<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sh3yda</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sh3yda</link>
        <description>تا رهایی خیلی فاصله ندارم پس می‌نویسم و طرح می زنم و می رقصم تا بشکنم این حصار هارو...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:02:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1838510/avatar/HewDSY.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sh3yda</title>
            <link>https://virgool.io/@sh3yda</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خاطرات کارمندی (روز 21)</title>
                <link>https://virgool.io/@sh3yda/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-21-kgqkdqjhi03g</link>
                <description>روز 21خنگ بازی توی محل کار، به جای کابل تایپ سی بری کابل اچ دی ام آی برداری. وقتی نتت ضعیفه به جای اینکه ورودی و خروجی هارو چک کنی بگی عالم و آدم مشکل دارن به جز من. خب این چکیده ای از روزی است که به فکر نکردن و بی دقتی گذشت. موضوع خاطرات کارمندی صرفا تجربیات شخصی من هستش که با شما اشتراک میذارم. لزوما فکت علمی یا ملاک برای رفتار در محیط کار نیست.شما میتونید با خوندن تجربیات من رفتار درست رو توی موقعیت های مشابه بسنجید. اون روز مدیرم کنار من نشست برای اینکه صفحات سایت رو تکمیل کنم و همینطور با هوش مصنوعی یه سری تصویر تولید کنیم که توی سایت بذاریم و بعدش هم بریم پروپوزال آماده کنیم. صبح که سیستمم رو باز کردم و با قندشکن چت جی بی تی رو بالا اوردم. یه سری سوال وجواب کردم . بعدش مدیرم اومد کنارم نشست و خب طبیعیه که کمی استرس بگیری توی این موقعیت. صفحه های سایت رو باز کرد و متوجه شد برای اینکه ادیتور باز بشه خیلی کنده. من هم توی فکر بودم چرا اینجوری شده؟ و یادم رفت که وی پی ان روشن کردم. نتارو عوض کرد. پروکسی سیستم رو چک کرد. ریستارت کردیم باز من حواسم نبود وی پی ان روشنه و میگفتم سرعت اینترنت بده. از همکارم پرسیدم اونم گفت اوکیه سرعت اینترنت. بعدش مدیر نگام کرد گفت وی پی ان روشن نکردی؟ اینجوری بودم عه یادم رفت بگم و اصلا چک نکردیم. وقتی قندشکن خاموش شد سرعت سایت رفت بالا. به همین راحتی!!! چند روز بعدش شبکه سیستم هایی که با کابل وصل بودن قطع شد و نرم افزار حسابداری پرید و باید با وای فای و ست کردن آی پی سرور روی سایر سیستم ها وصل میشدن. اصلا فکر نکردم که آی پی کابل با آی پی وای فای کاملا متفاوته و خیلی به صورت رندوم گفتم عه چه قدر امروز عددا عجیبن، اون روز این نبود. مدیرم گفت مگه به وای فای وصل بوده اون روز؟ گفتم نه به کابل. وقتی اینو گفت جرقه ای توی مغزم خورد این دوتا کاملا متفاوت هستن. به همین رااااااحتی!! درس هایی که گرفتم: اول از همه باید فکر کرد، دقت و تمرکز توی کار رو بالا برد. تمرکزت رو بین چند کار تقسیم نکنی و فقط بروی کاری که داری انجام میدی تمرکز کنی.  دومین چیزی که یاد گرفتم این بود که ورودی و خروجی هارو چک کنم. بعدش از بقیه شکایت کنم😅</description>
                <category>Sh3yda</category>
                <author>Sh3yda</author>
                <pubDate>Fri, 12 Sep 2025 23:50:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب زندگی در پیشرو از رومن گاری (ترجمه لیلی گلستان)</title>
                <link>https://virgool.io/@sh3yda/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86-%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-lh8ie5uy6q5v</link>
                <description>زندگی در پیشرو دیدگاه متفاوت نویسنده بی نظیر بود. وقتی این کتاب رومیخوندم یه جایی وسط رنج ها با شوخی ها و لودگی های مومو میخندیدم. با خوندن این کتاب تجربه ای رو کسب کردم که نمیتونم هیچ جای دیگه به دستش بیارم. عاشق زندگی در پیشرو شدم.بررسی کتاباین کتاب جذاب به نویسندگی رومن گاری از انتشارات ثالث و با ترجمه سرکار خانم لیلی گلستان عزیز هستش. طراحی کتاب ساده است که من دوسش دارم. انتشارات ثالث یکی از انتشارات خیلی خوب است. کتاب سبک و فونت خوانایی داره که برای من خیلی مهمه. نوع فونت و سایز فونت و اندازه فاصله متن با حاشیه صفحه به خوبی رعایت شده بود. بریم سراغ ترجمه که عالی عالی عااالی بود. همانطور که خود خانم گلستان اشاره کردند ترجمه سانسور نشده بود و ادبیات پسر بچه همونقدر بی ادبانه و درهم بود.نقد رمانقشنگی این رمان برای من موضوع غیرمتعارف، زاویه دید متفاوت، ادبیات گستاخانه بود. یعنی موضوع رمان هیچ عاشقانه و تعلیق های رنج آور نداشت؛ بلکه موضوع اجتماعی بود. ریتم رمان خطی ولی دارای نوسان بود. اول رمان با کمی ابهام روبرو میشیم چون هنوز با ادبیات پسربچه آشنا نیستیم ولی وقتی با این نوع ادبیات عادت میکنیم وارد قلب داستان میشیم. از رابطه عمیق مومو با رزاخانم گرفته تا نقطه مرکزی و چالش اصلی داستان که سن پسر بچه هست. من به عنوان مخاطب کتاب بیشتر از خود شخصیت پسربچه به گذشته و آینده اش فکر میکردم. این کتاب علی رغم اینکه پر از تحقیر، خشونت، ترس و ذلت هستش پر از رنگ و عشق به زندگیه. رنگ داستان پر از احساس تعلق و وصل شدن به زندگیه و متضاد با موضوع اصلیش هست که بی خانمانی و در به دری و تنهاییه. موضوع سیاه و تاریکه ولی نگاه پسربچه و جنگیدنش برای زندگی روشنه. ارتباط عجیبش با رزاخانم هویت داره. در عین بی هویتی پسر بچه که معلوم نیست پدر و مادرش کی هستن از تلاشش برای بقا میگه. رزا خانم که بچه های حروم زاده رو نگه میداره تا یه روزی یکی پیدا بشه و اونا رو به سرپرستی بگیره. ولی تنها کسی که هیچ وقت به سرپرستی گرفته نمیشه مومو هستش که تا آخر عمر رزا خانم کنارش میمونه.توی این داستان تصویرپردازی ها همه واقعی بدون کم کاری یا اضافه گویی هستش. این تصویر پردازی های درست و به جا باعث شد ارتباط مخاطب با رمان عمیق تر بشه. اخر هر فصل یه دیالوگ ماندگار داره که ادم رو به فکر فرو می بره.نتیجه گیریتلاش برای بقا و سختی های مهاجران را روایت می کند. بی هویتی، حاشیه نشینی و دیده نشدن. مومو نتیجه تلاش و زحمت مادام رزا بود که در کهن سالی اش به دادش رسید. رنج و بدبختی در بخش های پایانی کتاب سرعت میگیرد. دورهم آمدن افراد برای کمک کردن به مادام رزا و مومو هم دردناک است و هم زیبا. فیلم هافیلم مادام رزا (1977) و فیلم زندگی در پیشرو(2020) از این رمان اقتباس گرفته اند که میتوانید از تماشای این فیلم ها بعد از خواندن رمان لذت ببرید.بخش هایی از کتاب:در آدمیزاد مهم‌ترین قسمت‌ها قلب و سر هستد و خرج این‌ها بیش‌تر است. اگر قلب از حرکت بایستد، دیگر نمی‌شود مثل گذشته به زندگی ادامه داد و اگر سر از همه چیز ببرد و دیگر درست و حسابی نچرخد، شخص از خصوصیات خودش دور می‌افتد و نمی‌تواند از زندگی استفاده‌ای بکند. فکر می‌کنم آدم برای زندگی کردن باید از زمان جوانی دست به کار شود، چون بعد تمام ارزش‌هایش را از دست می‌دهد و هیچ کس هم در حقش لطفی نمی‌کند. گاهی اوقات برای رزا خانم چیزهایی می‌بردم که جمعشان کرده بودم و فایده‌ای هم نداشتند. به درد هیچ کاری نمی‌خوردند، اما آدم از داشتنشان دلخوش می‌شد، چون کسی آن را نمی‌خواسته و دورش انداخته بوده. مثلا کسانی هستند که برای تولدشان گل می‌خرند یا بدون دلیل گل گیرشان می‌آید، برای این‌که آپارتمانشان قشنگ‌تر شود و بعد وقتی که گل‌ها خشک می‌شوند و دیگر جلوه ندارند، آن‌ها را در سطل آشغال می‌اندازند و اگر صبح خیلی زود آدم از خواب بیدار شود، می‌تواند آن‌ها را بردارد. این همان چیزی است که بهش می‌گویند زباله و من هم متخصص این کار بودم. گاهی اوقات که گل‌ها هنوز کمی رنگشان را حفظ کرده بودند، دسته گلی می‌ساختم و بدون این که کاری به مسائل سنی داشته باشم آن را تقدیم حضور رزا خانم می‌کردم.چیزی که دوست دارم این است که کسی بشوم مثل ویکتور هوگو. آقای هامیل می گوید با کلمات می شود همه کار کرد، بی آنکه کسی را به کشتن بدهیم. آقای هامیل میگوید کلمات از هر چیزی قوی تر اند. اگر عقیده مرا بخواهید، می گویم اگر جوانک ها تفنگ به دست دارند به خاطر این است که وقتی بچه بوده اند کسی بهشان محل نگذاشته؛ نه کسی آن ها را دیده و نه کسی آن ها را شناخته. بچه های اینجوری آنقدر زیادند که مردم متوجهشان نمی شوند. حتی هستند بچه هایی که مجبور می شوند از گرسنگی بمیرند تا کسی بهشان توجهی بکند.به هرحال وقتی مرگ به آدم نزدیک می شود، آدم مهم میشود و مردم برایش احترام بیش تری قائل اند.توی دنیا آنقدر بی توجهی زیاد است که مجبور به انتخاب هستیم، عینا مثل تعطیلات که نمی شود هم به ییلاق رفت هم به کنار دریا. آدم مجبور است از بین بی توجهی های دنیا آن هایی را که بیشتر می پسندد انتخاب کند. آدم ها همیشه بهترین و گران ترین را انتخاب می کنند.</description>
                <category>Sh3yda</category>
                <author>Sh3yda</author>
                <pubDate>Thu, 11 Sep 2025 14:26:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب ایده عالی مستدام رو بخریم یا نخریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sh3yda/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%85-hkgnztyzfvum</link>
                <description>چرا من این کتاب رو انتخاب کردم و تا اخرش ادامه دادم؟💢کتاب ایده عالی مستدام، توی نگاه اول رنگ و طراحی جلد کتاب من رو جذب کرد. طراحی جلد فریاد میزد من از انتشارات آریاناقلم هستم. خلاقیت، ترکیب رنگ، چارچوب شکنی توی طراحی کتاب ایده عالی مستدام عالیه!💢توی نگاه دوم، نوشته پشت کتاب هم مختصر ومفید بود ولی هنوز نتونستم با اسمش کنار بیام. ایده عالی مستدام کمی درک اسم کتاب سخته. فکر می کنم اسم های (ایده های ماندگار ) یا (چگونه ایده های ماندگار بسازیم) بهتر بود.💢این کتاب نوشته برادران هیث هستش که با ترجمه بی نظر آقای هاشمی و آقای اسدی چاپ شده. توی این سبک کتاب ها ترجمه نقش خیلی مهمی برای ارائه مطلب به زبان دیگه ای داره. از ترجمه این کتاب خیلی خوشم اومد و باهاش ارتباط خوبی گرفتم. 💢کاغذ کتاب بالکی هست که هم کتاب رو سبک کرده و هم اینکه برای خوندنش چشم اذیت نمیشه.  من عاشق کاغذ بالکی ام.💢کتاب تفکر محور و همینطور تمرین محور هستش. یعنی در پایان هر بخش یه سری تمرین داره که برای درک بهتر اون بخش میشه توی زندگی واقعی تمرین هارو انجام داد. تمامی مطالب کتاب کاربردی هستند.ساده، غیرمنتظره، ملموس، معتبر، احساسی، داستانی🔶کتاب دارای 6 اصل هستش که با مثال های ملموس و قابل درک توضیح داده شدند:اصل سادگی: جذابیت کتاب توی متن های ساده و روان و قابل درک برای مخاطب تازه وارد بود. این کتاب برای   آدم های حرفه ای ولی تازه وارده. چون هم عمیق و هم ساده است.غیرمنتظره بودن: یه جاهایی برخلاف انتظار و منطق مخاطب وارد میشه؟ با مطرح کردن مثال های داستانی جالب یا مطرح کردن معما مخاطب رو برای ادامه دادن جذب میکنه.ملموس بودن: ایجاد تصویر سازی در مثال ها خیلی خوبه. با ساخت تصویر آشنا در ذهن مخاطب  چیزهای ناآشنا رو ملموس میکنه.معتبر بودن: برای اعتبار دادن به افراد معروف رجوع میکنه یا از فلسفه به شرط چاقو برات توضیح میده که کامل درک کنی.احساسی بودن: توضیحات کتاب توی این بخش از  برانگیختن احساس کنجکاوی، یادگیری و تنفر حرف میزنه. این بخشش خیلی جالبه چون اشاره هایی به نوروساینس هم داره.داستانی بودن: ما آدم ها با شنیدن داستان های بقیه، چندین زندگی رو تجربه میکنیم. یعنی توی موقعیت های احتمالی قرار میگیریم که ممکنه در آینده برامون پیش بیاد. داستان باعث میشه تجربیات نزیسته ما توی چندین موضوع بیشتر بشه🔶چک لیست ارائه ایده ماندگار شما آماده است.این کتاب به نظر من برای ایجاد ارتباط موثر با دیگران خیلی مفیده و تمامی اصول این کتاب در همین راستا کابرد داره.  با این شش اصل میتونیم یه ایده ماندگار و یه ارتباط موثر بسازیم. برای ساخت فرهنگ توی خانواده، محل کار، دانشگاه و ... میشه از این 6 اصل استفاده کرد.بخش هایی از کتاب:🔹برای کاهش اضافه های ایده و رساندن آن به مفهوم اصلی، باید در کاهش و حذف مسلط باشیم و می بایست بی رحمانه اولویت بندی کنیم. باید ایده هایی بسازیم که علاوه بر سادگی، عمیق و  با مفهوم باشند.  قانون طلایی، نهایت سادگی است: عبارتی تک جمله ای که آنقدر با مفهوم باشد که دیگران آن را تا ابد به خاطر بسپارند.🔹در ضرب المثل ها حقایق انتزاعی اغلب به زبان ملموس بیان میشوند. یک پرنده در دست بهتر از دو پرنده روی درخت یا نقد بهتر از نسیه است.🔹پژوهش ها نشان می دهند که تمرین ذهنی برای هر موقعیت کمک میکند تا در مواجهه با آن موقعیت در محیط واقعی عملکرد بهتری داشته باشیم. 🔹«اسارت در دام دانش» هنگامی که چیزی را میدانیم برایمان تصور اینکه ندانستن آن موضوع چگونه خواهد بود بسیار دشوار است. دانش ما را اسیر می کند و چون نمی توانیم به آسانی حالت ذهنی شنوندگانمان را بازسازی کنیم، اشتراک گذاری دانشمان با دیگران دشوار میشود. 🔹به گفته تولستوی: همه خانواده های خوشبخت به هم شبیه هستند، اما خانواده های بدبخت هر کدام بدبختی خاص خود را دارند. به نظرتون این جمله به کدوم اصل اشاره داره؟این بلاگ در راستای نقد و بررسی کتاب بود. بلاگ دوم خلاصه کتاب و بخش های مهم کتاب هستش.  درباره این بلاگ و این کتاب نظرتون رو برام حتما بنویسید❤️</description>
                <category>Sh3yda</category>
                <author>Sh3yda</author>
                <pubDate>Mon, 08 Sep 2025 22:08:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدیده (Priming) و اهمیت آن در طراحی</title>
                <link>https://virgool.io/@sh3yda/priming-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%86-ho1svt47wkb9</link>
                <description>پرایمینگهر دیزاینری به وقت دیزاین دغدغه این مسئله را دارد که چگونه اطلاعات را دسته بندی و معماری کند که کاربر با کم ترین راهنمایی یا آموزش  و صورت ناخودآگاه به هدف نهایی خودش برسد. طراح با تکیه بر قوانین روانشناسی مانند: قانون گشتالتقانون هیک  قانون میلر قانون جیکوباثر شناختیو ..تلاش می کند که تلاش کاربر سرعت بیشتری به عمل کاربر بدهد و کم ترین زمان را برای یادگیری سامانه شما صرف کند. اما این روش ها بخشی از آگاهی از روانشناختی کاربر هستند و آماده سازی ذهنی یا (Priming) زمینه این است که ما بتوانیم از این قوانین استفاده کنیم را فراهم می کند. ما در این مقاله به بررسی priming پرداختیم. پرایمینگ چیست؟پرایمینگ یا آماده سازی ذهنی در تعریف کتابی به آماده سازی ذهنی ، به تکنیکی گفته می شود که با قرارگرفتن در معرض یک محرک، واکنش به محرک بعدی بدون راهنمایی یا قصد آگاهانه صورت می گیرد. یعنی ناخودآگاه انجام  می پذیرد.آغازگر معنایی، پردازش ذهنی آن اطلاعات را در مراحل بعدی آسان می کند و حس روانی شناختی و سهولت استفاده را ایجاد می کند.خب تعریف کتابی کمی دشوار است. بگذارید ساده تر بیان کنم.جشنواره تازه ای برای گرفتن تسهیلات وام در حال اجرا است ولی من حساب باز نکرده ام. امروز برای افتتاح حساب به ب_ _ک رفتم. در این جمله با توجه به واژگان آشنا مثل افتتاح حساب، تسهیلات وام میتوانیم جای خالی را پر کنیم. و اولین کلمه ای که به ذهن ما می آید بانک است. یا مثلا در سلسله واژگان بعد از کلمه دکتر به واژه بیمارستان، درمانگاه، پرستار پی می بریم.ذهن چگونه این هم پوشانی و وابستگی مسائل را درک می کند؟ این مثال ها فقط برای ورود به بحث جذاب و شگفت انگیز Priming بود.آماده سازی ذهنی یا  Priming  به اینکه چرا بعضی چیزها بعد از دیدن یا شنیدن یک مفهوم نزدیک به هم سریعتر به ذهن خطور می کند؛ کمک می کند. این می تواند گاهی اوقات به یادآوری کمک کند، اما گاهی اوقات می تواند توانایی شما را برای فکر کردن به ایده های نامرتبط مختل کند.همچنین می تواند بر نحوه درک شما از چیزها در دنیای واقعی تأثیر بگذارد، مانند تأثیرگذاری بر نحوه شنیدن متن آهنگ و ایضا می تواند رفتار شما و احساس شما نسبت به خود و دیگران را شکل دهد.با توجه به تحقیقات پرایمر های شفاهی و بصری بهتر عمل می کنند. ارتباط بین یک محرک محیطی و این بازنمایی های ذهنی ظاهراً با گذشت زمان تقویت می شود و تأثیرات صرفاً درک این محرک ها را بر اقدامات بعدی افزایش می دهد. علاوه بر پیوند ادراک-رفتار، تحقیقات روی پرایمینگ بر آن تاکید کرده است. اهداف و انگیزه های دیرینه را می توان با محرک هایی در محیط فعال کرد.روانشناسان و پژوهشگران درباره ذخیره سازی اطلاعات می گویند: اطلاعات به صورت واحدهای مجزا هستند که در حافظه بلند مدت ذخیره می شوند که برای استفاده از آنها نیاز به خواندن آنها داریم.این واحد های اطلاعاتی زنجیروار به هم متصل هستند و دلایل هر یک از این ارتباطات متفاوت خواهد بود. دانش آموز به مدرسه و ماهی به دریا و ستاره به آسمان و شب متصل میشود. حال به خاطر این ارتباطات وقتی یک واحد اطلاعات فعالسازی می شود باعث می‌شود حافظه برای فعالسازی واحدهای مرتبط با آن واحد اطلاعات مسیر ساده‌تری را طی کند و راحت‌تر و سریع‌تر آن اطلاعات مرتبط را بازخوانی نماید.انواع آماده سازی ذهنی در روانشناسی: پرایمینگ منفیمحرک هایی که باعث کند شدن ذهن می شوند. به تصاویر، متن زیرشان، رنگ ها و متن رنگ ها توجه کنید. پرایمینگ منفیاین تصویر نشان دهنده پرایمینگ منفی است زیرا با دانسته های ما در تضاد است و مغایر با ذهنیات ما است که تفکر مارا کند می کند.اثرات روانشناختی در مارکتینگاثرات روانشناختی در دکمه ها
از نگاه دیزاین:شاید یکی از مثال‌های ساده در طراحی رابط کاربری رنگ دکمه های پرایمری است.کاربر باید بدون مکث بتواند تصمیم بگیرد کدام دکمه را لمس کند. یعنی تصمیم گیری با سیستم 1 (مسیر ناخودآگاه تصمیم گیری) باید فعال باشد نه سیستم 2 (مسیر تصمیم گیری خودآگاه و منطقی) که انرژی بیشتری را صرف می کند. قانون نانوشته در طراحی «کاربران برای یادگیری سیستم شما تنبل هستند». پس باید اثرات روانشناختی رنگ‌ها و المان‌ها را به خوبی بدانیم تا اثرات پنهان آن‌ها بر ناخودآگاه کاربران را پیش‌بینی کنیم. یا استفاده از آیکون های مناسب در طراحی، برای حذف ایتم ها از آیکون 🗑️ استفاده شود.پرایمینگ معناییاغلب از کلمات برای ارتباط در معناشناسی های مختلف به روش های منطقی یا زبانی استفاه می کند. ممکن است با وزن کلمات، حروف و طول های یکسان باشد. برای مثال:  «در و تر»، «ماه و شاه»، «سلام و کلام» این روش برای به خطرسپاری رشته ای از اطلاعات، واژگان و ... مفید است.  اختصارات هم جزیی از پرایمینگ معنایی هستند. برای مثال اگر به «روان» فکر می کنید ممکن است آن را به روانشناسی مرتبط کنید.پرایمینگ انجمنیارتباط دادن موقعیت ها، ویژگی های خاص با کلمات، تصاویر ، صدا ها و یا سایر محرک ها است.با آماده سازی متنی یا ارتباطی ممکن است یک متن را بخوانیم و از سرنخ های واژگانی برای درک معنای واژگان و متن استفاده کنیم.برای مثال: در هنگام یادگیری زبان جدید وقتی شروع به خواندن متنی می کنید با درک واژه های آشنا و نوع جمله بندی به معنای واژگان ناآشنا پی میبرید. پرایمینگ تکراریپرایمینگ مثبت و کاربردی که اغلب برای تسریع یادآوری ذهن افراد استفاده می شود. محرک های مرتبط را به حافظه می سپارد و این عمل را تکرار می کند تا در ذهن تثبیت شود. برای مثال: حفظ کردن شعر و ترانه که با مرور و تکرار در ذهن بلوکه می شوند. از نگاه دیزاین:  فرایندهای خرید در وبسایت های مختلف تکراری است؛ زیرا کاربر این مسیر را حفظ کرده است.  اگر اختلالی در این مسیر به وجود بیاید او گم یا منصرف می شود.پرایمینگ پاسخاین آماده سازی بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا مشمول کنترل حرکتی و تصاویر بصری است. شما ممکن است این کار را از طریق ارتباط دادن عمل یا پاسخ به محرک انجام دهید.  این آماده سازی همان عادت های ما است یا کارهایی که به طور مداوم انجام داده ایم و وقتی از انجام آن کارها فاصله گرفته ایم دوباره به آنها بر میگردیم به طور نا خودآگاه انجام میدهیم. برای مثال: ممکن است که نوازنده ی ساز ویولن سابق، بعد از مدتی طولانی که ساز نزده باشد، بداند که چگونه آهنگی را بزند اگر قبلا بارها نواخته باشد درحالی که حتی نت ها را فراموش کرده باشد. پرایمینگ ادراکیتطبیق محرک ها از یک شکل به شکل دیگر است. یعنی ممکن است صداهای کلامی را با حافظه ارتباط دهید.این پرایمرها به کیفیت و دقت شکل محرک‌ها حساس هستند. برای مثال: شما با شنیدن یک اهنگ نوستالژی، خاطره ای را مرور کنید و این آهنگ شما به یاد گذشته و حال و هوای آن دوران بیندازد. مثال ساده و بامزه این نوع از پرایمینگ چند واژه هست که شبیه هم هستند: حیاط، حیات - خواست، خاست- غالب، قالب  و ...پرایمینگ مفهومیبر اساس معنای محرک شناخته میشود. بر اساس معنا و مفهوم در یک دسته بندی قرار می گیرد.برای مثال: خودکار و مداد در دسته لوازم و تحریر قرار می دهید یا آلبالو و زردآلو جز میوه ها هستند. از نگاه دیزاین:پرایمرهای ادراکی و مفهومی برای طراحی UI &amp; UX بسیار مهم است. هرکدام از این آماده‌سازها در بخشی از طراحی اثرگذار هستند. مثلا:پرایمرهای ادراکی: طراحی دکمه‌ها، لینک‌ها، رنگ‌ها، اشکال، لوگو و تمامی طرح‌های ادراکیپرایمرهای مفهومی: طراحی نوتیفیکیشن‌ها، عناوین و تیترها، پیشنهادات و آیکن‌ها، تصاویر و تمامی طرح‌های مفهومیبرای مثال:شما اپلیکیشنی را برای رزرو و سفارش غذا طراحی کرده اید که کاربر در صفحه اول باید بتواند به راحتی غذای مورد نظر خود را جستجو، انتخاب و ثبت سفارش کند. در چنین شرایطی باید بتوانید سریع و ساده کاربر را برای استفاده از دسته‌بندی‌ها راهنمایی کنید چراکه کاربر باید ابتدا نوع غذا مورد علاقه و تعداد و قیمت را از طریق این دسته‌بندی‌ها  انتخاب کند. طرح شما می‌توان به شکلی باشد که کاربر در صفحه اصلی با زمینه‌ای مثلا کرم روبه‌روست که دکمه ای با عنوان دسته بندی‌های غذا و فست فود در آن به رنگ زرد یا نارنجی که از نظر روانشناسی این رنگ ها اشتهاآور هستند است. در چنین شرایطی کاربر کاملا به سمت آن دکمه پرایمری هدایت شده و آن را لمس خواهد کرد. در این طرح شما از دو نوع پرایمر استفاده کرده‌اید. شکل آیکن و رنگ.نکته مهم: از آنجایی که کارکرد و اثرگذاری پرایمرها در شرایط و زمینه‌های مختلف، متفاوت خواهد بود باید بتوانید با آگاهی کامل و عموما از ترکیبی از پرایمرها استفاده نمایید. این مقاله با هدف آشنایی ابتدایی و کلی از بحث پرایمینگ نوشته شده که شما با توجه به حوزه تخصصی خودتان می توانید از این تکنیک های مختلف برای معماری اطلاعات استفاده کنید. این مقاله مقدمه ای برای درک و دریافت پرایمینگ در حوزه تخصصی طراحی بود.در مقاله بعدی از 10 تکنیک پرامینگ مخصوص طراحان می نویسم که  ویژه طراحان تجربه و رابط کاربری است. برای معماری بهتر اطلاعات به آنها نیاز داریم. پرایمینگ در کسب و کار، مارکتینگ، طراحی کاربردهای فراوانی دارد.  نظر های شما برای من بسیار قابل احترام است، لطفا نظراتتان را به اشتراک بگذارید. 🙏💫منابع:چگونه انتخاب‌ها را معماری می کنند؟ پدیده‌ای به نام «پرایمینگ»! مقاله From Primed Concepts to Action: A Meta-Analysis of the Behavioral Effects of Incidentally-Presented Words, Evan Weingarten,Marketing Department, University of PennsylvaniaQijia Chen,Annenberg School for Communication, University of PennsylvaniaMaxwell McAdams,Annenberg School for Communication, University of PennsylvaniaJessica Yi,Annenberg School for Communication, University of PennsylvaniaJustin Hepler, andPsychology Department, University of Nevada, RenoDolores AlbarracinPsychology Department, University of Illinois at Urbana-ChampaignWhat Are The Benefits Of Priming Memory?راه اندازی یا پرایمینگ حافظه و روانشناسی حافظه</description>
                <category>Sh3yda</category>
                <author>Sh3yda</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2024 15:03:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی چیست و چرا تفکر طراحی مهم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sh3yda/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-frqbcgv4h7yo</link>
                <description>این سوال یکی از سوالاتی است جواب واضح و شفافی ندارد ولی یکی از اساسی ترین سوالاتی است که مدل ذهنی افراد طراح را در ابتدا می‌سازد. وقتی از طراحی حرف میزنیم تصویر اتود زدن و طراحی های سیاه قلم در ذهن ما ایجاد می شود ولی مبحث طراحی (Design) فراتر و گسترده تر از طرح های رنگی کاغذی است. طراحی درمیان هزاران مسئله وارد می شود و برای مسائلراه  حل خلق می کند.طراحی با هنر متفاوت استدر این مقاله با رجوع به کتاب و مقاله های روز دنیا به این سوال تا حدودی جواب دادیم.کلیدواژه ها:طراحی، بوم شناختی، حل مسئله، همدلی، جمعیت شناختی، خلاقیت و ابداع، تفکرطراحیطراحی چیست؟ طراحی عبارت است از آنچه خلاقیت و ابداع را بهم پیوند میدهد و به اندیشه شکل میبخشد تا به صورت طرح های عملی و جذاب برای کاربران یا مشتریان درآیند. طراحی نباید منحصر به خود محصول باشد؛ بلکه باید مسائل بوم شناختی، صرفه جویی انرژی، بازیافت پذیری، دوام و نحوه استفاده در محیط کار خود را در نظر بگیرد.طراحی همواره با با پیچیدگی های ذهن انسان سرو کار دارد و تجارب حسی (رنگ ها، حجم ها و اشکال) را دستکاری میکنند تا اعماق درونی ذهن انسان را با شور و لذت روشنی بخشد. طراحی درواقع رویکردی نظام مند برای حل مسئله است. طراحی با همدلی آغاز می‌‌شود شناختی عمیق از کسانی که برای آنها طراحی میکنیم. طراحی به ما تاکید می‌کند که خودمان را برای تکرار کردن مسیرمان به سوی راه حل آماده کنیم.طراحی یعنی عمل کردن‌. طراحی به ما یاد می‌دهد چگونه به چیزها حس واقعی بودن بدهیم و امروز بخش عمده فصاحت و بلاغت کسب و کارها، نسبت به کسانی که قرار است کارها را عملی کنند تا حد زیادی بی ربط باقی می‌ماند.طراحی برای سروکار داشتن با عدم قطعیت مناسب است. طراحی در نظر می‌گیرد که محصولات و خدمات توسط انسان ها خریداری می‌شوند نه مشتریان هدف که به دسته های جمعیت شناختی بخش بندی شده‌‌اند.طراحی هیجانات اولیه و ثانویه انسان را درگیر میکند و طراح مسئولیت های اخلاقی نسبت به کاربران خود دارد.طراحی با کارکردها ومعانی سرو کار دارد وراه حل های ارزشمندیهم برای برآوردن نیازهای عملی و هم خواسته های غیرمادی ارائه می کند.پژوهش های طراحی باید دانشی را ابداع کند که پدیده های مرتبط انسانی را در کاربست، با کیفیت کند. محصول نهایی طراحی درنهایت باید شامل سه مولفه زیر باشد:1. کارکرد2. شکل 3. معناهم اکنون که تا حدودی دریافتیم طراحی یعنی چه حالا به تفکر طراحی میپردازیم تفکرطراحی چیست؟وقتی از کسی میپرسیم تفکر طراحی چیست اول از همه به خلاقیت و نوآوری و زیبایی های خارق العاده فکر می کند. خلاقیتی که پیش از درک و حل مسئله ایجاد می شود. تفکرطراحی بسیار عمیق و با ریشه است. در این بخش متخصر از تفکرطراحی میگوییم. تفکر طراحی مردم را می ترساند این گونه به نظر می رسد که به نسبت توانایی های مردم عادی مجموعه مهارت های متفاوتی است. هنگامی که به طراحی فکر می کنید.ذهن شما بی درنگ به سوی مد معطوف می شود  و من توانایی انتخاب دو لباس که بتوان آنها را همزمان پوشید ندارم.اما در واقع ما تلاش می کنیم چیزها راهمانگونه بسازیم که مشتریان دوست دارند. دیو جرتتفکر طراحی توانایی درک و حل مسئله است تفکر طراحی نیاز کاربر را در اولویت قرار میدهد و برای همین است شرکت های غول دنیا (اپل و جنرال الکتریک و سایرین)موفق هستند.زیرا مدیران به مانند طراح ها می اندیشند و طرح های پیشنهادی خود را با محوریت تفکرطراحی پیش می برند.  و نقطه اوج درک این مسئله به درک عمیق نیاز های کاربران میرسد که حتی به خوبی بیان نمی شوند. متفکران طراحی استاد مهارت های مشاهده و درک کردن انسان ها ونیازهایشان هستند. خلاقیت ا زمیان هیاهوی تفکر دیزاین به دست میاید.خلاقیت رابطه مستقیم با داستان سرایی دارد. خلاقیت از نوآوری ظهور می کند. خلاقیت همیشه پیچیده نیست بلکه ساده ترین وکاربردی ترین است. تفکر طراحی با علوم شناختی،اعصاب شناختی، فلسفه ذهن و حتی اقتصاد شناختی آمیخته است.  والت دیزنی &quot; آنها ابتدا در ذهن خلق می شوند و بعد در عمل&quot;در مقالات بعدی عمیق تر به تفکر طراحی در کسب و کار می پردازیممنابع:کتاب طراحی موفق(بر پایه علوم اعصاب شناختی)، نويسنده: مارکو مایوکی، مترجم: صالح طباطبایی، انتشارات روزنهطراحی کسب و کاری بهتر، نویسندگان: پاتریک وان درپیل، جاستین لوکیتز و لیزاکی سولومون، انتشارات آریاناقلمتفکر طراحی در کسب و کار، جین لیدکا، تیم اگیلوی، انتشارات آریاناقلمدرس طراحی چیست، وبسایت متمم درس تفاوت تفکر مهندسی و تفکر طراحانه در فرایند حل مسئله چیست؟ وبسایت متمم</description>
                <category>Sh3yda</category>
                <author>Sh3yda</author>
                <pubDate>Sun, 24 Sep 2023 14:35:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه شماره یک( از من به من)</title>
                <link>https://virgool.io/@sh3yda/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-rjvnogqwflvu</link>
                <description>نامه ای از من برای منتو در دریای افکار من شنا نمی‌کنی. تو اقیانوس افکار منی. این روزها مغزم بیشتر از همیشه فکر می‌کند و سیم هایش در هم‌گره خورده است. گلوله های افکارم مغزم را بمباران کرده اند. ذهنم آشفته حال و عصیان است. از تراوشات ذهنم تا وسایل اتاقم،‌همه چیز بهم ریخته است. از بیرون زیبا و مرتب اما از درون زشت و ژولیده به نظر می‌رسد. حال غریبی صاحب خانه دلم شده است.می‌دانم ناممکن ترین آرزوی ممکنی. می‌دانم نزدیک ترین دورمنی.می‌دانم ناشدنی ترین اتفاق زندگی منی. تو ماه درون برکه منی. می‌دانم حاشیه نشین نگاهت هم نیستم؛ اما می‌نویسم از از بی‌قراری و تب و تاب این روزها.  از ضعیف بودن بی‌زارم. در کنار تو ضعف سلول به سلول تنم را از بین می‌برد. دوست دارم وقتی پیش توام پوسته قوی خود را بشکافم و ارام به تو تکیه کنم و مهمان نجوای نگاه نوازشگر تو باشد. نمی‌دانم چگونه راز دلم را با جمله ها در میان گذاشتم. نمیدانم چگونه از ترس هایم بگویم. می‌ترسم از اینکه نام احساسم را به کسی بگویم. ...می‌ترسم از اینکه همان گوشه چشم هایت هم از کف برود. می‌ترسم از اینکه پر بکشی و نشوی‌‌.می‌دانی فقط می‌ترسم...کاش خودم و دلم و تمام آرزوهایم را برمی‌داشتم و می‌رفتم. از شهری که در آن نفس میکشی به آن‌سوی کهکشان فرار می‌کردم و لبخندت را به پلک هایم سنجاق می‌کردم. کاش عزیزانم به آرزوهایشان برسانم تا بتوانم بروم. اگر بودی با تو دور دنیا را سفر می‌کنم. نبودی هم با یاد تو سفر می‌کنم. می‌بینی وقتی می‌خواهم از تو فرار کنم به خودت پناه می‌آورم. می‌دانم ما، ما نمی‌شویم اما دل که حرف نمی‌فهمد. می‌دانم روزی غیر از من دستت را خواهد گرفت، تورا به آغوش خواهد کشید و آن چشم ها و لبخندهایت دل دیگری را می‌لرزاند. روزی که من شعر های فروغ را در اتاق کارم زمزمه و به تو فکر می‌کنم. وقت‌هایی که به تو خیره می‌شوم نه کسی را می‌بینم و نه صدای کسی را می‌شنوم. فقط تورا می‌بینم که حواست به من نیست. بارها از بی حیایی نگاهم به نگاهت خجالت کشیدم.چه کنم که تیر نگاهم سیاهی چشمانت را شکار می‌کند. سیاهی چشمانی که نور دیده من اند‌. می‌خواهم روزی از بند یاد تو بگریزم حیف که در تار و پود منی** این نوشته رو ۷ ماه پیش نوشتم. پیش نویس بود اما نه دلم میومد که حذفش کنم و نه میتونستم بذارمش.** الان بعد از این همه مدتی که گذشته دل و زدم دریا و آپلودش کردم می روم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه ی خویشبه خدا می برم از شهر شمادل شوریده و دیوانه ی خویشمی برم تا که در آن نقطه ی دورشستشویش دهم از رنگ گناهشستشویش دهم از لکه ی عشقزین همه خواهش بیجا و تباهمی برم تا ز تو دورش سازمز تو، ای جلوه ی امید محالمی برم زنده به گورش سازمتا از این پس نکند یاد وصالناله می لرزد، می رقصد اشکآه، بگذار که بگریزم مناز تو، ای چشمه ی جوشان گناهشاید آن به که بپرهیزم منالان که میخوام برم... الان که دیگه خصلت های بدش دارن رو میشن... الان که دیگه خستم...</description>
                <category>Sh3yda</category>
                <author>Sh3yda</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2023 23:58:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور و چجوری مصاحبه با کاربر داشته باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sh3yda/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%88-%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-kpaevibnw1rw</link>
                <description>مصاحبه کاربر یکی از بهترین راه هایی که می تونیم اطلاعات خوبی از کاربرمون رو به دست بیاریم. مصاحبه کاربر یا User Interview  دید دقیق و درستی نسبت به درک و تفکر کاربر درباره محصول، وبسایت، یا حتی روند ها می دهد. ما در فرآیندهای طراحی برای شناخت کاربر از روش های مختلفی استفاده میکنیم:User Personaجریان نقشه سفر کاربرقابلیت هاکارد سورتینگ مصاحبه گروهیما توی فرایند مصاحبه با رعایت کردن چند نکته میتونیم اطلاعات خوبی رو به دست بیاریم:هدف جلسه مصاحبه رو مشخص می‌کنیمهدف جلسه باید واضح و شفاف باشه. برای مثال:چگونه بهره وری برنامه نویسان را در زمان کار افرزایش بدهیم؟ احساس برنامه نویسان در هنگام داکیومنت نویسی چیست؟ احساس نویسندگان از جایگزین شدن با هوش مصنوعی چیست؟ چگونه نویسندگان میتوانند از هوش مصنوعی به عنوان ابزار استفاده کنند؟ پرستاران در مورد ثبات داده های پزشکی چه احساسی دارند؟ و آنها معتقدند که از چه فرآیندهایی استفاده می کنند؟ ۲. با تماس تلفنی یا ویدیو کال یه آشنایی از قبل داشته باشیم. این کار به کاربرمون حس ارامش و امنیت میده. ۳. آمادگی ذهنی برای سوالات بداهه و آماده بودن لیست سوالاتمون میتونه به روند جلسه کمک کنه‌. ۴. سوالاتمون کوتاه ولی دقیق بپرسیم.۵. خوب شنیدن صحبتای مخاطبمون حس ارزشمند بودن رو بهش میرسونه و باید شنونده خوبی باشیم.۶. توانایی همدلی با کاربر هم حائز اهمیت است.۷. مکان مصاحبه رو هم میتونید محیط کارتون و یا یه جای نسبتا رسمی انتخاب کنید. ۸. گزارش جلسه رو مکتوب کنیم که بعدا بتونیم دیتاهامون رو مرتب سازی کنیم. داده هایی که دریافت میکنیم به دو صورت هستند: داده های گزارش شده: جوابای سوالتمون هستند.داده های مشاهده شده: از طریق مشاهده رفتار به دست میاد که خود کاربر هم اطلاعی نداره. سوالاتمون رو به طریق های متفاوتی بپرسید تا دیتاب درست و دقیقی بگیرید. و در آخر تحقیق و اطلاعات رو به طور عمیق بررسی کنید و بر اساس الگوها مرتب سازی کنید.</description>
                <category>Sh3yda</category>
                <author>Sh3yda</author>
                <pubDate>Sat, 05 Aug 2023 23:51:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری CaseStudy خفن بنویسم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sh3yda/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-casestudy-%D8%AE%D9%81%D9%86-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-ml2g2f6uoeb9</link>
                <description>Case Study کیس استادی یا نمونه موردی مسیر تولید یه محصول از ابتدا (ایده پردازی انتزاعی) تا انتهاست (محصول واقعی). مطالعه موردی یا (Case Study) یکی از بخش‌های مهم پورتفولیوی شماست که می‌توانید داستان پروژه‌تون را تعریف کنید از تحقیق کاربری، userJourney , USERFlow , وایر فریم‌ها و همینطور راه حل‌هایی که برای حل مشکلتون ارائه دادید و فرایندی که برای بهتر شدن تجربه کاربرتون رسم کردید.  کیس استادی بسیار مهم هستش برای اینکه مسیر ذهنی شما را به عنوان طراح تجربه کاربری نشون میده و نحوه کارتون رو بیان می‌کنه که الان با چند مرحله از کیس استادی آشنا می‌شیم: ? بررسی کلی و توضیح پروژه ? اهداف و چالش‌هایی که داشتیم ? محدوده پروژه ? مخاطب هدفمون چه کسانی هستند  ?روند و فرایندهای انجام کار  ? راه حل‌ها و ایده‌ها  ? و در آخر جمع‌بندی و نتیجه به طور کلی  برای اینکه کیس استادی پرمحتوایی داشته باشیم بهتر اینه که از تصاویر مستندات استفاده کنیم.  ?فرایند یوزر فلو ?اسکچ‌ها  ?وایر فریم  ?پرسونای مخاطب ?موکاپ  ?جدول زمانی ابزارهایی که برای شناخت مخاطبمون استفاده کردیم مثل پرسشنامه‌ها مشاهداتی که داشتیم و خلاصه مصاحبه‌های گروهی که حتی داشتیم می‌تونیم توی کیس استادیمون بزاریم. کیس استادی برای این هستش توانایی های خودتون رو به کارفرما و یا مشتری‌هاتون نشون بدید. پس خیلی مهمه چقدر جذاب و قانع کننده باشه.نکات آزاد:چالش هامون رو بیان کنیم و بگیم علت به وجود آمدنشون چی بوده و چه راه حلی برایش در نظر گرفتید   نتایج و آموخته های خودتون رو به اشتراک بذارید   مسیر طراحی و توسعه محصولتون رو داستان وار بگید که هم برای مخاطب جذاب باشه و هم قابل فهم تر   تیمتون رو معرفی کنید؛ بخصوص اگر پروژه بزرگی هست بهتره که اشاره کنید چه کسانی در پیشبرد این فرایند نقش داشتن ( توی توضیح شرح وظایفتون اغراق نکنید!)    تکنیک  و ابزار هایی که برای ایده پردازی استفاده کردین رو توضیح بدین ؛ مثلا توصیف کاربران از نظر نیازها ، خواسته ها و مشکلات و بیان ابزار هایی که برای دریافت اطلاعات بیشتر از مخاطبین هدف استفاده کردین (یوزر پرسونا و ...)  لینک از پروتوتایپ تعاملی یا محصول واقعی بذارید حتی قرار دادن ویدیوی پروتوتایپ هم می‌تونه جالب باشه یک بخش رو برای تست در نظر بگیرید، نشون بدین که بازخورد و بازدهی راه حلی که ارائه دادین چجوریه؛ ابزار ها و روش های مختلفی وجود داره مثل تست کاربرد پذیری  در نهایت میتونید یک جمع بندی داشته باشیم و حتی به افرادی که دارن کیس استادی شما رو بررسی میکنن یادآوری کنید که چرا باید با شما همکاری داشته باشن.ممنون از نکات آزاد فاطمه عزیزم     @fatemehp</description>
                <category>Sh3yda</category>
                <author>Sh3yda</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jul 2023 13:02:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معماری اطلاعات یا تفکر دیزاین؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@sh3yda/%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-gnwfqb7bqmbt</link>
                <description>معماری اطلاعاتمفهوم و توضیح کلی IA (معماری اطلاعات): معماری که فقط برای ساختن خونه و پل نیست. ساخت هرچیزی نیاز به طرح و نقشه داره.  فقط مصالح و نوع نقشه کشی هاشون متفاوته. مصالح لازم برای ساخت وب سایت و اپلیکیشن اطلاعات و داده ها و انواع محتوا ها هستند. ساماندهی این محتوا و اطلاعات دست تیم طراحی رو میبوسه.  حالا چرا معماری اطلاعات مهمه؟  ما توی دوره ای زندگی میکنیم که روزانه با بمباران اطلاعات روبرو هستیم. میلیون ها محتوا به مغز ما مخابره میشوند و ما باید میان انها انتخاب کنیم. همیشه ما بین چند برنامه اموزش زبان  یکی رو برای یادگیری انتخاب میکنیم.  معماری اطلاعات در کنار تفکر دیزاین محصولی رو طراحی میکنند که کاربر بتونه با اون تعامل خوبی داشته باشه و در کمترین زمان به هدف خودش برسه. معماری اطلاعات برای تضمین سوداوری کسب و کارها بسیار مهم است. معماری اطلاعات با تفکر دیزاین بهم دیگه گره خوردند نمیشه از هم جداشون کرد.   مراحل  معماری اطلاعات:پیروی از اصول  روانشناختی تحقیقات گسترده معماری اطلاعات گروه بندی و نام گذاری محتوا  سلسله مراتب منطقی بین گروه های محتوا  تستینگ سلسله مراتب منطقی طراحی حالا این معماری هشت ستون داره:The principle of objects: با محتواها باید مانند موجودات زنده رفتار کرد. موجوداتی که طول عمر، ویژگی‌ها و رفتارهای مشخصی دارند.The principle of choices: تعداد انتخاب‌ها باید در کمترین حد ممکن باشد. فقط باید انتخاب‌های بسیار ضروری را به‌عهده‌ی کاربر گذاشت.The principle of disclosure: باید سرنخ‌ها و نشانه‌‌هایی دراختیار کاربر گذاشت تا بفهمد اگر بیشتر در سایت جستجو کند، محتواهای بسیار جامع‌‌تری پیدا خواهد کرد.The principle of exemplars:  نمونه‌ای از محتوای هر گروه باید به کاربر نمایش داده شود.The principle of front doors: همه‌ی کاربران از home page وارد سایت نمی‌شوند. در معماری اطلاعات باید تمامی مسیرهای ورودی به سایت را درنظر گرفت.The principle of multiple classifications: باید از محتواها گروه‌بندی‌های مختلف داشت تا بشود به نیاز کاربران با ترجیحات متفاوت پاسخ داد.The principle of focused navigation: تاجایی که می‌شود ناوبری سایت باید ساده باشد. ناوبری سایت نباید برای کاربر گیج‌کننده باشد.The principle of growth: وقتی معماری اطلاعات سایت طراحی می‌‌شود، فرض باید این باشد که اطلاعات (محتواها) درگذر زمان رشد و توسعه پیدا می‌کنند.هرچه قدر این ستون ها محکم تر باشن ما معماری اطلاعات بهتری داریم.منابع: https://amanjacademy.com/information-architecture-in-ui-ux-specialized-guide/https://amanjacademy.com/design-thinking-ui-ux/</description>
                <category>Sh3yda</category>
                <author>Sh3yda</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 20:23:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهنمی به نام برزخ</title>
                <link>https://virgool.io/@sh3yda/%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%AE-mat93938fquc</link>
                <description>ما یک عده پیرجوونای سالخورده ایم که نه میدونستیم کجای قصه ایم و نه میدونیم که به کجای قصه میرسیم. پا برهنه به این دنیا اومدیم،‌چند صباحی در جهنمی به نام برزخِ دنیا بالا و پایین پریدیم و دوباره از این دنیا رفتیم. می‌دانی برزخ چیه؟ اگر نمی‌دانی بگذار با جزئیات کامل برایت بگویم.میدانی آنقدر نوشتیم تا خواندن را بیاموزیم حال که خواندن را یادگرفتیم. باید آنقدر بخوانیم تا بتوانیم درست بنویسیم. میدانی ما با این خواندن و نوشتن روی سراب آگاهی راه رفتیم. آنقدر اولدورم بولدورم کردیم و قیل و قال راه انداختیم که ما بلدیم اما یادمان رفت که ما بلد نیستیم و فقط ادای آن را درمی آوریم. من و تو هیچ چیز نمی‌دانیم. من و تو کوچک قطره ایم در برابر این دریای بی کران. ما در این سراب شیرجه زدیم؛سرمان شکست. شنا کردیم؛ دست و پاهامان نصف شد. گوشه ای قلابمان را انداختیم که مثلا ماهی تازه بگیریم؛ لنگ دمپایی نصیبمان شد. وقتی هم که سرمان به سنگ خورد از آن سراب خوش خط و خال گریختیم. اما چه گریختنی! میگن یارو از چاله در میاد میوفته توی چاه! حکایت ما هم همین بود. با تفاوت اینکه یک چاه پرستاره بود. جان کندم تا بتوانم دل بکنم. هرشب خاطرات تلخ مثل زهر راهی خواب هام می‌شوند. از همیشه بهم نزدیک ترند. روزها و شب ها با هر‌ نگاهی که به ستاره می‌اندازم خودم را در دادگاه مادرانگی محاکمه می‌کنم. هروقت از مدرسه به خانه برمی‌گشتم کل مسیر را باید به این فکر می‌کردم که الان در خانه چه چیزی انتظارم را می‌کشد. باید کدام یک را از زیر دست و پای پدرم نجات دهم؟ مادرم را،‌برادرم را‌، دایی ام را!؟ باید به امتحان فردا فکر کنم یا شکمی که تا صبح قار و قور می‌کند! به سردردی که به جانم افتاده یا نمره ای که باید بالای پانزده باشد! باید به کدامین زخم های مادرم مرهم بگذارم!دوست داشتم ساعت کش بیاید تا زمانی که پدرم خانه را ترک کند. خانه هیچ‌وقت منطقه امن ما نبود. خانه برای ما قتال خانه بود. هرکداممان ذره‌ذره می‌‌مردیم اما هنوز می‌خندیدیم. یادم می‌آید وقتی نزدیک خانه شدم سر‌‌ و‌ صداها اوج گرفت. زیر پاهام خالی شد اما &quot;باید قوی باشم&quot; . انگاری می‌خواستند مرا به قتل‌گاه ببرند. ترسیدم اما با همه توانم دویدم سمت خانه. بابام داشت مامانمو با شاخه درخت خرما می‌زد. دایی هام هرکاری می‌کردند،مگر حریف خشم اژدها می‌شدند. بابام دوتا زد توی سینه دایی هام. هردویشان افتادند. اما من با آن عقل ناقص و مقنعه و فرم مدرسه میان فرشته ای به نام مادر و دیوی به نام پدر ایستادم. آن ضربه سهمگین مهمان بازو و قسمتی از قفسه سینه ام شد. سوختم اما نتوانستم حتی یک آخ بگویم. پدرم بازویم را به کناری کشید. اما دوباره جسارت کردم و پريدم وسط ماجرا. خواهر و برادر کوچکم گریه می‌کردند و در میانه درب خانه پناه گرفته بودند‌ نمی‌دانستم پدرم دوباره به کدامین گناه نکرده مادرم را می‌زند. حالا آرام شده بود و قدرت از دستانش به زبانش رسیده بود. هرچه بد و بیراه بلد بود سمت خانواده مادرم روانه کرد. جد و آباد و زنده و مرده او را مورد لطف و عنایت قرار داد. زن دایی ام دست مادرم را گفت و و برای تیمار او را به خانه خودشان برد. به سراغ بچه ها رفتم. در آغوش گرفتمشان و نازشان را کشیدم. آن هق هق کودکانه شان جگرم را سوزاند. بالاخره آرام گرفتندو گوشه ای خوابیدند. اما هنوز در خواب هق می‌زدند. به خانه دایی پناه بردم اما کسی نبود، گویا مادرم را به بیمارستان برده بودند. بغض گلویم را به بند کشیده بود و اشک هایم را جاری کرده بود. کیفم را از توی کوچه برداشتم و در گوشه‌ی حیاط نشستن تا بالاخره خبری برسد. محکوم بودم به انتظار. این انتظار اما بوی مرگ می‌داد. بوی برزخ می‌داد. بوی حسرت زمزمه های عاشقانه می‌داد. #داستان کوتاه#زمزمه_عاشقانه#خانواده </description>
                <category>Sh3yda</category>
                <author>Sh3yda</author>
                <pubDate>Mon, 17 Oct 2022 00:26:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>