<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Shahriyar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shahriyar19</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:16:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/590456/avatar/GNUTL0.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Shahriyar</title>
            <link>https://virgool.io/@shahriyar19</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تحلیل «تِ تِ تِ تِ ترورشون کن!» صفحه دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@shahriyar19/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AA%D9%90-%D8%AA%D9%90-%D8%AA%D9%90-%D8%AA%D9%90-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%86-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%85-larde2xhhhys</link>
                <description>مقدمه تا اینجا سعی کردم با نگاه به اثر ویژگی‏‌هایی از شخصیت دگم را زیر و رو کنم. از اینجا به بعد به شکل گزیده خطوطی از شعر را تحلیل می‌کنم که متن طولانی‌تر هم نشود.در نوشتار پیشین متذکر شدم دگم تحمل هیچ‌گونه مخالفتی ندارد و با ذره‌ای نارضایتی مربوط به باور‌هاش به جوش میاد و دست به ترور می‌زند، گفتگوی بی‌نزاع و خشونت تنها وقتی با او ممکن است که مهر تاییدی بر عقیده‌اش بزنید. «هیچکس» برای تاختن و انتقاد از فرد مبتلا به دگماتیسم از همین روش بهره می‌برد که موجب می‌شود متن با انتقاد تند و تیز‌تری همراه باشد. شاعر بوسیله‌ی تکنیک سخنان دوپهلو در نقش دوست، خیرخواه و هم‌پیمان دگم نمود پیدا می‌کن؛ جلوتر متوجه این طرق لحن و گفتار راوی می‌شوید.«یه نگا بکنرخی به ما بنماکه می‌بینیمت انگاری خورشید تابیده» رخ نماییدن تشکیل شده از کلماتی که در گفتار عامیانه به صورت گزیده استفاده می‌شود. این جمله خطاب به کسی گفته می‌شود که خود او و چهره‌اش از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار باشد که در اینجا به علت جایگاه نازل قهرمان شکلی تمسخر‌آمیز به خود گرفته است.علاوه بر این راوی در ادامه خطوط چهره‌ی دگم را به خورشید تشبیه می‌کند، ویژگی مخصوصی که ما درمورد پیامبران در روایات مختلف شنیده‌ایم، پیامبرانی که هرچند از منظر ظاهر با انسان تفاوتی نداشتند اما همانند آدمیان دارای عنصر شر نبودند. نوری که از چهره‌ی آن‌ها ساطع می‌شد نشانگر خیر و پاکی مطلق و صادقانه‌ی وجودشان بود. در اینجا راوی نورانی بودن چهره‌ی دگم را مرتبط با علم و دانش ذاتی او می‌داند که آنقدر خالص و وافر  و دور از جهل است دیدنش مانند تماشای خورشید چشم را پس می‌زند.«نماز ما قضا نشده ماسیدهگاو ما از کرگی زاییدهبیا تا یه بارم شده بگیم تو کویرمون بارون باریده»در تضاد با ویژگی‌های دگم راوی ویژگی‌هایی پست برای خود و بقیه مردمان در نظر می‌گیرد، اقرار به شوری و سیه‌بختیِ غیرواقعی‌ای می‌کند که وضعی پارادوکس دارد و تنها دگم والا قامت است که می‌تواند آن‌ها را از این ورطه نجات دهد: نمازی که قبل قضا شدن باطل می‌شود(با ایهام بین غذا-قضا و باطل-فاسد)، گاوی که از کرگی میزاد و کویری که درش انتظار باران می‌کشند. این تیره‌بختی فطری راوی و مردم در اصل از نگاه دگم بدان‌ها نشات می‌گیرد.«میتابی، حرارتبزرگی، مساحتتو دوری، جلوترستاره، مسافتمردم، تماماً، نفهمن، بی سوادنتو عالم، برتر، از ریشه، اساساً»این خطوط دو کلمه‌ای هنگام بیان که با مکث همراه است درست مانند مدح و تملق خداوند و پیامبران است توسط مومنان. راوی از ویژگی‌های فرا انسانی و دروغینی که دگم به خود روا دارد و آن‌ها را مصداق وجود خود می‌داند استفاده می‌کند تا بر باورهای او نسبت به خویش و مردمان مقابلش صحه بگذارد و از همین جهت نقاب از چهره‌ی پوشالی وی برمی‌دارد. فرم جالب و جذاب این قسمت همان دو کلمه‌ای بودن جملات، لحن و شیوه‌ی بیان راوی همراه با مکث است که بیشتر از هر چیز آن را شبیه به مدح می‌کند.«اگه خواستی به دشمنا دست بدی ندهبالاخره معلوم میشه میرن سمت کی همهبه منتقدا جواب منطقی ندهآدم عاقل مخالفت حرف نمیزنهبه قطاری که واساده کسی سنگ نمی‌زنه!»قسمت انتهایی ورس اول راوی به دگم پیشنهاد می‌کند برای مصلحت هم که شده دست دوستی به سوی مخالفان دراز نکند و با آن‌ها کوششی در جهت گفتگوی منطقی نداشته باشد، چون در غایت درستی عقیده‌ی وی بر همه هویدا می‌گردد و به سمت او راهی می‌شوند. پرواضحه که این جملات خطاب به دگم دوپهلواند و دارای کارکردی معکوس‌، وی به هیچ عنوان تو هیچ موقعیتی نه بحث منطقی می‌کند نه با مخالفان صلح؛ در واقع دگم واقف به حقانیت محض خویش است و هر نوع مخالفتی را به پای بی‌عقلی منتقد می‌گذارد. فردی هم که عقل بر او حاکم باشد حقیقتا مخالف فرد دگم و جزم‌اندیش صحبتی نمی‌کند چون خوب می‌داند مخالفت با یک فرومایه هدر دادن استدلال و نیروی ذهن است.خط اخر نقلی است از مطهری، در نوشته‌ی او قطار نماد افراد مترقی و رو به رشد است و افرادی که به این قطار سنگ می‌زنند نماد ستیزه و دشمنی با رشد و پیشرفت. در متن شعر، الهام هیچکس از مطهری دستخوش تغییراتی قرار گرفته و در اصل قطار در نقش دگم، افرادی که سنگ می‌زنند در نقش منتقدان و سنگ هم انتقاد. در واقع اگر دگم به مثابه‌ی قطار در نظر گرفته شود، قطعا آن قطار ساکن است، چرا که او در حوزه‌ی اعتقادش به مقصد و تمامیت رسیده است، مانند اشیائی که ما هنگام تعریف آن ها می‌گوییم این میز است و آن صندلی. تغییر، حرکت و جنبشی در او دیده نمی‌شود و به همین سیاق انتقاد از او بیهودس؛ معنای باب میل دگم هم مشخصه، چون او به انتها رسیده دیگر کسی از سر ستیزه با پیشرفت او به او سنگ نمی‌زند تا از حرکت بایستد.«ت ت ت ت ترورشون کن با فحش»پس از صحبت اقناعی راوی خطاب به قهرمان داستان(دگم) در رابطه با صلح با دشمنان(منتقدان) به او پیشنهاد می‌کند به وسیله‌ی توهین افراد مخالف را ترور کند، چون این راه _دگم غیر از این‌ روش، روش دیگری سراغ ندارد_ بهترین کنش است در مقابل کسانی که حقیقت یکتای وی را انکار می‌کنند. بیان و صدای «ترورشون کن» توسط راوی مانند شلیک با اسلحه‌ست  و در همین هنگام افکتی از همین صدا در آهنگ و پس زمینه‌ی کلمات شنیده می‌شود؛ راوی در همخوان تاکید دارد از نگاه دگم فحش به مثابه‌ی کشتن می‌باشد. دقیقا همانگونه که هم‌خوان را حس و ادراک می‌کنید، دگم هم برایش مقابله با مخالفین چنین شکلی دارد، او عاشق ترور است و دنیای تمدن موجب شده است با کلمات به این‌کار بپردازد(هرچند اگر شرایط مهیا باشد ترور شکل فیزیکی به خود می‌گیرد).«مخالفت اَ ریشه با تبر قطع میشه»در واقع مخالفت یا تفکر انتقادی را اگر یک درخت فرض کنید، هیچوقت با تبر یا هر ابزار قلع و قمی از ریشه قطع نمی‌شود، تنها تنه‌ی آن است که از بین می‌رود و بالاخره باز به رشد و مخالفت ادامه‌ می‌دهد. تصور دگم بر این بناست که می‌تواند با توسل به زور و خشونت به مخالفت پایان دهد.«فکر کردی به عقل بشر قد میده؟ تو باید راهو نشون بدی بقیه پیش‌مرگ»از منظرگاه دگم خصوصا اگر رهبر یک جامعه باشد افراد دیگر همگی از عقل و هوش نازلی برخوردارن، و تنها اوست که می‌تواند مسیر آرمانی یک جامعه را به آسانی تنها با انگشت اشاره مشخص کند. حالا تو این مسیر اهمیتی ندارد که جان شخصی فدای عقیده‌ی دگم شود، بالاخره آن‌ها ذاتا بی‌عقلن و هستن تا نقش قربانی را بازی کنند. دگم خود را برگزیده و مرکز ثقل می‌پندارد، گویا حکمی‌ست صادر شده از مکانی مجهول با پتکی برای وضع آن که از محدوده عقل عمومی خارج است.«همه می‌دونن که از رو دلسوزی‌ چون دنبال رشدی»او از اعمالی که در قبال مردمان انجام می‌دهد شرم نمی‌کند که هیچ، آن‌را با دلسوزی‌ توجیه می‌کند، خود را پدر و بقیه را کودک می‌داند، در این موقعیت کودکانی که همواره دچار خطا می‌شوند به خاطر عقلی که ناقصه و هنوز رشد پیدا نکرده مورد خشم و غضب پدر واقع می‌شوند که ریشه در دلسوزی او برای رشد صحیح آن‌ها دارد.«خفه شو آشغال مارو سوژه کردی؟ غیورمندان سایبری»در پایان‌بندی پس از شنیدن صدای شخص مذکور که با فحش جمله‌اش را شروع می‌کند مشخص می‌شود فرد مورد خطاب از ابتدا چه کسی بوده. اما این به این معنی نیست که متن شعر توان تعمیم به دگم‌های حوزه‌های دیگر را ندارد، انتقاد این اثر شامل هر شخصی می‌شود که حامل چنین ویژگی‌هایی باشد.«بتازیم به پدران تحمیل برای رشد کودکان اعتراض، زنده‌باد مخالفت»نویسنده: شهریارپ.ن: سخن مطهری در باب قطار ساکن: http://shabanzadeh-h.blogfa.com/post/93</description>
                <category>Shahriyar</category>
                <author>Shahriyar</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 23:35:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل «تِ تِ تِ تِ ترورشون کن!» اثر «هیچکس» صفحه اول</title>
                <link>https://virgool.io/@shahriyar19/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AA%D9%90-%D8%AA%D9%90-%D8%AA%D9%90-%D8%AA%D9%90-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%B3-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-folp3da56sie</link>
                <description>مقدمه اثر مذکور راجب فردی‌ست که دچار بیماری دُگماتیسمه _در نوشته اورا همان دُگم می‌نامیم_ ، «هیچکس» با خطاب قرار دادن این فرد که نماینده یک جمع بزرگتره با لحن و گفتاری طعنه‌آمیز به انتقاد و رسوا کردن حقیقت وجودیش در جامعه می‌پردازد.در نقد حاضر با توجه به جهان و عینِ اثر ابتدا در صفحه اول توصیفی نسبتا تفصیلی از دگم و خصوصیاتش ارائه میدم و سپس در صفحه دوم به سراغ تحلیل خود متن میرم.دگم دگماتیسم از دو کلمه‌ی «دگما» و «ایسم» که اولی به معنای عقیده و دومی گرایش است تشکیل شده، یعنی گرایش ثابت و استوار به باور کورکورانه‌ نگرشی مورد صلاح خویش که ممکنه فلسفی،مذهبی،ایدئولوژیک و... باشد. فرد دچار دگم _که خود او هم به احتمال زیاد از وجود این بیماری بی‌خبره یا حداقل انکارش می‌کند_ به نگرش خود چنان باور دارد که هر نوع شک و تردیدی راجب عقیده‌اش را کتمان می‌کند، عقیده‌اش را یگانه حقیقتی در جهان می‌پندارد که هیچ منطقی نه می‌تواند آن‌را رد یا حتی وارد حوزه تفکر انتقادیش کند، به همانسان که خود او بی‌پرسش به پذیرش آن عقیده رسیده است. آیا ممکنه شما به ثبات یا وجود چیزی در هستی اعتقاد بیابید بدون اینکه آن‌را مورد تجزیه تحلیل و انتقاد قرار دهید؟ چطور ممکنه اعتقادی پیش از اینکه به منطق راه‌یابی شود به احساسات نفوذ می‌کند و مغز محفل تخم‌گذاریش می‌شود؟همان‌طور که گفته شد این جهت‌گیری سفت و سخت توسط دگم با چشمانی کور پذیرفته شده، درحالی که شما باید برای داشتن و حفظ یک عقیده از ابتدای مواجهه بدان به عنوان یک مسئله بنگرید، درِ منطق را باز بگذارید و با طرح سوال در جستجوی علل و دلیل در مقابل ادعای آن عقیده باشید؛ در غیر این صورت با پذیرش عقیده بدون پرسش و نقد، باور مذکور در ذهن در بهترین حالت حکم خبر را داراست، چیزی که تنها در گوش‌های شما توسط دیگری گذر و مانند حشره‌ای لانه کرده. خودشیفتگی/خودعظیم‌پنداری یکی از ویژگی‌های مرکزی فرد مذکور خودشیفتگی‌ست. دگم‌ گمان می‌برد از هوش و دانشی سرشار و برتر از بقیه برخوردار است، به کسی که از فکر مرتجع و جزم وی حمایت نکند یا هنوز قدم به پذیرش آن نگذاشته باشد یا هرکسی که جز بقیه _یعنی نفهم‌ها_ باشد با نگاهی از بالا به پایین مانند کوه به صخره می‌نگرد. شدت این خودشیفتگی آن‌قدر بالاست که احتمال می‌رود وی اصلا به اطرافیانش نگاهی نکند و بر اساس ردپاهاش انتظار پیروی و حرکت از آن‌ها داشته باشد. او خویش را مانند ماه در شب سیه می‌بیند و بقیه را موجوداتی سردرگم در تاریکی شب برای پیدا کردن مسیر خانه. دگم می‌گوید: من کلام حق هستم و حقیقت این جهان را بی سردرگمی در پرسش و پاسخ‌ها یافته‌ام، شما هم ناچار به پذیرش هستید چون من از امری مطلق و یگانه زبان باز کردم، من خود وحی هستم که با شما سخن می‌گویم و… از این قبیل چرندیات. او طوری با مردم برخورد می‌کند که گویا لطفی بس بزرگ بر آن‌ها روا داشته به خاطر آشکارسازی حقیقت و سهل‌الوصول کردن آن. افراد پس از اشراف به عظمت دانش او باید شکرگزار وجود چنین راهنمای مقدسی باشند وگرنه که با نافرمانی تا انتهای عمر در مسیر اشتباه در فرومایگی خود مانند خوک می‌غلتند(از منظر دگم چنین است).در این بین یکی از لذات‌های بزرگ دگم تحسین و تمجید است چون علاوه بر ارضای خودپسندی‌اش، تمجید را حداقل مزدی می‌داند در قبال زحمات بی حد و مرزش، گویا خود را فرمانده‌ کشتی در جستجوی گنج می‌انگارد با ذهنی که نقشه‌ی آن گنج است.قاضیِ پتک به دست! دگم در چنین جایگاه تقدس‌یافته‌ای با توجه به خصوصیاتی که صرف آن رفت، خود را قادر به تعیین تکلیف، قضاوت و صدور حکم برای سرنوشت دیگران می‌داند. جایگاهی با ویژگی قضاوت الهی که می‌تواند گناه این و آن را به واسطه‌ی عقیده‌اش و پتکی که در دست دارد مشخص و مجازاتی صادر کند، گویا برگزیده و نماینده‌ی یک قدرت عظیم‌تر است که از اعتقادش سرچشمه می‌گیرد.احیانا در برخورد با وی خدای ناکرده مرتکب ذره‌ای شک نشوید که علاوه بر از دست دادن لیاقت همراهی او در مسیر راستین زندگی، مجازات خواهید شد. هر فردی که به قطب نمای او خطا گیرد یا عقیده‌‌‎اش را تمام و کمال نپذیرد حقش ترور است و بس.  ترازوی عدالت دگم همیشه یه طرفش به نفع عقیده‌اش سنگین‌تر است.«تِ تِ تِ تِ ترورشون کن» جالب‌ترین وجه دگم برای من واکنش‌ او در قبال مخالفانش است، کافیه با کوچیک‌ترین مخالفتی رو به‌ رو شود تا پست‌ترین هیجانات خود را بروز دهد، نگاه او دشمن شک و عقلانیت است. نکه از بحث‌ با مخالفین فراری باشد، برعکس خیلی علاقمند به بحث با چنین افرادیست، اما وی در پی یک گفتگوی منطقی و سازنده ابدا نیست. برای او گفتگو با مخالفین مانند رفتن به میدان نبرد می‌ماند با پرچمی که روی آن نوشته شده «همیشه بر حق». ابزار او برای گفتگو زبان مسلح به استدلال منطقی نیست، بلکه مسلح به فحش و توهین است. فحشی که چون از اعتقاد حق او سرچشمه می‌گیرد فحش به حساب نمی‌آید.از منظر او برای دیگران باور به عقیده‌اش باید امری بدیهی و بی‌پرسش باشد، گویا دارد از قانون جاذبه صحبت می‌کند، در حالی که حتی قانون‌های طبیعی هم جا برای پرسش دارند. هنگام مقابله با مخالفین چنان انزجاری از خود بروز می‌دهد که انگار خداوند عینا روبه‌روی شما ایستاده و شما در حال انکار وجودش هستید! البته بعید میدانم خود خدا در این موقعیت چنین واکنشی نشان دهد! چون کسی که در درون غنایی دارد آن‌را نه جار می‌زند نه سعی در اثباتش دارد. اگر هم خواهان صحبت درمورد خویش و خصوصیاتش باشد، حتی اگر شما آن‌را انکار کنید _در عین وضوح حقیقت_ با خونسردیِ وی مواجه می‌شوید؛ او خود برای خود کافیست.با وجود این، فرد دگم چون غنا و مایه‌ای ندارد _بلکه همواره بی‌مایگی درونش حاکم است و در توهم غنای درونی‌ست_ با ستیزه و خشونت خواهان از میان رفتن مخالفان و ثبوت عقیده‌اش است. هنگام هم‌کلام شدن با دگم، شما ناچارا همواره باید چارچوب کلام‌تان را با عقاید وی سازگار کنید که مبادا دچار بیرون‌زدگی از خط قرمز شوید و او را دچار ملال کنید! صفر تا صد نقطه جوش این موجود شاید کمتر از یک ثانیه باشد، او سریع شمارا با انفجار هیجاناتی روبه‌رو می‌کند که ممکن است دچار شرمندگی شوید، یا حتی ممکنه به نسبت مخالفت شما، وی خشونتش را وارد حوزه‌ی فیزیکی کند! خیالتان را همینجا راحت کنم دگم‌ها از پیش به واسطه‌ی اعتقادشان همه‌ی این خشونت‌های بالقوه را برای خود توجیه کردن و در ارتکاب‌شان تردیدی ندارن، همانطور که بر حقیقت نظرشان تردید دخلی ندارد.خلاصه‌ی کلام اینکه تا می‌توانید از گفتگو با چنین اشخاصی دوری جویید چون شما از پیش شکست خوردید و در خطر ترور با فحش یا سلاح گرم و سرد هستید. این جمله یادم نیست از کیست اما حق مطلب را نسبت به توصیه‌ام ادا می‌کند: «خردمند آن است که در برخورد با نادان خود را نادان جا بزند». سعی کنید با سرتکان‌ دادن به نشانه‌ی تائید حرفای اورا مورد پذیرش قرار دهید و در اولین فرصت محل را ترک کنید، البته امیدوارم حرف بنده را تسلیم شدن ندانید، شما با اینکار گوش‌ها، جان عزیز و روح و روانتان را نجات می‌دهید.پایان صفحه نخست...</description>
                <category>Shahriyar</category>
                <author>Shahriyar</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 00:05:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>