<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شیوا منفرد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shivamonfared</link>
        <description>مشاور</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 16:04:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/203859/avatar/MakJWI.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شیوا منفرد</title>
            <link>https://virgool.io/@shivamonfared</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نوشتن در بحران کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@shivamonfared/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-zp3onjsoce4p</link>
                <description>تنها در شهر زامبی‌ها چه کنم؟خودتان را تصور کنید که مانند قهرمان فیلم «من افسانه‌ام» در ویرانه‌های شهری پس از یورش بیماری‌ای فراگیری که انسانها را به زامبی تبدیل می‌کند، تنها مانده‌اید. ظاهرا هیچ انسان دیگری زنده نمانده و شما هر روز پیامی رادیویی خطاب به بازماندگان احتمالی مخابره می‌کنید که شما زنده‌اید و می‌توانید آب و غذا و پناهگاه برای شنوندگان احتمالی پیام فراهم کنید. این روزها درست وقتی که مطلبی در فضای مجازی منتشر می‌کنم و بعد دیگر هیچ،  به راحتی خودم را در موقعیت دکتر رابرت نویل در این فیلم می‌بینم،  فکر می‌کنم از کجا معلوم اصلا کسی پست مرا خوانده باشد؟ البته اگر در اینستا گرام باشی، نسیمی می‌وزد؛ شمارشگری تعداد مشاهده کنندگان ویدئو را نشانت می‌دهد و درکنار قلب کوچک قرمزی تعداد دوستداران نمایش داده می‌شود. و بعد دوباره دیگر هیچ! این وقت‌ها دلم می‌خواهد کسی  آن پایین بنویسد: چه مزخرفاتی! و بعد من با ذوق و شوق بگویم: موافق نیستی؟ بیا کمی درباره‌اش حرف بزنیم.بسیاری از نظریه‌های روانشناسی بر این نکته تأکید دارند که کودکان برای جلب توجه، حال چه مثبت و چه منفی احتمالا دست به کارهایی می‌زنند که از دید بزرگترها بی معنی است. مثلا اگر نتوانند توجه مثبت بگیرند ترجیح می‌دهند توجه منفی بگیرند تا هیچ. ظاهرا این ویژگی نوع بشر است که می‌خواهد دیده شود حتی اگر این دیده شدن دردی به دنبال داشته باشد. بنابراین ترجیح می‌دهیم دیگران نظرمان را بدانند حال چه موافق باشند و چه مخالف ترجیح‌مان این است که مخاطبی فعال داشته باشیم. مخاطبی که چیزی به ما بگوید، حالا هر چیز. نمی‌دانیم قرار است زندگی با کرونا چقدر طول بکشد و سبک قبلی زندگی تا کی تعطیل باشد. فقط این را می‌دانیم که باید مراقب باشیم تا عادتها و رسوم زندگی را که کمک می‌کرد انسانهای بهتری باشیم، یک جوری زنده نگه داریم. مطمئنا نمی‌شود مثل قبل دور هم بنشینیم و چای بنوشیم و  از سیاست و کتاب و فیلم  و ترافیک و آلودگی و ... صحبت کنیم. ولی شاید بشود کارهای دیگری کرد. اگر مقاله‌ای می‌خوانیم حتما نظرمان را بنویسیم، اگر پستی را نگاه می‌کنیم حتی شده در حد چند سطر در موردش نظر بدهیم و حرفی بزنیم. کتابها و فیلم‌های خوبی که میبینیم را به دیگران معرفی کنیم و از آنها بخواهیم وقتی که دیدند و خواندند نظرشان را با ما در میان بگذارند. و البته یک نکته مهم را در نظر داشته باشید، در نوشتن بخشی از ظرفیت و توانایی ذهنی شما فعال می‌شود که در گفتگوی شفاهی فعال نیست. به این ترتیب با تمرین نوشتن‌های کوتاه ، بعد از عبور از بحران کرونا، توانایی‌ای کسب کرده‌ایم که قبل از آن نداشته‌ایم و البته در مهارت نوشتن لذتی است که در گفتن نیست. پس همین الان شروع کنید و چیزی بنویسید.</description>
                <category>شیوا منفرد</category>
                <author>شیوا منفرد</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2020 21:18:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قضاوت کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@shivamonfared/%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-vaoqxafqxgb5</link>
                <description>شعار &quot;قضاوت نکنیم&quot; این روزها بسیار پرطرفدار است. شاید با این رویکرد انسانها قصد دارند خودشان را از گزند قضاوت و بعد احتمالا دخالت و سرزنش دیگران در امان نگه دارند.  اما اگر به طور قطعی دست از قضاوت برداریم به نظر می‌رسد قطب‌نمای اخلاقی‌مان را گم می‌کنیم. هنگام مواجهه با تجارب جدید در زندگی، بهتر نیست قبلا لااقل به صورت ذهنی کمی با موقعیت آشنا باشیم؟  قضاوت دیگران، به معنای  سنجش رفتار و افکارشان، موجب می‌شود چنانچه در موقعیت مشابه آنها قرار گرفتیم، سریع‌تر و هوشمندانه‌تر تصمیم بگیریم.  فرض کنید شاهد آنیم که همکارمان رشوه گرفته. معمولا مشکلات اقتصادی دلیل خوبی است برای این کار. اما یادمان باشد اگر نتوانیم این کار را لااقل در ذهن خودمان محکوم کنیم، به زودی خودمانوهم رشوه خواهیم گرفت. چون دلایل حاضر آماده‌ای برای این کار وجود دارد، برای همه، از جمله ما. عده‌ای با توصیه‌ی &quot;قضاوت نکنیم&quot; در پوشش رویکردهای روانشناسی و خودشناسی و ... ،موجب از دست رفتن قضاوت‌های اخلاقی شده‌اند. صحبت از اصول اخلاقی هنگام تصمیم‌گیری بسیار مشکل شده. هر کاری از انسان‌ها پذیرفته شده است و حتی در ذهن‌مان جراُت نمی‌کنیم اذعان کنیم که فلانی کار اشتباهی کرده است.  شاید نیازی نباشد همه‌ی آنچه در ذهنمان می‌گذرد را به زبان بیاوریم. ولی حداقل با خودمان تعارف نکنیم و چارچوبی ارزشی و اخلاقی‌ای داشته باشیم که به اعمالمان جهت دهد، گاهی از کاری منع‌مان کند و گاهی به امری تشویق.  فاصله‌ای است میان قضاوت و دخالت. فاصله‌ای است میان صدور حکم تا اجرای آن. از صدور حکم در ذهن نترسیم که اگر چنین شود در واقعیت همه چیز برایمان علی‌السویه خواهد بود و تا به خودمان بیاییم با شعار &quot;اخلاق نسبی است&quot; جهان نابسامانی خلق خواهیم کرد.  مطمئناَ نیازی نیست دیگران را دزد و دروغگو، متقلب خطاب کنیم اما می‌توانیم دزدی و دروغگویی و تقلب  را محکوم کنیم. یادمان باشد تخم‌مرغ دزد به آسانی شتر دزد می‌شود.</description>
                <category>شیوا منفرد</category>
                <author>شیوا منفرد</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2020 00:07:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دغدغه‌ی آرامش</title>
                <link>https://virgool.io/@shivamonfared/%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-v5xnvg10ahwm</link>
                <description>در انتهای صفحه‌ی 147 کتاب آرامش آلن دوباتن احساس کردم انگار عینک جدیدی به چشم زده‌ام و خیلی چیزها را یک جور دیگر می‌بینم. نه اینکه قبلاً نمی‌دانستم که می‌دانستم و پیش از این درباره‌شان بسیار گفته و شنیده بودم، اما نمی‌دیدم و بین این دو تفاوت از زمین است تا آسمان. احساس کردم قلم دوباتن مثل ترکه‌ای جادویی عمل کرده.  شتاب‌زده کتاب را به همه‌ی دوستانم معرفی کردم و مشتاقانه شروع به نوشتن کردم انگار که ناگزیرم از نوشتن.کسی را می‌شناسید که دغدغه‌ی آرامش نداشته باشد؟ مسئله از همین‌جا آغاز می‌شود: دغدغه و آرامش دو مفهوم متناقض‌اند. وقتی دغدغه داری، دیگر آرامش نداری؛ به همین سادگی. نکته این جاست که تقلا می‌کنیم آرام باشیم! شاید مضحک به نظر برسد اما این کاری است که همواره می‌کنیم. و شاید سال‌ها طول بکشد تا بفهمیم کجای کار می‌لنگد. تحلیل دوباتن از آرامش این‌گونه است؛ شما را به نگریستن مجدد در خواسته‌هایتان وا می‌دارد به این امید که خود این تناقض را دریابید و صورت مسئله را عوض کنید. آن گاه به جای اینکه بپرسید چه کنم تا آرام باشم، می‌پرسید چه چیزی آرامشم را مختل می‌کند. تا ندانی چه چیز آرامشت را مختل کرده، چگونه می‌توانی برای آن کاری کنی؟وی با نگاهی به سه حیطه‌ی روابط صمیمانه، روابط اجتماعی و شغل، به دنبال یافتن دلایل اضطراب‌های رایج انسان مدرن است. اینکه در چه زمینه‌هایی آرامش نداریم، چرا نداریم و حالا چه می‌توان کرد. بسیاری تلاش کرده‌اند راهکاری برای اضطراب ارائه کنند. حتما شما هم در زندگی خود با برخی از این راهکارها آشنایید و از آن بهره برده‌اید. پس کتاب آرامش قرار است چه مطلب جدیدی عرضه کند؟ دوباتن ادعا ندارد آنچه که می‌گوید کشف خودش است، شاید فقط تلاش کرده تکه‌هایی را از اینجا و آنجا آن‌چنان هنرمندانه کنار هم بچیند که انگار سازه‌ای است نو. هر چند که مانند پژوهشگری متعهد به منابعش اشاره می‌کند، ولی این از لذت خواندن روایت ساده و دلنشین او نمی‌کاهد.کتاب با بیان مخالفت ضمنی نویسنده با برخی تحلیل‌ها درباره‌ی اضطراب  شروع می‌شود. بعضی می‌گویند اضطراب چیز مهمی نیست از آن بگذر و به آن بی‌محلی کن. روش‌هایی وجود دارد که فراموش کنی. برخی دیگر معتقدند اضطراب آغاز روان‌رنجوری است، شروع اختلالات روانی، آنجا که از دست تو به تنهایی کاری بر نمی‌آید و نیاز به مشاوره و روان‌درمانی داری. فراوانی کتاب‌های خودآموز روان‌شناسی در بازار و گرمی بازار کارگاه‌های حضوری و مجازی روان‌شناسی به‌خوبی نشان‌دهنده‌ی رونق دو رویکرد بالاست.اما دوباتن در کتاب آرامش با کمک فلسفه رواقی و رویکرد روان‌شناسی شناختی تشویقت می‌کند اضطراب‌هایت را نظاره کنی و بی‌آنکه عجولانه از آن بگریزی، چون کاشفان سرزمین‌های ناشناخته به ناگفته‌های اعماق ذهنت گوش بسپاری. وی که دانش‌آموخته‌ی فلسفه است توانسته با قلمی شیوا و دلنشین و با طبقه‌بندی‌های سودمند نظریات فیلسوفان و روانشناسان را برای زندگی روزمره کارآمد کند. حتی اگر فلسفه‌خوان قهاری باشید که پیش از این با رواقیون آشنا بوده‌اید یا دانشجوی روانشناسی که نظریه‌ی  شناختی را در دانشگاه گذرانده‌اید، اما شاید تابه‌ فکر نکرده بودی چگونه از این اندیشه‌ها در زندگی روزمره استفاده کنی.این دو رویکرد، یعنی فلسفه‌ی رواقی در فلسفه و رویکرد شناختی در روان‌شناسی از جنبه‌ای به هم شباهت دارند: تمرکز بر ساحت ذهن و یافتن ریشه‌ی مشکلات زندگی روزمره در شیوه‌ی تفکر انسان. وی به شیوه‌ای نظام‌مند به طیفی از مسائل می‌پردازد که سرچشمه‌ی اضطراب‌های انسان است آنگاه توصیه می‌کند صبورانه به زوایای تاریک ذهن‌تان گوش بسپارید تا در سایه‌ی این درک و بصیرت راه‌حل‌های جدیدی برای آرام ماندن بیابید.درمقدمه‌ی کتاب آرامش می‌خوانیم: «هر بار که در رسیدن به آرامش شکست می‌خوریم، می‌توانیم به تحلیل آن بپردازیم تا چیزهایی مفید و ارزش‌مند در مورد خود کشف کنیم. هر گونه نگرانی، ناکامی،  بی‌تابی یا خشم ناگهانی، بصیرت‌های مهمی در بطن خویش دارد که در اختیار ما بگذارد؛ به این شرط که زحمت رمزگشایی  آنها را به جان بخریم. راه مطلوب برای رسیدن به آرامش این نیست که ذهن خود را خالی کنیم، بلکه باید به شکلی دقیق تر و آهسته‌تر به تجارب ناراحت کننده خود بنگریم، با این هدف که نگرانی‌های بنیادین را کشف و روشن کنیم».شاید کتاب‌های مفصل و تخصصی بسیاری درباره‌ی اضطراب‌های وجودی انسان خوانده باشید، اما بعد از نگریستن به اضطراب‌های محیطی، خواندن سخنی کوتاه در این باره لذت‌بخش است و دلنشین. از جایی که می‌خوانی: «نیازی نیست که دچار اضطراب باشیم که چرا اضطراب داریم. احساس اضطراب به هیچ وجه نشانه‌ی غلط بودن زندگی‌مان نیست، بلکه صرفاً نشانه‌ی زنده بودن ماست»، احساس می‌کنی آرام گرفته‌ای . ?متن کامل این یادداشت را می‌توانید در بخش «معرفی کتاب» وب‌سایت &quot; معرفی و نقد کتاب تهران&quot; بخوانید:http://trbooks.ir/fa/review/1818▫️آرامش▪️نوشته‌ی آلن دوباتن | ترجمه‌ی محمد کریمی▫️نشر کتابسرای نیک@trbooksirwww.trbooks.ir</description>
                <category>شیوا منفرد</category>
                <author>شیوا منفرد</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2020 14:00:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش کودکان در هویت والدین</title>
                <link>https://virgool.io/@shivamonfared/%D9%86%D9%82%D8%B4-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-tvmyzhb0cxyx</link>
                <description>? در رشد کودک مرحله‌ای وجود دارد که آن را «تمایز یافتگی» می‌نامیم. در این مرحله قرار است کودک بفهمد که موجودی است جدا از مادرش. اما گاهی والدین به خصوص مادران سخت دچار در‌هم تنیدگی هویت با فرزندان خود می‌شوند. به این معنا که برای معرفی خود نیاز دارند حتماً پای فرزندشان را وسط بکشند. البته این موضوع  جدید نیست، هر چند که فضای مجازی آن را تشدید کرده. پروفایلهایی که عکس کودکان است، صفحات شخصی و عمومی‌ای که فقط داستان کودکان است، لبخند کودک، گریه کودک، شیرین زبانی کودک... . فکر می‌کنید مادران از این نمایش چه نصیبشان می‌شود؟ البته در فضای خصوصی‌تر شامل بستگان درجه یک، نوعی دلبستگی عاطفی به کودکان وجود دارد که اشتیاق به دیدن این تصاویر را توجیه می‌کند اما مثلاً چرا دیدن عکس کودک من برای بستگانم که حتی سالی یکبار هم دیدار نداریم باید جالب باشد؟ آیا به جز «لایک خوردن» می‌توان انگیزۀ دیگری برای مادری که عکس و فیلم کودک خود را منتشر می‌کند متصور شد؟ نیاز به تأیید شدن، به محبوب بودن حتی به واسطۀ کودکم می‌تواند انگیزۀ قوی‌ای برای این کار باشد. اما نکته این است که برای این راه پایانی نیست. برعکس مسیرهای سالمی که برای تأیید گرفتن و ارضای نیاز محبوب بودن داریم، در این مسیر، تصور امکان بی نهایت «لایک خوردن» به اندازۀ کافی وسوسه انگیز هست که شما خسته نشوید. البته این مسیر منحصر به اشتراک عکس و فیلم کودکان نیست، ولی موضوع این یادداشت آسیبهایی است که کودکان و والدین در این مسیر با آن مواجه خواهند شد. آسیب‌های وارده به کودک را کمابیش شنیده‌اید: اینکه کودک خود تصمیم نگرفته، اینکه شاید در آینده از شما طلب‌کار شود، این‌که در آینده ممکن است مسیر زندگی‌اش به واسطۀ این موضوع تغییر کند. مطالب بسیار در این مورد وجود دارد که با جستجویی ساده آن را خواهید یافت. من در این یادداشت برآنم که به آسیب‌هایی که نصیب والدین می‌شود بپردازم. اول آن‌که والدین باید هشیار باشند زمانی درگیر این ماجرا می‌شوند که به اندازه کافی در زندگی تأیید نگرفته‌اند. یعنی نیاز دارند با داشتن کودک و محبوبیت وی، تأیید بگیرند و محبوب باشند و آن‌وقت همینطور به مرور زمان به این شیوه عادت می‌کنند و نمی‌توانند استقلال فرزندشان را به رسمیت بشناسند، چرا که همواره فرزند را معرف خود می‌دانند و این آغاز درگیری‌های رایج با فرزندان است. سلام کن، این لباس را نپوش، این رنگ به تو نمی‌آید، باید همیشه هر کاری که می‌کنی بهترین باشی ... . این داستان پایان ندارد، حتی در زمانی که شما کهنسالید و فرزندانتان میانسال، باز هم خواهید گفت: دوباره موهایت را این مدلی زدی! به تو نمی‌آید. نکتۀ دوم اینکه والدین به خصوص مادران، اگر در دوران جوانی که فرزند خردسال دارند اگر بیش از حد لزوم خود را درگیر فرزندشان کنند دیگر یادشان می‌رود که باید به جنبه‌های بارور کنندۀ دیگری برای رشد و پیشرفت خود توجه کنند. اشتغال بیش از اندازه به تربیت و رشد کودک، مادران کم‌تر رشد یافته‌ای به وجود می‌آورد که در یک دور معکوس به مرور زمان دیگر چندان مادران موفق و کارآمدی نخواهند بود. تازه بعد از گذشت سال‌ها به این فکر می‌افتند که برای خود کاری کنند. آن‌وقت است که باید بار احساساتی مثل حسرت و طلبکاری از همسر و فرزند را به دوش بکشند.نکتۀ آخر آن‌که با اشتراک زندگی خصوصی خود با دیگران،اشتراک عکس کودکان و شیرین‌کاریهایش حواسمان نیست که این بخش اندکی از زندگی ماست، بدون آسیب‎‌ها و رنج‌هایمان. اگر مرتب این کار را ادامه بدهیم و به آن معتاد شویم ممکن است یادمان برود که با دقت و توجه به بخشهای اندوه‌بار زندگی‌ بپردازیم و آن را با معدود دوستان‌مان قسمت کنیم.</description>
                <category>شیوا منفرد</category>
                <author>شیوا منفرد</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2020 13:16:18 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>