<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sheyda Hosseinzadeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sheydahosseinzadeh</link>
        <description>کارشناس ارشد محتوای فارسی 
مترجم ترکی استانبولی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-27 22:56:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/24965/avatar/77zp4q.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sheyda Hosseinzadeh</title>
            <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نوش جان چی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D9%86%D9%88%D8%B4-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C-u70kwgi3ddub</link>
                <description>این بچه‌های توی عکس‌ها قاعدتاً باید ما باشیم و نسل‌های قبل از ما؛ البته به‌احتمال قوی ورژن بچه‌تهرانی ما!نوش جان ایران چون «ما»ی شهرستانی با شیری بزرگ شدیم که مستقیم از گاو عزیز توی دهات یا باغچهٔ کوچک بابامون در بیرون شهر دوشیده شده بود و وقتی به دستمون می‌رسید هنوز گرمای بدن حیوان رو داشت! روش نیم تا یک‌ونیم سانتی‌متر سرشیر می‌بست و می‌شد خامهٔ صبحانه. مادر خدابیامرزم ازش پنیر هم درست می‌کرد و با گردوی باغ می‌خوردیم.بعدها که شهرنشین‌تر شدم دیگه نتونستم درست‌وحسابی شیر بخورم! شیر پاکتی و شیشه‌ای از هر برندی به نظرم آب سرد می‌اومد.حالا هم که دانشمندان فرمودن لبنیات برای بزرگسالان هیچ فایده‌ای نداره و تقریباً گذاشتمش کنار. این کمپین پر از حس‌های متناقضه؛ مثل صدای ساز ناکوک نوازندهٔ معروفی که نمی‌دونی باید چه واکنشی بهش نشون بدی! اگه بخوای بگی عخی! چه نوستالژیک که می‌بینی اونی که توی عکسه تو نیستی! اگه بخوای به «نوش جان ایران» گفتنش جواب بدی که مناسب فضای فرهیخته! و حرفه‌ای لینکدین فارسی! و خانواده! نیست! چه فکری از چه ریشه‌ای با چه سیاستی شهر رو پر می‌کنه از چنین تناقض نچسبی! چرا باید یه برند بزرگ و قدیمی این‌طور به ملت غمگین و بیزار و خسته‌ش تیکه بندازه و انتظار فروش بیشتر داشته باشه؟اون فرهنگ ایرانی که ازش دم می‌زنیم و ادعاش می‌کنیم این‌ها نیست... یک لحظه‌ش، فقط یک بخشش احترامه، یه بخش کوچکش احترامه، احترام....پگاه </description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jan 2025 13:06:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز مادر رو تبریک نگیم، به «مادری» فکر کنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-qjzpg6out7sq</link>
                <description>در زندگی هیچ‌ تجربه‌ای به‌اندازهٔ «مادری» نمی‌تونه توی تمام ابعاد زندگی یه انسان تأثیر بذاره. این رو بدون تردید می‌‌گم....بدن ما زن‌ها از ده‌دوازده سالگی شروع می‌کنه به آماده‌کردن زمینه برای بچه‌دارشدن؛ حالا ما چه بچه‌دار بشیم، چه نشیم، چه بشیم و از بچه‌مون دور بمونیم، چه مادری‌مون به رسمیت شناخته بشه چه نشه، چه یه‌دونه بچه بیاریم چه ده تا! تمام عمر یه بدن عجیب و غریب با تغییرات هورمونی عجیب‌تر داریم که حتی یک زایمان تا همیشه اون رو تحت‌تأثیر قرار می‌ده و بعد از اون هم هر تصمیمی داشته باشیم بدنمون این دور به‌نظرم باطل رو تا پنجا‌ه‌سالگی ادامه می‌ده! 🤦حالا ما زن‌هایی که از حدود بیست‌سی‌ سال پیش وارد اجتماع شدیم و نقش‌های مردانه رو هم به عهده گرفتیم و با چالش‌های اجتماعی بیشتر نسبت به مردها و چالش‌های اقتصادی برابر با مردها داریم کار می‌کنیم و می‌خوایم روی پای خودمون بایستیم «مادری» کجای زندگیمونه؟- یه غریزه و خواست شیرین زنانه که روش پا می‌ذاریم تا موقعیت اجتماعی‌مون ارتقا پیدا کنه.ـ یه چالش عجیب و غریب همراه با تمام نقش‌های مردانه و وظایف همسرانه که توی دنیای مردسالار اغلب ما رو از پا در میاره و مجبور می‌شیم یه بخشش رو بی‌خیال بشیم.ـ یه بهانه برای اینکه بشینیم توی خونه و زندگی و عمرمون رو فدای بچه‌ها کنیم و وقتی بزرگ شدن ازشون طلبکار باشیم!ـ دلیلی که باهاش از زیر کار در بریم و بار رو بندازیم روی همکارهای مجردمون یا مادرها و مادرشوهرهامون که فکر می‌کنیم بیکارن!این لیست رو می‌شه همین‌طور با گزینه‌هایی که هنوز نمی‌دونیم مثبتن یا منفی، به نفعمون هستن یا به ضررمون، ادامه داد، اما بخش دردناک این داستان اینه کهزن و مرد و مدیر و کارمند و پدر و مادر و خانواده در جامعهٔ ایرانی هنوز درک درستی نسبت به زن مادر شاغل، مادر خانه‌دار، مادر خانه‌دار شاغل، مادر مجرد خانه‌دار، مادر مجرد شاغل و...  مشکلات و دغدغه‌های مربوط به هر کدوم از این دسته‌بندی‌ها نداره...کاش بفهمیم حتی زن مجردی که سر کار درگیر پی‌ام‌اس شده و تحمل هیچ‌کس رو نداره، مادر بالقوه‌ایه که کار رو به تشکیل خانواده ترجیح داده و تصمیم گرفته از قالب زن سنتی بیرون بیاد و کاری بکنه....مادری هم که به‌ بهانهٔ بچه‌ش از زیر کار در می‌ره محصول همون ناآگاهی دوران گذار جامعه و سیستمیه که هنوز سازوکاری برای «کار زنان» نداره....شما چی فکر می‌کنید؟ارادتشیدا در راهروز مادر </description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 22 Dec 2024 12:17:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاقل می‌شیم یا دیوانگی شکل عوض می‌‌کنه؟ 🧐</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%B9%D8%A7%D9%82%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%87-%F0%9F%A7%90-wdjjo7ljbarg</link>
                <description>همین اول بگم که این سؤال رو فقط کسی می‌تونه جواب بده یا حداقل بهش فکر کنه که دیوانه‌وار زندگی کرده باشه، نه کسی که همیشه توی چهارچوب‌های مشخص و ازپیش‌تعیین‌شده زندگی کرده و هیچ اشتباهی توی زندگیش نکرده یا اگر کرده قبولش نکرده و فکر می‌کنه درست‌ترین آدم دنیاست! حالا دیوانگی چیه؟ چیزی که از نظر عرف و عادت و یه‌سری معیارهای عمومی «عاقلانه» نیست! حالا عقل چیه؟ 😂احتمالاً درستی یه تصمیم براساس همون معیارها که گفتم! ملموس‌تر و لینکدینیش اینه که مثلاً فریلنسر ممکنه به کارمند بگه دیوانه! کارمند به فریلنسر بگه دیوانه! یکی استارتاپ‌زدن رو دیوانگی بدونه، یکی سال‌ها زیرنظر دیگران کارکردن رو! و جالب اینجاست که خود آدم هم ممکنه کاری رو انجام بده که روزی بهش می‌گفته دیوانگی! و حالا به‌نظرش عاقلانه میاد! آلن دو باتن می‌گه وقتی دو نفر می‌خوان با هم آشنا بشن بهترین سؤالی که می‌تونن از هم بپرسن اینه که «دیوانگی تو چیه؟»  من فکر می‌کنم این سؤال اون‌قدر اساسی و تعیین‌‌کننده است که توی مصاحبهٔ کاری هم باید پرسیدش!😂نظر شما چیه؟ دیوانگی شما چیه؟😉ارادتشیدا در راه عکس: یادآوری‌های هزاران‌سالهٔ فیس‌بوک عزیزمفیس‎بوک</description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Sat, 07 Dec 2024 18:27:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبلیغات بی‌سلیقه</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%82%D9%87-vigurcci21ju</link>
                <description>نمونهٔ روشن و واضح آشفتگی و بی‌سلیقگی نوشته‌های درشت جلوی چشممون، همه‌جای شهر!🤦دربارهٔ این تبلیغ خیلی می‌شه حرف زد، اما اگه بخوام جمع‌و‌جور و خلاصه بگم:ـ هیچ جذابیت بصری نداره و در کمال بی‌سلیقگی با غلط املایی و کسره و ضمه سعی کرده توجه‌ها رو جلب کنه! (غیراصولی‌ترین انتخاب برای جلب توجه!!)- می‌گه جنسمون جوره، اما دسته‌بندیش به کالا و فرش با تکرار «مهد» به‌شدت حس شلختگی و جورنبودن جنس رو‌ می‌ده!درحالی‌که مثلاً اگر می‌گفت «مهد لوازم خانگی» روشن‌تر بود. - می‌گه جنسمون جور شد، بعد یه اتیکت زده که همه چی داریم! با این همه توضیح! کسی که با این بازار آشنا نباشه نمی‌فهمه چه مزیتی بهش اضافه شده! مهد فرش بوده که کالا بهش اضافه شده یا مهد کالا که بهش فرش اضافه شده!خلاصه که آشفتگی و بی‌پیامی و بی‌هدفی از سر و روی این کار می‌باره و نمی‌دونم واقعاً یه کارفرما چطور حاضر می‌شه برای چنین چیز غیراصولی و آشفته و بی‌محتوایی هزینه کنه!این تبلیغ شما رو ترغیب می‌کنه خرید کنید؟ ارادتشیدا در راهعکس رو از توی اتوبوس گرفتم!تبلیغات </description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Sat, 07 Dec 2024 15:11:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینجانب اسم دارم و خودم خواهشمندم!</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%85-dksvmfy2on1b</link>
                <description>وقتی می‌ریم سراغ حضرت گوگل و بهش می‌گیم نمونهٔ نامه اداری بهمون نشون بده همچین چیزهایی رو «تقدیم می‌دارد» و «به استحضار می‌رساند»:نامه اداریچون مجموعه‌ای از کلیشه‌ها و قراردادهای نانوشته دربارهٔ نوشتن متن اداری و معنای احترام در تعامل اداری جا افتاده که «موجب» درآمدن حرص «این‌جانب» «می‌گردد». 😬🥴🧐😁 اگر شما منبعی می‌شناسید که بگه این مدل نامه‌نوشتن، بیان درخواست یا تعامل اداری اصل و پایه ادبی و فرهنگی داره به من معرفی کنید. نامه رسمیگذشته از این ما توی نگارش و ویرایش به مجموعه‌ای از توافق‌ها رسیدیم؛ مثل اینکه به‌کاربردن بعضی کلمات، عبارت‌ها یا ساخت‌ها مثل «می‌باشد»، «می‌گردد»، «نسبت‌به چیزی اقدام‌کردن»، شکل مجهول فعل و... غلطه یا بهتره نیاد یا دیگه رایج نیست و گزینه‌های بهتری براشون داریم. چرا اصرار داریم همچنان توی نامه‌های اداری این اشتباه‌ها رو ادامه بدیم؟ و اگر کسی خلاف این رویه عمل کنه به‌‎نظرمون بی‌ادب، ناآشنا به دیسیپلین اداری یا بی‌سواد میاد؟ مثلاً چرا باید به جای من بگم «این‌جانب»؟ چرا جوری حرف می‌زنم که انگار دارم درباره یه نفر دیگه که خیلی هم باهاش رودربایستی دارم 😂 حرف می‌زنم؟ «این‌جانب» آخه؟ «به استحضار می‌رساند» آخه چرا؟ 😂😂😂 وقتی می‌تونم بگم: با سلام و احترام این‌جانب: من، شیدا حسین‌زاده بدین‌وسیله به استحضار می‌رساند: حذف بشه پیرو: به‌دنبال باتوجه‌به جلسه مورخ: نشست یا گفت‌وگویی که در تاریخ فلان داشتیم خواهشمند است: تقاضا دارم نسبت به اجرای موارد ذیل اقدام لازم را مبذول بفرمایید: برای اجرای موارد زیر اقدام بفرمایید. یا «تقاضا دارم» رو برداریم و آخرش بگیم: اجرای موارد زیر را درخواست می‌کنم. به‌همین‌راحتی به‌همین‌خوشمزگی🙂 خلاصه که زبان خیلی انعطاف‌پذیرتر از این حرف‌هاست که ما با یه‌سری قواعد نانوشته دست‌وپای خودمون رو ببندیم و بعضی‌وقت‌ها از شدت استرس رعایت‌نکردن ادب اداری! از نوشتن یه نامه ساده ناتوان بشیم!</description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2024 16:33:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«منجر» به چیزهای خوب نمی‌شود!</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D9%85%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-oulkcn9r5min</link>
                <description>یه اشکال نگارشی داریم که تقریباً همه‌جا می‌بینم، حتی توی متن‌هایی که موارد دیگۀ نگارش و ویرایش رو رعایت کردن! «منجرشدن» فعلیه که بهتره برای جمله‌های منفی و برای بیان نتایج منفی استفاده بشه. مثلاً توی ترجمه کتاب «استراتژی بازاریابی» اومده: «قیمت تنها عنصر آمیخته بازاریابی است که منجر به درآمد و سود می‌شود!» حالا بگذریم که جدا کردن دو بخش فعل از هم خودش یه ایراده و «منجر» و «شدن» نباید از هم دور بیفتن! و استفاده از «عنصر» و «آمیخته» برای توضیح اجزای Marketing Mix چقدر ترجمۀ دقیقیه!🙄 اینجا باید گفت: «قیمت تنها عنصر آمیختهٔ بازاریابی است که باعث درآمد و سود می‌شود.» تقریباً همه‌جای این کتاب فعل «منجرشدن» به‌همین‌شکل با اجزای جداافتاده و در جایگاه اشتباه به‌کاررفته! دهخدا براساس «لغت‌نامۀ دهخدا» منجرشدن یعنی «به‌جایی‌کشیده‌شدن» کاری؛ به‌عبارت‌ ساده‌تر یعنی نتیجه‌ ناخواسته و نامطلوب؛ بنابراین منجرشدن مثلاً توی چنین جمله‌ای درسته: «برنامه‌ریزی نادرست گروه به هدررفت وقت و هزینه منجر شد.» «تلاش ناکافی به شکست منجر می‌شود.» خلاصه که نگارش و ویرایش یه سطح بالاتر داره به نام «ویرایش زبانی» که از بس حرف‌زدن از نیم‌فاصله و «ه‌»کسره راحت‌تره و می‌شه باهاش ادا درآورد، کسی از این سطحش حرف نمی‌زنه! بد نیست یه‌کم عمیق‌تر به متن نگاه کنیم و به جایگاه و بار معنایی واژه‌ها دقت کنیم. </description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2024 16:23:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستکاری روانی</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-gknwyxmsvz73</link>
                <description>#خشونت_علیه_زنانامروز روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنانه!یکی از مصداق‌های خشونت علیه زنان Manipulation یا دستکاری روانیه. میلیون‌ها زن در جهان در خانواده، زندگی مشترک، محیط کار و فضای دیجیتال با این نوع خشونت روبه‌رو هستند. این جریان اون‌قدر ظریف و هوشمندانه از طرف افراد خودشیفته یا کسانی که قدرت در دستشونه انجام می‌شه که حتی خود خانم‌ها هم گاهی متوجهش نیستن! دستکاری روانی شکل‌های مختلفی داره؛ بارزترین شکلش اینه که یک طرف رابطه با بی‌توجهی و نادیده‌گرفتن، سخت‌کردن شرایط، بازی‌های روانی و انواع و اقسام حرکت‌های هوشمندانه که در ظاهر اصلاً بد به نظر نمیان، واکنش منفی یا خشم طرف مقابل رو برمی‌انگیزه و وقتی واکنش رو می‌بینه، طوری رفتار می‌کنه که انگار چیزی نشده و به شکل‌های مختلف احساسات، حقوق و احترام کسی رو که تحت فشار قرار می‌گیره، بی‌ارزش جلوه می‌ده... با این کار تمام پیکان‌ها و انگشت‌های اشاره و تنبیه و سرزنش رو به سمت دیگری پرتاب می‌کنه! ما زن‌ها به دلیل اینکه به شکل غریزی راحت‌تر احساساتمون رو بروز می‌دیم بیشتر در معرض این آسیب هستیم و معمولاً تا به کمک درمانگر از رابطهٔ این‌چنینی بیرون نیایم متوجه عمق آسیبش نمی‌شیم.یه نمونه از این شکل خشونت علیه زنان رو می‌تونید توی این فیلم ببینید:ما تمامش می‌کنیم </description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Mon, 25 Nov 2024 15:00:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توی شعار دست‌به‌عصا نباش!</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B5%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4-ghzeszqgcxjh</link>
                <description>بیمه بازار همون‌قدر که نمی‌شه گفت تبلیغات یه کار ادبی و هنریه، نمی‌شه سهم هنر و ادبیات رو در اون نادیده گرفت؛ مخصوصاً ظرفیت‌ها و تفاوت‌های «ادبیات» و «زبان» و اصول اولیه‌شون رو! که همه می‌دونیم از هم جداست! و در تبلیغات برای فارسی‌زبان‌ها اهمیت ویژه‌ای داره!به‌نظرم وقتی داریم از ظرفیت‌های زبان یا ادبیات برای تبلیغات استفاده می‌کنیم می‌شه یه‌کم هوشمندانه‌تر عمل کنیم!مثلاً اگر یه عبارت از فرهنگ عامه مثل «دست‌به‌نقد» رو برای پرداخت قسطی استفاده کنیم بسیار جذاب‌تره تا اینکه به‌زور یه مفهوم دم‌دستی رو بچپونیم توی وزن عروضی و بدون قافیه، فقط با یه آهنگ روبه‌افول و فکر کنیم شعر گفتیم و کار ادبی کردیم!ارادتشیدا در راهازکی وام </description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2024 17:31:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من تهران را دوست دارم....</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D9%85%D9%86-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-etw8sulu01ku</link>
                <description>با استاد پرویز پورحسینی کارگاه بازیگری داشتیم. چهل‌وپنج‌ دقیقه قبل از ما می‌اومدن و می‌نشستن توی همون پلاتو، نه لابی و اتاق استاد و کافه و....، توی «همون» پلاتو...و ما... جمع مستان... اندک‌اندک می‌رسیدیم...بار اول که متوجه این موضوع شدم، شگفت‌زده و شرمنده شدم... احتمالاً به‌خاطر تجربهٔ دیدن آدم‌های تئاتری بسیاری که اغلبشون ادا و اطوار بودن تا کار...(نمی‌دونم چرا اینا همه‌جا هستن!🤦)چند دقیقه‌ای که توی وقت استراحت در محضر این انسان کاریزماتیک می‌نشستم و حرف می‌زدیم از عمر من حساب نمی‌شد... حافظه و توانایی‌های عجیبی داشتن و هر اتودی که به ما می‌دادن، خودشون طوری اجرا می‌کردن که اشک توی چشم من جمع می‌شد از این همه تسلط و دانش و آمادگی....و جالبه که هیچ‌کس رو هم فراموش نمی‌کردن...بعد از اون هر بار من رو می‌دیدن به اسم صدام می‌کردن و می‌‌پرسیدن: کاری روی صحنه نداری؟ دوست‌داشتن تهران برای من دلایل زیادی داره... اما دیدن این تصویر به یادم آورد که چرا این‌همه تهران رو دوست دارم، با تمام رنج‌هایی که داشته و هنوز هم با اینکه سال‌ها در اون زندگی کردم، با شیفتگی بهش نگاه می‌کنم؛ چون توی تهران آدم‌های بزرگی مثل گلاب آدینه، پرویز پورحسینی، جلال تهرانی، پیام دهکردی، داریوش مؤدبیان رو از نزدیک شناختم و ازشون یاد گرفتم....تازه این بزرگوارها فقط استادان من توی عرصهٔ تئاتر بودن، جدا از حوزه‌های کاری و هنری دیگه‌ای که بهشون سرک کشیدم و ناخنک زدم! درسشون درس بازیگری نبود...‌ درس زندگی بود و تأثیر بعضی از حرکات و جمله‌هاشون رو سال‌ها بعد توی زندگیم دیدم و می‌دونم همچنان خواهم دید...همهٔ ایران رو نمی‌دونم، اما من تهران رو دوست دارم.🥰علی نصیریان پرویز پورحسینی گلاب آدینه </description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2024 17:24:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو نکتۀ نگارشی روی زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%AF%D9%88-%D9%86%DA%A9%D8%AA%DB%80-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-dsu0ungnwlrn</link>
                <description>امروز این آگهی رو روی زمین دیدم. البته که انتظار ندارم پشت چنین تبلیغی یه کپی‌رایتر نشسته باشه؛ چنانکه پشت بیلبوردهایی که در سطح شهر می‌بینیم! اما دیدم بهانه خوبیه که دو نکته رو مطرح کنم که خیلی‌جاها ازجمله تبلیغات سطح شهر هم! می‌بینم:یک بهتره واژهٔ «تنها» رو به معنی «فقط» به‌کار نبریم.دو بهتره به جای اینکه بگیم «دارای...»، آخر جمله فعل «دارد» رو با شکل‌های مختلفش اضافه کنیم. مثلاً اینجا می‌تونیم بگیم:فقط کافی است سیم‌کارت ۹۱۲ داشته باشید. یا صاحب سیم‌کارت ۹۱۲ باشید.البته اینجا می‌شه ساخت رو هم کلاً عوض کرد و بهتر نوشت:فقط با سیم‌کارت ۹۱۲ البته که از قانونی بودن یا نبودن این آگهی هم اطلاعی ندارم. فقط به‌قصد گفتن دو تا نکتهٔ ویرایش زبانی ازش استفاده کردم. همین دیگه! ارادت #شیدا_در_راهویرایش </description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2024 17:13:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم سؤال از علم خیزد هم جواب؛ در تبلیغات هم!</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D9%87%D9%85-%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AE%DB%8C%D8%B2%D8%AF-%D9%87%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D9%85-lmfxqlg67dsl</link>
                <description>در کتاب «ایدۀ عالی مستدام» می‌خونیم: «هنگامی که اطلاعات کسب می‌کنیم بیشتر و بیشتر احتمال دارد که برآنچه نمی‌دانیم تمرکز کنیم.» و «کنجکاوی از دانش ناشی می‌شود.»با این جمله یاد اون بخش از حکایت مولانا در دفتر چهارم مثنوی افتادم که می‌گه:«هم سؤال از علم خیزد هم جوابهم‌چنانک خار و گل از خاک و آب»مصرع اول این بیت همیشه مثل یه جور ذکر و چراغ راه من بوده توی تولید محتوا و جالب بود که توی این کتاب هم از منظر تبلیغات بهش برخوردم و دیدم که چقدر مفهومش به این نکتۀ مهم توی تبلیغات نزدیکه.توضیح ساده‌ش اینه که مثلاً یه معلم داره سر کلاس یه مبحث رو توضیح می‌ده؛ دانش‌آموزی که از قبل اون مبحث رو مرور کرده و از اول با دقت به معلمش گوش داده براش سؤال پیش میاد و از قلب مطلب با ابهام‌هایی روبه‌رو می‌شه، اما اونی که اصلاً نمی‌دونه موضوع چیه هیچ سؤالی هم نداره!نویسندۀ کتاب روی این نکته تأکید می‌کنه که توی تبلیغات بیشتر از اینکه به‌دنبال این باشیم که به خواننده اطلاعات بدیم باید به دانش او دربارۀ مسائل مختلف اعتماد کنیم و بهش بگیم:تو درواقع می‌دونی که به چه چیزی نیاز داری و ما دقیقاً می‌دونیم کجا گیر کردی! و به سؤال‌های احتمالیش دربارۀ مسئله‌ای جواب بدیم که تا حدی دربارۀ اون آگاهی داره، اما زمان انتخاب یا تصمیم‌گیری که می‌رسه جنبه‌های مبهم داستان یا نیازهای شخصیش هستن که به انتخابش جهت می‌دن.دریافت شخصی من به زبان ساده‌تر و رُک‌تر اینه که توی تبلیغات و تولید محتوا به هر شکلی مخاطب و مشتری بالقوه رو احمق فرض نکنیم و تلاش نکنیم با گفتن بدیهیات یا هر چیزی که همه دارن می‌گن جذبش کنیم؛ بریم سراغ اون بخشی که دربارۀ یه محصول یا کالا درباره‌ش سؤال داره و لحظۀ آخر روی انتخابش تأثیر می‌ذاره.حتی توی تولید محصول هم این نکته می‌تونه صادق باشه. البته تخصص من نیست، اما به‌عنوان مصرف‌کننده، می‌تونم بگم احتمالاً همیشه از بین برندهای متنوع یه محصول به سمت چیزی جذب می‌شم که به‌جز ویژگی‌های مشترکی که محصولات مشابه دارن، به دغدغۀ شخصی من پاسخ می‌ده.یه مثال سادۀ این داستان توی تولید محتوا اینه که شاید خیلی‌هامون بدون فکر و برحسب عادت ازش استفاده می‌کنیم: مثلاً توی یه مطلب می‌گیم «می‌دانید که!»به‌نظر می‌رسه این «می‌دانیم» یا «می‌دانید» یا عبارت‌های مشابهش اگر فکرشده و بادرنظرگرفتن پرسونای کسب‌وکار گفته بشه تأثیر چندبرابری داره تا بیایم از بدیهیاتی که اون باهاش سروکار داره و حوصله‌ش رو سر می‌‎بره حرف بزنیم. به‌نظرم باید مستقیم بریم سراغ اون بخش‌هایی که ممکنه ندونه! و در واقع از یه سطح بالاتر باهاش برخورد کنیم تا به دانش و محصول ما بیشتر اعتماد کنه. دریافت و نظر شما از این موضوع که توی کتاب مطرح شده چیه؟ برام بنویسید.ارادت☺️سوال و محتوا </description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2024 17:07:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در انتهای شب</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-tuiraxdxc45t</link>
                <description>زمانی قصه‌ها با این جمله تموم می‌شدن: «با هم ازدواج کردند و سال‌های سال با خوبی و خوشی کنار هم زندگی کردند»، همهٔ فیلم‌ها و سریال‌ها با عروسی تموم می‌شد و غایت و ایدئال یک زندگی سالم ازدواج و بچه‌دارشدن بود و هر که در این حلقه نبود نصفه‌نیمه و ناقص بود انگار....در انتهای شبحالا اون‌قدر شکل‌های دیگه‌ای از زندگی هست و دیدیم که این تصویر آرمانی تشکیل خونواده جواب نمی‌ده، تقریباً مطمئنیم که هیچ ازدواجی قرار نیست با سال‌ها خوبی و خوشی ادامه پیدا کنه... که حتی ادامه پیداکردنش به این بستگی داره که چقدر قدرت تحلیل و حل‌کردن ناخوشی‌ها رو داریم....حالا فیلم‌ها و سریال‌ها دارن داستان‌هایی رو روایت می‌کنن که ما زندگی کردیم و نتونستیم به هیچ‌کس بفهمونیم بابا! هرچقدر هم که از بیرون قشنگ به‌نظر بیاد از داخل ویرانه، خانه از پای‌بستی ویرانه که دیگه حرف تقصیر و خوبی و بدی آدما نیست... که ما قربانی سیستمی هستیم که نهاد برتر رو خانواده می‌دونه اما هیچ آموزشی برای شروعش، حفظش و فهمیدنش به ما نمی‌ده.الان دیگه باید گفت اون‌ها طلاق گرفتن و سال‌های سال در کنار تمام خوشی‌هایی که داشتن رنج کشیدن و تاوان اشتباهی به اسم ازدواج بدون شناخت و آگاهی رو دادن؛ چون راه دیگه‌ای جز ازدواج برای با‌هم‌بودن نداشتن.....</description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jun 2024 15:38:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصائب سئو برای آدم حسی</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%A6%D8%A8-%D8%B3%D8%A6%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C-aztspcseewfd</link>
                <description>زمانی باورم این بود که گوگل بالاخره به محتوای واقعاْ یونیکی که یک «انسان واقعی» نوشته اهمیت می‌ده؛ محتوایی شامل تمام احساسات و عواطف و تجربه سالیان یک انسان که مهم‌ترین ابزار برقراری ارتباطش همیشه نوشتن بوده. انسانی که می‌تونه یه ارتباط حسی بگیره با یه کالای برق که هیچ‌وقت از نزدیک ندیده یا تور مسافرتی که هیچ‌وقت نخواهد رفت یا ابزار تخصصی‌ای که حتی اسمش رو هم قبلاٌ نشنیده، عطری که هیچ‌وقت بو نکشیده یا موضوعی که اولین باره باهاش روبه‌رو می‌شه و فکر می‌کنه که وای چه جذاب...الان هم هنوز امیدوارم که این اتفاق بیفته اما واقعیت اینه که گوگل دیگه نمی‌ذاره نفس بکشیم؛ مثلاْ اوایل که شروع کرده بودم به محتوانوشتن پاراگراف اول محتوا حیات خلوت من بود و فکر می‌کردم چی بگم، چطوری شروع کنم از کجای فکرم بنویسم که خودم رو هم هیجان‌زده کنه... که معمولاْ‌ زیاد هم فکر نمی‌کردم و «خودراه بگویدت که چون باید رفت»وار حرکت می‌کردم؛ اما حضرت گوگل اخیراْ  می‌فرماد که همون خط اول برو سر اصل مطلب و یه تعریف بده ببینم!سئو</description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 12:14:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با جهان رقصیدن...</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%82%D8%B5%DB%8C%D8%AF%D9%86-fi8eevo3vy4l</link>
                <description>خوبی فیلم «جهان با من برقص» اینه که جهان واقعاً می‌میره؛ یعنی هیچ معجزه‌ای رخ نمی‌ده و کسی قطعیت مرگ رو دستکاری نمی‌کنه.خوبی فیلم «جهان با من برقص» اینه که جهان واقعاً می‌میره؛ یعنی هیچ معجزه‌ای رخ نمی‌ده و کسی قطعیت مرگ رو دستکاری نمی‌کنه.خوبی فیلم «جهان با من برقص» اینه که جهان واقعاً می‌میره؛ یعنی هیچ معجزه‌ای رخ نمی‌ده و کسی قطعیت مرگ رو دستکاری نمی‌کنه.در یک وضعیت معلق و نامعلوم، حتی اگه برای همهٔ احتمال‌ها هم برنامه‌ریزی کرده باشی، چیزهایی رو نمی‌تونی تغییر بدی:پایان؛ پایانی که دست تو نیست، مثل مرگ.پوچی هرچیزی که جلوی چشمت در جریانه؛ مثل پست‌های فخرفروشانهٔ لینکداین یا گدایی بعضی از آدم‌ها زیر پست‌های اینفلوئنسرها، شهوت مردم برای بیشتر «در حال زندگی و کار دیده‌شدن» تا خود زندگی‌کردن و کارکردن، تنگ‌نظری و حسادت آدم‌ها به همدیگه، درحالی‌که حال هیچ‌کس از اون یکی بهتر نیست...جهان با من برقص ووخودت؛ این به‌قول فروغ، جزیرهٔ سرگردانی که از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه گذر داده‌ای، اما باز سر یه دوراهی جان‌کاه دیگه داره به‌دلیلی نامعلوم آزمایش می‌شه...و برخلاف تمام اون‌چه پست‌های انگیزشی و روان‌شناسی می‌گن با تمام وجود «قطعیت» ناممکن رو می‌خوای؛ با اینکه می‌دونی لذت راه‌رفتن رو ازت می‌گیره؛ فقط از شدت خستگی.... و دلت می‌خواد جای «جهان» باشی.... #شیدا_در_راه</description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 10:31:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش مصنوعی ترسناک</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-kpldgr9xz6ec</link>
                <description>بعضی وقت‌ها هم دارم دربارۀ یه موضوع که مربوط به کاره سرچ می‌کنم و اطلاعات رو درفت می‌کنم که می‌بینم از یه دنیای دیگه سردرآوردم. یه کلمه، یه جمله یه عکس که از یه جای کاملاً بی‌ربط من رو می‌بره به جاهایی که اصلاً فکرش رو هم نمی‌کردم و به‌شدت برام دوپامین‌آوره!لحظۀ سخت و شیرینیه اون لحظه که اون دوپامین‌دونی رو یه جا ذخیره می‌کنم و مثل بچه‌ای که مامانش دستش رو می‌کشه و از جلوی ویترین مورد علاقه‌ش دور می‌شه برمی‌گردم سر کارم.هوش مصنوعی من از این بازی تصویرسازی بینگ که توی لینکداین ترند شده خوشم اومده و این تا حالا نزدیک‌ترین تصویریه که بینگ از من ساخته؛ مخصوصاً که از دستوری که بهش دادم خودش عادت کاغذخط‌خطی کردنم رو برای تمرکز گذاشته توی تصویر. این کارش واقعاً عجیب بود؛ چون من هیچ اشاره‌ای به این موضوع نکردم و همین دیشب یکی از خط‌خطی‌های اینطوریم رو گذاشته بودم توی استوری اینستاگرام و رفقا می‌گفتن انگار شبیه چیزیه!هوش مصنوعی یه‌کم ترسناکه!🙄</description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jan 2024 12:27:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر با محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-rsxm7owjlgco</link>
                <description>امروز توی یه مصاحبهٔ کاری بحث تجربهٔ نوشتن در یه موضوع شد. گفتم هر موضوعی که توی این سال‌ها شروع کردم به نوشتنش برام تازگی داشت و مگه ویژگی جذاب کار یه نویسندهٔ محتوا همین نیست؟چند روز پیش برای پیداکردن نمونهٔ کار توی رزومه، هارد قدیمیم رو وصل کردم به سیستم... تعداد زیادی پوشه داشتم که توی هر کدومشون از یکی دو مطلب تا سی‌چهل تا مطلب بود. دیدم از شیر مرغ تا جون آدمیزاد فقط دربارهٔ شیر مرغ و جون آدمیزاد مطلب ننوشتم. 😁 (خب شرکت‌های فعال در زمینهٔ شیر مرغ و جون آدمیزاد سراغم نیومدن!)دیدم این تجربه‌ها با هر شرکت و مجموعه‌ای از عطر و ادکلن تا کالای برق و دکوراسیون، از فن‌آوری و طب سنتی و فرآورده‌های غذایی و نرم‌افزار مهندسی عمران تا استارتاپ و کسب‌وکار و گردشگری و مهاجرت و ترکیه و آنتالیا و..... ده‌ها موضوع و مطلب دیگه چه سفر پرماجرایی بوده.بعد این‌ها رو گذاشتم کنار تجربه‌های ویرایش کتاب قبل از ورود به دنیای محتوای دیجیتال... داستان‌های کوتاه، رمان‌ها، کتاب‌های حوزه‌های سیاست و روان‌شناسی و هنر و جامعه‌شناسی و...آنتالیا دیدم به سفرهای زیادی رفتم....و دوست دارم به این سفرها ادامه بدم؛ مخصوصاً حالا که می‌تونم هم به زبان فارسی هم به زبان ترکی استانبولی در دنیای محتوا سفر کنم...رفته‌رفته این سفر فنی‌تر و سخت‌تر می‌شه، می‌دونم... و ارتفاع بین افت‌‌ها و خیزها بیشتر. باید بیشتر یاد بگیرم و کوله‌بارم سبک اما پربار باشه که راحت‌تر بتونم در سفر از شیر مرغ به جون آدمیزاد حرکت‌های درست رو تشخیص بدم و انرژیم رو جای اشتباه هدر ندم. 🙂 گرچه که از اشتباه هم گزیری نیست....مگه ویژگی جذاب یه سفر پرماجرا همین نیست، برای کسی که راه رو به رسیدن ترجیح می‌ده؟ 🙂#سفر_محتوا #شیدا_در_راه #در_مسیراین هم تصویری که هوش مصنوعی از من به‌عنوان کارشناس محتوا ساخته...باهوشه اما مصنوعیه. به قول شازده کوچولو نمی‌شه براش مُرد! 🙂هوش مصنوعی</description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jan 2024 23:50:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حامد اسماعیلیون</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-xp5sq3fwai26</link>
                <description>این مرد پیر شد؛ تموم شد اما دست برنداشت... نترسید... نوشت، گفت، هر جا که می‌شد رفت و صداش رو بلند کرد و از خونخواهی بازنایستاد...بارها بهش انگ زدن، گفتن درسته داغداره، عزاداره... ولی نباید این کارو بکنه، اون کارو بکنه... اما ادامه داد و ادامه می‌ده...ما چه کار می‌کنیم؟ساکت می‌شینیم و تماشا می‌کنیم...بارها فکر‌ کردم جز هشتگ‌گذاشتن و شوآف‌کردن با این درد چه می‌شه کرد؟ چطور می‌شه نترسید چطور می‌شه حرف زد از تمام جنایت‌های جسمی و روانی که به ما روا داشته شده...چطور می‌شه لااقل به نسل‌های بعد گفت که تسلیم بازی‌های کثیف نشن...چطور می‌شه هم‌ داغ رو زنده نگه داشت هم افسرده نشد و از حرکت نایستاد...شاید به جواب‌هایی هم رسیده باشم که خودشون باز سؤال‌های بزرگ‌تر برام درست کردن...اما یک لحظه از ذهنم نمی‌ره ابعاد و اقسام این جنایت‌ها.... یک لحظه از ذهنم نمی‌ره و هر جا، زیرمتن خوشی و ناخوشیم خشم کنترل‌ناپذیریه که دنبال شکل بروزش می‌گردم....خشمی که می‌دونم حتی ابزارش روزهای رفته و عمر تباه‌شدهٔ ما رو برنمی‌گردونه اما حداقل می‌تونیم با ابرازش شهادت بدیم چه به سرمون آوردن... شهادت بدیم که این روزها رو دیدیم... و همین‌‌قدر تونستیم پشت حامد اسماعیلیون این مرد تنها بایستیم...حامد اسماعیلیون</description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Sat, 03 Jul 2021 12:21:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گناه در ناخودآگاه</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-tqcup5usmvgl</link>
                <description>فصل دوم سریال گناهگار (The Sinner) داستان یک زن ظاهراً معمولی و سالم است که یک روز که با همسر و فرزندش برای تفریح به ساحل می‌رود سعی می‌کند خودش را غرق کند اما نمی‌تواند. به کنار همسر و فرزندش برمی‌گردد اما در یک لحظه به زن و مرد جوانی که مشغول عشقبازی هستند، حمله می‌کند و مرد جوان را به شکل فجیعی می‌کُشد. موقعیت از نظر قضایی بسیار روشن است و خود زن هم به قتل اعتراف می‌کند؛ در جواب این سؤال که چرا آن مرد را کشته فقط می‌گوید نمی‌دانم و انگار متمایل به مرگ هم هست. مجازاتش هم طبعاً اشد مجازات است. اما بازپرس پرونده نمی‌تواند گناهکاربودن زن را بپذیرد و با اینکه  وظیفه‌اش نیست دنبال علت جنایت می‌گردد. باقی ماجرا را تعریف نمی‌کنم و اگر به موضوع علاقه‌مند باشید حتماً تماشایش برایتان جذاب است. سریال گناهکار این سریال که دو فصلش را دیده‌‍ام تصویر هولناکی از ناخودآگاه انسان و اثر شگفت‌انگیز آسیب را با قدرت نشان داده است. فصل اول سریال هم داستان جنایت یک استاد دانشگاه بسیار موجه و معقول بود که با پیداشدن ناگهانی دوست قدیمی‌اش در زندگی روزمره و به‌ظاهر سالم او شروع می‌شود.سریال گناهکار </description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Fri, 14 May 2021 13:43:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر ساز؛ از برلین، تا خراسان...</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86-kvrqipvwu0wg</link>
                <description>پترا نوازندهٔ ساکن آلمان است که باغلاما می‌نوازد. به دنبال کشف ریشهٔ سازی که عاشقانه آن را آموخته است از برلین تا خراسان سفر می‌کند. اما این فقط سفر ساز نیست. در این سفر پیوند عمیق و تغییر تدریجی فرهنگ و زبانی که ساز از دل آن برآمده را هم می‌بینیم. فیلم سازپترا پای صحبت هر کدام از نوازنده‌های این ساز و با دیدن محیطی که سازش در آن ویژگی‌ها و کاراکتر خودش را دارد بیشتر به درون خودش کشیده می‌شود. آذربایجانیک نکتهٔ شگفت‌انگیز این مستند تسلط کامل پترا به زبان ترکی و «تورکو»های موسیقی ترکی است. مادر او لهستانی و پدرش اهل چک بوده‌اند و در آلمان بزرگ شده است اما این تسلط تا آنجاست که وقتی در محضر استادهای موسیقی ترکی می‌خواند، تحسینش می‌کنند. خراساناردال ارزنجان در جایی از مستند می‌گوید این ساز اگر قوی نبود زنده نمی‌ماند... وقتی می‌تواند تا برلین بیاید و درد کسی را در آنجا بفهمد... یعنی قوی است.خلاصه که من هم انگار با پترا از ترکیه تا دشت‌ها و کوه‌های زادگاهم خراسان و صدای دو تار محمد یوسفی و شنیدن ترکی خودمان سفر کردم‌.مستند ساز و ویدئوهای جانبی آن در این لینک www.sazfilm.com</description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Tue, 11 May 2021 11:12:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیدنی‌های آنتالیا؛ کاله‌ایچی</title>
                <link>https://virgool.io/@sheydahosseinzadeh/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%DA%86%DB%8C-qcpsamrrio2g</link>
                <description>اگه به پست‌های قدیمی اینستاگرام من نگاه کنید و هشتگ #شیدا_در_راه رو بزنید، می‌بینید که عاشق در و دیوارها و پنجره‌های قدیمی هستم و توی ایران هم هر جا رفتم، بیشتر از همه بافت قدیمی شهرها من‌و مدهوش کرده و دیوانه‌وار از در و دیوار عکس گرفتم.توی آنتالیا هم جذاب‌ترین بخش شهر برای من کاله‌ایچی بود که بافت قدیمی آنتالیا در اون حفظ شده و صمیمی‌ترین و گرم‌ترین بخش آنتالیاست.توی این پست از کاله‌ایچی براتون می‌گم.آنتالیا؛ کاله‌ایچیKaleiçi کاله‌ایچی ترکیب دو کلمۀ kale و içi به معنای داخل قلعه است. زمانی کل شهر آنتالیا به دیوارهای کاله‌ایچی محدود می‌شده. این بخش از شهر که الان در مرکز شهر آنتالیا و منطقۀ مراتپاشاس، از بناها و خونه‌های قدیمی‌ای تشکیل شده که در طول زمان بیشترشون به کافه و رستوران، بار و مغازه‌های فروش صنایع دستی تبدیل شدن.می‌شه گفت جذاب‌ترین بخش آنتالیاست که توریست‌ها رو در همون اول ورود به آنتالیا جذب می‌کنه. ساعت‌ها می‌شه توی کوچه‌پس‌کوچه‌های باریکش گشت و خسته نشد. برای کسی که از فضاهای نوستالژیک و قدیمی خوشش بیاد و اهل کافه‌‎نشینی باشه، چنین جایی هیچ‌وقت تکراری و خسته‌کننده نمی‌شه. دیوارهایی که بخشی از اون‌ها فروریخته اما وقتی فکر می‌کنید که میراث باقی‌مونده از دوره‌های تاریخی روم، بیزانس، سلجوقی و عثمانی هستن، بسیار باعظمت به نظر می‌رسن. دیوارهایی که دوهزار ساله پابرجا هستن... زمانی پناهگاه دزدان دریایی بودن... کوچه‌ها و خیابون‌های سرپایینیش که به بندر می‌رسن و زندگی‌های متفاوتی رو به خودشون دیدن... فضایی که در طول تاریخ اتفاقات زیادی براش افتاده، تخریب شدن، سوخته، از نو ساخته شده اما هنوز گرم‌ترین و پررفت‌وآمدترین جای شهره.آنتالیااز اونجا که در طول تاریخ آنتالیا اقوام متفاوتی در اون ساکن شدن، خونه‌ها و بناهای داخل کاله‌ایچی از نظر معماری متفاوت و جالب هستن و اثر همزیستی مسالمت‌آمیز انسان‌ها در طول سالیان فضایی گرم و رنگارنگ رو در کاله‌ایچی به وجود آورده. حتی بعضی از پنجره‌ها و خونه‌های قدیمی کاله‌ایچی من رو یاد بوشهر خودمون انداخت.از آثار مهم تاریخی که توی این منطقه هست می‌تونیم به مسجد و منارۀ Yivli، برج ساعت و دروازۀ هادریان یا Üçkapılar  اشاره کنیم که می‌شه گفت نمادهای تاریخی شهر آنتالیا هستن.آنتالیا؛ کاله‌ایچیدربارۀ هر کدوم از اینا و جاهای دیدنی دیگه‌ای که توی کاله‌ایچی هست بعداً با جزئیات بیشتر براتون توضیح می‌دم.اگر سؤالی دارید بپرسید. تا جایی که بدونم جواب می‌دم.اگر نکته‌ای هست اضافه کنید که من هم یاد بگیرم.تا پست بعدی #شیدا_در_راهارادت؛ شیدا</description>
                <category>Sheyda Hosseinzadeh</category>
                <author>Sheyda Hosseinzadeh</author>
                <pubDate>Tue, 09 Mar 2021 18:26:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>