<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شیرین نیکونیا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shirin.nikounia</link>
        <description>دوست دارم کنار تلنگر به مغزتون، لبخند به لبتون بیارم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:08:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/341943/avatar/LB53w0.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شیرین نیکونیا</title>
            <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قلعه سالار خان (بخش چهارم)</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-cdfuoj8xeu4k</link>
                <description>رسیدیم به اینجا قصه که یکی بود که داشت نادیده گرفته می‌شدیکی که هیچکدومتون نگفتید یه خروس دیگه‌ام اونجا داشت می‌لولید پس عیال اون کی بود؟اون زبون بسته که آدم نیست بهش بفهمونی تا وقتی زن نگرفتی باید چماق بزنی تو سر غریزتاز آپشن‌های حضرت سلیمان هم برخوردار نبودم به اهل و عیال سالار خان بگم خودشون رو از چشم نامحرم بپوشونن تا این سروان بدبخت دلش قیری ویری نره این بود که تا چشم سالار خان رو دور می‌دید، کلشو می‌انداخت پایین، پاش رو می‌گذاشت رو گاز، مثل موشک می‌رفت به سمت اولین مرغی که بیشترین فاصله رو از سالار خان داشت از اونجایی که هیچ موجودی دوست نداره بهش دست درازی شه، خانم قدقدیا صداشون رو می‌انداختن رو سرشون که سالار خان کجایی که ببینی داره هتک حرمت می‌شه و هر سری شاهد این کمدی تراژدی بودی که مرغ بدو، سروان بدو، سالار بدو، تهشم ختم می‌شد به یه جدال نابرابراز اونجایی که مطمئن بودم کسی این زبون بسته رو جهت سایلنت بودن گریس مالی نکرده تا مدت‌ها فکر می‌کردم سروان لالهتا روز آخری که می‌خواستیم از سفر برگردیم متوجه شدم یه گوشه واسه خودش دور از چشم سالار خان یه قوقولی قوقو ریز خفه‌ای می‌کنهو توکل مسیر به این فکر می‌کردم که حیوانات هم ترس از هم نوع دارن و خودشون رو سرکوب می‌کنناین داستان ادامه دارد #دنیا_معمولی_شیرین</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Sat, 06 Mar 2021 13:22:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلعه سالار خان (بخش سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-qaq1a5tyhmja</link>
                <description>بعد از اینکه دیدم سالار خان چجوری برای هم‌ذات پنداری با عیالش خودش رو از آقا قوقولی تبدیل به خانم قدقدی می‌کنه، کل سیستم گوارشیم رو برای چند لحظه فراموش کردم و از تو چشام قلب و پروانه پاشید بیرون البته بیشتر از چند لحظه نتونستم تو این حال و هوای رمانتیک بمونم چون فشار فیزیکی داخلیم خیلی بیشتر از فشار عاطفی خارجیم شده بود و هر لحظه امکان بروز نشتی وجود داشت خلاصه بعد اینکه چشام از رنگ طلایی به تنظیمات کارخونه برگشت یه گوشه نشستم و  سالار خان رو زیر نظر گرفتموقتی دونه‌های گندم پخش شد رو زمین دیدم مثل یک ژنرال وایستاده تا اول اهل لونش دونه بخورن ته دلم داشتم می‌گفتم مگه می‌شه، حتما می‌خواد مطمئن بشه غذاش مسموم نیست یهو چشم افتاد به پاهاش، دیدم اوه اوه چه داغون و تصادفیهانقدر کتک زده و خورده قلنبه قلنبه از ۱۰جا زده بود بیرون ولی چه محکم وایستاده بود چه صلابتی...ولی یکی داشت اینجا نادیده گرفته می‌شد، یکی که هیچ کدومتون نپرسیدید یه خروس بی نوای دیگه‌ام اون وسط مسطا بود، اون چی شد؟!این داستان ادامه دارد ...#دنیای_معمولی_شیرین </description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Tue, 02 Mar 2021 14:50:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلعه سالار خان (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-vljztxcbovvb</link>
                <description>قلعه سالار خانتا حالا زایمان مرغ رو دیدید؟بله می‌دونم مرغ جزء پستان‌ندارانه و نمی‌زاد و تخم از خودش در می‌کنه بیرونحالا از بحث آناتومی پرنده و چرنده و خزنده که بگذریم، صبح که پا شدم، همینجوری که داشتم فکر می‌کردم چجوری گوارش سنتی پسندم رو به صنعتی (فرنگی) راضی کنم که لازم نباشه از حیاط رد شم  و سیستم فرنگی موجود در خانه قناعت کنم، شروع کردم به ختم صلوات برای روح داشته و نداشته سالار خان که یهو دیدم از اتاق زایمان مرغا صدا می‌آداز اونورم دیدم سالار خان مثل پلنگ مازندران، قُدقُد قُدا گویان تغییر جنسیت صوتی داده و داره یورتمه می‌ره به سمت اتاق زایمان حنا خانم قُدقُد، سالار خان قُدقُد یعنی پا به پای عیالش درد کشید سینه ستبر، ژست لاتی  و  نگاهشو چپ چپ کرده بود که نفس نامحرمی از اونجا رد نشهیه جوری‌ام صداش رو انداخت بود رو سرش که صدای حنا خانم توش گم بود انقدر اون حنجره رو پاره پاره کرد تا بلاخره تخم رو مرحمت کردن در دادن بیرونیهو شخصیت سالار خان برام جذاب شد گفتم بیا واسه یه روزم شده کدورت‌ها رو بذار کنار از دریچه دیگه به زندگی خروسی سالار بنگراین داستان ادامه داردپ.ن: تصویر مربوط به خانم کوچیکه که تو عکس دست جمعی قبل به دلیل پا به ماه بودن حضور نداشت،  فارغ شدن و جوجه‌هاشون تشریف آوردن</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Sun, 28 Feb 2021 09:27:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای سیبیلو دل نازکم</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%84%D9%88-%D8%AF%D9%84-%D9%86%D8%A7%D8%B2%DA%A9%D9%85-zv6znqokthx2</link>
                <description> خواستم برات بنویسم گفتم بذار ببینم از گذشته تا به امروز با هم چند چندیم اولین تصویر که اومد تو ذهنم خونه کرج بود اون موقع‌ها که تا از سرکار برسی خونه شب شده بودصدای اذان آقاتی تو گوشم پیچید صدای اذان یعنی شروع انتظار برای رسیدنت تا برسی خونه شاید صد بار این شعر رو می‌خوندم &quot;بابام بیاد در می‌زنه درو با لنگر می‌زنه می‌رم درو باز می‌کنم می‌گم بابا دوستت دارم بابام منو بوس می‌کنه یکم منو لوس می‌کنه&quot;بعد یاد اون خمیر بازی‌های آردی افتادم که همیشه برام از جمهوری می‌گرفتییا خوراکی‌هایی که برای گرفتنشون کلی باید بهت بوس می‌دادمیاد اون موقع‌هایی که وقتی حوصلم سر می‌رفت موهام رو با جاروبرقی مثلا برام سشوار می‌کردی یاد شمال، یاد دریا وقتی می‌شستم روی دوشت تا تو دهنم آب نره یاد همه دفتر و کتاب‌هایی که می‌گفتم اسمم رو تو روشون با دست خط قشنگت بنویسی وای وای یاد دیکته‌ای که بهم گفتی و شدم ۱۰ :))) از اون موقع دیگه هیچ‌وقت نخواستم تو بهم دیکته بگی چون بهم نمی‌رسوندیو کلی خاطرات دیگه که بقیه حوصله ندارن بخوننخلاصه سیبیلو دل نازکم  من عشقت رو تو همه خوراکی‌های تو دستت تو همه، کپل بیا چایی بخوریم گفتن‌هات، به نشانه آشتی‌های بعد جر و بحثامونتو همه علاقت به هنر آشپزی برای خانواده کوچولو سه نفرت و ... حتی اگه به گوش نشنیده باشم به چشم دیدم روزت مبارک روز همه سیبیلوهای نازک دل مبارکپ.ن: عکس، دسته کلید بابامه ❤#دنیای_معمولی_شیرین شیرین نیکونیا</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Thu, 25 Feb 2021 13:02:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری مهندس؟</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-sa7ozbwumm8m</link>
                <description>روز مهندس چطوری مهندس ؟اولین باری که این واژه رو البته به معنی واقعی خود کلمه، نه جهت تیکه یا اسم اشاره برای جلب توجه مخاطب یا صرفاً جهت احوال پرسی، شنیدم از بابام بود.دختر کوچولوش که تا همین چند ماه پیش تنها سوار مترو هم نشده بود، حالا خودش بلند شده رفته دانشگاه و بدون اینکه حتی یدونه از کلاساش تشکیل بشه به حالت پنچر برگشته بود خونهیعنی خواستم بدونید چقدر مشتاق علم‌آموزی بودم، البته از ترم‌های بعد فهمیدم یه دانشجو اصیل هیچ‌وقت قبل حذف و اضافه پا نمی‌شه بره دانشگاه (تازه یه بار ترم اول گواهی پزشکی بردم واسه غیبت تک جلسه‌ایم)خلاصه وقتی بابام بهم گفت چطوری مهندس، بعد از شنیدن این جمله احساس کردم من باید دروازه‌های علم رو شکاف بدم تا لایق این واژه باشم ‌جونم براتون بگه که جوگیر جوگیر رفتم هرچی انجمن علمی و غیر علمی بود عضو شدم البته بماند که طول عمر جوم به یک ترمم نرسید و دروازه‌های علم همون‌جا درش کاهگل گرفته شد !اصلاً دوست ندارم ژست روشن فکری بگیرم، چون اینجوری انگار پشت کردم به اسم نوشته‌هامپس اعتراف می‌کنم تو تمام سال‌های دانشجوییم کیف می‌کردم یکی ازم بپرسه چی می‌خونی ؟منم انگار که دارم آپولو هوا می‌کنم بگممهندسی نفت (نکشیمون مهندس)الان به خودم و دوستام که نگاه می‌کنم تقریبا هممون داریم تو یه حوزه کاملاً بی ربط از رشتمون فعالیت می‌کنیم و اون دوستامونم که به واسطه تلاش و همت شبانه‌ روزیشون (شما بخون بند پ) وارد این حوزه شدن خیلی کم‌اندولی روزی که وارد این رشته شدیم یه امیدی داشتیمپس روز مهندس رو به تمام کسانی که چه اسماً چه رسماً مهندس‌اند تبریک می‌گمحتی به غلط !#دنیای_معمولی_شیرین</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Tue, 23 Feb 2021 00:50:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلعه سالار خان (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-pi2bgjy7dtol</link>
                <description>قلعه سالار خاناسم اون آقا خروس که اون بالا رو منقل می‌بینید  دو تا عیالش رو زیر پرچمش گرفته سالارهاون خروس بی‌نوایی‌ام که تک و تنها سینگل می‌چرخه سروانه، البته طفلی در حد سرباز صفرم نبودغیر از خانم حنا و خانم طلا که سوگلی‌های حرمسرا سالارخانن، یه خانم کوچیکم هست  که تو لونش رو تخماش نشسته که جوجه بشنسالار خان نشان افتخاری سگ نگهبان هم رو دوششون دارنبدون رودروایستی چشم و چال هر جنبنده‌ای که از کنار اهل لونش رد شه رو درمی‌آرهبا تمام ارادتی که به تمام جانداران و بی‌جانان این کره خاکی دارم، اصلن چشم دیدن سالارخان رو ندارموالا برای رفع قضای حاجت  حس می‌کنی باید گرز رستم رو بردای بری به جنگ افراسیاب تا برسی به خَلا بعد اونم هفت خان رستم رو طی کنی تا از حیاط برگردی خونهیعنی برای رفع ساده‌ترین نیاز یک جاندار تا مرز بی‌جان شدن پیش‌ می‌ریخلاصه منم از اونجایی که خودم رو مثل هر آدم دیگه گل مجلس یا به قول فرهیختگان، مرکز هستی می‌بینم می‌خواستم برای بقا و لذت از سفرم، دست به دسیسه قتل سالار خان ببندم و تبدیلش کنم به جوج با نوشابه سر سفرهاین داستان ادامه دارد#دنیای_معمولی_شیرین#داستانک #قصه‌گو_سرگردان</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Mon, 22 Feb 2021 21:30:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پکیج‌‌های لاغری</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D9%BE%DA%A9%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-utyyhtwx4krw</link>
                <description>پکیج‌دوستان، سلام (بخش آخر)با چهره‌ای چُلوسیده و نگاهی ماسیده از سالن خوشگلاسیون زدم بیرونبا خودم فکر می‌کردم، تو مگه عقل نداری دختر!یهو یادم افتاد که عقل سالم در بدن سالمه، یه نگاه به آینه کردم دیدم خیلی گواهی از سلامت نمی‌ده!تمام تمرکزم رو جمع کردم که یه سیکس پک واسه خودم درست کنم؛ گفتم این وسط یه استفاده ای از آموزه‌های اساتید موفقیت و قانون جذب هم کرده باشم!همینجوری که تمام کائنات رو داشتم گرد هم می‌اوردم تا منو تبدیل به «شی شی مانکن» کنن، یهو دیدم دینگ دینگ، پیام دادن خانم خالی خالی نمی‌شه کائنات هم بلاخره یه توانی دارن، بیا برات پکیج «مانکن شو» اوردیم، در طعم‌ها و رنگ‌های متنوعگفتم آها خودشه، این دیگه نقطه عطف پکیجی منه!آقا خوردن محتویات پکیج همانا، اسباب کشی من از اتاق به توالت هم همانا!همونجا بود که بوسه‌ی خداحافظی رو بر تمامی پکیج‌های عالم زدم!پایان#Sweet_normalworld #دنیای_معمولی_شیرین</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Wed, 10 Feb 2021 14:18:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پکیج خوشگلاسیون</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D9%BE%DA%A9%DB%8C%D8%AC-%D8%AE%D9%88%D8%B4%DA%AF%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-qdgolycobnvw</link>
                <description>پکیج‌دوستان، سلام (بخش پنجم)مسئول سالنِ خوشگلاسیون خرامان خرامان اومد سمتم، همینجوری که داشتم فکر می‌کردم اگه دو تا محکم‌تر پلک بزنه می‌تونه قابلیت پرواز رو به آپشن‌هاش اضافه کنه، با هر قدمی که بهم نزدیک‌تر می‌شد نگرانیم از اینکه چنگکاش بره تو چشمم هم بیشتر می‌شد، خدا وکیلی چجوری با این ناخن دومتری ها به امور بهداشتی و غیر بهداشتی خویش رسیدگی می‌کنن، انصافا مهارت می‌خواد!تا به خودم اومدم دیدم داره از پکیج‌های «خوشگلاسیون» می‌گهگفت: می‌خواین؟گفتم: بله؟!یهو دیدم ای دل غافل، این بله رو با اون یکی بله قاطی کرد و ما رو قل داد به سمت پکیجش!تا اومدم اعتراض کنم زیر هاله ای از بخار صورتم محو شد اشکم مثل ماهی کوچولوی تو دریا دیده نشد...بعد هرچی کف یخچال مونده بود و داشت کپک می‌زد رو با هم میکس کرد تالاپ تالاپ گذاشت رو صورتم، از اون ورم یه تشت آب‌گرم آورد، یه قلوپ شیرهم که به احتمال قوی از صبحانش مونده بود رو ریخت توش، دو تا گلِ خرزهره چیده شده از باغچه هم به عنوان حسن ختام اضافه کرد و پام رو گذاشت تو تشت سلطنتی!آخرشم یه خورده رنده کشید به پام و دیگه نوبت این بود نامه اعمالم رو بده دستم !یعنی برق طوری از سرم پرید که باید از نو سیم‌کشی می‌شدم؛ یعنی اقا اگه اون ماسکی که گذاشت از میوه های وارداتی خارجکی وسط بازار تجریشم بود انقدر نمی‌شد، آخه مومن مگه شیر الاغ ریختی تو تشتکت! چه وضع قیمت دادنه، جنگه مگه؟این داستان ادامه دارد#دنیای_معمولی_شیرین #Sweet_normalworld</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jan 2021 14:32:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پکیج‌‌های شنگولی پایدار و موفقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D9%BE%DA%A9%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-jasniz9wkbwl</link>
                <description>پکیج‌دوستان، سلام (بخش چهارم)همینجوری که با نهایت تمرکز از سخنان دکتر در کلاس «شنگولی‌ همیشگی» نُت برداری می‌کردم دیدم عه، چقدر من همه‌ی این حرفا رو تو 100تا کتاب و سایت دیگه‌ام خوندم (اونم به رایگان)!بازم به خودم گفتم عیب نداره گوگولی کلاس پرسش پاسخ داره اینش خوبهآممما بشنوید از نحوه پاسخگویی به سوالات:فلان موضوع رو تو پکیج فلان گفتم، بیسار موضوع رو تو پکیج بعدی قرارِ بگم یا شما عزیزم معلومه مورد کپل مپلی هستی، پکیج پاسخگو نیست شما باید بیای مشاوره فردی ...گفتم ای بابا، قرار بود ما با همون یه پکیج، شنگولیتمون پایدار باشه که، والا درس‌های دانشگاهمم انقدر پیش نیاز و پس نیاز نداشت!خلاصه با یه حساب سرانگشتی دیدم من اگه انقدر پول داشتم اصن به پکیج شنگولیِ ایشون نیاز پیدا نمی‌کردم !واسه شستشوی غم پکیج «شنگولی همیشگی» که داغی همیشگی بر دلم نهاد، پا شدم رفتم آرایشگاه که شاید قدری بیوتی بشم، چیتان پیتان کنم حالم خوب شه! مطمئنم اینگونه غم‌زدایی رو آقایون اصلا درک نمی کنن که چجوری می‌شه غم یه خرج بیهوده رو با یه خرج بیهوده دیگه شست برد، مخصوصا اگه قرار باشه با کارت بانکی خودشون اینکار انجام بشه، حالا اگه با کارت خودشون نباشه خیلی براشون قابل هضم تره :))این داستان ادامه دارد...پ.ن1: شنگولی‌همیشگی اسم ساختگیه منه وگرنه هم اسم پکیجش خیلی باکلاس بود و هم مدرسش واقعا دکتر بود (گول اسم و رسم رو نخورید)پ.ن 2: چیتان پیتان = خوشگل موشگل</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jan 2021 01:29:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پکیج‌دوستان (بخش سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D9%BE%DA%A9%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-vdcyndckruhq</link>
                <description>پکیج‌دوستان، سلام ( بخش سوم)بعد از اینکه گاو شیرده بورسی جاش رو با خرس گریزلی وحشی عوض کرد، مراتع سرسبز کاهو وخیار بازار همگی شدن گوجه‌فرنگی‌های سرخ و رسیده و عموم مردم هم تبدیل شدن به رب گوجه!خیلی از پکیج‌داران محترم هم در افق‌های دوردست محو شدن، البته گهگداری با کور سو‌های امید کام‌بک می‌کردن ولی نهایتا مشخص بود، این تو بمیری از اون تو بمیری‌ها نیست و واقعا سواد درست می‌خوادمن هم خب فهمیدم کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر می‌خواهد و مرد کهنهمینجوری که یه گوشه واسه خودم کز کرده بودم و کنج عزلت گزیده بودم، در حالی که داشتم غصه‌هام رو با بستنی می‌خوردم که از گلوم بره پایین، سر و کله یه پکیج دیگه تو زندگیم پیدا شد!بله اینبار رفتم پکیج «شنگولیِ همیشگی» رو تهیه کردم یعنی قرار بود باهاش پایدار تا پایِ دار شنگول بمونم!خوشگلی این پکیجم اینجا بود که دکتر محترم مجموع مراقبه‌های یک ساعتی خودشون رو که طی 12 جلسه بود یک ملیون قیمت گذاری کرده بودن و به طور رایگان و با منت در پکیجشون چپانیده و عرضه نمودن؛ خواستم بدونید این غرغرهایی که می‌شینیم واسه خودمون و خدامون می‌کنیم بد جور گرون شده از این به بعد خواستید با خدا درد دل کنید حتما قبلش یه منتی سرش بذارید خواستید شدت منتتون رو خیلی زیاد کنید یه عود و شمع هم روشن کنیدولی خب ته دلم می‌گفتم اشکال نداره به شنگولیِ همیشگی، می‌ارزهولی قصه به اینجا ختم نشد که!این داستان ادامه دارد...پ.ن: اینم گوشه ذهنتون داشته باشید به برکت کرونا، برگذاری خیلی از کلاس‌ها تو لایو اینستاگرام و ظرفیت نامحدوده بعد دوباره قیمت کلاس‌ها رو یه بازنگری کنید...</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jan 2021 09:55:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پکیج‌‌های بورسی</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D9%BE%DA%A9%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-akigdyvjv6g4</link>
                <description>پکیج‌دوستان، سلام (بخش دوم)خلاصه به زور پکیج الماسی، منِ ذغال سنگی وارد مقطع ارشد شدم! (فهمیدید دارم فروتنی پیشه می‌کنم یا بیشتر توضیح بدم؟)یه سه ترمی تنها پکیجی که درگیرش بودم، پکیج صبحانه خوابگاه بود، که انصافاً تنها پکیجی تو زندگیم بود که از هر زاویه بهش نگاه می‌کردم به‌صرفه و اقتصادی بودش (بچه‌های خوابگاهی صنعتی اصفهان بیاین شهادت بدین)و ناگهاااندر باز شد و گل اومد / کرونا خانوم خوش اومدکرونا از این در اومد تو و ما از اون در رفتیم بیرون، خلاصه درس و دانشگاه رفت رو هوا، خصوصا واسه دانشجوی اکتیوی مثل من که بدون زور خودش کاراش رو انجام می‌ده!!!یهو این دانشجو بسیار کوشا دید ای دل غافل، همه دارن پولدار می‌شن فقط من‌ جا موندم!بله درست حدس زدین، اینبار نوبت پکیج‌های بورسی از نوع سر یه سال پولدار شو بود!یعنی از نوه عمه‌ی اقدس خانوم تا عباس آقا ماست‌بند پکیج آموزشی داده بودن بیرونچیزی که فهمیدم سیستم تحلیلشونم واسه ورود به یک سهم کاملا شبیه به سیستم گرفتن فال حافظ بود، ابتدا چشم‌ها را بسته، با خلوص نیت انگشت اشاره‌ی خود را چرخانده و روی تابلو قرار داده، هر اسمی زیر انگشت مبارک واقع شده بود و حاشیه اطرافش در هر زمانی که شما اراده می‌کردی مناسب ورود بود! که البته در کمال ناباوری جواب هم می‌داد!تا اینکه در یک روز گرم تابستانی بازار بورس هم به خاک و خون کشیده شد  و غالب این اساتید نو ظهور ناپدید گشتند !این داستان ادامه دارد ...</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jan 2021 09:21:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پکیج دوستان</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D9%BE%DA%A9%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-lbpfecd1biyf</link>
                <description>پکیج‌دوستان سلام (بخش اول)قبل از هر چی بگم، شیرین هستم یک پکیجیِ زخم خورده!از پکیج دیواری گرفته تا درسی و انگیزشیپس اون کوچولوی تیز ضامن‌دار رو غلاف کنید، نیومدم که برم بالا منبراولین تیری که از یک پکیج رفت تو قلبم، نه انگیزشی بود نه موفقیتی، اتفاقاً کاملا علمی بودو اون چیزی نبود جز، پکیج شرکت در کلاس کنکور ارشد!اگه بخواین راستش رو بدونید، مخ ما اونقدام فهمیده و منطقی نیست که بدونه دقیقا چی می‌خواد و معمولا اینجوریه که با «حذف گزینه و مقایسه» انتخاب می‌کنه!من هم باید بین طرح‌های نقره‌ایی، طلایی و الماسی یکی رو انتخاب می‌کردم، هرچند نیازم در حد یک کربن ساده بود!معمولا پکیج‌داران یا هر نوع کسب و کار دیگه‌ای، جوری گزینه‌ها رو واسمون می‌چینن که عملا یه گزینه حذف شه و ما رو قل بدن به سمت گزینه هدف خودشونحالا دیگه خدا نکنه یه اسم «رایگان یا صفر» هم جلو دو تا از خدماتشون بذارن و ارزش قیمت واقعیش رو هم زده باشن فلان قدر قیمت تخیلی!یعنی از خوشحالی عنان از کف داده، جامه‌ها رو دریده و عربده کشان کارت زبون بسته رو با شدت هرچه تمام می‌کشیم به دستگاه پز! حالا چرا با این شدت ؟ چون تا فلان ساعت و فلان روز خدمات ارزنده با طرح ویژه شون رو ارائه می‌کنن ما هم با «ترس از دست دادن» این گوهر ناب زارت پکیج الماسی رو انتخاب می‌کنیم!این داستان ادامه دارد...پ.ن : از پیج آقای #حامد_ایرانشاهی و خلاصه کتاب #نابخردی_های_پیشبینی_پذیر و مقاله هایی از این کتاب، تو سایت‌های #متمم و #ویرگول برای نوشتن این مطلب کمک گرفتم  و توصیه می‌کنم حتما بخونید این کتاب رو</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jan 2021 13:16:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فشن های قدیم و جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D9%81%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-p8muxufwvbna</link>
                <description>فشن مَشنا سلامتو یکی از همین روزا که از شدت سرما یقه اسکیم رو تا دم دماغم کشیده بودم بالا، زیر سازی رو هم با دو تا ساپورت تو کُرکیِ خال خال پشمی به همراه روکشی از شلوار لی به اتمام رسونده بودم، یهو یکی رو دیدم که قشنگ این جمله #رادیو_چهرازی اومد جلو چشم«پایین کمی لخت، بالا کت و کلفت»هرچند خشتک رو زانو کشیده شدش منو یاد پنگوئن‌های گوگولی مگولی در سیبری انداخت، ولی راه های هوایی رو شلوارش بیشتر منو برد به سمت خط استوا و هوای گرم و مرطوب،  تا جایی که می‌دونم سرما از پا می‌ره تو تن آدم (حالا علمیِ یا نه رو نمی‌دونم گیر ندین، تجربه مامبزرگیه)خلاصه، همین جوری که داشتم فکر می‌کردم این جمله‌ی«بکُشم و خوشگلم کن» چقدر جفنگه و طبق معمول تو ذهنم غرغر می‌کردم، به لطف اینترنت عزیز فهمیدم بعضی از قشنگ‌های گذشته از ما هم مشنگ‌تر بودن!مثلاً آقایون یه لباس‌هایی با یقه‌‌های چنان تنگی می‌پوشیدن که می‌زده جریان خون و شاهرگ رو با هم شِتو پِت می‌کرده!یا خانم‌ها برای کوچیک موندن پاهاشون از یه کفش‌های کوچولویی استفاده می‌کردن که می‌زده استخون‌های پارو خورد و خاک‌شیر می‌کرده!البته بماند که تو همین قرن 21 بعضی‌ها کلی هزینه می‌کنن تا یه جوری شکل تویوپ شن که وقتی ولشون کنی رو آب، شناور بمونن!یا با کمال رضایت پاشون رو قلم می‌کنن که بینش آتل بذارن تا چند سانت بیشتر از زمین فاصله بگیرن!برام بگید شما‌ ها چجور عجایبی از نمونه‌های باستانی یا معاصر دیدید؟پ.ن: راستی ایده‌ی این نوشته رو از یه پست با عنوان عجیب‌ترین ترند‌های تاریخ از پیج styleto_besaz گرفتم</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Sun, 03 Jan 2021 09:13:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب اسم (بخش آخر)</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%28%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%29-nu9p7obvwt6y</link>
                <description>نام‌داران و نام‌گذاران سلام (بخش آخر)گشنه گشنه با قلبی تیر خورده و جیبی تکانده شده از کافه اومدم بیرونگوشیم رو در آوردم، خواستم برای یه غریبه‌ی مجازی قدری غرغر کنم، مخ دوستان و آشنایان رو که دیگه پکونده بودم کوپن نداشتم!با اولین اسمی که مواجه شدم CV21 بود!یعنی نفهمیدم الان مخاطبم یه ویروسه، فامیل covid19 هست که قرار تو سال جدید ازش رو نمایی بشه، رزومس یا چی؟یه عکس انتزاعی‌ام گذاشته بود اصن تشخیص نمی‌دادم خانومه یا آقاست!خلاصه دیدم مخاطب قرار دادنش خیلی سخته کلاً بی‌‌خیال شدم، یهو یادم افتاد قرار بود برای نوشته‌هام یه اسم انتخاب کنمراستش نمی‌دونم تو این دنیایی که حتی باید اسم خورد و خوراکمون خاص باشه تا حس کنیم خیلی خوب و باکلاسیم، چقدر جا برای منه معمولی با افکار و ادبیات معمولی وجود دارهولی خب این نوشته‌ها حاصل خط‌ خطی‌های ذهن و دنیای معمولی منهپس دیدم بهتره همین اسمم روش باشه، فقط چون خواستم یه حالِ بین‌المَمَلی بهش بدم نوشتم #sweet_normalworld ولی شما بخونید دنیای معمولی شیرین#انتخاب_اسم #دنیای_معمولی_شیرین</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Thu, 31 Dec 2020 12:09:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب اسم (بخش سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-mm4ovbnni9lj</link>
                <description>نام‌داران و نام‌گذاران سلام (بخش سوم)بعد از ضربه شدیدی که از اسامی خشن فست فود‌ها، به روح لطیفم وارد شد، برای التیام دردم، گفتم برم تو یه کافه بشینم یه هوایی‌ام به سرم بخورهو دیگه نگم براتون از اسامی منو...عمق فاجعه این بار در حدی بود که حتی نمی‌تونستم اسم‌ها رو تلفظ کنم، حس می‌کردم آدم فضایی‌ها این منو رو نوشتنبوسر رو که دیدم کلا لکنت زبون گرفتم، گفتم یکی از اینا لطفا!راستی چرا بوسر کافه‌ها از مهاندارهای هواپیما هم جذاب‌ترن؟؟ آدم روش نمی‌شه بگه آقا از اینا که دارم سفارش می‌دم اصن چی هست؟ سیر می‌کنه یا نه؟قیافم واقعا دیدن داشت وقتی سفارشم رو گذاشت رو میز!محتویات شامل چهارتا اسکوپ های گردالی بستنی، دوتاش وانیلی دوتاش هم توت‌فرنگی و یه بیسکویت خسته در مرز بین این گردالی ها و گارنیش شده با یک برگ نعنا بود!یعنی یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های عشقیم رو همون لحظه خوردم!خلاصه سر جدتون اگه اسم‌های تخیلی رو منوهاتون می‌ذارید، حداقل محتویاتشم زیرنویس کنید، به خدا ما راضی به این حد از سوپرایز شدن نیستیم!این داستان هنوز ادامه دارد...پ.ن: دقت کردین مرزهای فوتوشاپ رو دارم با ادیت‌هام جابه‌جا می‌کنم!!#انتخاب_اسم #منو</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 12:17:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسنپ و ماشین های لاکچری</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%BE-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%A7%DA%A9%DA%86%D8%B1%DB%8C-th9gbyhjjxfy</link>
                <description>اسنپ‌سواران سلامیادمه چند سال پیش یه تیتر تو روزنامه این مدلکی خودنمایی می‌کرد&quot;هر ایرانی حداقل یکبار سوار بنز خواهد شد&quot;ولی متاسفانه باید خدمتتون عرض کنم، منظورشون آمبولانس‌های بنز نئش‌کش بود!و اون ایرانی فلک‌زده‌ی دراز کشیده در بنز، لذتی از سواریش نمی‌برد!دیروز یکی از دوستان پستی گذاشته بود که اسنپ، یه هیوندا اکسنت به همراه یه بانو راننده خیلی با شخصیت فرستاده براشون، ایشون هم این حس و تجربه خیلی خوب و متفاوتشون رو به اشتراک گذاشتناگه از این قسمت بگذریم که زیر پستشون کلی گیس و گیس‌کشی بود که آی نفس کش چرا عکس گذاشتی، که منم چندتا چک و لگد اون وسطا خوردم ... تو چند تا کامنت دیدم تجربه‌های مشابه مثلِ سوار بنز شدن و این سبکی بازم بودهیه لحظه به ذهنم رسید شاید #اسنپ داره به عمد  این کار رو برای تبلیغات خودش و حس خوب دادن به مشتریش انجام می‌دهخلاصه اسنپ جان، اگه نیتت این بوده دم #خلاقیتت گرم، چون کم کم پراید سواری ام داره واسه خیلی‌هامون تبدیل به آرزو می‌شهمرسی که این فرصت رو فراهم اوردی که قبل اینکه به صورت افقی پشت بنز بخوابیم می‌ذاری به صورت عمودی پشتش بشینیم.</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Sun, 27 Dec 2020 13:13:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب اسم بخش دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-g79izzbeydp5</link>
                <description>نام‌داران و نام‌گذاران سلام (بخش دوم)بله، داشتم براتون از عجایب اسم‌گذاری می‌گفتم و آچمز شدن مغزم برای انتخاب یه اسم روی نوشته‌هام!گفتم پاشم برم یه غذایی سفارش بدم شاید غُرغُر شکمم نمی‌ذاره عرایض گوهربار مغزم رو بشنومبا خلوص نیت رفتم سراغ #اسنپ_فود، چشمم رو که باز کردم در یک اقدام ضرب‌الاجلی از دو تا تبدیل شد به چهارتاآخه #غول_لند؟!!شیطون بلاها، خوب ته هرچی یه #لند می‌بندین مالک کل سرزمینش می‌شید‌ها، کشتید منو با این حجم از خلاقیت!خلاصه دیدم ممکنه تو سرزمین غول‌ها یه کوچولو احساس غریبی کنم رفتم سراغ پیشنهاد بعدیظاهراً قرار نبود غول‌ها دست از سرم بردارن این بار با #غول_افکن آشنا شدم، البته خدایی خلاقیتش قابل ستایش بود که بی‌خیال &quot;لند&quot; شده بود!خلاصه یه نگاه به اسامی کردم یه نگاه به شکمم، دیدم با تمام تُپُلیتش انصاف نیست تو دسته غول‌ها جا بگیره، به روحیات لطیفش ضربه وارد می‌شه !دوست دارم احساستون رو نسبت به همچین اسم‌هایی بدونم و اینکه براتون جذابه یا نه ؟این داستان همچنان ادامه دارد...پ.ن: از اوج خلاقیت منِ غرغرو گیر بده به خلاقیت دیگران، در ادیت عکس لذت ببرید</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Sat, 26 Dec 2020 13:20:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دومین سالگرد پیچ تلخ علوم تحقیقات</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%DA%86-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7%D8%AA-dxxdmao7ig8p</link>
                <description>سلامچهار سالِ تمام تو سربالایی و سرپایینی‌های علوم و تحقیقات قل خوردیم؛ تو این پیچ‌ و تاب‌های جادش کلی افتادیم رو سر کله همو خندیدیم!یه بار تو یکی از این پیچ‌ها دوستم افتاد تو چاله اتوبوس پاش پیچ خورد، بردمش درمانگاه دانشگاه، وقتی خانم دکتر اومد معاینش کنه و براش پماد بزنه با یه حالت خاصِ &quot;اینم شانس مایه&quot; بهمون نگاه کرد گفت: قبل شما یه آقا پسر اومده بود، ماشالا شما که پُرپشت‌تری!ینی اون لحظه نمی‌دونستیم از خنده زمین رو گاز بگیریم یا پماد رواز خانم دکتر بگیرم خودم به پای دوستم بزنم (مجوز برای توضیحات بیشتر ندارم)!دیروز دومین سالگرد از پیچی بود که تهش به خنده تبدیل نشد و کلی داغ به دل هممون نشوندبه یاد تمام آرزوها و لبخند‌هایی که با اتوبوس دفن شد#علوم_و_تحقیقات #زمستان_تلخ_97 #دومین_سالگرد</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Fri, 25 Dec 2020 11:19:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب اسم</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%85-z8vosnnysy4y</link>
                <description>نامداران و نام‌گذاران سلامچند روز پیش داشتم کتاب‌های #نفتیم رو شوت می‌کردم تو اون یکی قفسه، جاشون دفترچه‌های گُل منگُلیم رو می‌ذاشتم، یهو نشستم به ورق زدن جزوه #حفاریم، رسیدم به بخش معرفی اجزا #دکل_حفاری وکارکنانشیه قسمتی تو دکل هست بهش می‌گن #monkeyboard، بعد به اون بنده خدایی‌ام که رو این تخته ایستاده و به پمپاژ گل نظارت می‌کنه می‌گن #monkey_man !خو آخه این چه وضع اسم‌گذاری برادر من!مثلا طرف رفته خواستگاری می‌پرسن شازده پسر مهندستون چی کاره هستن؟مادر دوماد: پسرم ماشالا ماشالا یه مرد میمونی کار کشتس! هیچ مردِ میمونی به میمونی پسر من نیست!همینطور که برق شوق تو چشم‌های عروس خانم و خانواده محترمش می‌درخشه، می‌گن هزار الله اکبر چقدر این اسم برازندشونه، سوال بعدی رو می‌ندازن وسط خب شازده! وقتی سر دکل خسته می‌شی چه می کنی؟آقای دوماد: ریا نباشه یه سگ‌دونی  #dog_house هست می‌ریم اونجا با بچه‌ها کافی می‌زنیم!سرتون رو درد نیارم، همینجوری که داشتم واسه شادی روح کسی که این نام‌گذاری‌های فاخر رو انجام داده صلوات می‌فرستادم، رسیدم به امروز  که خودم می‌خواستم واسه نوشته‌هام اسم‌گذاری کنم، دیدم اوه اوه هوا پسه و مغزم آچمز شده...شما ها تو رشته و کار خودتون به این اسم‌های عجیب وغریب برخورد کردین؟این داستان ادامه دارد...  #شیرین_نیکونیا </description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Tue, 22 Dec 2020 20:51:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش صحیح استفاده از یک پرستار مهربون در خانواده</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin.nikounia/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-lrzubfpdvtfk</link>
                <description>سلاملکومامروز آموزش طرز صحیح استفاده از یک پرستار گومبولی مهربون در خانواده رو داریم1. پیچوندن مدرسه با اولین عطسه و دست به دامان بردن پرستار مربوطه برای گرفتن گواهی پزشکی2. نوبت‌گیری از دکتر‌های نوبت نده توسط نام برده3. لمس حس لاکچری بودن تزریق سرم و آمپول در خانه4. تهدید لذت‌بخشِ بچه‌های فامیل با گفتن جمله کاربردیه &quot;می‌گم خاله بهت آمپول بزنه&quot;5. تماس‌گیری با وی و کچل کردنش با هر دل‌پیچه6. پیگیری صحتِ چاخان از غیر چاخانِ رویدادهای پزشکیحالا اینا رو گفتم یه خاطره‌ هم بگمیه بار اومدم زنگ بزنم به دوستم مریم چلمنگ بازی درآوردم زنگ زدم به خاله مریمم، جدا از اینکه لنگِ ظهر بود لنگِ هفته‌ام بود و خب خالم منتظر دیدن اسم زیبای من روی صفحه گوشیش نبود؛ طفلی یه جوری با هول و ولا جواب داد که خودمم ترسیدم هول کردم، فک کردم چیزیم شده!می‌خوام بگم انگاری عادت کردن همیشه برای دردامون باهاشون تماس بگیریم، وقتی شمارمون رو می‌بینن بیشتر از اینکه خوشحال شن می‌ترسن که نکنه خدایی نکرده اتفاقی برامون افتاده باشهاین نوشته رو هرچند عاشقانه‌ای توش نبود ولی با تمام عشقم تقدیم می‌کنم به خاله‌ی تپلی مهربون پرستارم که این روزا پرستار خودشم هستو آرزوی سلامتی برای تمام پرستارای صبور، مهربون و از خودگذشته رو دارم#روز_پرستار #مدافع_سلامت</description>
                <category>شیرین نیکونیا</category>
                <author>شیرین نیکونیا</author>
                <pubDate>Sun, 20 Dec 2020 07:47:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>