<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد مهدی شاطری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shateri.koochak</link>
        <description>یک محمد مهدی شاطری کوچک در جست‌وجوی حل و فهم مسئله:)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 11:46:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4471445/avatar/kcBsdS.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد مهدی شاطری</title>
            <link>https://virgool.io/@shateri.koochak</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شاید آنقدر ها هم خر نیستش</title>
                <link>https://virgool.io/@shateri.koochak/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B4-xlxpitrtlega</link>
                <description>گاه نگاه به گذشته و دیدن تباهی‌ها و اشتباه‌ها می‌تواند این را در ذهن متبادر کند که؛ «این قدیمی‌ها چقدر اسکل و دگم بودندا، خوب است که مانند آنان نیستیم»  و نوع نگاه‌های چنین برخاسته از برخورد غیرهمدلانه با افکار می‌باشد.لطفا قضاوت نکنید. مقصود و منظورم از برخورد همدلانه نگاهی «گوگولی شکل» و «پذیرا» به افکار مختلف نیست و دوری گزینی از محکوم کردن برخی از آن‌ها. بلکه مقصود این است که هر فکری مسیری را طی می‌کند تا به نتیجه‌ای برسد و آن مسیر برای موقعیتی که افراد در آن قرار می‌گیرند تشخیص اشتباه بودنش می‌تواند بسیار سخت باشد. بگذارید مثالی بزنم. بیایید به سراغ آن دوستانی برویم که در دوره‌ای گمان می‌کردند کره‌زمین جانمان صاف تشریف دارد و به گمانم چندتایی آدم‌ هم به خاطر اثبات گرد بودن دوستمان زنی یا حسابی اذیت شدند و یا دارفانی را ودا گفتند. یک نگاه این است که همان رویکرد توهین آمیز را به کار ببریم که؛ «چقدر خر بودید» و حالتی دیگر این است که به این توجه کنیم که طرف در اتمسفری قرار دارد و استدلالاتی که می‌گویند وقتی من از روی زمین سر نمی‌خورم و نمی‌افتم چرا باید کره زمین گرد باشد؟ ((البته که دقیقا من هم در اینجا قدری مسئله را ساده کردم و مسئله نزاع بر سر گرد بودن زمین خیلی پیچیده‌تر است اما خیلی گیر ندهید و منظور را بگیرید.))در رویکرد همدلانه فکری لزوما نتیجه پذیرفته نمی‌شود و حتی گاهی مورد توبیخ قرار می‌گیرد اما دیگر آن نگاه سخیف به افکار وجود ندارد و می‌توان به عمق و پیچیدگی‌های آن‌ها پی برد. از طرفی دیگر این رویکرد ما را متوجه خود نیز می‌کند. اینکه من نیز ممکن است هزاران سال دیگر بخاطر برخی از باورهایم مورد تمسخر قرار گیرم و وقتی چنین در تاریخ اشتباه کرده‌اند من نیز مصون نمی‌مانم. پس توجه‌ام در این نقطه به خود جلب می‌شود. سوما در شرایطی مانند وضعیت‌ کنونی که در جامعه اقشار مختلف هم را به شکل زامبی‌های بی‌سواد می‌پندارند می‌توانم در حداقل‌ترین مرحله اگر خیلی تاکید و اصرار بر روی درست بودن حرفم دارم با عینک دیگری به وقایع نگاه کنم و با همدلی فکری‌ای گفت‌وگویی سالم‌تر را با او رقم زنم. </description>
                <category>محمد مهدی شاطری</category>
                <author>محمد مهدی شاطری</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 21:13:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این دنیا جای من است یا هوش مصنوعی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@shateri.koochak/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-j3ckc4kbwe61</link>
                <description>دیگر پیر شد‌ه‌ام و ذهن یاری نمی‌کند اما گمان بر این برده می‌شود که چند سال پیش بود که دوستمان چت‌جی‌پی پا به میدان گذاشت و روی شانه خاطرات آخر زمانی‌مان زد و لب به تهدید گشود که؛ «پسر جون دیگر کم‌کم جات رو باید بدی من». دوست عزیزمان به همین شکل خنده‌خنده جلو آمد و روز به روز قوت یافت و می‌یابد و این سوال را که؛ «اینجا جای کیست؟» برایمان پررنگ می‌کند.در مقابل این سوال استرس‌زا انتخاب‌های بسیاری وجود دارد و عموم ما تقریبا رجوع به مخزن فکری اندیشه دم دستی را انتخاب می‌کنیم. اینکه؛_نه هوش مصنوعی‌ام مثل دستگاه چاپ و... هست، اولاش فکر می‌کردند جای آدمارو می‌گیره و دیدیم که نگرفت._هوش مصنوعی جای هممون رو می‌گیره و خیلی بهمون لطف کنه جونمون رو نمی‌گیره._نه بابا هوش مصنوعی مال این حرفا نیست و خیلی خنگ‌تر از این تصورات هست...و اینکه‌های بسیاری که قوت استدلالی درست و درمانی ندارند و بسته به حال و هوای‌مان می‌تواند تغییر کند. اما به راستی که پاسخ این سوال چیست و بالاخره چه بلایی‌سرمان خواهد آمد چرا که هرجایی می‌خواهیم قدم بذاریم و در آن آینده‌‌ای را متصور شویم مانعی برای حرکت وجود و واهمه از اینکه هوش‌مصنوعی به جان آن افتد.من فکر می‌کنم پیش از اینکه دنبال پاسخی حاضر و آماده باشیم تا احساس ندانستن را در خود فروبنشانیم و به آرامش نائل شویم باید چند قدم عقب رویم و از افق دیگری به سوال نگاه کنیم و ریشه‌ها را دریابیم و نوازش مداوم برگ‌ها را رها کنیم.پاسخ به این سوال که «آیا هوش مصنوعی جای من را می‌گیرد؟» وابسته به بسیاری از پرسش‌های دیگر است و مهم‌ترین آن به زعم من این می‌باشد که ما «انسان را چه تعریف می‌کنیم؟»به نظر خواسته معقولی می‌آید که برای فهم جایگزین آنکه حال موجود است را فهم کنیم. حال که تعریفی برای خود از انسان تعریف کردیم است که می‌توانیم بگوییم که هوش‌مصنوعی جایگزین موجودی با ویژگی‌های گفته شده می‌شود یا خیر.اینجاست که ما گاهی به پاسخ‌هایی می‌رسیم که ممکن است برای ما نباشد و به جهانی که ما درک کرده‌ایم نخورد. برای مثال کسی که انسان‌ را موجودی برآمده از چند تیکه گوشت و پوست و خون خلاصه می‌کند پاسخی متفاوت به این سوال خواهد داشت نسبت به کسی که دریافتش از انسان حاصل از نگاهی معنوی و الهی است.</description>
                <category>محمد مهدی شاطری</category>
                <author>محمد مهدی شاطری</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 14:34:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطر سرریز کردن علم</title>
                <link>https://virgool.io/@shateri.koochak/%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%85-dpl3rfirq1r3</link>
                <description>بگذارید یک جوک بگویم. می‌دانستی «ریشه در کودکیت دارد؟»بله، می‌دانم شاید حرفم خیلی بامزه نباشد و جوکی که گفتم آنقدر دل شما را به درد نیاورد که دکتر لازم شوید. ولی همان‌طور که احتمالاً به گوشتان خورده است، این گزاره مهم تربیتی و روان‌شناسی در جامعه دیگر قدری لوس و بی‌مزه گردیده. و البته جدا از این لوس و بی‌مزگی‌اش، اینکه همه‌چیز و همه‌کس این‌گونه با آن دست به تحلیل‌های دوهزاری و یک‌هزاری می‌زنند، می‌تواند بسیار خطرناک و زیان‌بار باشد.ما بسیار از خطر شبهه علم ممکن است در جامعه بشری شنیده باشیم؛ اینکه محتوایی گرگ‌نما در پوست بره وارد گله می‌شود و چنان جمع را به دریدن می‌گیرد که باورشان نمی‌شود و آرام‌ آرام به سمت فنا هدایتشان می‌کند. شبهه علم، به‌منظور گزاره‌ای، شبیه به علم است؛ اما تنها مناسبتی که با علم می‌تواند برقرار کند در حد همان شباهت سطحی است، و خطرش غیرقابل انکار می‌باشد.اما علم چه؟ آیا علم هم می‌تواند با وارد شدن به صحنه جامعه خون به پا کند؟گویند در تاریخ، زمانی که دستگاه چاپ به عرصه ظهور رسید، عده‌ای نگران بودند که انحصارشان بر علم قرار است از بین برود، نگرانی‌ای که چه بسا حق‌شان بود و بر وجودشان افتاده و عذاب‌شان به خاطر این خودخواهی بود. اما عده‌ای دیگر از این بابت نگران بودند که آیا اگر هر کلمه و کلامی به جامعه وارد شود، لزوماً کمک‌کننده است؟ و آیا نمی‌تواند بدتر ضررهایی را وارد نماید؟مسئله این است که هرچه هم بخواهیم سردر برف کنیم و چشم بسته، نمی‌توان انکار کرد که وارد شدن برخی گزاره‌های علمی به دامن جامعه می‌تواند خطرآفرین باشد. دلایل بسیار است و مجال استفاده از کلمات کم. برای همین، به سه گزاره کلی برای بیان اکتفا می‌کنم.نخست آنکه بعضی از مفاهیم علمی نیازمند مقدماتی ذهنی هستند؛ اینکه روششان فهم شود و خطوط‌شان معین گردد. مادامی که این گزاره‌ها در ذهنی بدون مقدمات مذکور قرار بگیرد، می‌تواند برداشت‌هایی نادرست به همراه داشته باشد.دوم آنکه، گاه فهم یک علم نیاز به زیستی علمی دارد. برای مثال، فلسفه انسجام حرکت می‌طلبد و داشتن فرصت برای تأمل. و وقتی من بدون اینکه فردی این‌ها را داشته باشد، به ناگهان آتشی در دامنش بیندازم، چگونه می‌خواهد با آن رفتار کند؟ پس بعضی اوقات نداشتن شرایط وصول به برخی از مسیرها، گدازه‌های آتش علم را بر ضد فرد استفاده می‌کند.سوم آنکه، فهم برخی از گزاره‌ها به بسیاری از افراد نه تنها کمک نمی‌کند، بلکه آسیبی جدی بر زندگی‌شان وارد می‌کند. برای مثال، اگر فردی بفهمد که مادرش عامل چندین ترس و نقص در وجودش می‌تواند باشد، مادامی که قابلیت در راستای حل مسئله انداختن این فهم را نداشته باشد، تنها عذاب و زجر ارمغانی است که آن علم برایش به همراه می‌آورد. و در مثال گفته‌شده، فردی مانند درمانگر معنا پیدا می‌کند نه اینکه چاقو برداریم و خود به درمان بپردازیم و گمان کنیم که حال مفاهیمی پراکنده را شنیده‌ایم موفق خواهیم شد.و اینجاست که می‌توان فهمید دریدگی محتوایی‌ای که فضای مجازی آن را تشدید می‌کند، چقدر می‌تواند خطرناک باشد...</description>
                <category>محمد مهدی شاطری</category>
                <author>محمد مهدی شاطری</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jan 2026 16:04:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی هوش مصنوعی هست چرا من بنویسم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@shateri.koochak/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-qiqi8ktwafwe</link>
                <description>با وجود هوش مصنوعی تکلیف نوشتن چه می‌شود؟از دوست بزرگوارمان، تکنولوژی، نهایت تشکر را دارم که مانند اسبی پرهیجان و وحشی می‌دود و ما مدام باید له‌له بزنیم تا نهایتِ دمش را برای لحظه‌ای لمس کنیم. و این اسب عزیز مدام برای بشر سردرگم ممکن است سؤالاتی را ایجاد نماید که مغز را به درد آورد و یکی از آن سؤال‌ها معنای نوشتن در عصری می‌باشد که مثلاً چت‌جی‌پی‌تیِ گرامی زحمت نوشتن را بر عهده گرفته است. من چرا بنویسم وقتی او هست؟برای این سؤال راه‌های مختلفی وجود دارد. می‌توانیم سراغ حرف‌های گوگولی‌مگولی برویم که: «او حس ندارد و از فرطِ جان، کلامش بیرون نمی‌آید.» و یا با ایجاد وفاقی بگوییم: «می‌توانیم با هوش مصنوعی دوست شویم و با هم نوشتن را پیش ببریم.» و یا عینکی تاریک بر چشم بزنیم و بگوییم: «وای، الان است که هوش مصنوعی قلم از دست بگیرد و با پس‌گردنی‌ای ما را مرخص کند.»با کمال احترام به همهٔ این رویکردهای رفتاری، من می‌خواهم از دریچه‌ای دیگر به ماجرا نگاه کنم. انحصارِ نتیجه در محصولِ قابل لمس شاید از جمله خلقیات انسان مدرن باشد؛ این‌که از نویسنده کتابی قوی می‌خواهد تا نتیجه را به دست خوانندگان برساند و کیف آن‌ها را بطلبد، و یا متنی نوشته شود که در کل از نظر کیفیت قوام زیادی داشته باشد. اما بیایید کمی از اتمسفر فکری کنونی فاصله بگیریم و از خود بپرسیم که مثلاً: «آیا یک خطاط در ۵۰۰ سال پیش نیز این‌گونه فکر می‌کرده است؟» آیا اگر به او دستگاهی می‌دادیم که می‌توانست به بهتر نوشتن کمک کند و خیال خود را از زحمت دست زدن به هنر راحت کند، قبول می‌کرد؟نمی‌دانم؛ شاید هم قبول می‌کرد و من را ضایع، ولی از دل همین افراد کسانی پیدا می‌شدند که خط را به مثابهٔ سلوکی می‌دانستند که می‌تواند آن‌ها را به سعادت برساند.یعنی این فعالیت من لزوماً قرار نیست محصولی ملموس داشته باشد، بلکه راهی است برای رشد دادنِ من در راستای رسیدن به خداوند. پس می‌شود به کار، به‌جز محصول ملموس، مزیت‌هایی را نیز برشمرد. برای مثال، اگر همین نوشتن را در نظر بگیریم، آیا تنها متنی که محصولِ تراوشِ ماست اهمیت پیدا می‌کند، یا خودِ این سیر نوشتن مثلاً به تأمل و تفکر ما کمک می‌کند؟ یا نوشتن می‌تواند فرصتی باشد برای داوری عقاید خودمان و هزار «یا»ی دیگر...</description>
                <category>محمد مهدی شاطری</category>
                <author>محمد مهدی شاطری</author>
                <pubDate>Sat, 13 Dec 2025 19:50:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>