<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شیما محمدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shimaa</link>
        <description>هنوز خودمم نمی‌دونم قراره کجای این دنیا رو بگیرم، ولی دارم تلاش می‌کنم خودمو بهتر و بیشتر بشناسم.یه آرزوی بزرگ توی دلم دارم، اینکه نشون بدم همه آدما توانمندن و تاثیرگذار، فقط باید بهش باور داشته باشن.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 22:11:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/26162/avatar/gZRp4h.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شیما محمدی</title>
            <link>https://virgool.io/@shimaa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@shimaa/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-xwbrpoq7mvir</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/hritzraa4i3y-LGKGZ.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۲,۳۰۷ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۳۴ مرتبه پسندیدند و  ۵ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۸ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۸۹۴ بار خوانده شدند و ۳۸,۵۹۷ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۰۵۲۹۱۶۱ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۳,۳۹۰ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۰۵۲۹۱۶۱ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>شیما محمدی</category>
                <author>شیما محمدی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Mar 2021 13:13:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترک عادت موجب مرض نیست!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@shimaa/%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%AC%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%B6-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-b8hrom0jxrsm</link>
                <description>کتاب قدرت عادت از چارلز دوهیگ   اگر مغز انسان را به صورت پیازی تصور کنید، متشکل از لایه‌هایی از سلول‌ها و پوسته‌ای بیرونی است. جدیدترین عضوها نزدیک ترین لایه‌ها به پوست سر هستند و پیچیده ترین افکار در این ناحیه شکل می‌گیرد. مثلا هنگامی ‌که رویای یک اختراع جدید را در سر می‌پرورانید یا به لطیفه یکی از دوستانتان می‌خندید. کمی ‌داخل‌تر و نزدیک به ریشه مغز، جایی که مغز با ستون فقرات تلاقی پیدا می‌کند، ساختارهای ابتدایی‌تر و قدیمی‌تر شکل می‌گیرند. رفتارهایی نظیر نفس کشیدن، یکه خوردن در مقابل کسی که شما را غافلگیر می‌کند. به سمت مرکز جمجمه بافتی به اندازه توپ گلف وجود دارد که عقده‌های پایه نام دارد. بافتی بیضی شکل و متشکل از سلول که عادات را ذخیره می‌کند، درست زمانی که مابقی قسمت‌های اجرایی مغز در حال استراحت هستند. برای مثال شما به طور خودکار قبل از اینکه مسواک را وارد دهانتان کنید، مقداری خمیردندان روی آن قرار می‌دهید.   هنگامی ‌که عادات پدید می‌آیند، مغز ما آزادانه تصمیم می‌گیرد که انرژی‌اش را صرف کارهای مهمتری کند و افکار دیگری را دنبال کند. دانشمندان می‌گویند: « دلیل پیدایش عادت این است که مغز ما پیوسته به دنبال راه‌هایی است که دست از تماس بردارد. مغز تلاش می‌کند تا هر عمل روزمره‌ای را به عادت تبدیل کند تا بتواند بیشتر استراحت کند. استعداد ذخیره کردن فعالیت خود امتیازی مهم محسوب می‌شود.»    در واقع عادات در ساختار مغز ما رمزگذاری می‌شوند و این امتیازی ویژه محسوب می‌شود؛ زیرا باعث تاسف است اگر مجبور می‌شدیم پس از هر تفریح چگونه رانندگی کردن را دوباره بیاموزیم.چرخه عادت:   ابتدا محرک یا سرنخی وجود دارد که به مغز شما فرمان می‌دهد به حالتی خودکار وارد شوید. آنگاه کاری روزمره یا نوعی تکرار فیزیکی، ذهنی یا احساسی وجود دارد و پس از آن جایزه‌ای که به مغز شما این فرمان را می‌فرستد: آیا این چرخه خاص، ارزش به خاطر آوردن در آینده را دارد یا خیر؟چرخه عادت ما: سرنخ، روتین، پاداش و دوباره...   درک اینکه عادت‌ها چگونه کار می‌کنند، یعنی یاد گرفتن ساختار چرخه عادت کنترل آن‌ها را ساده‌تر می‌کند. پس هنگامی ‌که عادتی را جایگزین عادت دیگری می‌کنیم، رفتار ما به مراتب خود را با عادت جدید هماهنگ می‌کند.عادات جدید چگونه پرورش می‌یابند و رشد می‌کنند؟   سیگار کشیدن را در نظر بگیرید. هنگامی‌ که فرد سیگاری محرک (پاکت سیگار) را می‌بیند، ذهنش انتظار کشیدن سیگار برای دریافت نیکوتین را شروع می‌کند و اگر به آن دست پیدا نکند، آنقدر تمایل و اشتیاقش افزایش پیدا می‌کند که فرد سیگاری سرانجام بدون فکر به سیگار روی می‌آورد. در این مثال محرک با جایزه‌ای مشخص مرتبط می‌باشد. به همین دلیل تمایلی ناخوداگاه در ذهن فرد شکل می‌گیرد، تمایلی که گردش چرخه عادت با آن از سر گرفته می‌شود. بنابراین درک چگونگی ایجاد شدن یک میل (اینکه آن میل به چه چیزی است؟!) به درک ایجاد عاداتی جدید کمک خواهد کرد.حالا چگونه می‌توان در عادات تغییر ایجاد کرد؟    برای تغییر عادت نخستین گام شناخت محرک‌ها و پاداش‌هاست. عاملی که باعث می‌شود فرد به سیگار روی بیاورد یا با داشتن رژیم غذایی باز هم شیرینی خامه‌ای بخورد. در گام دوم باید تمایلات را شناسایی کرد و کار روزمره جدیدی را تعریف کرد. برای مثال اگر به دلیل «نیاز به تحریک» سیگار می‌کشید (میل)، مصرف مقداری کافئین در روز می‌تواند احتمال موفقیت شما در ترک را افزایش دهد. پس به جای کار تکراری سیگار کشیدن، مصرف قهوه را می‌توان جایگزین کرد. پس توجه کنید، قاعده این است: شما نمی‌توانید هیچ عادتی را از بین ببرید، بلکه فقط می‌توانید آن را تغییر دهید. برای تغییر هر عادت، محرک قدیمی ‌را نگه دارید و پاداش قدیمی ‌را تحویل دهید؛ اما کار روتین تازه‌ای را آغاز کنید. همچنین باید میل قدیمی ‌را نیز مدنظر قرار دهید. یعنی باید همان محرک‌ها و پاداش‌ها را حفظ و میل را با ایجاد روتین جدید تقویت کنید. این قاعده طلایی برای بسیاری از کارهای درمانی مورد استفاده گرفته است، درمان به کار رفته در اعتیاد به الکل، چاقی و صدها رفتار مخرب دیگر.    در بیشتر مواقع با تشخیص صحیح محرک‌ها و پاداش‌ها قادر خواهید بود کار تکراری را تغییر دهید. اما ترک برخی از عادات به عامل دیگری هم نیاز دارد: باور.باور به این که امکان تغییر وجود دارد!    در بعضی مواقع افراد به امکان ترک عادت قدیمی ‌باور کافی ندارند و پس از مدتی دوباره به تکرار همان عادت منفی روی می‌آورند. حتی محققان دریافته اند که برای بسیاری از افراد تغییر عادت تا زمانی خوب پیش می‌رود که استرس‌هایی از قبیل فوت یک عزیز یا جدایی از همسر بر آن‌ها غالب نشده باشد؛ یعنی تا آنجایی که فرد از بالا به پایین نیفتاده باشد.    محققان متوجه شدند که عادات جدید فقط زمانی به رفتارهای جدید استوار تبدیل می‌شود که با عامل دیگری همراه باشد، باور. هنگامی‌که فرد می‌آموزد چگونه به چیزی (خدا، قدرت برتر، عشق به فرزند) اعتقاد داشته باشد، آن مهارت در دیگر بخش‌های زندگی او  منتشر می‌شود تا جایی که باور می‌کند امکان تغییر وجود دارد. از طرفی باور زمانی آسان‌تر است که درون اجتماع صورت بگیرد. پس وجود یک گروه همدرد و همراه در تغییر عادات بسیار تاثیرگذار است. وقتی افراد به گروه می‌پیوندند، توانایی برای ایجاد آن تغییر واقعی‌تر می‌شود، زیرا افراد تغییر را برای همدیگر باورکردنی‌تر می‌سازند.   می‌توان نتیجه گرفت تغییر هرگونه عادتی مستلزم قاطعیت و عزم است. پس اگر می‌خواهید عادتی را تغییر دهید، باید روتین تازه‌ای را جایگزین کنید و مطمئنا احتمال موفقیت شما هنگامی‌که عضوی از یک گروه هستید، تغییر می‌کند و به طور ناگهانی افزایش می‌یابد. وجود باور و اعتقاد ضروری است و از تجربه‌ای اجتماعی حاصل می‌شود؛ حتی اگر این اجتماع متشکل از دو نفر باشد.</description>
                <category>شیما محمدی</category>
                <author>شیما محمدی</author>
                <pubDate>Mon, 05 Oct 2020 21:26:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعارف توی خونِ مونه، همه‌جا همراهِمونه!</title>
                <link>https://virgool.io/@shimaa/%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%90-%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87%D8%AC%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%90%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-yok0dydsprdn</link>
                <description>چرا وقتی چایی بهتون تعارف می‌کنن، میگین: &quot;مرسی&quot;. بلاخره &quot;آره، مرسی&quot; یا &quot;نه، مرسی&quot;  بین هزاران آداب و رسوم رایج بین ما ایرونیا، تعارف می‌تونه با اختلاف زیاد رتبه‌ی اول دست و پاگیرترین و بی‌فایده‌ترین رفتار رو از آن خودش کنه. قطعا خیلی وقتا برامون پیش اومده که توی شرایطی قرار می‌گیریم که خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا غیرآگاهانه شروع به تعارف کردن یا به اصطلاح «تعارف تیکه پاره کردن» می‌کنیم. زیاد پیش میاد که آماده‌ی پذیرش مهمان نباشیم، ولی فرهنگمون حکم می‌کنه که تعارف کنیم ولی نکته مهم اینجاس که از طرف مقابل انتظار داریم که تعارف ما رو جدی نگیره و درخواستمونو رد کنه! در بیشتر موارد دوست نداریم غذامونو با کسی تقسیم کنیم، ولی اگه نکنیم دیگران پیش خودشون چی فک می‌کنن؟! از اینکه در نظر دیگران خسیس به نظر برسیم، می‌ترسیم و ناچارا تعارف می‌کنیم. بیشتر اوقاتم تعارف‌هامون همون‌طور که انتظار داریم پاسخ منفی می‌گیرن. اما وای از اون وقتی که طرف مقابل نخواد قوانین مربوطه رو رعایت کنه و تصمیم می‌گیره تعارف ما رو بپذیره. اونوقته که در توصیف چنین وضعیتی می‌تونیم بگیم «تعارف آمد نیامد داره!» و توی دلمون زمین و زمانو فحش بدیم.    اگه بخوایم یکمی دقیقتر به این مساله نگاه کنیم، تعارف در لغت‌نامه دهخدا و فرهنگ معین به «اظهار آشنایی کردن، پیشکش دادن و خوش‌آمد گفتن» معنی شده. خود کلمه تعارف هم ریشه عربی داره ولی معنی دقیقترش توی فرهنگ ما «اغراق کردن در ادای احترام و سپاس‌گزاری از طرف مقابله». تعارف به این معنایی که ما ازش استفاده می‌کنیم، هیچ معادل انگلیسی و غیره نداره. خب دلیل ساده‌اش هم اینه که تعارف یه رفتار فرهنگی مرسوم بین ایرونیا و اگه کمی گسترده‌تر نگاه کنیم، فارسی زبوناست. تعارف جزئی از فرهنگ ما شده و ریشه‌اش برمیگرده به سالیان بسیار دور در زمانایی که فرهنگ تعریف و تمجید و مدیحه‌سرایی ادیبان و شاعران در دربار پادشاهان رواج داشته. بسیاری از جامعه‌شناسان معتقدن که این ادبیات بعد از مدتی بین مردم کوچه و بازار همه گیر میشه و تبدیل به یه عادت و جزئی از فرهنگ ایرونیا میشه. برخی هم این نداشتن صراحت در کلام رو به ادب و نجابت ایرونیا و تلاش برای احترام متقابل، تعبیر می‌کنن. تو رو خدا شما بفرمایین!!!پس به طور کلی می‌تونیم رفتارایی رو تعارف بدونیم که معمولا برای ادای احترام به دیگران انجام می‌شن، ولی ممکنه دروغین باشن. این بخشش برامون مهم نیس، چون ما واسه هر شرایطی بیشتر از یه مدل تعارف برای تیکه پاره کردن داریم. وقتی تو ماشین روی صندلی جلو می‌شینیم، برمیگردیم و از پشت سریا به خاطر اینکه پشتمون رو کردیم معذرت خواهی می‌کنیم. مبااادااا وقتی پشتمون رو به اونا قرار گرفت، مقام و مرتبه‌شون خدشه‌دار بشه. البته اونا هم کم نمیذارن و در جوابش با &quot;اختیار دارید، راحت باشید، گل پشت و رو نداره!&quot; تعارفمونو جواب میدن. وقتی برامون مهمون میاد تعارف می‌کنیم، وقتی با آدمای جدید روبه رو می‌شیم تعارف می‌کنیم. حتی در مواردی دیده شده که وقتی می‌خوایم بچمونو معرفی کنیم با &quot;غلام شماست! ، کنیزتونه!&quot; شروع می‌کنیم تا ارج و منزلت طرف مقابل رو به حد انفجار برسونیم و بچه خودمونو که به اندازه‌ یه بز کوهی براش ارزش قائل نیستیم، خوار و خفیف می‌کنیم. یا یه درجه از این هم بالاتر، شال و کلاه کردیم بریم گردش و ناگهان دم در خونه با شخصی آشنا مواجه میشیم، اونوقته که با یه حرکت متحیرالعقول و اصرار بر اینکه &quot;بفرمایید در خدمت باشیم!!!&quot; طرفو به خونه دعوت می‌کنیم! و وای از اون روزی که طرف تعارفمونو جدی بگیره.   چه قبول داشته‌باشیم چه نه، تعارف در اکثر مواقع دروغ و تظاهره. دروغ و تظاهر به مودبانه‌ترین شکل ممکن. چه نیازی به این‌ رفتارا هست وقتی هر دو طرف میدونن که تعارف یه رفتار تزئینی و پذیرفتنش کار نادرستی هست؟ بیاین کمی عمیق‌تر بهش نگاه کنیم. تاحالا به این فک کردین اگه تعارف از زندگیامون حذف بشه، چه اتفاقی در روابطمون رخ می‌ده؟ هرچقدرم از این رفتار مرسوم بدمون بیاد، فکر نمی‌کنم بتونیم سطحی ازین سوال بگذریم. تعارف جزئی از یک کل هست، جزئی از یک فرهنگ، جزئی از یک واقعیت اجتماعی در ایران. اینکه چرا تعارف به مرور زمان پدید اومده و هنوزم حفظ شده خیلی جالب توجهه. به هر حال یه فایده و کارکردی داشته که بعد از سال‌ها گذر زمان همچنان مورداستفاده قرار می‌گیره. کم نداشتیم آداب و رسومی که با گذشت زمان به دست فراموشی سپرده شدن. پس داره به یه نیازی پاسخ میده که تا الان دووم آورده! و اون نیاز چیه؟ خیلی از روان‌شناسان و جامعه‌شناسان این موضوع رو به صورت آکادمیک و علمی بررسی کردن و به این نتیجه رسیدن که تعارف کردن ثبات و امنیت رو در روابط اجتماعی حفظ می‌کنه. شما نمی‌تونین توی ایران یه سری از مسایل رو رک بگید. چون رک گویی منزلت اجتماعیتون رو کم می‌کنه. پس تعارف در واقع یه حالت چونه‌زنی در روابطه. توی همه جوامع هم یه ردی ازش وجود داره و بهش «politeness یا ادب» می‌گن. ولی در ایران و حتی افغانستان حد این موضوع فراتر از این حرفاس. به همین دلیل یه واژه رو بهش اختصاص دادن. واژه تعارف!  حالا چرا امنیت به روابطمون میده؟ یکی از دلایلش می‌تونه جامعه سلسله مراتبی و نابرابری حاکم باشه که از قرن‌ها و دهه‌ها با ایرونیا همراه بوده. همون فرهنگ ارباب و رعیتی. اینکه مردمان ما از گذشته تا الان در روابطشون برابری رو حس نکردن. همیشه یه نفر در رابطه بالاتر، سرتر و به اصطلاح ارباب بوده و یه نفر پایینتر از اون. ما از خان‌ها و خانزاده‌ها در مقابل رعایا کم نشنیدیم. در اصل این رتبه‌بندی اجتماعی در جامعه، تعارف رو شکل داده و حالا کاری که تعارف میکنه چیه؟ این رتبه بندی اجتماعی رو همچنان سر جای خودش باقی می‌گذاره، اما افراد رو در یه شرایطی قرار میده که هر دو به جایگاه یکسان و برابر برسن. وقتی که تعارف میکنیم، در واقع منزلت طرف مقابلو بالا میبریم و خودمونو پایین میاریم. و توی این قرارداد نانوشته‌ی فرهنگی اون فردی هم که منزلتش بالا رفته، ارزش و منزلت ما رو بالا نگه می‌داره و به عبارتی جواب تعارفمون رو میده. تعارف همون تملقه که با گذشت زمان شکل متعارف‌تری به خودش گرفته...   یکی دیگه از کارکردهای مهم تعارف حفظ ظاهره. ما ایرونیا انقد واسمون مهمه که جلوی بقیه حتی افراد ناشناس حفظ ظاهر کنیم که علایق و نظرات واقعی خودمون و خونوادمون برامون مهم نیس. بخش مهمی از فرهنگ تعارف، البته از نوع بیجا و کاذبش ریشه در تربیت کودکیمون داره. همون وقتی که پدر و مادرا می‌گفتن: «توی مهمونی، وقتی میوه تعارف کردن، موز برندار که فکر نکنن نَدید بَدیدیم! شیرینی تعارف کردن، فقط یکی بردار! تا دوباره نگفتن بفرمایید، دست به چیزی نزن!» مدام نمایش و تظاهر... ما با همین فرمون جلو می‌ریم و بزرگ میشیم. میریم توی جامعه، بلد نیستیم حرفمونو بیان کنیم و نظرمونو ابراز کنیم. گاهی اینقدر این تعارفات در وجود بعضی افراد ریشه دار میشه، بسته به نوع تربیت و اصولی که خونواده‌هاشون بهش پایبند بودن، که سر مسائل خیلی حیاتی و مهم هم دست از تعارف کردن برنمی‌دارن. تو خواستگاری تعارف دارن با طرف مقابل، با «من بمیرم، تو بمیری» وارد رابطه زناشویی میشن، باز هم نمیتونن خواست واقعیشون رو به طرف مقابل بگن. اینجاهاس که تعارف به یه رفتار خطرناک غیرکارکردگرایانه تبدیل میشه.تمنا می‌کنم، خونه خودتونه، راحت باشید!  پیشنهاد من اینه که همگی به این موضوع فک کنیم که اگه مثل آدمیزاد راه بریم و مدام به هر در و دیوار و پنجره‌ای که می‌رسیم، 2 ساعت نایستیم و اصرار نکنیم که همراهمون جلوتر از ما بره، آسمان به زمین دوخته می‌شه؟ وقتی به مهمونی خونوادگی میریم و کسیو می‌بینیم که تاثیر و اهمیت بود و نبودش در زندگی ما با تاثیر شارژر موبایل تو زندگی اسب آبی برابری میکنه، اگه بهش نگیم &quot;وااای، دلم برات تنگ شده‌ بود&quot;، &quot;صد سال به این سالها&quot; چی میشه؟ چه نیازیه به کسی بگیم چاکر یا مخلصشیم، در حالی که در واقعیت تره هم براش خرد نمی‌کنیم؟   نظر شما درباره تعارف چیه؟ شما هم تعارف کردن رو یکی از ویژگی‌های مثبت فرهنگ ایرونی‌ می‌دونین یا نشونه دورویی و چاپلوسی؟ </description>
                <category>شیما محمدی</category>
                <author>شیما محمدی</author>
                <pubDate>Sun, 05 Apr 2020 22:50:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@shimaa/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-t05hasethosi</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۵ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۱۰۶ مرتبه لایک شدند و ۵۰ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۳۷ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۲,۴۵۴ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۱۲۷,۷۳۳ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۱۵۹۷ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/hritzraa4i3y-H3GT.mp4 </description>
                <category>شیما محمدی</category>
                <author>شیما محمدی</author>
                <pubDate>Sat, 30 Mar 2019 19:02:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در DMDay 2019 چه گذشت؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@shimaa/%D8%AF%D8%B1-dmday-2019-%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-n1otfsnr2nl3</link>
                <description>پیشگفتار (نکته: اگه عجله دارید راجع به DMDay امسال بخونید، این پاراگراف رو رد کنید، چون چیز زیادی از دست نمیدید!) مدت زمان نه چندان زیادی‌ست که شغل شریف گذشته رو (توی نوشته‌های قبلیم راجع بهش صحبت کرده بودم) کنار گذاشتم و رفتم دنبال کاری که همیشه بهش علاقه داشتم: برگزاری رویداد. صرف‌نظر از همه مزایایی که در شغل قبلی داشتم، به خاطر اینکه تیپ شخصیتیم با کاری که انجام میدادم در تضاد بود، به احساس بن‌بست توی کارم رسیدم و یه تصمیم جدی برای دنبال کردن علایقم و ورود به کاری متناسب با علایق و استعدادهام گرفتم. بعد از پایان قراردادم و تحویل همه پروژه‌ها و تموم کردن وظایف باز شرکت قبلی رو بدرود گفتم و وقتم رو صرف کارهایی کردم که توی زمان شاغل بودن نمی‌رسیدم انجامشون بدم. یکی از این کارا، کتاب خوندن درباره خودشناسی و ملحق شدن به یه جمع باحال کتابخونی بود. به این نتیجه رسیدم با وجود شخصیت نسبتا درونگرایی که دارم، به دنبال آزادی عمل بیشتر و انجام کارهای خلاقانه‌تر می‌گردم و با توجه به اینکه به فضای استارت‌آپی علاقه‌مندم، یادگیری از طریق تبادل تجربیات و کارگاه‌های کاربردی رو مفید میدونم و به همین دلیل توی ایونت‌های مختلفی توی این حوزه شرکت کردم، همچنین سابقه برگزاری ایونت‌های دانشجویی هم دارم، یه تصمیم جدی دیگه گرفتم و اونم ورود به حوزه برگزاری رویدادهای استارت‌آپی بود. الان دارم با یه مجموعه در این حوزه همکاری می‌کنم و به دنبال یادگیری چم و خم‌های این کار و رسوندن یه ارزش افزوده به تیمم هستم. عکس از صفحه توییتر binoshacast@ آنچه می‌خوانید تجربه شخصی من از این همایش است و جنبه گزارش ندارد.  روز بازاریابی دیجیتال از صبح پنج‌شنبه در مرکز همایش‌های دانشگاه الزهرا با کارگاه‌های تخصصی استارت زده شد. کارگاه‌های کانتنت مارکتینگ ،  SEO و SEM، تبلیغات آنلاین، ECRM ، دیجیتال برندینگ و نقش اینفوگرافیک در دیجیتال مارکتینگ از ساعت 9 الی 16 بعدازظهر برگزار شدند. با توجه به اینکه در تیم اجرایی برگزاری کارگاه‌ها بودم، این فرصت رو داشتم تا پای صحبت‌های علیرضا پیر در زمینه سئو و منصور میرطاهری در زمینه نقش اینفوگرافیک در بازاریابی دیجیتال بنشینم.علیرضا پیر از نکات کاربردی سئو و تجربیات شخصی خودش گفت. راجع به رنکینگ الکسا صحبت کرد و اینکه الکسا تاثیری در سئو نداره. در واقع هیچ ارتباطی بین سئو و الکسا وجود نداره. هرچه ورودی شما به سایتتون بیشتر باشه، الکسا بالاتره و این موضوع به هیچ وجه قابل استناد نیست. چون با ربات‌ها و پاپ‌آپ‌ها میشه رتبه سایت رو بالا آورد. درباره اهمیت بلاگ در سئو گفت و اینکه مهمتر از داشتن بلاگ، داشتن برنامه محتوایی (content plan) واسه اونه. بلاگ بدون برنامه محتوا ارزشی نه در سئو و نه در چشم مخاطبان شما داره. از تحقیقات بازار و تحلیل کارِ سئویی رقبا و تحقیق بر روی کلمات کلیدی مورداستفاده و اهمیت این موضوع گفت و بسیاری از نکات ریز و پراهمیت دیگه که سعی کردم توی مدت زمان کارگاه یادداشت‌برداری کنم. بالطبع سعی می‌کنم از هر کارگاه و هر ارائه یه سری نکات جذاب و مفید و کوتاه رو توی این نوشته بیارم تا هم مخاطبم خسته و بیخیال ادامه دادن نشه و هم جدای از خوندن درباره اتفاقات رویداد، چنتا نکته آموزشی هم یاد بگیره. (برای آشنایی با هریک از افرادی که ازشون نام برده می‌شود، بهتره به اینجا مراجعه کنید و راجع بهشون بخونید) در دومین کارگاهی که حضور داشتم، منصور میرطاهری درباره ارزش افزوده‌ای که یه اینفوگرافیک میتونه به یه محتوا و نهایتا کسب‌وکار بده اطلاعات مفیدی داد. از نمونه‌های جهانی گفت که در صفحات مختلف سایت یا اپلیکیشن از اینفوگرافیک استفاده کرده‌اند. در صفحه درباره ما، تماس با ما، صفحه ضمانت نامه‌ها و نمادها، صفحه حفظ حریم شخصی، صفحه راهنمای کاربران، صفحه محصولات یا خدمات، گالری تصاویر و صفحه قوانین و مقررات. از ارزش و اهمیت اینفوگرافیک در دیجیتال مارکتینگ و احترام گذاشتن به مشتریان گفت و دید شفافی به مخاطبان درباره لزوم استفاده از اینفوگرافیک و دلایلش داد. عکس از صفحه توییتر mahyar_avn@ و پک هیجان‌انگیز رویداد پس از به اتمام رسیدن کارگاه‌ها نوبت به اون اصل کاری، همایش DMDay، رسید. ابتدا از پک‌های هیجان‌انگیز خوشامدگویی بگم براتون که کلی کِیفمون رو کوک کرد. اتفاق خوبی که راجع به پک‌ها افتاد، حضور باسلام و قهوه بن‌مانو بین اسپانسرها بود. بچه‌های باسلام با تدارک یه پذیرایی سنتی از محصولات روستایی توی یه همایش، کلیشه پذیرایی‌های معمولی رو با ایجاد یه فلسفه و هدف پشت محصولاتی که توی پک قرار داده بودن شکستن و انرژی خوبی رو برای شروع ایجاد کردن! بچه‌های بن‌مانو هم از همون اول صبح با قهوه از شرکت‌کننده‌ها پذیرایی کردن. شروع همایش با مقداری تاخیر همراه بود، اما به مدد پلت‌فرم باحالی که برای نشون دادن تعاملات توییتری‌ها استفاده کرده بودن، اصلا حوصله‌مون سر نرفت! بچه‌های برگزاری از پلت‌فرم walls.io استفاده کردن تا توییتایی که با هشتگ #dmday پست میشه، در لحظه روی اسکرین داخل سالن نمایش داده بشه و همه شرکت‌کننده‌ها در جریان توییتا قرار بگیرن. این مورد نه تنها باعث ایجاد حجم زیادی از تعاملات (interactions) در داخل سالن شد، بلکه توجه شرکت‌کننده‌ها رو تا حدی از تاخیرات پیش اومده دور کرد و در کل کار باحال و هوشمندانه‌ای بود. حوالی ساعت 17:45 همایش با پنل تبلیغات مدرن در شبکه‌های تبلیغاتی شروع شد که در واقع چیز زیادی ازش نفهمیدم و برای من مفید نبود. یکی از دلایلش میتونه سوالای غیرمرتبط با همِ مجری پنل و پاسخ‌های  مبهم پنلیست‌ها بوده باشه. برای مثال راجع به این موضوع صحبت کردن که AdTech چی نیست، اما فی‌الواقع این موضوع رو باز نکردن که AdTech دقیقا چی هست و شامل چه چیزایی میشه!!! تنها چیزی که از اون پنل به دل نشست و ارزش یادداشت کردن داشت، جمله علی جعفری بود: &quot;دیجیتال مارکتینگ فقط پست و استوری اینستاگرام نیست! دیجیتال مارکتینگ در حداقل‌ترین حالت، نیاز به پلن و تحلیل دارد.&quot; عکس از صفحه توییتر iranstartupsch@ ، ارائه محمدرضا فرحی با نام اقیانوس آبی تبلیغات مدرن و شمایی از AdTech از اولین پنل که بگذریم، اولین ارائه رویداد بسیار جذاب بود. جناب محمدرضا فرحی درباره نگاه سرمایه‌گذاران به فرصت‌های بازاریابی دیجیتال در ایران صحبت کرد. پتانسیل بالقوه این حوزه و فرصت‌ها و تهدیدهای پیش‌ِرو رو بررسی کرد. شمای ساده‌ای از AdTech رو ارائه و دید سرمایه‌گذاران نسبت به این حوزه رو شرح داد. در نهایت راجع به آینده نه چندان روشن کسب‌وکارهای دیجیتال نظر داد و گفته‌های خود رو با این جملات تموم کرد: &quot;نسل اولیه استارت‌آپ‌های ایرانی کپی اند و این اصلا عیب نیست، اما نسل بعدی استارت‌آپ‌ها برخلاف تصور بسیاری که فکر می‌کنند تکنولوژی محور هستند، استارت‌آپ‌های حوزه دیجیتال مارکتینگ خواهند بود.&quot; دومین ارائه از یاسر نثاری و درباره بحث جذاب دیجیتال برندینگ بود. نکته خوب صحبت‌های آقای نثاری درگیر کردن شرکت‌کنندگان در بحث و جلوگیری از چرت زدنمون بود :)) او در ابتدای صحبت‌هاش زمان قابل ملاحظه‌ای رو صرف بیان مفهوم برند کرد. سپس از مزایای دیجیتال برندینگ گفت و به این موضوع پرداخت که تفاوت بین دیجیتال مارکتینگ و دیجیتال برندینگ در چیست؟! &quot; در دیجیتال مارکتینگ هدف معرفی کردن و فروختن محصوله، درحالی که در دیجیتال برندینگ هدف ارائه کردن و شناساندن ارزش‌های سازمانه.&quot; عکس از صفحه توییتر rasmoodi@ ، ارائه توحید علی‌اشرفی با نام استراتژی‌های رقابتی بازاریابی آخرین ارائه درباره استراتژی‌های رقابتی بازاریابی از توحید علی‌اشرفی بود. او موضوع رو با رهبران بی‌رقیب بازار در کسب‌وکارهای دیجیتال شروع کرد و به این نکته اشاره کرد که سهم بازار همون چیزیه که براش می‌جنگیم و در جنگ هم هیچ رحمی نیست! بازار با رقابت زنده است و همه باید رقابت کنیم و امید داشته باشیم. راجع به متغیرهای تعیین کننده در سهم بازار برندها ( Brand Awareness، Top of Mind و NPS)صحبت کرد و از اهمیت تحقیقات بازاریابی برای انتخاب استراتژی‌های رقابت گفت. در کل ارائه مفید و پر از     یادگیری بود.روز اول همایش با کلی نکات جذاب، دیدن آدمای خفن، نتورک کردن و شام خوشمزه به پایان رسید.  با توجه به اینکه حرف‌هام کش اومد و بیشتر از اونچه که باید میشد، شد؛ تصمیم گرفتم روز دوم همایش و اتفاقات اون رو در «آنچه در DMDay 2019 گذشت؟! (2)» بنویسم. ایشالا که طول نمیکشه و در دو یا سه روز آینده منتشر میشه. :) در پایان یه عذرخواهی بدهکارم به همه کسانی که عکس‌ها رو از صفحه توییترشون بدون اطلاع قبلی برداشتم و با این حال آیدی توییترشون رو در زیر هر عکس قرار دادم.عکس از صفحه توییتر aliabadi_mehran@  </description>
                <category>شیما محمدی</category>
                <author>شیما محمدی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Jan 2019 23:21:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند کلومی با دخترای ایرونی!</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-rkqfnrv9mouf</link>
                <description>چندوقتی میشه که از طریق یکی از دوستام، انسی، با یه گروه کتابخوانی آشنا شدم. روز اولی که پا گذاشتم توی جمعشون، از این حجم دوستی و مهر و محبتی که توش جریان داشت، واقعا به وجد اومدم. تموم که شد، اصلا دوس نداشتم برم خونه، دست دوستمو گرفتم به زور بردم کافی‌شاپ تا بشینیم بازم از اون روز و آدماش حرف بزنیم:)) با اون همه شور و شوقی که داشتم، اما به خاطر مشغله‌های کاری و صد البته تنبلی، وقت نشد بهشون سر بزنم . ازون ماجرا حدود 2 هفته‌ و نصفی گذشت تا اینکه امروز دوباره با انسی پاشدیم رفتیم سراغشون. برنامه‌شون 3:30 شروع شده بود و ما 4 رسیدیم. امروز خلوت تر از دفعه قبل بود، حدودا 10 نفر دور میز گرد کافه نشسته بودن، اما این دفعه هم هیچی از دفعه قبلی کم نداشت. بعد خوندن و نقد کتاب، درباره فوتبال، توییتر، گوگوش، سیاست بی‌ پدر و مادره چه باترامپ، چه بی‌ترامپ صحبت کردیم. یه نکته جالبی که راجع به این گروه وجود داره و هنوز نگفتم اینه که آدم‌های بسیار کتابخون و بسیار آشنا با مسائل روز توش حضور دارن و این باعث میشه صحبت کردن باهاشون با صحبت کردن با دوستات راجع به همون مسائل خیلی متفاوت باشه. یه جورایی که حتی روت نشه نظرتو بگی. این آدما به نظر عمیقن، نظراتشون رو به همه تعمیم نمیدن و قبل از گفتن نظراتشون میگن این نظر شخصی منه. ذهن باز و دید منطقی راجع به مسائل دارن. راجع به این که چی بخونن و چی گوش بدن محتاط عمل می‌کنن و هرچیزی رو به خودشون نمی‌خورانن. امروز توی این جمع 10 نفره، خانمای گروه فقط من و انسی بودیم. بقیه آقا بودن. از آرش سرپرست گروه پرسیدم: &quot;دختراتون کوشن پس؟!&quot; گفت: &quot;ما اوایل با نصف دختر و نصف پسر شروع کردیم، اما کم کم که گذشت دخترامونم کمتر شدن، پسرا هم همینطور. اما دخترا بیشتر قید گروهو زدن. مهم‌ترین دلیلشم این بود که نمی‌تونستن توی بحث گروهی مشارکت کنن و فقط بیننده بودن. اعتماد به نفس بالا نداشتن و من تا ازشون نخواستم حرفی نمی‌زدن. حتی به فکرمون زد یه مدت گروهو تک جنسی کنیم و فقط با پسرا بریم جلو، اما خب این با ماهیت کتابخونی توفیر داشت، هرکسی حق داره بیشتر بدونه، بیشتر بخونه، افکارشو آزادانه بیان کنه. ما از خودمون شروع کردیم و حالا که یه چنین فرصتی برای کتابخونی ایجاد کردیم، فارغ از جنسیت باید همه خوشفکرا رو توی جمعمون بپذیریم.&quot; چقد حرفاشو قبول داشتم، اما خب تاسف خوردم به حال دخترایی مثل خودم، خیلی وقتا ما خودمون باعث عقب‌موندگی خودمون میشیم. یه فامیلی داریم خانومش فرانسویه، خیلی دوس داشتنیه و استاد زبان فرانسه توی دانشگاه علامه‌س. همیشه توی مهمونیا اینو به دخترا میگه: &quot;مشکل زنای ایرانی فقط و فقط یه چیزه. کمبود اعتماد به نفس. روزی چند ساعت جلوی آینه به خودشون میرسن، اما وقتی از خونه میخوان برم بیرون باید از یه نفر بپرسن خوبم؟؟! به مدارج بالای علمی میرسن، اما فقط درصد کمیشون موقع حرف زدن توی یه جلسه مردونه دست و پاشون رو گم نمی‌کنن. گواهینامه رانندگی دارن، اما اگه موقع پارک کردن چند نفر نگاهشون کنن، خودشونو می‌بازن و خراب می‌کنن. برین تاریخو مطالعه کنین. در طول تاریخ اعتماد به نفس زنای ایرانی به وسیله مردای جامعشون، خانوادشون و حتی دولت‌هاشون کشته شده، درحالی در واقعیت از زیباترین و باهوش‌ترین زنای دنیا هستند. اینقدر توی قید و بند این نباشید که چی بپوشم؟ به جاش برید دنبال اینکه &quot;چی بگم؟ چجوری حقمو از دیگران طلب کنم؟&quot; ایشون به واسطه سابقه تدریس که در دانشگاه داره به یه چنین دید خوبی نسبت به یک زن ایرانی رسیده و من چقدر عاشق خودش و حرفاشم.  این نقدیه که به ما زن‌های ایرانی وارده، توی این جامعه اینقدر ما رو نگاه براندازانه و با نگاه خریدارانه نگاه کردن، اینکه اونطوری باشیم که استانداردهای مردسالارانه میگه، دنیای مد و فشن جهانی میگه که ما یادمون رفته اون چیزی اهمیت داره استایل و طرز لباس پوشیدن و آرایش کردن نیست، طرز فکر ماست. تابحال شده راجع به یک مسئله علمی، سیاسی و ... صاحب نظر باشید و بقیه به صحبت‌های شما استناد کنن؟  میتونید شخصی باشید که میخواهید، بدون اینکه قضاوت‌ها و طرز فکر دیگران رو درنظر بگیرید و برای رسیدن به اون چیزهایی که سزاوارش هستید، دست به تصمیمای مهم و جدی بزنید؟ اگر میتونید به این سوالات جواب مثبت بدید، بهتون خیلی تبریک میگم. شما یه زن با طرز فکر خاص و لایف استایل دلخواه خودتون هستید. اعتماد به نفس بالایی دارید و برای پرورش روح و ذهن خودتون وقت میگذارید. خیلی خوشحال میشم برام کامنت بزارید تا باهاتون آشنا بشم. اما اگه جوابتون به این سوالات منفیه و تا الان به خونوادتون، دوست‌پسرتون، همسایه‌هاتون، مردم دوروبرتون اجازه دادید برای شما تصمیم بگیرن و حرفا و نظرات بقیه رو عاریه می‌گیرید و استفاده می‌کنید، باید بگم متاسفم! شما خود واقعیتون رو پشت یه تابلوی برازنده قایم کردید و مدام مجبورید خودتون رو توی کار و روابطتون به دیگران اثبات کنید تا موردقبول و موردتایید واقع بشید. بجای اینکه به علایق و توانایی‌ها و آرزوهای خودتون بها بدید، بهشون پشت می‌کنید و دنبال برآورده کردن علایق و آرزوهای دیگران هستید. بیاین از خودمون شروع کنیم. ما می‌تونیم خیلی کارا بکنیم. می‌تونیم جهانمون رو یه جای بهتری بکنیم برای زیستن و می‌تونیم با صدای بلند بگیم من هرجور که هستم زیبام. من با ذهن باز و رشدیافته‌ای که دارم، میتونم دنیای خودم رو مطابق میل خودم بسازم. من برای خودم و آرزوهام زندگی می‌کنم و من لیاقت بهترین زندگی رو دارم. کتاب بخونیم، خواهشا کتاب بخونین. طرز فکر شخصی خودتون رو شکل بدین. در یک یا چند موضوع موردعلاقه‌تون بنویسین و صاحب نظر بشین. دنبال علایقتون برین و برای رسیدن به خواسته‌هاتون برنامه‌ریزی کنید، هدف‌هاتون رو برای یه هفته و یه ماه بنویسید و بزارید جلوی روتون. هدفاتون واقعی باشه، با علایق و میل شخصیتون ارتباط مستقیم داشته باشه، وگرنه برای رسیدن بهش تلاش نمی‌کنین، فقط درجا می‌زنین. تمام تلاشتون رو به کار بگیرید تا هدفاتون رو بزنید. واسه خودتون زندگی کنید. واسه خودِ خودتون زندگی کنید. واسه خودِ خودِ خودتون...</description>
                <category>شیما محمدی</category>
                <author>شیما محمدی</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jan 2019 23:04:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلا پژوهش کاربری چی هست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@shimaa/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-fwxghgb9r0pf</link>
                <description>Believe it or not, It&#039;s so important! هنوزم به شدت به این موضوع معتقدم که هر کجا کسب و کاری وجود داشته باشه، پژوهش کاربری (User Research) هم باید وجود داشته باشه. هر کسب وکار بر این اساس به وجود میاد که محصول یا خدمتی رو به مخاطبای خاصش ارائه کنه. ارائه دستاوردی ارزشمند و درخور شأن مخاطب به طور قطع زمانی میسر میشه که ما به عنوان صاحبان کسب و کار، مخاطبان یا به عبارت بهتر مشتریانمون رو به خوبی بشناسیم و متناسب با نیاز اونها محصول یا خدمتی را ارائه کنیم. این شناخت به صورت کامل و جامع به کمک پژوهش کاربری به دست میاد. اگه در حال حاضر کسب و کاری دارید یا به فکر راه اندازیش هستین یا کسب وکارتون داره دچار افول میشه، زمانش رسیده تا روی پژوهش کاربری سرمایه‌گذاری کنید.  برای اثبات اینکه بفهمید پژوهش کاربری اون چیزیه که شما رو منحصر به فرد و متمایز میکنه، به دو عامل توجه کنید. هر یک از این دو عامل به تنهایی اثبات می‌کنند که شما نیاز به استفاده از پژوهش کاربری دارید:1.زمانی که می‌فهمید جواب یک سوال مهم رو نمی‌دونید. زمانی که نمی‌دونید کاربران شما دقیقا چه کسانی هستند؟ 2.دومی کمی سخت‌تره. زمانی که باور دارید کارتون درسته و بهترین محصول/ خدمت رو ارائه می‌کنید، بدون اینکه از کسی بپرسید. در اصل فرضیاتی می‌سازید بدون اینکه شاهدی برای اثبات حقیقت داشتن اون داشته باشید.این یه تعریف ساده از مفهوم پژوهش کاربری بود. توی پستای بعدی راجع به اینکه پژوهش کاربری چه متدهایی داره و به درد چه کسایی می‌خوره می‌نویسم.</description>
                <category>شیما محمدی</category>
                <author>شیما محمدی</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jan 2019 22:48:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;متخصص بودن یا همه فن حریف بودن&quot; مسئله این  است!</title>
                <link>https://virgool.io/@shimaa/%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%81%D9%86-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-efauggkyrsj8</link>
                <description>کدوم یکی بهتره؟ من که میگم متخصصِ هوشمند بودن! تا زمانی که وارد حوزه پژوهش کاربری نشده بودم، همیشه راجع به این موضوع با ترس فکر می‌کردم که در این رشته تا چه حد تاثیرگذار و سودمند می‌تونم باشم؟ اصلا کار من ارزشمند تلقی میشه یا نه؟ البته با توجه به تحقیقاتی که کرده بودم و می‌دونستم توی ایران به صورت یه زمینه کاری خاص و جداگانه جدی گرفته نشده، انتظار درک بالایی از دیگران رو نسبت به این حوزه نداشتم. اما خب توی ذهن خودم اینجور چیده بودم که من یک پژوهشگر خواهم بود که تلاش می‌کنه تا یه کسب و کار، فرقی نمیکنه سنتی یا نوین، کاربرانش رو به خوبی بشناسه و درباره اونها و رفتارهاشون بیشتر بدونه و ارزش این اطلاعات مهم رو درک کنه و ازشون برای طراحی محصول متناسب با مشتری استفاده کنه. خب تجربه کاریم توی جیبی‌مو خیلی با طرز فکرم متضاد نبود، اما بعد یه مدتی فهمیدم محدود کردن خودم به یک فیلد کاری خاص اونقدرها هم خوب نیس. چون گاهی برای اینکه بتونی یه پروژه رو تموم کنی، نیازه به فیلدهای دیگه که جزئی از وظایف کاریت نیست ورود کنی و اگه آمادگی این موضوع رو نداشته باشی و در برابرش جبهه بگیری، بالطبع نمی‌تونی اون کارو به سرانجام برسونی، سطح رضایتت از شغل میاد پایین یا در موارد بدتر با تیم به تعارض و مشکل برمیخوری. البته اصلا و ابدا منظورم این نیست که متخصص بودن در یک فیلد کاری بده یا جایز نیست. اتفاقا من از اون دسته از آدمهایی هستم که به شدت طرفدار نظریه «متخصص بودن، نه همه فن حریف بودن» ام. بسیاری از افراد رو میشناسم که توی حوزه‌های مختلف وجود دارند و «generalist» نامیده می‌شن. قضاوت نمی‌کنم این خوبه یا بد، نظر شخصی خودم رو می‌گم. من ترجیح می‌دم متخصصی خوش‌اندیشه و کارکشته در یک فیلد کاری کوچک باشم با دریایی از دانش و مهارت و تجربه در اون حوزه، تا یه جنرالیست همه چیز دان که گنجینه اطلاعاتش به وسعت یه دریای کم‌عمقه. منظورم از محدود نبودن به یک فیلد کاری، در اصل داشتن آمادگی و ذهن باز برای انجام کارهاییه که توی شرح وظایفت نیست، اما نیازه بدونی و از انجام دادنش سرباز نزنی تا کار خودت و بقیه راه بیوفته. نمی‌دونم چقدر شما با این موضوع موافقید، اما من توی اولین تجربه جدی کاریم متخصصِ صرف شدن و بودن رو انتخاب کردم و نتیجه خوشایندی برام به همراه نداشت. توی دومین تجربه‌م تصمیم گرفتم با دید جامع و وسیعتری به حل مسائل برم و خیلی هم از تخصصی که دنبالش بودم دور نیوفتم و داره نتیجه میده :) من این اتفاق رو پله پیشرفتی می‌بینم برای رشد و حرکت به سوی کارآفرین بودن، نه کارمند ماندن. شما هم بهش فکر کنید.</description>
                <category>شیما محمدی</category>
                <author>شیما محمدی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jan 2019 22:20:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقوله جدیدی به نام &quot;پژوهش کاربری&quot; از دید یک تازه‌کار</title>
                <link>https://virgool.io/@shimaa/%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-bueelmfjxclb</link>
                <description>بالطبع همه آنچه که شما باید بدونید رو توی این پست نیاوردم:)))خب من شیما محمدی هستم. لیسانسم رو در رشته مهندسی آی‌تی از دانشگاه الزهرا گرفتم و شیفته دنیای پیچیده و از دور جذابِ کارآفرینی‌ام. امسال کنکور ارشد شرکت کردم و به دلیل اینکه مباحث مدیریتی آی‌تی رو دوس داشتم و پاس کردن درسهای سخت و ناملموس مهندسی دهنمو سرویس کرده بود، تصمیم گرفتم مدیریت آی‌تی رو انتخاب کنم و ازین رو در حال حاضر دانشجوی مدیریت آی‌تی گرایش کسب و کارهای جدید دانشگاه خوارزمی هستم. این یک شمای خیلی کلی راجع به منه. همیشه دغدغه این رو داشتم که براساس علایقم کار مورد علاقه ام رو انتخاب کنم و خب ازونجایی که دید شفافی راجع به علایقم نداشتم، همیشه توی در و دیوار خوردم. :)) حوزه پژوهش کاربری (user research) هم ازون مواردی بود که اوایل اون رو شغل رویاییم می‌دیدم ولی وقتی به عنوان یک پژوهشگر کاربری در یک کسب و کار واقعی اون رو تجربه کردم، از یه روزی به بعد به این نقطه رسیدم که راه رو اشتباه اومدم. بزرگترین دلیلش هم این بود که من به دیگران اجازه داده بودم تا برای من نسخه بپیچن، به جای من تصمیم بگیرن، به من راه درست و غلط را نشون بدن. این تقصیر اونا نبود، مقصر اصلی خودم بودم. با این حال تا باشه از این اشتباه‌ها باشه:) فرصت کار کردن در جیبی‌مو و به دست آوردن یه تجربه واقعی حضور در یک استارت‌آپ مهم ترین دستاورد من در سال 96 و 97 بود. خیلی چیزا یاد گرفتم، چیزهایی رو تجربه کردم که تابحال فرصت تجربشون رو نداشتم و به ترس‌هایی غلبه کردم که تا قبل اون بهشون مبتلا بودم. یادمه روز اولی که با &quot;پژوهش کاربری&quot; آشنا شدم، اواسط اسفند 95 بود. اون روزها خیلی توی فاز رفتن به استارت‌آپ ویکندها و شروع یه کسب و کار جدید بودم و از همونجا با منتوری آشنا شدم که زمینه‌ساز حضور من در حوزه پژوهش کاربری و اولین تجربه جدی کاریم شد. اتفاقا اون روز دیر به قرار رسیدم و به خاطر اینکه خودم به وقت‌شناس بودن بسیار اهمیت میدم، اصلا ازین موضوع خوشحال نبودم. رفته بودم پیشش تا درباره ایده ای که آن زمان به همراه 4 نفر دیگر داشتیم روش کار می‌کردیم، صحبت کنم و نظرشو بپرسم. براش از ایده گفتم، از اینکه چه اصراری دارم که روی این ایده کار کنم، از هم تیمی‌هام و مشکلاتی که باهاشون داشتم حرف زدم. از اینکه سردرگمم و دوس دارم دنبال شغلی برم که بهش علاقه دارم، اما هنوز نمیدونم چیه! شروع کرد به حرف زدن. درباره ایده حرف زد ، از فرصت‌ها و تهدیدهایی که سر راهش قرار داره، از اینکه تعصب روی یک ایده خوب نیست. از کارآفرینی برام گفت، از اینکه همه الزاما نباید کارآفرین باشند، اما اگر انتخاب کنند که باشند، تا چه حد باید در زمینه فردی و گروهی رشد یافته باشند تا بتونند موفق بشن. از روحیات و ویژگی‌های من حرف میزد. برام جالب بود که مثه بقیه حرف نمیزد، خودش رو عالم به همه چیز نشون نمیداد. برای هر حرفی که میزد، دلیل و مدرکی برای اثبات داشت. اینو از همون روز اولی که باهاش آشنا شدم فهمیده بودم و همین شخصیتش رو برام جذاب کرده بود. برای همین حرف‌هاش برام قابل پذیرش بود و قابل تفکر. در لابلای حرف‌هاش از کتابِ خوب خوندن و فیلمِ خوب دیدن گفت، از فرصت های خوب رو به چنگ آوردن و شغلِ خوب انتخاب کردن. از این موضوع حرف میزد که به نظرش من در تجزیه و تحلیل مسائل عملکرد خوبی دارم، موضوعی که تابه حال خودم بهش فکر نکرده بودم:| از فرصت‌های زنده و جوندار اما نامرئی حرف زد که دور وبرمون وجود داره و اگه نتونیم ازشون استفاده کنیم، خیلی سریع میسوزه. پژوهش کاربری یکی از اون فرصت ها بود. اول از همه بهم گفت برو توی گوگل پژوهش کاربری رو سرچ کن تا هم از نتایجی که برات بالا میاد خنده‌ت بگیره و هم پی ببری تا چه حد این موضوع توی ایران بکر و ناشناخته‌س. اونوقت میفهمی که چه فرصتی رو در دست داری!!! راست میگفت، این مفهوم اگه بی‌انصاف نباشم تقریبا در ایران و در جمع‌های کارآفرینی و حتی بین بنیان‌گذاران جوان استارتاپی یا مدیران شرکت‌های بزرگ ناشناخته و حتی در کمترین مرکز توجهه. پس از من خواست تا درباره این موضوع اطلاعات کسب کنم و دانش خودم را در این زمینه بالا ببرم. پیشنهاد خوبی بود، جالب و وسوسه انگیز. بعد از خداحافظی، بلافاصله به خونه رفتم و شروع کردم به سرچ کردن. همون شب 3 یا 4 تا مقاله دربارش خوندم. به نظرم جالب اومد و از همه مهمتر اینکه امکاااان داشت با توانمندی ها و علایق من سازگار باشد، فقط امکان داشت. اما نباید این فرصت رو از دست میدادم و تا میتونستم باید درباره‌ش می‌خوندم و یاد میگرفتم.حدودا 6 ماه بعد بهم پیشنهاد داد تا توی جیبی‌مو این حوزه رو دنبال کنم و جز پیشتازان این حوزه در ایران  باشم. یادم نمیره اون شوق و اشتیاقم رو، اون تلاشایی که برای یادگیری موضوعی کردم که هیچ رفرنس ایرانی راجع بهش وجود نداشت و... ولی من هرگز از تغییر نترسیدم. من نزدیک یک سال این مسیر رو رفتم ولی تهش واسه من بن‌بست بود، پس همه اون مسیرو برگشتم تا شغلی که دوست دارمو دنبال کنم، حتی اگه سخت باشه، حتی اگه خسته بشم. من کاری رو انتخاب می‌کنم که ازش لذت ببرم، چون دوس دارم احساس کنم زنده‌ام، مفیدم و تاثیرگذار. مطمئنم یه روز به این نقطه می‌رسم. به این نقطه که از انتخابای گذشته‌م پشیمون نباشم و سرم رو بالا بگیرم و به گذشته‌م و حالم افتخار کنم.</description>
                <category>شیما محمدی</category>
                <author>شیما محمدی</author>
                <pubDate>Mon, 31 Dec 2018 21:59:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>