<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شیده شریفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shidehsharifi</link>
        <description>نویسنده شاعر و نقاش اكسپرسيونيسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 01:31:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/236061/avatar/V5hk8c.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شیده شریفی</title>
            <link>https://virgool.io/@shidehsharifi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شهر بی تو</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%88-gxghguzhqxfk</link>
                <description>کجا بودیوقتی که باران ،بی خبر از همه جاگریه می کرد من همین جا بودمکنار همین خیابانیکه هیچ وقت به دریا نرسیدساعت دیواری خانهانگار حوصله ی هیچ کدام از ما رو نداشتهی می رفت و می آمد تنهایی ام ، یه چای داغ شده بودتو لیوان خالیو شهر مثل یه قصه بودکه قهرمانش هیچ وقتبه خانه اش برنگشتپس کجایی حالاشهرمانچه دلگیر شده بی توو فقط صدایت مانده لای دیوارهایی کهبغض دارندچه خوبه که نیستی ببینیاین کوچه ی دلگیربعد توچه قدر خالی شدهو دلتنگشیده شریفی</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jun 2025 08:34:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلسوف کیست</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-krjwag3rs9sj</link>
                <description> فیلسوف می تواند  جواب سوالهای تو را راجع به زندگی و پیرامون آن به تو بدهد می تواند فقر را درمان کند؟ -درمان نمی کند راه حل می دهد به کی راه حل می دهد؟ -به دولت به مردم می تواند عروسک برام بخرد؟ -می تواند خودت را عروسک کند خوب اگه منو عروسک کند چه می شود؟ -مردم بهت می خندنن  و می گن دیوونه ای خوب من نمی خوام دیوونه باشم -در عوض می خندی شاد میشی ولی من گرسنمه چطوری شاد بشم؟ -خودت رو به دیوونگی بزن شاد میشی دیگه چی کار می کنه فیلسوف می تواند بهت بگه کیستی -خوب به چه درد من می خورد می توانی زندگی بهتری داشته باشی ولی من که می دونم کیستم و……</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2024 22:11:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هويت</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D9%87%D9%88%D9%8A%D8%AA-eit6xbkkjo8r</link>
                <description>آيا تا به حال به پيچ و خم راهروهاى باريك و تو در توي خواب  فكر كرده ايد . آنجا كه بي غل و غش مى رقصی ،می خندی، گریه می کنی و ساعتها در دنیایی وقت می گذرانی که در زندگی روزمره ات به حساب نمی آید . جایی که بهترین آموزگاران در تلاش بی وقفه ،خود را در اختیارت قرار می دهند و چه شاگردان نمک نشناسی هستیم که جز اندکی کسی درسهایشان را فرا نمی گیرد . می خواهم شما را به جایی ببرم که نمی میراند و نمی میرد . جایی که اگر پایت لیز بخورد یا اگر از بلندی بیفتی هیچ خراشی بر نمیداری . جایی که می توانی به اقیانوسها پرت شوی بی هیچ وسیله ای ساعتها زیر آن قدم بزنی  و با آبزیان درددل کنی و یا روی آن راه روی و با پرندگان آواز بخوانی . می خواهم شما را به اعماق آن کوههایی ببرم که بی هیچ زحمت آنها را از زمین برمی دارید و قله هایشان را فتح می کنید .جایی که راحت می خندی  و گریه می کنی. جای که در کنار عزیزان از دست رفت ات ساعتها می نشینی و با هم آواز زندگی سر می دهی . اینجاست که دیگر رمقی برای بیدار شدن نداری حتی اگر در کابوسی هولناک گیر بیفتی و یا گرفتار حیوانات درنده شوی و پوستشان را نوازش کنی . مارها به دورت بپیچند و دهانشان را باز کنند و غذایشان شوی و هیچ دردی حس نکنی و شاید از گلوگاه آنها بیرون بیایی .  می توانم تو را آنجا ببرم که چهره ای ناآشنا کنارت آمد، دستهایت را نوازش کرد و دلداریت داد وناگهان به آشنایی تبدیل شد که دوستش داری . می شود سالها آن خاطره را در اعماق ذهنت ذخیره کنی و گاهی از انجا بیرون بیاوری و تسلا بگیری. همین لحظه هاست که با خوب و بدش می مانیم و در انتظار آینده روزهایمان را به بطالت می گذرانیم  و در دنیایی دیگر دست و پا می زنیم و زیبایی و زشتی را در هم می تنیم و حتی می خواهیم بدیهایش را با صدقه و دعا به خوبی تبدیل کنیم تا به آرامشی کاذب برسیم . و آنجاست که می شود شکل گرفت و  خود را در آیینه ای دید که ما را لخت و عریان نشان می دهد.در آنجاست که ساده و بی آلایش دست در دست طبیعت پی گمشده مان می گردیم و می توانیم در چشمه های بالاترین قله ها شنا کنیم و روح را صیقل دهیم . می توانم ببینم :رویا دستهایت را گرفته است و با خود به افق می برد . در اعماق زمین ،در اوج آسمان ،با پرهایی طلایی به پرواز در میایی .در جایی که دشتها گیسوانشان را به باد سپرده اند تا عطر اقاقیا را در ضیافت کوهپایه های معراج پخش کنند . در آن لحظات است که پژواک درد آلود صدای خود را می شنوی ‌و از غبار عادات روزمرگی بیرون می آیی. آیا هیچ فکر کرده ای که می توانی خود را در آغوش بگیری بی هیچ آینه ؟ می دانی می توان حتی به “هیچ “نگاه کرد آنگاه که با -پاک کن-دنیا را از صفحه روزگار پاک کردی ‌و به او نگریستی ؟ ما چیزی نیستیم جز آشفتگی درون اقیانوسها .ما درون عادات زندگی غرق شده ایم . و هویت خود را در این نیستی ها گم کرده ایم .آری ما به نیستی ها علاقه داریم .به حسرت خوردن ها ،به آنچه که  نداریم .و برای به دست آوردن نیستی ها تلاش می کنیم .ما به هستی کاری نداریم .آنجاست که همه چیز هست .آنجا که حتی اگر گرسنه و رو زمین سرد افتاده باشی ،می توانی آتش روشن کنی و گرم شوی و بی هیچ زاری شب را صبح کنی .آنجاست که در راهروهای تاریکش می توانی برقصی و رنج را فراموش کنی . می خواهم تنها وارد شوم . جمع آوارگان را کنار بزنم در فراسوی کرشمه های ستاره ای ،ریسمان طبیعت را بگیرم و سفر کنم به اوج . آنجا که آتش از کوهها غلیان می کند.شعله ای بردارم بی سوزش و اشک ، به رودهای ساکن بریزم تا صدای خروشانشان فرشتگان خفته را بیدار کند . بتوانم راه را برای آوارگان باز کنم تا با آواز کودکی خردسال برقصند و شادی کنند شیده شریفی☘️ نویسنده </description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Nov 2023 11:59:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه دگردیسی مراحل رشد انسان  از دیدگاه نیچه</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D8%B3%D9%87-%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-fbkube3usemq</link>
                <description>خودشناسی یکی از  مراحل رشد و شکوفایی بشر در این دنیای پر از رمز و راز است که با رنج همراه است. پذیرفتن رنج در زندگی تکامل روح انسان را رقم می زند . رنج در انسان حکم سنجاقی را دارد که به پرونده ی عمرش بسته شده است . اگر این سنجاق گشوده شود انسان متلاشی خواهد شد . و به گوسفندی تبدیل می شود که در گله ای زندگی می کند و همه ی عمر را به بطالت خواهد گذراند تا روزی که توسط جامعه اش خورده شود .نیچه در کتاب « چنین‌گفت زرتشت » استعاره ای زیبا را از تکامل انسان ارائه می دهد که می توان در ژرفنای روح  آن را کاوش کرد و به خودشناسی رسید .هر چند که این راه تاریک و ناهموار باشد :”سه دگردیسی جان را بهر شما نام می برم ؛ چگونه جان شتر می شود و شتر ،شیر و سرانجام شیر، کودک “ جان نیچه همان  است که در مقابل تن قرار دارد .نیچه انسانی را مثال می زند که می خواهد از این گله بیرون بیاید انسانی که می خواهد در تمام مراحل زندگی خود حق انتخاب داشته باشد و در این مسیر رنجها را در راه تکامل سیر کند تجربه کند و به جایی برسد که دیگر خود را در پرتگاهی نبیند که دیگران برای او رقم زده اند .او نمی خواهد در این گله زندگی کند او می خواهد به زندگی اش معنا دهد. او از گوسفند بودن بیزار است .کسانی که گوسفند بودن را انتخاب می کنند از بیرون زدگی از گله هراس دارند آن را خطری بزرگ در زندگی می دانند . انسانی که از گله بیرون می آید نمی تواند بی تفاوت باشد مسئولیت پذیر است و تا جایی که جان‌ در بدن دارد برای عقایدش می جنگد پس اولین دگردیسی را تجربه می کند و آن شتر شدن است .   ابتدا به شتر تبدیل می شود . خصوصیات شتر را در خود پرورش می دهد. و هر آنچه بارهای سنگین زندگی را به دوش می کشد و از این رنج رضایت دارد.بعد از آن انسان می خواهد این بار را بر زمین بگذارد و دگردیسی بعدی تبدیل به شیر اتفاق می افتد . شیر درنده و مقاوم تلاش می کند با همه بحنگد تا این بارها را از دوش خود خلاص کند. او می خواهد فرمانوروای آن صحرا شود  و در پی آزادی   اش می جنگد . او حالا می خواهد بداند چرا باید بار ببرد و این چراها او را در مقابل خدا قرار می دهد. و نبردی پرسشگرایانه بین او و اژدها سر می گیرد که در این نبرد اگر او پیروز گردد به کودکی بی گناه تبدیل می شود . او زمانی پیروز می شود که از افکار و عقایدش آزاد شود و از «تو بایدها» گذر کند و ذهن بازیگوش و خلاق خود را برای آفریدن به کار گیرد و به حقیقت وجود دست یابد . _سه دگردیسی جان «کتاب چنین گفت زرتشت»:  سه دگر ديسي جان را بهر شما نام مي برم: چه گونه جان شتر مي شود و شتر شير، و سرانجام، شير كودك.جان را بسي چيزهاي گران هست، جان نيرومند بردباري را كه در او شكوهيدن خانه كرده است. نيروي اش آرزومند ِ بار گران است و گران ترين بار.جان بردبار مي پرسد : گران كدام است؟ و اين گونه چون شتر زانو مي زند و مي خواهد كه خوب بار اش كنند.جان بردبار مي پرسد: گران ترين چيز كدام است، اي پهلوانان كه تا بر پشت گيرمش و از نيروي خويش شادمان شوم؟آيا نه اين است: خوار كردن خويش براي زخم زدن بر غرور خويش؟ يا به جنون خويش ميدان دادن تا كه بر خرد خنده زند؟يا اين است: دست برداشتن از انگيزه ي خويش آن گاه كه جشن پيروزي خويش را برپا كرده است؟ يا به كوه هاي بلند بر شدن براي وسوسه كردن ِ وسوسه گر؟يا اين است: چريدن از بلوط و علف ِ دانش و بر سر حقيقت درد ِ گرسنگي روان را كشيدن؟يا اين است: بيمار بودن و تيمار داران را روانه كردن و با كرانه نشستن، كه آن چه تو خواهي نشنوند؟يا اين است: در آب آلوده پا نهادن، هرگاه كه آب ِ حقيقت باشد و غوك هاي سرد و وزغ هاي گرم را از خود نتاراندن؟يا اين است: دوست داشتن آناني كه ما را خوار مي دارند و دست ِ دوستي به سوي شبح دراز كردن آن گاه كه مي خواهد ما را بهراساند؟جان بردبار اين گران ترين چيز ها را همه بر پشت مي گيرد و چون شتري بار كرده كه شتابان رو به صحرا مي نهد، به صحراي خود مي شتابد.اما در دنج ترين صحرا دگر ديسي دوم روي مي دهد: اين جاست كه جان شير مي شود و مي خواهد آزادي فراچنگ آورد و سرور ِ صحراي خود باشد.اين جاست كه آخرين سرور ِ خويش را مي جويد و با او و با آخرين خداي خويش سر ستيز دارد. او مي خواهد براي پيروزي بر اژدهاي بزرگ با او پنجه در افكند.چي است آن اژدهاي بزرگ كه جان ديگر نخواهد او را سرور و خداي خويش خواند؟اژدهاي بزرگ را » تو – بايد» نام است. اما جان ِ شير گويد ‹‹ من مي خواهم! ››» تو – بايد » راه را بر او مي بندد، و او زرتاب – جانوري است پولك پوش، كه بر هر پولك اش » تو – بايد » اي زرين مي درخشد.ارزش هاي هزار ساله بر اين پولك ها مي درخشند و آن زورمند ترين ِ اژدهايان چنين گويد : ‹‹ ارزش هاي چيزها همه بر من مي درخشد››‹‹ ارزرشي نمانده است كه تا كنون آفريده نشده باشد و من ام همه ي ارزش هاي آفريده! به راستي چه جاي «من مي خواهم» است ديگر؟ ›› اژدها چنين مي گويد.برادران، چرا در جان به شير نياز هست؟ چرا جانور بار كش كه چشم پوش است و شكوهنده بس نيست؟آفريدن ارزش هاي نو كاري است كه شير نيز نتواند: اما آزادي آفريدن بهر ِ خويش براي آفرينشي تازه : اين آن كاري است كه نيروي شير تواند.آزادي آفريدن بهر خويش و » نه » اي مقدس گفتن، در برابر وظيفه نيز : براي اين به شير نياز هست ، برادران.حق ستاندن براي ارزش هاي نو، در چشم ِ جان ِ بردبار ِ شكوهنده هولناك ترين ستانش است. به راستي، در چشم او اين كار ربايش است و كار جانور ِ رُباينده.او روزگاري به » تو – بايد» همچون مقدس ترين چيز عشق مي ورزيد. اما اكنون بايد در مقدس ترين چيز هم وهم و خود رايي را ببيند تا آن كه آزادي را از چنگ ِ عشق ِ خويش بربايد: به شير براي اين ربايش نياز هست.اما، برادران، بگوييد، چيست آن چه كودك تواند و شير نتواند؟ چرا شير ِ رُباينده هنوز بايد كودك گردد؟كودك بي گناهي است و فراموشي، آغازي نو، يك بازي، چرخي خود چرخ، جنبشي نخستين، آري گفتني مقدس.آري، برادران، براي بازي ِ آفريدن به » آري » گفتن ِ مقدس نياز هست: جان اكنون در پي ِ خواست ِ خويش است. آن جهان گم كرده، جهان خويش را فراچنگ مي آورد.سه دگر ديسي جان را براي شما نام بردم: چه گونه جان شتر مي شود و شتر شير، و سر انجام، شير كودك.چنين گفت زرتشت. و آن گاه در شهري بود كه آن را نام » ماده گاو ِ رنگين » بود.شیده شریفینویسنده</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Tue, 25 Apr 2023 16:09:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزاد نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-jb8ebekyrcot</link>
                <description>نویسنده باید روزانه آزاد نویسی کند و ذهن خلاق خود را قلقلک دهد . هر چی به ذهن می رسد باید نوشت حتی مزخرفاتی که ذهن را درگیر می کند . مگر می شود از میان آنها ایده پیدا نکرد . زندگی پر از رویدادهایی است که مردم عادی به راحتی از کنارشان رد می شوند . آیا نویسنده نمی تواند از همین رویدادهای کوچک ،داستان یا شعری خلق کند که دنیا را تکان دهد ؟ می تواند.. فقط باید با استمرار نوشتن هر چه که به ذهن می آید آن را خلق کند . از کلیشه ها و آموزش های نویسندگی بیرون بیایید و خلق کنید . ذهن کتابخانه ای از کتابهای خاک خورده است که با گردگیری تمیز می شوند و نمایان . هر کس می تواند بنویسد . فقط باید بیشتر دید و شنید . آموزش نویسندگی ذهن انسان را محدود می کند. شاگردان  هزاران بار می نویسند و پاک می کنند و چه بسا نویسندگان زبردستی با آموزش ، دست از نوشتن برداشته اند و این ذوق هنری را کنار گذاشته اند . آزاد نویسی ویرایش ندارد کنترل ذهن ندارد خوش خطی ندارد افکار را روی کاغذ نوشتن‌است . یک نوع رها شدگی از افکار مزاحم است و ورود به هزار توی ذهن . نویسندگی خلاق از همین نقطه آغاز می شود . پایین ترین طبقات کتابخانه ی ذهن انسان پر از خوابها و رویاهای فراموش شده است .هر کدام می توانند نمادی از  اسطوره ها و کهن الکوهای گذشتگان ما باشند.  پس ما باید آنها را بیدار  و خلق کنیم . دنیا آینه ای است از رویاها . ما در دنیای وارونه ها زندگی می کنیم و فکر می کنیم واقعی هستند . رویاها نماد پاکی ها و اصل هویت بشری می باشند که با تلنگری می توانند چهره های پاک یا  پلید زندگی  را به ما نشان دهند . از رنجها بیشتر استفاده کنید چون رنجها آغاز زندگی هستند حتی پوچی و ملال روزمرگی می توانند تلنگری برای بیدار شدن باشند . همانگونه که افرادی که به قهقرای خودکشی وارد می شوند اگر زنده بمانند آغاز زندگی جدیدی برای خود رقم می زنند و بعد از مدتی به پوچ بودن مشکلات پی می برند. زندگی یعنی رشد کردن و از رنجها درس گرفتن و ادامه دادن . زندگی بدون رنج است که بیهودگی می آورد . پس از رنجها در نویسندگی خلاق بیشتر می شود استفاده کرد . شادی و خوشبختی نماد زیباییهاست . چه بسا وقتی خوشحالیم همه ی زشتیها همه ی بدیها نزدمان زیبا و خوب می شود . در آن هنگام می شود از زیباییها استفاده کرد و نوشت . موقع نوشتن از فکر کردن دست بردارید و همه چیز را با احساس شعف بیرون آورید . کم کم وارد دنیای وارونه ها خواهید شد که همه برای تماشای آن صف می کشند . شیده شریفی☘️آزاد نویسی </description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Apr 2023 10:50:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب همسایه ها “اثر احمد محمود “</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-ymhrv7s91tdl</link>
                <description>همسایه ها اثر احمد محمودهمسایه ها رمانی است که شخصیتی به نام خالد را در زمان پیش از کودتای ۲۸ مرداد و دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت در شهر اهواز روایت می کند . داستان با تک گویی درونی خالدشکل می گیرد. از دیدگاه این جوان نقل می شود و وقایع سیاسی و اجتماعی را بازتاب می دهد.این رمان در دسته رمانهای رئالیست اجتماعی قرار می گیرد .  نویسنده به مسائلی چون فقر ،جهل مردم آن زمان ، افکار جامعه و اعتقادات آنها اعم از خرافات واختلافات طبقاتی می پردازد .و اکثر افراد و شخصیتها در این رمان طبقه کارگر را تشکیل می دهند که به واسطه حزب توده وروشنفکران طبقه متوسط و پایین جامعه تعریف می شوند . نویسنده با آوردن شعارها، گفتگو هاو نامه ای که به رئیس زندان می دهد رمان را برای مخاطب جذاب تر می کند .  رمان از دیدپسری است که در یک محله فقیر نشین در خانه ای با چندخانواده زندگی می کند و پدرش مانع ادامه تحصیل اوست . هنراصلی نویسنده در این است که رویدادها را به زمان حال بیان می کند. تبحر نویسنده در این رمان فضاسازی و توصیفات بسیار است .شخصیتها در این رمان همه به وضعیت خودمعترضند . در دو فصل اول شخصیتها را کامل معرفی می کند . یکی از خصوصیت مهم شخصیتها تغییر تدریجی آنها در طول رمان است خالد در رابطه با «باور خانم» به بلوغ جسمی می رسد ودر محیط جامعه مثل قهوه خانه یا جلسات حزبی یا کتابخانه ی مجاهد به بلوغ فکری می رسد . و طرح کلی کتاب گذر شخصیت خالد از نوجوانی بی اطلاع به جوانی حزبی و سیاسی است . اوبه تدریج با رفت و آمد به قهوه خانه به مبارزات حزبی راه پیدا میکند تا اینکه به زندان می افتد و در روز ملی شدن نفت از زندان آزاد می شود . عشق او به سیه چشم به دو علت پایان می پذیرد: یکی اختلاف طبقاتی با سیه چشم که از خانواده مرفه و شهرتشین بود و دیگری ورود به حزب سیاسی بود که طبق قوانین حزب می بایست از آن دور باشد . این رمان به دلیل پرداختن به مسایلی چون اعتصابات کارگری، اعتراضات و تظاهرات مردمی، اشغال نیروهای انگلیس و شوروی، ملی شدن صنعت نفت از نگاه مارکسیستی هم قابل تأمل است.تا جایی که این رمان را آینه زندگی واقعی نویسنده دانسته اند .قسمتهایی از کتاب ؛بس که وعده شنیدیم، وعده دونمون دراومد. هرچه بیشتر فلاکت می کشیم، بیشتر به اون دنیا حواله مون میدن.«پدرم نوشته‌است که اول پائیز سرمی زند و اگر کار و کاسبی خوب بود می‌ماند. اینطور که پیداست، این روزها، از روبراه شدن کار و کاسبی اصلاً خبری نیست. تو هر قهوه‌خانه که نگاه کنی، دسته دسته بیکارها نشسته‌اند و غم کلاف می‌کنند. تصفیه خانه خوابیده‌است. بازار بیشتر کساد شده‌است و گشنگی دارد به خیلی‌ها زور می‌آورد.»شیده شریفی</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Tue, 05 Oct 2021 21:39:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفى كتاب گتسبى بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D9%89-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%D8%AA%D8%B3%D8%A8%D9%89-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-rl3jtia13qky</link>
                <description>خلاصه داستان :داستان رو محور اصلی شخصیت اصلی که گتسبی است ‌پیش می رود . او پسر فقیری است که عاشق دختری به نام دیزی می شود . در آن موقع افسر جوانی بوده که وارد جنگ جهانی اول می شود قبل از رفتن از دیزی قول می گیرد که منتظرش بماند ولی بعدها دیزی با مرد ثروتمندی به نام تام ازدواج می کند . بعد از سالها گتسبی از راه نا مشروع ثروت زیادی به دست می آورد و خانه با شکوهی در نزدیکی دیزی می گیرد و مهمانیهای باشکوه و بزرگی در آن خانه برگزار میکند . نیک یکی از دوستان دیزی همسایه آفای گتسبی می شود و گتسبی از طریق او باز دیزی را می بیند و ماجراهای عاشقانه از سر گرفته می شود تا اینکه روزی که دیزی پشت فرمان ماشین گتسبی است زنی را زیر می گیردو می کشد. شوهر آن زن به خیال آنکه گتسبی زنش را کشته است( البته تام شوهر دیزی به او چنین حرفی را می زند ) گتسبی رادر استخر خانه اش می کشد . راوی داستان نیک است که در همسایگی گتسبی است به صورت اول شخص بیان می شود .این رمان به نقد و توصیف جامعه زمان خویش در امریکا می پردازد .از دید نویسنده جهان “ یک مهمانی پرسرو صداست “.شخصیتها در این رمان در تکاپوهستند تا افرادی از طبقات اجتماعی بالا و ثروتمند شوند . این رمان رویای امریکاییها برای رسیدن به ثروت و زندگی مرفه و عیش و نوش است ولی در پایان شخصیتها به پوچی این موضوع پی می برند که ارزش انسانی خیلی بالاتر از ثروت است . درونمایهای این رمان بزرگ عشق است . یکی از کارهایی که نویسنده برای این شاهکار انجام داده است استفاده از نمادهاست . نماد نورسبز همان فانوس دریایی که گتسبی هر شب به آن خیره می شودنمادی برای تمایل به آرزوی به دست اوردن دیزی است یعنی برای به دست اوردن چیزهای به دست نیامدنی . نور سبز همان ثروت است. یا در جایی که دیزی را دختری طلایی معرفی می کندنمادی از طلاست .توصیف نور در این اثر بسیار آن را جذابتر می کند .در این اثر مادیات بر عشق پیشی می گیرد که زنها بیشتر به سمت مردان ثروتمند می روند .و شاهد روابط مخفیانه آنها درطول داستان هستیم . یکی از تکنیکهای دیگر این اثر آوردن شخصیت اصلی در فصل سوم است که کم کم مخاطب او راملموس تر می بیند . و نکته حائز اهمیت که این اثر بر اساس زندگی خود نویسنده نوشته شده است .نور سبز در ادبیات ثروت است رنگ اسکناسهای امریکایی در جایی دیزنی را دختری طلای یا نقره ای نام برده است که نشان از ارزش طلاست . نماد دیگر در رمان شرایط آب و هواست که ممکن است از شکسپیر الهام گرفته باشد. که از اب و هوا برای نشان عاطفی مختلف استفاده کرده است زمانی که گتسبی و دیزی اولین بار همدیگر را میبینند هوا بارانی و وقتی تام و گتسبی همدیگر را میبینند اب و هوا یک روز گرم وافتابی است .همه این نمادها اثری بزرگ و به یاد ماندنی خلق می کند که همیشه در ذهن مخاطب می ماند .نمونه ای بسیار متبحرانه از متن کتاب که برداشت ذهنی از اتاقی صورتی با نور سبزچمن بیرون همانند یک تابلوی نقاشی کرده است .دو زن را که به بالن تشبیه کرده است و آن را همانند تابلوی امپرسیونیست کرده است :«از راهرویی با سقف بلند گذشتیم و داخل فضای روشن صورتی رنگ شدیم که از دو انتها فقط با شیشه نازک دریچه های بزرگ سرتاسری در محوطه عمارت محدود می شد. دریچه ها نیمه بازبودند و در مقابل سبز نورسته چمن بیرون که انگار تا مسافتی توی خانه روییده و پیش آمده بود، سفیدی تابناکی داشتند. نسیمی از توی اتاق می گذشت و پرده ها را از یک سو به طرف داخل و از سوی دیگر به طرف سقف که با تزئیناتش یک کیک پر نقش ونگار عروسی بود، لوله می کرد: بعد خود روی فرش شراب رنگ موج می انگیخت و چون بادی که بر سطح دریا می وزید بر آن سایه می افکند.تنها چیزی که واقعا در آن اتاق بی حرکت بود، تخت بسیاربزرگی بود که دو زن جوان خود را روی آن چون روی بالن زنجیر شده ای شناور کرده بودند. هر دو لباس سفید به تن داشتندو لباس هایشان چنان بادمی خورد که انگار در همان لحظه پس از پروازی در اطراف خانه دوباره با وزش باد به درون اتاق برگشته باشند.شیده شریفی</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Tue, 14 Sep 2021 23:48:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسئله شر و خدا</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%B4%D8%B1-%D9%88-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-dfemterzto07</link>
                <description>بررسی مسئله ی شر و خدا&quot;گر بر فلکم دست بدی چون یزدانبرداشتمی من این فلک را زمیاناز نو فلک دگر چنان ساختمیکازاده به کام دل رسیدی آسان &quot;(خیام)امروزه دل انسانها دردمند است .دردی که رنج را از میان زخمها بیرون می کشد و قطعه قطعه می کند .عده ای نمی توانند سکوت کنند می خواهند فریاد بزنند ولی حنجره هایشان صدا را قبل از رسیدن به گلو می بندد . انگار دکمه ی ولوم را تا آخر پایین می کشد و می گویند هیس.... واقعا چگونه می شود رنج را توصیف کرد آیا خداوند انسانها را فراموش کرده است ؟ آیا خداوند قادر به از بین بردن رنج های بی پایان انسان نیست ؟ بیماری ها ، سیل ، جنگ ها، کشتار انسانها ،کودکان و زنان بی پناه، نا امنی ها ،زلزله  آتش سوزی ها و... چه توجیهی می توان برای این همه مصیبت پیدا کرد . این سوالی است که از دیر باز مسأله ای قابل تأمل و بحث برانگیز بوده است ..نخستین نظریه در مورد مسئله ی شر به &quot; اپیکور &quot;-فیلسوف و حکیم اهل یونان باستان- نسبت داده شده است (در اصل &quot;دیوید هیوم&quot; – فیلسوف اسکاتلندی - این طرح را به اپیکور نسبت داده است) :-آیا خداوند مایل به جلوگیری از بدی هاست ، اما نمی تواندپس قادر مطلق نیست-آیا او قادر است ، اما مایل نیستپس او بدخواه است-آیا او نه قادر و نه مایل استپس چرا او را خدا می نامندهیوم بیان اپیکور را استدلال کرد که البته از جهاتی تناقضهایی در آن وجود داشت . فیلسوفان بسیاری به این مسئله پرداخته اند .دین باوران از هزاران سال پیش این مسئله را مطرح کردند و در پی حل آن در کتابهای آسمانی بوده اند . بهتر است قبل از هر مقوله ای به انواع شر بپردازیم .شر انواع مختلفی دارد که دو نوع آن شر طبیعی وشر اخلاقیاست . شر طبیعی رنجهایی است که بدون دخالت انسان ها روی می دهد و بلایایی است که از طرف طبیعت بر انسان عارض می شوند از جمله زلزله، فوران آتشفشان .بیماریهای لاعلاج ،مرگ ، فقر و ... از دیدگاه فیلسوفان شر طبیعی گاها به دست انسان صورت می گیرد مانند از بین بردن جنگلها ،احداث سدها که باعث به وجد آمدن سیل می شود .شر اخلاقی به انواع ستم ها و آزارهایی است که انسانها با نقض قوانین در حق یکدیگر انجام می دهند . این نوع شر با انتخاب و آگاهی از طرف انسانها اعمال می شود . مانند : خیانت ، دزدی ، قتل، جنگ ،کودک آزاری ،شکنجه و غیرهحال سوال اینجا مطرح می شود که چرا خداوند در این شرور دخالت نمی کند و جلوی ظلم وستم را نمی گیرد ؟یا به قول خیام جهانی نو نمی سازد تا در آن رنج و درد نباشد .از دیدگاه خداباوران چنین دیدگاهی باطل است چرا که خدا را انسان وار و از دید عقل محدود خود می نگرد . یعنی خداوند را آنگونه می بیند که خود تصور می کند . و از دید آنها شری رخ می دهد تا باعث خیری بالاتر شود.از جهاتی اعتقاد به جهان دیگر یکی از دلایل خداباوران برای حل این مسئله است . آنها شرور طبیعی را هم برای مجازات الهی برای شرور اخلاقی می دانند که انسانها عامدانه انجام می دهند .از لحاظ دین مسیح منشا این رنج ها زمانی است که آدم از بهشت برین طرد شد و انسانها به سبب گناه او باید مجازات شوند . و به تحلیل دیگری عذاب مسیح را پاک شدن انسانها از گناه می دانند.&quot;قدیس توماس آکونیاس &quot;  -فیلسوف و حکیم ایتالیایی -تئودیسه زندگی پس از مرگ را در مسئله شر اینگونه مطرح می کند :&quot;زندگی انسان کوتاه است و خداوند به منظور داوری کردن اجازه شر ور نج را می دهد و بر پایه کنش های اخلاقی و رنج انسان جهنم یا بهشت همیشه جاودان را اعطا می کند .&quot;در ادیان هندی از جمله آیین بودا و هندوئیسم شر در جهان را نتیجه کارما یا تناسخ آدمی بسته به اعمال او می دانند .در قرآن کریم در سوره نسا آیه 79 ذکر شده است که : &quot;هر خیری به تو رسد از جانب خداوند است و هر شری به تو رسد از جانب خود توست .&quot;در سوره شوری آیه 30 اینگونه می فرماید که : &quot;هر مصیبتی که به شما می رسد به سبب کارهایی است که خودتان کرده اید .&quot;درد و رنجها در قرآن طوری مطرح شده اند که از درک انسانها خارج است و به انسانها توصیه می کند به سبب ایمانی که دارند باید آن را تحمل و صبر داشته باشند .از دیرباز گونه های ادبی دنیا از جمله رمانها ،نمایشنامه ها ،اشعار شاعران پیرامون مسئله شر و خیر انجام می شود.نمونه ای از آن در کتاب&quot; برادران کارامازوف&quot; اثر &quot;داستایوفسکی&quot; در فصل 5 مناقشه ای مطرح شده است که ایوان رنج کودکان معصوم را علیه خدا ارائه می دهد :داستان ژنرال بازنشسته ای که به سگهای شکاری اش دستور حمله به پسربچه ای در مقابل چشمان مادرش می دهد و او را تکه تکه می کنند .نویسنده عمل بخشش را در این مرحله زیر سوال می برد که آیا آن مادر باید ژنرال را ببخشد ؟ و اینکه اعلام می کند آن بهشت و وعده های مذهبی ارزش این هزینه را دارد؟یا امروزه که شاهد قتلها و جنایاتی که کودکان بی پناه از آن نجات پیدا نمی کنند هستیم .چه توجیهی می شود برای آن ارائه داد جز اینکه این مسائل از حیطه ی عقل ما دور است و ما درک درستی از آن نداریم. بنابراین هر چه از خدا صادر می شود خیر است و هر چه وجود دارد خیر است . و بر اساس این دیدگاه که به ملاصدرا باز می گردد در عالم شر وجود دارد اما شر لازمه جهان مادی است. یعنی اگر این عالم خیر محض باشد و شری در آن وجود نداشته باشد دیگر عالم ماده نخواهد بود بلکه عالم دیگری است .با این تفاصیل نباید معضل شر در جهان، پایه اعتقادات ما را متزلزل کند چانچه امروزه شاهد دنیای پوچ و بی هدف انسانهای مدرن  هستیم که با جهالت و نادانی پایه و اساس حکمت آفرینش و خلقت را زیر سوال برده و به سوی نیستی قدم می گذارند .به امید روزی که دلهای مردم با اخبار خوب شاد شود .شیده شریفی نویسنده </description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 14:46:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان رئال جادویی</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A6%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-qwq0kfczvsiz</link>
                <description>داستانهای رئال جادویی داستانهایی از زیر مجموعه داستانهای رئال ( واقعی )  و‌در واقع نمونه ای از داستانهای مدرن هستند. نویسنده در این داستانها واقعیت را با یک عنصر جادویی و غیرطبیعی  در هم می آمیزد به نحوی که برای مخاطب باور پذیر میشود . فرق داستانهای رئال جادویی با سورئال این است که درداستانهای سورئال از ذهن راوی داستان روایت می شود مثل“بوف کور” صادق هدایتدر رئالیسم جادویی ساختار کلاسیک داستان اعم از علت ومعلول ، زمان و مکان و شخصیت پردازی رایج در آن فرو میریزد .  اینگونه داستانها تنهایی و بیگانگی بشر مدرن را به تصویر میکشند زبان در داستانهای رئال جادویی بیشتر به حالت  اروتیک است . شخصیتها دارای بحران هویت هستند و در هر دو جهان واقعی و خیال به راحتی زندگی می کنند به حدی که حوادث برای مخاطب باور پذیر می شود . لحن در اینگونه داستانها به صورت سوال یا تردید ادا می شود . اولین اثر معروف رئال جادویی  رمان“ صد سال تنهایی “ گابریل گارسیا مارکز است. در ایران “ عزاداران بیل “ غلامحسین ساعدی نمونه بارز این گونه داستانهاست.این سبک در سینما هم بی اثر نبوده است در ایران فیلم سینمایی“ پوست “ اثر برادران اراک تولید سال  ۱۳۹۷ تولید شد که فیلمی آمیخته به جادو در ژانر رئال جادویی  بود و برنده سی و هشتمین جشنواره فجرشد .مارکز علاوه بررمان “ صد سال تنهایی”  داستانهای”زیباترین غریق جهان “ و “مردی بسیار پیر با بالهای بسیار بزرگ “ را دراین سبک نوشته است . داستان “ پری ماهی “ از مجموعه داستان  “ آنها کم از ماهی ها نداشتند “ خانم “شیوا مقانلو” نمونه ای از داستان های رئالیسم جادویی بومی است که درمکانی نامشخص به نام خوراب در جنوب ایران با ورود زنی جادویی به آنجا شکل می گیرد. اینگونه داستانها جذابیت خاصی برای مخاطب ایحاد می کند و او را به جهانهای تودرتو وهم و خیال در عین واقعیت فرو میبرد . شیده شریفی</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 22:30:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان مدرن</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-yclvl1htiyas</link>
                <description> داستان مدرن چه داستان کوتاه چه رمان درقرن بیستم با نظریه فروید که انسان ضمیر آگاه و ضمیر ناخوداگاه دارد شکل گرفت . در داستانهای مدرن برخلاف داستانهای کلاسیک و رئال مخاطب می تواند به هر دو آنها پی ببرد البته بیشتر نویسنده به ضمیرناخودآگاه شخصیتها می پردازد . چرا که بیشتر جنبه های درونی و ذهنی راوی یا شخصیت داستان را به نمایش می گذارد و راوی به صورت تک گویی درونی یا جریان سیال ذهن روایت می شود. جریان سیال ذهن یعنی اینکه یک نفر از درون ذهن خود صحبت می کند و با دیدن چیزی یا بویی به زمان گذشته بر می گردد و آن را تداعی معنا می کند . که در این گفتگوی درونی می توانددیگری هم صحبت کندو ذهن بیمارگونه و روانپریش  شخصیت راروایت کند .در این داستانها مثل داستانهای کلاسیک زمان خطی نیست درداستانهای کلاسیک و رئال زمان از گذشته تا آینده به صورت خط مستقیم روایت می شود ولی در داستانهای مدرن اینگونه نیست ونظم زمان یا مکان‌ وجود ندارد. ممکن است در قسمتی از زمان حال را روایت کند و در قسمت بعدی برگردد به عقب و ممکن است اول آینده را توضیح دهد و این یک ساختار شکنی به عمد برای روایت داستانهای مدرن است که با بازیهای زبانی و استعاره و تشبیهات آن را روایت می کنند .کلمات در این داستانها جان دارند” مثلا باددستهایش را بلند کرد و او را نوازش کرد .”در داستانهای مدرن روایت توسط یک یا چند نفر و حتی می توانداز زبان اشیا - جانوران - و هر چیز نامتعارفی مانند روح یا یک مرده روایت شود. تنهایی و مرگ و پوچی و انزوا و روانپریشی انسان مدرن درونمایه اصلی اینگونه داستانها است . قهرمانی دراین داستانها وجود ندارد و پایان داستان  به صورت باز ومسکوت رها می شوند تا مخاطب خود پایان را بررسی و حدس بزند. به همین دلیل فیلمهایی که به این سبک ساخته می شوندبرای مخاطب عامه جذاب نیست . داستان مدرن ایرانی با “ صادق هدایت“ آغاز شد “ صادق چوبک “یا  “ هوشنگ‌ گلشیری”درکتاب “ شازده احتجاب “ نمونه های دیگر داستانهای مدرن ایرانی هستند . از مجموعه داستان کوتاه موفق مدرن ایرانی میتوان  به کتاب “ یوزپلنگهایی که با من دویده اند “ اثر “ بیژن نجدی نام برد :اين کتاب شامل ده داستان کوتاه با مؤلفه هاى داستان مدرن است که انتخاب اسم یوزپلنگ برای این مجموعه به قول خودش از نسلی نوشته که در حال انقراض است . درونمایه کل داستانها مرگ است . نثری شاعرانه و فضایی حزن آلود بر داستانها حاکم است .شخصیتها  در داستانها همه یوزپلنگهایی هستند که نسلشان كم كم از بين مي روند. اتفاقات بیشتر درونی است و فضای داستانها بین خیال و واقعیت تغییر می کند .تقابل بین شهر و روستا و روستاییان ساده دل از جمله در داستان سپرده_به_زمین  كه جسد كودكى را به عنوان بچه نداشته شان به خاك مى سپارند و &quot;استخر پر از کابوس “ کاملا مشهود است .در استخر پر از کابوس استفاده از قو به عنوان نمادی است که سمبل زیبایی آرمانی است که فنا می شود چون می خواهد نجات داده شود . داستان “ عروسک چشم دکمه ای من “ از دید یک عروسک  پارچه ای دختر بچه ای به نام فاطی روایت می شود که در هنگام بمباران عراق با آینه و مادر و فاطی به بیرون از خانه پرتاب می شوند و عروسک زنده می ماند و روایت می کند .  داستان “اسبریزی” از زاویه دید اسب، راوی غیر معمولی روایت  می شود که با فضای مدرن توانسته است مخاطب را به خود جلب کند و روایت بین راوی دانای کل و اسب جابجا می شود .و اسب نماد همه انسانهاى ستم ديده جهان است كه تحت سلطه ديكتاتورى قرار مى گيرند و حتى براى آزادى خود تلاشى نمى كنند.داستان “خاطرات پاره پاره “ مربوط به نهضت جنگل و حوادث پیرامون آن مانند دار زدن دکتر حشمت است .در داستان&quot;سه شنبه خیس “ راوی یک چتر است چتر در مسیر زندان اوین بر اثر طوفان برعکس می شود و باد او را به تیر چراغ برق می کوبد و می میرد .در داستان “ شب سهراب کشان”  با استفاده از اسطوره رستم و سهراب ،نقال و کودک را با هم با تراژدی سوختن در آتش به پایان می رساند . و داستان”  گیاهی در قرنطینه “باور های خرافه مردم را نشان می دهد که در کودکی به علت بیماری قفلی در بازوی سرباز بسته اند و دکتری با جراحی او را به کشتن می دهد و تقابل بین دانش و خرافه را نمایش می دهد.و داستان دیگری به نام “تاریکی در پوتین “ از زبان پدری روایت می شود که بعد از مرگ پسرش لباس سیاهش را در نمی آورد ولی بعد از اتفاقی  او را با لباس آبی رنگ در مسیر رودخانه می بینند .و در داستان “ مرا بفرستيد به تونل “ داستانی است که در آینده اتفاق افتاده است دکتر تصمیم می گیرد وارد تونل رایانه ای شود تا خاطرات فراموش شده اش را از آن بیرون بکشد . با خواندن اين مجموعه داستانهاى مدرن ديدگاه مخاطب  به حوادث پيرامون خود بيشتر مى شود. شیده شریفی </description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 22:20:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقر فرهنگى</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D9%81%D9%82%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-kjdmy6x1jlk5</link>
                <description>چگونه کشورمان را به اصالت از دست رفته اش برگردانیم ۲- فقر فرهنگی فرهنگ در واژه شناسی زبان فارسی از دو بخش «فر» و «هنگ» به معنای ادب ، تربیت ، دانش و آداب و رسوم تشکیل شده است (فرهنگ فارسی معین )ادوارد بارنت تایلور ، انسان شناس اهل بریتانیا، فرهنگ را مجموعه ای از اعتقادات ، هنرها ، اخلاق یا هرگونه قوانین تعریف می کند که انسان به عنوان عضو جامعه آن را کسب می کند .فقر یعنی فقدان ، تهیدستی و محرومیت و فقر فرهنگی به تعریفی نداشتن فرهیختگی و علم و دانش است .امروزه کتابخانه های شهرمان گرد و خاک گرفته اند اما اخبار هنرپیشه ها و سیاستمداران مشتاقانه دنبال می شود .متاسفانه ما خیلی فقیریم. فقر فقط گرسنگی نیست . ریشه این بیماری اجتماعی از کجاست . فقر تفکر از فقر گرسنگی هم بدتر است . همانطورکه در فقر گرسنگی اگر کسی تنبل و تن پرور باشد جزو قشر فقیر به حساب نمی آید، در فقر فرهنگی نیز اگر کسی اندیشه نکند فقیر است. کسی که ذاتا معلول فکری است فقیر نیست . ولی اگر تعلیم درست ببیند می شود او را در ردیف افراد با فرهنگ قرار داد . حداقل اینکه قوانین را به صورتی یاد خواهد گرفت که مثلا اشغال از پنجره ماشین به بیرون نیندازد .در محیطی که فقر فرهنگی بر آن حاکم است مادی گرایی ، چشم به هم چشمی ، خودشیفتگی ، تکبر و خرافه پرستی ، درست کردن آیین  و فرقه های جدید ، گریز از کارهای گروهی  و .... در آن حکم فرما می شود .فرهنگ یک جامعه به دو صورت است : ارثی و اکتسابی . ارثی فرهنگی است که نسل به نسل انتقال می یابد و اکتسابی در خانواده ، آموزش و پرورش ، محیط کار و رسانه ها شکل می گیرد. چه بسا افرادی که در خانواده هایی با فقر فرهنگی بزرگ شده اند ولی با بالا بردن سطح سواد و عناد با فرهنگ ارثی بی اساس خانواده درجه بالایی از فرهنگ را کسب کردند .« ارتقا فرهنگ بدون مشارکت مردم پیش نمی رود» اگر ایرانیان ادعا دارند که دارای کشوری با فرهنگ غنی هستند . متاسفانه باید بدانند که آن را از دست داده اند و این تکبر پایه و اساس ندارد . وقتی حقوق یکدیگر را رعایت نمی کنیم وقتی کمر به نابودی طبیعت بسته ایم ، وقتی مقابل قوانین اجتماعی می ایستیم ، قانون گریزی و ... مهمترین شاخصه ی فقر فرهنگی فقر دانش استتا زمانی که این فقر در میان مردم ریشه کرده باشد هیچ گونه تغییر و تحولی در آن جامعه صورت نخواهد گرفت ، و این شاخصه فرق میان انسان  و حیوان است . ارتقا فرهنگ در مرحله ی اول در دوران کودکی در خانواده شکل می گیرد این موضوع هیچ ارتباطی به فقر ندارد چه بسا خانواده های فقیری را در زندگی دیدیم که فرهنگ بالایی دارند .پایداری شخصیت فردی و خودباوری و اعتماد به نفس افراد جامعه باعث بالا رفتن سطح فرهنگ آن جامعه خواهد شد.عده ای بر این باورند که فقر اقتصادی باعث فقر فرهنگی یک جامعه می شود ولی متاسفانه باید گفت که کاملا برعکس است . اگر هر کس در جایگاه خود با قوانین سازش داشته باشد حتی حکومت حاکم بر آن هم ارتقا فرهنگ می یابد و از افراد با سواد در بهتر شدن اوضاع کشور استفاده می کند و کم کم حکومت به سمتی پیش خواهد رفت که اختلاس ، دزدی ، و ... هزاران مسائل دیگه از بین برود و دنیای اقتصاد بهتری داشته باشیم . تا زمانی که خرافه پرستی و بی فرهنگی در جامعه توسط مردم بالا رود آن کشور و حکومت آن کشور فقیر خواهد شد .آیا هرگز از خود پرسیده اید چند تا کتاب خوانده اید؟ از استفاده ی تکنولوژی وارد شده به کشور چقدر استفاده ی بهینه کرده اید؟ فقر فرهنگی از شکلی به شکل دیگر تغییر می کند و آسیبهای اجتماعی بسیاری را از جمله : بزهکاری ، دزدی، اختلاس ، کشتن و تجاوز به کودکان و.... سبب خواهد شد .آیا هرگز ثروتمندان فرهنگی ،فکری برای این گونه فقر کرده اند؟ این فقر فقط و فقط با پرورش کودکانی که در آینده والدین خواهند شد غنی می گردد . با تلاش تک تک افراد جامعه برای بالا بردن سطح علم و سواد ، و مشارکت  و سوق دادن یکدیگر به سمت کارهای گروهی ،  می شود ایران را نجات داد وگرنه به نسلها ی بعد ، کشوری را که دیگر در دنیا محو شده است ، اهدا خواهیم کرد .شیده شریفینویسنده</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Jun 2021 13:06:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تابلوی بی جان مسیح در گور اثر «هانس هولباین»</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%87%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D9%86-hfvexrhxz7vh</link>
                <description>در رمان شاهکار «ابله» اثر داستایوفسکی«هانس» مسیح را جوری در گور ترسیم می کند که بیننده به این حقیقت می رسد که او دیگر نمی تواند از قبر خارج شود و دنیا را نجات دهد . بدنی که کاملا در اثر رنج متلاشی شده است با زخمهایی عمیق و دردناک که نگاهش رو به آسمان است . او امید را در این دیدگان از بین برده است .او مسیح را کاملا زمینی به تصویر کشیده است .به طوری که با خلق این اثر رستگاری را امیدی واهی می داند و انسان را تنها در این کره ی خاکی.داستایوفسکی بعد از دیدن تابلو به همسرش می گوید:” این اثر می تواند ایمان را نابود کند .” در رمان « ابله » این تابلو در دیوار خانه ی راگوژین نصب شده است . کسی که در مقابل قهرمان داستان « پرنس میشکین »قرار دارد .او با اشاره به تابلو می گوید : از این مسیح نمی توان امید رستگاری داشت .او ادامه می دهد که در تابلوی راگوژین هیچ اثری از زیبایی نبود تصویر صورت جسد مردی بود که پیش از مصلوب شدن عذابی بی انتها را تحمل کرده است زخم های بسیار خورده و آزار بسیار دیده است .</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Aug 2020 14:26:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهان بیرون و درون</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-cj5zon3n5md6</link>
                <description>وقتی وارد جهان شدم کودکی بودم که جهانی برای خود نداشت. شاد بودم و خوشبخت .آن جهان زیبا بود و پر از رمز و راز . تا اینکه تعلیم دیدم که بیاموزم و با شناخت و آگاهی ، جهانی برای خود بسازم . کم کم جهانم را ساختم .جهانی بزرگ با حصاری محکم که دور تا دورش کشیده بودم  تا از آن جهان بیرون فاصله بگیرم . دیگر آن جهان زیبا برایم زشت شده بود و نا آرام .هر چه جهانم بزرگتر می شد احساس تنهاییم بیشتر می شد . تا اینکه به خود آمدم و دیدم تنهای تنها در نقطه ای درست در وسط آن نشسته ام.. نه صدایی، نه آشنایی و نه حتی سایه ای که بتواند لحظه هایم را پر کند . گویی در بیابانی بی آب و علف نشسته ای و سراب میبینی و وقتی نزدیک می شوی .. هیچ ...آموخته بودم که با تفکر ،راه زندگی را پیدا کنم. تو انسان در حال شدن هستی و می توانی بیافرینی .کم کم دیوار دور جهانم را نازک تر کردم هر چه جلوتر می رفتم صدای رقص و شادی بیشتر می آمد .می خواستم همه را وارد جهانم کنم .جا برای همه بود . آنها با ظاهری معصوم و متعجب وارد می شدند و با نگاه های کنجکاوانه من را دنبال می کردند گویی انسانی متفاوت از خلق خدا دیده اند . با این کار جهان بیرون را پر از سکوت کردم و جهان خودم را پر از غوغا .یکی یکی دست در دست حلقه ای شدند در جهان زیبایم.« ما» شده بودیم در هیاهوی بیکران . کم کم بزرگ شدند و ترسناک .همانند هیولایی که قصدش ویرانی است ،غارت می کردند و با هم می جنگیدند .جهانم را ،جهانی که سالها برای به دست آوردنش علم و دانش آموخته بودم را تکه تکه می کردند . شبانه دیوار جهانم را تعمیر کردم و غارتگران را به زور بیرون کردم .در همان نقطه تنها ماندم و تنها چیزی که کنارم مانده بود شاخه گلی از آن جهان بود که آن هم یک روز بیشتر دوام نداشت.</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Aug 2020 10:30:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان حضرت ابراهیم و قربانی کردن اسحاق بر اساس کتاب “ترس و لرز”  اثر «کی یر کگارد »</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%88-%D9%84%D8%B1%D8%B2-%DA%A9%DB%8C-%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-dig9jowoguvj</link>
                <description>سورن کی یرکگارد فیلسوف دانمارکی در کتاب «ترس و لرز »به بررسی داستان حضرت ابراهیم و قربانی کردن پسرش اسحاق در عهد عتیق ( در دین اسلام اسماعیل ) می پردازد . ابراهیم برای انجام امر خدا اسحاق را در سفری سه روزه به کوه موریه میبرد . کی یر کگارد مخاطب را به فکر وادار می کند که چه افکار و اضطراب و دلهره هایی در این سه روزه بر ابراهیم می گذرد. ابراهیم در سکوتی عمیق پسرش را که بعد از سالهای زیاد خدا به او داده به قربانگاه میبرد.  ولی خداوند قوچى را به جای اسحاق برای قربانی می فرستد .  فیلسوف  به مخاطب یادآوری می کند که به وسوسه و اضطرابها ی ابراهیم  فکر کند و اینکه چه عکس العملهایی می توانسته در این سه روز در مسیر قربانگاه داشته باشد اگر هر انسانی جای ابراهیم بود می توانست فرزندش را قربانی کند ؟ تصور کنید پدری عاشق پسرش است و باید او را بکشد. از نظر هر انسانی حتما این کار غیر اخلاقی است و کشتن نوعی خشونت و خلاف اخلاق است. ولی ابراهیم این مسیر را می رود و کی  یر کگارد معتقد است که او بدون چون و چرا این موضوع را پذیرفته و آن چیزی نیست جز ایمان قوی که برای انسانها قابل درک نیست به گونه ای که حتی خود ابراهیم هم‌ نمی تواند آن را برای کسی توضیح دهد تا جایی که به همسر و پسر خود هم نمی گوید. چون عمل با ایمان قابل توصیف نیست . اضطراب ابراهیم ناشی از ایمان اوست با وجود ایمان بر زنده بودن اسحاق، اضطراب دارد . کی یر کگارد در «ترس و لرز» چالشی بین عقل و ایمان راه می اندازد. کی یر کگارد که به پدر اگزیستانسیالیسم مشهور است معتقد است ابراهیم راه خود را به واسطه ی ایمان انتخاب کرد و دلهره و اضطراب آن را پذیرفت راهی را که آزادانه  انتخاب کرد. و با انتخاب به خودآگاهی رسید .او انسان در حال شدن را به تصویر می كشيد .این فیلسوف  داستان را با به هم زدن نامزدی خودش مقایسه می کند؛ او عاشق  دختری به نام ریگیتا است ولی دست روی عشقش می گذارد و با او به هم می زند . او‌ در خاطراتش می نویسد: “ اگر« ایمان » داشتم با ریگیتا می ماندم. من ابراهیم نیستم .من نمی توانم حرکت ایمان را انجام دهم . “او تا آخر عمر کوتاه خود عاشق ریگیتا ماند و این کتاب را در مقابل نظریه عقل «هگل »فیلسوف آلمانی نوشت .و خاطر نشان کرد که ایمان در مبنای عقل قابل توصیف نیست.شیده شریفینویسنده</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jul 2020 10:22:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد صدا ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-uhjwgvr8b94p</link>
                <description>با من از درد نگو درد صدا ندارد ....روزگار پهن شده خاموش و بيصدا .....در هياهوى قوم يادها ....درد صدا ندارد....چشمها خواب رفته در اين ديار تنهايى ...روزها شب شده با اين رسوايى......درد اينجاست در صداى ناله شب ....فرياد زد ....ناله زد : درد صدا ندارد ...خاموش شد ناله ....درد را دار زد....ناله زد :دردم از تنهايى ست .. درد صدا ندارد ....</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jul 2020 14:09:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نبرد سهراب و گردآفرید</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF-lxzolapexaq8</link>
                <description>در شاهنامه سهراب که برای پیدا کردن پدر خود به ایران لشکرکشی می کند. در مرز ایران در کنار دژ سپید با یکی از پهلوانان آن دژ به نام هجیر می جنگد و او را اسیر می کند. گردآفرید زنی ایرانی و جنگاور زره به تن می کند موهایش را زیر کلاه خود پنهان می کند و با او می جنگد و در آخر سهراب کلاه گرد آفرید را در می آورد و متوجه می شود که او زن است . نهان کرد گیسو به زیر زره /برافکند بند زره راگرهگرد آفرید از مکر زنانه استفاده می کند و از چنگ او فرار می کند و سهراب در همان ابتدای لشکر کشی عاشق این زن می شود ولی او از بالای دژ خطاب به سهراب می گوید : « ترکان ز ایران نیابند جفت»داستان اینگونه در شاهنامه آغاز می شود : زنی بود بر سان گرد سوار همیشه به جنگ اندرون نامدار کجا نام او بود گرد آفریدزمانه زمادر چنین ناوریدطبق روان شناسی #یونگ “ انسان دارای دو جنسیتی نرینگی و مادینگی است . عنصر مردانه هر زنی در کهن الگو به نام “ آنیموس “ شکل می گیرد که در این داستان درضمیر ناخوداگاه  گرد آفرید نمایان می شودو به او انگیزه مبارزه به شیوه مردان را می دهد. شیده شریفی</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 22:37:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-zvjbnmty6uyq</link>
                <description>هر سال که بهار می شد، درختچه های گل سرخ حیاطمان هم پر از گل می شدهر چند روز یک بار یک شاخه از آن را می کندم و با ناز و نوازش راهی زندانی به نام گلدان می کردم . آن شاخه گل محکوم بود محکوم به اعمال شاقه ی عطر افشانی .. شبها رویاهایم را می ساخت و روزها داستانهایم را. ساقه که طاقت این زندان تنگ وباریک را نداشت کم کم کج می شد و رگهای بدنش می گرفت مثل یک نوع سکته مغزی یا شاید هم سکته قلبی. گلبرگهایش یکی یکی خودکشی می کردند. من نظاره گر مرگشان بودم و این مرگ را در لنز دوربینم تبدیل به عکس می کردم . آنها سقوط می کردند ولی متلاشی نمی شدند .با سقوطشان فریاد می زدند که ما می خواهیم بمیریم ولی من نمی شنیدم . هر کدام که می افتادند نوری می شدند درکهکشان آرزوها. همانند سقوطهایی که صدا نداشتند و بی سر و صدا دفن می شدند. بعد دسته جمعی گورشان می کردم  وقتی خشک می شدند با دست، مچاله شان می کردم انگار می خواستم بی عدالتی ها و بی رحمیهای زمانه  را سر آنها خالی کنم. جنازه هایشان را در قوطی میریختم و درش را محکم می بستم  تا روزی آخرین عطر آزادیشان را در قوری چای پخش کنند . بعد ساقه ی مرده را از گلدان در می آوردم آن را با دست تا می کردم نصف می کردم شاید خونش را ببینم  ولی خونی نمی آمد اصلا خونی تو رگ هایش نمانده بود که ببینم یادم می آید هر وقت ساقه را له می کردم یکی از تیغهایش  خودش را در گوشه انگشتم فرو می کرد. خون زیادی از پوستم بیرون می زد به رنگ سرخ .عصبانی می شدم و فریاد می زدم ،ساقه ی له شده را پرت می کردم تو‌سطل زباله ی فراموشی ها و باز تکرار و تکرار . امسال که آنها را دیدم روی گلدان بزرگ طبیعت دستهایشان را رو به آسمان برده بودند و سرود آزادی می خواندند . نتوانستم نزدیکتر شوم تا قطره ای از بوی بهار را حس کنم. آنها پر از زندگی بودند و من پر از مرگ .سعی کردم لبخند برنم شاید به من فنا شده در هستی نظری کنند. سخت در اشتباه بودم  آنها چهره واقعی من را از پشت صورت ماسک زده ام می دیدند .آیا همانطور که سقراط گفت “ اضطراب و ترس ازمرگ ، زندگی آدمی را می سازد “من هم باید زندگیم را دوباره بسازم . انسان امروزی یا مدرن چگونه با ترس از ویروس  کرونا زندگیش را می سازد. آیا در دوران زندگی پسا کرونا انسان مدرن تبدیل به انسان الترامدرن می شود ؟یا به انسان کلاسیک گذشته ها بر می گردد؟ نمیدانم ☘️شیده شریفیبهار ۹۹</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 20:19:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-pehk0jntwsuw</link>
                <description>مرا از جهان هراس و وحشت بیرون آر همانجا که از سکوت بی تفاوت لحظه ها در میان گمشده ها کسی از درون حقیقت عشق را با گیسوان زنان دار می زند نه از آن مرگ هراسی باشد عشق را فرصتی نیست تا حقیقت “دوست داشتن “را جار بزند مرا از ناله های مزار عشق بیرون آر همانجا که از فریاد خاموش رودخانه هادر میان  تازیانه هاکسی مردگان برهنه را در گورستان شهر ویران شده ام خاک نمی کندمیدانم !!!! راهی نیست مسافران خورشید راه را خورده اند تا  طعم عشق مرده را بر آسمان باردار خاطرات جاری کنند میدانم !!!راهی نیست☘️شیده_شریفی ۹۹/۳/۱</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 20:02:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در آرزوی هوای تازه</title>
                <link>https://virgool.io/@shidehsharifi/%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-sp7do8rvorzc</link>
                <description>پوشال های برف پشت پنجره دست تکان می دهند. لبخندشان را می بینم .کمی نور لازم دارند تا پایکوبی شان تکمیل شود .خورشید هم امروز ناز دارد .پوشالها بی خبر از ناله ها می رقصند . آنها از کوه های پشت تاریکی آمده بودند به امید جایی بهتر و زیباتر . باد چه زیبا پشت گوششان نوازش می کرد و ناله ها رو پنهان . کبوتری خسته کنار پنجره بالهایش را تمیز می کرد . منتظربود.. منتظر برفی تازه و بدون ریا ....نورخودش را از لابلای پرده های آلودگی کنار زد و روی کبوتر نشست . پوشالها پیچیدند به سمت نور .باد در گوششان چیزی گفت وآنها را برد ..کبوتر رویش را برگرداند نمی خواست یاد آور روزی باشد که خودش از کوههای پشت تاریکی آمده بود .دردها بی حس شده اند. آرزوها شکسته و خاموش در کنار مردم چال شده اند. ما همه دیر کرده ایم ...دیریم ..دیر ... ما گیر کرده ایم بین مغزهای کوچک بی صدا ...مغزهایی مثل آدم آهنی که به هر سو میروند ...درست وغلط را تشخیص نمی دهند. مغز های کوچک پر شده از باور..... کاش سهراب بود  شعرهایش را از تاریکی بالا می آورد و با باران سرب می شست ...سهراب  دیگر نمی شود چشمها را شست چون آبها آلوده است بادها سربازهای دیوهای هذیان زده اند .و..چشمه ها نماینده شهر های خواب الود .شیده شریفی</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 19:57:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رگتایم</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%85-lg4vme6krzlk</link>
                <description> رگتايم “ یکی از آثار پست مدرن ادبیات امریکا است که جوایز متعددی را از آن خودش کرده است . این رمان سه گروه از مردم آمریکا را روایت می کند و آنها را در تضاد قرار می دهد . تضاد بین سفید پوست و سیاه پوست ، فقر و ثروت ، مهاجر و میزبان ، واقعیت و تخیل و شادی و غم که هر کدام را با ظرافتی خاص و همانند یک پارچه چهل تکه  به سمت تاریخ امریکا میبرد تاریخ را از گذشته بیرون آورده و بازسازی می کند . گروه اول گروه خانواده ها از جمله پدر مادر برادر هستند گروه دوم افراد مهاجر یهودی و گروه سوم زوج افریقای امریکایی . نویسنده با آوردن افراد مهم مانند فروید روانشناس ، هنری فورد اتومبیل ساز ، یونگ ، اما گلمدن ،روایت تخیلی را باورپذیر می کند . “رگتایم” نام موسیقی جاز است که “ رگ “ به معنای پاره و گسیخته و “ تایم “ در موسیقی به معنای وزن و ضربآهنگ است . و نوازنده این موسیقی “کول هاوس “ سیاه پوستی است که مانند سفید پوستهای متشخص رفتار می کند ماشین مدل بالا لباس مناسب و رفتارهای اجتماعی دارد که سفید پوستها نمی توانند تحمل کنند به ماشین او آسیب می رسانند و بعد نامزدش توسط پلیس کشته می شود که همین امر باعث می شود او گروهی را هدایت کند و شورش ایجاد کند . روایتهای تو در تو این داستان ،  بی هویت بودن شخصیتها ، تعدد روایت  آن را بیشتر به سمت پست مدرن سوق می دهد  رگتایم سعی دارد از ادمهای مهم انسانهای معمولی بسازد . و انسانهای معمولی را مهم جلوه دهد . نثر بسیار زیبا با موسیقی هماهنگ است جملات کوتاه با مکث کوبنده . از ابتدا که داستان را می خوانیم چند صفحه که می گذرد متوجه می شویم باید برگردیم و آهسته بخوانیم تا کم کم به آن خو گرفته و ادامه دهیم .این کتاب روایتها رابا طنز روایت می کند طوری که می تواند مخاطب را به گریه وادارد .شیده شریفی</description>
                <category>شیده شریفی</category>
                <author>شیده شریفی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 17:06:55 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>