<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید حسین رضای اصفهانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@shr_135</link>
        <description>اشتراک تجربه های سفر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:00:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2976/avatar/8XJbmx.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید حسین رضای اصفهانی</title>
            <link>https://virgool.io/@shr_135</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آخ که دلم تنگه برات...</title>
                <link>https://virgool.io/@shr_135/%D8%A2%D8%AE-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-y6gzjbaseuye</link>
                <description>واقعا نوشتن بدون موضوع خیلی سخت و راحته. وقتی قط باید کلمه ها رو طوری کنار هم چیدمان کنی که معنا پیدا کنند کار راحت هست اما نوشتن بدون موضوع خیلی سخته. نمی دونم تا حالا امتحان کردید یا نه. اما پیشنهاد میکنم حتما یکبار امتحان کنید و نتیجه اش رو زیر این پست ارسال کنید. من نمونه بارز یک مشوش الفکر هستممن دلم میخواد الان براتون از پیش بینی هام بگم در مورد آینده، اما میبینم که وقتش نیست، پس فقط کلمات رو همینطور بی هدف روی صفحه قطار میکنم. الان که دارم این کار رو انجام میدم، احساس میکنم که صادق هدایت هم برای نوشتن داستان بوف کور همین طور رفتار کرده بوده. وقتی هیچ هدفی از نوشتن نداری، معمولا کلمات خود واقعیشون هستن و نیاز نیست که روی اون ها نقاب قرار بدیم. مثلا الان یادم افتاد که صبحانه نخوردم و معدم داره فریاد میزنه که ای بی رحم... روزی هم نوبت من خواهد شد تا چنان دردی در وجودت بندازم که حتی روده هات هم نتونن به کمکت بیان. بگذریم. ای کاش همیشه انقدر وقت اضافه داشتم تا بشینم و بی هدف بنویسم. نوشتنی که در عین بی هدفی، ساختار داشته باشه، اون هم ساختار داستانی. آخه وقتی آزاد و رها شروع به نوشتن می کنم، همون حالتی رو برام داره که وقتی دارم نماز میخونم. از شما چه پنهون وقتی دارم نماز می خونم هم با هر کلمه که به زبون میارم، انگار وارد دنیای خیال انگیز جدیدی میشم. مطمئنم که همگی این تجربه رو دارید. خیلی حس باحالیه. همه ی کارهای کرده و نکرده دونه دونه جلوی چشمم میان تا نفهمم کی شروع کردم و کی تموم کردم. نمیدونم چرا الان یهو یاد گوجه سبزهای توی یخچال افتادم. واقعا گوجه سبز موجود نامردیه. همین که اسمش میاد، آب دهان راه میفته. باز دوباره معده داره اعتراض میکنه که شکم خالی یاد چه چیزها میفتی. راستی از خواب دیشب بگم براتون که اصلا یادم نیست چی بود. این هم یک تجربه ی مشترک دیگه بین هممون. وقتی از خواب بیدار میشی یاد خوابی که دیدی میفتی، حس بدی بهت دست میده اما هرچی فکر میکنی یادت نمیاد که چی بود. به هرحال اوقات منو تلخ کرد. چقدر برای نوشتن بی هدف دلم تنگ شده بودم...</description>
                <category>سید حسین رضای اصفهانی</category>
                <author>سید حسین رضای اصفهانی</author>
                <pubDate>Thu, 05 May 2022 14:11:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر کردم سفر برگشت مرا کرد...</title>
                <link>https://virgool.io/@shr_135/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-y1y2siswus9o</link>
                <description>پیش از هرچیز باید بگم تو ۳ سال گذشته بعد از اون سفر قشم بیاد ماندنی، چند تا سفر نصفه نیمه هم رفتم که شاید نوشتنش خالی از لطف نبود، اما چه کنم که طوفان زندگی روی خشنش رو نشون داد و بزرگترین سختی هایی که رو که می تونست یکجا جمع کنه بهم وارد کرد و حقیقتش واقعا دل و دماغی برای نوشتن برام نموند. الان که دوباره دست بردم به کیبوردو دارم براتون می نویسم، تنها و تنها یک دلیل داشت و اونم تلاش برای سفرهای بیشتر و بهتر هست.خلاصه بگم براتون، چند روز گذشته با رسیدن تعطیلی آبان ماه و پایه بودن چند تا از دوستان مقرر شد برای دراوردن خستگی چند هفته ای کار به باغ ویلای یکی از همون دوستان تو شهر فومن بریم و چند روزی رو به عیش و نوش بپردازیم. تا بتونیم تو این وضع اسفبار اقتصادی با روحیه ی بالا مجدد برگردیم شرکت و شروع کنیم به پول پارو کردن. پس قرار گذاشتیم که من چون برنامه ی همه سفرهامو تو یک دفتر برای استفاده بعدی یادداشت میکنم، مثل همیشه برنامه سفر رو آماده کنم و هماهنگی های لازم رو انجام بدم.منم چون خیلییی خیلییی وظیفه شناس بودم ۲ شنبه گذشته از صبح نشستم و بعد از کلی ور رفتن با دفترم، برنامه رو به شکلی که براتون می نویسم آماده کردم:شروع حرکت رو چون احتمال ایجاد محدودیت های کورونایی بود و اصلاااا دوست نداشتم وارد بازی با پلیس و برادران بسیجی بشم روز ۴ شنبه صبح در نظر گرفتم و مسیر هم که مشخصا عبور از شهر های کرج و قزوین و منجیل و رودبار و نهایتا فومن بود. از غرب تهران تا شهر فومن حدودا ۳و نیم تا ۴ ساعت مسیر بدون توقف داشتیم و سرعت استاندارد. باز هم بخاطر شرایط پاندمی تصمیم گرفتم کل مسیر رو از خودرو خارج نشیم و بنابر این برای این چند ساعت یک سبد شامل چای و نسکافه، مقداری میوه، کمی خرما و کمی بیسکوییت در نظر گرفتم. ساعت حرکت هم ساعت ۱۱ در نظر گرفتم تا از ترافیک صبحگاهی پل فردیس تا پایانه مسافربری کرج گذشته باشه و به ترافیک ظهرشم نخوریم. از طرفی اینطور می شد حدود ساعت ۳ فومن باشیم. پس باید یک فکری هم برای ناهار می کردم. پس با پیشنهاد دوستان، مثل همیشه ناهار رو کباب دل مرغ با فرمول ویژه ی مخصوص به خودم در نظر گرفتم (امیدوارم یک روز کورونا تموم بشه و یک برنامه با هم داشته باشیم تا از خوردنش لذت ببرید??❤) اگر دوست داشتید بگید فرمولش رو براتون تو یک پست مجزا قرار بدم?برنامه ای هم که برای ادامه روز اول در نظر گرفتم نظافت داخل ساختمان اقامت و استراحت بود.برنامه درنظر گرفته شده برای روز دوم: بعد از صرف صبحانه که براشون یک املت ویژه با تخم مرغ محلی نان چوراک در ساعت ۸ صبح در نظر گرفته بودم، تصمیم بر این شد که به منطقه زیبای اولس بلنگاه بریم و از مه و طبیعت زیبای اونجا با توجه به فصل و ساعت انتخاب شده لذت ببریم. باید بگم این منطقه در واقع یکی از ارتفاعات ییلاقی استان گیلان هست و پیشنهاد میدم حتماااااااا یک دوربین عکاسی خوب همراهتون باشه. این جمع ما چون عاشق عکاسی در طبیعت هست برنامه رو براشون تا حدود ۴عصر در نظر گرفتم و مطمئن بودم که زمان کافی برای عکاسی وبعد هم صرف ناهار در طبیعت وقت داشته باشیم. برای ناهار هم قطعا ساده ترین غذا برای آقایون که مجردی سفر میکنن کباب هست? تصمیم گرفتیم بال و بازوی مرغ تهیه کنیم و داخل مواد لازم بخوابونیم و فریز کنیم و با خودمون ببریم.(این کباب هم خیلی خوش خوراک هست و در طبیعت نیاز به حمل اثاث اضافه نداره و قطعااا همه عزیزان فرمول خودشون رو دارند و استاااد. اما مطمئنم اگر یکبار با هم برنامه بریم مطمئنم شما هم به خیل دوستاران کباب من اضافه می شید? از خودراضی و خودشیفته هم خودتونید?) حدود زمان رسیدن از فومن تا اون منطقه هم ۱ الی ۱و نیم ساعت مسیر هست. تو برنامه در نظر بگیرید حتما.جای همگی خال، اما بخدا این من نیستم??پس تا اینجا برنامه تا عصر ۵ شنبه مشخص بود. برای بعد از برگشت هم که معمولا ما به جابجا کردن عکس ها و فیلم ها و ادیت اونا وقت میگذرونیم و گفتگو و بازی و غیره. پس یک شام سبک مثل نان و پنیر و هندوانه رو هم در نظر گرفتم که اگر کسی احساس گرسنگی کرد یچیزی برای خوردن باشه.برنامه روز جمعه: تصمیم گرفتم با توجه به نزدیک بودن شهر فومن تا منطقه تاریخی و زیبای قلعه رودخان، و مسیر سرسبز اون، صبحانه سبکی شامل لقمه های نان و حلواشکری به همراه پنیر و خرما ارده ای با چای یا نسکافه همراه ببریم و از طبیعت زیبای پاییزی لذت ببریم. با توجه به مسافت ۱ الی ۲ ساعته(چون سر راه باید خرید هم میکردم) پس ساعت حرکت رو ۸ صبح در نظر گرفتم. یادآوری می کنم اگر یک روز خواستید برای دیدن این مجموعه برید حتمااااا لباس و کفش مناسب طبیعت گردی داشته باشید چون معمولا عزیزانی که بی ملاحظه برای بازدید میان از اول مسیر تا آخر بارها سر خوردن و قل خوردن رو تجربه میکنند?برنامه جمعه هم با توجه به کوتاهی روز در پاییز، کافی بود و در برگشت هم که گفتم چه برنامه ای هست.برای روز شنبه: شنبه چون روز آخر سفر بود قرار شد صبح بعد از خوردن صبحانه در ساعت ۷ لوازممون رو جمع کنیم و داخل ماشین بگذاریم و بعد به سمت شهر زیبای ماسوله حرکت کنیم و حدودا ۱ تا ۱و نیم ساعت مسیر تا اونجا بود. قرار شد چند ساعتی رو در بازار سنتی و زیبای ماسوله گردش، خرید و عکاسی کنیم و برای حدود ساعت ۱ بعد از خوردن دیزی محلی در بازار ماسوله به سمت تهران حرکت کنیم تا به ترافیک نخوریم. برنامه رو برای دوستان فرستادم و بعد از تایید مقرر شد روز ۳ شنبه خرید هارو انجام بدم و آماده کنم و ۴ شنبه طبق برنامه  حرکت کنیم. روز ۳ شنبه بود که برای خرید رفتم و همه چیز رو آماده کردم و خوشحال که ۴ شنبه قراره چند روزی رو به تفریح بگذرونیم اما...روز ۴ شنبه صبح شروع به جمع کردن لوازم کردم که امیر فرماندهی منزل سر رسید و با نگاهی عاقل اندر سفیه با گفتن یک جمله، کل نقشه های من برای این سفر رو نقش بر آب کرد. &quot;تو این وضعیت کورونا حق نداری جایی بری&quot; خیلییییی زور داشت برام. از یک طرف کلی برنامه چیده بودم و از یک طرف همه گروه هماهنگی هاشون رو انجام داده بودن و اصلااااا روی کنسل کردن نداشتم. بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم بالاخره با یکی از دوستام موضوع رو مطرح کردم و ضمن عذرخواهی مقرر شد لوازم رو بهشون تحویل بدم و اونا خودشون برنامه رو اجرا کنند. القصه اونا راهی شدند و من هم نشستم تو خونه. اونا هی از لحظه لحظه شون عکس و فیلم میفرستادن و من تماشا میکردم و تهش پای فیلم و بازی کال اف و جنگ های صلیبی وقت میگذروندم و حسرت میخوردم. نامردا حتی روز شنبه که میومدن سفارش زیتون من رو که گفته بودم از رودبار از مغازه روبروی پمپ گاز که دقیقا سر نبش هست و یکی از بهترین و خوش قیمت ترین زیتون ها رو داره با اختلاف قیمت زیاد از فروشگاه های بر اتوبان، تحویل نگرفتن تا جریمه بشم و دیگه برنامه خراب کن نباشم. امااینهمهماجرانبود... دیشب یکی از همون دوستان تماس گرفت و بعد از احوال پرسی گفت حسین برو دعا به ججون خانمت کن نگذاشت بیای. پرسیدم چطور گفت علی روز اخر ازونجایی که گفتی ناهار رو تهیه نکرد و گفت میریم تو مسیر رستوران .....تو رودبار هست برای ناهار میریم اونجا. حالا ۲ تا از بچه ها کورونا گرفتن و بقیه هم باید برن تست بدن?نمیدونم خوشحال بودم یا ناراحت اما اگر بخوام تو یک جمله بیان کنم این جمله به ذهنم میاد...&quot;سفر کردم،سفر برگشت مرا کرد&quot;????</description>
                <category>سید حسین رضای اصفهانی</category>
                <author>سید حسین رضای اصفهانی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Oct 2020 14:13:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرنامه قشم</title>
                <link>https://virgool.io/@shr_135/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%82%D8%B4%D9%85-sdzax5kjfsvt</link>
                <description>سلام. باید بگم هفته گذشته سفری داشتم به قشم که برای برنامه ریزی کردن اون سفر وقت زیادی صرف کردم. البته بیشترین وقتی که ازم گرفته شد بابت پیدا کردن یک اقامت گاه مناسب از لحاظ تمیزی و کیفیت ارائه خدمات بود. البته چون یک مهمون عزیز آلمانی یخورده وسواسی هم همراهم بود می خواستم که  تجربه خوبی از این سفر به دست بیاره. خلاصه بعد از یک هفته جستجو داخل سایت های مختلف و خوندن نظرات مسافرا، تصمیم گرفتم که با پرواز به بنر عباس بریم و یک شب رو در هتل اونجا اقامت کنیم تا اونجا رو هم بگردیم و بعد از اونجا با قایق تند رو که بلیطش رو از سایت کشتیرانی خریدم به قشم بریم. برای اقامت در قشم هم جند تا هتل و پلاژ ساحلی رو در نظر گرفتم اما با توجه به نظرات مسافران، رزرو اینترنتی انجام ندادم تا بتونم اول ببینمشون و بعد اقامت کنیم. برای اینکه زمان رو هم از دست ندم، بلیط رفت به بندر عباس رو اولین پرواز صبح که ساعت 4 بود انتخاب کردم و متاسفانه هواپیمای شرکت زاگرس به مقصد بندرعباس با 2 ساعت تاخیر ساعت 6 پرواز کرد.از فرودگاه بندر عباس با یک تاکسی فرودگاه به مبلغ 20 هزار تومان، وارد شهر شدم و در طول مسیر راجع به دیدنی های بندرعباس سوال کردیم که راننده گفت اینجا بیشتر بازار هست و جای دیدنی خاصی نداره، درنتیجه چون هدف ما خرید در بازار نبود، با راهنمایی راننده به اسکله رفته و بعد از تعویض بلیط که با ارائه کارت ملی بود، سوار کشتی شده و به سمت قشم حرکت کردیم. هر 30 دقیقه یک کشتی به سمت قشم در حرکت هست.بعد از پیاده شدن از کشتی در قشم، چون میخواستم هتل ها رو ببینیم و بعد اقامت کنیم، با یک تاکسی که به صورت سفری 5000 تومان هستن راهی مقاصد شدیم. البته با راهنمایی راننده به چند تا آپارتمان هم سر زدیم که البته قیمت مناسبی از شبی 100 تا 180 بودن ولی چندان دلچسب نبودن و آپارتمان های لوکسی هم بود که شبی 400 تا 600 بودن. در مسیر به هتل های خلیج فارس، ساحل طلایی و یکی 2 تا دیگه هم سر زدیم که مهمون آلمانیمون خوشش نیومد چون چندان تمیز نبودن. نهایتا به هتل فولتون رفتیم که انصافا محیط تمیزی داشت. بهتره یخورده راجع به هتل فولتون یخورده توضیح بدم که مثل ما ضرر نکنید. مشخصات این هتل رو می تونید تو سایتش ببینید. اونچه که مهمه این هست که اگر برای خرید به قش میاد و تعداد نفراتتون زیاد هست از آپارتمان های این هتل استفاده کنید برای اقامت که خیلی باصرفه در میاد،تقریبا 2 خوابش برای 10 نفر مناسب هست که 6 تخت داره و 4 نفر هم به صورت زمین خواب با رختخواب اضافه می تونن اقامت کنن. اما ما برای 3 نفر اون واحد رو گرفتیم که شبی 450 هزار تومان برام آب خورد. اما انصافاااااا پرسنل مودب و با اخلاقی داشت که خیلی از رفتار کاریشون خوشم اومد. مدیر و مالک هتل هم فردی بسیاررر مهمان نواز و دوست داشتنی بود که حتی یکی دوبار هم با هم صحبت چند دقیقه ای داشتیم داخل محوطه زیبای هتل. به هر حال ما 2 شب رو در این هتل اقامت داشتیم که خیلی خوب بود.تنها نکته منفی این هتل امکانات ضعیف رستوران بود و اینکه مقدار غذایی که برای هر نفر ارائه شد انقد کم بود که ما سه نفر فقط خندیدیم و همه غذا رو من تنهایی خوردم و بد دوباره رفتیم داخل شهر رستوران... حتی تعداد بشقاب و لیوان و لوازم هم برای 2 نفر بود که بعد از چند بار صدا کردن پیشخدمت هرکدوم با یک رنگ و مدل به میز اضافه شد و یک سوژه خندی و شوخی برای این دوست آلمانی شد. خخخ. می تونید تصاویر این هتل رو هم از سایتش ببینید.اماااا قسمت خووووب این سفر تازه شروع میشود:برای روز دوم اقامت ما در قشم من با یک راهنمای گردشگری که از طریق اینترنت پیداش کردم هماهنگ کردم که طبق قرار ساعت 8صبح جلوی هتل آماده بود.آقای رحیمی که مرد جوانی بود تقریبا سی و خورده ای ساله، با تجربه کافی که در امر گردشگری جزیره قشم داشت، خاطره ی بسیار شادی رو از یک سفر یک روزه به اماکن دیدنی جزیره برامون به یادگار گذاشت. پیشنهاد میدم حتما باهاش همسفر بشید. اینم شمارش:  +989172063365یکی از نکات مهم گردش با آقای رحیمی این بود که ما رو برای ناهار به یک اقامت گاه بوم گردی در روستای دهخدای جزیره برد که نقطه عطف سفر ماشد.اقامتگاه بومگردی کٌلوٌدَنگْ دهخدا (Coludang Dehkhoda)بعد از خوردن یک ناهار مفصل به همراه پذیرایی خیلی گرمی که از ساکنان این اقامتگاه دیدیم، و نظافت اونجا، تصمیم گرفتیم که روزهای باقی مانده از سفر در قشم رو اونجا اقامت کنیم.برای همین بعد از تسویه حساب با هتل با یک تاکسی به روستای دهخدا اومدیم که هزینش شد 60 هزار تومان.البته پیشنهاد میدم که شما با پرواز مستقیم به قشم بیاید و قبلش با آقای نورالدین که مسول اقامتگاه هست هماهنگ کنید تا ماشین براتون بفرسته فرودگاه. چون روستا نزدیکه فرودگاه هست و در اقامتگاه همیشه ماشین برای مسافر ها حضور داره.شیرین ترین خاطره سفری که تا حالا داشتم همین اقامت در کلودنگ بود. چون واقعا احساس یک مهمونی خانوادگی شاد و برای آدم زنده میکرد. اینکه همه مهمونا برای صرف غذا دور هم جمع می شدیم و صحبت می کردیم و موسیقی محلی و رفت و آمد و گردش و ... خلاصه همه چیز به بهترین شکل ممکن برنامه ریزی شده بود. جالبه که حتی روبرت، اون دوست آلمانی مون هم با مهمونای خارجی که به اقامتگاه اومده بودن گرم گرفته بود و حتی بعد از رفتنش به شیراز با 2تا از فرانسوی هایی که اونجا باهاشون دوست شد به گردش و تفریح رفتن.با کمک و راهنمایی نورالدین و خانوادش که واقعا الان دلم براشون تنگ شده،تمام دیدنی های جزیره رو گشتیم و لذت بردیم با هزینه های خیلی خیلی کمتر از اون چه که پیشبینی کرده بودیم و اقامت در کلودنگ برای ما با صبحانه و ناهار و شام نفری 80 تومان هزینه شد.انقدر اونجا خوش گذشت که حتی موقع برگشت انگار داشتیم از خانواده خودمون خداحافظی می کردیم. فضای اونجا طوری بود که حتی اگر نمیخواستی و دوست نداشتی هم ناخودآگاه جو صمیمی و گرم خانوادگی روتون تاثیر میگذاشت و وارد جمع میشدین. الان که از اونجا برگشتیم کلی دوستای خوب و صمیمی پیدا کردیم که اینجا تو تهرانم باهم در ارتباطیم.نهایتا روز آخر سفر رو برای دیدن دلفینا با همراهی 2 تا دوست خوب که یه زوج جوون مثل خودمون بودن با قایق از اسکله کندالو به جزیره بکر و دست نخورده هنگام اومدیم. بعد از دیدن دلفینا از ناخدا خواستیم مارو داخل هنگام پیاده کنه که جزیره رو هم بگردیم. البته من تجربه سفر به هنگام رو داشتم و این خیلی کمکمون کرد. داخل جزیره به دیدن خانم اربابی که مالک یکی از اقامتگاهای تمیزو شیک بوم گردی جزیره هنگام هست رفتیم. خیلی حیف شد که مجبور شدیم یک روز زودتر از سفر برگردیم و نشد که یک شب از مهمون نوازی خانم اربابی لذت ببریم. اما فرصت به اندازه یک گردش شاد همراه با همسر خانم اربابی در جزیره بود و حسابی در جزیره هنگام گردش کردیم و عکس یادگاری گرفتیم. پیشنهاد میکنم حتما از سواحل بکر و زیبای این جزیره برای شنا استفاده کنید. و حتما از آسمان صاف و پرستاره و آهو های زیبای این جزیره دیدن کنید. حتما از ماهی سرخ شده های جزیره هم بخورید که اگر نخرید از دستتون رفته. شایدم مثل من قسمتتون شد و تونستید از صیادای محلی که از دریا میان، ماهی شهری( یکی از خوشمزه ترین ماهی هایی که تو عمرم خوردم)تازه بخرید.گشت و گذار و خوراک در جزیره هنگام با خانواده اربابی هزینه زیادی روی دستتون نمیذاره. ما برای یک گردش داخل جزیره و ناهار برای 5 نفر 80 تومان هزینه کردیم. نهایتا عصر به قشم برگشتیم و بعد از یک خرید مختصر از سیتی سنتر قشم ساعت 8 شب به سمت تهران پرواز کردیم. امیدوارم که تجربه این سفر شاد بدردتون بخوره. (برای دیدن عکس های اماکن دیدنی که گفتم هم می تونید اسم هر کدوم رو در گوگل جستجو کنید.)</description>
                <category>سید حسین رضای اصفهانی</category>
                <author>سید حسین رضای اصفهانی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2018 10:24:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>