<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شهاب الدین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shahabeddin</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-03 05:17:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/42656/avatar/9Q0DUV.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شهاب الدین</title>
            <link>https://virgool.io/@shahabeddin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خدای وصله پینه ای!…</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabeddin/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-ncgmazx9mxor</link>
                <description>نقاشی خلقت آدم اثر میکل آنژحاج آقایِ اسنپی (سخنرانِ درونِ فلشِ راننده اسنپ) ، در مورد اهمیت احترام به والدین سخن میگفت و با حرارتی که لازمه کار و از ابزار جذب مردم است راننده و مرا از بی احترامی به والدین برحذر میداشت و هر دوی ما هم خیلی جدی برحذر بودیم که ناگهان جمله ای از حاج آقا مرا بی اختیار به خنده انداخت.البته نه اینکه قصد جسارت و تمسخر افکار حاج آقای اسنپی رو داشته باشم ولی خنده ی ناگهانی و صدا دار من که به پوزخند می مانست واکنش راننده ی عزیز را در بر داشت. توی آینه نگاه کرد و همینطور که صدای ضبط رو کم میکرد گفت :« چیزی شده داداش؟» و من «نه قربان»ـی گفتم و غائله را ختم به خیر کردم. آخر نمی شود که به همین راحتی دیگران را زیر سوال برد. نه می شود و نه همچین چیزی را توصیه میکنم!مخصوصا وقتی فرد مقابل راننده یا آرایشگر تو باشد! این را برادرانه به تو گفتم…بعضی از مردم برای اعتقاداتشان جان می دهند…بعضی دیگر در راه اعتقادشان ابایی ندارند جان دیگران را هم بگیرند!حتی وقتی خیالت از طرف مقابلت جمع باشد و ترس ضرر جانی هم نداشته باشی باز هم توضیح و فهماندن بعضی از مسایل – هر چند خیلی ساده و بدیهی باشند – کار راحتی نیست. آنهم وقتی پای خدا در میان باشد که به راحتی برچسب زِندیق و منحرف به تو چسبانده می شود…حاج آقای اسنپی با حرارت در مورد احترام به والدین سخن میگفت و گفت :« … خدا حااااالش به هم میخوره از کسی که به پدر و مادرش بی احترامی میکنه…خدا چندشش میشه از این بنده ش» و سخنانی از این دست…من با شنیدن این جمله به صورت غیر ارادی خنده ی پوزخند طوری کردم و راننده از آینه نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و دلیل پوزخند رو از من پرسید و من ای کاش میتوانستم برایش توضیح دهم که این خدایی که برای شما ترسیم میکنند هیچ شباهتی به ذات اقدس الاه ندارد.نه این که من ادعا کنم خدا را می شناسم – که هر کس چنین ادعایی کند، ادعایی از سر نفهمی و کوچکی کرده است- اما خدایی که من میشناسم دچار هیچ احساسی نیست. نه احساساتی از نوع احساسات آدمی.خدا در ذهن عده ی زیادی از مردم، موجودی شبیه خود انسانها ولی خیلی عظیم تر است که مانند انسانها هم فکر میکند ، احساس میکند ، متاثر می شود و تصمیم میگیرد و عمل میکند!خدای نشسته بر عرش – بر اساس آموزه های “تورات” پادشاهی خدا در بسیاری از ویژگی‏ها با حکومت‏های بشری مشترک است،‏ اما از هر جهت بر آنها برتری دارد!احتمالا دیگر موجودات هم همینطور هستند! مثلا خدای فیلها یا گرگ ها یا گوسفند ها (البته که روایاتی وجود دارد که نشان میدهد حیوانات بهتر از خیلی از ما انسانها خدا را می شناسند (و خود این جمله بسیار جای تامل دارد!!))خدایی که من میشناسم نه از چیزی خوشحال می شود و نه ناراحت. نه چیزی او را به وجد می آورد و نه حالش از چیزی به هم میخورد.خدای من احساسی عمل نمیکند. تصمیماتش شانسی نیست. اصلا تصمیمی نمیگیرد!خدای من از کسی بدش نمی آید و برای خوش آیند و ترحم به کسی هم کاری نمیکند. خدای من دلسوزی نمی کند. دلسوزی مال انسان ضعیف است. این مطلب زمانی برای من روشن شد که ذبح پدر و مادر سوری و میانماری جلو چشم کودک خردسالشان را شنیدم. اگر دلسوزی و خشم در ذات خداوند راه داشت، اینجا جایش بود. اگر تصمیمات خدا بر اساس خشم یا دلسوزی بود فاجعه عاشورا با آن کمّ و کیف رخ نمیداد و تیر به گلوی علی اصغر امام حسین نمی خورد.خدای ما مهربان استاما مهربانی او با انسان فرق دارد.چرا که انسان محدود است و خدا نامحدود.هر کس در هر کجای جهان و در هر زمانی بر اساس قوانین رحمانی عمل کند مورد رحمت خدا قرار میگیرد. و هر کس بر خلاف قوانین عمل کند و اعمال زشتی انجام دهد از دایره رحمت خدا خارج میشود.خشمی وجود ندارد. خشم خداوند ، برچیده شدن دامنه رحمت و لطف الهی ست.خشمی که به معنای برفروخته شدن و غلبه هیجان و تصمیمات آنی برای انتقام و عذاب باشد، خدا را محدود میکند و خدای ما نامحدود است.تو اگر کار ناشاستی انجام دهی؛ مثلا با والدینت بد رفتاری کنی، نه اینکه خدا حالش از تو به هم بخورد بلکه اثر وضعی و نتایج طبیعی کارت زندگی تو را تلخ تر خواهد کرد و این تلخ تر شدن زندگی همان غضب خداست.تو اگر غیبت کنی و دروغ بگویی، اثر وضعی و اجتماعی این عمل زندگی را بر تو تلخ میکند. دست درازی به مال و ناموس دیگران بالاخره تورا گیر می اندازد و زندگی را برایت جهنم می کند.نه اینکه خداوند مثلاعصایش را بر زمین بزند و زمین تو را ببلعد یا سنگی از آسمان برر سرت فرود آید!… خشم خداوند همین تلخ شدن زندگی و مدام در استرس و عذاب وجدان و بی آبرویی ها و غیره و غیره است.و البته که زندگی بعدی تو هم «نمودی» از «بودِ» توست…هر چه را که در زندگی این دنیا تجربه میکنی در زندگی پس از مرگ هم تجربه خواهی کرد… با این تفاوت که شدت هر تجربه ای بسته به مختصات آن عالَم دارد…کاش میتوانستم اینها را به راننده ی عزیز هم بگویم.اما به قول شاعر :« همه حرفا که آخه گفتنی نیست»!حالا نوبت تو دوست عزیز است که این نوشته را غنی تر کنی و نظرات و تجربیات خودت را با دیگران به اشتراک بگذاری.کدام باور اطرافیانت در مورد خدا وصله پینه ایست؟!منبع: دانستمیها</description>
                <category>شهاب الدین</category>
                <author>شهاب الدین</author>
                <pubDate>Mon, 28 Mar 2022 20:02:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانستمیها : دلیل شکست خوردن مذاکرات!</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabeddin/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-o9t9uavbfql3</link>
                <description>1- من از هفت هشت سالگی پشت فرمون مینشستم  و در هفده سالگی هم ماشین خودم رو خریدم (یک هیلمن چاردر قرمز عروسک:) چون رانندگیم خیلی خوب بود تصمیم داشتم به محض اینکه به سن قانونی رسیدم گواهینامه ام رو بگیرم (فانتزی خیلی از پسر ها)موقع گرفتن گواهینامه مشکلی پیش آمد که به جای حل آن از راهکار قانونی تصمیم گرفتم از روابط پدرم استفاده کنم و به دوستان او امید بستم...خلاصه بگویم که گواهینامه من سالها عقب افتاد! چیزی غیر عادی که حتی برای بی کس ترین فرد این مملکت هم نمی افتد :))این تجربه را بارها در زندگیم داشته ام که هر موقع روی خودم یا دیگری زیاد حساب باز کرده ام، کارها به طرز عجیبی درست پیش نرفته است ...تا اینکه چند سال پیش این حدیث قدسی را خواندم...قسم به عزت و جلال و مجد و ارتفاع من بر عرشم، بلاشک  هر کسی را که به غیر من امیدوار شود حتما امیدش را قطع می کنم و بدون تردید و حتما لباس خواری نزد مردم به او می پوشانم و یقینا و به طور قطع او را از قرب خود کنار می زنم و بی تردید و بلاشک او را از پیوستن به خود دور می کنم...(فقط قسمهایشش )2- زمانی که مذاکرات هسته ای شروع شد، بدون اینکه دانش دیپلماتیک داشته باشم به این یقین رسیده بودم که این مذاکرات آخرش برای ملت ایران زیان محض خواهد بود!...چرا که هر کجا نگاه میکردم مردمی را میدیدم که چشم امیدشان به آمریکا بود و مسئولینی که حقیرانه حاضر بودند هر چیزی را بپذیرند تا با امریکا مذاکره کنند...این نگاه رو از اواخر دوره احمدی نژاد و شخص رییس جمهور میدیدم تا دوره دکتر روحانی و...شهودم به من میگفت که این امیدها قطعا نا امید میشود...و وقتی امیدها نا امید شود کارها درست خواهد شد...یقین دارم اگر فکر کنی میتوانی در زندگی شخصی خودت هم نمونه های این چنینی پیدا کنی...زمانهایی که به شدت به گره گشایی و کمک فردی امید بسته بودی و به طرزی غیر طبیعی همه چیز به هم ریخته است!...پ ن: هر چند از لحاظ ظاهری شکست در مذاکرات ده ها دلیل دیگر هم داشت، - از ضعف نذاکره کنندگان تا انتخاب استراتژی اشتباه تا وجود چندین جاسوس که بعدها محرز شد- اما چون دیگران به اندازه کافی به آنها پرداخته اند ما دیگر وقتمان را تلف نمیکنیم! :) امیدوارم زودتر مشکل امیدمان! حل شود و گشایش ها ایجاد شود...شما تجربه مشابهی از امید بستن به غیر خدا و ناامید شدن دارید؟</description>
                <category>شهاب الدین</category>
                <author>شهاب الدین</author>
                <pubDate>Sat, 28 Mar 2020 19:31:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانستمیها : تعداد واقعی انبیا...</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabeddin/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7-vr0easqyyald</link>
                <description>خیلی ساده و خلاصه در مورد فرق بین رسول و نبی  گفته شده که نبی  به معنی کسی است که خبر می آورد و رسول به معنای فرستاده است...انبیای الهی !رسول را کسی میدانند که از جانب خداوند دستور دارد تا مردم راهدایت کند...شریعتی دارد ... فرشته وحی را میبند و ...اما نبی کسی است که به او وحی می شود اما لزوما پیامبر (به معنای مرسوم آن ) نیست!...نبی لزومی به تبلیغ ندارد...آنچه را بلد است در اختیار کسی که کمک بخواهد میگذارد...اگر رسولان را پزشکان رسمی معرفی کنیم که مطب دارند و حتی شاید موظف به خدمت در شهر دیگری بشوند، نبی کسی است که اطلاعات پزشکی دارد اما بدون مطب! و هر کس که نیاز داشته باشد یا کمکی بخاهد اطلاعاتش را در اختیار او قرار می دهد...حتی شاید تخصص پزشکی نداشته باشد و فقط در مورد یک یا چند بیماری اطلاعاتی داشته باشد و همانها را برای درمان دیگران یا خانواده یا حتی فقط خودش به کار میگیرد...با این مثال پدر ، مادر و مادر بزرگهای ما که وقت ناخوشی، فلان جوشانده یا عرق گیاهی یا دارو را تجویز میکردند حکم نبی را دارند!... https://virgool.io/@mimsadr85/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-us6o5cmqxvfm خلاصه اینکه ...دانستم چیزی که ما به عنوان پیامبران الهی میشناسیم و عدد و رقم برای آن ذکر شده، همان رسولان هستند و در عوض انبیا؟!...و در عوض انبیا همه ی کسانی هستند که چیزی از حقیقت و روش زندگی و سعادت انسان میدانند، به ندای قلبشون گوش میدن و از همون چیزهایی که دریافت میکنند برای کمک به دوستان ، خانواده و دیگران استفاده میکنند...انبیا هیچ ادعایی ندارند...ادعای پیامبری نمیکنند...فقط چیزی را که میدانند میگویند...دانستم پدر / مادر / معلم / دوست / خواهر / برادر / یک کودک!/ حتی یک دیوانه و یا یک فیلم میتواند نبی باشد!...هر کسی که پیامی برای تو داشته باشد و حتی یک جمله اش برای تو کارگشا باشد جزو انبیاس!...با  این وجود به نظر شما تعداد انبیا چقدر است؟! </description>
                <category>شهاب الدین</category>
                <author>شهاب الدین</author>
                <pubDate>Fri, 27 Mar 2020 13:40:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانستمیها: آیا همه ی ما مشرکیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabeddin/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%B4%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%85-as02bt6o6t2l</link>
                <description>زمانی که در قسمت قبلی دنبال عکس مناسب برای نوشته ام میگشتمتمام کلید واژه های مرتبط را امتحان کردمایمان - faith - belief - believe و...اما حدس برنید نهایتا با کدام کلید واژه عکس مرتبط را پیدا کردم؟!......بله کلید واژه father!سالهاست مقایسه رابطه خالق و مخلوق با پدر و فرزند بسیار به من کمک میکند...وقتی میخواهم در مورد «ترسیدن و اقدام کردن» یا بالاتر از آن «نترسیدن» حرف بزنم قابل فهم ترین تصویر، تصویری است که در نوشته قبلی استفاده کردم...همه ی ما وقتی قرار بود در از یک بلندی در آغوش پدر بپریم، با وجود ترسمون به پدر اطمینان میکردیم و خودمان را در آغوشش رها میکردیم...میترسیدیم ولی میدانستیم یک نفر هست که مراقب من است...یک آدم قدرتمند......پدر از فرزندش مراقبت میکندحالا فکرش را بکنید  آن پدری که به شما قدرت میدهد و حواسش به شما هست، خالق کل هستی و به نظم درآورنده ی کهکشانهاست...مگر آغوش چنین وجودی چیزی غیر از آرامش و اطمینان دارد؟...در کتب ادیان مختلف از جمله قران، بارها این مضمون را داریم که نشانه ی دوستان خدا و مومنان واقعی این است که ...« لا خوفٌ علیهم و لا هم یَحزنون (بقره 38،62،112،262،274،277 -آل عمران170-مائده69-انعام48-اعراف35-یونس62-احقاف13)یعنی نشانه ایمان این است که نه ترسی وجود دارد و نه غمی...ترس از کمبود ایمان است...با این معنا، ایمان هیچ ارتباط مستقیمی به نماز و چادر و ریش و مسجد ندارد!...خیلی از کسانی که به ظواهر دین عمل میکنند را دیده ام که با تعریف قران مشرک ترینند...ترس و غم نشانه مشرکین است (با تعریف قران)استرس مال منافقین است...مومن واقعی غم گذشته را نمیخورد چون میداند هر چیزی اتفاق افتاده - چه خوب چه بد - در جهت رشد او و تبدیل او به چیزی است که واقعا باید باشد... (درک خط به خط این جملات برای خود من ماهها و بعضا سالها طول کشیده!)مومن ترسی از آینده هم ندارد چرا که میداند کنترل زندگی در دست خودش است و کسی نمیتواند به او اسیبی بزند...وهمچنین میداند قدرتی بالاتر از تمام قدرتهای جهان حواسش به همه چیز هست و تدبیر امور را در دست دارد...با داشتن این دیدگاه، انسان همیشه شاد است :)غم از شرک است! و هر چقدر این غم طولانی تر شود نشان از عمق شرک ماست...ایمان، آرامش قلبی میاورد...میدانی پدر حواسش به همه چیز هست... میدانی فردا هم صبحانه و نهار و شام به راه است...غم لباس و سرپناه نداری...ترس آزار رسیدن از کسی را نداری و میدانی پدر از تو حمایت میکند...میدانی اگر کسی بخواهد به تو آزار برساند؛ پدر از تو حمایت  خواهد کرد و...و نکته ی مهم اینجاست که هر چقدر به پدر وابسته تر باشی، او هم بیشتر از تو حمایت خواهد کرد... دو برادر هستند که یکیشان احساس بی نیازی از پدر میکند و فکر میکند به قدری عاقل و بالغ هست که گلیمش را از آب بکشد و آن یکی وابستگی بیشتری به پدر دارد. همیشه نزدیک اوست... از او مشورت میگیرد، از او کمک میخواهد و ...پدر خود را ملزم میداند که در مدیریت زندگی به کدام بیشتر کمک کند؟!...(البته که تمثیل پدر و فرزند تمثیل ناقصی هست و احتمالا برای بزرگان طریقت خنده دار باشد! اما برای ما که ابتدای راه هستیم میتونه کمک کننده باشه)...هر مشکلی در زندگی داری و هر آزاری که از هر کس میبینی... «واصبر  و ما صبرک الا بالله و لا تحزن علیهم و لا تکُ فی ضیقٍ مما یمکرون» (نحل/127)بردباری کن و بردباریت مگر به تکیه به قدرت خدا نباشد، اندوه مخور و قلبت از کارهایی که دیگران میکنند گرفته نباشد......؟پ ن : 1- در مورد معنای صبر بیشتر صحبت میکنیم...2- دانستن هر کدام از جملات بالا یک مساله است و درکش با تمام وجود و مبتلا شدن با آنها مساله ی دیگری!...همانطور که در متن هم گفتم من با وجود شنیدن، خواندن و دانستن این جملات تا قبل از این درکی از آنها نداشتم به خاطر همین هیچ وقت در زندگی آرامش و نشاطی که در این برهه از زندگیم - با وجود تمام چالشها- دارم را تجربه نکرده بودم برای همه ی شما هم آرامش و نشاط درونی را آرزومندم</description>
                <category>شهاب الدین</category>
                <author>شهاب الدین</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 11:56:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانستمیها: معنای واقعی ایمان</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabeddin/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-us6o5cmqxvfm</link>
                <description>ای مردم ایمان داشته باشید...ایمان چیز خوبیه...فلان شخص ادم مومنیه...یه کم ایمانتو قوی کن پسرررر...حاج آقا دختر من ایمانش خیلی ضعیفه با اینکه منو ایمانمون خیلی قویه هاااا...و...ایمان چیست ؟!دانستم....ایمان یک مفهموم عمیق و درونییست و هیچ ارتباطی با مسلمان و شیعه یا مسیحی و بودایی بودن آدمها ندارد...هیچ ارتباط - مستقیمی - به نماز زیاد خواندن ، جلسات دعای هفتگی رفتن ، جلسات وعظ رفتن و غیره هم ندارد!...ایمان یعنی به وجود قادرِ مطلقِ یگانهِ باور داشتن... باور داشتن به اینکه هیچ فردی بدون خواست خدا  نمیتواند در زندگی من تاثیر داشته باشد... (خواست خدا را در آینده توضیح خواهم داد (به خواست خدا!))باور قلبی به اینکه هیچ رخداد بدی برای من اتفاق نخواهد افتاد که نفعی برای من نداشته باشد... باور به زمانبندی خدا و اینکه همه چیز تحت کنترل قادر مطلق است و زمانی من دلیل رخدادها را متوجه خواهم شد......دانستم ایمان یعنی «نترسیدن» ....نترسیدن از هیچ کس و هیچ چیز...نترسیدن از اقدام به کارهایی که میدانی درست است...از تغییر شغل - از درخواست کردن - از مهاجرت کردن (از خانه، شهر، کشور یا خانواده فعلی!) - از حرف مردم - از قضاوت شدن - از طرد شدن - از گرسنه ماندن! و...دانستم که کسی با جدایی - از فردی یا شغلی - نه برای همیشه تنها میماند و نه از گرسنگی میمیرد...و دانستم ایمان پاداش دارد...کسی که با ایمان دست به کاری میزند لایق دریافت امتیازاتی میشود که دیگران -ی که منطقی حرکت میکنند- سالهای سال نمیتوانند به آن امتیاز و موقعیت و جایگاه برسند...و البته دانستم تمام موارد فوق نسبی است و ارتباط با سطح ایمان و باور فرد دارد!...و دانستم با این تعاریف خیلی از مدعیان ایمان ، ایمانشان صفر است!...با این تعریف خیلی از پیروان ادیان دیگر از من و ما با ایمان ترند چون ترسهای کمتری در زندگی دارند...و در آخر دانستم ایمان ارتباط مستقیم با شادی دارد!...کسی که ایمان دارد غم ندارد...توضیح این مورد بماند برای قسمت بعدی که کمی هم با ایات قران این مفاهیم را غنی تر کنیم...با دیده منت پذیرای نظراتتون هستم...نظرات شما حتما در غنی تر شدن مطالبم موثر خواهد بود...فعلا...یا حق......؟</description>
                <category>شهاب الدین</category>
                <author>شهاب الدین</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 11:19:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانستمیها؛ معنای تقوا!</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabeddin/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D9%88%D8%A7-ebt9xvebacp6</link>
                <description>گرامی ترین مردم چه کسانی هستند؟...بهترین انسانها؟...عزیزترین ادمها نزد خدا؟...خدای بزرگ در قران صراحتا موضع خودش را اعلام کرده!!...إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ (الحجرات۱۳)«همانا گرامی ترین شما در نزد خدا با تقواترین شماست»...نوجوان که بودم اینطور فکر میکردم که منظور از &quot;باتقواترین&quot;، با نماز ترین! با روزه ترین! باریش ترین :) با نماز شب ترین و از اینجور &quot;با&quot;ها بود...مفهوم دین از نظرم همین چیزها بود دیگر...بعدها دانستم که تقوایی که هرچقدر بیشتر باشد ارزش انسان را بیشتر میکند قدرت کنترل خویش در برابر کارهای اشتباه است و وادار کردن خویش به کار درست...دروغ - حسد - کبر - اخلاق بد و غیره و ذالک بد است هر چقدر بتوانی خودت را کنترل کنی و از این کارهای بد دوری کنی باتقوا تر و عزیز تری...حسن خلق - کمک به دیگران - محبت - کنترل خشم و... خوب است...هر چقدر خودت را مجاب کنی که کارهای خوب بیشتری - که عموما از نوع فضایل اخلاق فردی و اجتماعی و نه عبادت به معنای مرسوم آن است- را انجام دهی نزد خدا گرامی تر و عزیزتریدانستم که تقوا به معنای خویشتن داری است...با این تعریف اگر بخواهم کوتاه ترین تعریف را از تقوا داشته باشم خواهم گفت: «خود کنترلی»!...به نظر شما چه کارهای دیگری مصداق خود کنترلی میشود؟!...؟میم صدر</description>
                <category>شهاب الدین</category>
                <author>شهاب الدین</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2020 18:05:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانستمیها!</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabeddin/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C%D9%87%D8%A7-bjjxh7g5c3u8</link>
                <description>دانستمیات،  مطالبیست که تا اواسط دهه چهارم زندگیم و در استانه ی ورود به ایگو سلف به آنها رسیده ام...مسایل عمدتا نظری و عقیدتی که در فرصتی که برای تفکر پیدا کردم &quot;دانستم&quot; ...دانستمیها، نکات و ظرایفی ست که &quot;من&quot; به آنها رسیده ام و دوست دارم با &quot;دیگران&quot; به اشتراک بگذارم...نه اینکه این نکات و لطایف قبلا وجود نداشته اند! بلکه درک قبلی من از این مسایل متفاوت بوده و قصد دارم اگر &quot;دیگری&quot; ای هم با باورهای قبلی من وجود دارد، بخواند و بداند که «حقیقت» چیزی فراتر از باورهای فعلی اوست...</description>
                <category>شهاب الدین</category>
                <author>شهاب الدین</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2020 17:57:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>