<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های shahabdvc</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shahabdvc</link>
        <description>تکنولوژی و قصه و زندگی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 01:28:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/18468/avatar/OdWewC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>shahabdvc</title>
            <link>https://virgool.io/@shahabdvc</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای قصه گویی چه مواردی را در نظر بگیریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabdvc/%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rv4hwwqbsnju</link>
                <description> یک قصه خوب به تجسمی روشن منجر می شودوقتی صحبت از قصه می‌شود ناخودآگاه تصویر یک خواب یا راحتی ذهن برای آدمی متصور می‌شود. البته شاید بگوییم این چنین تصوری در شرایط حاضر صرفا از یک ذهن کودکانه بر خواهد آمد. شاید با ناملایمات این گفته بیراه هم نباشد، اما اشاره به کاربرد کهن و اولیه قصه و داستان دارد. انسان درست در نقطه‌ای که ارتباط را درک کرد، قصه گویی را نیز آموخت. شاید پیدایش و ظهور زبان را در نتیجه علاقه آدمی به توضیح و تفصیل راحت‌تر برای هم نوعش در نظر بگیریم، قصه گو شدن آدمی را جهت ارتباط علت اول بیابیم. صحبت از اغراق نیست، در زمان حاضر فردی که مهارت قصه گویی بیشتری دارد می‌تواند در ارتباط و داشتن مهارت ارتباطی کمی از دیگران مسلط تر یا بهتر بگوییم، دانشمند تر باشد.حال چرا دانشمندتر؟ زبان و ارتباط باعث شد انسان در درک و دریافت آگاهی رشد فزاینده‌ای نسبت به دیگر نسل‌های خود داشته باشد. در واقع درست در نقطه‌ای انسان به دوره‌ای دیگر وارد شده که توانسته مهارت ارتباط و ارتباط گیری خود را ارتقا دهد. از عصر شکار تاکنون انسان به دلیل جبر ارتباط مصایب‌ها و مشکلاتی نیز متحمل شده است. اما زمانی که در جهت حل و فصل مشکلات حرکت نموده ناخودآگاه در شیوه ارتباط خود نیز تاثیر گذاشته است.در دو قرن اخیر انسان به شدت روش‌ها و راه‌های ارتباطی خود را دگرگون کرده و شاید نوشتن نامه که تا یکی دو دهه قبل امری مرسوم و حتی فاخر محسوب می‌شد، اکنون چیزی جز هذیان در نگاه دیگران نباشد. آنچه که قصه گویی را در میان این ارتباط و روش‌های ارتباط انسان‌های با یکدیگر یکتا و منفصل می کند، توان تصور و تصویر سازی در قصه گویی است.در قرن گذشته که ریالیسم بسیار مورد پسند بود، پرورش قوه خیال و توانایی تصور بسیار دچار ناملایمات و کج فهمی‌ها شد. در این نوشته قصدی ندارم از انحراف خیال و صرفا خیال انگیزی و اثرات سوء آن صحبت کنم. اما درست در نقطه‌ای حس می کنیم آینده وجود دارد که می‌توانیم آن را تصور کنیم. یک قصه خوب باید بتواند مخاطب خود را به تصور بندازد. در حقیقت انسان در تمامی سال‌ها تلاش نموده تا صرفا توانایی و روش‌های تصور سازی خود را ارتقا دهد. همین تصورسازی انسان است که می‌تواند پیروان یا دشمنانی را برای او در پی داشته باشد. بسیاری از ادیان از همین ایده تصور و تصویرسازی پیروان خود را آموزش داده و پاداش آنان را به تصویر کشیده‌اند.اما این ابزار تصور سازی گام به گام با رشد انسان نیز رشد داشته و در حقیقت امکانات تصویرسازی، انسان را در دوره‌های مختلفی قرارداده است. ورود به تکنولوژی واقعیت مجازی مطمینا در چند سال آینده ارتباط ما آدمیان را با یکدیگر متحول خواهد کرد. در هر زمانی که استفاده از این امکانات در اجتماعی عقب گرد داشته، باعث عقب ماندگی آن اجتماع شده و یا پیامدی اینچنین داشته است. ‌در زمان حاضر خواندن یک کتاب الکترونیکی، جای خود را به گوش سپردن به آن کتاب الکترونیکی داده است. استفاده از تصویر و ویدیو نمونه حاضر استفاده برای قصه گویی است که من سعی دارم قدمی در این عرصه بگذارم. مطمینا پیشرفت تکنولوژی واقعیت مجازی زمانی را خواهد رساند که قصه گویی و توانایی و امکان تصویر سازی برای مخاطب را به تحول و دگرگونی مواجه کند.</description>
                <category>shahabdvc</category>
                <author>shahabdvc</author>
                <pubDate>Thu, 04 Oct 2018 07:17:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه شنیدن یک قصه خوب و اثر آن</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabdvc/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7-%DA%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-ngyjkslnbxih</link>
                <description> تجربه‌ای از شنیدن یک قصهنمی‌دونم برای شما تصویر این کتاب بالا آشنا هست یا نه. البته شاید به این هم مربوط باشه که اهل و متولد سنی کدوم دهه از  بعد از ۵۷ هستی. اما برای من که در میانه جنگ سال ۶۴ به دنیا اومدم این کتاب که البته با این جلد و مجلد نبود، در ۱۰ سالگی دوران خوشی رو ساخت. اینطور که تا همین الان که در دهه سوم زندگی‌ام هستم، نگاه تخیل رو در دنیا اندیشه و خط و ربط دیدن هندسی رو با حال و احوال‌ام در زمان خوندن این کتاب به یادم میارم و باقی دوران کودکی رو تجربه تخیل می دونم. شکست ناپذیر یک رمان علمی تخیلی بود از یک فرد اهل اروپایی شرقی به نام استانیسلاو لم که از قضا ایشون هم در میانه جنگ اروپا به دنیا اومده بود و اون هم در کشور لهستان و از یک خانواده یهودی که اتفاقا بعدها فهمیدم که مدتها از اونچه دوست داشته بشه دور میمونه به دلیل شرایط و بعد از مدت‌ها میتونه خواتسه دلش رو برآورده کنه.ایشون مثله اینکه خیلی در علمی و تخیلی نویسی نیست که مشهور شدند و بیشتر به دلیل نگاه به جهان و بیان پدیده‌ها و موضوعات سخت فلسفی و هستی شناسی در نگارشی تخیلی به شهرت رسیدند. طوریکه آندره تارکوفسکی از روی رمان ایشون فیلم سولاریس رو می‌سازند.برای من که در ۱۰ سالگی شاید خوندن این رمان ۲۵۴ صفحه‌ای سنگین باید می‌بود به دلیل پرداخت همراه با تحریک بیشتر کنجکاوی خواننده و پی رنگ داستانی کمی ترسناک این تجربه خیلی خوشایند و شیرین بود. این رو هم از خودم بگم به دلیل اینکه پدر و مادرم هر دو معلم بودند خیلی زود سعی کردم حروف و اعداد رو یاد بگیرم و بعد از اون با فرهنگنامه‌های ۱۸ جلدی اهدایی آموزش و پرورش کلی خودم رو در این دست کنجکاوی‌ها ورزیده کرده بودم. به همین خاطر هم بود که در ۱۰ سالگی خوندن این رمان حوصله و وقت من رو که سر نمی‌برد، بلکه برام درچه یادآوری خاطرات چند سال قبلم می‌شد در تصاویر رنگی اون فرهنگنامه‌های پر از عکس‌های جور وا جور.دوست دارم فقط یک بخشی از کتاب شکست ناپذیر رو یادآوری کنم که بعدها در نگاه من نسبت به آگاهی و هستی شناسی تاثیر دریافت هندسی زیادی داشت. لذت خوندن کتاب رو نمی‌خوام خراب کنم اما کلیت داستان اینه در یک سیاره جدید، ربات‌هایی هستند که کارهایی انجام میدن و آدم‌های وارد شده به این سیاره در حال کشف این ربات‌ها و حتی جنگیدن با اون‌ها هستند. داستان تا اونجا پیش میره که از دیدن این ربات‌ها و اینکه هر کدام کارهایی حتی جدید رو به روشی هوشمندانه انجام میدن، شخصیت‌های داستان رو به یک کنجکاوی میندازه و در ادامه با توده معلق مغناطیسی مواجه میشن که تعیین کننده و کنترل کننده تمام این اتفاقات هست. تجربه حضور شخصیت‌ها در این ابر مغناطیسی چیزی شبیه به ورود انسان در آگاهی در زبان بسیاری فلاسفه مانند سارتر هست.یک ابر مغناطیسی که وقتی نزدیک میشه همه چیز از کار میفته و یک تجربه و شگفتی و گشودگی ذهن و چشم برای شخصیت‌های داشتان به همراه داره. طوریکه بعد از هر بار مواجه شدن با این توده ترسناک، کم کم ارتباطشون راحت‌تر میشه و از ترسشون کاسته میشه. اما نکته این مواجه شدن‌های چندباره تغییر خلق هر کدوم از شخصیت‌ها و پیدا کردن رفتارها و اعمال عجیب و غریب از جانب هر کدوم از شخصیت‌هاست. این تصویر اونچنان برای من جالب و شگفت انگیز و ملموس بود که هنوز هم بعد از این همه سال بدون اینکه کتاب رو دوباره خونده باشم دارم داستان رو یادآوری می‌کنم برای خودم و اینجا می‌نویسم. ربات‌ها بعد از هر مواجه هوشمندانه‌تر میشدن و کارهای جدید انجام میدادن اما نسبت به تمام اطلاعات قبلیشون مصر و قاطع بودند و نابودی براشون تعریف مشخص داشت. شخصیت‌ها هم بعد از هر مواجه کمی رفتار ربات گونه می‌گرفتن اما انگار که سر دسته گونه‌ای از ربات‌ها می‌شدند.می‌دونم شما هم که  تا این بخش خط به خط رو خوندید، حداقل برای لحظاتی تصور کردید این وقایع رو در ذهن خودتون و این دقیقا میشه گفت تعریف اول و خالصی از تخیل برای من شد. نگاه این کتاب ذهن من رو پرورش داد که بعدها بتونم بسیاری موضوعات و مسایل سخت فلسفی رو حداقل برای خودم به چالش بکشم. مطمین هستم اندیشه آدمی با تخیل امکان ورزش و نرمش برای خودش پیدا می‌کنه.امیدوارم که همراه باشید.</description>
                <category>shahabdvc</category>
                <author>shahabdvc</author>
                <pubDate>Wed, 03 Oct 2018 22:48:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی خودم</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabdvc/httpsvirgooliodaramadshahab-xbmoowtjiosp</link>
                <description> قصه یا داستانمن شهاب هستم. فارغ التحصیل یک رشته فنی هستم. اما دوران حاضر با آدمی آنچنان رفتار می کنه که بعد از مدتی متوجه میشی هزار و یک کار رو کردی و انگار هیچ کار نکردی. اگر کمی دنبال کنکاش و تفحص هم باشی که این جغرافیا آنچنان درسگفتاری برات برگزار می کنه که اگر بخوای ازش فارغ التحصیل بشی هر درس رو لازمه چند بار پاس کنی. اینجا رو خیلی اتفاقی پیدا کردم. تازه ویرگول اومده و همیشه چیزای جدید لذت یکبار امتحان رو دارند. خواستم کمی از اونچه که خودم رو درگیر می کنه بنویسم. موضوعات ساده که بعدها لابلای همه چیز، پیچیده و دشوار جلوه می کنند. اولش دوست داشتم قصه بنویسم اینجا، بعد دیدم لازم نیست قصه بنویسی، خود این لحظات شدن قصه که کسی داره مینویسه. کاری ندارم اونیکه شرح وقایع نویسی می کنه قصه نویس هست یا نه اما میدونم کسی که اهل فکر و اندیشه هست، قصه گوی خوبی هم هست. اینجا هستم تا تمرین قصه گویی کنم. شما هم اگر دوست دارید دنبالم کنید که خوشحال میشم. اگر هم که کامنت بهم بدید که ممنون لطفتون میشم و اگر هم که باهام ارتباط بگیرید و با هم دوست بشیم که وصله جونتون میشم. حالا این شروع کار هست و آنچه پیش آید مرد میدان خواهد .</description>
                <category>shahabdvc</category>
                <author>shahabdvc</author>
                <pubDate>Wed, 03 Oct 2018 19:35:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>