<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا شیاسی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shiasi</link>
        <description>اینجا من، زندگی، ویرگول. و آنجا، من، زندگی و ماجراجویی ... shiasi.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:05:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10471/avatar/UJKrnl.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا شیاسی</title>
            <link>https://virgool.io/@shiasi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تصور کن در آخرین لحظه زندگی‌ات هستی...</title>
                <link>https://virgool.io/@shiasi/%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-jscnqeetavi8</link>
                <description>این نوشته را برای تلنگری به خودم نوشته‌ام! اگر شما هم دنبال تلنگر هستید مطمئنا برایتان مفید خواهد بود!تصور کن به لحظه‌ی آخر زندگی‌ات رسیده‌ای…می‌دانی آن موقع به چی فکر خواهی کرد؟ چه چیزی برایت مهم است؟نه کتاب‌هایی که خواندینه شهرتی که با خودت داشتینه طلا و جواهراتتنه ثروتتنه لباسی که بر تن داریاین یک نوشته آخرتی نیست، یک حقیقت است.در آخرین لحظه حتی به بعد از آن هم فکر نمی‌کنی.آری. آخرین لحظه عمر یادآوری حسرت‌ها و پشیمانی‌هاست.اما؛تنها فکر تو این است: «من به چه کسی تبدیل شده‌ام؟»من به چه کسی شده‌ام؟واقعا چه شده‌ای؟با همه ثروت و موفقیت‌هایت. چه شده‌ای؟فقط پول داشتی؟ فقط اطلاعات و دانش داشتی؟آخرش که چی؟ چه شدی؟جمع کردن خالی و داشتن فایده ندارد. می‌دانی چرا؟چون، چیزی با خودت نخواهی برد.و چیزی که از تو باقی می‌ماند، دارایی است که دیگر برای تو نیست.تنها یک چیز تا ابد برای تو خواهد ماند.اثری که برجای گذاشتی.منظورم این نیست چطور کشور گشایی کرده‌ای. نه. حتی اثری که به نظرت کوچک است.دلی که شاد کرده‌ای. چیزی که به دیگری آموخته‌ای. عشقی که با کسی تقسیم کرده‌ای.خدمتی که انجام داده‌ای.کاری که کرده‌ای.محصولی که تولید کرده‌ای.کاری که با ثروتت کرده‌ای.کمکی که با شهرتت کرده‌ای.لباسی که با بخشش کسی را خوشحال کرده‌ای.علم و دانشی که یاد داده‌ای.مشکلی که با مهارتت حل کرده‌ای.مهارتی که دیگری از تو آموخته است.کتابی که بر جای گذاشته‌ای.و …فراموش نکن که همه‌اش درباره گرفتن نیست. همه‌اش برای جمع کردن نیست.بلکه درباره این است که وقتی جمع کردی، چه بخشیدی. چه چیزی به دنیا به آفرینش بازگرداندی.درست مثل مسیر است. هدف در مسیر است اما قرار نیست آنجا بمانیم. مسیر ابدیست و جای ماندن ندارد.آیا کسب‌وکارت، تنها برای جمع کردن پول بوده؟ یا هدفی بزرگتر داشتی؟آیا چیزی که برجای گذاشتی ارزشی برای کسی ایجاد کرده‌است؟آنچه دارایی تو شد آیا خرج هم شد؟ آیا بخشش داشت؟ آیا چیزی بازگرداندی؟اصلا دنیا جای رسیدن نیست. جای ماندن نیست. بلکه جای حرکت است. ما فقط فرصتی اندک هستیم در کل آفرینش. در بین تمام کهکشان‌ها ما تنها یک غباریم.اماغبار ما آیا فقط غبار خالی می‌شود و از بین می‌رود؟یا تبدیل به گرد و سپس خاک می‌شود تا پس از ما دانه‌ای از دلش جوانه بزند؟آری تصور کن لحظه آخر زندگی‌ات را.تو چه شده‌ای؟تو به چه کسی تبدیل شده‌ای؟پاسخت در لحظه آخر می‌گذارد چشم‌هایت را با آرامش ببندی؟یا چشمهایت با حسرت نکرده‌ها، باز نگردانده‌ها و نبخشیده‌ها به گوشه‌ای هرگز ندیده خیره خواهد ماند؟</description>
                <category>علیرضا شیاسی</category>
                <author>علیرضا شیاسی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Apr 2020 18:36:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خود ارضایی ذهنی با فیلم‌های انگیزشی</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B3-n8a0hymcqrgb</link>
                <description>این جستار نیاز به بازنگری دارد. گرچه در نوشته گفته‌ام که فیلم‌های انگیزشی آن‌هم زیاد موجب زوال انگیزه و پیشرفت می‌شود. با اینحال تاکید می‌کنم که انگیزه، موفقیت و شادابی یکی از عوامل پیشرفت، رضایت و حس خوب در زندگیست. و من اصلا مخالف آن نیستم بلکه بیشتر از هرکسی موافقم و در این مورد تجربه‌های خوبی هم دارم.این موضوع خیلی زیاد شده برای همین دوستداشتم اینجا هم بگذارم و نشرش بدم. قبلا در سایت زیستن پلاس نوشتم ولی حالا اینجا بازنشر می‌کنم.دوست خوبم سلام؛قبل از اینکه گاردت را تبدیل به مشت‌های آهنین کنی و بر سر صورت من بکوبی ادامهٔ این نامه را بخوان. من نه تنها مخالف موفقیت و انگیزه داشتن نیستم، تازه خیلی هم دوست دارم.  اما هر چیزی که از حد گذشت، خفگی و فرو رفتن در توهم می‌آورد. بله سخن داریم، حدیث داریم، نمی‌دانم تحقیق داریم و هزاران چیز دیگر که  همگی می‌گویند: زیادی کار خوب کردن تنها چیزی است که ایرادی ندارد. یعنی  زیاده‌روی در کار نیک، بد که نیست هیچ، خوب هم هست.من هم کاملا موافقم.اما آیا موفقیت و انگیزش چیزهای خوبی هستند؟ یا بدند؟ راستش نه خوبند نه بد. موفق شدن یک حرکت است، یک دستاورد، یک نتیجه. انگیزه هم یک وسیله است برای پیشرفت.اینطور تصور کن، هیتلر انسان موفقی بود اما آیا انسان خوبی بود؟ عقیم  سازی ضعیفان کار خوبی بود یا سوزاندن آدم‌ها؟ حمله و کشت و کشتار و تجاوز  به زن‌ها و بچه‌ها چطور؟ در هر جنگی هست بی‌خودی طفره نرویم و بگوییم این  داشت آن یکی نداشت. همهٔ جنگ‌ها داشتند و دارند. دستاورد کثیف بشری است.  همین کافی بود که بدانی انسان موفق دلیل بر خوبی نیست. هیتلر، چنگیز و  هزاران هزار نفر دیگر از این‌ها در طول تاریخ به هدفشان رسیدند و موفق  شدند.دیدی؟از طرفی انگیزش هم نمی‌تواند خوب یا بد باشد. فقط خیلی ساده بگویم در یک جمله: انگیزه قتل!یکی جهان را به صلح می‌کشاند و ایستادگی می‌کند حتی تا پای جنگ  (متاسفانه گذری نیست بعضی اوقات). دیگری جنگ می‌کند و دنیا را بهم می‌ریزد. یکی انگیزه عشق‌ورزی دارد دیگری انگیزه سواستفاده.تا دلت بخواهد برایت مثال دارم و تو هم تا من دلم بخواهد می‌توانی مثال بیاوری.اما چرا فیلم‌ها، حرف‌ها و چیزهای انگیزشی و موفقیتی باعث خودارضایی ذهن می‌شوند؟ مخصوصا فیلم‌ها.تصور کن یک فیلم موفقیتی و انگیزشی می‌بینی. یک آدم بیچاره که با ورزش  کردن و تلاش به جایی می‌رسد، دیگری بخاطر تلاش در راه کسب و کار از فقر با  هزاران بلایی که سرش می‌آید نجات پیدا می‌کند.این داستان را تصور کن: سارا به خاطر مشکلات مالی و خانواده فقیرش در یک خیاطی کار می‌کند. چندبار  اخراج می‌شود و در نهایت در یک تولیدی مشغول می‌شود. بعد از مدتی با پسری  آشنا می‌شود و ازدواج می‌کند اما پسر خیانت می‌کند و سارا شکسته‌تر از  همیشه بعد از طلاق دوباره به خانهٔ فقیرانه‌اش بر می‌گردد. این بار تصمیم  می‌گیرد و از همان اتاق کوچک یک تولیدی راه می‌اندازد. یک سال اول با  هزاران سختی حتی با خوردن نان خشک و آب سر می‌کند. از سال دوم کم کم وضعش  بهتر می‌شود. حالا هفت سال گذشته و سارا نه تنها چند تولیدی دارد بلکه یک زندگی لوکس و  زیبا برای خودش دارد. به هیچ‌کس نیاز ندارد و خواهر و مادرش در رفاه کامل  کنارش هستند. حالا او زندگی می‌کند.حس خوبی داری؟ ذهنت احساس می‌کند چون تو هم می‌توانی. تو هم این حق را داری. تو باید این حق را بگیری. حالا فیلمش را می‌بینی و حست دوچندان می‌شود.چطوره فیلم بعدی را هم ببینی؟ اینبار همین داستان برای علی اتفاق  می‌افتد که بعد از خیانت زن‌اش از یک اغذیه خانگی به رستوران می‌رسد.داستان و فیلم بعدی را تصور کن که یک پسر از فقر در ورزش موفق می‌شود و زندگی خودش و مادرش را عوض می‌کند.فیلم بعدی و بعدی و بعدی.همین گفتنش هم ذهنت را خسته کرد. چون عملی انجام نشد. تو فقط ذهنت را پر  کردی و پر کردی تا انرژی کاملش گرفته شد و حس خوبی هم معمولا داری. اما بعد از چند ساعت و در بهترین حالت چند روز بعد بیمارگونه یک گوشه‌ای و حوصله خودت هم نداری. خیلی حس آشنایی هست، می‌دانم من هم این‌ها را خوب طی کردم حتی خیلی بدتر. من هم همین مشکل را داشتم.اما حالا ترجیح می‌دهم که کاری کنم و شکست بخورم، اصلا شکست چیه، ببازم.  صفر بشم باز هم، که چندین بار شده‌ام. اما دیگر به این خودارضایی ذهنی  رضایت نخواهم داد.این خودارضایی‌های ذهنی تو را تنها می‌کند. به جای انگیزه گرفتن از  طبیعت، از دوستان. به جای ساختن یک گروه دوستی خوب که هم را پشتیبانی مثبت  کنید، تو را گوشه گیر می‌کند. تو را در توهم غرق می‌کند و در نهایت یک گوشه  خواهی افتاد و چشم باز می‌کنی می‌بینی سال‌ها در توهم ماندی. هیچ کس هم  نبود بهت بگه کجایی تو.فقط این سوال را از خودت بپرس دقت کردی با اینکه این همه فیلم انگیزشی و موفقیتی و الهام بخش و … دیدی، چرا باز زندگیت همینه؟ واقعا چرا؟ چرا با اینکه این همه انرژی می‌گیری اما باز شوت می‌شوی می‌روی کنار؟ چون ذهن ما تصور می‌کنه که واقعا کاری کرده، برای همین هست که انرژی  می‌گیری و شنگول می‌شوی. این یک سو استفاده از قدرت ذهن ماست. ذهن این قدرت  را دارد. تصور کن وقتی یکی از عزیزانت نارحت است تو هم ناراحتی می‌شوی و  با خوشحالی آن خوشحال. تو کاری کردی؟این فیلم‌ها هیچ چیز خاصی نمی‌دهند جز لحظه‌ای انگیزه. انگیزه‌ام اگر  استفاده نکنی تمام شده‌است و سوختی. درست مثل آتشی که روشن کنی زیر دیگ اما  غذایی توش نباشد. آخر گرسنه می‌مانی.نگذار با ذهنت بازی کنند و نگذار ذهنت با این تصورهای غلط خودارضایی  کند. مگر اینکه دوست داشته باشی بیشتر از هر زمانی در تاریخ عمرت را تلف  کنی.بلند شو و حرکتی انجام بده. چیز به درد بخور جدید یادبگیر. دقت کن، چیز  به درد بخور، نه هرچیزی که هرکسی بهت گفت. چیزی که به درد خودت به درد  پیشرفتت به درد زندگیت بخورد. قبلا اینجا گفتم با جو پیش نرو با شوق الکی پیش نرو. تکلیف خودت با زندگی  را روشن کن و پیش برو. شاید باید یک مهارت جدید یادبگیری یا یک تکنیک یا  حتی کار کردن با یک دستگاه. فقط خودت را بشناس و حرکت کن.فیلم و سخن انگیزشی هم ببین و بعدش عمل کن و حرکت در مسیرت. انگیزه را مثل بنزین مثل سوخت اضافی درنظر بگیر.یا اصلا تصور کن انگیزه مثل توربو است که روی ماشین نصب می‌کنی. یک مقدار در موقع مناسب به خودت تزریق کن تا جلو بیافتی. اگر هی توربو بزنی یا بد موقع  حتی تزریق کنی که یا موتور می‌سوزانی یا با اجازه اگر خیلی باشد میزنه به  باک و خودت و ماشین باهم می‌روید به فنا.تصمیم با خودت  پی‌نوشت: فیلم‌های انسان‌های موفق لازم هست و به نظرم باید دید. حتی  آن‌هایی که یک کلیپ هستند و مثلا میان و می‌گویند من اینطوری موفق شدم.  چیزی که مهمه زیاده روی نکردن برای مغز است.</description>
                <category>علیرضا شیاسی</category>
                <author>علیرضا شیاسی</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2019 17:11:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اخلاق حرفه‌ای، حاشیه، عدم نقدپذیری و مشکلات آن (بررسی موردی اتفاق برنامه حالا خورشید)</title>
                <link>https://virgool.io/@shiasi/%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-ctzejtyufj5v</link>
                <description>امروز صبح در خانه بودم و بر حسب اتفاق برنامه «حالا خورشید» را گذرا دیدم. با اینکه تلویزیون نمی‌بینم اما موضوع جالبی بود. گویا آقای رشیدپور به نقد بیلبردهای شهرداری و یا بقول خودشان فرهنگی شهرداری تهران پرداخته و کمی هم با شوخی تکه به آن‌ها پرانده بود. صد البته که اینکار هیچ موردی ندارد. نه توهین به کسی بوده نه به اعتقادات گروهی بوده و نه در کل حتی توهین بوده است. اما نماینده‌ای محترم از مجلس عصبانی شده‌اند و دستور توبیخ ایشان را توسط نامه به رئیس صدا و سیما ابلاغ کرده‌اند. آن مقام هم (گویا) لطف کردند و زیر آن نامه را امضا و توبیخ را صادر کرده‌اند! و جمله جالبی که رشیدپور گفتند و توجه مرا جلب کرد:«شما در دفاع از گفتگو، چگونه دیگران را دعوت به توبیخ می‌کنید!». ابتدا این موضوع را بدانیم که من اهل تلویزون دیدن نیستم اما اینطور هم نیست که فقط بخواهم بی‌خبر باشم از هرچیز و همچنین جز علاقه‌مندان به این برنامه یا مجری‌های آن هم نیستم.بررسی:اولین نکته برای ما باید روشن شود این است که تفاوت تمسخر، طنز و شوخی، نقد و توهین را هنوز نمی‌دانیم. همانجا آن قسمت برنامه قبل باز پخش شد. شاید در فرهنگ اشتباه جا نیفتاده اما به زور تحمیل شده ما شوخی کردن یا نقد پشت تلویزون و رسانه عمومی بد باشد یا حتی به سخره گرفتن کارهای مسخره به خصوص اگر برای بخش‌های دولتی و حکومتی باشد. اما کار آقای رشیدپور کدام یک بود؟ توهین؟ تسمخر؟خیر ایشان کار خلافی انجام ندادند، اما شهرداری با اختصاص بودجه هنگفت به بیلبردهای بی‌مصرف که من نیز بارها به آن خندیده‌ام اشتباه بزرگی مرتکب شده است. صحبت‌های آقای رشیدپور مطمئنا لحنی داشت که به مذاق خیلی‌ها خوش نیامد و حتی شاید برخی از ما بخاطر لحن ایشان کمی ناراحت شده باشیم و این اشتباه ایشان می‌تواند باشد.اما تکه پرانی به بیلبردها نه به عقیده کسی بوده نه به شخصی، بلکه نقد و شوخی یک کار بوده است. یک کاری که با هزاران اشتباه از پول کشور، پولی که از حق تک تک مردم برداشت شده، انجام گردیده است. شوخی از حد بگذرد وارد وادی تمسخر می‌شود اما تمسخر چه؟ شوخی رشیدپور یک انتقاد همراه با طنز بود و وارد این وادی نشد. تنها بخاطر دلایل شبیه و سفسطه بعضی‌ها ممکن است اینطور وانمود کند که او گفتگو را مورد تمسخر قرار داده است. با بررسی بیشتر بیلبردها دقیقا متوجه می‌شوید که فاجعه از طراحی گرافیکی گذشته است و فاجعه اصلی در انتقال پیام، نوشتار، ساختار و حتی جمله بندی ساده آن است!آشکار است طراحی آن کار یک گروه مبتدی است که احتمالا از طرف کسی معرفی شده‌اند (البته امیدوارم اینگونه نباشد). اما نوشتار، ادبیات، ساختار و روش انتقال پیام آن متاسفانه توسط کس یا کسانی انجام پذیرفته‌است که نه تنها سوادکافی بلکه اصلا سواد اینکار را نداشته‌اند و منظورم از این‌کار همان ادبیات ساده متوسطه است. درعین حال کار غیرحرفه‌ای از یک نماینده مجلس اتفاق افتاد که با پاسخ غیرحرفه‌ای اما جالب رشیدپور همراه بود. به هرحال یادمان باشد ما انسان هستیم نه ماشین!در کار نماینده به وضوح روشن است که در کاری نامربوط دخالت نموده‌است و پاراف آن رئیس بدتر نشان از عدم مدیریت، عدم دانش مدیریتی و پرستیژ کاری و حرفه‌ای بوده است. زیرا یکی از ابتدایی‌ترین نکته در بخش سازمان علم مدیریت، توجه و پشتیبانی از تیم تحت نظر و مسئولیت ماست. توبیخ بدون اخطار، عجله در موضوع، نداشتن دید اجتماعی و به کار نبردن اخلاق حرفه‌ای در این مورد خاص، توسط هر دوی این مسئولین گرامی نشان از ضعف‌های بسیار در دانش و در سازمان و ساختار موجود دارد.اینکه چرا این اتفاق‌ها می‌افتد و فراوان است در کشور ما جای تامل و تفسیر بسیار دارد. گستردگی آن از حوصله ما خارج است اما به خاطر روشن شدن این موضوع برای شما، یک متن از کتاب مبانی کارآفرینی (نوشته دکتر داریانی و دکتر مقیمی) را اینجا بازنشر می‌کنم:«‍... وقتی موقعیت هر فرد در محیط کار به قدرت حامی او بستگی داشته باشد، هر تزلزلی در قدرت حامی، موقعیت او را به مخاطره می‌اندازد. از این‌رو، هر فرد در محیط کار بیش از آنکه دغدغه کار خود را داشته باشد، پیوسته نگران و جویای موقعیت حامی‌اش است تا به محض درک تزلزلی در قدرت او، رو به سوی حامیان دیگر بیاورد. ...جنبه دیگر ناامنی و بی‌ثباتی در چنین سازوکاری در این است که حمایت مافوق از مادون خود به شرطی قابل اتکاست که جایگاه خود او دچار مخاطره نشود. به این معنی که اگر جایگاه حامی‌که خود او نیز با ناشایستگی به چنان جایگاهی تکیه زده است به علت بی‌لیاقتی یا سوء‌استفاده از موقعیتش به خطر افتد، او بی‌تردید، تعدادی از افراد تحت حمایت خود را به عنوان مقصر، همچون سپر بلا معرفی می‌کند تا خود را از خطر برهاند.»- ص ۵۹.این موضوع برای شرایط کسب و کار در ایران بود که شامل موارد بالاهم می‌شد. کافیست کمی جمله‌ها را بادقت بیشتر بخوانیم و کمی آن را بسط دهیم. و جمع بندی: باید بگویم، ما در این جامعه و دنیا زندگی می‌کنیم، کمی سرمان را از دنیای خوش مجازی به خصوص مدلهایی مثل اینستاگرام بیرون بیاوریم با واقعیت روبرو خواهیم شد و اگر چیزی ندانیم با مشکلات عدیدی روبرو خواهیم شد. برای همین من دعوت می‌کنم تا برای جامعه بهتر تلاش کنیم تا جامعه را بسازیم. با ساختن خودمان با یافتن رسالت و سبک زندگی خویش. هربار که گامی برمی‌داریم یک نگاه کوچک کنیم که سود جمعی آن چقدر است. حتی کارهایی که کاملا شخصی هستند نیز بازخوردی جمعی دارند. مثل سبک صحبت کردن ما، حتی مثل بهداشت شخصی ما.در چنین شرایطی ما یک مسئولیت اجتماعی داریم، یک مسئولیت شخصی و یک مسئولیت انسانی. مسئولیت شخصی ما برای پیشرفت شخصی ماست که مطالب زیادی درباره آن خواهید خواند از کتاب‌ها تا اینترنت و کلاس‌های گوناگون. از طرفی مسئولیت اجتماعی است. همانطور که مطمئنم شما مسئولیت کامل کارهای خود را قبول کرده‌اید و چندین گام از دیگر افراد جلوتر هستید، مطمئنم که مسئولیت اجتماعی خویش را نیز قبول می‌کنید.ابتدا باید بدانیم که ما حق اعتراض داریم هر چقدر سخت. به ناحقی و بدی‌ها و هرچیز نامناسب. همچنین حق عمل برای بهتر شدن خود داریم تا جامعه بهتری داشته باشیم. یک کار برای بهتر کردن خودمان این است که در چنین شرایطی باید خودمان را جای افراد درگیر بگذاریم و خودمان را به چالش بکشیم، اگر من جای آن‌ها بودم چه می‌کردم؟ البته در شرایطی که تخصصی است و از تخصص ما خارج است این کار اصلا مفید نیست! اما در همین مورد خاص که بررسی کردیم، برای ما نیز ممکن است اتفاق بیافتد. ممکن است در محل کار توبیخ شویم ممکن است حرفی برای ما اصلا ناخوشایند باشد، انتقاد شدیدی از ما بشود که به ما بر بخورد. واکنش ما چیست و چه می‌کنیم؟مهمترین کار این است که لقمان کرد و شیخ سخن «سعدی» آن را به شیوایی تمام به نثر درآورد: «لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم».ما نیز بهتر زندگی را فقط از خوبان نمی‌آموزیم بلکه می‌توانم آن را از اشتباه دیگران بیاموزیم.در انتها و نتیجه پایانی باید گفت که ما می‌توانیم ضعف‌ها را در چنین چالش‌هایی بیابیم و آن را در خودمان تقویت کنیم. چیزهایی که از اینگونه اتفاق‌ها و این اتفاق به خصوص می‌توان دریافت و برای آن‌ها تلاش کرد:* اخلاق حرفه‌ای* نقد پذیری* انتقاد* تفاوت شوخی/طنز مناسب با تمسخر* کنترل خشم* روش نگریستن بهتر به موضوعات و مسائل* برخوردهای مناسب اجتماعی* شعور و درک اجتماعیامیدوارم همیشه شاد و خندان باشید و در بدترین اتفاق‌ها نیز بهترین موقعیت‌ها را ببینید.</description>
                <category>علیرضا شیاسی</category>
                <author>علیرضا شیاسی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Aug 2018 13:42:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاهش سرانه ادب در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@shiasi/%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-jwcxx5cfda7l</link>
                <description>خب خب خب، قبل از اینکه ژست روشن فکرانه بگیریم بگذاریم یک مساله خیلی مهم را روشن کنم. همهٔ ما ایرانی‌ها در حال تنزل درجه ادبی خودمان هستیم. تک تک ما بدون استثنا، چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم.قبل از جبهه گیری عده‌ای باید بگم یک جمله نسبتا معروف هست که میگه ما بیشتر از متوسط افراد اطرافمون پیشرفت نمی‌کنیم. البته این یک کلی گویی‌ است، من هم قبول دارم. پس بگذارید به مساله فرهنگ سازمانی بپردازیم. طبق علوم مدیریتی فرهنگ هر سازمان از بالا به پایین منتقل می‌شود. یعنی اگر در بالا فرهنگ جدی باشد، در پایین نیز بنا می‌شود، اگر صمیمیت باشد به پایین نیز می‌رسد حال با هر تغییراتی، اما در کل هسته اصلی و قدرت فرهنگی اینگونه منتقل می‌شود.اگر کسی در بالا به صورت جدی با تاخیر برخورد کند اما برای نزدیکان ساده بگیرد بلاخره زمانی زود یا دیر در پایین ترین بخش چارت سازمان نیز همین رفتار شکل خواهد گرفت و برعکس اگر کسی صمیمیت با همه داشته باشد، نه یکسان بلاخره تفاوت وجود دارد اما در هرصورت صمیمیت چاشنی کارش باشد تا پایین‌ترین رده نیز صمیمیت منتقل می‌گردد. البته ما در اینجا نخاله‌ها را فاکتور گرفته‌ایم چون در کل کار تفاوتی ایجاد نمی‌کند.نکته بعدی اینکه وقتی فرهنگ شکل گرفت دیگر از بالا به همین آسانی تغییر نمی‌کند و در حقیقت گروه‌های کوچک پایین دست آن را هدایت خواهند کرد. سریعترین راه برای کنترل این فرآیند فرستادن جاسوسان و خبرچین‌ها بین آن‌هاست و در نهایت استفاده از حربه زور و از هم پاشیدن آن‌هاست. گروهک‌های کوچک در هر فرهنگی از هر سازمانی (اصولا بزرگ) شکل خواهد گرفت و جزیی از فرآیند است. اما با سرنگونی آن‌ها زمینه نارضایتی باقی کارکنان بوجود می‌آید که در گذشته با استفاده از روش کنترل حقوق و کم کردن درآمد کل و تخصیص منابع برای افرادی که مطابق میل و در راستای منافع سازمان و در حقیقت هیئت حاکم بر آن گام بر می‌دارند کنترل می‌کردند. [...]:( گرچه در دراز مدت پاسخگو نیست اما زمان بقای بیشتری را برای سازمان تضمین می‌کند.خب این‌ها همه برای ما آشناست. همانطور که می‌دانید (و اگر نمی‌دانید اینجا را مطالعه کنید) طبق تعریف سازمان می‌توان یک دولت را نیز یک سازمان در نظر گرفت. البته کشور هم به نوعی سازمان است گرچه درباره سازمان بودن کشور (نه دولت!) بحث فراوان است. اما دسته پایین‌تر سازمان‌های مختلف مثل وزارت خانه‌ها و غیره را در نظر گرفت. (که در اینجا ما بیشتر با وزارت آموزش و پرورش و وزارت علوم طرف هستیم). در مدل‌های فراتر از دولت هم که سازمان‌های دیگری هستند از اقتصادی تا سیاسی که می‌شود به مهمترین آن همان سازمان ملل اشاره کرد. از مباحث دیگر صرف نظر می‌کنیم و یک راست به سمت فرهنگ و ادب می‌رویم. وقتی جایگاه بالا دستان سازمان‌های که ما هستیم از یک شرکت تا هلدینگ‌ها یا وزارت‌خانه‌ها و غیره، افرادی بدون آثاری از فرهنگ و یا ادب به زبان خودمانی همان تازه به دوران رسیده‌ها، تصرف کرده‌اند به خصوص از سال‌های آغازین، نتیجه‌ای جز کاهش ادب و فرهنگ پس از گذشت زمانی نخواهد بود. کسانی که آخرین باری که مطالعه یک کتاب را تمام کرده‌اند هیچگاه بوده‌است، یا شاید مثل خود ما قبل از امتحان بوده باشد (در بهترین حالت!). کسانی که با بی‌ادبی تمام برخورد می‌کنند و حسابی کینه توزانه همدیگر را هدف قرار می‌دهند. مطمئنا تاثیر خوبی در سازمان زیر دستشان نخواهد داشت. تازه این‌ها همگی بخشی کوچک از ادب است، سوای ادب اگر دزدی و رانت و غیره را بخواهیم در نظر بگیرم حسابی باید کاهش در هرچیز را قبول کنیم.این روش‌ها و این جایگاه‌هایی که به اشتباه (یا رانت و پارتی و...) پر شده‌اند. سبب انتقال فرهنگ بیمارش طی چند سال به کل جامعه گردیده است. چیزی که اکنون در هرجایی شاهدش هستیم. ترمز کنیم، قبل از اینکه بیشتر به عمق فرو برویم و سر تکان دهیم در خیال خودمان، به خودمان هم یک سوزنی بزنیم. ما هم همینطور هستیم، من هم. دست کم اگر شما جزوی از با ادبان باشید، کافیست به گذشته خود نگاه کنید، کاهش سرانه ادب خود را نسبت به قبل مشاهده خواهید کرد. این یک جریانی است که همه‌ٔ ما را گرفتار کرده است. آن دسته از عزیزانی که قیافه حق به جانب دارند و ناراحتند که ما همه را مثال می‌زنیم می‌توانند ادب سنج خودشان را گاهی فعال کنند. ما همگی دچار این کاهش شده‌ایم.اما واقعا این ته ماجراست؟ به قهقرا خواهیم رفت؟ خب نکته در همان تعاریف بالاست. پس از گسترش فرهنگ به پایین برای تغییر آن از بالا تقریبا کار خاصی نمی‌شود کرد و باید از لایه‌های پایینی اقدام نمود. و ما، در لایه‌های پایینی سیر می‌کنیم، قدرت تغییر دست ماست. برای تغییر فرهنگ بی‌ادبی و جلوگیری از کاهش سرانه ادب باید دست به کار شویم. اجتماع تشکیل دهیم و دیگران را به سوی ادب و فرهنگ دعوت کنیم. همان گروهای پایینی که می‌توانند دوباره فرهنگ را به بالا انتقال دهند، با درست کردن خود و اطرافیان و مهمتر اینکه بصورت جمعی عمل کنیم و یادبگیریم که یک اجتماع هستیم و باهم زندگی می‌کنیم، می‌توانیم به این مشکل پایانی خوش دهیم.البته کار فرهنگی را دست هرکسی ندهیم و لطفا از پذیرفتن افراد به ظاهر روشن فکر و کسانی که با یک دقیقه مطالعه پز روشنگری می‌دهند معذور باشیم. هنر آن است که با همه تفکرات رویارو شویم ولی در عین حال راه درست و راهی که خودمان انتخاب کرده‌ایم برویم. برای اینکار یک نفر کافی نیست، برای تغییر تک تک بودن فایده ندارد باید جمعی عمل کرد باید برای این بی‌ادبی و بی‌فرهنگی با اجتماع پیش رفت. باید جامعه محور بود و اجتماعات زیادی تشکیل داد و دیگران را به مطالعه، به دیدن و به اندیشیدن دعوت کرد. با اینکار حتی خشونت را که در جامعه موج می‌زند می‌توان تا حد خوبی پایین آورد.</description>
                <category>علیرضا شیاسی</category>
                <author>علیرضا شیاسی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jun 2018 21:16:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۶ خرافاتی که درباره لینوکس وجود دارد</title>
                <link>https://virgool.io/fsf-linux/%DB%B6-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-xenvc8afxogr</link>
                <description> اگر در دنیای کامپیوتر چرخی زده باشید، حتما با سیستم عامل لینوکس آشنا شده‌اید. اگر هم خیلی نچرخیدید ممکن است دست کم کلمه آن را شنیده باشید. اما هر دوی این‌ها به کنار به احتمال بیشتر از ۸۰٪ شما از لینوکس استفاده می‌کنید یا با آن سر و کار دارید!برای بهتر دانستن لینوکس یا بهتر بگم سیستم عامل گنو/لینوکس به این مقاله ویکی‌پدیا مراجعه کنید! اگر هم بیشتر می‌خواهید بدانید گوگل در خدمت شماست!اما اینجا می‌خواهم ۷ خرافات رایج راجع‌به لینوکس (باشه گنو/لینوکس) را بازگو کنم.۱. لینوکس سخت است!اگر شما جزو کسانی هستید که کامپیوتر خودتان را برای نصب سیستم عامل ویندوز به خدمات کامپیوتری محل یا شرکتی و یا هرجای دیگری می‌برید و زحمت نصب نرم افزارها را هم به گردنشان می‌اندازید (و آن‌ها هم با اشتیاق پولتان را قورت می‌دهند)  باید بگویم که برای شما همان ویندوز هم سخت است و ادامه این مطالب دردی از شما دوا نمی‌کند جز اینکه آسانی لینوکس را به شما نشان دهد:)اینکه به نکست (بعدی) زدن در ویندوز عادت داریم و برای نصب دست کم ۴ الی ۵ بار کلیک می‌کنیم نه تنها راحت نیست بلکه برای لینوکس زیاد هم هست. یک کلیک کافیست!!!لینوکس نه تنها سخت نیست بلکه حتی نصب آن از ویندوز هم راحتتر است. فقط بستگی دارد شما چه توزیعی از آن را برای استفاده انتخاب می‌کنید؟! بهترین پیشنهاد آن است که با کدام راحتید ولی اگر تازه کارید یا علاقه‌مند برای دیدن بهتر است توزیع اوبونتو را انتخاب کنید و یا آسانتر توزیع مینت. نصب آن‌ها نه تنها آسان است بلکه در بیشتر موارد می‌توانید قبل از نصب در سیستم عامل نیز  گشتی بزنید و لذت ببرید!نصب نرم افزار در لینوکس سخت است؟ خیر شما درست مانند گوشی اندرویدی یا آی‌اواس خود یک بخشی به مانند فروشگاه دارید که در لینوکس به آن مخزن می‌گوییم. شما به راحتی می‌توانید نرم‌افزار کاربردی (یا همان اپلیکیشن) مورد نظر خودتان را نصب کنید. - راستی می‌دانستید که اندروید نیز یک توزیع از لینوکس است؟!!UbuntuGnome Softwareکار کردن با آن سخت است؟! خیر لینوکس هم مانند هر سیستم عامل دیگری است، یک دسکتاپ دارد، منو هم دارد، آهان بله ازین مدل استارت ویندوز هم دارد و ... حتی محدود به یک دسکتاپ نیست و شما می‌توانید چند دسکتاپ مختلف را نصب کنید و هربار از یکی استفاده کنید تا بهترین برای خودتان را پیدا کنید به همین راحتی!۲. لینوکس برای بچه‌هایی مثل کامپیوتر/آی‌تی، توسعه دهنده‌ها و ... است!خب راستش اگه بخواهید. نه نیست!!!من مهندس عمرانم بیشتر از ۱۰ سال شاید خیلیم بیشتر است که از لینوکس استفاده می‌کنم. تنها فرق لینوکس اینجاست که محیط بهتری را برای توسعه دهندگان و علوم کامپیوتر فراهم ساخته و یکی از دلایل اصلی آن هم متن باز بودنش است. یعنی شما به سورس (کدهایی نوشته شده) دسترسی دارید و به راحتی می‌توانید تغییرات خود را اعمال کنید. برای همین محیطی خوب برای توسعه است.شما برای تمام کارهای روزمره خود می‌توانید از لینوکس کمک بگیرید، سیستم‌عاملی اصولا آزاد و رایگان. از نوشتن متن، تا وب کم، چت، گردش در وب، دیدن فیلم، گوش دادن به موسیقی، ویرایش عکس و فیلم و هزاران کار دیگر را می‌توانید با لینوکس انجام دهید.لینوکس هم رایگان است و هم آزاد. به راحتی دانلود کنید و استفاده بدون آنکه نگران هیچ مجوزی برای استفاده پولی باشید.۳. لینوکس خوشگل نیست!قبل از قضاوت و مسخره دیگران بهتر است در آینه یک نگاهی به سیستم عامل خودمان بیاندازیم! زشت سیستم عامل خودتان است:)این قسمت را واگذار می‌کنم به عکس‌ها. کافیست در گوگل تصاویر آن را ببینید! عکس‌ها گویای همه چیز هستند!KDE PlasmaGnome DesktopDeepin DistroElementary OSLinux MintNitrux۴. حتما باید ترمینال (کامند لاین) بلد باشی!باز هم خیر. شما نیازی ندارید که دستورات خفن در در یک محیط سیاه و سفید و قدری رنگی بنویسید (شاید هم سبز و سیاه مثل فیلم ماتریس). در بیشتر توزیع‌های جدید پر استفاده شما تقریبا با ترمینال کاری ندارید.البته که لینوکس را می‌توانید کاملا از ترمینال استفاده کنید و ابزارهای خیلی خوبی هم دارد اما واقعا نیازی نیست.بله خیلی مشکلات را می‌شود از ترمینال به راحتی حل کرد همانطور که مشکلات اصلی را در ویندوز در کامندلاین حل می‌کنند!دانستن ترمینال برای هیچ کس خالی از لطف نیست ولی یادگیریش برای شما که دوست ندارید یا می‌ترسید، نیازی نیست!۵. لینوکس برای سرورهاست نه برای استفاده روی کامپیوتر شخصی!جدا؟ علم به اینکه لینوکس بیشترین استفاده را در سرورها دارد و تقریبا بیشتر اَبَر کامیپوترها با لینوکس کار می‌کنند دلیل نمی‌شود بگویم برای کامپیوتر شخصی نیست! (بله لینوکس خفنه:) )قبلتر کلمه توزیع را به کار برده بودم اینجا بطور ساده بگم توزیع در لینوکس اسم انواع مختلف سیستم‌ عامل‌های گنو/لینوکس است. اینطور فرض کنید مثل انواع ویندوز، فقط چون شرکت خاصی آن را برای خودش انحصار نکرده، انواع شرکت‌ها سیستم‌عامل خودشان را درست کرده‌اند و حتی خیلی از افراد و گروه‌ها نیز توزیع‌های خیلی خوبی ارایه کرده‌اند که بسیاری از ما از آن استفاده می‌کنیم.مثلا اندروید را می‌شود یک توزیع لینوکس در نظر گرفت که مخصوص گوشی‌های هوشمند طراحی شده است.بالاتر گفتم من برای کارهام از لینوکس کمک می‌گیرم و کارهای روزانه من نیز جزوی از آن‌هاست. من با بسته نرمافزاری لیبرآفیس کارهای روزمره آفیس را انجام می‌دهم مثلا در نرم‌افزار (Writer) می‌نویسم در (Calc) فرمول نویسی و محاسبات موردنیاز را انجام می‌دهم. با کروم یا فایرفاکس در وب می‌چرخم، همراه با Clementine به کالکشن موسیقی‌هام گوش می‌دهم با VLC فیلم می‌بینم، با Thunderbird ایمیل‌هایم را بررسی می‌کنم. در (Focuswriter) نویسندگی می‌کنم، حوصلم سر رفت کمی گیم بازی می‌کنم و هزاران کار دیگر.۶. پشتیبانی ندارد!خب این یکی از خرافات و دروغ‌هایی است که شاخ ما را تا آسمان بالا می‌برد!:) لینوکس دنیایی از اطلاعات و بهترین پشتیبانی است. آن‌هم پشتیبانی رایگان و دوستانه! کجا؟ در جامعه، در وب‌سایت‌های مختلف از وب‌سایت‌های خود توزیع‌ها گرفته تا انواع وب‌سایت‌های مستقل! همه پشتیبانی‌ها توسط استفاده کنندگان از تازه‌کار تا حرفه‌ای‌ها. همگی به روی باز به سوالات (البته غیر تکراری) شما پاسخ می‌دهند و سوالات تکراری همیشه درجایی قبلتر پاسخ گفته شده‌است و می‌توانید به آنجا مراجعه کنید، شما قبل از گرفتاری پشتیبانی شده‌اید! :)اگر هم دوست دارید پشتیبانی شرکتی داشته باشید، شرکت‌های بزرگی از انواع توزیع‌ها پشتیبانی می‌کنند و مانند ماکروسافت و اپل با خرید اعتبار پشتیبانی به آن دسترسی خواهید داشت. شرکت‌هایی همچون، ردهت، کنونیکال و غیره.اگر هم نگران آپدیت هستید، خیالتان راحت به روز رسانی‌ها همیشه هستند و دربیشتر توزیع‌ها رایگان. نگران نباشید شما همیشه پشتیبانی خواهید داشت.خب در آخر پیشنهاد می‌کنم حتما یکی از توزیع‌ها را دانلود کنید و امتحان نمایید. با این‌کار شما وارد دنیایی زیبا و آزاد و پر از هیجان خواهید شد!</description>
                <category>علیرضا شیاسی</category>
                <author>علیرضا شیاسی</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jun 2018 02:57:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>