<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شبگرد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shabgard</link>
        <description>احتمالا همه توافق دارند بین زنده بودن و زندگی کردن خیلی تفاوت هست و من این روزا دنبال نشونه هایی هستم که بهم حسی بیشتر از زنده بودن بده . اینجا شبه نوشته هایی از منظر یک ذهن مغشوش ولی امیدوار هست .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:06:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/55098/avatar/MH4atv.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شبگرد</title>
            <link>https://virgool.io/@shabgard</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی فیلم فورد علیه فراری</title>
                <link>https://virgool.io/@shabgard/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-kzs3tatoxbwk</link>
                <description>اگر به دنبال یک فیلم هالیوودی با تعداد زیادی صحنه های اکشن هستید باید بگویم کاملا در اشتباه هستید. به شخصه دیدن این فیلم واقعا برایم هیجان انگیز بود و بسیار متاسف شدم که چرا زودتر ببرای تماشایش اقدام نکرده بودم . در مورد خود فیلم باید بگویم با یک خط داستان روایی صاف و ساده ، بدون هیچ پیچیدگی خاصی طرف خواهید بود . البته این به معنی کسل کننده بودن فیلم نخواهد بود و اتفاقا روایت فیلم به گونه ای است که قطعا شما را تا انتها نگه خواهد داشت . با اینکه احتمالا انتهای فیلم را پیش بینی کرده اید ولی باید بگویم نحوه روایت داستان و فراز و فرودهای آن بسیار هیجان انگیز خواهد بود و اصلا اجازه بی خیال شدن را به شما نخواهد داد. از همین حالا  می توانم همه صحنه هایی را که از دست مدیران پرمدعای شرکت فورد عصبانی میشوید را تصور کنم .داستان فیلم به رقابت شدید بین شرکت فورد آمریکا و فراری می پردازد . وقتی که کیفیت و هنر ماشین سازی فورد مورد تمسخر قرار می گیرد . در این بین طبق معمول یک تیم از متخصص های ویژه ( و نه کارمندهای حرف گوش کن ) باید این ماموریت را به اتمام برسانند . جایی که داستان تولد فورد جی تی 40 شروع میشود. رقابت در مسابقات حرفه ای ماشین در سطح جهانی ، جایی که میدان بازی به نفع فراری است .این فیلمی است که جدای از بحث هیجان و سرگرمی ، ارزش ویژه ای برای مدیران ارشد و افراد علاقه مند به بحث های استراتژی خواهد داشت و حتی همه کسانی که به چیزی بیشتر از کارمند بودن و روزمرگی کاری فکر می کنند . واقعیت این است که حداقل برای من دیدن این فیلم جدای از خوش ساخت بودن و داستان سرراستی که دارد ، از لحاظ بینش و دید کارآفرینی هیجان زیادی داشت . پس توصیه می کنم حتما یکبار فیلم را با این دید تماشا کنید. افرادی که برای اهداف بزرگ به دنبال کارمندهای حرف گوش کن و بله قربانگو میگردند و از هیجان ماجراجویی های بزرگ وحشت دارند . برای آنها خوشان از تیم مهمتر است .در نهایت دیدن این فیلم را به همه دوستان توصیه می کنم . فیلمی خوش ساخت تر از آن چیزی که فکر میکنید. در نهایت باید از بازی بازیگر محبوبم کریستین بیل و البته مت دیمون تعریف ویژه ای بکنم . فیلم محصول 2019 سینمای آمریکا  است .</description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 19:54:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم Miss Sloane : یک درام هیجان انگیز سیاسی</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-miss-sloane-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-wbxwbm4mcsj9</link>
                <description>می خواهم از یکی از جذاب ترین فیلم هایی که دیده ام بنویسم . طبق معمول فیلم هایی که تا کنون معرفی کرده ام ، چیزی که بیشتر مرا جذب یک فیلم می کند نحوه داستان پردازی و فراز و فرود داخل فیلم ، پیوستگی داستان فیلم و البته سطح بازی بازیگران است .در این فیلم یکی از بهترین بازی های جسیکا چیستن را شاهد خواهید بود . داستان کلی فیلم در محیط سیاسی آمریکا جریان دارد . شاید یکی از جذابیت های فیلم برای من ، درگیری داستان فیلم با لایه های زیرین محیط سیاسی آمریکا بوده است . جایی که شما از نزدیک با فرآیند لابی و نحوه اعمال نفوذ شرکت های بزرگ از طریق لابیگری آشنا خواهید شد .یک طرف فیلم داستان لابی طرفدار اسلحه با سرمایه بالا است و طرف دیگر ، داستان لابی کوچکی که در جهت سخت شدن خرید اسلحه باید مبارزه کند . در این میان جسیکا چیستن در نقش یک لابیگر موفق باید تصمیم بگیرد که همچنان در جناح گروه های سرمایه دار و همیشه موفق باقی بماند و مسیر حرفه ای خود را به عنوان یک لابیگر موفق و صاحب نام ادامه دهد ؟ یا تعریف موفقیت چیزی جدای از مسیر فعلی اوست؟البته اگر فکر می کنید با یک پرونده و داستان صرف سیاسی مواجه هستید ، کاملا در اشتباه هستید . داستان فیلم حول شخصیت زن فیلم با بازی جسیکا چیستن می گردد . یک زن بسیار موفق در دنیای لابیگری که در شغل و حرفه خود بسیار مطرح و پیشرو است . داستان فیلم داستان تحول است .جایی که شاید یک روز همه ما از خود پرسیده باشیم : من واقعا چه کسی هستم؟ از زندگی چه می خواهم؟می توان گفت که فیلم شامل دو داستان به هم پیوسته است . بستر اصلی که داستان فیلم درون آن می گذرد و درون همین بستر داستان زندگی زنی که می خواهد اینبار علیه نقاب های پوشالی و ظاهری زندگیش مبارزه کند .شاید من زیاده تعریف می کنم ولی به نظرم همه ما گاهی نیاز داریم ناگهان توقف کنیم . بپرسیم که الان کجا هستیم؟ آیا این همان زندگی و خوشبختی بود که می خواستیم؟فیلم ساخته سال 2016 است و نقدهای بسیار مثبتی را دریافت کرده است و همچنین نامزد دریافت جایزه گلدن کلوب بوده است .</description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Fri, 01 Nov 2019 10:39:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم نیمه شب در پاریس ، یک شاهکار خاص</title>
                <link>https://virgool.io/@shabgard/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-yhb5u2kns5do</link>
                <description>فیلم یک شاهکار از وودی آلن هست . یک درام ، کمدی و فانتزی به تمام معنا که واقعا دیدنش ارزش زمانی را می گذارید دارد . اوون ویلسون ، ماریون کوتیارد و ریچل مک آدامز از بازیگران مطرح فیلم هستند . صحبت از فیلم تا حدی می تواند باعث لو رفتن داستان شود برای همین نمی توان واقعا چیز خاصی از فیلم گفت مگر اینکه کسی فیلم را دیده باشد و بعد از آن می توان ساعت ها در مورد ایده فیلم و مفهوم بدیع داخل فیلم صحبت کرد .فیلم علارقم سبک فانتزی که دارد ولی در مورد معنای واقعی زندگی و عشق صحبت می کند . داستان در زمان مسافرت یک نویسنده آمریکایی و نامزدش در پاریس روایت می شود . جیل (اوون ویلسون در نقش نویسنده) آرزو دارد مانند نویسندگان و مشاهیر بزرگ ، رمان خود را ارائه کند و پاریس برای او معبد نویسندگان بزرگ است . از طرفی نامزدش بیشتر به دنبال زندگی معمول و روتین روزانه هست . و در نهایت ماریون کوتیارد در نقش معشوقه زیبا به فیلم اضافه می شود . واقعا دلم نمی آید چیز بیشتری اضافه کنم چون واقعا حس دیدن فیلم را برای کسی که ندیده خراب خواهد کرد . داستان فیلم کاملا به هم پیوسته هست و با جلو رفتن فیلم ، ریتم فیلم هم سرعت پیدا می کند جوری که بیننده بیشتر درگیر خواهد شد .فقط می توانم بگویم اگر به دنبال یک داستان یک خطی از زد و خورد ، عشق بازی و ... هستید این فیلم شاید ارزش دیدن نداشته باشد و البته به نظر من این فیلم هر کسی و هر سلیقه ای را می تواند به وجد بیاورد . البته در فیلم با اسامی نویسندگان و برخی مشاهیر گذشته مواجه می شوید که شاید باعث کمی سردرگمی شما شود مانند دالی ، هوگو ، فیتزجرالد و ... که البته با دانستن این موضوع که این افراد نویسندگان و نقاشان مطرح گذشته بوده اند ، در اصل روایت فیلم اصلا کلافه نمی شوید . اگر به دنبال یک حس خوبب هستید دیدن این فیلم را توصیه می کنم . می توانیم بعدا مفصل در مورد آن صحبت کنیم .</description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Mon, 28 Oct 2019 20:27:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم هزار توی پن  pan&#039;s labyrinth</title>
                <link>https://virgool.io/@shabgard/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D9%86-pans-labyrinth-gqkhy1hizyce</link>
                <description>در شروع می تونم بگم یکی از بهترین فیلم هایی که دیدم . کاری از سینمای اسپانیا با کارگردانی گیلرمو دل تورو که دیگه نیازی به معرفی نداره . فیلم در سبک فانتزی هستش و داستان فیلم مربوط به زمان جنگ های داخلی اسپانیا در دوره ژنرال فرانکو هست . دختر کوچکی به نام افلیا که همراه مادر باردار خودش به محل خدمت ناپدریش میره . ناپدری که از فرماندهان نظامی فاشیست هست . توی فیلم با دو خط داستانی مواجه میشید . اول واقعیت زندگی افلیا و دوم دنیای رویایی که در ذهن دخترک شکل می گیره و موازی با جریان زندگی واقعیش جلو میره . به نوعی دختر کوچولو که نقش اصلی فیلم هم هست برای عبور و تحمل شرایط واقعی زندگی یک دنیای خیالی خلق می کنه که توی این جهان نقش یک شاهزاده خانم را بازی می کنه که از خانوادش جدا افتاده .داستان فیلم فوق العاده هستش و واقعا ارزش دیدن را داره . نوع و سبک تعریف داستان فیلم در کنار بازی خوب بازیگرها یک فیلم عالی و فاخر را خلق کرده است . اشتباه نکنید فیلم یک داستان کودکانه نیست و خیلی بیشتر از این حرف ها هست . داستان فیلم بعضا خشن و سیاه هستش (دنیای واقعی فیلم داستان سرکوب انقلابیون توسط فاشیست های دولت فرانکو هستش ) و صحنه های کشتار و شکنجه در فیلم وجود داره پس با یک داستان خیالی فانتزی و بچه گانه طرف نیستید و از طرفی سبک داستان فیلم که افلیا برای فرار از این شرایط در دنیای خیالی خودش نقش یک قهرمان را بازی می کنه واقعا با هنرمندی در کنار دنیای واقعی فیلم ادامه پیدا کرده است . شاید خیلی از ماها هم بعی مواقع از دست مشکلات دنیای واقعی به دنیای خیالی که خودمان قهرمان آن هستیم پناه برده باشیم .سال اکران فیلم 2006 هست و برنده اسکار در بخش های بهترین طراحی صحنه ، چهره پردازی و موسیقی متن و همچنین نامزد در بخش های بهترین فیلم خارجی زبان ، بهترین موسیقی و بهترین فیلم نامه غیر اقتباسی شده است . ( زبان اصلی فیلم اسپانیایی هست )</description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 22:49:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره فیلم محبوب میلیون دلاری million dollar baby</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-million-dollar-baby-ml2sezdyydmm</link>
                <description>به عنوان یک منتقد آماتور تلاش می کنم فیلم ها را بر اساس برداشت ساده خودم معرفی کنم . مشخصا در مورد حرکت دوربین ، نورپردازی و یا حتی تحلیل دیالوگ ها صحبت نمی کنم و بیشتر تلاش می کنم حسی را که به عنوان یک تماشاگر پیدا کرده ام بیان کنم . فیلم در سال ۲۰۰۴ و با کارگردانی کلینت ایستوود و هنرنمایی هیلاری سوانک (واقعا عالیه این بشر) و مورگان فریمن اکران شد . نامزد و برنده جوایز زیادی در اسکار و گلدن کلوب بود از جمله نقش اول زن ، فیلم نامه ، کارگردانی و ... . پایان فیلم واقعا جزء یکی از تلخ ترین پایان ها در دنیای سینما هست که البته به نظرم واقعا از بهترین پایان ها هم هست .داستان فیلم در مورد یک زن عادی (مگی) از قشر پایین دست جامعه هست که می خواد از طریق یادگیری و رقابت در زمینه ورزش بکس خودش را بکشه بالا و به نوعی حاضر نیست دست از رویاها و آرمان های خودش برداره . از طرفی کلینت ایستوود (فرانکی) نقش یک مربی بکس گوشت تلخ را بازی میکنه که با دخترش مشکل داره و از طرفی خاطره تلخ گذشتش در زمینه بکس یک جورایی جلوی رشد شاگردش را گرفته . مورگان فریمن هم نقش دوست ایستوود و البته مسئول سالن را داره و در زمان های لازم با ورودش فیلم را در جهت درست نگه می داره. فیلم با شکل گیری ارتباط بین مگی ( زن بوکسور) و مربی بکس (کلینت ایستوود) شروع میشه و همزمان با اوج گیری مگی در مسابقات تبدیل به یک رابطه عاطفی پدر و فرزندی میشه . به نظرم روند فیلم و نوع پایان بندی از معدود صحنه هایی هست که می تونه تعالی یک عشق خالص و فداکاری در راه اون را نمایش بده . از نظر من یکی از بهترین فیلم هایی هست که دیدم . داستان اوج گرفتن مگی که در کنار اون داستان های فرعی مانند زندگی مگی و ارتباطش با خانوادش ، زندگی کلینت ایستوود به عنوان مربی بکس و ... بیان میشه .  بازی هر سه بازیگر فوق العاده هست و داستان فیلم در عین سادگی واقعا گیرا هست و باعث میشه تا نخواهید یک لحظه از فیلم را هم از دست بدید .به نظرم به راحتی با فیلم ارتباط برقرار خواهید کرد چون فیلم هیچ چیزی به غیر از زندگی معمولی ، آرمان ها و آرزوهای خودمان را در قالب یک فیلم سینمایی نمایش نمی دهد . بعید می دانم با دیدن این فیلم شگفت زده نشوید .در نهایت باید بگم این فیلم در زمره یکی از تلخ ترین فیلم های تاریخ سینما قرار داره پس دیدن اون را با نامزتون اصلا توصیه نمی کنم .از دیالوگ های قشنگ فیلم  : مردم هر روز میمیرن فرانکی در حال تمیز کردن زمین یا شستن ظرف تو رستوران میدونی قبل از مرگ اخرین فکری که از ذهنشون میگذره چیه؟هیچوقت فرصت رسیدن به اون چیزی که میخواستم رو نداشتم </description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2019 21:53:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حواسمون به مسیر هم باشه</title>
                <link>https://virgool.io/@shabgard/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-gu6brjrdlj2g</link>
                <description>به نظرم زندگی یه جورایی مثل یه سفر جاده ای می مونه . بعضی وقتا جوری درگیر مقصد میشیم که دیگه مسیر یادمون میره . مسیر زندگی را دیگه نمی تونی دوباره برگردی . فرض کنید می خواید خونه یا ماشین یا هر چیزی بخرید ، یا برا کاری برنامه ریزی می کنید که البته خیلی خوبه . مسئله اینه که یه دفعه میبینی بخشی از بهترین سال های عمرت را از دست دادی و حالا باید ببینی در ازاش چه چیزی به دست آوردی ؟ باید یادمون باشه زندگی رسیدن به یک مقصد نیست ، زندگی همون مسیری هست که داری حرکت می کنی و هدف ها مثل ایستگاه های بین راهی می مونند . مسیر زندگی بر خلاف بقیه مسیرها یک طرفه هستش و همین الان که دارید این مطلب را می خونید دارید توی این مسیر حرکت می کنید.خوب یا بد ما داریم این مسیر را طی می کنیم ، ثانیه ها همینجور حرکت می کنند و معطل ما نیستند پس بهترین کار اینه که از مسیر لذت ببریم و ایستگاه های خوبی را انتخاب کنیم .زندگی همین لحظه هایی هست که حواسمون نیست.</description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2019 21:13:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی ، واقعیت یا توهم</title>
                <link>https://virgool.io/@shabgard/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-ifg1m1oerto3</link>
                <description>آیا تا کنون به مفهوم زندگی فکر کرده اید؟ اینکه اصلا دید و تعریفی که ما از زندگی داریم از کجا شکل گرفته است؟ وقتی ما در مورد خاطراتمان و دیدگاهایمان از افراد و اشیا صحبت می کنیم در اصل این دیدگاه از کجا شکل گرفته است؟وقتی یک چیز را زیبا و باحال یا زشت و کسالت آور می دانیم ، این دانستن از کجا ناشی می شود؟ قاعدتا داشته ها و دیدگاه ما از همه چیزها بر اساس برداشت هایی است که حواس ما به مغز ما ارسال می کند . منظورم همان حواس پنج گانه یعنی بینایی، شنوایی ، لامسه ، بویایی و چشایی است . ما از طریق دیدن ، لمس کردن ، شنیدن و ... به یک جمع بندی می رسیم : زیبا است یا زشت ، باحال است یا کسالت آور و ... . از طرفی وقتی به دنیا می آییم هیچ پیش فرضی نسبت به دنیای اطراف نداریم ، به مرور از طریق شنیدن تحت تاثیر جامعه قرار می گیریم و از طریق دیدن و بوییدن و ... تجربه ما تکمیل می شود . ما فرض می کنیم آدم ها لاغری که سیگار می کشند به احتمال خیلی زیاد معتاد هستند، آدم های چاق تنبل و کند هستند، آدم های شیک پوش و خوش بیان احتمال زیاد باید خیلی باسواد و عالم باشند و ... . پس خود فعلی ما نتیجه برداشت هایی است که حواس پنج گانه ما از محیط پیرامون ما داشته اند و چیزی که ما تعریف می کنیم لزوما واقعیت نیست بلکه برداشت و یا به نوعی حاصل تجربه ما از قضیه است . برای درک بهتر به مواردی فکر کنید که یک صحنه یا فرد واحد را دوستان مختلف شما به شکل های متفاوت شرح داده اند . حتی یک فرد ممکن است از نظر شما باحال و شجاع و از نظر دیگری بی مزه و نفهم تعریف شود . چرا؟ چون دید و اندیشه هر کدام از شما حاصل تجربه های متفاوت بوده است ؟ حال وقتی می گوییم دیدن و شنیدن و ... مگر به غیر از این است که از مجموعه ای واکنش های الکتروشیمیایی در مغز صحبت می کنیم. دیدن یعنی از طریق عصب های چشم پیام به مغز منتقل و مغز این پیام را تحلیل می کند ، شنوایی و ... هم به همین صورت یعنی در اصل هر چیزی که درک می کنیم نتیجه واکنش های الکتروشیمیایی حواس ما از طریق اعصاب و آنالیز آن توسط مغز است.خوب پس تا اینجا فهمیدیم برداشت ما از جهان حاصل تجربیات ما است که از طریق حواس ما جمع آوری شده است ، ولی اگر این حواس به ما واقعیت را نگویند چه؟ آیا ما واقعا در حال دیدن و لمس کردن چیزی مه فکر می کنیم واقعیت است هستیم و یا صرفا در حال القا کردن این مطلب به خودمان هستیم و یا‌ حتی بدتر آیا ممکن است زندگی ما صرفا یک توهم باشد که به مغز ما القا شده است؟ تا کنون فیلم ماتریکس را دیده اید؟(اگر نه حتما توصیه می کنم ببینید) در این فیلم دقیقا ‌زندگی حاصل القا یک برداشت به ذهن ما نشان داده شده است . واقعیت در مقابل چیزی که به عنوان واقعیت پذیرفته می شود . آیا ما همان چیزی هستیم که فکر می کنیم یا صرفا درون یک پردازشگر کوانتومی برنامه ریزی شده ایم یا حتی چیزی شبیه ماتریکس یعنی صرفا مغزهای به خواب رفته ای هستیم که به توهم زندگی‌ خود باور داریم.نتیجه نهایی اینکه برداشت ما از زندگی نتیجه تجربه حواس ما است و لذا ممکن است آنچه می بینیم حتی به واقعیت هم نزدیک نباشد ، وقتی به فردی نگاه می کنید قبل از هر صحبتی نتیجه گرفته اید که او را دوست دارید یا نه ، برای او احترام قائلید یا نه و می خواهید به حرفش گوش کنید یا نه . همه دیدگاه های ما حاصل برداشت حواس ناقص و ابتدایی ما است که هنوز در ابتدای مسیر تکامل قرار دارند . </description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jul 2019 21:39:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر مغزمان را روی یک کامپیوتر آپلود کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@shabgard/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%BA%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%A2%D9%BE%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-pweqpdicrxhh</link>
                <description>فرض کنید در آینده نه چندان دور در شرایطی سخت بدن شما دچار صدمات زیادی شده است ، فناوری جدید کامپیوترهای کوانتومی توسعه یافته و پزشکان کل اطلاعات موجود در مغزتان را به یکی از این کامپیوترها منتقل می کنند ، همه خاطرات، هر چیزی که یاد گرفته اید و خلاصه هر چیزی که در حافظه شما ذخیره شده است.حال از فردا کسانی که شما را می شناسند می توانند از طریق کامپیوتر با شما تعامل کنند ، بگویند ، بخندند و خاطره تعریف کنند . شما از طریق یک بدن رباتیک می توانید به کارهایتان برسید.سوال اینجاست که آیا خانواده ، دوستان و آشنایان شما مانند قبل با شما تعامل و گفتگو می کنند؟ آیا روابط شما مانند قبل ادامه پیدا می کند؟ مگر غیر از این نیست که بدن ما چیزی جز گوشت و خون نیست و همه واکنش ها و رفتار ما حاصل تحلیل و آنالیز مغز است؟ پس قاعدتا عوض شدن بدن فیزیکی ما نباید هیچ تغییری در واکنش دیگران بدهد(شاید به جز عبور از مرحله اعجاب و شگفتی) به نوعی دیگران وقتی با ما می گفتند و می خندیدند و یا حتی عملی منطقی تر مانند مشورت کردن ، این مغز ما بوده که با آنها ارتباط برقرار می کرده است . در این صورت وضعیت ظاهری ما به عنوان یک کالبد انسانی که فرماندهی آن به عهده مغز است چه تاثیری در روابط دارد؟ در اصل نباید ارتباطی داشته باشد و اثری ایجاد کند.به نظرم حداقل برای بخش زیادی از ما ظاهر نقش مهمی در روابط انسانی دارد در حدی که نوعی پوشش و نقاب در دیدگاه ما نسبت به سایرین ایجاد می کند. مثلا اگر یک نفر چاق باشد اول همه او را انسانی کند و بی حال تصور می کنیم و بدتر از آن اگر کسی لباس های ساده و خارج از مد داشته باشد حتی ممکن است اهمیتش را برای ما از دست بدهد و مثلا او را یک کارگر بیسواد تلقی کنیم که حتی ارزش صحبت هم ندارد. بدترین شیوه شیوع این فکر در ابعاد کلان جامعه همین بحث گرفتن عروسی در سالن مجلل و یا جمع کردن جهاز به هر قیمتی است چون می تواند در قضاوت سایرین اثر گذار باشد و ما را آدمی ضعیف و بی عرضه بدانند و یا اصطلاحا آبروریزی باشد(حال بخواهیم با الفاظی مانند اینکه همین یک بار است قضیه را ماله کشی کنیم در هر صورت فرقی ندارد و فقط جرئت اعتراف نداریم) جالب این است که دقیقا این رفتار ما در جهت نشان دادن عمق و توان فکر و اندیشه است (یعنی بقیه بر اساس ظاهر تایید کنند ما چقدر با کمالات و عالی هستیم ) در صورتی که دقیقا بر عکس اندیشه و کمال انسانی حرکت کرده ایم .آن چیزی که در پشت این کالبد قرار دارد ، مغز و اندیشه ای است که در طول عمر تکامل یافته است و اگر نمی توانیم اندیشه ها را به هم متصل کنیم و یا نیاز به ساخت نقاب و ظاهر برای نمایش اندیشه خود داریم(یا به عبارتی نمی توانیم اندیشه و دیدگاه و باطن مغز خود را آنگونه که هست نمایش دهیم) لذا بهتر است بیشتر در این رابطه فکر کنیم .تناسب ضریبی که به فکر و اندیشه می دهیم در برابر ضریبی که به ظاهر می دهیم چقدر است؟ چقدر می توانیم فکر و اندیشه دیگران را ببینیم بدون اینکه نسبت به آنها پیش داوری کنیم؟ </description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jul 2019 20:16:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واقعیات فرضی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@shabgard/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%B6%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-c1rxppi6ouks</link>
                <description>تا حالا در مورد زمان فکر کرده اید؟ واقعا زمان چیست؟ کل چیزی که ما از زمان می دانیم حرکت عقربه ها بر مبنای ساعت و دقیقه و ثانیه است و برنامه این عقربه ها بر مبنای حرکت زمین به دور خورشید طراحی شده است . یعنی کل مفهوم سال ، ماه ، روز و ... همگی بر مبنای روند حرکت زمین به دور خورشید است . حال فرض کنید آرزوی بشر در سفر به سایر سیارات برآورده شود ، وقتی می خواهیم مفهوم زمان را در یک سیاره دور دست بیان کنیم چگونه باید توضیح بدهیم ؟ بسیاری از مفاهیم دیگر مانند متر و ... که امروزه تبدیل به یک مفهوم واقعی برای ما شده است در اصل یک فرض است. وقتی به اسم یک شرکت چک میکشیم و یا برای یک شرکت تعیین مالیات می شود در اصل شرکت یک ماهیت فرضی است که بر اساس اسناد قراردادی و طبق یک قانون ماهیت پیدا کرده است و مانند یک موجود واقعی با آن برخورد می شود. پس در واقع ما در جهانی زندگی می کنیم که برای درک آن چاره ای به جز قبول پیش فرض ها نداریم و این پیش فرض ها به مرور شبیه به واقعیت های مسلم زندگی ما شده اند ، به این پیش فرض ها واقعیت های فرضی می گوییم .اهمیت درک این مطلب چیست؟ اینکه همه علم و دانش و پیشرفتی که در چند صد سال گذشته داشته ایم همگی بر پایه فرض هایی بنا شده که لزوما هیچ قطعیتی ندارند و فقط جهت درک ما از شرایط فعلی و امکان رشد و توسعه بشر ایجاد شده اند . در ابتدا انسان تصور می کرد که در حال شکافتن همه مرزهای دانش است و به سرعت همه رمز و رازهای جهان هستی را کشف خواهد کرد ولی با پیشرفت روزافزون بشر ، اتفاقا سوالات بسیار بزرگتری پیش آمد . سوالاتی مانند اینکه اصلا زمان چه هست؟ فاصله و ابعاد چیست و اصلا مفهوم بی نهایت چیست؟ مفاهیمی که نشان می دهد درک فعلی ما از جهان بسیار کمتر از چیزی است که فکر می کردیم ، امروز ما شبیه همان کسانی هستیم که یک فیل را در تاریکی لمس می کردند و هر کدام صرفا بر اساس دریافت خودش جزئی از فیل را توصیف می کرد یکی فیل را ستون‌می دید و دیگری شبیه بادبزن .</description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 16:30:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم The Sea Inside : در ستایش زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-the-sea-inside-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-ikumkqczpvx0</link>
                <description>فیلم دریای درون محصول سینمای اسپانیا هستش . برنده اسکار و گلدن گلوب و خیلی از جوایز دیگه هست .امروز بعد از مدت ها توی آرشیو فیلم ها می گشتم که متوجه این فیلم شدم . فیلمی فوق العاده در ستایش عمق و معنای زندگی با بازی فوق العاده خاویر باردم . اما در مورد فیلم به عنوان یک منتقد کاملا آماتور و یا بهتر بگم یک تماشاچی آماتور چه چیزهایی می توان گفت : اول اینکه خط روایی داستان کاملا ساده و مشخص هست ولی در عین حال ارزش فیلم به داستانی هست که بیان می کنه و به عنوان یک تماشاگر همزمان درگیر چالش فیلم خواهید شد . داستان فیلم در مورد شخصی هست که به دلیل یک حادثه و قطع نخاع از گردن ، تنها می تواند سر خود را حرکت دهد و حال به دنبال این هست که دادگاه حق مرگ آسان ( اتانازی) را برایش به رسمیت بشناسد . دیالوگ فوق العاده &quot; مرگ یک حق است نه یک اجبار &quot; در همین راستا هست . در ضمن داستان فیلم بر اساس زندگی واقعی یک ملوان جوان که حدود 30 سال برای حق اتانازی جنگید ساخته شده است .پس اگر دنبال فیلم های اکشن هالیوودی هستید قطعا این فیلم جزء فهرست شما نیست ولی اگر فکر می کنید با یک فیلم هنری خواب آور مواجه هستید باید بگویم کاملا در اشتباه هستید .شاید عجیب باشد که از لفظ ستایش زندگی برای بیان این فیلم استفاده کردم ولی باید بگویم این فیلم به خوبی تفاوت میان زنده بودن و زندگی را نشان می دهد . با جلو رفتن فیلم ، داستان سختی هایی که خانواده رامون و اثراتی که وضعیت رامون بر روی زندگی آنها گذاشته است را می بینیم . داستان زنی که رامون تبدیل به نقطه امید زندگی او می شود و در نهایت داستان وکیلی که شرایط او مانند یک داستان موازی در کنار شرایط رامون قرار گرفته است . این فیلم از آن دست فیلم هایی هست که واقعا نمی توان در مورد آن چیز خاصی نوشت و تنها می توان دیدن آن را به همه توصیه کرد . یک داستان ساده ولی عمیق که هر چه جلوتر می رود بیشتر شما را درگیر خواهد کرد . </description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2019 22:28:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر همه خاطراتمان را از دست بدهیم</title>
                <link>https://virgool.io/@shabgard/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-zle9ohzvxjrc</link>
                <description>نمی دانم تا حالا به آلزایمر چقدر فکر کرده اید؟ منظورم جدای از زمان هایی است که با دیدن افراد پیری که در فامیل دچار آلزایمر هستند ، حس دلسوزی پیدا می کنید .جالب است که وقتی ما از افراد به خصوص دوستان و نزدیکانمان  صحبت می کنیم در حال مرور همه خاطرات تلخ و شیرین هستیم . در اصل زندگی ما دو بخش اصلی دارد : آینده ای که منتظر آن هستیم و گذشته ای که پایه های زندگی ما را ساخته است . وقتی کسی را دوست داریم و می خواهیم با او باشیم در واقع حس خاطرات خوب او همراه مان است . وقتی از کسی بدمان می آید در اصل خاطرات بد او را مرور می کنیم . حتی وقتی با یک غریبه صحبت می کنیم گوشه ذهنمان ، دنبال خاطراتی می گردیم که مانند وزنه ترازو امکان حکم کردن ما را فراهم کند . مثلا وقتی صحبت می کند از او خوشمان می آید و یا حتی نحوه حرکت دادن دست هایش ناخودآگاه حس بدی را برایمان تداعی می کند . خوب احتمالا معادل لحن حرف زدن و یا حرکات دست آن غریبه جایی گوشه ذهنمان در یک خاطره که شاید حتی یادمان نیاید پیدا شده است . وقتی از خودمان و زندگی مان صحبت می کنیم در اصل از تمام خاطراتی که داشته ایم صحبت می کنیم .اگر یک روز همه این خاطرات بروند چه ؟ مثل اینکه تازه به دنیا آمده باشی! وقتی می خواهی از خانواده و فامیل ، از عشق و از زندگی صحبت کنی ، آن وقت دقیقا باید در مورد چه چیزی صحبت کنی؟</description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2019 18:44:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من خودم را گم کردم</title>
                <link>https://virgool.io/@shabgard/%D9%85%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-waihswybfqjd</link>
                <description>تصمیم گرفتم تعریفی از خودم بر روی کاغذ داشته باشم . خواسته هایم ، هدف هایم ، مفهوم زندگی برای من و ... . اگر می خواستم دوستی را که سال ها می شناسم برای کسی توصیف کنم چگونه شرح می دادم ؟ مثلا جدای از توصیف ظاهری مواردی مانند اخلاق و مرامش ، خواسته هایش و مابقی چیزها . مثل اینکه فیلم زندگی خودم را ببینم و بعد بخواهم شخصیت اول آن را نقد کنم .شخصا به راز بزرگی رسیدم ! این کار خیلی سخت است (حداقل برای من) . اگر بخواهم رودربایستی را کنار بگذارم و خودم را بی هیچ ترحمی (همانگونه که بعضا در مورد بقیه نظر می دهم) نقد کنم به یک پارادکس می رسم ، آنچه که هستم و آنچه که می خواهم باشم . وصف دنیای واقعیت در مقابل دنیای خیال فرض کنید وقتی عصبانی می شوید در مورد خودتان چه می گویید : من چقدر قاطع هستم ولی در مورد دیگران : چقدر بی ظرفیت و تند مزاج است.میزان و متری که خودمان را با بقیه می سنجیم متفاوت است . واقعا توصیه می کنم سعی کنید خودتان را برای خودتان وصف کنید . نیازی نیست به کسی چیزی بگویید ، آخر سر کاغذ را آتش بزنید ولی صادقانه از خودتان بنویسید . چقدر شخصیتی را که نوشته اید می شناسید و چقدر او را دوست دارید ؟من که یادم به بچه ای افتاد که در عالم کودکی خود را ناجی همه می دید ، دکتر یا خلبان شده بود و در یک خانه کوچک زندگی می کرد . نه از مدل ماشین و نه از برند لوازم خانگی و مارک لباس اطلاعی داشت . عصبانی شدن و نفرت داشتن ، روکم کنی و حسادت را نمی فهمید .می دانید قسمت ترسناکش کجاست : مدت ها بود دلم برای خودم تنگ شده بود ، من خودم را گم کرده بودم .</description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jul 2019 21:56:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دویدن رو تردمیل زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@shabgard/%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-bk2afljydwm4</link>
                <description>تقریبا از همان هفت سالگی که سال اول ابتدایی را شروع کردم یاد گرفتم که باید برای آمدنش تلاش کنم . باید درس می خواندم تا دیپلم بگیرم چون دیگر بدون دیپلم کسی را تحویل نمی گرفتند ، همه دیگر دیپلم را دارند. هنوز دیپلم را نگرفته بودم که باید برای دانشگاه تلاش می کردم چون همه لیسانس داشتند و بدون لیسانس باید عمرم را کارگری می کردم . لیسانس که تمام شد وقت سربازی بود تا حداقل شرایط برای ادامه زندگی را پیدا کرده باشم . با لیسانس و بدون کارت سربازی همه زحماتم بی فایده بود . اگر بخواهی سر کار بروی ، زن بگیری یا هر کار دیگری باید کارت پایان خدمت را داشته باشی . سربازی که تمام شد باید می رفتم سر کار و دو ریال حقوق می گرفتم تا بتوانم برای شروع زندگی رویایی که از بچگی انتظار آن را می کشیدم قدمی بردارم . حال بماند که هر چه من می دویدم قیمت ها چند برابر سریعتر ، شده بودم مثل پرنده بال شکسته وسط طوفان اقتصاد ایران . کم کم بحث فوق لیسانس و داستان بی ارزشی لیسانس هم شروع شد. خلاصه یک دفعه چشم باز کردم دیدم شدم مثل بوکسری که برای قهرمانی وارد رینگ شده بوده ولی زیر مشت های حریف فقط منتظر زنگ پایان مسابقه هستش. من دائم در حال دویدن بودم ولی روی یک تردمیل ، وقت دیروز و امروزم را تماما خرج کرده بودم برای معامله ندانسته فردا .البته که اعتقاد دارم جنس زندگی بی خیالی و باری به هر جهت نیست و هنوز هم از آن دسته از افرادی نیستم که می نشینند کنار جوی و گذر و عمر می بینند ولی نمی دانم چرا یک روز صبح که از خواب بیدار شدم ، از همان روزهایی که باید خرج فرداهای بهتر می شد یک دفعه هوا به هوا شدم . می گویند میانگین عمر ما به حدود ۷۰ سال رسیده است و من نیمه طلایی را خرج نیمه نیامده کرده بودم ، حس زباله گردی را داشتم که برای اینکه شب گرسنه نماند و یک لقمه غذا گیرش بیاید باید میان سطل های زباله روزش را به شب میرساند . من آنقدر محو مقصد شده بودم (آن هم مقصدی که بیشتر از جنس سراب بود) که مسیر را فراموش کرده بودم . زندگی شبیه یک مسافرت جاده ای یا به قول فرنگی ها road trip (خواستم حق مطلب را ادا کرده باشم) است . همانطور که باید مقصد را مشخص کنی و در حرکت باشی باید از مسیر هم لذت ببری . من مسیر را فراموش کرده بودم. شده بودم همان آدمی که وسط کویر با یک جرعه آب درمانده شده است . آری مسیر زندگی از مهمترین قسمت های آن است که ما فراموش کرده ایم. یادمان رفته این مسیر قابل برگشت نیست و وقتی گذشتی دیگر تمام شده است .نمی خواهم آنقدر محو مسیر شوم که حرکت کردن را فراموش کنم ولی می خواهم زیبایی های این مسیر را درک کنم . مسیری که اگر آینده ای که منتظرش هستم بیاید بتوانم از قشنگیهایش برای بقیه تعریف کنم .</description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jul 2019 15:48:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لحظه های طلایی</title>
                <link>https://virgool.io/@shabgard/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-g2y9ldhvmxzq</link>
                <description>دیدگاهی هست که می گوید ما عملا زمان حال نداریم ، یا زمان گذشته است و یا زمان آینده . هر لحظه که شما با کسی صحبت می کنید ، نگاه می کنید و هر کاری را در لحظه انجام می دهید عملا آن لحظه را به گذشته تبدیل کرده اید. به نظرم این راز بزرگی است که اگر آن را درک کنیم قدر لحظه ها را می دانیم . ما دچار توهم زمان شده ایم و با سرعتی بالا با سکه های زمانمان قمار می کنیم . اینکه بیخیال آینده باشیم قطعا اشتباه است ولی اینکه قدر لحظاتی را که با سرعت تمام تبدیل به گذشته می شوند ندانیم اشتباهی بزرگتر است . تمام سفرهایی که می خواستیم برویم ، همه لحظاتی که می توانستیم به کسی بگوییم دوستت دارم ، همه کتاب هایی که می توانستیم بخوانیم همگی آنها تبدیل به گذشته شده اند . در قبال بهایی که برای گذشته پرداخته ایم ، برای همه آن سکه های ثانیه و دقیقه که بهای قمار ما با زندگی بوده اند ، برد ما چه بوده است؟اگر کل روز را کار کرده ایم تا یک ماشین مدل بالاتر داشته باشیم تا زمانی به او بگوییم دوستت دارم ، اگر همه زمانمان را برای خرید وسایل گرانتر صرف کرده ایم تا بگوییم من دارم و بسیاری اگرهای دیگر ، یک خبر مهم وجود دارد : شما در قبال همه دوستت دارم ها ، همه کتاب های نخوانده ، همه قدم زدن ها و ... قمار کرده اید .امیدوارم برنده این قمار باشید چون هیچ کجا نمی توانید سکه های زمان را وام بگیرید .راستی همین لحظه که این مطلب را خواندید تبدیل به گذشته شما شد.</description>
                <category>شبگرد</category>
                <author>شبگرد</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2019 07:50:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>