<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shahrzadkhiafar</link>
        <description>روزنامه نگارسابق،کارشناس ارشد ارتباطات، کارشناس تولید محتوای فعلی. در 10 سال گذشته به غیر نویسندگی از راه دیگری کسب درآمد نکردم.  shahrzadkiafar.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:45:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3216/avatar/KlFJU3.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</title>
            <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معجزه دوستی و چیزی که نباید فراموش کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-trecbyyrqyjt</link>
                <description>یک روز که نمی‌دانم چه روزی است و  ساعتی که نمی‌دانم چه ساعتی است، در جایی که نمی‌دانم کجاست با یک نفر آشنا می‌شویم. خوبی، قشنگی، مهربانی و تفاوت را در او می‌بینیم و تبدیل می‌شود به دوستت. یک غریبه از میان میلیون‌ها آدم دنیا که دیگر خیلی آشنا است به این  معجزه دوستی می‌گویند.تویی که نمی‌شناختمتدوستی را نباید با آشنایی یا هر رابطه دیگری اشتباه گرفت. در این رابطه منفعت جایی ندارد تو با دوستت نیستی چون چیزی به تو می‌دهد یا درآمدی برای تو داره با او دوستی چراکه دلت می‌خواهد و حالت را خوب می‌کند.لحظه‌های خوشی می‌خواهی دوستت را در شادی‌های خودت شریک کنی و در غم‌ها از وجودش انرژی می‌گیری، شجاعت مقابله با مشکلات را پیدا می‌کنی. در آن لحظه از تمام کسانی که می‌شناسی به نزدیک‌تر می‌شود و حرف‌هایی که داخل دلت انبار شده را می‌توانی به زبان بیاوری.قضاوت نخواهی شد، از سرزنش و تحقیر خبری نیست یک نفر را داری که حرفت را می‌شنود و به تو حس ارزشمندی، مفید و خاص بودن می‌دهد، اگر این معجزه نیست چه اسم دیگری می‌توانیم روی آن بگذاریم؟دنیای بدون دوستبعضی آدم‌ها می‌گویند که به دوست نیازی ندارند، در اولین برخورد وقتی اسم کوچک آن‌ها را صدا می‌کنی گره به ابروهاشان می‌افتد و یک قدم عقب می‌روند، این‌ها دقیقا بهترین دوست‌هایی هستند که می‌توانی پیدا کنی، در دنیای کوچیک تنهایی خودشان هر کسی را راه نمی‌دهند اما اگر تو کلید ورود به جهان تنهایی آن‌ها را پیدا کنی یک خانه امن و ابدی یافتی که باید قدرش را بدانی.تجربه به من نشان داده کسانی که می‌گویند به دوست نیازی ندارند در واقع در اعماق قلب خودشان فریاد می‌زنند که لطفا با من دوست شوید و برای همیشه در کنارم بمانید.دوستی جنسیت، سن و حتی ویژگی مشترک لازم ندارد فقط به درک متقابل، صبر، محبت و استقامت نیاز دارد. دوست کسی که همیشه نزدیک است نیست، حتی فاصله هم عمق رفاقت‌ها را مشخص نمی‌کند چه بسیار دور اما خیلی نزدیک. اگر این معجزه نیست پس چی می‌تواند باشد.دوست قشنگ مندوست قدیمی و جدید ندارد، قدیمی برای نگه داشتن به تلاش زیادی نیاز نخواهد داشت، عمق زیادی دارد و گاهی برای ارتباط به کلام هم نیاز نیست همین که یک ساعت کنار هم بنشینید، کوکاکولای تگری بزنید یا تخمه بشکنید هم کافی است.دوستی جدید به تلاش بیشتری نیاز دارد، ارتباط کلامی در آن بیشتر مطرح می‌شود و گاهی باید در مورد حرف‌هایی که می‌زنید بیشتر توضیح بدهی تا طرف مقابل منظورت را بهتر درک کند. برای همین است که می‌گویند دوستی قدیمی گوهر نایابی است که باید قدرش را بدانیم و برای نگه داشتنش خدا را شکر کنیم.دوست کسی است که توی چشمت نگاه می‌کند و حرف‌هایی رو می‌زند که اگر غریبه و حتی اعضای خانواده به تو بزنند احتمالا عصبانی می‌شوی و واکنش نشان می‌دهی اما وقتی دوستت می‌گوید چند دقیقه به فکر فرو می‌روی و به دنبال تغییر خودت خواهی بود.دوست قشنگ من مربوط به فیلم‌ها نیست، رابطه‌های غلو شده سریال‌های خارجی که تماشا کردنش قشنگ به نظرمی‌رسد اما در عمل اتفاق پیش نمی‌آید نخواهد بود. با دوست واقعی گاهی دعوا می‌کنی حتی تو را از دست خودت هم نجات می‌دهد و به خاطر تو با خودت هم می‌جنگد.اشتباه نگیر دوست مندوست تو کسی نیست که به خاطر نیازش به تو نزدیک شده، جمعی از آدم‌ها که با تو منافع مشترک دارند یا با القاب مختلف تو را صدا می‌کنند دوستت نیستند، گاهی آن آدم ساکتی است که همیشه هم نیست اما وقتی همه دور و بر تو رو خالی می‌کنند، زمانی که در دردسر هستی یا زیان دیدی کنارت می‌ماند.ممکن است پول نداشته باشد، گاهی هم ثروتمند است اما هست، وقتی تو موفق می‌شوی و چیزی را به دست می‌آوری برای تو خوشحال است و وقتی داخل چاه هستی غمگین است و باری روی دوشش حس می‌کند.دوست واقعی را نباید دیده باشی، گاهی اینترنت پل ارتباطی بین شما است اما از هر دوست دیگری نزدیک‌تر است و همه چیز را راحت به آن فرد می‌توانی بگویی. گاهی کنارت است و بعضی وقت‌ها سالی یکبار او را می‌بینی اما همان چند دقیقه برای انرژی گرفتن، حس خوب پیدا کردن نسبت به خودت و شادی برای تو کفایت می‌کند.مهم اما نه همه چیزمعجزه دوستی در زندگی خیلی مهم است، بدون دوست یک چیزی کم داری اما این به معنی بی اهمیت شدن خانواده نیست. این روزها بعضی از دوستان جوان من از خانواده گریزان هستند و بزرگترین دشمن خودشان را اعضای خانواده می‌بینند، شاید زمانه باعث شده ما از خانواده فراری باشیم اما فراموش نکنیم که خانواده هم مهم است.بیشترین ضرر و زیان را در زندگی اعضای خانواده به ما می‌زنند، بیشتر زخم‌ها، رنج‌ها و حتی شکنجه‌های روحی را از خانواده می‌بینیم، دلیلش هم مشخص است چون از همه به ما نزدیک‌تر هستند. احتمال اینکه یک رهگذر ناشناس به ما صدمه بزند خیلی کمتر از پدر و مادر است و چون قرار بوده که آن‌ها از ما مراقبت کنند درد صدمه‌ای که به ما می‌زنند صد برابر احساس می‌شود.خانواده دشمن نیستاین خانواده ستیزی که طی چند سال اخیر همه جا را گرفته به نظر من یک دلیل اصلی دارد و آن فراموش کردن این حقیقت است که ما با انسان طرف هستیم. پدر، مادر، خواهر و برادر ما انسان هستند و نباید این حقیقت را فراموش کنیم پس آن‌ها هم کمبودهایی دارند و اشتباهاتی مرتکب می‌شوند.خیلی خوب می‌شد اگر آن‌ها را هم مثل دوستانمان با نقاط ضعف و قوتی که دارند می‌پذیرفتیم و دوست می‌داشتیم، اینطوری خودمان هم آرامش بیشتری احساس می‌کردیم.دوستی یک معجزه است که از انتخاب ما حاصل می‌شود و خانواده بخش تحمیلی زندگی ما است که قطعا قصد آسیب زدن و دشمنی با ما را ندارد، هر دو این‌ها برای رشد، پیشرفت و شادی ما لازم هستند و نباید یکی را به دیگری برتری بدهیم.دوست کنار ما قرار می‌گیرد که حال بهتری داشته باشیم و از بودنش درس بگیریم و خانواده امتحان ما است که باید با مهر و بدون جهت گیری به آن نگاه کنیم و عشق یا رابطه احساسی چیزی جدا از این‌ها است که مثل آینه ما را به خودمان می‌شناساند. بدون هر کدام از این روابط چیزی، جایی در زندگی ما لنگ خواهد زد و باید قدر داشته‌های خودمان را بدانیم.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Fri, 15 Apr 2022 14:53:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با عرض پوزش، ۹۹ سال خوبی بود!</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B1%D8%B6-%D9%BE%D9%88%D8%B2%D8%B4-%DB%B9%DB%B9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-b2t9p07uv2bv</link>
                <description>احتمالا با دیدن این تیتر تصمیم گرفتید وارد صفحه بشید و بدون هدر دادن وقت در بخش کامنت‌ها هرچه فریاد دارید بر سر من بزنید، اگر این کار کمی ناراحتی‌های اخیر و حال بد شما رو بهتر می‌کنه، من با خوشحالی پذیرای ناسزاهای شما هستم. بله، من هم با شما موافقم در سالی که آخرین نفس‌های خودش رو می‌کشه، اتفاق‌های سختی رخ داد که شاید بعضی از آن‌ها برای چند سال غصه خوردن کافی باشه. خیلی‌ها داغ عزیز دیدن، من هم دیدم، خیلی از ما چند سال عقب افتادیم و از نظر مالی، احساسی و روانی تحت فشار هستیم، دیدن چهره غمگین مردمم مثل تیری از درون تکه‌تکه‌ام می‌کنه، برای همین می‌خوام از یه زاویه جدید به این اتفاق‌ها نگاه کنم اگر دوست داشتید با نگاه‌های زیباتون من رو همراهی کنید.چه چیزی در۱۴۰۰ منتظر ما استاول برای من این سوال مطرح شده که با تموم شدن ۹۹ و وارد شدن به ۱۴۰۰ چه اتفاقی می‌افته که بعضی‌ها براش لحظه شماری می‌کنن و دست به دعا برداشتن که این سال تموم بشه.آیا با رسیدن لحظه سال نو قراره تمام مشکلات به یکباره تموم بشن و مثل بازی‌های رایانه‌ای وارد یک دنیای شگفت انگیز نو بشیم. قطعا نه، شاید تغییر عددها از نظر روانشناسی نوید یه شروع جدید رو به ما بده اما حقیقت رو باید بپذیریم که شرایط ما یک دقیقه پس از تحویل سال قرار نیست تغیر شگرفی بکنه و دنیا قرار نیست زیر و رو بشه،  پس بیاید قدر لحظه‌ها رو بدونیم و از شادی‌های کوچک زندگی لذت ببریم. خوردن یه استکان چای کنار یه عزیز یا حتی به یاد اون، خودش بهانه خوبی برای لذت بردن است.من از اینکه می‌بینم خیلی‌ها کار و زندگی خودشون تعطیل کردن یا دست از تلاش و یادگیری برداشتن تا سال جدید با معجزه‌هاش برسه ناراحت می‌شم. از همین الان برنامه ریزی کنیم و کارهای خودمون رو شروع کنیم قطعا سریع‌تر به نتیجه می‌رسیم.آنچه از ۹۹ به دست آوردیمراستش در سال ۹۹ لحظه‌های قشنگ زیادی رو دیدم که شاید تو بمباران خبرهای بد و حال خراب، خیلی‌هامون بهش توجه نکردیم. چقدر مردم نازنین و با محبتی داریم، خیلی‌ها دست کسایی که زمین خورده بودن گرفتن، چقدر زندانی با پول مراسم عروسی و ختم‌های برگزار نشده شما آزاد شدن. سفره‌های احسانی که به بسته‌های محبت تبدیل شد و هر کسی در سطح توانش سعی کرد دست دیگران رو بگیره، با این دوتا چشم انقدر زیبایی محبت شما را دیدم که یه بار دیگه عاشق مردمم شدم.بودن آدمایی که از این شرایط نمدی بافتن برای خودشون و کلاه گذاشتن سر بقیه اما زیبایی‌هایی که دیدم چندین برابر بود، پزشک‌ها و پرستارایی که جون خودشون رو دستشون گرفتن و برای مردم فداکاری کردن تعدادشون چندین برابر اون‌هایی بود که مطب‌ها رو تعطیل کردن و وقت ۶ ماه بعد را دادن.چقدر مغازه‌دار دیدم که با وجودیکه سختی می‌کشیدن سعی کردن منصفانه برخورد کنن و حتی تابلوهای نسیه ممنوع رو که سال‌ها رو دیوار خاک می‌خورد برداشتن.دخترها و پسرهای جوان ازدواج‌های ساده‌ای بدون رقابت با سایر اقوام و دوستان برگزار کردن، هم لذتش رو بردن و هم به بقیه نشون دادن اینطوری هم می‌شه یه زندگی رو با عشق شروع کرد.می‌دونید چقدر از آدمایی که قهر بودن با شنیدن صدای پای مرگ خجالت کشیدن و آشتی کردن، من در اطرافم چند مورد رو دیدم که واقعا امیدوار کننده بود.همینکه دعا می‌کنیم برای شفای مریض‌ها و فهمیدیم که سرنوشت همه ما به هم گره خورده خودش یه نعمت بزرگ است، چون واقعا این حقیقت ساده و واضح رو فراموش کرده بودیم.فضاهای امنی که ترک شدنقبل از ۹۹ خیلی از ما ترس‌های عجیب و غریبی داشتیم که با دیدن ماجراهای امسال برامون رنگ باختن و جرات پیدا کردیم از فضاهای امن پوشالی که برای خودمون ساخته بودیم بیرون بیایم.بذارید از خودم شروع کنم، من زندگی کارمندی رو ترک کردم و پروژه‌هایی که همیشه به عنوان سرگرمی و کار دوم بهش نگاه می‌کردم جدی در پیش گرفتم. تازه فهمیدم چه ظرفیت‌هایی داشتم که بهشون بی‌توجهی می‌کردم.سطح درآمدم بالا رفت، با کلی آدم بی‌نظیر آشنا شدم و ازشون یاد گرفتم و تا جایی پیش رفتم که فکر کنم بعد از دوران کرونا هم همین سبک زندگی رو ادامه بدم. دیگه ترس اینکه یه حقوق ثابت نداشته باشم چی می‌شه رو ندارم و به قدرت خودم ایمان پیدا کردم.نسبت به سال ۹۸ وقت بیشتری داشتم  که به کمک اون‌ها تونستم  چند برابر قبل کتاب بخونم، وبینار ببینم و یاد بگیرم، این آموخته‌ها حتما تو قرن جدید خیلی به کارم می‌یاد.قبل از کرونا هم خیلی به بهداشت اهمیت می‌دادم بعد از اون دیگه کلا نظافت و شستشو برام یه اصل شد، الان فکر می‌کنم بعدها خیلی از عادت‌های خوب بهداشتی که جدیدا یاد گرفتم تو زندگی من باقی می‌مونه.راستش جرات کردم و با وجود محافظه کاری زیاد آدم‌های جدید رو به زندگیم راه دادم، درسته همه نتایجی که تو ذهنم بود رو به دست نیاوردم اما خیلی چیزها در مورد خودم، انتظاراتم، خط قرمزهام و زندگی یاد گرفتم که در حالت عادی باید سال‌ها زمان صرف می‌کردم تا یادشون بگیرم.جهان بینی‌های تازه و باز شدن درهای جدیدراستش قبل از این همه غم و مصیبت، خیلی لوس بودم، با یه اتفاق ساده یا پیشامدی که خلاف انتظارم بود دنیام به هم می‌ریخت و تا چند هفته زندگیم تعطیل می‌شد اما الان کنترل بیشتری روی خودم دارم، اتفاق‌های من رو کنترل نمی‌کنن بلکه این منم که اون‌ها رو مدیریت می‌کنم.جهان من بزرگ‌تر شده، اهداف و آرزوهام تغیر کرده تا جایی که احساس می‌کنم نسبت به قبل آدم بهتری هستم. حداقلش اینه که خیلی مثبت‌تر به دنیا و آدم‌ها نگاه می‌کنم و این نعمت بزرگی برای من هست که قدرش رو می‌دونم.هیچ کدوم از ما نمی‌دونیم قراره فردا چه اتفاقی برامون بی‌افته برای همین امسال مثل گذشته منتظر لحظه تحویل سال نیستم بلکه دارم سعی می‌کنم از لحظه‌ها لذت ببرم و آروم و مطمئن قدم بردام.همیشه آدم هدفمندی بودم و الان هم هستم اما دیگه برای رسیدن به هدف‌هام حاضر نیستم امروز و این لحظه رو فدا کنم و این کشف خیلی بزرگی برای من هستش.پایان سخنمن هم مثل همه شما یه روزها و لحظه‌هایی واقعا می‌ترسیدم، به فرار فکر می‌کردم یا حتی دلم می‌خواست همه چی تموم بشه اما مدت‌ها است منتظر سال و قرن جدید نیستم فقط سعی می‌کنم حداکثر استفاده رو از لحظه‌ها ببرم. غر نزنم و بدون دلتنگی برای گذشته‌ها و ترس از آینده فقط لحظه رو دریابم.شاید فردا شکفتنی تازه رو تجربه کنیم و دنیا بار دیگه محیطی امن برای زندگی باشه، تا اون روز و اون لحظه من قدردان بودن هستم و سعی می‌کنم بهترین نسخه خودم رو پیدا کنم.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Wed, 03 Feb 2021 01:07:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند کلمه حرف درگوشی با کارآفرینان در مورد تولید محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-o2fvloin4orx</link>
                <description>‏ کارخانه‌دار خودساخته نازنینی یکبار به من گفت: «چرا من باید سالی کلی پول بدم به یه شرکت، موشن‌گرافی درست کنه برای اینستا یا با کلی منت پول بدم یکی سایتم به‌روز کنه!تو بیا تو همین حیاط کارخانه عکس بگیر برای اینستا و سایتم بگیر دستت!!» در آن زمان تنها دغدغه من این بود که چی بگویم ناراحت نشده و دچار سوءتفاهم نشود؟تولید محتوا چیز خیلی خوبی است. این روزها هر قدر این جمله رو می‌شنوم ترسم بیشتر می‌شود، موجی راه افتاده که به خیلی از کارآفرین‌ها و صاحبان کسب و کارها القا می‌کند که اگر تولید محتوا نداشته باشند به زودی ورشکسته شده و گوشه خیابان مجبور به گدایی می‌شوند! اما واقعا این امر چقدر به حقیقت نزدیک است.تولید محتوا انگیزه و عشق من برای کار کردن است و در عین سرگرمی تنها منبع درآمد من هم به حساب می‌آید اما  آیا کارآفرینان باید اگر آب دستشان است را زمین بگذارند و به سراغ تولید محتوا بروند در این مطلب به بررسی این موضوع خواهم پرداخت.دنیای پر رقابتاین روزها تنوع کالا و محصولات به حدی است که در اغلب حوزه‎ها به استثنای خودرو و چند کالای دیگر دست خریدار باز است که از بین محصولات متنوع و خدمات رنگارنگ یکی را انتخاب کند. این زنگ خطری برای همه ما است که برای حفظ کسب و کار خودمان از روش‌های جدید استفاده کنیم.تولید محتوا یکی از راهکارهایی است که ارتباط بین شما و مشتریان را مستحکم می‌کند و راه را برای تبدیل آن‌ها به مشتریان وفادار شما باز می‌کند اما این به آن معنی نیست که همه باید به سراغ تولید محتوا بروند.محتوای بد کشنده استتعداد زیاد تولید کننده‌های محتوا، بحث‌های تخصصی در این حوزه و توانایی ایجاد احساس نیاز به تولید محتوا در شما سبب می‌شود به دنبال این باشید که از غافله عقب نمانید.این امر باعث می‌شود خیلی‌ها حرکت‌های شتاب زده‌ای انجام دهند که در دراز مدت می‌تواند به نابودی کسب و کارشان منجر شود و به جای اینکه رونقی به تجارتشان بدهند آن را نابود کنند.محتوای بد و نامناسب باعث بی اعتبار شدن کسب و کار شما می‌شود و آبرویی که با زحمت و طی سالیان به دست آوردید را به سادگی نابود خواهد کرد.آن وقت است که آب ریخته را نمی‌شود جمع کرد و اعتبار خدشه دار شده شما با محتواهای خوب هم باز نخواهد گشت.شتاب زده عمل نکنیداگر به این نتیجه رسیده‌اید که نیاز است با تولید محتوای مناسب عرض اندام کنید و جای پای خود را در بازار محکم کنید اولین و مهم‌ترین اصل این است که شتابزده عمل نکنید.در طی سال‌های فعالیتم بارها به کارآفرینانی برخوردم که برای راه انداختن سایت، صفحات خود در شبکه‌های اجتماعی و حضور در فضای آنلاین اشتهای زیادی دارند و عجله دارند که هر چه زودتر کار خود را شروع کنند.در این مواقع به عنوان یک کارشناس و کسی که به فکر کسب درآمد است عاقلانه‌ترین کار این است که هیجان افراد را بیشتر کنم و سعی کنم اشتیاقشان را بیشتر کنم اما من معمولا از این کار پرهیز می‌کنم.سعی می‌کنم همه چیز را به یک فضای آرام و دور از هیجان هدایت کنم تا کارفرما بتواند واقعبینانه به آنچه پیش رویش است نگاه کند و فرصت‌ها و تهدید ها را به خوبی ببیند.سوال‌هایی که باید از خود بپرسیدهمیشه یک لیست از سوالات را مقابل چشم کارفرما قرار می‌دهم تا تصویر حقیقی‌تری از آنچه به دنبال آن است در مقابل چشم خود ببیند، در واقع بخشی از کار من باز کردن چشم کارفرما به حقیقت است.همیشه از خودتان بپرسید چرا به محتوا نیاز دارم؟اگر محتوا تولید نکنم چه خواهد شد؟رقبای من در زمینه تولید محتوا چه کارهایی کرده‌اند؟با تولید محتوا قصد دارم چه تغییری در کسب و کار خودم ایجاد کنم؟چقدر خودم، مشتری‌ها و رقبایم را می‌شناسم؟اگر برای همه سوال‌های بالا جواب‌های قانع کننده‌ای پیدا کنید وقت آن است که از خودتان بپرسید آیا واقعا به تولید محتوا نیاز دارید؟کسب و کارهایی که به تولید محتوا نیاز دارندحقیقت این است که اکثر کسب و کارها به تولید محتوا نیاز دارند، درست است که ابتدای این مطلب سعی کردم در ذهن شما این ذهنیت را ایجاد کنم که شاید اصلا به تولید محتوا نیازی نداشته باشید اما تنها تعداد خیلی محدودی از کسب و کارها هستند که به تولید محتوا نیازی ندارند.کسب و کارهای استراتژیک که بهتر است دیگران کمتر از آن بدانند و مشتری‌های خاص خود را دارند، نیازی به تولید محتوا ندارند اما هر کسب و کاری که مشتری دارد اعم از B2B  یا B2C  به تولید محتوا نیاز دارد اما نوع محتوایی که مورد استفاده قرار می‌گیرد متفاوت خواهد بود.اما چگونگی اجرای پروژه و استفاده از محتوا است که شما را چند پله بالا می‌برد یا به زمین خواهد زد.کارهایی که باید کرداولین کاری که باید انجام دهید مشخص کردن هدف خود از تولید محتوا است و بعد از آن باید نوع محتوای مورد نیاز و کانال‌های ارتباطی مناسبی که شما را به مخاطب و مشتری‌های بالقوه خودتان می‌رساند مشخص کنید.گاهی با چند حرکت ساده و صرف حداقل هزینه می‌توانید به اهداف خودتان دست پیدا کنید و گاهی هم لازم است سر کیسه را شل کنید و از یک تیم متخصص کمک بگیرید و کمی صبور باشید تا به نتیجه برسید.مهم‌ترین عاملی که به موفقیت هر چه بیشتر شما کمک می‌کند، انتخاب کانال‌های ارتباطی مناسب و کمک گرفتن از متخصصانی است که بتوانند ارتباط شما با مشتری، کارکنان، رقبا و فضای کسب و کارتان به بهترین شکل برقرا کند.کارهایی که نباید بکنیدهیچ وقت کار تولید محتوا ار سرسری و ساده نگیرید، این کار یک تخصص است و اگر توسط افراد نامناسب انجام شود ممکن است اعتبار شما نزد مخاطب را خدشه‌دار کند که اثرات جبران ناپذیری به همراه خواهد داشت.گاهی کارآفرینان فراموش می‌کنند همانطور که آن‌ها یک کار تخصصی انجام می‌دهند تولید محتوا هم یک کار تخصصی است و آن را در سطح انشای مدرسه پایین می‌آورند یا فکر می‌کنند کارکنان بیکار خود را می‌توانند با تولید محتوا مشغول کنند و به نتایج مطلوبی دست پیدا کنند که البته باعث می‌شود به مشکل بربخورند و برای حل مسائل پیش آمده به من و همکارانم مراجعه کنند.نتیجه گیریگاهی کاری نکردن ممکن است کسب و کار شما را با بحران مواجه کند اما اگر کار اشتباه را انجام دهید هم می‌تواند مصیبت به بار آورد. اگر از محتوا چیزی نمی‌دانید بهترین کار این است که قبل از هرکاری دانش و آگاهی خود را نسبت به آن بالا ببرید.اگر آگاهانه و با برنامه وارد دنیای محتوا شوید بزودی خواهید دید کسب و کارتان رونق بیشتری می‌گیرد و مشتری‌ها به دید یک مجموعه حرفه‌ای و قابل اعتماد به شما نگاه خواهند کرد.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2020 16:13:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکایت یک قرنطینه خودخواسته  و روزهای کرونایی</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-kkaujddvgxvl</link>
                <description>یه دوستی توی صفحه اینستاگرامش هر روز استوری‌هایی تحت عنوان سال‌های کرونا منتشر می‌کنه واقعا بعضی از این روزها به اندازه یک سال گذشته و البته برای من باعث قویتر شدنم شده.مردم ما در مقابل کرونا سه یا چهار رویکرد مختلف رو در پیش گرفتن، یه سری کلا بی‌خیالش شدن و مثل دختر خاله جان من با سه تا بچه قد و نیم قد رفتن مسافرت! یه سری انقدر ترسیدن و جدی گرفتن که هر روز انگار می‌میرن. یه سری نکات بهداشتی رو رعایت می‌کنن اما به دلیل اینکه کارشون جوری نیست که تو خونه بمونن مشغول کار و طی کردن روال زندگی با احتیاط بیشتر هستند.من جزء دسته چهارمم و چون امکان دورکاری داشتم و کارم نوشتن از خونه کارهام رو پیگیری می‌کنم و سعی می‌کنم سبک جدیدی از زندگی رو امتحان کنم.اولین باره که به شکل تمام وقت دورکاری می‌کنم و تمام تلاشم اینه که تو کار کم کاری نکنم و در عین حال برای خودمم وقت و انرژی داشته باشم.تجربه این سبک زندگی متفاوت رو با شما تو این مطلب به اشتراک می‌گذارم و خوشحال می‌شم نظرات و تجربه های شما را هم بدونم.روز اولاولین روز قرنطینه خود خواسته صبح از خواب بیدار شدم و احساس ضعف شدیدی توی تمام بدنم داشتم و دیدم اصلا نمی‌تونم از جام بلند شم داشتم تلاش می‌کردم مرخصی بگیرم که مدیرم تماس گرفت و گفت امکان دورکاری هست و از خونه کارها رو دنبال کنم.خیلی خوشحال شدم و از ظهر به بعد احساس کردم حالم داره کم‌کم بهتر می‌شه شایدم ترس باعث شده بود بدنم واکنش نشون بده و ضعف کرده بودم. البته یه 20 روزی هم بود که بی وقفه تو 2 جبهه می‌جنگیدم و بدنم کم آورده بود.ظهربود که به خودم گفتم حالا که جون من برای شرکت مهمه منم وظیفه دارم برای شرکت کاری بکنم یه سری کارها رو شروع کردم و پیش بردم با اینکه مرخصی برام رد شده و حقوقی دریافت نمی‌کردم.یه اشتباه بزرگ می‌کردم و اون این بود که چون خبرنگارم از چندین منبع معتبر خبرها رو دنبال می‌کردم و این باعث شد آخرشب احساس کنم تمام نشانه های کرونا در من ظاهرشده. چون خودم خوب می‌شناسم و می‌دونم در قبال بیماری ضعف دارم و همیشه به محض شنیدن علائم احساس بیماری می‌کنم بهش بی‌توجهی کردم و در موردش با کسی صحبت کردم به طرز شگفت آوری بهتر شدم و بعد از اون فقط مطالب آموزشی و بهداشتی رو در مورد پیش‌گیری از کرونا می‌خونم. البته دستورالعمل‌های مراجع قانونی رو هم پیگیری می‌کنم که بتونم آگاهانه در کنار مردمم باشم.روز دومصبح بلند شدم و بعد از روتین کارهای روزانه رفتم پشت سیستم و مشغول کار شدم. دوستان چند روزی بود که نقاش آورده بودم تا برای عید یه دستی به سر و روی خونه بکشه. یعنی در روزهای قرنطینه من نقاش هم داشتم و نمی‌شد کار رو نیمه کاره رها کرد و خونه‌ای که نیمه کاره رنگ شده و وسایل‌هاش جمع شدن وسط خونه و روشون پارچه کشیده شده رو تا پایان قرنطینه رها کرد.من موندم و دوستان نقاش و البته کار شرکت. بعد از 8 ساعت کار اداری یه پروژه کوچیکم گرفته بودم که شب‌ها انجامش می‌دادم. اما بد هم نشد سرم حسابی مشغول بود و نمی‌تونستم به مریضی و امکان مریضی و مرگ فکر کنم.روز هفتماین روال ادامه داشت تا نقاش‌ها رفتن و من هم به وضعیت کاری جدید عادت کردم، دیگه وقت این پیدا شد که برنامه ریزی کنم و ببینم چه کارهایی می‌شه تو روزای کرونایی انجام داد.یه سری ویدئو و وبینار آموزشی داشتم که گذاشته بودم توی تعطیلات عید ببینمشون شروع کردم به برنامه ریزی برای دیدن آن‌ها در نهایت هنوزم می‌ترسیدم مخصوصا که برادرم سرکار می‌ره و با وجود کم کردن ساعت‌های کاری و رعایت نکات بهداشتی توی شرکت همیشه نگرانش بودم و هستم.روز دهمزندگیم کاملا هدفمند شده و به روال عادت کردم در واقع یه سبک جدید زندگی رو تجربه می‌کنم. اولین کشفم این بود که با وجودیکه همیشه لاف می‌زدم از مرگ نمی‌ترسم و زندگی برام یه تکراره اما زندگی رو خیلی دوست دارم و نمی‌خوام ازش بگذرم. بنابر این بعد از سال‌های کرونا که به امید خدا حال همه خوب باشه دیگه غر نمی‌زنم و جلو مشکلات زندگی سر خم نمی‌کنم.حقیقت اینه که تجربه این چند ماه اخیر از قطعی اینترنت و بحران‌های قبل و بعدش گرفته تا این ویروس بی معرفت یه اندوخته تجربه خیلی عجیب و غریب به داشته‌هام اضافه کرده.سال‌های بعد از کرونا و قبلش برای من یکی قابل قیاس نخواهد بود. دومین چیزی که کشف کردم این بود که هیچی ارزش غصه خوردن رو نداره.دیگه ناراحت چیزای عادی زندگی نمی‌شم، هر سال این موقع داشتم خودم رو برای خرید عید می‌کشتم که یه لباس خیلی خاص فکر می‌کردم و کلی تو کوچه و خیابون خودم رو می‌کشتم برای خرید.البته که شور و انرژی خرید رو خیلی دوست دارم اما دیگه حرص بهترین و خاص‌ترین بودن رو ندارم. حالا دارم روابطم رو باز بینی می‌کنم و سعی می‌کنم از راه‌های ارتباطی جدید برای نزدیک شدن به دوستان و عزیزانم استفاده کنم.تک‌تک احوال دوست و آشنا رو می‌پرسم و از سلامتشون مطمئن می‌شم تا هم همدلی و ارتباط بیشتری باهاشون داشته باشم و هم اینکه روحیه خودم تقویت بشه.راستش یه ساعت‎هایی هنوزم می‌ترسم از مریضی، مرگ و بی‌سرانجامی اما به ترسم اجازه نمی‌دم به من غلبه کنه بلکه ازش قدرت می‌گیرم برای امید و تلاش بیشتر.جالبه بدونید برنامه‌های سال 99 رو با امید و دقت زیاد تنظیم می‌کنم و تمام تلاشم اینه که یه سال شیرین و پربار برای خودم رقم بزنم.کارهای جدیدی که تجربه می‌کنممدیتیشنهر روز 15 دقیقه مدیتیشن می‌کنم و تلاشم اینه که به ذهنم آرامش بدم.تصویرسازیبه روزهای بعد از کرونا فکر می‌کنم و تصویر سازی می‌کنم در موردش. سعی می‌کنم تصویر سازیم دقیق و با جزئیات باشه. حتی با فکر کردنش هم حالم بهتر می‌شه و انرژی می‌گیرم.ورزشهر روز 1 ساعت ورزش می‌کنم و سعی می‌کنم ورزش‌های خونگی رو یاد بگیرم.سعی کردم با دیگران مهربان‌تر باشم اما خداییش نمی‌شه بعضی‎ها خودشون نمی‌خوان. اصلا مهربانی خیلی خوبه. اما تضمینی نیست جواب بده. تلاش کنیم خوبه:)</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Fri, 06 Mar 2020 11:22:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا فضای مجازی یک دنیای غیر واقعی و مخرب است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zsxuancgldxd</link>
                <description>وقتی اینترنت با تاخیر وارد ایران شد به عنوان یک پدیده جدید برخورد نسبتا ملایمی با آن صورت گرفت و به صورت کلی با مخالفت و موضع‌گیری شدید مواجه نشد.بعد از فراگیر شدن استفاده از نت و شکل گیری شبکه‌های اجتماعی کم کم واژه‌ای همه‌گیر شد که برای همه ما آشنا است «فضای مجازی» و در مقابل آن «دنیای حقیقی» را قرار دادیم که به ذهن‌ها این موضوع را منتقل می‌کرد که فضای مجازی یک دنیای غیرواقعی و جدا از دنیای حقیقی ما است اما آیا واقعا این‌طور است؟واقعیت یا مجازبسیاری با تکیه بر عبارت «فضای مجازی» یا «دنیای مجازی» این فضا را در مقابل واقعیت قرار می‌دهند و سعی می‌کنند به دیگران بقبولانند درگیر یک دنیای غیر واقعی شده‌اند که باید خود را از شر آن نجات دهند.اما اگر به مشخصات فضای مجازی دقت کنید می‌بینید اینترنت گاهی از فضای بیرونی خود حقیقی‌تر است:۱.یک تراکنش در فضای اینترنت تحت هیچ شرایطی نابود نمی‌شود و پس از ثبت همواره قابل ردیابی و بررسی وضعیت است.۲.یک عکس یا پست منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی مثل برگی در تاریخ ثبت می‌شود در حالیکه خاطرات ما ممکن است فراموش شوند.۳. حرف یا ادعایی که در فضای مجازی ثبت می‌شود قابل پیگیری است و مثل حرف‌های دنیای واقعی از ذهن‌ها پاک نمی‌شود.دنیای به اصطلاح مجازی مثل فرشته‌هایی که بر شانه چپ و راست ما نشسته‌اند، همواره بر اعمال و رفتار ما نظارت دارد و همه چیز را ثبت می‌کند چطور به چنین دنیای حقیقی غیر واقعی می‌گوییم؟فضای مجازی و دوری انسان‌هاخیلی‌ها تلاش می‌کنند به ما بقبولانند فضای مجازی ما را از هم دور کرده درحالیکه به نظر می‌رسد نه تنها این فضا مردم سراسر جهان را به هم پیوند داده بلکه باعث شده در هر لحظه از شبانه روز بتوانیم با اقوام، دوستان و وابستگانی که در سراسر جهان داریم بهتر ارتباط برقرار کنیم.تلفن‌ها هم که شکل عمومی پیدا کردند ما شروع به گله‌گذاری کردیم و کم‌کاری خودمان در سر زدن به اقوام و بزرگ‌ترها را به گردن تلفن انداختیم.با هم تماس می‌گرفتیم و ادعا می‌کردیم که تلفن‌‌ها تنبل‌مان کرده و اجازه نمی‌دهد با هم در ارتباط باشیم. همان زمان هم دیدار اقوام و آشنایان کار چندان سختی نبود کافی بود از خانه خارج شویم.فضای مجازی بهانه بد زبانیبعضی‌ها هم فضای مجازی را بهانه‌ای برای پنهان شدن آدم‌ها و بدگویی و بداخلاقی معرفی می‌کنند. اما آیا بی‌اخلاقی خارج از فضای اینترنت و شبکه‌های اجتماعی دیده نمی‌شود.آمار درگیری‌هایی که هر ساله در پزشکی قانونی ثبت می‌شود این حقیقت را آشکار می‌کند که ما خیلی هم در دنیای مجازی مبادی آداب نیستیم. فضای نت این فرصت را به ما می‌دهد که مکنونات قلبی خودمان را با بی‌پروایی بیشتری مطرح کنیم.پس اگر مشکلی هست لازم است اول باید در دنیای حقیقی حل شود و آسیب شناسی اجتماعی را باید در اجتماع خودمان شروع کنیم. هر زمان که مشکلات کلی برطرف شود توهین و بد زبانی در شبکه‌های اجتماعی و فضای اینترنت هم کاهش پیدا خواهد کرد.دنیای مجازی و شوآفنمایش زندگی تجملاتی که به شوآف معروف شده چیز تازه‌ای نیست در اوایل دهه ۷۰ با انداختن طلا و جواهرهای سنگین برای خانم‌ها و خریدن جدیدترین مدل ماشین و لباس‌های مارک‌دار خارجی که اغلب تاناکورا بود و ما آن را اوریجینال می‌نامیدیم! شوآف می‌کردیم زمانی‌که شوآف مد نبود.همانطور که آن زمان بودن کسانی‌که به این چیزها اهمیت نمی‌دادند، امروز در دنیای مجازی هم هستند کسانی‌که مطالب جذاب، مفید که به افزایش اندوخته بشری کمک می‌کند تولید می‌کنند.عده‌ای هم از آن به عنوان آلبوم خاطرات خود استفاده می‌کنند و عکس‌هایی که دوست دارند با دوستانشان به اشتراک می‌گذارند و عده‌ای هم برای نمایش زندگی تجملاتی و تظاهر به خوشی و شادی از آن استفاده می‌کنند.چرا به نوع نگرش خودمان به زندگی نگاه نمی‌کنیم و به جای پرداختن به ریشه فرهنگی و اجتماعی ماجرا یک‌سره به دنیای مجازی و شبکه‌های اجتماعی حمله می‌کنیم. شاید می‌خواهیم حقیقت وجودی خودمان را انکار کنیم.فضای مجازی و سرک کشیدن در زندگی دیگرانبعضی‌ها گلایه می‌کنند که فضای مجازی به دیگران این فرصت را می‌دهد که در مسائل شخصی ما و آنچه دوست نداریم دیگران بدانند سرکشی کنند.اتفاقا این افراد در دنیای حقیقی هم از هر فرصتی برای فضولی در زندگی دیگران استفاده می‌کنند، اگر در دنیای واقعی نمی‌توانیم جلو آن‌‌ها را بگیریم در دنیای مجازی با انتخاب دقیق آنچه به اشتراک می‌گذاریم و رعایت نکات مهم حریم خصوصی می‌توانیم مانع دخالت دیگران در زندگی‌مان یا آگاهی آن‌ها از آنچه نمی‌خواهیم شویم.به زبان ساده‌تر آنچه را که دوست ندارید دیگران از آن اطلاع پیدا کنند، در فضای مجازی به اشتراک نگذارید یا اینکه به شکل طبقه‌بندی شده با کسانی به اشتراک بگذارید که به آن‌ها اطمینان دارید.فضای مجازی و سلبریتی پروریمن مفهوم سلبریتی را در دنیا درک می‌کنم اما در ایران این مفهوم بسیار پیچیده است، بسیاری هنرمندان و ورزشکاران را در گروه سلبریتی‌ها دسته بندی می‌کنیم، بعد یک فردی که چند k فالوئر دارد را هم سلبریتی می‌دانیم.بعد از اینکه می‌توانیم پست سرشان حرف بزنیم و گاهی تمسخرشان کنیم لذت می‌بریم، در حالیکه گاهی آن‌ها را نخبه خطاب می‌کنیم و تاثیرگذار در زندگی اجتماعی دیگران می‌دانیم.گاهی هزینه‌های هنگفت می‌کنیم که کسب و کارمان را تبلیغ کنند و در مقابل گاهی به آن‌ها می‌تازیم که چرا در مورد هر موضوعی که در مورد آن تخصص ندارند اظهار نظر می‌کنند.شخصی که هیچ فعالیتی در فضای مجازی ندارد را برای توهین و تحقیر سلبریتی خطاب می‌کنیم و آنکه شاخ فضای مجازی است را هنرمند می‌خوانیم. گاهی عکس این ماجرا هم صادق است.حقیقت این است که فضای مجازی‌ای که تحقیرش می‌کنیم قدرت را از دست رسانه‌های بزرگ خارج کرده و به دست عموم مردم داده است این یک فرصت بزرگ است که باید قدر آن را بدانیم.نتیجه گیریمن از هر جنبه که نگاه می‌کنم فضایی که «مجازی» می‌خوانیمش، پویا و واقعی است و هیچ منافاتی با دنیای حقیقی ندارد. گاهی آن را تکمیل می‌کند و مزیت‌هایی به زندگی غیرمجازی ما اضافه می‌کند که پیشتر حتی تصورش را هم نمی‌کردیم.امروز یک کودک معلول که توان خارج شدن از منزل را ندارد از پشت یک کامپوتر یا تبلت دری از دنیای خارج را به روی خود باز می‌کند و ضمن اینکه از انزوا خارج می‌شود از درد دل‌هایش می‌گوید و کمک می‌کند او را به شکل واقعی و حقیقی و آنطور که هست ببینیم.گاهی این جادوگر رازهای نهانی که بسیاری تلاش می‌کردند از توده مردم مخفی کنند را آشکار می‌کند و به تحقق آرمان‌های دموکراسی کمک می‌کند.مرزها را در می‌نوردد و کمک می‌کند در دهکده جهانی با عقاید، افکار و نگرش آدم‌های متفاوت آشنا شویم و در مواقع نیاز به یاری افرادیکه حتی پیشتر نمی‌دانستیم وجود دارند بپردازیم.وب و اینترنت فضای مجازی است اما مغایرتی با دنیای حقیقی ندارد بلکه به شکل موازی هویت ما را بازنشر می‌دهد و به ارتقای کیفیت زندگی کمک می‌کند.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 10:37:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا رونق گرفتن پادکست‌ها به معنی مرگ محتوای متنی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/Hezaro/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%82-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xegcmbb3wpcv</link>
                <description>این روزها پادکست‌ها هر روز بیشتر مورد توجه مخاطبان قرار می‌گیرند و تعداد شنونده‌های این نوع از محتوا به شکل روزافزونی در حال افزایش است. اما آیا این رونق زنگ خطری برای محتوای متنی محسوب می‌شود؟ به نظر شما دوره محتوای متنی سر آمده ؟پادکست چیست؟ اصطلاح Podcast برای مجموعه دنباله دار از فایل‌های صوتی بکار برده می‌شود که مشترک عضو آن‌ها شده و به محتواهایی که با یک موضوع مشترک و در طول زمان منتشر می‌شود، گوش می‌دهد.البته کاربر فارسی در اغلب موارد هر فایل صوتی را پادکست خطاب می‌کند که با این تعریف کمی متفاوت است. با سرعت گرفتن زندگی بشر به ویژه در شهرها مخاطبان دیگر فرصت کافی برای مشاهده و مطالعه متن‌های طولانی ندارند. به همین خاطر کپی رایترها در طول زمان شیوه‌های جدید انتشار محتوا مثل محتوای کوتاه را در پیش گرفته‌اند.یکی از دلایل رونق فایل‌های صوتی همین سرعت بشر امروز است که سبب شده دوست داشته باشد در ترافیک و زمان‌های سوخته از محتوای صوتی کمک بگیرید تا از هدر رفتن زمان پیشگیری کند.چه آینده ای پیش روی پادکست‌ها وجود دارد؟به نظر می‌رسد بعد از بهبود وضعیت اینترنت در کشور پادکست‌ها بیش از هر زمان دیگری مورد توجه مخاطب قرار گرفته اند به نحوی‌که اغلب کسب و کارها به این فکر افتاده اند که برای جذب مخاطب و برقراری ارتباط هرچه بیشتر با آن‌ها پادکست ویژه خود را راه اندازی کنند.در مقابل برخی کارشناسان معتقدند که هر کسب و کاری لزوما نباید پادکست اختصاصی خود را راه اندازی کند از طریق حمایت مالی و همکاری با پادکست‌های پرطرفدار هم می‌توان در بازاریابی محتوایی به موفقیت دست یافت.حقیقت این است که دلیل ماهیت متغییر بازاریابی محتوایی و فضای پویای وب نمی‌توان به راحتی آینده مشخصی برای پادکست‌ها متصور شد اما به نظر می‌رسد اقبال عمومی نشان‌دهنده فضای باز و امکان پیشرفت این شیوه از تولید محتوا در ایران را افزایش داده باشد.آیا رونق پادکست سبب مرگ محتوای متنی می شود؟همانطور که اینترنت باعث مرگ کتاب و روزنامه‌ها نشد تنها نقش آن‌ها را دگرگون کرد و باعث شد در بسیاری از حوزه‌ها رشد کنند رونق پادکست‌ها هم سبب مرگ محتوای متنی نخواهد بود.یکی از مهم‌ترین دلایل این امر آن است که خود پادکست‌ها نیاز به محتوای مناسب دارند که توسط کپی رایترهای با تجربه نوشته شوند. از سوی دیگر محتوای متنی برای مواردی که قصد داریم مخاطب را روی موضوع متمرکز کنیم و از قوه منطق او در راستای هدایتش استفاده کنیم همواره کاربردی خواهد بود.زمانی که مخاطب قصد خرید یک محصول یا خدمت را دارد، بیشتر دوست دارد در مورد مشخصات آن محصول مطالعه کند و از نظرات سایر کاربران در این خصوص مطلع شود تا این لحظه هیچ کدام از انواع محتوا به جز محتوای متنی نتوانسته به این نیاز مخاطب پاسخ دهد.به همین دلیل به نظر می‌رسد با توجه به استدلال‌های بالا هنوز تا مرگ محتوای متنی و از بین رفتن اثرگذاری آن سال‌ها زمان باقی مانده باشد.چه نوع سبکی برای محتوای پادکست مناسب است؟قطعا در نگاه اول سبکی ساده که از شیوه نوشتاری مطالب فاصله گرفته و به گفتار نزدیک است برای نگارش متن یک پادکست بهترین گزینه باشد.با این وجود بسته به نوع موضوع و مخاطبی که انتخاب می‌کنیم ممکن است از سبک و روش‌های متفاوتی برای انتقال مفهوم استفاده کنیم.پادکست‌ها سال‌ها است که در سراسر جهان تولید می‌شوند به نظر می‌رسد محتواهای ساده و صمیمی که توانسته توجه مخاطب را جلب کند و او را با خود همراه کند در بیشتر موارد از زبان محاوره کمک می‌گیرند.در برخی از پادکست‌های تخصصی که قشر خاصی از اجتماع را هدف گرفته اند هم محتوای رسمی و کمی تخصصی عملکرد مناسب‌تری داشته است.آیا برای کسب و کارم به سراغ پادکست بروم؟بسته به این که صاحب چه نوع کسب و کاری هستید ممکن است تمایل پیدا کرده باشید که پادکست اختصاصی کسب و کار خودتان را راه اندازی کنید.با توجه به استقبال خوب مخاطب‌ از این شیوه تولید محتوا به شما حق می‌دهم وسوسه تولید پادکست‌ به سراغ شما آمده باشد ، به ویژه اینکه در سال‌های اخیر بسیاری از کسب و کارهای ایرانی و مدرسان حوزه‌های مختلف پادکست خود را راه اندازی کرده اند.اگر می‌خواهید پادکست داشته باشید ابتدا باید ببینید از زیرساخت‌های کافی برای اینکار برخوردار هستید یا خیر. نیروی متخصص و دارای آگاهی در این خصوص را در اختیار دارید یا یا اینکه می‌توانید چنین افرادی را به تیم خود اضافه کنید یا خیر.بعد از اینکه پاسخی برای این سوال پیدا کردید باید این نکته را هم در نظربگیرید که تولید پادکست یک کار زمان‌بر است که در طولانی‌مدت به نتیجه می‌رسد. به این ترتیب اگر آمادگی کافی برای این کار را ندارید بهتر است به جای اینکه کار را نیمه کاره رها کنید و به برند خود آسیب بزنید اصلا وارد این حوزه نشوید.اگر خیلی به این کار تمایل دارید می‌توانید به شکل حامی مالی با برخی پادکست‌های مطرح همکاری داشته باشید تا جایگاه مناسبی با این روش برای برند و کسب و کارتان کسب کنید. این راهکار جایگزین مناسبی به نظر می‌رسد که هم هزینه کمتری دارد و هم به نیروی متخصص نیاز چندانی ندارد.نتیجه گیریپادکست‌ها در طی سال‌های اخیر در کشور طرفداران زیادی پیدا کرده اند و تعدادشان همچنان رو به افزایش است .برخی نگران این هستند که با ورود این شکل از تولید محتوا عمر محتوای متنی به سر آمده باشد اما حقیقت این است که محتوای متنی به عنوان مادر همه انواع محتوا به این زودی‌ها از بین نخواهد رفت بلکه ممکن است شکل بکارگیری آن تغییر کند.اگر به تولید پادکست برای کسب و کار خودتان علاقه دارید ابتدا باید بررسی کنید که آیا از زیرساخت‌های لازم برخوردار هستید یا خیر.بعد از آن می‌توانید تصمیم بگیرید که آیا پادکست اختصاصی خودتان را راه اندازی کنید یا اینکه به عنوان حامی مالی از سایر پادکست‌ها حمایت کنید و با این روش برای برند خود نامی دست و پا کنید.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 18:29:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه را باز کنید دهه هشتادی ها در راه اند!</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-vnhmn3phwugi</link>
                <description>اولین سری بچه‌های دهه هشتادی‌ها امسال ۱۸ ساله می‌شوند و به زودی باید جایی برای آن‌ها در بازار کار باز کنیم. قبلا درباره دهه هفتادی‌های دوست داشتنی و آنچه از آن‌ها آموخته‌ام برای شما نوشته بودم. خواستم یادآوری کنم دهه هشتادی‌های خوش فکر و پر انرژی هم در راه اند.این روزها در کارگاه‌ها، همایش‌ها و دوره‌های آزاد آموزشی هر از چندگاهی یک دهه هشتادی را می‌بینم و نیک می‌دانم باید به زودی در مصاحبه‌های استخدامی، فضاهای کار اشتراکی و کسب و کارهای مختلف جایی هم برای آن‌ها باز کنیم و این فکر هیجان انگیز گاهی ذهنم را به خود مشغول می‌کند.لزوم پذیرش تفاوت نسل هاپیشتر اعتقادی به تفاوت نسل‌ها نداشتم و گاهی از اینکه دیگران را تقسیم‌بندی می‌کنیم ناراحت می‌شدم اما این روزها نیک‌ می‌دانم دلیل تمام این تقسیم‌بندی‌ها درک تشابه‌ها و تفاوت‌ها است تا به درک بهتری از یکدیگر برسیم.اگر حرف از دهه هشتادی‌ها می‌زنم و آن‌ها را با نسل‌های قبل و بعد مقایسه می‌کنم برای این است که استقبال بهتری از آن‌ها داشته باشیم.همانطور که دهه چهل و پنجاهی‌ها از ما استقبال کردند و بدون اینکه از ما بترسند از پتانسیل ما برای پیشبردن سریع کارها استفاده کردند.هیچ وقت از نگاه عاقل اندر سفیه افراد با تجربه احساس فشار نکردم و هیچگاه کسی انگیزه و انرژی مرا در محیط کار ندزدیده است اما خاطره‌های زیادی از دوستان درباره مدیران سخت‌گیر و همکارانی که از آن‌ها استقبال نکرده‌اند شنیده ام تصمیم دارم این چند خط را بنویسم تا شاید با گرمی بیشتری از تازه واردهای پر انرژی استقبال کنیم.فرق دهه شصتی‌ها با هفتادی‌ها و هشتادی هانسل‌های پیش از ما یاد گرفته بودند آنکه بزرگ‌تر است با تجربه‌تر بوده و قطعا بیشتر از دیگران می‌فهمد اما ما دهه شصتی‌ها یاد گرفتیم سن یک عدد است و گاهی کوچتر از ما بیشتر هم می‌فهمد.همانطور که نسل هفتاد فرزندان تکنولوژی بودند و گاهی کمک کردند ما هم به روز شویم و اختلافات طبقاتی، فرهنگی و اجتماعی را چندان جدی نمی‌گرفتند و از همه ظرفیت‌ها برای یاد گرفتن و پیشرفت استفاده می‌کردند.در دهه هشتادی‌ها نسبت به نسل‌های قبل بی‌پروایی، جسارت و پرسشگری بیشتری می‌بینم که به نظر مژده‌ای برای پیشرفت بیشتر فرداها است.ما هنوز هم تا کسی برای خودش کسب و کاری راه می‌اندازد و تلاش می‌کند دیده شود مقابلش گارد می‌گیریم اما دهه هشتادی‌ها به بازی برد برد شدیدا اعتقاد دارند تا آنجا که گاهی می‌بینم شجاعت و جسارت به هم تزریق می‌کنند.خیلی باید مراقب بی‌پروایی و سر نترسشان باشیم اینکه کسی از هیچ نترسد شمشیر دولبه ای است که یا او را به اوج قله‌ها یا قعر دره‌ها می‌فرستد. گاهی بد نیست دستشان را بگیریم و از لب پرتگاه‌ها کنار بکشیم و گاهی دل به دلشان بدهیم و به وسط اقیانوس‌ها بپریم تا به ساحل‌های جدید برسیم.این هشتادی های نازنینگاهی می‌بینم این بچه‌ها از ما به خاطر کم کاری‌هایی که کرده‌ایم گلایه دارند و معتقدند باید برای آن‌ها اندوخته بیشتری جمع می‌کردیم گلایه‌ای که کمتر از دهه هفتادی‌ها می‌شنیدم.به نظرم خوب است که گاهی قصور خودمان را بپذیریم و به آن‌ها بگوییم اگر در دنیای کسب و کار مسیر جدید کشف کنند ما پشت آن‌ها هستیم و از حمایت حداکثری ما برخوردار هستند، اما نباید اجازه دهیم یک نسل طلبکار و همیشه شاکی بار بیاوریم که بدون تلاش فقط دستاوردهای ما را نفی می‌کنند.حال که انقدر شجاع بوده‌ایم که بپذیریم نسل بعد در پاره‌ای موارد از ما داناتر است باید انقدر شجاع باشیم که راه را برای پیشرفت و تعالی آن‌ها باز کنیم.تداوم عدم پایبندی و راهی که در پیش داریماگر دهه هفتادی‌ها به فکر پیشرفت شخصی بودند و به یک سازمان وفادار نمی‌ماندند، هشتادی‌ها لذت طلب‌تر هستند و دنبال حال خوش هستند. آن‌ها به هیچ سازمانی وفادار نیستند و در عین حال آماده‌اند افکار و عقاید خود را هم به سرعت تغییر دهند و اصلاح کنند.این ذهن باز یک مزیت است که می‌تواند راه را برای خلاقیت و پیشرفت باز کند درست همانطور که بیل گیتس سخت‌ترین کارها را به تنبل‌ترین آدم‌ها می‌سپرد تا راحت‌ترین راه را برای حل آن پیدا کنند. این نسل هم آماده است از بدترین حال‌ها حال خوش بسازد و شادی خلق کند.اگر راه را برایشان باز کنیم شاید به ما هم یاد بدهند چطور از استرس دوری کنیم و در سخت‌ترین شرایط راهی برای شادی باز کنیم.به تغییرها احترام بگذاریمهیچ کدام از ما کامل نیستیم روزی صد بار با خودتان تکرار کنید که کامل نیستید این طوری پذیرش دنیای تازه نو این تازه وارد‌های پر انگیزه برای شما هم راحت‌تر می‌شود.این نسل هم تغییرات زیادی به اکوسیستم کسب و کار ایران خواهد آورد که نوید بخش فتح قله‌های جدید خواهد بود فقط کافی است سوار بر موج جدید شوید و ضمن لذت بردن از تغییراتی که در راه است سعی کنید هوشمندانه آن را مدیریت کنید و بدون اینکه انگیزه و انرژی تازه واردها را بگیرید آن‌ها را در مسیر درست هدایت کنید تا افق‌های تازه‌ای جلو چشم شما باز کنند.قضاوت و پیش داوری ممنوعهر وقت خواستید برچسبی بر روی دهه هشتادی‌ها بزنید و یا وقتی از دستشان حسابی کفری و ناراحت هستید، نگاهی به هفتادی‌های عزیزمان بکنید که امروز چقدر پخته و عاقل شده‌اند و گاهی انقدر راحت سکان امور را به دستشان می‌دهیم که گویی ما به آن‌ها تکیه کرده‌ایم نه آن‌ها به ما!با کمی صبر و باز کردن ذهن می‌توانیم جایی در دنیای آن‌ها باز کنیم و به زبان مشترکی برسیم که کمک می‌کند کسب و کارهای ایرانی را به فضای جدیدی هدایت کنیم.نتیجه گیریهمیشه فرصت هست با برچسب زدن و انتقاد از گذشتگان و آیندگان خودمان را از هر اتهامی مبرا کنیم و تقصیرها را به گردن دیگران انداخت. منفی بافی ودیدن آینده سیاه و تاریک هم که هنر خاصی نیست همه می‌توانند این کار را بکنند.اما شجاعت می‌خواهد دیدن ظرفیت‌های جدیدی که در وجود جوان‌ترها هست و امید به آینده روشن. من باور دارم در کنار دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها می‌توانیم آینده ای زیبا‌تر بسازیم.لطفا راه را برای دهه هشتادی‌ها باز کنید، موج انرژی جدیدی در راه است.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Thu, 03 Oct 2019 18:40:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه ایرانیزه شده کتاب هر برند یک داستان</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-rjsq6xxe91f4</link>
                <description>با اعلام برائت از جناب ساسی که آلبوم ایرانیزه رو منتشر کرده :) در این پست قصد دارم خلاصه ای از کتاب «هربرند یک داستان» از  «هیثر پمبرتون لوی» که خودش کتاب چندان طولانی ای نیست را به منظور ایرانیزه‌تر کردن این محتوا و بر اساس تجربیات شخصی خودم برای شما بنویسم. امیدوارم نظراتتون رو با من به اشتراک بگذارید.هیثر پمبرتون لوی کیست؟او متخصص  بازاریابی محتوا است که استراتژی‌ها و برنامه‌های  برندسازی را برای تأثیر حداکثری بر آگاهی از برند و اهداف توسعه تجارت، ایجاد و هدایت می‌کند.داستان سرایی اولین انتخاب او برای تولید محتوا است  و تلاش می کند مردم از مطالعه محتوا لذت ببرند و آن را با دیگران به اشتراک بگذارند. پمبرتون تاکنون بیش از ۲۰ کتاب در هاروارد و سایر انتشارات معروف جهان به چاپ رسانده است.بیش از ۱۰۰ مقاله از او در HBR.org ، مجله WSJ CIO ، FT.com  و Forbes.com به چاپ رسیده است.هر برند یک داستان چه می‌گوید؟این کتاب کوچک و مفید به زبان ساده به معرفی سبک داستان سرایی برای معرفی کسب و کارها می‌پردازد و تلاش می‌کند ضمن طرح مثال‌های ساده مفاهیم را به ساده‌ترین شکل ممکن در ذهن خواننده ترسیم کند.ساده و قابل فهم بودن مهم‌ترین ویژگی این کتاب است  و با پرهیز از زیاده گویی تلاش کرده یک راست سر اصل مطلب برود و از خسته کردن خواننده بپرهیزد.شما به راحتی و ظرف مدت یک روز می‌توانید این کتاب را مطالعه کنید و هر وقت که در طول کار سوالی برای‌تان پیش بیاید می‌توانید با ورق زدن مجدد کتاب جواب سوال‌های خود را پیداکنید.انتشارات سیته که از محبوب‌ترین انتشارات من در حوزه تخصصی بازاریابی و برندینگ است به قلم سعید محمدی و بهاره نوری این کتاب را ترجمه کرده .به نسبت ترجمه‌های پر اشکال و نیازمند ترجمه مجدد امروز به راحتی می‌توان با این کتاب ارتباط برقرار کرد. شاید بزرگ‌ترین ایرادی که به این کتاب وارد باشد مثال‌های دور از ذهن نویسنده برای مخاطب ایرانی است که اجازه نمی‌دهد با آن‌ها همزاد پنداری کنیم.به شدت این کتاب را برای علاقه‌مندان بازاریابی محتوایی، مدیران کسب و کارهای آنلاین و تمام کسانی که به قدرت داستان‌ها در برند سازی اعتقاد دارند توصیه می‌کنم.بخش‌های مهم کتاب هایلایت شده و کمک می‌کند هر وقت به مرجعی نیاز داشتید به سرعت جمله دلخواهتان را پیدا کنید.این کتاب شامل چه فصل‌هایی است؟این کتاب شامل ۶ فصل است که عبارت اند از:۱.داستان سرایی برای برندها واجب است۲.چرا داستان اول می‌آید؟۳.مخاطب خود را بشناسید۴. ایده‌های بزرگ را از خلال لحظه‌های کوچک به اشتراک بگذارید۵.صدای برندتان را تقویت کنید۶. با تولید یک برنامه محتوایی ایجاد ارتباط کنیداین کتاب به صاحبان کسب و کارها اعتماد به نفس می‌دهد که از خلال لحظه‌های کوچک ایده‌های بزرگ خودشان را بر مبنای زمان، مکان و یا شخص خاص و بر مبنای یک فعالیت یا نیاز تعریف کنند.او به شما می‌گوید که هر چقدر بزرگ‌تر شوید با بیان داستان‌های شکست و خرابکاری‌های خود می‌توانید با مخاطب ارتباط نزدیک‌تری برقرار کنید و اعتماد او را جلب کنید.رمز موفقیت تکنیک داستان سرایی چیست؟از نظر نویسنده شناخت مخاطب و تعریف دقیق پرسونای هدف رمز موفقیت داستان سرایی برای برند است. اهمیت دادن به جزئیات و تشریح زیباتر شرایط هم در جلب نظر مخاطب و موفقیت کسب و کار شما تاثیر بسیار زیادی خواهد داشت.شخصی سازی هم در موفقیت داستان اهمیت بسیار زیادی دارد. داستان باید به شکلی بیان شود که مخاطب با قهرمان‌ها ارتباط برقرار کند و خودش را در متن داستان و در جایگاه قهرمان ببیند اگر به این مهم دست پیدا کنید قطعا داستان شما موفق خواهد بود و به نتایجی که در استراتژی بازاریابی داشته اید دست خواهید یافت.در نهایت تمام تلاش ما از بیان یک داستان تشویق مخاطب به انجام یک کار است و اگر در داستان سرایی موفق عمل کنید به این هدف خود دست خواهید یافت.ساختار اصلی داستان برند کدام است؟ساختار اساسی داستان شما در مورد کسب و کارتان باید شامل این موارد باشد که توصیه می‌شود پیش از اینکه شروع به نوشتن کنید در مورد تک تک این موارد فکر کنید و در یک برگه کلیه این عناصر را مکتوب کنید و سپس شروع به نوشتن کنید.لحظهدرورد یک نفر(خودتان یا مخاطب)، مکان، واقعه، کشمکش یا هدف بنویسید یک لحظه خاص که برای مخاطب قابل لمس باشد و دلیلی برای استفاده از محصول و خدمات مطرح کند.نیاز مخاطبمخاطب چرا باید از کالا و خدمات شما استفاده کند؟ کدام نیاز او برطرف می‌شود؟ این عناصر چه ارتباطی با لحظه‌ای که انتخاب کرده‌اید دارد؟زمینهزمینه‌چینی کردن و اشاره به تحقیقات انجام شده یا نظرات مثبت در زمینه داستان می‌تواند به باور پذیری آن کمک کند.ایده بزرگبسیار شبیه گره گشایی در داستان نویسی و فیلمنامه نویسی است . لحظه ای که به دست توانمند شما مشکلات بر طرف می‌شود و راهکار رفع مشکل و نیاز را به مخاطب معرفی می‌کنید.چگونگیشرح کامل محصول و خدمات و نحوه استفاده از آن است که کنجکاوی مخاطب را در مورد چیستی و چگونگی کار شما برطرف می‌کند.نتیجه گیریکتاب خیلی بهتر و با جزئیات به شما نشان می‌دهد که چطور می‌توانید از قدرت داستان‌ها برای معرف کسب و کار خودتان استفاده کنید. هدف از نوشتن این چند خط بیشتر این بود که شما را با این کتاب آشنا کنم و تشویق شوید برای یک بارهم که شده آن را مطالعه کنید.درست است که داستان سرایی یک کار کاملا حرفه‌ای است و داستان سرایی برای برند از عهده هر کسی بر نمی‌آید اما زمانیکه لزوم آن را برای کسب و کار خودتان درک کنید حتما می‌توانید یک متخصص داستان سرایی را هم پیدا کنید.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Thu, 26 Sep 2019 17:52:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور با زندگی هدفمند خستگی شیرین را تجربه کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D9%81%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-dsdon3tvfskj</link>
                <description>آیا تا به حال شده بند بند وجودتان از خستگی در حال از هم پاشیدن باشد اما یک خنده گنده کمی مسخره روی صورتتان نقش بسته باشد و در عین حال انرژی زیادی داشته باشید به طوریکه بتوانید آن را به تمام جهان منتقل کنید.من چند سالی خیلی زحمت می‌کشیدم و بدون توقف کار می‌کردم اما به هیچ جا نمی‌رسیدم و هر روز خسته‌تر از قبل احساس می‌کردم درحال دست و پازدن زیر آب هستم.البته الان از آن روزها اصلا پشیمان نیستم چون کمک کرد تجربه‌های مختلفی بدست بیارم که این روزها راهنمای من هستند و از یک جا نشستن بی حاصل خیلی بهتر است اما خوب یک اشکال اساسی داشتم و آن اینکه اصلا نمی دانستم چه چیزی می‌خواهم.من و سنگ بزرگآن روزها می‌خواستم به طور همزمان رمان بنوسیم، فیلمنامه ام را تکمیل کنم و در عین حال که برنده سیمرغ بلورین جشنواره فجر می‌شوم! به عنوان یک کارشناس تولید محتوا و استراتژیست به شهرت برسم و پروژه های مختلفی بگیرم!خوب کاملا مشخص است که هر روز تمام تلاشم را می‌کردم و در عین حال که باید یک منبع درآمد کوچیک هم می‌داشتم تا از عهده خرج‌های روزمره زندگی بر بیایم و در کلاس‌های مختلف هم شرکت می‌کردم.در نهایت هم به خودم فرصت می‌دادم تا ایده‌های تازه به ذهنم برسد و به نوشتن بپردازم، آن زمان استدلالم این بود که عمر آدم کوتاه است و من باید با تمام توان برای رسیدن به آرزوهایم تلاش کنم.تمرکزی که نداشتموقتی داشتم کارت‌های فیلمنامه‌ام را می‌نوشتم ذهنم درگیر محتوایی بود که فردا باید تحویل کارفرما می‌دادم و موقع نوشتن محتوا ناگهان ایده تازه‌ای به ذهنم می‌رسید که گاهی از یادم می‌رفت.هر روز به خودم می‌بالیدم که خیلی آدم سخت کوشی هستم و وقتی همه خوابند من بیدار و در حال کارم اما متوجه نبودم با انجام کارهای مختلف و عدم تمرکز روی موضوع مشخص دارم از اهدافم دورتر می‌شود.گاهی دچار بیماری مزمن خود خاص پنداری می‌شدم که متاسفانه این روزها مبتلایان به آن در حال بیشتر شدن است.وقتی از خواب خرگوشی بیدار شدمیک روز به خودم آمدم و دیدم فیلمنامه‌ای که دارم می‌نویسم چنگی به دلم نمی‌زند و حداقل من را راضی نمی‌کند و نمی‌توانم انتظار داشته باشم برای من سیمرغ بلورین به ارمغان بیاورد.برنامه‌های خود شناسی و شرکت در کلاس‌های مهارت‌های فردی را نیمه کاره رها کرده ام و تبدیل به یک موجود حساس و زودرنج شده ام که برای خودش وقت نمی‌گذارد .نمی‌توانستم با خودم خلوت کنم و ببینم با روزگار چند چندم. پس تصمیم گرفتن به جای از این شاخه به آن شاخه روی تمرکز گرایی سرمایه گذاری کنم و ببینم اوضاع چطور پیش می‌‌رود.وقتی آرام گرفتمروی تولید محتوا و بازاریابی محتوایی متمرکز شدم و سعی کردم هر چیزی در این مورد لازم است را یاد بگیرم. از آن روز مسیرها یک به یک رو رویم باز می‌شود و هر روز احساس می‌کنم به هدف‌هایم نزدیک‌‌تر می‌شوم.این به آن معنی نیست که هرچیزی که اراده می‌کنم بدست می‌آورم و کل دنیا بر وفق مراد من می‌گردد اما کل انرژی خودم را روی یکی دوتا از هدف‌های اصلی خودم متمرکز کرده ام و هر از چندگاهی هم به خودم فرصت استراحت می‌دهم و اینطوری احساس تازگی و انرژی بیشتری می‌کنم.خستگی شیرینبعضی روزها تا ۱۸ ساعت کار می‌کنم بعضی وقت‌ها خستگی امانم را می‌برد اما حس شیرین اینکه می‌دانم چه می‌خواهم و در چه مسیری قدم بر می‌دارم به من امید و آرامش می‌دهد.الان می‌دانم باید برای خودم هم وقت بگذارم و بعضی روزها دست از همه چیز بردارم. روزهای تنبلی خاصی در ماه دارم که در آن روز حتی مسواک شب‌ها را هم ترک می‌کنم!آن زمانی هم که دست از همه کار می‌کشم خیلی شیرین است چون می‌دانم چرا توقف کردم و قرار است فردا صبح که از خواب بیدار می‌شوم به کدام سو گام بردارم.انعطاف پذیری هدفمنداین روزها وقتی مانعی بر سر راهم قرار می‌گیرد خیلی آرام می‌نشینم و فکر می‌کنم برای گذشتن از آن چکار باید بکنم و به قدری باهوش شده‌ام که گاهی کاری که نمی‌شود را رها می‌کنم و انرژی‌ام را روی کارهایی که اثر بخش است و می‌دانم به نتیجه می‌رسد می‌گذارم.هدف‌های مهم زندگی‌ام مشخص است و اگر یک راه من را به آن نمی‌رساند نا امید نمی‌شوم سعی می‌کنم راهکار مناسب را پیدا کنم اما اگر نشد فکرم را بکار مي‌گیرم تا یک راه دیگر پیدا کنم.از اظهار ناتوانی نمی‌ترسماگر قادر به انجام کاری نیستم یا در مورد آن نمی‌دانم حتما سوال می‌کنم و از اینکه بگویم نمی‌دانم خجالت نمی‌کشم. آدم‌ها را بر اساس آرامش، حس خوب و انگیزه ای که به من می‌دهند انتخاب می‌کنم نه اینکه چقدر برایم منفعت دارند و بعضی وقت‌ها حتی به خودم هم اجازه می‌دهم اشتباه کنم و از خودم توقع بیجا ندارم.ایده آل گرای سخت‌گیری که ظالمانه به خودش می تاخت و می‌خواست بهترین باشد از مسیرلذت می‌برد و بیش از هر زمان دیگری از زندگی لذت می‌برد.سی و چند سالگی حس عجیبی است انگار دیگر دنبال دنیا نمی‌دوی این دنیا است که دنبال تو می‌دود به سازش نمی‌رقصی دنیا به ساز تو می‌رقصد.اصلا مهم نیست آدم‌ها چه فکر در مورد من می‌کنند و یا چه رفتاری دارند آن‌ها هم برای خودشان استدلال‌هایی دارند و حق دارند با من مخالف باشند.راضی نگه داشتن مردم دنیا کار من نیست کار من زندگی کردن است.نتیجه گیریوقتی بدانی از زندگی چه می‌خواهی زندگی خیلی زیباتر می‌شود وقتی بدانی در چه مسیری گام بر می‌داری مسیر زیبا‌تر می‌شود، حتی شناختن خودت هم یک سرگرمی دلپذیر می‌شود و می‌فهمی از هیچ‌ چیز از هیچ‌ کس بعید نیست حتی خود تو.این روزها خیلی کار می‌کنم اما خستگی شیرینی دارم و حتی احساس می‌کنم هیچ وقت انقدر زنده نبوده‌‌ام. می‌دانم دنیا به ساز من نمی‌رقصد اما من آماده ام تا سازی بزنم که دنیا هم به اندازه من شاد شود.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2019 21:32:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیال پردازی کسب و کار من است، بررسی نقش عنصر خیال در تولید محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%B9%D9%86%D8%B5%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-nnphxazljbyd</link>
                <description>یادم هست وقت 6 ساله بودم همیشه توی خیابان های شهر پری ها قدم می زدم و بارها با قهرمان های داستان «دیو و دلبر» صبحانه خورده ام.یک بار وقتی داشتم به  «داداش کایکو» کمک می کردم آدم بدها را دستگیر کند و پیش مامور مخصوص حاکم بزرگ ببره، یکی از آدم بدها یا شایدم گوشی قالی اتاق مچ پایم رو گرفت و زمین سختی خوردم.برای یک بچه خیال پرداز که همیشه در دنیای خیالی خود زندگی می کرده کار تولید محتوا و داستان سرایی بهترین کسب و کار دنیا است.از ابتدای خلقت تا امروز داستان‌ها در زندگی آدم نقش مهمی ایفا می‌کرده اند تا امروز که داستان سرایی به عنوان یکی از ابزار بازاریابی محتوا در برند سازی نقش مهمی ایفا می‌کند.بعضی از صاحب نظران خیال را یک عنصر جدایی ناپذیر شعر و ادبیات می‌دانند و بعضی‌ها هم تصویرهای خیالی صنایع ادبی‌ای مثل استعاره، تشبیه و مجاز را قلب تپنده هر اثر ادبی و داستان می‌دانند.هر اثر ادبی باید دارای زیبایی و خیال باشد تا ارزشمند شود، البته شاید برای شما این تصور پیش بیاید که خیال و خیال پردازی در تولید محتوا هیچ جایگاهی ندارد و محتواهایی از این دست به واقعیت وابسته هستند.در این نوشتار تلاش می‌کنم نقش خیال را در استراتژی محتوا مشخص کنم.واقعیت یا مجاز مساله این استنخستین جایی که عنصر خیال در تولید محتوا برای خودش جایی پیدا می‌کند تعریف پرسونا است. هنگام تدوین استراتژی‌های محتوا در هر کسب و کاری ابتدا مشخصات جامعه هدف و مشتریان آن کسب و کار به شکل یک شخصیت خیالی با نام پرسونا تعریف می‌شود تا با دیدی باز برمبنای خواست و نیاز او به تولید محتوا بپردازیم.تولید کننده محتوا تصور می‌کند تنها با یک شخص در ارتباط است و آن پرسونایی است که برای خود ترسیم کرده و تمام تلاش خود را برای رفع نیاز و جلب نظر او بکار می‌برد.بعد از آن در کلیه مراحل تولید محتوا این شخص نقش پادشاه را ایفا می‌کند که برای جلب رضایت او همه کار می‌کنید. خیال و رویا در کلیه مراحل تولید محتوا نقش کلیدی ایفا می‌کند.اخطار! رویا پردازی را با دروغ اشتباه نگیریدگاهی افراد زمانیکه حرف از رویا و رویا پردازی می‌شود تصور می‌کنند منظور این است که به مخاطب دروغ بگوییم و با ایجاد یک تصویر رویایی از یک آرمان شهر خیالی تصویری غلط از کالا و خدمات خود در اختیار مشتری بگذاریم.این تصور ذهنی با واقعیت فاصله زیادی دارد، وقتی ما از خیال می‌گوییم منظورمان این است که از تصویر سازی و داستان سرایی برای بیان حقایق موجود استفاده کنیم و در واقع با کنم صنایع ادبی محتوایی دلنشین تولید کنیم که مخاطب را با خود همراه کند و به او در اعتماد سازی و توجه هرچه بیشتر به برند کمک کند.بنابراین استفاده از صنایع ادبی و خیال پردازی همگی باید در خدمت بیان زیبا و آهنگین حقایق باشد و باید تمام تلاش خود را بکار ببریم تا از راه‌های خلاقانه و ابتکاری مخاطب را با خود همراه کنیم تا حقایق را در اختیار او بگذاریم.نقش خیال در موفقیت استراتژی محتوامحتوای خلاقانه‌ای که از عنصر سادگی و خیال برای بیان سخت‌ترین مفاهیم فنی استفاده کرده باشد مورد توجه مخاطب قرار می‌گیرد و معمولا بیش از سایر انواع محتواها به اشتراک گذاشته می‌شود.محتوای خاص و ابتکاری معمولا در بین هزاران محتوایی که هر روز تولید می‌شوند، جایگاه خود را پیدا می‌کند و بیش از سایر انواع محتوا دیده می‌شود.اگر به محتواهای داستانی مربوط به کسب و کارها که در سال‌های اخیر مورد توجه مخاطب قرار گرفته اند دقیق شوید متوجه خواهید شد که عنصر خیال در آن‌ها نقش کلیدی دارد.موارد مجاز برای خیال پردازیقطعا خیال پردازی در همه جا کاربرد ندارد و استفاده از آن تنها توسط کارشناسانی که بر اصول تولید محتوا و جامعه شناسی مسلط هستند قابل استفاده است.در غیر این صورت ممکن است تبعات جبران ناپذیری را برای کسب و کارها و برند شما به همراه داشته باشد. در بکارگیری سبک داستان سرایی باید به جامعه هدف، طبقه اجتماعی، جنسیت، نیازها و نگرش آن‌ها به زندگی خیلی توجه کرد.کسب و کارهایی که با سلامت جامعه سرو کار دارند و یا قشر مخاطبان آن با عنصر خیال ارتباط خوبی ندارند باید در بکارگیری عنصر خیال دقت بیشتری بکار ببرند.با کمک عنصر خیال و کمی شوخ طبعی می‌توانید مشکلات احتمالی که عدم استفاده از محصولاتتان برای شما ایفا می‌کند را به مخاطب معرفی کنید و در پایان به گره گشایی و ارائه راهکارهایی برای رفع مشکل بپردازید تا به این ترتیب به راحتی بتوانید مخاطب را با خود همراه کنید و به استفاده از خدمات خود تشویق کنید.من و خیال پردازیبرای بعضی از آدم‌ها خارج شدن از قالب‌های شکل گرفته زندگی بسیار دشوار است و خیال پردازی را کار آدم‌های سطحی می‌دانند. برای بعضی‌ها هم مثل من خیال بافی بخش مهمی از زندگی است که به آن رنگ و بو می‌دهد و تحمل دشواری‌های زندگی را ساده‌تر می‌کند.برای من خیال مثل نفس کشیدن واجب است و گاهی در سخت‌ترین شرایط زندگی به قصر رویاهایم پناه می‌برم تا از فشارهای زندگی روزمره کم کنم و دوباره با انرژی به پشت کامپیوتر و کیبردم برگردم.انگار از روز اول خدا کار تولید محتوا را برای من و من را برای خیال پردازی خلق کرده است.نتیجه گیریاستفاده آگاهانه از عنصر خیال در تولید محتوا می‌تواند به موفقیت کسب و کار شما کمک کرده و دستیابی به اهداف بازاریابی محتوایی را ساده‌تر کند. هنگام بکارگیری عنصر خیال باید به عوامل محیطی پرسونای مخاطب و جنس کسب و کاری که برای آن می‌نویسید به دقت نگاه کنید و تلاش کنید هوشمندانه و آگاهانه به تولید محتوا بپردازید.عنصر خیال یک امر بسیار حساس است که هنگام بکارگیری آن باید مراقب باشید با آگاهی و دانش کامل دست به انتخاب بزنید در غیر این صورت ممکن است با نتایج نامطلوبی مواجه شوید.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Fri, 13 Sep 2019 17:36:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشقانه یک شاخ ویرگول برای ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A7%D8%AE-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-mfnnfcykksjf</link>
                <description>دو سال پیش بود یکی از بچه ها که اصلا الان یادم نیست کی بود، توی فینوا بهم گفت توکه انقدر به وبلاگ علاقه داری و می نویسی یه سر هم به ویرگول بزن.اینطوری بود که باهاش آشنا شدم، عضو شدم و اولین مطلب رو نوشتم. بازخورد خوبی داشت و بعد از اون به نوشتن ادامه دادم.راستش  کسیکه عاشق نوشتن از هر فرصتی برای رسوندن صداش به بقیه استفاده می کنه، برای من هم ویرگول یه فرصت تازه بود.چند روز پیش روز وبلاگستان بود و دوستان هرکدوم به این مناسبت مطالب زیبایی نوشتن. منم فکر کردم داستان عضویت توی ویرگول رو بهانه ای کنم برای یادآوری روزهای خوش گذشته.اما چی ویرگول رو دوس دارمویرگول یه رابط کاربری ساده داره که کمک می کنه ظرف چند دقیقه مطلبم رو با دیگران به اشتراک بگذارم. سئوش خیلی قویه و من بدون اینکه برای نوشته هام کار خاصی بکنم اغلب سریع ایندکس می شه. در نهایت اینکه محیط خیلی سالمی داره و همه آدما توش دغدغه نوشتن دارن.من عادت دارم مطالبی که اینجا می نویسم رو توی لینکداین با دیگران به اشتراک می گذارم، خیلی از دوستان می گن مطالب رو همونجا بنویس اما من می گم لینکداین شبکه اجتماعی عالی ای هست که خیلی ازش استفاده می کنم اما برای کاربر فارسی طراحی نشده مطالب، راست چینش بهم می خوره و من دوس دارم توی ویرگول بنویسم و اینجا به اشتراک بگذارم.کارمند ویرگولتا به حال چند نفر بهم پیام دادن که شما کارمند ویرگول هستی، به کسی نمی گیم راستش رو بگو. من حتی نمی دونم کی ویرگول رو راه انداخته و بیزینس پلنش چیه؟ اما از نوشتن توش لذت می برم. تا زمانیکه یه پلتفرم فارسی خوب هست ازش استفاده می کنم فقط همین.تازه ویرگول هم بی ایراد نیست، اما در سطح استاندارد خوبیه و نوشتن توش راحت و لذت بخشه.من و دنیای وبلاگ نویسیخیلی ساله که وبلاگ نویسی می کنم از خاطرات خوش بلاگفا تا کلوب دوست داشتنی. حقیقت اینه که سرویس های خیلی خوبی برای وبلاگ نویسی فارسی توی این سال ها ارائه شده که متاسفانه خیلی هاشون هم دوام نیاوردن. راستش من این روزا از هیچ کدوم دیگه استفاده نمی کنم اما قلبم هنوز باهاشونه و می دونم وجودشون برای اهالی وب چقدر عزیز و خاطره انگیزه.چرا وبلاگ نویسیوبلاگ نویسی کار آدمای دغدغه مندیه که ارزش انباشت اطلاعات رو می دونن. یعنی هر چقدر هم که عاشق شبکه های اجتماعی و پدیده های نو باشن نوشتن وبلاگ رو فراموش نمی کنن.موقع وبلاگ نویسی می شه هر چیزی و مبنای نوشتن یه مطلب جدید قرار داد و نظراتت رو با دیگران به اشتراک بگذاری، چیزی که انحصاراخبار و اطلاعات رو شکست و باعث شد هرکسیکه صدایی داره امیدوار باشه که صداش شنیده بشه.وبلاگ نویسی به آرامش روحی کمک می کنه و مثل یه دفترچه خاطرات می مونه که بعد یه مدت می تونی بهش سربزنی و از روزای خوب و بد گذشته ات یاد کنی.من خیلی وقتا از خوندن نوشته های دیگران خیلی چیزای جدید یاد می گیرم و یه وقتا هم در پاسخ به پست ها مطالبی رو مطرح می کنن که هیچ وقت بهش فکر نکرده بودم و ازشون درس می گیرم.وبلاگ نویسی و کسب درآمداین روزها خیلی ها از وبلاگ نویسی کسب درآمد می کنن و در سراسر جهان از طریق نوشتن مطالب خلاقانه درآمدهای زیادی کسب می کنند.دیگه گذشت اون زمون ها که وقتی حرف از نوشتن و نویسنده می شد، تو ذهنمون یه اتاق نم گرفته زیر شیروانی رو تصور می کردیم که یه آدم با لباس های وصله شده داشت پشت یه ماشین تایپ قدیمی تایپ می کرد.نویسنده ها در عصر جدید نه بی پول هستن و نه با لباس وصله دار می گردن، خیلی از وبلاگ نویس ها از راه نوشته هاشون توی دنیا معروف شدن و به دنیای سلبریتی ها راه پیدا کردن.درسته که تو کشور ما با فرهنگ شفاهی، سلبریتی شدن از طریق نوشتن یه کم دور از ذهن به نظر می رسه اما حقیقت اینه که تو اتمسفر فعالای فضای وب وبلاگ نویسای حرفه ای خیلی طرفدار دارن و مطالب هم رو دنبال می کنن.سایت دار شدمقبلا توی یه پست ماجرای تجربه ناموفق راه اندازی سایت شخصیم رو با شما به اشتراک گذاشته بودم. من تسلیم نشدم و بالاخره سایت شخصیم رو راه انداختم اما این به معنی اینکه بی خیال وبلاگ نویسی و ویرگول می شم نیست. هنوز خیلی مطالب هست که نمی شه  توی سایت منتشر کرد و تصمیم دارم اونا رو اینجا با شما به اشتراک بگذارم.همین طور می خوام از قدرت ویرگول برای بهتر دیده شدن سایتم هم استفاده کنم.من شاخ نیستماول نوشته مدعی شدم شاخ ویرگول هستم، حقیقت اینه که تعداد دنبال کننده هام خیلی برام مهمه و از اینکه مطالبم رو می خونید خیلی متشکرم، اما با شاخ شدن خیلی فاصله دارم. امیدوارم هر روز تعداد کسایی که می نویسن بیشتر بشه و خواننده های مطالب هم بیشتر و بیشتر بشن اینطوری می تونیم از هم خیلی چیزا رو یاد بگیریم و از معاشرت با هم لذت ببریم.مرسی ویرگول جان که هستی، خیلی ممنونم که مطالبم رو می خونید و نظر می دید. کلا خیلی خوشحالم که اینجام و افتخار آشنایی با تک تک شما ها رو دارم.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Fri, 06 Sep 2019 19:00:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی دو طرف میز مصاحبه استخدام تولید کننده محتوا را تجربه کردم</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B7%D8%B1%D9%81-%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-b5qppgur6314</link>
                <description>وقتی حرف از استخدام تولید کننده محتوا می شود دو طرف ماجرا یعنی استخدام کننده و استخدام شونده داستان های خاص خود را دارند و ماجراهایی پیش می آید که ممکن است دوست داشته باشید بخوانید.در این نوشته تصمیم گرفتم تجربه خودم را به عنوان کسی که در دو طرف میز مصاحبه استخدام تولید کننده محتوا نشسته برای شما تعریف کنم.شاید این بار که خواستید به عنوان یک مصاحبه کننده و یا مصاحبه شونده در یک جلسه استخدام حاضر شوید به کارتان آمد.وقتی قرار بود به عنوان یک کارشناس تولید محتوا استخدام شومبه عنوان یک کارشناس تولید محتوا در چند مصاحبه استخدام تولید کننده محتوا شرکت کرده ام و تجربیات جالبی بدست آوردم. البته تجربیات تلخی هم داشتم که سعی می کنم ترکیبی از هر دو را برای شما تعریف کنم.یکی از مسائلی که در اغلب مصاحبه ها مطرح می شود سوالاتی است که شخص مصاحبه کننده مطرح می کند، حقیقت این است که خیلی سخت است که مهارت های تولید کننده محتوا را در مصاحبه استخدامی سنجید، شاید در بهترین مصاحبه بتوان 50 درصد مهارت های یک شخص را شناخت.اما به عنوان کسی که می خواهد استخدام شود اول از همه داشتن یک رزومه مکتوب خوب که مهارت های نویسندگی و خلاقیت شما را نشان دهد خیلی خوب و تاثیرگذارا است. لطفا وقتی 6 ماه سابقه کار دارید در مورد خودتان رزومه حماسی ننویسید شانس استخدامتان نصف می شود.قبل از حضور در هر مصاحبه استخدامی در مورد مجموعه ای که به آن می روید تحقیق کنید و زمینه کار آن ها را بشناسید.تذکر جدی: هیج وقت بدون شناخت مجموعه در مصاحبه استخدامی حاضر نشوید.بعد از آن آرامش و اعتماد به نفس نقش اساسی ای در موفقیت شما ایفا می کند، عموما کارشناسان تولید محتوا شخصیت های درون گرایی دارند اما به عنوان کسیکه قصد دارد از طریق بازاریابی محتوا مشتریان را به خرید محصولات شرکتی ترغیب کنید، لازم است قبل از هر کاری این توانایی را داشته باشید که مهارت های خودتان را به فروش برسانید و مصاحبه کننده را به استخدام خودتان تشویق کنید.سعی کنید به سوال ها صادقانه جواب بدهید و در همه مراحل مصاحبه اعتماد به نفس کافی داشته باشید.قبلا لباسی که می پوشید خیلی مهم بود و همیشه توصیه می کردم که لباس رسمی و مناسب بپوشید اما در سال های اخیر دید کارفرما ها خیلی تغییر کرده و خوشبختانه سعی می کنند از جلد کتاب محتوای آن را قضاوت نکنند و کمتر کارفرمایی به خاطر ظاهر شما از استخدام پشیمان می شود.اما برای تاثیرگذاری بیشتر و رعایت احتیاط توصیه من این است که لباس مطابق عرف جامعه بپوشید و از رنگ هایی استفاده کنید که شخصیت و اعتماد به نفس شما را نمایان کند.رنگ های مشکی، آبی، سبز و قهوه ای می تواند احساس اعتماد به نفس، آرامش، ابتکار و توانمندی را منتقل کند. بهتر است از رنگ های خیلی خاص و روشن اجتناب کنید.آقایان از پوشیدن تیشرت های طرح دار پرهیز کنند و خانم ها هم سعی کنند مطابق عرف جامعه لباس بپوشند. به شخصه معتقدم که پوشش هیچ ربطی به مهارت های تولید کننده محتوا ندارد اما اغلب کارشناسان جذب و استخدام توصیه می کنند لباس معمولی و مناسب بپوشید.معمولا از شما می پرسند که چه مهارت هایی دارید، اگر از شما خواسته شد متن خاصی را ویرایش کنید یا محتوای خاصی بنویسید بد نیست برای نشان دادن توانمندی خودتان این کار را انجام دهید اما مصاحبه کننده را متقاعد کنید تمام ابزارهایی که نیاز دارید در اختیار شما قرار دهد.در مورد پیشنهاد حقوق و دستمزد هم بسته به شناختی که از آن مجموعه دارید و میزان علاقه مندی به همکاری با آن مجموعه مبلغ درخواستی خود را مطرح کنید.هنگام استخدام تولید کننده محتوا مهارت های خودتان را مد نظر داشته باشید و بر مبنای سطح توانمندی تان یک پشینهاد عادلانه  و عاقلانه بدهید.تذکر جدی: هرگز هر چقدر هم که در وضعیت مالی نامناسبی بودید، حاضر نشوید در شرکتی که به زمینه کاری اش علاقه ای ندارید استخدام شوید. این کار به معنی هدر دادن عمر و مهارت هایتان است که باعث می شود یک رنج بی پایان را تجربه کنید.هیچگاه زیر بار خواسته های ناعادلانه نروید، یادم هست یک بار سال ها پیش کارفرمایی به من گفت ما به کارشناس تولید محتوایی نیاز داریم که با همه اعضای تیم همکاری داشته باشد و هنگام جلسات و حضور مهمانان از آن ها با چای پذیرایی کند.من حسابی شوکه شده بودم، تا امروز بارها پیش آمده در محل کار برای همکاران و مهمانان چای بریزم و این کار را با افتخار انجام می دهم، هرکاری که برای پیشرفت کار و ارتباط بهتر با همکاران باشد انجام می دهم و از انجام کارها طفره نمی روم.اما اینکه در جلسه جذب پذیرایی و چای ریخته یکی از وظایف کاری کارشناس تولید محتوا مطرح شود توهین به کار من و تمام کسانی است که در این زمینه فعالیت می کنند.قطعا این شخص یا از کار ما اطلاعات کافی نداشت و یا اینکه روند جذب و استخدام نیرو را نمی شناخت به همین دلیل جدی با او برخورد کردم و توصیه کردم حتما در هردو موارد مطالعه کند.تجربه مصاحبه با تولید کننده های محتوادر طی این سال ها لازم شده برای پروژه های شخصی و یا برای شرکت هایی که با آن ها همکاری داشته ام کارشناس تولید محتوا چه به صورت حضوری و چه دورکار استخدام کنم.اگر قصد استخدام نیرو دارید و یا می خواهید استخدام شوید بد نیست تجربه نشستن آن طرف میز را هم از زبان من بشنوید.اولین کاری که مصاحبه کننده انجام می دهد تهیه یک آگهی استخدام است، معمولا آگهی ها بسیار مبهم هستند و این کار استخدام کارشناس تولید محتوا را دشوار می کند.نویسنده های حرفه ای در چند زمینه محدود تخصص دارند و هنگام جذب نیرو لازم است در متن آگهی زمینه کاری تان را درج کنید تا علاقه مندان و کسانیکه در آن زمینه مهارت دارند رزومه ارسال کنند.نویسنده ها معمولا شخصیت های خاصی دارند، به همین دلیل برگزاری یک جلسه خیلی سخت و استرس زا کمکی به پیدا کردن نیروی مورد نظرتان نخواهد کرد.سعی کنید در طول مصاحبه صمیمانه رفتارکنید و به فرد مصاحبه شونده فضای امن و آرامش دهید تا بتواند بهتر مهارت هایش را به شما معرفی کند.سنجش مهارت ها با یک مصاحبه شفاهی کار غیر ممکنی است، دادن یک فرم برای پرکردن و یا پرسشنامه سنجش مهارت ها و امتحان مکتوب نمی تواند راهکار خوبی باشد.بسیاری افراد به ویژه وقتی انتظار مصاحبه مکتوب و پاسخ دادن به سوالات شما را ندارند دچار استرس می شوند و نمی توانند توانمندی های خود را به شما نشان دهند.همین طور کارشناسان ارشد و کسانیکه رزومه روشنی دارند معمولا زیر بار آزمون کتبی نمی روند و این رفتار را توهین تلقی می کنند.پیشنهاد من این است که سعی کنید با سوالات ساده و سر راست شخصیت فرد را بسنجید و ببینید با فرهنگ سازمانی شما مطابقت دارد یا نه.یک فرصت همکاری مشخص مثل یک ماه فرصت بسیار خوبی است که ادعاهای طرف مقابل خود را بسنجید و بعد از مشاهده مهارت های او تصمیم بهتری بگیرید.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Fri, 30 Aug 2019 17:32:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور در کار تولید محتوا خلاق باشم؟ 7 راه تولید محتوای خلاقانه</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-7-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-wsrsjjq7x3sc</link>
                <description>خلاقیت در تولید محتوا اهمیت بسیار زیادی دارد، شما هر روز شاهد تولید هزاران متن خبری، گزارش، رپورتاژ و محتواهای متنوع هستید. مردم این روزها انقدر در معرض هجوم اطلاعات قرار گرفته اند که دیگر به پیام های معمولی و مرسوم هیچ واکنشی نشان نمی دهند برای اینکه محتوایی که شما تولید کرده اید در بین هزاران محتوای مشابه دیده شود نیاز به خلاقیت فراوان دارید.اما چطور می شود هنگام تولید محتوا خلاق بود و خواننده را به مطالعه مطالب خودمان تشویق کنیم؟ این سوالی است که من سعی می کنم در این نوشتار به آن بپردازم و 7 راه رسیدن به خلاقیت در نوشتن را معرفی کنم.1. زاویه دید خود را تغییر دهیدبرای بعضی از دوستان و همکاران من در تولید محتوا زاویه دید متفاوت و نگاه جدید به مسائل و موضوعات به معنی این است که باید با بقیه مردم فرق داشته باشید.زاویه دید تازه از موهای آبی، بستن ساعت در دست راست و یا خالکوبی های عجیب و غریب به دست نمی آید برای رسیدن به دیدگاه مختلف و متفاوت باید قادر باشیم از فرای مسائل به آن ها نگاه کنیم و چیزهایی که دیگران نمی بینند را ببینیم و این کار از عهده ذهن های خلاق برمی آید.ذهن های خلاق قدرت تحیلی مسائل و کنار هم چیدن پازل ماجراها را دارند. این به معنی مخالفت با همه چیز یا ساز مخالف زدن نیست.بعضی از دوستان از طریق اعلام مخالفت با همه چیز و همه افراد توانسته اند در شبکه های اجتماعی برای خودشان شهرتی به هم بزنند و فالوئرهای زیادی هم بدست بیاورند اما این به معنای خلاقیت و نگاه متفاوت نیست.2. بخوانید و بخوانیدمطالعه کتاب دریچه های جدیدی را به روی همه ما باز می کند. خواندن شعر و رمان یک ورزش عالی ذهنی برای رسیدن به خلاقیت است. علاوه بر تولید کننده های محتوا هر فرد دیگری هم با مطالعه راحت تر به ذهن خلاق دست پیدا می کند.رمان علاوه بر اینکه ذهن ما را به دنیاهای ناشناخته می برد باعث می شود خودمان را در جایگاه قهرمانان داستان ها قرار دهیم و نگاه کردن به مسائل از زوایای مختلف را تجربه کنیم.سعی کنید رمان ها و شعرهای مختلف را بخوانید اما از حفظ کردن جملات و بیت ها به شدت پرهیز کنید چون شما را به مقلد های خسته کننده تبدیل می کنند.3. با مردم معاشرت کنیدمعاشرت و گفتگو با مردم به ویژه آدم های متنوع و از طبقات اجتماعی مختلف به شما در رسیدن به یک ذهن خلاق و تحلیلگر کمک می کند.بعضی از دوستان در یک جزیره کوچک از استارتاپ ها زندگی می کنند و تمام اعتبار، شهرت و محبوبیت شان مربوط به همکاران و فعالان عرصه کسب و کارهای نوپا می شود اما حقیقت این است که ما باید پیله هایی که دور خود تنیده ایم را رها کرده و با آدم های مختلف معاشرت کنیم.معاشرت به این معنی است که ببینیم دنیا را چطور می بینند و از چه چیزهایی خوششان می آید و از چه چیزهایی گریزان هستند.جامعه هدف یا مخاطبان محتوایی که ما تولید می کنیم بسیار متفاوت هستند و اگر نتوانیم در دنیای واقعی با آن ها ارتباط برقرار کنیم قطعا در نوشته هایمان هم نمی توانیم دل آن ها را به دست آوریم.اگرچه این روزها مخالفت و غر زدن طرفداران زیادی دارد اما بعد از یک مدت خسته کننده می شویم و باید گزینه های دیگری برای دیده شدن داشته باشیم.4. تمرین و تکرار را جدی بگیریدتمرین و تکرار همیشه راهگشا است، حتی کسانی که مدت هاست در زمینه تولید محتوا به شهرت رسیده اند و درآمدهای خوبی هم دارند هیچ وقت دست از تمرین و تکرار بر نمی دارند.آن ها از هر فرصتی برای دست به قلم یا کیبورد شدن استفاده می کنند تا مطالب جدید بنویسند، ماجراجویی های تازه را تجربه کنند و به سبک جدیدی در نوشتن برسند.در مورد هر موضوعی که به نظرتان جالب می آید بنویسید و بعد از چند رو نوشته خود را دوباره مطالعه کنید و ببینید چه چیزهای جدیدی برای اضافه کردن به گفته های قبلی تان دارید.5. به فکر دل مخاطب باشیداین روزها اغلب تولید کننده های محتوا به دنبال جلب نظر و توجه مخاطب هستند و می خواهند نظر او را به خود جلب کنند تا بیشتر دیده شوند پیشنهاد من به شما این است که سعی کنید دل مخاطب را به دست آورید.اگر بتوانید چیزهایی بگویید که حرف دل مخاطب باشد و یا اینکه در دل خواستار شنیدن آن ها باشد به راحتی می توانید به اهداف نهایی خودتان در تولید محتوا دست پیدا کنید.نویسنده خلاق سعی می کند مثل یک بازاریاب توانمند به احساسات مخاطب نفوذ کند و او را با اهداف خود همراه کند.6. به پیشکسوتان احترام بگذاریدطی سال های اخیر موجی ایجاد شده که نویسنده های تازه کار و تولید کننده های محتوای جدید پیشکسوتان و کسانی که در این عرصه موفق بوده اند به چالش می کشند و تلاش های آن ها را نادیده می گیرند.دلیل کار خود را هم نیاز به انرژی تازه و دیدهای جدید در کار تولید محتوا معرفی می کنند اما حقیقت این است که در هر کاری شناخت ریشه ها و احترام گذاشتن به گذشته باعث می شود از غرور، خودخواهی و از همه مهم تر تکرار اشتباهات پیشینیان دوری کنیم و به این ترتیب بهتر راه خودمان را پیدا می کنیممتفاوت نگاه کردن به مسائل به معنی زیر سوال بردن آنچه در طول سالیان به دست آمده نیست.7. اشتباه کنیدبله درست دیدید یکی از راه های رسیدن به خلاقیت نترسیدن از اشتباه است، شجاعت انجام کارهایی که دیگران از آن امتناع می کنند باعث می شود به خلاقیت برسید و مسیر منحصر به فرد خودتان را کشف کنید.بنابر این دفعه بعد که مطلبی نوشتید که بازخورد زیادی نداشت ناامید نشوید بلکه به آن به چشم تجربه متفاوتی که نیازبه تمرکز و تغییر زاویه دید دارد نگاه کنید تا بتوانید به آنچه که می خواهید برسید.نتیجه گیرینوشتن یک سری تکنیک های مشخص دارد که می توان با چند دوره کوتاه مدت آموزشی آن ها را فراگرفت. یک سری اصول و قواعد نوشتن وجود دارد که گاهی حتی می توان به آن ها بی توجهی کرد!!آنچه در کار تولید محتوا بسیار مهم است خلاقیت و نگاه متفاوت است که به ارائه هرچه بهتر و متفاوت تر مسائل کمک می کند.اگر خلاق باشید می توانید اصول و تکنیک ها را هم یاد بگیرید اما هرچقدر بر اصول و تکنیک ها مسلط باشید اما خلاقیت نداشته باشید نمی توانید امیدی به موفقیت داشته باشید.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2019 15:22:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طنزی برای اندیشیدن/ گربه های محل ما یوز ایرانی شدن!</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%D8%B7%D9%86%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%A7-%DB%8C%D9%88%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-umr4t1w32cas</link>
                <description>گربه های محل ما تبدیل به یوزپلنگ ایرانی شدن. هر وقت از خونه بیرون می رم یه لشکر از یوزهای ایرانی رو می بینم که خیلی ملوس و تو دل برو هستن!اگر با یه کیسه پلاستیکی از خونه بیرون بیان، یه دسته 4تا 5 تایی گربه دنبالتون راه می افتن که یه نگاه عمیق و ملوسی به پاکتت دارن.یکی شون انقدر چاق شده که گارفیلد به گرد پاش هم نمی رسه، همین روزا اهل محل براش یه اسکیت می گیرن که مجبور نشه هیکل چاقش رو حمل کنه و فقط سر بخوره.اگه محتویات کیسه پلاستیکی رو تقدیمشون کنی که وظیفت رو انجام دادی می خورن و می رن. اما اگه محتویات کیسه رو برای خود نگه داری یه نگاه عاقل اندر سفیه بهت می اندازن و با چشماشون می گن: «ای لگدمال کننده حقوق حیوانات، ای انسان دون مایه بی فرهنگ. برو کمی درباره مهربانی با حیوانات مطالعه کن.»وقتی به گربه های محل هم بدهکار می شیگربه های ما انقدر موش نگرفتن که اصلا یاشون رفته یه دشمنی دیرینه ای با هم داشتن و تام سال ها دنبال جری دوید تا پیر شد. فکر کنم شب ها وقتی ما خوابیم با هم مهمونی می گیرن و سر اخلاقای گندمون مثل اینکه زباله ها رو تو کیسه های دربسته می زاریم با هم غیبت می کنند.موش های محل ما هم یه جوری مثل قصه ها شدن. انقدر چاق شدن که بعضی ها شون اندازه یه بچه گربه و حتی یه گربه بالغ هستن.اونا غذاهایی که قبلا مخصوص گربه ها بود می خورن و البته خودشونم دیگه نرخ امید به زندگی شون چندین سالی ارتقا پیدا کرده چون با گربه ها طرح رفاقت ریختن.دوستان عزیز شاکی می شنالان حتما داری می گی چقدر بی رحمی می خوای بزاریم این موجودات کوچیک بی سر و زبون از گرسنگی بمیرن و از شدت کمبود مواد غذایی دنده هاشون از زیر پوست قابل شمارش باشن.قطعا نه عزیز شاکی، ای علاقه مند به حقوق حیوانات، نگهداری و مراقبت از همه آفریده های خدا کار پسندیده ای هست. شایدم چون شهرداری و مقامات مسئول در این زمینه برنامه خاصی ندارند شما حق داری به فکر حیوانات بی دفاع باشی اما به اکوسیستم تهران هم فکر کردی؟خدا گربه ها و موش ها رو به دلیلی در شهر تهران ساکن کرده همونطور که کلاغ ها و کبوترهای شهرمون حق زندگی دارن. کار پسندیده ای هست که توی فصل سرما به فکرشون باشی.اما اینکه بری جیگر مرغ و گوساله بخری براشون و کاری کنی که اکوسیستم و فضای زندگی حیوانات شهر رو به هم بزنه عاقبت خوشی نداره.بیایید فراتر از مد نگاه کنیمهر چند سال یه دفعه قشر روشنفکر شهری یه مد جدید پیاده می کنن که خودشون را فهمیده تر از ما مردم عامی نشون بدن. توی چند سال اخیر خیلی از دوستای من از همسراشون جدا شدن و جاش طوطی، گربه و سگ آوردن.اونا معتقدن معرفت این حیوانات از بعضی آدم ها بیشتره. من می گم شایدم درسته و به نظر همه احترام می زارم اما می گم هر کاری باید منطقی باشه و به مادر طبیعت احترام بذاریم.حمایت از حیوانات تا جایی خوبه که به زندگی سایر موجودات آسیب نزنه. اگه گربه ها از گرفتن موش ها استعفا بدن و از سوپرمارکت ها خرید کنن، قطعا تعداد موش ها زیاد می شه و به زودی در قرن بیستم باید شاهد رواج طاعون تو تهران باشیم!!این بار که خواستین آدم با کلاسی باشین کمی هم به عقل و منطقتون مراجعه کنید. دوست صمیمی مادر من برای خیرات پدر و مادر مرحومش برای سگ های محل جوجه زعفرانی و شیش لیگ خیرات می کنه!فرهنگ نگهداری از حیوانات خانگیوقتی برای ورزش و پیاده روی به به پارک های برخی از مناطق تهران می ری مخصوصا مناطق 1تا5 گاهی در فصول گرم سال نسیم عجیبی حاوی بوی فضولات حیوانی به جا مونده از گردش حیوانات خانگی حضرات استشمام می کنی که دلت می خواد بهشون فحش های بی ادبی بدی!قبول معرفت حیوانات گاهی از بعضی از انسان ها بیشتر و گاهی یه حیوان خانگی دوست بسیار نزدیک ما می شه اما هرکدوم از ما در قبال مسئولیتی که به عهده گرفتیم وظیفه ای هم بر عهده داریم یا نه.شما موظفید نظافت محیط های شهری رو رعایت کنید و محیط را پاکیزه نگه دارید، این وظیفه شماست و باید این مسئولیت رو قبول کنید اگر قادر به انجام اون نیستید لیافت نگهداری از این حیوانات رو هم ندارید .اگر ساعت ها در منزل نیستید و نمی تونید از حیوانات نگهداری کنید و بهشون محبت و توجه لازم رو بدید لطفا از نگهداری اون ها انصراف بدید.دوست دامپزشکم می گه تعداد حیوانات خانگی که به دلیل تنهایی و بی توجهی افسرده شدن رو به افزایشه و این تقصیر ماست.نتیجه گیریافراط و تفریط در هر کاری ظلم بزرگی به فلسفه وجودی اون کاره اگر این روزها گارفیلدهای چاقالو توی خیابان های تهران فراوان شدن و بدون توجه ما نمی تونن از پس گرفتن یه موش بر بیان و یا بلد نیستن از سطل های زباله غذای مورد نیازشون رو تامین کنن مقصر ما هستیم.اگر شهر پر شده از بوی نا مطبوع حیوانات خانگی که ما به درستی ازشون مراقبت نمی کنیم، اعتراضی به اون ها وارد نیست ما اشتباه رفتار می کنیم.اگر شهرداری و نهاد های مرتبط به جای عقیم سازی و مراقبت از حیوانات بی سرپناه کارساده رو انجام می دن و اون ها رو می کشن از زیر بار مسئولیت ها شون شانه خالی می کنن باید در قوانین تژدید نظر کنیم.اگر شما از جمله اشخاصی هستید که فکر می کنید حیوانات بهترین دوست انسان ها هستن لطفا سعی کنید ارتباطات اجتماعی تون رو گسترده تر کنید و با آدم های بیشتر وبهتری معاشرت کنید.تمام.اگری نظری در این باره دارید خوشحال می شم با من به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2019 18:05:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ بر عدد و رقم ها!</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%B9%D8%AF%D8%AF-%D9%88-%D8%B1%D9%82%D9%85-%D9%87%D8%A7-anzzbdczt6k9</link>
                <description>من از عدد و رقم ها متنفرم. قبول دارم که بدون عدد و رقم، پل ، ساختمان  و جاده ای ساخته نمی شد. بدون ریاضی کمیت دنیا لنگ می زد و حساب و کتاب دنیا جور در نمی آمد.اما ما آدم ها انقدر به عددها وابسته شدیم که به طرز وحشتناکی کیفیت دنیا را به کمیت ها باخته ایم. شازده کوچولو هم از ترس ما آدم ها و وابستگی ما به عدد و رقم ها گلایه کرده. راستش را بخواهید من تا بیست و اندی سالگی کتاب شازده کوچولو را نخوانده بودم اما وقتی فهمیدم از عدد و رقم ها بیزار است عاشقش شدم.دوست خوبم شازده کوچولو و نظرش در مورد عددهاحیفم می آید نقل قول نکنم از حرف های دوست خوبم جایی که می گوید:«آدم‌ بزرگ‌ ها عاشق عدد و رقم اند. وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی،  هیچ وقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمی‌کنن، هیچوقت نمی‌پرسن آهنگ صداش چطوره؟  چه بازی‌هایی رو دوست داره؟  پروانه جمع می‌کنه یا نه؟ می‌پرسن چندسالشه؟... چندتا برادر داره؟  وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق می‌گیره؟ و تازه بعد از این سوالاس که خیال می‌کنن طرف رو شناختن!  اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره‌هاش غرق گل شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود ، محاله بتونن مجسمش کنن. باید حتما بهشون گفت یک خونه چندمیلیون‌تومنی دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ!  نباید ازشون دلخور شد. بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشند.»ترس ما از ناشناخته ها و وابستگی به عددهامن فکر می کنم دلیل عشق ما به عدد و رقم ها و وابستگی به آن ها به ترسمان از ناشناخته ها بر می گردد. ما می خواهیم با دیگران وجه تشابه داشته باشیم تا حرفی برای گفتن پیدا کنیم و راهی برای احساس نزدیکی و صمیمیت .اما عددهای گول زننده ما را به راه خطا می راند. اگر با کسی فاصله سنی داشته باشیم فکر می کنیم نمی توانیم حرفش را بفهمیم یا حرفمان را نخواهد فهمید با این بهانه تلاش هم نمی کنیم با آدم هایی که از ما خیلی بزرگ تر یا کوچک تر هستند ارتباط برقرار کنیم.وقتی دو دوست یا شریک عاطقی که فاصله سنی زیادی دارند می بینیم برایمان عجیب و غریب است. عجیب تر اینکه وقتی دو دوست یا همسرانی را میبینیم که هم قد نیستند برایمان خنده دار می شود.آن ها که مرز عدد ها را می شکنند خوشبخت تر اند. خانمی را می شناسم که از همسرش چند سال بزرگتر است، آن ها خیلی خوشبخت هستند و از نگهداری فرزندانشان لذت می برند. مردم تا زمانیکه متوجه فاصله سنی شان نمی شوند توجهی به آن ها ندارند اما همین که می فهمند خانم بزرگتر است یک نگاه عجیب و آمیخته به تحقیر به آن ها می کنند.کاش از دایره امن زندگی و سنجش آدم ها با عدد و رقم فاصله بگیریم و تا بتوانیم دنیایمان را بزرگتر کنیم.دوستان صمیمی مننزدیک ترین دوستم 10 سال از من بزرگ تر است و دوست های کوچولوی نازنینی دارم که کمتر از 10 سال سن دارند اما خیلی بیشتر از بزرگتر ها حرف دلم را می شنوند و می فهمند.عددها تنها دوستی و رابطه های ما را تحت تاثیر قرار نداده اند،  بلکه نمی گذارند مطابق میلمان هم زندگی کنیم. مادرهای ما به بهانه اینکه سنی ازشان گذشته زیر باران نمی رقصند، توی چاله آب نمی پرند و یا اینکه از پوشیدن لباس های رنگی می ترسند.ما حتی به خاطر این عدد های لعنتی آدم ها را قضاوت هم می کنیم.عدد ها و قیاس آدم هاوقتی با کسی آشنا می شویم اول سراغ قد، وزن، میزان دارایی و اندازه حساب بانکی اش هستیم. خود من هم گاهی به این افسون دچار می شوم.این مقیاس ها مانع می شود که قشنگی های دنیا را ببینیم و درون آدم ها را کشف کنیم.آدم ها را بر حسب سن در کلاس درس زندانی می کنیم، یا بر اساس موجودی بانک معاشران خودمان را انتخاب می کنیم و یا اینکه بر اساس وزن و قد در رقابت های ورزشی تشکیل می دهیم و آدم ها را رقیب هم می کنیم.آن ها که از عدد ها گذشته اندهنوز هم هستند در دنیا آدم های بالغی که اسیر افسون عدد ها نمی شوند. وقتی با کسی حرف می زنند سعی می کنند به جای محاسبه عددها شخصیت و منش آدم ها را کشف کنند.هر شخصی یک داستان تعریف نشده است، وقتی پای صحبت هایش می نشینی و داستانش را ورق می زنی با قهرمان یک زندگی حقیقی آشنا می شوی که کشفش بسیار شگفت انگیز است.دیدن وجوه زیبای شخصیت هر یک از آدم ها ما را به دنیا امیدوار تر می کند و شناسایی بخش تاریک آن ها کمک می کند از خودمان آدم بهتری بسازیم.این یک ماجراجویی همیشگی است که می تواند بسیار جذاب و دوست داشتنی باشد.کلام آخرمن مدتی است تلاش می کنم از بند عدد و رقم ها رها شوم و از ورای آن به دنیا نگاه کنم. هر وقت وارد خانه ای می شوم سعی می کنم مثل شازده کوچولو رنگ دیوار، قاب عکس ها و فضای خانه را ببینم و دنبال متراژ ساختمان و قیمت ملک نباشم.وقتی با کسی هم صحبت می شوم سن و سال، وزن، قد و موجودی حسابی بانکی اش را نمی پرسم، سعی می کنم به دنیای درونش راه بازکنم و از قصه هایش سر در بیاورم.کاش همه ما روزی موفق بشویم از اسارت عدد ها رها شویم. اگر شما تجربه ای از افسون اعداد و ارقام در زندگی خودتان دارید خوشحال می شوم با من به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2019 19:56:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان اولین شکست کاری من و درس هایی که گرفتم</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%AF-%D9%82%D9%88%D9%84-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86-z3ufuqpkb3lf</link>
                <description>من معتقدم که پول هنر مردمان بی هنره به همین دلیل سعی می کنم کارهام رو به صورت تهاتری و مبادله کالا به کالا پیش ببرم. در این مسیر از کسب و کارهای مختلفی که باهاشون همکاری دارم در مقابل تولید محتوا خدمات مختلفی رو دریافت می کنم.ماجرا از جایی شروع شد که تصمیم گرفتم سایت شخصی خودم رو را اندازی کنم و کسب و کار شخصیم رو توسعه بدم به همین دلیل گزینه های مختلف رو بررسی کردم و تصمیم گرفتم با یه شرکت که بیش از یک سال بود براشون تولید محتوا انجام می دادم خدمات طراحی سایت دریافت کنم و در ازاش به جای پول کار کنم.خوش برخورد بد بدرقهمدیرعامل شرکت در ابتدای کار خیلی استقبال کرد و پیشنهاد کرد قرارداد همکاری تنظیم کنیم. قرار داد براین اساس بود که در ازای راه اندازی سایت به ارزش دو میلیوین و نیم به مدت یک سال براشون یه مقدار محتوا به صورت رایگان بنویسم.موقع امضای قرارداد به این دلیل که بعد از 10 سال محتوا نویسی برای دیگران قرار بود برای اولین بار برای خودم تولید محتوا کنم خیلی خوشحال بودم.از این لحظه تاریخی عکس گرفتم و قرار شد ظرف مدت یک ماه سایتم رو دریافت کنم و به تعهداتم عمل کنم.وفای به عهد و بد عهدی طرف مقابلبیشتر از دوماه من با وجود کارهای مختلفی که داشتم محتواها رو با کیفیتی که قرار گذاشته بودیم تهیه می کردم و به شرکت مربوطه ارسال می کردم.از سایت خبری نشد بعد از پیگیری های مختلف یه سایت نصفه و نیمه تحویل گرفتم که هیچ کدوم از محتواهای ارسالی من داخلش وارد نشده بود و کارکنان شرکت مدعی شدن که ورود اطلاعات باید از طرف خودم انجام بشه.من هم از بس ذوق و شوق داشتم قبول کردم، سایت قرار بود سایت قالب آماده داشته باشه اما باید برای من شخصی سازی می شد.به نظرم یه جای کار مشکل داشت به همین دلیل از یک دوست متخصص کمک گرفتم و متوجه شدم کلاه بزرگی سر رفته.کلاه بزرگی که سرم رفتکارشناس بهم گفت برای طراحی سایت از قالب آماده «صحیفه» استفاده شده که قیمتش در بازار 60 هزار تومن هست و قالب هیچ گونه شخصی سازی ای هم روش انجام نشده.حتی قالب خودش راست چین بوده و شرکت مربوطه زحمت این کار رو هم به خودش نداده.رفتم پیش مدیر عامل و ازش گله کردم که بعد از یک سال و نیم همکاری این حق من نبوده. از سر دوستی و محبت در آمد و گفت این سایت هدیه ما به شما و اینکه ورود اطلاعات رو هم خودشون انجام می دن برام.من گفتم اهل هدیه پذیرفتن نبوده و نیستم و گرنه به شکل کلمه ای با شرکت های مختلف همکاری نمی کردم.القصه یک ماه هم از اون تاریخ گذشت اما همون سایت نصفه و نیمه با قالب آماده که 60 هزار تومن بیشتر نمی ارزید و من قرار بود ظرف مدت یک سال دو میلیون و نیم بابتش پرداخت کنم هم بهم تحویل ندادن.اولین شکست تجاری منتوی این سال ها با مجموعه های مختلفی کار کردم و همیشه رفتار و برخورد کارکنان و مدیرانشون برای من سرمشق بوده و خیلی هاشون الگوهای دنیای حرفه ای من هستن.این اولین تجربه خیلی بد من از مجموعه ای هست که بیش از یک سال و نیم به صورت دورکاری باهاشون همکاری داشتم و برای ادامه همکاری بهشون اعتماد کردم.جالبه بدونیم مدیرعامل اون شرکت که کم سابقه و غیر حرفه ای هم نیست، پیشتر به من پیشنهاد شراکت داده بود که من به دلایل شخصی نپذیرفتم و به همین خاطر هر روز خدارو شکر می کنم.این اولین شکست خیلی برام دردناکه و از نظر زمان چند ماه من رو به عقب انداخته، همین طور از نظر احساسی قلبم شکسته و روحیه ام تحلیل رفته اما انگیزه ام اصلا کم نشده و با کلی امید و آرزو دنبال پیدا کردن راه حل های جایگزین هستم.همه برنامه نویس ها بد قول هستنقبلا از خیلی ها شنیده بودم که برنامه نویس ها بد قول هستن و نباید روی قول آن ها حساب کرد اما شخصا تجربه بدی از همکاری با آن ها نداشتم اما این تجربه اخیر باعث شده جمله ای که بارها از دوستان و همکارانم شنیده بود توی گوشم تکرار بشه.آیا واقعا همه برنامه نویس ها بد قول هستن؟اولین تجربه اعتماد من که خیلی بد تموم شد و خاطره بدی برام به جا گذاشت.قصر رویاها و واقع گراییشاید دلیل اینکه خیلی راحت به این شرکت اعتماد کردم تجربه همکاری خوبی بود که باهاشون داشتم و به ذهنم هم خطور نمی کرد که با همچین شرایطی روبرو بشم.شاید هم کارفرماهای خوب من رو خوش خیال کردن، خیلی وقت ها شده کارفرما به دلیل رضایت از کارم پاداش و پرداخت بیش از دستمزدم،  من رو شاد کرده و این تجربه های قشنگ از کسب و کار قصر رویایی ای ساخته که الان فهمیدم چندان هم درست نبوده.نتیجه گیریراه انداختن کسب و کار شخصی یه تجربه خیلی هیجان انگیزه که باعث می شود با آدم ها و کسب و کارهای مختلفی برخورد داشته باشید و هر روزهای چیزهای جدید یاد بگیرید.این آموخته ها همیشه شیرین نیستن و برخی هاشون با هزینه های زیاد و با تجربه های تلخ بدست میان. من یاد گرفتم که در کسب و کارهای شخصی باید آهسته و پیوسته حرکت کرد و هیچ وقت به نا امیدی اجازه نداد به زندگی مون راه پیدا کنه.وقتی اوضاع سخت تر می شه و غم به سراغم میاد بلند تر می خندم و قوی تر گام برمی دارم تا خودش حساب کار دستش بیاد و دمش رو روی کولش بذاره و فرار کنه .این تجربه باعث شد بعد از این واقع گراتر باشم و سعی کنم با دقت بیشتری تصمیم بگیرم و وقتی پیشنهاد همکاری به کسب و کارهای دیگه می دم باید همه جوانب رو به خوبی بسنجم.شما هم تجربه های مشابهی داشتید اگر اینطوره خوشحال می شم این تجربه ها را با من به اشتراک بگذارید و اگر جمله انگیزشی خوبی برای کسی که اولین تجربه شکست رو پشت سر می گذراه برام بنویسید.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Fri, 02 Aug 2019 22:03:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان سرایی چیست و چطور به کمک بازاریابی می آید؟</title>
                <link>https://virgool.io/wRITINO/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-yd1t29t56h6o</link>
                <description>شاید فکر کنید چون شهرزاد هستم و اهل هزار و یک شب به داستان سرایی علاقه دارم و در مورد داستان سرایی چیست می نویسم ولی حقیقت این است داستان سرایی عمری است به عنوان روشی در بازاریابی در سراسر جهان بکار گرفته می شود و فرصت های بسیاری را برای کسب و کارها ایجاد می کند.داستان سرایی چیست؟برای پاسخ به این پرسش که داستان سرایی چیست باید بگویم یک شیوه عالی برای انتقال ایده به دیگران است.داستان سرایی یک استراتژی کاربردی برای کسب و کارها است که می تواند به انگیزه بخشی، الهام دهی و به حرکت وا داشتن مشتریان منجر شود.همه برندها به داستان نیاز دارند و با خلق یک محتوای اثر گذار می توانند در انبوه پیام های تولید شده توسط کسب و کارهای مختلف دیده شوند و اثر گذاری بالایی داشته باشند.مخاطب دوست دارد در محتوایی که می خواند خود را ببیند و پاسخ سوالات و مشکلاتش را بیابد.داستان سرایی سعی می کند با کمک یک ایده عالی، لحظاتی از زندگی مشتریان را تعریف کند و به نیازها، خواسته ها و سوالات ایشان پاسخ دهد.به این ترتیب می توان انتظار داشت پس از خواندن داستان مشتری آگاهی بیشتری از برند، محصول و مزایای آن بیابد و به خرید ترغیب شود.داستان سرایی شامل چه بخش هایی است؟داستان سرایی با یک ایده بزرگ آغاز می شود که در خلال یک لحظه کوچک و ساده پیام را به مخاطب منتقل می کند و یک لحظه انسانی را که می تواند احساسات برانگیز باشد به اشتراک می گذارد.داستان سرایی معمولا با سبک هرم وارونه در روزنامه نگاری مشابهت های زیادی دارد.شما مهمترین بخش کلام و لحظه ای جادویی که اغلب تمام مشتریان با آن مواجه می شوند را به اشتراک می گذارید و سپس راهکار مناسب را به او ارائه می کنید و به عمل وا می دارید.در بازاریابی دیجیتال با کمک دکمه های call to action  مخاطب را به خرید، دادن اطلاعات تماس و یا هر عملی که مطلوب ماست و در کمپین خود آن را تعریف کرده ایم تشویق می کنیم.مزیت داستان سرایی کدام است؟داستان سرایی مزایای زیادی دارد در اینجا به برخی از مهمترین آن ها اشاره می کنیم:· نقش شما در بازار را تثبیت کرده و جایگاه تان را ارتقا می دهد· آگاهی اشخاص و مشتریان از برند شما را افزایش می دهد· سهم شما از بازار را ارتقا می دهد· احساسات مشتریان را بر می انگیزد و از آن سود می برد· نظرها را جلب می کند و به مطالعه محتوا تشویق می کند· شکل تبلیغ ندارد و مخاطب را دلزده نکرده حفظ می کند· مخاطب هدف کسب و کارتان را بهتر می شناسد· به جلب اعتماد مشتری کمک می کندبرای موفقیت در داستان سرایی چکار کنیم؟داستان سرایی یک سری تکنیک های مشخص دارد که از طریق مطالعه و شرکت در کارگاه های مختلف می توان از آن ها آگاهی یافت.خلاقیت در خلق یک داستان جذاب و اثر گذار یک عنصر اساسی و حیاتی است. برای موفقیت در داستان سرایی لازم است خلاقیت خود را افزایش دهید و به شیوه متفاوتی به مسائل نگاه کنید.یک رویکرد صادقانه و برخورد مناسب با مخاطب هم در گفتن داستان از اهمیت بالایی برخوردار است.شناسایی مزایای محصول و نیاز مشتری نکات کلیدی موفقیت یک داستان است.اول باید محصول را خوب بشناسید و با مزایای آن برای مشتری آشنا شوید در مرحله بعد ببینید کدام نیاز مشتری را برآورده می کند.همه ما در زندگی نیازهایی داریم که محصولات مختلف را برای رفع آن خریداری می کنیم اگر داستان سرا این نیاز را به درستی شناسایی کند و داستان خوبی در خصوص رفع آن در یک لحظه خاص تعریف کند قطعا به موفقیت استراتژی های بازاریابی برند کمک شایانی خواهد کرد.در نهایت به جزئیات دقت کنید، هر داستانی که جزئیات بیشتری داشته باشد برای مخاطب جذاب تر خواهد بود و با دقت بیشتری آن را دنبال می کند.سعی کنید چیزی را از دست ندهید و همه اشخاص و رویداد داستان را با جزیئات جذاب برای مخاطب تصویر سازی کنید.شخصیت داستان شما باید از پرسوناهای برند انتخاب شده باشد، حتی می توانید برای پرسوناهای مختلف داستان های متفاوتی خلق کنید تا نیاز او برآورده شود.نتیجه گیریداستان سرای یک ابزار خوب در استراتژی محتوا است که می تواند به تحقق اهداف بازاریابی کسب و کارهای مختلف کمک کند.برای اینکه یک داستان موفق داشته باشید باید یک قصه گوی خوب انتخاب کنید و اطلاعات کامل و جامعی در خصوص برند، خدمات و محصولات به او ارائه کنید.شناخت مخاطب هم از اهمیت ویژه ای برخوردار است و باید روشن کنید برای چه گروهی از مخاطبان با چه ویژگی هایی قرار است داستان بگویید.یک داستان گوی خوب می تواند از خلال این اطلاعات یک لحظه جادویی که به نیازهای انسانی مشتری پاسخ می دهد بیابد و با خلق یک داستان عالی و با جزئیات مناسب مشتری را به سوی اهداف از پیش تعیین شده هدایت کند.در جهانی که پر از محتواهای خبری، گزارشات و مقاله های تکراری است یک داستان جذاب و اثر گذار می تواند مخاطب خسته از بمب اطلاعات را جذب کرده و با شما در یک مسیر خوب و دوست داشتنی همراه کند.همه ما دوست داریم داستانی بخوانیم که خودمان در آن قهرمان هستیم و با غلبه بر مشکلات بتوانیم برای خودمان و عزیزانمان زندگی بهتری بسازیم.</description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 07:49:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ملاک های تشخیص محتوای خوب از بد</title>
                <link>https://virgool.io/wRITINO/%D9%85%D9%84%D8%A7%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AF-muwsa2mve25u</link>
                <description>  ملاک های مختلفی برای تشخیص محتوای خوب از بد وجود دارد، اما بهترین ملاک تشخیص محتوای خوب از بد حسی است که از مطالعه یا مشاهده یک محتوا به شما دست می دهد.اگر از ابتدا تا انتهای محتوا را خواندید و بعد به این فکر افتادید که نویسنده چه هدفی از نوشتن این مطلب داشته و به عبارت ساده تر برایتان یان سوال پیش آمد (که چی؟) قطعا یک محتوای نامناسب را مطالعه کرده اید.نوشته باید ساده، مفهوم و هدفدار باشد و به پرسش های اساسی شما پاسخ دهد اگر چنین حسی ندارید قطعا یک محتوای بی کیفیت یا کم کیفت را مطالعه کرده اید.در این نوشتار تلاش می کنم ملاک های تشخیص محتوای خوب از بد را برای آن دسته از کارفرمایانی که به دنبال دستیابی به یک محتوای اثر بخش هستند شرح بدهم.چرا محتوای با کیفیت مهم است؟محتوایی که شما تولید و ارائه می کنید اعم از وب سایت، پست شبکه های اجتماعی و ... همگی نشان دهنده فرهنگ سازمانی شما و انتقال دهنده پیام شما به مخاطبان و مشتریان است.اگر محتوای ارائه شده از سوی شما با کیفیت باشد در نظر مخاطب حرفه ای تر به نظر می رسید و اعتمادسازی شما بسیار ساده تر خواهد بود در غیر این صورت نه تنها از بازاریابی محتوایی نتایج مطلوبی نیافته اید جایگاه برندتان را هم نابود کرده اید. به همین دلیل باید با ملاک های تشخیص محتوای خوب از بد آشنا باشید.معیارهای اصلی سنجش کیفیت محتوابرای تشخیص محتوای با کیفیت بهتر است معیارهای اصلی سنج کیفیت را بشناسیم. محتواها به ویژه محتوای متنی را براساس معیارهای زیر باید سنجید:1. سبک نویسندهیک محتوای خوب باید سبک نگارش مناسبی داشته باشد و ضمن تعامل با مخاطب اطلاعات را به ساده ترین شکل ممکن با مخاطب به اشتراک بگذارد.لحن کلام باید متناسب با کسب و کار و فرهنگ سازمانی برند شما باشد و در نهایت نویسنده چارچوب ذهنی مشخصی داشته باشد که مطالب را به صورت یکپارچه مطرح کند در غیر این صورت مخاطب نتایج مطلوب را به دست نخواهد آورد و محتوا را تا انتها دنبال نخواهد کرد.2. رعایت اصول ویرایش و نگارشیویرایش و نگارش اصول ساده ای دارد که رعایت آن ها هم به نوشتار نظم بیشتری می دهد و هم رعایت آن ها صلاحیت علمی و تخصصی شما را در نزد مخاطب چند برابر خواهد کرد.البته گاهی هنگام تولید محتوا برای رسیدن به هدف غایی که همان ارتباط با مخاطب است باید اصول ویرایشی را زیر پا بگذارید.اگر این کار آگاهانه باشد و از سوی کسی صورت پذیرد که قواعد آگاه است بسیار مطلوب و جذاب خواهد بود اصولا شکستن قواعد نگارشی و ویرایشی کار پر ریسکی است که تنها در موارد خاص و توسط کارشناسان با مهارت مورد استفاده قرار می گیرد.3. رعایت اصول سئورعایت اصول و قواعد سئو سبب می شود محتوای شما در موتورهای جستجو جایگاه بهتری را کسب کند و تعداد مخاطبانی که آن دسترسی پیدا می کنند افزایش یابد.ملاک های تشخیص محتوای خوب از بد با رعایت اصول سئو مفهوم می یابد در غیر این صورت هر چقدر هم محتوای با کیفیتی تولید کنید نمی تواند اهداف بازاریابی شما را محقق کند.4. ارتباط با مخاطبیک کارشناس تولید محتوای خوب پیش از نگارش محتوا می کوشد مخاطب خود را بشناسد و برای او بنویسد. ارتباط با مخاطب کلید اصلی موفقیت یک محتواست و در سایه رعایت اصول و قواعد نوشتاری و ابتکارهای شخصی نویسنده محقق خواهد شد.کلیه ملاک های سنجش کیفیت محتوا را می توان در قالب موارد بالا تقسیم بندی کرد به این ترتیب تصمیم گیری در خصوص کیفیت محتوا ساده تر می شود. روش های تولید محتوای خوب و اثربخشانتخاب یک موضوع مناسب نیمی از راه تولید محتوای مناسب است اگر موضوع های روز حوزه کسب و کارتان را انتخاب کنید و یک محتوای مناسب در این خصوص تولید کنید قطعا دستیابی به موفقیت ساده تر خواهد بود.ملاک های تشخیص محتوای خوب از بد بعد از انتخاب سوژه مطرح می شود و اینجاست که نحوه ارائه مطلب اهمیت پیدا می کند.انتخاب کلمه کلید مناسب هم خود امر دیگری استکه باید مد نظر قرار گیرد تا محتوا بهتر دیده شود.اگراصول را بشناسید و روشها را به خوبی بکار ببرید قطعا موفقیت شما تصمین خواهد شد.نتیجه گیریصاحبان کسب و کار همیشه گله دارند که محتواهایی که تهیه کرده اند چندان اثر گذار نبوده و علارغم سرمایه گذاری در این حوزه به نتیجه مطلوب دست نیافته اند ملاک های تشخیص محتوای خوب از بد تا حد زیادی کمک می کند که دلایل موفقیت یا عدم موفقیت استراتژی های محتوای کسب و کارتان را بشناسید.در سال های اخیر ملاک های تشخیص محتوای خوب از بد به دلیل تغییر الگوریتم های موتورهای جستجو تغییرات زیادی داشته است.اما یک محتوای خوب، جذاب و پاسخگوی نیازهای مخاطب همیشه مشتری های خاص خودش را دارد و می تواند به افزایش اعتبار برند شما و اعتماد سازی مشتریان کمک کند.در مورد فروشگاه های اینترنتی که محتوا همه چیز است و می تواند مستقیما بر روی فروش کالا و خدمات شما تاثیر گذار باشد.حال که اهمیت محتوا را درک کرده اید بهتر است آن را جدی بگیرید و برای تولید محتوای مناسب به سراغ حرفه ای ها بروید.  </description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jul 2019 20:29:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبور از سقف شیشه ای با اشک و لبخند</title>
                <link>https://virgool.io/@shahrzadkhiafar/%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%82%D9%81-%D8%B4%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D9%88-%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-xbyrjesptdls</link>
                <description> چند روز پیش یکی از دوستانم قصد داشت نیروی جدیدی رو برای شرکتش استخدام کنه و چون فکر می کرد من می تونم کمک کنم ازم خواست، با هم بشینیم و اون موقعیت شغلی و نیازهاش رو مشخص کنیم.همونطور که مشغول کار بودیم، جمله ای رو از اون شنیدم که بهانه نوشتن این چند سطر شد.دوستم می گفت کارکردن با خانم ها مزیت های زیادی داره. اون ها وقت شناس هستن، جزئی نگر بودنشان باعث می شه برآیند کار خیلی دقیق و منظم باشه، معمولا در مورد حقوق و دستمزد چانه زنی نمی کنند و سعی می کنند کارشان را به بهترین شکل انجام بدن.اما از کار کردن با خانم ها ترس داره چون تا یه چیزی بهشون می گی سریع می زنن زیر گریه!!اون دوستم می گفت: «دور از جون تو! ما تا به این خانم ها یه چیزی می گیم سریع گریه می کنن و ما رو از گفته خودمون پشیمون می کنن.»دوراز جون من!!این جمله دوستم ابعاد مختلفی داشت که حسابی من رو به فکر برد. نکته اولش که شخصی بود و برام خیلی جالب بود متمایز کردن من از سایر خانم ها بود.یعنی من با سایر خانم ها متفاوت هستم و یا اینکه بخش زنانه وجود من مدتی هست که مرده! وقتی خواستم بیشتر برام توضیح بده گفت قطعا حرف من به معنی نفی زنانگی در وجود تو نیست بلکه منظورم اینه که به حساسی سایر خانم ها نیستی و من می تونم به راحتی از عملکرد و کارت ایراد بگیرم.هنوز نمی دونم این یه تعریفه یا انتقاد!در جوابش گفتم اتفاقا تو هنوز به بخش حساس وجود من انگشت نزاشتی وگرنه من هم مثل خیلی از کارکنان خانوم تو روبروت می نشستم و یه دل سیر گریه می کردم و احتمالا چند تا دستمال هم برات هدر می دادم.براش توضیح دادم که همه آدم ها نقاط ضعفی دارن که نسبت بهش حساسیت دارن و اگر هرکسی روشون انگشت بزاره ناراحت می شن و نسبت به اون واکنش نشان می دن.خوب یکی از واکنش های احساسی انسان هم اشکه و البته خانم ها بیشتر از آقایون از اون استفاده می کنن.بانوی آهنین وسقف شیشه ایبعد یاد خیلی از زنان موفق دنیا افتادم که به خاطر سر سختی و فراموش کردن واقعیت های زنانه خودشون مورد تحسین و تشویق قرار گرفتن.مارگارت تاچر بانوی آهنین یکی از قدیمی ترین و مشهور ترین اون هاست.بعد یه بخش ذهنم هم یاد نظریه سقف شیشه ای افتاد که می گه: درخیلی موارد خانم ها به دلیل جنسیت ارتقای رتبه کاری پیدا نمی کنن و به خاطر باورهای سنتی شایسته پست های مدیریتی شناخته نمی شن.همه این ها رو کنار هم گذاشتم و فکر کردم نکنه برای رسیدن به موفقیت باید بخشی از وجود خودم رو انکار کنم.من یک زن هستمتوی سال های اخیر خانم های زیادی سعی کردن با تکیه بر ویژگی های زنانه خودشون تاکید می کنم تکیه و نه «سوء استفاده» به موفقیت های دلخواهشون در محیط های شغلی دست پیدا کنن و اتفاقا مثل خیلی از نمایندگان مجالس اروپایی با فرزندانشان در جلسات مجلس حاضر شدن تا تاکید کنند خودشون رو همونطوری که هستن دوست دارند و با همه خصیصه های زنانه شون به موفقیت رسیدن.شکست سقف شیشه ای با اشک و لبخنددرنهایت به دوستم گفتم من از اینکه در مقابل مدیر و رئیسم گریه کنم هیچ ابایی ندارم. البته که از اشک هام به عنوان یه سلاح و حربه برای فرار از مسئولیت و برانگیختن احساسات مدیر بالادستم استفاده نمی کنم اما همین طور هم برای اینکه ضعیف شناخته نشم حاضر نیستم خودم نباشم و جلوی ریختن اشک هام رو بگیرم.من با اشک و لبخند خود واقعی ام رو می پذیرم و تلاش می کنم تمام سقف‌های شیشه ای رو بشکنم.تو ام به عنوان یک رئیس گریه رو یک مکانیزم دفاعی طبیعی هر انسان بشناس و موقع دیدن گریه همکارها و کارمندای خانمت نه احساس گناه داشته باش و نه اون ها رو سرزنش کن.اجازه بده یک خانم با تمام وجود یک زن باقی بمونه و در عین اینکه به وظایفش عمل می کنه هر وقت از نحوه گفتار و رفتار دیگران در محیط کارش ناراحت شد یک دل سیر گریه کنه بدون اینکه قضاوت بشه و یا از طرف دیگران سرزنش بشه. تحقیر به خاطر زنانگیاینکه یک مدیر و یا همکار به خاطر اشک ریختن یک خانم اون رو تحقیر یا سرزنش کنه و یا حتی به خاطر نگران دل نازکی یه خانم باشه و به همین خاطر از استخدامش طفره بره تنها تحقیر زنان نیست تحقیر ارزش های انسانی ای هست که به عنوان بشر سال هاست برای به دست آوردنش جنگیدیم و تلاش کردیم.من یک زنم و با افتخار هر زمانی که احساساتم تحریک بشه گریه می کنم و اجازه نمی دم علاقه ام به موفقیت و پیشرفت شغلی این بخش زیبا از شخصیتم رو زیر سوال ببره و یا خدای نکرده به فراموشی بسپاره.وجود خانم ها در محیط های کاری سرزندگی،لطافت و صداقت رو به اون محیط ها هدیه می ده پس بیایم به خانم ها اجازه بدیم در عین حال که خودشون هستن با امنیت و آرامش در کنار ما کار کنن و همگی در یک فضای مناسب از کار و تلاش لذت ببریم و به موفقیت هایی که می خوایم دست پیدا کنیم.نظر شما چیه؟ وقتی همکارای خانومتون توی محیط کار گریه می کنن چه عکس العملی نشون می دین؟ </description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Thu, 13 Jun 2019 10:29:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا بازاریابی محتوا بدون استراتژی محکوم به شکست است؟</title>
                <link>https://virgool.io/wRITINO/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vbg4oclaklmv</link>
                <description>  پاسخی که به سوال بالا می دهم شاید برای استراتژیست های محتوا و بسیاری از افرادی که در حوزه محتوا مشغول فعالیت هستند کمی دور از ذهن باشد اما امیدوارم وقتی تجربیاتم را با شما به اشتراک می گذارم، از زاویه جدیدی به این سوال و جواب هایی که می تواند داشته باشد نگاه کنید.ماجرای شنبه آینده و یک اصل روانشناسی عمومیقصه شنبه آینده یا شنبه دیگه در همه موارد زندگی بسیاری از ما سایه انداخته است.از شنبه دیگه رژیم می گیرم، از شنبه دیگه پیاده روی می کنم، از شنبه دیگه ساعات مطالعه ام رو بیشتر می کنم، از شنبه دیگه خشمم رو کنترل می کنم و هزاران تصمیم که هیچ وقت هم اجرایی نمی شود.من اصولا آدم کمال گرایی نیستم و به همین دلیل اغلب به دام شنبه دیگه نمی افتم وقتی تصمیمی می گیرم بلافاصله دست به عمل می زنم.چراکه شروع کردن کار از نظر من خیلی مهم است بعد می توان روال کارها را شروع کرد.استراتژی محتوا و داستان یک شروع دست نیافتنیاینکه بازاریابی محتوا باید بر اساس یک نقشه راه قوی باشد که اغلب اون را با عنوان استراتژی محتوا می شناسیم برای من هم مثل همه دوستانم یک اصل پذیرفته شده است اما در این مورد یک اعتراضی هم دارم.گاهی استراتژیست های عزیز و مدیران کسب و کار ها انقدر درگیر تدوین یک استراتژی قوی بازاریابی و تولید محتوا می شوند که زمان زیادی را هدر می دهند و فرصت های طلایی را از دست می دهند.من به همین دلیل معتقدم گاهی باید فرآیند تولید محتوا را شروع کنیم و به مرور به تدوین یک استراتژی راهبردی مفید و موثر دست پیدا کنیم.نحوه عمل بدون استراتژی محتوا اگر بپذیریم که مخاطب پادشاه است و به این اصل ایمان داشته باشیم بهترین راهکاراین است که به سراغ علایق و سلایق مخاطب برویم و در راستای عناوین دلخواه و مورد نیاز او شروع به تولید محتوا کنیم و بعد بر مبنای استقبال و علاقه مندی مخاطب تولید محتوا را پیش بگیریم.برای یافتن علاقه های مخاطب ابزارهای خوب زیادی مثل تعداد بازدیدها، سرچ های انجام شده و بازخوردهایی که از او می گیریم وجود دارد.بعد از اینکه مشخص شد مخاطب چه چیزهایی را دوست دارد بهترین راهکار این است که به جای اینکه منتظر بنشینیم شروع کنیم به تولید محتوا و به مرور استراتژی ها را برمبنای رفتار مخاطب و اهداف خودمان تدوین کنیم.شما معتقدید راه رفتن در اتاق تاریک خطرناک است!اگر می گویید بدون استراتژی گام در اتاق تاریکی می گذارید که خیلی خطرناک است، اجازه دهید با شما مخالفت کنم.شروع کار بدون استراتژی به شما کمک می کند از قالب بندی ذهن پرهیز کنید و این امر سبب می شود بدون پیش شرط به همه زوایا به مسائل بپردازید وشاید در عرصه ای قدم بردارید که استراتژی تدوین شده مانع حرکت شما در آن مسیر می شد.بنابراین شروع بدون استراتژی چندان هم بد نیست و می تواند کمک کند دنیای جدیدی برای موفقیت در کسب وکارتان کشف کنید. پیش رفتن بدون استراتژی محتوا تاکجاوقتی مخاطب خود را شناختید و به یک ثبات در تولید مستمر محتوا رسیدید برای اینکه از شاخه ای به شاخه دیگر نپرید و مخاطب را دچار سرگردانی نکنید لازم است یک استراتژی منعطف تنظیم کنید که مسیر راه را به شماو سایر افرادی که در این مسیر همراهتان هستند نشان بدهد.استراتژی هم مثل قانون اساسی است نباید به چشم یک قانون همیشگی به آن نگاه کنید گاهی لازم است استراتژی ها راهم به روز کنید و مسیر های تازه ای را طی کنید.اما وجود استراتژی یکی از واجبات است که از سردرگمی ذهنی و کم شدن انگیزه ها در میانه راه پیشگیری می کند.هروقت خسته شدید و نمی دانستید چکار باید بکنید استراتژی به شما انگیزه تازه می دهد و یک چراغ هر چند کم نور جلو چشمانتان روشن می کند.استراتژی باید مکتوب شودقطعا استراتژی محتوای کسب و کار شما باید به صورت مکتوب در بیاید که بعد ها فراموش نشود و مهم تر اینکه هر ایده و فکری وقتی به صورت مکتوب در می آید رسمیت بیشتری یافته و افراد بیشتر خود را به پیروی از آن متعهد می دانند.البته باز هم بر روی منعطف بودن استراتژی و در نظر گرفتن امکان تغییر در آن تاکید می کنمنگارنده استراتژی محتوای کسب و کاربهتر است یک متخصص تولید محتوا که در تدوین استراتژی های محتوایی تخصص دارد استراتژی شما را تدوین کند چراکه اصول و قواعدی که مدت هاست مورد استفاده قرار می گیرد وارد کار شما می کند و مانع از تکرار اشتباهات گذشتگان می شود.یک استراتژیست دانا می داند که هر کسب و کاری شرایط، مخاطبان و نیازهای خاص خود را دارد و سعی می کند اول بر موضوع مسلط شده و بعد استراتژی بنویسد.نتیجه گیریبرای اینکه به دریای محتوا وارد شوید و برای موفقیت کسب و کارتان کاری کنید حتما لازم نیست تا نگارش نهایی استراتژی محتوایی سایت صبر کنید.هرچه سریع تر کار تولید محتوا را شروع کنید قطعا راحت تر به موفقیت دست پیدا خواهید کرد.این به آن معنا نیست که نباید استراتژیی ای نوشته شود بلکه من معتقدم به جای ایده آل گرایی لازم است از امکانات موجود نهایت استفاده را بکنید و از کم شروع کنید تا به نتیجه دلخواه خودتان دست پیدا کنید.سنگ بزرگ همیشه علامت نزدن است حتی در تولید محتوا. </description>
                <category>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</category>
                <author>shahrzadkiafar|شهرزاد کیافر</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jun 2019 15:33:11 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>