<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شقایق| وفاپور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shaghayegh.Vafapour</link>
        <description>دوستان عزیزم خوشحال می‌شوم که از سایتم دیدن کنید:  www.shaghayeghvafapour.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:08:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/226856/avatar/IFULvr.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شقایق| وفاپور</title>
            <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انسان خوبی باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-kgp3m94ourep</link>
                <description>آدم خوبی‌ باش!خوب بودن به‌اندازه‌ی کافی باعث متفاوت بودنِ تو با دیگران می‌شود.دنیا به‌حد کافی انسان‌های بد دارد.دوست عزیزم، بیا سعی کنیم که آدم‌های خوبی باشیم، تا دنیا برای زندگی جای بهتری بشود.با بدی کردن به دیگران هیچ‌کس خوشبخت نشده است.این خوبی کردن به دیگران است که باعث می‌شود هم حال خودمان خوب شود، هم دیگران.اگر به دیگران خوبی کنیم و عشق هدیه دهیم، خدا نیز شگفت‌زده‌مان می‌کند.یک‌وقت که فکرش را نمی‌کنی طوری دستت را می‌گیرد که باورت نشود.کافی است که خوبی کردن و بد نبودن را از خودمان شروع کنیم.من از امروز تلاش می‌کنم که انسان بهتری باشم؛ حداقل اگر خوبی نمی‌کنم، به دیگران آسیب هم نزنم.این دنیا ارزش بدی کردن و غصه خوردن را ندارد.شاد باش و این شادی را به دیگران نیز هدیه بده. </description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jun 2021 17:35:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باطری درونی</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-uo8bchw0tigo</link>
                <description>برای شارژ شدن باطری درونی‌تان چه‌ می‌کنید؟!ممکن است یک نفر با گوش دادن به موسیقی باطری درونش را شارژ کند.دیگری با نقاشی کشیدن و…برای این شارژ کردن مجدد هزار و یک راه وجود دارد.اما نکته‌ی قابل توجه این است که آن عمل را پیدا کنیم.بدانیم با انجام چه کاری انرژی تحلیل‌رفته‌مان باز می‌گردد.بازیابی انرژی مهم‌ترین کاری است که هرشب باید انجام شود.با انجام کاری که دوستش داریم ذهن‌مان را آرام کنیم.به باطری درونی‌مان خوراک مدنظرش را برسانیم تا انرژی‌اش کامل شود.وقتی باطری‌ات شارژ باشد انرژی‌ات تمام نشدنی است.تا حالا برایتان پیش آمده که ببینید علی‌رغم استفاده زیاد از گوشی یا هر وسیله‌ی دیگری، میزان شارژش تغییری نمی‌کند؟!مثلا قبل از دیدن یک فیلم ۵ دقیقه‌ای در گوشی‌؛ می‌بینید که ۹۰٪ شارژ دارد.فیلم را باز می‌کنید و محو دیدن آن می‌شوید.پس از پایان فیلم و بستنش؛ چشمتان به درصد باطری می‌افتد!از تعجب کم مانده دو شاخ روی سرتان نمایان شود.میزان شارژ حتی ۱٪ هم کم نشده است.آنوقت ممکن است با ناباوری به خودتان بگویید:اِ این چرا درصد شارژش کم نشده؟! بیچاره قاطی کرده!در روزی دیگر ممکن است که حتی درصورت استفاده نکردن از گوشی؛ وقتی به‌سراغش می‌روید،ببینید از ۱۰۰٪ رسیده است به ۸۵٪!!اینجا می‌دانید مشکل اساسی چیست؟!!مشکل اصلی این است که باطری درونی آن؛ کاملا شارژ نشده است!درواقع ظاهرا انرژی‌اش کامل شده ولی باطنش، هنوز سیراب نشده است!انسان‌ها نیز در درونشان یک باطری دارند که با استراحت و انجام کارهای موردعلاقه‌شان؛ آن را شارژ می‌کنند.باطری درونی ما؛ همان قلب ماست.باطری‌ها بسیار حساسند؛ با تلنگری هرچند کوچک، ممکن است بشکنند و از هم متلاشی شوند.مواظب باشیم تا باطری دیگران را از کار کردن نیندازیم!</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Wed, 21 Apr 2021 00:40:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مزاحمی به‌نام گوشی!</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AD%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-zwixn1btuewj</link>
                <description>تا حالا برایتان پیش آمده که به‌حال گذشتگان غبطه بخورید؟!حتما الآن با خودتان می‌گویید اصلا؛ زندگی گذشتگان خیلی سخت بوده است.بله من هم کاملا با شما موافقم.اما من منظورم از بیان این جمله چیز دیگری است.من از عامل اصلی حواس‌پرتی این روزهایمان سخن می‌گویم.گوشی تلفن‌همراه!وسیله‌ای که از وقتی پا به زندگی ما گذاشت؛ اول روابط را سرد کرد.بچه‌ها را از پدر‌و‌مادرها دور کرد.بین زن‌و‌شوهرها شکاف ایجاد کرد.درکل همه را به‌خودش مشغول کرد.همه‌ی روابط حقیقی را به مجازی تبدیل کرد.مهم‌تر از همه‌ی این‌ها، عامل حواس‌پرتی شد.بزرگترین بدی گوشی، همین است.فکر کنید دانش‌آموزی که کنکور دارد، می‌خواهد درس بخواند.کافی است که فراموش کند داده‌های تلفن همراه یا وای‌فای را قطع کند.هنوز به وسط صفحه نرسیده صدای گوشی بلند می‌شود که فلان دوستش در اینستاگرام؛ استوری گذاشته است.کنجکاو می‌شود.دستش به سمت گوشی می‌رود و قفل آن را باز می‌کند.سریع اینستاگرام را باز می‌کند تا کنجکاوی‌اش را ارضا کند.علاوه‌بر دیدن استوری دوستش، چندین استوری دیگر را هم می‌بیند.چشمش به ساعت گوشی می‌افتد.از تعجب خشکش می‌زند!یک ساعت از زمانش به همین راحتی هدر رفت.آن‌وقت بر خودش لعنت می‌فرستد.بازمی‌گردد به خواندن کتاب.خطی را که درحال خواندنش بود پیدا نمی‌کند.ناچار می‌شود برگردد به اول صفحه تا بفهمد اصلا آن زبان بسته چه می‌خواسته بگوید!من که خودم قبل از نوشتن؛ حتما اینترنت گوشی‌ام را خاموش می‌کنم.برای فرار از هرگونه حواس‌پرتی؛ این بهترین روش ممکن است.چون می‌دانم اگر این کار را نکنم، وسوسه خواهم شد.دوستان عزیزم:من ابدا مخالف استفاده از تلفن همراه نیستم.اما معتقدم برای تمرکز کامل بر روی انجام کاری که دوستش داریم؛ برای لحظاتی باید آن را کنار بگذاریم.جمله‌کوتاه:درهنگام انجام هرکاری؛ اول، گوشی تلفن همراهت را سربه‌نیست کن!</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Sun, 18 Apr 2021 14:34:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برداشت آزاد</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-jkoparf31tar</link>
                <description>شما از این تصویر چه برداشتی می‌کنید؟!راستش من با دیدن این تصویر دو جرقه در ذهنم خورد که در ادامه از آن‌ها خواهم‌گفت.اولین برداشتی که از این عکس کردم بحث چشم و هم‌چشمی بود.منظورم از چشم‌وهم‌چشمی، همین رقابت‌های بی‌سرانجام است که روزانه شاهدش هستیم.مثلا به کررات شنیده‌ایم:«دختر یا پسر فلانی در کنکور رتبه‌ی سه رقمی آورده تو باید رتبه‌ی کنکورت دو رقمی بشه، یعنی از فلانی کمتری؟»«دختر فلانی جهیزیه‌ای داشت بیا و ببین.حالا ما چهار تا تیر و تخته بگیریم بدیم دخترمون ببره، مردم چی میگن؟ حاضرم خونم رو بفروشم ولی از صغری خانم کم نیارم!»«پسر فلانی رفته خواستگاری دختری که فوق لیسانس داره، زن تو باید دکترا داشته باشه‌ها!!»و…شما با شنیدن این قبیل حرف‌ها دچار چه احساساتی می‌شوید؟در ذهنتان چه حرف‌هایی می‌زنید؟من که معتقدم انسان آن‌طور که می‌خواهد باید زندگی کند.ما در زندگی هرکاری کنیم دیگران می‌خواهند نشان بدهند که از ما بهترند.خیلی‌ها در این دام می‌افتند که خودشان را باید با دیگران مقایسه کنند!خب به مثال‌ها بازگردیم.در مثال اول شخصی که در آستانه‌ی کنکور قرار دارد، باید با چنین حرفی روبرو شده و  استرس مضاعفی را تجربه کند؟!به فرض مثال آن بنده‌خدا رتبه‌ی ۱ کنکور شد.هربار با یادآوری آن‎‌روزها چه حسی پیدا می‌کند؟به عقیده‌ی من که تا زنده است از آن متنفر خواهد‌بود، زیرا عذاب کشیده و کسب آن رتبه بجز رنج چیزی برایش نداشته است!در مثال دوم طرف حاضر است سقف بالای سرش را بفروشد اما جهیزیه‌ای که به دخترش می‌دهد با جهیزیه‌ای که دیگری داده برابری کند!عقل هم خوب چیزی است البته اگر از آن استفاده کنیم!اگر وضع مالی خوبی داری که هیچ؛ هرچقدر دوست داری هزینه کن، اما اگر آه در بساط نداری آیا واقعا مجبوری که به این مسائل بپردازی؟!اصلا اگر سر هر کسی به زندگی خودش گرم باشد، کسی به چشم‌وهم‌چشمی فکر می‌کند؟!دومین ایده‌ای که با دیدن این تصویر به ذهنم رسید این بود که: آدم‌ها کور خودشانند و بینای دیگران!خب حالا این اصطلاح را برایتان باز خواهم‌کرد.وقتی که دو نفر در طول زندگی مرتکب یک گناه یا اشتباه واحد می‌شوند اما کار خودشان را فراموش می‌کنند این اصطلاح به‌کار می‌رود.آن‌ها به‌راحتی از گناه خود می‌گذرند و به قضاوت دیگری مشغول می‌شوند.مثلا کافی است که در یک فضا بپیچد که فلان طرف یک مبلغی به کسی قرض داده و طرف‌مقابلش، پولش را خورده است.عاقل اندر سفیه نگاهش کرده، بادی در غبغب انداخته و با اَبرویی بالا رفته می‌گویند:«واا، مگه عقلت رو با خودت نبرده بودی؟»«پولت زیادی کرده؟ بده من برات خرج کنم!»«پول بادآورده رو باد می‌بره، چجوری پول درمیاری که انقدر راحت میدی بقیه بالا بکشند!»بدین‌ترتیب؛  ایرادهای خودشان را فراموش می‌کنند، اما روی خطاهای دیگران ذره‌بین گرفته و آماده برای اظهارنظر هستند!</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Thu, 08 Apr 2021 16:38:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شادی</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-unhzf00wefho</link>
                <description>شاد زیستن انتخابی است که بشدت قابل احترام است.چه ایرادی دارد خانمی با داشتن فرزند پا‌به‌پای او؛ سوار تاپ یا سُرسُره شود؟چه اشکالی دارد که با دیدن یک سورپرایز هم‌چون کودکی خردسال ذوق کند و جیغ بکشد؟چرا وقتی شخصی با شنیدن آهنگی سرش را تکان می‌دهد و از آن موسیقی لذت می‌برد، با تعجب به او نگاه می‌کنیم و آرام با خود می‌گوییم:«اینو نگا!چقدر سرخوشه! نکنه شیشه یا قرص روان‌گردان زده!»جالب هم اینجاست که بلافاصله به دیگران برچسب می‌زنیم.چرا همیشه به ما گفته‌اند شادی و خوشحالی‌مان را پنهان کنیم تا دیگران درباره‌ی ما فکر بدی نکنند؟اصلا هزاران فکر بد کنند!چه اهمیتی دارد؟!!!!!!افکار مسموم دیگران چه دخلی به شاد نبودن من دارد؟!!!!من دوست دارم شاد باشم.دوست دارم وقتی با کودکی بازی می‌کنم پابه‌پای او بدوم و بی‌دغدغه بخندم.سانسور کردن احساسات واقعی‌مان تا به چه‌زمانی؟مگر ما چند سال زنده‌ایم و زندگی می‌کنیم که مدام به این فکر کنیم؛ مردم چه می‌گویند؟مردم به نحوه‌ی مُردن یکدیگر هم کار دارند چه برسد به شادی!من خیلی‌وقت است که حرف دیگران برایم اهمیتی ندارد؛ زیرا معتقدم من هرطور که باشم دیگران باز هم پشت سرم غیبت خواهند‌کرد.اگر غمگین باشم می‌گویند:«لابُد شکست‌عشقی خورده است!»اگر خوشحال باشم می‌گویند:«چیه نکنه خبریه؟!!»من به کسانی که تحت هر شرایطی سرشان در زندگی دیگران است تا برایشان حرف دربیاورند کاری ندارم.من آن مدلی زندگی می‌کنم که می‌پندارم درست است.مگر چند بار دیگر متولد می‌شوم و می‌توانم شاد باشم؟!و اما جمله‌کوتاه این یادداشت:«شاد باش با دلیل یا بدون دلیل!داشتن حالِ خوب، حقِ طبیعی توست.»</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 22:03:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع طوفانی در سال جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-ns6qltbuagng</link>
                <description>امروز اولین روز کاری از سال جدید است.از امروز باید برای رسیدن به اهدافی که در ابتدای سال در ذهن خود متصور کردیم، تلاش کنیم.از امروز باید برای کسب موفقیت‌های بیشتر مضاعف زحمت کشیده و سعی کنیم.امروز را باید در تقویم سال ۱۴۰۰ پررنگ کنیم.شاید آخر سال آنقدر موفق شده باشیم که سال‌ها بعد بگوییم همه‌چیز از ۱۴ فروردین ۱۴۰۰ شروع شد.از همین امروز باید برای موفقیت قدم برداریم.فردا خیلی دیر است از همین الآن باید شروع کنیم به پیشرفت.جمله‌کوتاه امروز:برای موفق شدن دنبال زمان یا ساعت خاصی نباش، زمان حال را دریاب.</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 18:43:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیریت زمان</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-qhqjaombfuhz</link>
                <description>من فکر می‌کنم برای استفاده‌ی بهتر از زمان باید فکری کرد.الآن که در ایام عید نوروز هستیم و همه‌ی مردم،‌ یا در مسافرت به‌سر می‌برند یا در خانه مانده‌اند بهترین زمان است.زمان مناسبی است برای کارهایی که دوستشان داریم و تاکنون برای عدم مراجعه به آن بهانه آورده‌ایم.حالا که فرصتش هست باید  تنبلی را کنار گذاشته و به سمت عملی کردن آن‌ها حرکت کنیم.مثلا می‌توانیم به نوشتن یا نقاشی و… بپردازیم.نوشتن می‌تواند گزینه‌ی خوبی باشد.مهم نیست که نوشتن توسط دست انجام شود یا رایانه.آنچه که مهم است نوشتن و بهره‌ بردن از آرامش نهفته در آن است.منظورم از نوشتن ابدا خلق اثر نیست، این نوشتن می‌تواند شامل نوشتن وقایع روز باشد یا حتی نوشتن از روی کتابی که دوستش داریم.مهم این است که فقط بنویسیم در چه مورد اصلا اهمیت ندارد.هنوز دستمان را از روی کاغذ یا کیبورد رایانه برنداشته‌ایم لبخندی از سر رضایت روی لب‌هایمان نقش می‌بنند.مثلا یکبار وقتی در تاکسی یا ماشین شخصی‌تان نشسته‌اید تا خود را به منزل برسانید شروع به نوشتن کنید.به‌جای حرص خوردن از ماندن در ترافیک و خرد شدن اعصاب‌تان فقط بنویسید.من این کار را انجام داده و غرق در لذت شدم.وقتی ماشین به حرکت درآمد تا زمانی که متوقف شد نوشتم.سرم را که بلند کردم متوجه شدم که به مقصد مورد نظر رسیده و زمان پیاده شدن فرارسیده است.حس عجیبی بود.در ذهنم خود را شماتت کردم که چرا تاکنون این کار را نکرده بودم؟!ساعات زیادی را در ترافیک‌ها هدر داده‌ام درحالی که با انجام چنین کارهایی می‌توانستم از آن‌ها بهره‌مند شوم.یا مطالعه‌ی یک کتاب هم می‌تواند پیشنهاد خوبی باشد.اگر بیاموزیم از لحظه‌هایمان نهایت استفاده را ببریم احساس بطالت نخواهیم کرد.یا حداقل این احساسات منفی در وجودمان به حداقل می‌رسد.خب و اما جمله‌کوتاه امروز:آنقدر خودت را سرگرم کار موردعلاقه‌ات کن تا متوجه گذر زمان نشوی.</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Wed, 31 Mar 2021 15:34:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پازل موفقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D9%BE%D8%A7%D8%B2%D9%84-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-fgizqsxyh8yr</link>
                <description>برای موفقیت به عوامل متعددی نیاز است.کشف استعداد، تمرین و ممارست، تحقیق، مصاحبه با دیگران، مطالعه و…به نظر من برای موفق شدن یک پازل باید درنظر گرفت.تعدادی تکه باید در کنار هم قرار بگیرند تا در نهایت این پازل تکمیل شود.گاهی برای کامل شدن یک پازل به ۴ تکه نیاز است.در این‌صورت ممکن است که آن پازل زودتر به سرانجام برسد.اما بعضی دیگر از پازل‌ها شاید بیش از ۱۰۰۰ تکه داشته باشند که باید با دقت و تمرکز فراوان کنار هم قرار بگیرند تا در آخر به موفقیت ختم شود.گاهی در مواجه با پازل‌های دشوار آدم ممکن است خسته و بی‌حوصله شود.احتمال دارد که یک روز فقط یک تکه را سر جای خود قرار دهد.یک روز هم بخت با او یار باشد و بتواند جای مناسب ۱۰۰ تکه را پی‌در‌پی پیدا کند و خوشحال از این اتفاق تشویق شود برای ادامه‌ی کار.موفقیت دقیقا هم‌چون پازل است.مجموعه‌ای از فعالیت‌هاست که با پشتکار می‌تواند به نتیجه‌ی دلخواه منجر شود.کسی که زود خسته می‌شود و پازل را در میانه‌ی راه رها می‌کند طبیعتا به موفقیت هم نخواهد رسید.درمقابل کسی که با دقت و حوصله تکه‌ها را کنار هم قرار می‌دهد به آنچه می‌خواهد می‌رسد.بعد از آن فاصله می‌گیرد و به نتیجه‌ی کارش نگاه می‌کند.ممکن است رسیدن به موفقیت زمان‌بَر باشد اما چشیدن شیرینی آن، به همه‌ی سختی‌هایش غلبه می‌کند.بعضی‌ها ممکن است که برای عدم موفقیت‌شان بهانه‌تراشی کنند.مثلا عامل موفق نشدنشان را به اوضاع بد مالی یا سایر محدودیت‌های دیگر ربط دهند.این عوامل اهمیت دارند اما نه در حدی که تلاش و تمرین را تحت تاثیر خود قرار دهد.برای رسیدن به موفقیت در هر زمینه‌ای علاوه‌بر استعداد و توانایی، صبر و تداوم هم لازم است.خیلی‌ها را دیده‌ام که توانایی انجام یک کاری را دارند ولی صبر و استقامتش را نه.یا گروه دیگری که پول دارند ولی استعداد و تلاش در وجود آن‌ها جایی ندارد.پس در نهایت به موفقیت هم نمی‌رسند.اما ممکن است کسی باشد که استعداد چندانی در آن کار نداشته باشد اما با تلاش و علاقه، به همه چیز برسد.جمله‌کوتاه امروز:قانون طلایی رسیدن به موفقیت این است: مجموعه‌ای از صبر، تلاش و استعداد در کنار هم.</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Tue, 30 Mar 2021 15:57:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنترل ورودی‌های مغز</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%BA%D8%B2-ka4htaqgefdq</link>
                <description>من به این نکته باور دارم که ورودی‌هایی که وارد مغزمان می‌کنیم، تعیین‌کننده حال‌ ما در ساعات مختلف روز است.مثلا صبحی را در نظر بگیریم که از خواب بیدار شده‌ایم، هنوز چشمان‌مان باز نشده و به نورِ فضا عادت نکرده است، اولین اقدام ما چیست؟شاید اولین کاری که اکثریت ما انجام دهیم این باشد که اول به‌دنبال تلفن همراه‌مان بگردیم.آن را روشن و اتصال به اینترنت ( حالا چه وای‌فای و چه داده‌های تلفن همراه) را فعال ‌کنیم.اینستاگرام یا سایر شبکه‌های اجتماعی را باز ‌کنیم.در این هنگام وارد دنیایی از اطلاعات می‌شویم.با هزاران خبر متاثر‌کننده روبرو می‌شویم که ناخودآگاه روی انرژی و روحیه‌مان تاثیر می‌گذارد.این اخبار ممکن است مرگ‌و‌میر ناشی از کرونا، خرابی‌های ناشی از سیل یا زلزله، فوت ناگهانی فوتبالیست یا هنرمند موردعلاقه‌مان و… باشد.اگر صبح خود را با ورودی‌های منفی شروع کنیم ادامه‌ی روز چگونه سپری می‌شود؟ذهن‌مان خسته می‌شود و دیگر همراهی‌مان نمی‌کند.نمی‌توانیم هیچ کاری را با تمرکز انجام دهیم.احساس رخوت و بی‌حوصلگی می‌کنیم.در برخورد با مسائل کوچک و بی‌اهمیت عصبی می‌شویم و رفتارهای نامتعارف از خود نشان می‌دهیم.منتظر یک حادثه‌ایم تا به دیگران حمله‌ور شویم تا بلکه کمی خود را خالی کنیم.حال اگر روزمان را این‌گونه و به‌شکل دیگری شروع کنیم، بهتر نیست؟؟فکر کنید صبح پس از آن که چشم باز کردیم از جا بلند شویم و با خانواده یا دوستانمان صبحانه بخوریم.از اتفاقات خوب و مثبت حرف بزنیم و به دیگران حال خوب بدهیم.با ذهنی آرام و روحیه‌ای خوب به سراغ کارهای روزمره‌مان برویم.چنین شروع صبحی بهتر از قبلی نیست؟!!من خودم همیشه سعی می‌کنم که اخبار گوش ندهم.اخبار فقط خوراک‌های بی‌مصرف به وجودمان منتقل می‌کند.این‌که در فلان جای دنیا چه اتفاقی افتاده است که مردم به کوچه و خیابان ریخته‌اند و چندین نفر کشته ‌شده‌اند چرا باید برای من مهم و جذاب باشد؟دیدن و شنیدن این اخبار چه دردی از من دوا می‌کند؟آیا به موفقیت من کمکی می‌کند؟برای چه باید بنشینم و به بدبختی‌هایی که سر دیگران آمده است نگاه کنم؟آیا واقعا انقدر وقت من بی‌ارزش است؟به‌جای چنین کاری، به اتاقم می‌روم صفحه‌ای از دفتر را باز می‌کنم و بی‌وقفه شروع به نوشتن می‌کنم یا کتابی بدست می‌گیرم و مشغول مطالعه‌ی آن می‌شوم.خب حالا جمله‌کوتاه امروز را بنویسم:ورودی‌ها و خوراک مغزی‌ات را کنترل کن تا روز بهتری داشته باشی.من معتقدم که مشکلات هست، پس چرا دیگر خودمان هم مزید بر علت شویم تا حال بدی را تجربه کنیم؟درست است که شرایط زندگی سخت شده است اما حداقل آن قسمتی از ماجرا که در دستان خودمان است را مدیریت کنیم تا حال بهتری داشته باشیم.خوراک‌های مغزی مثبت به ذهن‌مان بدهیم تا از زندگی لذت بیشتری ببریم.در این‌صورت در شغل و زندگی نیز موفق‌تر خواهیم بود.</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Mon, 29 Mar 2021 12:41:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه‌ی روزانه</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-obovhyt4f76t</link>
                <description>برنامه نوشتن همیشه آدم را با چالش‌های فراوانی روبرو می‌کند.این که برای خودمان یک لیست بلند و بالا از کارهایی که دوست داریم انجام دهیم بنویسیم خیلی راحت است.اما وقایع و اتفاقاتی که ممکن است در طول روز سر راهمان قد علم کنند را هم به‌حساب آورده‌ایم؟مثلا رسیدن مهمان سرزده‌ای که هیچ آمادگی برای پذیرایی از او نداشته‌ایم.یا حتی یک مریضی ساده مثل دل‌درد.این مسائل را هم در برنامه‌مان درنظر گرفته‌ایم؟به‌نظر من بهتر است که یک لیست از مجموعه کارهایی که دوستشان داریم و می‌خواهیم بصورت روزانه انجامشان دهیم در ذهن تدوین کنیم.بعد صبح روزی که از خواب بیدار می‌شویم طبق آن عمل کنیم.هر کاری را که انجام دادیم آنوقت در برنامه‌ی روزانه‌مان بنویسیم.اینگونه دیگر اگر کاری هم پیش بیاید نگران نیستیم که عقب مانده‌ایم.پس از انجام هر کاری در برنامه یک ضربدر یا هر علامت دیگری که دوست داریم می‌زنیم.مثلا تا الآن که ساعت ۱۶:۴۰ روز یکشنبه ۸ فروردین است من در برنامه‌ی روزانه‌ام اینگونه عمل کرده‌ام:صفحات صبحگاهیآنافورانوشتن جملات کوتاهتایپ یک یادداشت و انتشارش در سایتخب و اما جمله‌کوتاه امروز:همیشه در نوشتن برنامه‌ی روزانه‌ات، احتمالات را درنظر بگیر</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 16:49:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراموشی گذشته</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-pdymxy56fdzf</link>
                <description>فراموشی گرفتن همیشه هم بد نیست.گاهی‌وقت‌ها، شانسی بزرگ است که شامل حالت می‌شود.گاهی خدا چنان تو را در آغوشش می‌گیرد که باور نخواهی‌کرد.فراموشی بخش اعظمی از زندگی‌ات که تو را آزار داده است بزرگترین انتخاب است.تو می‌توانی با آنچه که بر تو گذشته است انسانی دیگر شوی.یا از خود قبلی‌ات آدم بهتری می‌شوی یا بدتر.اما همین نکته که برای تغییر تلاش کنی مهم است.فکرش را کنید فردی که گذشته‌ی خوبی نداشته است تصمیم بگیرد که آینده را بسازد.در چنین زمانی تنها کاری که می‌تواند انجام دهد فراموش کردن و فاصله گرفتن از گذشته است.او باید روزهای سختی که گذرانده است را به فراموشی بسپارد.دوباره روی پاهایش بایستد و برای آنچه می‌خواهد تلاش کند.چنین فردی اگر به موفقیت برسد به گذشته‌اش افتخار می‌کند.اگر هم به موفق نشود، حداقل وجدانش راحت است که برای رسیدن به اهدافش نهایت تلاشش را کرده است.منظورم از فراموش کردن گذشته به‌هیچ عنوان کتمان آن نیست بلکه پذیرفتن کامل و رویارویی با حقیقت است.اگر ما گذشته را با تمام فراز و نشیبش بپذیریم و به آن از منظر تجربه نگاه کنیم دیگر حس بدی نخواهیم‌داشت.حتی شاید باعث افتخارمان هم بشود.هر انسانی ممکن است در زندگی‌اش انتخاب‌های اشتباه انجام دهد.اما این نکته که متوجه شود راه را برعکس رفته و به جاده‌ی اصلی بازگردد حائز اهمیت است.آینده و حال فرصتی است که خدا در اختیارمان گذاشته است.اگر در گذشته زندگی خوبی نداشته‌ایم، حداقل از حال و آینده لذت ببریم.ماندن در گذشته بدترین انتخاب ممکن است.عکس‌العمل طبیعی انسان این است که مدتی غمگین شود، از دیگران گریزان باشد، در انزوا فرو رود و…اما بزرگترین مسئله این است که بلاخره با آن کنار آمده و باری دیگر از جا برخیزد.انسان تا لحظه‌ای که زنده است محکوم به زندگی کردن و نفس کشیدن است.چرا از این فرصت بهره‌مند نشود و لذت نبرد؟تا به چه‌زمانی بنشینیم فکر کنیم که اگر فلان اتفاق می‌افتاد چه می‌شد؟اگر گذشته را سوزانده‌ای لااقل آینده را بساز.ما حق زندگی داریم.حق شاد بودن.تا چه زمانی زانوی غم بغل بگیریم و در روزهای تاریک گذشته قدم بزنیم؟دیگر وقت تغییر فرا رسیده‌ است.خب حتما می‌پرسید تغییر را چگونه بوجود آوریم؟در زندگی هر شخصی کارهایی هست که به آن‌ها علاقه دارد.نویسندگی، نقاشی، نجاری، جوشکاری و…یکی از علاقه‌هایت را انتخاب و برای پرورش آن در وجودت تلاش کن.اگر تمام تلاشت را به‌کار بگیری قول می‌دهم که خیلی زود موفق خواهی‌شد.آن‌وقت دیگر به گذشته به‌عنوان یک جهنم فکر نخواهی‌کرد.بلکه آن را آغازی می‌دانی برای زندگی امروزت.یا دست‌کم دقایق اندکی را در زندگی‌ات به‌خاطر گذشته حسرت می‌خوری، چون تو دیگر آدم موفقی شده‌ای.جمله‌کوتاه‌های امروز:فراموش کن آنچه که تو را از حرکت باز می‌دارد.گذشته را رها کن تا آینده را ببینی.از فصل گذشته‌هایت عبور کن تا بهار آینده را بهتر ببینی.دفتر زندگی‌ات را ورق بزن، از گذشته فاصله بگیر و از امروزت لذت ببر.</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Sat, 27 Mar 2021 19:16:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خود درمانی با نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-uhwsuftasaea</link>
                <description>وقتی قلم به دست می‌گیریم یا به تایپ کردن مشغول می‌شویم، انگار که به ناخودآگاه‌مان متصل می‌شویم.حرف‌هایی را می‌نویسیم که ممکن است تا آن لحظه به وجودشان پی نبرده باشیم.مسائلی را مطرح می‌کنیم که پیش از این حتی درباره‌شان فکر هم نکرده بودیم.ولی خب شاید از قبل در ناخودآگاه ما وجود داشته است.ممکن است آنچه می‌نویسیم، از یک تجربه در گذشته نشات گرفته باشد یا یک سکانس از فیلمی که قبلا دیده‌‌ایم.اگر آزادانه شروع به نوشتن کنیم دسترسی‌مان به این گنجینه بیشتر هم می‌شود.وقتی برای نوشته‌هایمان موضوعی درنظر نمی‌گیریم و از هر دری سخن می‌گوییم به مغز این اجازه را می‌دهیم که از درون هر فایلی که دوست داشت یک تکه بردارد و پازل آزادنویسی را تکمیل کند.مثلا یک جمله از فلان امتحان در یک پایه‌ی تحصیلی.فلان اتفاق خوب در یک سال مشخص.و…در آزادنویسی اصلا مهم نیست که جملات پیرامون موضوعی باشد.می‌تواند هر جمله‌ای از یک دنیا باشد.می‌تواند درهنگام نوشتن؛ داستانی خلق کنی و در خط بعدی از خاطره‌ی علاقه‌مند شدنت به یک کتاب حرف بزنی.درواقع چنان خودت را آزاد و رها می‌گذاری که مغزت به جستجو در میان پوشه‎‌های مختلف در بایگانی‌اش مشغول می‌شود.دستت هم کاملا تحت سلطه‌ی مغز قرار گرفته و سریع روی کاغذ یا کیبورد حرکت می‌کند.خب حالا برویم سراغ نوشتن یک جمله کوتاه:برای دلت بنویس تا آرامش را به وجودت هدیه دهی.پس در حین نوشتن آزادنویسی، آنچه مهم است نوشتن و خالی کردن مغز از حجم بالای اطلاعات است نه خلق یک اثر هنری.آنقدر بنویس تا حس کنی مغزت کاملا سبک شده است.آن‌وقت با مغزی خالی از مطالب غیر‌ضروری می‌توانی به کارهای روزمره‌ات بپردازی، زیرا وجودت سرشار از آرامش شده است.</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 12:59:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدف‌گذاری در سال جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D9%87%D8%AF%D9%81-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-wq8utnmi5yev</link>
                <description>همیشه قبل از شروع سال جدید هزاران نقشه می‌کشیم.هزاران هدف برای خودمان تعیین می‌کنیم.هزاران آرزو در ذهنمان ترسیم می‌کنیم.اما واقعا در پایان سال چند درصد از این اهداف و نقشه‌ها عملی می‌شود؟بهتر نیست که هر سال نهایتا ۲ یا ۳ هدف برای خود درنظر بگیریم که بتوانیم آن‌ها را به سرانجام برسانیم؟چرا همیشه عادت کرده‌ایم که چند کار را همزمان شروع کنیم و همه‌ی آن‌ها را نصفه و نیمه رها کنیم؟چرا فقط یک کار را درست انجام ندهیم؟آیا این کار بهتر و منطقی‌تر نیست؟به عقیده‌ی من اگر همه‌ی تمرکزمان را بگذاریم روی یک هدف و برای آن تلاش کنیم موفق‌تر خواهیم‌شد.انجام چندین کار بصورت همزمان، مثل بلند کردن چند وزنه‌‌ی سنگین با دندان است.در صورت انجام چنین کاری، یا دندان‌مان می‌شکند و یا هدف‌هایمان پس از مدتی جذابیت‌شان را از دست می‌دهند و رها می‌شوند.به‌نظر من اگر یک کار را درست انجام دهیم خیلی خیلی بهتر است تا چندین کار را به شکل بد یا متوسط انجام دهیم.به‌علاوه، در بسیاری از مواقع سوخت لازم برای انجام کارها در وجودمان به پایان می‌رسد، آنوقت ما می‌مانیم و یک دنیا آشفتگی.پیرامون‌مان هزاران کار ناتمام می‌ماند که مشخص نیست چه زمانی آن‌ها را به‌پایان برسانیم.خب و اما جمله‌کوتاه امروز:بیاموز تا برای رسیدن به اهدافت، کیفیت را فدای کمیت نکنی.پس برای کمک به نظم شخصی خود و کارایی بیشترمان؛ هر سال نهایتا ۲ هدف را انتخاب کنیم اما به درستی آن‌ها را به سرانجام برسانیم.</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 16:37:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتلاف وقت</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D8%A7%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81-%D9%88%D9%82%D8%AA-q34vgp93cach</link>
                <description>تلاف وقت؛ مغزت را زایل می‌کند، زندگی به کنار!اتلاف وقت؛ هم‌چون باتلاقی است که ذره ذره تو را در خودش غرق می‌کند.با اتلاف وقت؛ مغزت کپک خواهد زد! اتلاف وقت؛ زندگی‌ات را از ریشه خشک می‌کند.اتلاف وقت؛ استعدادهایت را در نطفه خفه می‌کند.</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 16:57:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جرقه اساس یک ایده است</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D8%AC%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-gjtmetorg9ig</link>
                <description>جرقه همیشه نقطه‌ی اول هر کاری است.می‌تواند آغاز یک کسب و کار باشد یا نوشتن یک داستان.طرح اولیه‌ی یک نقاشی باشد یا ساخت یک فیلم.جرقه در حد یک طرح کلی است؛ وقتی در مغز هویدا می‌شود که هنوز جزئیات، جایی در آن ندارند.جرقه یک پله قبل از ایده است.ایده به عملی شدن یک کار خیلی خیلی نزدیک‌تر از جرقه است.جرقه مثل یک جاده‌ی محو شده در مه است.هیچ تصویری از چند قدم جلوتر در ذهن نداری.با کمترین دید ممکن ؛کورمال کورمال حرکت می‌کنی.سرمای هوا، چشمانت را می‌سوزاند ولی تو مصمم رو به جلو قدم برمی‌داری.ایده اما مثل جاده‌‎ای در باران است.تا حدی می‌توانی مقابلت را ببینی و راه را تشخیص دهی.گاهی این جرقه‌ای که در مغز جریان پیدا می‌کند می‌تواند آنقدر خام باشد که هیچوقت عملی نشود ولی همین که وادارت می‌کند درباره آن فکر کنی پس یک قدم جلوتر از این است که برای آن هیچ کاری نکنی.همیشه گفته‌اند که ۱ بهتر از ۰ است.پس اگر جرقه‌ای در مورد هر چیزی در ذهنت ایجاد شد سعی کن آن را در ذهنت حسابی پرورش دهی تا به یک ایده خوب تبدیل شود.تبدیل جاده مه‌آلود به جاده بارانی، خود یک شانس بزرگ و گامی به‌سمت موفقیت است.و اما جمله‌کوتاه امروز:تو نوشتن را آغاز کن جرقه‌ی یک ایده عالی؛ در ذهنت کلید خواهد خورد.</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 13:11:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صبر</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D8%B5%D8%A8%D8%B1-rdwzv7hfeov7</link>
                <description>گاهی صبر می‌تواند تو را از درون متلاشی کند.مثلا صبر برای بازگشت کسی که رفته است.حال این صبر می‌تواند درمورد یک شخصی باشد که فوت کرده است و درواقع بازگشتی نخواهد داشت.و یا درمورد شخصی که به‌یک‌باره راه زندگی‌اش را از شما جدا می‌کند.گاهی نیز صبر می‌کنی تا از کاری که انجام داده‌ای نتیجه‌ی موردنظرت را بگیری.مثل منتظر ماندن برای آمدن جواب کنکور، تا ببینی نتیجه درس خواندنت در نهایت چه می‌شود؟آیا تو را به دانشگاه می‌رساند یا نه؟به‌نظر من صبرِ زیاد هم، خوب نیست.فکرش را کنید فردی مدام از این‌طرف و آن‌طرف، نیش و کنایه بشنود.مدام یک موضوع را بر سرش بکوبند.مدام او را برای انجام یا عدم انجام کاری بازخواست کنند.این فرد چه رفتاری ممکن است در نهایت از خودش نشان دهد؟تا ابد سکوت می‌کند و همه‌ی حرف‌هایش را درون خودش حل می‌کند؟یا ناگهان کاسه‌ی صبرش لبریز می‌شود و هم‌چون کتری که سر برود خودش را خالی می‌کند؟بهتر نیست که خودمان احترام خود را نگه داریم و در زندگی دیگران دخالت نکنیم؟این که فلان فرد چه رشته‌ای می‌خواند یا چه لباسی می‌پوشد واقعا انقدر در زندگی ما مهم و تعیین‌کننده است که باید درموردش نظر دهیم؟هرشخصی خودش عقل دارد، می‌تواند خوب و بد را تشخیص دهد.اینکه مدام به دیگران دستور دهیم این کار را بکن، این کار را نکن درواقع خودمان داریم بطور غیرمستقیم به دیگران می‌گوییم به من بی‌احترامی کن.صبر کردن خیلی خوب است اما نه در مواقعی که دیگران زندگی را برایمان جهنم کرده‌اند.یک روزی می‌رسد که صبرمان لبریز می‌شود آنوقت هم‌چون بمبی که بترکد ترکش‌های آن همه‌جا پراکنده می‌شود.آن‌وقت است که تر و خشک با هم می‌سوزند.پس میزان صبر آدم‌ها را درنظر گرفته و بیش از آن به کسی سخت نگیریم.اگر اخلاق را رعایت نکنیم دیر یا زود اتفاقی خواهد افتاد که شخصیت ما زیر سوال برود.صبر هرکسی حد و اندازه‌ای دارد.خودمان باید جایگاه‌مان را بدانیم و پا از گلیم‌مان درازتر نکنیم.مثل این می‌ماند که یک سطل در دست بگیریم و قطره قطره در آن آب بریزیم.درست است که گنجایش آن زیاد است اما خب درآخر روزی می‌رسد که آن سطل لبریز ‌شود و محتویاتش بر زمین بریزد.آیا بهتر نیست تا صبر دیگران را لبریز نکرده‌ایم و باعث نفرت او از خودمان نشده‌ایم؛ دست از این کارها برداشته و  سرگرم زندگی خود شویم؟گاهی نیز درمقابل برخی از مسائل چاره‌ای نداریم، جز صبر کردن و امید داشتن به آینده.مثلا در شرایطِ اقتصادیِ امروز، کاری از دستمان برنمی‌آید جز تحمل و صبوری کردن.اگر به آینده امیدوار باشیم؛ صبر کردن برای رسیدن روزهای خوب نه‌تنها آرامش‌بخش است بلکه همان‌طور که خدا در قرآن گفته است بعد از هر سختی،آسانی است.خب و اما جمله‌کوتاه امروز:صبور باش اما نه آنقدر که زندگی‌ات را مختل کند.پس صبر هم مثل همه‌ی خوبی‌ها حد و مرزی دارد که باید رعایت شود.نه آنقدر صبور باشیم که دیگران به ما آسیب بزنند و نه آنقدر عجول که معنی صبر را کاملا فراموش کنیم.همیشه تعادل و میانه‌روی را پیش‌گیر تا کامروا شوی!</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 13:09:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدر دهندگان زمان!</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D9%87%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-bscyct4l6j5m</link>
                <description>بعضی از مردم گاهی به‌جای خوشحال شدن از پیشرفت دیگران؛ در صدد آن هستند که جلوی موفقیت یکدیگر را بگیرند.وقتی فردی کاری را انجام می‌دهد که به مذاق دیگران خوش نمی‌آید، هزاران بهانه می‌تراشند تا آن را بیهوده جلوه دهند.آن‌ها همه‌ی تلاششان را خواهند کرد که او را از انجام آن عمل منصرف کنند.حال به‌علت بی‌عرضگی خودشان که توان انجام آن کار را ندارند و یا به دلیل ترس از موفق شدن او!اما این امکان نیز وجود دارد که همان کار، پلی باشد برای رسیدن به قله‌های موفقیت.بگذارید برای روشن‌تر شدن این موضوع مثالی برایتان بزنم.شخصی را تصور می‌کنیم که تمامِ وقت و تمرکزش را صرف هنر کرده است.صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شود درحال طراحی و نقاشی است تا شب که دوباره به تخت‌خوابش بازگردد.حال بیاییم یک ذره‌بین روی رفتار اطرافیانش بگذاریم.ممکن است او به کررات بشنود که:این کارها هیچ عاقبتی ندارد.این کارها فقط باعث تلف شدن زمان و انرژی‌ات می‌شود.مگر تو این کار را تخصصی یاد گرفته‌ای که حال انقدر اِدعایت می‌شود؟انجام این کارها هیچ منفعتی برایت ندارد.تا به کِی می‌خواهی وقت و زندگی‎‌ات را برای این کارهای مسخره بسوزانی؟و…اگر دیگران ذره‌ای به او انرژی مثبت دهند و او را تشویق کنند، بی‌شک آن شخص در کاری که دوستش دارد موفق می‌شود.کاش می‌آموختیم به‌جای دلسرد کردن دیگران از انجام کارهایی که دوستش دارند، آنها را دلگرم کنیم.</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Fri, 12 Mar 2021 21:41:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من نویسنده‌ام!</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-z0jugntpoqdj</link>
                <description>هر انسانی باید آنطور که دوست دارد زندگی کند.آنطور که می‌پسندد لباس بپوشد.غذایی را که دوست دارد بخورد.نوشیدنی مورد علاقه‌اش را بنوشد.و…این که من نویسنده‌ام؛ دلیل نمی‌شود که دیگران بگویند:اگر فلان نوع لباس را بپوشی، به فلان خبر زرد فضای مجازی واکنش نشان دهی و… خواننده‌های بیشتری کارهایت را دنبال خواهند کرد.برای من این نکته اهمیت دارد که دیگران من را همان‌طور که هستم بپذیرند.آن‌ها من را باید با نوشته‌ها و داستان‌هایم قضاوت کنند نه نوع لباس پوشیدن یا علایق شخصی‌ام.این درمورد همه‌ی مشاغل صادق است نه فقط نویسندگی.ما فارغ از شغل و کارهایی که انجام می‌دهیم، انسان هستیم و حق انتخاب داریم.پس این تفکر که اگر وارد شغل جدیدی شدی؛ باید متناسب با آن سخن بگویی و تغییر کنی، پذیرفتنی نیست.</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Fri, 12 Mar 2021 21:37:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن دلیل می‌خواهد نه مدرک!</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%DA%A9-gqvtqhyrfpdb</link>
                <description>خیلی از نویسندگانِ مشهور در میانسالی به فکر نوشتن افتاده‌اند.اکثر آن‌ها در مشاغل مختلف مشغول به‌کار بوده‌اند ولی شاید جای خالی نوشتن را همیشه در زندگی‌شان احساس می‌کرده‌اند!برای نوشتن فقط علاقه لازم است؛ البته به‌علاوه یک کاغذ و خودکار.وقتی قلم را بدست می‌گیری واژه‌ها در ذهنت ردیف می‌شوند.دستت تند تند کلمات را روی کاغذ می‌ریزد.می‌ترسی که با یک ثانیه تعلل واژه‌ها حیف شوند!برای نوشتن نیازی به مدرک، ثروت، چندین ساعت دست نخورده در شبانه‌روز و… نداری.برای نوشتن فقط باید عاشق باشی.</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Fri, 12 Mar 2021 21:34:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayegh.Vafapour/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-t9doqoadocyy</link>
                <description>این من هستم. کِز کرده در خلوتم. وقتی که چشم گشودم و پا به هستی گذاشتم مُهر تنهایی روی پیشانی‌ام خورد. پدر و مادرم معتقد بودند از همان ابتدای حیاتم باید خودم گلیمم را از آب بیرون بکشم، پس با خیالی آسوده در بیمارستان رهایم کردند. هیچ‌وقت یار و همدمی نداشتم. نم‌نمک بزرگ شدم، قد کشیدم همزمان با من مشکلاتم هم بزرگ و تنومند می‌شدند. زره فولادی‌ام را به تن کردم، روی پاهایم ایستادم و با موانعی که سر راهم قد علم می‌کردند تا من را تسلیم کنند مقاومت کردم. من هم‌چون درخت محکم و استوار در زمین ریشه کردم. بارها شاخه‌هایم را شکستند اما من خودم را تیمار کردم و مصمم‌تر به جنگ با بی‌مهری آدم‌ها رفتم. تو پرنده‌ای بودی که روی شاخه‌ام لانه کردی تا مرا از خلوتم بیرون بکشی. صدای بال‌زدنت در گوشم می‌پیچید و دلم را آرام می‌کرد که تو هستی. سکوت می‌کردم تا صدای تو را بشنوم. مُهر عُزلت بر پیشانی‌ام زدند اما تو آن‌قدر صبوری کردی تا لب به سخن باز کردم. تارهایی که از تنهایی به دور خود تنیده بودم پاره کردم و پروانه شدم تا به دور تو بچرخم. هم‌اینک در حال سرودن شعری هستم که به زودی شُهره جهانیان خواهد شد. من به پیش می‌روم. من از این تهدید سخت، فرصت می‌سازم. کسی نمی‌داند در تمام این سفر چه به من گذشته است پس قفل زبانم را می‌شکنم. باران، آرامش بخش وجودم صدای پرندگان، نوازشگر گوش‌هایم درخت، نماد ایستادگی‌ام در همه حال، خوب و بد، زمان می‌گذرد دلم تکه تکه است از بی‌وفایی‌ها هم‌چون زمین آسمان در همه جا آبی خواهد ماند.پ.ن: این نوشته، تمرین رونویسی از دفتر شعر «آوا در کاواک» نگارش بهمن فرسی است.« گام»برهنه زاده‌امبرهنه‌ زیسته‌امبرهنه‌ام.من درختمتو پرنده‌ای.فرود و پرواز پرندهو خاموشی درخترؤیتِ آسانو روایتِ دشواری‌ست.فرود آی!بسُرآی!برخیز!بگریز!چیستان درخت راپرنده نخواهد گشود.پردۀ مهر را اکنوندر گام هجرانباید نواخت.نقش دوران رابدینگونه باید پرداخت:باران سیاهپرنده بی‌راهدرخت بی‌راهزمان پرساندل جویانزمین چاک چاکآسمان کاواک</description>
                <category>شقایق| وفاپور</category>
                <author>شقایق| وفاپور</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 19:00:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>