<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Shahryar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shahryar84</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 21:42:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/430/avatar/RbxZjM.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Shahryar</title>
            <link>https://virgool.io/@shahryar84</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مصاحبه زن‌روز با خانم پارسا</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7-p6yyuuczb8id</link>
                <description>مجله زن‌روز، ۱۳۴۹/۷/۱۱فکر کردیم، اکنون که مدارس باز شده‌اند و سال تحصیلی با شور و هیجان و امید آغاز شده و در هر خانه ای طفلی کتاب بدست عازم مدرسه است بجاست که بعنوان يك مسئله مهم خانوادگی و اجتماعی مسائل مهمی را که در خانواده ها پیرامون «درس و مدرسه » مورد بحث و توجه است با خانم دکتر فرخ رو پارسای وزیر آموزش و پرورش در میان بگذاریم و از عقاید و نظریات ایشان که در حقیقت نماینده دولت و ملت هردو هستند و از نزديك دستی بر آتش دارند ، خوانندگان گرامی را آگاه کنیم .خانم پارسای ، تنها زن عضو کابینه، که خود مادر است و اکنون نیز در سمت وزارت بار مسؤولیت مادری چندین میلیون نفر از فرزندان این آب و خاك را بر عهده دارد در مدت وزارت خویش متانت و کیاست و احساس مسؤولیت را چاشنی انجام وظایف خویش ساخته و نقشی چشمگیر ازيك بانوی بردبار و آشنا به مسؤولیت های ملی و اجتماعی در عرصه حکومت و سیاست ایران نمودار ساخته است.وزیر بودن يك مشكل ۔ داخل معرکه سیاست بودن يك مشكل و اولین زن وزیر بودن نیز یک مشکل دیگر، و باید اذعان داشت که اولین خانم وزیر ایرانی تا امروز در عرصه مشکلات روسفید در آمده و لیاقت و آمادگی زن ایرانی را برای تصدی مقامات بالای اداری حتی در حد وزارت به ثبوت رسانیده است.- خانم وزیر ! در این نخستین روز های مهر ماه - که هر کس از کودک دبستانی تا دانشجو و پدر و مادر ها با احساس تازه ای باستقبال سال تحصیلی جدید میروند . اجازه بدهید بپرسیم که خود جنابعالی بعنوان وزیر آموزش و پرورش ایران ، سال تحصیلی جدید را با چه احساسی آغاز می کنید ؟- من از همان نخستین روزهایی که خودم بمدرسه میرفتم ، هر سال تحصیلی جدید را با احساس خوشحالی و شادی شروع میگردم . حالا هم که وزیر آموزش و پرورش هستم ، همین احساس را دارم. امسال من و همکارانم سال تحصیلی جدید را با احساس مسؤولیت بیشتری نسبت به سال پیش آغاز می کنیم چونکه دو برنامه بسیار بزرگ و وسیع ، یعنی انقلاب آموزشی و اداری را در دست اجرا داشتیم که خوشبختانه به نتایج رضایت بخشی هسم رسیده ایم ، و از جمله امسال شوراهای منطقه ای آموزش و پرورش را بمنظور اجرای اصل عدم تمرکز تشکیل دادیم ، و نیز باید مقدمات اجرای برنامه جدیدی راکه از سال آینده آغاز میشود ، از نظر تامین معلم و تدوین کتابهای جدید آماده سازیم ، همچنانکه کتابهای جدید پنجم ابتدایی را هم که امسال تدریس خواهد شد ، از سال گذشته آماده میکردیم . مساله مهم دیگر وظیفه ای بود که در کمیته پیگار با بیسوادی بر عهده دستگاههای اجرائی وزارت آموزش و پرورش گذاشته شد ، میدانید که تاحال کمیته پیکار با بیسوادی راسا بوسیله کمیته های محلی و كمك وزارت آموزش و پرورش کار مبارزه با بیسوادی را انجام میداد، ولی بموجب اساسنامه جدید ، این کمیته دیگر به کارهای اجرائی نمی پردازد، و این کار به عهده دستگاههای اجرائی گداشته شده است که ۹۰ درصد آنها در قلمرو وزارت آموزش و پرورش است . این مسؤولیت بسیار بزرگی است، زیرا شخصا اعتقاد دارم که ما باید بیشترین کوشش خودمان را در راه باسواد کردن بچه ها و جوانهای لازم التعلیم صرف بکنیم، یعنی کسانی که بین سال تا ۲۰ سال ، هر علتی که باشد ، از سواد محروم مانده اند. در این راه ما طبعا به تعداد بیشتری معلم و کلاس و سازمانهای جدید نیاز داریم . خوشبختانه شوراهای آموزش و پرورش منطقه ای این کار را با احساس مسؤولیتی که دارند، انجام خواهند داد ، و امید ما اینست که در نقاطی که راه مست و تشکیل مدرسه نیز از نظر اقتصادی به مرفه است ، یعنی شاگرد بقدر کافی هست، بتوانیم مدرسه اسکیل بدهيم ، و در نقاطی که قادر باین کار نیستیم باید از دولت بخواهیم که جمعیت های قلیل و پراکنده را در یک جا متمرکر سازد و قطب های اقتصادی تشکیل دهد تا تاسیس مدرسه نیز بازده اقتصادی مقرون به صرفه داشته باشاء - - خانم وزیر ! اطلاع دارید که « تعلیمات اجباری همه کودکان لازم التعلیم » یکی از قوانین ماست . جنابعالی شخصا فکر می کنید که ما بالاخره کی خواهیم توانست این قانون را اجرا کنیم ، یعنی همه کودکانی را که در سن تحصیلی هستند ، به مدرسه بفرستیم ؟- ما همین الان هم باید برای همه کودکانی که داوطلب تحصیل هستند، امکانات لازم را بوجود آوریم ، اما در مورد پدر و مادرانی که کودکانشان را به دلایل مختاف به مدرسه یا حتی به کلاسهای پیکار با بیسوادی هم نمیفرستند ، ضابطه و تنبیه و ضمانت اجرائی نداریم . ۔ مگر در قوانین مربوط به تعلیمات اجباری کشور ما ، برای پدران و مادرانی که کودك لازم التعلیم خود را به مدرسه نمی فرستند ، تنبيهات &quot;لازم - مثل کشور های دیگر - پیش بینی نشده است ؟- نه ، متاسفانه ، چنان ضوابط قانونی در دست نداریم که بتوانیم این کار را صددرصد عملي کنيم ، ضمنا این مشکل پراکندگی جمعیت را هم فراموش نکنید . ما در بسیاری از روستاها ، پنجاه نفر بیشتر جمعیت نداریم که بسیاری از آنها ، تازه در يك نقطه هم اقامت ندارند ، و بعد از برداشت محصول ، به نقطه دیگری کوچ می کنند. اما امیدواریم که برای این نوع روستاها از تعلیمات خاص عشایری استفاده کنیم. امسال ما تعليمات عشایری را از استان فارس ، با کردستان و کرمانشاهان و گرگان و کرمان نیر کشانده و تعمیم داده ایم و امیدواریم که در موردروستاهای کم جمعیت و پراکنده نیز ، این سیستم تعلیماتی نتایج رحمایت بخش بدست با هد . ا . همانطور که خودتان فرمودید ما امسال نیز در آغاز سال تحصیلی با افزایش دانش آموز، و کمبود معلم و مدرسه و کلاس مواجه هستیم. برای رفع این مشکلات چه فکری کرده اید ؟- در مرحله تحصیلات ابتدائی ما آنقدرها با مساله کمبود و افزایش غیر مترقبه رو برو نیستیم و میتوانم بگویم که از نظر تعليمات ابتدائی ، من نگرانی زیادی ندارم در مورد تعلیمات متوسطه بسیار نگرانی داشتم، و خوشبختانه همین چند روز پیش یکی از نگرانی های بزرگم رفع شد یعنی نظام وظیفه موافقت کرد که فارغ التحصیلان دانشسرای عالی ، در تهران و شهرستانها ، تا فروردین ماه آماده بخدعت باشند، و به تدریس در دبیرستانها بپردازند ، بنابراین ما برای مدت ششماه امکان استفاده از ۷۰۰ دبیر لیسانسیه را بدست آورده ایم . ولی کمبود دبیر برای دوره دبیرستان هنوز هم وجود دارد ، بدلیل اینکه همین امسال افزایش تعداد دانش آموزان در دوره ابتدائی 5ر6 در صد بوده، و در مورد دبیرستانها ور14 درصد! و این افزایش دانش آموزان متوسطه که غير معقولهم هست، امیدواریم با اجرای برنامه جدید در سال آینده ، از بین برود. در مورد کمبود دبیر در مراکز دانشگاهی ، این کمبود را با استفاده از وجود دانشجویان در امر تدریس، تقریبا رفع کرده ایم ، البته دانشجو معلم بمعنی واقعی نیست ، ولی این خاصیت خوب را دارد که سن و سالش نزديك به سن و سال دانش آموز است و دردهای او را حس میکند و میتواند گاهی با بحث های اجتماعی که در کلاس طرح میکند ، نتایج بسیار مفیدی بدست آورد. - در مورد تربیت معلم واقعي و حرفه ای چه کارهایی انجام شده است ؟۔ امسال ما دانشسراهای مقدماتی كوچك را بمراكز بزرگی تربیت معلم منتقل کرده ایم ، قرار است با وامی هم که از بانک بین المللی خواهیم گرفت، شش مرکز بزرگ و جدید تربیت معلم تاسیس کنیم . بنظر من ، وظیفه عمده وزارت آموزش و پرورش همین تربیت معلم است ، وحال آنکه ساختمان مدرسه را خودشوراهای منطقه ای، انجمن۔ های محلی و روستائی هم میتوانند بسازند. ما در دانشسراهای مقدماتی دوساله در حدود ۱۰۰۰ دانش آموز داریم ، و در دانشسراهای راهنمائی که مسؤولیت راهنمائی دانش آموزان را برای انتخاب رشته تحصیلی بعهده خواهند گرفت، 56۰۰ نفر ، یعنی امسال ما مشغول تعلیم ۱۱۹۰۰ اگر آموزگار و عام راهنما هستیم که سال آینده ۵۳۰۰ تر از اینها وارد خدمت خواهند شد . - در میان معلمين ما ، يك احساس غبن و ناراحتی از انتخاب این حرفه و شغل دیده میشود . شاید علت این امر اینستکه اصولا طبقه معلم و دبیر در کشور ما، نسبت به طبقات دیگر در آمد بسیار کمی دارد . مثلا يك شاگرد مکانیک کم سواد، امروزه بیشتر از يك آموزگار یا دبیر درآمد دارد. در هر حال حقوق فعلی آموزگاران و دبیران، باسطح قيمتها ومخارج و زندگی امروز، مطابقت چندانی ندارد . عده ای از جوانانی که ذاتا استعداد معلمی دارند ، درست بعلت همین کم بودن حقوق، به شغل آموزگاری و دبیری رو نمیآورند . خیال می کنیم خود جنابعالی هم این حقیقت را قبول دارید که دبیران و آموزگاران ما ، واقعا حقوق کمی می گیرند. این حقیقتی است که جوانها از شغل آموزگاری ودبیری استقبال زیادی نمی کنند ، چونکه می گویند این کار برایشان صرفه مادی ندارد . از طرف دیگر ما شنیده ایم که عده ای از آموزگاران ودبیران فعلی قصد دارند از وزارت آموزش و پرورش استعفاء بدهند ، و وزارتخانه با این تقاضاها موافقت نمیکند. ممکن است صريحا بفرمائید که جنابعالی بعنوان وزیر آموزش و پرورش، باین ۰۰ر۱۳۰ آموزگار و دبیر که از کم بودن حقوق خود شکایت دارند ، چه میگوئید؟ و به کار معلمی در همه جای دنیا ، يك شغل پولساز نیست، بلکه شغلی است که ارزش آن درشرافت شغلی ولذت روحی است. با وجود این ها نمیتوانیم بگوئیم که معلم گرسنگی بخورد و باید فکری بحال آنها کرد . در این مورد دو اشکال در کارهای استخدامی معلمین وجود داشت که در کنگره آموزشی رامسر نیز بعرض شاهنشاه آریامهر رسید و در این مورد دستورات لازم نیز صادر فرمودند و در صدد اجرای این دستورات شاهانه هستیم ، و شاید تا دو سه هفته دیگر نیز ، این اشکالات بکلی رفع شود . یکی از این اشکالات اینستکه حقوق معلم در آغاز کار کم است ، بنابراین میخواهیم برای معلمین در شروع کار مزایای بیشتری قائل بشویم . ثانيا معلم نباید محکوم بشود که همیشه در يك گروه ثابت استخدامی و با معلومات محدود باقی بماند ، بنابراین امکاناتی برایش فراهم می آوریم که در عین تدریس ، بتواند از دانشسرای مقدماتی به دانشسرای راهنمائی و بعد به دوره تربیت معلم متوسطه برود ، و در گروه خودش بتواند با زیاد کردن معلومات خود تا آخرین طبقات گروه استخدامی پیش برود تا به حقوق و درآمدش نیز اضافه بشود . همچنین برای معلمينی که میل دارند تمام وقت شان را در عرض هفته باین کار اختصاص بدهند ، حقوق و مزایای بیشتری در نظر گرفته ایم . ولی باید بگویم که با این ترتیبات هم معلم هیچوقت میلیونر نمیشود ، چون همانطور که گفتم از راه معلمی نمیشود پول زیادی در آورد ، ولی البته رفاه زندگی آنها را باید تامین ساخت .من معتقدم هنوز هم تعداد معلمینی که حاضرند از جاه طلبی های مادی بگذرند و با امکانات محدودی از نظر مادی ، باین کار مقدس بپردازند ، کم نیست. من دبیری دارم که خواستم مقام اداری و مدیر کلی باو بدهم ولی خود او نپذیرفت ، چونکه میگوید من از کار معلمی لذت - تصدیق میکنید که در جامعه ما هرسال کارهای تازه و پردرآمد تری بوجود میآید . آیا نگران نیستید که یکروز ، باصطلاح دوروبر وزارت آموزش و پرورش از معلم خوب خالی بشود ، و دیگر کسی داوطلب شغل معلمی نباشد ؟. از این جهت نگران نباشید ، چون همین امسال در کنکور سراسری دانشگاههای کشور ، ما بشرطی حاضر بقبول دانشجو در دانشسرایعالی شدیم که این رشته انتخاب اول یا دوم او باشد، و با اینهمه تعداد زیادی به دانشسرایعالی رفتند، بنابر این تعداد کسانیکه داوطلب شغل معلمی باشند، و این کار علاقه داشته باشند ، کم نیست، ولی ما هم باید شرایط بهتری برای زندگی معلم بوجود بیاوریم: مثلا از راه بالابردن سطح حقوق و تغییر گروهها در طبقه بندی مشاغل یا با امکاناتی دیگر. مثلا در طی دورانی که خود من معلم بودم ، دو سه بار حقوق معلمین را اضافه کردند، اما اگر بجای این اضافه حقوق ، برای ما يك خانه میساختند، همه مان راضی تر بودیم . امروز حقوق هایمان در برابر شده ، ولی هزینه زندگی هم دو برابر بالا رفته است ، و باز ما همان وضع بیست سال پیش را داریم . - فعلا وزارت آموزش و پرورش چه امتیازات و تسهیلاتی برای معلمین در نظر گرفته است؟۔ آنچه مورد موافقت دولت هم واقع شده است، یکی طرح شرکتهای تعاونی مسکن معلمین است که در تهران و برخی شهرستانها آغاز شده است . از این گذشته، ایجاد باشگاه های معلمین ۔ در نظر گرفتن يك دوره کار اداری بعد از يك دوره کار تدریس برای معلمین بوجود آوردن امکانات تحصیلی در خارج وداخل را هم میتوانم ذکر کنم. به مردم و معلمین میگویند چرا يك ليسانسيه در فلان وزارتخانه مثلا دوهزار تومان حقوق و مزایا دارد، ولی در وزارت آموزش و پرورش، نصف این مبلغ را باو میدهند . دراین مورد چه میفرمائید ؟۔ این مطلب بارها مطرح شده ، ولی هیچوقت هم حقیقت پیدا نکرده است . قانون استخدام برای همه وزارتخانه ها یکسان است ، وما هم امتیازات وزارتخانه های دیگر را داریم ، یعنی اگر يك معلم در وزارت آموزش و پرورش تمام وقت خود را صرف کند و هفته ای چهل ساعت درس بگوید ، همان حقوق و امتیازات را می گیرد . بنابراین می گیرد .تفاوت حقوق آنقدر زیاد نیست ، و فقط در افواه زیاد گفته میشود . امتیازات وزارتخانه‌های دیگر هم دائمی نیست ، معلم هم اگر ده ساعت اضافه درس بگوید ، حق التدریس میگیرد و همان پول را در میآورد . به این امتیاز برای همه معلمین هست ؟ یعنی اگر هر معلمی حاضر باشد تمام وقت درس بگوید ، این امکان را در اختیار او میگذارید؟۔ بالی ، ما امسال طرح کار تمام وقت معلمین را بهمه شهرستانها ابلاغ کرده ایم ، و دبیری که هفته ای ۳ ساعت درس بگوید ، در شروع کار ۱۵۰۰ تومان حقوق - مردم میگویند شهریه مدارس ملی هرسال بیشتر میشود . آیا خود جنابعالی هم این اعتقاد را دارید ، واگر چنین است چه کاری برای جلوگیری از این ازدیاد شهریه کرده اید؟. بگذارید اول این مطلب را بگویم که اصلا چرا مردم بچه هایشان را به مدرسه ملی میفرستند که شهر به زیاد هم بدهند. من اصلا نسبت بکسانیکه بچه شان را در دوره ابتدائي ، يمدرسه ملی میفرستند و از شهریه گله می کنند. ایراد دارم . دولت مکلف است که وسائل تحصیل ابتدائی بچه های مردم را فراهم بکند. - و فکر می کنید که دولت این وسایل را فراهم کرده است ؟- باید بکند ! البته سیاست ها واگذاری کار مردم به مردم و اجرای کار بوسیله بخش خصوصی است و ایجاد مدارس ملی خوب یکی از شقوق واگذاری کار مردم به بخش خصوصی است . از این گذشته مردم دنبال کار بهتر میروند . میخواهند که بچه شان را با اتومبیل بمدرسه و خانه برسانند . میخواهند که به بچه شان انگلیسی هم یاد بدهند ، میخواهند که ساعت ده به بچه شان بیسکویت و شیر هم بدهند و اگر عقبه بچمشان نرفتند ، تا ساعت شش ، کس دیگری از بچه شان توی مدرسه مراقبت بکند ، خوب ، آدمی که این امتیازات اضافی را برای بچه اش میخواهد ، باید پول اضافی هم بدهد ، چون از سرویس اضافي مدرسه استفاده می کند. من پارسال در مجلس سنا هم گفتم که ما در تمام مملکت فقط ۱۰ دبستان و دبیرستان داریم که شهریه شان از ۱۰۰۰ تومان بیشتر است ، و يك مقدار از اینها مدارسی هستند که با کمک های خارجی درست شده اند و شرایط وسرویس های خاصی هم دارند، و ما هیچ اصراری هم نداریم که مردم بچه هایشان را باین مدارس بفرستند . بقیه این ۱۰ تا مدرسه هم که شهردشان در سال از ۱۰۰۰ تومان بیشتر است ، برای همان سرویس های اضافی است . در عوض ما در جنوب شهر مدرسه ای هم داریم که ماهی ده تومان شهریه می گیرد ، من نمیتوانم برای اینکار يك حد بگذارم . وانگهی اگر شهریه مدارس ملی واقعا زیاد است، چرا خود مردم در این کار دخالت نمی کنند ؟ چرا این عده مادر و پدر که بچه شان را به مدارس ملی میبرند، و گویا شهریه اضافی هم میپردازند ، آخر سال نمی روند و بیلان مدرسه را ازموسس مدرسه نمیخواهند و از او نمی پرسند که با این پولی که ما بتو دادیم ، چه کار کردی ؟» - مگر در این مورد قانونی هم داریم ؟۔ بلی ، آئین نامه مدارس غیردولتی ماده مخصوصی دارد که بر طبق آن ، انجمن خانه و مدرسه باید بیلان سالانه مدرسه را بررسی بکند ، و ازدیاد شهریه مدرسه موکول به تصویب انجمن خانه و مدرسه و تایید رئیس آموزش و پرورش محل است . اگر مردم واقعا معتقدند که شهریه مدارس ملی زیاد است ، چرا از این حق خودشان استفاده نمی کنند . با وجود همه این حرفها ، امسال فقط سه مدرسه منی در تهران شهریه خودشان را بالا بردند ، و در هرسه مورد ، خود اعضای انجمن خانه و مدرسه ، یعنی خود پدر و مادرها این افزایش شهریه را تایید کرده بودند بهرحال در مورد زیاد بودن شهريه خیلی حرفها زده میشود ، اما من حتی به شکایت هم از يك مادر یا پدر ندارم که آنرا به انجمن خانه و مدرسه بفرستم و بپرسم شما که شهریه را اضافه کرده اید ، چرا رضایت بقیه خانوادم را جلب نکرده اید . تازه میخواهم از پدر و مادرها بپرسم که اصلا چرا بچه شان را بمدرسه ملی میفرستند. من بعنوان وزیر آموزش و پرورش موظفم که برای بچه دبستانی شما ، مدرسه بسازم و معلم پیدا کنم، معذلك در آمد و هزینه و شهریه مدارس ملی از طرف بازرسان ما تحت رسیدگی قرار گرفته است - وقتی با وجود چهارصدتا مدرسه ملی ، هنوز هم در مدارس دولتی جای کافی برای دانش آموزان ندارید ، چگونه این تعهد را می کنید ؟- برای اینکه اولا وظيفه من همین است. اگر این مدارس ملی هم نباشد ، من چهارصدتا مدرسه دولتی باز میکنم . باین مدارس ملی هم ، كمك می کنیم ، بأنها معلم هم میدهیم ، پس میتوانیم جا و محل را هم تامین کنیم . . همانطور که فرمودید، مدارس ملی امکانات بیشتری دارند ، و معلم خوب هم در اختیار دارند . آیا همین تفاوت میان مدارس ملی و دولتی ، مردم را تشویق نمی کند که باوجود شهریه گران ، بچه هایشان را به مدارس ملی بفرستند ؟به من گفتم که فقط در مورد تاسیس دبستان وظیفه دارم ، در مورد دبیرستان ، قانونا ما فقط در جائی موظف به تاسیس آن هستیم که وسائل کافی ، دبیر کافی و مدرسه داشته باشیم ، و درست بهمین جهت در این مورد به بخش خصوصی ، اجازه تاسیس دبیرستان میدهیم که وسایل کافی را هم از او بخواهیم . اما در مورد دبستان ، اگرروزی دیدیم که مردم به دهستانهای ملی نمیروند ، و از ما مدرسه ابتدائی میخواهند ، حتی بقیمت حذف اعتبارات دبیرستانی دبستان میسازیم ، برای اینکه تامین امکانات این پنج سال دوره تحصیل ابتدائي ، وظیفه اول ماست .. ممکن است بفرمائید که حالا بودجه دقیق آموزش و پرورش مملکت ما چقدر است ؟به بودجه آموزش و پرورش بطور کلی در تمام سطح مملکت بالغ بر۲۰ میلیارد ریال است که از این مبلغ در ۱۸ | میلیارد ریال سهم وزارت آموزش و پرورش است که از این مبلغ هم تقریبا ۱۱ میلیارد ریال خرج تعلیمات ابتدائی میشود، و6 میلیارد ریال به تعلیمات متوسطه و حرفه ای و طرحها و ساختمانها اختصاص دارد . - پدر و مادرها میگویند این درسهائی که در طی ۱۲ سال دوره ابتدایی و متوسطه به بچه های ما یاد میدهند ، درزندگی بدرد آنها نمیخورد . خود دیپلمه های متوسطه هم این نظر را دارند . آیا برای رفع این نقص کلی ، فکری کرده اید ؟- یکی از علل تغییر برنامه آموزش و پرورش همین بود که در این ۱۲ سال تحصیل فقط عده ای را | تربیت میکردند که خواندن و نوشتن و مقداری معلومات کلی میدانستند . نظم قدیم آموزش و پرورش ، درحقیقت فقط کارمند تربیت میکرد، ولی ما هنوز نمیتوانیم برنامه جدید را تا آخرین کلاس دوره متوسطه پیاده کنیم ، و هنوز هفت سال از دوره ابتدایی و متوسطه (کلاس ششم ابتدائی سابق و شش کلاس متوسطه) با همان برنامه قدیمی اداره میشوند و فقط پنج سال ابتدائی را توانسته ایم با برنامه جدید مطابقت بدهیم . خود من صددرصد آنچه را مردم و دانش آموزان در این مورد میگویند ، تایید میکنم ولی با پیاده کردن برنامه جدید در دوره متوسطه دیگر این سرگردانی هارا هم نخواهیم داشت . در برنامه جدید، اولا ما بكمك معلمین راهنما ، میخواهیم به خوددانش آموز و پدر و مادر او بفهمانیم که در چه رشته ای بهتر است تحصیلات خود را ادامه دهد. از طرفی سعی خواهیم کرد امکان تحصیل در آن رشته مورد نظر را برای دانش آموز بوجود آوریم . در عین حال سعی می کنیم مدارسی باسم مدارس جامعه بوجود آوریم که دانش آموز فارغ التحصیل آن ، کمی از مکانیک و برق و تعمیر دوچرخه و رادیو و غیره بداند که اگر خواست و نتوانست به دانشگاه برود ، بتواند حرفه ای در پیش بگیرد . ولی فراموش نکنید که اجتماع ما ، با آنکه به اشخاص حرفه ای پول خوبی میدهد ، هنوز بأنها احترام کافی نمیگذارد ، و بهمین جهت بچه های ما هنوز بدنبال عنوان مهندس و دکتر میروند . اگر نظر اجتماع در این مورد تغییر یا بد ، مردم و دانش آموزان هم به رشته های حرفه ای با احترام بیشتری نگاه می کنند . - آیا وزارت آموزش و پرورش حالا این امکان را دارد که برای داوطلبان امروزی ، مدارس حرفه ای تاسیس کند ؟با ما در سال ۱۳۶۷ ، فقط ۱۷۰۰۰ دانش آموز حرفه ای داشتیم، در سال ۱۳۶۸ تعداد این عده به ۲۷۰۰۰ نفر رسید ، و امسال ۳ ۵۰ دانش آموز حرفه ای داریم. تا آغاز برنامه پنجم ، یعنی تا دوسال دیگر این تعداد به ۰۰۰ر۵۰ نفر خواهد رسید و در این کار البته به همکاری نزديك کارفرماها و صاحبان صنایع و کارخانه ها نیاز داریم . الآن ما در مدارس حرفه ای بیشتر کارمان را روی سفارش انجام میدهیم ، یعنی مثلا ژاندارمری ، ۵۰۰ نفر مکانیسین یا نیروی دریائی ۳۰ نفر تلفنچی میخواهد و یا نیروی زمینی ۵۰ نفر برنامه ریز ماشین های «آی. بی.ام میخواهد و ما این عده را تربیت میکنیم و تحویل آنها میدهیم . - دنباله اجرای برنامه جدید در سال آینده، چگونه خواهد بود ؟- در اجرای برنامه جدید ، سال آینده ، ما دوره اول تعلیمات عمومی ( پنج ساله ابتدائی) را تمام میکنیم و به سال اول دوره راهنمائی (که جای کلاس ششم ابتدائی سابق را می گیرد) میرسیم ، علاوه بر ۲۸۰۰ معلم راهنمای ۱۳۰۰۰ نفر از معلمین کلاسهای ششم ابتدائی امسال نیز، يك دوره خاص نه ماهه را خواهند دید تا برای پیاده کردن برنامه جدید در سال آینده آماده باشند. کلاس اول دوره راهنمائی که از سال آینده آغاز میشود ، برنامه خامی خواهد داشت که شامل تعدادی از دروس نظری، و مقداری کار در کارگاههای آزاد و باز است . درضمن مشاوران راهنمایی نیز در مورد محصلین نظارت خواهند کرد . تفاوت این سیستم جدید از نظر برنامه و کتاب با سیستم قديم ، بعد از سه سال خیلی چشمگیر خواهد بود. - دانش آموزان متوسطه درمورد کهنه بودن مطالب کتابهای خودشان نیز ، اعتراضات منطقی بسیار دارند . برای نوکردن این کتابها چه کاری انجام شده است ؟- ما کتابهای مدارس را سال بسال عوض میکنیم. امسال کتاب پنجم ابتدائی مطابق برنامه جدید آماده شد، سال دیگر هم (سال اول دوره راهنمائی) در چهره و هیات تازه ای ارائه خواهد شد ، اما در همان سال آینده ، تغییراتی هم در کتابهای کلاس هفتم تا دوازدهم داده خواهد شد که شامل برخی اصلاحات ضروری است . فعلا ما نمیتوانیم تغییر اساسی در کتابهای کلاسهای بالاتر بدهیم ، و ناچاریم این پنج شش سال را هم صبر کنیم تا همه کتابهای ابتدائی تا آخر متوسطه با سیستم جدید ، تغییر یابد . - دیپلمه های مدارس متوسطه میگویند :در مدرسه ، هیچ چیز از زندگی بما يساد نمیدهند . مثلا ما از بسیاری از دیپلمه ها شنیده ایم که بعد از ۱۲ سال تحصیل حتى نمیدانند که يك چك را چگونه باید در بانك خرد کنند ، یا چگونه باید با تلفن با ف لان شهرستان تماس بگیرند. آیا فکر نمی کنید که بجای اینهمه درسهای نظری ، باید کمی هم درس زندگی به دانش آموزان ما بدهند ، و دانستنی های ضروری زندگی را به آنها بیاموزند ؟ حرف دیگر آنها اینستکه از اصول زندگی خانوادگی هم چیزی بانها نميآموزند. آیا در این موارد نیز، اقداماتی کرده اید ؟- حق با این دانش آموزان است . در مدارس دخترانه ، باز چیزهائی از خیاطی و آشپزی و بچه داری به دخترها یاد میدهیم ، ولی در مدارس پسرانه از زندگی واقعی و روزمره چیزی بانها یاد نداده ایم ، و هر وقت هم برنامه ای در این موارد طرح کرده ایم ، تبدیل به کار۔ دستی و ورزش شده است . اما در برنامه جديد ، اصول زندگی اجتماعی و تعاونی و آداب معاشرت راهم، جزو دروس رسمی منظور کرده ایم . - اطلاع دارید که کنگره جهانی زنان ووزارت بهداری خودمان نیز پیشنهاد کرده اند که مسائل مربوط به امور جنسی و زناشوئی هم در دوره دبیرستان تدریس شود . آیا جنابعالی با این پیشنهاد موافقید ؟۔ من دقیقا نمیدانم که منظور این عده از تدریس امور جنسی و زناشوئی چیست ؟ بنظر من ، فعلا ما باید این کار را بعهده پدر و مادرها بگذاریم . - اما خود پدر و مادرها هم متاسفانه در این مورد چیز زیادی نمیدانند ، و شاید صلاحیت تعلیم حقایق امور جنسی را به کودکانشان نداشته باشند .۔ اگر پدر و مادرها صلاحیت این کار را نداشته باشند ، معلم ها صلاحیت کمتری دارند ، و نتیجه اش خطرناك تر است . من شخصا هیچگونه آمادگی این تعلیمات را در معلمین و دستگاه وزارت آموزش و پرورش نمی بینم . من فکر میکنم این مسائل جنسی بیشتر به سن و سال های بالاتر از دوران مدرسه مربوط میشود ، وانگهی تجربه تلخ سوئد را در این مورد فراموش نکنید . ما باید سعی کنیم انشاءالله در دوره جدید راهنمائی ، در اثر تماسی که معلم و مادر و پدر با هم خواهند داشت ، بنوعی این مسائل واقعی زندگی را با آنها در میان بگذاریم .- خانم وزیر ! لطفا باین آخرین سؤال ماهم جواب بدهید : در این دوسال و يك ماهی که از دوران وزارت جنابعالی میگذرد ، چه تجربه ای از این کار اندوخته اید ؟ و آیا بعداز دو سال وزارت ، احساس می کنید که این کار برای يك زن کار دشواری است ؟ و آیا این کار را به زنان دیگر توصیه می کنید ؟۔ البته من خیلی دلم میخواهد که در کابینه دوسه همکار زن هم داشته باشم . نمیتوانم بگویم که این کار، خیلی دشوار و ناراحت کننده است ، چون من این کار را دوست دارم ، و همین علاقه بکار کافی است تا از دشواری آن بکاهد. وانگهی آدم اگر سلامت جسمی داشته باشد، کارمایه نشاط هم میشود. البته اشکالاتی در کارهست که خود باعث پیشرفت هم هست . در این مدت ، من از کارم و مخصوصا از همکاری همکارانم خیلی راضی هستم و مقدار زیادی از بار وزارت آموزش و پرورش را آنها به دوش کشیده اند و مردم هم خیلی خوب به استقبال آموزش و پرورش آمده اند . اشکال عمده من در کار ، از لحاظ اعتبارات آموزش و پرورش است ، و خوشبختانه میتوانم بگویم که سر لوحه اعتبارات برنامه پنجم ، اعتبارات آموزش و پرورش خواهد بود، و حال آنکه در برنامه چهارم ، سهم این اعتبارات ، خیلی زیاد نبود. در این میان تفاوتی از نظر زن بودن احساس نمی کنم مگر همان تفاوتی را که برای زندگی داخلی خود از نظر احساس مادر بودن دارم و امیدوارم وظیفه مادری خودرا نسبت به همه کودکانی که پدران و مادران این کشور بدست من و همکارانم سپرده اند انجام دهم و به همه زنانی که فرصت و امکان کار بیشتر در محیط خارج واجتماع را دارند توصیه میکنم که اگر علاقه به داشتن مسئولیت های سنگین دارند از مشکلات آن نهراسند ، قدم بجلو بگذارند و ایمان داشته باشند که با صداقت و صمیمیت و همکاری مشکلات حل میشود. |. خیلی متشکریم خانم وزیر</description>
                <category>Shahryar</category>
                <author>Shahryar</author>
                <pubDate>Mon, 17 Aug 2020 04:31:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زلزلهٔ سال ۱۳۳۹ در لار</title>
                <link>https://virgool.io/@shahryar84/%D8%B2%D9%84%D8%B2%D9%84%D9%87-%D9%84%D8%A7%D8%B1-ofr9p0tpzca3</link>
                <description>صبح ۴ اردیبهشت ۱۳۳۹ پیامی مخابراتی از لار به تهران ارسال شد که در آن کسی می‌گفت: «زلزله شدیدی اتفاق افتاد. لار به تلی از خاک تبدیل شد و گرد آن به هوا رفت. نفس کش فعلا غیر از خودم و رئیس تلگرافخانه کسی نمی‌بینم.» https://virgool.io/p/ofr9p0tpzca3/%D8%AF%D9%88%D8%B4%D8%A8%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B2%D9%84%D8%B2%D9%84%D9%87%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%DA%86%E2%80%8C%DA%A9%D8%B3%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DA%86%D9%87%D8%AD%D8%A7%D8%AF%D8%AB%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA.%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D8%B2%D9%84%D8%B2%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%DB%8C%DB%B6.%DB%B7%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9B%DB%B1%DB%B5%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A8%D9%87%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%B4%D8%B9%D8%B5%D8%B1. روز وقوع زلزله در مدرسه‌ی رستگار جشن کودک برپا بود. دانش‌آموزان این مدرسه که در کوچه‌ی باریکی واقع شده بود، مشغول جشن بودند. زلزله که آمد دخترها هجوم بردند به سمت کوچه و دیوار آوار شد بر سرشان. گفته می‌شود ۱۶ دانش‌آموز در کوچه جان باختند.تنها از یک خانواده، معروف به جدیدی‌ها، بیش از هفتاد نفر جان خود را از دست دادند و خبرها حاکی از زلزله‌ای سهمگین می‌دادند. اما با وجود فاصله‌ی شهر از مرکز، نخستین کمک‌ها چندساعت پس از حادثه و در نیمه‌شب روز دوشنبه از بندرعباس به لار رسید. و بعد از شهرهای دیگر، جهرم، شیراز و ...در آن زمان لار فاقد باند فرودگاه بود و امکان امدادرسانی هوایی دشوار به نظر می‌رسید. اما در کمال تعجب مردم شاهد فرود هواپیماهای نظامی در دشت‌های منطقه بودند. هواپیماهایی که نان و چادر می‌آوردند.پس از وقوع حادثه در جلسه‌ای اختیار تام اداره شهر و امداد مردم لار از طرف دولت به سرپرست جمعیت شیر و خورشید سرخ مرکزی سپرده شد.روزنامه‌ی کیهان، روی جلد ۶ اردیبهشت خود را به زلزله‌ی لار اختصاص داد و نوشت: «سه هواپیما دائما بر روی شهر لار نان می‌ریزند.»طوفان و ﭘﺲ ﻟﺮزه‌ﻫﺎی پیاپی باعث پناه بردن اهالی به فضاهای باز شد. تا این‌که ۱۶ روز پس از حادثه کامیون‌های ارتش، خانه‌‌های چوبی اسکان موقت را به لار رساندند و آرامش نسبی در شهر حاکم شد. تشکیلاتی برای تامین مسکن زلزله‌زدگان شکل گرفت و زمزمه ایجاد شهری جدید در لار پیچید.مطالعات زمین‌شناسی شهر را برای زندگی ناایمن تشخیص داده بود و پس از قطعی‌شدن تصمیم جابه‌جایی شهر، هیئت کمک به آسیب‌دیدگان مطالعات خود را برای احداث شهر جدید آغاز کرد.   در ۱۵ اردیبهشت ۳۹، به این منظور ماده واحده‌ای با قید یک فوریت از طرف دولت به مجلس رفت و خیلی زود تصویب شد.کمیسیونی به‌منظور نظارت بر مخارج ساخت شهر تشکیل شد که اعضایش را روحانیان و معتمدین محلی تشکیل می‌دادند و بر ساخت شهر نظارت داشتند. چالش اصلی این بود که شهر جدید را کجا بسازند؟ پیشنهادهای مختلفی مطرح شد که در نهایت پیشنهاد استانداری قبول شد؛ ساخت شهر در ۴ کیلومتری شهر تخریب‌شده.پس از انتخاب مکان مقاومت‌های محلی شکل گرفت. مردم قصد ترک خانه‌های آوارشده‌ی خود را نداشتند و برخی علما و اهالی شهر مدعی مالکیت زمین‌های انتخاب‌شده، شدند. این افراد با ایجاد شایعه غصبی‌بدن زمین‌ها سعی بر بالابردن قیمت زمین‌ها داشتند و از ادامه عملیات شهرسازی جلوگیری می‌کردند.در مراسم کلنگ‌زنی ساختمان شهر جدید، مدعیان با برخورد شدید استاندار مواجه شدند. استاندار در این مراسم با بیان علت ایجاد شهر جدید که همان دوری از منطقه زلزله‌خیر بود، کمیسیونی را برای رسیدگی به این ادعاها تشکیل داد و با خرید اراضی با قیمت واقعی آن، مشکل رفع شد.طراحی، نظارت و اجرای نقشه شهر جدید توسط مهندسین شرکت نفت صورت گرفت. شهری با ۱۲ خیابان شمالی-جنوبی و ۱۲ خیابان شرقی-غربی با عرض‌های ۱۲، ۲۰، ۳۰ و ۴۵ متری. در نقشه‌ی این شهر فضاهایی برای ساخت واحدهای تجاری و ادارات و موسسات عمومی در نظر گرفته شده بود.ساختمان‌های جدید ترکیبی از بتن و آهن بود تا در برابر زلزله‌های آتی مقاوم باشد. سازه‌ها به صورتی طراحی شدند که در گرمای طاقت‌فرسای منطقه قابل سکونت باشند. پلان هر خانه به صورت دو اتاق و یک آشپزخانه با زیربنای ۷۲ مترمربع طراحی شده بود که سقفی شیب‌دار آن را می‌پوشاند.شهر جدید لار پس از اتمام عملیات بیش از ۵ میلیون مترمربع وسعت داشت. از طرف جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران ۵۰۰ خانه ساخته شد و ۳۰۰ قواره زمین در اختیار اهالی قرار گرفت. شهر جدید دارای دو میدان و ۵۰ کیلومتر خیابان بود؛ با بلوارهای درختکاری شده، حمام، دبیرستان و مراکز اداری و درمانی.هرچند تا مردم به خانه‌های جدید اعتماد کنند و به آن‌جا نقل مکان کنند مدتی زمان صرف شد اما شهر جدید لار حالا پس از گذر سالیان، به شهری کامل و خوش‌ساخت تبدیل شده و نقطه‌ی اصلی شهر لار است. جایی که تا امروز به نام «شهر جدید» شناخته می‌شود.https://twitter.com/AminNoubahar/status/1121306329354838017/photo/1واقعیت این است که زلزله‌ی لار به نسبت بلایای زمانه‌ی خود تلفات زیادی نداشت (۴۵۰ نفر کشته و ۲۰۰۰ مصدوم) اما با این‌وجود این زمین‌لرزه بدون شک یکی از نقاط اساسی تغییر ساختاری منطقه لارستان است. تعامل حکومت و معتمدین محلی موجب خیر عمومی‌ای شد که تا امروز و پس از ۶ دهه، پابرجاست.مطالب کاملا برگرفته از توییت جناب امین نوبهارhttps://twitter.com/AminNoubahar/status/1121286361485586432?s=2</description>
                <category>Shahryar</category>
                <author>Shahryar</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2020 17:44:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه دهخدا به اطلاعات سال ۱۳۲۴</title>
                <link>https://virgool.io/@shahryar84/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D9%87%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B4-cjmdbc790yxk</link>
                <description>۲۳ دی ۱۳۲۴آقای مدیر محترم هفته پیش در جرائد خواندم که آقای مصدق السلطنه از اوضاع معاشی این جانب در مجلس شوری تذکری داده اند و دولت فعلی هم وعده مساعدت کرده است اینجانب هیچوقت از آقای مصدق السلطنه تمنای این تذکر را نکرده بودم معهذا چون ناشی از حسن نیتی است متشکرم لكن زائد نمی بینم یاد آور شوم که خادم در این مملکت بسیار است و همه دچار این عسرت و فشار هستند و راضی نگاهداشتن یک تن تا راضی تر کردن سایرین که اکثریت هستند خواهد بود زمامداران هر چه زودتر باید سعی کنند اوضاع عمومی بحال عادی پیش از جنگ نزدیک شود و عامه مردم مرفه باشند و هم یاد آور میشوم که کمک و همراهی بامثال اینجانب این است که محصول زحمات علمی یک عمرشان در دسترس عامه گذاشته شود این بنده گذشته از چندین ترجمه و تالیف کوچک و بزرگ در مدت بیش از سی سال مشغول تالیف یک فرهنگ زبان فعلی اعم از فارسی و عربی و اعلام رجال و جغرافیایی و لفات فنون و علوم بوده‌ام و از بیست و چند سال باینطرف يک دينار باسم تالیف با انواع آن نه من تقاضا کرده ام و نه دولت بمن داده است.فقط از دو سه سال قبل دولت در صدد بر آمد کتاب لغت مرا که در حدود چهل هزار صفحه پنجاه سطری سه ستونی است بچاپ برساند و در تمام این مدت بقدری مشکلات پیش آوردند که پیش از پانصد صفحه بچاب نرسیده و از دیماه سال گذشته هم بعللی که بر بنده مجهول است بمطبعه قدغن شد که این کتاب جاب نشود ناگفته نماند که برای این کتاب هم نه قرار دادی ما بین من و دولت بود و نه دیناری بمن داده می شد خود وزارت فرهنگ مستقیما با مطبعه قراردادی بسته بود و کاغذ لازم را هم، خود دولت خریداری می‌کرد و بمطبعه می‌فرستاد و حتی قرار نبود یک جلد هم از این کتاب بمولف داده شود الان هم که این سطور را بروزنامه اطلاعات می‌فرستم هنوز کار طبع این کتاب که شاید سنگ اساسی بنای معارف این مملکت است و در دنیا هر جا که شروع بکار کرده‌اند از کتاب لغت شروع شده است متوقف است اگر اجازه فرمائید در همین نزدیکی‌ها من در چند سطری شرح این کتاب را بروزنامه بفرستم و امر بدرج آن فرمائید تا شاید پس از من مسوده‌های این کتاب برای پیچیدن گل گاو زبان و بنفشه بعطارهای سر گذر فروخته نشود.علی اکبر دهخدااطلاعات:ما نامه دانشمند بزرگ و استاد محترم آقای دهخدا را با کمال تاسف و حیرت چاپ کردیم در حالیکه نمیدانیم علت اینکه وزارت فرهنگ از یکسال پیش تاکنون چاپ فرهنگ ایشان را معوق گذارده چیست.در حالیکه اطلاع داریم از چند سال پیش همه دولتها و دانشمندان کشور و حتی شخص اعليحضرت همایونی کمال توجه و علاقه را بچاپ و انتشار آثار گرانبهای جناب آقای دهخدا که بزرگترین ذخیره علم و ادب ایران است ابراز داشته اند.آقای دهخدا که بدون تردید یکی از دانشمندان عديم النظير قرن اخیر کشور و یکی از مفاخر ایران کنونی میباشند از چهل سال پیش عمر گرانبهای خود را در راه آحيا زبان و ادبیات پارسی که بزرگترین رکن ملیت ما میباشد صرف نموده اند و در این چهل سال روزی شانزده ساعت لاينقطع کار کرده‌اند و اکنون بالغ بر دو میلیون فیش حاضر برای چاپ آماده کرده‌اند.جای کمال تاسف و تاثر است که در این مدت کوچکترین کمکی و مساعدتی هم از طرف دولت بایشان نشده و اکنون در سنین کهولت این مرد دانشمند در حدود ۲۰۰ هزار تومان قرض دارد و برای خانه مسکونی او هم اجرائیه صادر شده است.با اینهمه ایشان کوچکترین توقعی از دولت و ملت نداشته و فقط توقعی که دارند اینست که آثار ایشان را در حیات خودشان بطبع رسانند و این اصرار هم برای اینست که حاصل چهل سال رنج و زحمت و تبلیغ مردی نظیر دهخدا فردا بدست عطارهای سر گذر بجای کاغذ باطله نیفتد. در هر حال ما جدا و مصرا از دولت و مجلس بنام حفظ ذخایر ملی ایران توقع داریم که در لایحه سه دوازدهم یا بموجب ماده واحده‌ای اعتبار کافی و لازم برای طبع و نشر آثار آقای دهخدا منظور دارند و بدین وسیله خدمت موثری بفرهنگ کشور نموده و حاصل رنج و زحمت ایشان را حفظ نمایند.ضمنا ما توجه مخصوص اعلیحضرت همایونی را نیز باین موضوع جلب می نمائیم که ذات همایون ایشان بشخصه موجبات ترضيه خاطر و تشویق آقای دهخدا را فراهم نمایند و نام نیک جاودانی از خود باقی گذارند.در خاتمه ما با کمال افتخار و مباهات حاضریم مقاله ای را که آقای دهخدا وعده فرموده اند درباره زحمت و کارهای خود مرقوم فرمایند در صفحات اطلاعات چاپ نموده و هممیهنان عزیز را از اهمیت آثار گرانبهای ایشان واقف و آگاه سازیم.</description>
                <category>Shahryar</category>
                <author>Shahryar</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2020 00:41:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاسخ دکتر جردن به پرسش روزنامه رعد در خصوص راه اصلاح ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@shahryar84/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%AC%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D8%B9%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-pz7bqjyymdo5</link>
                <description>پاسخ دکتر جردن به پرسش روزنامه رعد در خصوص راه اصلاح ایران و آینده آن در چهار ماه قبل از جنگ جهانی دومدکتر جردن شرح ذیل را در جواب نوشته‌اند که عینا در روزنامه رعد بچاپ رسیده است: آقای مدیر محترم روزنامه رعد«ترقی هر ملت بسته به فداکاری آن ملت است و این مسئله از جمله اصول مسلمه‌ایست که جمله دانایان صحت آنرا تصدیق دارند در این سنوات اخیر از میان ملت ایران بسیاری حاضر بوده اند جان خود را در راه وطن خویش، در میدانجنگی فدا نمایند لكن چیزی که على الظاهر تا بحال وجوب آنرا ملت ایران تمیز نداده‌اند این است که مقصود از فداکاری نه فداکاری موقتی است بلکه فداکاری دائمی، وطن پرست حقیقی آن است که وجود خود را وقف مملکت خویش سازد و نه فقط در معرکه جنگ بلکه در تمام دوره زندگانی در راه وطن فداکاری نماید. بدبختانه در این چند سال کسانی که در موقع جنگی خدمات شایان کرده‌اند کمی بعد نام نيک خود را برای منافع شخصی بیاد داده متقبل خدمات دولتی و پلتیکی شدند نه برای آنکه به وطن خویش خدمت کنند بلکه بدان مقصود که جیب خود را پر سازند و این معنی باعث سلب اطمینان مردم از جميع اشخاصی که دعوی وطن پرستی می‌نمایند گردید جرأت و جلادت اگر چه در میدان جنگ مطلوب است ولی در موقع صلح و سلم بیشتر مطلوب می باشد. جرأتی که در موقع صلح مطلوب است عبارت از این می‌باشد که انسان از جمیع منافع شخصی چشم بپوشد اگر چه کسی نباشد که او را تمجید نماید و بر این فداکاری تحسین کند و اینگونه فداکاری نه فقط باید از اعاظم و اشراف و مردان سپاهی به منصه ظهور برسد بلکه باید این حس بزرگ از هر طبقه و کلیه افراد جلوه‌گر گردد .قدر و قیمت علم و تربیت را جمیع ایرانیان تمیز داده و همگی به خوبی فهمیده‌اند که یگانه وسیله ترقی مدرسه و تربیت است از اینرو جمیع وطن پرستان دوراندیش باید هم خود را مصروف تأسیس مدارس نمایند اما برعکس چنانکه مشاهده می‌شود تقریبا تمام جوانان تربیت شده ایران مسئله تدریس و معلمی را وسیله اخذ مواجب و حقوق دانسته و آنرا وسیله خدمت به وطن نشمرده‌اند. از میان جوانان ایران خیلی کم تدریس را شغل دائمی خود قرار داده‌اند.سعادت و ترقی هر ملت منوط به ترقی افراد آن ملت است و از اینرو ما باید در راه ترقی و پیشرفت افراد قدم بگذاریم و پسران و دختران امروزی که مادران و پدران آینده می‌شوند افراد صالح مملکت سازیم. اساس و بنیان هر ملت آن افرادی هستند که معاش خود را از راه زحمت دست و بازو فراهم می‌آورند در اینصورت چه سبب دارد و کجا انسان است که آنها که لاف وطن پرستی می‌زند هشت یا ده مقابل آنها که به زحمت و رنج خوراک و لباس ما را تهیه می‌نمایند حقوق بگیرند.من یقین دارم اولین وهله که جوانان ایران لزوم ترقی را تمیز دادند وقتی است که نخستین قدم خود را تربیت ابناء وطن قرار خواهند داد و از این راه خدمت خواهند کرد. آنها میدان زندگانی را محل غارت و جلب منافع شخصی نخواهند شمرد بلکه آنرا جای خدمت وطن خواهند دانست آنوقت است که در عوض تنزل، ترقی و بجای خرابی آبادی؛ بهره خواهند گرفت». جردن</description>
                <category>Shahryar</category>
                <author>Shahryar</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 17:32:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تهرانی جماعت از نادر ابراهیمی</title>
                <link>https://virgool.io/@shahryar84/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-kv1oswddxzz1</link>
                <description>مطب زیر توسط نادر ابراهیمی در هفته‌نامه تماشا در تاریخ ۱۳۵۱/۰۵/۱۹ در صفحه ۸ منتشر شده بود.به عنوان یک نویسنده، و نه یک جامعه شناس حرفه‌ای به خودم حق داده‌ام که درباره «تهرانی جماعت» حرف بزنمتهرانی، به خودش اجازه می‌دهد که همه چیز و همه کس را - با ملاحتی خاص - قضاوت کند؛ بالاخص مردم شهرهای دیگر این ملک را. پا روی پا می‌اندازد، چین به پیشانی، و می‌گوید: «با اصفهونی میخای معامله کنی. هه ! مواظب باش سر تو تا بیخ کلا نذاره.» یا «این رفیقت کجاییه؟ خیلی خنگه‌ها!» و یا با لحنی حکایتگر بسی بزرگواری: «یزدیا آدمای بدی نیستن. دروغ توکارشون نیس.»تهرانی، در صادر کردن احکام کلی، استادی ست بی بدیل و در باور و قبول این احکام، ساده لوحی بی نظیر.تهرانی، خیال می‌کند که قضاوتش، اولا خیلی اهمیت دارد؛ ثانیا عطف به دانش وسیع و تردید ناپذیری که دارد، صد در صد درست است، ثالثا از او به زاری و التماس درخواست شده که دیگران را قضاوت کند. بسیار خوب. حال، ضمن قبول این مقام منیعی که تهرانی به خودش بخشیده، من هم می‌خواهم تهرانی جماعت را برانداز کنم و البته می کوشم که مختصری واقع‌بین‌تر از تهرانی باشم.قبل از هر چیز باید بگویم که مقصود من از «تهرانی جماعت» آن گروهی است که اولا به لهجه تهرانی سخن می‌راند، و ثانیا وضع مالی بدی ندارد: از متوسط الحال به بالا و البته نه خیلی «به بالا». شاید بشود گفت طبقه با گروه بورژوا - و دقیق‌تر، - شبه بورژوا.من از کسانی حرف می‌زنم که خودشان را«تهرانی» می‌دانند و به هیچ وجه و حال از «تهرانی بودن» خجالت نمی‌کشند و نباید هم بکشند. زرنگند و فعال، زمین دوست و طرفدار رفاه، ورزش دوست و عاقل، خوش لباس و زبان باز.• این تهرانی زود باور کم سواد، خیال می کند که به «زبان فارسی» صحبت می‌کند و نه «به لهجه‌ی تهرانی» که یکی از لهجه‌های معیوب و مخدوش فارسی است. و خیال می‌کند که فقط خود اوست که به زبان شکرشکن و بازار عسل شکسته‌ی فارسی حرف می‌زند و بقیه‌ی مردم ایران، جملگی صاحب لهجه‌اند و با لهجه‌یی خاص و نامفهوم حرف می‌زنند.می گوید: «آی اصغری اومده بود دیدنتون.»جواب می‌دهد: «اصغری؟ آها.. همون که یه ته لهجه‌یی داره؟»و به کلی فراموش می‌کند که خودش به لهجه‌ی خرد و خمیر تهرانی حرف می‌زند که نه از نظر آهنگ و موسیقی کلام قوی‌تر از سایر لهجه‌های زبان فارسی است و نه از نظر قدرت بیان و رسایی. و اصلا نمی‌داند که احتمال دارد این لهجه از نظر گروه‌های بزرگی از مردم ایران، خنده‌آور هم باشند. حال آنکه مردم ایران به ندرت لهجه‌ی تهرانی را مسخره می‌کنند چرا که مسخره کردن دیگران، حرفه‌ی آنها نیست.تهرانی، وقتی به شهرستانی می‌رود که لهجه‌ی مردم آن شهرستان را نمی‌فهمد، تمام اعتماد به نفسش را از کف می‌دهد، و هر گفت وگو و زمزمه‌یی را در دور و بر خود - نوعی توطئه و تمسخر تلقی می کند؛ و همین تهرانی عاقل و هشیار، زمانی که در تهران، یک شهرستانی صاحب لهجه‌ی غلیظ را به چنگ می‌آورد، حسابی دست می‌اندازد و می‌آزارد.تهرانی - با کمال تأسف و تأثر- نمی‌داند که برای بسیاری از مفاهیم واشیاء خاص همین سرزمین، واژه‌یی در اختیار ندارد و در بسیاری از موارد واژه‌هایی که به کار می‌برد معیوب و نارساست. بنابراین جرئت دارد که با تمسخر و پوزخند از یک روستایی ساده دل بپرسد: «او هوى! اون چیه که داری باهاش چیز می کنی؟!» (می کنی با ضمه روی کاف - کردن) و مطلقا قادر نیست بفهمد که هیچ یک از واژه‌هایی که به کار برده درست و دقیق نیست، و فقط خود او قادر است به شکلی گنگ، معنایی برای آن تصور کند.و اگر، همان مرد ساده دل روستایی، در مقابل چنین سوالی، مات و مبهوت به تهرانی عاقل و هشیار نگاه کند، آنوقت تهرانی به رفیقش می‌گوید: «بریم بابا، این حیوونی که اصلا زبون سرش نمیشه!»اینطور نیست همشهری؟• این تهرانی، آدمیزاد بسیار بسیار شایان توجهی ست؛ منتهی مردم شهرهای دیگر وقت ندارند که به این موجود شایان توجه، توجه کنند و خود تهرانی هم اگر قدرت توجه کردن به خود و تفکر درباره خود را داشت، دیگر به هیچ وجه قابل توجه نبود، یعنی موجودی بود عادی.بنابراین، دومین نکته‌یی که درباره تهرانی جماعت جلب توجه می‌کند همین عدم توجه اوست به خودش، به دیگران، به مسائل اساسی و به زندگی.تهرانی نمی‌راند، رانده می‌شود، نمی‌کوشد، کوشانده می شود! نمی‌پوشد، پوشانده می‌شود، نمی‌شنود، شنوانده می شود، نمی‌بیند، به دیدن مجبور می‌شود، فکر نمی‌کند، و البته به تفکر هم دعوت نمی‌شود.تهرانی خودش را ملاک، محک، معیار، واسطةالعقد، مدل، نمونه و الگوی کامل عیاری تصور می‌کند که دیگران مجبورند و باید به شکل و شمایلش در آیند و یا در آمده باشند. از دیدگاه تهرانی عاقل و هشیار، تمام ایرانیانی که شکل تهرانی‌ها نیستند تا حدودی غیر عادی و خنده آورند.تهرانی، بدون اینکه فکر کند، گمان می کند که بنیان‌گذار تمدن چند هزار ساله ایران است و سازنده‌ی تخت جمشید، بیستون، آتشکده آذرگشسپ و غیر و غیره ... گرچه خیلی خیلی کم به دیدن این آثار تاریخی می‌رود و خیلی کمتر درباره آنها مطالعه می‌کند.تهرانی اصلا به روی خودش نمی‌آورد که قبل از تهران مقدس با عظمت، شیراز، اصفهان، قزوین، نیشابور، دامغان، تبریز، اردبیل، گرگان، همدان، شوش و چندین و چند شهر دیگر این مرز و بوم، مرکز و پایتخت بوده است.تهرانی باور کرده که همه چیز ایران ملک مطلق اوست  وارث پدران او.شیراز شهر قشنگی‌ست، فقط برای آنکه تهرانی جماعت، عید را در آنجا بگذراند و تفریح و لودگی کند. (و اگر جا نباشد و هتل‌ها و مهمان‌خانه‌ها پر باشد، چه قشقرقی راه می‌اندازد!)قبر حافظ و سعدی را فقط برای این درست کرده اند که تهرانی برود ببیند - سرسی و بدون کنجکاوی - و بگوید خوب است یا خوب نیست.منارجنبان اصفهان را فی‌الواقع و مسلما برای آن درست کرده‌اند که تهرانی یک تومان لطف کند و برود آن بالا و بیخود و بی‌جهت بجنباندش.تهرانی ذره‌یی به خودش زحمت نمی‌دهد که فکر کند این آلت عظیم‌الجثه‌ی جنبان برای چه ساخته شده، در چه زمانی ساخته شده، چه کسی آن را ساخته، چطور ساخته، پیشرفت معماری در آن زمان تا چه حد بوده و این منار با فرهنگ، جامعه و مسائل اقتصادی آن روزگار چه رابطه‌یی داشته.می‌گوید: بزا از این یارو بپرسم منار جونبونو کی ساخته!می‌گوید: حوصله داری؟ ولش کن... بابا بزرگای خودمون ساختن دیگه ...می‌گوید: پزا یه خرده بخندیم. عیب نداره که... حالا وخ داریم ...تهرانی، جدا و در نهایت صمیمیت باورش شده که دریا یعنی جایی که خودش باید تابستان‌ها برود کنارش نمایش بدهد، شنا کند، برقصد، قمار کند، آوازهای سوزناک بخواند، عاشق بشود، مست بازی در آورد، تظاهر کند و - برگردد.می گوید: نریم چمخاله. اونجا خیلی کثیفه. محلیا همه می‌ریزن اونجا از می‌پرن تو آب ...می‌گوید، بندر پهلوی هم گندش در اومده... بچه‌های محلی حسابی خرابش کردن...تهرانی، با ساده‌لوحی و بی‌گناهی تمام، خیال می‌کند که خربزه‌ی گرگاب اصفهان، هندوانه ی قرق گرگان گلابی نطنز، گیلاس و هلوی خراسان، پرتقال و لیموی بم و شهسوار، انگور آذربایجان... همه و همه... برای این به‌وجود می‌آید، می‌رسد و چیده می‌شود که شکم گرانقدر و ارجمند تهرانی را پر کند. حق هم دارد؛ چرا که حسن ایرانی بودن و جزء کوچکی از ملت ایران بودن او لطمه خورده و صدمه دیده و خیال می کند که فقط خود او ایرانی‌ست.شعر نودرختان، تنها برای تو روییدندگوسفندان، تنها به خاطر تو به چرا رفتندآسمان، تنها برای تو پر دشتها گریسترودها، تنها به سوی تو ای عزیز، جاری شدند.و سال، به خاطر تو ای محبوب، به چار فصل تقسیم شددوزندگان ماهر، تنها برای قامت بلند و رشید تو دوختندصنعتگران زبردست، تو را به یادآوردند و آفرینند ...شاعران، شعرهایشان را برای تو فرستادند.بناهای آباد شهرهای زیبای قدیمی بهخاطر لذت تو ویران شدهو سخنگویان محبوب، تنها به خاطر تو سخن گفتن آموختندو سکوت کنندگان نجیب به خاطر تولب فرو بستندو صبوری و تحمل، هدیه‌ی تو بودو وامصیبتا اگر یک سال، میوه خوب به موقع به تهران نرسد با گوشت گوسفند دائما زیر دست و پای تهرانی نریخته باشد. زار می‌زند، فریاد می‌کشد، دندان قروچه می‌کند، شایعه می‌سازد، اعتراض می‌کند (با رعایت احتیاط کامل) ... چرا؟ زیرا که شکم مبارک مقدسش مختصری ناراحتی کشیده.یعنی تهرانی جماعت باور می‌کند که خیلی از مردم گوشه و کنار میهن ما در تمام عمرشان رنگی سیب و گلابی را نمی‌بینند؟تهرانی باور می‌کند که حتی به نام همدردی و مشارکت در دنیا وجود دارد؟تهرانی باور می‌کند که محصول عاطفه، فقط شعرهای رقیق و آبکی نیست؟• تهرانی به سلیقه و پسند ندارد. زشت و زیبا را از هم تشخیص نمی‌دهد. معیاری هم برای تشخیص ندارد. سلیقه و پسند دست‌دوم و معیویش تابعی ست از غرب، و چشم دوخته به دست و دهان و پای غربی. اگر تا دیروز به تهرانی می‌گفتی کفش و لباس و جوراب دستباف بلوچ بپوش، و یا حتی دستبند و گلوبند ترکمنی به دست و گردنت ببند، می‌گفت: «مگه دیوونه شدم؟ میخوای سردم مسخره‌ام کتن» و حالا که توریست عقل به چشم غربی آمده و واله و شیدای این چیزها شده، تهرانی به راحتی باور کرده این «چیزها» به راستی زیباست.می‌گوید: قشنگه. نه؟ تو مهرآباد تن صدتا فرنگی دیدم.می‌گوید: به پوستین دس‌دوزی شده خریدم، نمی دونی چه معرکه‌س، اگه با خودم ببرمش آمریکا، اقلا صد دلار می‌خرنش.می‌گوید: رفته بودم گنبد. اونقد گشتم، اونقد گشتم تا این گردنبندو پیدا کردم. قدیمیه. مگه نه؟ اصل اصله. مگه نه؟ما معماری تهرانی نداریم، لباس تهرانی نداریم، رفتار تهرانی نداریم، غذای تهرانی نداریم ، آداب و رسوم تهرانی نداریم، موسیقی تهرانی نداریم... (مقصودم نوع خوب این چیزهاست؛ والا نوع بدش صددرصد تهرانی خالص است)... ما هیچ چیز که اصالتا تهرانی باشد یا لااقل تهرانی آن را خلق و ابداع کرده باشد نداریم.در ایران هیچ شهری را نمی‌توان یافت که به قدر این تهران وسیع و چاق، دست‌خالی و قیر و بی‌چیز باشد.(خیار دولاب هم دیگر وجود خارجی ندارد.)و این کافی نیست؛ تهرانی سلیقه و پسند مستعمل و پوچ خودش را به شهرهای دیگر ایران می‌برد و به مردم تحمیل می‌کند با زور و پول، و همه جا را خراب می‌کند.تهرانی، دشمن اصالت است.تهرانی، نابود کننده سنت‌های اخلاقی ارزنده است.تهرانی، روزی رسالت تاریخی خودش را به انجام رسیده تلقی می‌کند که همه‌ی ایران را از شکل انداخته باشد.(همشهری خوب و خوش حساب. برو و ببین که چگونه موسیقی محلی ما زیر دست و پای موسیقی بدل تهرانی - که امکانات بخش همه‌جانبه‌یی دارد - دست و پا می‌زند، جان می‌دهد و از بین می‌رود. اگر نرود هم به زودی خبرش را خواهی شنید. حتی چوپان‌های کوههای بلند هم به جای آنکه نی بزنند و آهنگ‌های اصیل محلی بخوانند، «آمنه» می‌خوانند...)و من پیشاپیش عذرخواهی می‌کنم و پوزش می‌طلبم؛ اما حقیقت این است که تهرانی، ادب هم ندارد. این مسأله‌ی دردناک را مردم شهرهای دیگر ایران خیلی خوب حس می‌کنند. ادب ظاهری تهرانی اشکال و صور مختلف دارد - که هر یک از این شکل‌ها متعلق به یک جاست ته متعلق به خودش.تهرانی رفتاری دارد که فقط و فقط خودش نمی‌تواند بفهمد چقدر زشت است و چقدر دور از انسانیت است، و چقدر دور از خلق و خوی ملی ما.تهرانی، به راحتی دروغ می‌گوید، به راحتی توهین می‌کند، به راحتی خلف وعده می‌کند، به راحتی سر آدم کلاه می‌گذارد، به راحتی دشنام می‌دهد و بی‌احترامی می‌کند و به راحتی از قبول اینکه چنین رفتاری دارد سر باز می‌زند.می‌گوید: آخه باهاش قرار گذاشتم، اونم وسط خیابون، سر چارراه پهلویمی‌گوید: ولش کن بابا! میاد می‌بینه نیسی یه خرده وای میسه می‌ره دیگه.یه تایم دیگه بازیکن بعد برو…تهرانی نازپرورده‌ی نازنین خلق و خوی آزار دهندگی هم دارد. کم و پیش بیمار روانی ست. از مسائلی لذت می‌برد که مردم هیچ نقطه‌ی ایران از آن مسائل لذت نمی‌برند. مثلا در کوچه‌یی یک چاله‌ی پر از گل و لای هست، (که معمولا توی تمام کوچه‌ها هست) و یک تهرانی پیکانی هم می‌آید که بگذرد. و توهم، بی‌خیال در حال عبور هستی. تهرانی، پایش را می‌گذارد روی گاز، فرمان را می‌چرخاند طرف چاله و گل را می‌باشد به سرتا پای تو - و بعد اگر کسی پهلوی دستش نشسته باشد، به او نگاه می کند و قاه قاه می‌خندد.و با زبان فصیح فارسی می‌گوید: ریـ . به قیافه‌ی یارو رفت!می‌گوید: چشمش کور، ولونشه تو گوجه‌ی به این تنگی.اما همین تهرانی، در مقابل یک اجنبی - به ویژه یک امریکایی خوب - فروتنی خاصی پیدا می‌کند. اگر آن شریف‌زاده‌ی آمریکایی بپرسد: «خیابان فیردوسی؟» سه جوانمرد تهرانی که مورد سوال قرار گرفته‌اند، تمام کتاب‌های «دایرکت متد» یک و دو و سه و تمام لغت‌هایی را که عمری خوانده‌اند و پاد نگرفته‌اند جلوی چشم می‌آورند وبا جان کندن و عرق ریختن می‌گویند: «گومستر، گوتو د رایت مستر، اند گو تو د لفت مستر، اند در یز خایابانی فیردوسی مستر...» و بعید نیست که یکی از آن سه جوانمرد منت پرستی از راه مهمان نوازی و اسب و نیک‌سیرتی و جوانمردی و به خاطر روح مددکاری و نشان دادن عمق فرهنگ ایرانی، از دو دوست خود جدا شود و آن شریف‌زاده را تا خیابان فردوسی رهبری و هدایت کند. (واین، البته، به هیچ وجه بدنیست)اما ...حال بیا و به عنوان یک آذری ناآشنا با تهران، یک هموطن غریب از همین سه جوانمرد بپرس: «فیردوسی خیابانه هار دادی؟» کمی به سر تا پای تو نگاه می‌کنند، پوزخند دوستانه و هموطنانه می‌زنند، و بعد، یکی از آنها، اگر خیلی آقا نباشد جواب می دهد: «ترکی بیلمیرم» و اگر خیلی آقا باشد می گوید: «از اون باجه بلیت فروشی بپرس!»رفتار یک افسر راهنمایی را هنگامی پشت میز اداره‌اش، باید مراجع غیر تهرانی باید ببینی.رفتار یک افسر راهنمایی را هنگامی که با یک عابر بی‌دست و پای غیر تهرانی، درست در وسط خیابان روبرو می‌شود باید ببینی.رفتار یک تاجر تهرانی را، زمانی که باید خریدار غیر تهرانی سرگرم معامله است، باید ببینی. باید همه‌ی اینها را ببینی؛ با دقت، محبت، حوصله، و با میلی به تجدید بنای این روابط، و با کششی به سوی اصلاح این جماعت، نه با کینه و نفرت … و بعد، می‌توانی حس کنی که تهرانی کیست و چیست ...ناتمام</description>
                <category>Shahryar</category>
                <author>Shahryar</author>
                <pubDate>Sun, 05 Apr 2020 20:04:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره رأی دیوان داوری لاهه</title>
                <link>https://virgool.io/@shahryar84/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%A3%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D9%87%D9%87-qz8ghept43oj</link>
                <description> گزارش روزنامه اطلاعات مورخ ۲۴ آبان ۱۳۵۶ از سخنرانی رضا فلاح و پاسخ دکتر کریم سنجابی(متن عینا تایپ شده است!)دکتر رضا فلاح سفیر شاهنشاه آریامهر و قائم مقام مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران دیروز در یک سخنرانی در کلوب روتاری مرکز با اشاره به روبه پایان بودن سریع منابع نفتی، اعلام کرد مطالعات نشان داده که انرژی خورشیدی مناسبترین جایگزین نفت است.فلاح در قسمت دیگری از سخنانش رای شورای داوری لاهه را بزرگترین شکست تاریخی ایران خواند و گفت «رولن» کسی بود که بزرگترین ضربه‌ها را به ایران وارد کرد و لذا من پیشنهاد می‌کنم که نام خیابان رولن در تهران تغییر داده شود.قائم مقام مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران سپس با اشاره به زیرکی اعلیحضرت رضا شاه کبیر در گنجاندن ماده‌ای مبنی بر اعزام ایرانی‌ها به خارج برای دیدن آموزش در زمینه امور مختلف صنعت در قرارداد سال ۱۹۳۳ گفت: بدین ترتیب ایجاد هسته مرکزی کادر فنی نفت مدیون آن اعلیحضرت است. بعدها پس از ملی شدن صنعت نفت و در دوران فترت که بیگانگان می‌گفتند ایرانی‌ها لیاقت اداره صنعت نفت را ندارند این گروه فنی ایرانی دستگاه‌های نفتی را به نحو احسن اداره کردند.بعدها به آنجایی رسید که به علت پایین بودن سطح درآمد کشور، ایران به مرحله ورشکستگی رسید و به ناچار تن به قرارداد ۱۹۰۶ داد و حتا این قرارداد هم از روز اول مورد رضایت شاهنشاه نبود ولی چاره‌ای جز انعقاد قرارداد نداشتیم چون خزانه دولت خالی بود. در این قرارداد درآمد نفتی متعلق به ما نبود و ملی شدن نفت صورت ظاهری و مسخره‌ای داشت زیرا با توجه به ملی شدن نفت این تاسیسات را باید ما اداره می‌کردیم در حالیکه عملا نمی‌کردیم. درآمد باید متعلق به ما بود که نبود.تاسیسات متعلق به ایران بود اما استفاده از آن را آنها به رایگان انجام می دادند و بطور کلی اداره تاسیسات را تا آخر قرارداد به انگلیسی‌ها واگذار کرده بودند.در اینجا با توجه به شکایت ایران به شورای امنیت، این شورا شکایت ایران از انگلستان را به دیوان داوری لاهه ارجاع کرد. شرکت نفت انگلیس هم اصل ملی شدن را به رسمیت شناخته بود ولی مطالبه یک میلیارد دلار سرقفلی کرد در چنین شرایطی دیوان لاهه رای به عدم صلاحیت خود داد درحالیکه اگر دیوان لاهه ادعای طرف را قبول می‌کرد و می‌گفت خسارت بدهید دولت ایران آن را به تناسب استعداد قسط بندی و پرداخت می‌کرد ولی وقتی رای به عدم صلاحیت خود داد موضوع مسکوت ماند زیرا درخود دیوان لاهه نیز بین قضات اختلاف نظر وجود داشت که آیا حق رای و اظهار نظر در این مساله را دارند یا خیر و حتا قاضی انگلیسی این دادگاه بنام رولن ترازو را چنان چرخاند که مجبور شدیم طبق قرارداد تمام غرامت را به آنها بپردازیم و حتا یک کمی بیش از یک میلیارد دلار گرفتند بدین صورت که از هر بشکه نفت ۸ سنت بابت غرامت گرفتند تا این مبلغ بازپرداخت شد.فلاح افزود: این رای شورای داوری لاهه بزرگترین شکست تاریخی ما بود و رای دیوان داوری به عدم صلاحیت خود ما را ۲۰ سال عقب برد و به اعتقاد من دولت وقت بزرگترین خیانت را به این مملکت مرتکب شد و آن چیزی که دولت وقت تصور می‌کرد دیوان لاهه را بطرف خود جلب کرده و رای عدم صلاحیت را گرفته یک موفقیت است زیان‌های قابل توجهی به ایران وارد کرد.فلاح در اینجا به خیابان رولن که در تهران بنام این قاضی نامگذاری شده است اشاره کرد و گفت: پروفسور رولن کسی بود که بزرگترین ضربه‌ها را به ایران وارد کرد و من پیشنهاد می‌کنم نام این خیابان را تغییر دهند.فلاح سپس به مذاکره با کمپانی‌های نفتی اشاره کرد و گفت: من شاهد بودم که شاهنشاه به مرور مرتبا تغیرات کوچکی در قرارداد دادند تا روزی که شاهنشاه راسا عهده‌دار مذاکرات در سن‌موریتس و کیش شدند. این مذاکرات که ۱۳ جلسه به طول انجامید شاهنشاه تمام جلسات را هدایت فرمودند و مذاکرات دوستانه و دموکراتیک بود و روز آخر شاهنشاه با لحن قاطع و سریع یک ماده را که عبارت از حاکمیت ایران بر صنعت نفت بود اضافه فرمودند و نتیجه آن شد که صنعت نفت ایران از دست کنسرسیوم خارج شد و آنروز نقطه عطفی در تاریخ ایران و بلکه تاریخ جهان بود.دکتر کریم سنجابیآقای مدیر روزنامه اطلاعاتدر شماره مورخ سه شنبه ۲۴ آبان ماه جاری آن جریده شرحی از سخنرانی آقای رضا فلاح راجع به رای دیوان بین‌المللی لاهه در موضوع نفت ایران درج شده بود که سراپا قلب واقعیات است. چون اینجانب در آن دادگاه افتخار عضویت به سمت قاضی اختصاصی ایران را داشته و رای دیوان مذکور را یکی از پیروزی‌های درخشان مبارزات ضد استعماری ملت ایران می‌دانم خواهشمند است این مشروحه را در پاسخ آن آقا درج فرمایند:با استفاده از عین عبارات ایشان که در روزنامه نقل شده است ادعای مشارالیه را می‌توان در چند جمله خلاصه کرد:۱- می‌گوید: «با توجه به شکایت ایران به شورای امنیت، این شورا شکایت ایران از انگلستان را به دیوان داوری لاهه ارجاع کرد.» این بیان دروغ محض است. رسیدگی در شورای امنیت بنابر تقاضای دولت ایران نبود بلکه دعوی را دولت انگلیس علیه ایران مطرح کرده بود. اگر حافظه آقای فلاح در این باب رسا نیست خوب است به کتاب همکار سابق خود آقای فواد روحانی درباره تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران، صفحه ۲۱۹ مراجعه نماید. وی می‌گوید: «در اوایل مهرماه ۱۳۳۰ آخرین رشته ارتباط بین دولت ایران و شرکت سابق گسیخته شد. در این موقع دولت انگلیس در صدد برآمد که موضوع اختلاف را جدا در مراجع قضائی بین‌المللی تعقیب کند.... شاید قصدش این بود که با گرفتن فتوائی از شورا، ایران را در انظار جهانیان خطاکار معرفی کند و از این راه زمینه مساعدی برای توجیه اقدامات اقتصادی خود علیه ایران فراهم نماید. دولت انگلستان به این نکته توجه نکرده بود که طرح موضوع در شورای امنیت بهترین فرصت را به دست ایران خواهد داد که دلایل حقانیت خود را در عالیترین مجمع بین‌المللی به گوش جهانیان برساند». شورای امنیت به پیشنهاد نماینده دولت فرانسه رای داد که رسیدگی به شکایت دولت انگلیس از ایران مسکوت بماند تا دیوان دادگستری بین‌المللی درباره صلاحیت خود تصمیم قطعی اتخاذ نماید و این خود برای ایران پیروزی مهمی بود.۲- آقای سفیر و قائم مقام مدیرعامل شرکت ملی نفت می‌گوید: «شرکت نفت انگلیس هم از اصل ملی شدن را به رسمیت شناخته بود ولی مطالبه یک میلیارد دلار سرقفلی کرد. در چنین شرایطی دیوان لاهه رای به عدم صلاحیت خود داد. در حالیکه اگر دیوان ادعای طرف را قبول می‌کرد و می‌گفت خسارت بدهید، دولت ایران آن را به تناسب استعداد قسط بندی و پرداخت می‌کرد. ولی وقتی رای به عدم صلاحیت خود داد موضوع مسکوت ماند». این اظهار هم مغلطه محض است. زیرا موضوع رسیدگی دیوان لاهه صرفا مربوط به صلاحیت آن مرجع درباره قرار تامینی بود که به نفع شرکت سابق علیه دولت ایران صادر کرده بود که هرگاه بر طبق آن قرار عمل می‌شد می‌بایستی دولت ایران وضع موجود شرکت سابق را حفظ و از هر گونه عمل اجرائی و اساسا از اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت خودداری کند. بدیهی است چنین قراری برای ایران به هیچ وجه قابل قبول نبود.اما اینکه آقای فلاح میگوید اگر دیوان لاهه ادعای طرف را قبول می‌کرد می‌گفت خسارت بدهید و دولت ایران آن را به تناسب استعداد قسط بندی و پرداخت میکرد، مغلطه و بی‌دلیل است. زیرا اعلام عدم صلاحیت دیوان ارتباطی با موضوع غرامت نداشت و دیوان هم نمی‌توانست در باره آن رأیی صادر کند. دولت ایران در آن زمان مکرر اظهار داشته بود که برای پرداخت غرامت عادله بر طبق اصول بین‌المللی حاضر است و در قانون ملی شدن صنعت نفت هم اصل پرداخت غرامت پیش‌بینی شده بود. خوب جناب فلاح اگر به اصل اعلامیه‌ها و مکاتبات دولت ایران در آن زمان دسترسی نداشت، لااقل باز به همان کتاب آقای فواد روحانی مراجعه میکرد که از آن جمله در صفحه ۳۴۳ چنین نوشته است: «در اواخر اردیبهشت ۱۳۳۲ دکتر مصدق بوسیله سفیر آمریکا دو پیشنهاد راجع به مسئله غرامت مطرح نمود که دولت انگلستان یکی از آنها را انتخاب کند. یکی آنکه شرکت سابق حداکثر غرامت مورد مطالبه خود را معین کند تا نسبت به آن به عنوان حداکثر توافق شود و سپس تعيين مبلغ غرامت به دیوان دادگستری بین‌المللی ارجاع شود. دیگر آنکه برای مدتی مثلا ۱۲ تا ۱۵ سال ۲۵ درصد عواید نفت خود را به صورت مقطوع و در بست به شرکت سابق بدهد. ولی دولت انگلستان با هیچ‌یک از این دو پیشنهاد موافقت نکرد». ملاحظه می‌شود که واقعیات تا چه حد با اظهارات آقای فلاح تفاوت دارد.۳- آقای فلاح باز گفته است: «در بین قضات اختلاف نظر وجود داشت که آیا حق رأی و اظهار نظر در این مسئله را دارند یا خیر و حتی قاضی انگلیسی این دادگاه به نام رولن، ترازو را چنان چرخاند که مجبور شدیم طبق قرارداد تمام غرامت را به آنها بپردازیم...» این بیان عینا همانند حکایت حسن و حسین دختران معاویه است. اولا رولن انگلیسی نبود بلژیکی بود، ثانیا قاضی نبود وکیل مدافع ایران بود، ثالثا رأی قاضی انگلیسی بنام «مک بر» تأثیری در حاکمیت ایران نداشت. زیرا بدون رای او و هرگاه رای مخالف هم می‌داد باز ایران با هشت رأی در برابر شش رأی حاکم می‌شد.۴- آقای فلاح راجع به انعقاد قرارداد دولت زاهدی با کنسرسیوم می‌گوید: «به علت پایین بودن سطح درآمد کشور، ایران به مرحله ورشکستگی رسید و ناچار تن به قرارداد ۱۹۵۴ داد و حتی این قرارداد از روز اول مورد رضایت شاهنشاه نبود ولی چاره‌ای جز انعقاد قرارداد نداشتم چون خزانه دولت خالی بود. در این قرارداد درآمد نفتی متعلق به ما نبود و ملی شدن نفت صورت ظاهر مسخره‌ای داشت...... تاسیسات را باید ما اداره می‌کردیم در حالیکه عملا نمی‌کردیم. در آمد که باید متعلق به ما باشد نبود. تاسیسات متعلق به ایران بود اما استفاده از آنها را به رایگان انجام می‌دادند...»‌این معاذیر ناموجه و غیرقابل قبول است. وقتی که عدم صلاحیت مراجع بین‌المللی و حقانیت ملت ایران با چنان درخشندگی به درجه ثبوت رسید و اصل پرداخت غرامت عادله هم مورد قبول دولت ایران واقع شده بود دیگر چه الزامی وجود داشت که به بهانه پایین بودن سطح در آمد کشور تن به چنان قرارداد زیان بخشی بدهند که به گفته خود آقای فلاح در آن «اصل ملی شدن صورت ظاهر مسخره‌ای پیدا کند» و درآمدی که باید متعلق به ما باشد نباشد و تأسیساتی را که باید ما اداره کنیم عملا در دست دیگران باشد و از آنها استفاده رایگان ببرند؟۵- بالاخره آقای سفیر و قائم مقام مدیر عامل ملی شرکت ملی نفت ایران می‌گوید: «این رأی شورای داوری لاهه بزرگترین شکست تاریخی ما بود.... و به اعتقاد من دولت وقت بزرگترین خیانت را به این مملکت مرتکب شد» و از آن پس پیشنهاد می‌کند که خیابان رولن را که به اسم این قاضی نام گذاری شده است تغییر نام بدهند.آقای فلاح و کلوب معروف روتاری و همه کلوب نشینان و دیگر خواجه تاشان آنها میتوانند و میباید رأی دیوان لاهه را شکست و خیانت معرفی کنند ولی تاریخ ایران و جهان آنرا برغم ایشان به عنوان یکی از پیروزی‌های بزرگ مبارزات ضد استعماری ثبت کرده و در ثبت خواهد داشت.اما درباره اظهارات ایشان راجع به پروفسور رولن باید گفت زهی تاسف که این توهین را به آن استاد، که با نهایت درایت و شایستگی از حقوق ایران دفاع کرد، شخصی اظهار می‌کند که عنوان قائم مقامی مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران را دارد.۲۶ آبان ۱۳۵۶</description>
                <category>Shahryar</category>
                <author>Shahryar</author>
                <pubDate>Fri, 14 Dec 2018 00:36:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>