<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدحسین شیخ شعاعی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shoaee</link>
        <description>برای زنده ماندن باید زندگی ات معنایی داشته باشد!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 16:06:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/7876/avatar/HkVGTS.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدحسین شیخ شعاعی</title>
            <link>https://virgool.io/@shoaee</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نومعنویت</title>
                <link>https://virgool.io/@shoaee/%D9%86%D9%88%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AA-scmz6hxytknm</link>
                <description>برای انسان منتشر کرد. نومعنویت، درآمدی بر معنویت‌گرایی جدید است که در سال ۱۴۰۲ به بازار کتاب اومد. امیدوارم خواندن این کتاب برای کسانی که آن را می‌خوانند مفید باشد. این کتاب حاصل نگاه من از زاویه نظریه‌ی ارزشمندی بنیادین به معنویت و معنویت‌گرایی جدید است. http://barayeensan.ir/نومعنویت رو از سایت انتشارات برای انسان می‌تونید تهیه کنید</description>
                <category>محمدحسین شیخ شعاعی</category>
                <author>محمدحسین شیخ شعاعی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jun 2024 15:48:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزگار نگفتن حرف های ضروری</title>
                <link>https://virgool.io/@shoaee/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-bebn9lpuzafs</link>
                <description>تصور این که روزی به این بلوغ برسیم که هر حرفی نزنیم، سخت نیست. با این حال، توقع چنین چیزی را به این راحتی نمی توان داشت. میل به گفتن، به هر حال، بر ضرورت گفتن، می چربد و ما ناچار خواهیم شد برای آنکه وجود خودمان را لااقل به خودمان اثبات کنیم، از این کار بی هزینه مدد بجوییم و هر حرفی بزنیم؛ به هر مناسبتی و به هر بهانه ای که بشود به آن آویخت! وقتی وضعیت این باشد و ببینی که حرف زدن چقدر آسان شده است و به دست آوردن موقعیتی که حرف ها شنیده شوند، چقدر به اهمیت و درستی و ضرورتِ حرفی که زده می شود، بی ربط شده است، انگیزه حرف زدن برای کسی که در این باره محتاط است، کمتر هم می شود. ترس هم به این احتیاط اضافه می شود؛ نکند این حرف کنار حرف های دیگری قرار بگیرد که فقط برای این گفته شده اند که گفته شده باشند و گوینده اش را از سکوت نجات بدهند! به این تریب، روزگارِ آسانی و فراوانیِ حرف زدن و حرف شنیدن، در واقع، روزگار نگفتن و بدبختانه نشنیدن حرف های ضروری می شود. مهم ترین کاری که برای تغییر این وضعیت و ایجاد فرصت برای گفته شدن و شنیده شدن حرف های ضروری می شود انجام داد، چیست؟ جز این که هر حرفی نزد. کسی را نمی توان به سکوت واداشت. تلقی اختناق، شهوت حرف زدن را شدت می دهد. اما می توان به سکوت دعوت کرد. به عنوان یک مسئولیت اجتماعی خطیر، یادآوری اهمیت سکوت، نشنیدن هر حرفی و البته نزدن هر حرفی، بر عهده ما است.</description>
                <category>محمدحسین شیخ شعاعی</category>
                <author>محمدحسین شیخ شعاعی</author>
                <pubDate>Wed, 22 May 2024 11:56:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی کوتاه به آغاز و رشد فلسفه اسلامی</title>
                <link>https://virgool.io/@shoaee/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-ftvcrib8azwz</link>
                <description>آیا می توان تاریخ دقیقی برای آغاز تفکر فلسفی ذکر کرد؟ اگر آغاز فلسفه را اولین تقلای بشر برای پاسخ به سوال های فلسفی و تلاش برای حل دغدغه های وجودی اش بدانیم، نباید به نقطه ای چندان دور از آغاز خود بشر برسیم. اما چه چیزی باعث می شود، با این وجود و با این که در اغلب آموزه های دینی به ویژه در شرق دور که دربردارنده  اندیشه های فلسفی عمیق بوده است، ما فلسفه را با یونان ششصد سال قبل از میلاد و فیلسوفانی مثل سقراط و افلاطون و ارسطو بشناسیم؟ پاسخ به این سوال واقعا سخت است اما ساده ترین پاسخ ممکن است شاید این باشد که فلسفه در یونان به انسجامی رسید که می توانست صورت یک دستگاه فلسفی مستقل و محض داشته باشد؛ هر چند به هر حال، وامدار فلسفه ورزی های قبل از خود در ایران و هند بوده است. مشهور است که فلسفه یونان، بنایی بود که در برابر سفسطه های سوفسطائیان شکل گرفت و ساکنان آن کسانی بوده اند که دل در گرو حقیقت داشته اند. اما آیا واقعا قضیه همین بوده است یا آنچنان که برخی دیگر می گویند، جریان مقابل آنها نه اهل مغالطه بلکه اهل شهود و شعر بوده اند و با فلسفه دورانی از تاریکی و طاغوت بشر را در برگرفت! باز به هر حال، فلسفه قد برافراشت و تا سالیانی در خود یونان در آتن و سپس اسکندریه جولان داد و بعد از سیطره کلیسا و قلع و قمع شدن به دست امپراتوری روم شرقی، در گوشه و کنار دنیا به ویژه در جهان اسلام به یُمن نیاز دستگاه خلافت در رقابت با پایگاه علمی و اجتماعی اهل بیت، رونق گرفت؛ چنان رونق که هرگز در خاستگاه خود حتی به خواب نمی دید.القصه، فلسفه یونان که گستره وسیعی از علوم را، از علوم نظری در سه شاخه ریاضیات طبیعیات و الهیات و علوم عملی در سه شاخه اخلاق و تدبیر منزل و سیاست در بر می گرفت، در دست اندیشمندان مسلمان به ویژه کندی و فارابی و بعد شیخ الرئیس: ابن سینای بزرگ، به اسلام آمیخته شد و مسائل و مطالب تازه ای زائید و در تمام جهان اسلام تا سال ها بدون منازع جدی پیش تاخت. البته فلسفه همیشه مخالفانی داشته است حتی قبل از غزالی و بغدادی و امام المشککین: فخر رازی، همه در قرون پنجم و ششم، در میان فقهیان و متکلمان. با این حال، انتقادهای سنگین منتقدان، این درخت را تنومندتر ساخت و در مسیر خود با سهروردی سر به اشراق عارفانه سپرد و با حکمت ایرانیان گره خورد تا از عقل محض مشاّئی فاصله بگیرد و سرانجام به دست صدرای شیرازی از جام تصوف نوشید و در قامت حکمت متعالیه به اوجی خیره کننده رسید. این خلاصه سرنوشت این فلسفه بود که از یونان آغاز شد و در دست مسلمانان بالید و به بار نشست. اما اینکه این درخت تنومند را آیا می توان به راستی و به معنای واقعی، اسلامی دانست و آیا این فلسفه و این تاریخ فلسفه سرنوشت محتوم ما و بهترینِ آنچیزی بوده است که می توانست برای ما رخ بدهد و آیا اکنون، اکنون نیز می توان به بر و بار این درخت امید بست و در خنکای سایه اش در گرماگرم جدال تمدنی موجود، حتی لحظه ای آسایش جست، سخن دیگری است...</description>
                <category>محمدحسین شیخ شعاعی</category>
                <author>محمدحسین شیخ شعاعی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 21:22:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابتذال هنر؛ چالش انسان در جهانی زیاده حیوانی</title>
                <link>https://virgool.io/ensanast/%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B0%D8%A7%D9%84-%D9%87%D9%86%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-tifrhq4ecikq</link>
                <description>جوهر هنر، اعتراض است. هنر، زبان زیبای نارضایتی است. وقتی جهانی مطلوب در ذهن داری و جهانی دیگر در پیش چشم، آنقدر که طلب در تو می جوشد، زبان به اعتراض می گشایی تا فاصله موجود تا مطلوب را به حداقل برسانی. هنرمند نمی تواند ناراضی نباشد؛ وقتی همه چیز همان چیزی هست که باید باشد، هنر، هر چه هم زیبا و موزون، می خواهد جای چه چیزی را پر کند؟ هنر در رضایت می میرد.چیزی که هنرمندی را از هنرمند دیگر و اثری را از اثر دیگر متمایز می کند، زیبایی نیست. زیبایی هم وابسته به جهانی است که مطلوب می شماریم. هر چه موقعیت مطلوب را نمایان تر و پذیرفتنی تر به من نشان بدهند، هنرمندترند. چرا از اثری که همه ملاک های مقبول فراگیر را به دوش می کشد، لذت نمی برم؟ چون این که می بینم، نشانی از جهان مطلوب من ندارد یا چندان ندارد؛ چه در نفی اش و چه در ایجابش.جهان مطلوبی که هر کدام از ما می شناسیم، بر اساس شناختی که از بد و خوب داریم شکل گرفته است. جهان مطلوب ما جهان خوب هاست. اما همین شناخت بد و خوب کاملا و مطلقا از شناخت ما نسبت به انسان تأثیر می پذیرد. انسان چیست؟ چیستی انسان، جایگاه او را در هستی رقم می زند و تعیین می کند که چه چیزی برایش خوب است و چه چیزی بد. حتی خدایی که می شناسیم، برای این انسان است که معنا پیدا می کند. مثلا برای انسانی که در هستی کاری جز پاسخ دادن به غریزه اش ندارد و تفاوتش با حیوان فقط در کیفیت این پاسخ است، خدای ادیان، نه تنها لازم نیست که مزاحم است.برگردیم به هنر. آیا می توان هنر را از انسانی که می شناسیم، از چیستی انسانی که «است»، جدا ببینیم؟ جهان مطلوب انسان مدرن، غایت انسان مطلوب در جهان مدرن است و هنر در تقلای کاستن از رنج فاصله ای است که انسان با جهان مطلوبش احساس می کند. اگر هنر امروز هر روز در سردرگمی پوچ خویش فروتر می رود، نه از ذات هنر، ذات سینما، ذات ادبیات و مانند این هاست و نه صرفا از هبوط حقارت آمیز هنرمند؛ این سیر طبیعی هنری است که انسان را حیوان می بیند و می کوشد رنج مخاطب خود در تحمل پلشتی جهان موجود را با تنوع تصویرهایش از دنیایی که برای این حیوان مطلوب می انگارد، بکاهد.  آیا بازگشت از این مسیر، جز با نگاه دوباره به انسان، و شناخت انسان آنگونه که هست، آنگونه که پروردگارش در «احسن تقویم» ساخته است، میسر است؟ آیا چالش های اخلاقیی که با رشدی فزاینده از دریچه هنر به روی انسان بی پناه امروز سر بر می آورند، با چند توصیه اخلاقی یا محدودیت های دسترسی و دسته بندی سنی آثار هنری، برطرف می شوند؟ این ها پرسش های مهمی است که پاسخ به آن، آینده ما را، آینده هنر ما و آینده تمدن ما را رقم می زنند.</description>
                <category>محمدحسین شیخ شعاعی</category>
                <author>محمدحسین شیخ شعاعی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 15:12:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیلی کوتاه و فشرده در حد چند جمله درباره رمان ایرانی آداب دنیا</title>
                <link>https://virgool.io/@shoaee/%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D9%81%D8%B4%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%AF-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-okg1ycqjgozr</link>
                <description>بعد از مدت ها یک رمان ایرانی خواندم به وسوسه ی طرح جلد و اسم و کاغذش! و غافلگیر شدم. بهتر از چیزی بود که از یک رمان ایرانی در ذهن داشتم ولی چیزی نبود که مرا به خواندن یک کتاب دیگر از این نویسنده یا حتی یک رمان فارسی دیگر ترغیب کند؛ مثل تماشای یک بازی فوتبال داخلی بود؛ داخلی ها هم خوب بازی می کنند ولی خب به هر حال فوتبال ما هنوز... لااقل در مورد «رمان» مطمئنم که نمی شود کالای داخلی را بر کالای خارجی ترجیح داد!مهم ترین قوت آداب دنیا داستان آن است و تعلیق ها و البته روایتی که برخلاف پیچیدگی های قصه اش، روراست و روان است؛ و بزرگترین مشکل آن زیاده گویی هایی که در توصیف صحنه ها و حتی در گفتگوها مشهود است به علاوه این که نویسنده انگار تمایل چندانی به شناختن و شناساندن شخصیت های داستانش نداشته. نه پروا، نه رامین و نه حتی نوید که قرار است به این رمان معنا ببخشد. حرف زیاد می زنند و زیاد می بینیمشان ولی مثل شبح ند... خیلی دلم می خواست نوید را بیشتر می شناختم: چرا اینجوری بود؟درباره شخصیت البته نمی توان انتظار چندانی داشت؛ این تقریبا در همه رمان های ایرانی هست و دلیلش هم چیزی نیست جز اینکه ما درباره انسان و هستی، تئوری و شناخت پایه نداریم، جوری شفاف و معین که به کار شناسایی ما از شخصیت ها و بلکه موقعیت ها بیاید. ما در این زمینه هنوز مشغول رونویسی از روی دست دیگرانی هستیم که تکلیفشان در این باره مشخص تر! است.</description>
                <category>محمدحسین شیخ شعاعی</category>
                <author>محمدحسین شیخ شعاعی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Apr 2018 19:52:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنا، اکسیژن روح یا مقدمه ای بر یک دوره دیگر بلاگری آزاد</title>
                <link>https://virgool.io/@shoaee/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-%D8%A7%DA%A9%D8%B3%DB%8C%DA%98%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-qpz6pehl9zp1</link>
                <description>وقتی نمی توانی نفس بکشی به اولین چیزی که فکر می کنی اهمیت اکسیژن در زندگی است و اینکه این عنصر نادیدنیِ نعلتی چقدر دوست داشتنی است! معنا برای زندگی کردن به همین اندازه مهم و بی آنکه از قلبمان خبر داشته باشیم به همین اندازه محبوب است.البته نوشتن درباره معنای زندگی نوشتن درباره چیز خاصی نیست. این یکی از ویژگی های انحصاری این موضوع است؛ شما هر چه بنویسید درباره زندگی نوشته اید و هر که هر چی بنویسد در جستجوی معنایی برای زندگی بوده است؛ به ویژه «نوشتن» بیش از هر کار دیگری با چنین انگیزه ای همراه است... و البته برخی نوشتن ها بیشتر و برخی کمتر نشان می دهند که چقدر به زندگی و معنایی که در آن می جویند مربوطند....اینجا نمی خواهم فقط بگویم، و بیشتر شوق شنیدن دارم. بعد از فاصله ای چند ساله از بلاگر و بلاگفا و بلاگ، و بعد از چند سالی نوشتن های حرفه ای (قلم به مزدی) حالا دوباره حس یک بلاگر آزاد بودن را اینجا تجربه خواهم کرد.بعون الله..</description>
                <category>محمدحسین شیخ شعاعی</category>
                <author>محمدحسین شیخ شعاعی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Apr 2018 16:50:18 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>