<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شایان پسران</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shayan.pesaran</link>
        <description>برای برندسازی بهتر کسب‌وکارها تلاش می‌کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:48:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/82097/avatar/0rDDjh.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شایان پسران</title>
            <link>https://virgool.io/@shayan.pesaran</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اینستاگرام مارکتینگ انتشارات مدیریت؛ به‌دست‌آمده‌ها و از دست رفته‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@shayan.pesaran/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-diwpjoh3jw4n</link>
                <description>الگوریتم‌ها عادت‌های جدید خلق کردند. گفتند بر ریتم ثابت تولید محتوا کنیم و انجام دادیم. ایده نداشتیم پس به داده‌های موجود بسنده کردیم. اینفوئنسرها به کمک خلاصه کتاب در پست‌های آلبومی ساخته شدند. انتشارات هم یاد گرفتند؛ اگر سلبریتی‌های صنعتی از کتاب‌ها استفاده می‌کنند تا تولید محتوا کنند و سوار بر الگوریتم شوند، چرا انتشارات که خودشان منشا محتوا هستند از این جریان استفاده نکنند؟ این جریان خوبی داشت و بدی. خوبی مرتبط به آشتی صنعت انتشارات با علاقه‌مندان به محتوای مختصر بود و بدی، یادآوری ناتوانی ما در خلق ایده. در این مقاله قصد دارم به مزایای اینستاگرام مارکتینیگی که انتشارات این روزها انجام می‌دهند و فرصت‌های از دست رفته اشاره کنم. ابتدا فرصت‌هایی که خلق کردند را بررسی و سپس به فرصت‌هایی که پشت کردند می‌رسیم. فکر می‌کنم آریاناقلم‌ها چندان هم کانتنت مارکتر نیستند. باور ندارید؟ این مقاله را با دقت بخوانید.میکرومحتوا؛ ابزار آشتی انتشارات با محتوابازان انتشارات مدیریتی، کتاب مدیریتی منتشر می‌کند. کتاب‌هایی چندصد صفحه‌ای که معمولا تا مقدمه و فصل اولشان خوانده می‌شود. یک راه آشتی مخاطبان علاقه‌مند (و احتمالا تنبل) با انتشارات، ارائه میکرومحتوا است. مکیرومحتوا چیست؟ همان محتوای 100 یا 150 کلمه‌ای اینستاگرامی است که از دل کتاب 200 یا 300 صفحه‌ای بیرون آمده است. از حقیقت نگذریم، میکرومحتوا هم مورد پسند کتاب‌خوان‌ها است و هم مورد پسند ذهن‌های علاقه‌مند به مطالعه اما ناتوان در خواندن آن. میکرومحتوا نرخ Save و Share خوبی هم دارد که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد. میکرومحتوا یک فایده اساسی هم دارد. ما را با سبک روایتگری کتاب و سوژه‌ها آشنا می‌کند و به نوعی کتاب را از ماهیت هندوانه‌ در بسته خارج می‌کند. شاید همین میکرومحتواها هستند که مثال قدیمی «کتاب را از جلدش قضاوت نکن» ناکارآمد می‌کند. شاید بهتر است بگوییم کتاب را از میکرومحتوایش قضاوت کن!عده‌ای عقیده دارند شادی خواندن یک میکرومحتوا از کتاب نه تنها مفید نیست بلکه توهم دانایی به مخاطب می‌دهد. مخالفان این عقیده هم می‌گویند اگر شخصی کتاب‌خوان نیست، حداقل با چند ایده از کتاب که آشنا می‌شود! میکرومحتوای انتشارات، خوب یا بد، باعث آشتی علاقه‌مندان با انتشارات شده است و این فرصت به کمک بازاریابی شبکه‌های اجتماعی خلق شده است. میکرومحتوا جرات رفاقت به انتشارات داده است؛ شاید بپرسید چگونه؟ میکرومحتواها دنبال‌کننده جذب می‌کنند و مخاطب نگه می‌دارند. به واسطه پایگاه مخاطبی که خلق شده، دنبال‌کنندگان زودتر از بقیه متوجه چاپ کتاب جدید می‌شوند و بیشتر از بقیه افراد امکان استفاده از تخفیف‌های انتشارات را دارند. از طرفی به شکل محدود می‌بینیم که جدا از میکرومحتوا، انتشارات با برگزاری لایوهایی با نویسندگان و مترجمان، ارتباطی انسانی‌تر با جامعه هدف خلق می‌کنند که این هم در کنار میکرومحتوا، به بهبود تصویر برند انتشارات کمک می‌کند. در ادامه بیشتر در مورد پایگاه مخاطب می‌خوانیم.با اینستاگرام مارکتینگ، برندینگ کتاب جدید آیین دارد!اگر از من بپرسید 10سال پیش ارزشمندترین داده از مخاطب برای ناشر چه بود، پاسخ می‌دهم  شماره موبایل او. ناشر فرصت داشت با SMS Marketing اطلاع دهد که کتاب جدید چاپ شد. امروز اوضاع فرق کرده است. ناشر پایگاهی از محتوابازان دارد که سلیقه‌اش را می‌شناسد و می‌داند چه محتوایی برای محتواباز تولید کند تا Save بیشتر بگیرد و چه محتوایی تولید کند تا فروش بیشتر کسب کند.تازه قرار نیست همه‌ی محتوا را انتشارات تولید کند. به لطف UGC یا محتوای کاربرساز، کافیست نقد، تحلیل و یا خلاصه توسط محتواباز به اشتراک گذاشته شود. یادمان نرفته که فارغ از نتیجه و اثر، میکرومحتوا محبوب است. پس محتواباز هم میکرومحتوا تولید می‌کند و مورد استقبال ناشر و سایر محتوابازان قرار می‌گیرد. این روزها به لطف بازاریابی محتوایی در اینستاگرام، ورود یک کتاب به بازار آیین دارد. آیین چگونه است؟ تیزینگ کتاب قبل انتشار با نشر بریده‌ای از محتوا و یا برگزاری یک لایوپروموشن کتاب در زمان انتشار با تخفیف یا ارسال رایگاناینفلوئنسر مارکتینگ کتاب با ارسال رایگان برای اینفلوئنسرها و نشر توسط آنهانقد، تحلیل و یا ارائه خلاصه کتاب توسط محتوابازانتولید میکرومحتوا از کتاب توسط انتشاراتبدیهی است که SMS Marketing از آیین بالا فقط مورد دوم (پروموشن) را دارد. محدود است و فرصت رفاقت با محتوابازان را هم از ما می‌گیرد.  خوب البته ناشرانی مثل آریاناقلم و سیته خوب از این فرصت‌ها استفاده می‌کنند؛ اما آیا فرصت‌ها تمام شد؟ بعید می‌دانم. در ادامه می‌خواهم به دو خلا که خیلی در چشم می‌زند اشاره کنم تا شاید در آینده این خلا‌ها پر شوند.پوزیشنینگ انتشارات؛ از نوع منفعل در شبکه‌های اجتماعیبه راستی انتشارات آریاناقلم چه ماموریت و چه چشم‌اندازی دارد؟ انتشارات سیته چه مسئولیتی در قبال جامعه دارد؟ ادیبان روز اگر نباشد چه می‌شود؟ آیا کیفیت مترجمان، طراحی جلد، سرعت ترجمه، میکرومحتوا و پروموشن کافیست تا انتشارات، برند خود را در شبکه‌های اجتماعی توسعه دهند؟ قطعا کافی نیست. اجازه دهید مقایسه کنیم:قرار است تصویری در ذهن شما بیاید. کدام شفاف‌تر است؟فرض کنید انتشارات هاروارد یک انسان بود. چند سالش بود؟ تیپش چه بود؟ چه تحصیلاتی داشت؟ چه حرف‌هایی می‌زد و با چه ادبیاتی این حرف‌ها را می‌زد؟ مرد بود یا زن؟نوبت انتشاراتی است که در برندینگ از باقی انتشارات به نظر جلوتر است. به آریاناقلم فکر کنید. این برند چه ویژگی‌های رفتاری و شخصیتی دارد؟ تصویرش در ذهن شما به اندازه برند هاروارد شفاف است؟ در ذهن من که شفاف نیست.این روزها انتشارات ماهی یکبار لباس عوض می‌کنند. لباسشان لباس کتابی است که منتشر می‌کنند. پوزیشنینگ و جایگاه‌یابی ندارند. وظیفه بازاریابی اینستاگرامی انتشارات، ایجاد تب‌وتاب فروش کتاب جدید است. هر کتاب یک ماه فرصت سروصدا دارد. موقعش که رسید، کتاب به غیبت صغری می‌رود. غیبت چه زمانی تمام می‌شود؟ زمانی که کتاب جدیدی برای فروش نداریم یا موجودی کالا در انبار در حال خاک خوردن است. پس میکرومحتوا از کتاب می‌سازیم. این کارها، اوج برندینگ انتشارات مدیریتی در اینستاگرام است. از اژدهای برندینگ، ناخن اژدها را فتح کرده‌اند!استراتژی سمپلینگ در قالب بازاریابی محتواییدر قعر تاریکی بازاریابی اینستاگرامی انتشارات مدیریتی هستیم. شاید هم بهتر است اینجا را به بیابان ایده تشبیه کنیم. کاکتوس‌هایی داریم که کارشان مدح و ستایش کتاب‌هاست. از این میکرومحتواها که حکم کاکتوس در بیابان را دارند بگذریم، فقط خاک می‌بینیم. دقیق که نگاه می‌کنیم می‌بینیم پشت همه رفاقت‌ها با محتوابازان و میکرومحتواها، ایده تبلیغ است. کسی به سبک زندگی آدم‌های کتاب‌‌خوان نمی‌پردازد. در اینجا کسی به حوزه متمرکز (برای مثال تبلیغات برای انتشار سیته یا کارآفرینی برای آریاناقلم) نمی‌پردازد. کسی از ضعف‌های کتاب نمی‌گوید و اگر هم بگوید مورد استقبال ناشر قرار نمی‌گیرد. فقط از نویسنده و جذابیت‌های کتاب صحبت می‌شود. انتشارات مدیریتی اگر محتوایی ارزشمند تولید می‌کند و در قالب میکرومحتوا منتشر می‌کند، فقط به خاطر این است که کتابش را تبلیغ کند. محتوایی خارج از کتابش در کار نیست. چه تفاوتی میان استراتژی آریاناقلمی که میکرومحتوا از کتابش می‌سازد با دنتی (Danete) که در مقابل سوپرمارکت‌ها سمپل می‌دهد می‌بینید؟ من تفاوت ماهیتی نمی‌بینم. اینستاگرام مارکتینگ انتشارات مدیریت؛ حس خشنودی از دستاوردها و امیدوار برای دیدن نادیده‌هابازاریابی محتوایی و اینستاگرام مارکتینگ برای ناشران مدیریتی عبارت‌های غریبی نیست؛ اما به نظر نمی‌رسد که ناشران به عمق این موضوعات هم پی برده باشند. ظاهر کار از جنس بازاریابی محتوایی و بازاریابی شبکه‌های اجتماعی است اما باطن محدود به تبلیغ است. به نظر می‌رسد نقاط ضعف تولید محتوا مرتبط به فرایندهای تولید نیست بلکه نشات‌گرفته از استراتژی‌های سطحی است. به امید روزی که ایده‌های این نوشته منسوخ شده باشد. </description>
                <category>شایان پسران</category>
                <author>شایان پسران</author>
                <pubDate>Sun, 02 Oct 2022 11:32:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنگاگهی 4؛ جای‌گذاری یا زیر آستانه حسی</title>
                <link>https://virgool.io/@shayan.pesaran/%D8%AF%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%DA%AF%D9%87%DB%8C-4-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AD%D8%B3%DB%8C-yjbj5nativur</link>
                <description>سینما جای عجیبی است. از لحظه خرید پاپ‌کرن تا لحظه خروج و مرور صحنه‌های جذاب (شاید غیرجذاب) با تبلیغ بمباران می‌شویم. البته جای دور نرویم. شاید سینما خانگی هم همین کار را با ما بکند. از قدیم گفتند تبلیغ جایی است که مخاطبش آنجا باشد. فرقی ندارد James Bond جدید باشد یا قسمت جدید Game of Thrones. به هر حال جایی است که تبلیغ در آن دیده و شنیده می‌شود. جای‌گذاری یا Product Placement یکی از تکنیک‌های تبلیغاتی است که در دنیای تبلیغات شاهد آن هستیم. این تکنیک با نمایش محصول در یک برنامه جذاب نمایشی همراه است. برای مثال اگر سریال فرندز دیده باشید می‌دانید که جای‌گذاری برندهایی مثل Nike، Pepsi و Ralph Lauren به وفور در سریال دیده شده است. گاهی اشاره مستقیم به برند را شاهد هستیم. جایی که ریچل در یکی از شعب Ralph Lauren استخدام می‌شود، برند به بخشی از داستان چسبیده است. گاهی هم ناملموس بر تن جویی تیشرت نایکی می‌بینیم. البته عجله نکنید. این تکنیک‌ها برای خارجی‌ها نیست. مهران مدیری هم در باغ مظفر ایرانسل را وارد داستان و سناریو می‌کرد. گاهی هم اشاره مستقیم به اسپانسرینگ برند می‌شود که ما آن را در اسپانسر برنامه‌هایی مثل هم‌رفیق و دورهمی دیدیم. امروزه به کمک تکنولوژی، جای‌گذاری محصول هوشمندتر از قبل شده است. به لطف هوش مصنوعی و اینترنت، تبلیغات حین مشاهده یک برنامه تلویزیونی یا اینترنتی هدفمندتر شده. مثلا شما در یوتیوب بر مبنای سرچ‌ها و لایک‌های گذشته ویدیوهای تبلیغاتی می‌بینید که برای شخص دیگری الزاما قابل مشاهده نیست.از طرفی بر مبنای اطلاعات جغرافیایی و دموگرافیک تبلیغات قابلیت شخصی‌سازی دارند. برای مثال مشترکان نت‎‌فلیکس در عمارات تبلیغی را حین سریال Money Heist مشاهده می‌کنند که برای بینندگان انگلیس قابل مشاهده نیست. این اطلاعات از مکان جغرافیایی و IP کاربر به دست می‌آید.تبلیغی که صرفا برای علاقه‌مندان به سبک زندگی و آشپزی به نمایش در می‌آید. حالا که با جای‌گذاری محصول یا همان Product Placement آشنا شدیم، بد نیست به تکنیکی تاریخ‌مصرف گذشته و منسوخ به اسم تبلیغات زیر آستانه حسی اشاره کنیم. به نقل از ایده‌پردازان:درمورد توانمندی پیام های زیر آستانه ای در تبلیغات و پدیدهٔ ادراک زیرآستانه‌ای، ادعاهای بسیاری شنیده شده که شاید شناخته‌شده‌ترین آنها در سال ۱۹۵۷ ازسوی جیمز ویکاری یک فروشندهٔ پژوهشگر مطرح گردیده است. او مدعی شد که در طول یک دورهٔ شش هفته‌ای به ۴۵۶۹۹ مشتری در سینمایی واقع در فورت لینیوجرسی در میان فیلم پیکنیک دو پیام تبلیغاتی نشان داده شده بود: «گرسنه‌اید؟ پاپ‌کُرن بخورید» و «کوکاکولا بنوشید» که به گفتهٔ او در هر ۵ ثانیه یکبار به مدت سه‌هزارم ثانیه این پیام‌ها نمایش داده شده بودند.پکارد در کتاب ترغیب‌کننده پنهان ادعا کرد که چنین تصویری در فریم‌های به شدت کوتاه مدت حین دیدن فیلم سینمایی موجب افزایش تقاضای پاپ‌کرن و کوکا شده است. زمان آن پیام های زیر آستانه ایچنان کوتاه بودند که آنها هرگز آگاهانه ازسوی کسی دریافت نمی‌شدند، اما ویکاری ادعا کرد که در طول این دوره ۶ هفته‌ای باهمهٔ‌آنکه مشتریان از پیام‌ها ناآگاه بودند، فروش پاپ‌کُرن، ۵۷٫۸% و فروش کوکاکولا، ۱۸٫۱% افزایش یافتند.ویکاری اصطلاح «آگهی زیرآستانه‌ای» را برای نخستین‌بار به‌کار برد و آنگاه شرکت تبلیغاتی فرافکنی زیرآستانه‌ای را براساس آن آزمایش شش هفته‌ای بنیان نهاد.به‌هرروی او هرگز شرح تفصیلی از بررسی‌هایش منتشر نساخت و هیچ گواه مستقلی نیز در پشتیبانی ادعاهایش ارائه نشد. سرانجام در سال ۱۹۶۲،‌ او اقرار نمود که پژوهش نخست، ساختگی بوده و چیزی جز بستری به‌جهت بازاریابی نبوده است. شواهد نیز این اقرارها را تأیید نمودند. گرچه پیش از اعترافات ویکاری، ادعاهای او در کتاب راغبان پنهان اثر وینس پکارد ترویج شدند و جنجالی عمومی را در مورد تئوری توطئه دولتها و جریانات برای استفاده از این شیوه درجهت منافع خود، برپا نمودند. پرداختن به تبلیغات زیرآستانه‌ای در سال ۱۹۵۸ متعاقب این امر در بریتانیا و استرالیا و شبکه‌های رادیو-تلویزیونی امریکا ممنوع گردید.در همان سال ویکاری آزمایشی را در تلویزیون کانادا ترتیب داد که در آن پیام «هم اکنون تلفن بزنید» را صدها بار بصورت سریع از نظر بینندگان می‌گذراند که البته هیچ نتیجه قابل توجهی را در افزودن تلفن‌های زده شده، دربر نداشت.ادعاهای دیگر درمورد تأثیر شگفت‌آور ادراک زیرآستانه‌ای در سال ۱۹۷۳ توسط ویلسون برایان کی در کتاب‌هایش از جمله «اغوای زیرآستانه‌ای» و «بهره‌کشی جنسی رسانه‌ها» مطرح شد. کی در آن کتب ادعا نموده بود که برای اغوای مصرف کنندگان، گاهی از نمادها یا واژه‌های جنسی زیر آستانه استفاده می‌شود. به باور او، باهمه‌اینکه واژه‌های جاسازی شده، آگاهانه دریافت نمی‌گردند ولی ناآگاهانه درک شده و باعث فراخوانی برانگیختگی جنسی شده که فراورده را برای خریداران، جذاب‌تر می‌نمایند. اگر چه ادعاهای کی بسیار شناخته شده هستند، ولی هیچ مدرک مستقلی در پشتیبانی ادعای تأثیر چنین استفاده‌هایی یا حتی وجود داشتن آنها موجود نیست.سوال نهایی: آیا جای‌گذاری محصول همان تبلیغ زیر آستانه حسی است؟ پاسخ به سادگی خیر است. ما در جای‌گذاری محصول حتی اگر نامی از محصول به میان نیاوریم باز هم به طور محسوس و ملموس آن را نشان دادیم. آن هم نه در فریم یک هزارم ثانیه بلکه در سکانس‌های تاثیرگذار با مدت زمان طولانی. همانطور که گزارش‌ها نشان داد، فریم‌های کوتاه مدت و غیرملموس بر مخاطب تاثیر خاصی نمی‌گذارد. اما جای‌گذاری محصول به قدری تاثیرگذار است که شرکت‌ها حاضر به پرداخت میلیاردها هستند تا دیده شوند. جمع‌بندیتبلیغات دنیای پیچیده‌ای دارد اما یک شرط ثابت دنیای تبلیغات ثبات در ارسال پیام است که درک آن به هیچ عنوان بر کسی دشوار نیست. تکنیک و روشی که ثبات در نمایش نداشته باشد و از طرفی پیامی که برای مخاطب قابل درک نباشد، منجر به ترغیب نمی‌شود. جای‌گذاری محصول تکنیکی است که سال‌ها اثرگذاری‌اش را اثبات کرده در حالی که تبلیغات زیر آستانه حسی صرفا یک سروصدای دنیای کسب‌وکار بوده و سال‌هاست که در تحقیقات مختلف در اثبات شکست می‌خورد. </description>
                <category>شایان پسران</category>
                <author>شایان پسران</author>
                <pubDate>Thu, 16 Sep 2021 19:51:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنگاگهی 3؛ ریوز یا برن‌باخ؟ بفروشیم یا سرگرم کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@shayan.pesaran/%D8%AF%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%DA%AF%D9%87%DB%8C-3-%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B2-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%AE-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%85-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-saebpphzotgj</link>
                <description>تبلیغات دنیای خلاقیت است اما بعضی‌ها خیلی حوصله‌اش را ندارند. تبلیغات باید بفروشد! این عبارت را از خیلی‌ها شنیدیم. تصور می‌کنیم که عبارت صحیحی نیست چرا که می‌گوییم تبلیغ باید آگاهی از برند، جذابیت برند، یادآوری برند و ... ایجاد کند. پس تبلیغ اگر نفروشد چه کاری باید بکند؟ احتمالا باید خلاقانه اجرا شود و ذهن مخاطب را به خود درگیر کند.تناقضی که خیلی ساده در تبلیغات قابل مشاهده است، مساله کوچکی نیست. مکتب فکری و استدلال پشتش است. بزرگان تبلیغاتی با تفکر تبلیغی که باید فروشنده باشد، تجربیات موفقی رقم زدند. از طرفی تبلیغاتی که خلاقانه هستند و هدف فروشندگی نداشتند هم موفقیت خلق کردند. پس می‌توان نتیجه گرفت هیچ کدام صحیح قطعی یا غلط قطعی نیست. بستگی به نیاز برند و مجری تبلیغات دارد. می‌خواهیم از چند تبلیغ برن‌باخ و راسر ریوز یاد کنیم. برن‌باخ طرفدار خلاقیت در تبلیغات است. عقیده دارد که اگر ایده خلاقانه توجه جلب نکند، شکست خورده است. از طرفی راسر ریوز رویکرد رادیکال نسبت به تبلیغ دارد و پیام را مستقیم ارسال می‌کند. اگر تمایل دارید در مورد رویکرد ریوز بیشتر بدانید مقاله راسر ریوز، اصولگرای غیر قابل انعطاف را مطالعه کنید. اگر هم بیشتر از برن باخ می‌خواهید بدانید، این مقاله را مطالعه کنید. در ادامه نگاهی به تبلیغات هر دو چهره معروف صنعت تبلیغات داریم.نمونه تبلیغات راسر ریوز با ذهنیت پیام مستقیم و پیشنهاد منحصر به فرد فروش:نمونه تبلیغات برن‌باخ با ذهنیت تبلیغ خلاقانه:</description>
                <category>شایان پسران</category>
                <author>شایان پسران</author>
                <pubDate>Wed, 15 Sep 2021 19:51:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی 5 کار تبلیغاتی، مثبت و منفی</title>
                <link>https://virgool.io/@shayan.pesaran/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-5-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-dmpgq7gnqmmx</link>
                <description>تبلیغ اول: Dunkin&#x27;شاید برند دانکن به پای استارباکس نرسد اما همیشه جذاب است. تفاوتی ندارد برنامه‌نویس باشید یا کارمند یا نویسنده و تحلیل‌گر، به هر حال قهوه و مشتقاتش بخشی از زندگی شماست. البته این نوشیدنی‌ یکجا مناسب نیست آن هم حین ورزش است. به هر حال قند مازادش مورد پسند ورزشکاران نیست. یکی از کارهای جالبی که این برند به منظور افزایش جذابیت و تقاضا انجام داد، چنین تبلیغی در مجله ESPN بود. رویکرد خلاقانه باعث شده تا از زاویه دیگر این علاقه ایجاد شود. داوری را می‌بینیم که در حال بررسی یک صحنه نفس‌گیر بازی است و می‌خواهد قضاوت کند امتیاز برای کدام تیم است. در این میان به نظر می‌رسد که یواشکی مشغول قهوه خوردن است. جالب اینجاست که این دقایق برای طرفداران دو آتیشه بسیار طولانی سپری می‌شود. حال فرض کنید داور به خاطر مزه خوب دانکن بخواهد کمی بیشتر قضاوتش را طول دهد. سوژه این تبلیغ و ارتباطش با فوتبال آمریکایی نقطه قوت است. اما نقطه ضعف به نظر عدم استفاده از کپی است که حس خاصی نمی‌دهد. نقطه ضعف دیگر درک موقعیتی است که داور در آن قرار دارد. شاید برای جامعه آمریکایی ملموس باشد اما برای مخاطب عام در لحظه اولین برخورد چندان ملموس نیست.تبلیغ دوم: کمپین دم خوکخوک درونت را تغذیه کن! به ظاهر کمپین دلنشینی نیست. اما باور کنید دلنشین است. چقدر بشنویم که کالری اضافه مصرف نکن؟! باعث خوشحالیست که رستوران بیلی چاق‌ها یا خوش‌اشتهایان را درک می‌کند. کپی این آگهی هم جذاب است:جایی که می‌توانی خوک درونت را تغذیه کنیای کاش در ایران بود ما هم سری می‌زدیم. نقطه قوت این تبلیغ، تاکید بر جایگاه‌یابی رستوران است که صریح می‌گوید برای کسانی است که ترسی از فست‌فود ناسالم ندارند که هیچ، اشتهای بالایی هم دارند. از نظر من ایرادی بر این طرح وارد نیست. تبلیغ سوم: Meal Martیکی از زیبایی‌های کارهای تبلیغاتی، همراستایی کپی و طراحی است. برمان دار تا برویم (take us to go). به کجا؟ به سفر. به مقصدی که به کمک بسته‌های غذایی Meal Mart به نمایش درآمده. این بسته‌ها در 23 طعم مختلف دو دقیقه‌ای حاضر می‌شوند و نیازی به نگهداری در یخچال ندارند. بهترین گزینه برای سفر هستند. احتمالا مخاطب این محصول بزرگ‌سالانی است که روحیه ماجراجویانه دارند. طراحی جذاب است اما کمی حس شهربازی و دنیای کودکی می‌دهد. می‌بایست بررسی شود این موضوع تعمدی بوده یا خیر. تبلیغ چهارم: برگرکینگ باز است!هرچقدر هم برگرکینگ خوشمزه باشد، خوردنش در این وضعیت سخت است. البته به نظر می‌رسد با وجود پاندمی و بسته شدن رستوران‌های indoor، مشتریان راه دیگری نداشتند. خبر خوب این است که رستوران‌های برگرکینگ باز هستند و دوباره می‌توان درست و حسابی غذا خورد. تصویری که در بالا می‌بینید، یکی از تصاویر بوده که در بیلبوردها به نمایش درآمده. بعد از بیلبوردها، تصاویر در شبکه‌های اجتماعی نیز دیده شد. مزیت اصلی آن سادگی و شفافیت پیام بود. همدلی با مشتریان نیز در تصویر و کپی دیده می‌شد. شاید استفاده از مدل‌های after/before به عمق کار تبلیغاتی بیشتر کمک می‌کرد. اگرچه محصول نهایی ملموس و شفاف پیام را رسانده است.تبلیغ پنجم: با شکم خالی رای نده!حمایت از رای دادن سنت حسنه است. بعضی‌ها برای موج‌سواری و بعضی‌ها برای موثر بودن انتخابش می‌کنند. مکدونالدز سال 2016 کمپینی با هدف موج‌سواری به راه انداخت و از سیب‌زمینی‌های معروفش در این مسیر استفاده کرد. بدون مداخله و جبهه‌گیری دست به طراحی زد و احتمالا خیلی ساده صرفا در شلوغی انتخابات حضوری داشت. طراحی چنگی به دل نمی‌زند. می‌توانست خلاقانه‌تر باشد. کپی بهتر کار می‌کند و به مخاطب حس می‌دهد. </description>
                <category>شایان پسران</category>
                <author>شایان پسران</author>
                <pubDate>Thu, 09 Sep 2021 17:53:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنگاگهی 2؛ غیرجذاب به سبک پاملا</title>
                <link>https://virgool.io/@shayan.pesaran/%D8%AF%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C-2-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%BE%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-bsqdrezzobad</link>
                <description>مدتی است که در سطح تهران بیلبوردهای پاملا را مشاهده می‌کنیم. برای اولین بار با برندی جدید از صنعت جذاب شکلات مواجه می‌شویم. شاید حس کنیم چسب رازی محصولی جدید داده اما خبری از چسب رازی نیست. با پاملا طرف هستیم. خوب متاسفانه جذابیتی در هویت بصری انتقال داده نمی‌شود. برای همین هم ذهن به سمت محصولی صنعتی می‌رود. اگر بخواهیم اوضاع را تلطیف کنیم باید به برندی مثل نوتلا هم فکر کنیم. به هر حال فونت قرمز است. گردینت در پس زمینه هم جالب است. طراح محترم بسیار نقطه‌ای و تهاجمی عمل کرده و در لحظه رنگ به سفید میل کرده. از طرفی حرف P یا پ خودمان به رنگ مشکی است و باقی قرمز. به ذهنمان می‌آید که منظور چیست؟ذهنمان را ورق می‌زنیم و مجدد نوتلای کبیر به ذهنمان می‌رسد.  فونت هم چنگی به دل نمی‌زند و حس روزنامه همشهری خواندن به مخاطب می‌دهد. بی‌دلیل نیست که در اینستاگرام می‌گویند این بیلبورد با Paint طراحی شده است.  به نظر می‌رسد هویت بصری ضعیف و غیر اصیل، علتی بر طراحی ضعیف بیلبورد است. از طراحی بگذریم. با دو راهنما مواجهیم که ما را از سوی کالایی مثل چسب راضی به دنیای شکلات سوق می‌دهد. در مورد کپی صحبت کنیم:ورود به دنیای خوشمزه شیرینی و شکلات انتظار Have a Break, Have a Kitkat که نداشتید؟ اجازه دهید توقع را از پاملا بالا نبریم. این کپی چنگی به دل نمی‌زند اما آنقدرها هم بد نیست. کار زمانی سخت می‌شود که یک کپی معمولی قربانی دیزاین ضعیف می‌شود. ای‌بابا باز هم بازگشتیم به دیزاین!راستی مخاطب این تبلیغ کیست؟ کودکان یا بزرگسالان؟ آیا این بیلبورد برای کودکان جذابیت دارد؟ بعید می‌دانم. کپی و دیزاین تا اینجا کمکی به هم نکردند. به من و شما هم کمک خاصی نکردند. بالای تصویر اشاره‌ای به Nancy Vand شده است آن هم به زبان انگلیسی. مجدد می‌پرسم مخاطب کیست؟ انگلیسی زبان است؟ اگر نیست، چه حس خوبی از Nancy Vand دریافت می‌شود؟ نمی‌دانیم. اجازه دهید کمی مادر پاملا را اذیت کنیم. منظورم نانسی وند است. آیا به قدر کافی شناخته شده که با مدل House of Brands وارد فضای تبلیغاتی می‌شود؟ به نظر می‌رسد اشتباهی رخ داده و اکنون دو برند به تصویر کشیده شدند که فقط باعث پریشان‌ذهنی مخاطب می‌شود. راستی پاملا چقدر شبیه نوتلا تمام می‌شود. رنگشان هم که بالاتر دیدید به چه شکل است. حتی این موضوع در حروف انگلیسی هم رعایت شده و هردو با دابل L به پایان می‌رسند. اجازه دهید پاملا را بیش از این اذیت نکنیم. حتما نانسی وند بابت پولی که خوب خرج نکرده به اندازه کافی غم و ناراحتی دارد. برای پاملا و نانسی وند برندینگ زیباتری آرزو می‌کنیم. </description>
                <category>شایان پسران</category>
                <author>شایان پسران</author>
                <pubDate>Wed, 08 Sep 2021 21:39:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنگاگهی 1؛ پسوردت مزخرفه!</title>
                <link>https://virgool.io/@shayan.pesaran/%D8%AF%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C-%D9%BE%D8%B3%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D8%B2%D8%AE%D8%B1%D9%81%D9%87-k6gtbuhexffm</link>
                <description>حتما برای شما هم پیش آمده که از ناچاری، پسوردهای ساده انتخاب کنید. 8520، 2525 و شاید qwerty. سالانه سرمایه‌گذاری‌های قابل توجهی بر افزایش امنیت و توسعه سیستم‌های امنیتی می‌شود. احراز هویت بایومتریک، احراز هویت دوعاملی و پسورد یکبار مصرف احتمالا محصول چالش‌های مدیریت پسوردهای مختلف در ذهن ما است. طبیعی است که هر شخص بالغی تعدادی اکانت در شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های آنلاین و تعدادی کارت بانکی داشته باشد. مدیریت این پسوردها از طرفی دغدغه خودش است و از طرفی دغدغه پلتفرم‌های مختلف تا تضمین کنند که امنیت اطلاعات کاربران در پلتفرمشان وجود دارد. شاید برای شما هم اتفاق بی‌افتد!به تصویر زیر نگاه کنید.  پسوردهای تایپ شده برای شما آشنا نیست؟ احتمالا آشناست. آنچه در این تصویر می‌بینیم پیامی شفاف است. پیامی که به ما یادآوری می‌کند: آنچه تصور می‌کنی فقط خودت سراغش رفتی، هزارن شخص دیگر هم به سراغش رفتند.توجه‌تان را به جمله پایین تصویر که برای شما ناخواناست جلب می‌کنم:عبارت Sh!t، شانزدهین پسورد پراستفاده در کشور سوئد است. برای دریافت لیست کامل پسوردهای پراستفاده لیست کامل را در سایت مشاهده کنید.و به همین ترتیب در پایین تصویر سمت راست هم نوشته شده:123456، پرتکرارترین پسورد در کشور سوئد است. برای دریافت لیست کامل پسوردهای پراستفاده لیست کامل را در سایت مشاهده کنید.بعضی وقت‌ها آمار و ارقام به ما کمک می‌کنند هوشمندانه‌تر و خردمندانه‌تر تصمیم بگیریم. لو رفتن رمزها و هک شدن برای هرکس نوعی خاص از خسارت را به همراه دارد اما آنچه همواره رخ می‌دهد و بین همگان مشترک است، خسارت است. اما چه کسی مخاطب این آگهی است؟ با توجه به اینکه می‌بینیم در خیابان برای عابران پیاده به نمایش درآمده، مخاطب هدف این آگهی هر کسی است که با عملیاتی تکراری به اسم انتخاب پسورد مواجه شده. مکان‌یابی تبلیغ هم نشانی از اهمیت مورد توجه عموم قرار گرفتن آگهی است.پیام چیست؟ پیام خیلی ساده به ما یادآوری می‌کند که پسورد تکراری و قابل حدس استفاده نکنید؛ چرا که برای یک هکر یا سارق اطلاعات، حدس چنین پسوردهایی ساده است.چه عاملی باعث جلب توجه می‌شود؟ تلفیق حقیقت و شیطنت تبلیغاتی در این تبلیغ توجه را جلب می‌کند. تصویری که تشبیهی به محیط ثبت پسورد است و استفاده از متنی که اکثر افراد برای پسورد انتخاب می‌کنند. احتمالا خیلی از مخاطبان با دیدن 123456، لیستی از کارت‌های بانکی یا اکانت‌ها به خاطرشان می‌آید و با دیدن حقیقتی که ریز نوشته شده، خطر را حس می‌کنند.چه کسی پیام را ارسال می‌کند؟آگهی از سازمان Swedish Theft Prevention Association که به زبان خودشان به اختصار SSF نامیده می‌شود، مخابره شده. پیام ارسال‌‌کننده با رسالتش که پیشگیری از جرایم سایبرنتیک است، همسویی دارد و همین موضوع اعتبار پیام را بیشتر کرده است. سادگی لعنتی!حتما شنیده‌ایم که سکوت بعضی اوقات بلندتر از حرف‌ها شنیده می‌شود. در دنیای طراحی هم گاهی اوقات سادگی در جای درست می‌تواند بسیار چشم‌نواز باشد. رنگ آبی حس دقت و اطمینان از ادعا را نمایش می‌دهد. نمایشی از ادعای بزرگ بدون غوغای رنگ‌ها است. وقتی حقایق به دست کپی‌رایتر می‌افتد...پیام ملموس و ادعا بر اساس آمار است. شکی در صحتشان نیست. اما می‌توان عبارت را در قالبی متمایز نوشت تا دووجهی نوشته شود و بعضا توجه را به شکل‌های متفاوت بقاپد. سریالی به راه می‌افتد که در ادامه می‌توان با دو قسمت دیگر آن سرگرم شد.</description>
                <category>شایان پسران</category>
                <author>شایان پسران</author>
                <pubDate>Sun, 05 Sep 2021 19:13:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آگاهی از برند (Brand Awareness)، الفبای برندسازی</title>
                <link>https://virgool.io/@shayan.pesaran/%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-brand-awareness-%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-e2q4bvje9df5</link>
                <description>از استارت‌آپ تا سازمان‌های بزرگ همه به دنبال برندسازی هستند. برخی پزشک‌ها و مشاوران که سازمان خاصی ندارند، به دنبال پرسنال برندینگ هستند. به هر حال واژه برند (چه با مفهومش آشنا باشیم و چه نباشیم) ذهنمان را درگیر کرده. واقعا برند چیست؟ برندینگ چیست؟ کلمات برند و برندینگ هر دو از از واژگان لوکس این روزهای کسب و کار هستند. اجازه دهید هر دو را بررسی کنیم. برند چیست؟تعاریف در این مورد زیاد است. مثلا استیو جابز می‌گوید برند همان اعتمادی است که مشتری به شما دارد. جف بزوس(موسس آمازون) می‌گوید برند همان چیزی است که مردم در نبودتان در مورد شما می‌گویند.  حتی اگر تعریف دقیقی از برند نداشته باشیم، فقط کافیست کسب و کار را به یک انسان تشبیه کنیم. وقتی سازمان یا کسب و کار به انسان تشبیه شوند، ویژگی‌های ملموسی به ذهنمان می‌رسد. پیر است؟ جوان است؟ خوش قول است؟ اهل شوخی است؟ باهوش است؟ کارهایش را به موقع انجام می‌دهد؟ سخت‌کوش است؟ چه رنگ لباس‌هایی می‌پوشد؟ مشتریانش افراد ثروتمند هستند یا افراد قشر متوسط؟ اهل نوآوری است یا به دنبال روش‌های سنتی است؟به اپل فکر کنید و او را به انسان تشبیه کنید. احتمالا انسانی بسیار باهوش و خلاق است. لباس‌هایش ساده است. رنگ‌های سفید و مشکی می‌پوشد. به کیفیت کار بسیار اهمیت می‌دهد. سادگی و زیبایی برایش همزمان مهم است. دوست دارد سال به سال درگیر تکنولوژی جدید باشد. در عین حال که ظاهرش ساده است اما شبیه بقیه نیست. هر سال کارهای جدیدی انجام می‌دهد که همه اطرافیان و مشتریانش را شگفت‌زده می‌کند. اگر بخواهد به کسی خدماتش را ارائه کند، آن خدمات را ارزان ارائه نمی‌کند. اطرافیانش او را سنت‌شکن می‌نامند. با تشبیه کسب و کار به انسان و بررسی خصیصه‌های آن، تقریبا برند کسب و کار هم مشخص می‌شود. هرچقدر ویژگی‌های بیشتری از این کسب و کار بشناسیم، برندش را بهتر شناخته‌ایم. تا اینجا خیلی ساده با مفهوم برند آشنا شدیم. طبیعتا برندینگ یا برندسازی هم فعالیت‌های مرتبط به خلق این ویژگی‌ها و تعامل با مخاطبان بر اساس ویژگی‌های یادشده است. اما به همان اپل که فکر می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که از روز اول مورد پذیرش همگان قرار نداشت. اصلا در ابتدای کار کسی اپل را نمی‌شناخت. اپل و هر کسب و کاری، هزینه بالایی باید بپردازد تا بتواند در جامعه هدف، شناخته شود. در غیر اینصورت شانس نفوذ در بازار را ندارد. اهمیت و چگونگی افزایش آگاهی از برند به طور دقیق بخواهیم بررسی کنیم، باید بگوییم اولین گام برندسازی و نفوذ در بازار ایجاد آگاهی از برند است. چرا که اگر مشتریان برندی را نشناسند، از آن خرید نمی‌کنند. مغز خریدار ناخواسته به برندهای شناخته شده گرایش دارد. شناخته شدن در بازار نیازمند هزینه، تبلیغات و دیده شدن است. باید تعداد زیادی از افراد برند را بشناسند. به طور دقیق باید آگاهی از برند یا Brand Awareness ایجاد شود. چند راهکار اجرایی برای افزایش آگاهی از برند یا Brand Awareness : تعامل مستمر با مخاطب از طریق وب و شبکه‌های اجتماعیتعامل مستمر با مشتریان فعلیهمکاری با سایر برندها (پارتنرشیپ و کوبرندینگ)بازاریابی ارجاعی (ریفرال)تبلیغات محیطیراه‌اندازی مدل فریمیوم کسب و کارتولید پادکست، کلیپ و اینفوگرافیکحضور در نمایشگاه تخصصیانفلوئنسر مارکتینگتبلیغات همسان،ایمیلی، شبکه‌های اجتماعی و PPCاما نکته مهمی را در نظر داشته باشید. شما قبل از اجرای کمپین‌های افزایش آگاهی از برند، نیازمند اندازه‌گیری وضعیت فعلی آن هستید. ابتدا باید بدانید که کجا هستید و چه مقدار آگاهی از برند دارید. سپس برای افزایش آن برنامه‌ریزی کنید. آگاهی از برند از طریق تحقیقات بازاریابی بدست می‌آید. معمولا سوالات کمکی و بدون کمک از مشتری پرسیده می‌شود. مثلا از مشتری می‌پرسند هر برند لبنیاتی که میشناسد را لیست کند. همچنین ممکن است به مشتری لیستی از تولیدی‌های لبنیاتی ارائه کنند و بخواهند مواردی که می‌شناسد را مشخص کند. به هر حال سنجش آگاهی از برند برای مارکترها قبل از اجرای کمپین افزایش آگاهی از برند حیاتی است. همچنین پس از اجرای کمپین، مجدد باید آگاهی از برند سنجیده شود. در صورتی که رشد حاصل شود، باید خوشحال شویم. نباید این حقیقت را فراموش کنیم که کسب و کارها در مراحل ابتدایی که هنوز در بازار نفوذ نکردند، نیازمند افزایش آگاهی از برند هستند. بهبود شاخص آگاهی از برند، خود باعث ایجاد تقاضا و تولید بیشتر سرنخ فروش (لید) می‌شود. این مسیر در انتها جذب به خلق مشتری جدید و افزایش سهم بازار می‌گردد. اگر هنوز آگاهی از برندتان را نسجیده‌اید، اکنون بهترین زمان برای سنجش آگاهی از برند است. </description>
                <category>شایان پسران</category>
                <author>شایان پسران</author>
                <pubDate>Tue, 22 Oct 2019 20:14:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>