<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Shahab Heshmat</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shahabheshmat</link>
        <description>مدیر تیم درس‌کاکائو و عاشق حل مساله. در حال حاضر برخی از تجربیاتم و محتواهایی که در این مسیر طولانی راه اندازی کسب و کار به من کمک کرده‌اند را در در ویرگول و اینستاگرام به اشتراک می‌گذارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 12:53:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/21140/avatar/Olc1Yt.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Shahab Heshmat</title>
            <link>https://virgool.io/@shahabheshmat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نظرات مثبت همونقدر سمی ان که نظرات منفی</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabheshmat/%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-sw2wtzwovbpc</link>
                <description>همه‌ی ما مورد تایید قرار گرفتن توسط اطرافیانمون رو دوست داریم. حس خوبیه وقتی می‌بینی که دوستات به کارهایی که می‌کنی مهر تایید میزنن. در این مواقع حس می‌کنی که در یک گروه، مورد قبولی و برای چندلحظه‌ای شاید حس تنهایی‌ای که با خودت داری محو بشه. در این مواقع حس‌هایی شامل امنیت و احترام روتجربه می‌کنیم، چیزایی که سث گودین(Seth Godin) در کتابش هم بهش اشاره می‌کنه که دو حس مهمیه که آدما بیش از هر چیزی دنبالشن.ولی خوب هر چیزی هزینه و دستاوردی با خودش میاره. حتی نظرات مثبت و تاییدیه‌ی آدم‌ها که ممکنه در لحظه حس بهتری بهمون بده، در طولانی مدت میتونه اثرات نه چندان جالبی رو رقم بزنه.در تجربه‌ی شخصیم، تقریبا در تمام زندگیم مسیرهایی رو انتخاب کردم و پیمودمشون که برای اکثر جمع‌هایی که توشون بودم عجیب بوده و در مواردی غیر قابل قبول، برای همین یاد گرفتم که نسبت به نظرات منفی و مخالف بقیه بی‌تفاوت باشم. کاری که می‌کردم در اکثر موارد این بود که از جمع‌هایی که آدم‌هایی با جهانبینی متفاوتی از من وجود داشتن فاصله می‌گرفتم. این کار باعث میشد که با تمرکز و انرژی خیلی بهتری برای مسیرم وقت بزارم. هنوز یکی از دلایلی که روی مسیرم ثابت قدمم همین ویژگیه. ولی از اونجایی که زندگی بازی‌های جالبی داره این چرخه به طور دیگه‌ای تکرار شد و این وسط یک وجه تمایز ظریفی بود که نمی‌دیدم.فرار کردن به معنی فاصله گرفتن نیستبیایم فرض کنیم که بخشی از زندگی شبیه یه دایره است. مثلن رابطه کاری، یا فضای رابطه با دوستمون یا هرچیز دیگه‌ای. یه روزی ما چشم باز می‌کنیم و می‌بینیم که روی نقطه‌ی A هستیم و از اینکه روی این نقطه هستیم اصلا خوشنود نیستیم و به قدری ازش انزجار داریم که شروع می‌کنیم به فرار کردن ازش ولی اینقدر عجله داریم و به قدری از این شباهتمون با آدمایی که تو نقطه A هستن ترسیدیم که دقیقن مخالفشون میشیم، ومیشیم نقطه‌ی B.داستان اینه که نقطه‌ی B هم خودش نوعی نقطه‌یA عه. و در برخی موارد حتی اینقدر روی این دایره می‌دویم که دوباره به خودمون میایم میبینیم همونی شدیم که همیشه ازش فرار می‌کردیم.تو زبان فارسی هم یه ضرب‌المثلی با چنین مضمونی داریم: (( اونقدر عقب عقب رفت که از اونور بوم افتاد)). اینم اشاره‌ به همین داره که بعضی وقت‌ها از ترس اینکه پدیده‌ای اتفاق بیفته به قدری فرار می‌کنیم که همون پدیده دوباره تکرار میشه.از اون طرف مفهومی داریم به اسم فاصله گرفتن. فهمیدم که بین فرار کردن و فاصله گرفتن تفاوتی هست. فاصله گرفتن مثه این میمونه که از یه آتیشی که داره گرمت می‌کنه و الانم بیش از حد گرمت کرده فاصله می‌گیری. ولی میبینیش و درکش می‌کنی. فاصله گرفتن به همراه درک و شنیدنه. وقتی فاصله مناسبی از نقطه A و B داری هیچ کدوم رو انکار نمی‌کنی. جفتشون رو می‌شنوی، می‌بینی و میتونی حتی تمایل طبیعی هم به هر کدوم از این نقطه نظرها داشته باشی. حالا این نقاط میتونن نظرات مثبت و منفی نسبت به من یا ایده‌ی من باشن. یا انتقاد و تایید و یا هر دو تا چیز دیگه‌ای.بعضی وقتا زندگی مثه دویدن روی یه دایره میمیونه...(شایدم دقیق‌تر بگم مثه دویدن روی یه نوار موبیوس! میمونه. ولی خوب بیاین زیادی ریاضیش نکنیم!) چیزی که متوجه شدم این بود که لزوما هر نشنیدن نظر منفی ای به مثابه بی توجهی به نظرات منفی نیست. من همیشه ازآدمایی که مسیرم رو زیر سوال میبردن فاصله میگرفتم(نقطه‌ A). ولی این منجر به این شد که به آدمایی که مسیرم رو تایید کنن نزدیک بشم(نقطه B) و در صورتی که روزی که کاری بکنم که بر خلاف نظر آدمایی باشه که بهشون نزدیک شدم، خود اون آدما دوباره تبدیل به نقطه A ای برای من میشن و من میمونم و دوباره دویدن وفرار کردنی برای پیدا کردن آدمای جدید. و این انرژی و دوندگی بیش از حد در زمان من رو از پا در میاره و انرژیم رو به زوال میبره. نظرات مثبت ومنفی جفتشون روی یه سکه ان و در ریشه جفتشون از وابستگی به یه نتیجه خاص میان.در مرکز دایره بمون.فهمیدم که راه حل موندن در مرکز دایره است. اینکه درک کنم که نظرات مثبت همونقدر بی‌ارزش/ارزشمندن که نظرات منفی بی‌ارزش/ارزشمندن. هیچ کدوم هیچ معنی ای ندارن. تایید شدن لزوما چیز خوبی نیست لزومن همچیز بدی نیست. به دنبال تاييد بودنه که سمیه که میتونه منجر بشه که از اونور بیوفتیم. طبیعتا صحبت کردن راجع بهش بسیار راحت‌تره تا اجرایی کردنش ولی میشه با آگاهی به این مطلب کمی در این مسیر به خودمون کمک کنیم.این نوشته رو توی وبلاگ درس‌کاکائو هم می‌تونین مطالعه کنین. https://darskakaoo.ir/blog/نظرات-مثبت-همونقدر-سمی-ان-که-نظرات-منفی/ </description>
                <category>Shahab Heshmat</category>
                <author>Shahab Heshmat</author>
                <pubDate>Mon, 28 Oct 2019 18:05:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برش کیک را رایگان منتشر کردیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabheshmat/%D8%A8%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-lpgdzawanzaj</link>
                <description>در چندین ماه گذشته شروع کردم به نوشتن پست‌هایی خلاصه در ویرگول راجع به سهام پویا و دینامیک برای کسب و کارهای نوپا، که همگی خلاصه‌ای بودند از بخش‌های کتاب برش کیک یا اسلایسینگ پای نوشته‌ی مایک مویر. در این مدت ایمیل‌ها و تماس‌هایی از دوستانی داشتم که به تازگی کسب و کار خود را شروع کرده بودند و می‌خواستند که این مدل را برای استارتاپ خود استفاده کنند. با بچه‌های تیم صحبت کردیم و بنا را بر این گذاشتیم تا برای دسترسی بهتر همه‌ی افرادی که کسب و کار خود را شروع کرده‌اند این کتاب را رایگان منتشر کنیم، تا صدای رفتار منصفانه بین هم بنیانگذاران در اکوسیستم استارتاپی، بهتر طنین انداز شود. امیدوارم که این کتاب بتواند برخی از پرسش‌های ذهن شما کارآفرین عزیز را که همیشه با مسائل پیچیده‌ی تقسیم سهام دست و پنجه نرم میکردی، پاسخ دهد.  https://slicing-pie.ir این کتاب پایه‌ی بسیار مناسبی برای کسب و کار خودمان بود که مانع بروز بسیاری از جدال‌های مرسوم بین هم بنیان گذاران شد. در رابطه با مدل برش کیک اگر سوالی دارید می‌توانید در اینستاگرام به من پیغام بدهید. https://www.instagram.com/shahab.hd/ </description>
                <category>Shahab Heshmat</category>
                <author>Shahab Heshmat</author>
                <pubDate>Sun, 29 Sep 2019 12:04:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول ما در یک استارتاپ چه قدر میارزد؟(قسمت پنجم)</title>
                <link>https://virgool.io/network-Ecomotive/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%DA%86%D9%87-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%AF%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-vhvqodlgigct</link>
                <description>خوب برسیم به بحث جذاب پول در استارتاپ. این قسمت هم مثل بقیه قسمت‌های قبلی از کتاب برش کیک نوشته‌ی آقای مایک مویر اقتباس شده. برای دوستانی که برای اولین باره دارن نوشته‌های من رو میخونن به طور خلاصه بگم که آقای مویر مدلی دینامیکی طراحی کرده که از اون میشه برای تخصیص میزان سهام برای هر فرد در یک استارتاپ رو بدست آورد. این مدل بر مبنای یک اصل ساده بنا شده و اونم نرمال سازی میزان ریسک دو نوع مشارکت در یک استارتاپ هست. مشارکت نقدی و مشارکت غیر نقدی. این قسمت میخوایم مشارکت نقدی رو از زاویه جدیدی نگاه کنیم.پول جز مهم‌ترین منابعی هست که یه استارتاپ در اختیار داره و چه بسا شرکت‌ها و استارتاپ‌هایی که با تموم شدن وجه نقدشون زمین خوردن. یه استارتاپ فرضی و نقلی رو در نظر بگیرین.اکثر مواقعی که یه استارتاپ شروع به کار می‌کنه، اصل کار با عشق و تعهد یه تیم کوچیک جلو میره و خیلی‌ از این جوان‌های خوش فکر برای پیشبرد این تیم ممکنه از جیب خودشون خرج کنن یا حتی از نزدیکانشون قرض بگیرن.سوال اول: تکلیف این پولایی که یه سریا خرج کردن چی میشه؟ در ادامه اگر هم بخت یار باشه و یه سرمایه‌گذار پیدا کنن که بخشی از هزینه‌هاشون رو بده ممکنه باز هم جایی یکی از اعضای تیم برای پیشبرد قسمتی از کار نیاز باشه که خرجی صورت بگیره. اونوقت چی میشه؟ خوب جواب این سوال هم مثل همیشه و با توجه به نوشته‌های قبلی در تعریف برشی هست که آقای مویر مطرح کرده. برای اینکه میزان برش‌هایی که از یک مشارکت نقدی از طرف یک فرد را حساب کنیم به سادگی میزان مشارکت نقدی انجام شده را در ضریب نقدی(که پیشنهاد ایشون ۴ هست) ضرب می‌کنیم. اینجوری به میزان برش‌های نقدی می‌رسیم.                   میزان مبلغی که خرج شده ☓ ضریب نقدی =  برش نقدینکته‌ مهم در این فرمول اینه که وجه نقد حتمن باید مصرف شده باشد. به وجه نقدی که خرج نشده باشد برشی تعلق نمی‌گیره. آقای مویر برای این محاسبات پیشنهاد می‌کنن، افرادی که مایل به تقبل خرج‌های اولیه یه استارتاپ‌ هستن یه حساب مشترک درست کنن و اون رو صندوق سرچشمه شون نام گذاری کنن. بعد هر وقت از اون صندوق خرجی انجام میشه(مثل حقوق و یا اجاره) به نسبت مشارکت و سهم افراد در اون صندوق بهشون برش تعلق بگیره.(برای شفاف سازی بازم تاکید می‌کنم که این مدل بیشتر برای بچه‌های خود تیم هست و اگر میخواین سرمایه کلان بگیرین بهتره برین سراغ قراردادهای SAFE:Simple agreement for future equity، نمونه این قراردادها هم میتونین در سایت YCombinator  پیدا کنین)برای اینکه موضوع شفاف‌تر شه بیاین یه مثال فرضی رو بررسی کنیم.نیما و امین می خواهند که به حاج عبدالله در شروع کار یک فروشگاه پشمک سازی کمک کنند، و هر یک ۱۰ میلیون تومان در حساب پس انداز شرکت می گذارند که در مجموع صندوق شرکت ۲۰ میلیون تومان پس انداز خواهد داشت.  حاجی قصه‌ی ما نیاز به یک میلیون تومان  برای پوشش هزینه های ماه جاری دارد و بنابراین، پول را از حساب جاری شرکت برداشت می کند. بدلیل اینکه هر دوی نیما و امین، ۵۰ درصد از مالکیت وجه نقد صندوق را در دست دارند، ۵۰۰ هزار تومان  به هر یک تخصیص می یابد و هر یک ۲ میلیون برش از کیک (وجه نقد ضربدر ۴) دریافت می کنند. ماه بعدی حاج عبدالله ۴ میلیون تومان از صندوق برداشت می کند. نیما و امیر هر یک ۸ میلیون برش دریافت می کنند. حاج عبدالله مراقب است که دقیقا به مقدار نیاز برداشت کند تا مجبور نباشد که برش های خیلی زیادی را به آنها تخصیص دهد. نیما و امیر نیز می دانند که او انگیزه لازم برای هوشیار بودن درباره‌ی پول آن‌ها را دارد. اکنون ۱۵ میلیون تومان در صندوق مانده است. پریسا، سرمایه گذار دیگری است که ۱۵ میلیون تومان دیگر به صندوق کمک می کند. بنابراین اکنون ۳۰ میلیون تومان در صندوق است. پریسا ۵۰ درصد از مالکیت صندوق و نیما و امیر هر یک ۲۵ درصد از آن را در اختیار دارند. حاج عبدالله یک فر به ارزش ۱۰ میلیون تومان خریداری می کند. ۵ میلیون تومان به پریسا اختصاص داشته و بنابراین ۲۰ میلیون برش دریافت می کند. نیما و امیر هم هر یک ۱۰ میلیون برش در ازای ۲.۵ میلیون تومان  کمک یا ۲۵ درصد از مجموع هزینه را به عنوان برش دریافت می کنند. خوب اینم یه خلاصه کاربردی از نحوه تخصیص سهام به ازای پولی که در یک استارتاپ خرج میشه. توی خود کتاب نکات ریز دیگه‌ای هم هست که برای طولانی نشدن مبحث اینجا نیاوردم. اگر سوالی در این زمینه دارین میتونین هم این زیر کامنت بزارین برام یا توی اینستاگرام بهم مسیج بدین. https://www.instagram.com/shahab.hd/ </description>
                <category>Shahab Heshmat</category>
                <author>Shahab Heshmat</author>
                <pubDate>Tue, 25 Dec 2018 21:57:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی عمیق‌تر به اصل و مبنای برش کیک(قسمت چهارم)</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabheshmat/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%88-%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%DB%8C%DA%A9-s3bwwgsng9bw</link>
                <description>در نوشته‌های قبلی مباحث کلی سهام در استارتاپ‌ها و مشکلات تقسیم سهام ثابت  در استارتاپ‌ها رو بررسی کردیم. در این قسمت نگاهی عمیق‌تر به اصول و کارکرد این مدل می‌کنیم. این قسمت هم مانند بقیه نوشته‌ها برگرفته شده از کتاب برش کیک نوشته آقای مایک مویر است. آقای مویر نویسنده‌ی کتاب ادعای جالبی را  مطرح می‌کند:((مدل برش کیک یک مدل همگانی، و قابل کاربرد برای تمامی استارتاپ‌های نوپای خودگردان است. من می‌دانم که این حرف، ادعای بزرگی است، بخصوص در جهان امروزی که هر چیزی وابسته به چیز دیگری است. اما به هر حال من این ادعا را می‌کنم که این مدل را «هرجایی» می‌توان پیاده کرد. زمانی که من مدل را طراحی کردم، هدف من این بود که آن‌را بعنوان یک مدل همگانی معرفی کنم.)) دلیلی که آقای مویر معتقد است این یک مدل همگانی است، این است که اصل اساسی زیربنای مدل عمیقن ساده و بدون ابهام است. اصل برش کیک این است:                درصد سهم شما از پاداش شرکت= درصد سهم شما از ریسکی که برای شرکت کرده‌ایدمنظور از پاداش، پاداش مالی است و حاصل از سود سهام، یا درآمدهای حاصل از فروش است. آنچه در معرض ریسک است، مشارکت های زمانی، پولی، ایده، روابط یا هرچیز دیگری است که هم بنیان‌گذاران در یک استارتاپ سرمایه گذاری کرده و در قبال آنها هزینه ای دریافت نکرده‌اند. هر فرد مستحق برشی از پاداش هاست که دقیقا منعکس کننده سهم او از ریسک متقبل شده برای بدست آوردن آن پاداش هاست. برخی افراد معتقدند که سهم آنها از پاداش باید از سهم آن چیزی که ریسک کرده‌اند بیشتر باشد. اما اغلب افراد دوست ندارند با فردی که راضی به کسب سود بیشتر از حق خود در ازای زیان دیگران است کار کنند.  بیشتر افراد می دانند که شایسته چیزی هستند که حق آن را دارند، نه بیشتر و نه کمتر. امیدوارم که شما هم یکی از این افراد باشید.یک استارتاپ متشکل از افرادی است که با هم برای ایجاد ارزش کار می‌کنند و می‌خواهند سهمی را که لایق آن هستند بردارند. برش کیک درباره انجام رفتاری درست و منصفانه با افرادی است که به پیشبرد شرکت شما کمک کرده اند. برای واضح شدن بیشتر این بحث، یک نمودار نقطه سر به سر مانند شکل زیر را در نظر بگیرید. یک نمودار فرضی نقطه سر به سر محور عمودی نشان دهنده درآمد خالص است که حاصل درآمدها منهای هزینه هاست. در آغاز، درآمد منفی است. بعد از نقطه سر به سر، درآمدها از هزینه ها بیشتر می‌شود. در این نقطه، خرج‌هایی که هر کس می‌کند، پرداخت می شود(یا خود شرکت هزینه های متفاوت را می‌تواند پرداخت کند) و تلاشهای افراد جبران می شود. بعبارت دیگر، بعد از نقطه سر به سر، مشارکت های جدید فرد دیگر در معرض ریسک نیستند زیرا افراد در قبال آنها از این به بعد پول می‌گیرند. آنچه بسیار اهمیت دارد این نکته است که در نقطه سر به سر، مساحت زیر نمودار ( A)، که نشان دهنده مشارکت های همراه با ریسک است، قابل اندازه گیری و قابل محاسبه است. ولی درآمد آینده ایجاد شده توسط شرکت، مساحت زیر نمودار( B)، نامعلوم است. برش کیک برای قبل از نقطه سر به سر استفاده می شود. سهام تخصیص شده مبتنی بر چیزی است که در معرض ریسک است. پس از نقطه سر به سر همه حقوق خود را می‌گیرند، بنابراین، سهام پس از این نقطه دیگر مرتبط با ریسک نمی باشد. بعد از نقطه سر به سر یا در وضعیت یک شرکت جا افتاده، سهام به صورت یک استراتژی حفظ کارمند یا پاداش در اختیار افراد قرار می‌گیرد. با این تفاسیر فرمولی که برش کیک برای تخصیص سهام استفاده می‌کند کاملا قابل فهم است:درصد سهم شما= آنچه شما در معرض ریسک گذاشته اید/هرچیزی که در معرض ریسک استآنچه در مدل برش کیک در معرض ریسک است، تابعی از ارزش متعارف بازار (مثلا زمان، پول، ایده و غیره) و ضریب ریسک است که مشارکت های نقدی و غیرنقدی را نرمالیزه می‌کند و پیامدهایی را در صورت جدایی فرد از شرکت، بر فرد یا شرکت تحمیل می کند. مدل برش کیک بیشترین تناسب را با استارتاپ‌هایی دارد که در طول مراحل اولیه توسعه خود، بصورت خودگردان اداره می شوند.  استارتاپ‌ها از این مدل تا زمانی استفاده می کنند که پول کافی برای پرداخت به شرکا و همکاران در ازای مشارکت هایشان بدست آورند. معمولا شرکت در این مرحله، شروع به ایجاد درآمد می کند یا شرکت به راند اول سرمایه گذاری جدی(سرمایه گذاری سری ‌A) می‌رسد. مدل برش کیک، پتانسیل درگیری حاصل از مدل تقسیم سهام ثابت را کاهش می دهد. در یک مدل با تقسیمات ثابت، سهم‌ها در شروع راه اندازی کسب وکار تخصیص یافته و اغلب به مقادیر برابر میان بنیانگذاران تقسیم می شود. معمولا چنین توافقاتی با مستندسازی ضعیف مانند یک توافق کلامی بین هم‌بنیانگذارانی که بیش از حد خوشبین هستند همراه است.  مشکلات با تخصیص سهام ثابت، زمانی ایجاد می شود که افرادی به تیم اضافه یا از آن کم می شوند، یا حجم و نتیجه‌ی کاری یک فرد متفاوت از آن چیزی می‌شود که ابتدا توسط تیم پیش بینی شده بود. ریشه‌ همه‌ی این شکایات، احساس کلی عدم رعایت عدالت، بی اعتمادی، و طمع کاری است؛ زیرا شرکا، بدلیل فقدان معیار عینی برای سنجش عدالت، سعی می کنند که به بالاترین سهم ممکن برای خود دست یابند، حتی اگر به ضرر دیگر افراد تمام شود. چنین نزاع هایی می‌تواند منجر به هزینه های قانونی غیرضروری، بده بستان های نامعمول، یا خرید سهم کارمندان مختلف و تنزل روابط کاری شود که در نهایت می تواند باعث سقوط شرکت شود.در نگاه اول، اجرای تقسیم بندی ثابت نسبت به مدل برش کیک ساده‌تر است. مشکل اصلی تقسیم بندی ثابت، اجرای آن نیست؛ بلکه تغییر آن در زمانی است که شما متوجه اشتباهی در مذاکرات اولیه تقسیم سهام خود می شوید. پیاده سازی یک مدل تقسیم بندی ثابت می تواند به لحاظ قانونی، مالی و احساسی بسیار پیچیده باشد. خیلی بهتر است که مدل برش کیک را اجرا کنید و بقیه تلاشهای خود را به جای دعوا با هم تیمی هایتان بر روی پیشبرد کسب وکار خود بگذارید. گرچه همه به مدل سهم ثابت و نزاع اعتقاد دارند، اما مدل برش کیک نشان دهنده واقعیت است.مدل برش کیک می تواند بخشی از یک قرارداد قانونی باشد. در بطن این مدل، یک قرارداد اخلاقی وجود دارد که در قبال افرادی که در موفقیت به شما کمک کرده‌اند رفتاری درست و شایسته داشته باشید. زمانی که مدل بصورت گفته شده اجرا شود، ساختاری برای بازی منصفانه پدید می آید، با هیچ فردی به نسبت دیگری ویژه برخورد نمی‌شود، و این اطمینان ایجاد می شود که هر فردی، آنچه را که سزاوار آن است دریافت می کند. طبق تجربه آقای مویر، اغلب افراد تمایل دارند که با دیگران منصفانه رفتار کنند؛ اما ممکن است با توجه به محدودیتهای دانش و روش‌های مرسوم سنتی، دقیقا ندانند که چگونه اینکار را انجام دهند. مدل برش کیک نحوه انجام این کار است و به افراد خوش نیت کمک می کند که کار درست را انجام دهند. البته، طمع می تواند نیروی قوی ای باشد که گاهی افراد را به سوی اعمال غیراخلاقی سوق می دهد. طمع زمانی است که فردی به بیش از حق خود داشتن علاقه وافری دارد. ممکن است فردی در چهارچوب قانون، برای بیشتر داشتن سهم به نفع خود و به ضرر دیگران عمل کند؛ اما هر امری که قانونی است، لزوما منصفانه نیست. برخی افراد آنقدر تحت تاثیر طمع خود هستند که انصاف و عدالت از نظر آنها اصلا اهمیتی ندارد. تا می‌توانید به عنوان یک کارآفرین، از چنین افرادی در مسیر شغلی خود دوری کنید. گرچه اینکار همیشه آسان نیست؛ اما اگر خود را چنین وضعیتی یافتید، مدل برش کیک می تواند به شما کمک کند. اجرای این مدل شما خواهد گفت که تا چه حدی مورد سوء استفاده قرار گرفته اید و بنابراین، می توانید تصمیمات بهتری در آینده اتخاذ کنید. تمایل فرد به اجرای مدل برش کیک می تواند شاخصی از تمایل او برای اجرای عدالت باشد. اگر من با فردی مواجه شوم که نمی خواهد از این مدل استفاده کند، به شرکت او ملحق نمی شوم؛ از آنها هم نمی خواهم که من ملحق شوند. البته اشتباه برداشت نکنید. نمی خواهم بگویم که این مدل معیاری قطعی برای شناخت شخصیت فرد است و قطعن من درک ‌می‌کنم که عدم تمایل فرد به همکاری بر اساس این مدل، نشانه ای از طمع کاری یا غیراخلاقی بودن او نیست. اما چرا ریسک را افزایش دهیم؟ استارتاپ‌ها به خودی خود با ریسک زیادی مواجه هستند.  شرط بندی روی یک استارتاپمی‌توان استارتاپ رو به بازی قمار تشبیه کرد. زمانی که فرد در یک استارتاپ مشارکت می‌کند، در واقع در حال قمار روی آینده‌ی آن شرکت است. خبر خوب اینکه بر خلاف پیش بینی آینده، میزان ریسکی که هر فرد در لحظه حال متقبل می شود قابل اندازه گیری و مشخص است. این ریسک برابر با مقداری است که این افراد می توانستند از فرد دیگری برای همان مشارکت ها پول دریافت کنند. این مقدار که بعنوان &quot;ارزش متعارف بازار&quot; شناخته می شود، به آسانی از بازار قابل استعلام است. بعبارت دیگر، زمانی که فرد در یک استارتاپ مشارکت می کند، در واقع روی دریافت ارزش متعارف بازار آن مشارکت از خروجی آینده‌ی شرکت شرط بندی می کند.  مثلا ارزش متعارف بازار برای یک سال از وقت یک فرد، برابر با حقوقی است که می توانست برای شغلی مشابه، در شرکتی که توان پرداخت دارد، دریافت نماید. بنابراین اگر شما برای کار در یک استارتاپ(همان کار مشابه) این حقوق را نادیده بگیرید، روی آن مقدار پول شرط بندی کرده اید. هزینه فرصت کار برای یک شرکت نوپا، برابر با مقدار پولی است که می توان در جای دیگر، با انجام شغلی مشابه بدست آورد. بطور مشابه، ارزش متعارف بازار فضای یک دفتر کار برابر با مقدار پولی است که مالک می تواند از آن فضا بدست آورد. بنابراین، اگر مالک به شما امکان استفاده از فضای دفتر را بدون هزینه ای داده است، روی مقدار پولی شرط بندی کرده که در غیراینصورت می توانست از دفتر بدست آورد.هر مشارکتی که افراد برای شروع یک کسب وکار نوپا انجام می دهند، در واقع شرط بندی است. هر مشارکت همان چیزی است که هست. هیچ چیز جادویی صرفا به این دلیل که شما به شرکت نوپا کمک کرده اید، اتفاق نمی افتد. تنها تفاوت این است که نرخ متعارف بازار به شما پرداخت نشده است. برای مثال، شما هفته ها وقت را صرف کار روی مساله ای می کنید تا به یک راه حل خوب برسید. دقیقه ای که شما به راه حل می رسید، بطور جادویی باارزش تر از دقایق قبل از آن نمی شود. و مدادی که با آن نوشته اید با ارزش‌تر از سایر مدادها نیست. اما، حتی اگر این ارزش بیشتر باشد، اندازه گیری آن غیرممکن است. بدلیل اینکه مشاهده ارزش متعارف بازار خیلی ساده است، می توان از آن بعنوان جزء مهمی از محاسبات در میزان مالکیت یا سایر مزایا از درآمد کسب شده‌ی استارتاپ استفاده کرد. استفاده از ارزش هایی که بسادگی قابل مشاهده هستند، به این معنی است که ما مجبور به حدس زدن نیستیم. ضرایب نرمال کنندهتنها دلیلی که یک فرد منطقی خواهان پیوستن به یک استارتاپ و پذیرش این ریسک است، این است که فرد باور داشته باشد که پرداخت نهایی او، بسیار بیش از مقداری است که در صورت نبودن در استارتاپ دریافت میکرده است. متاسفانه شانس این رویداد خیلی کم است و ریسک عدم دریافت و شکست استارتاپ بسیار بالاست. در واقع استارتاپ‌ها بشدت پر ریسک هستند.بدلیل اینکه شرکت های نوپا با ریسک بالایی همراهند، جزء مهم دیگر برای محاسبه منافع مالک یا دیگران در یک استارتاپ، بغیر از ارزش متعارف بازار، ضریبی است که نه فقط به فرد بابت ریسکی که متقبل شده، پاداش اختصاص می دهد، بلکه همچنین مشارکت های نقدی و غیرنقدی را نیز نرمال سازی می کند. همچنین این ضرایب، جریمه هایی برای طرف مقصر در صورت وقوع جدایی در نظر می گیرد. ضرایب، عناصر تشکیل دهنده پنهانی هستند که منجر به کارکرد مدل برش کیک می شوند.جمع بندیبرش کیک بر روی پدیده‌های قابل اندازه‌گیری محاسبات مختلفی را انجام می‌دهد تا منصفانه‌ترین تقسیم سهام را رقم بزند. این مدل برای استفاده‌ بین افراد تیم که معمولن سرمایه بسیار کمی برای پیشبرد کار دارند استفاده می‌شود و تا دو اتفاق به قوت خود باقی می‌ماند. یا شرکت به نقطه سر به سر می‌رسد یا اولین راند سرمایه‌گذاری جدی(سریA) اتفاق بیافتد. تا قبل از این دو اتفاق با رجوع به ارزش متعارف بازار برای هر فعالیتی می‌توان نرخ منصفانه‌ی آن‌را پیدا کرد و با استفاده از ضرایب نرمال سازی این اعداد را به یک سری واحد فرضی به اسم برش تبدیل کرد. این برش‌ها معیاری منصفانه برای پیدا کردن سهام هر یک از بنیان‌گذاران است. در قسمت بعد شروع به باز کردن بیشتر این مبحث می‌کنم.</description>
                <category>Shahab Heshmat</category>
                <author>Shahab Heshmat</author>
                <pubDate>Wed, 05 Dec 2018 23:02:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی مشکلات تقسیم ثابت سهام در استارتاپ‌ها(قسمت سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabheshmat/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%B3%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%87%D8%A7-ancgigh53enc</link>
                <description>در این نوشته‌ می‌خوایم یه کم دقیق‌تر درباره‌ی مشکلاتی که تقسیم ثابت سهام در استارتاپ‌ها بوجود میاره صحبت کنیم و سناریوهای متفاوت رو بررسی کنیم. اگر شما هم از کسانی هستید که به حوزه‌ی استارتاپ‌ها و کسب و کارها علاقه منده حتمن مثال‌های زیر براتون آشنا خواهد بود. و چه بسا تیم‌هایی رو می‌شناسید که بر سر این مدل تقسیم سنتی سهام به مشکل خورده‌اند. برای یاد‌آوری از متن‌های گذشته به طور خلاصه بگم که مشکل اصلی این نوع تقسیم بندی از دید آقای مویر این است که مبنای این تقسیم‌بندی ثابت بر اساس پیش‌بینی ایجاد یک ارزش(از ایده تا روابط و غیره) در آینده است. و چون معمولن هیچ چیز قابل پیش بینی نیست اساس این روش(تقسیم ثابت سهام) کارایی لازم را ندارد. با این خلاصه بریم برای بررسی چند سناریو متداول در استارتاپ‌ها و شرکت‌های تازه تاسیس.سناریوی اول:علیرضا یک ایده‌ برای استارتاپ دارد. او از سینا که برنامه‌نویس است برای کار دعوت می‌کند. علیرضا فکر می‌کند چون ایده را او داده است پس باید ۹۰ درصد شرکت برای او باشد(تقسیم ثابت). برش کیک(سهام دینامیک) مانعی برای این گونه زیاده‌خواهی‌های غیرمنصفانه در استارتاپ‌ها است.سناریوی دوم:پیمان به عنوان یک فرد حرفه ای در بازاریابی، شرکتی را تاسیس می‌کند. پیمان، کیارش را به عنوان برنامه نویس استخدام می‌کند و به او ۵۰ درصد از سهام را ارائه می کند(تقسیم ثابت سهام). پیمان می‌خواهد که فرد جدیدی را استخدام کند و برای همین ۱۰ درصد سهام برای فرد جدید  در نظر دارد. آیا این ۱۰ درصد باید از سهم پیمان یا کیارش یا هر دو کسر شود؟سناریوی سوم:   هلیا بعنوان یک برنامه نویس، یک ایده‌ برای یک نرم‌افزار ورزشی دارد. مریم به عنوان یک بازاریاب، این ایده را پسندیده و موافقت کرده که هروقت نرم‌افزار حاضر شد آن را به یکی از روابط تجاری خود بفروشد. آنها سهم ثابت ۶۰ درصد برای هلیا و ۴۰ درصد برای مریم را موافقت می‌کنند. هلیا شغل خود را ترک می‌کند و برای یک سال و به طور تمام وقت روی نرم‌افزار کار می‌کند تا برای فروش آماده شود. مریم پس از مدتی دیگر تمایل به همکاری ندارد چون وارد شرکت دیگری شده و حقوق خوبی می‌‌گیرد، اما هنوز می خواهد ۴۰ درصد از سهام را داشته باشد چون ۵ میلیون تومان برای پیشبرد پروژه در ابتدا هزینه کرده است. این اختلاف بوجود آمده چه جوری باید حل شود؟سناریوی چهارم: داریوش، بردیا را استخدام کرده و به او قول ۲۵ درصد از سهام را در انتهای سال اول می‌دهد(به شرطی که بردیا به تمامی اهداف تعیین شده برسد). بردیا سخت کار می کند، کار خود را انجام داده و به اهداف می رسد. داریوش، بردیا را بی دلیل یک هفته قبل از اولین روز واگذاری سهام اخراج می‌کند. سناریوی پنجم:دانیال، سعید را برای توسعه یک وبسایت استخدام می‌کند و در ازای آن ۳۵ درصد سهام به او می‌دهد(تقسیم ثابت) دانیال برای بازاریابی حسابی کار می‌کند. در حالیکه سعید بصورت نیمه وقت روی وبسایت کار می‌کند. او به سعید ۳۰ میلیون تومان در یک دوره‌ی ۶ ماهه پرداخت می‌کند که تمام پس انداز اوست. سعید وبسایت را تمام کرده اما پول بیشتری قبل از تحویل نهایی طلب می‌کند. برش کیک به سعید اجازه گرو گرفتن وبسایت دانیال را نمی‌دهد. سناریوی ششم:امین و فرامرز شرکتی را راه اندازی کرده و سهام را بصورت ثابت و ۵۰-۵۰ تقسیم می کنند. در سال اول، آنها موفقیت زیادی بدست آورده و به سودآوری می‌رسند. امین در تصادفی فوت می‌کند و همسرش مریم، ۵۰ درصد سهام او را به ارث می‌برد. اکنون فرامرز باید تمام کار را به تنهایی انجام دهد. آیا او باید تمامی سود خود را بصورت ۵۰-۵۰ با مریم تقسیم کند؟ برش کیک راه حلی اخلاقی مطرح می‌کند که مریم هم آن‌را درک خواهد کرد. سناریوی هفتم:من و شما وارد کسب وکاری می‌شویم و سهام را بصورت ۵۰-۵۰ تقسیم می کنیم. شما تمام کار را انجام داده اما من مالک نیمی از شرکت هستم. یا در قبال انجام مسولیت‌‌های خودم کوتاهی می‌کنم...حالا چکار کنیم؟. اگر من کاری نکنم و نخواهم حق شما را بدهم،در این صورت مدل برش کیک به شما در این زمینه کمک خواهد کرد. برای اینکه مدل برش کیک را بررسی دقیق کنیم لازم داشتیم که اول به طور دقیق مشکلات تقسیم ثابت سهام را بررسی کنیم. در قسمت بعد مدل برش کیک را از زاویه‌ی دیگری بررسی می‌کنیم تا هر چه زودتر به قسمت نحوه‌ی دقیق تقسیم سهام برسیم. ممنون که با من همراه هستین.منبع: slicing pie, how to fund your startup without funds- Mike Moyerمیتونین من رو در اینستاگرام هم دنبال کنید. https://www.instagram.com/shahab.hd/ </description>
                <category>Shahab Heshmat</category>
                <author>Shahab Heshmat</author>
                <pubDate>Sun, 25 Nov 2018 18:55:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منطق تقسیم دینامیک سهام در استارتاپ(قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/network-Ecomotive/%D8%B3%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-jxvzdeasffdo</link>
                <description>توی نوشته‌ی قبل راجع به مشکلاتی که تقسیم ثابت سهام در یک استارتاپ بوجود میاره صحبت کردیم. الان میخوایم ببینیم که منطق آقای مویر برای حل این مشکل چیه و ایشون این مسأله رو چه طور عملی کرده. ایشون این مسأله رو اینجوری بررسی می‌کنه:دو نوع مشارکت برای رشد هر شرکت یا استارتاپی لازمه. مشارکت نقدی. مشارکت‌ غیر نقدی. مشارکت نقدی هر مشارکتی که منجر به خرج پول نقد بشه. این میتونه هزینه اجاره محل کار باشه تا خرج‌هایی که برای امور جاری دفتر انجام میشه. مشارکت‌های غیرنقدی هم میشن هر چیزی که پول نقد مصرف نکنه. مثال این  مشارکت‌ها میشن، زمان(زمانی که در یک استارتاپ کار می‌کنید و هزینه‌ای دریافت نمی‌کنید یا کم دریافت می‌کنید)، ایده، تجهیزات و روابط و... . برای اینکه بشه به روش منطقی و منصفانه‌ای برای تقسیم سهام بین هم‌بنیان‌گذاران رسید. آقای مویر یه کار خیلی جالبی انجام داد و اونم این بود که این دو نوع مشارکت نقدی و غیرنقدی رو با در نظر گرفتن ضریب‌های متفاوت برای هر کدوم تبدیل کرد به یک واحد جدید و اسم این واحد جدید رو گذاشت برش. حالا یه فریم‌ورکی داریم که میتونیم ارزشی که یه فرد به یه استارتاپ اضافه کرده رو حساب کنیم. ارزشی که فرد اضافه میکنه برابر مجموع برش‌های نقدی به اضافه بر‌ش‌های غیرنقدی عه. یادتونه که تو قسمت قبل چه جوری درصد مشارکت یک فرد رو حساب می‌کردیم؟ مجموع مشارکت‌های یک فرد رو تقسیم بر مجموع مشارکت همه‌ی افراد میکردیم. و چون هیچ وقت نمیشد به طور کمی این عددها رو در آینده پیش بینی کرد به مشکل میخوردیم. حالا با این تعریف جدید ما می‌توینیم درصد سهام هر فرد رو اینجوری تعریف کنیم. درصد سهام هر فرد= مجموع برش‌های فرد تقسیم بر مجوع همه‌ی برش‌هاحالا با این تعریف جدید میتونیم در هر لحظه درصد سهام یک فرد رو به طور خیلی دقیق حساب کنیم. بیایم یه مثال ساده براتون بگم. فرض کنیم که سینا و شهریار یه استارتاپ راه انداختن. در سه ماه اول هر کدوم به ارزش ۱۰۰ برش برای رشد استارتاپ مشارکت داشتن. پس درصد هر کدوم در پایان سه ماهه اول میشه ۵۰-۵۰.وضعیت سهام در یک شرکت فرضی با مدل تخصیص سهام دینامیک  در سه ماهه‌ی دوم شهریار ۱۵۰ برش و سینا ۵۰ برش مشارکت می‌کنند. شاید در سه ماهه‌ی دوم سینا درگیر کار روزانه‌اش بوده و نتوانسته خیلی روی پیشبرد استارتاپ زمان بزاره. اگه مدل تقسیم ثابت سهام بود و سینا و شهریار ۵۰-۵۰ توافق کرده بودند در سه ماهه‌ی دوم به مشکل میخوردند و می‌بایست از اول گفتگو کنند.وضعیت شرکت در سه ماهه‌ی دوم بر اساس مدل تقسیم سهام دینامیکاگه فرض کنیم که شهریار و سینا تو سه ماهه‌ی سوم هیچ کدوم مشارکتی انجام ندن و شرکت رو به ارزش ۱۰۰ میلیون تومان بفروشن. ۶۲.۵ میلیون گیر شهریار میاد و ۳۷.۵ میلیون گیر سینا میاد. اگه با مدل ثابت تقسیم بندی کار کرده بودن به هر کدوم ۵۰ میلیون می‌رسید که خیلی منصفانه نبود.تو این قسمت اولین مبنای تقسیم بندی دینامیک سهام رو توضیح دادیم. همونطور که گفته بودم این فریم‌ورک طراحی شده توسط آقای مایک مویر هست و ایشون این کتاب رو تحت عنوان اسلایسینگ پای یا برش کیک منتشر کرده. توی قسمت بعد شروع میکنیم تک تک اجزای تشکیل دهنده‌ی هر کدوم از مشارکت‌ها رو باز می‌کنیم تا به تقسیمی عادلانه‌تر و منصفانه‌تر برسیم.اگه از این نوشته لذت بردین میتونین من رو در اینستاگرام هم فالو کنین. https://www.instagram.com/shahab.hd/ </description>
                <category>Shahab Heshmat</category>
                <author>Shahab Heshmat</author>
                <pubDate>Mon, 19 Nov 2018 10:52:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵۰-۵۰ یا ۴۹-۵۱ مساله این است. (اعطای سهام در استارتاپ‌ها قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabheshmat/%DB%B5%DB%B0-%DB%B5%DB%B0-%DB%8C%D8%A7-%DB%B4%DB%B9-%DB%B5%DB%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A3%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-mzqucrshmceg</link>
                <description>مسأله‌ی اعطای سهام در استارتاپ‌ها همیشه جز بحث‌برانگیزترین مباحث بین تیمی محسوب میشه و از دغدغه‌های همیشگی استارتاپ‌های تازه تأسیس هست. تو این سری نوشته‌ها می‌خوام این مبحث رو یه کم باز کنم و در آخر مدلی که تیممون اجرایی کرده و از یک کتاب خارجی گرفته شده رو تشریح می‌کنم. اسم کتاب و مدلی که مبنای این نوشته و کار در تیم ماست slicing pie نوشته‌ی آقای Mike Moyer هست.برای اینکه این مسأله رو بررسی کنیم، بیایم اول ببینیم که در یک استارتاپ و به طور کلی یه شرکت تازه تاسیس، سهام روی چه منطقی و چه طوری بین بنیانگذاران تقسیم میشه. آقای مویر(نویسنده‌ی کتاب) این مسأله رو اینجوری باز کرده.بطور سنتی تقریبا هر استارتاپی از یک تقسیم بندی سهام ثابت که از پیش، مورد مذاکره قرار گرفته استفاده می کند. در تقسیم بندی ثابت، سهام به صورت یک سهم عمده و بر اساس همکاریهای بالقوه‌ی هر یک از شرکا، بین آنها تقسیم می شود. این امر مانند این است که به فردی، تمام حقوق یک سال او از روز اول کاری داده شود،به این دلیل که او به مدیر خود گفته که قصد دارد سخت کار کند.چنین کاری گرچه احمقانه بنظر می رسد، اما در واقعیت همواره در حال انجام است زیرا اغلب کارآفرینان معتقدند که می توانند آینده را پیش بینی کنند.بنابراین، هم بنیان‌گذارانی که می‌خواهند در بین تیمشان سهام را به صورت ثابت تقسیم کنند بر اساس یک سری پیشبینی کلی از این معادله استفاده می‌کنند.ارزش کل/ارزش همکاری های هر فرد=درصد سهم هر فرداگه این اعداد مشخص باشند، خوب درصد سهم هر فرد خیلی ساده بدست میاد. مثلن اگه شما ۱۰ میلیون در شرکتی که ارزش کل اون ۱۰۰ میلیون عه سرمایه گذاری کنه. ۱۰ درصد از شرکت برای شما خواهد بود.این حالت خیلی شفاف و منصفانه است. شما درصدی را بدست آورده اید که به همان میزان همکاری داشته‌اید. البته در اغلب موارد، ما این مقادیر را نمی دانیم زیرا همواره در حال تغییر هستند؛ بنابراین، هم‌بنیان‌گذاران مجبور به پیش بینی ارزش همکاری‌های آینده از سوی هر فرد(یعنی منفعت اقتصادی آن فرد برای شرکت) و مجبور به پیش بینی مجموع ارزش آینده شرکت هستند(زیرا ارزش فعلی احتمالی آن صفر است). هر دوی این پاسخ ها به سوالات بدون شک مبتنی بر مجموعه پیچیده ای از فرضیات است و هیچ ریشه‌ای در واقعیت ندارد.این اعداد در بهترین حالت حدسیاتی بی اهمیت هستند.در بدترین حالت نیز، آرزوهای خوش بینانه ای بر اساس شانس و اقبال هستند. تقسیم بندی ثابتی که کاملن منصفانه باشد غیرممکن است. و اگر هم درست باشد، بدلیل تغییر همیشگی استارتاپ‌ها روزی غلط می شود. به علت پیچیدگی این بحث است که بسیاری از بنیان‌گذاران کلن از آن اجتناب کرده(که معمولن منجر به دعواهای طرفین میشه) و راه حل تقسیم برابر۵٠/۵٠ یا ٢۵/٢۵/٢۵/٢۵ را پیش می گیرند.اما خوب این تقسیم‌ها چه مشکلی پیش میارند؟ چه تغییری باعث میشه که بین هم‌بنیان‌گذاران مشکل پیش بیاد؟ جواب اینه: همه چیز. هر چیزی که فکر میکنید. شما و شرکای شما منابعی از جنس زمان، پول، ایده ها، روابط، تسهیلات و یا هر چیز دیگری را به رشد شرکت اختصاص داده اید. به مرور و احتمالا با آشکار شدن وضعیت شرکت در آینده این منابع تغییر می‌کنند. با این تغییر، شما با دو حالت مواجه می شوید:حالت  اول این است که سهم شما کمتر از میزانی است که مستحق آن هستید.(اون معادله‌ی بالا تبدیل میشه به یه نابرابری)  خوب این موضوع اصلن وضعیت مطلوبی نیست. اگر شما سهمی کمتر از استحقاق خود دریافت کنید، به این معنی است که فردی وجود دارد که بیش از استحقاق خود دریافت کرده است. حتی اگر شما با این وضعیت در آغاز کار هم موافق کرده بودید، باز هم منصفانه نبود.تنها دلیلی که افراد با این نوع طرز برخورد موافقت می کنند این است که گزینه دیگری ندارند یا از روشهای دیگر آگاهی ندارند.در حالت دوم هم سهم شما بیشتر از چیزی است که حق شما بوده. ممکنه این حالت برای برخی افراد خوشایند باشه ولی آقای مویر حامی عدالته و پیشنهادش به این افراد اینه که از مدل برش کیک استفاده نکنن.در واقع با تغییر شرایط کاری، از اضافه و کم شدن افراد تا تغییر استراتژی‌ها و غیره، همه شرایطی رو بوجود میارن که هر دفعه لازم به یک مذاکره بین تیمی برای تقسیم سهام است. این مذاکرات دلهره آور، عاری از اعتماد و در جهت حفظ منافع فردی حرکت می‌کنند. و معمولن نتیجه‌ی خوشایندی به همراه ندارند. و همه‌ی این‌ها برای راه اندازی یک شرکت پیشرو و بزرگ مناسب نیست.اما راه حل چیست؟ راه حل استفاده از یک مدل دینامیک و پویا است که به مرور خودش رو با تغییر شرایط تیم وفق بده. این مدل رو آقای مویر به اسم اسلایسینگ پای یا مدل برش کیک معرفی کرده. در قسمت بعد توضیح مفصلی راجع بهش براتون می‌نویسم.</description>
                <category>Shahab Heshmat</category>
                <author>Shahab Heshmat</author>
                <pubDate>Sat, 17 Nov 2018 20:29:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هک رشد</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabheshmat/%D9%87%DA%A9-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-xipvvydicfgv</link>
                <description>این نوشته‌ خلاصه‌ای از یه سری مطالعات پراکنده‌ی من راجع به هک رشد می‌باشد. چندتا ویدیو از یوتیوب و یه چند تا مقاله تو وبسایت‌های مختلف که لینکشون رو انتهای همین مقاله گذاشتم.به طور کلی هک رشد یه روش بازاریابی هست که به نسبت رو‌ش‌های سنتی خیلی کم هزینه‌تر و مؤثرتره. اتفاقی که معمولاً توی بازاریابی سنتی میفته اینه که یه محصول یا سرویس ساخته میشه و به تیم فروش داده می‌شه. تیم فروش باید از انواع و اقسام تکنیک‌ها و ترفند‌های مختلف استفاده کنه تا نظر مشتری رو نسبت به اون محصول جلب کنه. خب این کار هم سخته هم بازدهی خیلی بالایی نداره. هک رشد میاد و تفکر متفاوتی رو بیان می‌کنه و مارکتینگ و فروش رو فرآیندی مجزا از بقیه‌ی سیستم نمی‌بینه. اونا میان و تفکری علمی رو نسبت به محصول و فروششون انجام میدن. یعنی یه فرضیه رو برای محصول و فروش در نظر میگیرن، تستش میکنن و سریع اطلاعات بدست اومده رو وارد چرخه طراحی میکنن. برای من خیلی مشابه فرآیند طراحی یه محصوله که با یه فرضیه شروع میشه، یه پروتوتایپ می‌سازی و تست می‌کنی و دوباره از اول شروع می‌کنی. در عین حال هکرهای رشد میان و روی ویژگی‌هایی کار میکنن که میشه محصول رو از اون طریق رشد داد. یه مثال باحال دراپ‌باکس هست که توسعه‌دهنده‌های اون برای گسترش کارشون یه ایده‌ی خیلی جالبی رو اجرایی کردن. به جای تبلیغات سنتی و گوگل اد وردز اومدن و به افرادی که دوستاشون رو به دراپ‌باکس دعوت میکردن ۵۰۰ مگابایت فضای مجانی دادن. این باعث شد که این شرکت رشد بسیار سریعی رو تجربه کنه. تقریباً ۳۰ درصد از کاربرای دراپ‌باکس اینجوری میان. همین باعث شد که دراپ باکس از گوگل درایو و سایر رقباش جلو بیوفته و رهبر مارکت بشه.به طور کلی برداشت من اینه که هک رشد یعنی فروش رو تبدیل کنی به یه فرآیند رفت و برگشتی تا بتونی تو هر چرخه محصولت رو برای مشتریات هی بهتر و بهتر کنی تا محصولت دقیقاً اون چیزی بشه که اونا می‌خوان. همینطور بتونی به قدری محصولت رو جذاب کنی که بعضی از ویژگی‌های محصولت رو با گیمیفیکیشن بتونی از طریق خود مشتریانی که داری به بقیه برسونی.یه بلاگ خیلی جالبی که با جزئیات دقیق مفهوم هک رشد و روش‌هاش رو باز کرده بلاگ تیم نوین هست. پیشنهاد می‌کنم اگر این مفهوم براتون جالب بوده بلاگ اونا رو حتماً مطالعه کنین.منابع:خلاصه دو دقیقه‌ای هک رشد:https://www.youtube.com/watch?v=ccaKaPHrNa8هک رشد و روش‌های رسیدن بهش از زبان خود مبدع این اصطلاح: https://www.youtube.com/watch?v=i0nxESR9sFs&amp;t=1332sآدرس بلاگ نوین:https://www.novin.com/blog/what-is-growth-hacking/</description>
                <category>Shahab Heshmat</category>
                <author>Shahab Heshmat</author>
                <pubDate>Fri, 16 Nov 2018 20:27:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی من</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabheshmat/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-sagbxzr5ree5</link>
                <description>سلام ویرگول،من شهاب حشمت دهکردی هستم. آذر ۱۳۷۰ به دنیا اومدم و سال ۸۹ وارد دانشگاه تهران شدم و رشته‌ی مهندسی مکانیک رو تو کارشناسی و رشته‌ی طراحی صنعتی رو تو مقطع ارشد خوندم. الان هم بنیان‌‌گذار و مدیر عامل تیم درس‌کاکائو هستم و با بچه‌های تیم داریم نسل جدیدی از آموزش آنلاین رو می‌سازیم. میتونین برای دیدن کارمون به وبسایتمون سر بزنین:darskakaoo.irاینجا برای این اومدم تا منابعی که توی مسیر رشد کسب و کارمون به دردمون خورده رو به طور خیلی خلاصه بنویسم.گذشته‌ی کاری من از لحظه‌ی ورودم به دانشگاه وارد کار توی یه کارخونه‌ی چینی و بهداشتی شدم و حدودن یه سالی و به طور پاره‌وقت اونجا بودم. بعد به دلیل علاقه‌ام به مهندسی وارد مرکز سیستم‌ها و فناوری‌های پیشرفته دانشگاه تهران (CAST) شدم و فوق‌العاده تجربه‌های ارزشمندی رو کنار اعضای این مرکز کسب کردم. بعد از حدود یه سال و اندی از اونجا اومدم بیرون و یه سری کارهای جسته و گریخته و بی ربطی کردم. سال ۹۴ به عنوان مدیر عملیات وارد استارتاپ بقچه شدم و مدت هشت ماهی کنارشون بودم. بعد از اونم یه چند ماهی در یه کارگاه نجاری کار کردم. اینم یه خلاصه‌ی مفید از ۲۶ سال زندگی :). میتونین در اینستاگرام هم منو فالو کنین و اگه نظری یا صحبتی دارین با من در میون بزارین. https://www.instagram.com/shahab.hd/ </description>
                <category>Shahab Heshmat</category>
                <author>Shahab Heshmat</author>
                <pubDate>Fri, 16 Nov 2018 20:17:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>