<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Shaghayegh Mashayekhi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shaghayeghmashayekhi500</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:48:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3041119/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Shaghayegh Mashayekhi</title>
            <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سایه ی خدایان</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-wfpwtfnveenm</link>
                <description>من خونم. من مرگم. من انتقامم.سه گانه ی حماسه ی بلادسورنجلد اول، سایه ی خدایانشرح کوتاهی از کتاب:صدها سال پیش، خدایان با هم درگیر میشن و جنگ خونینی راه میندازن.خدایان همدیگه رو میکشن، انسان ها کشته میشن و یکی از خدایان به اسم لیک ریفا که یه اژدهاست، توسط خواهر و برادرانش در زیر زمین، در ریشه های درخت خاکستر اسیر و زندانی میشه.الان سیصد سال از اون زمان می‌گذره، مردم از خدایان بدشون میاد، انسان هایی که خون خدایان رو در رگ هاشون دارن رو به عنوان موجودی لکه دار به بردگی اسیرشون میکنن.در زمان فعلی همه چی به منوال خودش داره میگذره. انسان ها و لکه دار ها دارن روی سرزمین های به جا مونده از جنگ خدایان زندگی میکنن و استخوان های اونها رو به عنوان غنیمت و شی باارزشی رد و بدل میکنن.و مهم تر از همه، همه معتقدن خدای اژدهایی که در داستان های تعریفی از گوثفالا ازش نام برده میشه فقط یک افسانه‌ست چون برعکس سایر خدایان، هیچ شاهدی وجود نداره که بگه لیک ریفا وجود داشته، تا اینکه اتفاقات عجیبی میفته...خانواده هایی کشته و بچه هایی دزدیده میشن و این وسط چیز جدیدی پیدا شده، چیزی که میتونه شاهدی باشه بر وجود لیک ریفا.حالا دست سرنوشت هر سه شخصیت اصلی قصه ی ما رو به سمت هم دیگه و دل حماسه می‌کشه:اورکایی که بچشو دزدیدنالواری که به دنبال رسیدن به اسم و رسمیه تا از سایه ی پدرش بیاد بیرونو وارگی که به دنبال انتقام مرگ تنها فرد زندگیش، خواهرشهنظر خودم درمورد کتاب:اولین کتابی بود که با حال و هوای واکینیگ ها و اساطیر نورث میخوندم و به عنوان اولین بار، جوری به دلم نشست که دوست دارم بازم از این ژانر با این حال و هوا بخونم و از طرفی هم جوری انتظارم رو بالا برده که میترسم 😅درمورد روند داستان، اصلا هیچ جای داستان جریان کند و حوصله سر بر نمیشه.درمورد ترجمه، ترجمه کاملا عالی و روان هست و تا جای ممکن هم سانسورها کم هستن.درمورد توصیفات، نویسنده به خوبی شخصیت ها، مکان ها و جنگ ها رو توصیف کرده به طوری که کاملا میشه داخل ذهن تصویرسازیشون کرد، بدون زیاده گویی، کاملا توصیفات به اندازه.تبدیل شده به یکی از مجموعه هایی که به شدت منتظر اومدنش هستمامتیازم:بهش ۵ رو از ۵ میدم✨</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Sat, 17 Feb 2024 15:52:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همزاد</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D9%87%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF-ketfww6vlnoy</link>
                <description> چه بسا در اعماق آب ظاهرا آرام، شیطان ها بی قرار باشندشرح کوتاهی از کتاب:داستان درمورد مردی به اسم یاکوف پتروویچه که یک کارمند ساده ی اداری در پترزبورگ روسیه هست. تا اینکه یک روز یک مرد کاملا شبیه به اون و هم اسم اون در اداره به عنوان کارمند تازه استخدام شده پیداش میشه، انقدر شبیه که انگار همزادشه...این مرد پر از دوز و کلک و حقه و فریبه که داره کارایی می‌کنه تا همه از این مرد رو برگردان بشن بدون هیچ دلیل خاصی... ولی پس چرا داره اینکار رو میکنه؟ به قول نویسنده قهرمان داستان ما باید چیکار کنه؟ چطور باید باهاش مقابله کنه و از همه مهمتر چطور باید به بقیه دورویی ها و تزویر همزادش رو بفهمونه؟ اصلا این همزاد یهو سر و کلش از کجا پیدا شد؟ نظر خودم:برخلاف چیزی که خودم از کتابای داستایوفسکی انتظار داشتم، به عنوان کتابی سراسر فلسفه و پر ابهام با روندی کند و یک نواخت تا آخر داستان، این اصلا اینطور نبود... از همون اول به شخصه جذب داستان شدم و خیلی هم داستان قشنگی داشت. بهتون حتما توصیه می‌کنم.با ناراحتی قهرمان داستان ناراحت شدم، با عصبانیتش عصبانی و با شوکه شدن و گیج شدنش، شوکه و گیج شدم.. با ناراحتی قهرمان داستان ناراحت شدم، با عصبانیتش عصبانی و با شوکه شدن و گیج شدنش، شوکه و گیج شدم..  این کتاب رو از نشر ماهی و ترجمه ی آقای سروش حبیبی خوندم که کاملا هم روان و ادبی و از هر حیث عالی بودن، جاهایی هم که شاید خواننده یکم گیج می‌شد ایشون خودشون با یادداشت ها، راهنمایی میکردن. و خلاصه که از نظر ترجمه هم عالی بودامتیازم:۴.۲ از ۵</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jan 2024 15:06:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سنگدل</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%AF%D9%84-aivg4nuj7sqh</link>
                <description> قلب من دزدیدنی نبود، فروختنی بود، فروختمش...شرح کوتاهی از کتاب:کتاب درمورد ملکه ی سرزمین قلب هاست، قبل از اینکه ملکه بشه و داستان این که چیشد که سنگدل شد.داستان درمورد دختر اشراف زاده ای به اسم کاترینه که یک روز، مردی رو در خواب میبینه که انگار چیزی ازش دزدیده، چیزی که کاترین نمیدونست اون چیه ولی می‌خواد از اون پسر پسش بگیره تا اینکه همون شب داخل مهمونی سلطنتی پادشاه، برای اولین بار در واقعیت اون پسر داخل رویاهاش رو میبینه، و اون پسر، دلقک جدید دربار پادشاه سرزمین دل‌هاست...پادشاه که خیلی وقته از کاترین خوشش میومده میاد بدون اطلاع اون داخل همون مهمونی، کاترین رو به عنوان ملکه ی خودش اعلام کنه اما کاترین دوست داره مثل آدمای معمولی، برای خودش شیرینی پزی باز کنه. کاترین که متوجه خواستگاری پادشاه میشه با چشایر، گربه ی معروفی که هممون می‌شناسیمش، نقشه ی شلوغ کردن مهمونی و فرار از اون رو میکشه، کاترین فرار می‌کنه اما بعد متوجه میشه همون شب بعد از فرار اون از مهمونی، حیوونی که فقط داخل افسانه ها بوده و هیچ وقت هیچکس فکرشم نمی‌کرده که حقیقی باشه سر و کلش توی مهمونی پیدا میشه، جبرواک...حالا از طرفی سرزمین دلها با جبرواک طرفه و از طرف دیگه، کاترین دنبال راه حلی که شیرینی پزی خودش رو باز کنه و از دست پادشاه خلاص بشه و از طرف دیگه، دلقکی که رفته رفته داره کاترین رو عاشق می‌کنه....نظر خودم درمورد داستان:داستان اولش کند پیش میره اما بعد جالب میشه و آدم رو جذب خودش می‌کنه. برای من تقرییا از صفحه ی ۲۷۰ شروع شد جذابیتش... و انتهاش همونجور که طبیعتا از اسم و نتیجه ی داستان که هممون میدونیم بر میاد، غم انگیزه. امتیاز خودم:۳.۶ از ۵</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jan 2024 14:54:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراری</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-dqe7d8lindtk</link>
                <description>پول خوشبختی نمی‌آورد... اما خب، این حرف چرند است. پول تقریبا خیلی بیشتر از هر چیزی که ممکن است بتوانید کنترل کنید، می‌تواند ایدئال فریبنده ای را به وجود آورد که نامش را شادی می‌گذاریم و می‌تواند آن را افزایش دهد.شرح کوتاهی از کتاب:کتاب درمورد یک مرد وکیله که دخترش چند سالیه از خونه، معتاد شده و به همراه یک پسر تو وضعیف اسفناکی زندگی می‌کنه. با اینکه مادر خانواده یه جورایی دختر رو کنار گذاشته پدر هنوز دلش پیش دخترشه تا اینکه یک روزی دیگه دلش طاقت نمیاره و می‌ره پارکی که معمولا دخترش به اونجا میره که متاسفانه با پسری که عامل بدبختی و اعتیاد دخترشه رو به رو میشه، خونش به جوش میاد و کتک کاری می‌کنه ‌‌‌‌... بازتابش داخل رسانه ها میپیچه ولی بی دردسر قضیه تموم میشه تا اینکه مدتی بود، جنازه ی اون پسر در واحد آپارتمان کوچکی داخلش زندگی می‌کرده پیدا میشه به گونه ای که به طور وحشتناکی مرده و هیچ اثری هم از دخترش نیست... پدر مادر رو راضی می‌کنه که دنبال دخترشون بگردن که این وسط جریاناتی پیش میاد که میفهمن همه چی خیلی بیشتر از یه اعتیاد سادست...نظرم درمورد کتاب:کتاب قشنگیه و به مسائلی پرداخته شده بود که داخل سایر ژانر های معمایی جنایی کمتر دیده میشه. کتاب جذابیه و آخرش غیر قابل حدسه. روندش نه خیلی کند و نه خیلی تنده. رده ی سنی کتاب هم برای جوان هست. متن کتابم ساده و روان بود. امتیاز خودم:۳.۸ از ۵  </description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jan 2024 22:59:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و من دوستت دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D9%88-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-nyu3i81qfvzc</link>
                <description>و همین طور که ما، من و زن پوشه به دست، شیرجه زدیم، توانستم هلسینگبوری را آن طور ببینم که تو می‌دیدی. مثل شبحی آشنا از آنچه که می‌شناختی. مثل خانه. اینجا بالآخره شهر ما شد، شهر تو و من. و همین کافی بود. امروز صبح زود بیدار می‌شوی. امشب شب کریسمس است. دوستت دارمشرح کوتاهی از کتاب:کتاب درمورد حرف های یک پدر به پسرشه، پدری که مدت ها نسبت به پسرش بی تفاوت بوده ولی الان از خواب غفلت بیدار شده و در نامه هاش، عاشقانه با پسرش صحبت میکنه.نظرم درمورد کتاب:این کتاب به شدتتت قشنگه. یک کتاب کوتاه، ولی به شدت عمیق و تاثیرگذار. واقعا این کتاب پر از احساسات قشنگ و خالی از کلیشه و مسخرگیه. یه کتاب که خوندنش خیلی طول نمی‌کشه ولی بعد از اتمامش مطمئنا سراپا پر از حس خوب می‌شید یا حداقل درمورد من که اینطور بود.من همین الان هم هر وقت این تیکه از کتاب رو (که زیر تصویر نوشتم) می‌خونم، دوباره تمام اون احساسات رو تجربه می‌کنم و پر از حس خوب آغشته به غم میشم.امتیاز خودم:۴.۸ از ۵</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 00:34:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فهرست مهمانان</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-tfkxk426hkhx</link>
                <description>اگر واقعا عاشق کسی باشید، واقعا کاری انجام نمی‌دهید که اذیت شودشرح کوتاهی درمورد کتاب:شرح کوتاهی درمورد کتاب:کتاب درمورد یک عروسیه که در یک جزیره ی کوچک در وسط دریا گرفته میشه، تمام مهمانان جمع میشن تا اینکه در شب عروسی، اتفاق ناگواری میفته و....نظر خودم درمورد کتاب:داستان در دو زمان در حال جریانه: یکی شب عروسی و دیگری، روز قبل از عروسی که صرفا ساقدوش ها زودتر به جزیره اومدن.برعکس معروفیتش، حوصله سر بر ترین کتابیه که تا الان خوندم... اول اینکه کلا کتاب به جای اینکه همزمان پیش ببره دوتا زمان، هشتاد درصد تو روز قبل عروسیه، یه جاهایی دیگه یادم میرفت اتفاقا عروسی تا کجا پیش رفته و یه سری مهمونای عروسی که نام برده بود کیا بودن. دوم اینکه اون بخشی هم که در روز قبل از عروسی بود بیشتر شبیه یک دفترچه خاطراته، انگار یکی نشسته از تک به تک و دقیقه به دقیقه ی وقایع حرف زده، و هیچ اتفاق خاصی هم خیلی نمیفته، شاید فقط یکی دوتا اتفاق جزئی که مثلا به مخاطب نشون بدن همه چی از قبل عروسی شروع شده. سوم اینکه نویسنده تمااام تلاششو کرده که هر گونه بلایی بر سر مهمونا، چه مهمونای عروس چه داماد نازل شده تقصیر همون شخصت منفی داستانه یعنی این حجم از تلاش نویسنده برای چپوندن همه ی مشکلات در یک نفر ستودنی بود :| .... انتهای داستان دلم برای شخصیت منفی سوخته بود به خاطر ظلمی که نویسنده بهش درمورد انتساب تمام بدی ها بهش کرده بود.....امتیاز خودم:۲ از ۵</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 00:17:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برزخ بی‌گناهان</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%AE-%D8%A8%DB%8C-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-tnlfjcdo6jgp</link>
                <description> ایکاش می‌دانست که کمتر از ۲۴ ساعت دیگر زندگی‌اش دگرگون خواهد شد؛ که طوفانی او را در بر خواهد گرفت؛ که قرار است سخت‌ترین امتحان زندگی‌اش را پس بدهد؛ که قرار است تا آخرین قطره ها اشک بریزد؛ که قرار است با نهایت توان فریاد بزند....شرح کوتاهی از داستان:داستان درمورد دو برادر و دو همکارشونه که میرن دزدی از یک جواهرفروشی، در طی اون برادر کوچکتر توسط پلیس گلوله می‌خوره و اوضاعش بده، با اینکه خطرناکه اما برادر بزرگتر که رهبر گروه هست برای نجات برادرش تصمیم میگیره برنامه گروه رو به تعویق بندازه اما از طرفی هم نمیتونن برن بیمارستان، و اون موقع شب، هیچ مطبی باز نیست تا اینکه چشمشون به یک درمانگاه دامپزشکی میخوره، میرن اونجا و دامپزشک رو که یک زن بود تهدید میکنن که باید برادره رو درمان کنه، و در نهایت به خونه ی زن میرن تا برادر کوچکتر بتونه بهتر معالجه بشه و مدتی رو استراحت کنه اما نمیدونن با اینکار وارد چه مخمصه ای شدن، این زن کیه؟ چرا شوهرش خونه نیست؟ چرا زن مدام بهشون اصرار می‌کنه که تا قبل از اینکه شوهرش بیاد خونه اونها از اونجا برن؟ مگه شوهرش کیه؟نظر خودم:همون طور که از شرح کتاب معلومه ژانرش جناییه، و به شدتتت جذاب و قشنگه، نیازی نیست بخوام از جذابیت و قشنگیش بگم همینکه جلد کتاب رو نگاه کنید می‌بینید که چه میزان جایزه برده..اما اگر روحیه ی حساسی دارید یا مشکل اعصاب دارید نخونیدش، این کتاب آدم سالم رو هم عصبی می‌کنه...یه نکته ای که جالبه بدونید اینه که همونطور که روی جلد نوشته، این کتاب برگرفته از واقعیت هستش، نویسنده خانم وکیلی هست که مبتنی بر پرونده ها این داستان رو نوشته، همین باعث میشه کتاب خیلی خیلی عصبی کننده تر باشه.امتیاز خودم: ۴.۸ از ۵</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jan 2024 15:32:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختر مهتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8-q4h2qjkmdqqb</link>
                <description>کوچک که بودم از هیولاهای بدجنس توی قصه ها می‌ترسیدم. حالا کم کم می‌فهمیدم که به همان اندازه هم باید از لبخند بعضی ها و حرف‌هایی ترسید که از تیغ عمیق‌تر می‌بریدند.اول از همه معذرت می‌خوام، واقعا نمیدونم چرا عکس از جلد این کتاب قحطی اومده بود....شرح کوتاهی از کتاب:کتاب درمورد دختری به اسم شینگ‌یِن هست. مادر شینگ ین الهه ی ماهه که سالهاست در ماه زندانی شده و حق خروج از اون رو نداره. میگن به این خاطره که بدون اجازه ی پادشاه، اکسیر جاودانگی که به شوهرش هدیه داده شده بود رو دزدید و نوشید. اما شینگ ین که مادرش رو دوست داره، به دنبال راهیه که از پادشاه بخواد مادرش رو ببخشه. از طرف دیگه الهه ی ماه وجود دخترش رو از سایر افراد مخصوصا پادشاه و ملکه پنهان کرده، پس شینگ ین باید بدون اینکه بفهمن مادرش کیه، به دنبال راه نجات باشه، بدون پشت و پناه. آیا میتونه یا نه؟ نظر خودم:اول از همه که کتاب ادامه داره و منحصر به این جلد نمیشه. اگر صرفا بخوام نظرم درمورد همین جلد بگم: داستان کتاب کلا تو همین محور هست، یعنی تو کل کتاب شینگ ین به دنبال راه نجات و البته یافتن حقیقت هست، اینکه آیا واقعا مادر مهربونی که اون سراغ داره همچین کسیه که بخواد به طمع جاودانگی اکسیر اهدایی رو بدزده یا نه. هر چند علاوه بر این مسئله ی یافتن نجات، اتفاقات دیگه ای پیش میاد که فکر می‌کنم جلد دوم ادامه ی اون باشه و اگر اینطور باشه و نویسنده خراب نکرده بشه، بنظرم باید جالبتر از جلد یکیش باشه. به هر حال با اینکه داستان فقط در همین مورده اما روند کتاب حوصله سر بر نیست فقط نباید انتظار هیجانات اتفاقات خاص و غیرمنتظره ازش داشته باشید (غیر از اواخر کتاب).من توصیه می‌کنم بخونید چون فانتزی شرقی قشنگی بود و خودم ازش خوشم اومد با اینکه دوست داشتم یکم اتفاقات مختلف دیگه ای تو طول داستان هم میفتاد.امتیاز خودم:۳.۷ از ۵</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jan 2024 23:08:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش دی</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%DB%8C-uynwuwge8p5t</link>
                <description>تنها راه این که بفهمی سلامت عقلی داری این است که یک فرد کاملا دیوانه را ببینیشرح کوتاهی از کتاب:ایمی دانشجوی پزشکی هستش که داره دوره ی کارورزی خودش رو طی می‌کنه، طبق این باید در تخصص های مختلف برای مدتی دانشجو ها کارورزی انجام داده باشن و بعد تخصصشون رو انتخاب کنن. ایمی داره با خوبی و خوشی کارورزی هاش رو می‌گذرونه تا اینکه نوبت به بخش روانپزشکی میرسه. ایمی به دلالی وحشت داره از «بخش دی» بیمارستان که بخش روانپزشکی هست. خاطرات وحشتناکی از اون بخش داره. خاطراتی که باعث میشن ایمی بخواد به هر طریقی از زیر این کارورزی در بره. رازی در زندگی اون که مربوط به این بخش میشه، بخش دی.نظر خودم:کتاب جذابی بود ولی نتیجش برای من تکراری بود، یعنی میشه گفت رسما همون تیمارستان استون هرست بود با کمی تغییرات جزیی. من آثار دیگه ی این نویسنده رو هنوز نخوندم و این اولیش بود ولی کاملا داستان به همون صورت بود. تازه در ترازوی مقایسه میتونم بگم تیمارستان استون هرست از بخش دی جذابتر بود. به طور کلی موضوع و نتیجه گیری جذابه ولی برای من تکراری بود و این یکم باعث شد انتهای داستان بعد از فهمیدن ماجرا بادم بخوابه.هر چند اگر ندیدید، پس بهتون پیشنهاد می‌کنم یا سینمایی یا این کتاب رو بخونید. (هر چند به شخصه اون فیلم سینمایی رو بیشتر دوست داشتم)امتیاز خودم:۳.۶ از ۵ (به خاطر تکراری بودن داستان)</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jan 2024 22:51:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم‌بندی</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-s2qtdczgjdmb</link>
                <description>دیوانگی راز بقاست، اندکی دیوانگی در همه ی ما وجود دارد.شرح کوتاهی از کتاب:یکی از کتاب های با ژانر جنایی-معمایی از آگاتا کریستی نویسنده ی مشهور این ژانر هست.داستان درمورد خانم مسنی به اسم مارپل هست که به توصیه ی دوست قدیمیش روت، به دیدن خواهرش-که البته این سه نفر در قدیم در قالب یه اکیپ سه نفره با هم دوست بودن- می‌ره چرا که روت حس کرده یه چیزی درمورد خواهرش و خانواده ی اون درست نیست. به همین جهت خانم مارپل که سابقه ی درخشانی در کشف معماهای جنایی داره. و وقتی خانم مارپل میره اونجا خودشم حس میکنه که یک چیزی درست نیست. تقریبا یک روز از حضورش در اون خونه میگذره که یک نفر به قتل می‌رسه، در حالی که هیچکس نمیدونه قاتل چه کسی میتونه باشه. از طرف دیگه یکی می‌خواد کری لوئیز رو مسموم کنه. جمع جمع خانوادگیه پس هر کس هست، جزو خانواده هست اما چه کسی میتونه همچین کاری در حق کری لوئیز مهربون و دوست داشتنی بکنه؟ نظر خودم:کتاب قشنگی بود، از خوندنش فکر می‌کنم لذت ببرید هر چند ممکنه تا قبل از اینکه قتل اتفاق بیفته مقداری براتون حوصله سر بر باشه هر چند نه خیلی زیاد. متن کتاب هم ساده و روان بود.امتیاز خودم:۴.۳ از ۵</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jan 2024 22:12:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلمرو وارونه</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%87-y58bedokb8mj</link>
                <description>می‌گوید باید چه کنی و چه نکنی، پس همان کار را می‌کنی. می‌گوید عصبانی نباش، پس لبخند میزنی، سرت را پایین می‌اندازی، ساکت می‌شوی و دقیقا کاری را می‌کنی که امیدواری طبق میل او باشد و بعد شبی میفهمی که آن‌قدر بخشی از وجودت را به او داده‌ای که دیگر چیزی جز احترام، لبخند و سکوت نیستی، که هیچی نیستی‌.درمورد قلمرو وارونهداستان درمورد آهنگساز معروف، موتسارت و خواهرش هست، البته شخصیت اصلی داستان خواهرشه. در اون دورانی که دخترها حق ندارن آهنگ بنویسن و حتی بعد از سن هجده سالگی حق اجرا دربرابر بقیه رو ندارن و این فرصت فقط برای مردها هست، نانرل، خواهر بزرگتر یوهان ولفگانگ موتسارت، نه تنها میتونه آهنگ های شاهکاری خلق کنه بلکه ارزوی قلبیش اینه که آهنگساز بزرگی بشه، نامش در تاریخ ماندگار و جاودانه بشه. اما همه ی مهارت ها و توانایی های موسیقاییش میره زیر سایه ی برادر کوچکترش که با وجود سن کم، گوش موسیقایی بسیار خوبی داره. نانرل در حسرت خلق موسیقی به نام خودشه که به طور اتفاقی وارد قلمرویی به اسم قلمرو وارونه میشه و با پسری آشنا میشه که ادعا میکنه شاهزاده ی قلمروست که تاج و تخت رو ازش گرفتن، به نانرل پیشنهاد میده: کارایی که ازت می‌خوام رو انجام بده و کمکم کن به تاج و تختم برسم، به جاش کمکت می‌کنم به ارزوت برسی و نامت جاودانه بشه ....... نظرم خودم:بنظرم داستان قشنگی بود، یه دنیای خیال انگیز پر از موسیقی و ساز با بکگراند آبی-مشکی. هر چند بنظرم کسایی که موسیقی دوست ندارن هم براشون جالب باشه.رده ی سنیش بنظرم یه چیزی بین نوجوون و جوونه، یعنی اون روی فانتزیش به اندازه ی کتاب های بزرگسالی مثل ابزار فانی و دیر درخت نارنج و از این دست نمی‌رسههر چند کلا فانتزیش به نسبت اونا متفاوتهدیر درمورد اژدهایان و اینهاستابزار درمورد خون آشام و گرگینه هستقلمرو درمورد پری و یه قلمروی عجیب و غریبهدرمورد روند داستان هم، روندش خوب بود ولی تا حدودی یک دست بود، فراز و نشیب اونطوری نداشت ولی خب حوصله سر بر هم نبود.خود داستان کم و کاستی نداشت و به نسبت خودش خوب بود فقط رده سنیش پایین تر از فانتزی های دیگه بود. مثلا یه چیزی مثل اقیانوس انتهای جاده هم ردش پایین بود هم داستان حوصله سر بر و تکراری یود و کلا فانتزیش پیش پا افتاده بود، این اونطور نیستامتیاز خودم:۳.۶ از ۵ هست</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jan 2024 21:36:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب‌ های روشن</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-xkwg1471kiml</link>
                <description>جایی که می‌دانند که حرف‌هاشان با باد هوا هدر نمی‌رود چرا چیزهایی را که در دل دارند بر زبان نمی‌آورند؟              داستان درمورد یه پسر جوون تنها در سن پترزبورگ روسیه هست. بدون اینکه به کار کسی کار داشته باشه در انزوا داره زندگیشو میکنه تا اینکه روزی، با یه دختری آشنا میشه یا بهتره بگیم، اون رو از دست چندتا مست نجات میده و همین باعث آشنایی اونها با هم میشه و میشینن داستان زندگی همدیگه رو برای هم تعریف میکنن و دختر از عشقی میگه که چندین ساله منتظرشه و پیداش نمیشهنظر خودم:به شخصه با پسر جوون ارتباط برقرار کردم. داستان غم انگیزیه که شما مخصوصا اگر آدم تنهایی باشید میتونید کاملا باهاش ارتباط بگیرید. داستان هم کوتاهه خیلی طولانی نیست و همین باعث میشه خیلی حوصله سر بر و خسته کننده نباشه (برعکس چیزی که از خلاصه ی داستان برمیاد)امتیاز خودم:۴ از ۵</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jan 2024 13:05:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوب مثل مرده‌ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-eqyhr26jz33p</link>
                <description>بهم گفت بعضی وقت‌ها باید بیرون از حوزه قانون دنبال عدالت بگردیم، حق با اون بود.کتاب خوب مثل مرده ها سومین کتاب و دنباله ی کتاب های «راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب» و «دختر خوب، خون بد» هستش.داخل این جلد، پیپا دچار اختلال پس از سانحه شده و مدام فکر می‌کنه کسی در تعقیبش هست، ولی هیچکس اون رو جدی نمیگیره. همچنین بعد از موفقیت هایی که از دو پرونده ی قبلی به دست آورده، طرفداران پادکست جناییش بیشتر و بیشتر شدن و خب طبیعتا همیشه کسایی هستن که سعی در آزار و اذیت یه همچین افرادی داشته باشن و پیپا به اونها تقریبا عادت کرده بود اما درمورد یکی از کامنت ها و ایمیل هایی که بهش زده میشه، یک پیام هست که باعث میشه زنگ خطر های پیپا به صدا در بیاد، فردی که مدام بهش پیام میده که: وقتی خودت ناپدید بشی چه کسی دنبالت میگرده؟و کمی بعد از دریافت این پیام، پیپا مدام نسبت به خودش نشانه های تهدیدآمیز در خونه و محل تحصیلش پیدا می‌کنه و باعث میشه بره دنبالش و میفهمه نشانه های تهدیدآمیز با قتل هایی که شش سال پیش اتفاق می‌افتاده، همخوانی داره. در حالی که مجرم اون قتل ها، الان داخل زندانه. پس یعنی ممکنه فرد اشتباهی به زندان افتاده باشه؟ چرا قاتل به دنبال پیپا افتاده؟ چون صرفا یه پادکستر جنایی و کسیه که دو پرونده ی قتل حل کرده، یا قضیه بیشتر از ایناست؟ نظر خودم:همچنان میگم برای خوندن این کتاب نیاز دارید که دو کتاب قبلی رو خونده باشید. کتاب از نظر ترجمه و داستان خوبه اما ممکنه از جایی از وسطای داستان، مقداری براتون حوصله سر بر بشه، اونم از این جهت که  گویا اون قسمت از کتاب، تکرار مکررات شده.ولی به هر حال باز هم کتاب جذابیه هر چند به نظر خودم اگر صرفا بخوایم در ترازوی مقایسه، با دو جلد قبلی مقایسه کنیم، دو جلد قبلی هیجان بیشتری داشته باشن. این کتاب هم مهیج هست اما تا وسطای داستان، بعد از اون برای خودم به شخصه بعد از اینکه پیپا متوجه هویت تهدیدکننده شد و درصدد مقابله براومد، هیجانش مقداری خوابید، هر چند بازم جذاب بود و باز هم شما با خوندنش حس کارآگاه خبره ای رو دارید و کلی اطلاعات درمورد جسم انسان پس از مرگ به دست می‌ارید 😂...امتیاز خودم:۴ از ۵</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 19:37:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختر خوب، خون بد</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%AF-cg0992cjecpr</link>
                <description>بعضی آدم‌ها خیلی خوب بلدن شخصیت واقعی‌شون رو مخفی کنن.این کتاب جلد دوم و ادامه ی کتاب &quot;راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب&quot; هست. پیپا که بعد از حل پرنده ی آندی بل، در فضای مجازی محبوب شده و پادکست های جنایی آماده می‌کنه و هواداران خودش رو داره، به خودش و خانوادش قول داده که بعد از حل پرونده ی قبل و اتفاقاتی که واسش افتاد دیگه سراغ حل پرونده و کارهای خطرناک این شکلی نره تا اینکه یکی از دوستان نزدیکش به اسم جیمی رینالدز گم میشه. خانواده ی جیمی از پیپ می‌خوان که پسرشون رو پیدا کنه و پیپ مجبور میشه به خاطر دوستش، قولش رو زیر پا بذاره و مجبور میشه یکبار دیگه بره سراغ رازهای ترسناکی که در شهرش مخفی شدن و انتظار پیپا رو میکشن.نظر خودم:با اینکه جلد دوم و ادامه ی داستان قبل هست اما پرونده ای که پیپا باهاش مواجه هست با داستان قبلی فرق می‌کنه، هرچند برای فهمیدن داستان حتما باید جلد اول رو خونده باشید وگرنه هم یه سری جاها رو متوجه نمیشید و هم جلد اول کامل براتون اسپویل میشه‌.روند داستان، ترجمه، معماها و... همه همچنان قشنگ و جذابن و اصلا از کیفیت داستان کم نشده یا به عبارتی «شورش در نیومده». جلد دوم هم مثل جلد اول به شدت قشنگه و یه چیزی که باعث میشه حوصله سر بر هم نباشه اینه که روند پرونده و معما با اینکه یه سری جاها با پرونده ی قبلی ممکنه گره بخوره ولی اصلا و ابدا در ادامش نیست تا حوصلتون رو سر ببره.امتیاز خودم:۴.۶ از ۵</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 18:38:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8-ozdhaluddat3</link>
                <description>مطمئن نیستم دیگر آن دختر خوبی باشم که زمانی فکر می‌کردم هستم، او را در طی این مسیر گم کرده‌ام.داستان درمورد دختریه به اسم پیپا که برای پروژه ی سال آخر مدرسش، پرونده ی بسته شده ی قتلی که پنج سال پیش در شهر کوچیکشون اتفاق افتاده رو انتخاب میکنه و به دنبال کشف حقیقت میره و در این راه، حتی برادر متهم رو با خودش هم مسیر می‌کنه تا ببینن واقعا پنج سال پیش چه کسی آندی بل، دختر محبوب و زیبای شهر رو کشت و چرا سالیل سینگ پسری که تا قبل از این اتفاق همه به پاکی و درست کاری می‌شناختنش باید آندی رو بکشه و بعد خودکشی کنه؟ اصلا آیا واقعا این کارش خودکشی بوده؟ آیا واقعا اون اندی بل رو کشته؟ اگر نه... پس یعنی قاتل هنوز اون بیرون داخل شهرهنظر خودم:داستان خیلی قشنگ و گیرا و جذابه، با خوندنش شما دقیقا حس کارآگاهی رو دارید که دونه دونه سرنخ ها و یافته ها رو کنار هم می‌چینید تا به جواب برسید.روند داستان خسته کننده نیست، داستان خوانا و ترجمه ی خوبی داره، همچنین اینکه قابل پیش بینی نیست.امتیاز خودم:۴.۶ از ۵</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 18:23:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقیانوس انتهای جاده</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-eutkqsxrx9an</link>
                <description>هیولاها به هر شکل و اندازه ای که بخوان در می‌آن.  بعضی هاشون چیزهایی هستن که آدما ازشون می‌ترسن، بعضی هاشون چیزهایی هستن که مدت ها پیش آدما ازشون می‌ترسیدن. گاهی وقتا هیولاها چیزهایی هستن که آدما باید ازشون بترسن ولی نمی‌ترسن.داستان درمورد یک مرد میانسال هست که برای یادبود یکی از رفتگان، به دهکده ی بچگیش برمیگرده و اونجا، یاد زمان بچگیش و دختری می‌افته که فراموشش کرده بود، دختری به اسم لِتی. اون به خونه ی لتی میره و در کنار دریاچه ای که لتی به اون &quot;اقیانوس&quot; می‌گفت میشینه و خاطرات دوران هفت سالگیش رو به یاد می آره، خاطراتی ترسناک که اگر برای کسی تعریف بشن، هیچکس باورش نخواهد شد.نظر خودم:داستان در واقع بیان خاطرات شخصیت اصلی هست و یک تک جلدی فانتزی هست، هر چند بنظرم برای رده ی سنی نوجوان خوبه و شاید به همین خاطره که برای من داستان بچگانه و پیش پا افتاده و کمی حوصله سر بر بود.امتیاز خودم:۲.۹ از ۵ (هرچند شاید از نظر یک نوجوون این امتیاز شاید بیشتر باشه) </description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 18:10:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هردو درنهایت می‌میرند</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D9%87%D8%B1%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-twaenrlvoxmj</link>
                <description>زندگی کردن نادرترین اتفاق جهان هستی‌است، بیشتر مردم فقط وجود دارند، همین.داستان به طور کلی همونطور که احتمالا بدونید درمورد دو پسری هست که قاصد مرگ، بهشون زنگ زده و اطلاع داده که قراره تا ۲۴ ساعت آینده بمیرن و این دو پسر که هر کدوم مشکلات و زندگی های خودشون رو دارن از طریق برنامه ی قاصد مرگ، با هم آشنا میشن تا آخرین روز رو با هم زندگی کنند.نظر خودم درباره کتاب:بنظرم برای کسی که همه چیز زندگی رو به خودش سخت میگیره نیاز داره که حداقل یکبار این کتاب رو بخونه، گاها ممکنه یه سری جاها خسته کننده باشه اما در کل حداقل برای من کتاب خسته کننده ای نبود و دوستش داشتم. حس خوبی بهم داد، همچنین از رابطه ی دوستانشون هم لذت بردمامتیاز خودم:۳.۹ از ۵ </description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 17:52:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختری که رهایش کردی</title>
                <link>https://virgool.io/@shaghayeghmashayekhi500/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-peoxikdgwrxc</link>
                <description>خب وقتی برگردی، قول میدم همونی بشم که تو ازش نقاشی کشیده بودی.خب داستان به طور کلی در دو فضای حال و گذشته، در زمان جنگ جهانی روایت میشه. در زمان حال همه چی از یک تابلوی نقاشی شروع میشه، یه تابلوی نقاشی عتیقه.و در زمان گذشته (که از ابتدای خوندن کتاب، روایت از این زمان شروع میشه) درمورد یک خانواده یا بهتر بگم یک زن جوان در دهکده ی کوچکی در فرانسه هست که آلمانی ها دهکده رو اشغال کردن. این زن جوان یک شوهر هنرمند داره که به جنگ رفته و ازش دوره و زن پریشون خاطر، دنبال شوهرشه تا اینکه فرمانده ی آلمانی های مستقر در اون دهکده کمکش میکنه تا از شوهرش خبر بگیره و طبق خواسته ی خودش بره پیش شوهرش.و در زمان حال، دعوایی سر اون تابلوی نقاشی به وجود میاد، تابلوی نقاشی از زنی در جنگ جهانی که شوهرش در ابتدای آشناییشون ازش کشیده، حالا دعوایی پیش اومده، تابلو برای کیه؟ وارثینی پیدا شدن که مدعی مالکیت تابلو شدن و زن جوون ما در زمان حال نمی‌خواد تابلو رو بهشون بده چون واسش عزیزه، پس میره دنبال سوابق تاریخی از اون زن تا ببینه چه اتفاقی برای این زن افتاده و چطور این تابلوی نقاشی فرانسوی سر از اسپانیا درآورده.نظر خودم درمورد داستان:ابتدای داستان تا بخواد از پیش زمینه ها بگذره و بیفته رو دور هیجانی و جذابش، طول میکشه و مطمئنا براتون خسته کننده خواهد بود، به شخصه اون نیمه اول کتاب رو کاملا با بی حوصلگی خوندم، فقط برای این ادامه دادم که نمیخواستم کتاب نصفه کاره رو دستم مونده باشه ولی از نیمه ی دوم به بعد، کاملا هیجان انگیز و گیرا بود و اتفاقا از نیمه ی دوم، با ولع کتاب رو میخوندم تا ببینم در آخر، داستان چی میشه و چه بلایی سر زن و شوهر در جنگ جهانی رخ داده، آیا تونست شوهرشو پیدا کنه یا نه.یه جورایی علاوه بر قسمت های عاشقانه ای که داشت و بنظرم خیلی قشنگتر از عاشقانه های آبکی دیگه بود و هم اینکه برخلاف باقی عاشقانه ها که همه مربوط به قبل از ازدواج میشن و این بعد از ازدواج رخ میده و نشون میده بعد از ازدواج و تا آخر عمرت هم میشه همون عشق روزای اول رو داشت، داستان یه روی معمایی هم داشت‌. امتیاز خودم:۳.۵ از ۵ (فقط به خاطر اون تیکه ی حوصله سر بر اول)</description>
                <category>Shaghayegh Mashayekhi</category>
                <author>Shaghayegh Mashayekhi</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 17:27:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>