<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شاید بهار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shayadbahar</link>
        <description>بازی با کلمات یا احساس..؟</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 09:06:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4772318/avatar/UiVbBV.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شاید بهار</title>
            <link>https://virgool.io/@shayadbahar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حسرتِ تمرکز</title>
                <link>https://virgool.io/@shayadbahar/%D8%AD%D8%B3%D8%B1%D8%AA%D9%90-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-g75ocpntr1vx</link>
                <description>فارغ از بحث همیشگی اینکه زن‌ها چندین کار رو میتونن همزمان انجام بدن و مردها غالباً چنین توانایی ای ندارن و ریشه‌های علمی و غیرعلمی این حرف؛من هیچوقت نمی‌تونم فقط روی یه‌کار متمرکز بشم.انگار انجام صرفاً یه‌کار نمیتونه مشغولیت کافی برای ذهنم ایجاد بکنه و باعث میشه کلا هیچچچ تمرکزی پیدا نکنم. در نتیجه همیشه سعی می‌کنم چندین فعالیت برای همزمان انجام دادن جور بکنم و اگرچه شاید بهره‌وریم از کسی که میتونه با تمرکز صد درصدی کاری رو به سرانجام برسونه کمتر باشه، این شیوه برای من خیلی کارآمد تره.به مرور زمان متوجه شدم همزمانی بعضی از کارها اگرچه شدنیه اما دست‌آورد کمتری داره و ممکنه به کیفیت هم خدشه وارد کنند در حالیکه بعضی کارهای دیگه اینطور نیستند.مثلا در گذشته در طول کلاس‌های آنلاین ( حتی کلاس های مورد علاقه‌ام یا کلاس‌هایی که به میل و خواسته‌ی خودم شرکت کردم) به عنوان فعالیت دوم مشغول گوشی گردی میشدم ( احتمالا اشتباه‌ترین کاری که هرکس می‌تونه بکنه و البته که اکثرا انجامش دادیم). به تازگی خیلی اتفاقی رنگ‌آمیزی کردن در طول کلاس رو امتحان کردم و بومبب فوق‌العاده بود!شاید براتون جالب باشه من کلا چندان علاقه‌ی زیادی به نقاشی و رنگ‌آمیزی و اینجور چیزها از کودکیم نداشتم و بی‌رحمانه هنوزم به رنگ‌آمیزی به چشم یک کار بی‌ثمر نگاه میکنم ولی به عنوان یک مشغولیت برای پر کردن میزان تحریک‌پذیری ذهنم عاالیی بود و به نسبت کارهای دیگه حواس پرتی کمتری از کار اصلی که گوش دادن مطالب کلاس بود، ایجاد کرد (انجام کارهای دیگه به این معنی نیست که اهل نوت برداری و جزوه نویسی از کلاس نیستم).اما باز از اونجایی که عادت به انجام طولانی یک‌کار ندارم نمیدونم تا چند وقت دیگه پر کردن دفتر رنگ‌آمیزی بزرگسال خواهرم میتونه کمک کننده باشه و خیلی دوست دارم کارهای این مدلی دیگه‌ای به ذهنم برسه و چه بهتر که مثل رنگ‌آمیزی یا نقاشی الماسی و اینجور کارها بی‌ثمر نباشه..😅پیشنهادی..؟</description>
                <category>شاید بهار</category>
                <author>شاید بهار</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 02:45:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چت ممنوع!</title>
                <link>https://virgool.io/@shayadbahar/%DA%86%D8%AA-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-hy1ej0mpimgj</link>
                <description>به پیشنهاد تراپیستم وارد فاز جدیدی از زندگی شدم؛تنها و مستقل زندگی کردن! (از نظر فکری و ارزشی)منی که دائم مشغول چت با دوستانم بودم و کوچیکترین مسائل زندگیم رو باهاشون شیر میکردم و انقدر به این کار عادت کرده بودیم (هم خودم و هم دوستانم) که اگر موضوعی رو از قلم می‌انداختم باید بابتش جواب پس می‌دادم و اگر شرایطی پیش میومد که دسترسی به دوستانم برای مشورت تو تصمیم گیری نبود احساس فلجی میکردم، حالا چند روزیه که سبک زندگیم رو عوض کردم.طوری که با ترک همین یه کار کلی وقت آزاد تو زندگیم پیدا شده باورنکردنیه!زمان عظیم استفاده از گوشی که همواره صرف چت های بی‌پایان میشد حالا به دیدن ویدیو های بی‌شمار آموزشی که مدت‌ها تلنبار شده بودن و ادعا میکردم وقتی برای دیدنشون وجود نداره یا حتی سریالی که ماه‌هاست شروع به دیدنش کردم و ناله می‌کردم که نمی‌رسم ببینم، سپری میشه.البته این به این معنی نیست که دوستی‌هامو قطع کرده باشم و اصلا هیچ ارتباطی با هیچکس نداشته باشم.از اونجایی که ترک عادت موجب مرض است صادقانه میگم لحظه هایی هست که شدیداً دلم میخواد دوباره گزارش دادن لحظه‌ای از زندگیم رو انجام بدم ولی متوجهم که چقدر این کار تو این سالها بهم آسیب زده و در مقابلش در حد توانم مقاومت میکنم تا به خودم کمک کنم (:دلتنگ عادت بیمارگونه‌ی گذشتهو راضی از زندگی جدید..</description>
                <category>شاید بهار</category>
                <author>شاید بهار</author>
                <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 03:25:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس از نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@shayadbahar/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-ktrlnimpcjee</link>
                <description>اولین جمله که اینجا برای انتشار پست جدید نوشته «هرچی دوست داری بنویس...» شدیداً برای من غریبه‌ست چون نوبت به نوشتن که می‌رسه واقعی‌ترین میشم و این منو شدیداً می‌ترسونه.به نوشته احساس یه اتاق شیشه‌ای رو دارم؛ همه چیز توش پیداست!احساس می‌کنم وقتی می‌نویسم عمیق‌ترین لایه‌های درونی‌ام که حتی با دهان گشودن نمایان نمی‌شه، آشکار می‌شه.همیشه با دیدن چنل‌های دیلی دوستانم در تلگرام و اینکه چقدر راحت ابراز خشم، شادی، ناراحتی،.. میکنند متعجب می‌شم و تا حدی به آنها غبطه می‌خورم و چنین سبک زندگی‌ای اصلا برام تعریف نشده!من حتی همیشه وحشت این رو دارم که مبادا روزی روزگاری دست نوشته‌هایم به دست دیگری‌ای بیفته.و حالا به این امید که شاید در یک محیط غریبه بتونم راحت‌تر بنویسم سر از اینجا در آورده‌ام که پیش از این حتی اسمش رو نشنیده بودم و چیزی از کارکردش نمیدونم.چون تراپیستم بیش از این فرصت شنیدن نوشته‌هام رو نداره..حتی همین لحظه هم که می‌نویسم حقیقتاً احساس راحتی ندارم و همش درگیر اینم که عامیانه؟ ادبی؟ ویرگول یا نقطه ویرگول؟و یا نکنه از مدل نوشتنم دوستانم شناسایی‌ام بکنن!مضحک اما دردناکه (:</description>
                <category>شاید بهار</category>
                <author>شاید بهار</author>
                <pubDate>Thu, 19 Feb 2026 02:10:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>