<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سیاهه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@siaaheh</link>
        <description>? حرکت عدالت‌خواهی جمعی از فعالین دانشجویی دیروز و امروز دانشگاه صنعتی شریف
کانال تلگرام https://t.me/siaaheh</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 18:31:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/66710/avatar/uqnVrS.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سیاهه</title>
            <link>https://virgool.io/@siaaheh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>صدای اعتراض در هوای ممنوعیت</title>
                <link>https://virgool.io/@siaaheh/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C%D8%AA-z80gtusctcwe</link>
                <description>تجمع اعتراضی دانشگاه شریف - ۲۳ دی‌ماه ۱۳۹۸هرچقدر هم که بخواهیم صدای برخی واقعیت‌­ها را نشنیده بگیریم، بالاخره روزی جلوی چشم‌مان مجسم می‌شوند و مجبورمان می‌­کنند با آن­ها رو­به‌­رو شویم. یکی از همین واقعیت‌­ها، اعتراض دانشجویان دانشگاه شریف به وضعیت حاکم بر کشور و دانشگاه بود که سبب رقم خوردن فاجعه سقوط هواپیما شد و در پی‌­اش دروغگویی، مسئولیت­‌ناپذیری و ایجاد جو امنیتی برای سرکوب اعتراضات را به همراه داشت و در دانشگاه نیز باعث شد مراسم عزاداری وعده داده شده لغو شود. البته صدای این اعتراض سعی شد با لطایف­‌الحیلی زیاد بلند نشود؛ کارهایی مثل بایکوت آن از سوی رسانه­‌های رسمی، اقدام متقابل از سوی دانشجویان حزب‌­اللهی برای تجمع و بازتاب «واقعیت» دانشگاه شریف به خلاف چیزی که در رسانه­‌های غیررسمی نشان داده شده، تهدید دانشجویان برگزارکننده مراسم سوگواری که مبادا باز اعتراض‌شان فضا را ملتهب‌­تر کند و در نهایت(بنا بر شنیده­‌ها) ورود عده­‌ای لباس شخصی در روز موعود برای جلوگیری از تجمع و اعتراض دانشجویان. ظاهرا اعتراضات دو روز پیش در دانشگاه شریف(21 دی) بیش از حد هزینه‌­زا بوده و به هر نحوی باید از طنین دوباره چنین شعارهایی در دانشگاه جلوگیری می­‌شد. اما همه این اقدامات نتوانستند بار دیگر یکی از واقعیت­‌هایی را که در اطراف‌مان وجود دارد خفه کند یا آن را واژگون نمایش دهد. واقعیت اعتراضی که هر بار با بازتاب تعدادی شعار تند، انگ «فتنه»بودن می­‌خوردند و حقایق پشت آن کتمان شده و هیچ­گاه مورد تأمل جدی قرار نمی‌گیرند.این بار داغ سنگین بود و تعداد دانشجویان عزادار و معترض بسیار زیاد و نمی‌­شد به راحتی قائله را به خیر و خوشی خاتمه داد. حتی انتظاماتی که قرار بود مانع از تجمع دانشجویان شوند نیز در شرایط به وجود آمده، اشک می­‌ریختند و با اعتراض دانشجویان همراهی می‌­کردند. اندک اندک به تعداد دانشجویان معترض افزوده می­‌شد و اوضاع کاملا از کنترل خارج شده بود. باید فقط نظاره‌­گر بود؛ نظاره‌­گر چیزی که گفتمان مدافع جمهوری اسلامی، تحمل دیدنش را نداشت و اجرای چنین نمایشی را «به صلاح» نمی­‌داست. اما این بار صدای اعتراض دانشجویانی که در دهه سوم زندگی‌شان احساس «حذف‌شدگی» از سوی حاکمیت را لمس می­‌کردند، خیلی بلند بود و نه می­‌شد آن را مدیریت کرد و نه «تصفیه»؛ تصفیه­‌کردنی که انبوهی از دلایل دینی و فلسفی و منطقی و مصلحتی هم پشت آن ردیف می‌­شود تا حقانیت انجام این کار بر همگان اثبات شود. اما این بار اوضاع به گونه‌­ای دیگر بود. دانشجوها اجازه کنترل صدا را به هیچ مدیری نمی‌­دادند، چرا که به هیچ کس اعتماد نداشتند. امکانات بد و هوای سرد، فوران این خشم فروخورده را مانع نمی­‌شد؛ حتی شده با پاره کردن حنجره یا با بلندگوی نمکی باید این صدا در دانشگاه طنین می­انداخت.در چنین جمعیتی و با این مقدار از خشم و عصبانیت، به­‌هرحال هر شعار و خواسته و متلکی ممکن بود بیان شود اما خواسته‌­های بی‌­ربط به مرور تصفیه می­‌شد و محورهای مورد تأیید همگان به مرور مشخص شدند. این خواسته‌­ها و شعارها با تجمع روز شنبه قابل مقایسه نیست و این خود نشان می­‌دهد در فضای گفت‌وگوی همگانی چقدر از میزان خشم کاسته می­‌شود و شعارها و خواسته‌­های معقول ته­‌نشین می­گردد. محورهای اعتراض، سه بخش را هدف گرفته بود: بی­‌کفایتی و دروغ‌گویی مسئولین رقم‌­زننده این فاجعه و مسئولین دانشگاه، ساختار معیوب حاکم بر کشور  و «ماله‌­کشی» عد‌ه‌­ای که جمعیت از آن­ها با نام «بسیجی» یاد می‌کرد:«بی­‌عدالتی­‌ای که همیشه اعمال می‌­شود»: مسئولینی که انحصار امکانات در دست آن­هاست، در رسانه‌­های رسمی کمترین توجهی به این فاجعه نمی‌­کنند و برخلاف مراسم بزرگداشت حاج­ قاسم در دانشگاه که بهترین امکانات برای برگزاری­‌اش مهیا شد، برای این مراسم حتی بلندگوی مناسبی نیز فراهم نشد.«به ما بگویید دقیقا چه خبر است؟» : به مانند ابعاد ماجرای سقوط هواپیما که در ابتدا کتمان شد و حتی هنوز هم به روشنی از سوی مسئولین ذی­‌ربط بیان نشده، علت اصلی لغو مراسم سوگواری روز دوشنبه نیز همچنان از سوی هیئت رئیسه دانشگاه به درستی بیان نمی‌­شد و هر کدام از دری سخن می­‌گفتند. معترضین از این همه کتمان حقایق به بهانه مصلحت‌­سنجی خسته شده بودند و هرچه زودتر می­‌خواستند همه چیز شفاف شود.«چرا اینقدر امنیتی‌بازی درمی‌­آورید؟» : بگیر و ببندهایی که در بیرون از دانشگاه و به بهانه حفظ امنیت شهروندان رایج است به داخل دانشگاه نیز کشیده شده و معترضین از این می­‌ترسیدند که مبادا حرفی بزنند که سر از زندان در بیاورند. اما دانشجویان، سلب آزادی­‌شان در محیط دانشگاه را به خاطر مصلحت­‌سنجی­‌های امنیتی قابل قبول ندانسته و شعار«دانشگاه امنیتی نمی‌خوایم نمی‌خوایم» سر می­‌دادند.«شرف داشته باشید و مسئولیت بپذیرید»: همانند فاجعه سقوط هواپیما که سرداری همه مسئولیت آن را به عهده گرفت و بقیه به کلی تبرئه شدند و هیچ­کس نیز استعفا نداد، در دانشگاه هم هیچ­کس مسئولیت ورود لباس‌شخصی‌­ها به دانشگاه، تهدید دانشجویان برگزارکننده برای عدم تجمع و ناتوانی در برابر فشار بیرونی برای لغو مراسم را به عهده نمی‌­گرفت و حتی بعضی از اعضای هیئت رئیسه از این اتفاقات اعلام بی­‌خبری می‌­کردند.عده‌­ای از دانشجویان اما این مشکلات را ناشی «وضعیت» حاکم بر ساختار کشور می­‌دانستند و نه خطای انسانی یک یا چند نفر. به همین دلیل از مسئولین دانشگاه می‌­خواستند که چون نمی­‌توانند در برابر این ساختار معیوب بایستند و از دانشجوها محافظت کنند، پس همان بهتر که استعفا دهند تا نشان اعتراضی باشد به ساختار موجود و طرفداری‌شان از مطالبه دانشجویان.در این میان اما در کنار انتقاد به مسئولین کشور و دانشگاه، عامه دانشجویان به گروه دیگری نیز معترض بودند؛ جمعیت توافق کرده بود که این عده را «بسیجی» بنامد. در ابتدا چنین اعتراضی به همه کسانی که در تشکل بسیج فعالیت داشته و دارند، غیرمنصفانه به نظر می‌­رسید. عمده استدلال جمعیت این بود که به حد کافی حرف «بسیجی­»ها را در صداوسیما شنیده‌­ایم و اکنون نوبت ماست که در این تریبون حرف‌­های مگو را بگوییم و بشنویم. همچنین از برخورد این قشر با معترضین، از جمله در تجمع روز شنبه دانشگاه شریف دلخور بودند. اما صحبت افرادی که به نمایندگی از «بسیجی»­های دانشگاه پشت تریبون رفتند، اندکی استدلال جمعیت برای ندادن تریبون به این افراد را منطقی­‌تر جلوه داد. حدود نصف این نمایندگان «بسیجی»ها در دانشگاه، از مقایسه ایران و آمریکا سخن گفتند و اینکه چقدر ایران در این ماجرا بهتر از حادثه مشابه سال ۶۷ برخورد کرده­ است: «ریگان ۳۰۰ نفر را کشت و عذرخواهی نکرد اما سردار حاجی‌­زاده ما عذرخواهی کرد». در این لحظه بود که جمعیت فریاد «دشمن ما همین جاست، دروغ می‌گن آمریکاست» را سر داد. شاید این شعار در وهله اول دهن‌­کجی به گفتمان رسمی جمهوری اسلامی که از سوی «بسیجی»ها نمایندگی می‌­شود تعبیر گردد، اما هر چه زمان می‌­گذشت حقیقتی که پشت این شعار نهفته بود خود را بیشتر هویدا می­‌کرد.یکی از افراد «مخالف بسیجی‌­ها» پشت تریبون رفت و گفت: «ایران اینترنشنال و مسیح علی­نژاد نماینده ما نیستند» که تشویق قابل توجهی روانه آن فرد شد «اما صداوسیما هم نماینده ما نیست!» مقصود جمعیت از نکشاندن بحث به تقابل ایران و آمریکا، یعنی همان کاری که غالبا گفتمان رسمی جمهوری اسلامی انجام می‌دهد، این بود که نباید به این بهانه اوضاع داخلی را توجیه کرد و هرخطایی که دل‌مان می‌­خواهد انجام دهیم و برای جلوگیری از اعتراض مردم، فضای امنیتی در کشور حاکم کرده تا مبادا تصویری از ایران بازتاب یابد که دشمن شاد شویم. جمعیت نشان می­‌داد که تا حدودی به اهمیت استقلال و امنیت واقف است اما این مقدار از سرکوب آزادی‌­ها را به این بهانه قابل توجیه نمی­‌دانست.فضای جلوگیری از صحبت «بسیجی»ها به مرور کم­‌رنگ‌­تر می­‌شد اما هر بار با صحبتی خاص از سوی این افراد، جمعیت بیشتر به حقانیت جلوگیری‌­اش از صحبت آن­ها پی می­‌برد: «چرا سوگیری سیاسی می­کنید؟ مگر ۱۷۶ کشته ارث پدرتان است که این­‌گونه از آن بهره‌­برداری می­‌کنید؟» این سخن نیز خشم جمعیت را برانگیخت و زمان بعد از شهادت حاج قاسم را یادآور م‌ی­شد که یک جناح خاص، آن شهید را برای خود مصادره کرد و بهره‌برداری خود را از این شهادت انجام داد و به دنبالش فضای سرکوب را در کشور تندتر کرد. «چرا دست می‌زنید، مگر شما عزادار نیستید؟» این هم انتقاد دیگری به جمعیت معترض بود که از سوی یکی از «بسیجی»ها مطرح شد و معترضی این­‌گونه به آن پاسخ داد: «شما مگر با گرفتن انتقام سخت بعد از شهادت حاج قاسم خوشحالی نکردید؟ ما هم اکنون که بعد از شهادت دوستان‌مان می‌­توانیم حرف‌هایمان را آزادانه بزنیم خوشحالیم». هرچند در مجموع فضای انتقاد به «بسیجی»ها غیرمنصفانه بود اما چندین بار معترضین به پشت تریبون رفتند و گفتند «ما حامی صلحیم و با کسی سر دعوا نداریم» تا اندکی این فضای تند شکل­‌گرفته تلطیف شود (در حالی که روز شنبه دو طرف فقط به یکدیگر فحاشی می­‌کردند و چیزی نمانده بود که درگیری سر بگیرد). یکی از معترضین گفت: «بیایید همگی به این کثافت پایان دهیم»: خط­‌کشی­‌هایی که پیش از این در کشور به وجود آمد و موجب غفلت از مشکلات اصلی شد، اکنون دوباره نباید تکرار شود و همگی باید به دروغ، انحصار و ... پایان دهیم.این اعتراض اگرچه نقطه عطفی برای آزادی بیان و ایجاد دوباره دغدغه سیاسی و اجتماعی در دانشگاه محسوب می‌­شد اما به دلیل کمبود این‌­گونه تجربه، به­‌خصوص در دهه اخیر نقاط ضعفی هم در این حرکت به چشم می‌­خورد؛ من جمله اینکه جمعیت مطالبه اصلی خود را چیز مشخصی قرار نداده بود و از هر مسئولی که پشت تریبون می‌­رفت درخواست می­‌کرد که استعفا دهد و یا این­که فضای انتقاد به ساختار و مسئولین کشور، گاهی به طور کنترل‌نشده‌­ای با تقصیر مسئولین دانشگاه و استعفای آنان خلط می‌­شد که سست شدن مطالبه استعفای مسئولین دانشگاه را به همراه داشت. همچنین عجله و کم‌طاقتی دانشجویان برای به ثمر نشستن اعتراض چندساعته‌­شان و استعفای کل هیئت رئیسه دانشگاه، نامعقول به نظر می‌­رسید.اما در مجموع، نقاط قوت این حرکت به نقاط ضعف آن می‌­چربید و دانشجویان شریف نشان دادند که پتانسیل آن را دارند که بیش از گذشته نسبت به اتفاقات جامعه و دانشگاه واکنش نشان دهند. عده‌­ای از دانشجویان که از سر دغدغه جرئت پیدا کردند در این جمع اعتراضی صحبت‌­های هزینه­‌زایی انجام دهند قابل تحسین­‌اند؛ اراده این افراد را که تاکنون به حاشیه رانده می‌­شد اما در چنین بزنگاهی خود را نشان داده و هزینه­‌ها را به جان خود می‌­خرد، باید در آینده ایران جدی گرفت. همچنین امنیتی کردن فضای فرهنگی و به انحصار گرفتن تریبون‌­ها و مانع شدن از بروز سلایق مختلف، نمی‌­تواند آن­ها را از میان ببرد. در نهایت یا باید زیر بار باز کردن فضای فرهنگی و ایجاد چنین محمل‌­های گفت‌وگویی رفت یا انتظار عمیق‌­تر شدن شکاف­‌های اجتماعی و بروز خشونت بیشتر در جامعه را کشید.سجاد معینی‌پور</description>
                <category>سیاهه</category>
                <author>سیاهه</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2020 19:51:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقلاب فرهنگی، پس از چهل سال</title>
                <link>https://virgool.io/@siaaheh/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D9%84-tmaxuy19rkfz</link>
                <description>بسیار ساده‌انگارانه است اگر انقلاب فرهنگی را آنگونه که متأسفانه ستاد و شورای عالی آن تلقی کرده است، معادل افزوده شدن نهاد نمایندگی رهبری و دروس معارف به دانشگاه‌ها و آنگونه که برخی محافظه‌کاران می‌انگارند، به معنای سیاست‌زدایی از دانشگاه و جلوگیری از تفکر آزاد و نواندیشی و تسویه اساتید و علوم انسانی انتقادی ناهماهنگ با بوروکراسی مرکزی و رسمی تلقی کرد. این مضامین اگرچه متأسفانه در بسیاری موارد زیر عنوان انقلاب فرهنگی تبلیغ و اجرا شده‌اند اما آشکارا نه تنها آرمان‌هایی برآمده از انقلاب اسلامی نیستند بلکه در برخی موارد در تضاد کامل با آن آرمان‌ها قرار می‌گیرند.هدف اول انقلاب فرهنگی: مقابله با دانشگاه استعماریبا کنار گذاشتن اینگونه تعاریفی که به مرور زمان بر انقلاب فرهنگی سایه انداخته است، نگاهی به سخنان امام خمینی و رهبران انقلابی در شورای انقلاب در آن برهه نشان می‌دهد که انقلاب فرهنگی با یک هدف اصلی و یک هدف فرعی آغاز شده است. هدف اصلی انقلاب فرهنگی برچیدن «دانشگاه استعماری» است؛ دانشگاهی که تفکر ما را دچار از خودبیگانگی می‌کند، ‌استقلال فکری و علمی را از ما می‌گیرد، به جای پژوهش و عمل مستقل، غرب‌زدگی را ترویج می‌کند و در مجموع نه تنها در خدمت مقاصد و منافع ملت نیست بلکه به وابستگی می‌انجامد. امام خمینی در ۱۲ دی ماه ۵۸ چند ماهی پیش از شروع انقلاب فرهنگی در دیدار با دانشجویان انجمن اسلامی در این‌باره چنین می‌گوید:«هیچ ملتی نمی‌تواند استقلال پیدا بکند الاّ اینکه خودش، خودش را بفهمد... الآن مدرسه‌هایی که دانشگاه‌ها و دانش‌سراها، اینها که ما داریم، فرم‌هایش همه فرم غرب است... آن هم نه فرهنگ اصیل غرب، فرهنگ استعماری غرب. غرب همه چیز استعماری دارد. طب استعماری دارد. فرهنگ استعماری دارد. همه چیز استعماری دارد، صادر می‌کند برای کشورهایی که عقب افتاده‌اند به اصطلاح آنها، آن چیزی که مناسب با آنجاست، به طوری که وابستگی داشته باشد. آنها می‌خواهند ما وابسته باشیم، و چیزهایی که به ما می‌دهند، چیزهایی است که وابستگی می‌آورد. استقلال نمی‌خواهند ما داشته باشیم. استقلال فرهنگی نمی‌خواهند داشته باشیم. استقلال فکری نمی‌خواهند داشته باشیم.»هشدار مهم امام خمینی: هدف انقلاب فرهنگی، اسلامی کردن علوم یا حوزوی کردن دانشگاه‌ها نیست!این مطلبی بسیار مهم و اساسی است که انقلاب فرهنگی در مقابل «دانشگاه استعماری» تعریف می‌شود و برای خودی کردن و مستقل کردن دانشگاه‌ها مطرح شده است و نه آنگونه که متأسفانه برخی پنداشته‌اند، به عنوان پروژه‌ای محافظه‌کارانه برای گسترش علوم حوزوی به دانشگاه‌ها و مخالفت با علوم. امام خمینی در سخنان مهمی در 1 اردیبهشت 59 بر تمایز انقلاب فرهنگی از این تلقی عقب مانده تأکید می‌کنند:«بعضی گمان کردند که کسانی که اصلاح دانشگاه‌ها را می‌خواهند و می‌خواهند دانشگاه اسلامی باشد، این است که گمان کردند که –این اشخاص توهم کردند که- علوم دو قسم است، هر علمی دو قسم است، علم هندسه یکی اسلامی است، یکی غیراسلامی. علم فیزیک یکی اسلامی است، یکی غیراسلامی. از این جهت اعتراض کردند به اینکه علم اسلامی و غیراسلامی ندارد. و بعضی توهم کردند که اینها که قائل‌اند به اینکه باید دانشگاه‌ها اسلامی بشود، یعنی فقه، علم فقه و تفسیر و اصول در آنجا باشد. یعنی همان شأنی که مدارس قدیمه دارند، باید در دانشگاه‌ها تدریس بشود. اینها اشتباهاتی است که بعضی می‌کنند یا خودشان را به اشتباه می‌اندازند. آنچه ما می‌خواهیم بگوییم این است که دانشگاه‌های ما دانشگاه‌های وابسته است. دانشگاه‌های استعماری است. دانشگاه‌های ما اشخاصی را که تربیت می‌کنند، تعلیم می‌کنند، اشخاصی هستند که غرب‌زده هستند. ما می‌گوییم دانشگاه‌های ما یک دانشگاه‌هایی که برای ملت ما مفید باشد نیست. ما بیشتر از پنجاه سال است که دانشگاه داریم، با بودجه‌های هنگفت کمرشکن که از دست‌رنج همین ملت حاصل می‌شود، و در این پنجاه سال نتوانستیم در علومی که در دانشگاه‌ها کسب می‌شود، خودکفا باشیم... ما می‌گوییم دانشگاه باید از بنیان تغییر کند و تغییرات بنیادین داشته باشد و اسلامی باشد، نه این است که فقط علوم اسلامی را در آنجا تدریس کنند، نه اینکه علوم دو قسم‌اند، یکی اسلامی و یکی غیر اسلامی. ما می‌گوییم که در این پنجاه سال یا بیشتر که ما دانشگاه داریم، فرآورده‌های دانشگاه را برای ما عرضه دارید. ما می‌گوییم که دانشگاه‌های ما مانع از ترقی این فرزندان آب و خاک است.»همین جهت، محور اصلی پیام تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی در 23 خرداد 59 را تشکیل می‌دهد، وقتی امام می‌نویسد: «در طول مدت سلطه رژیم فاسد، کارفرمایان بی‌فرهنگ این مرکز مهم اساسی را در خدمت استعمارگران قرار داده بودند... دبیرستان‌ها و دیگر مراکز آموزشی که در رژیم سابق با آموزش و پرورشی انحرافی و استعماری اداره می‌شد، تحت رسیدگی دقیق قرار گیرد تا فرزندان عزیزم از آسیب و انحراف مصون گردند».هدف دوم که هدفی فرعی و در طول هدف اول بود، به شرایط خاص دانشگاه‌ها در آن مقطع مربوط است که گروه‌ها و جناح‌های سیاسی با گشودن دفاتر تشکیلاتی در دانشگاه، محیط علمی را به صحنه منازعات خود تبدیل کرده بودند. بنابراین هدف دوم انقلاب فرهنگی، درخواست برچیده شدن دفاتر سیاسی و نفوذ تشکیلاتی احزاب و جناح‌ها در دانشگاه‌ها بود تا هدف اول، یعنی تبدیل دانشگاه به نهاد علمی و پژوهشی مستقلی برای پیگیری مسائل ملی محقق شود.هدف دوم انقلاب فرهنگی: برچیدن دفاتر تشکیلاتی گروه‌ها و جناح‌های سیاسی بیرون دانشگاهامام خمینی این هدف دوم را در همان سخنرانی مهم اول اردیبهشت 59 چنین تبیین می‌کند: «ما می‌گوییم که دانشگاه ما مبدل شده است به یک میدان جنگ تبلیغاتی... اینها نمی‌فهمند معنی استقلال و معنای اسلامیت دانشگاه را. من آن چیزی را که شورای انقلاب و رئیس جمهور گفته‌اند راجع به تصفیه دانشگاه و راجع به اینکه دانشگاه از این جهاتی که در آن هست بیرون برود تا مستقل بشود، تا بتوانیم ما استقلالش را حفظ کنیم، پشتیبانی می‌کنم. امیدوارم همانطور که پیشنهاد شده است، دانشگاه را از همه عناصر تخلیه کنند و از همه وابستگی‌ها تخلیه کنند تا اینکه ان شاء الله یک دانشگاه صحیح با اخلاق اسلامی و فرهنگ اسلامی تحقق پیدا کند». اشاره امام به بیانیه دو روز پیش شورای انقلاب است که در آن مقرر شده که دانشگاه باید از حالت ستاد عملیاتی گروه‌های گوناگون خارج شود و برای برچیده شدن دفاتر و تشکیلات گروه‌ها در دانشگاه‌ها سه روز مهلت تعیین شده بود.ارزیابی وضعیت دو آرمانِ اعلام شده انقلاب فرهنگی در چهلمین سال انقلابامروز اما بدون آلوده کردن ذهن به گفتمان منحطی که عمدتا تحت لوای انقلاب فرهنگی ارائه و اجرا شده است و ارتباطی با اهداف اصیل انقلاب فرهنگی ندارد، پس از چهل سال بار دیگر این سوال پیش روی ماست که تا چه حد این اهداف تحقق یافته است؟ آیا رهایی دانشگاه از فرم‌های غرب‌زده و الگوهای آمریکایی و غربی‌ای که به وابستگی و استعمارِ تفکر و نیروی جوانان نخبه ما می‌انجامد از یکسو و استقلال دانشگاه و جلوگیری از نفوذ تشکیلاتی جناح‌ها و گروه‌های قدرت و ثروت تحقق یافته است؟التفات به نیروهای خاصی که به ویژه در یک دهه اخیر دانشگاه‌های ما را تحت نفوذ خود قرار داده و تا حد زیادی کنترل آن را در اختیار گرفته باعث می‌شود که تردیدی جدی در میزان تحقق اهداف انقلاب فرهنگی داشته باشیم. در واقع با تأسف بسیار باید این مطلب را دل‌سوزانه هشدار داد که استقلال فکری و سیاسی دانشگاه که عدم وابستگی و تعهد آن به مسائل ملت را تضمین می‌کرد، در یک دهه اخیر به میزان زیادی به مخاطره افتاده است.هشدار اول) دانشگاه زیر تاخت و تاز تجاری شدن و الگوهای سرمایه داریبدون شک امروز بیش از هر زمان دیگری دانشگاه ایرانی زیر تاخت‌وتاز افکار و ساختارهای سرمایه‌داری قرار گرفته است. اگر در دوران پیش از انقلاب ذهنیت سرمایه‌داری رانتی وابسته، اساس اقتصاد و سیاست‌های کلان اقتصادی و اجتماعی کشور را شکل می‌داد و در جهت‌گیری کلان خود دانشگاه را نیز در خدمت همین ساختار سرمایه‌داری کمپرادور طراحی می‌کرد تا سود حاصل از بهره‌برداری از نیروی انسانی توانای کشور، به جای آنکه در جهت مسائل ملی و پیشرفت علم و فرهنگ عمومی جامعه قرار گیرد، در خدمت طبقه محدودی از سرمایه‌داران رانتی داخلی و خارجی قرار گیرد، اما به هر تقدیر نیروهای مالی و تجاری، جرأت ورود مستقیم به حریم دانشگاه را نداشتند و حداقل نهاد علم، آکادمی، آموزش و پژوهش پشت دیوارهای دانشگاه از امنیت کافی برخوردار بودند و غرب‌زدگی، وابستگی، عدم پیشرفت علمی و نرسیدنِ سود دانشگاه به ملت شاخص‌های کلیِ برآیندِ خروجی دانشگاه بود و تحلیل فرآیندهایی که به استعماری شدن دانشگاه، جدایی آن از جامعه و وابستگی آن به بیگانگان می‌انجامید، تنها از عهده جامعه‌شناسان قدرتمند و تیزبینی چون جلال آل احمد برمی‌آمد که در اثر ممتاز او درباره دانشگاهیان یعنی «غربزدگی» منعکس شد و مورد استفاده بسیار انقلابیون نیز قرار گرفت.با این حال به نظر می‌رسد که امروز چهل سال بعد از انقلاب اسلامی، حساسیت‌ها درباره استقلال دانشگاه و جلوگیری از از خود بیگانگی نهاد علم و حفظ تعهد ملی دانشجویان و اساتید به قدری کاهش پیدا کرده که نه تنها به طور علنی و صریح از تجاری شدن دانشگاه و تحت عنوان «دانشگاه کارآفرین» از ادغام دانشگاه در اکوسیستم اقتصادی سخن گفته می‌شود، بلکه فضای دانشگاه با سوت و کف و صلوات به بنگاه‌های اقتصادی فروخته شده و برای اولین بار در طول تاریخ چند دهه‌ای آموزش عالی در ایران، زیر پا گذاشتن حریم علم و تفکر و پژوهش با افتخار و تشویق همراه می شود.اهالی کسب‌وکار که جز سرمایه و سود خود به چیز دیگری نمی‌اندیشند، در یک مغالطه آشکار با سخن گفتن از ضرورت کاربردی شدن علوم و مشارکت دانشگاه در کارآفرینی و حل مسائل اقتصادی کشور دل‌سوزان علمی و دانشگاهی را با خود همراه می‌کنند و حال آنکه مرزگذاری میان «نهاد علم» و «بازار» از اصول اساسی و حیثیتی حفاظت از نهاد علم است و برداشتن این مرز و آمیخته شدن علم و سرمایه تنها و تنها به ویرانی کامل نهاد علم و محرومیت آتی کشور و حتی بازار از دانشگاه منجر خواهد شد. درخت، اگرچه اسباب اصلی فراهم کردن آتش است اما نزدیک کردن آتش به درخت آن را نابود می‌کند. منطق جنگلداری و باغبانی با منطق کوره‌پزی و کاغذسازی متضاد یکدیگرند و اگر دومی بر اولی مسلط شود، به سرعت به ویرانی کامل جنگل و محیط‌زیست می‌انجامد. دانشگاه محیط علم و تعهد و مسئولیت و اندیشیدن در مسائل اساسی این کشور است و دقیقا در زمانی که جوانان پا به آن می‌گذارند تا عزم بلند خود را برای گشودن گرهی از کار این مردم باز کنند، بنگاهی اقتصادی که به برکت مجوز مدیران نالایق در همان مجاورت دفتری دارد، در گوشش زمزمه آغاز می‌کند و به طرفه العینی نخبگان ملی، دانشمندان و محققان آینده ایران به کارمندانی خودخواه و طمع‌کار و بازاری فروکاسته می‌شوند. دانشگاهی که خود زمانی با دمیدن روح تعهد و دانش و سخت‌کوشی و وطن‌دوستی محل تولد و پرورش هزاران دانشمند و سیاست‌مدار و فیلم‌ساز و هنرمند و روشنفکر و حقوق‌دان و مدیر و ورزشکار و معمار و طراح صنعتی و کارآفرین بود، اینک در چنبره نیروهای سرمایه‌داری بیرون دانشگاه اسیر می‌شود، بصیرت و مسئولیت‌پذیری ملی را از دانشجویان خود می‌گیرد و آنان را در رویاهای طمع‌کارانه و عمدتا بیهوده‌ای که اقتصاد بیمار ایران را فلج کرده است، اسیر می‌کند.مبلغ دانا یا ناآگاه دانشگاه کارآفرین هیچ توجه به این ندارد که دانشگاه‌های اصلی آمریکا که خود موطن این نظریه محسوب می‌شود، نه تنها سال‌ها که چندین قرن است که بر پایه الگویی کهن از آموزش و پژوهش آزاد و به دور از نفوذ نیروهای دولتی و بازاری کار می‌کنند و تمام اعتبار علمی خویش را از حفاظت از این سنت علمی پابرچا و مستقل و مسئول نسبت به مسائل بشری بدست می‌آورد. او حتی توجه به ماهیت اساسا متفاوت نظام اقتصادی در ایران و آمریکا ندارد که چگونه به واسطه تخریب فعال نسبی‌ای که در اقتصاد آنها وجود دارد، نبض تکنولوژی در بنگاه‌های خصوصی می‌زند و بازار برای تضمین شکوفایی خود ناچار به حرمت نهادن به حریم علم است و حال آنکه بازار رانتی، انحصاری، خصولتی و استثماری ایران نیازی به تخریب فعال و تکنولوژی ندارد و مناسبات خود را به جای رقابت، در زدوبند مالی-بانکی و انحصارهای دولتی رقم می‌زند.اینچنین است که امروز در چهلمین سال انقلاب، دانشگاه به گوشت قربانی کشمکش بنگاه‌های اقتصادی و حامیان قدرتمند آنها تبدیل شده است که عَلَم «دانشگاه کارآفرین» بر دوش گرفته و متأسفانه با حمایت مراکز سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری حاکمیتی، هر از گاهی گوشه تازه‌ای از قلمرو آکادمی و علم مورد تجاوز این گروه‌های قدرت و ثروت قرار می‌گیرد. ذهنیت تجاری، سوداگری و سودگرایی تا مغز استخوان کلاس‌های درس، اتاق‌های اساتید، آزمایشگاه‌ها و گروه‌های دانشجویی رسوخ کرده، احساس مسئولیت، تعهد، خدمت به کشور و شوق فعالیت علمی را مهجور کرده و بیم آن می‌رود که با محاصره شدن دانشگاه در چنبره نیروهای تجاری و حلقه‌های موازی آنها در کنکور، مدرک فروشی و پردیس‌های پولی تا چند صباح دیگر چیزی از «جامعه علمی» و «نهاد مستقل آموزش و پژوهش» در میان دیوارهای دانشگاه ایرانی باقی نماند.هشدار دوم) قدرت یافتن دفاتر تشکیلاتی جناح‌ها و گروه‌های قدرت و ثروت در دانشگاهاز حیث هدف دوم هم انقلاب فرهنگی چندان موفق به نظر نمی‌رسد. انقلاب فرهنگی از ضرورت بسته شدن دفاتر سیاسی و تشکیلاتی جناح‌های کشور در دانشگاه‌ها آغاز شد. در عین حال رهبران انقلاب محیط دانشگاه را هرگز مرده و فاقد آگاهی سیاسی نخواسته‌اند و همواره از «سیاسی بودن دانشگاه‌ها» دفاع کرده‌اند. نکته اینجاست که گفتمان انقلاب اسلامی به دنبال برهم زدن رابطه یک‌سویه و یک‌طرفه‌ای بوده است که جنبش دانشجویی را به سیاهی لشکر و بدنه تشکیلاتی گروه‌های قدرت تبدیل و با وارونه کردن این رابطه از پیشتازی و نواندیشی سیاسی دانشجویان و اساتید دفاع می‌کند. علی رغم آنکه جنبش دانشجویی در برخی برهه‌ها توفیقات قابل توجهی در رسیدن به این آرمان بدست آورده است، اما توجه به برخی چالش‌های تشکل‌های دانشجویی در چند سال گذشته نشان می‌دهد که دست‌های قدرتمندی در اطراف دانشگاه در پی آن‌اند که تشکل‌های دانشجویی را به دفتر سیاسی و تشکیلاتی جناح خود در دانشگاه تبدیل کنند و از این طریق نه تنها گفتمان عقب مانده خود را به فضاهای دانشجویی دیکته کنند بلکه به این واسطه در اداره دانشگاه نفوذ کرده، منافع بنگاه‌های اقتصادی و باندهای سیاسی خود را که به خاک دانشگاه تجاوز کرده‌اند، تضمین کنند.از منظر آنها دانشگاه کانون نیروی انسانی توانمند و رایگان، و تشکل‌های دانشجویی لوله مکش این نیروی انسانی باارزش است و به همین دلیل استقرار و گسترش این درگاه نیروی انسانی، از اولویت‌های اصلی این بلوک‌های قدرت و ثروتی است که در اطراف دانشگاه کمین کرده‌اند. به علاوه در مواقع حساس این تشکل‌ها می‌توانند امکانات بسیج عمومی، تصویرسازی رسانه‌ای و توجیه نخبگانی منویات جناح متبوع خویش را فراهم کنند. در این چارچوب است که مفاهیم پاک و مطهر فرهنگ، دین و سیاست که در محیط نواندیشی و تکثر و گفتگو و رقابت دانشجویی طراوت خود را حفظ می‌کند و حتی روح زندگی‌بخش خود را از محیط‌های جوان دانشگاهی به فضای جامعه آکنده می‌کنند، در چنبره گروه‌ها و جناح‌ها گرفتار و همه چیز به منازعه پوچی بر سر قدرت فروکاسته می‌شود. گرفتاری بزرگ‌تر اینکه گروه‌های سیاسی اطراف دانشگاه در سال‌های اخیر از طریق بنگاه‌های اقتصادی و مؤسسات فرهنگی وابسته به خود پیوندی ارگانیک نیز با دانشگاه یافته‌اند و عملا با تشکیل یک بلوک قدرتمند از اتحاد زر و زور و تزویر، و اندیشیدن به گسترش مرزهای امپراتوری خود در دانشگاه، عملا هویت و حیثیت دانشگاه‌های اصلی کشور مانند شریف و تهران و امیرکبیر و صنعتی اصفهان را که با همه دشواری‌ها حاملان اصلی سنت علمی و پژوهشی کشور محسوب می‌شوند، تهدید می‌کنند.چه اسف‌بار است وضع دانشگاهی که دانشجویان آن به کلاس‌های درس و روابط استاد-شاگردی به چشم سرمایه‌گذاری مالی و به تشکل‌های دانشجویی به چشم نردبانی برای بالا رفتن از مناصب سازمانی بنگرند. اینها همه ثمره برداشت‌های متحجرانه از انقلاب فرهنگی است که به چنان غفلتی در اولیای امور انجامیده است که چپاول و انحراف دانشگاه و زیر پا گذاشته شدن حریم و استقلال دانشگاه توسط گروه دیگری از همکاران خود را به ویژه در این یک دهه نادیده انگاشته‌اند. آیا انقلاب فرهنگی در ایجاد دانشگاهی مستقل که دانشجویان و نخبگانی متعهد، مسئول و اخلاقی تربیت کند که در خدمت منافع ملت، و نه در خدمت سرمایه‌های داخلی و خارجی و نه در خدمت گروه‌ها و جناح‌های در قدرت باشند، موفق بوده است؟محمدحسین بادامچی</description>
                <category>سیاهه</category>
                <author>سیاهه</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2019 21:08:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آفتی به اسم تخصص‌گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@siaaheh/%D8%A2%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-go7lpx5i9jnm</link>
                <description>طرح مسئلهدر کشوری که به متخصصین نیاز وافر است تا چرخ‌های صنعتش را بچرخانند و آن را از جهان سومی بودن به توسعه یافتگی برسانند و در زمانه‌ای که الگوی دانشجوی نمونه‌اش «خوب درس خواندن» را در اولویت خود قرار داده، چه می‌شود که عده‌ای از دانشجویان وارد تشکل‌های دانشجویی می‌شوند و به فعالیت سیاسی می‌پردازند؟در دانشگاهی که تنها خلق ارزش مادی به واسطه «استارت‌آپ» مزیت محسوب می‌شود، چرا برخی از هم درس‌های خود فاصله گرفته و مزیت کار تشکیلاتی را برای خود و کشور بیشتر می‌دانند؟آیا قرار است آنها در تشکل، یک فعالیت تمرینی و تجربه اندوزی داشته باشند تا برای شغل آینده خود آماده شوند؟یا قرار است کار تخصصی و عمیق انجام دهند و باری را از دوش انقلاب اسلامی بردارند؟و یا به واسطه فعالیت دانشجویی اعتباری برای خود کسب کنند؟شاید هم با برخی مسائل مطرح در حوزه علوم انسانی آشنا شوند؟و یا تشکل را محلی برای حزب بازی و طرفداری از یک خط فکری مشخص کنند؟می‌توان نشان داد که همه این تلقی‌ها از مزیت اصلی این گونه فعالیت نادرست بوده، چرا که به طور خلاصه اولا کار تشکلی برای خود مزیتی منحصر به فرد دارد و نه اینکه دست گرمی برای آمادگی در شغل آینده باشد و ثانیا همه آن فعالیت‌ها را می‌توان به نحو احسن در پژوهشکده‌ها و اندیشکده‌ها، در یک گروه همخوانی کتاب و در نهادهای وابسته به احزاب انجام داد و نیازی به کار تشکلی نیست.پس مزیت اصلی کار تشکلی در چیست که عده‌ای سنگ آن را به سینه می‌زنند؟دوگانه تاریخی امروز ما: تخصص- تعهدتخصص گرایی بیماری شایعی است که اطراف ما را، به ویژه در دانشگاه شریف احاطه کرده است. اینکه دانشجویان به فعالیت‌های حوزه عمومی کاری نداشته و آن‌ها را سطحی می‌دانند و به فکر تمرکز روی یک پروژه خاص و پیشبرد آن هستند.این بیماری اما کم‌کم به تشکل‌های دانشجویی نیز سرایت کرده و فعالین آن کارویژه خود را پرداختن تخصصی به موضوعات مختلف اعم از اقتصادی،سیاسی، خانواده و ... کرده‌اند که تفکیک چنین واحدهایی در تشکل‌های مختلف ناشی از همین دیدگاه است.اما همانطور که گفته شد مزیت اصلی کار تشکیلاتی به انجام کار تخصصی نیست، چرا که مگر دانشجویی که در رشته مهندسی تحصیل می‌کند، کاری جز بازتولید حرف‌های دیگران در حوزه‌های غیر از رشته خودش می‌تواند انجام دهد؟ آیا می‌تواند در فرصتی محدود در مسئله‌ای نظریه‌پرداز شود و حرف جدید تولید کند؟اگر کمی کلی‌تر به مسئله نگاه کنیم، هیچ‌کس نمی‌تواند به جز در حوزه تخصصی خودش حرف تازه‌ای بزند و کوتاهی عمر به وی اجازه تخصص در همه حوزه‌ها را نمی‌دهد. اما آیا این به معنی آن است که هرکس می‌بایست به طور مجرد به حوزه‌ای بپردازد و در آن صاحب نظر شود و سایر حوزه‌ها را فراموش کند؟ به عنوان مثال کشاورز فقط به فکر حداکثر کردن میزان تولید خود باشد، دانشجوی رشته برق به فکر کسب مهارت در حل کردن همه مسائل رشته خودش و فعال تشکلی هم فقط به فکر حل کردن یک موضوع خاص، مثل چگونگی دور زدن تحریم نفت؟مسئله‌ای که اینجا پیش می‌آید، دخیل کردن ارزش‌ها (چه دینی، چه انقلابی و ...) در تخصص است. اینکه چگونه می‌توان تخصص را در خدمت تعهد آورد؛ محصولی تولید کرد، رشته‌ای خواند و کار تشکلی‌ای کرد که در خدمت آرمان‌های فرد و کشورش باشد و او را به سمت آنها حرکت دهد.به نظر می‌رسد پس از گذشت چهل سال از ظهور جمهوری اسلامی، به عنوان مجری احکام اسلامی در جامعه نسخه‌ای که برای نیل به این هدف پیشنهاد می‌دهد، تفکیک تخصص از تعهد است؛ به نحوی که هرکس به طور مجزا به مسئله تخصصی خودش بپردازد و تعهد خود را نیز با کپسول مناسک دینی و انقلابی، شرکت در هیئات مختلف، اعتکاف‌ها، شرکت در راهپیمایی اربعین، راهپیمایی ۲۲ بهمن، اردوی راهیان نور و ... تأمین کند و این همان نسخه‌ای‌ست که در عرصه‌های مختلف و به طور خاص در تشکل‌های دانشجویی شاهد آن هستیم. اما تربیت انسان و جامعه نمونه، که هدف اسلام و انقلاب اسلامی بوده با چنین روشی قابل دستیابی است؟ آیا غیر از این است که تفکیک این دو، عقیم کردن هر دو را به همراه دارد؟ و نه تخصص در راستای تعهد شکل می‌گیرد و نه تعهد بدون ارتباط با تخصص، مطلوب و ایده‌آل خواهد بود؟تا حدودی متوجه شدیم که مسئله تاریخی کنونی ما در کشور تفکیک تخصص و تعهد است که منجر به این شده که هر فرد دید کلی نسبت به موقعیت و نیاز خود و جامعه‌اش نداشته باشد و عمل تخصصی‌اش را منطبق با آن تنظیم نکند. این کل نگر بودن اما، مزیت اصلی دانشجو محسوب می‌شود. دانشجو به سبب آنکه هنوز زمینه کاری خود را در حوزه‌ای تخصصی مشخص نکرده (چرا که انتخاب رشته او چندان خودآگاهانه و از سر تصمیم قاطع نبوده است) و به جز صرف مقداری وقت برای رشته تخصصی خودش می‌تواند آزادانه بین حوزه‌های مختلف سرک بکشد و از وضعیت کلی حاکم آگاه شود. همچنین وارستگی و استقلال فکری او که معلول پایبند نشدنش به زندگی و مادیات است، باعث می‌شود جرئت بیشتری برای شکستن برخی خط قرمزها داشته باشد. پس به طور کلی دانشجو کل‌نگری و جرئت بیشتری نسبت به سایر اقشار دارد.از همین پیش‌فرض استفاده می‌کنیم تا مزیت اصلی کار تشکیلاتی را نسبت به سایر فعالیت‌های جایگزین مشخص کنیم:دانشجو با کل‌نگری‌ای که نسبت به شرایط دانشگاه و کشور دارد، روی برخی موضوعاتی که در نظرش مهم جلوه می‌کند، دست می‌گذارد و آن‌ها را که یا مغفول واقع شده و یا کسی جرئت بیان آن را نداشته است، در معرض توجه عمومی قرار می‌دهد و بدین صورت اذهان را متوجه موضوعی می‌کند که تاکنون به آن فکر نمی‌شده و چه بسا توجه به آن موجب گشایشی در وضعیت حال حاضر جامعه شود.اما می‌توان در آسیب‌شناسی این گونه فعالیت ان قلت آورد که این کار از سر ناشی‌گری و سطحی نگری‌ست و در موارد مختلف بیشتر باعث تشویش اذهان عمومی می‌شود! که می‌توان در جواب گفت که اگر هم در مورد یا موردهایی دانشجو در تشخیص دچار اشتباه شده و جمع‌بندی غلطی ارائه داده است، این تجربه باعث ترمیم شدن کل‌نگری او نسبت به وضعیت حاکم می‌شود و همچنین باعث می‌شود که جمع‌بندی درستِ طرف مقابل که تاکنون توجهی به آن نمی‌شد، در معرض توجه عمومی قرار بگیرد.و همچنین پروسه به دست آوردن تلقی درست از تاریخ به همین شکل است که از مسائل به آن تلقی برسیم و نه اینکه ابتدا به تلقی درست و جامع برسیم و سپس به مسائل بپردازیم.اینگونه فعالیت با مصداقی عمل کردن نیز فاصله دارد، چرا که در اینجا دانشجو کلیتی از یک موضوع پیدا می‌کند و سپس برای بهتر نشان دادن آن و اقناع جامع، یک نمونه را به عنوان مصداق بیان می‌کند و در پی حل کردن ریشه آن است و نه صرفا حل کردن آن مصداق.همچنین دانشجو در مسیر به دست آوردن و تکمیل و ترمیم این کل نگری به طور حتم تحت تأثیر جریان‌های فکری مختلف قرار می‌گیرد اما در صورت خودآگاه بودن او به پیروی از آن جریان و همچنین تعصب نداشتن بی‌مورد روی آن، این تأثیرپذیری به معنی بازیچه شدن او به دست جریانات خارج از دانشگاه نیست بلکه به معنی انتخاب شدن آن جریان برای مطرح شدن در جامعه نخبگان دانشگاهی توسط دانشجوست.این کل‌نگری و آگاهی به وضعیت تاریخی کنونی نه تنها موردنیاز تشکل‌های دانشجویی، بلکه برای اقشار مختلف مردم لازم است. هر کسی و در هر تخصصی می‌بایست کلیتی از اسلام و آرمان‌های انقلاب اسلامی و وضعیت کنونی در ذهن خود داشته باشد و فعالیت‌های خود را بر مبنای آن تنظیم کند. دانشجو به سبب وارد نشدن به حوزه تخصصی بهتر می‌تواند از آرمان‌ها صیانت کند و همچنان آنها را در جامعه زنده نگه دارد.سجاد معینی‌پور</description>
                <category>سیاهه</category>
                <author>سیاهه</author>
                <pubDate>Wed, 21 Aug 2019 21:56:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>