<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های shahabmobasheri</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shahabmobasheri</link>
        <description>A blogger since years ago, back to 2002; A netizen since the early days of Gmail and even back to the era of blogspot; Now, still a blogger in a number of social media platforms ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 14:53:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/85109/avatar/QokKfC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>shahabmobasheri</title>
            <link>https://virgool.io/@shahabmobasheri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اندر حماقت حکمت و نيش‌خندی که به جا خواهند ماند!</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabmobasheri/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D9%8A%D8%B4%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-vai17lgzmmzt</link>
                <description>این عنوان نام کتابی‌ست از «جولیان بگینی» که با ترجمه‌ی نسترن ظهیری توسط انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است. البته عنوان اصلی کتاب چيز ديگری‌ست که مترجم به هر دليل عنوان يادشده را برگزیده است. عنوان اصلی این است: ?Should you judge this book by its coverجناب نویسنده هم چنان آدم نام‌داری در حوزه‌ی فرهنگ و فلسفه‌ی ام‌روز است که کافی‌ست نام او را در پهنه‌ی اینترنت بجويید تا ببینید چه فهرست بالابلندی از ارجاعات به نام او برایتان آماده می‌شود. (+)فارغ از چيستی و جزئيات اندرون کتاب، در باره‌اش نوشته‌اند: «آيا هميشه بايد به حرف‌هایتان عمل کنید؟ يا اگر نمی‌خواهید رسوا شويد، باید هم‌رنگ جماعت شويد؟» و الخ.بخشی از طرح جلد ترجمه‌ی کتاب نام‌برده همين‌قدر کافی‌ست تا به فکر فرو بروم که چرا پنداشته‌ام مسؤولیتی کلان فراتر از محدوده‌ی ارتباطات‌ام بر عهده دارم. آيا به خاطر «توهم نو - رسانه» است که به چنين پنداشتی رسیده‌ام؟ نکند به هوای ظرفیت مخاطبان آلبوم اينستاگرم و فرصت‌هایی مثل اين هوا برم داشته است که می‌تواند سخن‌ام در فرآيندی مثل سقوط بهمن یک باره به گوش بسیاری برسد؟ و اگر چنان باشد، لابد مسؤول‌ام که هر حرف‌ام و هر نوشته‌ام چنان باری داشته باشد که به هر جهت نرود؟ هان! نمی‌دانم! شاید هم از دردی درونی لذت می‌برم که باید چنین به خود سخت بگيرم و هم‌راه يک جریان که مبتذل و معمولی می‌‌دانم‌اش، نشوم. باز هم نمی‌دانم!باری، به هر دلیلی، بعد از آن عهد «نافراموشی» در زمانه‌ی سیاهی - چه در چشم بر هم زدنی تند تند می‌گذرد و آن‌قدر در گرفت و گيرهای روزمره و قهر طبیعت غرق‌مان می‌کند تا خود به خود نشانی و خبری از وفا به عهد باقی نماند و در «بی‌عملی» و «ناگزیری» چنان غرقه شويم که وجودمان بشود عینیت نسیان و يادمان برود که چهار ماه از خاطره‌ی سرخ آبان می‌گذرد و دو ماه از سقوط هواپیما و مرگ سرنشینان‌اش و آن وقت، از امید به «آنارشی» تنها حروفی مقطع و بی‌معنی باقی بماند  - هم‌چنان دست‌ام به نوشتن، به مفهوم واقعی کلمه، نمی‌رود و به خاطر همين حماقت حکمت که از آن حرف زدم و شاید رخوتی از جنس ابلوموف که در وجود نوع من نشسته، معلوم نيست تا چه وقت این قصه دراز شود به هيچ.البته، در همين ميانه، وقتی به تدریس مجازی در دانش‌گاهی فکر می‌کنم که حکایت اداره‌ی آن در بند ایوان بودن خواجه است، وقتی به دورکاری ناگزير فکر می‌کنم و چیزهايی از این دست که در روزمره‌گی مشغول‌ام می‌دارند، از نافراموشی و بی‌عملی و ناگزيری و آنارشی، همه در کنار هم، می‌گذرم و از روی غیض می‌خندم. انگار از من نوعی در خاطره‌ی اين روزها همين نيش‌خندهاست که بناست بر جا بماند.</description>
                <category>shahabmobasheri</category>
                <author>shahabmobasheri</author>
                <pubDate>Sat, 14 Mar 2020 23:44:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در بحران که زنده‌گی می‌کنيم</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabmobasheri/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87%DA%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%8A%D9%85-tgb4cdnfkpw3</link>
                <description>پژمان موسوی در سرمقاله‌ی يکی از شماره‌های اخير مجله‌ی مرواريد (آبان و آذر ۱۳۹۸) (+) می‌نویسد:«بحران خود زنده‌گی بخشی از مردمان همین جامعه است که آن‌قدر در تاريکی بوده‌اند که ديگر به شب و سیاهی آن عادت کرده‌اند ... [رسانه‌ها] می‌توانند صدای بی‌صدايان باشند و نیستند. صدای هر چیزی و هر کسی هستند جز آن‌ها که تار و پود زنده‌گی‌شان با بحران گره خورده است. جهت‌گيری [رسانه‌ها] را در واکنش به بحران، نه زنده‌گی مردمان بحران‌زده که آنانی تعيين می‌کنند که چون فالوور بالايی دارند، می‌توانند بر ذهن و زبان ما هم اثر بگذارند و ما را از درک عمیق و جدی آن چيزی که به واقع بحران است دور کنند ...»اين متن خواندنی که بند بندش را می‌توان متذکر شد، هم‌چنان ادامه می‌يابد تا آخر به اين‌جا می‌رسد:«ما جامعه‌ی خود را نمی‌شناسیم و در عوض تا دل‌تان بخواهد صفحات رسانه‌های حقیقی و مجازی پر شده از بحران‌های فیک و ارائه‌ی راه حل آن‌ها. ما داريم مبتذل می‌شويم ... تا دیر نشده باید به مردم بازگشت و بحران‌های واقعی همین مردم.»باری، اين متن را می‌خوانم و در اخبار اسم‌هايی که نشانه می‌شوند مدام از مقابل هوش و حواس‌ام رژه می‌روند: ندا ناجی، پونه گرجی، نیلوفر بیانی و رشته‌يی که دراز است. آن وقت به بی‌اعتمادی عمومی به رسانه‌ها فکر می‌کنم، مخصوصا که حالا چيزی ديگری پیدا شده برای تحريک دو باره‌ی «احساس» نسبت به يک واقعیت و مفهوم، مثل احساس امنيت در مقابل خود امنيت. آری، مثل هراس از بيماری در مقابل خود بیماری شایع. به این ترتیب و با سرعت از فاجعه‌يی به آشوب تازه‌يی می‌غلتم. حضورم و رفتارم به عین کاملا منفعلانه است و نمی‌دانم با اين وضع و حال، چرا ادا در می‌آورم که با رسانه تکليف‌ام روشن نيست و در زنده‌گی روزمره فلان معیار را گذاشته‌ام برای طبیعی بودن يا نبودن.</description>
                <category>shahabmobasheri</category>
                <author>shahabmobasheri</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 16:54:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از نافراموشی تا آنارشی</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabmobasheri/%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C-pj1i59c8ejhi</link>
                <description>بعد از اشاره به باختن و آن‌چه اهميت دارد «نافراموشی»‌ست در يادداشت قبلی که دو ماهی از حروف چيدن‌اش می‌گذرد، چه اتفاق‌ها که نيافتاده ...ماشين تبليغات چه‌طور برخی اسم‌ها را به سقف آسمان می‌چسباندو چه‌طور همان ماشين می‌کوشد وقتی هواپيمايی مسافربری از آن بلندا به زمين کوبيده می‌شود، بعد از تلاش برای دروغ‌گويی و پنهان‌کاری، همه چيز را وارونه جلوه دهدو هم‌چنان قصه‌های ناتمام آبان رشته‌هاشان زير پوست شهر زنده‌اند ...اين‌طور بود که به خاطر سردرگمی، ترديد، هراس، بهت و سوگ، خشم و تأمل دست از هر نوشتنی کشیدم. حالا دارم تلاش می‌کنم تا آماده شوم برای پيدا کردن مسيری تا نه تنها با طی کردن‌اش از فراموشی و نسيان بگريزم و سر به سوی هر گوشه‌يی که نشان از حقيقت در خود دارد بچرخانم، بل‌که از «ادبيات تخريب» حرف بزنم و گفتمانی را دنبال کنم برای اعاده‌ی حیثیت از مفهوم «انقلاب» که بسياری از تکرار آن در هر کجای دنيای گريزان و هراسان‌اند.آری، بيش از پيش به نشانه‌هايی می‌رسم که نياز اجتماعی - سیاسی ما بيرون از چارديواری خصوصی‌مان با رو کردن به «آنارشی» پاسخی می‌يابد.</description>
                <category>shahabmobasheri</category>
                <author>shahabmobasheri</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2020 14:12:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محض نافراموشی باختن‌ها ...</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabmobasheri/%D9%85%D8%AD%D8%B6-%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-fmqh4jdcntyh</link>
                <description>نبايد اين روزها را با تمام بدحالی‌هايش از ياد برد! روزهايی که کم و بيش هفته‌يی قبل آغاز شد: از ۲۴ آبان ۹۸ ...درست زمانی که به قطعی اينترنت فکر می‌کنيم - حالا به هر دليلی که باشد، از عادت و اعتياد وب‌گردی بگير تا ضرورت کاری و اشتغال بر خط و تبادل نامه‌ها و پيام‌های اينترنتی و فعاليت رسانه‌يی - تصوير بزرگ‌تر را از ياد می‌بريم که چه چيز مهم‌تری از ما دزديده شده و می‌شود!زمان را باخته‌ايم! اعتماد را باخته‌ايم! احترام را، کرامت انسانی‌مان را ...حتا اگر از ريال ريال زيان اقتصادی حرف نزنيم و ما به التفاوت مخارجی که توی پاچه‌مان رفته - دولت‌مردان چه سخت می‌کوشند آسوده‌خيال‌مان کنند که نه، چيزی گران نخواهد شد!و جدا از اين کميت‌ها و کيفيت‌ها که برای هر يک از ما و در انفرادمان قابل تعريف‌اند، در مقياس اجتماعی با در نظر گرفتن مجموعه‌یی از آدم‌ها، چه جان‌ها که باختند (اگر من و تو زنده‌ايم اکنون) ...آری، هيچ يک از اين باخت‌ها را نبايد به فراموشی سپرد، حتا اگر برای کسی بخشايشی در کار باشد ...پی‌نوشت: نوشته‌ی حسام‌الدين مطهری را هم بخوانيد.</description>
                <category>shahabmobasheri</category>
                <author>shahabmobasheri</author>
                <pubDate>Sat, 23 Nov 2019 16:09:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشاورزی هوش‌مند</title>
                <link>https://virgool.io/apieco/%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-nohw1fplv88f</link>
                <description>از کشاورزی هوشمند و کشاورزی دقيق چيزی شنيده‌ايد يا نه؟ام‌روزه ديگر بحث مدرن شدن کشاورزی فقط مکانيزاسيون ماشين‌آلات را در بر نمی‌گيرد و اتفاقا کار دارد به حوزه‌ی الکترونيک و ارتباطات می‌کشد. ربات‌هايی که در خدمت کشاورزی‌اند بعد ديگری از مکانيزه شدن را عينيت می‌بخشند. پهپادهايی که نه تنها عمليات مستقيم کشاورزی مانند سم‌پاشی انجام می‌دهند که به کار استخراج داده‌ها و تصويربرداری حرفه‌يی می‌پردازند. حتا با اتکا به وب، اينترنت اشياء و رايانش ابری پای کلان‌داده (يا همان بيگ‌ديتا ... Big Data) برای بهينه‌سازی کاشت و داشت و برداشت کشاورزی به اين وادی گشوده شده است.در اين باره می‌خواهيد بيش‌تر بدانيد، در باره‌ی اين کليدواژه‌ها بيش‌تر جست‌وجو کنيد و به لينک‌های معرفی‌شده سر بزنيد:Precision Agriculture  - (+) , (++)Smart Farming - (+) , (++) در اين باره و به زبان فارسی يکی از هم‌کاران‌ام چند مطلبی در وب‌لاگ نستک ايران منتشر کرده است که يکی از آن‌ها اين است: https://nestech-automation.ir/2019/11/05/smart-agriculture/ مطلب ديگر را در همان‌جا با عنوان «تغذيه‌ی جهانی و اينترنت اشياء» می‌توانيد بخوانيد.</description>
                <category>shahabmobasheri</category>
                <author>shahabmobasheri</author>
                <pubDate>Sat, 09 Nov 2019 14:55:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مديريت محتوا برای نستک ايران - نسخه‌ی آزمايشی</title>
                <link>https://virgool.io/@shahabmobasheri/%D9%85%D8%AF%D9%8A%D8%B1%D9%8A%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D8%AA%DA%A9-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4%DB%8C-vqu3ot6wuf9k</link>
                <description>کم‌کم يک سالی می‌شود - البته هنوز حدود دو ماه مانده تا يک سال تمام - که در حال فعاليت به عنوان مسؤول توليد محتوا برای آوازه‌ی «نستک ايران» که در زمينه‌ی محصولات خانه‌ی هوش‌مند کار می‌کند، هستم.سرآيند صفحه‌ی اول سايت نستک ايراناين کار جدا از تلاش برای محتواسازی در حوزه‌يی که پيش از اين دغدغه‌ی کاری‌ام نبوده، فراز و فرود جالبی داشته و از طرفی، مشغوليت با تأمين انواع محتوا متناسب با سکوهای متفاوت انتشار در چند سايت، وب‌لاگ، کانال تله‌گرام، چند شناسه‌ی اينستاگرم و بسترهای ديگر مثل فيس‌بوک و لینکد-اين و ... و همين‌طور، پيش‌برد کار به صورت دو زبانه، جنبه‌ی ديگری از ماجراجويی‌ست ...می‌توانيد اين‌جاها را ببينيد:ويترين فروش‌گاهی سوئيچ‌لند؛شناسه‌های اينستاگرمی نستک ايران: @nestech_iran و سوئيچ‌لند: @switchland.shopو وب‌لاگ نستک ايران که با هم‌کاری گروهی که با هم کار را به پيش می‌بريم، به طور مرتب روزآمد می‌شود.همين ديگر ...تا ببينم بعد حال و هوای اين‌جا چه‌طور شکل می‌گيرد و راه چه‌طور ادامه پيدا می‌کند. به همین خاطر، فعلا «نسخه‌ی آزمايشی»!</description>
                <category>shahabmobasheri</category>
                <author>shahabmobasheri</author>
                <pubDate>Sun, 03 Nov 2019 10:23:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>