<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شیرین جاویدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shirin_javidi</link>
        <description>نوشتن دم نزدن است. آن‌ کسی که می‌نویسد، گم می‌شود و خودش را بین کلمه‌ها جا می‌گذارد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-27 15:31:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/507156/avatar/22r7qz.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شیرین جاویدی</title>
            <link>https://virgool.io/@shirin_javidi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من و تصمیم کبری!</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin_javidi/big-decision-ilja4burilvz</link>
                <description>در این نوشته قصد دارم از اتفاقاتی صحبت کنم که باعث شد تصمیم بگیرم از حاشیه امن خودم خارج بشم، از نظر خودم ریسک کنم و تقریبا از صفر شروع کنم.تا همین چند وقت گذشته، رضایت شغلی برای من ترکیبی از تاثیرگذاری، علاقه‌مندی، محیط کار و در نهایت مسائل مالی بود؛ ولی اتفاقات مختلفی دست ‌به ‌‌دست هم داد تا فهمیدم خود این عوامل، باعث فرسودگی شغلی من شدند و در حال آسیب رسوندن به من هستند.متاسفانه در کشور ما رشته‌ای مثل شهرسازی که هدف اصلیش تغییر در محیط زندگی و تاثیرگذاری روی کیفیت زندگی شهروندانه در اولویت سیاست‌گذاران نیست، بودجه چندانی نداره و همیشه مورد بی‌توجهی واقع شده.من دنبالِ اثربخشی و رفع دغدغه‌هام در ارتباط با شهر بودم و تمرکزم هم روی شهر و کودک (شهر دوستدار کودک) بود؛ ولی توی چندین سال فعالیتی که چه در حوزه کودک و چه سایر مسائل شهری داشتم؛ هیچ‌وقت اهداف، انتظارات و نتایج کارهام روشن و واضح نبود و متاسفانه الان نتیجه تمام تلاش‌ها (نه فقط من که برای اغلب دوستان و همکاران فعال در حوزه شهری) فقط در قالب یک‌سری مجلد شکیل و زیبا در کتابخونه مدیران شهری در حال خاک خوردنه و یا یه وسیله‌‌‌ست برای شو دادن هر کدوم از اون‌ها توی مقطع زمانی که در مسند قدرت هستند و این طرح‌ها هیچ‌وقت آن‌طور که باید به مرحله اجرا نمی‌رسند.‌ این موضوع در شرایط فعلی جامعه که همه ما نیاز به امید، انگیزه و شوق زندگی داریم، هر روز منو دلسردتر و دلزده‌تر کرد. وقتی خوب و از دورتر به ماجرا نگاه کردم، فهمیدم با توجه به شرایط زندگی، حقوق و مسائل مالی اهمیت زیادی برای من داره ولی من به خاطر عوامل دیگه‌ای که بیش‌تر جنبه رضایت درونی داشت و همچنین تمرکز زیادم روی موضوع اثربخشی، تقریبا نادیده‌‌اش گرفته بودم.محیط کاری تاثیر زیادی در انگیزش کارکنان داره؛ ولی این اواخر چه در مقیاس کوچک به دلیل نداشتن فرهنگ سازمانی و عدم اشتراک بین الگوهای رفتاری و ارزش‌های کاری‌ و چه در مقیاس‌های بزرگ‌‌تر مثل شهرداری، اداره‌های دولتی و...در قالب کارفرما، این محیطبه شدت برای من آزاردهنده شده بود.نتیجه اینکه این اواخر؛ ✔ نسبت به کارم دچار بی‌علاقگی شده بودم و احساس نا‌امیدی و پوچی می‌‌کردم. ✔ تعهد کاریم رو از دست داده بودم. ✔‌‌ تحریک‌پذیر شده بودم و درباره هر موضوعی سریع جبهه می‌گرفتم و از خودم واکنش نشون می‌دادم. ✔ با اینکه نکته مثبت این چندسال فعالیت، علاقه خیلی زیادم به این حیطه بود‌؛ ولی نسبت به علایق و دغدغه‌هایی که داشتم هم دچار شک و تردید شده بودم و یک «که چی» بزرگ توی سرم شکل گرفته بود.  من فقط فکر می‌کردم حالم نسبت به کار و فعالیتم خوبه؛ ولی در واقع از شغلم هیچ رضایتی نداشتم و این موضوع روی سلامت ذهن و جسمم تاثیر گذاشته بود.بنابراین تصمیم گرفتم متفاوت‌تر فکر کنم و اگه به دنبال پیشرفت هستم و می‌خوام که از مفید بودنم برای خودم و دنیای اطرافم لذت ببرم، ریسک کنم و هزینه‌اش رو بپردازم و وارد یک دنیای شغلی دیگه بشم. دنیایی که هم دوستش دارم، هم استعدادشو دارم، هم مدت‌ها بود به دنبال کسب مهارت‌های لازمش بودم و هم با کار کردن به صورت فریلنسری در اون تجربه کسب کرده بودم. دنیایی که در اون، نتیجه کار و تلاشم ملموسه و چشم‌اندازش روشنه و انقدر انگیزه دارم تا هر روز به دنبال افزایش توانمندی‌‌هام توی این حوزه باشم. «دنیای جذاب محتوا» ناگفته نماند که تشویق‌ها و دلگرمی‌های اساتید، مربیان و دوستانم هم مثل یه نیروی محرکه قوی برای من بود و انگیزه منو دوچندان می‌کرد.البته ورود به این دنیای جدید به معنی قطع کامل ارتباط با دنیای قبلی نیست. تصمیم گرفتم خودم شروع کنم و منتظر تصمیم و دستور شهردار و... نمونم. با هیئت‌مدیره شهرک محل زندگی صحبت و طرح‌ها و ایده‌هام رو مطرح کردم که خوشبختانه مورد استقبال قرار گرفت.قرار شد از قدم‌های کوچیک شروع کنیم و با مشارکت ساکنین کم‌کم یک شهرک دوستدار کودک داشته باشیم. الان دارم به بچه‌های شهرک، الفبای شهرسازی رو آموزش می‌دم تا اطرافشون رو متفاوت‌تر نگاه کنند، نسبت به محیط و اتفاقاتش حساس و مطالبه‌گر باشند و بتونند برای مشکلاتی که توی محل زندگیشون وجود داره؛ راه حل‌های خلاقانه ارائه بدند. به زودی هم از اولین قدممون که یه کتابخونه کوچیک و رایگان برای بچه‌های شهرکه، رونمایی می‌شه و هر زمانی هم پروژه جذاب دیگه‌ای بهم پیشنهاد بشه، با در نظر گرفتن ارزش‌های کاری که الان تعریفش برام خیلی روشن‌تر از گذشته‌ست، حتما قبول می‌کنم.اگر بپرسید پشیمونی که شهرسازی خوندی یا عجولانه تصمیم نگرفتی که تا ارشد هم ادامه دادی؟ جوابم اینه که اگر برگردم به عقب ممکنه باز هم شهرسازی رو انتخاب ‌کنم، ادامه بدم و مشغول به کار شم ولی این‌بار هر جایی که فهمیدم این فیلد کاری مطابق میلم نیست، تعلل نمی‌کنم و بدون تردید راهم رو عوض می‌کنم. حتی اگر مجبور باشم از صفر شروع کنم؛ مثل این روزها.الان و بعد از تجربه‌هایی که داشتم؛ می‌دونم از زندگی شغلیم چی می‌خوام، مسیر شغلی که برای خودم ترسیم کردم، هدفمنده، ارزش‌های کاریم برام شفافه و رضایت شغلی برام تعریف و معیارهای روشنی داره و بیش‌تر از هر زمان دیگه‌ای انرژی و انگیزه دارم...</description>
                <category>شیرین جاویدی</category>
                <author>شیرین جاویدی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Mar 2021 22:18:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قوریِ گل‌قرمزی</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin_javidi/%D9%82%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%90-%DA%AF%D9%84-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2%DB%8C-vabjjzqi7p8a</link>
                <description>پرسيدم مامان‌بزرگ هنوز از اين بشقاباي گلِ سرخي داري؟جواب داد: آره، مي‌خواي؟كلي ذوق كردم و به خودم كه اومدم ديدم سه تايي؛ من و مامان‌بزرگ و باباجي بالاي صندلي، تو كابينتا دنبال گل سرخي مي‌گرديم.هر تيكه‌شو كه پيدا مي‌كردم با كلي هيجان مي‌گفتم واااااي مامان بشقابشو نگاه ،واااي كاسه‌ش چه خوشگله، چه نعلبكياي قشنگي... مامان بزرگ فنجوناشو نداري؟- نه همشون شکستن، مال خيلي سال ِ پيش بود آخه.- چه حيف...مامان‌بزرگ و باباجي هم خوششون اومده بود، انگار برگشته بودن به قديما.-اين مالِ ننجون خدا‌بيامرزه مي‌خوايش؟ اينو ببين مالِ آقاجون بوده واسه تو.و من با دیدن هر کدوم از این ظرفای قدیمی قند تو دلم آب می‌شد.آخرش كه حسابي گشت و گذارمون تو كابينتا و كمدا تموم شد، باباجي كه انگار از ذوقِ من سر ذوق اومده بود؛خودش همه رو برام روزنامه‌پیچ كرد و تو جعبه گذاشت. تازه با طناب دسته هم براش درست کرد تا راحت ببرم خونه.راستش چندتا تيكه‌ی ديگه هم بود كه خيلي دلم مي‌خواستشون ولي نمي‌دونم چرا روم نشد اونا رو هم بردارم مخصوصا اون بشقاب بزرگِ خیلی قدیمی با اون همه نقش و نگار كه حسابي چشمم رو گرفته بود يا اون قوري بزرگ، با اون گلِ سرخِ برجسته‌ش كه کاش الان این‌جا بود...</description>
                <category>شیرین جاویدی</category>
                <author>شیرین جاویدی</author>
                <pubDate>Thu, 14 Jan 2021 12:58:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>3 فیلمی که به شما انگیزه سفر، ماجراجویی و خودشناسی می‌دهد</title>
                <link>https://virgool.io/Whitenoise/httpsvirgoolioshirinjavidibest-travel-movies-sqjsxpirnzky</link>
                <description>احتمالا جمله معروف &quot; گردشگری را باید از خانه خودمان شروع کنیم&quot; را به خاطر داشته باشید. جمله‌ای که در یکی از برنامه‌های تلویزیونی گفته شد و تا مدت‌ها دست‌خوش شوخی و طنز در شبکه‌های اجتماعی مختلف بود. ولی این جمله، این روزها که پاندمی کرونا، سفرهای ما را محدود کرده است، کاربرد زیادی دارد.می‌توان گفت، خوش به حالِ ما که سینما را داریم و می‌توانیم برای دقایقی هم که شده از زندگی واقعی فاصله بگیریم و لذت ببریم. فیلم‌های با موضوع سفر، همیشه همراه با خودشناسی است و حتی ممکن است جهان‌بینی ما را هم تغییر دهد.در ادامه  فیلم‌هایی معرفی می‌شوند که شما را به دل شهرهای وین و پاریس و طبیعت وحشی آلاسکا می‌برد. معرفی فیلم پیش از طلوع (Before Sunrise)فیلم ماجرای آشنایی اتفاقی سلین و جسی، به شهر وین، با قطار را دنبال می‌کند. این دو با یکدیگر از قطار پیاده می‌شوند و ساعت‌هایی را با هم در شهر می‌گذرانند. گفتگوی صریح و طبیعی آن‌ها با یک‌دیگر بسیار جالب و دلنشین است و صد البته که نمی‌توان شهر وین را در این فیلم دوست نداشت.این شهر در دهه۹۰، با خیابان‌ها و کوچه‌های سنگ‌فرش‌شده زیبایش، کافه‌های دنجش، خانه‌های اُپرای بزرگش و آدم‌هایی که در گوشه و کنار شهر، هر یک به کاری مشغول‌اند، حسِ زندگی دارد.گذشته از تمام نكات خوبي كه اين فيلم درباره مفاهیم مرتبط با زندگی به شما يادآور می‌شود و گوشزد می‌کند؛ نگاهتان را هم به شهر و خيابان‌هایش عميق‌تر خواهد کرد.در فیلم مي‌بينيد كه شخصيت‌ها، ساعت‌ها در شهر با هم راه می‌روند و از هر موضوعي حرف مي‌زنند و دوربين هم، هم‌قدم با شخصيت‌ها در شهر می‌چرخد و گوشه و كنار و كوچه پس كوچه‌هاي شهر وین را با همه اتفاقات و رويدادهایش نشان می‌دهد.قطعا، قدم زدن در شهر براي اين فيلم نمادين است، اما شخصیت‌های فیلم تا حوالی صبح در همه‌جای شهر گشت‌ می‌زنند تا جایی که کم‌کم همه چراغ‌ها خاموش و شهر به خواب می‌رود و این یک تجربه‌ بی‌نظیر است.بله؛ خيابان‌هاي ما پر ترافيك، شلوغ و پر سر و صدا هستند، دود و غبار، آن‌ها را فراگرفته و حتی گاهی بیش‌تر از آن چیزی که فکر می‌کنید، خشن هستند. اما جای جایِ همین شهر؛ پشت ترافیکِ سنگین همت، چراغ قرمزهایِ طولانی و متوالیِ خیابان آزادی، کوچه پس‌کوچه‌های محله منیریه، خیابان ولیعصر با همه زیبایی‌هایش، خیابانِ سی و سوم یوسف‌آباد، خیابان‌های کم‌عرض با برج‌های بلندِ محله زعفرانیه، هیاهو و ازدحام کوچه برلن، تلاطم‌های خیابان فردوسی و چهار‌راه استانبول و... خاطره‌های بسیاری ثبت شده است.خيابان‌ها و كوچه‌هاي شهر، صرفا فضايي راهرو مانند براي جابه‌جايي و حرکت نيستند، می‌شود به شهر، خيابان‌ها و کوچه‌هایش مثل فضايي برای تعامل و براي تبادل حركت و انديشه نگاه كرد و چقدر خوب، اين مفهوم در فیلم و شهر وین نشان داده شده است.وقتی در شهر گشت یا پرسه می‌زنید، از مقابل هر چيزي که عبور می‌کنید؛ کمی بیشتر تامل و به كيفيت و ماهيت آن فكر كنيد، حتی ویترین يک مغازه.گشت‌زني در شهر می‌تواند مطالعه بی‌واسطه زندگیِ روزمره‌ای باشد، که در هر شهری جاری‌ست.بیایید به شهرمان، خیابان‌هایش و آدم‌هایش مهربان‌تر و عمیق‌تر نگاه کنیم.معرفی فیلم به سوی طبیعت وحشی (Into The Wild)داستان این فیلم، برگرفته از رمانی به همین نام و روایت زندگی کریستوفر مک‌کندلز است. در فیلم می‌بینید که، کریستوفر تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده و آماده رفتن به بهترین دانشگاه‌ها است و پس‌انداز خوبی دارد اما به یک‌باره به همه چیز پشت می‌کند. پول‌هایش را به خیریه می‌بخشد، از اتومبیل گران‌قیمتش چشم‌پوشی می‌کند، هویتش را تغییر می‌دهد و خانه و خانواده را ترک می‌کند و با دست خالی دل به جاده می‌سپارد. او تمام آمریکا را می‌چرخد و در نهایت به آلاسکا سفر می‌کند.کریستوفر از دروغ‌های والدین و پنهان‌کاری‌هایشان و از روال زندگی تکراری در شهر خسته می‌شود و به دنبال یک تجربه ناب و جدید، از هر چیزی که به آن تعلق دارد؛ فاصله می‌گیرد، زندگیِ شهری را فراموش، خانه امن خودش را ترک و به سمت ناشناخته‌ها حرکت می‌کند.کریستوفر هم‌زمان دو سفر را شروع می‌کند. اولی، سفری مادی از یکی از ایالت‌های جنوبی امریکا به سمت الاسکا و سفر دوم، سفری معنوی از زندگیِ مدرن و شهری، به سوی طبیعت بکر. کریستوفر برای کشتن منِ دروغین و برای کشف منِ واقعی‌اش دل به طبیعت وحشی می‌زند و طی یک پروسه دو ساله، دوباره متولد می‌شود و می‌میرد.یکی از نکات قابل توجه این فیلم، این است که شما درفیلم، سفر کریستوفر را با عناصر مختلف سفر دنبال می‌کنید. با اتومبیل، قطار، قایق و در نهایت با پای پیاده.&quot; او دو سال پیش، پا به زمین گذاشت. بدون تلفن، بدون استخر و حیوانات خانگی و بدون‏ سیگار. با روحی رها‌شده از دغدغه‏ها. یک افراطی کامل. مسافرِ اهل زیبایی‏ها که خانه‏اش جاده‏ بود. از آتلانتا گریخت تا دیگر بازنگردد و اکنون پس از دو سال پرسه و خانه‌به‌دوشی به فصل نهایی‏ زندگی‏اش و بزرگ‏ترین ماجرای زندگی‏اش، رسیده.نبرد نهایی برای کشتن این من دروغین با رسیدن‏ به چنین زیارت‌گاه معنوی جلوه دیگری یافته. ده شبانه‌روز سفر با قطار و اتومبیل برای رسیدن به‏ شمال بزرگِ برفی، پایان یافته. دیگر با جلوه‏های تمدن مسموم نمی‏شوی و پا به سرزمینی می‏گذاری‏ تا در طبیعت وحشی‏اش گم شوی&quot;.این‏ها جمله‏هایی هستند که کریستوفر در بدو ورود به آلاسکا روی‏ قطعه چوبی نوشت و تمامی جمله‌ها نشان می‌دهد که او در جست‌و‌جوی یک حقیقت گمشده بوده است.مضمون این شعر از مرحوم افشین یداللهی، بی‌ارتباط با این فیلم نیست:مقصد من رفتن است، با نرسیدن خوش است/ هر که به مقصد خوش است مانده بن بست‌ها ستخون رگ جاده‌ام، تا نرسیدن خوشم/ نبض مدام قدم خاصیت هست هاستمعرفی فیلم نیمه شب در پاریس (Midnight In Paris)داستان فیلم درباره نویسنده‌ای است که همراه نامزد و خانواده نامزدش به پاریس می‌رود. او در حال نوشتن یک کتاب است و با ورود به شهر پاریس، با زندگی و دنیای جدیدی آشنا می‌شود. در واقع او تحت‌تاثیر جادوی شهر پاریس قرار می‌گیرد.موضوع کلی فیلم درباره نوستالژی است. این‌که چرا شما از زندگی اکنون خودمان راضی نیستیم و در هر دوره‌ای که زندگی می‌کنیم، چشمانمان به دنبال دوره و عصر دیگری است. شاید دلیل آن بهشت گمشده‌ای باشد که آدمی‌زاد در جست‌و‌جوی آن است.این فیلم، سفر به شهر پاریس و بافت شهری پاریس را از لنز دوربین وودی آلن نشان می‌دهد. شهری که جای آدم‌ها، جای معاشرت، جای قدم زدن و جایی برای شروع و پایان است و آیا کسی هست که عاشق قدم زدن در خیابان‌های پاریس نباشد؟ شاهکار وودی آلن کاری می‌کند که شما خود را در فرانسه قرنِ 20‌ام، در عصر طلایی دنیا ببینید. انگار که سال‌هاست در این شهر زندگی می‌کنید و آن را می‌شناسید.از طرف دیگر، فیلم نیمه‌شب در پاریس شبیه رویاها و تخیلات همه ماست و سفر به زمان و گذشته را نمایش می‌دهد.نیمه شبی در پاریس روی سکویی نشستید و یک ماشین قدیمی به دنبالتان می‌آید و شما را به زمانی می‌برد که، آرزویش را داشتید و با افرادی ملاقات می‌کنید که سال‌ها پیش مردند ولی قهرمانان زندگی شما هستند. ارنست همینگوی، فیتز جرالد، سالوادور دالی، پیکاسو و...یا مثلا فکر کنید سوار ماشینی می‌شویدکه شما را به خیابان لاله‌زارِ سال‌های دور ببرد، با تمام کافه‌ها و سینماها و تئاترهای آن دوران.همه ما دوست داریم به گذشته سفر ‌کنیم چون شکوهِ به جا مانده از گذشته، نقص‌های آن را به واسطه مقایسه با دنیای امروز، خنثی می‌کند. ولی این فقط زاییده ذهن ما است.فیلم‌های وودی آلن همیشه جذاب و الهام‌بخش بوده و مهم‌ترین سوال‌های زندگی را در یک فضای متفاوت و گاهی فانتزی و با زبانی طنز بیان می‌کند. این فیلم در انتها می‌خواهد شما را قانع کند که آدم زمانه خود باشید و به جای حسرت خوردن برای روزهای گذشته، بیشترین لذت و استفاده را از زندگی امروز خود ببرید.یک دیالوگ معروف از فیلم ایرانی آقای هالو است که آقای نصیریان در حالی که در اتوبوس نشسته می‌گوید: &quot;سفر بسیار چیز خوبی‌ست، آدم را پخته می‌کند&quot;در این نوشته تلاش کردم، فیلم‌هایی را معرفی کنم که، علاوه بر زنده کردن حال و هوای سفر را در شما، حرفی هم برای گفتن داشته باشد و در جهان‌بینی شما تاثیر بگذارد. در طول این فیلم‌ها شما شاهد یک شهرگردی تمام‌عیار، نمایش طبیعت و زیبایی‌هایش و یک داستان عاشقانه در دل سفر به زمان، هستید.به خاطر داشته باشید که، سفر همیشه بهترین وسیله برای صیقل دادن ذهنیت خودتان با ذهنیت دیگری بوده و شناخت دیگران، بهترین راه برای شناختن خودتان است.</description>
                <category>شیرین جاویدی</category>
                <author>شیرین جاویدی</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jan 2021 11:44:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>10 راهکار مناسب برای حفظ امنیت کودکان و نوجوانان در فضای مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/@shirin_javidi/httpsvirgoolioshirinjavidiprotecting-children-in-cyberspace-faokempghwdo</link>
                <description>این روزها مجبوریم با ویروس کرونا همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشیم، اما تعطیلی مدارس و آموزشگاه‌ها و افزایش آموزش‌های مجازی و آنلاین، تبدیل به یک موضوع مهم و دغدغه جدی برای همه ما شده است.حضور کودکان در فضای مجازی؛ دغدغه مشترک والدیندر یک طرف ماجرا، شما والدین عزیزی قرار دارید که معتقدید این شرایط باعث شده، فرزندتان را دو دستی تقدیم فضای مجازی کنید و توی صحبت‌های خود می‌گویید:&quot;همه‌ی ساعت‌های بچه‌م در موبایل و تبلت می‌گذره. یا واقعا درس می‌خونه و کلاس داره یا به بهونه‌ی درس و مشق، مدام یک‌جا نشسته و سرش توی موبایل و تبلته. حتی زمان غذا&quot;.شما متوجه نمی‌شوید که بچه‌ها کدام سایت را باز می‌کنند یا از ساعت دقیق کلاس‌های درس هم مطلع نیستید. چون هر معلمی درهر ساعتی که می‌خواهد کلاس برگزار می‌کند و این موضوع، نظارت شما را درزمان حضور فرزندتان درفضای مجازی، بسیارسخت کرده است.خیلی از شما والدین گرامی، تسلط کافی را در دنیای فناوری ندارید و فرزندانتان به شما می‌گویند:&quot;ما می‌ریم تو دنیای مجازی تا از دنیا عقب نمونیم&quot;فضای مجازی و دغدغه مشترک کودکان و نوجواناندر سمت دیگر ماجرا، کودکان و نوجوانانی هستند که وقتی با آن‌ها هم‌صحبت می‌شویم؛ یک دغدغه مهم و مشترک بین همه‌ آن‌ها وجود دارد. عدم جذابیت آموزش‌ها، داستان‎ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها و... که برای آن‌ها تولید می‌شود. خصوصا برای گروه سنی نوجوانان. اکثر محتواهای تولید‌شده برای آن‌ها، مورد علاقه‌شان نیست و فاقد هر گونه جذابیتی برای آن‌هاست.راهکارهای پیشنهادی کنترل بچه‌ها در فضای مجازی اگر بخواهیم دقیق‌تر به موضوع نگاه کنیم بر اساس آمارهای معتبر بیش‌تر از ۸۰ درصد محتوایی که نوجوانان ما در فضای مجازی استفاده می‌کنند، متناسب با سن و سال، سبک زندگی و فرهنگشان نیست. خانواده‌ها هم تنها از ۲۰ درصد محتوایی که کودکان و نوجوانان در فضای اینترنت می‌بینند، خبر دارند.در این شرایط چه کاری باید انجام داد:ذات کودکان و نوجوان‌ها و اقتضای سنی‌ آن‌ها، طوری‌ست که همیشه در حال جست‌و‌جو و کشف کردن هستند و هرچقدر مسئله‌ای برای آن‌ها ناشناخته‌تر باشد، بیشتر علاقه‌مند می‌شوند که جستجو کنند. بنابراین، بهترین کار آموزش است.1- اولین قدم ایجاد یک رابطه خوب بین شما و فرزندتان است. توجه داشته باشید، تا زمانی که بخواهید نصیحت کنید، صحبت‌های شما حالت سرزنش داشته باشد یا آمرانه و از موضع بالا باشد؛ به حرف شما گوش نخواهند داد. پس، نه خودتان و نه فرزندتان را خسته نکنید.بچه‌های امروز علاقه‌ای به نصیحت و تحکم ندارند و محدودیت و فشار  هم، نتیجه عکس به همراه دارد. شاید در سنین پایین‌تر با رفتاری معقول مواجه شوید اما در بچه‌های بزرگتر، رفتارشان به یک‌باره تغییر می‌کند و غیر قابل کنترل می‌شوند و در بهترین حالت، دور از چشم شما و با ولع بیش‌تری به سوی ممنوعه‌ها خواهند رفت.برای ایجاد رابطه خوب با او، زمان کافی صرف کنید. در کنار هم بازی کنید، لذت ببرید، جک تعریف کنید، حتی زمانی رو با هم در فضای مجازی بچرخید. مثلا با کمک هم برنامه‌ها و اپلیکیشن‌های مناسب سنش را پیدا کنید، یا ارتباطات آنلاین مثبت با خانواده، دوست و آشنا داشته باشید.برای خانواده خود، رسوم و برنامه‌های خاصی را تعریف کنید. برای مثال، یک روز در هفته، برنامه آشپزی خانوادگی داشته باشید.2- بایدها و نبایدهای فضای مجازی را صادقانه به فرزندتان بگویید او باید بداند که چطور از این وسایل استفاده کند و چطور در فضای مجازی حضور داشته باشد ولی صدمه نبیند.او را تشویق کنید که اگر رفتار یا محتوای نامناسبی را دید، با شما در میان بگذارد. شما هم موقع کار با اینترنت به حالت‌های او، مثل غمگین یا شاد بودن، تعجب کردن و... به طور نامحسوس توجه کنید و برای بچه‌های کمتر از 12 سال حتما روی موبایل یا تبلت برنامه‌های کنترل والدین را نصب کنید و در موتور جستجوی گوگل اقدام به ایمن کردن جستجوها کنید.3- مثل یک تیم شوید. به جای نظارت مستقیم یا بالای سر فرزندبودن، در کنار فرزند باشید. همراهی و دوستی، موثرترین روش ارتباط است.برای حضور او در فضای مجازی و استفاده از موبایل و گوشی و ...ساعت تعیین کنید. والد مقتدر و مهربان و در وضع قوانین جدی باشید. مسئولیت شما فقط آموزش و آگاه‌سازی فرزندتان است. شما اول باید دانش دیجیتالی و فضای مجازی خودتان را ارتقا دهید تا بتوانید راهنمای مناسبی برای فرزندتان باشید.4- الگوی استفاده مشترک الگوی داشتن &quot;یک وسیله مشترک برای همه، به جای هر کدام یک وسیله&quot; را در خانواده پیاده کنید. مثلا، خواهر و برادر از یک تبلت یا لپ‌تاپ استفاده کنند.5- با یکدیگر توافق کنیدمثلا توافق کنید هنگام کار با گوشی و تبلت خارج از اتاق خواب و در هال یا اتاق نشیمن باشید و خود شما هم این موضوع رو رعایت کنید.الگوی فرزندتان در استفاده از شبکه‌های اجتماعی باشید. اگر شما هر چند لحظه یک‌بار، با گوشی خود شبکه‌های اجتماعی را چک می‌کنید؛ فرزند شما هم از شما پیروی می‌کند.6- به او آموزش بدهید به فرزندتان بگویید که حفظ اخلاقیات و ارزش‌ها در دنیای مجازی هم مثل دنیای واقعی‌ست. پس به بقیه احترام بگذارد و در نوشتن نظراتش در فضای مجازی این احترام را حفظ کند.به او یاداور شوید که فضای مجازی و دنیای اینترنت صرفا بازی و برنامه‌های پیام‌رسان و اینستاگرام و... نیست. از اینترنت در جهت یادگیری بیشتر در مورد موضوعات مختلف و مورد علاقه‌شان استفاده کنند و تعدادی سایت معتبر را هم به او معرفی کنید.7- مراقب اطلاعات و حریم شخصی او باشیدبرای استفاده از منابع آموزشی رایگان که از عکس یا اسم کامل برای دسترسی به فایل، استفاده می‌کنند، احتیاط  و از ارائه اطلاعات شخصی بچه‌ها به افراد غریبه جلوگیری کنید و این موضوع را به فرزندتان هم گوشزد کنید.8- مراقب پوشش فرزندتان جلوی دوربین باشید.9- بگذارید اوقات خوشی داشته باشند و ابراز وجود کنند. آن‌ها را تشویق کنید با بهره‌گیری از این ابزار دیجیتال، فعالیت جسمانی داشته باشند. مثلا ویدیوهای ورزشی آنلاین یا بازی‌های کامپیوتری که تحرکشان رو زیادتر می‌کند.10- اکانت فرزندتان را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید. هرزگاهی با او درباره پست‌ها و مطالبی که او در شبکه‌های اجتماعی، به اشتراک می‌گذارد؛ صحیت کنید.در این دنیایی که کودکان و نوجوانان، دیجیتالی بزرگ می‌شوند و دنیا در نوک انگشت‌‌های آن‌ها قرار دارد؛ شما به عنوان یک والد، باید با محبت واقعی در کنار فرزندتان باشید، به او عشق بدهید و مسئولانه و متعهدانه رفتار کنید. باید مراقب باشید؛ در این سن، بچه‌ها آسیب روحی و روانی نبینند و با مسائلی که مناسب سنشان نیست، مواجه نشوند.</description>
                <category>شیرین جاویدی</category>
                <author>شیرین جاویدی</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jan 2021 22:24:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>