<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های shadipar2</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shadipar2</link>
        <description>عضو انجمن مدیریت ایران /کوچ بهبود عملکرد/معاونت کیفیت قطعه سازی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:16:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/206693/avatar/WuMzMl.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>shadipar2</title>
            <link>https://virgool.io/@shadipar2</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قصه های من و جاده مخصوص ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@shadipar2/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%DB%B2-iaaymqnzw5tl</link>
                <description>کاراموزی باید میگرفتم ، هی طولش میدادم که بتونم راضیش کنم راضی نمیشد ، سرش شلوغ بود خیلی ،وقت نداشت کم تر همدیگه رو حسابی می دیدم منم هر از گاهی تو پیچ بودم ، دیگه مثل بچه گی جمعه ها پارک نمیرفتیم دیگه شب ها برام از قصه های شکار و فوتبال و باغ رفتن های بچه گی خودش بنمیگفت من بزرگ شده بودم اونم گرفتار و سر شلوغ ، بیشتر یه کل کلی بینمون حادث شده بود من بزرگ شده بودم و نمی خواست باور کند ، از اسطوره گیش کم نشده بود اما من دیگه بچه ۹ سال صد در صد تابع نبودم اما اون همون بابای متعصب مذهبی بود ،بلاخره راضی شد کارآموزی برم ایرانخودرو ، جبروت اش  بیشتر معلوم شده بود راه میرفت زمین زیر پاش میلرزید ، محبوب بود هنوز هم اسمش در خودرو سازی درخشانه ،رفتم آزمایشگاه رنگ ایرانخودرو جالب بود خیلی زیاد و‌نحوه رنگ بدنه را کامل هر روز گزارش میکردم و جالب و ساده می گذشت تا اینکه یه روز با کلی مهندس در خط رنگ بودم یهو یه چیزی تو بیسم یکی از مهندسین گفته شد ناگهان ول وله شد همه شروع کردن یا به کار مشغول شدند یا ترک محل کردند و منه نادون مثل مجسه ایستاده بودم گیج و‌مات که دیدمش ، اومده بود بازدید و من رو بیکار دید سلام کردم تند و ریز جواب دادو رفت یه عده بودند ، رفتند اما من موندم . شب برگشتیم خونه گفت چرا بیکار اون سط بودی اومدم اااااا کنم گفت متوجه شدم ،صبح تا رسیدم  مدیر آزمایشگاه گفت شما موظف شدی تمام جواب این تست ها رو وارد کنی یک سری اطلاعات دستی باید وارد یک دفتر میشد سال ۷۶ گفتم چرا؟ خیلی بی تفاوت گفت آقای مهندس پرورش دستوردادند ! پیام کوتاه و کامل بود کاراموزی تمام بود ولی گزارشات ۱۰ روز بیشتر طول کشید تا یاد بگیرم در سازمان بیکار و بی مسولیت نباشم شروع قصه های من و جاده مخصوص </description>
                <category>shadipar2</category>
                <author>shadipar2</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jan 2021 14:04:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه های من و جاده مخصوص</title>
                <link>https://virgool.io/@shadipar2/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-kxr6xxvvnwqw</link>
                <description>تابستون بود مدرسه تعطیل بود از زمستون قولش را داده بود سرش میرفت حرفش  نمیرفت . مامانم راضی نبود با هاش تا جاده مخصوص برم ،اما ما راز های زیادی داشتیم روسری قرمز سرم کرده بودم  می خواستم برم کلاس دوم ، رفتیم سوار ماشین شدیم پیکان سفید تمیز ، تا کارخانه کلی آواز خوند عادت داشت موقع رانندگی آواز می خوند و من هم کیف میکردم ...چندتا تذکر رو هم یادآوری کرد تکلیف ما باهم انگار همیشه روشن بودیادم نمیاد کی و چه جوری خط قرمزش ها را فهمید اما زود فهمیدم ، ازخیلی بچه گی  .رسیدیم جلوی در قلبم تند میزد با دربون خوش و بش کرد. خوش اخلاقه، هنوزم بذله و اصوگراست .ماشین را پارک کرد ،پیاده شدیم دستم را محکم گرفت دستاش قوی هستندو پر از امنیت ،از پله های دفترش بالا رفتیم چند تا تلفن حرف زد و من ساکت نشسته بودم و بعد آقایی را صدا کرد  وگفت این خانم (منو می گفت ). می خواد یه روز بیاد ایرانخودرو کار کنه حالا دارم میبرمش خط تولید را ببیند اون روز من همه مسیر زندگی ام را چیدم و سرنوشتم در جاده مخصوص رقم خورد...... </description>
                <category>shadipar2</category>
                <author>shadipar2</author>
                <pubDate>Thu, 31 Dec 2020 10:59:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچ داشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@shadipar2/%DA%A9%D9%88%DA%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-xkqnwi2ppgwj</link>
                <description>هرچه بیشتر از آشنایی و عمق حضورم در کوچینگ میگذرد بیشتر ارزو می کنم ای کاش افراد و سازمانها به پذیرش و انتخاب کوچ مناسب میرسیدند و  حضور یک همسفر بی قضاوت بی غرض را تجربه می کردند ??</description>
                <category>shadipar2</category>
                <author>shadipar2</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2020 12:33:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>