<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شبنم شیخی پور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shabnam_sheikhypour</link>
        <description>برای مطالب و اطلاعات  گردشگری، صنایع دستی و هنر دست، معماری و باستان شناسی با من همراه باشید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 08:01:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/63162/avatar/3afkng.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شبنم شیخی پور</title>
            <link>https://virgool.io/@shabnam_sheikhypour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روستای سُه</title>
                <link>https://virgool.io/@shabnam_sheikhypour/%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%8F%D9%87-sdahud2onczf</link>
                <description>مقدمهروستا از رستن به معنای رویش گرفته شده است، پس واژه روستا را نیز می توان با توجه اطلاق آن بر مکتنی خاص، به معنی محل رویش و رستنگاه تعبیر و تعریف نمود. در فرهنگ های فارسی روستا را غالباً در معنای دِه و قریه به کار بردند، چنانکه در فرهنگ معین نیز روستا به همین معنا تعریف شده است. در زبان پهلوی به روستا روستاک می گفتند و رزداق، رسداق، یا رستاک، ناحیه ای بود در خارج از شهر، مشتمل برچند دِه و مزرعه که در آن تولید روستایی صورت می گرفت.شکل گیری روستا در ایران به هزاره های قبل از میلاد می رسد و متاسفانه اطلاعات دقیقی از تشکیل اولین روستاها در ایران دردست نیست ولی با نظر عده ای از جامعه شناسان روستایی می توان هم عقیده شد که دِه از روزی پدیدار شد که گروه های کوچ نشین انسانی که پیش از آن به شکار و احیاناَ دامپروری اشتغال داشتند، به کشاورزی آگاهی یافتند و به این ترتیب سکونت را بر حرکت ترجیح دادند و در قطعه زمینی سکونت نمودند، که بدین ترتیب شاید اولین هسته یکجانشینی و تشکیل اجتماعات انسانی به وجود آمد. بنابراین با استقرار انسان و به دنبال آن ظهور و رواج کشاورزی ترکیب های اجتماعی و روابط افراد و نوع فرهنگ جامعه تغییر نمود، زیرا قبل از استقرار انسان یگانه علقه ای که انسان ها را به هم می پیوست علقه قبیله ای بود، که اعضا قبیله ها و گروههای در حال حرکت را به هم پیوند میداد. ولی دِه نشینی رابطه مکانی را به جود آورد و روابط اجتماعی با علقه های خویشاوندی درهم آمیخت و محیط های روستایی با ویژگی های اجتماعی و قومی به وجود آمد. شاید بتوان اظهارنظر کرد که بعد از آشنایی انسان با کشاورزی به علت فقدان و ابتدایی بودن وسایل تولید کشاورزی افراد مجبور بودند که به صورت دسته جمعی و از طریق پیوستن به گروههای بزرگتر و در نتیجه برخورداری از امنیت بیشتر زندگی کنند و در چنین شرایطی تفکیک شغلی نمیتواند وجود داشته باشد ولی با گذشت زمان و متحول شدن ابزار در میان انسانها جدایی شغلی به صورت خیلی ساده و ابتدایی به وجود آمد. در هزاره سوم قبل از میلاد که مصادف با ظهور قوم ماد در ایران میباشد،به علت توسعه کشاورزی و رشد نیروهای مولد و تعالی صنایع فلزی و سفال سازی، مراکز روستایی در ایران گسترش و توسعه میابد زیرا که روستاییان ماد با پیشرفت در زندگی کشاورزی و بهره برداری از امکانات طبیعی و پرورش اسب و بهره گیری از نیروی گاو توانستند با افزایش ارتباطات تجاری و اجتماعی به قدرت اقتصادی زیادتری در زمینه های کشاورزی و تجاری دست یابند و بر اثر این تلاش بود که اولین قوم در ایران به حکومت می رسد....با روی کار آمدن صفویان تغییراتی در امور روستاها به وجود می آید ...با احداث راهها و قنوات و نگهداری آنها و فراهم آوردن تسهیلاتی برای کاروانیان،تجارت رونق میگیرد و بالطبع تاثیر بسزایی در کشاورزی و در نهایت در روستاها به جا میگذارد و در زمان افشاریه املاک دیوانی توسعه میابد. در زمان قاجاریه مناسبات اجتماعی شکل خاصی می پذیرد و قبایل کوچ نشین در مواردی بر جامعه روستایی تفوق می پذیرد،گردانندگان امور سیاسی را اکثراَ روسای قبایل و کوچ نشینان تشکیل میدهند. بطورکلی تا این دوره قوانین مدون و روشنی درمورد روستاها وجود نداشته و در صورت وجود برخی از قوانین به ندرت به مرحله اجرا در نمی آمده است.... تا اینکه در سال 1274 شمسی اداره کل فلاحت مورد تصویب قرار میگیرد و متعاقب آن در قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام در سال 1284 شمسی برای اولین بار از کدخدا نام برده می شود و او را مانند حاکم و نائب الحکومه اداره نظمیه شهری به حساب می آورد و ادراه کردن دِه به عهده کدخدایی که با رضایت ساکنان دِه و تایید مالک و تصویب نائب الحکومه باشد واگذار می گردد. با روی کار آمدن رضاخان به عنوان سردار سپه در سال 1299 تغییرات در اوضاع کشور حاصل شد منجمله اینکه رضاخان دستور داد که نسبت به عمران و آبادی دهات مخصوصاً دهات خالصیه که عواید آن صرف قشون می گردید اقدام شود.... اقدامات قابل ذکر در دوران حکومت پهلوی در دهه 1330 به خصوص در دوره نخست وزیری دکتر محمد مصدق اتفاق می افتد و در این دوره توجهاتی به مسائل روستایی به عمل می آید.پیشینه سکونت انسان در سطح استان اصفهانبراساس آنچه تا امروز کشف شده است،قدمت سکونت انسان در استان اصفهان به بیش از 42هزار سال قبل میرسد.آثار بدست آمده از انسانهای نخستین در غارهای قلعه بزی( حسن آباد )واقع در شهرستان مبارکه مؤید این امر است که در آن زمان،انسانهای ساکن در این غارها به شکار گورخر، کرگردن،اسب و گاو وحشی و دیگر حیوانات می پرداختند. گفتنی است چندین منطقه در قسمت های دیگر استان وجود دارد که قدمت آنها به 5 تا 7 هزارسال تخمین زده میشود. برخی از این محوطه ها متعلق به دوره نوسنگی (زمانی بین 8 تا 10 هزار سال قبل ) است که حکایت از استقرار گروههای متعدد انسانی در مناطق مختلف استان دارد. بیشتر این مکانها مربوط به هزاره 4 تا هزاره 6 قبل از میلاد و برخی دیگر مانند تپه های سیلک کاشان، محوطه باستانی اریسمان در شهرستان نطنز (هزاره چهارم ق.م)، سبا در ورزنه (هزاره سوم ق.م)، تپه جوزک تیران و کرون (هزاره چهارم ق.م)، تل شاهی سمیرم (هزاره چهارم ق.م)، تپه های ننادگان فریدن (هزاره چهارم ق.م) و بسیاری تپه های باستانی در استان است.اسلام از سال 23 هجری قمری وارد استان اصفهان شد. مردم این استان همانند دیگر ایرانیان از دین اسلام استقبال کردند. وجود بقاع سادات و امامزادگان در جای جای این استان، نشان ازعشق و ارادت دیرینه ی این مردم نسبت به پیامبر بزرگوار اسلام و خانواده گرانقدر آن حضرت دارد.سکونت گاههای روستاهای استان اصفهاناز گذشته های دور تا کنون روستاهای استان اصفهان با طبیعت زیبای خود به عنوان یکی از مهمترین مراکز تولیدات اقتصادی و فرهنگی به شمار می آیند و به رغم توسعه شهرنشینی همچنان اهمیت خود را حفظ کرده اند. روستاهای استان اصفهان را میتوان بر اساس ملاکهای متفاوت از جمله قابلیت های طبیعی و شرایط آب و هوایی و تراکم جمعیت و پراکندگی جغرافیای تقسیم بندی کرد.انواع روستاالف) با توجه به شکل روستاهای استان از نظر محل استقرار در سه ناحیه پراکنده شده اند :1- روستاهای ناحیه کوهستانی و کوهپایه ای: این ناحیه شامل روستاهایی است که در کوهپایه ها و رشته کوههای زاگرس و مرکزی واقع شده اند. روستاهای شهرستانهای فریدن، فریدونشهر، سمیرم، نطنزو چادگان و ... به شکل متمرکز با بافتی پلکانی، خطی و گاهی بی نظم در این ناحیه دیده می شوند.بارش نسبتاَ مناسب،زمین های حاصلخیز در بعضی مناطق و وجود مراتع مناسب به گسترش زراعت آبی و دیم،باغداری و دامداری در این ناحیه کمک کرده است. علاوه بر این، مردم این روستاها غالباَ در زمینه صنایع دستی و پرورش دام و زنبور عسل نیز فعال اند. زمستان های سرد و طولانی در برخی از روستاهای ناحیه کوهستانی استان به تعطیلی بخشی از فعالیت های کشاورزی می انجامد و این امر سبب افزایش مهاجرت فصلی روستاییان به ویژه جوانان به شهرها شده است .2- روستاهای ناحیه حاشیه زاینده رود: این ناحیه از غرب به شرق در امتداد زاینده رود کشیده شده است. روستاهای شهرستان های چادگان، تیران و کرون، خمینی شهر، زرین شهر، فلاورجان، نجف آباد و اصفهان در این ناحیه واقع شده اند. آب و هوای مساعد، آب فراوان و خاک حاصلخیز، زمینه ایجاد بزرگترین هسته های جمعیت روستایی و فعالیت های کشاورزی استان را در این ناحیه فراهم آورده است. روستاهای این ناحیه به شکل متمرکزند و آن روستاهایی که در امتداد زاینده رود قرار دارند،غالباَ بافت خطی به خود گرفته اند. کشت انواع محصولات کشاورزی مانند برنج، گندم، جو، پنبه، انواع میوه های هسته دار، سبزی و صیفی جات در این ناحیه نقش مهم اقتصاد کشاورزی این ناحیه را نشان میدهد.استقرار مرکز صنایع سنگین و گسترش زیاد سرمایه گذاری صنعتی در بخشی از این ناحیه به اشتغال زایی و افزایش درآمد روستائیان کمک کرده است.3- روستاهای ناحیه بیابانی: این روستاها در شرق، شمال، شمال شرق و جنوب شرق استان گسترده شده اند.در مناطق خشک و بیابانی شرقی و شمال شرقی استان به علت شرایط نامساعد محیطی از جمله کم آبی و فقدان خاک کشاورزی،سکونتگاه های روستایی از هم جدا و پراکنده انداما هرقدر از مناطق گرم و بیابانی به طرف مناطق معتدل نزدیک میشویم، توانمندی های محیطی بیشتر و پراکندگی روستاها کمتر می شود؛علاوه بر این بر تراکم جمعیت نیز اضافه می شود. در همین راستا نقاط سکونت گاهی واقع در حاشیه زاینده رود از جمله شهرستان های فلاورجان و زرین شهر و مبارکه توانسته اند از سطح توسعه اجتماعی و اقتصادی مناسبتری برخوردار شوند.ب) روستاهای استان اصفهان را میتوان از نظر شکل و بافت به انواع زیر تقسیم نمود:1- روستاهای خطی: روستاهایی که در امتداد زاینده رود به صورت طولی گسترش یافته اند.2- روستاهی دایره ای: روستاهایی که در نقاط کوهستانی یا دره های سرسبز کوهپایه ای مناطق غربی و یا کوهستان های مرکزی استان شکل گرفته اند.3- روستاهای پراکنده: روستاهایی که لحاظ مشکلات محیطی بطور منفرد و پراکنده شکل گرفته اند ؛ مانند روستاهای مناطق بیابانی در شرق استان .4- روستاهای پلکانی: به صورت مطبق در نواحی کوهستانی به وجود آمده اند به طوری که بام یک خانه در بعضی مواقع حیاط خانه بعدی محسوب میشود. در نقاطی همچون کاشان (قهرود-قزان) ابیانه و نطنز از این روستاها بیشتر دیده می شود.مصالح ساختمانی به کار گرفته شده در روستاها غالباً خشت و گل – چوب – سنگ – آهن – آجر و ... میباشد. منابع درآمد روستاییان نیز عمدتاَ بر زراعت باغداری، دام داری و صنایع دستی استوار است.گروه بندی روستاهای کشور بر اساس عوامل انسانیبر اساس مصوبات وزارت کشور تا سال 1365 سکونتگاههایی که بیش از 5000 نفر جمعیت داشته باشد و سکونتگاههایی که کمتر از 5000 نفر جمعیت داشته باشد روستا نامیده میشوند که البته در سرشماری 1370 این عدد به 10000 افزایش یافته است ....بر اساس سرشماری 1345 در بین روستاهای تخلیه نشده روستاهایی که بین 500-100 جمعیت داشته اند بالاترین درصد فراوانی ها یعنی 2/33 درصد، در سرشماری 1355 همین طبقه با 29% و در سال 1365 با 1/24% در گروه جمعیتی فوق قرار داشتند و در عین حال بالاترین درصدهای جمعیتی را نیز داشتند. از اطلاعات به دست آمده در بررسی میتوان نتیجه گرفت که جمعیت 500-100 نفر در روستاها یک شاخص قابل قبول میباشد،به عبارت دیگر محیط روستاها بیش از این مقدار جمعیت را به سختی تحمل مینماید ولی در سرشماری 1365 این درصد بالای جمعیت روستایی در روستاهای 2500-1000 نفر تجمع نموده ولی درصد روستاهای خالی از جمعیت بیشترین تعداد و یا بالاترین درصد فراوانی ها را نشان می دهد، که این مورد بیانگر کاهش جمعیت در روستاهای کم توان بوده است.روستای سُهمشخصاتروستای سُه از توابع بخش مرکزی شهرستان شاهین شهرو میمه، با مختصات جغرافیایی 51 درجه 27 دقیقه طول شرقی و 23 درجه و 26 دقیقه عرض شمالی می باشد. این روستا در ۹۴ کیلومتری شمال شهر اصفهان و جنوب شهر کاشان قرار دارد. در غرب و شرقش نیز شهرهای میمه و نطنز هستند.روستای سُه یکی از روستاهای تاریخی کشور ایران با معماری بومی است که در قسمت شمال شرقی استان اصفهان و در منطقه نیمه بیابانی ایران و در مجاورت روستای ابیانه قرار گرفته است.این روستا در ارتفاع 2350 متری از سطح دریا قرار گرفته و آب و هوای معتدل تابستانی و سرد زمستانی دارد. روستای سُه از جنوب شرقی به کوه فارسجار، از شمال به تپه کوپه شکار و از شرق به تپه اسپیدرد محدود می شود و رودخانه فصلی سُه در شمال شرقی آن جریان میابد.احاطه شدن روستا توسط کوههای مرتفع و وجود رودخانه در قسمت غربی باعث به وجود آمدن محلاتی با خصوصیاتی متفاوت و با بافتی کاملاً خودجوش و فاقد ساختار منظم هندسی در روستا شده که این بافت در اغلب نقاط به صورت فشرده و مترکم و درحاشیه رودخانه دارای کوچه باغ ها و خانه باغ های متعددی است.راههای دستیابی به روستابه علت قرار گرفتن روستا در دامنه رشته کوههای کرکس، راههای دستیابی به روستا محدود می‌باشند. راه اصلی ورود به روستا از جاده تهران به اصفهان (۶۵N) است. در فاصله ۶۰ کیلومتری از شهر اصفهان، مابین شهر میمه و روستای مورچه خورت، مسیری ۳۰ کیلومتری وجود دارد که به سُه می‌رسد. در این مسیر رباط شاه عباسی و روستاهای دهلر و بیدشک نیز هستند. از راههای فرعی نیز می‌توان به شهر نطنز و میمه و روستای ابیانه رسید.از آنجا که روستای سُه در دوره صفویه در مسیر ارتباطی و تجاری بوده است، در کتب مختلف قدیمی از آن نام برده شده است و جهانگردان و تاجران حین سفرهای خود از این روستا یاد کرده اند که در ادامه به برخی از آنها اشاره می شود:&quot;راه های کاشان به اصفهان: همچنین برای رفت و آمد مابین کاشان و اصفهان نیز دو شاهراه عمومی مورد استفاده بود.یکی جاده کوهستانی قهرود و سُو در فصل گرما و تابستان که به منزله شاهراه عمومی شمرده می شد و چنان که شاردن فرانسوی آنرا وصف نموده:&quot;به دستور شاهنشاه صفوی جاده خوبی در این حدود برای تسهیل عبور و مرور مسافرین ساخته شده است&quot;. بعد از قهرود چون منزلگاه معمولی کاروانها در قریه سُه یا (سو)بود در آنجا نیز به امر شاه عباس کاروانسرای معتبری ساخته بودند. ولی در طول این جاده کوهستانی که در فصل سرما غالباً پوشیده از برف می باشد چندین کاروانسرای دیگری هم وجود داشته. مسافران و جهانگردان عهد صفویه اغلب از جاده کوهستانی قهرود و سُه که تا اواسط دوره قاجاریه به منزله شاهراه جنوب ایران بود آمد و شد می نمودند.&quot;&quot;...یقیناً قبل از دوره مستوفی مسافرینی که کمتر شتابزده و کمتر نگران پیدا کردن بهترین محل آب بوده اند، از &quot;سُه&quot; یا &quot; چاه قاده&quot; می پیچیدند. سومین خط سیر – مورچه خورت – سُه – قهرود: به طرف شمال – این یک راه فرعی است که اصولا در قرن 14 میلادی به وسیله سواران و یا با تخت روان از آن استفاده میشد. این راه مسافرتی طویل تر و مطبوع تر بوده است. از موچه خورت تا 18 کیلومتری از جاده می روند که عیناَ همان راه قدیم است که قبلا گفتیم در روی این مسیر کوچک از چند کاروانسرای گلی که در بالا ذکر شده می توانستند استفاده کنند، یک راه مستقیم به طرف روستای دهلر می رفته که قبیله کوچکی در آنجا اسکان شده اند. در این محل آب و هوا مطبوع و بسیار عالی است. در امتداد دره که کشت شده از بیدشت[منظور بیدشک امروزی است]می گذرند تا به سُه برسند، اینجا محلی است که به مقدس بودن اشتهار دارد و اعضاء کلنی انگلیسی اصفهان تا سالهای اخیر دوست می داشتند فصل شدت گرما را در آنجا بگذارنند. &quot;سُه&quot; یک روستای کهن و دارای دو امامزاده از عهد مغول است. در آنجا بخصوص یک کاروانسرای بزرگ عهد قاجاریه که تقلیدی از یک بنای صفوی است در وسط مجموعه بنا شده است. از سُه مستقیما می توانند به مراوند و بعد به قهرود برسند و یا من غیرمستقیم، امتداد در چاه قاده – مراوند را انتخاب کنند و یا از خط سیر صفوی چاه قاده – قهرود بروند &quot;وجه تسمیه روستاسُهدر شهرستان برخوار و میمه و دهستان مورچه خورت قرار دارد. برخوار جلگۀ وسیعی است که از این پیش بسیار حاصلخیز و وسیع و دلاویز بوده است و همچنین دارای قنات های بزرگ و دیه های بنام که اینک دستخوش بلای آسمانی کم آبی شده و از مقام خود تنزل پیدا کرده است.واژه شناسی: امروز در تداول عامه این نامواژه را «سِه» تلفظ می کنند، ولی باید دانست که هیچ ارتباطی با عدد سه(3) ندارد و در حقیقت ترکیب آن چنین است که حرف «س» به حرف «هـــ» بدل می شود و «ه»آخر همان مبدل از «و» است و بنابراین با حذف یک صورت تلفظی از «هو» به صورت «سه» درآمده است و «هو» یعنی خوب؛ جای ممتاز.نام روستا از کلمه سُهی یا سَهی گرفته شده که به معنای بلندی ی ارتفاع می باشد و به نظر می رسد به دلیل موقعیت کوهستانی روستا به آن اطلاق گشته است.قدمت روستای سُهدر حدود صدها میلیون سال قبل (شاید هم بیشتر ) فلات ایران به شکل دو خلیج مجزا بوده است که توسط رشته کوههای زاگرس از هم جدا می شدند. درواقع خلیج بالایی شامل کویرهای لوت و نمک امروزی بوده است و قسمتی ازخلیج پایینی هم خلیج فارس کنونی می باشد. قلۀ کوهها که به شکل جزایری در خلیج به وجود می آمدند، سُوه (سُه) نام دارند.یکی از سُوه هایی که در بالا از آن ذکر شد در واقع همان کوه خواجه یا شهر شیطان یا کوه دیوانه است که در حاشیۀ دریای هامون امروزی است.با توجه به مدارک و شواهد موجود در روستای سُه و اطراف آن، اینطور به نظر می آید که میلیونها سال قبل، این منطقه به شکل دریای وسیعی بوده که طی گذشت زمان و رویدادهای مختلف زمین شناسی به حالت خشک کنونی تبدیل شده است همچنین در ناحیه ای به نام سَرمَرغ ( به سمت شمال و کوههای کرکس) نشانه هایی از خانه های قدیمی(غارنشینی)دیده می شود. اگر از میمه به سمت روستای سُه حرکت کنید به راحتی کوه میل امامزاده دیده می شود که این مطلب می تواند بیانگر علت نامگذاری روستا به سُه (به معنای مرتفع ) باشد.برای تخمین قدمت و سابقه روستا، اسناد و مدارکی در دست نیست اما آنچه که از شواهد و قراین موجود بر می‌آید؛ قدمت آن را بیش از ۲۰۰۰ سال نشان می‌دهد.از جمله این شواهد می‌توان به قلعه گبریها، قلعه نچفت و قلعه‌های موجود در روستا، آتشکده، سنگ آسیاب وغیره که اکنون تنها خرابه‌ای از آنها باقی است، اشاره کرد. از گفته‌های اهالی و معماری خاص آن اینگونه برداشت می‌شود که سابقه قلعه میان(یا به لهجه سُهی‌ها قلعه میون)بیش از ۲۰۰۰ سال باشد.به نظر می‌آید قلعه‌های گبری در اطراف روستا زیاد بوده و تلفظ و لهجه آنها از زبان زردتشتی است. هم اکنون نیز لهجه اهالی روستا اینگونه می‌باشد.سابقه ی سکونت و استقرار انسانی روستا قدمتی کهن دارد اما آثار بجا مانده آن عمدتاَ به دوره های صفوی و قاجاری مربوط است. حمام های قدیمی، بقعه ی امامزاده، کاروانسرا، عمارت کلاه فرنگی و آسیاب های آبی، از جمله آثار بجا مانده در این روستا هستند.وجود آثار تاریخی متعدد به جا مانده از دوره های مختلف تاریخی حکایت از تمرکز جمعیت در این منطقه در سالیان متمادی میکند. وجود کاروانسرای عباسی که ازدوره حکومت صفویان در این روستا بجا مانده نشان می دهد که این روستا بر سر راههای مهم و اصلی منطقه قرار داشته است.روستای سُه، در مسیر ارتباطی و تجاری دوره صفوی قرار داشته و از موقعیت ممتازی برخوردار بوده است. روستای سُه حداقل 6 قرن قدمت دارد.هسته اولیه روستا در جنوب غربی شکل گرفته که بافت قدیمی محله، وجود بقایای قلعه و حمام موجود حاکی از قدمت آن است که به زمان پیش از اسلام بر میگردد. به تدریج با افزایش جمعیت و نیاز ساکنین به مسکن، محلات روستا گسترش یافته و سیمای کلی روستا شکل گرفته است.</description>
                <category>شبنم شیخی پور</category>
                <author>شبنم شیخی پور</author>
                <pubDate>Wed, 21 Aug 2019 15:28:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دهانه غلامان</title>
                <link>https://virgool.io/@shabnam_sheikhypour/%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-aps2nb0mmt1s</link>
                <description>موقعیت جغرافیایی دهانه غلاماندر 44 کیلومتری شهر زابل و 2 کیلومتری روستای قلعه نو واقع است و براساس گزارش های هیأت ایتالیایی محل و محوطۀ دهانه غلامان به صورت تپه ای وشیده از ریگ روان در کنار رود هیرمند و در میان نقاط تاریخی متعددی چون نادعلی، کرکوی، قلعه تپه و بی بی دوست، کوه خواجه، شهرسوخته، قلعه سام و پوست گاو خودنمایی می کند.این محوطه در طول جغرافیایی 613818.7 و عرض جغرافیایی 304749.3 قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح دریا در حدود 504 متر می باشد.دهانه غلامان شامل یک بنا و ساختمان نمی باشد بلکه آثار باقیمانده از ان در طول یک و نیم کیلومتر و پهنایی بین 300 تا 800 متر پراکنده است و وسعت ان در حدود 88 هکتار و کل شهر 100 هکتار می باشد.شهر دهانه غلامان به نسبت زمین های دشت در ارتفاع بالاتری قرار دارد که بسیار به شهرسازی پارسه و پاسارگاد شباهت دارد که بر روی تراسی از دوره پالئوپلیستوسن واقع شده است.این شهر عمر کوتاهی بین 150 تا 200 سال در سده های 5و6 ق.م داشته است و تنها محوطۀ هخامنشی شناخته شده در منطقه دهانه غلامان می باشد .وجه تسمیهدر کتیبه های هخامنشی بیستون _ تخت جمشید _ نقش رستم از زرک یا زرنکای یاد شده است.یک وجه تسمیه دهانه غلامان (البته ممکن است خیلی معتبر نباشد) این است که این منطقه یکی از راههای ورود به فلات ایران به شمار می رفته و در زمان قدیم برده فروشان غلامان را برای فروش به بلوچان از این تنگه عبور می دادند.ساختار معماریحدود یک چهارم بناههای این منطقه را ساختمان های بزرگ و همگانی وبیش از یک چهارم دیگر را ساختمان هایی با اندازه های متوسط بزرگتر از یک خانه ی معمولی و کوچکتر از یک بنای همگانی و مابقی ظاهرا ساختمان های مسکونی می باشند.این ترکیب بندی نشان می دهد شهر احتمالا کاربری اداری _ مذهبی داشته و حتی می توان از آن به عنوان یک شهر مقدس یاد کرد .شهر اصلی بسیار گسترده تر بوده که با هدف تمرکز بناهای دولتی و مذهبی ایجاد شده که متاسفانه بقایای بسیاری از آن از بین رفته و بقایای موجود دو گروه ساختمان اصلی و تعدادی بنای منفرد را تشکیل می دهد.بخش غربی تپه در راستای آبراهه ای که شن های متحرک آنرا پر کرده و بخش شرقی به دو بخش که آثار آن تا قبرزردشت با 27 بنا ادامه دارد.مصالحدر این منطقه به دلیل کمبود سنگ و چوب گونه ای طاق ها ساخته شده اند که متشکل از دو قطعه گل پخته شده هستند که هر یک از آنها نیمی از یک طاق را تشکیل می دادند، می باشد.به احتمال زیاد چوب هایی که در بعضی از جاهای بنا استفاده شده است از نقاط دور دست تهیه می شده است.سرپیکاناز دیگر جنگ افزارهای فلزی که به مقدار زیاد از حفاری ها کشف گردید پیکان های فلزی است که به عنوان وسیله ای در رزم و در شکار بکار رفته است. سرپیکان ها از دو قسمت زبانه و تیغه تشکیل شده و به روش قالبگیری یکپارچه ساخت شده است.سرپیکان های عصرآهنI هم در مجموعه های تاریخگذاری شده و هم در مجموعه هایی که تاریخ دقیقی برای آنها ارئه نشده است وجود دارد.بنابراین دسته بندی سرپیکان ها فقط برمبنای آن دسته از مجموعه هایی است که مورد توافق همه هستند که به صورت زیر بیان می شوند:1. سرپیکان هایی که تیغۀ آنها از پایین به سمت نوک به تدریج باریک می شوند.2. سرپیکان ها با تیغۀ مثلثی شکل3. سرپیکان های پایه دار که تیغه ای باریک به شکل برگ دارند.4. سرپیکان هایی که قلاب انتهای تیغۀ آنها بلند است.5. سرپیکان از گونۀ برگ مانند با تیغه ای که عرض آن زود کم می شودسرگرزنمونه های اولیۀ سرگرزها از سنگ ساخته شده است بنابراین بنظر می رسد سابقه ای دیرینه دارند. در تمام دوران های پیش از تاریخ و تاریخی نوع مفرغی سرگرزها معمول گردیده است.کاربرد سرگرزها چندان مشخص نیست و هیچ بررسی مستقلی روی این اشیاء صورت نگرفته ولی احتمال دارد به عنوان یک جنگ افزار یا نشانۀ یک قوم یا طبقۀ اجتماعی در مراسم مختلف کاربری داشته است.سرگرزها به دو بخش تزئینی و ساده تقسیم می شوند که تزئینات آنها به صورت سر انسان ویا حیوانات صورت می گرفته است . معمولأ استوانه ای شکل بودند که بخش برجسته کمی پایین تر از بخش استفاده قرار می گرفته است.سرنیزهسرنیزه یک آلت جنگی از سه قسمت تیغه، شانه و انتهای سرنیزه(قسمتی که چوب دسته در آن قرار می گیرد) تشکیل شده است. در وسط تیغه سرنیزه اغلب برآمدگی دیده می شود که احتمالأ برای استحکام و کارآیی بیشتر آن تعبیه شده است.براساس نمونه های موجود، در ساخت سرنیزه منحصرأ از مفرغ استفاده شده و همه قسمت های آن به صورت یکپارچه قالبگیری و ساخته شده است.کاربرد واقعی سرنیزه به طور کامل شناخته نشده است، ولی احتمالأ کاربردهای متفاوتی داشته است.براساس نمونه های موجود در ساخت سرنیزه منحصرأ از مفرغ استفاده شده است، باتوجه به اینکه ساخت جنگ افزار از آهن در ابتدا بسیار مورد توجه بوده و آهن به نسبت کمتری از مس و مفرغ ساخته می شد و بیشتر جهت طبقۀ حاکم بوده است. بنابراین می توان گفت سرنیزه در آن زمان کاربرد عمومی تری داشته است و یکی از سلاح های قدیم نسبت به دیگر سلاح های عصرآهن بوده است.بعضی از سرنیزه های یافت شده از محوطه های مختلف ازجمله مارلیک، تالش، تپه حصار و دیگر تپه ها به صورت شیارهای هندسی تزئین شده اند.زرهیکی دیگر از ابزارهایی که جنبۀ دفاعی دارد زره می باشد که هرچند در زمینۀ زره اطلاعات اندکی در عصرآهن بدست آمده است اما همین شواهد اندک بیانگر استفاده از زره بخصوص در اواخر عصرآهن بوده است. فرم، جنس و نقش زره ها در ادوار متفاوت دچار تغییراتی شده است در بعضی موارد مانند حمایلی از وری شانه راست عبور کرده به کمربند متصل می گردد. در بعضی دیگر از دو قطعه تشکیل شده اند که یکی از آنها مربوط به سینه و دیگری مربوط به پشت استو به وسیلۀ قطعات نیم دایره ای شکلی که دارای نقوش مشابهی بوده اند به هم متصل شدند.کلاهخوداز دیگر سلاح های تدافعی می توان به کلاهخود اشاره کرد. کلاهخود در واقع کلاهی است که جنگاوران به هنگام جنگ بر سر می گذارند تا از حملات و ضربات حریف در امان باشند، کلاهخودها در انواع مختلف ساخته شده اند. در زمینۀ این سلاح تدافعی و نقش آن در عصرآهن می توان به آثار مکشوفه از جنس برنز در خوروین اشاره کرد.با مطالعۀ این موارد مختلف کشف شده از این سلاح به راحتی می توان گفت که کلاهخودها علاوه بر اینکه از لحاظ شکل ظاهر و در طول دوران متوالی متفاوت بودند از لحاظ جنس نیز با گذشت زمان تفاوت کرده اند. البته باید اشاره کرد که کارکرد کلاهخودها صرفأ در میدان نبرد نبوده و در ساخت مجسمه ها جهت مراسم آئینی_دینی نیز از آنها استفاده شده است.سپرسپر نیز ابزاری تدافعی جهت ضربه پذیری می باشد که اغلب افراد مورد هجوم در حالی که سلاح تهاجمی را در دست راست خود می گرفته اند آن را در دست چپ نگه داشته و برای دفاع از خود استفاده می کنند. این سلاح نیز در مناطق عصرآهن با ورود اقوام مهاجم تغییراتی کرده است. البته می توان گفت چون اقوام ساکن و مورد هجوم از سپرهای چرمی یا چوبی استفاده می کردند و بسیار ابتدائی تر از اقوام مهاجم_به لحاظ برخورداری از تکنیک فلزات_ بودند، به مرور زمان از بین رفته و می توان گفت سپر در مناطق مطرح شده بسیار کم ویا اصلأ نبوده است.نکتۀ جالب توجه این است که سپرهایی که احتمالأ از فلزات ارزشمند مثل نقره با تزئین های خاص ساخته می شدند متعلق به پادشاه بوده اند و مشابه همین سپرها را با سفالی که بطور مثال در میان آن ها یک سرشیر به صورت برجسته مجسم شده متعلق به شاه نبودند و احتمالأ مورد استفادۀ طبقات عادی قرار می گرفته است. نتیجه گیریانسان در طی زمان های مختلف با توجه به نیازهایی که برای بقا و زندگی خود داشته است به فکر ایجاد تغییراتی برای امورات روزمرۀ خود افتاد. سه نیاز اساسی سرپناه، غذا و پوشاک در همۀ اعصار ازجمله دقدقه های بشر بوده است که برای بهتر کردن شرایط این سه نیاز به دنبال ایجاد موقعیت های بهتر بوده است. بشر از دوران های اولیه برای تأمین خوراک خود به طبیعت رجوع کرده است. از گیاهان و حیوانات خوراک خود را تأمین می کرد. البته در همان دوران نیز بین اقوام مختلف بشر اختلافاتی وجود داشت که ریشه در قدرت طلبی و راحت طلبی در بدست آوردن غذا داشته است.این موضوع باعث شد که مسئلۀ دفاع انسان از خود بوجود آمد. البته دفاع انسان فقط مربوط به جنگ نمی شود بلکه می توان به مواردی چون بیماری ها، سرما و گرما، طبیعت و جنگ اشاره کرد. این نمونه ها را در عصرآهن نیز می توان مشاهده کرد و از آنجاکه بحث ما در این مقاله معرفی و دسته بندی ابزارهای جنگی عصر آهن می باشد باید اشاره کرد که عصرآهن نیز از این موضوع مستثنی نبوده است.برخلاف آنچه که در گذشته مطرح بود تغییرات به وجود آمده در عصرآهن به صورت ناگهانی رخ نداده است، بلکه ماهیت و جوهره تحولات به صورت تدریجی و آرام بوده و تأثیر فراوان فرهنگ های بومی ایران به ویژه عصرمفرغ در بهتر شدن این فرهنگ مأثر بوده است.همچنانکه می دانیم آهن دارای نقطۀ ذوب بالایی نزدیک به 1600 درجه سانتی گراد می باشد که این درجه را با استفاده از سوختی مثل چوب نمی توان ایجاد کرد و نیاز به سوخت های قوی تر از جمله ذغال سنگ می باشد و حتی کوره هایی خاص با شرایط ویژه که با دمیدن هوا حرارت را در کوره به بالاترین نقطه برساند تا بتوان آهن را ذوب کرد.ابزارهای عصرآهن صرفأ از آهن ساخته نشده و این عصر فقط به دلیل اولین استفاده از آهن به این نام معروف گردیده است. ابزارهای جنگی نیز در ابتدای عصرآهن از از مفرغ و برنز و حتی چرم_ برای ساخت کمربندها و زره_ ساخته می شدند. البته به علت فساد زودرس چوب و باقی نماندن نشانه هایی از آن مدرک چندانی در دست نیست اما با توجه به اینکه اقوام بعدی در ساخت سپرهای خود از چوب استفاده کرده اند می توان گفت اقوام عصرآهن نیز در ساخت اشیاء از چوب استفاده می کردند.با توجه به بررسی های پیشین و جمع آوری اطلاعات اساتید مربوطه در حول محور موضوع اصلی این مقاله یعنی جنگ افزارهای عصرآهن می توان به این موضوع به وضوح اشاره کرد که بشر در این عصر نیاز به دفاع و حمله در برابر حملات تهدیدکننده داشته است، بنابراین در پی دسترسی به نمونه های جنگ افزاری از اقوام ماقبل خود و دستیابی به اطلاعات جدیدتر از جمله کشف فلز آهن به پیشرفت هایی در این زمینه دست یافت تا جایی که جنگ افزارهای کشف شده در مناطق مربوط به این دوران را می توان به گروه های مختلفی تقسیم کرد که از روی دسته و تیغه و تغییراتی که در آنها مشاهده شده به این گروه بندی های رسیدیم.مردمان عصرآهن با توجه به روحیۀ تهاجمی و تدافعی خود از هر دو نوع سلاح کمک گرفته اند. بعضی از جنگ افزارهای تدافعی جهت دفاع از خود و هم از جنگ افزارهای تهاجمی استفاده کرده اند که می توان از انواع جنگ افزارهای تدافعی به سپر، زره و کلاهخود و از انواع جنگ افزارهای تهاجمی به گرز، شیر، سرگرز، شمشیر و خنجر را می توان نام برد. با توجه به اینکه در این دوران ورود اقوام مختلف وجود دارد که اقوامی مهاجم نیز بودند، البته هرچند هر مهاجرتی صرفأ با هجوم همراه نیست اما این موضوع در مورد اقوام قبل از عصرآهن تا اندازه ای صدق نمی کند. زمانی که گفته می شود قوم مهاجر تداعی کنندۀ قوم مهاجم نیز می باشد و اندیشۀ مهاجرت و تهاجم در میان اقوام مختلف متفاوت بوده است اما نیاز مشترک همۀ این اقوام استفاده از نعمات طبیعی بوده است مثل استفاده از چراگاه ها و اسب های فلات ایران.در عصرآهن شاهد چنین تغییرات و تحولاتی هستیم و از اکثر محوطه های عصرآهن ایران سلاح های تهاجمی به دست آمده است و از طرفی افراد مهاجم در هزارۀ سوم و به خصوص هزارۀ دوم به قصد فتح و دستیابی به معادن آهن وارد فلات ایران شدند. این اقوام مهاجر  بخاطر شرایطی که طبیعت برآنان تحمیل کرده است به جنگ روی اوردند و در نتیجه لازمۀ مهاجرت، همراه داشتن وسائل جنگی به خصوص وسائل تهاجمی است.البته دفاع صرفأ ابزارآلات تدافعی را شامل نمی شود بلکه ساخت دژها یا قلعه هایی که به لحاظ استحکام یا ساخت ویژگی های خاص خود را داشته  در این گروه قرار می گیرند. باید به این نکته اشاره کرد که عصرآهن ادوار متعددی را در برمی گیرد در نتیجه مطالعات انجام شده توسط باستان شناسان پیرامون عصرآهن _که گریشمن را می توان به عنوان اولین کسی معرفی کرد که دید تازه ای به عصر اختصاص داد_ تقسیم بندی هایی بعد از کاوش و بررسی ها انجام شد که می توان تحقیقات عصرآهن را به در دو گروه جای داد:1. تحقیقاتی که تمامأ علمی و هدف دار نبوده و کاوش منظمی را در بر نمی گیرد.2. کاوش ها و تحقیقاتی که هدفمند و علمی ودارای مراحل منظمی بوده است.همانطور که گفته شد تاریخ نگاری در عصرآهن براساس مقایسۀ اشیاء می باشد. بخش عمده ای از جنگ افزارهای عصرآهن از مناطقی یافت شده است که بیشتر در معرض تاخت وتاز اقوام مهاجم قرار گرفته اند و مردم آن مناطق جهت دفاع از خویش به ساخت و سازهای جنگی بیشتری روی آوردند. در کل می توان گفت تغییرات صورت گرفته از عصرمفرغ به عصرآهنI جز با سلطۀ قوم مهاجم و مغلوب ساختن قوم ساکن امکان پذیر نیست چرا که تغییرات در میان یک قوم به خصوص در بعد سازندگی و فرهنگی مرحله به مرحله قابل مشاهده است. تغییرات فرهنگی عصرآهن را از نقطۀ شروع با توجه به مهاجرت ایرانیان به فلات می توان تحمیل یک فرهنگ خارجی بر قوم ساکن فلات دانست. البته اقوام ساکن نیز می توانستند بر اقوام مهاجر تأثیرگذار باشند که این اثرات را در نمونه ها واشیاء بدست آمده از محوطه های عصرآهن مشاهده کرد.هر سه دورۀ عصرآهن یعنی عصرآهنI(1500_1200)، عصرآهنII(1200_800) و عصرآهنIII (800_550) را می توان در محوطه های شمال، شمال غرب، غرب و فلات مرکزی مشاهده کرد. از بررسی های انجام شده در این مناطق بیشترین اطلاعات بدست آمده از قبور بوده است.زیرا وجه مشترک این محوطه ها وجود قبرستان و پیدایش جنگ افزارها و دیگر اشیاء روزمره از این گورستان ها می باشد.متاسفانه بسیاری از جنگ افزارهای عصرآهن که در کاوش های غیرعلمی و غیرقانونی بسیار بدست آمده اند به سرقت رفته اما هنوز برخی از تپه ها نمونه های ارزنده ای از این اشیاء را در دل خود نگه داشته اند.همینطور که قبلأ به آن اشاره گردید جنگ افزارها دو دستۀ اصلی دارند ( تهاجمی و تدافعی ) که علاوه بر مواقع جنگ و شکار در تدفین ومذهب نیز کاربرد دارند. در این زمینه می توان به تأثیر ترس بشر از روز مرگ و نیستی اشاره داشت که باعث گردیده بشر عوامل غلبه کننده بر مهاجمان دنیوی را برای حیات جاویدان نیز بکار ببرند.البته علاوه بر سلاح هایی از جمله خنجر، پیکان، سرنیزه و دیگر ادوات می توان به تجهیزات کمکی مثل زین و دهۀ اسب ویا تجهیزات روزمره مثل ظروف فلزی که در قبور مشاهده می شوند اشاره داشت که خود می تواند یک مقاله و مطالعۀ گسترده را شامل شود.در آخر جنگ افزارهای یافت شده برحسب شکل ظاهری به دسته های مختلف تقسیم شده اند و می توان گفت این جنگ افزارها کاربردهای متنوعی داشته و به همین علت در طول زمان مشابه دیگر اشیاء عصرآهن پیشرفت ها و تغییراتی داشتند و می توان گفت که جنگ افزارها، جنگ افزارهای جنگی، آئینی وتشریفاتی بوده اند واندیشۀ مهاجرت دنیوی با سفراخروی با کمک جنگ افزار راه خود را باز کرده است.</description>
                <category>شبنم شیخی پور</category>
                <author>شبنم شیخی پور</author>
                <pubDate>Wed, 21 Aug 2019 14:38:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشت سیستان</title>
                <link>https://virgool.io/@shabnam_sheikhypour/%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-v8fet7avw4lf</link>
                <description>مقدمهایران با توجه به موقعیت جغرافیایی و پیشینۀ تاریخی خود دارای محوطه ها و مناطق بسیار پراهمیتی می باشد. با بررسی هرکدام از این مناطق به اطلاعات بسیار ارزنده ای می رسیم و هر روز اطلاعات دقیقتری در رابطه با محوطه ها، مناطق، حکومت ها، معماری ها و نحوۀ زندگی در اعصار مختلف بدست می آوریم.یکی از منطقه هایی که کمترین توجه به آن صورت گرفته سیستان و بلوچستان می باشد. این منطقه از نظر باستان شناسی بسیار غنی می باشد و در طی یک پرسۀ زمانی به عنوان انبار غلۀ ایران در اوج شکوفایی خود بوده است. متاسفانه به دلایلی رو به افول رفته است و همین امر باعث شده امروزه نیز بررسی های بسیاری در این منطقه صورت نگرفته و ممکن است اطلاعات بسیاری هنوز کشف نشده باقی مانده باشند. در صورتی که به گفتۀ سرکار خانم کازانوا سیستان بهشت باستان شناسان می باشد.دشت سیتان دارای آثار و محوطه های بسیاری می باشد که بنده در این مقاله به بررسی و معرفی دهانه غلامان بپردازم. البته بیشترین اطلاعات در رابطه با این منطقه توسط جناب آقای دکتر سیدسجادی مطرح گردیده است. لازم به ذکر است که قبل از این مقاله، یک پایان نامه در همین راستا توسط جناب آقای حسنعلی عرب ارائه گردیده که بنده بسیار ازآن بهره برده ام. در دیگر مقالاتی که حول محور سیستان نوشته شده اند نیز اشاراتی به این منطقه شده است.سیستاندر بیشتر سفرنامه ها در مورد سیستان گفته اند در سیستان ویرانه ها و خرابه های باستانی زیادی وجود دارد که بندرت شهر بورده اند و اغلب دهات و قریه های کوچک می باشند.در این دشت اغلب آثار در حوزۀ زهک قرار دارد که محدوده ای نزدیک به 400 کیلومترمربع را در برمی گیرد و آثار بسیاری مربوط به دوره های اشکانی، ساسانی، هخامنشی و حتی اسلام وجود دارد.از بین این آثار می توان به سه محوطۀ مهم اشاره کرد:· شهرسوخته:شهر سوخته متعلق به آغاز تاریخی می باشد و آثار معماری بدست آمده ازآن نشان دهندۀ یکی از پرجمعیت ترین شهرهای دوران مفرغ با جمعیتی بالغ بر 5000 نفر می باشد.این منطقه یک مصطبۀ بزرگ و نامنظم است که خانه های دورۀ دوم و سوم استقرار را دارد و نکتۀ قابل توجه نابودی سریع این شهر است.شهر سوخته در 55 کیلومتری جنوب زابل در بخش &quot;شیب آب&quot; این شهرستان قرار دارد. این شهر در 3200 سال ق.م پایتخت سیستان بوده و مهمترین مرکز شهرنشینی دنیای شرق آن روز محسوب می گردد. قدیمی ترین لایۀ استقرار آن مربوط به 3200 ق.م و جدیدترین لایۀ 2500ق.م  می باشد.· دهانه غلامان:دهانه غلامان یا شهر زرین یونانیان و شهر زرک، زرکا(زرنگ و زرنج بعدی)نیز یکی از مهمترین آثار موجود در سیستان است.این شهر متعلق به دورۀ هخامنشی می باشد که بر روی تراس بندی در بخش شمالی دلتای سنارود قرار داردو در بررسی های به عمل آمده 27 ساختمان شناسایی شده که در بخش دوم به بررسی آن ها می پردازیم.· کوه خواجه:کوه خواجه متعلق به دورۀ اشکانی_ساسانی می باشد و یکی از مجموعه بناهای مهم سیستان است. آثار و بناهای موجود در سراشیبی های کوه خواجه همواره مورد توجه سیاحان و بازدیدکنندگان بوده است.از مهمترین آثار کوه خواجه می توان به ساختمان کاخ 1، معبد، آتشکده و قلعه دختر اشاره کرد. کاخ اصلی کوه خواجه در میان یک دیوار دفاعی که از پایین به بالای کوه کشیده شده محصور است. یکی از اهمیت های کوه خواجه در تاریخ هنر و معماری ایران وجود گچ بری های ساسانی و نقاشی های اشکانی در این محوطه است.دشت سیستانسیستان زادگاه کیقباد و کیکاووس پادشاهان اسطوره ای و رستم دستان است و شکل گرفتن شهر در سیستان را با اولین سنگ بنایی که توسط گرشاسب نهاده شد می دانند.البته طبق گفته های مورخانی چون ابو اسحاق ابراهیم استخری سرحدات سیستان در شرق به بیابان مکران و زمین سند و از جانب غربی به خراسان و در شمال به هندوستان و از جنوب به کرمان رسیده است.در سیستان ماقبل از تاریخ، آثار قابل توجه سکونت انسان بدست نیامده است که هزارۀ چهارم تا سال 1500 ق.م را شامل می شود.در دوران آغاز تاریخی که سال های 1500 تا 600 ق.م را در برمی گیرد با تغییرات مجرای هیرمند سکونت گاه های اصلی مثل شهرسوخته از بین رفت.دروۀ هخامنشی بین سال های 600 تا 200ق.م احتمالأ سیستان غیر مسکونی بوده و بارزترین محوطه های این دوران شهرهای دهانه غلامان، زارین، یادرنگیانا و استحکامات سرخ داغ نادعلی بوده است.دورۀ اشکانی بین سال های 200ق.م تا 200 بعداز میلاد در منطقه ای شبیه تقسیم فعلی سیستان بین ایران و افغانستان بوده اند.دورۀ ساسانی شامل سال های 200 تا 700 بعدازمیلاد که مراکز سکونت عصراشکانی رشد کرد.اوایل اسلام بین سال های 700 تا 1400 بعدازمیلاد که با رشد کمی و کیفی شهرها و مراکز سکونتی بزرگ مثل زاهدان موجه هستیم.دوران متأخر اسلامی، سال های 1400 تا 1700 بعدازمیلاد همراه با عصر تیموری می باشد.دوران جدید، سال های 1700 بعدازمیلاد تا عصرحاضر که از اوائل قرن 18 میلادی آغاز می شود.فعالیت های باستان شناسی در دشت سیستاننخستین کسی که طی چند سفر به سیستان توانست اطلاعاتی در رابطه با محوطه های باستانی منطقه بدست آورد اورال استین نام دارد.نخستین کار باستان شناسی به روش جدید در منطقۀ شرق در دهۀ 1340 توسط کالدول وآقای ملک شهمیرزادی آغاز شد.از 1967 کاوشگران ایتالیایی به سرپرستی مارتیسیوتوزی به کار کاوش پرداختند.از بررسی های دیگر در منطقه می توان به کارهای مارتاپریکت در سال های 1354 تا 1364 اشاره کرد.در طی سال های 67_1366، گاری هیوم در بلوچستان بررسی های انجام داد.درسال 1966،در این محوطۀ باستانی کاوش هایی توسط بتاتریس دوگاری صورت گرفت.در یال 1932 عیسی بهنام به شناسایی مناطق پیش از تاریخ در طول رودخانۀ بمپور پرداخت.لازم به ذکر است دهانه غلامان ابتدا در دهل چهل توسط باستان شناسان ایتالیایی کشف و به مدت سه سال حفاری شد.با گذشت چهار دهه از کاوش و کشف دهانه غلامان در سال 1960 میلادی توسط گروه باستان شناسان ایتالیایی برای نخستین بار حفاری گردید.دورۀ اول حفاری دهانه غلامان در سال 1965_1962 توسط گروه ایتالیایی و دورۀ دوم در سال 1379 توسط گروه باستان شناسی میراث فرهنگی کشور به سرپرستی آقای سیدسجادی آغازگردید.هخامنشیان در سیستانهمانطور که اشاره گردید در دشت سیستان آثاری از دوره های متعدد یافت می شود که از آن جمله می توان به اثبات حضور هخامنشیان در فلات با حفریات دهانه غلامان سیستان اشاره کرد.طبق گفته های هردوت می توان در ربع جنوب شرقی شاهنشاهی هخامنشی به دهوشی که اهالی آن را تامانیه ها و یاپکیته ها می خواند،اشاره کرد.در طول تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، هم وسعت و هم تعداد نایب السلطنه نشین ها متغیر بوده است. پس در جغرافیای اداری این شاهنشاهی دو نوع واحد ثابت وجود داشت:1. نواحی مالیاتی2. نواحی که در آنها حکومت خودمختار محلی برقرار بود.در ادامۀ این تقسیم بندی می توان اشاره کرد که سیستان در آغاز آریایی نبوده و اقوامی که در این استان یا ناحیه از کشور داریوش می زیستند موسوم به استان مکا بودند و با نام های میکوی، اوتیوئی و پاریکانوئی خوانده می شوند.</description>
                <category>شبنم شیخی پور</category>
                <author>شبنم شیخی پور</author>
                <pubDate>Wed, 21 Aug 2019 14:33:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ افزار های عصر آهن</title>
                <link>https://virgool.io/@shabnam_sheikhypour/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%A2%D9%87%D9%86-hb5gjt4tee2r</link>
                <description>تقسیم بندی سلاح هااز آنجا که سلاح ها در زندگی انسان می توانند نقش ضربه زننده ویا ضربه پذیری داشته باشند و استفاده از چنین سلاح هایی در عصرآهن نیز معمول بوده است. براساس کاربرد سلاح ها را به دو گروه کلی تقسیم می کنیم:1. سلاح تدافعی : به ابزارهایی گفته می شود که جنبۀ ضربه پذیری داشته و در مقابل ضربات حریف برای کاهش ضربات یا منتفی کردن آن ها استفاده می شوند که می توان به سپر، کلاهخود و زره اشاره کرد.2. سلاح های تهاجمی : به ابزارهایی گفته می شوند که جهت ضربه زدن و از پای درآوردن حریف و رقیب جنگی خود و پیروزی بر وی یا از پای درآوردن وی از آن استفاده می شده است که می توان به خنجر، سرنیزه، سرگرز، سرپیکان و تبر اشاره کرد.البته اشیاء فلزی ساخته شده از مفرغ، آهن، طلا و نقره در ایران را می توان به پنج دسته تقسیم کرد:1. جنگ افزار ها2. ابزارهای تولیدی و روزمره فلزی3. اشیاء فلزی مربوط به یراق اسب4. زیورآلات فلزی5. ظروف فلزی در این مقاله فقط به مطالعۀ جنگ افزارها می پردازیم.جنگ افزارجنگ افزارهای متنوعی که بیشتر از مفرغ ساخته شده اند در اواخر هزارۀ دوم و اوئایل هزارۀ اول قبل از میلاد مورد استفاده قرار گرفته اند. اما نمونه هایی از این جنگ افزارها که اغلب مربوط به قرون 9_8ق.م هستند و در ساخت آنها از آهن استفاده شده از حفاری های مختلف به ویژه تپه حسنلو پیدا شده است. بیشتر جنگ افزارهای فلزی اشیاء ظریفی هستند که از طریق قالب گیری تهیه گردیده اند. بر روی بعضی از آنها تزئیناتی شده و در مواردی نادر از دو فلز آهن و مفرغ باهم استفاده گردیده است. روی بعضی از جنگ افزارها کتیبه ای وجود دارد که نشان دهندۀ نام صاحب جنگ افزار یا حاکم وقت است.گروه ابزارآلات جنگی علاوه بر تقسیم بندی ذکر شده به صورت دیگری نیز تقسیم می شوند که عبارتند از:1. خنجر2. تبرو کلنگ ها3. سرپیکان4. سرنیزه5. سرگرزهاخنجریک آلت برنده که هم در رزم و هم در شکار کاربرد دارد . از دو قسمت اساسی به نام دسته و تیغه ساخته شده است و بیشتر به صورت یک پارچه قالبگیری می شدند.دستۀ خنجر از سه بخش تشکیل شده است: قبضه، قبه وانتها قبضه یا ریکاسو.به همین علت به عنوان یک مشخصۀ مهم برای دسته بندی انواع خنجر محسوب می گردد.دسته بندی های مختلفی برای خنجرها صورت گرفته که به صورت موردی به آنها اشاره  می گردد.خنجرها در عصرآهنI براساس دستۀ خنجر به دو گروه تقسیم می شوند:1. خنجرهایی که در انتهای تیغۀ آنها در محل دسته زبانه ای وجود دارد که درون دسته  فرو می رفته است.2. خنجرهایی با دستۀ پرده داردسته بندی دیگر برای خنجرها براساس شکل دسته و تیغه:1. دسته و تیغه این گروه از خنجرها به صورت یکپارچه قالبگیری شده اند. شکل و اندازۀ تیغۀخنجرها متفاوت و دستۀ آنها نسبتأ باریک است. اکثر خنجرهای این گروه کتیبه دار هستند.2. خنجرهای مربوط به این گروه شباهت زیادی به خنجرهای گروه یک دارند و تنها شکل دستۀ این خنجرها در قسمت انتهایی نسبتأ باریک و بتدریج در قسمت اتصال به تیغه پهن تر  می شود.در این گروه بعضی از خنجرها دارای کتیبه هستند.3. خنجرهای این گروه نیز یکپارچه قالبگیری شده اند و تیغۀ آنها باریک است .در قسمت وسط تیغه ها شیاری به چشم می خورد و تنها یک نمونه از آنها دارای کتیبه است.4. این دسته نیز به صورت یکپارچه قالبگیری شده اند و تیغۀ آنها مثلثی شکل می باشد.شیاری سرتاسری در وسط ان دیده می شود. درانتهای دسته به شکل هلال ساخته شده است.5. این گروه از خنجرها با تیغه درشت مشخص شده و قسمت انتهایی تیغه به شکل مستطیل می باشد.روی دستۀ این خنجرها دندانه هایی تعبیه شده است.6. قسمت ابتدای دسته در این گروه از خنجرها به شکل قرقره و نوع آهنی ااین خنجرها به شکل هلال ساخته شده است.7. یکی از عمده ترین مشخصه های این گروه از خنجرها استفاده از دو نوع فلز در ساخت آنهاست و قسمت ابتدایی دسته خنجر به شکل لالۀ گوش می باشد.8. این گروه از خنجرها به صورت یکپارچه قالبگیری شده و ساده ترین خنجرهایی است که تاکنون یافت گردیده.9. یکی از مشخصه های این گروه وجود سوراخ در قسمت دسته خنجر است.تبرهادر کنار دیگر اشیاء و جنگ افزارهای بدست آمده از محوطه های عصرآهن می توان به تبرها نیز اشاره کرد. بطورمثال تبرهایی که تیغه تا دسته اش از دهان باز یک حیوان خارج می شود یا تبرهایی که تزئین شده از جنس برنز هستند.تبرها احتمالأ هم در رزم و هم در کارهای دیگر کاربرد داشته اند.قدیمی ترین نمونه های این اشیاء از منطقۀ لرستان یافت گردید.تاریخگذاری تبرهای مفرغی چندان آسان نیست ولی براساس مطالعات انجام شده اینگونه اشیاء در سده های پایانی هزارۀ دوم ق.م بطور گسترده در لرستان و مناطق شمالی ایران مورد استفاده بوده است.تبرهای لرستان و مناطق جنوب دریای مازندران و گیلان دوگروه می باشند:1. تبرهای ته فشنگی2. تبر_تیشه که یک نمونۀ ترکیبی سلاح_ابزار می باشد.تبرها در دیگر تقسیم بندی ها براساس ظاهر در چهار گروه اصلی قرار می گیرند:1. تبرهای مفرغی که تیغۀ یکطرفه دارند.2. تبرهای مفرغی که عمومأ تیغۀ باریک و مثلثی دارند.3. تبرهایی که بسیار شبیه تبرها و شیشه های امروزی هستند.4. تبرهایی که برخلاف گروه های دیگر هلالی شکل و تخت هستند.تیغۀ تبرهای گروه یک نسبتأ بلند و خمیده است و بدنۀ تیغه در قسمت سوراخ دسته باریک و طرف دیگرآن شانه ای یا دندانه ای می باشد که عمومأ از چهار دندانه تشکیل شدندو بسیار نوک تیزند و تزئینات اکثر به صورت حیوانات می باشند.تبرهای گروه دو دارای تیغۀ باریک و مثلثی شکل هستند.ته پایۀ تیغه راست و مستقیم می باشد.تبرهای گروه سه بسیار شبیه تبرها و تیشه های امروزی هستند.تیغه هایی با دو لبۀ برنده افقی و عمودی دارند و جای سوراخ دستل آنها برجسته است.تبرهای گروه چهار هلالی شکل و تخت هستند و نمونه های اولیۀ آن متعلق به اواسط هزارۀ سوم ق.م دربین النهرین است.سرپیکاناز دیگر جنگ افزارهای فلزی که به مقدار زیاد از حفاری ها کشف گردید پیکان های فلزی است که به عنوان وسیله ای در رزم و در شکار بکار رفته است. سرپیکان ها از دو قسمت زبانه و تیغه تشکیل شده و به روش قالبگیری یکپارچه ساخت شده است.سرپیکان های عصرآهنI هم در مجموعه های تاریخگذاری شده و هم در مجموعه هایی که تاریخ دقیقی برای آنها ارئه نشده است وجود دارد.بنابراین دسته بندی سرپیکان ها فقط برمبنای آن دسته از مجموعه هایی است که مورد توافق همه هستند که به صورت زیر بیان می شوند:1. سرپیکان هایی که تیغۀ آنها از پایین به سمت نوک به تدریج باریک می شوند.2. سرپیکان ها با تیغۀ مثلثی شکل3. سرپیکان های پایه دار که تیغه ای باریک به شکل برگ دارند.4. سرپیکان هایی که قلاب انتهای تیغۀ آنها بلند است.5. سرپیکان از گونۀ برگ مانند با تیغه ای که عرض آن زود کم می شود.سرگرزنمونه های اولیۀ سرگرزها از سنگ ساخته شده است بنابراین بنظر می رسد سابقه ای دیرینه دارند. در تمام دوران های پیش از تاریخ و تاریخی نوع مفرغی سرگرزها معمول گردیده است.کاربرد سرگرزها چندان مشخص نیست و هیچ بررسی مستقلی روی این اشیاء صورت نگرفته ولی احتمال دارد به عنوان یک جنگ افزار یا نشانۀ یک قوم یا طبقۀ اجتماعی در مراسم مختلف کاربری داشته است.سرگرزها به دو بخش تزئینی و ساده تقسیم می شوند که تزئینات آنها به صورت سر انسان ویا حیوانات صورت می گرفته است . معمولأ استوانه ای شکل بودند که بخش برجسته کمی پایین تر از بخش استفاده قرار می گرفته است.سرنیزهسرنیزه یک آلت جنگی از سه قسمت تیغه، شانه و انتهای سرنیزه(قسمتی که چوب دسته در آن قرار می گیرد) تشکیل شده است. در وسط تیغه سرنیزه اغلب برآمدگی دیده می شود که احتمالأ برای استحکام و کارآیی بیشتر آن تعبیه شده است.براساس نمونه های موجود، در ساخت سرنیزه منحصرأ از مفرغ استفاده شده و همه قسمت های آن به صورت یکپارچه قالبگیری و ساخته شده است.کاربرد واقعی سرنیزه به طور کامل شناخته نشده است، ولی احتمالأ کاربردهای متفاوتی داشته است.براساس نمونه های موجود در ساخت سرنیزه منحصرأ از مفرغ استفاده شده است، باتوجه به اینکه ساخت جنگ افزار از آهن در ابتدا بسیار مورد توجه بوده و آهن به نسبت کمتری از مس و مفرغ ساخته می شد و بیشتر جهت طبقۀ حاکم بوده است. بنابراین می توان گفت سرنیزه در آن زمان کاربرد عمومی تری داشته است و یکی از سلاح های قدیم نسبت به دیگر سلاح های عصرآهن بوده است.بعضی از سرنیزه های یافت شده از محوطه های مختلف ازجمله مارلیک، تالش، تپه حصار و دیگر تپه ها به صورت شیارهای هندسی تزئین شده اند.زرهیکی دیگر از ابزارهایی که جنبۀ دفاعی دارد زره می باشد که هرچند در زمینۀ زره اطلاعات اندکی در عصرآهن بدست آمده است اما همین شواهد اندک بیانگر استفاده از زره بخصوص در اواخر عصرآهن بوده است. فرم، جنس و نقش زره ها در ادوار متفاوت دچار تغییراتی شده است در بعضی موارد مانند حمایلی از وری شانه راست عبور کرده به کمربند متصل می گردد. در بعضی دیگر از دو قطعه تشکیل شده اند که یکی از آنها مربوط به سینه و دیگری مربوط به پشت استو به وسیلۀ قطعات نیم دایره ای شکلی که دارای نقوش مشابهی بوده اند به هم متصل شدند.کلاهخوداز دیگر سلاح های تدافعی می توان به کلاهخود اشاره کرد. کلاهخود در واقع کلاهی است که جنگاوران به هنگام جنگ بر سر می گذارند تا از حملات و ضربات حریف در امان باشند، کلاهخودها در انواع مختلف ساخته شده اند. در زمینۀ این سلاح تدافعی و نقش آن در عصرآهن می توان به آثار مکشوفه از جنس برنز در خوروین اشاره کرد.با مطالعۀ این موارد مختلف کشف شده از این سلاح به راحتی می توان گفت که کلاهخودها علاوه بر اینکه از لحاظ شکل ظاهر و در طول دوران متوالی متفاوت بودند از لحاظ جنس نیز با گذشت زمان تفاوت کرده اند. البته باید اشاره کرد که کارکرد کلاهخودها صرفأ در میدان نبرد نبوده و در ساخت مجسمه ها جهت مراسم آئینی_دینی نیز از آنها استفاده شده است.سپرسپر نیز ابزاری تدافعی جهت ضربه پذیری می باشد که اغلب افراد مورد هجوم در حالی که سلاح تهاجمی را در دست راست خود می گرفته اند آن را در دست چپ نگه داشته و برای دفاع از خود استفاده می کنند. این سلاح نیز در مناطق عصرآهن با ورود اقوام مهاجم تغییراتی کرده است. البته می توان گفت چون اقوام ساکن و مورد هجوم از سپرهای چرمی یا چوبی استفاده می کردند و بسیار ابتدائی تر از اقوام مهاجم_به لحاظ برخورداری از تکنیک فلزات_ بودند، به مرور زمان از بین رفته و می توان گفت سپر در مناطق مطرح شده بسیار کم و یا اصلأ نبوده است.نکتۀ جالب توجه این است که سپرهایی که احتمالأ از فلزات ارزشمند مثل نقره با تزئین های خاص ساخته می شدند متعلق به پادشاه بوده اند و مشابه همین سپرها را با سفالی که بطور مثال در میان آن ها یک سرشیر به صورت برجسته مجسم شده متعلق به شاه نبودند و احتمالأ مورد استفادۀ طبقات عادی قرار می گرفته است. نتیجه گیریانسان در طی زمان های مختلف با توجه به نیازهایی که برای بقا و زندگی خود داشته است به فکر ایجاد تغییراتی برای امورات روزمرۀ خود افتاد. سه نیاز اساسی سرپناه، غذا و پوشاک در همۀ اعصار ازجمله دقدقه های بشر بوده است که برای بهتر کردن شرایط این سه نیاز به دنبال ایجاد موقعیت های بهتر بوده است. بشر از دوران های اولیه برای تأمین خوراک خود به طبیعت رجوع کرده است. از گیاهان و حیوانات خوراک خود را تأمین می کرد. البته در همان دوران نیز بین اقوام مختلف بشر اختلافاتی وجود داشت که ریشه در قدرت طلبی و راحت طلبی در بدست آوردن غذا داشته است.این موضوع باعث شد که مسئلۀ دفاع انسان از خود بوجود آمد. البته دفاع انسان فقط مربوط به جنگ نمی شود بلکه می توان به مواردی چون بیماری ها، سرما و گرما، طبیعت و جنگ اشاره کرد. این نمونه ها را در عصرآهن نیز می توان مشاهده کرد و از آنجاکه بحث ما در این مقاله معرفی و دسته بندی ابزارهای جنگی عصر آهن می باشد باید اشاره کرد که عصرآهن نیز از این موضوع مستثنی نبوده است.برخلاف آنچه که در گذشته مطرح بود تغییرات به وجود آمده در عصرآهن به صورت ناگهانی رخ نداده است، بلکه ماهیت و جوهره تحولات به صورت تدریجی و آرام بوده و تأثیر فراوان فرهنگ های بومی ایران به ویژه عصرمفرغ در بهتر شدن این فرهنگ مأثر بوده است.همچنانکه می دانیم آهن دارای نقطۀ ذوب بالایی نزدیک به 1600 درجه سانتی گراد می باشد که این درجه را با استفاده از سوختی مثل چوب نمی توان ایجاد کرد و نیاز به سوخت های قوی تر از جمله ذغال سنگ می باشد و حتی کوره هایی خاص با شرایط ویژه که با دمیدن هوا حرارت را در کوره به بالاترین نقطه برساند تا بتوان آهن را ذوب کرد.ابزارهای عصرآهن صرفأ از آهن ساخته نشده و این عصر فقط به دلیل اولین استفاده از آهن به این نام معروف گردیده است. ابزارهای جنگی نیز در ابتدای عصرآهن از از مفرغ و برنز و حتی چرم_ برای ساخت کمربندها و زره_ ساخته می شدند. البته به علت فساد زودرس چوب و باقی نماندن نشانه هایی از آن مدرک چندانی در دست نیست اما با توجه به اینکه اقوام بعدی در ساخت سپرهای خود از چوب استفاده کرده اند می توان گفت اقوام عصرآهن نیز در ساخت اشیاء از چوب استفاده می کردند.با توجه به بررسی های پیشین و جمع آوری اطلاعات اساتید مربوطه در حول محور موضوع اصلی این مقاله یعنی جنگ افزارهای عصرآهن می توان به این موضوع به وضوح اشاره کرد که بشر در این عصر نیاز به دفاع و حمله در برابر حملات تهدیدکننده داشته است، بنابراین در پی دسترسی به نمونه های جنگ افزاری از اقوام ماقبل خود و دستیابی به اطلاعات جدیدتر از جمله کشف فلز آهن به پیشرفت هایی در این زمینه دست یافت تا جایی که جنگ افزارهای کشف شده در مناطق مربوط به این دوران را می توان به گروه های مختلفی تقسیم کرد که از روی دسته و تیغه و تغییراتی که در آنها مشاهده شده به این گروه بندی های رسیدیم.مردمان عصرآهن با توجه به روحیۀ تهاجمی و تدافعی خود از هر دو نوع سلاح کمک گرفته اند. بعضی از جنگ افزارهای تدافعی جهت دفاع از خود و هم از جنگ افزارهای تهاجمی استفاده کرده اند که می توان از انواع جنگ افزارهای تدافعی به سپر، زره و کلاهخود و از انواع جنگ افزارهای تهاجمی به گرز، شیر، سرگرز، شمشیر و خنجر را می توان نام برد. با توجه به اینکه در این دوران ورود اقوام مختلف وجود دارد که اقوامی مهاجم نیز بودند، البته هرچند هر مهاجرتی صرفأ با هجوم همراه نیست اما این موضوع در مورد اقوام قبل از عصرآهن تا اندازه ای صدق نمی کند. زمانی که گفته می شود قوم مهاجر تداعی کنندۀ قوم مهاجم نیز می باشد و اندیشۀ مهاجرت و تهاجم در میان اقوام مختلف متفاوت بوده است اما نیاز مشترک همۀ این اقوام استفاده از نعمات طبیعی بوده است مثل استفاده از چراگاه ها و اسب های فلات ایران.در عصرآهن شاهد چنین تغییرات و تحولاتی هستیم و از اکثر محوطه های عصرآهن ایران سلاح های تهاجمی به دست آمده است و از طرفی افراد مهاجم در هزارۀ سوم و به خصوص هزارۀ دوم به قصد فتح و دستیابی به معادن آهن وارد فلات ایران شدند. این اقوام مهاجر  بخاطر شرایطی که طبیعت برآنان تحمیل کرده است به جنگ روی اوردند و در نتیجه لازمۀ مهاجرت، همراه داشتن وسائل جنگی به خصوص وسائل تهاجمی است.البته دفاع صرفأ ابزارآلات تدافعی را شامل نمی شود بلکه ساخت دژها یا قلعه هایی که به لحاظ استحکام یا ساخت ویژگی های خاص خود را داشته  در این گروه قرار می گیرند. باید به این نکته اشاره کرد که عصرآهن ادوار متعددی را در برمی گیرد در نتیجه مطالعات انجام شده توسط باستان شناسان پیرامون عصرآهن _که گریشمن را می توان به عنوان اولین کسی معرفی کرد که دید تازه ای به عصر اختصاص داد_ تقسیم بندی هایی بعد از کاوش و بررسی ها انجام شد که می توان تحقیقات عصرآهن را به در دو گروه جای داد:1. تحقیقاتی که تمامأ علمی و هدف دار نبوده و کاوش منظمی را در بر نمی گیرد.2. کاوش ها و تحقیقاتی که هدفمند و علمی ودارای مراحل منظمی بوده است.همانطور که گفته شد تاریخ نگاری در عصرآهن براساس مقایسۀ اشیاء می باشد. بخش عمده ای از جنگ افزارهای عصرآهن از مناطقی یافت شده است که بیشتر در معرض تاخت وتاز اقوام مهاجم قرار گرفته اند و مردم آن مناطق جهت دفاع از خویش به ساخت و سازهای جنگی بیشتری روی آوردند. در کل می توان گفت تغییرات صورت گرفته از عصرمفرغ به عصرآهنI جز با سلطۀ قوم مهاجم و مغلوب ساختن قوم ساکن امکان پذیر نیست چرا که تغییرات در میان یک قوم به خصوص در بعد سازندگی و فرهنگی مرحله به مرحله قابل مشاهده است. تغییرات فرهنگی عصرآهن را از نقطۀ شروع با توجه به مهاجرت ایرانیان به فلات می توان تحمیل یک فرهنگ خارجی بر قوم ساکن فلات دانست. البته اقوام ساکن نیز می توانستند بر اقوام مهاجر تأثیرگذار باشند که این اثرات را در نمونه ها واشیاء بدست آمده از محوطه های عصرآهن مشاهده کرد.هر سه دورۀ عصرآهن یعنی عصرآهنI(1500_1200)، عصرآهنII(1200_800) و عصرآهنIII (800_550) را می توان در محوطه های شمال، شمال غرب، غرب و فلات مرکزی مشاهده کرد. از بررسی های انجام شده در این مناطق بیشترین اطلاعات بدست آمده از قبور بوده است.زیرا وجه مشترک این محوطه ها وجود قبرستان و پیدایش جنگ افزارها و دیگر اشیاء روزمره از این گورستان ها می باشد.متاسفانه بسیاری از جنگ افزارهای عصرآهن که در کاوش های غیرعلمی و غیرقانونی بسیار بدست آمده اند به سرقت رفته اما هنوز برخی از تپه ها نمونه های ارزنده ای از این اشیاء را در دل خود نگه داشته اند.همینطور که قبلأ به آن اشاره گردید جنگ افزارها دو دستۀ اصلی دارند ( تهاجمی و تدافعی ) که علاوه بر مواقع جنگ و شکار در تدفین ومذهب نیز کاربرد دارند. در این زمینه می توان به تأثیر ترس بشر از روز مرگ و نیستی اشاره داشت که باعث گردیده بشر عوامل غلبه کننده بر مهاجمان دنیوی را برای حیات جاویدان نیز بکار ببرند.البته علاوه بر سلاح هایی از جمله خنجر، پیکان، سرنیزه و دیگر ادوات می توان به تجهیزات کمکی مثل زین و دهۀ اسب ویا تجهیزات روزمره مثل ظروف فلزی که در قبور مشاهده می شوند اشاره داشت که خود می تواند یک مقاله و مطالعۀ گسترده را شامل شود.در آخر جنگ افزارهای یافت شده برحسب شکل ظاهری به دسته های مختلف تقسیم شده اند و  می توان گفت این جنگ افزارها کاربردهای متنوعی داشته و به همین علت در طول زمان مشابه دیگر اشیاء عصرآهن پیشرفت ها و تغییراتی داشتند و می توان گفت که جنگ افزارها، جنگ افزارهای جنگی، آئینی وتشریفاتی بوده اند واندیشۀ مهاجرت دنیوی با سفراخروی با کمک جنگ افزار راه خود را باز کرده است.</description>
                <category>شبنم شیخی پور</category>
                <author>شبنم شیخی پور</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2019 20:11:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی عصرآهن</title>
                <link>https://virgool.io/@shabnam_sheikhypour/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B9%D8%B5%D8%B1%D8%A2%D9%87%D9%86-a524x7inn0n9</link>
                <description>مقدمهدر تاریخ پیچیدۀ ساکنان فلات ایران، عصراهن به مشابه دوران زمینه ساز ورود تمام فلات ایران به دوران تاریخی با محوریت اولین امپراتوری جهانی هخامنشی از اهمیت بسیاری برخوردار است.در طی این دوران تحولات بسیاری به واسطۀ شرایط اقلیمی و اقوام مهاجر صورت گرفت .درپی این تحولات ظهور اولین امپراتوری جهانی در فلات ایران را مشاهده می کنیم .طبق بررسی های انجام شده در بخش های مختلف ایران و فلات ایران در راستای مطالعۀ عصرآهن اشیاء فلزی جنگی و غیرجنگی مثل زیورآلات، سفال های متنوع، اشیاء استخوانی بسیاری بدست آمده که هرکدام گستردگی مطالعاتی بسیاری دارند که مشابه این پیشرفت ها را می توان در تدفین، معماری و دیگر مباحث عصرآهن مشاهده کرد.عصرآهن را می توان عصر تلاقی فرهنگ های مختلف (اقوام مهاجر، اقوام مهاجم و اقوام ساکن ) دانست هرچند که نامگذاری عصرآهن به معنای استفاده صرف از آهن و کنار گذاشتن دیگر مواد و کانی ها می باشد.با توجه به اینکه سیر تحول سلاح تا اندازه هایی در این دوره به تکامل نسبی نایل می شود. در یک نگاه سلاح های این عصر به دو دستۀ تدافعی و تهاجمی تقسیم می شوند که در رابطه با آن بیشتر توضیح خواهیم داد.با توجه به موضوع اصلی این مقاله سعی گردیده به اشیاء فلزی و به صورت دقیق تر به جنگ افزار و سلاح های فلزی اشاره کرد و بررسی های انجام شده حول این محور می گردد. لازم به ذکر است قبل از این مقاله، فقط چند نمونۀ انگشت شمار در این راستا داریم که می توان به پایان نامۀ جناب آقای مقامت محمودی اشاره کرد. ناگفته نماند که اساتید برتر دیگری نیز در کتب مختلف خود به ابزارآلات و ادوات جنگی پرداخته اند.در این راستا می توان به اشارات جناب آقای دکتر طلائی، سرکار خانم یانا مدودسکایا _ مدیر دپارتمان مطالعات شرق باستان آکادمی سن پطرزبورگ_ و دیگر اساتید اشاره کرد . البته اطلاعات ابزارهای جنگی در هر کدام از کتب این عزیزان فقط بخشی از مطلب اصلی را شامل می شود و بنده در این مقاله به جمع آوری تمامی این مطالب به صورت یکجا پرداخته ام و بمنظور ایجاد دسته بندی کلی در انواع سلاح ها صورت گرفته است. امید است مورد توجه و استفادۀ دیگر عزیزان قرار گیرد.ظهورآهنباوجود کامل شدن ابزارهای سنگی در جوامع دوران نوسنگی ایران (حدود 7000_4500ق.م) بهره دهی کارهای تولیدی کشاورزی و دامداری در سطح پایین مانده بود.در دوران مس سنگی (حدود4500_3000ق.م) با شروع ساخت ابزارهای فلزی دربخشهای وسیعی از فلات ایران دگرگونی ویژه ای در جوامع پیش از تاریخ صورت گرفت. به کار گرفتن ابزارهای فلزی تاثیر بسیاری روی روابط تولید و زندگی جوامع و بهروری نیروهای تولیدی گذاشت.استفاده از ابزارهای فلزی تاثیرزیادی در پیشرفت کشاورزی و فعالیتهای مرتبط با ان داشت و کشاورزی به عنوان شاخه اصلی اقتصاد رفته رفته از وابستگی شدید به شرایط طبیعی رهایی پیدا کرد بطورمثال مهمترین ابزار کشاورزی که زمین را با آن شخم می زدند کج بیل سنگی بود که در این دوران تبدیل به کج بیل فلزی گردید.پیشرفت های ابزار های فلزی در دامداری نیز موثر بود .همین امر باعث پیوند های متقابل بین جوامع کشاورز و دامدار و پیشرفت نیروهای تولیدی گردید. این روند رو به رشد در دوران بعدی یعنی دوران مفرغ (حدود3000_1500 ق.م)ادامه داشت .در این دوران مردم فلات ایران ذوب و ساختن ترکیبات مس و قلع را فرا گرفتند و از آن ها ابزارهای مفرغی ، دست افزار های فلزی و داس ساختند.در دوران بعدی (حدود 1500_550 ق.م)فلزاتی از جمله آهن، مفرغ، نقره و طلا مورد استفاده قرار می گرفت . در میان این فلزات مختلف فلز آهن برای اولین بار در این دوره ظهور کرد و به همین علت این دوران را عصرآهن نامیده اند.این ابزارهای جدید و مقاوم از آهن و نیز استفاده وسیع از حیوانات بارکش عوامل اصلی بهره وری کار در عصرآهن بودند.زیرا این ابزارهای جدید به کامل شدن ابزارهای قدیمی کمک نمود.ذوب و عمل آوردن دیگر فلزات وآهن همگی به افزارهای ویژۀ خود نیاز داشتند.درنتیجۀ دستیابی به آهن، گروهی از مردم مهارتهای خاصی در ساختن ابزار و وسایل آهنی کسب کردند و در اجتماع مشخص شدند.به این ترتیب بود که صنعتگران حرفه ای از درون جوامع عصرآهن سربرآوردند.ذوب فلزات (آهن، مفرغ و نقره) و تولید افزارها، زیورآلات فلزی، سفالگری و شاید بافندگی نخستین رشته های صنایع غیرخانگی بودند که در این دوران حرفه ای شدند.یافته های باستان شناسیتاکنون نمونه معادن اولیه مورد استفاده جهت تولید آهن شناسایی نشده است و یافته های موجود در مورد احیاء این فلز در اوایل عصرآهن نیز مبهم می باشند. تنها مدارک مستند مربوط به منطقه ای به نام گلجیس در امتداد ساحل دریای سیاه در کشور گرجستان قرار دارد که از لحاظ گاهنگاری مربوط به اوایل عصرآهن می باشد. درارتباط با کوره های اولیه احیاء آهن که در ارمنستان کشف شده، متاسفانه تاکنون نه تاریخ دقیقی و نه طرح بازسازی شدۀ درستی منتشر شده است. به نظر می رسد قدمت آنها به قرن 12 پ.م برسد. درمورد فلزگری مرحلۀ استفاده از آهن در مقادیر محدود استفاده از آهن در مقادیر محدود، تاکنون هیچگونه یافته ای به دست نیامده است. متاسفانه وضعیت ایران صرفنظر از قطعه آهن شهابی بدست آمده از سیلکII ، بسیار مبهم است. بعد از آن طبق اسناد مکتوب اواخر هزاره سوم پ.م، می توان به یک خنجر آهنی ساخته شده در انشان اشاره کرد.اینطور بنظر می رسد که تکنولوژی فلزگری عصرآهن I به شکل یک پیش درآمد بومی برای تولید صنعتی آهن، در دورۀ آهن II عمل می کند.باوجود اینکه پیشرفت فلزکاری عصرآهن در عصرآهن II قابل مشاهده است بازهم شاهد کمیاب بودن داده های مطمئن اشیاء آهنی هستیم.در عصرآهنI وضعیت ایده آلی را برای شیوع نسبتاً سریع تکنولوژی آهن بعد ازاقتباس اولیه آن داریم مانند اشیاء بدست آمده از مارلیک از جمله تیغۀ آهنی یک خنجر با یک دسته مفرغی، یک سرنیزه و یک درفش.در عصرآهنII حداقل در مراکز مهم شهری شرایط تولید آهن بطور مشخصی تغییر کرد و تولید انبوه آهن در همه جا گسترش یافت که می توان به یکی از محوطه های مهم عصرآهن ایران یعنی تپه حسنلو اشاره کرد .اشیاء آهنی این تپه یکی از مهمترین مجموعه های بدست آمده می باشند. بیش از دو هزار شی آهنی منحصر به فرد در جریان کاوش های این محل بدست آمده است که بیشتر آنها مربوط به طبقۀ ویران شده در روی تپه مرتفع می باشد که آنها به 800ق.م می رسد. فرم و تزئینات منحصر به فردی که از حسنلو بدست آمده نشان می دهد که تولید آهن در این محوطه به صورت محلی انجام می شده است . در قرن 9ق.م بتدریج آهن جانشین مفرغ شده و تنوع فراوان موارد استفاده از آهن نشاندهندۀ این موضوع است .مطالعاتی که برروی گونه های ابزاری صورت گرفته نشان می دهد که از آهن بیشتر برای ساخت سلاح ها و ابزارها استفاده شده است.البته می توان افزایش یکنواخت تولید آهن را در غرب ایران از طریق آثار مکشوفه از قبرستان های غرب لرستان به وضوح مشاهده کرد .در این قبرستان ها قبور عصرآهنI واقعا فاقد اشیاء آهنی  می باشند و در داخل قبور عصرآهنII اشیاء آهنی مانند دستبند، خنجر و سرنیزه بدست می آید.در حالیکه در درون قبور عصرآهنIII انبوهی از اشیاء پیشرفته قرار دارد.در تپه گیانI نیز حدود 23% اشیاء فلزی بدست آمده آهنی بودند و اشیاء آهنی آن بسیار کمیاب می باشند.در تپه باباجان ابزارآلات متنوعی یافت شده که به نیمۀ اول قرن ق.م برمیگردد و شاهد حضور انبوه اشیاء آهنی می باشیم که شامل تیغه های خنجر،سرپیکان ها و سرنیزه می شوند.درمعبد سرخ دم لرستان در داخل آثار متعلق به قرون 10_9ق.م اشیاء آهنی مکشوفه چهار برابر  می شوند.می توان گفت ظهور اولین شکل های آهن گاهی اوقات به عنوان یک محصول فرعی کوره های مس و سرب مشاهده می شود. همچنین می توان به استفادۀ عمدی یا سهوی از اکسیدهای آهن اشاره کرد.باید در نظر گرفت که استفاده از آهن در مراحل اولیه ظهور این فلز برای تزئین اشیاء مفرغی و ساخت اشیاء دو فلزی نشان دهندۀ ارتباط تنگاتنگ فلزگری مس _ آهن و فراهم کنندۀ زمینۀ مناسبی برای تولید انبوه اشیاء آهنی بوده است.تاریخچۀ مطالعات عصرآهنتاریخچۀ مطالعه دربارۀ عصرآهن ایران به دو دورۀ متمایز ولی وابسته به هم تقسیم می شود:1. دورۀ اول از آغاز فعالیتهای باستان شناسی در ایران تا سال 1957 که به دورۀ انباشت داده های باستان شناسی عصرآهن معروف گردیده است و در نتیجۀ فعالیت های انفرادی گریشمن بوده است.2. دورۀ دوم از سال 1957 شروع شده و تا اواخر دهۀ هشتاد میلادی ادامه پیدا می کند. برخلاف دورۀ اول مطالعات هدفدار شده و حفاری های باستان شناسی در محوطه های عصرآهن صورت گرفته است .در همین راستا می توان تاریخچۀ مطالعات عصرآهن را به زبان دیگری نیز بیان کرد:1. مرحلۀ اول شامل دوره ای که تا میانۀ دهۀ پنجاه پیش می آید (از آغاز فعالیت های باستانشناختی در ایران تا سال 1957). این مرحله دورۀ طولانی از انباشت آثاری بود که به لطف فعالیت های فردی باستان شناسان به خودی خود رشد یافت. این مطالعات نقش مهمی در حل مسائل تاریخ مردم ایران و هندواروپایی ایفا کرد.2. مرحلۀ دوم از سال 1957 آغاز و تا چندی پیش ادامه داشت . در این مرحله با پروژه های عظیمی چون حسنلو روبرو هستیم.بخش مهمی از حفاری های این مرحله به مطالعۀ محوطه های عصرآهن اختصاص یافته است. در گورستان ها و استقرارگاه ها به مطالعۀ مسئلۀ تکوین تاریخ و فرهنگ منحصر به فرد ایرانی پرداخته شدو پرده از فرهنگ مادی ایرانیان و زمان ورود آن به فلات ایران برداشته شد.قبل از سال 1930 فرانسوی ها تنها گروهی بودند که حق حفاری باستان شناسی در ایران را داشتند.در سال های 32_1931 گروه باستان شناسی آمریکایی حفاری هایی در تپه حصار و تورنگ تپه آغاز کردند. در سال 1933 گروه باستان شناسی سوئدی حفاری در شاه تپه را آغاز نمودند.درسال های 35_1934 و 38_1937 در درۀ رومیشگان و سیمره گروه آمریکایی به سرپرستی اشمیت حفاری کردند. در سا ل های 36_1935 اورل استاین در غرب ایران پژوهش هایی انجام داد. لازم به ذکر می باشد که در پی فعالیت های نسبتاً وسیع در دهۀ سی، در طی جنگ جهانی دوم و سال های پس از جنگ، کاهش چشمگیری در فعالیت هایباستان شناسی ایران بوجود آمد.در 1947 ادارۀ باستان شناسی ایران حفاری در تپۀ حسنلو را به سرپرستی محمود راد و علی حاکمی به راه انداخت که متأسفانه اطلاعات ارائه شده دقیق نمی باشدکه علت این امر دقیق نبودن لایه نگاری وثبت توزیع یافته ها اعلام گردیده است. در سال 1950 این دو نفر حفریات مختصری در گنج تپه انجام دادند ولی لویی واندنبرگ در 1954 در همین تپه حفریات انجام داد که در هر دو دوره گورهایی با ظروف خاکستری_سیاه عصرآهنI یافت شد.در سال 1957 رابرت دایسون در تپه حسنلو فعالیت های انجام داد که همزمان با حفاری استروناخ در پاسارگاد می باشد. در اواخر دهۀ پنجاه اطلاعات نسبتأ زیادی دربارۀ عصرآهن ایران جمع آوری شده بود. در سال 1961 در قالب پروژۀ حسنلومی توان به بررسی سطحی محوطه های شرق لرستان و کردستان توسط یانک اشاره کرد و همچنین اولین کارهای تحقیقاتی حفاری تپه گودین در منطقۀ ماد و کردستان که توسط خود یانک انجام شد .در سال های 77_1967 به مدت 5 سال توسط استروناخ حفاری در نوشیجان تپه (دومین محل باستانی در منطقه ماد) انجام شد.همزمان می توان به حفاری تپه باباجان توسط گف _باستان شناس انگلیسی_ بین سا ل های 69_1966 اشاره کرد.در سال 1972 تا اواخر دهۀ هشتاد حفاری هایی توسط گروه باستان شناسی بلژیکی به سرپرستی واندنبرگ در منطقۀ پشتکوه لرستان صورت گرفت.در سال 1340 ادارۀ باستان شناسی ایران تصمیم گرفت حفاری و بررسی های خود را در سرتاسر کشور با هدف تکمیل نقشۀ باستان شناسی ایران آغاز کند.در سال 1346 محوطه های باستانی منطقۀ گیلان مورد شناسایی قرار گرفت و در این حین فرهنگی مشابه فرهنگ مارلیک مشاهده شد.در سال های 71_1969 گورستان بزرگ قیطریه تهران حفاری گردید.در سال های 67_1965 دایسون و کایلریانک تاریخ هایی برای دوره های عصرآهنII و III پیشنهاد کردند.در سال های 1960 ، 1964 و1968 حفاری های گروه ژاپنی در قبرستان قلعه کوتی، شاه پیر و حلیمه جان ( منطقه گیلان ) صورت گرفت که براساس مشابهت های جنگ افزارهای آهنی این مناطق و منطقۀ قفقاز و سیلک B می توان قبرستان های پیدا شده توسط این گروه را در قرن 9و8ق.م تاریخگذاری کرد.از سال 1348 موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران به سرپرستی نگهبان کار حفاری دشت قزوین را به عهده گرفت. در سال 1355 با حفاری تپه سگزآباد توسط ایشان طبقات استقرایر عصرآهن لایه نگاری گردید.گاهنگاری عصرآهندوران عصرآهن حدود 1500_550ق.م را شامل می شود که به سه دوره تقسیم می گردد:1. عصر آهنI  1500_1200ق.م2. عصرآهنII 1200_800 ق.م3. عصرآهنIII 800_550 ق.ماخیرأ لوین عصرآهن IV را که شامل دوران تاریخی هخامنشی و اوایل پارت می باشد اضافه کرده است.محوطه های عصرآهن ایرانمحوطه های عصرآهن ایران در یک نگاه براساس تقسیم بندی جغرافیایی در چهار طبقۀ عمده قرارمی دهیم که به شرح زیر می باشند:1. محوطه های شمال ( املش، مارلیک،خوروین و کلورز )2. محوطه های شمال غرب ( گوی تپه، دین خواه تپه، حاجی فیروز، حسنلو، زیویه،  تپه هفتوان، یانیق تپه، کردلرتپه و بیجار )3. محوطه های غرب ( شامل منطقۀ لرستان و کرمانشاه مثل گودین، گوران، گیان و باباجان)4. محوطه های فلات مرکزی ( شامل دشت قزوین : زاغه، سگزآباد، قبرستان های سیلک A و B ، قبرستان های قیطریۀ تهران .فلزکاری عصرآهنذوب و عمل آوری آهن برخلاف دیگر فلزات رایج ( مس و مفرغ ) پیچیدگی های فنی ویژه ای دارد که آن را از فلزات دیگر متمایز میکند که به دو دلیل می باشد:1. نقطۀ ذوب سنگ آهن از نقطۀ ذوب دیگر سنگ های معدنی بسیار بیشتر است.2. نحوۀ تولید و عمل آوری آهن مشکل تر و پر هزینه تر از دیگر فلزات است.آهن در کوره های معمولی و با سوخت کم استحصال نمی گردد و کوره های ذوب آهن باید بلند بوده، امکان تولید درجه حرارت بالا را داشته باشند. از این رو سوخت مصرفی این کوره ها باید زیاد باشد.اشیاء فلزی عصرآهن به خصوص درعصرآهن I از جنس مفرغ ساخته می شدند و از آهن بیشتر برای زیورآلات استفاده می شده است که از گورستان ها و سایر محوطه های باستانی یافت گردیده است. البته در موزه ها و مجموعه های شخصی هم اشیاء مفرغی فراوان از جمله خنجرها، تبرها، سرپیکان ها و سرنیزه ها وجود دارد که به صورت اتفاقی یا در حفاری های غیرمجاز کشف شده است.فلزگری نیز مشابه سفالگری از بخش های مهم فناوری و فنون دوران های پیش ازتاریخ به ویژه عصرآهن محسوب می شود. یکی از تحولات فناورانۀ عصرآهن ایران ظهور فلز نویافته ( آهن ) در بعضی از محوطه های عصرآهن در حدود اواسط هزارۀ دوم ق.م است. داده های مرتبط با آهن، به ویژه درمرحلۀ اولیۀ پیداش آن، اندک و ناچیز اما بیانگر شناخت و آشنایی با خواص آن در بخشهایی از فلات ایران است. شواهد موجود از عصرآهنII نشان می دهند که استفاده از آهن برای ساخت ابزارهای مقاوم فلزی در بیشتر جوامع این دوران رایج بوده و در این راستا مراکزی برای تولید ابزارهای آهنی به وجود آمده بود.همینطور که به وضوح مشخص است انسان در کنار سه اصل اساسی ( مسکن،غذا و پوشاک ) و شاید جهت برآورده کردن نیازهای غذایی و پوشاک خود از زمانی که وارد اقتصاد معیشتی (نوسنگی) شد به دشت رو آورد و برای این منظور ساخت سلاح های تدافعی و تهاجمی را آغاز کرد و برای حفظ جان خود در مقابل عوامل بیرونی چاره ای جز مجهز شدن به وسائل تهاجمی و دفاع نداشت. البته می توان گفت سلاح پیش از آنکه جهت حفظ جانش به کار رود جهت شکار به کار رفته و بعلاوه می تواند جنبۀ دفاعی نیز داشته باشد. همین نیاز بشر را می توان در اعصار سنگ در ساخت تیغه های سنگی و یا دیگر ابزارهای ساده و ابتدایی از سنگ یا چوب مشاهده کرد.جنگ های اقوام اورارتویی، سکایی، آشوری، گوتی و بابلی باهم در داخل فلات ایران نشان دهندۀ فرآیند جنگ و تعقیب همدیگر را از یک طرف و حفظ موقعیت و تثبیت خود را از طرف دیگر می باشد. در چنین شرایطی نقش شکار حیوانات و گذراندن زندگی روزمره و دفاع انسان از خود در مقابل حیوانات درنده نسبت به دوران قبل کاهش یافته و در عوض انگیزۀ فتح و کشورگشایی و افزایش مالکیت و حاکمیت جای آن را گرفته است. یکی دیگر از کاربرد سلاح ها استفاده از آن ها در مراسم آئینی، تدفینی و دین بوده که اعتقاد عمیق انسان آن زمان به پیروز شدن با سلاح را نشان می دهد.سلاح های عصرآهن و ماقبل آن و متعلقات مربوط به آن ها همه از فلز ساخته شده اند که پایدار باقی بمانند. البته نمی توان گفت عصرآهن به این منظور است که تمامی ابزارها و آلات جنگی یا غیرجنگی در این عصر از آهن ساخته شده است . همچنین استفاده عمومی از آهن هم در جنگ و هم در فلاحت، وضع تجارت را آغاز هزاره اول ق.م تغییرداد. از دیگر نوآوری های فنی در عرصۀ استفاده از ورقه های فلزی ساخت تیردان و سینه بند است و در نهایت سپر و کلاهخود است.  ابزارهای عمده تولید کشاورزی از جمله داس ها از آهن ساخته می شدند.دولت های قدرتمند منطقه ازجمله امپراتوری آشور در بین النهرین درصدد دستیابی هرچه بیشتر به این فلز بودند.بدون استفاده از آهن ارابه های جنگی آنها کاربرد موثری در حملات ویرانگر به مناطق پیرامونی نداشتند.بنابراین می توان نوآوری های فنی به وجود آمده در عرصۀ فلزگری عصرآهن را در ارتباط با نیازهای قدرت های سیاسی، اقتصادی و نظامی منطقه مورد توجه قرار داد.</description>
                <category>شبنم شیخی پور</category>
                <author>شبنم شیخی پور</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2019 20:00:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تدفین و آرامگاه عیلامیان</title>
                <link>https://virgool.io/@shabnam_sheikhypour/%D8%AA%D8%AF%D9%81%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B9%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-yqn09ogoabi9</link>
                <description>تدفینقبور متعددی که دارای تاریخهائی تا نیمۀ دوم هزارۀ دوم م باشد، کشف گردیده ولی مهمترین و گویاتریناین قبور سردابهائی با طاق قوسی می باشد که یک یا چند مرده از افراد یک فامیل را که به مرور از بین می رفتند، یکی پس از دیگری در آن دفن می کردند. در انتهای بعضی از قبور محفظۀ کوچکی تعبیه شده که هدایا و یا یک سری الواح در آن گذاشته شده است که بر روی آن ها تون تدفینی حک شده است.از آنجایی که انسان همیشه به دنبال نگهداری شکل مردگان بوده است ایلامی ها نیز به جهت از بین نرفتن خطوط چهرۀ مردگان، سرتندیس هایی از گل خام نقاشی شده ایجاد می کردند که بی شک از روی سر مرده بمحض فرارسیدن مرگ قالب گیری می شد و حالت واقعی همان لحظه را حفظ می کرد.گاهی این سر تندیس ها بصورت کامل بود که تمام سر را در برمی گرفت و گاهی به صورت ماسکی فقط روی صورت را می پوشاند.تطهیرعیلامی ها مراسم تطهیر مذهبی خود ( غسل ) را در دو مرحلۀ قبل از مرگ و بعد از مرگ انجام می دادند:1. مراسم تطهیر قبل از مرگ ( در زمان حیات ):مطالعات و بررسی های باستان شناسی نشان داده است که ایلامی ها در کنار مجموعه های مذهبی خود، خصوصأ در معابد خدایان، حوض های کوچک یا بزرگ و یا اینکه ظرف های سفالی بزرگی که داخل آن ها پر از آب بوده، وجود داشته است که نیایشگران ایلامی قبل از اینکه به حضور خدا در معابد مشرف شوند، خود را به وسیلۀ آب این مخازن شستشو و غسل می دادند.2. مراسم تطهیر بعد از مرگ:با توجه به اطلاعات باستان شناسی در دو محوطۀ باستانی هفت تپه و چغازنبیل، چنین استنباط می شود که احتمالأ ایلامی ها مردگان خود را به دو طریق تطهیر و پاکیزه می نمودند: یکی با آب و دیگری با آتش. احتمالأ یک ایلامی اعتقاد داشته، همانطوری که در طول حیات جهت حضور یافتن در پیشگاه خدایان باید جسم و بدن خویش را تطهیر و غسل نمایدف بعد از مرگ نیز جهت وارد شدن به دنیای سایه ها (بنا براعتقاد عیلامیها) و نیز حضور در پیشگاه خدای اینشوشیناک در زیر زمین، باید جسم و بدن او را با آب یا آتش تطهیر نمایند.آرامگاهاز بین آرامگاه های ایلامی می توان به آرامگاه شاهی تپتی اهر، آرامگاه دسته جمعی و بنای معبد آرامگاه در هفت تپه و ارجان اشاره کرد.آرامگاه شاهی تپتی اهراین آرامگاه محوطۀ وسیعی به همراه دو بنای ذکر شده در بالا را شامل می شود. دارای یک سکوی بزرگ که بیشتر سطح کف اتاق را می پوشاند به دیوار شمالی و غربی متصل می شود. در بخش شمالی 7 جسد کنار هم به پهلوی راست خوابانده است و در بخش جنوبی دو یا سه اسکلت وجود دارد.این آرامگاه که از آجر ساخته شده است حدود 10 متر طول و75/3 متر عرض دارد و بلندی آن از کف اتاق تا بلندترین نقطۀ اتاق در حدود 75/3 متر است. این مقبره که زیر تالار 1 واقع است دارای یک سکوی بزرگ مستطیل شکل آجری است که سطح آن با تیغه های کوتاه ( دو دیوارک) به سه بخش نا برابر تقسیم شده است. بقایای 19 اسکلت انسان روی این سکو به دست آمد. در جنوب شرق آرامگاه مدخلی وجود دارد که آن را به معبد متصل می سازد.طاق آرامگاه به صورت قوس بیضی شکل به طریق ضربی است ( طاق آهنگ) که این نمونه طاق یکی از اولین نمونه های است که تا کنون کشف شده است و در اصطلاح معماری به طاق رومی معروف شده است. البته با توجه به اینکه این طاق در اواسط هزارۀ دوم ساخته شده و از نمونه های چغازنبیل یکی دو قرن قدیمی تر است مشکل به نظر می رسد بتوان اختراع این نوع طاق را به رومیان که 1500 سال بعد از معماری هفت تپه در دنیای باستان وجود داشته اند منتسب نمود. آرامگاه دسته جمعیاین بنا در گوشۀ شمال غرب مجموعۀ ساختمان آرامگاه و معبد و غرب آرامگاه تپتی اهر قرار دارد و فاصلۀ آن تا آرامگاه یاد شده با دو دیوار خشتی قطور پر شده است. این بنا نیز از آجر با پوشش طاق ضربی هلالی کوچکتر از طاق های آرامگاه تپتی اهر می باشد. در مجموع 23 جسد به صورت دسته جمعی دفن شده اند.این بنا از آجر و ملاط گچ ساخته شده است. پوشش آن طاق ضربی هلالی ( طاق آهنگ ) است که بخش عمده آن فرو ریخته است. این گور از لحاظ ابعاد بسیار کوچکتر و تقریبأ نصف مقبرۀ تپتی اهر است و در مجموع 23 نفر در آن دفن شده بودند. بنای معبد آرامگاهاین بنا در جنوب آرامگاه تپتی اهر و آرامگاه دسته جمعی و چسبیده به آن قرار دارد و مجموعه بنای عظیمی است که &quot;معبد آرامگاه یا ساختمان تشریفات مذهبی&quot; نام دارد.این آرامگاه در آخرین سده هزاره سوم پ.م برپا شده و دارای دو بخش تحتانی و فوقانی است که بخش تحتانی بنایی است در زیرزمین و در واقع محل تدفین بوده است. بخش فوقانی برسطح زمین ساخته شده است و مجموعه ساختمان بزرگی است به صورت زیارتگاه یا در مواقع خاص برای انجام تشریفات مورد استفاده قرار می گرفته است.ساختن معبد در کنار آرامگاه پادشاه در خاورمیانه سابقۀ طولانی دارد و شناخته ترین نمونۀ آن آرامگاه پادشاه سلسلۀ سوم اور در شهر اور است. بنای مشابه دیگری در چغازنبیل حفاری شده که گریشمن آن را کاخ مردگان نام نهاده است.پس از تشریح مجموعه گور معبد جا دارد توضیحی دربارۀ این اصطلاح ارائه شود. اینکه مبنای این تاریخ گذاری چه بود؟ پروفسور نگهبان هیچ دلیلی برای استفاده از عبارت گور-معبد نداده است. کارتر آن را معبد تدفینی خواند. در واقع در کتیبۀ سنگ یادمان 1 هفت تپه که به لهجۀ بابلی میانی نگاشته شده است از واژه های اکدی که در آجرهای کتیبه دار شوش برای معبد بکار رفته است (کیزوم، کوکونوم یا سیان/زینم) استفاده نشده است بلکه نام ا. در(او).ا به معنی خانه، ساختمان به کار رفته است که این نظر را قطعی می سازد که ساختمانی با این نام مقبره بوده است. گذشته از این راینر در توصیفش از این سنگ یادمان گفته است که متن از گور شاهی یافت شده است. اینک که مالبرن_ لابات 18 قطعه از آجرهای شوش مربوط به تیپتی اهر را منتشر کرده نظر راینر دیگر پذیرفتنی نیست. علاوه بر این متن سنگ یادمان هفت تپه گزارشی از پیشکش خوراک است که در طول سال برای مرده تحویل داده می شد و همچنین آذوقه شش نگهبان خانه است. به این دلایل مجموعۀ گور معبد را گورشاهی هم می نامند. به نظر دکتر نگهبان سنگ یادمان مورد بحث که دو تکه از آن یافت شد احتمالأ زمانی روی سکو یا محرابی آجری در وسط حیاط گور شاهی قرار داشته است. در کتیبه این سنگ یادمان از افرادی که باید در برابر ارابۀ تپتی اهر قربانی می شدند یاد شده است که به نظر راینر این قربانیها پس از فرمانروایی تپتی اهر رواج یافت. این نظر گرچه قطعی نیست این تصور را می سازد که این مجموعه آرامگاهی متعلق به شخص شاه بوده است، هرچند این نظر نگهبان که دو اسکلت مکشوف با هم همراه با ظرف سفالی درازی در بخش جنوبی تالار1 در واقع مربوط به شاه و سوگلی اش است گمانی صرف است.زیگورات (کاخ1)در وسط این زیگورات در جنوب شرق آرامگاه شاهی صفه ئیا سکوس عظیمی از خشت است که قسمت اصلی زیگورات روی آن ساخته شده است. تاکنون دلایل قطعی زیادی برای اینکه این بنا زیگورات یا کاخ و یا فقط قصر بوده است بدست نیامده. این صفه به زیگورات های بین النهرین و چغازنبیل شباهت دارد ولی با توجه به شکل عجیب آن و نبود پلکانی برای صعود نمی توان کارکرد آن را مشخص کرد.به نظر دیگران این مجموعه شامل دسته ای از معابد یا کاخ شاه است که فعالیت های صنعتی گسترده ای از جمله سفالگری، پیکرتراشی و غیره در آن انجام می شد. معبد تقریبأ به طور قطع مدرسۀ کتابت بوده و گروهی کاتب و کاهن آزموده داشته است که برخی از آن ها اعمال وارسی امعا و احشای جانور قربانی به منظور پیش گویی انجام می دادند. پیرامون این صفه را تالارهای دراز با نقاشی های دیواری فرا گرفته اند.در مشرق صفۀ مرکزی کارگاهی در تالار 6 برای عرضۀ صنایع دستی گوناگون واقع است که احتمالأ براساس نحوۀ استفاده از آن به قسمت های مجزا تقسیم گردیده است. کاسه هایی با رنگهای خشک شده در کف آنها یک اسکلت فسل و سرپیکان های مفرغی در این محوطه پیدا شده اند. عجیبترین اثر پیدا شده مجسمۀ منقوش سر یک پادشاه و ملکۀ ایلامی همراه با یک ماسک گلی است. در مقابل این کارگاه در حیاط شرقی یک کورۀ بزرگ سفال پزی قرار دارد که ظاهرأ هم سفال و هم برنز در آن پخت می شده است. سقف کوره که قسمتی از آن هنوز باقی است از طاق هلالی ساخته شده است. پلاک مفرغی تزئین داری مکشوف از مجموعۀ تراس دار 1 با نقش خدایی که احتمالأ رب النوع نرگال است، ایستاده بر پشت شیری همراه با زنی برهنه که در برابرش زانو زده است و شخصی که در پشت او در حال نیایش است کارکرد مذهبی این مجموعه را نشان می دهد.زیگورات( کاخ2)در جنوب صفه1 و ساخته شده از خشت خام می باشد. به نظر می رسد نقشۀ کلی این ساختمان شبیه به کاخ یا زیگورات1 باشد، بدین معنی که در وسط یک سکوی بلند وجود داشته و بنای اصلی ساختمان روی آن ساخته شده است.در بنای هفت تپه از دو نوع پوشش استفاده شده است: پوشش مسطح و پوشش طاقی.از پوشش مسطح برای سالن های بزرگ، به کمک تیرهای چوبی نخل استفاده می شد و در محل هایی از آجر ساخته شده است پوشش سقف عمومأ از طاق هلالی تشکیل شده است.این نوع طاق به دو نوع متمایز با قوس بازتر تقسیم می شد.آرامگاه ارجاناین آرامگاه به شکل گودال تدفینی بوده که تمامی دیوارها به استثنای دیوار شرقی از تخته سنگ های متعدد ساخته شده بود که برای تراز کردن کناره های آرامگاه و روکش کردن سطح دیوارها و کف از آستر گچ استفاده شده بود و درپوش آن نیز سنگی بود در وسط این مقبره سنگی که حدودأ 3 متر ارتفاع داشت یک تابوت مفرغی U شکل بدست آمد. منشأ این نوع آرامگاه را با قبور جمعی در لرستان غربی و شرقی مرتبط دانست. در تپه گوران و تپه جمشیدی نیز نمونه هایی از این نوع تدفین به دست آمد.نتیجه گیریما بیشتر مواقع هویت و قومیت فرهنگهای باستانی و تاریخی مورد مطالعه را بدیهی می پنداریم بدون توجه به اینکه بین تعاریف ما و تعریف خود مردم مورد بحث تفاوتهایی وجود دارد یا خیر.همان طور که طی بخش های مختلف اشاره گردیده است مردم ساکن منطقۀ جنوب ایران خود را ایلام نمی نامیند بلکه این نامی است که کاتبان سومری به سرزمین های بلندشرق بین النهرین داده اند و آنجا را سرزمین بلند می خواندند.نخستین متون ایلامی در بلندیهای استان فارس کشف شده اند. یشترین آثار خط میخی در شهر هخامنشی تخت جمشید و نزدیکی نقش رستم آمده که بعضی به سه زبان بابلی، اکدی و ایلامی ترجمه شده اند. به نظر دامرو و انگلاند ایلام &quot;شکل اکدی شدۀ واژگان سومری و ایلامی متأثر از elum به معنای بلند بودن است&quot;در سدۀ 18 ق.م کاتبان سومری و اکدی ایلام را Hatamti نامیدند که hal به معنی سرزمین وtamt به معنی خدای بخشنده می باشد.دربارۀ ایلام روشن است که با مفهومی تحمیلی از سوی کاتبان بین النهرینی سرو کار داریم نه تعریفی که بومیان از قوم و زبان خود داشتند. گروه های گوناگون ساکن در جنوب غرب ایران در ذیل این عنوان خارجی قرار گرفتند زیرا به طور قطع انتخاب این عنوان یک بافت متمایز از تعریف خود آنها را به دست می داد.ایلام همنام و هم مفهوم است. چگونگی تغییر اینها در طول زمان مشهود است. آن زمان که واژۀ اتریش در مدارکی در سال 966 به کار رفت، به ناحیۀ خاصی در اتریش سفلای امروزی اشاره داشت که مردم سابقأ آن را سرزمینی در شرق می خواندند. در آن زمان خاندان بابن برگ در این سرزمین حکومت می کردند. سپس این نام رفته رفته به همۀ سرزمین هایی اطلاق شد که خاندان بابن برگ پیش از پایان فرمانروایی شان به سال 1246م در دو سوی دانوب تصرف کرده بودند. با این حال، به استریا اطلاق نمی شد که در سال 1192م الحاق شده بود.مدارک مورد نیاز برای شناسایی کوچ نشینها در آثارباستان شناختی، شاید لازم باشد به کوه نشینان ایلام نظر کنیم. اینها اندکی متفاوت از قبایل جنگجویی بودند که تسلیم در برابر اسکندر در هزارۀ و پانصد سال بعد سر باز زدند.تا کنون باستان شناسی ما، باستان شناسی شوش و انشان بوده است، و متون ما تا حد زیادی به چشم انداز غرب محدود می شود که از خط میخی استفاده می کرد.جالب توجه است که قلع در اوایل هزارۀ دوم ق.م احتمالأ مهمترین کالای خارجی در گردش در غرب آسیا بود. طبق متون کاروانی آشور قدیم آشور آن را با مهرهای آناتولی معامله  و در بین مشتریانش در نواحی دوردست غرب توزیع می کرد.یکی از پر مدرک ترین دوره ها در تاریخ ایلام و انشان کارهای برجستۀ شاهانی چون اونتش-نپیریش، شوتروک-نهونته در مقایسه با تاریخ ایلام قدیم و متأخر بی همتاست. گرچه قضاوت دربارۀ تأثیر کامل حملات نبوکدنزار دشوار است. بی تردید در تاریخ ایلام نقطۀ عطفی بوده است و از سه سدۀ بعد از آن هیچ مدرکی در دست نیست.در آخر سازگار شدن ایلامیان و ارتباط متقابل آن ها با پارسیان را می توان در سطوح و حوزه های گوناگون- زبان شناختی، مذهبی و مادی بررسی کرد. هم چنان که از زمان به قدرت رسیدن کورش به واپسین روزهای داریوش سوم می رسیم سبکهای مهر استوانه ای و رزم افزار تا خدایان و وضعیت دیوان سالاری که زمانی هویت ایلامی روشنی در فرهنگ مادی و معنوی داشتند، بیش از پیش تیره و تار و مبهم م گردند. ما باید این عناصر ایلامی را در محیط اجتماعی ایرانی تر شده ای در چند سطح عملی جستجو و بررسی کنیم. با این حال وقتی این کار انجام شد روشن می گردد که هویت فرهنگی ایلامی صرفأ به سبب پیروزی آشور و رسیدن ایران به برتری سیاسی و پارتی روشن تر است مطمونأ نشانه ای ار ان است که نیروهای همانند ساز در دورۀ هخامنشی کاملأ بر ان غلبه نکرده بودند.پیوند بین دوران باستان خوزستان و تجلی آن در ساسانی عمیق تر از ارتباط جغرافیایی سادۀ آن است. در سدۀ دهم م طبق تأیید نوسندگان عرب علاوه بر عربی، پارسی، عبری یا آرامی هنوز به زبان دیگری در این منطقه سخن گفته می شد. و به جز شکل جدید زبان ایلامی گزینه های بسیاری وجود نستوری قدیم که کلأ به بخشی به نام بت هوزه مشتق شده است. نوسندگان متأخر سوری ترجیح می دادند از ایلام سخن بگویند و از این روی می بینیم که تئودوربارکونی بت لاپات را شهر ایلامیان می نامد و نامه ای از شورای روحانیان متعلق به سال 782_781 م افرم، مادر شهربت لابات، اسقفها و کشیشهای وفادار به ایلامن را مخاطب قرار داده است.تاریخ و باستان شناسی ایلام را تحول ادواری موجودیتی معین می کند که آن را ایلام می خوانیم. گرچه می توان شاهد تداومهایی نیز بود، مدارک بسیاری از تغییر و گسستگی وجود دارد.در همین رابطه باید به مذهب ایلام اشاره کرد و می توان گفت بقایای مذهب ایلام در محیطی بود که روز به روز بیشتر زرتشتی می شد و ویرانی ایلام همسایه به دست آشوریان شرایطی را به بار آوردکه در آن زرتشتی گری پیشرفت سریعی میان پارسیان یافت.متن ایلامی کتیبۀ داریوش در بیستون بی تردید اهورامزدا را خدای ایرانیان توصیف کرده و ایلامیان را به نام بدکردارانی که اهورامزدا را نمی پرستند شماتت می کند.مذهب بومی ایلامیان در منابع دیگر منعکس نشده و فقط بررسی متون باروری تخت جمشید که در آن از چهار خدای ایلامی و چهار خدای دیگر با منشأ نامعلوم نام برده نشان دهندۀ این است که مذهب ایلام در زمان حکومت داریوش جایز شمرده می شد.همینطور که کوورش به مذهب یهودی و بابلی آزادی هایی داده بوداستروناخ کورش،کمبوجیه و داریوش را وارث مذهب بین النهرین می داند به علت اینکه آنها به اهمیت میراث ایلامیان واقف بودند.او در بحث اعمال تدفینی دورۀ هخامنشی می گوید. اکثریت تعداد زیادی از جمعیت فارس ایلامی بودند و بنابراین ممنوع بودن تدفین در آنجا برای تحمیل اعمال زرتشتی منطقی نبود.ایلامی ها قومی بودند که به خدایان متعدد اعتقاد داشتند و تشکیلات وسیعی متشکل از کاهنان و راهبه ها در جهت اجرای روند امور مذهبی و آشنایی مردم ایلام به مذهبشان وجود داشت که در رأس این تشکیلات مذهبی کاهن بزرگی به نام پاشی شو_رابو به خط اکدی قرار داشت.کاهنان عادی که زیر نظر کاهن بزرگ در معابد مشغول امور مذهبی بودند شاتن نامیده می شدند. کاهنان بعضی اوقات با لباس رسمی و یا برهنه در ماکت های برنزی مراسم نیایش را به جا می آورند.علاوه بر کاهن بزرگ و کاهنان دیگر تعدادی راهبه نیز در تشکیلات مذهبی ایلامیها مشغول خدمت بودند. راهبه ها علاوه بر حفاظت شبانه از معابد ایلامی خود نیز در اجرای مراسم مذهبی مستقیمأ شرکت می کردند به طوری که آنها نیایشگرانی را که قصد انجام امور مذهبی را داشتند به معبد و به پیش خدایان ایلامی هدایت می کردند. همچنین به دریافت نذورات می پرداختند.ایلامی ها در بسیاری از کتیبه ها در حال ذبح حیوانات قربانی در مقابل خایان ایلام اند و در بعضی از این مراسم به خواندن سرودهای مذهبی به همراه نواختن موزیک می پرداختند.در کتیبه ای در جنوب بین النهرین به نام 37 خدای ایلامی اشاره شده است.در زمینۀ تدفین نیز می توان گفت قبور متعددی که دارای تاریخهائی تا نیمۀ دوم هزارۀ دوم م باشد، کشف گردیده ولی مهمرین و گویاتریناین قبور سردابهائی با طاق قوسی می باشد که یک یا چند مرده از افراد یک فامیل را که به مرور از بین می رفتند، یکی پس از دیگری در آن دفن می کردند. در انتهای بعضی از قبور محفظۀ کوچکی تعبیه شده که هدایا و یا یک سری الواح در آن گذاشته شده است که بر روی آن ها تون تدفینی حک شده است.از آنجایی که انسان همیشه به دنبال نگهداری شکل مردگان بوده است ایلامی ها نیز به جهت از بین نرفتن خطوط چهرۀ مردگان، سرتندیس هایی از گل خام نقاشی شده ایجاد می کردند که بی شک از روی سر مرده بمحض فرارسیدن مرگ قالب گیری می شد و حالت واقعی همان لحظه را حفظ می کرد.گاهی این سر تندیس ها بصورت کامل بود که تمام سر را در برمی گرفت و گاهی به صورت ماسکی فقط روی صورت را می پوشاند.در مجموع ایلام هنوز بسیاری مسائل ناشناخته دارد که با بررسی و مطالعه به مطالب غنی می توان دست یافت.در این مقاله به گوشه ای از اطلاعات آن اشاره گردیده و امید است مورد توجه عزیزان قرار گیرد.</description>
                <category>شبنم شیخی پور</category>
                <author>شبنم شیخی پور</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2019 19:54:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مذهب عیلام</title>
                <link>https://virgool.io/@shabnam_sheikhypour/%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8-%D8%B9%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%85-hzowplshwxrb</link>
                <description>مذهب ایلامبقایای مذهب ایلام در محیطی بود که روز به روز بیشتر زرتشتی می شد و ویرانی ایلام همسایه به دست آشوریان شرایطی را به بار آوردکه در آن زرتشتی گری پیشرفت سریعی میان پارسیان یافت.متن ایلامی کتیبۀ داریوش در بیستون بی تردید اهورامزدا را خدای ایرانیان توصیف کرده و ایلامیان را به نام بدکردارانی که اهورامزدا را نمی پرستند شماتت می کند.مذهب بومی ایلامیان در منابع دیگر منعکس نشده و فقط بررسی متون باروری تخت جمشید که در آن از چهار خدای ایلامی و چهار خدای دیگر با منشأ نامعلوم نام برده نشان دهندۀ این است که مذهب ایلام در زمان حکومت داریوش جایز شمرده می شد.همینطور که کوورش به مذهب یهودی و بابلی آزادی هایی داده بود.استروناخ کورش،کمبوجیه و داریوش را وارث مذهب بین النهرین می داند به علت اینکه آنها به اهمیت میراث ایلامیان واقف بودند.او در بحث اعمال تدفینی دورۀ هخامنشی می گوید اکثریت تعداد زیادی از جمعیت فارس ایلامی بودند و بنابراین ممنوع بودن تدفین در آنجا برای تحمیل اعمال زرتشتی منطقی نبود.ایلامی ها قومی بودند که به خدایان متعدد اعتقاد داشتند و تشکیلات وسیعی متشکل از کاهنان و راهبه ها در جهت اجرای روند امور مذهبی و آشنایی مردم ایلام به مذهبشان وجود داشت که در رأس این تشکیلات مذهبی کاهن بزرگی به نام پاشی شو_رابو به خط اکدی قرار داشت.کاهنان عادی که زیر نظر کاهن بزرگ در معابد مشغول امور مذهبی بودند شاتن نامیده می شدند. کاهنان بعضی اوقات با لباس رسمی و یا برهنه در ماکت های برنزی مراسم نیایش را به جا می آورند.علاوه بر کاهن بزرگ و کاهنان دیگر تعدادی راهبه نیز در تشکیلات مذهبی ایلامیها مشغول خدمت بودند. راهبه ها علاوه بر حفاظت شبانه از معابد ایلامی خود نیز در اجرای مراسم مذهبی مستقیمأ شرکت می کردند به طوری که آنها نیایشگرانی را که قصد انجام امور مذهبی را داشتند به معبد و به پیش خدایان ایلامی هدایت می کردند. همچنین به دریافت نذورات می پرداختند.ایلامی ها در بسیاری از کتیبه ها در حال ذبح حیوانات قربانی در مقابل خایان ایلام اند و در بعضی از این مراسم به خواندن سرودهای مذهبی به همراه نواختن موزیک می پرداختند.در کتیبه ای در جنوب بین النهرین به نام 37 خدای ایلامی اشاره شده است.مذهب ایلام نکات مشترک و در عین حال ویژگی های کاملأ کتمایز کننده ای با مذهب همسایۀ غربی خود یعنی بین النهرین دارد که این ویژگی ها شامل موارد زیر می باشد:· احترام خاص برای نیروهای جهان زیرین· سحر و جادو· عنصر زن· پرستش مارمذهب ایلام در تمام دوران ها جنبه ای جادویی داشته به طوری که حتی آشوری های خونسرد را نیز تحت تأثیر قرار داده بود. برای بین النهرینی ها ایلام همیشه سرزمین ساحران و شیاطین بوده است.اولین مدرک مکتوبی که در رابطه با مذهب ایلام در دست است کتیبۀ گلی هیتا پادشاه سلسلۀ اوان است که در حدود 2240_2270 ق.م حکومت می کرده است. این کتیبه از شوش بدست آمده و در آن به تعداد زیادی از خدایان ایلامی اشاره شده است. در این کتیبه از 37 خدا به عنوان گواه پیمان بین هیتا شاه اوان و نارامسین شاه اکد اسم برده شده است که از این زمان تا سقوط امپراتوری ایلام در سال 645 ق.م به دست آشوربانیپال، پرستش می شدند.ایلامیان در دوره های مختلف خدایان متعددی را مورد پرستش قرار می داده اند و گذشته از خدایان یا الهه هایی که ستایش و پرستش آنها جنبۀ رسمی و ملیداشت، رب النوع هایی هم وجود داشتند که به صورت محلی در نقاط مختلف قلمرو ایلامیان مورد ستایش مردم و حاکمان محلی قرار می گرفتند. علاوه بر این خدایان ملی و محلی، ایلامیان خدایان بیگانه ای را هم که از طریق همسایۀ غربی خود یعنی بین النهرین به اشکال مختلف وارد سرزمینشان می شد، مورد پرستش قرار می دادند.آثار بسیاری از جمله کتیبه ها، نقوش برجسته، مجسمه ها، اثرمهر، تابلت های گلی و آثار معماری وجود دارد که به شناسایی و بررسی مذهب ایلام کمک می کند.بررسی آثار مذکور نشان می دهد ایلامی ها قومی بودند که به خدایان متعدد اعتقاد داشتند و تشکیلات وسیعی متشکل از کاهنان و راهبه ها در جهت اجرای روند امور مذهبی و آشنایی مردم ایلام به مذهبشان وجود داشت. در رأس این تشکیلات مذهبی کاهن بزرگی به نام پاشی-رابو قرار داشت. وی کلیۀ امور مذهبی را در سراسر کشور ایلام زیر نظر داشت. کاهنان عادی که زیر نظر کاهن بزرگ در معابد مشغول امور مذهبی بودند شاتن نامیده می شدند. در یک مورد نام کاهن دیگری از دربار هانی حاکم محلی آیاپیر به نام کوترشاتن ذکر شده است. وی در نقش برجستۀ کول فره در مقابل آتشدان و جلوهانی پادشاه آیاپیر مشغول انجام مراسم مذهبی همراه قربانی کردن حیوانات برای خدای ایلام است. کاهنان بعضی اوقات با لباس رسمی و یا به صورت برهنه در ماکت برنزی از دورۀ پادشاهی شیلهاک اینشوشیناک مرام نیایش را به جا می آوردند. در بعضی مواقع نیایشگران ایلامی نیز یا با لباس و یا به صورت برهنه در حال نیایش دیده می شوند.علاوه بر کاهن بزرگ و کاهنان دیگر تعدادی راهبه نیز در تشکیلات مذهبی ایلامی ها مشغول خدمت بودند. بر روی کتیبه ای که در هفت تپه کشف شده و مربوط به پادشاهی تپتی آهار است وی راجع به وظایف راهبه ها چنین می گوید:&quot;وقتی شب درآید چهار راهبه باید وارد معبد شوند. برای آنکه هیچ چیز گرانبهایی را نکنند لنگهای ایشان باید با تسمه محکم بسته شده باشند. ایشان باید زیر پای لاماسو و کاریباتو دراز بکشند. فرماندار، رئیس پلیس، کاهن اعظم، نگهبانان معبد و کاهن معبد باید درب های معبد را به روی آنها مهر کنند.باید چراغها را روشن کنند و وقتی صبح در می رسد از لاماسو و کاریپاتو درخواست حمایت از شاه بکنند. مهرها را بشکنند و به راه خود بروند&quot;راهبه ها علاوه بر حفاظت شبانه از معابد ایلامی خود نیز در اجرای مراسم مذهبی مستقیمأ شرکت می کردند به طوری که آنها نیایشگرانی را که قصد انجام امور مذهبی را داشتند به معبد و به پیش خدایان ایلامی هدایت می کردند.علاوه بر این راهبه های ایلامی به دریافت نذورات می پرداختند. در کتیبه ها سخن از دریافت جو و فروش خانه ای به یک تاجر ایلامی است. ما بر روی نقوش برجسته ایلامی که در منطقه آیاپیر هست شاهد صنه های مختلف مذهبی پادشاه ایلامی و سایر اقشار جامعه ایلامی در هزارۀ اول ق.م هستیم. نکتۀ قابل توجه بر روی این نقش برجسته ها این است که ما در هیچ یک از آن ها شاهد حجاری پیکرۀ خدایان ایلام نیستیم.در همۀ مراسم مذهبی پادشاهان ایلام و نیز مردم ایلام سعی می کنند به نحوی بندگی خود را به پیشگاه خدایان ایلام ابراز کنند. هرکدام از آنها ابنیه و اشیایی را به خدایان خویش اهدا می کنند. مخصوصأ پادشاهان ایلام در ساختن معابد و زیگوراتها سعی و کوشش زیادی کرده و آنها را به خدایان اهدا نموده اند.علاوه بر آنها ایلامیها حیواناتی را نیز به همراه خود به معابد آورده و عرضه می کنند. این حیوانات قربانی شامل بزکوهی،قوچ و بزغاله است.یکی از نکات مهمی که در بعضی از مراسم مذهبی مخصوصأ مراسم قربانی کردن حیوانات برای خدایان ایلام دیده می شود خواندن سرودهای مذهبی به همراه نواختن موزیک است. بر روی نقش برجسته کول فره ما شاهد گروه نوازندگان ایلامی هستیم، سه نفر نوازنده ایلامی با لباس های بلند مشغول نواختن موزیک با ادوات موسیقی خویش اند. این خود نشاندهدۀ این است که ایلامی ها در مراسم مذهبی خود از ادوات موسیقی استفاده کرده اند.بررسی آثار مذهبی ایلامی ها نشان می دهد که کاهنان ایلامی فقط در بعضی از مراسم حضور پیدا می کردند مثلأ در یک مراسم مذهبی همراه قربانی برای خدایان ایلامی که در حضور هانی حاکم آیاپیر انجام گرفته کاهن ایلامی کوتیرشاتن شرکت می کند. در مراسم نیایشی که باز هم در حضور هانی در اشکفت سلمان اجرا می شود هیچ کاهنی حضور ندارد فقط در این مراسم نیایش خانوادۀ هانی شرکت دارند.در هنگام اجرای مراسم قربانی فقط مردان اجازه حضور پیدا می کنند ولی در برپایی نیایش شبیه نیایش اشکفت سلمان علاوه بر مردان، زنان و بچه ها نیز می توانند شرکت کنند.بنا به تصورات مذهبی ایلامی ها خدایان ایلامی به صورت انسان ظاهر می شوند تاج شاخدار یکی از مهمترین علائم الوهیت خدایان است. برروی مهر اشپوم حاکم دیگر ایلام ، تعدادی از خدایان ایلام در مقابل هم دیده می شوند که مشغول رقص مخصوص مذهبی اند.قدیمی ترین سند مکتوب در مورد مذهب ایلامی ها از حفریات شوش به دست آمده است که مربوط به پادشاهی هیتا می باشد. در این کتیبه یا لوح گلی هیتا شاه ایلامی به خط میخی اسامی 37  خدای ایلامی را بر روی شش ستون در هر دو طرف ذکر کرده و آنها را شاهد پیمان دوستی خود با پادشاه اکد نارامسیس معرفی می کند.علاوه بر این از خدایان برای سلامتی خود، خانواده و نیز پیشرفت کارهای کشور یاری می طلبد. آنچه درسند اشاره شده در بالا جلب توجه می کند نام پی نین کیر ( الهۀ مادر) است. وجود نام الهۀ مادر در رأس مجمع خدایان ایلام بیانگر ارزش و اهمیت مادر در جامعه ایلامی در اواخر هزارۀ سوم ق.م است. بعد از وی نام هومبان بزرگترین و مهمترین خدای ایلامی و شوهر الهۀ مادر دیده می شود. بنابراین می توان گفت به تصور ایلامیها خدایان می توانستند با هم ازدواج کنند و از آنها صاحب فرزندی شوند که خود او هم میتوانست یکی دیگر از خدایان ایلام شود.هر چند اطلاعات ما در مورد جشنهایمذهبی ایلامیها بسیار محدود است به نظر می رسد که ایلامی ها جشنهای مذهبی متعددی داشته اند حداقل در بین مدارک باستان شناسی مکشوفه از دو جشن بزرگ مذهبی ایلامی ها سخن گفته شده است. یکی از این جشنها جشن الهۀ نگهبان پایتخت است. در این جشن بزرگ ترین الهۀ ایلام یعنی الهۀ مادر خدایان ایلام مورد تقدس قرار می گرفت. چنین جشنی برای الهۀ کی ری ریشا مادر خدایان منطقۀ سواحل خلیج فارس که بعدأ به شوش مهاجرت می کند نیز برگزار می شد.در هنگام اجرای مراسم مذهبی حیواناتی از قبیل قوچهای اخته شده قربانی می شدند. حیوانات قربانی قبلأ در باغهای مقدس پرورش می یافتند و هنگام انجام جشنهای مذهبی آنها را شکارچیان شاهی به پایتخت می اوردند تا قربانی کنند.هرچند ما بر روی آثار ایلامی کمتر به سمبلهای خدایان ایلام برخورد می کنیم اما مار در فرهنگ ایلام نقش ویژه ای دارد، حتی بعضی اوقات انسانهای اساطیری هم با ترکیبی از انسان و مار ظاهر می شوند.بعضی از پادشاهان ایلام برای اینکه شدت تقدس خود رابه خدایان ایلام نشان دهند اسامی خود را از بین اسامی آنها انتخاب می کردند از جمله کوتیک اینشوشیناک، تپتی هوبان اینشوشیناک، اینداتراینشوشیناک و غیره.در رابطه با نذوراتی که پادساهان ایلام یا مردم به معابد اهدا می کردند می توان طلا، نقره، باغات، زمین، گندم، اسلحه، زیورآلات، حیوانات، مجسمه ها و بالاتر از همه معابد و زیگوراتها رانام برد.پادشاهان ایلام برای حفاظت ابنیه و اموال خود از خدایان خویش استمداد می طلبیدند. ایلامیها بر این باور بودند که خدایان آنها قدرت مرموز و فوق طبیعی و اسرارآمیزی به نام کیتین دارند و شاهان ایلام نمایندۀ کیتین هستند.هرکس به آنها بی احترامی کند زندگی خود را از دست خواهد داد.معرفی برخی از خدایان ایلامیآ.مال ( آمبا )سومین خدایی که نامش در لوحه گلی مربوط به عقد پیمان اتحاد و دوستی بین هیتا شاه اوان و نارامسین شاه اکد ذکر شده است. این لوحه گلی که از معبد ایشوشیناک در شوش با کاوش های هئیت فرانسوی کشف شده، اکنون در موزه لورپاریس نگهداری می شود و جزو قدیمی ترین اسنادی است که اسم تعدادی از خدایان ایلامی در آن ذکر شده است. آمبا در اصل یک خدای ایلامی نیست بلکه از جمله خدایان اکدی است که در زمان نامعلوم به ایلام نفوذ کرد و مورد پرستش مردم و پادشاه ایلام قرار گرفته است. نام این خدا به غیر از لوحه مذکور در هیچ یک از آثار و مدارک دیگر ایلامی آورده نشده است، به همین جهت به نظر می رسد این خدا که یک خدای بیگانه ایلامی بوده فقط برای مدت محدودی آن هم در هیتا یا سلسلۀ اوان که قدیمی ترین سلسلۀ ایلام است مورد پرستش واقع شده ات. صیتخدای صیت یا زیت در مجمع خدایان مربوط به دورۀ هیتا در ردیف چهارم قرار دارد و بین خدای آمبا و الهۀ ناهی تی آورده شده است. اطلاعات باقی مانده بر روی آثار و مدارک مکشوفه درباره خدای مذکور منحصر به همین معاهده ایلامی_اکدی است و از انجایی که خدای مذکور جزو خدایان اولیه لوحه مذکور است به همین علت تصور می شود که از جمله خدایان مهم ایلامی بوده است.نینورتابعد از خدای آ.مال یا آمبا خدای نینورتا دومین خدای غیر ایلامی است که نفوذ مذهب همسایه غربی را در بین مردم ایلام مشخص می سازد. این خدا در اصل یک خدای سومری بابلی است و مرکز تقدیسش در شهر نیپور بوده است. نینورتا به زبان سومری به معنی خدای زمین است وی پسر انلیل رب النوع هوا و سرور خدایان و زنش گولا است. وی همچنین خدای باروری گله ها، حاصلخیزی و تکثیر ماهی هاست. تبر با دو سر شیر پشت به هم عنوان سمبل این خدا مشخص گردیده است.ناریدیاسم این الهه به صورت های ناریده، نارونته، ناروده و ناروندی نیز آمده است. بر طبق مدارک مکشوفه اولین اطلاع در مورد الهۀ مذکور به زمان حکمرانی ایشپوم در شوش باز می گردد. حکمران مذکور بر طبق این مدارک به افتخار پادشاه اکد مجسمه ای از وی در شوش ساخته و آن را به الهۀ نارونته یا الهۀ پیروزی اهدا نموده است. این الهه در بین النهرین به نام آنونی توم معروف است. نارونته، الهۀ پیروزی ایلام است. در مجمع خدایان آشوری وی به هفتمین خواهر خشمگین و به عبارتی دیگر به خواهر هفتم دیو ابگیشتی معروف است. البته این خدا یا رب النوع در دورۀ بابل قدیم در ایلام به عنوان خدای خوب شناخته می شده است.هیتا، کوتیک اینشوشیناک و آتاهوشو پادشاهان ایلامی هستند که در آثار به جای گذاشته از الهۀ نارونته سخن گفته و وی را ستایش کرده اند. از دورۀ کوتیک اینشوشیناک دو اثر نفیس کشف شده که چگونگی تقدیس الهۀ نارونته را در بین ایلامی ها نشان می دهد. اثر اول مجسمۀ الهۀ نارونته است که در سال 1904م به وسیلۀ دمرگان در آکروپل شوش کشف گردید. اثر دوم یک جام نقره ای است که در سال 1966م از داخل یک خمرۀ بزرگ سفالی از دهکده حاجی آباد کشف شد.اینشوشیناکاز آثار فراوانی که تاکنون در رابطه با خدای اینشوشیناک از منطقۀ حکومتی ایلام کشف شده می توان بدین امر پی برد که خدای مذکور محبوب ترین خدای ایلامی ها بوده است. از بدو طلوع قدرت ایلام در جنوب غربی ایران تا سقوط آن در قرن هفتم ق.م اینشوشیناک در مجمع خدایان جای ویژه ای را به خود اختصاص داده است. از خدای مذکور در زبان سومری به نام نین-شوشیناک و در زبان اکدی نین-موش-ارن به معنی خدای شهر شویا آقای شوش یاد شده است.اولین بار نام این خدا در لوحه گلی مکشوفه از شوش مربوط به پادشاه هیتا آورده شده است. بعد از هیتا پادشاه دیگر سلسلۀ اوان یعنی پوزاینشیشوناک نام خدای مذکور را در هنگام اهدای کلون دری ذکر می کند که برآن صحنه ای به صورت نقش برجسته حجاری شده است، که در این نقش پادشاه مذکور در حالی که زانو زده کلون درازه ای را از جنس درخت سدر و برنز به خدای خود اینشوشیناک اهدا می کند.</description>
                <category>شبنم شیخی پور</category>
                <author>شبنم شیخی پور</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2019 19:49:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عیلام چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@shabnam_sheikhypour/%D8%B9%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-waxpv5tdxyxd</link>
                <description>آغاز عیلامیفرآیند شکل گیری حکومت های اولیه هم در جنوب بین النهرین هم در جنوب غرب ایران در اواخر هزارۀ چهارم پ.م مسیر تحول خود را پیموده بود. مراکز عمده جنوب بین النهرین به رشد روز افزون خود ادامه دادند. در حالی که شوشان خالی از جمعیت شد و استقرارهای خود را از دست داد. در پی این غیر استقراری شدن جامعه کشاورزی شوشان، پانصد سال استیلای فرهنگی بین النهرین در منطقه گسترش یافت تا اینکه نخستین حکومت تاریخی عیلام ظهور کرد. دوران آغاز عیلامی به فاصلۀ میان آغاز این قوم افول ظاهری سیستم منطقه ای و ظهور قدرت های بین النهرینی گفته می شود این دوره حدود دویست یا سیصد سال طول کشید.نام گذاری این دوره به عیلامی به این دلیل است که وینسنت شیل چنین گمان می کرد که گل نبشته های فراوانی که در زیر لایه های عیلام میانی بدست آمده به زبانی نوشته شده که به صورت آغازین زبان عیلامی بعدی بود.در فهرست شاهان سومر در سال 2600 و 2550 پ.م به نزاع او و عیلام اشاره شده است که بین النهرینی ها شکست خوردند و پادشاه اور به اسارت در آمد و او را به اوان بردند، احتمالا این شاه عیلامی کوریشک بود که سلسه ای با سه پادشاه بنیان نهاد.در کل به علت اینکه نمی توانیم هیچ ارتباط روشنی بین مجموعه های پیش از تاریخی فارس، خوزستان و لرستان از یک سو و فرهنگ مادی جدید ایلام از سوی دیگکر نشان دهیم بازنگری کل حوزۀ بخشی از باستان شناسی پیش از دورۀ ایلامی که بعد ها ایلام شد ضرورت دارد.با توجه به نوسانات اقلیمی و تاثیرات متفاوت انسان بر محیط زیست ، زمین، گیاهان و جانوران این مناطق در عصر پیش از ایلامی تفاوتی زیاد با دوران جدید نداشته و می دنیم مردمی با هویت ایلامی در اینجا زندگی می کردند. به همین سبب اطلاعاتی از منابع جنوب غرب ایران سودمند است.ایلام چیست؟به نظر دامرو و انگلاند ایلام &quot;شکل اکدی شدۀ واژگان سومری و ایلامی متأثر از elum به معنای بلند بودن است&quot;در سدۀ 18 ق.م کاتبان سومری و اکدی ایلام را Hatamti نامیدند که hal به معنی سرزمین وtamt به معنی خدای بخشنده می باشد.مردم ساکن منطقۀ جنوب ایران خود را ایلام نمی نامیند بلکه این نامی است که کاتبان سومری به سرزمین های بلندشرق بین النهرین داده اند و آنجا را سرزمین بلند می خواندند.نخستین متون ایلامی در بلندیهای استان فارس کشف شده اند. یشترین آثار خط میخی در شهر هخامنشی تخت جمشید و نزدیکی نقش رستم آمده که بعضی به سه زبان بابلی، اکدی و ایلامی ترجمه شده اند.گاهنگاری ایلام :• ایلام قدیم از 1550_1800 ق.م• ایلام میانی از 1100_1450 ق.م• ایلام جدید از 500 _743 ق.مگرچه از ایلام در اوایل 3000 ق.م در به اصطلاح متون عتیق اورک واقع در جنوب بین النهرین نام برده شده است، ولی تا پیش از نیمه هزارۀ سوم ق.م در گزارشهای تاریخی به روشنی از آن یاد نشده است و در این زمان است که در فهرست شاهان سومری، آن را دشمن دولت شهر سومری کیش خوانده اند.منطقه ایرانی دیگری به ایلام در منابع گوناگون سومری متعلق به نیمه و اواخر هزارۀ سوم ق.م یاد شده است.در دوره ای از حدود 2350 تا 2150 ق.م ما هنوز به ایلام تا حد زیادی از نگاه بین النهرینی ها می نگریم. این زمان به قدرت رسیدن سلسه اکد قدیم در جنوب بین النهرین است که سارگون اکدی آن را تاسیس و از پایتختی در مرکز عراق که هنوز شناسایی نشده است فرمانروایی کرد.حدود 2100 ق.م می توانیم ظهور و پیشرفت فرمانروایی بومی به نام پوزور_ اینشوشینک را نشان دهیم که از زمان فهرست شاهان سومری نخستین فرمانروای ایلامی است که خود به بین النهرین حمله می کند. این موضوع خود موردی برای تشکیل حکومت ثانویه تلقی می شد.عیلام قدیمدر اینجا به معرفی چند سلسلۀ مهم می پردازیم:سلسلۀ اوانبنابر کشفیات باستان شناسی شروع سلسلۀ اوان در حدود 2700 ق.م و تاریخ انحطاط آن 2200 ق.م می باشد که تاکنون نام 12 نفر از شاهان آن ثبت شده اند.در یکی از کتیبه های سارگون اکدی آمده است که در حدود 2288 ق.م لوه ایشن هشتمین فرمانروا از سلسه پلی در اوان حکومت می کرد، در این کتیبه از نام نایب السلطنه و فرماندار منطقه ای سخن گفته شده است که نشان می دهد ساختار حکومت عیلام بر اتحاد میان بخش های مختلف پابه ریزی شده بود. طبق کتیبه سارگون لوه ایشن فرزند هیشپ_راتپ ششمین شاه ایلام بوده است.براساس فهرست شاهان عیلام شخصی به نام کیکو-سیو-تمتی بین این پدر و پسر به حکومت رسیده است که احتمالأ برادر لوه ایشن بوده است. در کتیبۀ دوم سارگون از پادشاهی پسر لوه ایشن به نام هیشپ-راتپ ( هم نام پدربزرگ) در ردیف نهم شاهان اوان نام برده شده است.پادشاه بعدی اوان که از آن نامبرده شده هیت شاه است که نامش در معاهده ای آمده است، این معاهده نخستین مدرک مهم عیلامی است که مابین نرام سین و پادشاه اوان به زبان عیلامی نوشته شده است. دلیل عقد این قرارداد احتمالأ جلوگیری از خطر تهاجم گوتی های شمال عیلام به بین النهرین است. پس از هیت شاه، کوتیک-این-شوشینک در سال 2207ق.م جانشین وی شد. پادشاهی اوان در پی حملۀ گوتیهای زاگرس فروپاشید.سلسلۀ سیماش ( شیماشکی)سلسلۀ سیماش در حدود 300 سال از 2200 ق.م تا 1850ق.م بر این منطقه حکومت کرده است و تعداد شاهان آن حدود ده نفر بوده است.هنگامی که گوتی ها از ارتفاعات زاگرس سرازیر شدند، تا امپراطوری آگاده را ویران سازند، در همسایگی آن ها سیماش که یکی از ایالت های شمالی عیلام بود بر سایر ایالات پیشی گرفت.برای نخستین بار بعد از سقوط پادشاهی اوان، پادشاهی به نام گیرنم از سلسلۀ سیماش آشکار شد که با ششمین سال حکومت شوسین همزمان است.در سال 2020 ق.م انپی-لوهن پادشاه سیماش (جانشین گیرنم) به جنوب بین النهرین حمله کرد وی پس از تصرف ادامدون و اوان، توسط ایبی سین دستگیر شد. شهر اور نیز به دست عیلامی ها ویران شد.پس از هوتران-تمتی، کیندتو(1970_1990 ق.م) به حکومت رسید پس از وی به تخت سیماش نشست. در سال 1945ق.م دن-روهوراتیر جانشین پدرش شد. پس از او در سال 1925ق.م ایندتوی دوم ( آخرین پادشاه سیماش) به پادشاهی رسیدپادشاهی سیماش در حدود 1860 ق.م از میان رفت.سلسلۀ سوکل مخ هادر نیمۀ دوم قرن نوزدهم ق.م سلسلۀ سیماش جای خود را به سلسلۀ جدیدی داد که موسس آن اپرنی نام داشت، فرزند اپرنی به عنوان شاهزادۀ شوش انتخاب شد، به دلیل شهرت وی بیشتر شیلهه را موسس این سلسله می دانند. نفر سوم در تأسیس حکومت جدید، خواهر شیلهه در مقام جد مادری سلسله است.پس از شیلهه، برادر ات-هوشو به نام شیروکدوه در سال 1800 ق.م ( همزمان با حمورابی) به پادشاهی رسید و برادرش، شیموت-ودتش را به نیابت سلطنت برگزید. شیروکدوه، جدمادری خود را به مقام شاهزاده شوش منصوب کرد، این اولین بار در تاریخ عیلام است که زنی به حکومت می رسد. پس از مرگ این زن، شیروکدوه اول برادرزادۀ خود، سیوه-پلر-هوپک را به عنوان شاهزاده شوش برگزید.جانشین شیروکدوه، برادرش شیموت- ورتش بود، وی تا 1770 ق.م نیابت سلطنت را داشت. پس از شیموت- ورتش نایب السلطنه وقت، سیوه-پلر-هوپک به پادشاهی عیلام رسید.پس از سیوه-پلر-هوپک ، برادرش کودوزولوش اول در سال 1745 ق.م به پادشاهی رسید، وی فرزند پسر نداشت و بعد از مدتی کوتیر-نهونته به مقام شاهزادگی شوش منصوب شد.پس از مرگ کودوزولوش کوتیر-نهونته در سال 1730 ق.م به حکومت رسید. وی برادرش، لیل-ایر-تش را نایب السلطنه کرد و فرزندش تمتی-اگون را شاهزاده شوش کرد. کوتیر-نهونته در زمان سمسو-ایلون جانشین حمورابی به بابل حمله کرد و پیکرۀ الهۀ باروری و پیروزی را به شوش برد.پس از درگذشت کوتیر-نهونته برادر وی، لیل-ایرتش به پادشاهی رسید. در سال 1698 ق.م تمتی اگون اول به تخت عیلام نشست.در سال 1685ق.م دن-اولی جانشین تمتی-اگون شد.تمتی-هلکی در سال 1655 ق.م به سمت شاهی رسید. در سال 1650 ق.م حکومت به کوک-نشور دوم رسید.در سال 1635 ق.م کوتیر-شیلهه اول جانشین کوک نشور دوم شد. در سال 1625 ق.م کوتیر-شیلهه اول جای خود را به تمتی-رپتش داد. در سال 1570 ق.م پلر-ایشن به شاهی رسید. وی عدل و انصاف را در عیلام برقرار کرد. جانشین پلر-ایشن در سال 1545 ق.م کوک-کیروش، آخرین شاه سلسلۀ اپرتی شد.عیلام میانیکیدینویدهادر یک کتیبۀ اکدی مربوط به قرن 15 ق.م نام کیدینو ( موسس سلسلۀ کیدینویدها ) با عنوان شاه شوش و انشان برده شده است، در کتیبه ها شاه دیگر این سلسله دن-روهوراتیر است. پادشاه بعدی که شهر شوش را به هفت تپه انتقال داد، تپتی- اهر نام داشت که از وی نیز با نام پادشاه شوش و انشان یاد شده است. بعد از تپتی-اهر پادشاهی به هورپتیل واگذار شد، در این زمان شوش مورد حملۀ پادشاه کاسی قرار گرفت، در این جنگ عیلام شکست خورد و شهر توسط کاسی ها تسخیر شد.ایگی هالکیهاپس از شکست هورپتیل قبایل محلی شورش کردند و سلسلۀ جدیدی به نام ایگی هالکیها تاسیس کردند. بنیانگذار واقعی این سلسله پهیر-ایشن یکی از فرزندان ایک-هلکی بود. جانشین پهیر-ایشن برادرش اتر-کیته بود. مرکز حکومت این سلسله در شهر آهیتک قرار داشت. بعد از اتر-کیته فرزندش هومبان-نومن به شاهی رسید، وی کتیبه های زیادی از خود برجای گذاشت و باعث تجدید حیات عیلام شد. بعد از هومبان فرزندش اونتش-گل به پادشاهی رسید، وی با شلمنصر اول همزمان بود. دوران حکومت وی که به مدت بیست سال طول کشید، اوج قدرت عیلام بود.اونتش-گل شهری به نام دورانتاش بنا نمود و در آن معبد(زیگورات) چغازنبیل را بنا نهاد، این شهر مرکز مذهبی و اقامتگاه اصلی اونتش-گل بود.ناتوانی و سستی عیلام با عظمت و بزرگی عیلام همزمان است، اونتش-گل از این ضعف استفاده کرد و به بین النهرین هجوم برد و بابل را شکست داد و یک پیکره از خدا به عیلام برد.پس از اونتش-گل، اونپتر_گل جانشین وی شد که احتمالأ فرزند پهیر_ایشن بوده است، بعد از اونپتر-گل برادرش کیدین-هوتران جانشین وی شد. در این دوران، توکولتی-نینورتای اول پادشاه آشور به عیلام حمله کرد، کیدین-هوتران مقابل آشوریها ایستاد و به جنوب بین النهرین حمله کرد و شهر نیپور و در را تصرف کرد، وی همچنین معبد ا-دیمگل-کلم را ویران کرد.توکولتی-نینورتای بی درنگ به بازپس گیری مناطق تصرف شده پرداخت، در طی این حمله بود که کیدین-هوتران از صحنه روزگار محو شد و سلسلۀ ایگی هالکی (انشانی) منقرض شد.شوتروکیهاپس از کیدین-هوتران، شوتروک نهونته اول پادشاه عیلام شد، پادشاهی وی مقارن با شکوه و بزرگی عیلام بود. شوتروک-نهونته اول در سال 1207 ق.م بر تخت نشست، وی در طول سلطنتش به بابل حمله کرد و آنجا را غارت کرد.شوتروک-نهونته پس از تسخیر جنوب بین النهرین فرزند خود، کوتیر-نهونته را به فرمانروایی سرزمین های مفتوح در بین النهرین گمارد.پس از مدتی شوتروک نهونته درگذشت و کار را به کوتیر-نهونته واگذار کرد.جنگ بین بابل و عیلام از سرگرفته شد و سه سال طول کشید تا کوتیر-نهونته موفق شد بابل را به اسارت درآورد، این گونه بود که حکومت کاسی بعد از 400 سال حکومت منقرض شد و بابل خراجگذار عیلام شد.پس از کوتیر-نهونته برادرش شیلهک-اینشوشینک به سلطنت رسید، وی با حمله به بین النهرین همه دره دجله و ساحل خلیج فارس و سلسله جبال زاگرس را تحت سلطه گرفت و عیلام را به حکومت مقتدری مبدل ساخت.پس از شیلهک-این-شوشینک، هوتلوتوش-این-شوشینک فرزند وی به شاهی رسید، او در جنگ با بابل شکست خورد. این شکست و مرگ هوتلوتوش برای عیلام پایان استقلال بود. از این پس تا مدتی در عیلام تاریکی وجود دارد.عیلام جدیدعیلام جدید شامل سه دوره می باشد که با اعداد به صورت یک، دو، سه نامگذاری می شوند.عیلام جدید1از این دوره اطلاعات کمی در دسترس می باشد. در سال 814 ق.م سپاهی از عیلام با حمایت پادشاه بابل به جنگ با آشور پرداختند که در نهایت آشوریها پیروز شدند و بابل و ارتفاعات زاگرس در خوزستان به دست آشور افتاد.عیلام جدید2در سال 743ق.م هومبان-نیکش به پادشاهی عیلام رسید و سلسلۀ جدیدی تأسیس کرد. وی در 720 ق.م به جنگ بین النهرین رفت که در نهایت شکست خورد و در سال 717ق.م درگذشت. پس از هومبان برادرزاده اش شوتروک-نهونته دوم به پادشاهی رسید.در سال 703ق.م دوباره بین عیلام و آشور جنگ در گرفت و عیلام شکست خورد. بعد از این شکست ها شوتروک-نهونته دوم توسط برادرش هلوشو-این-شوشینک از سلطنت خلع شد.در سال 693ق.م آشور به بابل و عیلام حمله کرد و هلوشو از سلطنت خلع و به جای وی کودو-نهونته به تخت شاهی نشست.پادشاه بعدی هومبان نیمن بود، وی در سال 691ق.م با اتحاد بابل به آشور حمله کردند و آشور را شکست دادند اما در سال 689ق.م بابل توسط آشور محاصره شد و بعد از مدتی سقوط کرد. پس از این شکست هومبان-نیمن درگذشت و هومبان-هلتش اول جانشین وی شد. وی با بابل رابطه دوستانه داشت. جانشین هومبان-هلتش اول، هومبان-هلتش دوم بود.هومبان پس از حمله به شمال بابل در سال 675 ق.م درگذشت، جانشین وی اورتک بود، وی آخرین شاه عیلام بود که نامش در سالنامه های بابلی آمده است. اورتک در سال 665ق.م به بابل حمله کرد و به دلیل روبرویی با سپاه آشوربانیپال عقب نشینی کرد. پس از این جنگ اورتک درگذشت.جانشین اورتک، تپتی-هومبان-این-شوشینک بود، وی با قتل تمام مدعیان، سلطنت خود را تداوم بخشید. در سال 653 ق.م بین عیلام و آشور در جنگی درگرفت که آشور پیروز شد و تپتی-هومبان به قتل رسید. سپس هومبان-نیکش دوم به حکومت رسید. پس از وی برادرش تمریتو به پادشاهی رسید. بعد از تمریتو، ایندبی بی به پادشاهی رسید و پس از تهدید حمله آ شوربانیپال به قتل رسید و حکومت به هومبان-هلتش سوم رسید، که وی نیز در طی حملۀ آشور کشته می شود.عیلام جدید3در این دوره که از سال 647 ق.م آغاز می شود سرزمین عیلام تا حمله کوروش به بابل تحت سلطۀ بابل قرار داشت.در زمانی که تمدن ئسومر در شهر باستانی اروک( وارکا) در منطقه جنوبی بین ئالنهرین شکل گرفته بود، در محدودۀ جنوب غربی ایران نیز به تدریج تمدن دجدیدی پا به عرصۀ ظهور گذاشت ، تمدنئی که خود را به خط میخی هیلتامتی یا هتامتی به معنی سرزمین خدا می نامید. تمدن جدید که بنیانگکذار اولین دولت مرکزی در منطقۀ جنوب غربی ایران بود در طول موجودیت خود از اوایل هزارۀ سوم ق.م تا حدود قرن هفتم ق.م منشأ شکوفایی هنرهای مختلف بود. در منابع بین النهرین، جنوب غرب ایران را از نیمۀ هزارۀ سوم ق.م تا زمان به قدرت رسیدن کوروش هخامنشی سرزمین ایلام خوانده اند. ایلام که مجموعه ای ناهمگون بوده محل زندگی گروه های گوناگون به شمار می آمده است که یکی از پس دیگری درمعرض تهاجمات بین النهرینی ها قرار می گرفته و خود نیز مهاجم بودند. آنها گروهی قومی بودند که از قرار معلوم به وسیلۀ شاهنشاهی پهناور هخامنشی به کلی از بین رفتند. زبان ایلامی ها در اواخهر قرون وسطی و نام ایلام در اواخر 1300م در متون کلیسای نستوری ثبت شده است.شوش، چغازنبیل، هفت تپه، ملیان، لیان، ارجان، ده نوحریه، گورانگون، کول فره و دیگر سایت های کشف شده از جمله مناطقی هستند که آثار این تمدن در آنها یافته شده است. کشف الواح گلی در شوش نشان داد این تمدن که بعدها ایلام خوانده شد تقریبأ در کنار تمدن پیشرفته سومر وارد دورۀ آغاز ادبیات شده است.</description>
                <category>شبنم شیخی پور</category>
                <author>شبنم شیخی پور</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2019 19:32:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیشینه طرح شكار</title>
                <link>https://virgool.io/sheikhypour/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D9%83%D8%A7%D8%B1-zi8nr3ddtfyo</link>
                <description>در نگارگري و مينياتور خيلي از تصاوير مي باشند كه تكرار شونده هستند و در بسياري از نگاره ها مشهودند . يكي از اين نقوش طرح سواركاري مي باشد كه كماني در دست دارد و نشان دهنده ي شكارگر بودن آن است . حال به طور مختصر به بررسي اطلاعاتي در اين رابطه مي پردازيم .چرا واژه مینیاتور جای نگارگری را گرفت؟باید دانست که درحدود هفتاد سالاست که واژه مینیاتور به جای نگارگری رواج یافته است که شاید تحت تاثیر نهضت ترجمه و خاورشناسی فرنگی باشد . مینیاتور مرکب از دو واژه فرانسوی مینیموم و ناتورال به معنی کوچک وطبیعت است که به هیچوجه گویای آن چه در نگارگری اصیل ایرانی مطرح است نمی باشد. نگارگران ایرانی مانند شاعران و نویسندگان بر پایه اصول اعتقادی ویژه ای قلم در دست میگرفتند و جز دیدار یار و نمایاندن جلوه دلدار از او در خیال نداشتند.پيش از تاريخ تا آغاز ساسانياندر اين دوره معمولاً به نقاشي هاي غارنشيني انسان برمي خوريم كه اين تصاوير در اروپا بيشتر به صورت اعتقادات جادويي و در ايران نيز به سوي افق هاي مرموز رفته است . اين نقوش بيشتر در غارهاي لرستان يافت گرديده كه به صحنه هاي رزم و شكار و تصوير حيوانات گوناگون به ويژه گوزن و آهو توجه گرديده است و پيروزي صاحب تصوير را بر دشمن يا به هنگام شكار مجسم مي نمايد . آغاز نگارگری در ایران رامی توان تا هزارههای پیش از میلاد پیگیری کرد . نخستین آثار برجای مانده از سکونت انسان که درشمال ایران يافت شده، از نظر تاریخی به دوران پالئولیتیک تا عصرحاضر مربوط است . اما مهمترین تصاویر از دوران غار نشینی در ایران به غرب و درمنطقه لرستان ارتباط پیدا می کند . بيشتر نقوش پيروزي انسان را در حالت هاي مختلف بر حيوانات خيالي يا غير خيالي نشان مي دهد كه براي انسان آن زمان نشان دهنده ي اعتقادات قديم بوده و جنبه ي سمبل داشته است .بر روي خمره هاي سفالين كه از شوش بدست آمده است و به پنج هزار سال پيش تعلق دارد شخصي سوار بر ارابه اي نشان داده شده كه توسط گاوي كشيده مي شود و اينها همه نشان دهنده ي علاقه مندي انسان در استفاده از حيوانات براي حركت و جابجايي است .پاره اي از نقوش انسان و اسب كه گاه به صورت بالدار طراحي شده و از اين دوران به جاي مانده در زمره ي پخته ترين آثار منقوش به شمار مي رود . حالت سر و گردن اسب اين نقوش تمام خصوصيات اسب هايي را كه حدود دو هزار و پانصد سال پيش از آن در طرح است در مينياتور ايراني به چشم مي خورد نشان مي دهد .در دوران هخامنشي ما نمونه هاي انسان را به صورت نقوش سربازان جاويدان بسيار داريم و همچنين نقوش حيوانات افسانه اي و حاشيه ي شيرها قابل توجه است اما در اين دوران كمتر به طرحي مشابه شكاركردن انسان برمي خوريم .اما در دوران اشكاني نقاشي ديواري هاي متعددي شناخته شده كه قسمت مهم آن در خارج از مرزهاي كنوني كشور مي باشد . يكي از اين نقاشي ها صحنه ي شكار حيوانات را مجسم مي سازد كه حالت سواركار و حيوانات و شيوه ي طراحي آن ما را به ياد مينياتورهاي ايراني مي اندازد در اينجا مي توان به نقوش روي سفال هاي بدون لعاب و لعابدار نيز اشاره كرد كه براساس تحقيقات باستان شناسي در سال هاي اخير مي توان نمونه هايي از اين هنر را همان گونه كه گفته شد به مردمان ساكن در غارها بويژه در لرستان اشاره كرد كه از نظر قدمت و تكامل به پاي نقوش غارهايي چون لاسكو در فرانسه و آلتاميرا در اسپانيا نمي رسد ولي از نظر مطالعه ي روحيه اي كه در تصوير كردن آنها به كار رفته است ميان آنها و نقوش فوق روابطي نزديك مي توان يافت از نقاشي هاي اين دوران كه در داخل مرزهاي كنوني كشور شناخته شده است آثار باارزشي است كه بر روي ديوارها و طاق هاي معابد و كاخ هاي كوه خواجه واقع در سيستان پديد گشته و داراي تنوع زياد مي باشد و در آنها طراحي ساده ي تزئيني تا تصاوير گياه و حيوان و انسان به چشم مي خورد در صحنه هاي ديگر نقاشي هاي كوه خواجه تصاوير گوناگوني از جمله نقش رب النوع و نوازنده و سواركار و طرح هاي مختلف ديگر مشاهده مي شود كه هركدام از آنها در حد خود داراي ارزش هنري فراوان مي باشد ● غار نگـارههای لرستـان – میرملاس :غارمیرملاس که درکوره &quot;سرسرخن&quot; واقع شده نخستین غاری است که برروی دیوار آن که قسمتهایی از آن فروریخته است ، نگارهایی رایافتند .بیشتر از این نگارهها صحنه هایی از رزم، شکار، انسان و حیوان را نشان میدهد . نقوش حیوانی چون گوزن، گاو، سگ، روباه وخصوصاً اسب و سوار که درحال تیراندازی و شکار موضوعات رزمی که درتاریخ نگاری ایران با تغییراتی تکرارگردیده، ولی موضوع وشکل اصلی خود راحفظ کرده است . این نگارهها با رنگهای قرمز وسیاه بر دیوار غار یاد شده و همچنین کوه &quot;همیان&quot; یاکوه &quot;کیزه&quot; که دربالای کوه سرسرخن قرارگرفته شده است .نقوش دوره تاریخی که شامل گروههای اسب سوار مناظر جنگ و جدال وشکار حیوانات با تیر وکمان است وقدمت آنها بین دوهزار و هزار و پانصدسال پیش ازمیلاد می رسد . و بدین سبب که هنر اسب سوار نخستین بار به وسیله ایرانیان ومقارن با تاریخ یاد شده در این منطقه معرفی شده است .درهزاره نخست پیش ازمیلاد تجلی این هنر قدیمی با چنان مهارت و تکامل ویژه ای بر روی اشیای برنزی لرستان ظاهر گردیده است که آنها از لحاظ تکنیک و صنعت به عنوان نشان های از هنر فلز کاری به نام برنز لرستان معروفیت جهانی پیدا کرده است .در این نقوش یاد شده تصاویری از انسان به چشم می خورد که با یکدیگر اختلاف دارد .رسم کردن حیوانات به صورت نیمرخ روشی است که در دوره های گوناگون نگارگری ایران حفظ شده و حتی این روش ترسیم حیوانات تا به حال نیز متداول مانده است که سابقه نگارگری درایران را دست کم به دوره &quot;نئولیک&quot; حجرجدید، یعنی درحدود ۴۵۰۰ سال پیش ازمیلاد می رساند .● غارنگارههای همیان – دوشـه – لاخمـزار :غار دیگری که در همین منطقه کشف گردیده، غار با نقشهای کاملتر و روشنتر از غار میرملاس و &quot;دوشه&quot; است .بر قسمتهای مسطح دیوار این غار، روی هم یکصد و ده نقش گوناگون با رنگ سیاه نقاشی شده است نقش های این غار روشن تر ازنقوش میرملاس و همیان کوه دشت است ولی قدمت آنها را ندارند .پس از استقرار انسان دردشت و تشکیل واحدها ودهکده ها برپایی نخستین ساختمانها جهت سکونت انسان نیز به آثاری از نقش اندازی و تصویرسازی بر روی دیواره های ساختمان ها بر می خوریم .● نگـارههای سفالیـن :ویل دورانت آغاز هنر نقاشی را از هنگام نقش اندازی بر روی سفال می داند : &quot; در هنگامی که کوزه گری بر روی ظرفهای ساخته حوزه نقشهای رنگین ترسیم می کرد، در واقع هنر نقاشی را به وجودآورد . &quot; نقاشی بر روی سفال یکی ازفعالیتهای هنری مردم ایران بوده، که با مطالعه سفالینه های منقوش پیش از تاریخ ایران میتوان سیرحرکت وتحول نگارگری را مشاهده کرد . دراین نقوش سفالگر و هنرمند به طبیعت وفادارنمی ماند. و جزئیات آنرا طرح نمی کند، بلکه می کوشد خصوصیات برجسته موضوع وبه عبارتی جوهر اشکال اشیاء را نشان دهد . پیدایش اینگونه ظروف سفالی درنواحی گوناگون ایران از ایلام، اطراف شوش، تخت جمشید فارس ، تپه کیان نهاوند، سیلک کاشان،‌چشمه علیری،تورنگ تپه، تپه حصار و لرستان تا مارلیکو ... و همه وهمه نشان از به کارگیری نقشهای گوناگون بر روی ظرفهای با رنگهای متفاوت قهوه ای و سرخ و سیاه و زرد، تحول هنر نقاشی وصورتگری ایرانیان پیش ازتاریخ است .● نقش اندازی بر روی مهـر:در این زمان مهرهای ظریف ساخته می شد که از آنان در امر تجارت استفاده می کردند و نمونه های به دست آمده با موضوعهای ظروف سفالی نقش دار همزمان خود مشابهت دارد . کنده کاری این مهرها که با نقوش دقیق وظریف بر روی یشم، عقیق، لاجورد و سنگهای دیگر صورت گرفته از گذشته ای کهندر نگارگری ایران روایت دارد .نگارگری قبل از اسلامبرای پژوهش درباره نگارگری درایران باید تا آنجا که ممکن است به گذشته بازگشت. بازگشتی به طول تاریخ . نگارههای ایرانی که تابه این اندازه مورد توجه ونظر هنرشناسان وهنردوستان شرق وغرب قرارگرفته است هنری نیست که درطی چند سده بوجود آمده باشد.این هنر را باید در طول هزارهها بررسی و پیگیری کرد تا پی برد چگونه به مرور به تجربیات ودانش هنری مردم فلات ایران افزوده گردید و چه سان دچار دگرگونی و تطور شد.نگـارگری دوره هخـامنشیانهنر هخامنشی مقید و محبوس دربار بود و نمی توانست از آزادی تغبیر برخوردار باشد . بارز ترین هنر این دوران را در کاخهای شاهان که از ابتدای قرن هفتم پیش از میلاد آغاز می شود مشاهده می کنیم، به ویژه نقش برجسته های این کاخها که گاهی با لعابهای مختلف رنگین شده است . آثاری که ازدوره هخامنشی به دست ما رسیده بسیار معدود است و به این سبب بحث درباره شیوه نقاشی این دوره آسان نیست . اگر آجرهای لعابداری را که درتزئین دیوار کاخهای هخامنشی به کار رفته است وطرح نقش برجسته آن زمان را مبنای حکم قرار دهیم می توانیم نشانه هایی از علاقه به رنگهای تند و ذو و ریزه کاری را درآن ببینیم . درهمین زمان ذو ریزه کاری ایرانی را از نقشهای برجسته میتوان دریافت . این دقت درترسیم جزئیات به خوبی آشکار است . هنر هخامنشی هیچگاه نکوشیده است در بیان حالت اشخاص دقت کند ... این هنر سعی نکرده بعد سوم را مجسم سازد و به تجسم نیمرخ قناعت کرده است . چنین خصوصیاتی در سده های بعد، درنگارگری ایران تداوم می یابد و آگاهانه از ایجاد و پرسپکتیو دوری گزیده است .هنر هخامنشی به جنبه تزیینی نقشها توجه داشته است و به همین دلیل موضوعات نقوش برجسته تخت جمشید بدون این که برای احتراز از یکنواختی کوششی به عمل آید، غالباً تکرار می شود، چنین توجهی درآثار پیشینیان درسیلک و لرستان و زیویه معمول وکاملاً مشهود است . بنا بر آثاری که از این دوران در پاسارگاد و سایر کاخها یافتند، مشخص شده که نقاشی دیواری در این دوران رواج داشته است و داستانهای گوناگون را به تصویرکشیده اند و نشان میدهد که نگارگران برجسته ای نیز دراین عصرمی زیسته اند .درقرن پنجم پیش از میلاد صحنه های شکار و رزم ایرانی ، نقاشی آن از ایران به چین رفته که خود دلیلی بر وجود نگارگران و رواج نگارگری دراین دوران است .ویژگی های نگارگـری و هنـر بعد از هخامنشیان :مختصات هنر ایران در فاصله دویست ساله میان سقوط حکومت هخامنشیان و ظهور پارتیان را می توان به سه گروه تقسیم کرد : ابتدا نفوذ هنرهلیستی،سپس هنر یونانی و ایرانی و در انتها هنر ویژه ایرانی .نمونه هایی از هنردوره اشکانیان وخصوصاً نگارگری را، عموماً درخارج مرزهای کنونی ایران باید جستجوکرد . برای شناسایی نگارگری این دوران یا باید به آثار و یافته های این دوران و یا به کتب، نوشته ها و نقل قول های تاریخ نویسان مراجعه کرد .«فیلوستراتوس»رومی که خود به تیسفون آمده درباره نقش کاخهای شاهی نوشته است: سقف کاخ با الواحمفر غمزین بود . الواحرا چنان صیقل وشفاف ساخته بودکه نگارخانه ای شده بود . دیوار را مانند کاخهای هخامنشی به انواع تصویرها و نقشها زینت داده بودند .جایگـاه نگارگری در هنر اشکـانیاندرهنر اشکانی نگارگری اهمیت بسیار داشت، بیشتر نقوش این دوره را باید از نوع طر احی و نقاشی به شمار آورد، و پستی و بلندی وحجم چندان مورد توجه هنرمندان نبوده است . بهترین و مهمترین نمونه آثار نقاشی دیواری که در داخل ایران کشف گردیده، درخرابه یک قصر اشکانی، معروف به «کوه خواجه» منتسب به سده اول میلادی درمصب رود هیرمند و بر فراز جزیره ای که درمیان هامون «سیستان» قرار دارد،تا اندازه ای محفوظ مانده وقابل تشخیص است . تصاویرنقشهای هنر یونان و ایران به هم آمیخته است .شاهنشاهي ساسانيدر اين دوره مكتب نقاشي شرق ايران با نام ماني نقاش هنرمندي كه اين همه داستان و روايت از چيره دستي او در اين هنر حكايت مي كنند درآميخته است .گرچه در آغاز رواج ديانت اسلام مانويان تا مدتي از آزادي نسبي برخوردار بودند ولي ديري نپاييد كه خلفاي عباسي درصدد برچيدن اين آيين برآمده و تمام كتب آنان را سوزاندند و اين خود باعث گرديده است بسياري از نقوش اين دوره از بين رفته و چيزي در دسترس نباشد .در اين دوره بيشتر نقاشي ها با موضوعات آئيني يا طرح هاي هندسي و نقش هاي انتزاعي و ختايي و يا تصاوير انسان هايي نشسته با حالت لباس سازي و نمايش اندام ها به سبك هنرهاي تصويري ايران مي باشد .در اين دوره يك نقاشي با نقش شكارچيان دو برابر طبيعت طراحي شده است كه جامه ي يكي از آنان كه در سمت راست قرار دارد پارچه ي گلابتون دار صورتي رنگي را معرفي مي نمايد . با توجه به حالت دست راست اين سوار مي توان پي برد كه وي را در حالت تيراندازي نقاشي نموده اند .نگـارگری دردوره سـاسانیان :ساسانیان از قرن سوم تا میانه قرن هفتم میلادی درایران پادشاهی کردند و حکومت آنان پس از حمله اعراب و شکست یزدگرد ازمسلمانان منقرض گردید .درباره نگارگری این دوره، باید به کتب وسفرنامه ها و بقایای خاطرات دیدار یکسانی که ازهنر و معماری ساسانیان اشاره کردند مراجعه کرد . «علی بن حسین مسعودی » نیز در کتاب «الثبیه و الاشراف » اشاراتی کرده :«نخستین شاه ساسانیان اردشیر بود، جامه روی او سرخ دارای نقش دینارگون، شلوارآسمانی رنگ و تاجش سبز در زرد،‌ ایستاده، ‌نیزه ای دردست . پنجامین شاه یزدگرد پور شهریار پور خسروپرویز جامه رویی سبز نقشدار، تاجش سرخ، ایستاده،‌ نیزه ای دردست و بر شمشیرخود تکیه زده است . » «تصویر ها با رنگهای شگفت انگیزی که در این زمان مانند آنها به دست نمی آید کشیده شده بود و آب زر و سیم و براده مس درآنها به کار رفته، کاغذ کتاب نیلوفری رنگ و عجیب رنگ آمیزی شده بود و از بس زیبا و نشکن بود ندانستم کاغذ است یا پوست . »آثار و بقـایای نقاشی دوره سـاسانیان :میدانیم ساسانیان دیوارهای کاخهاي خود را با نگارهها آرایش میدادند و شاعران صدر اسلام نیز بدان ها اشاره هایی کرده اند که آثار مختصری ازآنها باقیمانده به عنوان نمونه درافغانستان کنونی، درمحلی به نام «دخترنوشیراوان » در هشتاد مایلی شمال شهر بامیان نقش رنگارنگی بر روی سطح سنگ خارا باقیمانده است و مجلسی را نشان می دهد که درآن تصویر یک شاه ایرانی بر فراز تخت نشسته و تاجی که باد و عقاب سفید مکمل بر سر و گردنبند ازمروارید برگردن و درپایه های تخت شیری چند قرار دارند . رنگ آمیزی این تصویر بسیار روشن و تند از لاجورد و شنگرف و گل زرد و سفید آب به عمل آمده وچگونگی نقش و تصویر این خط بسیار شبیه به تصویری است که بر روی جام بلوری معروفی که اکنون در مجموعه کتابخانه ملی پاریس وجوددارد . از دیگر آثار دوره ساسانی، نقاشی دیواری شوش است که منظره شکاری را به تصویر کشیده است .مهارت هنرمندان و نگارگران ایرانی در این اثر به خوبی دیده میشود . طراحی منسجم و رنگ آمیزی عالی و خطوط قلمگیری بسیار چشمگیراست . اسب ها عموماً با رنگ روناسی که به صورت لکه های ریز و درشت روی آنها به کاررفته رنگ آمیزی شده اند و این روش در ادامه نگارگری ایران به خوبی قابل تشخیص است . بسیاری ازنقشهای برجسته این دوران نیز اصل و منشاء نقاشی دارد و با برجستگی کم متأثر از نقاشی است . از این میان می توان به نقش برجسته ای که در بیشابور است و پیروزی شاپور دوم را نشان می دهد اشاره کرد . دیگری گچ بری صحنه شکار پیروز شاه است که در «چهارترخان » نزدیک تهران پیدا شده که باز هم ملهم و متأثر از نقاشی دیواری است . موزاییک هایی که از بیشابور و از رو نواز کاخ شاپور اول به دست آمده، نمونه های مناسبی ازطرح وفرم و رنگ در نگارگری دوره ساسانی است . بعضی از این موزاییک ها که تصویر زنی را نشان می دهد درست به شیوه ی ایرانی است . زن در این نقشها یا دراز کشیده و بر دست تکیه داده و آینه ای به دست دارد یا ایستاده وگل و میوهایي به دست گرفته و یا مشغول نواختن یکی ازآلات موسیقی است . نوع نژادی اشخاص و لباسها و طرز آرایش و حتی نحوه نشستن آنها که روشی ویژه دارد، همه ایرانی است وچهره هایی که به چانه پایان می یابند ایرانی هستند .گیرشمن این موزاییک ها را اثر رومیان و یا سوریان می داند و درجایی دیگر آن را اقتباسی از کار رومی می شمارد، که جای تأمل بسیار دارد . زیرا در چند سطر بالاتر خود به نقشای نگفته می پردازند و آنها را کار هنرمندان رومی نمی داند : « اگر اینها کار یک هنرمند یونانی یا رومی بود هنرمند قدرت پیکرسازی خود را با ساختن نقش یک نیم تنه و یا دست کم یک گردن پر گوشت ابراز میداشت . » . نقش های زیبا پارچه ها و فرشهای دوره ساسانی و ظروف سیمین و زرین هم نشانه ودلیلی بر رونق و رواج هنر نقاشی در آن عصراست .یکی دیگر از مناطقی که از نظر شناخت نگارگری دوران ساسانی اهمیت فراوانی دارد و اکنون درخارج ازمرزهای کنونی ایران قرارگرفته «پنج کنت» است . این مکان درمشرق سمرقند واقع شده و درنقاشی به دست آمده موضوعاتی ازداستانهای کهن وباستان ایرانی وشاهنامه فردوسی تصویرشده است . درحالی که «این نقاشیها را به اواخر عصرساسانی نسبت داده اند . » یکی از تأثیر انگیزترین این صحنه های مجلس سوگ سیاوش باز بدرستی فراوان نمایش داده شده است و هنرمند موفق گشته است با توسل به خطوط و سطحهای پر تحرک برای ایجاد هیجان در بیننده حداکثر استفاده را بکند . این نقاشی وآثار دیگرپنج کنت که بر بیناد همان روایاتی که چهار قرن به هنگام سرودن شاهنامه مورد استفاده شاعر ملی ما واقع شده، ضمن تأیید اصالت منابع شاهنامه وجود یک سنت کهن ایرانی نگارگری دیواری رامورد توجه قرارمی دهد . »نگـارگری وکتاب سازی ساسانیـان :کتاب سازی وکتاب آرایی ازگذشته های بسیار دور درایران رواج داشته است و شاید نخستین کتاب اوستای «زردشت » باشد که آنرا با آب زر بر پوست گاو نوشتند . درکتب گوناگون همچون، «نامه تنسر»درصفحه ۱۲ و «مروج الذهب»مسعودی ودر «تاریخ الامم » و «الموک طبری » به این نکته اشاره شده است که اوستا بر ۱۲ هزار پوست گاو به خط زرین نوشته شد، اما فردوسی آنرا ۱۲۰۰ فصل نوشته شده برالواحزرین می داند و میگوید . «ابومنصورثعالبی»حدودسال ۴۱۰ هجری می نویسد که زردشت در بلخ کتابی به گشتاسب شاه آورد که آنرا بر پوست دوازده هزار گاو نوشتند و هرکلمه را در پوست کنده، قشری از طلا درآن قرار دادند با این حال هنر کتاب بازسازی وتزیین آن و تصویرگری درکتب در زمان ساسانيان به مرحله ای از تکامل دست یافت که بهترین سند آن اورامان و یمکشوف هدر «تورفان»است .مانی و نگـارگری اوتولد مانی نقاش ایرانی را درسال ۲۱۶ یا ۲۱۵ میلادی وکشته شدن او درسال ۲۷۷ میلادی می دانند، او عقایدش را به وسیله نقاشی تبلیغ و ترویج می کرد . آیین وهنر نقاشی او – که از ارکان آیینش بود – خیلی زود منتشرگردید . کتابهای وی که با نقش ها و تصاویر تزیین می یافتند موجب رواج و اعتلای هنرهای زیبای کتاب گردید . به دستور مانی برای بیان فلسفه آیینش تالارهایی به نام «نگارستان» ساخته و بر دیوار این تالارها داستان خلقت آدمی بر پایه اعتقادات او نقاشی شده بودند که پیروانش با سیر در نقاشیهای نگارستان، فلسفه آیین وی را در می یافتند . این روش بعدها درآیین نسطوری نفوذ کرد و کلیسا نیز آن را پذیرفت . پس ازمدتی مانی و آیین وی مورد خشم موبدان قرار گرفت و او به سوی شرق گریخت و در زمان سلطنت بهرام اول به قتل رسید . اما روش آیین او به حیات خود ادامه داد و با وجود مخالفتهای روحانیان زردشتی و مسیحی تا ظهور اسلام وجود داشت . پس از اسلام تا مدتی پیروان مانی فراغتی یافتند و جانی دوباره گرفتند، و تعدادی هم ازآنان به اسلام گرویدند ولی این آسودگی ادامه نیافت و آنان را تار و مار ساخت و بسیاری از ایشان را به سوی سرزمینهای شرق و شمال شرق ایران روانه کرد . بدین ترتیب آنان بسیاری ازمردم این مناطق و فرمانروایان «اویغور» ترکستان را به دین خود در آوردند و حتی فرمانروای چین نیز این آیین را پذیرفت .بدین ترتیب اویغورها و پایتخت آنها محل انتقال فرهنگ وهنر مانوی گردید . ازسال ۱۹۰۲ تا ۱۹۱۴ میلادی هیئتهای آلمانی و انگلیسی در تورفان واقع درصحرای گبی ترکستان به اکتشافات پرداختند نقاطی را یافتند که محل عبادت و تبلیغ دین مانوی به شمار می آمد و تصاویر متعددی به آنها نقش گردید .«ایدی کوت» یکی ازشهرهای مجموعه تورفان شمرده می شود .دیوارهای این شهر هنوز پابرجاست و غار «خورچو » نقطه اوج این عصر درخشان هندی دوران پادشاهی «بوقوخان»است . باستان شناسان آثار مانوی یافته شده در این شهر ویران را به دو گروه تقسیم کردند : یکی عمارت مرکزی شهر ودوم صومعه ای درقسمت جنوب غربی آن . از بناهای مرکزی شهر عمارت شمالی یک چهارتاقی است که گنبد ایرانی دارد با چهار ایوان، دراین ایوان ها برخی آثار مانوی به رسم الخط سغدی،اویغوری و مانوی به زبانهای سغدی یا ترکیب با دونقاشی جالب توجه پیدا شده است .عمارت غربی کاملاً خراب شده، اما آثاری ازنقشهای دیواری، پارچه های مقدس مذهبی، درباری و نسخ گوناگون خطی یافت شده است . به حدی که بدان کتابخانه اطلاق کرده اند . درگروه عمارت جنوبی، دراتاق بزرگی، ‌نقاشی های دیواری بسیاری وجود داشته است که آنها را به برلين انتقال داده اند و تصویري که چهره مانی را نشان می دهد یکی از همین نقاشی هاست .درخرابه های صومعه ای که در بخش جنوب غربی شهر قرارداشته، تصویری که گمان میرود نشان دهنده چهره مانی است مقداری نسخه خطی بودایی ومانوی یک صفحه بزرگ که دور رویش نقاشی شده است، پیدا کرده اند . این نقاشی زیباترین تصویر به دست آمده ازتورخان تا امروز است . در یک متن چینی درباره انهدام مانویان وآثارشان درسال ۲۳۱ هجری، نوشته شده است که سرداران عمال خود را وا میداشتند که نقاشیها وکتابهای مقدس مصور مانویان راگردآوری کنند ودر معابر میدان ها بسوزانند .در روایتی دیگر درباره سوزاندن کتب مانوی چنین آورده اندکه : درسال ۳۱۱ هجری در بغداد هنگام انهدام آثار فقط چهار کیسه محتوی این کتاب ها را که گران قیمت ومصور بود سوزاندند وموفق شدند که مقدار قابل توجهی طلا و نقره به دست آوردند . البته صحت این ادعا چندان مد نظر نیست، بلکه هدف نشان دهنده، به کارگیری طلا و نقره برای تزیین و تصویر نمودن کتاب می باشد که از همان دوران و حتی پیش ازآن صورت می گرفته است .طرح و رنگ در نقاشی مانوی مهمند و بیشتر از رنگهای سرخ و سبز سیر و روشن و ارغوانی و زمینه آبی آسمانی همراه به کاربردن طلا و نقره فراوان برای جلا وتشعشع بوده است . بدین ترتیب پایه و اساس تصویرگری درکتب ایرانی بر نگاره ها و نگارگری مکتب مانوی استوار است .قرون اوليه هجريدر اين دوره هنروران مسلمان به سوي نقش هاي انتزاعي و مجرد كه در آن ها سرمشق طبيعي اوليه غالباً ناپيدا و ناشناخته است روي آورده اند و تزئينات اسليمي يا ختايي پيچك و گره و نظاير آن ها بيشتر ديده مي شود . البته بايد در نظر داشت كه آثار تصويري اسلامي همگي يكسره نقوشي انتزاعي نبودند بلكه به موازات طرح ها و اشكال مجرد بين اين آثار به نقوشي كه در آنها از اندام انساني و حيوانات و پرندگان و گياهان نيز سرمشق گرفته اند .در اين دوره نيز ما صحنه ي شكار و حالت عمومي سوار و اسب و طريقه ي نمودن كمان و تركش و لباس سوار و به ويژه سربند وي را كه به دست باد سپرده شده در ديوارهاي قصر حيه در شمال شرقي پالمير از قرون اوليه ي هجري از امويان داريم .نمونه ي ديگري از نقش سواركاري كه از منطقه ي باستاني در نيشابور بدست آمده نيز نشان دهنده ي امتداد طرح سوار مي باشد . البته اين نقش انسان سواركار را در حال شكار نشان نمي دهدسلجوقيانيكي از نقوشي كه در اين دوره داراي طرح سواركار مي باشد طرح كاسه ي سفال ضيايي است . البته در اين نقاشي صحنه ي نبردي كه در آن سواركاران و پيادگان در پاي دژي در برابر هم قرار گرفته اند نمايش داده شده است . اين اثر و حالات سواركاران و كمان داران و حتي شكل كمان آنها همگي هنر تصويري عصر ساساني را نشان مي دهد .(تصویر5) در طرح ديگري از مكتب اين دوره تصويري مينياتور از يك كتاب مي باشد كه در قسمت بالاي اين تصوير به صفحه ي شكار برمي خوريم كه از هر جهت هنر زمان ساسانيان را به خاطرمي آورد . چهره ها بي شباهت به نقاشي هاي مانوي تورفان نيستند . اين تصاوير پيش زمينه ي پديدآوردن عالي ترين شاهكارهاي هنري جهان در زمينه ي مينياتور در دوره هاي بعد مي باشد. حال نقاشي ايراني را از حمله ي مغول تا صفوي به صورت مكتب هاي موجود در آن زمان بررسي مي كنيم .مكتب تبريز :اين مكتب اوايل قرن هفتم هجري وجود داشت كه كهن ترين آثاري كه از مينياتورهاي اين دوره مي شناسيم در دو مركز مهم تبريز و مراغه رقم شده است .آثار اين دوره نيز هر كدام داراي تصاويري از حيوانات و گياهان مي باشند كه شاهكار هنري آن دوره به حساب مي آيند .در اين دوران تصاويري از سواركاران به صورت نگاره هاي مختلف يافت گرديده ولي در اكثر اين تصاوير سواركاران در حال لشكركشي يا جنگ با حيوانات اسطوره اي نشان داده مي شوند .در اين مكتب مي توان به مظفرعلي اشاره كرد كه در پيكربندي اسبان و سواركاران مهارتي در خور داشت و آثار وي در اين زمينه با آثار استادان ديگر متفاوت است . يكي از نگاره هاي معروف وي مجلس شكار بهرام گور مي باشد مكتب شيراز :در طي اعزام هنرمندان نقاش ايراني به پايتخت نخستين تيموران توسط تيمور ، بسياري از معماران و نقاشان برجسته ي شيراز نيز به سمرقند آمدند .در اينجا روش تك چهره سازي كه از زمان ساسانيان در ايران رونق داشت به وسيله ي اين هنرمندان در دربار تيموريان متداول گرديد .در اين دوره نيز به نمونه هايي از سواركاران برمي خوريم كه برخلاف دوره هاي قبل نه جزئي از لشكريان بودند نه جزئي از شكارگران مكتب هرات :اين مكتب از اهميت و اعتبار فراوان برخوردار است و آن را يكي از درخشان ترين مظاهر هنر نقاشي ايران و جهان به شمار مي آورند .بيشتر مضامين اين دوره كوشك و افراد و اسب و درخت و گل و برگ و مضامين متون كليله و دمنه مي باشد و در كل مي توان گفت سنت هاي مكاتب اييراني پيش از خود را دنبال مي كند.مكتب اصفهان :اين مكتب فصل آخر دوره ي درخشاني است كه مكاتب بزرگي همچون هرات ، تبريز را در بر مي گيرد .در اين مكتب افراد بسيار برجسته اي به فعاليت مي پرداختند كه از معروفترين آنها رضا عباسي است كه در صحنه پردازي هاي دوران جواني اش به داستان هاي كهن و روايت ها يا تزئين ديوار كاخ ها نمي پردازد بلكه تصوير مردم عادي پيشه ها ، حرفه ها و حالت هاي درون گراي زندگاني روزمره را نيز مي پردازد .از صحنه هاي سواركاران اين دوره كه توسط وي به تصوير درآمده مي توان به صحنه ي نبرد انسان با ديوها اشاره كرد.نتیجه گیریانسان از دیرباز به تصویر کشیدن پیرامون خود علاقۀ بسیار داشته است و از همان دوران ابتدایی بشریت تصاویری برای این منظور موجود بوده است. البته ممکن است این تصاویر جنبه های متفاوتی را داشته باشد از جمله مسائل اعتقادی و آیینی.می توان گفت توجه به تصویرنگری ریشه در زیبایی پسندی و هنرمند بودن انسان پیدا کرده است. یکی از هنرهای مورد توجه بشر نقاشی می باشد که به گونه های متفاوتی ظهور داشته است. اثرات نقاشی را می توان در تمامی هنرها از جمله سفالگری، شیشه گری، پارچه بافی و غیره مشاهده کرد.شاید روزی تاریخ نقاشی ایرانی نوشته شود و قاعدتأ خواهد توانست نشان دهد آیا تغییرات سیاسی، ساختارهای زبانی و اجتماعی، بلندپرواری های عقیدتی یا صرفأ تکامل ذوق عمومی اصطلاحاتی متوالی و مستمر را آگاهانه یا غیرآگاهانه بر شیوۀ تصویرپردازی جهان ایرانی تحمیل کرده است یا خیر.موضوع های نقاشی خارج از حوزه هایی که به لحاظ فرهنگی ایرانی اند کمابیش ناشناخته اند و شناسایی بسیاری از آن ها بدون آشنایی کافی و ابتدایی یا در محیط های اجتماعی سنتی قابل اکتساب است. می توان حدس زد موضوع هایی که نقاشان ادوار گذشته به تصویر می کشیدند احتمالأ بر شیوۀ اجرای نقاشی ها تأثیر گذاشته و برای فهم نقاشی باید دانست چه چیزی را نمایش می دهند.موضوعات نقاشی های ایرانی بیشتر دنیوی است. البته تنها معدودی از نسخه های فارسی که غالبأ مصورند به شیوۀ مناسب تصحیح و معرفی شده اند، هرگونه کار شمایل نگارانه دقیق را دشوارتر می سازد. البته می توان گفت مضامین نقاشی ایرانی نوعی نگرش را دربارۀ تصویر ایجاد می کنند که تصویر دقیقی از متن نیست. این مضمون شبیه به نواها ونغمه هایی است که به توصیف رنگ آرایی تصویر و شیوه ای می پردازد که نقاشی باید بر اساس آن فهمیده شود، ولی جزئیات را به بیننده تحمیل نمی کنند.مقوله های مضامین پیشنهادی را می توان به اینگونه بیان کرد: تاریخ، دین، حیوانات، حماسه، عشق، تغزلی، واقعگری و تزئین. این مضامین با یکدیگر تلاقی می کنند و دست کم تعدادی از انها، در شاهکارهای بزرگ در کنار یکدیگر دیده می شوند. این مقوله های مضمونی را باید به صورت نوعی کد برای نقاشی ایرانی دانست که در دورۀ صفوی شکوفا می گردد.حال می توان اشاره کرد که این مضامین مختلف در نقاشی ایرانی می توان ایجاد کنندۀ تصاویری مشابه در اکثر نگاره ها بود.به طور مثال می توان گفت انسان های این تصاویر بیش از حد بلند قامت بودند و برای اینکه در چارچوبی که برای تصاویر آماده شده است جای گیرند کمر خود را خم کرده اند. ترکیب بندی ها به طرزی حیرت آور مبتکرانه اند، مثل ترکیب بندی آن تصاویری که گروه هایی از سواران را که در زوایایی غیر معمول آرایش یافته اند در منظره هایی نسبتأ متفاوت نشان می دهند.این نوع نقاشی گرچه تک واژه های فرمی آن پیکره های انسانی به صورت فردی و جمعی و طبیعت و حیوانات مستمر و تکرارشونده به نظر می رسند، ظاهرأ از تصویرپردازی مشترک موضوع ها در تصاویر حماسی صورت گرفته ناشی نشده است.می توان در تشابه بین این تصاویر به نمونه های متعددی اشاره کرد. یکی از این نمونه ها طرح سوارکار است که شاخص آن طرح معروف به طرح شکار می باشد. این طرح سواری را نشان می دهد بر روی اسب که کمانی در دست دارد با ایجاد پیچشی بسیار زیبا در کمر به عقب برگشته و در حال پرتاب تیر با کمان خود می باشد. در این مقاله به ریشه یابی این طرح پرداخته و بعد از مطالعه بر روی چند کتاب به نتایج جالب توجهی دست پیدا کردیم.می توان ریشۀ این طرح را در دوران پیش از تاریخ جستجو کرد. بر روی دیوارهای غارها که تصاویر باقی مانده از آنها نمایانگر مردم آن زمان در شکارگاه ها می باشد. تصاویری که نشان می دهد انسان ها با در دست داشتن نیزه و ابزار مختلف جنگی به دنبال حیوانات برای شکار آن ها می باشند. طرح سوارکار در حال شکار در دوران های بعدی نیز کاملأ مشهود می باشد در حالی که در هر دوره با تغییر شرایط و پیشرفت مردم تغییراتی را متحمل شده است که در بخش دوم همراه با تصاویر به نمونه هایی از آن اشاره گردیده است.ولی در کل می توان گفت مضمون تمام این تصاویر در دوره های مختلف یکی و نشانگر شکار و شکارگری می باشد. هرچند که در بعضی دوره ها این طرح با تغییراتی در ابزار جنگی و یا سمت و سوی چرخش ها از جمله چرخش صورت سوارکار مواجه می باشد.</description>
                <category>شبنم شیخی پور</category>
                <author>شبنم شیخی پور</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2019 19:19:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگارگری</title>
                <link>https://virgool.io/sheikhypour/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-k67bsov14zch</link>
                <description>مقدمهبا شنيدن اسم نقاشي ايراني انسان بي اختيار به ياد تصاوير نسخه هاي خطي مزين به تصاوير ريز و پيچ در پيچي مي افتد كه هر يك جشنواره اي از رنگ است . هر كَس كه نگاهي به نسخه هاي خطي فارسي انداخته باشد قدرت هوش رُباي اين نگاره ها را تصديق مي كند .اين شاهكارهاي نقاشي ايراني از غنايي برخوردارند كه فهم آنها استفاده همزمان از مغز و چشم را مبدل به ضرورتي اساسي مي سازد. از ويژگي هاي پيشينه ي تاريخي نقاشي ايراني مي توان به رنگهاي جالب، ماده زدايي از فرهنگ ، تجديد احساسات ، تجديد خاطرات ظريف و تركيبي توأمان از رزم و بزم اشاره كرد كه حالتي از زيبايي شناسي مرتبط با شعر و عررفان فارسي در بيننده ايجاد مي كند .هنر غرب تنها در آغاز قرن بيستم بود كه شروع به كشف نقاشي ايراني كرد. هنرمنداني چون ماتيس و كاندينسكي كه تحت تأثير هندسه و رنگهاي درخشان نگارگري ايراني قرار گرفتند جزو اولين مدرنيست هايي هستند كه خصايص هنر ايراني را وارد آثار خود كردند. حالا كه يك قرن از اين تحول مي گذرد علاقه ي هنر دوستان به نگارگري ايراني روز به روز بيشتر مي شود و جاذبه ي نقاشي ايراني در پيچيدگي هاي هوش رُباي آن و شيوه ي حيرت انگيز طرح مسئله درباره ي ماهيت نگارگري و شيوه ي درك شاهكارهاي آن است زيرا عالم لطيف و زيبايي نقاشي هاي ايراني پُر از رازها و رمزها و شگفتي ها مي باشند .هنر مينياتور با توجه به نزديكي و تشابهي كه با نگارگري دارد از جمله هنرهايي است كه جمال شناسي و كمال يابي در ان را نمي توان تنها با حواس ظاهري شناخت بلكه بايد با چشم باطن بيدار باشد تا در آن به خوبي امكان پذير شود .هنرمنداني يافت مي شوند كه در حيات هنري خويش سعي داشتند گوشه هايي از اين جهان رؤيايي را در آثارشان متجلي سازند .و با بررسي عميق تر در آثار اين هنرمندان استنباط مي شود كه اينان خود را مقيد به تقليد صرف از طبيعت نمي دانسته اند بلكه در عالم خيال و تصورات ذهني به عالمي غير از جهان ماده نيز توجه داشته اند .بنابراين نقاشي مينياتور علاوه بر صورت هاي ظاهري و مادي كه در صفحه منعكس مي شود داراي عالمي معنوي و روحاني است كه در فضاي نقش جايگزين مي گردد .بعضي از نگارگران نيز با الهام از شعر شاعران به نقش آفريني پرداخته و نگاره هايي توأم با اشعار توصيفي شعرا خلق كرده اند و با به كارگيري خط زيباي فارسي و نقوش و رنگهاي دلپذير آثاري بديع به وجود آورده اند كه در گنجينه هاي ادب و هنر فارسي به يادگار مانده است . در پاره اي از آثار ، علاوه بر هنر خوش نويسي و سروده هاي تخيلي ، هنر تذهيب و تشعير نيز هماهنگي دلپذيري پيد آورده و مينياتور ايراني را به حد كمال رسانيده است .با اين مقدمه ي كوتاه سعي گرديده در طي دو بخش به نگارگري در اعصار مختلف و چگونگي طرح شكار در اين ادوار بپردازيم . اميد است مورد توجه قرار گيرد .(نقاشي ايراني ) مينياتور و نگارگرياز ميان هنرهاي گوناگون هنر نقاشي مي تواند نزديكترين پيوند را ميان جهان معقول و عالم محسوس برقرار سازد زيرا اين هنر نه چون فن موسيقي به يكباره از توسل به نمودهاي مادي و عيني بر كنار است و نه چون پيكرسازي و معماري كاملاى در بند شكل ها و قالب هاي جهان محسوس است . از آن جا كه در اين هنر جهان چند بُعدي كه در ان زندگي مي كنيد با قواعد و وسايل مخصوصي بر روي صفحه اي كه تنها داراي دو بعد يعني پهنا و درازا مي باشد منعكس مي گردد و به وسيله ي خط و رنگ و شكل حالت گوناگون دروني و بروني جهان و عوالم مربوط به دريافت انسان از عالم بازگو مي گردد از اين نظر يك قطعه ي نقاشي ممتاز در حد خود نموداري از مجموعه ي حقايق مربوط به هستي است و چون آيينه اي است كه براي نمايش عوالم گوناگون وجود در پيش ديدگان بيننده قرار گرفته باشد.به همان نسبتي كه كه هنر نقاشي نوين از مكتب رنسانس و پرسپكتيو تصنعي آن دوري مي گزيند به همان نسبت به عالم واقعي هنر و بينش و روشنايي دروني نزديك مي گردد. مگر نه آن است كه كه نتيجه ي علم مراياي تصنعي آن شد كه پس از اندك زماني شيوه ي باروك و انواع گوناگون تجسم نقوش گول زن و دروغين با توسل به تمهيدات اين فن زمينه را براي انحطاط فراهم آورد. در مينياتور ايران موضوع القاي دوري و نزديكي نه به وسيله ي علم مراياي تصنعي بلكه از طريق ايجاد سطوح پشت سر هم انجام مي گيرد .مي توان گفت وقتي از نقاشي ايراني سخن مي گوئيم غالباً مينياتور را در نظر داريم . نسخه نگاره هايي كه مي توان آنها را در ابعاد كوچكشان مجسم كرد .جشنهاي كوچكي از رنگ در تصاويري كه صفحات نسخه آنها را از يكديگر جدا ساخته است. نسخه هاي خطي كه به ذهن مي آيد به زباني كه آن را فارسي جديد مي ناميم نگاشته شده است. اين عقيده درباره ي هنر كتاب آرايي و متون نوشته شده به زبان فارسي جديد تا حدود زيادي درست است . نقاشي ايراني پيش از ظهور اسلام نيز وجود داشت و نسخه هاي مصور تنها نمونه نقاشي ايران به شمار نمي رفت . ديوارنگاره هايي وجود دارد كه بعضي بر حسب تصادف حفظ شده و تعدادي نيز در حفاريها اعم از رسمي و مخفيانه به دست آمده است . همين طور نقاشي هايي نيز بر روي لشاء وجود دارد و نقاشي هايي كه در منابع مكتوب اشاراتي به آنها شده است .گرچه شناخت از نقاشي ايراني اندك است جاي آن در آنجاست و تنها در چنان زمينه اي است كه بايد توضيح چوني و چرايي تعلق هنر قرن بيستم م ، چهاردهم ه.ق ايران به هر يك از انواع هنر جهاني را جستجو كرد. البته شخص مي تواند در نقاشي قاجار و حتي نقاشي امروز ايران استمرار و بيان اصيل و فرهنگ و تاريخ جهان ايراني را بيابد.از ريشه هاي هنر خويش نويسي و نقاشي و يا از قلم هاي گوناگون و آماده كردن رنگها و طلا و غيره كه سخن به ميان آمده است در مي يابيم كه عالم خاصي كه هنرمند ايراني ضمن انجام مراحل مختلف كار خود با آن آشنا مي گردد ، خود دنياي مستقلي است كه بيش از جهان محسوس براي وي قابل لمس است .همچنين دانسته مي شود كه نزد هنرمند حقيقي ، همه ي اعمالي كه به هنگام تهيه ي مقدمات كار از قلم بندي و رنگ سايي و مقوا چسباني و غيره انجام مي گيرد همه با دقتي خاص و با خلوصي معنوي و مذهبي معمول مي گردد و در هيچ يك از مراحل اين اعمال هنرمند از اهميت رسالت خويش غافل نيست .به نظر مي رسد كه از ديدگاه هنر ايراني اين ملاحظات با انوار اسفهبدي كه مورد نظر شيخ الإشراق شهاب الدين يحيي سهروردي حكيم نامدار ايراني بوده است پيوندي لطيف دارد. در بيان نقاشان رنگ همان نور است و هنرمند مي كوشد به وسيله ي رنگ ها و آشنا شدن با عوالم نوراني با عالم ملكوت پيوند كند .كيفيت هنر مينياتور ايراني در جهان منتزع از آتمسفر و پرسپكتيو و سايه و تجسمات عالم مادي با تجلي در فروغ رنگ آميزي ويژه اي كه بنياد نهاده است گواه بر آن است كه هنرمندان اين رشته كوشش نمودند با روش هايي نظير آن چه در علم كيميا مرسوم است انوار الهي را كه در جسم رنگهاي نقاشي نهفته و در قشر رنگ زنداني گرديده است آزاد نمايند.در اين زمينه مي توان اشاره كرد ، چرا بايد نقاشي ايراني ، به ويژه نقاشي ايران پس از اسلام را از نقاشي عرب يا نقاشي ترك جدا كرد در حالي كه هنرِ قرنهاي پس از اسلام عموماً تحت عنوان اسلامي قرارمي گيرد؟البته درست است كه نقاشي ايراني ، به ويژه مينياتور را مي توان از بسياري جهات صرفاً يكي از بسيار اجزاء متشكل موزائيك هنري بزرگ دانست كه تمدن اسلامي را شكل داده اند ، اما در عين حال مي توان انديشيد كه ادامه ي استفاده از يك زبان به موازات وجود ادبياتي غني ، نسبت دادن اين هنر به فرهنگي خاص و متفاوت با فرهنگ هاي همسايه را توجيه پذير مي سازد .هدف از نگهداري نقاشي ايراني را مي توان حراست از متون دانست نه تصاوير تا جايي كه امروز هم بيشتر استفاده كنندگان از بخش هاي نسخه هاي خطي ، اعم از شرقي جز آن عاشقان و شيفتگان متون خطي هستند . تنها مجموعه اي هاي سلطنتي عثماني به سبب تاريخچه ي خود وضعي اندك متفاوت داشته اند .زيرا اين مجموعه ها از پيشكشي هاي سُفراي خارجي ، غنائم جنگي و نيز اقلام گرد آوري شده به دست كارگزاراني نه چندان صالح مي باشد .پر شمار از مجالس مدون در مرقعاتي بودند كه رقعات خويش نويسي را در كنار تصاوير مجالس مينياتور گردآورده بودند .طي همين تحولات هنر دوستان و نقاشان سراسر اروپا تحت تأثير اين جو تازه شروع به جستجوي الگوهاي تازه در آفريقا ، شرق دور و نيز سرزمينهاي اسلامي كردند. آنها در هنر اسلامي استفاده از هندسه ي محض ساده سازي قالبها و در مينياتورهاي ايراني مجموعه اي سحر انگيز از رنگها را كشف كردند .يكي ديگر از پديده هاي نوظهور اوايل قرن 20 م. ظهور چشمگير مجموعه داران خصوصي بود كه بيشتر آنها از خاندان هاي بزرگ حكومتي بودند. اما مجموعه داران غرب با يكديگر فرق داشتند و از مأموران نظامي و مقامات يا خاندانهاي سوداگر ثروتمند يا نقاشان و ماجراجويان بودند.نگاره هاي ايراني تقريباً هميشه در كتابها پنهان شده اند و اغلب وضعي شكننده دارند و در اتاقهاي ويژه ي كتاب كمياب كتابخانه ها يا اتاقهاي نسخ خطي كه براي محققان متخصص يا خبرگان مشهور در نظر گرفته شده نگهداري مي شوند. اغلب پرده هاي كوچك مينياتورها را در هنگام نمايش حفاظت مي كنند يا شخص مجبور است براي ديدن آنها سر ميزهاي مخصوص بنشيند. بنابراين دشوار است بتوان به شكل تصادفي هنگامي بازديد از يك موزه به نقاشي ايراني بر خورد .حفاري هاي علمي و اكتشافات پيرا باستان شناسي نقشي اساسي در كشف آثار نگارگري ايراني پيش از اسلام در آسياي ميانه ايفا كرده اند. اين اكتشافات عمدتاً در حوضه ي رود تا ريم صورت گرفته است .معروف ترين محل هاي باستاني در بخش چيني آسياي ميانه ، يعني سين كيانگ و محلهاي بودايي افغانستان مثل باميان قرار دارد .هنوز هم در تمام اين محلهاي باستاني هزاران نگاره ديواره هاي دِيرها ، زنهارگاهها، پرستشگاهها و مهمانسراهاي بازرگانان و زائران را پوشانده است .كتابهايي نيز پيدا شده كه اغلب آسيب ديده و بعضاً مصور است.همان طور كه مي دانيم نگارگري و مينياتور به طور كلي نقاشي ايراني را به روش هاي متفاوتي تقسيم بندي مي كنند . به طور مثال از روي تاريخ و دوره ي حكومتي ، مكتب هاي متفاوتي و يا حتي از روي اسناد باقي مانده .در اينجا اشارات كوتاهي به نمونه هايي از اين دستخ بندي ها در دوره ي زماني نزديك به حال مي گردد .1- آل جلايي بغداد :هر نوع ارزيابي از هنر نگارگري كهن ايران را با گزارش دوست محمد( نقاش ثابت دربار شاه طهماسب) شروع مي كنند .دوست محمد پس از يك مقدمه ي افسانه گونه كه در آن هنر نقاشي را به دانيال نبي نسبت داده و سپس به ماني و شاپور در دوره ي ساساني پرداخته و به بررسي نقاشي سده ي 8 پرداخته است .با توجه به آثار باقي مانده از اين دوره و گزارشات دوست محمد همه ي شاهان به جز تيمور تعلق خاطري به نگارگري داشته اند و شاهد پيشرفت سريع نگارگري ايران هستيم.2- آل اينجو شيراز:نگاره هاي آنها با سبك خشن و شتابزده اي كه يادآور هنر عاميانه است اجرا شده است. در اندازه هاي كوچك و قالب افقي است و پيكره هاي آنها بدقواره و انبيه و عناصر منظره پردازي ، ناپخته و در يك زمينه ي ساده ي قرمز و يا زرد است و داراي نشانه هايي از سنت هاي قبل از اسلام مثل نگاره هاي دوره ساساني را داراست .3- آل مظفر ( شيراز ) :ايشان از حيث جلوه و ظاهر تا حدودي ساده و مكتب نديده و ايالتي است . بيشتر به نگاره هاي متأخر كلاسيك تيموري و صفوي شباهت دارد . تركيب بندي ها بيشتر بلندتر است تا پهن تر ، پيكره ها باريك و لاغراندام و عروسك گونه با سرهاي بزرگ و چهره هايي با زاويه سه چهارم است . طراحي ، روشن و دلچسب ، ولي گاهي هم نابجا و نچسب است . اجراي آنها با دقت انجام شده است .4- غرب هند :تذهيب نسخ خطي آثار كهن فارسي با نگاره هاي زيبا و دلچسب به سرعت در ميان حكومت هاي مسلمانان هند شيوع پيدا كرد . ولي منشأ گرفته از سبك ايراني بود ولي حاوي عناصري از طراحي ، رنگ و تركيب بندي غيرايراني نيز بود .5- سلطان احمد جلايي :وي از حاميان نام آور نقاشي بود . نسخ هم دوره ي وي داراي حواشي با طراحي هاي خطي سفيد فام بوده است .6- اسكندر سلطان ( شيراز ، يزد ، اصفهان ) :سبك تيموري در اين زمان خارج از امپراتوري تيموري شكل گرفت .7- بابسنتي ميرزا : هراتوي نيز حامي هنر تيموري بود و هنرمنداني را حتي در زمينه ي صحافي و خوشنويسي در اختيار داشت . نگاره هايش بزرگ است و جزئيات آنها ظريف و بي نظير و با پرداخت عالي است . رنگ ها نيز درخشان وليكن پيكره ها و تركيب بندي آنها تا حدودي خشك و رسمي است .8- ابراهيم سلطان : شيرازشيراز در اين روزگار براي مدت كوتاهي مادر شهر و چشمه ي اصلي سبلك نگارگري ايراني بود . تعدادي از اين نگاره ها داراي همبستگي هاي نزديكي با سبك نگارگري آل مظفر در قرن قبل دارد . در ميان اين نگاره ها مي توان مشخصه هاي آغازين سبك شيراز دوره ي تيموري را پيدا كرد . از مهمترين آنها مي توان به پيكره هاي نسبتاً درست ، اسب هاي سينه كفتري بزرگ اشاره كرد .9- تركمانان : تبريز ، شيراز ، بغدادبه طور كلي مي توان گفت سبك آنها سبك التقاطي و تركيبي است و هر سه سبك هرات و شيراز و سبك تركمانان تبريز به موجوديت خود ادامه دارند و اغلب در يك نسخه جلوه يافته است .10- تركمانان : سبك هاي تجاري ، شيرازاين سبك كاملاً با آن چيزي كه مناسب با توليد انبوه بود سازگاري دارد . طراحي و تركيب بندي هاي آن غير پيچيده و ساده است . منظره پردازي و عناصر معماري آن نسبتاً ساده و قالبواره است با زمينه اي رنگ پريده همراه با دسته علف ها و گياهان كه به طور قراردادي و هندسي قرار گرفته اند و يا رنگ سبز غني همراه با بوته هاي گياه كه به زردي مي زنند .پيكره هاي چاق با چهره هاي گرد و ابروهاي كماني و دماغ ها و دهان هاي كوچك  .11- هرات :مواد مطالعه و بررسي نگارگري هرات در چهل سال بعد چندان غني نيست زيرا از نظر سياسي اوضاع پس از مرگ شاهرخ آشفته شد و افول درخشاني را براي عصر زرين نگارگري ايران به ارمغان آورد .12- الغ بيك : سمرقنداز خصوصيات اين دوره مي توان به كلاه لبه پهن و سايبان هايي براي نشستن افراد و درباريان و يا روسري بلند اشاره كرد . همچنين طراحي هاي غيررنگي از بروج دوازده گانه و در پردازش و اجراي پيكره هاي انساني به چهره هاي كشيده و دماغ هاي پهن مغولي اشاره كرد .13- سلطان حسين ميرزا و بهزاد : هراتبا وجود اندازه ي نسبتاً كوچك نسخه ، مي توان دريافت كه سبك هرات كمتر وسيع تر شده و بر ناتوراليسم آن افزوده گشته و پيكره ها هم حالت كوچكتر و نصف تر پيدا كرده است و حالت رسميت آكادميك دارند و نگاره ها معمولاً داراي نوعي پرداخت عالي و نگار رسمي زيبا و درخشان را نشان مي دهد .14- اوايل صفويه : تبريزجريان هاي مهم نگارگري ايران در يك نقطه متمركز شده و داراي سبك غني و متصلانه دربار تركمان در تبريز و سبك آكادميك و ناتوراليستي نابغه ي نقاشي بهزاد در هرات و سبك بسيار متوسط تجاري ولي مؤثر تركمان در شيراز و سبك نگاره هاي كم شناخته شده سمرقند در آنسوي سيحون مي باشد .15- ابراهيم ميرزا : خراساندر اين سبك پيكره ها لاغر اندام و باريك شده ، بر خطوط مرزي و پيچ و تاب ها بيشتر تأكيد گشته ، چهره جوانان گردتر و گردنشان باريكتر گرديده و سالخوردگان حالت كاريكاتور پيدا كرده اند و نگاره ها تا مرز حواشي اش كشيده شده تا جايي كه در يكي از موارد ديگر حاشيه اي باقي نمانده است .همچنين براي نخستين بار تباهي لطافت طبع كه عنصر دروني نگارگري اصفهان در قرن 11/17 است ، چهره نموده است .16- سبك هاي ايالتي : سبك تجاري خراسان و استرآباداز ويژگي هاي اين سبك طراحي محكم و مؤثر پيكره ها با شيوه و اسلوب محمدي ، كاهش تزئين سطح ساختمان ها و جامه ها به حداقل ممكن ، ساده گرداني بيش از حد منظره ها ، صخره هاي نئي شكل و طرح غيرعادي رنگ آميزي با سبز زيتوني و آبي ارغواني به كار رفته است .17- اسماعيل دوم : قزوينوي بسيار ميگسار بود و آنچه از آن باقي مانده علاقه و اشتياق بيش از اندازه بود و نزديك به هم . همه ي نگاره ها هم داراي امضاء است و بعضي از كاركنان كتابخانه ناآگاهانه اعلام مي دارند كه اين نگاره ها را حدود هشت نفر نقاش متفاوت كار مي كرده اند .18- مكتب شيرازاز روي بررسي نسخ خطي سبك تجاري شيراز در ربع اول قرن 10 مي توان به تحول سبك شيراز پي برد . پيكره هاي نگاره ها به تدريج كمي چاق و كلاه قزلباش نسبت به شكل گرد تركماني آن در آغاز ، باريكتر شده است.19- شيبانيان : بخارادر اين دوره سبك كهن سمرقند متروك شد و نگاره هاي درخشان با بهترين شيوه بهزاد سنتي را كه براي شاهان ازبك توليد مي شد مزين ساخت . پيكره هاي تعدادي از اين نگاره ها نظير نسخ خراسان و طراحي هاي مستقل ، با جامه هندي تصوير شده اند و ظاهراً براي بازار هندي پديد آمده اند .20- اواخر صفويه : اصفهاندر اين دوره شخصي به نام رضا پسر علي اصغر طي دو دهه آينده چهره نگارگري ايران را به كلي تغيير داد . كار او شامل طراحي عيب و نقص و در درجه ي اول رنگ آميزي درخشان سبك عالي صفوي بود اما با گذشت زمان چهره پيكره هاي جوان او مملو از چشمان درشت بي لطافت ، طره هاي پرتكلف و گاهي هم چانه هاي پهن گرديد و همه آنها در زير درخت بيد تصوير شد كه تأكيد كمتري در پي داشت .21- افشاريه و زنديه : مشهد و شيرازاز ويژگي هاي اين دوره مي توان به زوال و كاهش تذهيب كتب اشاره كرد . هنرمندان به جاي تذهيب كتاب ، هنر خود را صرف نقاشي ، رنگ روغن و هر چه بيشتر تزئين اشياء كوچك با خمير كاغذ لاكي يا چوبي مي كردند .22- دوره قاجاريه : تهرانزيباترين آثار اين ايام با نقاشي لاكي پديد آمده اند به صورت تك چهره و ميناكاري منقوش بر روي طلا همراه با نقش مايه هاي معمولي آنها . تك چهره هاي نيم تنه اي از پيكره ها و گل ها بود.</description>
                <category>شبنم شیخی پور</category>
                <author>شبنم شیخی پور</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2019 19:10:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی هنر حجاری ظروف سنگی جیرفت در هزاره سوم پ.م</title>
                <link>https://virgool.io/sheikhypour/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B8%D8%B1%D9%88%D9%81-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%BE%D9%85-bx7nuchslfxg</link>
                <description>چکیده  هنر امری است احساسی که از درون آدمی شکل گرفته و از دیرباز مورد توجه بشریت قرار داشته است. انسان هایی که در گذشته های دور در تمامی نقاط جهان می زیستند نیز حس هنر و زیبایی را همراه با خود داشته اند و به طرق مختلف آن را نمایان کرده اند. آنها با استفاده از این حس به ایجاد آثار متعددی دست زده اند. این امر در سرزمینی با قدمتی بسیار همچون ایران، به وضوح قابل مشاهده است. در تمامی نقاط ایران، آثار هنری برجستهای وجود دارد که ریشه در باورهای کهن منطقه دارند. یکی از این مناطق که تمدنی غنی را با خود دارد ،حوزه جیرفت در استان کرمان است. این منطقه دارای نقاط قوت بسیاری در تمامی زمینه ها است، که تا چندین سال پیش شناسایی نشده بود. اما با کشف اتفاقی آثاری در این منطقه، و هجوم عدهای سودجو برای چپاول و غارت مواد و آثار برجسته آن، فعالان در این حوزه به فکر نجات منطقه افتادند و در پی آن به کشفیات بسیاری دست یافتند. در این راستا آثاری که بسیاری را به خود خیره کرده است از جنس سنگ کلریت یافت شد که تاکنون در زمینه های متعدد هنری مورد بررسی قرار گرفته اند. با این وجود بسیاری از نکات آن هنوز ناشناخته باقی مانده و نیاز به بررسی بیشتری دارد. از آنجایی که این ظروف به روش حجاری شکل گرفته اند، می توان ریشه این هنر را به تاریخ حوزه جیرفت رساند. در این راستا پژوهش فوق با روش مطالعات کتابخانه ای انجام گرفته و در پی شناسایی و معرفی روش اجرای این هنر در حوزه مذکور-در هزاره سوم پ.م- است. از سوی دیگر سعی دارد تا با بررسی و توجه بیشتر، برجستگی هنر حجاری جیرفت را به همگان معرفی نماید .ناگفته نماند که برخی از روش های اجرایی این هنر همچنان به قوت خود در حال اجرا هستند.  واژه های کلیدی: ظروف سنگی، حجاری ،کلریت ،معدن کاوی، شکل دهی  نمونه ظرف کلریت جیرفتمقدمه ایران سرزمینی با تمدن غنی و پیشینه تاریخی برجسته، در همه حیطه ها از جمله تاریخ، هنر، معماری، شهرسازی، و حتی در محیط زیست، دارای برجستگی های قابل مشاهده ای می باشد و تمامی مناطق جغرافیایی آن، سخن های بسیار در زمینه های ذکر شنیده دارند. این امر توجه بسیاری افراد را-چه متخصص و چه غیرمتخصص، در داخل و خارج کشور- به خود جلب کرده است و هرکدام به طریقی در آن کندوکاو می کنند. در این راستا با بررسی های صورت گرفته در گذشتگان و کشف بسیاری از ناشیناخته ها، بسیاری از نکات برجسته این سرزمین شناسایی گردید. با آن وجود هنوز مباحث قابل بحث بسیاری سربسته مانده است. با توجه به اینکه در هر دوره زمانی در ایران ،تمدن ها و همچنین مناطق قوی و غنی در تمامی جنبه ها وجود داشته است؛ در ایین پژوهش به معرفی روش یکی از هنرها در هزاره سوم پ.م می پردازیم. قبل از هر چیز اشاره ای کوتاه به منطقه ای خاص در جنوب شرقی ایران می کنیم. منطقه ای برجسته در استان کرمان امروزی که دارای پیشینه ای ارزشمند می باشد. این حوزه ناحیه جیرفت نام دارد که با طبیعت استثنایی خود، یکی از زیباترین زیست محیط های کشور محسوب می شود. در پاییز و به ویژه در زمستان که بخش بزرگی از فلات ایران را برف می پوشاند، شهر جیرفت با باغ های زیبای مرکبات پیرامونش و اندکی پایینتر به سمت جنوب ،نخلستان های انبوه و زمین های کشاورزی سرسبز و پرطراوتش، با محصولات جالیزی و تره بار، نمایی بهشت گونه و هوایی بهاری دارد. این منطقه در سال های آغازین هزاره سوم پ.م به یکی از مهمترین حوزه های تمدنی و کانون های مهم اقتصادی-صنعتی شرق باستان تبدیل شد. افزون بر آن ،ویژگی های خاص اقلیمی و زیست محیطی از جمله کوه های بلند  با معادن گوناگون طبیعی ،مانند مس و انواع سنگ صابونی، فیروزه، عقیق و احتمالا سنگ لاجورد باعث ایجاد دست سازه های برتر در هنر منطقه گردیده است؛ که می توان به آثار سنگ صابونی جیرفت اشاره داشت. این آثار گرانقدر به ظرافیت از سنگ خاکستری نرمی (کلریت) به شیوه کنده کاری ساخته و اغلب با روش سنگ نشانی با سنگ های رنگین تزئین شده است. طیف طرح ها بسیار شاخص است و نقوش بیانگر نقش های حیوانی، هندسی، گیاهی و اسطورهای می باشید. این یافته ها به خوبی ارزش تمدن غنی جیرفت را به عموم مردم نشان داده و حس کنجکاوی آنها را برانگیخته است که روش اجرای این آثار چگونه بوده است.   ساخت ظروف سنگی جیرفت از مناسب ترین روش ها در بررسی شیوه ساخت آثار سنگی شامل ظروف، وسایل تزئینی و نقوش برجسته و آثار معماری، بررسی شیوه حجاری و پرداخت آثار و توجه به اثر ابزار استفاده شده توسط صنعتگر است که این هنر زیبای هزاره سوم پ.م را معرفی می نماید. بر روی اغلب آثار سنگی، رد ابزار کار وجود دارد. این ابزار اکثرا بسیار ساده بوده و در اغلب موارد استفاده از آنها هنوز در بین سنگتراشان و حجاران مرسوم است. ابزاری مانند قلم، چکش، تیشه صاف و آجدار و انواد قلم ها و درفش ها از این قبیل اند که در ساخت نقوش برجسته و اشیاء سنگی کاربرد داشته و دارند. تداوم این هنر تا دوره معاصر نکته قابل توجه روش ساخت و تزئین آثار کلریتی است و تا چند دهه قبل در شهر مشهد هنرمندان سنگ تراش تقریبا به همان روش سنتی ماقبل تاریخی کار می کرده اند. با بررسی صنعتگران مشهد و مطابقت با داده های باستانشناسی-ظروف سنگی حوزه هلیل، بررسی موردی جیرفت- می توان تا حدی به تکنیک ساخت آثار سنگ کلریتی هلیل پی برد.ظروف سنگی این حوزه از لحاظ تکنیک ساخت به دو دسته تقسیم می شوند: •	اشیاء درون گود که شامل ظروف مخروطی ،بشقاب ها، ظروف استون های، کاسه ها، کوزه ها و جام و گلدان ها؛ •	اشیاء حجمی که شامل مجسمه های تزئینی و آئینی ،وزنه ها یا کیف های دستی، وسایل آرایش و اشیاء خاص با کاربرد ناشناخته هستند. هر دو دسته اشیاء نامبرده شده در روند ساخت و تزئین تقریبا یکسان هستند. بعد از خروج از معدن، ابتدا تدارک و معدن کاوی سنگ نرم انجام می شد و بعد به ترتیب در مراحل شکل دهی ،صیقلکاری و طرح اندازی مقدماتی ،کنده کاری ،حفره سازی و مته کاری ،سنگ نشانی، پخت باستانی و روغن کاری باستانی قرار می گرفت. در ادامه به توضیح تمامی مراحل فوق می پردازیم. تدارک و معدن کاوی سنگ نرم برداشت سنگ از معادن سنگ نرم به روش سنتی تقریبا در سراسر جهان به یک صورت بوده است. به نحوی معدن کاران ابتدا سنگ را به اندازه تقریبی محصولی که قصد تولیدش را دارند، جدا می کردند. این کار از طریق خالی نمودن اطراف حجم توده مورد نظر-به وسیله کلنگ- صورت می پذیرد. از معادن منطقه تصویری موجود نیست، اما می توان به تصاویری مشابه از مناطق دیگر در زمان حیال اشاره داشت. آنگاه توده را در اندازه های قابل حمل به کارگاه انتقال می دادند. البته گاهی نیز با کمک تیشه، شکل ابتدایی به آن داده و بعد به کارگاه ها منتقل می کردند.   شکل دهیخالی کردن ظروف و حجم دهی اشیاء سنگی را در اینجا با نام شکل دهی بیان می کنند. پس از انتقال توده سنگی به کارگاه، نوبت به شکل دهی و فرم دهی قطعات سنگی می رسد که با بریدن و جداکردن قسمت هایی در بدنه خارجی و درون ظرف صورت می گیرد کیه این کار برای ایجاد فرم اصلی صورت می گیرد. در مورد مسطح کردن بدنه خارجی، کوهل معتقد است معدن کاوان تکیه های ناصاف  سنگ معدن ها را با ابزار فلزی منحصر به فرد به صورت تقریبی با ابعاد ظروف در می آورده اند. این عمل با ضربه های ابزار به صورت مستقیم بر روی بلوک سنگی کار نشده، انجام می گرفته است. بعد از آن نوبت به خالی کردن ظروف می رسد که با ایجاد فضای خالی درون ظرف همراه با فرورفتگی مناسب به وسیله ابزارهای فلزی با سرهای متفاوت صورت می گیرد که با کندن توده های داخلی همراه است. در سنگ های کلریتی جیرفت، استفاده از روشی با صنعت پیشرفته در آن دوران همانند مته، کمان و استفاده از چرخ نمایانگر پیشرفت این هنر در تمدن جیرفت بوده است. از دلایل مبنی بر چرخساز بودن ظروف جیرفت می توان به رد ابزار خراطی به صورت خطوط موازی و منحنی در بدنه درونی آنها اشاره داشت. لازم به ذکر است که در هزاره سوم پ.م ،استفاده از مته و چرخ کمان مرسوم بوده و در نقاشی دیواری مصری نیز مشاهده شده است. کوهیل نظریه چرخساز بودن را در رابطه با آثار تپه یحیی رد می کند و اعتقاد دارد پس از فرمدهی ظروف، به زحمت درون آنها را به وسیله ابزار نوک تیز  فلزی گودکاری می کردند.  این در حالی است که برخی ظروف در محوطه های خصوصا سومری با چرخ خراطی کار شده اند که می توان به شاخص ظروف از معبد سین در خفاجه با نقش مارها اشاره کرد که خطوط موازی و منحنی چرخ در آن دیده می شود. صیقل کاری(Smoothing) و طرح اندازی مقدماتی(Sketch) برای از بین بردن رد ابزار فرمدهی در بدنه ظرف یا حجم سنگی-چه دستی و چه با استفاده از چرخ- باید سطوح ساییده و هموار شوند ،تا بستر بتواند آماده نقش اندازی و کنده کاری شود. اگر چه اطلاعات زیادی در این مورد و روش کار آن در دست نیست، اما با توجه به خاصیت سایشی و نرم سنگ کلریت، به طور حتم کار بسیار مشکلی در مقابل مرحله قبلی نبوده اسیت .البته گفته شده این نوع صیقلکاری می توانسته با ساییدن ذرات خرد شده در حالت خیس و در طول رد ابزار قبلی صورت گرفته باشد. در این حالت صنعتگر، شیء را مستقیم اصلاح کرده و امکان تغییر نیمی از فرم اشیاء سنگی را داشته است. بعد از صیقل کاری برای طرح اندازی، خراش های مشخص به وسیله قلم های نوک تیز فلزی ایجاد می کردند. این خطوط در واقع پیش طرح نقشمایه ها بوده اند که باید توسط استادکار اجرا شوند. امروزه نیز این مرحله در بسیاری از هنرها دیده می شود، حتی در منبت کاری چوب نیز ابتدا خطوطی را با نوک مغار ایجاد کرده و بعد اقدام به عمق دهی آن می کنند. کنده کاری(Carving)این بخش از روش کار ظروف سنگی جیرفت که با نام کنده کاری خوانده می شود، از جمله هنرهایی است که از گذشته های دور تاکنون ،بدون تغییرات زیادی در تکنیک و شیوه اجرای تزئینات سنگی  سخت باقی مانده است. در ایران نیز سابقه بسیار طولانی دارد .کنده کاری سنگ های کلریتی تمدن جیرفت با روش هایی مبنی بر کندن طرحها، برجسته کاری و حکاکی صورت گرفته است. این عمل از طریق درفش ها و قلم های فلزی مختلف، همراه با فشار دست یا ضربه شییء هماند چکش بر قلم صورت می گیرد، و طرح های مقدماتی که اغلب روی سطح خارجی ظرف ایجاد شده بودند را با این ابزارهای تیز کنده کاری می کردند. البته برای اجرای حکاکی نقوش از ابزار متفاوتی غیر از ابزار کنده کاری استفاده می شده است. زیرا حکاکی بر روی سنگ نرم توسط فشار دست و قلم های خراش با دندانه های مختلف به سادگی امکانپذیر بوده است .نمونه های معاصر ایجاد حکاکی در کارگاه های سنگ کلریتی مشهد تنها با چند قلم آجدار صورت می گیرد. حفره سازی، شیارسازی و مته کاری(Darving) این قسمت از هنر ایجاد آثار کلریتی جیرفت، از شاهکارهای منحصر به فرد تمدن هلیل در عصر مفرغ جنوب شرق ایران است. در رابطه با تزئینات حفره کاری و مته کاری شده، از ابزار کار متفاوتی همچون درفش های فلزی ساخته شده از الیاف مفرغ و مته های سنگی استفاده می کرده اند. بسیاری از این درفش ها و میله های مفرغی از مکان هایی همچون شهداد، تپه یحیی و جیرفت یافت شده است. همچنین اکثر سوراخ ها و حفره های ایجاد شده جهت تزئین روی ظروف سنگی به احتمال زیاد با کمک سر مته های سنگی و یا مغزی مته هایی که تعدادی از آنها در تپۀ کنارصندل جنوبی به دست آمده، ایجاد شده است. این سرمته ها در اندازه های بسیار کوچک و در حدود 2 سانتیمتر از بهترین نود سنگ چخماق ساخته شده اند و نمونه های آن در تپه یحیی و شهرسوخته نیز گزارش شده است. همچنین گفته شده است که حفره های بادامی شکلی در ظروف کنده می شده و سپس داخلشان را خراش می دادند که گوهرهای ترصیع محکمتر بدان بچسبند.سنگ نشانی سنگ نشانی یا مرصع کاری در سنگ های نرم تمدن هلیل به معنای نصب و الصاق قطعاتی از سنگ های رنگی و زینتی مانند لاجورد ،سنگ مرمر، سنگ عقیق و سنگ فیروزه بر روی قسمتهای کنده کاری شده اشیاء سنگی برای آراستن آنها است. این عمل به وسیلۀ جا انداختن این قطعات در قسمت های خالی و کنده کاری شده یا الصاق با چسب های طبیعی -به پیروی از نقش و الگویی خیاص- انجام گرفته است. استفاده از آلات زینتی متفاوت در سنگ نشانی بدین شیوه بوده که نخست آنها را به اشکال و قطعات کوچک درآورده، صیقل داده و در حفره های مورد نظر نصب می کردند؛ سپس به وسیلۀ مواد چسبندۀ طبیعی و خمیری می چسباندند .برای تعیین دقیق ماندۀ چسبانندۀ سنگ های ترئینی باید به شناسایی بقایای مادۀ آلی مواد چسبندۀ نمونه های موجود پرداخت. پخت باستانی یکی از مهمترین نکات در رابطه با سنگ های نرم و گروه های سیلیکات منیزیم دار، تغییر فاز کریستالی آنها در مقابل حرارت است. این امر نکته ای است که باعث استفادۀ آنها در تمدن های باستانی برای مصارف قالبگیری فلزات، ظروف آشپزی و دیگ مانند بوده است. امروزه نیز سبب استفاده های کاربردی بسیاری از این نود سنگها شده و این خاصیت در اثر تغییر فازهای کریستالی به کوارتز-تغییر ماهیت سنگ اصلی به فازهایی با سختی بالاتر- است. پیر آمیه در شرحی که بر مهرهای به دست آمده از شهرسوخته دارد در رابطه با قدیمیترین مهر استوانه ای شناخته شده در شهرسوخته که از جنس استاتیت است؛ آن را از نوع مهرهای حرارت دیده می داند که به علت وضعیت خاص رویۀ آنها ،پس از حرارت براق می گردند و نام شیشه ای به خود می گیرند. در برخی مهرهای باستانی تمدن سند نیز گذرادن مرحلۀ پخت گزارش شده است. این موارد نشان دهندۀ مرحلۀ حرارتی در آثار هنری گذشته بوده و با توجه به اینکه این مرحله در مورد سنگ های کلریتی جیرفت که همزمان با عصر مفرغ هستند ،نیز صدق می کند. اما تاکنون نمونه ای که عمل حرارت دهی باستانی بر روی آن انجام گرفته باشد، گزارش یا آزمایش نشده است .با ایین حال مطالعات اخیر نشان از حرارت دهی سنگ های کلریتی می دهد، که این امر باعث ایجاد ترک در سنگ و شکافتگی آنها می شود. می توان وجود این نود آسیب را در برخی آثار سنگی جیرفت، به علت همین امر دانست و احتمال پخت آثار را بالاتر برد.روغنکاری باستانی در ادوار تاریخی گذشته به صورت سنتی از چربی ها برای محافظت کردن از سطح بدنه، خوشرنگ تر کردن ظاهر و محافظیت سطحی آثار کلریتی و سنگ صابون استفاده می کرده اند. امروزه نیز در کاربردهای صنعتی  سنگ صابون، توصیه بسیاری به استفاده از روغن های معدنی می شود. از طرفی می توان گفت دلیل اصلی روغنکاری سنگهای کلریتی برای جلوگیری از روند زنیگ زدگی کانی های آهن موجود در سنگ باشد؛ که باعث عدم بروز لکه های ناشی از زنگ زدگی آهن و بروز دیگر آسیب های روی ظرف می شود. گرچه در رابطه با استفاده از تکنیک هایی همچون روغنکاری باستانی و حتی پخت که از جمله روش های فیرآوری آثار سنگ نرم-کلریت و سنگ صابونی-در حوزۀ تمدنی هلیل هنوز اطلاعات کافی در دست نیست، اما با احتمال کاربرد این روش ها در این حوزه و با معرفی این نود و سبک هنری منطقۀ جیرفت، مرمتگران می توانند در بررسی های آینده به بررسی و تشخیص این موارد بپردازند.  نتیجه گیریظروف سنگی جیرفت یکی از نمونه های برتر در هنر حجاری و هنر دست مردم دورۀ هزارۀ سوم پ.م است که تاکنون در بسیاری از موارد ناشناخته باقی مانده است. با معرفی و شناسایی این ظروف و برجستگی های آن در تمامی موارد از جمله روش ساخت، می توان پی به عمق وجود تمدنی غنی برد. با اشاره به هرکدام از مراحل ساخت این اشیاء، می توان به پیشرفت عملی مردم این تمدن پی برد ،زیرا که در هر مرحله با ریزه کاری های بسیاری مواجه می شویم که هنرمند آن زمان برای ایجاد هنری برتر از آنها استفاده کرده و با چه توجه و دقتی از یک سنگ خام چنین اثر زیبایی خلق کرده است. گرچه در نگاه اول نقوش ویژۀ ظروف به چشم  می خورد، اما با کمی تأمل می توان فهمید ساخت و ایجاد این نود آثار بسیار قدرتمندتر از نود نقوش آن می باشد. لازمۀ این ظروف بررسی های بیشتر در زمینۀ ساخت آنها می باشد، گرچه بسیاری از شیوه های ساخت این آثار، اکنون نیز در کارگاه ها و در مورد آثار هنری حجاری به کار می رود اما هنرمند هزارۀ سوم پ.م به سطحی از این هنر رسیده بوده که چنین آثاری را با این ابهت و با شیوه هایی که هنوز هم پابرجیا هستند، ایجاد کند. این موضوع نشاندهندۀ پیشینۀ کهن و قوی منطقه است و جالب است این آثار هنری-که در برخی موارد ،استفادۀ روزمره داشته اند- به نقاطی دورتر نیز صادر می شدند. اکنون می توان با کشف ناشناخته های هنر حجاری ظروف سنگی جیرفت و ریشه یابی این هنر به قدمت حجاری در ایران افزود.</description>
                <category>شبنم شیخی پور</category>
                <author>شبنم شیخی پور</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2019 23:31:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثير متقابل آثار موزه اي در رونق گردشگري؛ مطالعه موردي بخش جیرفت موزه منطقه ای جنوب شرق ایران</title>
                <link>https://virgool.io/sheikhypour/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%D9%8A%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D9%8A-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%82-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D9%8A%D8%9B-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%8A-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8-%D8%B4%D8%B1%D9%82-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-jylidedfcqi7</link>
                <description>چکیدهیکی از صنعت ­های برجسته که به­ طور مستقیم با جغرافیا، محیط زیست و اقلیم مناطق مرتبط می­ باشد، صنعت گردشگری است. موزه­ ها نیز به عنوان یکی از ارکان مهم این صنعت، نقش پررنگی در معرفی فرهنگ­ های جغرافیایی و اقلیمی موجود در مناطق دارند. از آنجاکه موزه ­ها، دربرگیرندۀ فرهنگ و میراث ساکنان یک منطقه هستند، معرفی و مطالعۀ آنها، علی ­الخصوص در مناطقی که کمتر مورد توجه قطب گردشگری قرار گرفته ­اند، می­ تواند در گسترش رونق و همچنین گردشگری آن­ها نقش بسزائی داشته باشد. یکی از مهم­ترین قطب­هایی که مورد کم­ لطفی گردشگران و فعالان گردشگری قرارگرفته، منطقۀ شرق و جنوب­­ شرقی ایران است که با وجود دارا بودن پتانسیل ­های قوی و غنی، از ورود گردشگر در خور شایستگی خود محروم بوده ­اند. البته عوامل چندی از جمله اقلیم خاص، نبود امکانات رفاهی و حمل­ و نقل نا­مناسب در این مهم، سهیم بوده ­اند. نوشته پیش رو سعی دارد تا به مطالعه و معرفی موزه منطقه­ ای جنوب­ شرق ایران، بالاخص آثار مربوط به فرهنگ و تمدن جیرفت بپردازد. روش انجام کار مطالعات میدانی و تا حدودی مطالعات کتابخانه ­ای می­ باشد و از طریق اشیاء موزه­ ای سعی دارد تا فرهنگ غنی و بومی ساکنان باستانی منطقه فوق را شناسایی و معرفی نماید. انجام این کار بدون شک، در ترغیب هرچه بیشتر گردشگران و فعالان گردشگری داخلی و خارجی از این منطقه نقش شایانی داشته و در صورت ایجاد شرایط مطلوب برای ورود گردشگر، گام بزرگی در رشد و توسعۀ صنعت گردشگری و اقتصاد منطقه برداشته خواهد شد.کلمات کليدي: گردشگری، محیط زیست، موزه، جیرفتموزه منطقه ای جنوب شرق، زاهدان1. مقدمهاز دیرباز توجه بشر به فرهنگ­ های مختلف همجوار و غیرهمجوار جلب می­ شده و این عمل نتیجۀ کنجکاوی او نسبت به محیط­ های مجزا از محیط زندگی خود می­ باشد. در پی این کنجکاوی، نیاز به داشتن آرامش دور از محیط یکنواخت زندگی خود باعث شده تا بشر به فکر سفر به مناطق مختلف بیفتد. حال می­ توان گفت این دو امر که انسان را به نقاط متفاوتی از منطقۀ سکونت خود می­ کشد، در صورتی می­ تواند ارضاکننده باشد که مقصد پاسخگوی سوالات ذهنی انسان شود. امروزه به این افراد که قصد عزیمت به منزلۀ بازدید مناطق دیگر را دارند گردشگر و عمل سفرکردن را گردشگری می­ گویند. ایران با توجه به موقعیت و قدمت تمدنش، شرایط گردشگری بسیار برجسته ­ای دارد. نگاهی اجمالی به هر نقطه از سرزمین بزرگ و فرهنگی ایران کافیست تا بتوان فرهنگ­ها، تمدن­ ها و تمامی هنرها را مشاهده کرد. یکی از مناطق ارزشمند در ایران که کمتر کسی توجه به آن داشته و معمولاً مورد کم ­لطفی گردشگران اعم از خارجی و داخلی قرار گرفته است، سیستان و بلوچستان و کرمان می­باشد. این امر باعث شده تا نیاز به فعالیت برای شناسایی و ایجاد شرایط گردشگری در منطقه بسیار حس شود و افراد فعال در این حوزه را به تفکر درخصوص معرفی آن وادار کند. در این ­راستا تاکنون فعالیت­ هایی صورت گرفته است، یکی از این موارد، ساخت و ایجاد موزۀ منطقه­ ای جنوب­ شرق ایران است که شامل بخش­ های مختلف حتی در حوزه ­های اطراف از جمله جیرفت می­ باشد. باتوجه به گستردگی بخش و اشیاء جیرفت موجود در این موزه، می­ توان با معرفی و حضور گردشگران در آن به شناسایی هرچه بیشتر فرهنگ غنی جیرفت کمک کرد درحالی­که در کنار آن، چنین موزه­ای نیز معرف عموم گشته است. اطلاعات موجود در این پژوهش بیشتر به صورت مطالعات میدانی و تا حدودی مطالعات کتابخانه ­ای انجام شده است و امید است معرفی این مکان و بخصوص بخش جیرفت آن، باعث ترغیب هرچه بیشتر گردشگران به این حوزه و منطقه ­های اطراف آن گردد تا فرهنگ­ قوی و غنی جنوب­ شرق ایران همراه با پتانسیل گردشگری منطقه هرچه بیشتر مورد توجه قرار گیرد و همچنین با حضور گردشگران بیشتر در منطقه، به اقتصاد و رشد و توسعه آن کمک گردد.2. گردشگری شرق و جنوب ­شرق ایرانگردشگري امریست که افراد را با مذاهب و فرهنگ­هاي متفاوت به يکديگر پيوند مي ­دهد و به آن­ها کمک مي­کند تا همديگر را با وجود تفاوت­ های فرهنگی و اجتماعي، بهتر درک کنند. تعاریف عمده­ ای در این راستا وجود دارد که می­ توان از مجموع آن­ها تعریفی نو در ارتباط با گردشگری و گردشگر ارائه کرد. گردشگری یا توریسم واژه­ای فرانسوی است که از ریشه تور گرفته شده و به معنای حرکت دورانی، عمل پیمودن، طی کردن، سیر کردن و گردش نمودن می ­باشد [10]. گردشگری یعنی به ديدار اقليم­ هاي گوناگون رفتن به قصد آگاهي بر احوال ‌آن اقليم و مردمانش و فرهنگ‌ و چگونگي‌ زندگي‌ ايشان در زمان‌ و مكان [5]. واژه گردشگر نیز به کسی اطلاق می­ شود که صرف نظر از کنجکاوی به قصد تفنن و تفریح سفر می ­کند  [16]. به بیانی دیگر، گردشگر، کسی است که كشوري‌ به غير از كشور محل‌ اقامت‌ خود را مورد بازديد قرار دهد، مشروط بر اينكه‌ اين‌ بازديد به‌ منظور احراز هيچگونه‌ شغلي‌ و كسبي‌ نباشد و حداقل‌ 24 ساعت‌ و حداكثر سه‌ ماه‌ در كشور مورد بازديد توقف‌ نموده‌ و مسافرت‌ او مبني‌ بر يكي‌ از علل‌ زير باشد؛ تفريح‌، استراحت‌، گذراندن‌ تعطيلات‌، امور پزشكي‌ و درماني‌، امور مذهبي‌، امور ورزشي‌، امور خانوادگي‌، مأموريت‌ و شركت‌ در كنفرانس ها [6]. سازمان ملل نیز تعریف خود را اینچنین ارائه می­ دهد: «گردشگر فردی است که بیش از یک روز و کمتر از یک سال در محلی غیر از زیستگاه دائمی خود بماند».گردشگر شخصی است که به منظور بازدید و آشنایی با مکانی جدید به آنجا سفر می­ کند تا با فرهنگ و شرایطی نو از نزدیک مرتبط شده و شناخت پیدا کند، حال آنکه این امر می­ تواند در منطقه ­ای با هزاران کیلومتر فاصله و یا در همان منطقۀ شخص مذکور رخ دهد. گردشگری نیز در کلام ساده­ تر همان عملی است که گردشگر انجام می­ دهد. البته گردشگری باتوجه به اصل موضوع سفر و نوع آن می­ تواند شامل انواع گردشگری تفریحی، ورزشی، علمی، مذهبی و حتی پزشکی گردد که پرداختن به هرکدام نیازمند یک مقالۀ جامع و کامل می ­باشد. گردشگری دارای چهار رکن اساسی است: 1. تقاضای سفر 2. واسطه­ های گردشگری 3. تأثیرات مقصد که این سه رکن مورد چهارم یعنی 4. دامنه ­ای از برخوردها را شکل می­ دهد [1]. در منطقه­ای همچون جنوب­ شرق و شرق ایران، در سه رکن اولیه با مشکلاتی مواجه هستیم. واسطه ­های گردشگری در این مناطق بسیار ضعیف عمل کرده و این امر تأثیرات مقصد را کمرنگ می ­کند و در نتیجه تقاضا برای سفر به این مراکز ایجاد نمی­ گردد و در آخر فعالیتی در صنعت گردشگری منطقه صورت نگرفته و این قطب صنعتی رو به رشد راکد می ­ماند. حال می­ توان گفت اموری که توجه یک گردشگر را به منطقۀ گردشگری جلب می­ کند علاوه بر پتانسیل­ های موجود، نیازمند شناسایی و معرفی آن، فراهم کردن امکانات و دسترسی هرچه آسانتر است. هرکدام از آن­ها یک ضلع از شکل کامل گردشگری را شامل می­ شوند که نبود یکی، باعث نقصان کل مجموعه می­ باشد. دراین­ راستا منطقۀ شرق و جنوب­ شرقی ایران با توجه به پتانسل­ های بسیار ارزشمند، کمتر به عنوان یک مقصد گردشگری انتخاب می­ گردد.منطقۀ شرق ایران شامل سیستان­ و بلوچستان و بخش­ های جنوبی خراسان می­ باشد که در غرب و شمال­ غربی با دشت لوت و کویر هم ­مرز است. باوجود بیش از نیم ­ربع قرن بررسی در شهرسوخته که معرف دوره­ های آغاز شهرنشینی و شهرنشینی است، هنوز اطلاعاتی دربارۀ محوطه ­ها و محل­های معرف ادوار قبل از آن چاپ و منتشر نشده ­است [11] . این خود یک دلیل بر ناشناخته ماندن منطقه در سیستم گردشگری می­ باشد. درسرحد شرقی این منطقه خط مرزی سیاسی بین ایران-افغانستان و ایران-پاکستان کشیده شده ­است، در جنوب و جنوب­ غرب آن هم با منطقۀ کرمان و مکران هم ­مرز است [12]. بررسی این مناطق باعث دستیابی به نکات مشترک میان­ فرهنگی شده که این امر باعث تأثیر معرفی هر بخش در رونق بخش دیگر نیز می ­شود، و می­ تواند گردشگر را به سمت هر دو منطقه جذب کند. سيستان داراي جاذبه ­های بسیاری براي انواع گردشگر ازجمله چاه­نيمه­ ها - كوير­پيمايي – سنگ ­نوردي – اسب­دواني– گل­ افشان ­ها و جاذبه­ هاي تاريخي سايت جهاني شهرسوخته و دیگر سایت ­های باستانی منطقه می­ باشد. با توجه به اینکه در دوره­ های قبل بسیاری از جهانگردان خارجی به این منطقه وارد شدند و از زیبایی آن و آثارش اطلاعاتی را نوشته و ثبت کرده ­اند می­ توان اهمیت منطقه را دریافت. اما بسیار تأسف ­بار است که اکنون این منطقه مورد بازدید بخش اندکی از گردشگران قرار می­ گیرد که بیشتر شامل گردشگران داخلی همان منطقه می­ باشد. با یک نگاه کوتاه به شرایط فوق می­ توان به مشکلات گردشگری منطقۀ شرق و جنوب ­شرق از جمله کمبود و نبود وسایل حمل ­و نقل مناسب، کمبود امکانات اقامتی، کمبود خدمات گردشگری از جمله راهنمای محلی، اختصاص ندادن بودجۀ کافی برای بخش­های خصوصی و غیرخصوصی مرتبط با گردشگری، کمبود اطلاعات مردم بومی منطقه از تأثیر مثبت ورود گردشگر در رونق و اقتصاد و از همه مهم­تر دیدگاه عام مردم نسبت به خطرهایی که ممکن است هنگام ورود به منطقه با آن مواجه شوند که به نوعی تبلیغات منفی محسوب می­ گردد، پی برد. دستیابی به گردشگری قوی در این منطقه نیازمند راهکارهایی برای رفع مسائلی از این ­قبیل است.در بین تمام موارد حائز اهمیت در حوزۀ گردشگری سیستان می ­توان به موزۀ منطقه­ ای جنوب­ شرق ایران اشاره کرد که خود مسئولیت بسیاری در جذب گردشگر را برعهده دارد.3. گردشگری و موزه­موزه فضایی دائمی است به منظور حفظ ميراث فرهنگي و هنري، كه از طريق نمايش مجموعه ­هاي هنري، تاريخي، علمي تكنولوژيكي و غيره براي عمومي مردم فعاليت مي كنند. موزه ­ها یکی از مهمترین و مؤثرترین جاذبه­ ها در حیطۀ گردشگری می ­باشند و نقش آن­ها در حوزۀ فرهنگ و جذب گردشگر بسیار پررنگ است. موزه­ها بسیاری از شواهد مربوط به انسان­ها، فرهنگ­ ها، سبک زندگی و حتی آیین، رسوم و آداب مردم یک منطقه را در خود جای می­ دهند. آن­ ها نیز براساس حوزۀ کاری و فعالیت خود می­ توانند انواع موزه ­های تاریخی، فرهنگی، جانورشناسی، جغرافیا و غیره را شامل گردند. همانطور که مشخص است هرچیزی که از گذشتگان به ما می­ رسد یک میراث محسوب می­ گردد و بسیاری اطلاعات را از دوره و زمان خود در اختیار بشر می­ گذارد. درصورتی که این میراث مؤثر از فرهنگ و عوامل فرهنگی باشد، میراث فرهنگی نامیده که شامل میراث ملموس و غیرملموس می­ شود [4]. میراث غیرملموس همان مجموعه مظاهری هستند که گرچه وجود خارجی ندارند، جلوه ­های مادی آن­ها قابل درک و دسترسی است همچون زبان­ ها، باورها، اعتقادات، آداب و رسوم و اما میراث ملموس مجموعه مظاهر مادی که تحقق مادی و فیزیکی دارند همانند شهرها، بناها و اشیاء که بیشتر ارزش ­های تاریخی و هنری، برآثار و مظاهر مادی استوار است. در این راستا اشیاء را جزؤ آثار ملموس منقول محسوب می ­کنند [4]. بنابر بند 2.1 اساسنامه ایکوم (شورای بین المللی موزه ها)؛ موزه به عنوان نهادی دائم و غیرانتفاعی در خدمت و ترقی جامعه تعریف می­ شود که به روی عموم مردم باز است و هدف آن کسب، حفظ، تحقیق، ارتباط، نمایش و مطالعه، آموزش و تفریح و شاهدی برای ملت و سرزمین ایشان است. هر سال، در کشورهای سراسر جهان میلیون ها نفر به موزه ­ها مراجعه می ­کنند و نتیجۀ این بازدیدها را خود موزه­ ها با نیاز به گستردگی تعداد آن­ها درهرسال ثابت می ­کنند. کیفیت و کمیت موزه ­ها در رشد و پایداری آن­ها اثر بسیاری می­گذارد که این الگوی توسعه از کشوری به کشور دیگر متفاوت است، در هر صورت برای رشد و توسعه موزه ­ها نیاز به یک سیاست ملی می ­باشد و ادامۀ کار آن­ها به ­صورت موفق نیازمند مقایسۀ مناسب با دیگر کشورها است [13]. سه نکتۀ مهم که در هر موزه باید مورد توجه قرار گیرد شامل: 1. درک معانی اشیاء موزه در اولین تماس 2. مسائلی که در موزه بیشتر از خارج فضا به چشم می­ خورد به عنوان مثال جمع ­آوری و پیوستگی اطلاعات تاریخی در درون موزه­ ها 3. درک متفاوتی از موزه ­ها توسط بازدیدکنندگان مختلف [15]. برای تأثیر هرچه بیشتر موزه ­ها در گردشگری باید دلایل موفقیت موزه­ های معتبر را بررسی کرد.یکی از مسائلی که با آن در موزه ­ها مواجه می ­شویم، نداشتن یک الگوی منطقی در جمع­ آوری و مراقبت اشیاء موجود در موزه است که در هر دو امر هدف اصلی به حفظ اشیاء اختصاص داده شده است [14]. با توجه به اثرات موزه­ ها بر بازدیدکنندگان می­ توان از آن­ها به عنوان یک قطب اصلی در گردشگری استفاده کرد. بنابراین وجود یک موزۀ قوی در مناطقی که کمتر برای مقصد گردشگری انتخاب می­شوند، می ­تواند بسیار هدفمند عمل کند و به معرفی تمدن منطقۀ خود و حتی مناطق دیگر بپردازد.4.  موزۀ منطقه ­ای جنوب­ شرق ایراناین موزه که با نام موزۀ زاهدان در بین عموم خوانده می­ شود به منظور معرفی منطقۀ جنوب ­شرق ایران با بخش­ های باستان­شناسی، مردم­ شناسی و زیست ­محیطی فعالیت می­ کند تا دراین راستا منطقۀ مذکور را به علاقمندان و دوست­داران فرهنگ و هنر بشناسد. با توجه به قدمت و تاریخ سیستان وجود چنین موزه­ ای برای معرفی و نمایش آثار و بقایای تاریخی این سرزمین بسیار ضروری می ­باشد. طرح اولیۀ موزه در سال­های قبل از انقلاب­ اسلامی ارائه و اسکلت بنا در زمینی به مساحت 13000 مترمربع اجرا گردید. در سال 1379 سازمان میراث­ فرهنگی کشور به بازسازی معماری و ساختمان آن پرداخت و طبق لوح یادبود مستقر در سالن ورودی آن، موزه در تاریخ 24 فروردین 1390 ه.ش، مصادف با 9 جمادی ­الاول 1432 ه.ق و 13 آپریل 2011 م افتتاح گردیده است. این موزه در بلوار شهیدمطهری_ خیابان امداد زاهدان واقع شده و با مراجعه به سایت موزه به آدرس www.chht-sb.ir، می­ توان به اطلاعاتی در رابطه با منطقه و حتی تور مجازی سیستان دست یافت.یکی از مواردی که در زمینۀ موزه­ بسیار حائز اهمیت می ­باشد سبک ساختمان موزه است. اغلب در محیط­ هایی که دارای بافت تاریخی می­ باشند، فضایی از یک بنای قدیمی یا یک خانۀ سنتی را به موزه اختصاص می­ دهند که می­ توان به موزه­ های بنای چهلستون، موزۀ هنرهای تزئینی (رکیب­خانه)، موزۀ تاریخ طبیعی (تالار تیموری) در اصفهان اشاره داشت که به نوعی تغییر کاربری آن­ها را به موزه نشان می­ دهد. این امر در منطقۀ سیستان نیز بسیار به چشم می­ خورد که موزۀ مردم ­شناسی زابل (کنسولگری انگلیس) نمایانگر آن است. حال نکتۀ قابل توجه در ارتباط با موزۀ منطقه ­ای جنوب ­شرق ایران که در ابتدای امر بسیار به چشم می ­خورد ساختمان فوق­العادۀ آن می باشد. این ساختمان دارای نمایی شبیه به زیگورات در سه طبقه است.نکتۀ مهم در ارتباط با ساختمان این موزه این است که این فضا صرفاً جهت موزه تعبیه شده و این خود دلیلی بر کامل بودن و تقسیم دقیق فضاهای داخلی آن می ­باشد. این ساختمان علاوه بر قسمت ­های مربوط به بازدید گردشگران، دارای بخش­ های تالار محققین، تالار رایانه در طبقۀ هم­کف و بخش ­های کارگاه ­های بازسازی، آزمایشگاه، ساخت مولاژ، بخش­های فنی، آموزشی، عکاسخانه، انبار و مخزن می­ باشد. البته در کنار تمامی این قسمت­ ها، دارای بخش اداری کاملی در ساختمانی مشرف به آن نیز می­ باشد. طراحی داخلی این موزه نیز یکی از ویژگی­ های آن محسوب می ­شود و دسترسی به طبقات بالاتر از طریق دو آسانسور و دو راه­ پله امکان­پذیر است و همچنین می ­توان از طریق سطح شیب­داری با شیب ملایم که از طبقۀ هم­کف شروع می­ شود به طبقات بالا رسید. تمامی این مسیر با ویترین­ هایی از اشیاء باستانی و همچنین بنرهایی از تصاویر مناطق گردشگری منطقه پوشیده شده است که باعث می ­شود بیننده با حرکتی ملایم تمام مسیر را طی کرده و از تماشای آن لذت ببرد و این خود یکی از ویژگی­ های منحصر به فرد طراحی این ساختمان می­ باشد.در طرح محتوایی موزه، منطقۀ جنوب ­شرق شامل (حوزۀ جازموریان و هیرمند)، استان­های سیستان­ و بلوچستان، کرمان و خراسان­ جنوبی در قسمت­های بوم­شناسی، مردم­ شناسی و باستان­شناسی به طور کامل معرفی و کلیۀ اطلاعات پایه و اساسی این مناطق باتوجه به تاریخ و قدمت، اقلیم، موقعیت جغرافیایی، آب­ و هوا، فرهنگ و هنر ارائه شده و بخش بوم ­شناسی شامل تنوع پوشش گیاهی و جانوری خاص مناطق است. در بخش باستان­شناسی اطلاعاتی شامل مشخصات سایت و محوطه باستانی شهرسوخته، کوه­ خواجه­، دهانه­ غلامان، اسپیدژ، جیرفت، جنوب ­خراسان و سایر آثار باستانی-تاریخی منطقۀ جنوب ­شرق گردآوری گردیده است. بخش مردم­شناسی آن به ادبیات شفاهی، مشاهیر، فرهنگ، آداب­ و رسوم، لباس، خوراک، صنایع ­دستی اختصاص دارد که به صورت صحنه­ سازی همراه با ماکت نمایان گردیده و زیبایی یک زندگی سنتی مناطق فوق را نشان می­ دهد. بخش هم­کف ساختمان نیز گونه ­های گیاهی و حیوانی به­ صورت تاکسی­درمی نشان داده شده است.تنوع در بخش­ های متفاوت این موزه می­ تواند باعث جذب گردشگر شود، اما متأسفانه تبلیغات کم و ناشناخته بودن این موزه در کنار دلایلی که اثرگذار در ورود گردشگر به منطقه هستند، باعث بازدیدهای اندک از آن می­باشد. درصورتی ­که فرهنگ بسیار قدرتمند و پتانسیل قوی باستانی و گردشگری در جنوب­ شرقی ایران، جذابیت کافی را برای تورهای گردشی منحصربه ­فرد منطقه دارا می ­باشد و حتی می­تواند جزء مقاصد گردشگری در برنامۀ سفر تورهای توریستی نیز قرار گیرد. بخش­ باستان­شناسی این موزه، اشیائی که از حفاری­ های انجام شده در محوطه­ های باستانی سیستان ­و بلوچستان، کرمان و جنوب خراسان بدست آمده را دربرمی­ گیرد. یکی از موارد بسیار منحصربه ­فرد در این بخش، وجود ظرفی است که اولین انیمیشن جهان را داراست که بیان تصویری حرکت می ­باشد و نقش بز معروف سیستان را نشان می ­دهد. در حالی که با چرخش ظرف، می­ توان پرش بز را کاملاً مشاهده کرد. قدمت این ظرف حدود 4200 سال پیش می ­باشد که همزمان با اوج شکوفایی شهرسوخته است.[7] این امر یکی از نکاتی است که برای گردشگران بسیار جالب و دلیلی برای جذب آن­ها می­ باشد. اما در اینجا می­ توان به نکته ­ای اشاره کرد که شاید به جلوۀ بیشتر این اثر کمک کند و آن، این است که این اثر برجسته در ویترینی کوچک در سالن بخش سیستان به صورت ثابت قرار گرفته در حالی که ممکن است با تعبیۀ یک سیستم چرخشی در زیر آن، بیننده بهتر تحرک تصویر را حس کند. بخش مهم دیگر در این موزه، مربوط به اشیاء جیرفت می­ باشد که معرف فرهنگ غنی آن منطقه است.5. جیرفت در موزۀ منطقه ­ای جنوب­ شرق ایرانجیرفت یکی از شهرستان­ های استان کرمان که در جنوب­ شرق و در موقعیت 28 درجه و 25 دقیقۀ طول و در 57 درجه و 46 دقیقۀ عرض جغرافیایی و 600 متر ارتفاع از سطح دریا قرار دارد. رود هلیل مهمترین رودخانۀ کرمان که از شمال­ غرب این استان سرچشمه می ­گیرد در مسیر 400 کیلومتری خود به سمت شرق سرازیر و به باتلاق جازموریان می ­ریزد. معادن سنگی فراوان، دشت­ های وسیع حاصلخیز از همه مهمتر جریان حیات­ بخش هلیل ­رود ازجمله عوامل بوجود آمدن تمدن­ها و منطقۀ جنوب ­شرق ایران بوده و توانسته در طول هزاره ­ها، به­ویژه از اوایل هزارۀ سوم پ.م، جیرفت و ساحل هلیل ­رود را به بخشی از مهمترین حوزه­ های فرهنگی شرق باستان تبدیل کند [3]. یادگارهای فرهنگی به ­دست ­آمده از این حوزه، از مهمترین آثار هنری به شمار می ­آید. ساختار مشخص، هنر ساختارمند، جنس ویژۀ یادگارها و نقش­مایه­ های هنری آثار جیرفت همه نشانه­ های مکتب هنری-فرهنگی بسیار پیشرفت ه­ای است [2]. در سال 1380 هجری­ شمسی، کشف اتفاقی ظرف تزئینی زیبایی از سنگ صابون توسط یک روستایی از گورستان باستانی محطوط­ آباد در حاشیۀ هلیل ­رود واقع در 30 کیلومتری جنوب شهر جیرفت پرده از راز پنج ­هزار سالۀ مدفون شده ­ای برداشت.[3] بعدازاین، جریان غارت و چپاول آثار ارزشمند جیرفت بسیار تأسف­ برانگیز است که این امر دلیلی برای تلاش و توجه برای بازگرداندن آثار شد. آثاری که به خارج از مرزهای ایران ارسال گردیده بود با تلاش بسیار در چند مرحله به ایران بازگشت و ابتدا در موزۀ ملی ایران به معرض نمایش قرار داد شد. البته این امر باعث شد تا سازمان میراث ­فرهنگی، صنایع­دستی و گردشگری عملیات حفاظتی و تحقیقاتی گسترده­ای را، شامل بررسی­ های میدانی و کاوش­ های علمی باستان­ شناختی، پی­ریزی کند و به اطلاعات چشمگیر و متنوعی در مورد این نواحی دست یابد. همانطور که اشاره گردید وجود معادن سنگی در منطقۀ جیرفت یکی از دلایل ساخت و ایجاد ظروف سنگی در آن می­ باشد. منطقۀ جیرفت را می ­توان مرکز بزرگ ظروف سنگ کلریتی با تزئین نقش­ کنده دانست که خاستگاه سنگی بود که «دوح-شی-آ» نامیده می­ شد که همان سنگ کلریت است [9]. این آثار سنگ صابونی نگین ­نشان به سنگ­های نیمه ­قیمتی لاجورد، فیروزه، آهکی و صدف هستند و البته آثاری از سنگ مرمر صیقل داده شده نیز به چشم می­ خورد. این آثار از نظر فرم ساخت به گروه­ های کاسه، ظرف استوانه ­ای و مخروطی، جام، کوزه، سنگ وزنه و وسایل بازی و پیکرک­ های انسانی و حیوانی قابل تفکیک می ­باشند [3]. نقوش آثار سنگ صابونی شامل طرح­ های هندسی و نگاره ­های مجرد یا با نقش­مایه­ هایی به صورت نقوش کم­ برجسته کنده­ کاری شده از پهلوانان، موجودات افسانه ­ای فوق ­طبیعی ترکیبی مانند عقرب-انسان و شیر-انسان، جانوران مبارز، نیز جانورانی در طبیعت و در نخلستان­ ها می ­باشد [ 9]. این موارد در آثار موجود در موزۀ جیرفت نیز به خوبی نمایان است. یکی از نکات قابل توجه در نقوش آثار هر دورۀ تاریخی، مفهوم آن­ها می ­باشد که هرکدام بیان­ کنندۀ دیدگاه، نظر و اهمیت عقاید و حتی اسطوره­ ها و آیین مردم آن منطقه و دورۀ خاص می­ باشد. جیرفت و آثارش نیز از این امر مستثنی نیستند. این نقوش بسیار دقیق و ظریف بر روی ظروف جیرفت می ­تواند ساعت­ ها توجه یک گردشگر را به خود جلب کند. یکی از مواردی که به گردشگر کمک می­ کند، نقوش روی ظروف را بهتر دیده و به دنبال تفسیر و کسب اطلاعات بیشتر از آن بپردازد، مشاهدۀ کامل نقش می­ باشد. این امر با ایجاد طرحی از نقش کامل هر ظرف و قرار دادن در کنار آن میسر می­ گردد. دراین میان ظرفی که شامل نقش مار می­ باشد به علت پیچشی که سازنده در آن ایجاد کرده، ممکن است در نگاه اول به وضوح قابل مشاهده نباشد. بنابراین با وجود یک تصویر از طرح کامل در کنار شی، به ­راحتی نقش نمایان می­ گردد و می­ تواند باعث ایجاد سوالات متعددی در ذهن گردشگر شود و او را به سمتی هدایت کند تا بتواند پاسخی درست برای آن­ها بیابد، که شامل مشاهده و بررسی بیشتر در منطقه و بستر شی می­ گردد و او را به سمت جیرفت هدایت می­ کند. این خود می ­تواند قدمی بزرگ در رشد و توسعۀ صنعت گردشگری جیرفت از طریق موزۀ منطقه­ ای جنوب­ شرق ایران باشد.بخش جیرف موزه، نزدیک به چهل اثر را در خود جای داده است که شامل ظروف سنگی از سنگ صابونی و سنگ مرمر صیقل داده شده، می­ باشد. اولین نکته ­ای که گردشگر را جذب این آثار می­ کند، ظرافت در طراحی و ساخت این ظروف است. این امر گردشگر را به فکر فرو می­ برد، صنعت و روش کار مردم آن زمان چگونه بوده است که تا این حد کیفیت کار را بالا برده و همچنین انتخاب مصالح و نوع سنگ که باعث سالم ماندن آثار شده­ اند، به چه طریقی بوده ­است زیرا فرسایش یکی از دلایل اصلی تخریب سنگ می­ باشد. آثار موجود در بخش جیرفت چند نمونه از ظروف را دربرمی ­گیرند، گلدان­ ها با سه نوع طرح مجزا شامل طرح ماری پیچیده به صورت نگین­ نشان، طرح گیاهی که از لبه تا انتهای گلدان به ­طور متناوب تکرار گردید و طرحی که در بخش­های کوچک به صورت هاشور ایجاد گردیده و در وسط گلدان با دو خط برجسته به دو بخش تقسیم گردیده است. وزنه­ های سنگی در دونمونه با طرح متفاوت ارائه شده، شامل وزنه با طرح عقرب به­ صورت تکرارشونده و نمونۀ دیگر دارای طرح دو موجود ترکیبی مشابه که پشت به هم قرار گرفته­ اند و دارای دمی شیرمانند، یک شاخ بلند و پاهایی همچون گاو می­ باشند.دیگر ظروف سنگی همراه با طرح­های متنوع شامل نقش معماری ، نقش هندسی و انتزاعی، نقش دو شیر نشسته روبروی هم ، تصویر دو بز رو در روی هم درحال چرا، نقوش تنیده درهم و نگی ن­نشان ، کاسه­ ای فتیله ­ای و نگین­ نشان  و ظرفی با نقش­ پراکنده.مهمترین موضوعات منعکس ­شده در روی ظروف سنگ صابونی عبارتند از: فرهنگ هلیل­ رود، صحنه­ های نبرد حیوانات گربه ­سان با مارهای عظیم ­الجثه یا نبرد شیرها، پلنگ­ها با گاوهای تنومند کوهان­دار و نیز نقش­مایه­های معروف نبرد سلطان جانوران و گاومرد با حیوانات درنده. همچنین نقش بزکوهی و درخت زندگی و نقش حملۀ عقاب به بزکوهی از دیگر نقوش ظروف مذکور می­ باشند. تمامی این موضوعات در باورهای فرهنگی-مذهبی جوامع این دوره در کناره ­های هلیل­ رود و شرق باستان ریشه دارد. تمامی این اشیاء بیانگر وجود تمدن ارزشمند و فرهنگی هزاران سالۀ جیرفت به عنوان اولین تمدن­ های بشری در حوزۀ هلیل­ رود می ­باشد. اینکه چه عاملی یا عواملی باعث از بین رفتن تمدنی آنچنان بزرگ گردیده است، جای سوال دارد، شاید سیلی ویرانگر و طغیان هلیل­ رود این سرزمین را به نابودی کشانده باشد. اما حفاری­ های اخیر، ابعاد تازه­ ای از تمدن هزاره­ های پ.م را در جیرفت نمایان می­ سازد [8]. در این رابطه بسیار تأسف­ بار است که چنین تمدن وسیع و غنی با هنرهایی برجسته کمتر مورد شناخت قرار گرفته و گردشگران داخلی و خارجی بازدید این مناطق را در برنامۀ سفر خود قرار نمی­ دهند و تعداد اندکی از آن­ها که به سمت جنوب ­شرقی و شرق سفر می­ کنند فقط بعضی جاذبه­ های طبیعی و بناهای تاریخی دوره­ های جدیدتر را مورد بازدید قرار داده و بدون کسب اطلاع از فرهنگ پیش­ ازتاریخ این منطقه، آن­جا را ترک می­ کنند.6. نتیجه ­گیریگردشگری یک مجموعه فعالیتی است که با عواملی چون فرهنگ، آد­اب­ورسوم، هنر و حتی آئین مردم یک سرزمین مرتبط است. درنتیجه شناخت کامل و کافی از نتیجه­ای که این صنعت در جوامع می­ گذارد، به رشد و توسعۀ آن کمک می­ کند. باتوجه به جایگاهی که این صنعت طی دهه­ های اخیر در کل کشورها بدست آورده است و تلاش­هایی که در این حیطه برای دستیابی هرچه بیشتر به موفقیت صورت گرفته است، ایران نیز با دارا بودن پتانسیل های بسیار قوی، به تلاش برای رشد و توسعه در این صنعت پرداخته است. باید توجه داشت که بسیاری از کشورها باوجود نداشتن کمیت کافی در گردشگری از جمله نداشتن تمدنی قدرتمند و کهن و تاریخی غنی، نداشتن بافت­های تاریخی قوی و ارزشمند، بازهم با ارائۀ کیفیت مناسب و امکانات گردشگری و رفاهی، در رده­ های بالای این صنعت قرار دارند. پس می­ توان ارتقادادن تسهیلات گردشگری را در تمامی مناطق، اولویت در رشد و توسعۀ این صنعت در ایران قرار داد. زیرا ایران دارای ویژگی­ های بسیار برجسته در تمامی حیطه­ های گردشگری می ­باشد، گردشگری ایران می­ تواند حول محور تنوع زیست محیطی، تنوع فرهنگی، تنوع تمدنی و مواردی از این قبیل بچرخد. همچنین طبق تقسیمات منطقه­ ای در ایران می­توان دریافت که در هر منطقه پشتوانۀ قوی تاریخی قرار دارد که خود دلیلی برای جذب انواع گردشگر اعم از داخلی و خارجی می­ باشد. یکی از مناطقی که باوجود فرهنگی هزاران ساله کمتر مورد توجه در حوزۀ گردشگری قرار گرفته است، منطقۀ شرق و جنوب ­شرق ایران می­ باشد. این منطقه علاوه بر تمدن غنی، دارای نقاط بارز گردشگری از محوطه ­های باستانی همچون شهرسوخته نزدیک شهرستان زابل و جیرفت در کرمان تا مناطق طبیعی همچون کوه­های مریخی چابهار می­ باشد، که هرکدام از آن­ها می­ تواند نقش یک مقصد گردشگری را به­ خوبی ایفا کند. متأسفانه این مناطق با مشکلاتی همچون ناشناخته ماندن در بین بسیاری از گردشگران، نداشتن امکانات کافی مورد نیاز گردشگری از جمله حمل ­و نقل و از همه مهمتر دیدگاه منفی عام مردم مواجه است. از آنجایی که با ورود هر گردشگر به منطقه، اثر خود را در بسیاری از مراکز همچون خدماتی و اقتصادی می­ گذارد، در نتیجه می­ توان تأثیر گردشگری را در بخش ­های متنوع یک منطقه بسیار گسترده دانست. این خود دلیلی محکم برای توسعۀ صنعت گردشگری در هر منطقه می­ باشد، که جنوب­ شرق و شرق ایران را نیز شامل می­ شود. در این راستا تلاش بسیار باید صورت گیرد، می­ توان به تفهیم اهمیت وجود گردشگر و گردشگری در مناطق برای عامۀ مردم، ایجاد شرایط مناسب تسهیلات گردشگری، تبلیغات گسترده و معرفی پتانسیل­ های مناطق مذکور اشاره داشت. همچنین تشابهات فرهنگی میان منطقۀ شرق و جنوب­ شرقی می ­تواند در شناسایی هر دو منطقه کمک کند، بهترین راه برای معرفی مناطق هم­جوار ، به نمایش گذاشتن آثار فرهنگی بدست ­آمده از هر منطقه در مکان­ دیگر می­ باشد، که این امر از طریق موزه ­ها قابل اجرا می­ باشند. هر موزه می­ تواند علاوه بر اشیاءتاریخی و فرهنگ و آداب ­و رسوم منطقه، بخشی را به مناطق هم­جوار خود اختصاص دهد، این امر به معرفی هرچه بیشتر مناطق در یک فضا، مقایسۀ تفاوت ­ها و شباهت­ های موجود بین آن­ها کمک می ­کند. موزۀ منطقه­ای جنوب­ شرق ایران به عنوان یک فضای نوپا در این صنعت و با دارا بودن شرایطی مناسب در زمینۀ موزه ­داری علی­رغم ضعف ­های کوچک، می­تواند قطب مهمی برای معرفی تمدن­ های منطقه­ای در جنوب­ شرق ایران باشد و به رونق گردشگری خود و مناطق همجوار کمک کند. این موزه، علاوه بر بخش سیستان، شامل بخش­های حوزۀ کرمان، بلوچستان و جنوب خراسان می­ باشد. وجود بخش مرتبط با جیرفت در موزۀ زاهدان می­ تواند باعث ترغیب گردشگر به جیرفت شود، بدین معنی که با گسترش و معرفی موزه در سطح وسیع همراه با اجرای راهکارهایی در ورود گردشگر به منطقه و در حین بازدید آن­ها از موزه، توجه گردشگران به جیرفت نیز جلب می­ شود و علاوه بر ظرافت کار، زیبایی و مفهومی­ بودن تصاویر ظروف، نزدیکی فرهنگ جیرفت به سیستان نیز باعث کنجکاوی گردشگر شده و او را به سمت بازدید از منطقۀ جیرفت ترغیب می­ کند و می­ توان گفت رشد و رونق موزۀ منطقه­ای جنوب­ شرق ایران در گردشگری، علاوه بر اثر مثبت در قطب گردشگری منطقه و همچنین اقتصاد آن، باعث رونق موارد فوق در جیرفت و دیگر مناطق معرفی شده توسط موزه می­ باشد. این نشان می­ دهد همانطور که در گذشته نزدیکی فرهنگ این دو منطقه بسیار مشهود بوده است و هر دو در بسیاری موارد از یکدیگر وام گرفته ­اند، اکنون نیز همچنان این رشته ­های بهم تنیده وجود دارند و نمی­ توان منطقۀ سیستان را به­ طور کامل از کرمان و جیرفت جدا کرد و هنوز تأثیر آن در تمامی موارد از جمله گردشگری مناطق مشهود است و در راستای گسترش گردشگری در سیستان می ­توان جیرفت را نیز قرار داد و بالعکس. در این رابطه می­ توان با جذب گردشگر به سیستان و پتانسیل­ های گردشگری آن ، علی ­الخصوص بازدید از موزۀ زاهدان و بعد از معرفی بخش جیرفت موزه، طی برگزاری تورهایی خارج از استان، شرایطی را فراهم کرد تا گردشگر به سمت جیرفت و کرمان هدایت شود و یا با هماهنگی مرکز تسهیلاتی جیرفت، گردشگر را به آن منطقه دعوت کرد تا از امکانات گردشگری آن­جا نیز استفاده کند. این نشان­دهندۀ اهمیت نقش موزه در هر منطقه و مناطق هم­جوار است.12. مراجع1.  برنز، پیتر.م، درآمدی بر مردم ­شناسی گردشگری؛ ترجمۀ هاجر هوشمندی، انتشارات افکار وسازمان میراث­فرهنگی و گردشگری و پژوهشکدۀ مردم­ شناسی، تهران، 13852. پیران، صدیقه، آثار گنجینۀ جیرفت، انتشارات پازینه با همکاری عملی موزۀ ملی ایران، تهران، 1392.3. پیران، صدیقه و حصاری، مرتضی، کاتالوگ نمایشگاه فرهنگ حاشیۀ هلیل­رود و جیرفت، انتشارات موزۀ ملی ایران، تهران، 1384.4. توحیدی، فائق، آشنایی با میراث فرهنگی، انتشارات سبحان­ نور با همکاری میراث فرهنگی و صنایع ­دستی و گردشگری، تهران، 1388.5. سام­ آرام، عزت ا...، اصول و روشهاي ارتباط با جهانگردي، سمينار اصفهان و جاذبه­ هاي ايرانگردي و جهانگردي، چاپ داد، اصفهان، بی­تا.6. فيض بخش، هوشنگ، صنعت ايرانگردي در ايران و جهان، بي نا، بي جا، 1355.7. کرمی، ماندانا، ایران از پارینه ­سنگی تا پایان ساسانی(به روایت موزۀ ملی ایران)، انتشارات پازینه ، تهران، 1391.8. گلاب­ زاده، محمدعلی، جیرفت بلندای تاریخ، انتشارات سازمان میراث فرهنگی و صنایع ­دستی و گردشگری، کرمان، 1387.9. مجیدزاده، یوسف و میری، محمدرضا، باستان­شناسی حوزۀ هلیل­رود جنوب­ شرق ایران: جیرفت، انتشارات متن، تهران، 1392.10. محلاتی، ص. ا، درآمدی بر جهانگردی، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، تهران، 1380.11. ملک­ شهمیرزادی، صادق، اطلس باستان­شناسی ایران(از آغاز تا پایان دورۀ یکجانشینی و استقرار در روستاها)، انتشارات سمت، تهران، 1390.12. ملک­ شهمیرزادی ، صادق، ایران در پیش ­ازتاریخ(باستان­شناسی ایران از آغاز تا سپیده­ دم شهرنشینی)، انتشارات معاونت پژوهش سازمان میراث فرهنگی، تهران، 1382.13. Abrose,Timothy and Paine, crispin, Museum Basics, Routuedge, London and Newyork, 2006.14. Knell, Simon, Care of collections, Routuedge, London and Newyork, 2005.15.  Macdonald, Sharon, A companion to museum stadies, Blackmell pablishing, UK ,2006.16. Oneill. A. C., What globalization means for ecotourism: managing globalization impact on ecotourism in developing countries, [On-line]. Available on the WWW URL: http//jupjournals.org/globalagstoc, 2002.</description>
                <category>شبنم شیخی پور</category>
                <author>شبنم شیخی پور</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2019 22:01:57 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>