توانند واقعیات جدید را نادیده گرفته و بر مبنای نظم پیشین عمل کنند.بند اول تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد از همین زاویه اهمیت دارد. این بند، پایان عملیات را به همۀ جبهه‌ها، از جمله لبنان، تسری می‌دهد و طرف‌ها و متحدانشان را به خودداری از اقدام خصمانه، تهدید و استفاده از زور متعهد می‌کند.ورود لبنان به تفاهم‌نامۀ ایران و آمریکا یعنی امنیت این جبهه دیگر از رابطۀ تهران و واشنگتن جدا نیست. اگر اسرائیل پس از این در جنوب لبنان عملیات انجام دهد، از منظر ایران صرفاً یک درگیری محلی آغاز نکرده است؛ سازوکاری را نقض کرده که آمریکا نیز با امضای تفاهم‌نامه پذیرفته است. یعنی امریکا حق ایران برای استفاده از زور علیه اسرائیل در لبنان را به رسمیت شناخته است. پاسخ ایران به نقض آتش بس توسط اسرائیل در لبنان، نه آغاز جنگی تازه، بلکه تلاشی برای بازگرداندن نظمی خواهد بود که طرف مقابل نیز آن را امضا کرده است.این همان نقطه‌ای است که نفوذ فرامرزی ایران از یک واقعیت عملی به یک واقعیت سیاسیِ ثبت‌شده تبدیل می‌شود.می‌توان برای فهم اهمیت این مرحله، به نمونه‌های تاریخی نگاه کرد. توافق یالتا در ۱۹۴۵، اروپا را بین امریکا و شوروی تقسیم کرد و حوزۀ نفوذ هر دو را رسمی کرد. تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد در مقیاس و شرایطی کاملاً متفاوت، سازوکاری مشابه را در خود دارد.🔻از مهار بحران تا تثبیت حوزۀ نفوذدر این چارچوب، سخن نتانیاهو پس از حملۀ ۱۷ خرداد معنای دیگری پیدا می‌کند. او گفت ایران می‌کوشد معادله‌ای تازه را در منطقه تثبیت کند و اسرائیل مانع آن شده است. اما معادله‌ای که متحد اصلی اسرائیل ناچار شود آن را در یک تفاهم‌نامه وارد کند، متوقف نشده است؛ وارد مرحلۀ تثبیت شده است.مقایسۀ وضعیت ایران در ۹ اسفند و پس از تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد، عمق این تغییر را نشان می‌دهد. در آغاز جنگ، ایران در موضع دفاع از بقاء بود. نفوذ منطقه‌ای‌اش وجود داشت، اما آستانۀ دفاع مستقیم از آن روشن نبود؛ رقیب رفتار خود را با آن تنظیم نکرده بود؛ و آمریکا نیز آن را در هیچ چارچوب رسمی نپذیرفته بود.چند ماه بعد، هر سه شرایط تغییر کرده بود: ایران اعتماد به نفسی یافته که فراتر از مرزهای خود، برای دفاع از حوزۀ نفوذ خود به اسرائیل حملۀ مستقیم و پیش‌دستانه می‌کند؛ اسرائیل و آمریکا ناچار شدند هزینۀ این واکنش را در محاسباتشان وارد کنند و از افزایش تنش خودداری کنند؛ و بند اول تفاهم‌نامه، لبنان را به عنوان بخشی از حوزۀ نفوذ ایران در سازوکار پایان جنگ میان ایران و آمریکا وارد کرد.اظهار نظر جی‌دی ونس خطاب به منتقدان اسرائیلی تفاهم‌نامه نیز در همین زمینه معنا پیدا می‌کند. او گفت «آن ها باید بیدار شوند و واقعیت وضعیت آن کشور را ببیند.» واقعیتی که ونس اسرائیل را به دیدن آن فرامی‌خواند، همان نظم در حال ظهوری است که ایران در میدان بر آمریکا و اسرائیل تحمیل کرد و در تفاهم‌نامۀ اسلام آباد بروز یافت: نظمی که در آن لبنان بخشی از حوزۀ نفوذ ایران تلقی می‌شود، امنیت هرمز بدون تفاهم با تهران قابل مدیریت نیست، و آمریکا ناچار شده هر دو واقعیت را در تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد وارد کند.https://vrgl.ir/4UzESاین تحول به معنای آن نیست که حوزۀ نفوذ ایران اکنون بدون چالش یا برای همیشه تثبیت شده است. تثبیت واقعی نیازمند تکرار، دوام و تبدیل‌شدن به قاعده‌ای پایدار در رفتار بازیگران منطقه است. اما یک دگرگونی بنیادی رخ داده است: دکترین مهار بحران و پرهیز از تقابل مستقیم، جای خود را به دکترین دفاع فرامرزی و تثبیت حوزۀ نفوذ داده است.تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد بدون فهم این دگرگونی قابل خواندن نیست.🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariatiوبسایت شمس الدین شریعتیwww.shamspolitics.com</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jul 2026 15:28:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توافقی که می‌دانیم می‌میرد؛ چرا باز هم می‌تواند عاقلانه باشد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B9%D8%A7%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-aisx9xhlojzk</link>
                <description>تفاهمی که همه از پیش می‌دانند موقت است، چگونه می‌تواند یک انتخاب عقلانی باشد؟این پارادوکس، هستهٔ معمایی است که این روزها بر سر میز تصمیم‌گیران ایرانی قرار دارد. تفاهم‌نامه‌ای که احتمالاً امضا می‌شود، نه صلح می‌آورد و نه پایان جنگ است؛ اعتبار رسمی‌اش شصت روز اعلام شده، اما متغیری که عمر واقعی آن را تعیین می‌کند جای دیگری است: تقویم انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در آبان‌ماه.پرسش این یادداشت اما درست‌ـ‌و‌غلطِ توافق نیست. مسئله این نیست که این تفاهم‌نامه ایده‌آل است یا نه — آشکارا نیست. مسئله این است که هزینه-فایدۀ گزینهٔ جایگزینش، یعنی ادامهٔ فشار حداکثری، چیست؟بنابراین مسئلۀ توافق یک محاسبهٔ هزینه‌ـ‌فایده میان مسیرهای متفاوت است.🔻دو مسیر، یک انتخابتهران در عمل میان دو مسیر رقیب ایستاده است.مسیر نخست: ادامهٔ فشار حداکثری و حفظ اهرم بستن تنگهٔ هرمز. منطقش ساده است — الان وقت رها کردن اهرم نیست و باید هزینۀ بیشتری به امریکا تحمیل شود.مسیر دوم: تثبیت دستاوردهای کنونی و بهره‌برداری از پنجرهٔ سیاسیِ محدودی که در واشنگتن باز شده و احتمالاً پس از انتخابات بسته می‌شود.ادعای این نوشته این است که در محاسبهٔ سرد هزینه و فایده، مسیر دوم منطقی‌تر است. برای بررسی آن، سه منطق را باید کنار هم گذاشت: منطق زمان، منطق میدان، و منطق اقتصاد.🔻منطق زمان: کالایی که تاریخ انقضا داردانعطاف سیاسی آمریکا در قبال ایران یک کالای فاسدشدنی است؛ تاریخ مصرف دارد، و آن تاریخ، انتخابات میان‌دوره‌ای است.چرا اکنون؟ پاسخ را باید نه در دیپلماسی، که در پمپ بنزین جست. ترامپ پیش از انتخابات بیش از هر چیز به مهار قیمت انرژی نیازمند است؛ قیمت بنزین یک واقعیت انتخاباتی بی‌واسطه است، چیزی که رأی‌دهندهٔ آمریکایی هر روز در جیب خود لمس می‌کند.به همین دلیل، ترامپ فعلاً تمایل شدیدی دارد به‌سمت آرامش و کاهش تنش برود تا قیمت انرژی پایین بماند. و همین تمایل است که برای ایران پنجرۀ فرصتی می‌گشاید تا از واشنگتن امتیاز بگیرد.و چرا این پنجره بسته می‌شود؟ زیرا پس از انتخابات، چشم‌انداز سیاسی دگرگون می‌شود. با پشت‌سر گذاشتن انتخابات آبان، ترامپ تا آغاز رقابت‌های ریاست‌جمهوری بعدی نزدیک یک سال فاصله دارد؛ یک سالِ تمام که در آن، عملاً هیچ فشاری برای امتیازدهی به ایران بر او وارد نیست — برعکس، همهٔ فشارها در جهت امتیاز ندادن خواهد بود.و اگر در این میان دموکرات‌ها کنترل کنگره را به دست بگیرند — که احتمالش بالاست — با ابزارهایی چون اهرم بودجه، قدرت احضار و حتی تهدید استیضاح، دست دولت را برای هر گشایش تازه با ایران می‌بندند و ترامپ را بابت هر امتیاز مؤاخذه می‌کنند.به بیان دیگر، فاصلهٔ کنونی تا آبان، مهم‌ترین مقطعی است که دولت آمریکا هم‌زمان سرمایهٔ سیاسی، فضای تنفس قانون‌گذاری، و انگیزهٔ لازم برای یک توافق جدی و امتیاز دهی به ایران را در اختیار دارد.این منطق به شخص ترامپ گره نخورده است؛ هر دولتِ آمریکایی در آستانهٔ انتخابات کم‌وبیش همین رفتار را نشان می‌دهد.🔻منطق میدان: نه جدایی، که فاصلهمهم‌ترین دستاورد میدانیِ یک توافق موقت، صلح نیست؛ بیرون ماندن آمریکا از معادلهٔ دفاعی اسرائیل است.اینجا باید دقیق سخن گفت: ادعا «جدایی کامل» واشنگتن و تل‌آویو نیست — چنین چیزی دست‌کم فعلاً ناممکن است — بلکه «افزایش فاصله» میان آن دو است؛ چیزی که شواهد رفتاری اخیر آن را تأیید می‌کند.این شواهد کم نیستند:▪️ تماس‌های پرتنش میان ترامپ و نتانیاهو که ترامپ صحت آن‌ها را تایید کرد.▪️ هشدار علنی ترامپ در شبکهٔ ۱۲ تلویزیون اسرائیل مبنی بر اینکه اگر نتانیاهو دوباره وارد جنگ شود باید تنها بجنگد؛▪️ غیبت پدافند آمریکایی در رهگیری موشک‌های اخیر ایران در پاسخ به بمباران بیروت؛▪️ بی‌میلی واشنگتن به مصرف بیشتر رهگیرهای تاد، با توجه به این که بین شصت تا هشتاد درصد کل موجودی این سامانه تاکنون مصرف شده است.در سطح داخلی نیز مخالفت بخشی از هم‌حزبی‌های ترامپ با ادامهٔ درگیری به این تصویر افزوده می‌شود، در کنار نظرسنجی‌هایی که نشان می‌دهد بدنهٔ رأی‌دهندهٔ جمهوری‌خواه هم خواهان پایان آن است. بنابراین ترامپ اکنون انگیزۀ زیادی دارد که اسرائیل را در برابر ایران تنها بگذارد که این را در عمل هم نشان داد.اما چرا غیبت آمریکا این‌قدر مهم است؟ زیرا بخش بزرگی از پدافند اسرائیل عملاً بر دوش آمریکا بوده است. در جنگ چهل‌روزه، آمریکا برای حفاظت از آسمان اسرائیل بیش از خودِ اسرائیل موشک رهگیر شلیک کرد.وقتی این ستون از زیر سقف دفاعی اسرائیل کشیده شود، نتیجه‌اش روشن است: افزایش نرخ عبور موشک‌ها، بالا رفتن هزینهٔ دفاعی تل‌آویو، و انتقال کامل بار پدافند به انباری که پیش‌تر تهی شده — گزارش‌ها از مصرف حدود هشتاد درصد رهگیرهای کمان و بیش از نیمی از رهگیرهای فلاخن داوود در جنگ‌های دوازده‌روزه و چهل‌روزه، و زمان‌بَر بودن جایگزینی آن‌ها حکایت دارند.در چنین وضعی، اگر اسرائیل آتش‌بس را نقض کند و ایران پاسخ موشکی بدهد اما آمریکا کنار بماند، موازنه به‌گونه‌ای محسوس به سود ایران می‌چرخد و دست ایران برای وارد کردن ضربات سنگین بازتر می‌شود.🔻منطق اقتصاد: کدام مسیر گران‌تر است؟به‌جای پرسش «آیا توافق خوب است؟» باید پرسید «کدام مسیر گران‌تر است؟»مسیر ادامهٔ فشار، هزینه‌های انباشته‌ای دارد که اغلب جدی گرفته نمی‌شود: تداوم محاصرهٔ دریایی برای خودِ ایران، تشدید فشار اقتصادی، و — مهم‌تر از همه — بالا رفتن خطر تنش‌های اجتماعیِ برخاسته از همان فشار؛ خطری که سابقهٔ 18 و 19 دی‌ماه نشان داد چقدر می‌تواند پرهزینه باشد.این فشار حتی فراتر از مرزها می‌رود: ادامهٔ بستن تنگه به متحد اصلی ایران، چین، هم آسیب می‌زند. اقتصاد صادرات‌محور پکن به سلامت اقتصاد جهانی گره خورده، و رکودِ ناشی از بسته بودن هرمز، مشتریان چین و در نتیجه خود چین را هدف می‌گیرد.در برابر، هزینهٔ مسیر تثبیت چیست؟ کاهش قیمت نفت و از دست رفتن یک اهرم. اما این اهرم اساساً هیچ وقت بر اسرائیل - عامل اصلی تنش‌ها- فشار وارد نمی‌آورد، بلکه بر آمریکا و متحدان عربش سنگینی می‌کرد. هدفش از ابتدا همین بود: آمریکا و شرکای منطقه‌ای‌اش از درگیری کنار بکشند؛ هدفی که، دست‌کم فعلاً، محقق شده است.و اینجا یک نکتهٔ کلیدی است: ایران با تثبیت، صرفاً تنفس اقتصادی نمی‌خرد، بلکه زمان می‌خرد — برای بازسازی ذخایر، بازآرایی دفاعی و ترمیم اقتصاد، آن‌هم وقتی انبار حریف از همیشه خالی‌تر است و جایگزینی رهگیرها بیش از چهار سال زمان می‌برد.اینجاست که منافع نامتقارن می‌شود: اگر توافق چند ماه دوام بیاورد، آمریکا فقط آرامش بازار نفت را می‌گیرد، اما ایران علاوه بر آن، محاصره را می‌شکند و وقت می‌خرد و کنترلش بر تنگه نیز همچنان وجود دارد. درست است که در این وقفه طرف مقابل نیز بازسازی می‌کند، اما وقتی جایگزینی ذخایر او سال‌ها زمان می‌برد، نرخ ترمیم به سود طرفی است که از محاصره رها شده.🔻جمع‌بندی: ساعتی که در واشنگتن کوک شدهاین تفاهم‌نامه نه صلح است و نه پایان ماجرا؛ یک وقفهٔ تقویمی است که عقربه‌هایش را نه متن آن، که تقویم انتخاباتی آمریکا تنظیم می‌کند. این توافق قرار است آمریکا را فعلا از میدان دور نگه دارد، فشار محاصره را بشکند، و از تنگنای انتخاباتی واشنگتن امتیاز بیرون بکشد. ارزشش در تغییر موقتِ محیط راهبردی به سود ایران است که میتواند به تغییرات پایدارتر نیز منجر شود.ایران در این میانه با یک معاوضهٔ نامتعارف روبه‌روست: واگذاری اهرمی ملموس و پرهزینه، در ازای چیزی که نه دیده می‌شود و نه در دست می‌ماند و گاهاً تصور میشود همیشه وجود دارد — فرصت.و دشواریِ هر محاسبهٔ راهبردی دقیقاً همین‌جاست: اهرم‌ها دیده می‌شوند، شمارش می‌شوند و اندازه‌گیری‌پذیرند؛ اما زمان، تنها وقتی ارزش خود را نشان می‌دهد که از دست رفته باشد.🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariatiوبسایت شمس الدین شریعتیwww.shamspolitics.com</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jul 2026 15:03:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا توافق صلح با آمریکا از لبنان می‌گذرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-kljpo4vj1qrg</link>
                <description>برای تهران، صلح پایدار با آمریکا فقط از مسیر مذاکرۀ مستقیم با واشنگتن نمی‌گذرد. یک حلقۀ حیاتی دیگر هم وجود دارد: لبنان.اگر آتش‌بس در لبنان تثبیت نشود، هر توافقی میان ایران و آمریکا موقت، شکننده و فاقد ضمانت واقعی خواهد بود. ♦️1- لبنان؛ خط مقدمی که پشتش ایران ایستادهدکترین امنیتی اسرائیل پس از هفت اکتبر نشان می‌دهد جنگ با لبنان، مقدمۀ تهاجم بعدی به ایران است. اسرائیل تمایل دارد ابتدا جبهۀ شمال را خاموش کند و سپس با دست بازتر، حملۀ مستقیم به ایران را در دستور کار قرار دهد.به همین دلیل، توقف اسرائیل در لبنان فقط دفاع از یک متحد منطقه‌ای نیست؛ بخشی از دفاع پیش‌دستانۀ ایران از امنیت خود است. اگر ایران بتواند اسرائیل را در لبنان متوقف کند، عملاً احتمال حمله دوباره به خاک ایران را کاهش داده است. https://vrgl.ir/6t6nO♦️2- جنگ چندجبهه‌ای؛ نقطه ضعف اسرائیلدر جنگ ۴۰روزه، هم‌زمانی فشار حزب‌الله از شمال با حملات ایران یک اثر تعیین‌کننده داشت: توان پدافندی اسرائیل را به اشباع رساند. مسئله صرفاً تعداد موشک نبود — مسئله پراکندگی جبهه بود. اسرائیل وقتی ناچار باشد هم‌زمان از شمال و از شرق تهدید شود، هزینۀ جنگ برایش بالا می‌رود و توان تمرکز راهبردی‌اش کاهش می‌یابد.بر اساس گزارش روزنامۀ هاآرتص، در هفته‌های پایانی این درگیری نرخ اصابت موشک‌های ایرانی به حدود ۸۰ درصد رسیده بود — رقمی که بدون فشار هم‌زمان حزب‌الله دست‌یافتنی نبود. همین فشار مضاعف بود که اسرائیل را به سمت آتش‌بس با ایران سوق داد؛ اسرائیل ترجیح می‌دهد هم‌زمان در دو جبهۀ فرساینده گرفتار نشود. اما اگر ابتدا خیال خود را از لبنان راحت کند، محاسبۀ حملۀ دوباره به ایران برایش ساده‌تر خواهد شد.♦️3- پرسشی که هر توافقی باید پاسخ دهدایران با یک پرسش اساسی روبه‌روست: اگر آمریکا نتواند یا نخواهد اسرائیل را در لبنان مهار کند، چه تضمینی وجود دارد که بعد از یک توافق دیپلماتیک، از حمله مجدد اسرائیل به ایران جلوگیری کند؟ این فقط یک پرسش دیپلماتیک نیست؛ پرسش بنیادین هر توافق امنیتی است. توافق زمانی معنا دارد که طرف مقابل بتواند رفتار متحد خود را کنترل کند. اما سابقۀ جنگ‌های اخیر منطقه نشان داده که آمریکا اراده یا توان مهار اسرائیل در عملیات نظامی را ندارد.نتیجه منطقی روشن است: هر توافقی که لبنان را از معادله خارج کند، یک‌طرفه است. ایران امتیاز می‌دهد و هیچ ضمانت اجرایی دریافت نمی‌کند. اگر آمریکا خواهان صلح با ایران است، باید نشان دهد صلح فقط توقف موقت آتش در جبهۀ ایران نیست، بلکه مهار چرخۀ جنگ در جبهه‌های مرتبط نیز هست.در غیر این صورت، ایران ابزارهای فشار خود — از جمله تنگه هرمز — را برای واداشتن آمریکا به این امر به کار می‌گیرد. پیام روشن است: اگر آمریکا نمی‌خواهد اسرائیل را مهار کند، ایران تلاش می‌کند هزینۀ مهار نکردن اسرائیل را بالا ببرد.♦️4- اعتبار استراتژیک ایرانمسئلۀ بعدی، اعتبار ایران نزد متحدان منطقه‌ای است.حزب‌الله در جنگ اخیر هزینۀ سنگینی پرداخت و در عمل بخشی از فشار جنگ را از روی ایران برداشت. اما در سال ۱۴۰۳، زمانی که حزب‌الله زیر سنگین‌ترین فشار نظامی اسرائیل قرار داشت، ایران تا پیش از ترور سید حسن نصرالله مستقیماً وارد درگیری نشد. اگر این تصور شکل بگیرد که تهران در لحظۀ خطر متحدانش را تنها می‌گذارد، پیامد آن فراتر از لبنان خواهد رفت. این پیام به یمن، عراق و دیگر حلقه‌های محور مقاومت نیز منتقل می‌شود. حوثی‌ها در یمن زمانی برای آمریکا و متحدانش هزینه‌ساز می‌شوند که باور داشته باشند ایران نیز در لحظۀ بحران پشت متحدانش می‌ایستد. آن ها کنترل تنگۀ باب‌المندب را در اختیار دارند — تنگه‌ای که اگر هم‌زمان با هرمز بسته شود، ضربۀ اقتصادی آن به غرب چند برابر خواهد شد. همین امر یکی از عواملی است که انگیزۀ امریکا برای تشدید جنگ با ایران را از بین برده است. اما این اهرم زمانی مؤثر است که شبکۀ متحدان ایران احساس کند بخشی از یک اتحاد واقعی است، نه ابزاری مصرف‌شدنی در وقت نیاز.برای ایران، حفظ اعتبار نزد متحدان منطقه‌ای فقط یک مسئلۀ سیاسی یا اخلاقی نیست؛ بخشی از معماری بازدارندگی است.♦️بنابراین آتش‌بس در لبنان برای تهران سه کارکرد هم‌زمان دارد: اول — حزب‌الله را به‌عنوان اهرم فشار نزدیک بر اسرائیل حفظ می‌کند و هزینۀ هر تهاجم بعدی را بالا نگه می‌دارد.دوم — توان و ارادۀ واقعی آمریکا برای مهار اسرائیل را می‌سنجد؛ آزمونی که هر توافق آینده‌ای باید از آن عبور کند.سوم — انسجام شبکۀ متحدان منطقه‌ای و توان بازدارندگی را حفظ می‌کند. بدون لبنان، هر توافقی با امریکا بی‌ضمانت و ناپایدار خواهد بود.🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariatiوبسایت شمس الدین شریعتیwww.shamspolitics.com</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jul 2026 14:38:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکترین امنیتی اسرائیل پس از ۷ اکتبر منطق جنگ پیشگیرانه</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DB%B7-%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-dh0fgjv5igtf</link>
                <description>اسرائیل پس از ۷ اکتبر دکترین متفاوت با ایران را در پیش گرفت.برای اسرائیل، ۷ اکتبر فقط یک حملۀ امنیتی نبود؛ یک شوک دکترینی بود. همان‌طور که ۱۱ سپتامبر دکترین امنیتی آمریکا را به سمت جنگ پیشگیرانه برد، ۷ اکتبر نیز در اسرائیل این نگاه را تقویت کرد که تهدیدهای بالقوه نباید تا مرحله بالفعل‌شدن تحمل شوند.از این نقطه به بعد، منطق امنیتی اسرائیل از «مهار تهدید» به سمت «حذف پیش‌دستانۀ تهدید احتمالی» حرکت کرد. روزنامۀ محافظه‌کار تایمز آو اسرائیل نیز در تحلیلی پس از ترور سیدحسن نصرالله در سال ۱۴۰۳ همین نکته را برجسته کرد: ایران می‌کوشد با خویشتنداری نظم پیشین را تا حدی حفظ کند، اما اسرائیل پس از ۷ اکتبر وارد وضعیت تهاجمی‌تری شده بود.در همان تحلیل، جان هانا از مؤسسه JINSA گفت دکترین‌های پیش‌دستی و پیشگیری با شدت بیشتری به دکترین امنیت ملی اسرائیل بازگشته‌اند و به این زودی‌ها کنار نخواهند رفت.این نکتۀ کلیدی است. در منطق جدید اسرائیل، تهدید بالقوه دیگر یک احتمال دور نیست؛ خطری است که باید پیش از کامل‌شدن حذف شود. در چنین نگاهی، فاصله میان «ممکن است روزی خطرناک شود» و «باید همین حالا هدف قرار گیرد» بسیار کوتاه می‌شود؛ حتی اگر ارزیابی‌های اطلاعاتیِ متحد اصلی اسرائیل، فوریت چنین تهدیدی را تأیید نکند.این شکاف در درون دستگاه امنیتی آمریکا نیز قابل مشاهده بود. در اسفند ۱۴۰۳، تولسی گابارد، مدیر وقت اطلاعات ملی آمریکا، در شهادت رسمی خود در کنگره گفت جامعۀ اطلاعاتی آمریکا همچنان ارزیابی می‌کند ایران در حال ساخت سلاح هسته‌ای نیست و برنامۀ تسلیحاتی هسته‌ای تعلیق‌شده نیز دوباره فعال نشده است. بعدتر، جو کنت، مدیر پیشین مرکز ملی مقابله با تروریسم آمریکا، نیز تأکید کرد ایران تهدید قریب‌الوقوعی علیه آمریکا نبود. او طی مصاحبه‌های خود بیان داشت تصویری که اسرائیل از فوریت تهدید ایران به واشنگتن منتقل می‌کرد، با ارزیابی‌های رسمی جامعۀ اطلاعاتی آمریکا همخوان نبود. این همان نقطه‌ای بود که منطق تهدید بالقوه جای ارزیابی سرد از تهدید بالفعل را گرفت.از همین زاویه، آغاز جنگ دوازده‌روزه در خرداد ۱۴۰۴ را نباید حادثه‌ای جدا از مسیر پیشین دید. این حملات در فضایی رخ داد که روایت اسرائیل از فوریت تهدید ایران، بر ارزیابی جامعه اطلاعاتی آمریکا غلبه کرده بود. جنگ خرداد ۱۴۰۴ نقطۀ انفجار شکافی بود که از ۷ اکتبر شکل گرفته بود: شکاف میان مدیریت بحران از سمت ایران و حذف پیش‌دستانۀ تهدید از سمت اسرائیل.این منطق فقط به ایران محدود نماند. از همین منظر می‌توان نگرانی فزایندۀ اسرائیل از ترکیه و همچنین حملات گستردۀ آن به زیرساخت‌های نظامی سوریه را نیز فهمید. مسئله فقط تهدید بالفعل نیست؛ هر بازیگری که بتواند در آینده آزادی عمل اسرائیل را محدود کند، در دایرۀ تهدید قرار می‌گیرد.اسرائیل حتی در برابر سوریه‌ای که پس از تغییر قدرت از محور ایران فاصله گرفته و در پی بازتعریف رابطۀ خود با غرب و اسرائیل است، همچنان با منطق پیشگیرانه عمل می‌کند. هدف، پاسخ به یک تهدید موجود نیست؛ بلکه جلوگیری از شکل‌گیری ظرفیت تهدید در آینده است.در چنین دکترینی، تهدید هنوز شکل نگرفته، اما پیشاپیش مستحق حذف تلقی می‌شود. همین‌جاست که مرز میان دفاع، پیش‌دستی و جنگ پیشگیرانه مبهم می‌شود.ایران طی ماه‌های قبل کوشیده بود سطح درگیری را کنترل کند: از لبنان تا تهران، از پاسخ‌های محدود تا پیام‌های دیپلماتیک، از تأخیر در واکنش به ترور هنیه تا پیشبرد پروندۀ حساس FATF. اما اسرائیل پس از ۷ اکتبر در مسیری حرکت می‌کرد که تهدید بالقوه را هم هدف مشروع می‌دانست.مسئله اساسی همین بود: دو منطق در برابر هم قرار گرفتند. یکی می‌کوشید بحران را مهار کند؛ دیگری قواعد بحران را تغییر می‌داد.جنگ دوازده روزه محصول همین برخورد بود؛ برخورد میان تلاش برای کنترل جنگ و دکترینی که می‌خواست تهدید را پیش از ایجاد از میان بردارد.🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariatiوبسایت شمس الدین شریعتیwww.shamspolitics.com</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jul 2026 13:25:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکترین امنیتی ایران پس از ۷ اکتبر: بازدارندگی، خویشتن‌داری و مدیریت بحران</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DB%B7-%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-dlbxwqvq0bbk</link>
                <description>ایران پس از ۷ اکتبر، کوشید با حفظ بازدارندگی منطقه‌ای، بحران را در سطحی قابل‌مدیریت نگه دارد و از تصاعد تنش با آمریکا و اسرائیل پرهیز کند. در مقابل، اسرائیل پس از شوک ۷ اکتبر به این جمع‌بندی رسید که تهدیدهای بالقوه را هم باید تهدید فوری دید و پیش از بالفعل شدن هدف قرار داد.لذا مسئله پس از آن برخورد دو منطق امنیتی بود: مدیریت بحران از سوی تهران، و جنگ پیشگیرانه از سوی تل‌آویو.نقطۀ آغاز این بحث، خود ۷ اکتبر است. تاکنون شواهدی مبنی بر اطلاع قبلی یا نقش ایران یا حزب‌الله در طراحی حمله دیده نمی‌شود. گزارش‌های اطلاعاتی آمریکا، گزارش‌های رسانه‌هایی مانند CBS، ABC و گاردین، و حتی برخی اظهارات مقام‌های اسرائیلی بر این امر دلالت دارد.گزارش‌های اخیر دربارۀ محرمانه‌بودن طراحی عملیات حماس و نامۀ منسوب به محمد سنوار به حزب‌الله نیز همین تصویر را تقویت می‌کند: ۷ اکتبر بیش از آنکه آغاز یک طرح هماهنگ منطقه‌ای از سوی تهران باشد، بحرانی بود که ایران و متحدانش را در برابر وضعیتی تازه قرار داد.اگر هدف ایران گسترش جنگ بود، طبیعی‌ترین مسیر، ورود تمام‌عیار حزب‌الله به نبرد بود. اما چنین نشد. حزب‌الله وارد درگیری مرزی و فرسایشی شد، اما تا مدت‌ها در سطح محدود و کنترل‌شده باقی ماند و به جنگ تمام‌عیار تبدیل نشد.رفتار ایران در ماجرای وعده صادق یک نیز باید در همین چارچوب فهم شود. این عملیات پس از حمله به ساختمان کنسولی ایران در دمشق انجام شد؛ حمله‌ای که برای تهران عبور از خط قرمز محسوب می‌شد. ایران پاسخ داد، اما پاسخ را در قالب احیای بازدارندگی و کنترل سطح تنش تنظیم کرد. پیام تهران این بود که حملۀ مستقیم به منافع و نیروهای ایرانی بی‌پاسخ نمی‌ماند، اما این پاسخ عدم تمایل ایران برای ورود به جنگ منطقه‌ای تمام‌عیار را نشان می‌داد.به بیان دقیق‌تر، سیاست ایران پاسخ محدود، حساب‌شده و بازدارنده بود.ترور اسماعیل هنیه در تهران آزمون دشوارتری بود. این حادثه، از نظر حیثیتی و امنیتی، می‌توانست به پاسخ فوری ایران منجر شود. اما تهران پاسخ را به تأخیر انداخت. گزارش‌های مختلف نشان می‌دادند ایران خطر افتادن در دام جنگ منطقه‌ای و همچنین احتمال پیشرفت گفت‌وگوهای آتش‌بس غزه را در محاسبات خود لحاظ کرده بود.این تأخیر یکی از نشانه‌های مهم منطق مهار بحران بود. در همین نقطه، سخنان پزشکیان در نیویورک اهمیت ویژه پیدا می‌کند.در ۴ مهر ۱۴۰۳، پزشکیان در سخنرانی مجمع عمومی سازمان ملل گفت ایران قصد جنگ با هیچ کشوری را ندارد و اگر غرب به تعهدات برجامی بازگردد، تهران آمادۀ گفت‌وگو درباره «موضوعات دیگر» نیز هست. در دیدار با روزنامه‌نگاران غربی نیز گفت ایران حاضر است سلاح‌های خود را زمین بگذارد، اگر اسرائیل هم چنین کند. این پیام‌ها در رسانه‌های مهم بین‌المللی، از جمله گاردین و بلومبرگ، به‌عنوان نشانه‌ای از آمادگی تهران برای کاهش تنش بازتاب یافت.این بیانات تنها دو روز پیش از ترور حسن نصرالله مطرح شد. یعنی درست در لحظه‌ای که تهران در سطح رسمی پیام کنترل بحران، گفت‌وگو و پرهیز از جنگ می‌فرستاد، اسرائیل در مسیر ضربه‌ای رفت که کل معادلۀ بازدارندگی منطقه‌ای ایران را تغییر داد.ترور حسن نصرالله ضربه‌ای مستقیم به معماری بازدارندگی منطقه‌ای تهران بود. از همین زاویه، باید وعده صادق دو را فهمید، عملیاتی که تلاش داشت در عین کنترل تنش و جلوگیری از گسترش جنگ، بازدارندگی ایران را بازیابی کند.در کنار این نشانه‌های میدانی و دیپلماتیک، پروندۀ FATF نیز اهمیت زیادی دارد.طرح دوبارۀ FATF در مجمع تشخیص مصلحت نظام، با موافقت رهبر جمهوری اسلامی، صرفا یک تصمیم مالی نبود. حساسیت اصلی پالرمو و CFT دقیقاً در این بود که مخالفان داخلی می‌گفتند پذیرش این لوایح می‌تواند مسیرهای حمایت مالی مرتبط با متحدان منطقه‌ای ایران را محدود کند.بنابراین بازگشت جدی پروندۀ FATF به دستور کار و تصویب پالرمو در اردیبهشت ۱۴۰۴ و تصویب بعدی CFT در مهر همان سال در سطوح عالی نظام، نشانۀ مهمی بود. این روند نشان می‌داد ایران برای کاهش فشار بین‌المللی و بازکردن مسیرهای تنفس اقتصادی، آماده است حتی در یکی از حساس‌ترین حوزه‌های مرتبط با شبکۀ منطقه‌ای خود انعطاف نشان دهد.این را باید کنار رفتار حقوقی ایران در سازمان ملل هم دید. اگرچه ایران در سطح سیاسی همچنان شناسایی اسرائیل و راه‌حل دو دولتی را نمی‌پذیرد؛ اما در رأی‌گیری‌های سازمان ملل با قطعنامه‌هایی همراه شده که از حل مسالمت‌آمیز مسئلۀ فلسطین در چارچوب راه حل دو دولتی سخن می‌گویند.البته این به معنای تغییر بنیادین موضع سیاسی ایران نیست؛ اما نشان می‌دهد رفتار حقوقی تهران همیشه با تصویر حداکثری و متصلب از سیاست‌های منطقه‌ای آن منطبق نیست.🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariatiوبسایت شمس الدین شریعتیwww.shamspolitics.com</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jul 2026 13:12:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ با نام هسته‌ای، پایان با نام اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-iwehmsfzd0xg</link>
                <description>پیام ترامپ دربارۀ ایران یک نشانۀ سیاسی مهم بود. او در ظاهر از توافق خوب با ایران سخن گفت، و هم‌زمان هشدار داد که اگر توافقی شکل نگیرد، بازگشت به میدان جنگ «بزرگ‌تر و قوی‌تر» خواهد بود. با این حال، بخش تعیین‌کنندۀ پیام نه تهدید به جنگ بود و نه خوش‌بینی ظاهری به مذاکره؛ نقطه اصلی جای دیگری بود. ترامپ از عربستان، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و دیگر کشورها خواست به پیمان ابراهیم بپیوندند؛ یعنی همان چارچوبی که هدف اصلی آن عادی‌سازی رابطه با اسرائیل و تثبیت موقعیت منطقه‌ای آن است.همین‌جا باید مکث کرد.بر اساس گزارش‌های منتشرشده دربارۀ چارچوب اولیۀ آتش‌بس، قرار نیست مسائل هسته‌ای ایران در همان مرحلۀ نخست حل‌وفصل شود. موضوعات حساس هسته‌ای، از جمله جزئیات غنی‌سازی، ذخایر اورانیوم و سازوکارهای نظارتی، به مذاکرات بعدی موکول می‌شود. یعنی پروندۀ هسته‌ای، دست‌کم در این مرحله، قابل تعویق است. اما چیزی که ترامپ حاضر نیست به بعد موکول کند، اسرائیل است.به بیان ساده‌تر، واشنگتن ممکن است پایان جنگ را بدون توافق نهایی هسته‌ای بپذیرد، اما نمی‌خواهد آن را بدون یک دستاورد راهبردی برای اسرائیل تمام کند. این همان نکته‌ای است که پیام ترامپ را فراتر از یک موضع‌گیری معمول می‌برد: پروندۀ هسته‌ای می‌تواند موقتاً به آینده سپرده شود، اما جایگاه اسرائیل در نظم منطقه‌ای نه.این مسئله با روایت رسمی ترامپ از جنگ فاصلۀ جدی دارد. او بارها تلاش کرد جنگ را به «خطر بمب اتم» گره بزند؛ گویی تمام بحران فقط بر سر اورانیوم، سانتریفیوژ و غنی‌سازی بود. اما اکنون، در لحظه‌ای که بحث پایان جنگ و آتش‌بس مطرح است، خود او نشان می‌دهد که مسئلۀ اصلی هسته‌ای نیست.نشانه‌های دیگر نیز همین تصویر را تقویت می‌کند.مارکو روبیو در روزهای آغاز جنگ توضیح داد که آمریکا می‌دانست اسرائیل قصد حمله دارد و ایران در پاسخ ممکن است نیروهای آمریکایی و متحدان واشنگتن را هدف قرار دهد؛ بنابراین آمریکا پیش‌دستانه وارد شد. حتی اگر بعداً تلاش شد این سخنان تعدیل یا بازتفسیر شود، معنای سیاسی آن روشن بود: منطق ورود آمریکا، به جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای اسرائیل گره خورده بود.نامۀ استعفای جو کنت، رئیس مستعفی مرکز ملی ضدتروریسم آمریکا، نیز تصریح می‌کند که ایران تهدید قریب‌الوقوعی برای آمریکا نبود و جنگ تحت فشار اسرائیل و حامیان آن آغاز شد. این سخن از درون همان دستگاه امنیتی می‌آمد که قرار بود منطق جنگ را توجیه کند.از این زاویه، پرسش اصلی دوباره مطرح می‌شود: اگر مسئله واقعاً فقط دور کردن ایران از بمب اتم بود، چرا پیشنهادات بی‌سابقۀ ایران در مذاکرات ژنو مانع جنگ نشد؟بر اساس اظهارات وزیر خارجۀ عمان، ایران دربارۀ عدم انباشت مواد غنی‌شده، کاهش سطح ذخایر موجود و راستی‌آزمایی کامل آژانس، امتیازهایی جدی و بی‌سابقه روی میز گذاشته بود. هم‌زمان، گزارش گاردین دربارۀ ارزیابی مشاور امنیت ملی بریتانیا، نشان می‌داد که از نگاه او توافق در ژنو دور از دسترس نبود و پیشنهاد ایران می‌توانست مبنای پیشرفت باشد. بنابراین، اگر مسیر دیپلماسی می‌توانست زمان حرکت ایران به سمت بمب را به‌طور معناداری افزایش دهد، چرا برای جلوگیری از جنگ کافی نبود؟خطای تحلیلی آن است که تصور کنیم پروندۀ هسته‌ای، تمام حقیقت جنگ بود. پیام اخیر ترامپ نشان می‌دهد که برای واشنگتن، پایان جنگ فقط به گرفتن امتیاز هسته‌ای از ایران وابسته نیست؛ بلکه باید به بازسازی نظم منطقه‌ای مطلوب اسرائیل نیز کمک کند. در غیر این صورت، ترامپ تهدید می‌کند که با وجود همه هزینه‌ها، دوباره به جنگ بازخواهد گشت. به همین دلیل، پیمان ابراهیم ناگهان از حاشیه بیرون می‌آید و به بخشی از منطق توافق با ایران تبدیل می‌شود.اینجاست که روایت رسمی ترک برمی‌دارد.اگر همه مسئله هسته‌ای بود، امتیازهای هسته‌ای باید برای توقف جنگ کافی می‌بود. اما وقتی پایان جنگ به پیمان ابراهیم گره می‌خورد، روشن می‌شود که هدف اول واشنگتن تثبیت موقعیت منطقه‌ای اسرائیل است.معنای پیام ترامپ همین‌جاست: جنگ با نام بمب اتم توجیه شد، اما پایان آن را می‌خواهند با نام اسرائیل ثبت کنند.🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariatiوبسایت شمس الدین شریعتیwww.shamspolitics.com</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jul 2026 09:49:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران در آذر و خاکستر؛ روایتی از ایستادگی و سوگ</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B0%D8%B1-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D9%88%DA%AF-vhwwvmidmbcj</link>
                <description>منتشر شده به مناسبت سوم خرداد ماه، سالروز آزاد سازی خرمشهرسوم خرداد، نام لحظه‌ای است که خرمشهر، شهر زخم‌خورده و خون‌آموخته، از میان دود و آتش برخاست و به ایران بازگشت. کارون و اروند گواهی دادند که این خاک، هرچند زیر چکمۀ متجاوز بلرزد، از یاد نمی‌برد از آنِ کیست. از آن پس، خرمشهر نام شیوه‌ای از ایستادن شد؛ یادآور اینکه مرز را تنها با خاکریز نگاه نمی‌دارند، بلکه با ایمان، خاطره، خون و مردمانی پاس می‌دارند که ایران را در جان دارند. سوم خرداد پلی شد میان حماسۀ دیروز و آزمون امروز.امروز، پس از دهه‌ها، همان معنا در صورتی تازه بازگشته است. این بار، آمریکا و اسرائیل، با ائتلافی از آتش و فناوری، با نیرویی تکیه‌زده بر محاسبه و جنگ‌افزار، پا به میدان نهاده‌اند؛ اما با تمدن هزاران‌سالۀ ایران روبه‌رو شده‌اند: با خاکی که نام رستم و سیاوش را در بادهایش دارد، شکوه پاسارگاد و تیسفون را در حافظه‌اش، قامت دماوند و زاگرس را بر شانه‌هایش، و خروش کارون و اروند را در رگ‌هایشدر این رویارویی، یک سو، ماشین جنگی معاصر ایستاده است؛ زبان سرد محاسبه و غرور قدرت‌های مسلح روزگار. سوی دیگر، مردمی ایستاده‌اند از تبار داریوش و کوروش، شاپور و نادر؛ فرزندان خاکی که هم جهانگشا پرورده است و هم دادگر، هم پهلوان و هم مرزبان. آنچه در برابر آتش ایستاد، روحی بود که از هزاره‌های ایران برآمده، از شاهنامه و خرمشهر گذشته، و امروز در جان نسل تازه شعله کشیده است. دشمن با ابزار امروز آمد، اما با روح کهن ایران روبه‌رو شد.نسل امروز، فرزندانِ همان خانه‌هایی‌اند که در آن، مادران عشق به ایران را با شیر در جان کودکان ریخته‌اند و در کنار گهواره‌ها، از دلاوری رستم، از پاکی سیاوش، از سرنوشت اسفندیار و از گردآفرید، آن بانوی مرزبان و دلیر، قصه‌ها گفته‌اند. اینان فرزندان پدرانی‌اند که از دادخواهی کاوه، از روزهای آتش خرمشهر و از عزت ایستادن سخن گفته‌اند. چنین است که وطن، برای این نسل، درس کتاب نیست؛ نانی است بر سفره، نامی است در لالایی، و پیمانی است در خون.ایران در تاریخ خود، پیروزی کم ندیده و زخم کم نخورده است. تندباد اسکندر بر شکوه هخامنشی وزید؛ پایان ساسانیان با طوفانی بزرگ همراه شد؛ مغولان شهرها را به خاک و خون کشیدند؛ دریاهای جنوب سایۀ بیگانگان را بر هرمز و خلیج فارس دیدند؛ و در روزگار نزدیک‌تر، اشغال ایران در جنگ جهانی و دست‌اندازی قدرت‌های استعماری، سایۀ تحمیل و تجزیه را بر سر کشور افکند. اما شگفتی ایران همین است: سوخته است، اما خاکستر نشده؛ شکسته است، اما از ریشه نیفتاده؛ چون سرو، زخم بر تنه دارد، اما قامت خم نمی‌کند.آزمون امروز از همین‌رو معنایی دیگر دارد. در این هنگامۀ معاصر، ایران در برابر ماشین جنگیِ زمانه ایستاد و روایت تاریخ را این بار نه با اشغال، که با پیروزی نوشت. این پیروزی، ادامۀ همان رشتۀ درازی است که از کاوه و آریوبرزن، از شکوه شاپور در برابر روم، از بازپس‌گیری هرمز و خلیج فارس، و از سوم خرداد خرمشهر می‌گذرد؛ رشته‌ای که در آن ایران، هر بار راهی به سوی برخاستن گشوده است و نام خود را دوباره بر بلندای تاریخ نشانده است.و این حماسه، حماسۀ مردم است؛ کردها در کوهستان‌های سربلند، لرها و عشایر در دامنه‌های زاگرس، مرزبانان خلیج فارس، و مردمی که در روزهای هراس چراغ حضور را در خیابان‌ها روشن نگاه داشتند. ایستادگی آنان، چشم بسیاری را به ایران دوخت و جهانیان را در برابر راز پایداری این خاک به شگفتی واداشت.از این حماسه، مادران قصه‌ها در گوش کودکانشان نجوا خواهند کرد؛ پدران از شب‌هایی خواهند گفت که آسمان پر از هراس بود و دل مردم پر از ایمان؛ شاعران خواهند سرود، هنرمندان تصویرش خواهند کرد و مورخان جهان از راز پایداری مردمی خواهند نوشت که در برابر آتش، نخست دل خود را نگاه داشتند و سپس خاک خود را.اما هیچ حماسه‌ای بی‌سوگ نیست. این پیروزی، تا همین‌جا نیز بهایی سنگین داشته است. عزیزانی از میان ما رفتند: شهروندان بی‌دفاع، کودکان بی‌گناه، خانواده‌های داغدار، فرماندهان و رزمندگان جان‌فدا. شهرهایی زخم برداشتند، خانه‌هایی لرزیدند، و مادرانی ماندند با نام‌هایی که زین پس باید در سکوت صدا بزنند. پس در برابر روان پاک شهیدان سر فرود می‌آوریم؛ و در برابر کودکان پرکشیده، مادران داغدار، پدران خاموش و آنان که جان خود را سپر این خاک کردند.ما از این تنگنای تاریخی نیز عبور خواهیم کرد؛ خرابی‌ها را دوباره خواهیم ساخت، کاستی‌ها را جبران خواهیم کرد، زخم‌ها را به یاد خواهیم سپرد و از یاد، چراغ راه خواهیم افروخت. ایران، این سرو زخم‌خورده و ایستاده، بار دیگر از میان آذر و خاکستر، روی به سپیده خواهد کرد.بر روان پاک رفتگان درود؛ بر فرماندهان شهید و رزمندگان جان‌فدا، یاد و نامی جاودان؛ بر مادران و پدران داغدار، شکیبایی؛ بر فرزندان ایران، بیداری و پیمان؛ و بر این خاک کهن، فردایی آبادتر و سربلندتر.🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariatiوبسایت شمس الدین شریعتیwww.shamspolitics.com</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 23:55:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استعفای گابارد؛ نشانه‌ای از کم‌شدن ترمزهای جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%81%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D9%85%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF-svyrpgc4bjwr</link>
                <description>در واشنگتن، گاهی یک استعفا فقط جابه‌جایی یک مقام نیست؛ نشانه‌ای است از اینکه کدام صداها کنار می‌روند و کدام روایت‌ها دست بالا را پیدا می‌کنند. استعفای تولسی گابارد از ریاست اطلاعات ملی آمریکا، در بستر تنش‌های اخیر، یک پیام سیاسی مهم دارد: حلقۀ تصمیم‌گیری ترامپ دربارۀ ایران فشرده‌تر، هم‌سوتر و کم‌تحمل‌تر نسبت به تردیدهای داخلی می‌شود.اهمیت گابارد در این نبود که بازیگر تعیین‌کنندۀ سیاست ایران بود. اتفاقا گزارش‌ها نشان می‌دادند که او در ماه‌های اخیر تا حدی از بحث‌های اصلی امنیت ملی کنار گذاشته شده بود. اهمیت او بیشتر در جایگاه نمادین و روایتی‌اش بود. گابارد چهره‌ای کلاسیک از جریان جنگ‌طلب آمریکا نبود. سابقۀ ضد مداخله‌گرایانه داشت و حتی اگر در ماه‌های اخیر کوشید خود را با روایت ترامپ هماهنگ کند، حضورش در رأس جامعۀ اطلاعاتی امریکا همچنان مانعی نمادین برای ساختن یک اجماع کامل و بی‌اصطکاک جنگی بود.این شکاف پیش از جنگ دوازده‌روزه هم خود را نشان داده بود. گابارد در شهادت مارس ۲۰۲۵ در کنگره گفته بود ارزیابی جامعۀ اطلاعاتی آمریکا همچنان این است که ایران در حال ساخت سلاح هسته‌ای نیست. همین موضع، بعدتر با واکنش منفی ترامپ روبه‌رو شد؛ او آشکارا گفت گابارد در این ارزیابی اشتباه کرده است.بنابراین مسئلۀ اصلی در پروندۀ ایران فقط این نیست که آمریکا دوباره حمله می‌کند یا نه. مسئله مهم‌تر این است که واشنگتن چگونه حمله را توضیح می‌دهد، چگونه برای آن مشروعیت می‌سازد و چگونه میان تصمیم سیاسی و ارزیابی اطلاعاتی رابطه برقرار می‌کند. پرسش‌های اصلی همین‌جاست: آیا ایران واقعاً تهدید فوری بود؟ آیا جنگ اجتناب‌ناپذیر شده بود؟ آیا اطلاعات امنیتی مسیر تصمیم سیاسی را تعیین می‌کرد، یا پس از تصمیم سیاسی برای توجیه آن به کار گرفته می‌شد؟پیش‌تر، استعفای جو کنت، رئیس مرکز ملی مقابله با تروریسم، این شکاف را علنی کرده بود. او گفته بود ایران تهدید فوری برای آمریکا نبود و جنگ تحت فشار اسرائیل و لابی آن آغاز شد. کاخ سفید این روایت را رد کرد، اما خودِ استعفا نشان داد که اختلاف بر سر جنگ با ایران فقط بیرون از دولت ترامپ نبود؛ بخشی از این شکاف در درون اردوگاه او و جریان «اول آمریکا» هم وجود داشت.اکنون با خروج گابارد، که از متحدان سیاسی نزدیک به جو کنت محسوب می‌شد، یکی دیگر از چهره‌هایی که می‌توانست این شکاف را زنده نگه دارد، از ساختار تصمیم‌سازی کنار می‌رود. معنای این تحول روشن است: اگر دولت ترامپ دوباره به سمت گزینۀ نظامی حرکت کند، احتمالاً با مقاومت کمتری در درون دستگاه امنیتی روبه‌رو خواهد شد. اختلاف‌نظرها شاید باقی بمانند، اما امکان شنیده‌شدن و اثرگذاری آن‌ها کمتر می‌شود.برای تهران، پیام این استعفا مهم است. در واشنگتن، صداهایی که می‌توانستند دربارۀ هزینۀ جنگ، مبنای اطلاعاتی حمله، یا نبود تهدید فوری پرسش ایجاد کنند، ضعیف‌تر می‌شوند. این به معنای قطعی بودن حمله نیست؛ اما نشانۀ کاهش ظرفیت بازدارندگی داخلی علیه جنگ است. در چنین فضایی، بحث دربارۀ «واقعیت تهدید» ممکن است کمتر شنیده شود و تأکید بر «ضرورت پاسخ قاطع» بیشتر شود.از این جهت، استعفای گابارد را نباید یک خبر اداری ساده دانست. این استعفا بخشی از بازآرایی سیاسی و امنیتی واشنگتن در مرحله‌ای حساس از پروندۀ ایران است؛ مرحله‌ای که در آن شکست دیپلماسی می‌تواند سریع‌تر از قبل به زبان زور ترجمه شود.گابارد ماشۀ جنگ نبود؛ اما خروج او می‌تواند نشانه‌ای از کم‌شدن ترمزها باشد.🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariatiوبسایت شمس الدین شریعتیwww.shamspolitics.com</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 23:06:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مذاکره بدون اعتماد؛ توافق دور از دسترس</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-rhcgd2q2dklg</link>
                <description>مسئلۀ اصلی مذاکرۀ ایران و آمریکا فقط این نیست که دو طرف بر سر غنی‌سازی، تحریم، تنگۀ هرمز یا دارایی‌های بلوکه‌شده اختلاف دارند. مشکل عمیق‌تر این است که هیچ‌کدام باور ندارند طرف مقابل پس از گرفتن امتیاز، به تعهدات خود پایبند بماند.توافق واقعی بدون حداقلی از اعتماد ممکن نیست. اعتماد یعنی هر طرف مطمئن باشد اگر امتیازی داد، طرف مقابل همان امتیاز را به نقطۀ شروع فشار بعدی تبدیل نخواهد کرد. بدون چنین اطمینانی، هر عقب‌نشینی نه بخشی از یک معاملۀ متوازن، بلکه «خلع اهرم» تلقی می‌شود.در یک توافق متوازن، طرفین پیش از توافق نهایی گام‌هایی برای اعتمادسازی برمی‌دارند. این گام‌ها قرار است نشان دهد که توافق، معامله‌ای دوطرفه است؛ نه تله‌ای برای گرفتن امتیاز و تغییر دستورکار.حتی در یک معاملۀ ساده مثل خرید و فروش خودرو، اعتماد فقط میان خریدار و فروشنده شکل نمی‌گیرد. مکانیک، کارشناس قیمت‌گذاری، بانک، سند، قانون و امکان پیگیری قضایی همگی معامله را قابل اتکا می‌کنند.اما در نظام بین‌الملل، چنین مرجع بالادستی قدرتمندی وجود ندارد. نهادی نیست که بتواند آمریکا را به‌طور قطعی به تعهداتش پایبند کند یا به ایران تضمین بدهد که امتیازهای داده‌شده، بعداً علیه خودش استفاده نخواهد شد. اینجاست که بن‌بست اصلی آشکار می‌شود: هیچ‌کدام از دو طرف حاضر نیستند اهرم‌های خود را صرفاً در برابر وعده‌های طرف مقابل کنار بگذارند.ایران حاضر نیست غنی‌سازی، اورانیوم غنی‌شده، کنترل تنگه هرمز و ظرفیت‌های منطقه‌ای‌اش را بدون تضمین معتبر از دست بدهد. آمریکا نیز حاضر نیست به‌سادگی از تحریم، فشار مالی، محاصره دریایی و دارایی‌های بلوکه‌شده ایران عبور کند. پس مشکل فقط این نیست که متن توافق دشوار است. مشکل این است که هیچ‌کس نمی‌خواهد «گام اول» را بردارد؛ چون هر دو طرف نگران‌اند گام اول به معنای از دست دادن اهرم باشد، نه آغاز یک روند متقابل.بی‌اعتمادی ایران به آمریکا نیز صرفاً یک موضع تبلیغاتی نیست. واشنگتن بارها در لحظات حساس پیام‌های متناقض فرستاده، در میانه روندهای دیپلماتیک به اقدام نظامی متوسل شده و رفتارهایی نشان داده که اعتبار تعهداتش را تضعیف کرده است.نمونۀ اخیر، روند مربوط به طرح ده‌بندی ایران و مذاکرات اسلام‌آباد بود. ترامپ ابتدا برای راضی کردن ایران به آتش‌بس اعلام کرد که طرح ده‌بندی ایران می‌تواند مبنای قابل قبولی برای مذاکره باشد؛ اما وقتی مذاکرات به مرحلۀ عملی رسید، دستورکاری متفاوت روی میز گذاشته شد که ارتباط جدی با همان طرح اولیه نداشت. وقتی چنین تجربه‌ای کنار تهدیدها، پیام‌های متناقض و تغییر مداوم دستورکار واشنگتن قرار می‌گیرد، طبیعی است که تهران دلیلی برای اعتماد به وعده‌های آمریکا نبیند.از سوی دیگر، مشکل فقط بی‌اعتمادی ایران نیست. مسئله مهم‌تر این است که ترامپ اساساً سابقۀ روشنی در ساختن توافق‌های برد-برد مبتنی بر اعتمادسازی ندارد. او معامله را بیش از آنکه از مسیر اعتمادسازی بفهمد، از مسیر فشار، تهدید و امتیازگیری تعریف می‌کند.الگوی غالب ترامپ در سیاست خارجی همین بوده است: بالا بردن هزینه، قرار دادن طرف مقابل زیر فشار، و سپس معرفی عقب‌نشینی او به‌عنوان «معامله». بسیاری از توافق‌های تعرفه‌ای او با اروپا، ژاپن، کره جنوبی، هند و دیگر شرکای تجاری آمریکا در همین چارچوب قابل فهم‌اند: فشار ابتدا، امتیازگیری یک‌طرفه بعد.اما چین یک استثنای مهم بود. پکن زمانی ترامپ را به معامله‌ای متوازن‌تر کشاند که در برابر جنگ تعرفه‌ای عقب ننشست و مقابله‌به‌مثل کرد؛ از اعمال تعرفه‌های متقابل تا محدود کردن صادرات برخی مواد معدنی حیاتی. نتیجه، بیش از آنکه یک پیروزی یک‌طرفه برای ترامپ باشد، نوعی عقب‌نشینی از فشار اولیه و بازگشت نسبی به نقطۀ پیشین بود.توافق با ایران، اگر قرار باشد واقعی و پایدار باشد، با منطق تحمیل یک‌طرفه ساخته نمی‌شود. ایران در شرایط بی‌اعتمادی عمیق، اهرم‌های خود را صرفاً در برابر وعده کنار نمی‌گذارد. آمریکا نیز حاضر نیست بدون دریافت امتیازهای بزرگ، از ابزارهای فشار خود عبور کند.از چنین ترامپی نمی‌توان انتظار داشت داوطلبانه گام اول اعتمادساز را بردارد؛ مگر آنکه در میدان با هزینه‌ای جدی، مانند نمونۀ چین، روبه‌رو شود و عقب نشینی کند. از ایران نیز نمی‌توان انتظار داشت اهرم‌های خود را کنار بگذارد، آن هم در شرایطی که به آمریکا بی‌اعتماد است و خود را در موقعیت ضعف میدانی نمی‌بیند.بنابراین، گره اصلی نه فقط در بندهای توافق، بلکه در منطق حاکم بر مذاکره است. تا زمانی که واشنگتن توافق را با فشار برای تسلیم اشتباه بگیرد، مذاکره می‌تواند ادامه پیدا کند اما توافق واقعی همچنان دور از دسترس خواهد ماند.https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%85%DA%A9%D8%AB-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%DA%86%DB%8C%D9%86-lra0skvgtef8🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariatiوبسایت شمس الدین شریعتیwww.shamspolitics.com</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 21:54:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطر حمله جدید؛ چرا فرسایش به معنای آرامش نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-qrqghdqah6r5</link>
                <description>خطای تحلیلی این است که تصور کنیم چون آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر بدون رسیدن به اهداف خود هزینۀ سنگینی پرداختند، پس احتمال حملۀ جدید الزاماً کاهش یافته است. در سیاست امنیتی، گاهی نتیجه برعکس است: وقتی یک عملیات پرهزینه به هدف کامل نمی‌رسد، تصمیم‌گیران ممکن است نه به عقب‌نشینی، بلکه به طراحی ضربه‌ای کوتاه‌تر، شدیدتر و متمرکزتر فکر کنند.آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر بخشی از توان نظامی ایران را هدف قرار دادند و به آن آسیب زدند؛ اما بخش‌های مهمی از ظرفیت موشکی، پهپادی، زیرزمینی، دریایی و هوایی ایران همچنان باقی مانده یا بازیابی شده است. از سوی دیگر، این حملات برای آمریکا و اسرائیل کم‌هزینه نبود. آن‌ها برای رسیدن به همین سطح از تخریب، مقدار قابل‌توجهی از مهمات کمیاب، گران‌قیمت و دیرجایگزین خود را مصرف کردند؛ به‌ویژه در حوزۀ پدافند موشکی، رهگیرهای پیشرفته و موشک‌های دقیق.اما ترکیب این دو واقعیت لزوماً به معنای کاهش خطر جنگ نیست. اتفاقاً می‌تواند نشانۀ ورود به مرحله‌ای خطرناک‌تر باشد: مرحله‌ای که در آن طرف مهاجم می‌خواهد از جنگ فرسایشی پرهیز کند، اما همچنان به‌دنبال تحمیل هزینۀ بالاتر به ایران است.🔻چند عامل این خطر را زنده نگه می‌دارد.نخست، بن‌بست مذاکرات. وقتی مسیر دیپلماتیک قفل می‌شود و نشانه‌ای از گشایش دیده نمی‌شود، گزینۀ نظامی دوباره در محاسبات تصمیم‌گیران برجسته‌تر می‌شود؛ نه چون کم‌هزینه است، بلکه چون از نگاه آن‌ها تنها ابزار باقی‌مانده برای تغییر محاسبات تهران است.دوم، فشار اسرائیل. اسرائیل جنگ اخیر را پایان کار نمی‌داند؛ بلکه آن را مرحله‌ای نیمه‌تمام تلقی می‌کند: مرحله‌ای که بخشی از توان ایران را تخریب کرده، اما ظرفیت‌های کلیدی را از بین نبرده است.از نگاه تل‌آویو، هزینه‌هایی که تاکنون پرداخت شده باید به نتیجه‌ای ملموس منتهی شود. در داخل اسرائیل این تصور در حال تقویت شدن است که آتش‌بس فعلی دربردارندۀ دستاورد راهبردی کافی نبوده است، لذا فشار برای ادامۀ مسیر نظامی در حال افزایش است.در کنار این، اسرائیل ماه‌های پیش رو را یک پنجرۀ فرصت سیاسی می‌داند؛ دوره‌ای که در آن هنوز می‌تواند بر تصمیم واشنگتن اثر بگذارد و آمریکا را به مشارکت در یک کارزار نظامی دیگر قانع کند. نگرانی از تغییر توازن سیاسی در آمریکا، به‌ویژه با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای، این احساس فوریت را در تل‌آویو بیشتر می‌کند.سوم، محدودیت ابزار محاصره در کوتاه‌مدت. محاصرۀ دریایی، حتی اگر دردناک باشد، ابزار فوری نیست. زمان می‌خواهد، کامل نیست، راه‌های دور زدن دارد و ایران نیز ذخایر و انعطاف‌هایی برای کاهش فشار دارد.از طرف دیگر، اختلال در تنگه هرمز در حال وارد کردن خسارات فزاینده به اقتصاد جهانی است که در عمل زمان تصمیم‌گیران امریکا را محدودتر می‌کند. به بیان ساده، اگر فشار اقتصادی و دریایی بر ایران دیر اثر کند، اما هزینۀ آن برای اقتصاد جهانی زود ظاهر شود، گزینۀ نظامی دوباره جذاب‌تر می‌شود.چهارم، امکان باز شدن یک پنجرۀ عملیاتی جدید. حملۀ تازه الزاماً از دل تصمیمی برای یک جنگ طولانی آغاز نمی‌شود. گاهی یک فرصت مشخص می‌تواند محاسبات را تغییر دهد: یک فرصت اطلاعاتی مثلا تجمع فرماندهان عالی در یک محل، بحران داخلی یا ناآرامی، شکست آشکار مذاکرات، یا دستیابی به اطلاعات تازه درباره زیرساخت‌های حساس.🔻برآورد من این است که عوامل پیشران حملۀ هوایی جدید بسیار جدی‌اند و در محاسبات واشنگتن و تل‌آویو ممکن است بر نگرانی دربارۀ هزینه‌های آن غلبه کند.تجربۀ جنگ سی و نه روزه نیز بر شکل حملۀ بعدی اثر خواهد گذاشت. اگر تخریب بخشی از توان نظامی ایران چنین هزینه‌ای داشته، آمریکا و اسرائیل ممکن است به این نتیجه برسند که در صورت اقدام دوباره، نباید وارد جنگی طولانی و فرسایشی شوند؛ بلکه باید ضربه‌ای کوتاه‌تر، شدیدتر و متمرکزتر طراحی کنند. بنابراین در حملۀ جدید، هدف آن‌ها نابودی توان نظامی ایران یا براندازی حکومت نخواهد بود. چنین هدفی بسیار پرهزینه، زمان‌بر و نامطمئن است.هدف واقع‌بینانه‌تر، تحمیل هزینۀ سنگین‌تر در زمان کوتاه‌تر است؛ به‌ویژه علیه زیرساخت‌ها، انرژی، بنادر و مسیرهای لجستیکی. یعنی حمله به نقاطی که ادامۀ وضعیت فعلی را برای تهران پرهزینه‌تر کند و آن را به عقب‌نشینی از مواضع خود وادار سازد.🔻پس کاهش ذخایر مهمات آمریکا و اسرائیل لزوماً به معنای عقب‌نشینی نیست. ممکن است آن‌ها را از جنگ فرسایشی دور کند و به سمت حمله‌ای کوتاه‌تر، شدیدتر و زیرساختی ببرد. خطر اصلی، جنگ کلاسیک طولانی نیست. خطر اصلی، حملات مرحله‌ای، متمرکز و خسارت آفرین است؛ حملاتی که هدفشان شکست نظامی ایران نیست، بلکه تغییر محاسبۀ تهران از طریق تحمیل هزینه است.🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariatiوبسایت شمس الدین شریعتیwww.shamspolitics.com</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 20:34:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسارات نظامی ایران در جنگ؛ تخریب بخشی از توان، بقای بخش‌های کلیدی</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%AE%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-c1xqz6dtks5w</link>
                <description>وقتی هزینۀ مصرف‌شده آمریکا و اسرائیل را کنار ارزیابی‌های اطلاعاتی منتشرشده در رسانه‌های آمریکایی می‌گذاریم، تصویر روشن‌تر می‌شود: حملات سنگین بودند، اما فلج‌کننده نبودند.https://vrgl.ir/uVMAyبر اساس آخرین ارزیابی‌های محرمانه مرتبط با سیا که واشنگتن‌پست گزارش کرده (1)، ایران هنوز حدود ۷۰ تا ۷۵ درصد پرتابگرهای موشکی متحرک خود را در سراسر کشور در اختیار دارد. این عدد مهم است، چون پرتابگرهای متحرک از سخت‌ترین بخش‌های توان موشکی ایران برای شناسایی و انهدام کامل هستند.در همین چارچوب، نیویورک‌تایمز (2) بر اساس ارزیابی‌های جدیدتر مرتبط با سیا گزارش داده که ایران حدود ۷۰ درصد ذخیره موشکی پیش از جنگ خود را حفظ کرده است. یعنی با وجود حملات گسترده، ستون اصلی توان موشکی ایران نه نابود شده و نه به سطح بی‌اثر رسیده است.نیویورک‌تایمز (3) همچنین گزارش کرده که ایران دسترسی عملیاتی به ۳۰ مورد از ۳۳ سایت موشکی در امتداد تنگه هرمز را دوباره برقرار کرده و تنها سه سایت کاملاً غیرقابل دسترس مانده‌اند. علاوه بر این، ایران در سراسر کشور دوباره به حدود ۹۰ درصد تأسیسات زیرزمینی ذخیره و پرتاب موشک دسترسی پیدا کرده است؛ تأسیساتی که اکنون تا حدی یا به‌طور کامل عملیاتی تلقی می‌شوند.این البته به معنای بی‌اثر بودن حملات نیست. رویترز (4) به نقل از سنتکام گزارش داده که بیش از ۶۶ درصد از تأسیسات تولید موشک، پهپاد و تجهیزات دریایی ایران و همچنین کشتی‌سازی‌های آن آسیب دیده یا نابود شده‌اند. اما گزارش‌های بعدی می‌گویند ایران بخشی از تأسیسات تولید موشک را تعمیر کرده، انبارهای ذخیره‌سازی را دوباره باز کرده و مونتاژ موشک‌ها را از سر گرفته است. در حوزۀ پهپادی نیز، رویترز (5) به نقل از یک منبع گزارش داده که تنها نابودی حدود یک‌سوم پهپادهای ایران قابل تأیید بوده است. در حوزۀ دریایی هم باید تفکیک کرد. CBS گزارش داده (6) که «بخش زیادی» از نیروی دریایی متعارف ایران نابود شده است. رویترز (7) نیز به نقل از سنتکام از غرق شدن ۹۲ درصد شناورهای بزرگ نیروی دریایی ایران خبر داده است. اما در عین حال، مقام‌ها گفته‌اند حدود ۶۰ درصد از بازوی دریایی سپاه، از جمله قایق‌های تندرو، باقی مانده است؛ همان بخشی که برای جنگ نامتقارن در خلیج فارس اهمیت دارد.در مورد نیروی هوایی نیز CBS به نقل از مقام‌ها گزارش داده (8) که حدود دو سوم نیروی هوایی ایران همچنان عملیاتی است. این یعنی حتی در حوزه‌ای که ایران نسبت به آمریکا و اسرائیل آسیب‌پذیرتر است، چیزی حتی نزدیک نابودی هم اتفاق نیفتاده است.حتی در موضوع هسته‌ای هم اطلاعات آمریکا از جنگ اخیر (9) تنها آسیب جدید محدودی به جدول زمانی هسته‌ای ایران نشان می‌دهد. برآوردها عمدتاً بدون تغییر باقی مانده و همچنان حدود ۹ ماه تا یک سال برای ساخت یک سلاح هسته‌ای، در صورت تصمیم رهبران ایران، تخمین زده می‌شود.بنابراین تصویر واقعی این است که ایران ضربه خورده، اما بخش مهمی از ظرفیت موشکی، زیرزمینی، پهپادی، دریایی و هوایی خود را حفظ نموده یا بازیابی کرده است.نتیجۀ مهم‌تر این است که آمریکا و اسرائیل برای تخریب بخشی از ظرفیت نظامی ایران، مقدار عظیمی از مهمات کمیاب، گران و زمان‌بر مصرف کردند؛چنین وضعیتی معمولاً پایان محاسبه نیست؛ آغاز محاسبۀ جدید است. پرسش بعدی این است: چرا با وجود این فرسایش و هزینۀ بالا، خطر حملۀ جدید هنوز جدی است؟🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariatiوبسایت شمس الدین شریعتیwww.shamspolitics.comمنابع:1- https://www.washingtonpost.com/national-security/2026/05/07/cia-intelligence-iran-trump-blockade-missiles/2- https://www.irishtimes.com/world/middle-east/2026/05/13/us-intelligence-shows-iran-retains-substantial-missile-capabilities/3- https://www.irishtimes.com/world/middle-east/2026/05/13/us-intelligence-shows-iran-retains-substantial-missile-capabilities/4- https://www.reuters.com/world/middle-east/us-can-only-confirm-about-third-irans-missile-arsenal-destroyed-sources-say-2026-03-27/5- https://www.reuters.com/world/middle-east/us-can-only-confirm-about-third-irans-missile-arsenal-destroyed-sources-say-2026-03-27/6- https://www.cbsnews.com/news/iran-more-capable-than-trump-admin-publicly-acknowledging/7- https://www.reuters.com/world/middle-east/us-can-only-confirm-about-third-irans-missile-arsenal-destroyed-sources-say-2026-03-27/8- https://www.cbsnews.com/news/iran-more-capable-than-trump-admin-publicly-acknowledging/9- https://www.reuters.com/world/middle-east/us-intelligence-indicates-limited-new-damage-irans-nuclear-program-sources-say-2026-05-04/</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 19:47:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی چند هفته جنگ، چند سال تولید مهمات را می‌بلعد</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D8%B9%D8%AF-tsetmx5rlc3r</link>
                <description>یکی از واقعیت‌های مهم جنگ اخیر این است که آمریکا و اسرائیل فقط به ایران ضربه نزدند؛ خودشان هم برای پیشبرد جنگ، بخش قابل‌توجهی از ذخایر مهم، گران‌قیمت و زمان‌بر خود را مصرف کردند.این فرسایش به‌ویژه در دو حوزه معنا دارد: پدافند موشکی و مهمات کمیاب.پیش‌تر هم نشانه‌های این مسئله روشن بود، اما اکنون با گذشت زمان، برآوردهای دقیق‌تری از میزان مصرف مهمات در دسترس است. برآوردهای منتشرشده از سوی موسسۀ CSIS نشان می‌دهد (1) آمریکا در کارزار هوایی و موشکی حدوداً چهل‌روزه، از چند نوع مهمات کلیدی به‌طور گسترده استفاده کرده است؛ تا جایی که در برخی موارد، بازسازی ذخایر به سطح پیش از جنگ، با نرخ تولید فعلی، چندین سال زمان می‌خواهد.طبق این برآوردها، آمریکا در طول جنگ حدود ۵۲ تا ۸۰ درصد موجودی رهگیرهای THAAD، بیش از نیمی از رهگیرهای پاتریوت، حدود ۲۵ درصد موشک‌های هوا به زمین JASSM، حدود ۴۵ تا ۸۰ درصد ذخایر موشک‌های زمین به زمین PrSM، یعنی موشک‌های ضربتی دقیق، و بیش از ۳۰ درصد ذخایر تاماهاک را مصرف کرده است.نکته مهم‌تر این است که بازگشت به سطح ذخایر پیش از جنگ، برای این مهمات با نرخ تولید فعلی، حدود ۴ تا ۶ سال زمان می‌خواهد. یعنی مسئله فقط تعداد موشک‌های شلیک‌شده نیست؛ مسئله این است که جایگزین کردن آن‌ها سریع و ساده نیست.در طرف اسرائیلی هم فشار بر سامانه‌های دفاع موشکی بسیار جدی بوده است؛ به‌ویژه بر رهگیرهای پیکان۲ و پیکان۳ که برای مقابله با موشک‌های بالستیک ایران استفاده شدند. برخی ارزیابی‌ها نشان می‌دهند اسرائیل چیزی حدود ۸۰ درصد ذخایر این رهگیرها (2) را در جریان جنگ مصرف کرده است.🔻البته این فرسایش به معنای ناتوان شدن آمریکا از حمله نیست. این تفکیک بسیار مهم است. آمریکا همچنان از نظر سلاح‌های تهاجمی دست بازتر و مهمات متنوعی دارد که به آن‌ها اجازه می‌دهد از گزینه‌های جایگزین استفاده کند. نقطه فشار اصلی، بیشتر در حوزۀ دفاع موشکی، رهگیرهای گران‌قیمت و مهماتی است که تولید و جایگزینی آن‌ها زمان‌بر است.به همین دلیل، آمریکا به برخی شرکای نظامی خود در اروپا و شرق آسیا اطلاع داده که تحویل سامانه‌های دفاع موشکی THAAD که سفارش داده بودند، با تأخیر مواجه خواهد شد. این یعنی مصرف مهمات در جنگ، فقط یک مسئله مربوط به میدان نبرد ایران نبود؛ اثر آن به تعهدات نظامی آمریکا در مناطق دیگر هم کشیده شده است.اینجاست که جنگ از سطح یک عملیات نظامی فراتر می‌رود. وقتی مهماتی که در چند هفته مصرف می‌شود، معادل چند سال تولید عادی است، مسئله دیگر فقط تعداد حملات و اهداف منهدم‌شده نیست؛ مسئله ظرفیت صنعتی، زمان بازسازی ذخایر و توان ادامه یک جنگ فرسایشی است.از همین زاویه باید به گزارش وال‌استریت ژورنال (3) دربارۀ برنامۀ تازه پنتاگون برای تهیه ۱۰ هزار موشک کروز کم‌هزینه طی سه سال آینده هم نگاه کرد؛ موشک‌هایی که قرار است مکمل سامانه‌های گران‌قیمتی مانند تاماهاک باشند. این تصمیم فقط یک خرید نظامی عادی نیست؛ نشانه‌ای است از اینکه واشنگتن می‌خواهد وابستگی خود به مهمات گران، کمیاب و دیرجایگزین را کاهش و توانایی خود برای ادامۀ یک جنگ فرسایشی را افزایش دهد.حالا پرسش مهم‌تر این است:این حجم مصرف مهمات و فشار بر ذخایر آمریکا و اسرائیل، دقیقاً چه مقدار از توان نظامی ایران را از کار انداخت؟🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariatiوبسایت شمس الدین شریعتیwww.shamspolitics.com(1) https://www.csis.org/analysis/last-rounds-status-key-munitions-iran-war-ceasefire(2) https://www.al-monitor.com/originals/2026/03/questions-over-israels-interceptor-stockpiles-mideast-war-drags(3) https://www.wsj.com/livecoverage/iran-us-china-news-2026/card/pentagon-seeks-cheaper-cruise-missiles-after-war-drain-g7pLh9kUltewnept6zvM</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 14:38:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توافق دور از دسترس؛ مکث تاکتیکی ترامپ پیش از آزمون چین</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%85%DA%A9%D8%AB-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%DA%86%DB%8C%D9%86-lra0skvgtef8</link>
                <description>تاریخ انتشار اولیه در کانال تلگرام: 21 اردیبهشت 1405در شرایط فعلی، خوش‌بینی به توافق میان ایران و آمریکا دشوار است. مانع اصلی فقط اختلاف بر سر یک یا دو پرونده نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از موانع بر روی هم انباشته شده‌اند.🔻نخستین مانع، فاصلۀ زیاد میان خواسته‌های تهران و واشنگتن است. برخی مطالبات ایران جنبۀ حیاتی دارند، اما برای آمریکا به‌سادگی قابل پذیرش نیستند. نمونۀ روشن آن تنگۀ هرمز است؛ مسیری راهبردی که برای ایران اهمیت امنیتی و اقتصادی دارد، اما هر سازوکاری که موقعیت ایران را در آن تثبیت کند، از نگاه واشنگتن قابل پذیرش نخواهد بود.https://vrgl.ir/vSStn🔻مانع دوم، اسرائیل است. آمریکا ممکن است در برخی حوزه‌ها، مانند معافیت‌های تحریمی یا کاهش محدود فشارها، امکان مانور داشته باشد؛ اما اسرائیل با هر توافقی که برای ایران دستاورد اقتصادی ملموس ایجاد کند مخالف است. از نگاه تل‌آویو، حتی یک توافق محدود هم می‌تواند بخشی از مسیر تنفس اقتصادی ایران را باز کند.مسئله فقط اقتصاد نیست. ایران می‌خواهد موضوع آتش‌بس در لبنان نیز در هر توافق احتمالی گنجانده شود. چنین بندی برای اسرائیل می‌تواند به معنای پذیرش یک عقب‌نشینی سیاسی و امنیتی جدی باشد. بنابراین طبیعی است که تل‌آویو برای جلوگیری از شکل‌گیری توافق میان تهران و واشنگتن تلاش کند.در همین چارچوب، نشانه‌ای از کاهش نفوذ اسرائیل بر ترامپ دیده نمی‌شود. هرچند انتقادها از اسرائیل در افکار عمومی آمریکا افزایش یافته، اما این تغییر هنوز به‌صورت تعیین‌کننده وارد سیاست‌گذاری نشده است. ترکیب چهره‌های تیم مذاکره‌کننده این برداشت را تقویت می‌کند: استیو ویتکاف و جرد کوشنر، دو چهرۀ یهودی بسیار نزدیک به اسرائیل‌اند، و اکنون نیک استوارت نیز به این تیم اضافه شده؛ چهره‌ای برخاسته از بازوی لابی‌گری بنیاد دفاع از دموکراسی نهادی تندرو و نزدیک به دستور کار امنیتی اسرائیل دربارۀ ایران.https://vrgl.ir/E0Ojw🔻مانع سوم، سبک مذاکرۀ ترامپ است. ترامپ معمولاً به توافق‌های پیچیده، چندلایه و مبتنی بر جزئیات فنی علاقه‌ای ندارد. او توافقی می‌خواهد کوتاه، ساده و قابل تبلیغ؛ توافقی که بتوان آن را در چند جمله توضیح داد و به‌عنوان «پیروزی» فروخت.اما پروندۀ ایران چنین ظرفیتی ندارد. اگر قرار باشد دربارۀ برنامۀ هسته‌ای، راستی‌آزمایی تسلیحاتی، تحریم‌ها، تنگۀ هرمز، تضمین عدم حمله، خسارت‌ها و جنگ لبنان توافقی واقعی شکل بگیرد، با یک متن کوتاه و نمادین نمی‌توان آن را حل کرد. هرکدام از این پرونده‌ها نیازمند مذاکرات فنی، حقوقی و امنیتی طولانی است. مشکل اینجاست که ترامپ ظاهراً چنین فرایندی را نمی‌خواهد. او بیشتر به دنبال گرفتن یک «بله» روشن از ایران به فهرست مطالبات آمریکاست، نه ورود به یک بده‌بستان واقعی و پیچیده.ترکیب تیم مذاکره‌کنندۀ آمریکا نیز مسئله را دشوارتر می‌کند. ویتکاف و کوشنر بیش از آنکه دیپلمات حرفه‌ای باشند، از جهان معاملات و املاک آمده‌اند. چنین سابقه‌ای شاید در مدل ذهنی ترامپ امتیاز باشد، اما مذاکره با ایران، آن هم در شرایط بحران منطقه‌ای، نیازمند فهمی عمیق از دیپلماسی، امنیت، حقوق بین‌الملل و موازنه‌های ژئوپلیتیک است.از همین زاویه طرف‌های ایرانی در مذاکرات هسته‌ای با این مشکل روبه‌رو بوده‌اند که طرف آمریکایی پیچیدگی‌های فنی و سیاسی پرونده را یا درست دریافت نمی‌کند، یا نمی‌تواند آن را دقیق و قابل اتکا به پایتخت منتقل کند. مشابه همین نارضایتی در مذاکرات مربوط به جنگ اوکراین نیز از سوی روس‌ها مطرح شده است.مضمون این گلایه‌ها یکی است: مذاکره‌کنندگان نزدیک به ترامپ بیش از آنکه حامل یک فرایند دیپلماتیک منسجم باشند، با منطق معامله‌گری وارد پرونده‌هایی می‌شوند که ماهیت امنیتی، تاریخی و ژئوپلیتیک دارند. این ضعف فردی نیست؛ بخشی از نگاه کلی ترامپ به مذاکره است. او مذاکره را نه فرایندی برای ساختن توافقی متوازن، بلکه ابزاری برای گرفتن پاسخ «بله» به مطالبات آمریکا می‌بیند. در چنین چارچوبی، طبیعی است که پیچیدگی بحران نادیده گرفته شود.🔻بنابراین در کوتاه‌مدت، دست‌کم تا زمان دیدار ترامپ و شی، محتمل‌ترین سناریو ادامۀ وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است؛ وضعیتی همراه با فشار، تهدید، محاصرۀ دریایی و درگیری‌های محدود زیر آستانۀ جنگ تمام‌عیار.اما این وضعیت الزاماً پایدار نیست. دیدار ترامپ با رئیس‌جمهور چین می‌تواند آزمون مهم مرحلۀ بعد باشد. اگر ترامپ احساس کند از مسیر پکن می‌تواند فشار مؤثری بر ایران وارد کند، احتمالاً همین مسیر فشار غیرمستقیم را ادامه می‌دهد. اما اگر به این نتیجه برسد که چین حاضر نیست یا نمی‌تواند نقش اهرم فشار علیه تهران را بازی کند، احتمال افزایش سطح تنش جدی‌تر می‌شود.از این منظر، وضعیت فعلی بیشتر یک «مکث تاکتیکی» است تا یک تعادل پایدار.🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.https://t.me/Shamsoddin_Shariati</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 14:17:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وضعیت ناپایدار «نه جنگ، نه صلح»</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%87-%D8%B5%D9%84%D8%AD-lphrdbudzum6</link>
                <description>تاریخ انتشار اولیه در کانال تلگرام: 4 اردیبهشت 1405تمدید یک‌طرفۀ آتش‌بس در 4 اردیبهشت 1405 از سوی امریکا نشان می‌دهد واشنگتن، دست‌کم در مقطع فعلی، تمایلی به ورود دوباره به درگیری نظامی مستقیم با ایران ندارد. علت روشن است: تجربۀ عملیات نظامی اخیر برای امریکا و اسرائیل نه‌تنها آن‌ها را به اهداف اعلامی‌شان نزدیک نکرد، بلکه هزینه‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی سنگینی به همراه داشت. در کنار این خسارت‌ها، نشانه‌های از فشار بر ذخایر مهمات و توان عملیاتی امریکا و اسرائیل نیز آشکار شده است؛ مسئله‌ای که ادامۀ جنگ را برای آن‌ها پرهزینه‌تر می‌کند.در چنین شرایطی، منطقه وارد وضعیت «نه جنگ، نه صلح» شده است؛ وضعیتی که در ظاهر از جنگ تمام‌عیار فاصله دارد، اما در عمل برای هیچ‌یک از سه بازیگر اصلی، یعنی ایران، امریکا و اسرائیل، مطلوب و پایدار نیست.برای ایران، این وضعیت هزینه‌زا است. محاصرۀ دریایی امریکا علیه ایران، اگرچه در عمل محدود، ناقص و کم‌اثر به نظر می‌رسد، اما به هر حال ریسک تجارت دریایی ایران را افزایش داده و هزینه‌های مبادله را بالا برده است. از سوی دیگر، تنگۀ هرمز زمانی می‌تواند به سود ایران تبدیل شود که این مسیر باز باشد و کشتی‌ها با پرداخت عوارض از آن عبور کنند. در کنار این مسئله، تحریم‌های بین‌المللی همچنان برقرار است، آثار اقتصادی و زیرساختی جنگ به‌تدریج ظاهر می‌شود و وضعیت تعلیق میان جنگ و صلح، همراه با قطعی طولانی اینترنت، اقتصاد ایران را در وضعیت رکود، انتظار و بی‌ثباتی نگه داشته است.اما این وضعیت برای امریکا نیز پرهزینه است. بسته ماندن تنگۀ هرمز هر روز فشار بیشتری بر اقتصاد جهانی وارد می‌کند. حتی اگر امروز تنگه باز شود، بازگشت بازار انرژی، زنجیرۀ حمل‌ونقل و قیمت کالاها به وضعیت عادی ماه‌ها زمان خواهد برد؛ و هرچه این بحران طولانی‌تر شود، فرایند بازیابی نیز به صورت تصاعدی دشوارتر و پرهزینه‌تر می‌شود. افزایش قیمت سوخت و کالاهای مصرفی در امریکا و دیگر نقاط به‌تدریج فشار اجتماعی و سیاسی علیه کاخ سفید را افزایش می‌دهد.در داخل امریکا نیز اگرچه دموکرات‌ها تقریباً یک‌پارچه مخالف ادامۀ جنگ هستند و جمهوری‌خواهان فعلاً پشت ترامپ ایستاده‌اند، اما این وضعیت شکننده است. تداوم بحران، افزایش هزینه‌های اقتصادی و فشار حقوقی و سیاسی داخلی می‌تواند شکاف‌های تازه‌ای در اردوگاه حامیان دولت ایجاد کند. از سوی دیگر، از نگاه واشنگتن و تل‌آویو، هر روز ادامۀ این وضعیت یعنی فرصت بیشتر برای ایران؛ ایرانی که اکنون بیش از هر زمان دیگری انگیزه و توجیه راهبردی و توان برای حرکت به سمت بازدارندگی هسته‌ای دارد.بنابراین، تعلیق میان جنگ و صلح به زیان هر سه طرف است. ایران زیر فشار اقتصادی، امنیتی و روانی این وضعیت باقی می‌ماند؛ امریکا با فشار ناشی از بحران انرژی، آسیب به اقتصاد جهانی و پیامدهای سیاسی داخلی مواجه است؛ و اسرائیل نیز نگران آن است که هر روز تأخیر، به ایران فرصت بیشتری برای بازیابی توان عملیاتی، ترمیم بازدارندگی و حرکت به سمت ظرفیت‌های هسته‌ای بدهد.اما نکتۀ مهم این است که هر یک از بازیگران، خروج از این وضعیت را به شکلی متفاوت دنبال می‌کنند. منافع امریکا و ایران در این است که این بن‌بست از مسیر یک توافق پایان یابد؛ توافقی که هم فشار اقتصادی و امنیتی بر ایران را کاهش دهد، هم امریکا را از بحران پرهزینۀ فرسایشی خارج کند و هم چارچوبی برای تعیین تکلیف اورانیوم غنی‌شده در ایران فراهم آورد. اما اسرائیل چنین پایان‌بندی‌ای را برنمی‌تابد، به‌ویژه اگر توافق شامل رفع بخشی از تحریم‌های ایران باشد. از سوی دیگر، اسرائیل توان ادامۀ یک جنگ گسترده و فرسایشی علیه ایران را به‌تنهایی ندارد. به همین دلیل، مطلوب‌ترین سناریو برای تل‌آویو بازگرداندن امریکا به جنگی شدیدتر و تمام‌عیارتر است؛ زیرا پایان دیپلماتیک بحران را به زیان راهبردی خود می‌بیند.مسئلۀ اصلی اکنون این است که کدام طرف توان بیشتری برای تحمل این وضعیت فرسایشی دارد و کدام‌یک زودتر به نقطۀ اضطرار می‌رسد. ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد با اقدامات محدود و کنترل‌شده در تنگۀ هرمز، فشار را حفظ و محاصرۀ دریایی را بی اثر کند، بی‌آنکه الزاماً از آستانۀ جنگ تمام‌عیار عبور کند. اما به نظر می‌رسد امریکا اضطرار بیشتری برای خروج از این وضعیت دارد. فشار اقتصادی، نگرانی از طولانی شدن بحران، آسیب‌پذیری سیاسی داخلی و مسئلۀ برنامۀ هسته‌ای ایران، همگی زمان را علیه واشنگتن تبدیل می‌کنند.از این رو، وضعیت کنونی نمی‌تواند برای مدت طولانی ادامه یابد. امریکا ناگزیر خواهد شد برای خروج از این بن‌بست دست به اقدام بزند. پرسش اصلی این است: آیا این اقدام بازگشت به میز مذاکره خواهد بود، یا حرکت به سمت تشدید تنش؟🔻به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید. https://t.me/Shamsoddin_Shariati</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 12:45:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار فرسایش رهگیرهای امریکا و اسرائیل در جنگ علیه ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%87%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-g4m2xvbeiqxi</link>
                <description>1- طبق برآوردهای موسسۀ پژوهش سیاست خارجی (FPRI) به نقل از مؤسسۀ پِین (Payne Institute)، در 4 روز اول جنگ، موجودی رهگیرهای پیکان (Arrow 2 / Arrow 3) اسرائیل 53 درصد کاهش یافت که جایگزینی آن با نرخ تولید فعلی، حدود 32 ماه زمان می‌برد. (مهم: جایگزینی مصرف 4 روز اول 32 ماه زمان می‌برد)2- همان گزارش نشان می‌دهد رهگیرهای سامانه دفاع موشکی تاد (THAAD) در اختیار شرکای عربی امریکا نیز در همان 96 ساعت اول، 32.5 درصد مصرف شد. مجموعاً 943 رهگیر پاتریوت امریکایی در 96 ساعت شلیک شد؛ رقمی که معادل 18 ماه تولید خط مشترک لاکهید/بوئینگ با ظرفیت 620 فروند در سال است.3- دربارۀ خود امریکا، براساس برآورد این گزارش، برای رهگیرهای تاد امریکایی مصرف 16 درصدی و برای موشک‌های سامانه دفاع هوایی پاتریوت (Patriot PAC-2 / PAC-3) مصرف 13 درصدی را فقط در 4 روز اول جنگ ثبت کرده است.4- اگر درصدهای فوق را با برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (CSIS) از موجودی حدود 534 رهگیر تاد و 2000 رهگیر پاتریوت کنار هم بگذاریم، مصرف چهار روز اول برای امریکا معادل بیش از 10 ماه تولید تاد با نرخ 96 فروند در سال و حدود 5 ماه تولید پاتریوت با نرخ 620 فروند در سال است.5- گزارش مرکز مطالعات راهبردی و بین‌الملی همچنین تصریح می‌کند که تحویل جدید رهگیرهای تاد به امریکا از اوت 2023 متوقف شده و قرار است از آوریل 2027 (یک سال آینده) از سر گرفته شود. بنابراین زمان 10 ماه، زمان نظری خط تولید است، که در عمل برای تحویل به ارتش امریکا بسیار طولانی‌تر خواهد شد. 6- طبق گزارش مؤسسۀ سلطنتی خدمات متحد (RUSI) مجموع مصرف مهمات ائتلاف امریکا، اسرائیل و متحدانشان در 16 روز نخست جنگ به 11,294 مهمات رسید. جایگزینی همین 16 روز جنگ احتمالاً بیش از 50 میلیارد دلار هزینه دارد و برای برخی اقلام، زمان جایگزینی در مقیاس سال سنجیده می‌شود. به‌طور مشخص، جایگزینی بیش از 500 موشک کروز تاماهاوک شلیک‌شده در طول 16 روز، دست‌کم 5 سال زمان می‌خواهد.7- گزاش RUSI منتشرشده در 24 مارس 2026 می‌نویسد که با این روند، ارتش امریکا تقریباً یک ماه یا کمتر تا فرسایش شدید رهگیرهای تاد فاصله داشت و اسرائیل نیز احتمالاً تا پایان مارس 2026 به مرز اتمام رهگیرهای پیکان نزدیک می‌شد. 8- مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی نوشته است که در جنگ 12 روزۀ ژوئن 2025، امریکا برای دفاع از اسرائیل حدود 150 رهگیر تاد معادل حدود 28 درصد و حدود 80 موشک استاندارد-3 (SM-3) معادل حدود 17.4 درصد موجودی ارتش شلیک کرد. برای جایگزینی 80 فروند موشک استاندارد 3 مصرف شده در جنگ 12 روزه بیش از 14 ماه زمان نیاز است.9- وب‌سایت سمافور (Semafor) در 15 مارس 2026 به نقل از مقام‌های امریکایی گزارش داد که اسرائیل به واشنگتن اطلاع داده با کمبود بحرانی رهگیرهای موشک‌های بالستیک مواجه شده است؛ هرچند مقام‌های اسرائیلی این ادعا را رد کردند.10- دراپ‌سایت نیوز (Drop Site News) نیز در 9 آوریل 2026 به نقل از یک منبع در دولت ترامپ نوشت که شمار رهگیرهای بالستیک باقی‌مانده در زرادخانۀ اسرائیل در آستانۀ آتش‌بس به سطح «دو رقمی» رسیده بود.11- همان گزارش همچنین مدعی است امریکا برای دفاع از اسرائیل 431 موشک رهگیر سامانه ایجیس (Aegis) از مجموع حدود 2500 فروند خود مصرف کرده است؛ یعنی حدود 17.2 درصد.جهت مشاهدۀ لینک وبسایت های مذکور به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام مراجعه نمایید:https://t.me/Shamsoddin_Shariati</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 12:40:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزیده‌ای از تازه‌ترین نظرسنجی‌ها در امریکا درباره اسرائیل و جنگ با ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-x8q8bgybkwos</link>
                <description>گزیده‌ای از تازه‌ترین نظرسنجی‌ها در امریکا درباره اسرائیل و جنگ با ایران1-بر اساس نظرسنجی دانشگاه کوینیپیاک ۴۴ درصد پاسخ‌دهندگان معتقدند امریکا در حمایت از اسرائیل «بیش از حد» پیش رفته است. این رقم در میان دموکرات‌ها ۶۲ درصد و در میان جمهوری‌خواهان ۱۷ درصد است.2-در همان نظرسنجی ۵۵ درصد پاسخ‌دهندگان گفته‌اند ایران پیش از اقدام نظامی اخیر، تهدید نظامی فوری برای امریکا نبوده است. این عدد در میان دموکرات‌ها ۸۳ درصد و در جمهوری‌خواهان ۲۳ درصد است.3-بر اساس نظرسنجی گالوپ برای نخستین بار در ۲۵ سال گذشته، سهم امریکایی‌هایی که گفته‌اند با فلسطینی‌ها همدردی می‌کنند، از کسانی که با اسرائیلی‌ها همدردی می‌کنند بیشتر شده است: ۴۱ درصد در برابر ۳۶ درصد.4-در نظرسنجی یوگاو نیز ۷۵ درصد پاسخ‌دهندگان گفته‌اند از درگیرشدن بیش از حد امریکا در ایران نگران‌اند. این رقم در میان دموکرات‌ها ۹۲ درصد و در جمهوری‌خواهان ۵۶درصد است.این داده‌ها در کنار هم نشان می‌دهد حمایت از اسرائیل در افکار عمومی امریکا مورد تشکیک واقع شده و دیگر مانند گذشته بدیهی، یک‌دست و بدون هزینه نیست.امکان افزودن لینک منبع نظرسنجی ها در متن فراهم نیست. جهت مشاهدۀ آن ها به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام مراجعه نمایید.</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 10:53:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنگۀ هرمز؛ ضرورت حیاتی ایران در معادلات پساجنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%80-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D8%AC%D9%86%DA%AF-yuxascxsmeog</link>
                <description>کنترل تنگۀ هرمز در شرایط کنونی دیگر صرفاً یک امتیاز ژئوپولیتیک برای ایران نیست، بلکه به یک ضرورت حیاتی در معادلات پساجنگ تبدیل شده است. 🔻تجربه‌های پیشین نشان داده است که صرف امضای توافق با ایالات متحده، به معنای رفع فوری و مؤثر تحریم‌ها نخواهد بود. ساختار تحریم‌ها علیه ایران، شبکه‌ای پیچیده از قوانین، مصوبات، دستورهای اجرایی و سازوکارهای چندلایۀ حقوقی و سیاسی است که تعلیق یا لغو آن‌ها فرایندی زمان‌بر، پرهزینه و در معرض کارشکنی بازیگران مختلف خواهد بود.در چنین وضعیتی، تثبیت کنترل ایران بر تنگۀ هرمز می‌تواند به‌عنوان یک اهرم بازدارنده و تضمین‌ساز عمل کند. به این معنا که اگر آمریکا یا دیگر طرف‌های احتمالی توافق‌های آینده به تعهدات خود پایبند نمانند، ایران نیز ابزار لازم برای اعمال فشار متقابل و دشوار کردن شرایط عبور و مرور دریایی برای آن کشور یا کشورها را در اختیار داشته باشد. از این منظر، کنترل تنگۀ هرمز نه یک برگ برندۀ تشریفاتی، بلکه بخشی از سازوکار تضمین منافع ایران در هر توافق احتمالی آینده است.🔻اهمیت این مسئله زمانی دوچندان می‌شود که به وضعیت داخلی ایران پس از جنگ توجه کنیم. ایران در این جنگ با خسارات سنگین مواجه شده و بخش قابل توجهی از زیرساخت‌های کشور نیازمند بازسازی فوری است. چنین بازسازی‌ای مستلزم منابع مالی گسترده و جذب سرمایه‌گذاری در مقیاسی بزرگ است. هرچند رفع تحریم‌ها شرط مهمی برای ورود سرمایه خارجی محسوب می‌شود، اما در کوتاه‌مدت نمی‌توان با اطمینان بر آن تکیه کرد؛ زیرا هم روند رفع تحریم‌ها طولانی است و هم امکان اخلال سیاسی در میانۀ مسیر همواره وجود دارد.در این چارچوب، تنگۀ هرمز می‌تواند برای ایران به یکی از معدود منابع درآمدی نقد، فوری و قابل اتکا تبدیل شود؛ منبعی که امکان تأمین بخشی از هزینه‌های بازسازی و جلوگیری از تعمیق بحران اقتصادی را فراهم می‌کند. در واقع، اگر ایران کنترل مؤثر خود بر این گذرگاه راهبردی را از دست بدهد، نه‌تنها چشم‌انداز روشنی برای رفع عملی تحریم‌ها و جذب سرمایه باقی نمی‌ماند، بلکه امکان تأمین منابع لازم برای بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده نیز به‌شدت محدود خواهد شد. پیامد چنین وضعیتی، ورود کشور به چرخه‌ای از تضعیف مستمر اقتصادی و راهبردی است.این نگرانی زمانی جدی‌تر می‌شود که بدانیم حتی پیش از جنگ نیز اقتصاد ایران با مشکل منفی شدن خالص تشکیل سرمایه ثابت روبه‌رو بود؛ به این معنا که میزان استهلاک و فرسودگی زیرساخت‌ها و سرمایه‌های موجود، از حجم سرمایه‌گذاری جدید پیشی گرفته بود. بنابراین، در شرایطی که کشور پیشاپیش با فرسایش ظرفیت‌های تولیدی و عمرانی مواجه بوده، از دست دادن اهرم‌های حیاتی درآمدزا و راهبردی می‌تواند روند فرسایش زیرساختی را شتاب دهد.🔻بر این اساس، کنترل تنگۀ هرمز را نباید صرفاً یک امتیاز لوکس ژئوپولیتیک یا ابزار چانه‌زنی در سطح بین‌المللی دانست. در وضعیت پساجنگ، این کنترل برای ایران به یکی از شروط حیاتی برای حفظ توان بازسازی، جلوگیری از فرسایش بیشتر اقتصاد و فراهم کردن امکان رشد و بقای کشور تبدیل می‌شود.به کانال تلگرام شمس الدین شریعتی بپیوندید.</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 00:12:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صعود جی‌دی ونس، آشکارشدن شکاف در اردوگاه ترامپ</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%AC%DB%8C-%D8%AF%DB%8C-%D9%88%D9%86%D8%B3-%D8%A2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-aunzdav0pwsh</link>
                <description>در آخرین نظرسنجی آزمایشی کنفرانس سی‌پک در امریکا، جی‌دی ونس با ۵۳ درصد آرا بالاتر از مارکو روبیو با ۳۵ درصد قرار گرفت و فعلاً به گزینۀ محبوب‌تر جمهوری‌خواهان برای جانشینی ترامپ در انتخابات ۲۰۲۸ امریکا تبدیل شده است.اکنون برای پیش بینی انتخاباتی که بیش از دو سال دیگر برگزار می‌شود زود است، اما این خبر، فراتر از یک نظرسنجی حزبی، از یک جابه‌جایی مهم در درون اردوگاه جمهوری‌خواهان حکایت دارد. تا پیش از حمله به ایران، به نظر می‌رسید کفۀ موازنه در دولت ترامپ تا حدی به سود مارکو روبیو و جریان متمایل به مداخله‌گری و نظامی‌گری سنگین‌تر شده است و موقعیت جی‌دی ونس نسبت به گذشته افت کرده بود. اما اکنون، با فرسایشی شدن جنگ، افزایش نارضایتی از تبعات آن و بالا رفتن هزینۀ سیاسی درگیری، ونس دوباره در حال بازیابی موقعیت خود در میان بدنۀ جمهوری‌خواه است.اهمیت ماجرا در اینجاست که رقابت ونس و روبیو فقط رقابت دو چهره نیست؛ بلکه تا حد زیادی بازتاب رقابت دو رویکرد درون حزب جمهوری‌خواه است. در یک‌سو، جریان نزدیک به روبیو قرار دارد که مواضع تندتر، تهاجمی و مداخله‌جویانه‌تری در سیاست خارجی دارد. این نگاه همسو با صهیونیست هاست و در پروندۀ ایران نیز به موضع جنگ‌طلبانۀ ترامپ نزدیک است. در سوی دیگر، ونس به طیفی نزدیک‌تر است که می‌توان آن را «انزواگرا» نامید؛ جریانی که ضداسرائیل نیست، اما می‌خواهد سیاست خارجی امریکا در نهایت با معیار «امریکا اول» تنظیم شود و واشنگتن در خدمت اولویت‌های دیگران از جمله اسرائیل قرار نگیرد.از همین منظر، صعود دوبارۀ ونس را می‌توان یکی از بازتاب‌های سیاسی نارضایتی از جنگ ایران دانست. گزارش‌های متعدد و اظهارنظرهای عمومیِ ونس نیز نشان می‌دهد که او در قبال مداخلۀ نظامی امریکا محتاط‌تر از روبیو بوده و همین نگاه، برای بخشی از پایگاه ترامپ جذاب‌تر شده است. اگر او در کنار این موقعیت، در مسیر مذاکرات نیز نقشی موفق ایفا کند، موقعیتش برای آینده می‌تواند بیش از پیش تقویت شود.به بیان دیگر، ماجرا فقط این نیست که چه کسی امروز در نظرسنجی سی‌پک جلو افتاده است؛ مسئله اصلی این است که جنگ ایران، شکاف قدیمی در اردوگاه ترامپ را آشکارتر کرده است: شکاف میان کسانی که می‌خواهند امریکا هزینه جنگ‌های اسرائیل را بپردازد، و کسانی که اصرار دارند باید مرز «امریکا اول» حفظ شود.به کانال تلگرام شمس الدین شریعتی بپیوندید.</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2026 23:29:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکاف در واشنگتن؛ هزینۀ پنهان جنگ برای اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D8%B4%D9%86%DA%AF%D8%AA%D9%86-%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%DB%80-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-t79rdpjuzuyb</link>
                <description>اگر جنگ را فقط از زاویۀ حملات نظامی و خسارت‌های زیرساختی ببینیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که اسرائیل دست بالا را دارد. تنها در یک روز گذشته، اسرائیل ۱۳ مرکز و زیرساخت صنعتی، از جمله کارخانه‌های فولاد و سیمان و نیروگاه‌ها را هدف قرار داده است. اما این فقط بخشی از واقعیت است. در پسِ این برتری هوایی و میدانی، شکافی در واشنگتن در حال شکل‌گیری است که می‌تواند در بلندمدت برای اسرائیل بسیار پرهزینه‌تر از خسارت‌های نظامی باشد. جنگی که شاید در آسمان به نفع اسرائیل پیش برود، در سطح سیاسی و راهبردی نشانه‌های فرسایش را آشکار کرده است. از همین رو، برای فهم دقیق وضعیت اسرائیل، باید صحنۀ میدان و تحولات سیاسی را در کنار هم دید.🔻از نقطه نظر اسرائیل در سطح میدانی، باید به این نکته توجه کرد که بسته شدن تنگه هرمز یا آسیب به زیرساخت‌های کشورهای خلیج فارس، بیش از آنکه مستقیماً برای اسرائیل خسارت‌بار باشد، به امریکا و اقتصاد جهانی ضربه می‌زند. چه‌بسا اسرائیل حتی از تضعیف برخی کشورهای عربی نیز خشنود باشد. در نتیجه، بخش مهمی از خسارت‌های زیرساختی و اقتصادی که متوجه اسرائیل می‌شود، صرفا محدود به موشک‌هایی است که به خاک این رژیم اصابت می‌کنند.در مقابل، هدف راهبردی اسرائیل از جنگ، صرفاً دفع یک تهدید فوری نیست؛ بلکه تضعیف بلندمدت ایران است؛ ایرانی که از منظر اسرائیل نباید دارای ظرفیت دفاعی، زیرساختی، اقتصادی و علمی مؤثر باشد. بنابراین هرچه اسرائیل با کمک امریکا بتواند آسیب بیشتری به زیرساخت‌های ایران وارد کند، به هدف خود نزدیک‌تر می‌شود. اگر از این زاویه نگاه کنیم، با وجود خساراتی که ایران به اسرائیل وارد کرده، به نظر می‌رسد اسرائیل فعلاً بیش از آنکه خسارت نظامی و زیرساختی ببیند، در حال وارد کردن خسارات زیرساختی به ایران است. به همین دلیل اسرائیل به شدت خواهان ادامۀ جنگ است. 🔻اما مسئلۀ اصلی فقط میدان جنگ نیست. بخش مهم‌تر ماجرا، هزینۀ سیاسی و راهبردی این جنگ برای اسرائیل است: مهم‌ترین نمود این وضعیت، فرسایش حمایت سیاسی از اسرائیل در امریکا و دیگر کشورهای جهان است.داده‌های افکارسنجی* از تحول مهمی حکایت دارند: حمایت عاطفی و سیاسی از اسرائیل دیگر مانند گذشته بدیهی و یک‌دست نیست، و بخش قابل توجهی از جامعۀ امریکا، هزینه‌های این جنگ را بیش از پیش متوجه اسرائیل می‌داند. این تغییر نگرش، در کنار مباحثات فزاینده در فضای رسانه‌ای و نخبگانی امریکا، نشان می‌دهد شکاف بر سر اسرائیل از حاشیه به متن سیاست داخلی امریکا وارد شده است؛ شکافی که نه فقط در میان دموکرات‌ها، بلکه در درون جمهوری‌خواهان و پایگاه اجتماعی ترامپ نیز قابل مشاهده است. به همین دلیل هرچه جنگ طولانی‌تر شود و آثار اقتصادی آن بر زندگی مردم امریکا و جهان بیشتر نمایان شود، رویگردانی افکار عمومی از اسرائیل نیز بیشتر خواهد شد. https://vrgl.ir/E0Ojwاین شکاف فقط به افکار عمومی و فضای رسانه‌ای محدود نیست، بلکه نشانه‌های آن در درون ساختار سیاسی و امنیتی امریکا نیز دیده می‌شود. استعفای جو کنت، مدیر مرکز ضدتروریسم امریکا، در میانۀ جنگ از همین منظر معنادار است. او دلیل اصلی کناره‌گیری خود را ورود امریکا به جنگی خسارت‌بار دانسته که به گفتۀ او صرفا تحت فشار اسرائیل و بر پایۀ اطلاعات نادرست از سمت موساد آغاز شده است. اهمیت این موضع‌گیری فقط در شخص جو کنت نیست؛ بلکه در این نکته نیز هست که خود او تصریح کرده بسیاری از همکارانش در دستگاه‌های امنیتی و نظامی نیز کمابیش همین نگاه را دارند. همین مسئله نشان می‌دهد شکاف بر سر اسرائیل به سطوح بالای تصمیم‌گیری و نهادهای امنیتی امریکا نیز رسیده است. از این منظر، اسرائیل در بلندمدت ممکن است در حال از دست دادن مهم‌ترین پشتوانۀ راهبردی خود، یعنی اجماع سیاسی و افکار عمومی حامی‌اش در غرب، باشد.اگر امریکا در نهایت به سمت توقف جنگ و ارائۀ تضمین برای جلوگیری از حملۀ مجدد برود، این می‌تواند برای اسرائیل یک خسارت راهبردی جدی باشد. زیرا واقعیت این است که اسرائیل بدون حمایت مستقیم و همه‌جانبۀ امریکا، توان پیشبرد یک تقابل فرسایشی و گسترده با ایران را ندارد. اگر چنین توانی به‌تنهایی وجود داشت، اساساً نیازی به دهه‌ها لابی‌گری برای کشاندن امریکا به جنگ مستقیم با ایران نبود.جمع‌بندی این است: اسرائیل ممکن است در کوتاه‌مدت و در سطح زیرساختی و اقتصادی در حال وارد کردن خسارت‌های سنگین به ایران باشد؛ اما در بلندمدت و در سطح سیاسی و راهبردی، خود با زیان‌هایی مواجه است که جبران آن بسیار دشوار خواهد بود. برتری میدانی و هوایی، الزاماً به معنای پیروزی راهبردی نیست. شاید مهم‌ترین هزینه‌ای که این جنگ برای اسرائیل به همراه دارد، نه در آسمان منطقه، بلکه در شکافی باشد که امروز در واشنگتن در حال شکل‌گیری است.برای مشاهدۀ جزئیات داده های افکارسنجی‌ها، به کانال تلگرام شمس الدین شریعتی مراجعه نمایید.</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2026 23:07:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وضعیت آیندۀ ترامپ و امریکا در سیاست بین‌الملل چه خواهد بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sh.shariati96/%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%DB%80-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF-awsn1w9dmspw</link>
                <description>ترامپ نهایتا بدون رسیدن به اهدافش یا دستاورد چشمگیری از جنگ با ایران خارج خواهد شد. گزارش‌های متعدد نشان می‌دهد مشاوران و مدیران ترامپ، از جمله جو کنت رئیس مستعفی ضد تروریسم امریکا، از او خواسته‌اند برای خروج از جنگ با ایران راهی پیدا کند. همچنین گزارش‌ها حاکی از آن است که امریکا با فرستادن واسطه‌های مختلف مانند عمان، فرانسه، قطر و حتی روسیه خواهان مذاکره با ایران است. نظرسنجی‌ها نیز نشان می‌دهد مقبولیت جنگ در میان پایگاه رای ترامپ به سرعت در حال کاهش است که از هر فشاری برای ترامپ سنگین‌تر است. او پس از خروج از این جنگ به دنبال یک پیروزی چشمگیر در سیاست خارجۀ خود خواهد بود تا پیش از انتخابات میان دوره‌ای نوامبر (آبان 1405) به طرفدارانش عرضه کند. در این راستا معلوم نیست چه خواهد کرد اما احتمال زیادی وجود دارد که به سراغ کوبا یا تصاحب بیش از پیش ونزوئلا و یا تصرف گرینلند برود. در این مسیر، امریکا همچنین از پیمان ناتو خارج خواهد شد. ترامپ در پیام‌های اخیرش بارها بدبینی عمیق خود را نسبت به ناتو اعلام کرده است. این پیام‌ها زمینه ساز خروجش از ناتو خواهد بود. البته این امر پیش از انتخاب او به عنوان رئیس جمهور امریکا، توسط کارشناسان پیش‌بینی شده بود. همچنین پیام های اخیر او حاکی از این است که قصد ندارد کمک‌هایش را به اوکراین ادامه دهد، اگر چه مستقیما چیزی در این باره بیان نکرده است. البته از سال گذشته، پس از روی کار آمدن ترامپ، امریکا دیگر کمک نظامی مستقیم به اوکراین نمی‌کند بلکه اروپا تسلیحات امریکا را خریداری کرده و در اختیار اوکراین قرار می‌دهد. پس از اتمام جنگ با ایران، همین میزان همکاری نیز کاهش خواهد یافت. اوکراین نیز، علی رغم نیاز مبرمی که خودش دارد، واحدهای تخصصی ضدپهپاد را در کشورهای خلیج فارس مستقر کرده است. با این کار آن‌ها در تلاشند تا حسن نیت شان را به ترامپ نشان دهند تا حمایت‌های امریکا را در ادامه داشته باشند. اما به نظر من ترامپ تصمیمش را برای خالی کردن پشت اروپا و قطع حمایت از اوکراین گرفته و این گونه اقدامات تاثیری در آن نخواهد داشت.کانال تلگرام شمس الدین شریعتی را در تلگرام دنبال کنید.</description>
                <category>شمس الدین شریعتی</category>
                <author>شمس الدین شریعتی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2026 17:43:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>