<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sia_bagheri</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sia_bagheri</link>
        <description>می‌نویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 12:04:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/992848/avatar/tejDWK.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sia_bagheri</title>
            <link>https://virgool.io/@sia_bagheri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فروزش‌پخش و دروغ‌هایش</title>
                <link>https://virgool.io/@sia_bagheri/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-h3ily6sjhs1d</link>
                <description>آنچه می‌خوانید تجربه من از حدودا ۱۵روز همکاری با شرکت فروزش پخش در جایگاه کارشناس بازرگانی‌ست که سیاوش دیگری از طبقه پرولتاریا بدان دچار نشود‌.در جستجوی کار حدود ۵۰رزومه فرستادم، حدود ۱۵مصاحبه رفتم و ۴پیشنهاد همکاری دریافت کردم. بین این‌ها یک‌پیشنهاد امتیاز ویژه‌ای داشت که من را مجاب کرد حتی با ۲۰درصد حقوق کمتر به عنوان یک گزینه‌ای جدی به آن نگاه کنم. شرکت، فروزش پخش بود و امتیاز ویژه، امریه سربازی.صبح اولین روز کاری با رییس هیئت‌مدیره -که پسر مدیرعامل و گرداننده شرکت هست- جلسه داشتم و ایشان از سپردن وظایف و شرح خواسته‌ها و سایر موارد کم نذاشتند. در انتها اشاره کردم که خیلی خوبه به تفصیل تمام خواسته‌هاتونو گفتید ولی دو مورد از صحبتمون جا موند: ۱-حقوق؛ که در مورد آن صحبت کردیم ۲- امریه سربازی؛ که به علت مبهم بودن شرایط، بر پایه &quot;اعتماد&quot; از ایشان قول گرفتم که همکاری‌های لازم را داشته باشند.وارد دوره آزمایشی کار شدیم. تو تمام مدت با لحنی دستوری و از بالا چنانکه از یک پسر کارخونه‌دار از طبقه بورژوآ می‌شود انتظار داشت درخواست‌هایی کاری و غیرمنطقی می‌شد. خط تلفن را در ۵دقیقه درست کن و بیا شرکت. امروز &quot;باید&quot; تنها با تماس تلفنی یک‌تامین‌کننده پیدا کنی که در کرج‌ است و سایت هم ندارد و اسمش هم نمی‌دانیم و... .روزگار غریبی‌ست نازنین. سیاوش که همین چند صباح پیش هرگز چنین بدخلقی‌هایی را تاب نمی‌آورد برای امریه شدن سربازی، چشم می‌گوید، حرص می‌خورد و از درون روح وحشی‌اش را می‌جود.اوضاع پایدار و مطلوب به‌نظر می‌رسد و باید قرارداد اصلی را امضا کنیم اما از روی اعتماد و قطع بودن سیستم صدور گواهی عدم سوءپیشینه -که به من نشان می‌دهد طرف مقابل اصلا بنایش بر اعتماد نیست- همچنان به انجام وظایف محوله می‌پردازم و بیشتر اوقات را در ادارات مشغول حل پرونده‌های بازرگانی هستم.تا این که شبی حدود ساعت۹:۳۰ با من تماس می‌گیرند. محتوای کلام ساده‌ست: هیئت‌مدیره راضی به طی کردن فرایند امریه حتی برای اقوام نزدیک خودشان نیست، راضی نخواهد شد، از کار تو راضی هستیم ولی باید بروی.- به همین راحتی‌ست مگر؟ تا الان پیشنهاد ۴شرکت و درخواست شخصی یک مدیرعامل -که به کارمندش گفته بودم مشغولم- را رد کرده‌ام و الان هم علی‌رغم حقوق پایین‌تر حاضرم تا ۶ماه یا حتی ۱سال قرارداد ببندم. اصلا شاید نظر هیئت‌مدیره عوض شد، وقتی کار من را دیدند ... - امکان ندارد. من به دنبال نیروی بلندمدت می‌گردم. تو هم با اولین پیشنهاد مثبت برای امریه میری و با این که می‌دونم برای شرکت زحمت کشیدی، فردا نیا و شنبه بیا برای تسویه- گیرم که شما درست میگید، اما اون پیشنهاد هنوز محقق نشده- کاری که می‌تونستم بکنم اینه که زود بهت بگم و خدافظسایت جابینجا را چک کردم. همان روز آگهی جذب کارشناس بازرگانی داده‌اند و دوباره در مزایا نوشته‌اند: امریه سربازی.عصبانی‌م. چند روز بعد پیام دادم و به تفصیل موارد را مطرح کردم و گفتم بنا بر هزینه و خسارتی که وارد کرده‌اید، منصفانه می‌دانم حقوق ۱ماه را پرداخت کنید، نه ۱۵روز آزمایشی؛ ضمن این که چرا دوباره در آگهی جذب نیرو نوشته‌اید امریه؟ جواب داده‌اند: موارد شما اشتباه است. موفق باشید.روزگار غریبی‌ست نازنینآنک قصابان‌اندبر گذرگاه‌ها مستقربا کُنده و ساتوری خون‌آلودو تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنندو ترانه را بر دهانتا بدینجای متن شرح ماوقع است و باقی احوالات من.به خدمت سربازی فکر می‌کنم. به آدم‌هایی که هم‌دست شر هستند و در ردِ شر بد می‌گویند. به جبر جغرافیایی و طبقاتی فکر میکنم. به مهاجرت، به مهاجرت و به مهاجرت.برای عزیزی نوشتم هر بار لباسی که نوشته‌است &quot;تلاش برای بقا&quot; را از تنم درمی‌آورند و &quot;محکوم به شکست&quot; را می‌پوشانند.من تمام نمی‌شوم. شرکت بهتری را با شرایط امریه پیدا می‌کنم و جذبش می‌شوم. دیگر چیزی که پایان‌ناپذیر به‌نظر می‌رسد توالی شر و کارفرماهایی از این دست‌اند. همان‌هایی که نماز می‌خوانند و وجدانشان حوالی ساعت۹ شب تنها برای ۵دقیقه همراهی‌شان می‌کند. آنچه تمام نمی‌شود افرادی هستند که &quot;دکتر&quot; سیوشان می‌کنیم ولی شک داریم مدرک دکترا داشته‌باشند. همان‌ها که بارها به خودت می‌گویی اگر پدرت کارخانه نداشت، وجودش را داشتی اینطور حرف بزنی؟برای پایان سلطه این قشر، نوشتن این سطور و اطلاع‌رسانی از هر طریق ممکن روش من بود. بازنشر این متن روش دیگر است. اگر هم‌درد هستیم، به خودتان کمک کنید.باقی بقایتان.</description>
                <category>Sia_bagheri</category>
                <author>Sia_bagheri</author>
                <pubDate>Fri, 11 Jul 2025 21:18:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وسپا vxl 150 شرکت کبیر موتور؟ سریع‌تر فرار کنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@sia_bagheri/%D9%88%D8%B3%D9%BE%D8%A7-vxl-150-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D8%AA%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-ya1q07zdpthi</link>
                <description>آنچه می‌خوانید شرح مختصری است از گرفتاری‌هایی که صاحبان وسپا vxl 150 به آن مبتلایند؛ نه فورا ولی حتما.با قیمت پایین‌تر نسبت به نمونه‌های مشابه صاحب وسپا می‌شوید، در اندرزگو و سعادت‌آباد دور می‌زنید و اگر شب موفقیت‌آمیزی داشته‌باشید به خود بابت این انتخاب عالی صد باریکللا می‌گویید؛ اما دوستان این آخر کار نیست. روزهای خوبتان را میگذرانید. هنوز مانده تا این ارابه مرگ روی دیگر خودش را به شما نشان دهد.اردیبهشت ماه سال1400 بود که در روند خرید موتور با ملاک‌های قیمت، امنیت و زیبایی با وسپا vxl آشنا شدم. در مورد شرکت کبیرموتور تحقیق کردم و همه‌چیز همان بود که می‌خواستم. موتوری که نام محصول ایتالیایی را به دوش میکشد، خدمات پس از فروشش مشخص و استاندارد به‌نظر می‌رسد، موتوری که به نسبت کمتر دیده شده و کمتر فرد غیر موتور سواری هست که می‌داند شما سوار موتور هندی هستید و این یعنی از ظاهرِ (لاکچری در اینستاگرام) این موتور می‌توانید به خوبی استفاده کنید و در جمع بانوان زیبا ادعاهایی مبنی بر اصل بودنش مطرح کنید. بگذار سخن کوتاه کنم: هر چه میبینید ظاهرسازی است؛ باور نکن.نمایندگی به این فَشَلی؟به مبلغ 52میلیون تومان ارز رایج مملکت در همان اردیبهشت99 یک سفید رنگ 5000تا کارکردش را از یک فروشنده به نسبت منصف خریدم. نوبت به تعویض لنت که رسید به زیرزمین این نمایندگی در خیابان مطهری رفتم. آنجا بود که کم‌کم لایه‌های زیرین این شرکت خودش را نشان داد. در قسمت شرح مشکل در برگه نمایندگی نوشتم چرخش هنگام ترمز سوت میکشد و صبح‌ها 10بار استارت میزنم تا موتور روشن شود. موتور من که فقط بنزین سوپر بهش داده‌ام تا بخورد و پروار بشود. لطف کردند و بعد از دو روز به من زنگ زدند که سنسور اکسیژن خراب است و سیصدتومان میگیریم و عوض میکنیم. لنتت هم باید عوض بشود که قیمتش است:750هزارتومان. عوض کنیم؟ بله بکنید. آیا این سوتی که چرخ من میزند چاره دیگری ندارد؟ خیر ندارد باید لنتت عوض شود. 1200000تومان کارت کشیدم و موتور را گرفتم. باز هم اوضاع خوب بود و از این که برای تعمیر موتورم نیاز نیست گمرک را بگردم و مسائل مربوط به تعمیر موتورم برایم شفاف است خوشحال بودم تا این که از دوستم قیمت لنت موتورش که آپاچی بود را پرسیدم: 80هزارتومان. در دیجی‌کالا قیمت گرونترین لنت را نگاه کردم: یک مورد بود 450هزارتومن برای موتور سنگین سوزوکی. بقیه همگی ارزانتر. رفتم نمایندگی و معترض شدم که این چه وضع قیمت است و چرا اینگونه‌ست و من گمرک را گشته‌م و لنت کلیک که ژاپنی است 450هزار تومان است و اصلا از کجا معلوم شما لنت اصل انداخته اید و بگویید مدیریتان بیاید تا من با او صحبت کنم و گر نه ازتون شکایت میکنم. مدیر نیامد. آقای جعفری که مدیر خدمات پس از فروش شرکت است هیچوقت نمی‌آید به مشتری ناراضی توضیح بدهد. همان شب من هر شماره‌ای که میتوانستم از شرکت کبیرموتور پیدا کردم و به تمام فروشگاه‌های دیگر کبیرموتور نیز زنگ زدم و ازشون دلیل گرونی قیمت قطعات را پرسیدم. اگر خدای نکرده از نزدیکی شرکت کبیرموتور رد شدید محال است به گوشتان این جمله نخورد: کسی که بنز سوار میشود با کسی که پراید سوار میشود هزینه یکسانی بابت تعمیر پرداخت نمیکند. این موتور اصله و قطعاتش همگی حرف ندارند. بنز و پراید و این حرف‌ها مهمل است. مسئله این است: شرکت کبیرموتور انحصار ایجاد کرده و نبود قطعات و تعمیرکنندگان دستش را باز گذاشته تا قطعاتش را به هر مبلغی که دلش میخواهد به مشتری بیچاره بتپاند. این معضل بزرگ را به تمام امور مربوط به موتور تسری بدهید. هیچکس نیست که بتوانید از او قطعات موتورتان را بخرید و فقط نمایندگی دارد و نمایندگی هم معمولا ندارد! باور نمیکنید؟ تصور کنید مانند اتفاقی که برای من افتاد، تسمه موتور یا چراغ راهنما موتورتان سوخته است. باید زنگ بزنید به نمایندگی به خانم شجاعی سفارش بدهید، ایشون اسمتان را در لیست مینویسد که در مدت نامعلومی برایتان قطعات را تامین کنند. در این مدت با موتور از کار افتاده‌تان باید چه کنید؟ هیچکس مسئولیتش را قبول نمی‌کند. لاجرم موتورتان بخوابد تا ببینیم چه می‌شود. نمیدانم منظورم را درست رسانده‌ام یا نه اما دوست من کافی است یک قطعه از موتورت خراب شود تا از دلار سهمیه ای تا قیمت اجناس بنز بشنوی تا سرآخر بی‌عرضگی و عدم توانایی این شرکت در تامین خدمات پس از فروش را متوجه بشوی. وسپا vxl که خراب شد، شما می‌مانید و نمایندگی بی‌عرضه و حوضتان. آنقدر حرف مفت از خانم شجاعی (مسئول پذیرش نمایندگی) و آقای جعفری (تلویحا مدیر خدمات پس از فروش) می‌شنوید که گوشتان سوت می‌کشد.من که از گرونی لنتی که بهم فروخته شده بود، در نمایندگی حسابی شلوغ کرده بودم و بارها تاکید کردم که عدم پاسخگویی‌تان منجر به شکایت من از شما می‌شود، این جمله را تحویل گرفتم: لنت را به ما پس بده و پولت را بگیر؟ بعد از این هم برای تعمیر موتورت سراغ ما نیا. کجا بروم؟ نمیدانم اینجا نیا. قطعات موتور را از کجا بخرم؟ نمیدانم ما بهت نمیفروشیم. درک شرکت کبیرموتور از وظیفه و مسئولیتی که در قبال خدمات پس از فروش دارد در همین حد است.موتورت خراب شده؟ سه‌ماه دیگه بیا.میخواهم خاطره ای دیگر از مراجعه به نمایندگی را برایتان بگویم. در تمام مدتی که من وسپا شرکت کبیر موتور داشتم با مشکل استارت دست و پنجه نرم میکردم. گاهی کمتر و گاهی بیشتر. روزی رسید که استارت خودکار و دستی موتور من از کار افتاد و خوشبختانه موتور من که مدل98 بود، هندل داشت و با هندل موتور را روشن میکردم. برای تعمیر به نمایندگی رفتم. نمایندگی گفت وقت نداریم و برو سه‌ماه دیگه بیا تا برایتان استارت را تعویض کنیم. هزینه‌ش چه‌قدر میشه؟ ما اینجا کار استاندارد میکنیم و فقط تعویض میکنیم و نه تعمیر پس حدودا 8میلیون به نرخ شهریور1401. چه خبره؟ مگه این موتور چنده کلا؟ ما فقط کار استاندارد میکنیم و استاندارد ینی تعویض کل استارتت که الان قطعه‌ش نیست و باید وایسی تا بیاد. کی میاد؟ معلوم نیست. این مکالمه در نمایندگی شرکت کبیر موتور یک امر عادی و معمول است که قطعه را نمایندگی ندارد و در گمرک هم پیدا نمیشود و برای یک قطعه از کوچک تا بزرگ باید مدت‌ها اسیر بشید. و اگر فکر میکنید که من اغراق میکنم اشتباه میکنید. یادم است که برای خرید کایت (یک قطعه کوچک پلاستیکی در بدنه) رفتم نمایندگی و طبق معمول نداشتند و بدون قبول کردن هیچ مسئولیتی گفتند نداریم و فعلا هم نمیاد. طبق معمول من باز اعتراض کردم که یعنی چه که قطعه‌ش نیست. شما وظیفه دارید اگر موتور رو میفروشید خدمات پس از فروشش را نیز تامین کنید. به من شماره آقای رساف را دادند کسی که گویا با کارخونه کبیرموتور که در کازرون است ارتباط دارد و قطعات را میفرستد. گفتند که خودت زنگ بزن و پیگیری کن تا برایت بفرستد. بعد از کلی تماس آقای رساف جواب داد و نتیجه باورنکردنی بود. بله ما کایت داریم و آدرس خونه‌تونو بگو تا بفرستم. یعنی نمایندگی زحمت زنگ زدن و پیگیری کردن قطعه برای مشتری را به خودش نمیدهد. از ضعیف بودن و احمقانه بودن خدمات پس از فروش شرکت کبیرموتور هر چه بگویم کم گفته ام. آقای کیوانی که یک زمان سرپرست تعمیرکاران این شرکت بود، بعدها در مورد وارد کردن موتور NVX خاطره‌ای برایم تعریف کرد که منجر به استعفا دادن بدون تسویه او از این شرکت شده بود. این بخش را برای کسانی که قصد خرید NVX دارند، مینویسم: قبل از عرضه عمومی کردن این موتور، شرکت کبیر تعداد محدودی را برای تست وارد میکند. در تست‌های اولیه مشخص میشود که موتور NVX در قسمت ترمز دارای اشکال است و در سرعت‌های بالا ترمز نمیگیرد. کمی بعد دیدیم این موتور رو بدون این که ترمزش رو درست کنن، وارد کردن و شروع کردن به فروختن. قصه کوتاه کنم. آقای کیوانی برایم تعریف کرد که روزی پدری وارد نمایندگی شد و گفت پسر من که برای تعمیر ترمز این موتور آمده بود، ترمز موتورش کار نکرده و الان در بیمارستانه. همون لحظه از ترس جونم که ممکنه بهم چاقو بزنن، لباس پوشیدم و دیگه نرفتم.موتوری که هیچوقت نفهمیدم کی بدنه‌ش رنگ شد.از مسائل حل نشده دیگر این موتور و این شرکت این است که بعد از مدتی دیدم بدنه موتور من از سمتی که به باک نزدیک تر است شروع کرد به زرد شدن و تغییر رنگ دادن. با کمی پرس‌وجو متوجه شدم که بدنه از قبل رنگ بوده. سراغ صاحب قبلی موتور رفتم و پرسیدم اگر بدنه موتور رنگ بوده، چرا به من نگفتی. قسم خورد که موتور تا زمانی که دست او بوده، هیچ خط و خشی نداشته و اگر هم داشت او در قولنامه بدون خط و خش و زمین خوردگی را رعایت نمیکرد. و بعد از 1سال از فروختن این موتور، چه لزومی داره که به من دروغ بگوید؟ حرفش منطقی به نظر میرسد. تا زمانی که من نیز صاحب آن موتور بودم، هیچوقت موتور را زمین نزدم چه برسد به آن که بخواهم رنگ کنم. موتور من رنگ شده بود، بدون آن که کسی بداند کی و کجا. تنها حدسی که میشود زد این است که این موتور یا از نمایندگی در زمان فروش رنگ بود یا در نمایندگی که برای تعمیر قرار داده شده، اسیب دیده و رنگ شده است.تا به اینجا سعی کردم حرص‌هایی که خورده بودم را کمی با شما به اشتراک بذارم تا شما هم بدانید و آگاه باشی که شرکت کبیرموتور چه شرکتی است و هم کمی حرص‌هایی که خورده‌ام را تلافی کرده باشم.اگر از من میشنوید هر جا اسم کبیرموتور رو دیدید فریاد بزنید و فرار کنید.و من الله توفیق!</description>
                <category>Sia_bagheri</category>
                <author>Sia_bagheri</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jan 2023 23:54:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از یک سناریو تبلیغاتی</title>
                <link>https://virgool.io/@sia_bagheri/%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA%DB%8C-ehm9zv3hkoot</link>
                <description>توضیحات: ویدیو از 3 بخش کلی تشکیل شده است. تصویر یک طلوع در آفاق برای آغاز یک طلوع در پایان و یک غروب در وسط. نشان دهنده ی وضعیت لبخند ها در دوران قبل از شیوع ویروس، شرایط حاضر و آینده ای که امیدوار کننده است. بخش اول: جوونه ای که سر از خاک در میاورد – تصویری از طلوع – (1)چراغ های کلینیک که روشن میشود – کودک و کودکانی که میخندند – و اشخاصی که بدون داشتن ماسک کنار هم به گفتگو و خندیدن مشغولند.[1: ((لبخند تو طلوع آفاق است)) گفته میشود.][صدای خندیدن هایی به صورت محو که در هم ادغام میشوند به همراه موسیقی ای که دارای امید است.]بخش دوم: با یک صفحه ی سیاه شروع میشود - غروب و خورشیدی که رو به تاریکی میرود – چندیدن نما از افرادی دارای دندان های سیاه و خراب – فردی که ماسک میزند – (2)[2: ((به لبخندت روشنایی ببخش، غروب نمیماند)) گفته میشود.][تصاویر این بخش خاکستری رنگ و تاریک است.][آهنگ the revenant از Sakamoto پخش میشود.]بخش سوم: ماسک برداشته میشود – تصویر دیگری از طلوع - تصاویری از بخش های مختلف کلینیک و درمان هایی که انجام میشود – تصویر از متخصصان کلینیکَ – آرم کلینیک آفاق [ادامه ی آهنگ بخش اول پخش میشود]...سناریو تبلیغاتی کلینیک دندانپزشکی آفاق: https://www.instagram.com/p/CPqPBpngdws/?utm_source=ig_web_copy_link</description>
                <category>Sia_bagheri</category>
                <author>Sia_bagheri</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 18:15:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای عثمان دوست افغانستانی‌ام.</title>
                <link>https://virgool.io/@sia_bagheri/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%AB%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85-moq8phwwfbsi</link>
                <description>برای عثمان که نمی‌دانم الان در ترکیه، مرز ترکیه، ایران، مرز ایران، در کدام زیر‌زمین، صندوق‌عقب کدام ماشین، کف کدام قایق، لای موتور کدام کشتی، در کدام سیاهی رو به کجا می‌گریزد.۱۶سال یا کمتر داشته که مراحل قاچاق انسان را پس از ۲بار تلاش نافرجام با موفقیت به پایان می‌رساند و وارد خاک ایران (سیستان و بلوچستان) می‌شود.فقط چند وعده غذا دارد و باید به تهران برسد. عمویش را پیدا کند و اگر او را بپذیرد، حالا در اتاقی ۱۲متری -که دستشویی هم جزو آن ۱۲‌متر حساب می‌شود- می‌خوابد. کنار خانه‌ای که گودش را برداشته‌اند و قرار است (فونداسیون)ش که تمام شد، کامیون ها بیایند و از همان بالا خاک را ول کنند در سرازیری؛ که ساختمان از پایه قوی شود. و من نمی‌دانم سنینِ پایه‌ی آغشته به خمپاره‌های غیر‌قابل پیش‌بینی یعنی چی.فردا صبح آنچنان که یک بَرده در انتظارِ خریداری شدن، سرپایین رو به ارباب ایرانی(ش) ایستاده و کف یک دستش را دور آن یکی پیچیده. آن دستی که قبلا سوخته و دو تا از انگشت‌ها به کف دست چسبیده و این یعنی عثمان از ۱۰تا، ۸انگشت سالم دارد و این یعنی انسان به مثابه ۸۰٪ یک بَرده.او مشغول به کار می‌شود. بعد از یک ماه حقوق را که بگیرد، دُنگش از خورد و خوراک را که بپردازد، باقی پول را پس‌انداز می‌کند که به افغانستان بفرستد. وطنی که خانواده‌اش در آن ساکن‌اند و می‌گوید: بهترین جای دنیاست اگر بمب‌ها که رفتند، زمینش آرام و قرار گیرد و طالبان به جرم ریش‌های در نیامده‌ات از ماشین پیاده‌ات نکنند و بهت گلوله بزنند. این‌ها را با خنده می‌گوید.عثمان کار می‌کند و حواسش هست هر روز کار کند، سخت و طاقت فرسا. حواسش هست اگر چند‌سال کار کند، می‌تواند به افغانستان برگردد، پولی بپردازد و ازدواج کند، چندماهی بماند و باز گردد به ایران تا کار کند. حواسش هست برای او استراحت یعنی یادآوری تصویری از خواهر کوچکش که در خانه‌ای باریک می‌خندد و می‌دود و از دست او فرار می‌کند.به جز آن روز که اندک نور باقی‌مانده از غروب از نمای طبقه چهارمِ ساختمانِ نیمه کاره می‌تابید و به یک طرف صورتش سایه انداخته بود. دیدم که کنار پرتگاه نشسته. من را دید، به خودش آمد. ازم خواست کمی بشیند‌. از او پرسیدم: ناراحتی؟ جواب داد: من هیچ‌وقت ناراحت نمی‌شم؛ و الان که فکر می‌کنم این جمله را فقط چشم‌های مرده‌ی عثمان می‌توانست تایید کند.</description>
                <category>Sia_bagheri</category>
                <author>Sia_bagheri</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 17:58:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از یک شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@sia_bagheri/%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-bbm2wuj2ag4o</link>
                <description>این شعر تر از نفرت لبریز شماستمانند عذابی ست که آویز شماست.هر چیز که دارید مبارک باشدبی چیزیِ ما بیش ز ناچیز شماست.ما درّه ی پهناور زخمیم این عمقروزی برسد که شاهد خیز شماست.حتی در مرگ هم نمانیم شبیهآن جا که بهار ماست پاییز شماست.من شاعرم و آفت آن کارگرمکز خاک شدن میوه ی جالیز شماست.#سیاوش_باقری</description>
                <category>Sia_bagheri</category>
                <author>Sia_bagheri</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 17:56:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقص و زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@sia_bagheri/%D8%B1%D9%82%D8%B5-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-ztp0xxcqhwv4</link>
                <description>الان دیگر ایستاده ها از نشسته ها بیشترند. چراغ ها خاموش است. صدا به گوش تو کمی زیاد است، برای بقیه نه. بیشتر مهمان ها نوشیده اند و تو احساس راحتی بیشتری داری. نیمه های شب است و میرقصند. الکل اثر کرده، خودت هم بدت نمی آمد. جزو آن هایی. میرقصی.مدّتی میگذرد و آخر شب است. برای اوّلین بار به فرم دست هایت توجّه میکنی. به بدنت فکر میکنی که تکان میخورد، کمی بعد به آهنگ. چرا دست هایت را این گونه تکان میدی؟ سر کدام ضرب از آهنگ باید پایت را جابجا کنی؟ چرا میرقصی؟ چه کار داری میکنی؟ از ریتم افتاده ای و حرکاتت هماهنگ نیستند‌. هنوز مستی اما میدانی این دفعه ی اوّل نیست که از خودت میپرسی: چه کار داری میکنی. آیا مدّت ها پیش از خودت نپرسیده بودی: چرا زندگی میکنی؟ ((جوابی)) هم پیدا کردی؟زنده ای. بین تردید هایت از یک چیز مطمئن. شاید مدّت ها(ست) دنبالِ ((جوابی)). شاید هم فراموشش کرده باشی. و هزار شاید دیگر. شاید های مداوم خسته ات میکنند و روزمرّگی حواست را پرت کرده. سوال هایت را هل میدی پایین.آهنگ عوض شده است. این آهنگ را بلدی. میخونی و میرقصی. باز هم هماهنگ و چه بهتر که زیباتر!/س.ب</description>
                <category>Sia_bagheri</category>
                <author>Sia_bagheri</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 17:54:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از یک شرح حال</title>
                <link>https://virgool.io/@sia_bagheri/%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AD%D8%A7%D9%84-soeou1hxojyp</link>
                <description>مدت ها(ست) نمی‌خواهی، هیچ چیز را‌. اراده‌ات ضعیف می‌شود وقتی آرزو نداری و آرزو نداری چون احساس نمی‌کنی. به درد‌ِسرش نمی‌اَرزید. دندان لق را کندی‌. پوستت کنده‌ شد ولی دیگر غمگین نمی‌شوی، خوشحال هم. تعجّب نمی‌کنی و حسرت نمی‌خوری. چاره‌ای نداشتی، باید می‌کندی.جوانی و زیبا. روا بود اگر نزدیک‌های غروب قدم‌زنان از دربند به ولیعصر که می‌رسیدی، می‌ایستادی، حدّ‌ِفاصل انگشت شست و اشاره‌ات را زیر چانه‌ قرار می‌دادی و لب‌هایش را می‌بوسیدی، و غرق لذّت جهان را فراموش‌ می‌کردی.دلیرانه ایستاده‌ای و اجازه نمی‌دهی ((حق)) را از یادت ببرند، همان ها که قصدشان این است. با بی‌صفت‌ها و بی‌شرف‌ها هم‌پیمان نمی‌شوی. ادامه می‌دهی. همین شکوه‌مندانه مبارزه‌کردن‌ است که از تو ((وجود)) می‌سازد. همین پوستِ‌کنده و پای بریده‌شده به دست نابرابری(ست) که حماسی‌ترین ادامه‌دادن ها را برای تو رقم می‌زند.با گوسفند‌ها و بی‌دغدغه‌ها اشتراکی نداری. همان‌ها که تمام ذهن‌شان را ((مصرف‌کردن)) پر کرده‌است؛ تا کِی تیغِ تیزِ بلندِ ستم سرِ خوک‌وارشان را از بدن جدا کند.می‌دانم تنهایی و در رنج، که این است انسان.</description>
                <category>Sia_bagheri</category>
                <author>Sia_bagheri</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 17:53:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از یک داستان کوتاه</title>
                <link>https://virgool.io/@sia_bagheri/%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-if7jvwc8vilu</link>
                <description>خروس است و خون. تاکید دارد: به آقاهه بگو یک درشتش را جدا کند. بیچاره گناه دارند این مستمند ها.گذرا می‌پرسم: آقا شما سر اینا رو می‌بری حالت بد نمیشه؟انگار گفته باشم: بهتر است بیشتر مراقب دخترت باشی، از ما گفتن بود، می پرسد: برا چی؟ساکت می‌مانم.ادامه می‌دهد: طرف (سرِ آدم) میبره حالش بد نمی شه.مشمای مشکی را گره زده به دستم می‌دهد و می‌گوید: از این حرفا گذشته.</description>
                <category>Sia_bagheri</category>
                <author>Sia_bagheri</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 17:48:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از یک شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@sia_bagheri/%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-jydcn0r182sz</link>
                <description>قد رعنا بر و بازوی چو حیدر چه شدی؟ ماه زییا پسر خوشگل مادر چه شدی؟.سر به پایینی و لب بسته و غمگین و نذارشور و شر! عشق و شرر! مکر مکرّر چه شدی؟.درد سر های فراوان نتوانست تو را -شکند، حال بگو صخره ی بی سر چه شدی؟.جنگلم سوخته این ابر ولی می باردای امیدم! تو دگر نو گل پرپر چه شدی؟.کنج تنهایی و زانو به بغل گریه کناندر سرم بود که دیگر تو برادر چه شدی؟.#سیاوش_باقری</description>
                <category>Sia_bagheri</category>
                <author>Sia_bagheri</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 17:40:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>