<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سیما رستمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@simarostami</link>
        <description>خبرنگار حوزه‌ی دیجیتال بودم، تولید کننده‌ی محتوا دوست داشتن. الان می‌تونم درباره‌ی هر چیزی که باهاش ارتباط برقرار کنم بنویسم. خواننده‌ها می‌گن من می‌تونم موضوعات پیچیده رو به زبان ساده بنویسم. :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:16:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/32040/avatar/Ag5fpX.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سیما رستمی</title>
            <link>https://virgool.io/@simarostami</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اگر شبیه بقیه نیستی، متاسف نباش!</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%82%DB%8C%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%81-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4-tmisxoktoayg</link>
                <description>توی این متنی که به فارسی سخت نوشتم، از همه‌ی شکست‌هام و دلیل معمولی بودن خودم و دیگران حرف زدم. از همه‌ی جریان‌های باکلاس و بی‌کلاسی که متاسفانه نتونستم همراهشون بشم. به خاطر همین یه آدم معمولی اما خوشحال باقی موندم. یه معمولیه عجیب و غریب. مطمئنم که حداقل بعضیاش درد مشترکه. هدفم اینه که به شما بگم که نیازی نیست که همه شبیه هم باشیم؛ هر کسی می‌تونه به روش خودش معمولی باشه؛ یعنی یه معمولیِ منحصربه‌فرد!برای گیاه‌خواه نبودن متاسف نباش!آقا گیاهخواری، خب چرا می‌خوای غذا رو برای من بیچاره که دارم گوشت می‌خورم کوفت کنی؟ بخدا که منم دوست ندارم حیوونی کشته بشه. به همین مناسبت یک ماه کدو سبز و کاهو و سویا و میوه و تا دلت بخواد از این چیزا خوردم. عزیزم بدنم جواب نمی‌ده! بشینم باهاش بجنگم؟ بیا تو همون گیاه‌خوار بمون، ولی سر سفره دست از سر من بردار و منو چپ چپ نگاه نکن. من وقتی بچه بودم تحمل دیدن سر بریدن گوسفند و نداشتم؛ هنوزم ندارم. الانم این طوری نیست که هر روز کباب بره بخورم؛ ولی متاسفانه ما توی جامعه‌ای هستیم که شما رو در این مورد همراهی نمی‌کنه. کار سختیه، شما انجامش دادی، دمت گرم! شاید منم یه روزی انجامش بدم؛ اما الان دست از سر هم برداریم. سحر مقدسی خواننده که می‌خونه: یه شام رمانتیک... می‌شناسین؟ توی یه مصاحبه طرف ازش می‌پرسه چرا گیاه‌خوار شدی؟ می‌گه آخه حیوونا می‌رن علف می‌خورن طبیعت خراب میشه. خب هنرمند عزیز، گیاه خواری؟ اوکی! ولی بی منطقی! آقا خب گیاه‌خوار بشم که باید خودم برم مستقیم از طبیعت گیاه بخورم! یعنی این وسط فقط این گاو و گوسفند بیچاره اضافی بودن؟ کِشت یه سری از همین میوه‌ها و سبزیجاتی که ما می‌خوریم خودش عامل خشکسالیه. هر سال زمین‌های زیر کشت بیشتر بشه که زودتر دنیا نابود می‌شه. با تمام احترام به جامعه‌ی گیاه‌خوارها، فکر می‌کنم بزرگ‌ترین ایرادِ گیاه‌خوار بودن اینه که دوست داری دیگرانو به اجبار مثل خودت کنی!برای سیگاری نبودن متاسف نباش!از خدا که پنهون نیست، از شمام پنهون نباشه که من چند بار تلاش کردم سیگاری شم. حالا چرا؟ آقا ما توی هر جمعی رفتیم دیدیم کلید موفقیت در ایجاد ارتباطات اجتماعی سیگاری بودنه! نگاه می‌کردم مثالا به همکارام که گروهک‌های مخصوص خودشونو داشتن. راز موفقیتشون در جمع شدن برای سیگار کشیدن بود. مثالا وقتی می‌خواستن غیبت کنن، تصمیمات محرمانه بگیرن، کارو بپیچونن، احساساتشون رو بروز بدن و... در تمامی این موارد سیگار کلید اصلی بود. یه روز رفتم یه شرکتی، می‌خواستم یه چیزی بگم روم نمی‌شد. یهو آقاهه گفت شما سیگار می‌کشین؟ گفتم نه! (ته دلمم یه متاسفانه‌ای گفتم!) بعد که رفت با خودم گفت وای چرا از این فرصت طلایی برای گفتن درخواستم استفاده نکردم؟ یه سیگار می‌کشیدی، وسطشم خب حرفتو می‌زدی! اصلا این سیگار و داستان دزدیدن فندک فلسفه‌ی عمیقی پشتشه! خلاصه اینم نشد؛ ولی شما براش متاسف نباشینبرای فمنیست نبودن متاسف نباش!هر وقت صحبت از حقوق زنان و فمنیست و این مسائل می‌شه یه حس بدی به من دست می‌ده. می‌دونی انگار بخوام درباره‌ی یه چیز خیلی بدیهی مثل حق غذا خوردنِ یک انسان نظر بدم. آقا همه انسانیم دیگه، حقوق زنان چیه؟ مگه حقوق مردان داریم؟ اصلا حس می‌کنم خودمون باعث شدیم این موضوع خیلی خاص . و حساس بشه. یه وقتایی با خودم می‌گم از اول اگر این تفکیک نبود، شاید این بحث‌ها هم نبودن. بعد همه فکر می‌کنن فمنیست بودن یعنی موهای اضافی بدنتو نزنی! خب نزن! ولی این چه ربطی به فمنیست داره؟ آدمی! حقته که این کارو نکنی. فمنیست خشگل و تمیز نداریم؟ قدرت داشته باش حقتو بگیر.برای مرد نبودن متاسف نباش!خداوکیلی چرا در مورد این مسائل شفاف حرف نمی‌زنین؟ یه خانمی توییت کرده بود که کاش وقتی پریودم یه برچسب بزنم روی میزم که اگر یهو بغض کردم همکارم همش نیاد بپرسه چیزیت شده؟ عارضه پریودی مردانه هم وجود دارد و یه چیز علمیه! پسرامون هنوز فکر می‌کنن پریود یعنی کمر درد و دل درد. یه مطلب قشنگ دیدم از جام جم آنلاین نوشته بود: اول پی‌ ام اس (همون سندروم پیش از قاعدگی) رو بشناسین بعد ازدواج کنین.  همش خودِ دوران پریود نیست. از یه هفته قبل خیلی از خانم‌ها اتفاقات مختلفی توی بدنشون می‌افته. انقدر این چیزا رو جُک کردیم، دیگه سخته برامون ۵ دقیقه درموردش جدی بخونیم. بعد دختره میاد عصبی بازی درمیاره می‌گی چرا! خب درکش کن! دخترامون باید شروع کنن؛ وسط لاو ترکوندتان این مسائل رو  با پسرا در میون بذارین. درباره‌ی بدنتون و تغییراتش با پارتنرتون حرف بزنین.  پسرا هم تقصیر ندارن، هیچ کسی این چیزا رو بهشون نگفته. والا ۴ تا چیزیم که درباره‌ی خانما بلدن مدیون سایتایین که با حرف P شروع می‌شه. :)برای آرایش نکردن متاسف نباش!کایلی جنر بدون آرایش و با آرایش پسره می‌گه من صورتم خشکه ولی چربی نرم‌کننده‌ی پوست اذیتم می‌کنه پس نرم کننده نمی‌زنم، دوست دارم پوستم نفس بکشه! خب فقط پوست تو به نفس کشیدن نیاز داره؟ نمی‌دونم چرا اینطوریه که وقتی یه دختری آرایش نمی‌کنه، همه فکر می‌کنن مریض و بی‌حاله! آقا نخواسته دیگه. خواسته پوستش نفس بکشه! شما اگر بدونین همین محکم دم اسبی کردن موها چقدر اذیت کنندست. وقتی شب می‌شه می‌خواییم موهامونو باز کنیم، انگار ریشه مو خواب رفته باشه، انقدر کف سر درد می‌گیره. بعد از صبح تا شبم زیر روسری! کف سر ما هوا می‌خوره؟ حالا هی از سر و وضع هم ایراد بگیرین. مگه مردم جاهای دیگه‌ی دنیا هر روز آرایش می‌کنن؟ به نظرم توی این موضوع هم دخترا خودشون اضافه کاری کردن. دو روزم بدون آرایش برو سر قرار، حداقل چهره‌ خودتم ببینه گُلم.برای لاس نزدن متاسف نباش!یه دوستی دارم که به جرات می‌شه گفت توی لیست صد تا ایرانیه پولداریه که الان تو ایرانن. از دماغ فیل افتاده با هیچ کسی هم زیاد معاشرت نمی‌کنه. یه روزی نمی‌دونم آفتاب از کدوم طرف دراومد ایشون مارو دعوت کرد کافه در مورد تولید محتوا برای کارش حرف بزنه. یهو وسطش رفت توی فکر گفت: ببین تو دختر باهوشی هست. ولی پولدار نمی‌شی. گفتم وا  لال بشی، چرا؟ گفت: (چون خانمی دیگه! گفتم خب چه ربطی داره؟ گفت اخلاق نداری باج نمی‌دی! اینجا یا باید بابات پولدار باشه یا باید باج بدی.) دقیقا چرا من نباید پول توانایی‌هامو در بیارم و به فکر استفاده از جنسیتم باشم؟برای بلاگر و مدل و فیمس نبودن متاسف نباش!پوستر مستند The American memeچند ماه قبل نگاه کردم دیدم عه فالورهای اینستام شدن ۶ هزار نفر! یهو ترسیدم. گفتم اه‌ه‌ه‌ه چقدر ترسناکه! از اینجا به بعد باید همش تلاش کنی که ۶ هزار نفر راضی باشن و تعدادشون بیشتر بشه؟ بعد از این برنامه‌هایی که فالورا رو دسته دسته پاک می‌کنه نصب کردم روی گوشیم! ۶ هزار نفرو پاک کرد. الان شدن ۶۰ نفر! دور هم می‌گیم می‌خندیم. می‌خوام بگم درسته کمیم ولی دیگه نگران این نیستم که عه الان باید عین بلاگرا برخورد کنم و واقعیت‌ها رو پنهان کنم، الان دیگه هر چی درسته می‌گم. بعد یه مستند دیدم به اسم The American Meme  درباره این بلاگرا و اینا، دیگه مطمئن شدم که نه اصلا خداوکیلی نرو اونجور جاها.برای آرامشت متاسف نباش!میدون کتاب سعادت آباد یه شکلات فروشی داره، خیابونشم یه جوریه همه دوبله پارک می‌کنن. من دیدم همه پارک کردن،‌ گفتم خب تو هم پارک کن! (دیگه بی‌فرهنگی غوغا می‌کنه ببخشید.) رفتم تو مغازه، هنوز نرسیده دیدم صدای دزدگیر ماشینم میاد. چون دزدگیر ماشینم خرابه که حالا اونم داستان خودشو داره، گفتم ولش کن این دزدگیره باز الکی صداش دراومد. بعد دیدم عه دوباره صداش میاد. خلاصه خرید نکرده برگشتم. تا اینجای داستان من قبول دارم که پارک دوبله کردن اشتباهه و نباید این کارو انجام بدیم اما قبول کنین که تهران شهر شلوغیه و گاهی این اتفاقات می‌افته. حالا دیدم یه آقایی حدودا ۴۰-۵۰ ساله، تر و تمیز (انگار دست یه خانم دکتر بوده) با لحن کوچه بازاری می‌گه: بیا ماشینتو بردار بینَم! گفتم چشم ولی این بینَمِ تهش چیه؟ با یه خانم صحبت می‌کنین! یهو دیدم ۴ تا پسر پریدن وسط خیابون که آقا چه وضعشه چرا داد می‌زنی سر آبجیمون! آبجیمون هر جا دلش بخواد پارک می‌کنه. آبجی ماشینو بذار وسط خیابون. می‌خوام بگم که هر کی داد زد سرت،‌نیازی نیست سرش داد بزنی! یه عده هم اونجورین دیگه.پی‌نوشت: می‌دونی وقتی آدم دو دسته مرد اینجوری توی خیابون می‌بینه هم ناراحت می‌شه، هم امیدوار. مردای قدیمی سنتی‌تر و مرد سالارترن؛ ولی پسرای نسل ما حداقل کمی بیشتر به برابری فکر می‌کنن. داد نزنین توی خیابون سر خانما! من یادمه ۱۰ سال قبل اصلا سر خانما توی خیابون داد نمی‌زدن. می‌گفتن خانمه چیزی نگو. یکم یه چیزیتون می‌شه انگار. خانمای امروزی هم مثل قدیم نیستن بگن هر چی آقامون بگه. ۴ تا شما می‌گین، ۴ تا خانم می‌گه! منظره‌ی شهر زشت می‌شه؛ برای سلامت جسمی و روحی خانواده خودتونم بده.تهش چی؟خلاصه این شد که الان من نه پولدار شدم، نه فمنیست، نه فیمس، نه گیاه‌خوار نه پلنگ نه سیگاری و نه ...! آقا نشد دیگه! تلاش کردیم ملحق بشم، اما موج ما را بسان آشغال‌های ساحل از دریا‌ی عوامِ خیلی خاص بیرون انداخت! اینجا الان توی ساحل نشستیم بلکه از این کمپین‌های طبیعت راه بیوفته بیان ماها معمولی‌ها رو ببرن عین هیتلر که ملتو ریخت توی کوره، بریزن توی کوره راحتمون کنن. شاید توی زندگی بعدی در بطری آب معدنی شدم، بعد مردم ما رو جمع کردن دادن برای یکی یه کار خیری کردن. توی زندگی بعدیم به همتون قول می‌دم که همه رو براتون جبران کنم. دوست قشنگم برای اینکه خودتی و به روش خودت (معمولی) هستی نگران نباش؛ چون هیچ دو تا آدمی توی دنیا شبیه هم نیستن و همه‌ی ما بدون اینکه تلاش کنیم منحصربه‌فرد خلق شدیم. برای اینکه یه معمولی منحصر‌به‌فرد باشی، اصلا اصلا اصلا نیازی نیست گیاه‌خوار باشی، هنگ‌درام بزنی، یوگا کار کنی و تتلو گوش بدی. یه عالمه تجربه‌ توی دنیا هست که می‌تونی اونا رو تست کنی. برو کشف‌شون کن!</description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2020 15:40:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷ خیانت نیروی منابع انسانی به سازمان (به خصوص در دیجی‌کالا)</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/hr-xmjriafbhssj</link>
                <description>وقتی سازمان بزرگ می‌شود، مسلما مدیر نمی‌تواند در جذب و استخدام تک‌تک نیروها نقش ایفا کند. همه می‌دانیم که این وظیفه به بخش منابع انسانی سپرده می‌شود. در واقع مدیر به شخصی اعتماد می‌کند تا به جای او افراد شایسته را بیابد و استخدام کند. این چیزی است که انتظار داریم رخ دهد؛ اما در حقیقت و عمل چه اتفاقی می‌افتد؟ نیروهای منابع انسانی، تا چه حد قابل اعتمادند و آیا اصلا کارشان را درست انجام می‌دهند؟ آنها چه خیانت‌هایی به سازمان می‌کنند؟ به عنوان یک فریلنسر به جلسه مصاحبه شغلی شرکت‌های بزرگ و کوچک زیادی دعوت شده‌ام و تصمیم دارم از نگاه یک نیروی کار، جلسات مصاحبه شغلی را نقد کنم. من در جلسه‌های مصاحبه شغلی شرکت‌های دیجی‌کالا، دیوار، اسنپ (به صورت غیر رسمی)، زومیت، اخبار رسمی، لیمومی و تعداد زیادی استارت آپ بوده‌ام. با برخی از آنها همکاری کرده‌ام و گاها پیشنهاد بعضی از آنها را رد کرده‌ام. حالا می‌خواهم با مثال‌های واقعی و مطالعه‌ی موردی (بیشتر مثال‌ها مربوط به دیجی‌کالا هستند) از اشتباهات آنها حرف بزنم. همیشه که قرار نیست سازمان‌ها به ما بگویند در جلسات مصاحبه شغلی چطور رفتار کنیم! گاهی نیروهای منابع انسانی شرکت‌ها هم نیاز دارند که اشتباهات خود را بشنوند. این مطلب صرفا برای نیروهای منابع انسانی نوشته نشده، باور کنید آنها الان مشغول غیبت کردن درباره کسانی هستند که امروز با آنها مصاحبه داشته‌اند. اگر قرار است به یکی از این جلسات بروید، بهتر است اشتباهات مهلک آنها را بدانید و آگاهانه‌تر در این جلسات شرکت کنید. نکته‌ی مهم ۱: این نوشتار مجموعه‌ای از نظرات شخصی من است و شاید با معیارهای بسیاری از افراد هماهنگی نداشته باشد. در صورتی که شنیدن واقعیت‌ها (آن هم با چاشنی دیدگاهِ شخصی سیما رستمی) شما را آزار می‌دهد، می‌توانید دکمه‌ی قرمز کنار صفحه را بزنید و با متانت و خونسردی از این مطلب عبور کنید. نکته‌ی مهم ۲: این مطالب را مدت‌ها بعد از مصاحبه‌های شغلی‌ام نوشته‌ام تا مطمئن شوم که تصمیم درستی گرفته‌ام. در طول نوشتن آن هرگز به فکر انتقام‌جویی و کینه‌توزی نبودم و مدام با خودم تکرار می‌کردم که بلاخره کسی باید این حرف‌ها را بزند و آن یک نفر من هستم.اشتباه شماره ۱: مصاحبه با فریلنسر را بلد نیستندترجمه نوشته روی عکس: با چهره جدید منابع انسانی آشنا شوید!اولین و مهلک‌ترین اشتباه این است که مصاحبه شونده‌ها هنوز مصاحبه با فریلنسرها را بلد نیستند. موضوع خیلی ساده است؛‌ هر فریلنسرِ حرفه‌ای و خوشنامی معمولا روی ۲ یا چند پروژه کار می‌کند و در عمل شاید چندان به کار کردن با شما نیاز نداشته باشد. در واقع اصلا مصاحبه شغلی با فریلنسر اشتباه است! فریلنسر یک شرکت تک نفره است. شما نباید با او مصاحبه شغلی کنید. همکاری با او، نیازمند درک این موضوع است که ابتدا او را یک شرکت همکار ببینید که قرار است کار برون سپاری شده شما را انجام دهد. پس بیشتر از تحلیل روانشناسی، به کارها و تجربه‌های او بپردازید. چند سال قبل برای مصاحبه با شرکت علی بابا دعوت شدم. از من پرسیده شد که آیا به شرکت در برنامه‌های گروهی شرکت علاقه دارم؟ در پاسخ گفتم: «خیر؛ چون کارهای دیگری هم دارم.» از منبعی آگاه به من گفته شد که رزومه من رد شده، چون به شرکت در پارتی‌ها و سفرهای شرکتی علاقه‌ای ندارم! وات دِ ف……؟! در آن زمان من روی ۲ پروژه دیگر (وبلاگ شرکت دیوار و مجله هواپیمایی معراج) کار می‌کردم و واقعا زمانی برای دورهمی و مسافرت نداشتم. در مصاحبه‌ی تازه‌ای با یک استارتاپ (شرکت نوپایی که قرار است شبکه اجتماعی بسازد که در آن کارهای روزمره را به افرادی که می‌توانند آن را انجام دهند وصل کند؛ (کپی ضعیفی از اپلیکیشن آرموت در ترکیه))، مدیر مجموعه از من خواست که هر روز ۸ صبح سرکار بیایم و تا شب در شرکت بمانم، چون شرکت آنها استارت آپی بسیار نوپاست و نیازمند بیگاری کشیدن هستند. صبر کنید! من در مدیریت چابک تا حدی تخصص دارم و اوضاع استارت آپ‌ها را درک می‌کنم؛ اما این توقعات از کجا متولد می‌شوند؟ من فریلنسر هستم، شما اساسا فرد اشتباهی را به مصاحبه دعوت کرده‌اید!اشتباه شماره ۲: به حقوق همکاران‌شان حسادت می‌کنندترجمه نوشته عکس: بیشتر در مورد اینکه چقدر حسودی بهم بگو!آقای ایکس؛ در بخش منابع انسانی یکی از شرکت‌های تاکسی اینترنتی معروف در ایران است. او درباره‌ی حقوق همکارانش با من صحبت می‌کند و می‌گوید: «وقتی می‌بینم که فرد خاصی در شرکت که از من کم سن و سال‌تر است، ماهانه ۳۰-۴۰ میلیون تومان حقوق می‌گیرد به او حسادت می‌کنم.» او فکر می‌کند که در برابر زحمتی که برای سازمان می‌کشد، حقوق عادلانه‌ای نمی‌گیرد و همیشه هم در حال کار است و رییس دست از سرش برنمی‌دارد؛ در حالی که فردی که درباره او صبحت کردیم در آپارتمانش در جردن مشغول استراحت است یا حداقل او این طور فکر می‌کند.سه هفته بعد از انتشار این نوشتار، طی تماسی تهدیدآمیز از من خواسته شد که اشاره‌های غیرمستقیم به (آقای ایکس) را از متن حذف کنم؛ در غیر این صورت از ویرگول می‌خواهند که مطلب مرا به طور کامل حذف کند. در پایان تماس با لحن خاصی که دوستانه‌تر بود، از من خواسته شد که رزومه‌ی خودم را برای آن شرکت ارسال کنم و برای همکاری‌های بیشتر به آنها سر بزنم. این است تلاش منابع انسانی برای رفتارهای اشتباهش! در تجربه دیگری، مصاحبه شونده شرکت دیجی‌کالا از من میزان حقوق درخواستی‌ام را می‌پرسد؛ بعد از اعلام عدد موضوع را شخصی می‌کند. او می‌گوید: «خودم فقط ۴ میلیون تومان حقوق می‌گیرم و هر روز از محله کامرانیه به جاده کرج می‌آیم و فکر نمی‌کنم بتوانیم به شما عدد درخواستی را بپردازیم. فرد بالادستی من هم ۴-۵ تومان حقوق می‌گیرم. من به خاطر شغلم از حقوق همه خبر دارم.» محض رضای خدا متوجه شوید که تخصص هرکس متفاوت است، چرا باید نیروی منابع انسانی حقوقش را با یک نویسنده‌ی فریلنسر مقایسه کند؟ اصلا چرا باید اطلاعات شرکت را لو بدهد؟ بخش بدتر زمانی بود که موضوع اضافه کاری مطرح شد. برای کار در دیجی‌کالا هیچ اضافه کاری به شما پرداخت نخواهد شد. مصاحبه با من قبل از کمپین شب یلداست و می‌گویند که برای این کمپین باید ساعات طولانی در شرکت بمانم. این چه حرف غیر منطقی است؟ فکر می‌کنم این نوعی برده‌داری مدرن باشد! من سخت و جدی کار می‌کنم و برای هر ثانیه‌‌‌ی کارم از شرکت طرف قرار داد، پول دریافت خواهم کرد! آیا صرفا چون شرکتی بزرگ است، من باید برده‌ای او باشم و ساعات با ارزش جوانی‌ام را صرف کار رایگان برای او بکنم؟اشتباه شماره۳: سوالات کلیشه‌ای و تکراری می‌پرسندترجمه نوشته روی عکس: بله خانم، این سوال احمقانه‌ایه!در کشوری مثل ایران که ما از فردای خودمان هم خبر نداریم، شما درباره‌ی برنامه‌های ۵ سال آینده از ما سوال می‌کنید؟ هدف این سوال چیست؟ دوست دارید ببینید که مهارت ما در پیش‌گویی و کف‌بینی و فال قهوه چقدر است؟ بدون تعارف بیشتر نیروهای حرفه‌ای به خصوص فریلنسرها می‌خواهند از ایران بروند. خاورمیانه بخش زیادی از نیروی فریلنسر آمریکای شمالی را تامین می‌کند و تمام این نیروها پیش‌بینی می‌کنند که به خاطر مشکلات بانکی، شرایط کاری بد، دستمزد‌های پایین در ایران و... به زودی مهاجرت خواهند کرد. من هم در پاسخ به این سوال، همین موضوع را مطرح می‌کنم. در تصوراتم تا ۵ سال آینده از ایران رفته‌ام؛ حتی اگر در حد یک رویا باشد. نیروی منابع انسانی بعد از شنیدن پاسخ من: «عه! پس نمی‌تونیم با هم کار کنیم؛ شاید شما فردا از ایران رفتید.» (در حالی که خودش هم می‌داند که این نیرو را برای فقط یک پروژه چند ماهه استخدام خواهد کرد و قسمت جالب این است که خودش هم می‌خواهد از ایران برود.)اشتباه شماره ۴: به جای تجربه‌ها، شخصیت دیگران را قضاوت می‌کنندتصویرسازی از یک جلسه تراپی یا روان‌درمانی از فرویداز ما می‌خواهید که بهترین و بدترین ویژگی‌های‌مان را برای شما بگوییم و هنوز حرفمان تمام نشده تمام کلمات خودمان را در صورتمان پرت می‌کنید و تحلیل روانشناسانه تحویلمان می‌دهید؟ بابا شما چقدر بلا و زرنگ هستید! در جلسه‌ای با صداقت تمام گفتم: «کار کردن با آقایان برایم خیلی راحت نیست.» هنوز حرفم تمام نشده، مصاحبه شونده گفت: «عه، پس نمی‌تونیم با هم کار کنیم.» آیا من گفتم که مردان در محیط کار چشمان جادویی دارند و مرا پودر می‌کنند؟ یا تشعشات تستوسترون آنها در هوای شرکت همه را باردار می‌کند؟ اجازه‌ی حرف زدن بدهید! من اینجا آمده‌ام که به شرکت شما کمک کنم تا کار بهتری انجام دهد و اصلا رقیب نیروی منابع انسانی نیستم! در مصاحبه دیگری با شرکتی خصولتی (خصوصی-دولتی)، مدیری در جست و جوی فردی خلاق را دیدم. او از من در مورد بهترین ویژگی که در خودم سراغ دارم پرسید. من گفتم: «من کودک درون ندارم، صادقانه بگویم که من کودکی هستم که بزرگسال درون دارد. با این روش خلاقیتم را زنده نگه می‌دارم.»  نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و گفت:«بله مشخص است». نظر دیگران در این زمینه برایم اهمیتی ندارد؛ خلاقیت در چارچوب‌های احمقانه‌ی رسمی و قانونمدار نمی‌گنجد؛ رسمی بودن و زیاد ادای بزرگ‌ترها را درآوردن، خلاقیت را می‌کشد.خب به نظر می‌رسد که این افراد نیازمند شنیدن دروغ هستند! دروغ‌های تکراری مانند: «من خیلی خفنم و همه چیز بلدم و تا آخرین قطره خون برای شرکت شما جانفشانی می‌کنم. تو می‌توانی مانند یک برده از من کار بکشی. هیچ وقت با کسی وارد رابطه نمی‌شوم چون ممکن است معشوقه لعنتی‌ام مرا از شرکت ارزشمند شما بدزدد و حواسم را پرت می‌کند. ازدواج نمی‌کنم و باردار نمی‌شوم چون کار شما مهم‌تر است. در هیچ کلاسی شرکت نمی‌کنم؛ چون نمی‌خواهم شرکت را نیم ساعت زودتر ترک کنم و به کارتان ضربه‌ای بزنم.» به خودتان بیایید! کارمند و همکار هم مانند شما، انسان است. آنچه اهمیت دارد کیفیت کار من و خلاقیت من است! شما تراپیست نیستید و من هم جلسه روان‌درمانی رزرو نکرده‌ام؛ نمی‌توانید همه چیز را کنترل کنید.اشتباه شماره ۵: درباره‌ی آدرس درست صحبت نمی‌کنندشما به عنوان یک نیروی منابع انسانی حرفه‌ای باید آدرس درست را برای مصاحبه شونده ارسال کنید. حتی حرفه‌ای‌ترین نیروهای کار، در روز مصاحبه کمی استرس دارند و پیدا کردن آدرس برای‌شان سخت می‌شود. وای خدای من، هیچ کسی نمی‌خواهد دیر به قرارش برسد؛ پس محض رضای خدا لوکیشن کوفتی شرکت‌تان را برای ما ارسال کنید. شما در چه سالی زندگی می‌کنید؟ عهد تیرکمون شاه؟ مشکل بعدی جای پارک است! اگر وسط یک جهنم در تهران شرکت دارید که حتی برای رد شدن عابر پیاده هم جا ندارد، در ایمیل لعنتی‌تان بگویید که ماشین لعنتی‌مان را همراهمان نیاوریم و از استرس پیدا نکردن جای پارک نمی‌ریم. وقتی به کانتنت فکتوری دیجی کالا (بخوانید: جایی که نویسنده‌ها در یک سوله در دهان هم نشسته‌اند و مثل ربات کار می‌کنند) دعوت شدم، خیابان (بخوانید: بیابانی بین تهران و کرج) پر از ماشین بود. من با ماشینم وارد پارکینگ شدم، نگهبان (بخوانید: دربان جهنم) زود جلو ماشین پرید و گفت که پارکینگ نداریم. خب من هم یک کیلومتر آن طرف‌تر به زحمت یک جای پارک پیدا کردم و دوباره مسیر را پیاده برگشتم و از استرس اینکه مبادا دیر برسم، هزار بار خودم را برای آوردن ماشینم سرزنش کردم.نمایی از سوله کارخانه محتوای دیجی کالا - عکس متعلق به سایت دیجیاتو است.اشتباه شماره ۶:‌ برای جلسه دیر می‌کنندوقتی تمام جلسات مصاحبه را در یک روز قرار می‌دهید، احتمال دیر کردن شما وجود دارد. قرار نیست امروز حتما یک نیروی خوب پیدا کنید؛ پس ۵۰۰ جلسه را در یک روز و پشت سر هم تنظیم نکنید تا وقت مصاحبه شونده گرفته نشود. شاید فردا، شاید هم پس فردا، شاید هم ۶ ماه بعد نیروی مد نظرتان را پیدا کنید. ما گناه نکرده‌ایم که برای مصاحبه با شما آمده‌ایم! وقت ناهارتان را به مصاحبه اختصاص ندهید. هر آدم گرسنه‌ای می‌تواند تبدیل به یک هیولای بی‌حوصله شود. هم ما گرسنه‌ای و هم شما! شما بخاطر گشنگی و نخوردن غذا ممکن است یک نیروی ماهر را از دست بدهید و آینده کاری ما را هم تحت تاثیر قرار گیرد. برای جلسه‌ای با یکی از شرکت‌های معروف ارائه دهنده‌ی دستگاه پوز (راهنمایی: نامش از نام یکی از جزیره‌های ایرانی گرفته شده)، بیش از ۳ ساعت پشت در ماندم! برای خودم غذا سفارش دادم. غذایم را خوردم! منتظر ماندم که فقط به رییس مجموعه هر چه دلم می‌خواهد بگویم و بروم. باور کنید گاهی کار کردن با شما اصلا برای فرد اهمیتی ندارد؛ همانطور که شما برای جمع کردن رزومه و مشغول نشان دادن خودتان در بخش منابع انسانی ما را به جلسه دعوت می‌کنید، افراد بازیگوشی مثل من هم وجود دارند که برای تفریح و کنجکاوی به این جلسه‌ها می‌آیند. طرز برخورد با فریلنسر با یک فرد کاملا بیکار تفاوت دارد. او کارهای دیگری هم دارد و منتظر پیوستن به شرکت شما نمی‌ماند. نهایتا سراغ پروژه‌های دیگرش می‌رود یا کار خودش را راه‌ می‌اندازد و شاید این شرکت شماست که ضرر می‌کند. فریلنسر اگر می‌خواست منتظر کار کردن با شما بماند که فریلنسر نمی‌شد.اشتباه شماره ۷: فرم‌های استخدامی احمقانه و یکسان دارندوقتی فرد مصاحبه شونده رزومه‌ای تصویری زیبا و گویا دارد، چه لزومی به پر کردن فرم‌های شغلی با سوالات احمقانه مانند نام پدر و مادر است؟ نام والدین ما چه تاثیری در کیفیت کاری شما دارد؟ لطفا با پاسخ‌های مسخره خودتان را گول نزنید. می‌توانید اطلاعات جزیی‌تر را در صورت عقد قرارداد بپرسید. شماره تلفن پدر من در فرم استخدامی چه ارزشی برای شما دارد؟ مگر من شماره تلفن مادر شما را می‌خواهم؟ فرم‌های احمقانه و یکسان شما برای نیروی کار حرفه‌ای توهین محسوب می‌شود و چیزی جز اتلاف وقت و کاغذ نیست! پر کردن فرم استخدامی احمقانه‌ی دیجی کالا نیم ساعت وقتم را گرفت. اجازه دهید من به عنوان فردی زنده در برابر شما خودم را معرفی کنم، نه اطلاعات فیلتر شده شما! به شخصه زمان زیادی روی طراحی رزومه‌ام گذاشته‌ام؛ و پر کردن فرم‌های استخدامی به نظرم احمقانه‌ است! اصلا چرا قبل از دریافت رزومه، شغل مورد نظر و ویژگی‌هایش را برایم توضیح نمی‌دهید که من به شما بگویم که به کار شما می‌آیم یا خیر؟ بارها پیش آمده که مصاحبه شونده جیک و پوک شما را می‌پرسد و تا آخر مصاحبه اصلا نمی‌گوید که دنبال چه مهارت‌هایی است. بعضی روندها تا حدی بدیهی شده‌اند که مضحک بودن آنها به چشم نمی‌آیند. در همان ابتدای مصاحبه از نیروی منابع انسانی بخواهید که دقیقا توضیح دهد که برای چه کاری با شما جلسه تنظیم کرده است.تجربه‌های خوبخب اوضاع همیشه هم بد پیش نمی‌رود. مثالا در مورد همین دیجی‌کالا، بعد از جلسه‌ اول که زیاد خوب پیش نرفت، من دوباره به یک جلسه دعوت شدم. در واقع من بعد از جلسه اول ایمیلی به مدیر منابع انسانی زدم و ایرادات جلسه را اطلاع دادم. جلسه دومی برگزار شد تا بازخورد بگیرند. نشستند و خوب به حرف‌های من گوش دادند. کتابی به عنوان سمفونی دیجی‌کالا به من دادند. این کتاب می‌خواهد هماهنگی بخش‌های مختلف دیجی‌کالا و یکپارچگی آن را توضیح دهد. می‌خواهد بگوید دیجی‌کالا یک ارکستر بزرگ است و اگر کسی ساز مخالف و ناکوک بزند، در واقع کار کل گروه را خراب می‌کند. دیجی‌کالا و من با هم همکاری نکردیم؛ چون شروع و پایان این کار مشخص بود و دیجی کالایی که در تصوراتم بود چند سال نوری با واقعیت موجودِ این شرکت فاصله داشت. اما در هر حال جلسه‌ی دوم مصاحبه، نمونه‌ای از تجربه‌ منابع انسانی خوب بود.مصاحبه دیگری با استارتاپی به نام لیمومی داشتم. این شرکت با توجه به متابولیسم بدن شما، رژیم‌های اینترنتی ارائه می‌کند. من دو سال قبل از لیمومی یک رژیم یک ماهه خریده بودم و نتیجه هم رضایت بخش بود؛ پس آنها می‌دانستند چه خوراکی‌هایی مرا خوشحال می‌کند. قبل از مصاحبه شغلی پرونده مرا بررسی کرده بودند و روی میز پر از خوراکی‌های مورد علاقه من بود. مصاحبه شونده اطلاعاتی در مورد مزاج من و خلق و خویم داشت و من یکی از بهترین مصاحبه‌های عمرم را تجربه کردم. توقع زیادی است که همیشه اوضاع این‌طور پیش برود؛ از طرفی وقتی کارفرما در مورد شما بیش از حد می‌داند، ممکن است شما را وارد بازی‌های خاصی کند. اما در کل این جلسه برای من لذت‌بخش بود.تجربه دیگر به شرکت‌های دیوار و کافه بازار مربوط می‌شود. من از حدود ۳ سال قبل با این شرکت همکاری می‌کنم. نمی‌توانم تجربه‌ام را بی عیب و نقص بدانم، اما می‌توانم بگویم در نوع خودش بی‌نظیر بوده و هست. حرفه‌ا‌ی‌ترین برخورد را از این شرکت دیده‌ام. برای کارهای پروژه‌ای با فریلنسرها، شما سر و کاری با نیروی منابع انسانی ندارید. خبری از مدیر نیست. یک گروه تصمیم می‌گیرد کارش را به شما بسپارد و به تمام تعهدات کاری‌اش پایبند است. با شخصیت شما کاری ندارند، اگر در کارت خوش‌نام باشی با تو کار می‌کنند. خبری از فرم استخدام برای فریلنسرها نیست؛ اگر با این شرکت کار می‌کنی، یعنی فیلترهای بدیهی را پشت سر گذاشته‌ای. به موقع قراردادت را درب منزل پست می‌کنند. حق و حقوقت مشخص است. با قاعده پیش می‌روند و کاری می‌کنند که خواسته و ناخواسته به تعهدات پایبند باشی. برده نشوید!نقشه‌ی برده‌داری مدرن در دنیا - کشور عزیزمان مثل همیشه اوضاع خرابی دارد!زنی در اعتراض خیابانی با تابلویی که روی آن نوشته: (برده‌داری هنوز وجود دارد) امیدوارم تجربه‌های من در کار کردن با شرکت‌های حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای حوزه خبر و تکنولوژی و تولید محتوا به شما کمک کند. فراموش نکنید که با هیچ قیمتی خودتان را برده‌ی یک برند معروف نکنید. زمان‌تان را صرف آموزش و پیشرفت کنید؛ اگر به حد کافی خوب باشید، خودشان سراغتان می‌آیند. به زودی پادکست این متن را منتشر خواهم کرد و نظرات دیگران را هم می‌شنویم. پی‌نوشت‌های بی‌اعصاب بعد از ۳ هفته:پی‌نوشت ۱: این مطلب ۳ هفته پس از انتشار تغییر کرد و حتی مخفف اسم‌های افراد نیز از آن حذف شد.پی‌نوشت ۲: آدم باشین دیگه؛ ۳ تومن حقوق می‌دین به کارمند بیچاره پوستشم می‌کَنین. بعد فریلنسر می‌گه مثالا ۵ تومن می‌خوام با خودتون می‌گین: «اوه اوه کارمندم که هر روز ساعت ۸ میاد ۵ میره ۳ تومن می‌گیره!» خب اون کارمندته؛ منِ نوعی زحمت کشیدم برای تخصصم. نه فقط من، همه‌ی فریلنسرای بیچاره‌ای که حقشونو می‌خورن. یه عده فکر می‌کنن فریلنسری یعنی کار ارزون!پی‌نوشت ۳: تو رو خدا انقدر تهدید نکنین که متن رو تغییر بده وگرنه فلان کارو می‌کنیم. والا هر چی نوشتم حقیقت بوده. هر کاری دوست دارین بکنین. پاک کنین. براتون پادکست و ویدیوشم می‌سازم. حالا برو یقه پلتفورمای پادکست و ویدیو رو بگیر که پاکش کنند. تجربم بوده خواستم بیام بنویسم؛ همه باید ساکت شن به شما نگن بالای چشمتون ابروعه؟ برادر من ایراد داری، برو ایرادتو برطرف کن. لطف کردم ایرادتونو گفتم. اونم توی این حوزه‌ای که همه برای شندرغاز پول، همش از هم تعریفای الکی می‌کنن. چقدر بی‌منطقین. همش عادت دارین همه بگن به‌به؟ حالا یکی پیدا شده می‌خواد اَه اَه‌های حوزه رو هم بررسی کنه. من جای شما بودم از خودم بابت این نقد تقدیرم می‌کرد :) قدر نمی‌دونین دیگه.پی‌نوشت ۴: خیلی خودتون و ماها رو جدی نگیرین. البته توی دومی تجربه بیشتری دارین، روی همون اولی کار کنین. خدا ازتون راضی باشه.</description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2019 19:53:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزرگ شدیم، اما هنوز هم لوازم التحریر می‌خریم</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-j44lccr7s1wg</link>
                <description>چه حسی به ماه مهر و خرید لوازم تحریر دارید؟‌ چه از مدرسه خوشتان بیاید و چه از آن بیزار باشید، وقتی وارد فروشگاه‌های لوازم تحریر می‌شوید، تنوع و رنگ‌های شاد آنها شما را به یاد خاطرات مدرسه می‌اندازند. اولین فکری که در همان ابتدا به ذهن بیشتر ما می‌رسد، این است که در زمان ما این همه لوازم تحریر رنگارنگ و متنوع وجود نداشت. بله همه چیز متنوع‌تر و البته بسیار گران‌تر شده‌ است. خرید ملزومات مدرسه یکی از راه‌های انگیزش دانش آموزان برای تحصیل است؛‌ همانطور که بیشتر ما در کودکی از خرید وسایل نو ذوق زده می‌شدیم. هیچ کودکی نیست که از داشتن یک کیف جدید برای مدرسه خوشحال نشود. اما همانطور که گفتیم هزینه‌های خرید این لوازم سال به سال بیشتر می‌شوند و عملا کودکان بیشتری بدون کیف و لوازم تحریر نو و یا حتی کافی راهی مدرسه می‌شوند. شاید حتی برخی از آنها بخاطر مسائل مالی از تحصیل بازبمانند. هزینه های لازم برای ثبت نام و تحصیل دانش آموزان به دسته‌های مختلفی تقسیم می‌شوند، اما تمرکز ما در این نوشتار فقط متوجه لوازم تحریر است.کمک شما مورد نیاز استما چطور می‌توانیم کودکان بیشتری را راهی مدارس کنیم؟ چطور می‌توانیم آنها را برای درس خواندن تشویق کنیم؟ و اصولا تحصیل کودکان دیگر چه ارتباطی به ما دارد؟ یک راه ساده مشارکت در طرح کمپین لوازم تحریر موسسه دارالاکرام است. بیایید هر کدام از ما، تخمین بزنیم که هزینه‌ی خرید لوازم تحریر در پایتخت برای یک کودک دبستانی حداقل چند تومان است. سری به لوازم تحریر فروشی‌های شهر بزنید و قیمت برندهای لوازم تحریرمختلف را بررسی کنید. خودتان را جای کودکی تصور کنید که بعد از دریافت لوازم تحریر نو سر از پا نمی‌شناسد و می‌خواهد تمام روزش را با آنها سر و کله بزند. برای برخی کودکان حتی خرید یک مداد نو هم می‌تواند انگیزه بخش باشد. حالا زمان آن است که از خودتان بپرسید که چرا (من) باید این کار را انجام بدهم وبرای مثال  کودکی در شهری دور افتاده در جنوب ایران را خوشحال کنم؟‌ اولین هدف حس خوبی است که پس از کمک کردن نصیبتان می‌شود، اما تمام ماجرا این نیست. هر چه سطح سواد و آگاهی در جامعه بالاتر رود، شاخص‌هایی مانند آرامش، سرمایه اجتماعی، اعتماد، امنیت، رفاه و ... نیز در سطح جامعه بالاتر می‌روند. پس منفعت این کار در نهایت متوجه تمام اعضای جامعه خواهد بود.شما هم همراه شویداگر می‌خواهید درباره‌ی کودکان بازمانده از تحصیل اطلاعات بیشتری داشته باشید و یا یکی از آنها را مورد حمایت قرار دهید سری به بخش اصلی سایت به‌مهربانی بزنید. با حمایت از کمپین لوازم تحریر، شما هم نقشی در علاقه‌مند کردن یک کودک به درس و ادامه تحصیل او داشته باشید. به یاد داشته باشید که کمک شما می‌تواند دربرآیند حرکت‌های خیر خواهانه‌ای همچون این حرکت تاثیر بسیاری بگذارد. زمان بازگشت به مدرسه است، اما امسال با انگیزه‌تر و باانرژی‌تر. در کمپین خرید لوازم تحریر شرکت کنید و بخشی از این انرژی باشید.</description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Sep 2019 14:58:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریلنسرها: داداش ما کارمندت نیستیم</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/freeland-kauvykfvp8fu</link>
                <description>وقتی صحبت از تجربه‌ی زندگی فریلنسری می‌کنیم، تمام فریلنسرها کلی غر دارند. من هم در دسته‌ی همان غرغروهایی هستم که آمدند و در این چالش شرکت کردند و از دغدغه‌هاشان گفتند. غر زدنم که تمام شد، با خودم می‌گویم: «خدایا کرمت را شکر که هر روز ۶ صبح بیدار نمی‌شوم و در این پایتخت شلوغ به دنبال مترو و تاکسی نمی‌دووم. تازه مجبور نیستم که هر روز اخم رییس به خاطر ۱۰ دقیقه دیر رسیدن را به جان بخرم یا بوی زیربغل همکارم را تحمل کنم. تازه هر وقت دلم بخواهد کوله پشتی و لپ‌تاپم را برمی‌دارم و بدون نگرانی در مورد مرخصی، نوک کفش‌هایم را می‌گیرم و برای خودم می‌روم و می‌روم. نمی‌دانم، شاید در حالی که زیر لب آهنگ (رفتم که رفتم یا On the road again) را می‌خوانم، بدجنسی‌ام گل کرد و ته دلم به همه‌ی کارمندان خندیدم.»جانم برایتان بگوید که آنچه که از فریلنسری می‌دانید، با آنچه در عمل رخ می‌دهد بسیار متفاوت است. کارفرما هنوز درک نمی‌کند که فریلنسر فلک زده‌ کارمند، کارگر، نیروی حق‌الزحمه‌ای یا هر چیز دیگری نیست. او یک کمپانی یک نفری است که خدمات مورد شما را ارائه می‌دهد. لطفا یک بار برای همیشه این را درک کنید و حقوق این فرمانروایی یک نفره را درک کنید. برخلاف تصورتان گاهی او به قدری حرفه‌اش را خود بلد است که شرکت‌ها برای همکاری با او رقابت می‌کنند. این قهرمانِ آزاد کسی است که می‌تواند با چند شرکت و رییس کار کند. اما هر کسی نمی‌تواند یک کمپانی یک نفره را مدیریت کند. فریلنسر باید مدیر، حسابدار، آبدارچی، کارمند و خلاصه همه چیز خودش باشد. تور در نقش یک قهرمان در مقابل تور در نقش یک بازنده(خطر اسپویل) به نقش Thor در فیلم Avengers End Game فکر کنید... شما می‌توانید یک سوپر قهرمان باشید و تصمیم بگیرید که دنیا را نجات دهید و یا می‌توانید یک سوپر قهرمان باشید که به خاطر عدم مدیریت شخصی درست، روی کاناپه لم داده و دهمین بطری آبجوی خودش را سرمی‌کشد و به شکم بیرون زده و گردش نگاه می‌کند. نمی‌خواهم در مورد فریلنسری سیاه‌نمایی کنم، پس اول به خوبی‌های این سبک از کار و زندگی می‌پردازم. لیست‌هایی که در ادامه آمده‌اند، حاصل تجربیات شخصی من و دوستان فریلنسر اطرافم هستند.تصور خانواده، کارفرما، دوستان و ... از سبک کاری ماخوبی‌های فریلنسر بودن:تایم کاری شناور و منعطف داریم.به خاطر آزادی عمل، از کارمندان اداری خوشحال‌تریم.کمتر درگیر سوتفاهم‌ها و خاله ‌زنک‌بازی‌های اداری هستیم.مادر و پدر بهتری هستیم.در نگهداری از حیوانات خانگی موفق‌تریم.در هر جایی از دنیا می‌توانیم کار کنیم.درگیر چالشِ انتخاب لباس و آرایش روزانه نیستم.تغذیه‌ی بهتری داریم، چون مثل بیشتر کارمندها از بیرون غذا نمی‌خریم.هر جایی دلمان بخواهد می‌رویم.روح و فکر آزادی داریم.هزینه‌ی حمل و نقل تا محل کار را نمی‌پردازیم.....بدی‌های فریلنسر بودن:به جهنم خوش اومدی، عاشق اینجا می‌شی :)به خاطر ماندن در خانه و عدم تحرک چاق می‌شویم. (چون محبور نیستیم خودمان را به محل کار برسانیم.)معاشرت‌های اجتماعی ما زیاد نیستند.بیشتر ما اختلال خواب داریم.در برخی مواقع روابط عاطفی چندان موفقی نداریم. (فرض کنید با یه کارمند رابطه داشته باشیم که ۷ عصر با انرژی متوسط ما را ببیند، در حالی که ۷ عصر سطح انرژی ما فریلنسرها خیلی بالاست؛ چون تا دیروقت کار کردیم و تا ظهر خوابیده‌ایم.)به جای یک رییس با چند رییس سر و کله می‌زنیم.گاهی بیش از حد در خانه می‌مانیم.گاهی به خاطر نداشتن تماس مستقیم و حضوری، منظور و مقصود کارفرما را درست متوجه نمی‌شویم.برخی از کارفرماها روند کار کردن با فریلنسرها را نمی‌دانند.ماندن بیش از حد در خانه، توقع خانواده از ما را بالا می‌برد.مشکل بیمه و اضافه کاری داریم.معمولا سبک نشستن و کار کردن ما استاندارد نیست.ماندن در خانه ما را درگیر مسائل خانه می‌کند و تمرکزمان مختل می‌شود.آخ جون جمعست... نه صبر کن! من یه فریلنسرم که :(روزهای هفته و به خصوص تعطیلات برای ما معنایی ندارند.در تمام سفرها مجبوریم که لپ‌تاپ‌مان را با خودمان ببریم.تکنولوژی همه جا به ما وصل است.مشکلات مالی و پرداختی داریم. گاهی با تعویق در پرداخت مواجه می‌شویم.استرس رسیدن به ضرب‌العجل‌ها معمولا بسیار زیاد است.گاهی حجم کارمان بسیار زیاد می‌شود (به خصوص زمانی که ددلاین‌های چند پروژه به هم نزدیک هستند.)دیگران فکر می‌کنند شما بیکارید و وقت آزاد زیادی دارید و مدام می‌خواهند در برنامه‌ی شما اختلال ایجاد کنند.شاید دیگر نتوانید کارمند باشید یا حداقل کارمند شادی نشوید؛ چون روحیات ما متفاوت است......قرار نیست که همه این مشکلات را داشته باشند. این‌ها مشکلاتی هستند که در زندگی خودم و دوستان فریلنسرم مشاهده می‌کنم. حتی شاید شما مشکلاتی را حس کرده‌ باشید که من و دوستانم آنها را نداشته‌ایم. خوشبختانه هر کدام از این مشکلات راه حلی دارند؛ اما متاسفانه هیچ راه حل واحدی برای آنها وجود ندارد. راه‌حل‌ها از فردی به فرد دیگر کاملا متفاوت هستند. شما باید راه‌حل مخصوص خودتان را کشف کنید.چگونه یک فریلنسر زرنگ باشیم؟تصویری نابی از فریلنسری که انتظار پرداخت پولش را می‌کشدقبل از شروع کار، مبلغی را به عنوان پیش پرداخت دریافت کنید.بدون قرارداد کار نکنید. بدون قرارداد کار نکنید. بدون قرارداد کار نکنید.مورد قبلی را دوباره بخوانید.همیشه پس انداز داشته باشید.حتی اگر نمی‌توانید به باشگاه بروید، در خانه ورزش کنید.اسیر دلالان حوزه نشوید، چون دستمزد شما را پایین میاورند و کار شما را به مناقصه می‌گذارند.هیچ روزی را بدون برنامه‌ریزی نگذرانید.در شروع روز ۱۰ دقیقه سخنرانی‌های تدتاکز یا دیگر سخنرانی‌های انگیزشی را گوش کنید. (ترجمه‌ی فارسی آنها نیز روی سایت تد موجود است.)مهارت‌های بیشتری یاد بگیرید.خودتان مدیر، منشی، آبدارچی و حسابدار خودتان باشید. به خودتان برسید و حساب و کتاب خودتان را داشته باشید. تماس‌ها و ایمیل‌ها را مدیریت کنید و حواستان به همه چیز باشد.مدام به دنبال دوست‌های جدید و کارهای تازه بروید. قرار نیست همیشه کارفرما به سراغ شما بیاید.اعتماد کنید و اعتماد جلب کنید.به ددلاین‌ها یا همان ضرب‌العجل‌ها پایبند باشید.یک روز در هفته را در کافه‌ کار کنید. (لیست کافه‌های مناسب برای کار کردن را در سایت پیاده ببینید)یک فضای کار اشتراکی پیدا کنید. (اگر نمی‌توانید هزینه‌ی آن را بپردازید، از فضای اشتراکی باغ کتاب استفاده کنید که قیمت بسیار اقتصادی‌تری دارد.)قبل از فریلنسر شدن با یک فریلنسر مشورت کنید.همیشه خودتان را مشغول نگه دارید، حتی اگر پروژه‌ای به شما سپرده نشد. خودتان کاری کنید.برای کار آگهی بدهید. همانطور که گفتم باید فرض کنید که خودتان یک شرکت مستقل هستید.اگر رزومه‌ی کاری قوی ندارید و در شروع کار هستید سراغ کارهای کوچک‌تر بروید و زود ناامید نشوید.به بازار نگاه کنید و یک مهارت مورد نیاز یاد بگیرید. لطفا همه به تولید محتوا فکر نکنید.در شبکه‌های اجتماعی عمومی و تخصصی (لینکدین، توییتر، اینستاگرام، گروه‌های تخصصی تلگرام و...) حضور پررنگی داشته باشید.در سایت‌های بین‌المللی که به طور تخصصی به فریلنسر‌ها اختصاص دارند به دنبال کار باشید.به خانواده و دوستان‌تان بفهمانید که شما مشغول کار هستید تا شما را بیشتر درک کنند.کار کردن با ترلو، گوگل درایو، گوگل شیت و دیگر ابزارهای آنلاین مرتبط را بیاموزید.یک روز در هفته را به هیچ کاری نکردن اختصاص دهید.ای آینه ای آینه؛ کی از همه فریلنسرتره؟جواب این سوال کاملا مشخص است. کسی که روح آزادتری دارد و بیشتر در مقابل کارمند شدن مقاومت می‌کند. کسی که اگر حتی هیچ شرکتی با او همکاری نکند، خودش شروع به خلق چیزهای جذاب می‌کند. هرگز و هرگز و هرگز فراموش نکنید که باید خودتان را مانند یک کمپانی ببینید. روح آزادتان را حفظ کنید و بدانید که مهارت شما ارزش زیادی دارد. حالا که همه چیز از ساعت کاری گرفته تا ساعت خواب و بیداری به خودتان سپرده شده است، آن را به نحوه استثنایی مدیریت کنید تا بیشتری بازده را داشته باشید.کمی به خودتان سخت بگیرید تا دیگران به شما سخت نگیرند.</description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2019 16:30:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چای حرفه‌ای دم کنید؛(گزارشی از مسابقات چای+نکات و رسپی‌ها)</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/tea-kr3a06vgmlau</link>
                <description>چرخه طعم چای - tea flavour wheelدو روز قبل (۳۰ تیر ماه ۱۳۹۸) رویداد مسابقات چای برای دومین بار برگزار شد. من هیچ ارتباطی به این حوزه ندارم؛ اما بر حسب اتفاق به عنوان مهمان در این مراسم  حضور داشتم. خوی خبرنگاری‌ام گل کرد و شروع به ثبت عکس و نکات این مراسم کردم. با اینکه خودم طرفدار پروپاقرص چای هستم و اصولا نوشیدنی‌ها هیجان زده‌ام می‌کنند؛ اما تصور نمی‌کردم که تا این حد جذب این مسابقه شوم. انتظار یک رویداد حوصله سر بر و تکراری داشتم؛ ولی روند مسابقه هیجان‌انگیزتر از این حرف‌ها بود. آنچه در ادامه‌ی می‌خوانید و می‌بیند گزارشی از این مسابقه، نکات طلایی در مورد انتخاب، دم آوردن و سرو چای؛ بعلاوه‌ی ۳ روش متفاوت برای تهیه‌ی چای با طعمی جدید است.پوستر دومین دوره‌ی مسابقات چایآشنایی با مسابقات چایمسابقه‌ی چای حدود ۱۰ نفر شرکت کننده داشت و در یک روز بسیار گرم تابستانی در کافه تی لانژ مرکز خرید پریس سنتر پاسداران برگزار شد. در این مسابقات هر شرکت کننده دقیقا ۲۰ دقیقا زمان دارد تا ۲ نوشیدنی تهیه و آنها را برای ۳ داور مسابقه سرو کند. داورها تا سه روز قبل از مسابقه اجازه‌ی استعمال هرگونه مواد مخدر به خصوص سیگار را ندارند و نباید غذاهایی بخورند که طعمشان روی مزه‌ی دهان تاثیر طولانی بگذارد. مرحله‌ی اول سرو چای ایرانی بدون افزودنی و مرحله‌ی دوم سرو نوشیدنی ابتکاری یا به اصطلاح signature است. یک داور فنی از نزدیک به مراحل کار شرکت کننده نظارت می‌کند. استاندارهایی مانند اصول بهداشتی، تجهیزات، کیفیت، چیدمان، ظروف و... توسط این داور فنی بررسی می‌شوند. شرکت کننده باید حین کار توضیحات لازم در مورد نوع چای و روش کارش را برای داوران ارائه کند. نحوه‌‌ی ارائه‌ی مطالب و حتی انتخاب موسیقی پس زمینه، شانس برنده شدن را بیشتر می‌کند. این مسابقه ۳ برنده دارد و شرکت در آن برای عموم علاقه‌مندان به این حوزه آزاد است. به نفرات اول تا سوم مدرک رسمی تخصصی چای، لوح یاد بود و وجه نقد (بین ۳ الی ۲ میلیون تومان) اهدا شد. نکات طلایی برای تهیه‌ی چای اعلانکات زیر از توضیحات شرکت کنندگان و یکی از داوران مسابقه به نام محمد تقی شکرگزار (پژوهشگر چای ایرانی) جمع آوری شده‌اند.شست و شوی برگ چای با آب سرد، باعث می‌شود گرد و خاک یا به اصطلاح زنگ چای گرفته شود. به این ترتیب چای شفاف‌تر می‌شود و عصاره‌گیری و خروج اسانس آن نیز بهتر خواهد بود.برای بهتر دم کشیدن چای می‌توانید روی قوری یک دستمال بگذارید. این کار از اتلاف انرژی جلوگیری می‌کند.چای به شدت در معرض اکسیداسیون و کاهش کیفیت است، پس باید آن را دور از نور و هوا و ترجیحا در ظرف فلزی نگهداری کرد.در ابتدا به چای کمی آب جوش اضافه کنید، این کار یک شوک اولیه به چای وارد می‌کند. سپس باقی آب را اضافه کنید. این روش در خروج عصاره‌ی چای تاثیر زیادی دارد.در روش سنتی ایرانی یا سبک چای‌خانه‌ای ابتدا آب جوش را داخل لیوان می‌ریزند و سپس چای را اضافه می‌کنند.  رقیق سازی چای را به اصطلاح بای‌پس کردن آن می‌نامند.روش اضافه کردن آب جوش به چای اهمیت دارد. یکی از متدها اضافه کردن قطره‌ای و دیگری دورانی است که هر روش روی باز شدن برگ چای تاثیر خاصی دارد.رنگ چای شاخص، قرمز با هاله‌ای از نارنجی است. چایی که بیش از حد قرمز باشد خوب نیست.رنگ تفاله‌ی چای باید مسی تا سبز روشن باشد. تفاله‌ی سبز تیره و یا قهوه‌ای نشان از یک چای بی‌کیفیت دارد.طعم چای باید گس و تلخ ملایم باشد و درصد کمی شیرینی را هم منتقل کند.بهترین چای بازار مخلوطی از چای بهاره و تابستانه است که به آن چای آلبالو پزان می‌گویند. این چای در تیر ماه عرضه می‌شود.چای بهاره‌ی لاهیجان که اوایل اردیبهشت به بازار عرضه می‌شود، رنگ و مزه‌ی قوی دارد.منطقه‌ی کشت روی طعم چای اثرگذار است. به همین دلیل طعم و عطر چای کوهپایه و دشت با هم متفاوت هستند.بیش از صد فاکتور در طعم و عطر چای تاثیرگذارند.مالش دستی در شخصیت طعمی چای اثرگذار است. فرضیه‌ای وجود دارد که می‌گوید کف دست و سر انگشتان قابلیت ساطع کردن انرژی دارند و  مالش دستی می‌تواند هویت چای را بهبود ببخشد. اگر می‌خواهید طعم و عطر چای بهتر درک شود، از لیوان‌هایی با دهانه‌ی پهن استفاده کنید. همچنین لیوان را لب به لب پر نکنید و کمی سرخالی آن را سرو کنید.با استفاده از چارت طعم چای که در اول این نوشتار ارائه شد می‌توانید طعم‌های ابداعی خودتان را خلق کنید.وسایل و مواد اولیه‌ی یکی از شرکت کننده‌هاچند رسپی ارائه شده در مسابقه برای تهیه‌ی چای طعم‌داررسپی اول: (چای  گرم با میوه‌های خشک)۸ گرم چای + ۲ گرم توت فرنگی خشک شده + ۲ گرم پرتغال خشک شده را برای ۵ دقیقه با هم دم کنید و چای طعم دار شما آمده است.رسپی دوم: (چای گرم با گیاهان تازه در سایفون)۱۰ گرم چای+ نیم گرم آویشن تازه + ۱۵ گرم لِمون گرس تازه + ۳ گرم مریم گلی را برای ۵ دقیقه در سایفون دم کنید. ۱۰۰ گرم آب پایین سایفون و ۲۰۰ گرم آب در بالای سایفون بریزید. مواد باید بالای سایفون باشند.*مصرف مریم گلی برای آقایان توصیه نمی‌شود.رسپی سوم: (چای سرد میوه‌ای)نصف شلیل + یک هل له شده + یک اسلایس پرتغال+ دو عدد گل شقایق + یک اوز سیروپ شکر (معادل ۳۰ میلی‌لیتر) + یخ قالبی‌ + چای سیاه از قبل دم شده  را داخل شیکر بریزید و به خوبی تکان دهید. چای سرد تابستانی شما آمده است. نوش جان.* این رسپی توانست برنده‌ی مقام دوم شود.یکی از شرکت کننده‌ها در حال آماده سازی نوشیدنی ابداعی خوداز سمت راست سعید اصغری (نفر دوم)، محمد جواد اسماعیل پور (نفر اول)، پارسا خسرو (نفر سوم)من (سیما رستمی) در حال لذت بردن از مسابقات چایبرای مطالعه‌ی بیشترکتاب How to make tea مستند حراج بزرگ (در زمینه‌ی چای)</description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jul 2019 11:51:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمایشگاه الکامپ، احمقانه یا هوشمندانه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/elecomp-wlqrzomegdxt</link>
                <description>بعد از الکامپ ۱۳۹۷، مطلبی در مورد احمقانه بودن یا نبودن این نمایشگاه نوشتم. امسال نیز همچنان روی عقایدم در مورد این نمایشگاه مصمم هستم. به همین دلیل تصمیم گرفتم نوشته‌ای که سال گذشته در وبلاگم به آدرس saresobh.blogfa.com منتشر کردم را با یک بروزرسانی، روی سایت ویرگول منتشر کنم؛ به این امید که شاید در سال‌های بعد اصلاحات لازم در بخش اجرایی این نمایشگاه اعمال شوند.هر سال عده‌ای انتقادهایی به نمایشگاه الکترونیک، کامپیوتر و تجارت الکترونیک دارند. به خصوص عمده این نقدها به قلب نمایشگاه، یعنی (الکام استارز) است. سال ۱۳۹۷ حواشی بیشتر هم بود. خبرنگارانی با سوگیری‌های خاص تا آنجایی که می‌توانستند رویداد الکامپ را تخریب کردند و نقدهایی به خلوتی نمایشگاه و تکراری بودن کسب و کارها داشتند.من در کنار آقای امیر شریفی (مدیر عامل کافه بازار) و دیگر اعضای تیم - نمایشگاه الکامپ ۲۰۱۸من هر سال به عنوان خبرنگار در نمایشگاه حضور داشتم، اما سال ۱۳۹۷ به عنوان عضوی از تیم برگزار کننده الکام گیمز از سمت کافه بازار به نماشگاه رفتم و توانستم در روزهای حضور مداومم مشکلات اصلی را از نزدیک بررسی کنم.آیا نمایشگاه واقعا خلوت است؟آن دسته از افرادی که نقدهایی به خلوتی نمایشگاه و چگونگی برگزاری آن دارند گویی سال‌های قبل در نمایشگاه حضور نداشته‌اند و از هیچ چیز با خبر نیستند. سال قبل (سال ۱۳۹۶) شرکت‌کنندگان در الکام استارز از کوچکی فضا شکایت داشتند. سال ۱۳۹۷ متولیان امور سه سالن به الکامی‌ها دادند و در کمال تعجب عده‌ای نمایشگاه را بی‌رونق خواندند. آنها در نظر ندارند که جمعیت در محیط بزرگتری پخش شده بود. (کسری ساده که از تقسیم تعداد افراد بر مساحت به دست می‌آید می‌تواند همه چیز را روشن‌تر کند.)آیا کسب و کارها تکراری هستند؟نقد دیگر به تکراری بودن کسب و کارهای حاضر در الکام استارز بود؛ در واقع همین که چنین نمایشگاهی در ایران برگزار می‌شود باید سجده شکر به جا آورد. ۵۰ سال قبل که ما درگیر انقلاب و جنگ بودیم، روس‌ها و آمریکایی‌ها آدم به فضا می‌فرستادند. ما دست کم نیم قرن از تکنولوژی عقب هستیم و باید این موضوع را بپذیریم. پس نباید خودمان را با کشورهای مطرح مقایسه کنیم. غم انگیز است که بگویم ما حتی نمی‌توانیم خودمان را در این زمینه با کشوری مانند هند هم مقایسه کنیم. ما تنها یک مصرف کننده برای تولیدات تکنولوژیک دیگران هستیم که چند سالی است در زمینه‌های نرم‌افزاری شروع به دست و پا زدن کرده‌ایم.خدایا شما خودت گرمت نیست؟ آیا زمان و محل برگزاری واقعا مناسب هستند؟موضوع دیگری که به نظر من بسیار احمقانه است، زمان برگزاری نمایشگاه و مکان سالن‌های الکام استارز است. دمای این روزهای شهر تهران در برخی روزها  دستش را به عدد ۴۰ درجه و بالاتر می‌رساند. دسترسی به نمایشگاه با مترو میسر نیست. سالن‌های الکام استارز از خیابان اصلی فاصله دارند و برای رسیدن به آن باید در این هوای گرم پیاده‌روی کرد یا در ترافیک خیابان نمایشگاه ماند. الکام استارز بخش مردم پسند نمایشگاه است و نباید در اعماق جهنمِ نمایشگاه بین‌المللی واقع شود. متولیان نمایشگاه زمانی احمقانه‌تر از این برای برگزاری نمایشگاهی که جلوه هوش بشر را نشان می‌دهد، پیدا نکرده‌اند. حتی اگر تمام امکانات سرمایشی سالن‌ها هم به خوبی کار کنند باز هم سالن‌ها خنک نمی‌شود. این مشکلی است که هر سال تکرار می‌شود.شما چه انتقادی به این نمایشگاه دارید و دلیل‌تان چیست؟</description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2019 09:52:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متن استاندارد خبری چگونه نوشته می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/newswriting-aijlj93u8uii</link>
                <description>حدود یکی دو سال قبل که سردبیر سایت اخبار رسمی بودم، تصمیم گرفتم یک سری مطالب آموزشی در مورد خبرنگاری در وبلاگ سایت منتشر کنم. یکی از مطالب همین مطلبی است که در ادامه می‌خوانید. با خودم گفتم بد نیست که به بهانه‌ی نزدیکی به نمایشگاه الکامپ با هم مروری بر یک روش خبر نویسی پدر و مادر دار و اصولی داشته باشیم. خبرنویسی کار پیچیده‌ای نیست و شما هم می‌توانید با آموزش اخبار مربوط به  کسب و کارتان را خودتان تهیه کنید. اگر این مطلب به شما کمکی کرد، در عوض دعا کنید که در امتحانی که دارم موفق باشم. (دمتون گرم؛ ایشالا تو امتحاناتون جبران کنم.) در این مطلب مفهوم خبر، ارزش‌های خبری، عناصر خبری و چند مورد از سبک‌های مربوط به نگارش خبر را برای شما تشریح خواهیم کرد.خبر چیست؟خبر پیامی است که احتمال صدق و کذب آن وجود دارد. در حقیقت خبر گزارشی از یک واقعیت است؛ اما هر واقعیتی نمی تواند خبر باشد. این گزارش لزوما مربوط به حال و گذشته نیست. گزارش رویدادهایی که هنوز رخ نداده‌اند نیز خبر هستند. اما به راستی آیا هر رویدادی خبر است؟ تئوری جامعی درباره‌ی این که دقیقا چه چیزی خبر است وجود ندارد؛‌ اما مثال جالبی برای روشن شدن مفهوم خبر وجود دارد:(اگر سگی فردی را گاز بگیرید، خبر نیست؛ ولی اگر فردی سگی را گاز بگیرد، خبر است.)ارزش‌های خبری:روزانه به تعداد موجودات زنده‌ی دنیا رویداد رخ می‌دهد؛ اما تنها برخی از این رویدادها ارزش خبری دارند. شناخت ارزش‌های در انتخاب رویدادی که ارزش خبرسازی دارد کمک خواهد کرد.１. دربرگیری: از خودتان بپرسید که این خبر چند نفر از مخاطبان را تحت تاثیر قرار خواهد داد؟２. شهرت: اشخاص حقیقی و حقوقی و حتی برخی از اشیاء به دلیل شهرتشان ممکن است ارزش خبری داشته باشند.３. برخورد: این رویدادها به دلیل اینکه شامل حادثه، اختلاف، درگیری، منازعه و ... هستند برای مردم جالبند.４. مجاورت: مخاطبان نسبت به رویدادی که در نزدیکی آنها رخ داده است توجه بیشتری نشان می دهند. همچنین پیوندهای معنوی، مذهبی، قومی و... نیز می‌تواند باعث مجاورت شود.５. فراوانی: این ارزش خبری به ارقام و اعداد مربوط است. ارقام ممکن است تعداد نفرات یا میزان خسارت‌های جانی و مالی باشد.６. شگفتی و استثنا: اگر بعد از شنیدن خبری در دل خودتان گفتید: (چه جالب!) آن خبر ارزش شگفتی دارد.７. تازگی: هر اندازه فاصله‌ی وقوع رویداد و نگارش خبر کمتر باشد، ارزش تازگی خبر بیشتر است.هر رویداری برای تبدیل شدن به خبر، معمولا ترکیبی از ارز‌های خبری را دارد. الگوهای دیگری نیز برای ارزش‌های خبری وجود دارد. به اعتقاد برخی ارزش یک خبر به تازگی، اثرگذاری و سودمندی آن است. با استناد به این ارزش‌ها، خبر باید به گونه‌ای نوشته شود که خواننده پس از اتمام مطالعه‌ی آن پاداش آنی و آتی کسب کند.عناصر خبری:ارزش‌های خبری باعث شکل‌گیری یک خبر می‌شوند؛ ولی عناصر خبری  اخبار را به نمایش می گذارند. عناصر خبر در واقع قیافه‌ی خبر را شکل می‌دهند. به این ترتیب خواننده تصویری جامع ار خبر خواهد داشت. هرچه عناصر خبری کامل‌تر باشند، خبر قیافه‌ی جذاب‌تری خواهد داشت. عناصر شش‌گانه‌ی خبری عبارتند از: (چه کسی؟، چه چیزی؟،چه وقت؟، چرا؟، چگونه؟) عناصر خبری چرا؟ و چگونه؟ جنبه‌ی تحلیلی و توصیفی رویداد را پوشش می‌دهند و در بسیاری از مواقع، خواسته یا ناخواسته با دیدگاه شخصی نویسنده آمیخته می‌شوند. خبر می‌تواند دارای تعداد زیادی از هز یک از عناصر خبری باشد.سبک‌های خبری:سبک هرم وارونه:کارآمدترین و رایج‌ترین سبک خبر نویسی، خبرنویسی هرم وارونه است. در این سبک به ترتیب مهم‌ترین مطلب در ابتدای خبر و کم‌اهمیت‌ترین مطلب در انتهای خبر قرار می‌گیرد. خواننده در این سبک از جالب‌ترین موضوعات به سمت کم جاذبه‌ترین آنها می‌رود. به این ترتیب در همان ابتدای خبر اصل مطلب مخابره می‌شود. معمولا اطلاعیه‌ها، بخشنامه‌ها و آگهی‌ها نیز با این سبک نوشته می‌شوند.سبک تاریخی:در این سبک مطالب با توجه به ترتیب زمانی وقوع تنظیم می‌شوند. معمولا کسی که این سبک خبری را می‌نویسد دخالتی در مطالب ندارد. این سبک برای تنظیم صورت جلسه‌هایی که توسط روابط عمومی‌ها نوشته می‌شود مناسب است. ممکن است نگارنده به صلاح دید خود یک مقدمه که حاوی خلاصه‌ی موضوعات مهم است به متن اضافه کند. این سبک خبری به دلیل بیان همه‌ی جزییات برای مخاطب جذابیتی ندارد.سبک تشریحی:در این سبک ابتدا شما به اصل مطلب اشاره می کنید و سپس در پاراگراف‌های بعدی تمام جزییات را تشریح می‌کنید. این سبک در تنظیم خبرهای بلند کاربرد دارد و مورد علاقه‌ی روابط عمومی‌ها است.سبک بازگشت به عقب:برای نگارش اخبار دنباله‌داری که یک سابقه‌ی خبری دارند استفاده می‌شود. در این سبک شما ابتدا رویداد را مطرح می‌کنید و بعد سابقه‌ی خبر را تشریح می‌کنید.سبک پایان شگفت انگیز:عمدتا برای اخبار اجتماعی و حوادث کاربرد دارد. در این نوع اخبار شما خواننده را کنجکاو می‌کنید. ارزش خبری این سبک شگفتی آن است.شما را از لحاظ فنی با بخش‌های مختلف خبر آشنا شدید. قبل از نگارش هر خبری در نظر داشته باشید که با چه هدفی قصد خبرنویسی دارید؟ ارزش‌ها و عناصر خبری را در ذهنتان مرور کنید. به نوع خبر خود بیاندیشید و سبک مناسبی را انتخاب کنید. امیدواریم رعایت این موارد به شما در نگارش متن استاندارد و حرفه‌ای کمک کنند.</description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jul 2019 11:47:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمایی برای کار داوطلبانه در موسسات خیریه</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/volunteer-works-b8kgc7uj7vjn</link>
                <description> تعداد زیادی از افراد جامعه به مراقبت، نگهداری، آموزش و در واقع کمک‌های غیر مالی نیاز دارند. در این راستا لازم است اعضای جامعه با کارهای بشر دوستانه به آنها کمک و خدمت رسانی کنند. افرادی که سراغ کارهای داوطلبانه می‌روند باید فداکار، مهربان و دلسوز و دارای مهارت و توانایی لازم باشند. فردی که برای کار داوطلبانه اقدام می‌کند، شاید درآمد مالی از این طریق کسب نکند؛ اما در عوض بعد از این کار حس ارزشمند بودن می‌کند و  اعتماد به نفسش نیز افزایش می‌یابد. بعلاوه که با کار داوطلبانه می‌توان مهارت‌های فردی و اجتماعی را هم گسترش داد و دوستان واقعی بسیاری پیدا کرد. پخش کردن شادی در میان مردم، از دیگر تاثیرات کارهای داوطلبانه است. تصور کنید که کودکی به درمان یا آموزش خاصی نیاز دارد و شما داوطلبانه به او کمک می‌کنید؛ بدون شک او که این کار را از شما آموخته در جای دیگری همین کار را برای فرد دیگری انجام می‌دهد. با ادامه‌ی این چرخه است که سلامت، رفاه، علم، حالِ خوش و هزاران حس و حال مثبت دیگر در جهان پخش می‌شوند و سرمایه‌ی اجتماعی زیاد می‌شود. ازدیاد سرمایه‌ی اجتماعی از اصلی‌ترین پایه‌های رشد و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی جامعه به شمار می‌رود. این، تاثیرِ کار داوطلبانه‌ی شما در بهتر کردن جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم. کار داوطلبانه در موسسات خیریه بهترین گزینه برای یاری رسانی به افراد نیازمند هستند. در این نوشتار سرنخ‌هایی برای شروع به شما داده می‌شود.لزوم کار داوطلبانه در موسسه خیریهدر سراسر دنیا موسسات خیریه‌ای مشغول خدمت رسانی به افراد نیازمند هستند. به دلیل وجود مشکلات و نیازمندیهای اجتماعی مختلف، موسسات خیریه در زمینه‌های تخصصی کار می‌کنند. در هر موسسه‌ی خیریه به دلیل تعدد افراد نیازمند، همواره به افراد یاری‌رسان و داوطلب نیاز است. به همین دلیل وجود افراد داوطلبی که علاقه و توانایی خدمت رسانی به نیازمندان را دارند، امری ضروری است. کار داوطلبانه در موسسات خیریه، به معنای عضویت داوطلبانه در موسسه‌هایی مانند خانه سالمندان، شیرخوارگاه‌ها، بیمارستان‌ها و سایر موسسات و انجام کارهایی در حد توانایی شماست. برای تحقق این امر افراد داوطلب باید فعالیت‌هایی که موسسات خیریه انجام می‌دهند را به خوبی بشناسند و نگاهی به توانایی‌های خود کنند تا بتوانند بهترین کاری که می‌توانند انجام دهند تا تشخیص دهند. در ادامه اصلی‌ترین موسسات خیریه را می‌شناسید تا بتوانید تصمیم بهتری برای شروع کار داوطلبانه‌ی خود داشته باشید.کار داوطلبانه در ‌خانه‌ی سالمندان و معلولینخانه‌های سالمندان و معلولین جزو موسساتی هستند که نیاز بسیاری به کار داوطلبانه و خیریه دارند. برخی از خانواده‌هایی که توانایی نگهداری معلولین و سالمندان عزیز را ندارند، نگهداری آنها را به موسسات خیریه واگذار می‌کنند. خانه سالمندان و معلولین تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند. کار داوطلبانه در این مراکز نیاز به مهربانی و فداکاری بسیاری دارد و این مراکز زمینه‌ی مناسبی برای کار خیریه داوطلبانه هستند. گاهی سالمندان فقط با دیدن شما هم انرژی مثبت می‌گیرند. کافی است لحظه‌ای چشمانتان را ببندید و تصور کنید که شما هم روزی پیر می‌شوید. آنها به مراقبت و توجه نیاز دارند. همچنین می‌توانید به مراکز نگهداری از معلولین جسمی، ذهنی، اوتیسم و... سر بزنید. این فرشته‌های پاک و معصوم که به جبر طبیعت ناتوانی خاصی دارند نیز به مراقبت، محبت زیاد و درمان جدی نیاز دارند. برای مثال کودکان مبتلا سندروم داون معمولا دندان‌های سالمی ندارند و به خاطر ضعف بدنی بیشتر در معرض انواع بیماری‌های دیگر هستند. اگر در زمینه‌ی پزشکی یا دندان پزشکی تحصیل کرده‌اید، از توانتان برای درمان آنها دریغ نکنید. به طور کلی می‌توانید در این موسسه‌های در غذا دادن به افراد ناتوان کمک کنید، سالمندان و معلولین عزیز را به هواخوری ببرید و با آنها معاشرت کنید. افراد را به پیاده‌روی ببرید و به آنها کمک کنید تا ورزش کنند. برای علاقمندان به کتاب‌خوانی که توانایی این کار را ندارند، کتاب بخوانید. به مربیان این مراکز کمک کنید. در حمام کردن و انجام امور بهداشتی به آنها یاری برسانید و...کار داوطلبانه در پرورشگاه‌هاپرورشگاه‌ها نیز یکی از مراکزی هستند که برای نگهداری کودکان بی سرپرست و  بد سرپرست نیاز به کمک‌های داوطلبانه دارند. پرورشگاه‌ها تحت پوشش بهزیستی هستند. این مراکز شامل شیرخوارگاه‌ها (محل نگهداری کودکان زیر ۶ سال)، کانون کودکان دبستانی، کانون نوجوانان و مراکز نگهداری از کودکان کار می‌شوند. حال که این مراکز را شناختید، نگاهی به توانایی‌های خود داشته باشید؛ شما با کدام گروه سنی ارتباط بهتری برقرار می‌کنید؟ و چطور می‌توانید در این بخش‌های مفید واقع شوید؟‌ به عنوان مثال تعدادی از فعالیت‌هایی که می‌توانید در این مراکز انجام دهید به این شرح است: (غذا دادن به نوزادان و نگهداری از آنها، به گردش بردن و بازی کردن با کودکان و نوجوانان، کمک به خواباندن کودکان، ارائه آموزش‌های مختلف به کودکان با توجه به توانایی‌ها و مهارت‌هایی که دارید، کمک به کودکان و نوجوانان در درس‌هایشان، کمک به تهیه وسایل مورد نیاز کودکان، برگزاری کلاس‌های فرهنگی و هنری، تهیه غذا و پوشاک مورد نیاز کودکان و...)من دقیقا چه کمکی می‌توانم بکنم؟تقریبا تمام افراد می‌توانند در این مراکز مفید و کمک رسان باشند. همانطور که گفتیم یکی از مهم‌ترین کارهایی که می‌توانید در موسسه‌های خیریه انجام دهید، ارائه‌ی تخصص یا تواناییهایی خودتان است. به طور دقیق‌تر شما می‌توانید یک آموزگار و حامی باشید.‍ اگر در زبان‌های خارجی، رشته‌های هنری، ورزش و یا برنامه‌های کامپیوتر مهارت دارید، چطور است آن را به کودکان و نوجوانان آموزش دهید؟ آموزش کودکان و نوجوانان می‌تواند آینده‌ی آنها را به طور کامل تغییر دهد. به این ترتیب شانس بیکاری و بزهکار شدن آنها نیز کاهش خواهد یافت. کمک کنید تا چرخه‌ی خرد و دانش در تمام طبقات جامعه پیوسته بماند و قطع نشود تا نسل بعد دچار فقر فرهنگی و مالی نباشد. کتاب‌های درسی را نگاه کنید و ببینید که تدریس کدام درس برای شما ممکن است؟ اگر فکر می‌کنید نمی‌توانید مفاهیم را به درستی منتقل کنید از ثمره‌ی کارتان بهره ببرید. برای مثال همانطور که قبلا اشاره کردیم اگر در رشته‌ها پزشکی، دندان پزشکی و روانشناسی تحصیل کرده‌اید؛ سری به موسسات خیریه بزنید و چند نفر را معاینه و یا درمان کنید. می‌توانید حتی توصیه و مشاوره‌ی پزشکی داشته باشید. به کودکان بیاموزید که چطور دندان‌هایشان را مسواک بزنند. به سالمندان حرکات ورزشی ساده برای کم کردن دردهایشان را یاد بدهید. درباره‌ی لزوم تحرک و مراقب از سلامت و پیشگیری از بیماری‌ها صحبت کنید. طیف کار داوطلبانه در موسسات خیریه بسیار گسترده است، به یک موسسه سر بزنید، نیازها را بسنجید و ایده‌ی خودتان برای کمک به آنها را مطرح کنید.یکی از موسساتی که می‌تواند شما را در این مسیر خیرخواهانه کمک کند، موسسه‌ی دارالاکرامه (به‌ مهربانی) است. از طریق به‌مهربانی می‌توانید در تمام شهرهای ایران خدمات آموزشی، معیشتی و مددکاری داوطلبانه انجام دهید. هر تخصصی که دارید، بخشی از زمان خود را صرف کار داوطلبانه برای کسانی کنید که تحت پوشش این موسسه هستند. برای اطلاعات بیشتر به سایت به‌مهربانی به آدرس bemehrbani.com سر بزنید.</description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jul 2019 18:23:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفا شیشه پاک‌کنی و گارسونی را فراموش کن</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/poverty-learning-n62lp2m0e5s1</link>
                <description>   کوهی از دفترچه‌ یادداشت‌ها و خودکارهای نو دارم. هر ماه بعد از واریز حقوقم مستقیم به لوازم‌التحریر فروشی می‌رفتم. خرید خودکارهای رنگارنگ، کتاب‌های جدید و دفترچه یادداشت‌های متنوع یکی از تفریحات مورد علاقه‌ی من بود. هر چیز جدیدی که می‌خریدم انگار بیشتر به درس خواندن و مطالعه تشویقم می‌کرد. انگیزه‌ی من برای مطالعه، آنطور تحریک می‌شد. از کتاب‌فروشی بیرون آمدم. پشت چراغ قرمز سناریوی تکراری خیابان‌های سعادت آباد و شهرک غرب را دیدم. کودکی برای پاک کردن شیشه نزدیک شد. من کمک کردن را دوست دارم؛ اما پول دادن برای تمیز کردن شیشه‌ی ماشین روش من برای این کار نیست. صادقانه می‌گویم که به خیریه‌هایی که شفافیت ندارند هم باوری ندارم. چند باری برای ارضای حس کمک به این بچه‌ها، برای آنها پیتزا خریدم. شاید ایده‌ی مسخره‌ای به نظر برسد؛ اما من فقط سعی کردم خوردم را جای آنها بگذارم. وقتی در خیالم هم سن آنها شدم، در لحظه دلم فقط پیتزا خواست.یک بورشور معمولی به دستم رسید. از همین بروشورهای تبلیغاتی که حتما کلی خرج چاپش شده است. هیچ قسمتی از بروشور برایم جذاب نیست؛‌ به جز جایی که به دستخط کودکانه‌ای نوشته شده:‌ «من آرزو دارم یک جامدادی دکمه‌ای آهنربایی داشته باشم.» راستش من خودم هم نمی‌دانم این چه جور جامدادی است؛ ولی در دل کودکی، داشتن این جامدادی آرزو است. در جای دیگری نوشته شده:‌ «من دوست دارم به کلاس زبان بروم. دوست دارم مدادرنگی ۳۴ رنگی داشته باشم.» همین جا بروشور را می‌بندم. با وجود اینکه در خانواده‌ی متمولی بزرگ شده‌ام، من هم زمانی این آرزوها را داشتم؛ با این تفاوت که من به بیشتر آنها رسیدم؛ اما کودکی بی‌سرپرست یا بدسرپرست ممکن است هیچ گاه به آنها نزدیک هم نشود. حس لحظه‌ای که چیزی را می‌خواستم اما نداشتم را دوباره در ذهنم مرور می‌کنم. یا حس زمانی که به کودکی چیزی بخشیده بودم. دوست دارم بچه‌ها درس بخوانند؛ اما نمی‌دانم چگونه باید کمک‌شان کنم.محمد در کافه نشسته است و درباره‌ی سایت خیریه‌ی به‌مهربانی توضیح می‌دهد. داستان بچه‌ای را می‌گوید که خودش از نزدیک او را دیده است. کودکی از پدری مبتلا به بیماری اعتیاد که در مخروبه‌ای با مادر تنهایش زندگی می‌کند. می‌گوید: «می‌توانی ماهی ۱۰۰ هزار تومن به او کمک کنی.» مسخره است؛ همین حالا صورت حساب کافه بیش از صد هزار تومان می‌شود. دوباره مِنو را نگاه می‌کنم. اگر یک وعده غذا و سالاد و نوشیدنی بخورم حسابم چقدر می‌شود؟‌ با صد هزار تومان هم می‌شود کارهایی کرد و هم نمی‌شود کاری کرد. خرج خرید لوازم‌التحریر برای یک بچه‌ی دبستانی چقدر است؟ خب اگر آن بچه من باشم و مقصد یکی از شهر کتاب‌های پایتخت باشد حدس می‌زنم که حدود ۷۰۰ هزار تومن خرید کنم. همین چند روز پیش یک جامدادی و چند خودکار رنگی از برندی آلمانی ۳۰۰ هزار تومان روی دست من خرج گذاشتند. واقعا هم به آنها نیازی نداشتم. پلتفورم به مهربانی را باز می‌کنم. داستان‌های بچه‌ها را می‌خوانم و باز حرصم می‌گیرد. از توزیع نامساوی امکانات آموزشی، از اینکه آموزش می‌تواند زندگی فردی را عوض کند. سرم را بالا می‌آورم و دختر زیبایی که در کافه گارسونی می‌کند را می‌بینم. باز حرصم می‌گیرد. دوست‌ دارم خفه‌اش کنم که چرا سال‌های سوپر طلایی زندگی‌اش را صرف گارسونی می‌کند. هرگونه فلسفه‌‌بافی مسخره‌ای برای این کار را رد می‌کنم. خودم زمانی فکر می‌کردم که اگر مسیر موفقیتم از شستن توالت بگذرد نباید دریغ کنم؛‌ اما بعد سراغ یادگیری رفتم. این فرنگی‌ها می‌گویند اگر الان Learn کنی بعدا Earn می‌کنی. خودمانی بگویم که منظورشان این است که اگر الان چیزی را یادگرفتی فردا از همان چیز پول درمی‌آوری. اگر این گارسون دسترسی به آموزش داشت، اصولا باید همین حالا و در همین سن کاری برای خودش می‌داشت. حتی با خودم می‌گویم چه حیف که ما به صورت حرفه‌ای رشته‌ی مادلینگ در ایران را نداریم. این دختر یا آن پسرِ پشت دخل چه کم از یک مدل دارند؟ دوستان خارجی‌ام را می‌بینم که به خاطر آموزش صحیح و کاربردی در کشوهای دیگر در همین سن در حال مدیریت یک کسب و کار هستند و پدرشان نیز در ۱۸ سالگی از خانه بیرون‌شان کرده است. روند آموزشی ایران به نظرم کند و فرسوده و بی‌فایده می‌آید؛ اما با خودم می‌گویم خوب است که حداقل این سیستم وجود دارد. بخاطر سیستم آموزشی اشتباه، جمعیت را پیر کرده‌ایم. موفقیت را دور از دسترس و رویا کرده‌ایم. می‌گویند که جوانان ازدواج نمی‌کنند. دیر بچه‌دار می‌شوند. بله؛ زیرا با افتادن دنبال رویاهایی که به آنها نمی‌رسند، خودشان را سرگرم کرده‌اند. آموزش را اصلاح کنیم، سیستم آموزشی را بازبینی کنیم، آن کودکی که در شهری دور است حق آموزش دارد. آموزشی که آینده‌اش را می‌سازد. باز سایت (به‌مهربانی) را باز می‌کنم، بچه‌ها را نگاه می‌کنم و می‌گویم امسال سعی می‌کنم بخشی از درآمدم را در همین سایت ببخشم؛ همین برایم کافی نیست، بزرگ‌تر فکر می‌کنم. می‌خواهم در سال ۹۸ مهارت ناچیزم در نوشتن را به چند نفری بیاموزم. می‌خواهم برای چند نفری هم مسیر آینده‌شان را ترسیم کنم. می‌خواهم بخشی از تفکر اطرافم را تغییر دهم و ایران را به جای بهتری برای زیستن تبدیل کنم.قبلا مطلبی با عنوان (یادگیری را یادبگیر) در ویرگول منتشر کردم.  اگر یادگیری را دوست داری، می‌توانی آن را هم بخوانی. برای ارتباط بیشتر با من به وبلاگم (سرصبح) سربزن. آنجا فارغ از هر قید و بندی حرف دلم را می‌زنم.</description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Thu, 14 Mar 2019 20:42:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری را یاد بگیر (بخش۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/learning-mjxraftiolwx</link>
                <description>این روزها موج تغییرات مداوم در بیشتر سازمان‌ها به راه افتاده است. مشاغل مختلف ادغام شده‌اند (برای مثال ترکیب تاکسی‌رانی و فناوری اطلاعات)، طرح‌های کسب و کار جدید ظهور کرده‌اند، تکنولوژی‌های جدید توسعه یافته‌اند و همچنین رفتار مصرف کننده نیز در حال تکامل است. برای مدیران لازم است که به طور ویژه به دنبال سرعت بخشیدن به تغییرات باشند. این موضوع مدیران را در درک تغییرات بزرگ و روش‌های جدید برای انجام کارها کمک خواهد کرد و باعث می‌شود که سریع‌تر به این تغییرات واکنش نشان دهند. برای ایجاد تغییرات به یادگیری نیاز دارید؛ به اعتقاد یک نظریه‌پرداز حوزه‌ی کسب و کار، احتمالا تنها مزیت رقابتی پایدار، توانایی یادگیری سریع‌تر نسبت به رقبا است.ما اصلا درباره‌ی یادگیری در کلاس درس صحبت نمی‌کنیم؛ بلکه می‌خواهیم بگوییم موازی با شغل فعلی‌تان، خودتان را مجبور کنید که توانایی‌های متفاوت کسب کنید، فرصت‌های رشد را بررسی کنید و بر مقاومتی که در برابر انجام‌ کارهای جدید وجود دارد، غلبه کنید؛ البته این موضوع نیازمند این است که دوباره تازه کار بودن را تجربه کنید، هرچند که می‌دانیم این حس برای اکثر افراد خوشایند نیست.ویژگی‌های قهرمانان یادگیری چیست؟بعد از سال‌ها تحقیق مشخص شده است که ۴ ویژگی زیر میان افرادی که در یادگیری‌ موفق بوده‌اند، مشترک است:۱. بلند پروازی۲. آگاهی از خود۳. کنجکاوی۴. قابلیت تحمل آسیب‌هااین افراد واقعا می‌خواهند مهارت‌های جدیدی یاد بگیرند و در آنها استاد شوند. آنها درک روشنی از خودشان دارند، دائما فکر می‌کنند و سوالات جالبی در ذهنشان می‌چرخد و همین طور که روی منحنی یادگیری بالا می‌روند، از اشتباهاتشان نیز درس می‌گیرند. البته این موارد به نظر بعضی‌ها بسیار طبیعی هستند. تجربه‌های برخود با مشتری و تحقیقات انجام شده در زمینه‌ی روانشناسی و موفقیت نشان می‌دهند که هر کسی با ابزارهای نسبتا ساده‌ی ذهنی می‌توان هر ۴ ویژگی را در خود توسعه دهد.برو بالا و هرگز متوقف نشو!بلند پروازییک آزمایش بسیار ساده برای آگاهی از وجود بلند پروازی در هر فردی این است که از خودش بپرسد که آیا دوست دارد مهارت‌های جدید یاد بگیرد یا خیر؟ و آیا جاه‌طلبی و انگیزه را در وجود خود حس می‌کند یا خیر؟ کسانی که در یادگیری موفق هستند می‌توانند سقف بلند پروازی‌های خود را بالا و بالاتر ببرند. این موضوعی کلیدی است؛ زیرا گاهی تمام مشکل ما ناتوانی در غلبه بر حس مقاومت در برابر انجام کارهایی است که برای موفقیت ما ضروری هستند.آخرین باری که افراد شرکت و یا همکاران شما در جلسه‌ای قصد داشتند درباره‌ی تغییری صحبت کنند را به یاد بیاورید. آیا شما با اشتیاق به آن جلسه رفتید؟ معمولا اولین واکنش همه‌ی ما در برابر یادگیری مقاومت است. وقتی با یادگیری یک موضوع جدید روبه رو هستیم، روی نقاط منفی تمرکز می‌کنیم و ناخودآگاه جاه‌طلبی را در خودمان می‌کشیم. با خودمان می‌گوییم: «راه جدید خیلی طولانی است و همان راه قبلی برای من مناسب‌تر است و مطمئنم اگر راه جدید به موفقیت هم ختم شود، این موضوع مقطعی و تکرار نشدنی است.»چگونه بر تردید خود درباره‌ی یادگیری غلبه کنیم؟زمانی که می‌خواهیم چیزی را یاد بگیریم باید بر نقاط مثبت و چیزهایی که بابت یادگیری به دست می‌آوریم، تمرکز کنیم. باید آینده‌ی شادی را تصور کنیم که در آن پاداش تمام این تلاش‌ها را می‌گیریم. این تصویر مثبت، منجر به اقدام می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهند که اگر در شروع کارهایی که جذابیت اولیه‌ای ندارند، به جای چالش‌ها بر منافع کار تمرکز کنیم، بلندپروازی ما افزایش می‌یابد.یک مدیر ارشد بازاریابی را در نظر بگیرید که در مورد یادگیری درباره‌ی کلان داده‌ها تردید دارد؛ در حالی که هم سن و سالانش در حال یادگیری این موضوع هستند. همچنین تصور کنید که او فکر می‌کند که این آموزش برای شغل او مهم نیست و او زمان یادگیری این موضوع را ندارد. مشکل اصلی این فرد، نبود جاه‌طلبی در وجودش است. اگر این موضوع حل شود، متوجه می‌شود که بازاریابی مبتنی بر داده به او در کارش کمک خواهد کرد و به این ترتیب او می‌تواند با استفاده از این داده‌ها متوجه شود که مشتریان به کدام کمپین بازاریابی و تبلیغات آنلاین واکنش بیشتری نشان داده‌اند. اگر همین فرد یک سال آینده‌ی خود را تصور کند، بیشتر به هیجان خواهد آمد؛ چون از این راه می‌تواند در هزینه و زمان شرکت صرفه‌جویی بیشتری کند. این رفتار می‌تواند در عرض چند ماه به بخشی از برنامه‌ی روزانه‌ی فرد تبدیل شود. رفته رفته فرد با توجه به مهارت و دیدگاه جدید که کسب کرده است، شروع به تجدید نظر در بخش‌های کلیدی زندگی خود کند..... ادامه دارد.....این مطلب ترجمه‌‌ی آزاد من از بخشی از مقاله‌ی با نام Learning to learn  بود که در دو قسمت آن را منتشر خواهم کرد. برای تعامل بیشتر می‌توانید سری به وبلاگم به آدرس سرصبح برنید.</description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Feb 2019 13:01:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۹ تفریح مجانی در استانبول</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/istanbul-qhqat71h4bwk</link>
                <description> تجربه‌ی سفرهایم به استانبول به من ثابت کردند که این شهر می‌تواند هر توریستی را شگفت‌زده کند؛ به شرطی که لذت بردن و کشف محیط جدید را بلد باشد. گشت و گذار در تمام شهرهای دنیا می‌تواند برای توریست‌ها بسیار گران باشد، به همین دلیل بر حسب تجربه یک لیست از تفریحات رایگان در استانبول تهیه کرده‌ام. این راهنما بیشتر برای کسانی مناسب است که تا به حال به استانبول نرفته‌اند و یا به محیط دقیق نشده‌اند. در این نوشتار سعی می‌کنم، مکان‌هان و تفریحاتی را معرفی کنم که دسترسی به آنها با متروبوس و اتوبوس و مترو ممکن است؛‌ زیرا هزینه‌ی حمل و نقل با تاکسی در استانبول بسیار زیاد است.عکسی از تراموا در پاییز ۲۰۱۸۱. از واگن‌های برقی دیدن کنیدتراموا یا واگن برقی، نوعی از قطارهای شهری است که سبک‌تر و کوچک‌تر از مترو است. واگن‌های برقی‌ قرمز رنگ استانبول را می‌توانید در خیابان تکسیم پیدا کنید. تا قبل از سال ۱۹۶۶ واگن‌برقی در تمام استانبول یافت می‌شد، اما رفته رفته آنها جمع شدند. در سال ۱۹۹۰ خط T2  در خیابان تقسیم دوباره به عنوان نمادی از استانبولِ قدیم راه‌اندازی شد. می‌توانید آنها را ببینید و حتی با آنها عکس بیاندازید؛‌ برای سوار شدن هم باید از  استانبول کارت استفاده کنید و حدود ۴ لیره بپردازید تا به ابتدای جاده‌ی استقلال برسید.عکس تزئینی از مسجد سلطان احمد ۲. منطقه‌ی مسجد آبی را ببینید مسجد سلطان احمد یا همان مسجد آبی یک مکان گردشگری محبوب در استانبول است. این مسجد را به دلیل کاشی‌های آبی رنگی که برای تزیین آن استفاده شده است، به این نام می‌خوانند. در این مسجد تاریخی که یکی از شاهکارهای معماری اسلامی است، همچنان مراسم نماز و عبادت برگزار می‌شود. ورود به این مسجد  برای عموم مجاز و رایگان است. در نزدیکی این مسجد کلیسای ایا‌صوفیه (مسجد ایا‌صوفیه‌ی فعلی) قرار دارد که در حال حاضر به موزه تبدیل شده است؛  برای ورود به ایا‌صوفیه باید بلیت تهیه کنید. بازدید از دو مسجد سلیمانیه و ایوب سلطان در استانبول نیز رایگان است. یک گرافیتی در کوچه‌ای در محله‌ی کاراکوی۳. محله‌‌ی کاراکوی را ببینید  محله‌ی Karaköy که روی دیوارهایش پر از نقاشی‌های خیابانی (گرافیتی) است درست در جنوب میدان تکسیم قرار دارد.  می‌توانید به کوچه‌ی چترها بروید، پله‌های رنگی را ببینید و کلی لذت ببرید. قدم زدن در این مکان‌ها بدون شک یکی از لذت‌بخش‌ترین کارهایی هستند که می‌توانید در استانبول انجام دهید. این بخش‌ها برای عاشقان سلفی و عکس‌های اینستاگرامی مانند بهشت هستند. از کوچه پس کوچه‌های استقلال هم غافل نشوید. کاراکوی یکی از مراکز اصلی کافه‌‌‌گردی در استانبول است.تصویری از ماهیگیران در انتظار صید روی پل گالاتا۴. روی پل گالاتا و شاخ طلایی بروید پل گالاتا دو طرف شاخ طلایی را به هم متصل می‌کند. آن سوی شاخ طلایی بافت تاریخی و کاپالی چارشی یا همان بازار بزرگ استانبول در محله‌ی اِمینونو قرار دارند. روی این پل می‌توانید ماهی‌گیرها را ببینید و از صدای پرنده‌ها و تماشای منظره لذت ببرید. آن سوی پل بوی ساندویچ ماهی سرخ شده‌ی تازه شما را برای خرید به دکه‌ها می‌کشاند. تجربه‌ی حضور روی پل گالاتا، نزدیک‌ترین برخورد با روزمرگی‌های مردم استانبول است. برای تماشای غروب از روی پل گالاتا برنامه‌ریزی کنید.یکی از ورودی‌های بازار بزرگ استانبول۵. بازار قدیمی استانبول را ببینید این بازار از قدیمی‌ترین بازار سرپوشیده‌ی دنیا است و بیش از ۴ هزار مغازه دارد. از آن جایی که تمرکز ما روی سفر ارزان است، اگر  قصد صرفه‌جویی دارید سعی کنید با قرار گرفتن در این فضا برای خرید ترقیب نشوید و روی طراحی این بازار و فرهنگ حاکم بر آن تمرکز کنید. فروشنده‌های بازار استانبول  بسیار ماهر هستند و می‌توانند به انگلیسی و فارسی با شما ارتباط برقرار کنند و هر چیزی که فکرش را نمی‌کنید را هم به شما بفروشند. حتی اگر برای خرید وسوسه شدید، هرگز بدون تخفیف خرید نکنید. تنها کلمه‌ی ترکی (ایندیریم) به معنای تخفیف را به آنها بگویید و خودتان را برای خرید مشتاق نشان ندهید. این بازار معمولا بسیار شلوغ است؛ پس حسابی مراقب پول و اشیا قیمتی خود باشید.تصویری از برج گالاتا۶. اطراف گالاتا بچرخیدورود به این برج رایگان نیست؛ اما می‌توانید در محدوده‌ی آن قدم بزنید و آن را تماشا کنید، دیدن آن در هر ساعتی از شبانه‌روز زیبا است. همچنین اگر به کوچه‌‌های کنار برج سر بزنید با گرافیتی (نقاشی دیواری) جالبی با شعار (هنر خلق کن، نه جنگ) (به انگلیسی:Make Art Not War) مواجه می‌شوید. بسیاری از توریست‌ها برای عکس گرفتن با این گرافیتی به این کوچه می‌آیند. صف بازدید از گالاتا معمولا طولانی است. بر حسب تجربه می‌گویم که اگر بالای گالاتا نروید، چیز خاصی را از دست نمی‌دهید. استانبول شهر دره‌ها و تپه‌هاست، پس می‌توانید نمای کلی شهر را از بالای بلندی‌های دیگری نیز تماشا کنید. نزدیک برج آبمیوه فروشی‌های جذابی وجود دارند که توصیه می‌کنم آنها را امتحان کنید. همچنین در کوچه‌ها اطراف می‌توانید آرت‌شاپ‌های بسیار حرفه‌ای و گالری‌های هنری معروف استانبول را ببینید.یک گروه موسیقی خارجی در خیابان استقلال- زمستان ۲۰۱۹۷.	موسیقی خیابانی گوش  کنیددر خیابان استقلال به ویژه در تعطیلات آخر هفته، تعداد زیادی هنرمند در حال اجرا موسیقی خیابانی هستند. به آنها گوشی دهید و لذت ببرید. اگر دوست داشتید می‌توانید به آنها پول دهید. فرهنگ انعام دادن در ترکیه بسیار رایج است. اگر با گروه موسیقی عکس یادگاری می‌گیرید، بد نیست که چند لیر به آنها بدهید. جذابیت موسیقی‌های خیابانی در ترکیه این است که مانند فستیوال‌های بین‌المللی موسیقی، نوازندگانی از تمام دنیا دارد.تصویری از محله‌ی رنگارنگ بالات در استانبول۸. محله‌ی رنگارنگ بالات را ببینیداین محله یکی از فقیرنشین‌ترین محله‌های استانبول است، اما در عین حال یکی از توریستی‌ترین محله‌های شهر نیز است. بالات محله‌ی ارزانی برای خرید سوغاتی است. همچنین بهترین پیده‌ی استانبول را در بالات پیدا خواهید کرد. پیده یکی از غذاهای ترکیه‌ای لذیذ و شبیه به پیتزا است. این محله‌ی تاریخی در یونسکو به ثبت رسیده است. رستوران‌ها و کافه‌های معروفی در محله‌ی بالات وجود دارند که قیمت‌های آنها نسبت به سایر قسمت‌های شهر پایین‌تر است. برای مثال می‌توانید سری به کافه‌ی رنگارنگ İncir Ağacı Kahvesi بزنید و روی پله‌های رنگارنگ آن عکس بگیرید.نمایی از بوسفور از محله‌ی اورتاکوی۹. تنگه‌ی بوسفور را تماشا کنیدبهترین مکان‌ها برای تماشای بوسفور  در بخش اروپایی استانبول، محله‌ی اورتاکوی و ببک هستند. هر دو محله در کنار هم هستند و می‌توانید با اتوبوس از تکسیم به آنجا بروید. در کنار بوسفور قدم بزنید و دریا، قایق‌ها و کروزهای شخصی را تماشا کنید. در اورتاکوی یک مسجد قدیمی و معروف  وجود دارد که توریست‌ها برای گرفتن عکس به آن سر می‌زنند. اگر شب به اورتاکوی بروید می‌توانید با پل درخشانِ شهدای ۱۶ جولای عکس زیبایی بگیرید. محله‌ی اورتاکوی جذابیت‌های زیادی برای توریست‌ها دارد. </description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Feb 2019 16:23:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عجیب‌ترین بخش کویر لوت؛ (بهشتی به نام کِشیت)</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/keshit-auvrckigfbr7</link>
                <description>عکس هوایی با چرخش ۹۰ درجه از کشیتشاید باورتان نشود، اما جایی در دل کویر خشک و داغ لوت، منطقه‌ای بسیار خوش آب و هوا و جادویی وجود دارد که روزگاری در مسیر جاده‌ی ابریشم قرار داشته است و تمام مسافران جاده‌ی ابریشم از راهزنان آنجا خوف داشتند. در جنوب شهرستان کرمان (در فاصله ۱۷۰ کیلومتری از کرمان) و در مکانی پرت و دور افتاده و البته هیجان انگیز به نام روستای کِشیت؛ می‌توانید علاوه بر لذت بردن از بافت تاریخی، از طبیعتی بکر نیز بهره ببرید. کشیت خصوصیاتی دارد که از کویر بعید است. چه کسی انتظار دیدن آبشار در دل کویر لوت را دارد؟ بررسی نقشه این منطقه روی گوگل‌مپ بسیار جذاب است، در میان کویر و پستی و بلندی‌های کوه‌ها و تپه‌های شنی یک منطقه سبز رنگ، تنها و یکه روی نقشه دیده می‌شود که از بالا شبیه یک درخت است.منظره‌های واقعی از کشیت در اینستاگرام منظره‌های بکر کشیتورود از دل کویر به یک منطقه سرسبز و دیدن آبشا‌رهایی که ارتفاع بعضی از آنها به ۱۲ متر می‌رسد بیننده را سر جایش میخکوب می‌کند. تپه‌های شنی، نخلستان انبوه و البته رودخانه‌ای درخشان در کنار هم منظره‌ای شبیه به یک کارت پستال پدید می‌آورند. بسیاری از افرادی که از کشورهای جنوب شرقی آسیا بازدید کرده‌اند، طبیعت بکر کشیت را بسیار شبیه کشورهای آن ناحیه می‌دانند. تعداد زیادی رودخانه و آبشار کوچک به دره کشیت می‌ریزند و دیواره‌های دره پر از سرخس و درختان پرتقال، لیمو و نخل است. این دره ۳ کیلومتر درازا دارد. محلی‌ها به آبشار کشیت دریا می‌گویند.قلعه‌ی ۶ هزار سال دختر در کشیتقلعه ۶ هزار ساله کشیتمانند تمام نقاط شگفت‌انگیز و مرموز دنیا، درباره‌ کشیت نیز حرف و سخن فراوان است. کشیت از اولین مناطق سکونت بشر بوده و یک قلعه قدیمی به نام قلعه دختر دارد که به دلیل زلزله تخریب شده و تنها بخش‌هایی از آن باقی مانده است. این بنا به عنوان اثر ملی ثبت شده است. طبق افسانه‌ها سنگی بسیار بزرگ از آسمان به داخل این قلعه افتاده است که البته هنوز هم در قلعه وجود دارد. بنای قلعه از ارگ بم و راین اقتباس شده بوده است. به گواه تاریخ این روستا ۶ هزار سال قدمت دارد و به دوره‌ی قبل از سلجوقیان مربوط می‌شود. در تاریخ آمده است که ساکنان اولیه‌ این روستای مرموز راهزنانی بودند که مسافران جاده ابریشم را غارت می‌کردند. در سال ۱۳۹۲ در حین عملیات راهسازی در اطراف این قلعه تکه‌هایی از یک جسد مومیایی کشف شد. اندازه شانه تا نوک انگشت این مومیایی ۸۰ سانتی متر و اندازه کف پای او ۶۰ سانتی متر است.عکس تزئینی از ماهی گاراروفااسپای طبیعی در حوضچه‌هادر حوضچه‌های کشیت می‌توانید ماهی‌های گاراروفا را ببینید. اینها همان ماهی‌هایی هستند که در اسپا برای پاکسازی پوست مرده از آنها استفاده می‌شود. زمانی که وارد حوضچه‌ها شوید ماهی‌ها برای پاکسازی پوست شما دورتان حلقه می‌زنند. یک پاکسازی رایگان را مهمان ماهی‌ها باشید.  این روش درمانی در رفع خستگی سفر موثر خواهد بود. خودم بی صبرانه منتظر تجربه‌ی اسپا در کشیت هستم.بدون راهنما و تجهیزات به کشیت نرویدبرای بازدید از کشیت نیاز به راهنمای آشنا به منطقه دارید و نمی‌توانید تنها و با خودروی شخصی به این محدوده بروید. اگر امکان تنها رفتن میسر بود، تا به حال صد بار به کشیت رفته بودم. به دلیل کم تردد بودن و خطرناک بودن رانندگی در کویر در هنگام تاریکی پیشنهاد می‌کنم که قبل از تاریک شدن هوا منطقه را ترک کنید. جاده‌های این منطقه محل عبور و مرور اشرار هستند. در هنگام ورود حتما با نیروی انتظامی و یا یکی از اهالی منطقه هماهنگی‌های لازم را انجام دهید و آنها را از ورودتان باخبر کنید. در سفر به کشیت فراموش نکنید که آب آشامیدنی همراه خودتان ببرید، روستای کشیت آب شرب شیرین ندارد. خوابیدن در این منطقه به دلیل وجود موجودات سمی و شب‌زی کویر توصیه نمی‌شود، اما بسیاری از دوستانم این ریسک را پذیرفته‌اند و لذت بسیار برده‌اند. کشیت می‌توان از پرجاذبه‌ترین مناطق گردشگری کرمان باشد، اما متاسفانه اطلاع‌رسانی درستی در خصوص آن صورت نگرفته و امکانات گردشگری برای آن تدارک دیده نشده است. کشیت طبیعت خاصی دارد و می‌تواند قطب گردشگری استان باشد. من، سیما رستمی در وبلاگم (سرصبح) دلنوشته‌هامو می‌نویسم. توی بلاگ درگیر هیچ قاعده و قانونی برای نوشتن نیستم. اگر دوست دارید، می‌تونیم اونجا با هم تعامل کنیم. </description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Feb 2019 15:08:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا بیکاری مطلق نابودمان می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-szojbotcdafw</link>
                <description> اگر زندگی را تنها با سرگرمی‌ها پر کنیم، پس از مدتی احساس بی‌جانی می‌کنیم. تحقیقات می‌گویند که اگر کسی کاری برای انجام دادن داشته باشد، بعد از انجام کار نسبت به زمانی که هیچ کاری نکرده است، احساس رضایت بیشتری دارد. زیرا او با انجام دادن کارها از قوایش استفاده کرده است و استفاده از توانایی‌ها و رسیدن به نتیجه حال ما را خوب می‌کند. هر بار که در کاری موفق می‌شویم هورمون دوپامین در مغزمان ترشح می‌‌شود. دوپامین تمرکز، خلاقیت، کارایی و انگیزه‌ی شما را بیشتر می‌کند. پس می‌توانید کارهای بزرگ‌تر و بهتری انجام دهید.برخلاف باورها انسان‌های امروزی بیشتر از گذشته کار نمی‌کنند. کارها نسبت به گذشته بسیار ساده‌تر شده‌اند و شرایط کاری با توجه به قوانین مربوط به کار، بسیار بهتر از گذشته هستند. کارِ ما در مقایسه با ساعت‌های کاری پنجاه سال قبل (نیمه وقت) محسوب می‌شود. از سال ۱۸۵۰ میلادی، متوسط ساعت کاری در دنیا تقریبا ۵۰ درصد کاهش یافته است. زیاد کار کردن به آن اندازه که فکر می‌کنید سلامت ما را به خطر نمی‌اندازند؛ در واقع ضرر کار نکردن برای سلامتی بیشتر از کار کردن است. برای افراد کوشا، بیکار بودن بسیار ملال آور است. یادتان باشد که منظور ما به هیچ وجه این نیست که خودتان را به طور کامل وقف کار کنید و یک معتاد به کار شوید.باید در کنار کار تفریح نیز داشته باشیم. اید‌ه‌‌ی به تعویق انداختن لذت‌ها در بسیاری از کتب روانشناسی مورد تایید قرار گرفته است، اما شاید آنقدر زنده نمانیم که بعد از سال‌ها کار کردن به سفری که همیشه دلمان می‌خواسته برویم. مساله این است که دقیقا چقدر باید لذت را به تعویق بیاندازیم؟ دو راه وجود دارد. کارتان را تبدیل به یک تفریح بزرگ کنید یا در اولین فرصت به آن سفری بروید که مدت‌ها منتظرش بودید.  هر کسی باید هر از چند گاهی استراحت و تفریح کند، حالا باید ببینیم که تفریح خاص هر کسی چیست؟ کار شخص دیگری می‌تواند، برای ما تفریح باشد. برای مثال یک دونده حرفه‌ای زمانی که می‌دود در حال انجام کارش است، اما دویدن در اوقات فراغت برای ما تفریح است. برای اینکه کار برای ما تبدیل به تفریح شود، تنها کافی است نگرش‌مان را تغییر دهیم. در هر حال ما باید از کارمان لذت ببریم چون بخش بزرگی از زمان با ارزش زندگی‌ روی این کره خاکی را برای کار کردن صرف می‌کنیم.برخورد با کار بستگی به تجربه شخصی فرد دارد. کار برای برخی کسالت بار و برای برخی سرگرم کننده است، عده‌ای کار را برابر اسارت در اداره می‌دانند و عده‌ای آن را آزادی‌‌بخش می‌دانند. یکی از دوستان جویای کارم، می‌گفت: می‌خواهم شغلی داشته باشم، زیرا از سلطه‌ی خانواده خسته شده‌ام. برای او کار کردن مساوی آزادی است. این نگرش‌ها بستگی به ماهیت کار و توانایی‌های ما دارد. کمتر کسی است که کار نکند، حتی پولدارها نیز کار می‌کنند؛ زیرا کارکردن جنبه‌های مختلفی دارد. کسی برای گذران زندگی کار می‌کند و دیگری می‌خواهد چیزی را در جهان تغییر دهد.کار و شغل یک مولفه شخصیتی در هویت فرد است. کار منبع معنا است. همه‌ی ما از بیکاری مطلق لذت می‌بریم، اما بعد از مدت کوتاهی این بیکاری ملال‌آور می‌شود. کار می‌تواند بخش زیادی از معنایی که در زندگی به آن نیاز داریم را برای ما به ارمغان بیاورد. داشتن شغل حس عزت نفس و هدفمندی را در ما زنده نگه می‌دارد؛ البته نباید تصور کنید که تمام معنای زندگی ما در شغلمان خلاصه می‌شود. هر شغلی خیلی زود ملال‌آور می‌شود و اگر سطح توقعتان بالا باشد به فکر تعویض شغل می‌افتید و همه چیز کم‌کم مأیوس کننده خواهد شد. هیچ معنای غایی در زندگی وجود ندارد و هیچ شغلی کامل نیست. در هر شغلی که هستید، سعی کنید با دوست داشتن شغل‌تان زندگی را برای خودتان معنادارتر و لذت‌بخش‌تر کنید.  من، سیما رستمی در وبلاگم (سرصبح) دلنوشته‌هامو می‌نویسم. توی بلاگ درگیر هیچ قاعده و قانونی برای نوشتن نیستم. اگر دوست دارید، می‌تونیم اونجا با هم تعامل کنیم. </description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Feb 2019 21:11:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشقی؛ ذلت است یا سروری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/love-gbzrpkmdll7j</link>
                <description> یکی از روش‌های من برای نوشتن مطلبی که هیچ چیزی درباره‌ی آن نمی‌دانم، غر زدن است. در کافه‌ای می‌نشینم و بلند بلند درباره‌ی موضوع نق می‌زنم. معمولا هم یک نفر پیدا می‌شود که مرا نجات دهد. مدتی قبل شخصی مطلب بسیار حساسی درباره‌ی مولانا از من خواست. مخاطب این مطلب مولانا دوستانی بودند که او را به خوبی می‌شناختند. نوشته‌ای تخصصی برای مخاطبی متخصص که احتمالا سایز پای مولانا را نیز می‌دانست. متاسفانه من ارتباطی با ادبیات کهن ایران ندارم؛ زیرا تصور می‌کنم که ساده نویسی‌ام را تحت تاثیر قرار می‌دهد. پس اطلاعات خاصی هم درباره‌ی مولانا نداشتم. مجبور شدم به خودم، شغلم و مولانا بد و بیراه بگویم تا کسی به من اطلاعات بدهد (مولانای عزیزم مرا ببخش). روشم جواب داد و یک نفر از بین گزینه‌هایی که احتمال سخن گفتنش بود، زبان باز کرد. تا خواست شروع کند که مولانا این بود و آن بود، دفترچه یادداشتم را به او دادم و گفتم همین که می‌گویی را بنویس. گفت:‌ (آخه نمی‌تونم). گفتم من خیلی فراموش کارم، اگر صحبت‌های زیبایت را بنویسی من بهتر می‌توانم درکشان کنم. شروع به نوشتن کرد. آنچه در ادامه می‌خوانید برداشت من از عشق و روش‌های عشق‌ورزی غلط و درست، از نوشته‌های زیبای اوست. نامش را نمی‌دانم، اما هر کجا هست سلامت باشد. توضیح: مولانا همانی‌ است که هنوز درباره‌ی عشقش به شمس تبریزی حرف و حدیث بسیار است. از شما می‌خواهم که اگر درباره‌ی افراد همجنس‌گرا حساسیت خاصی دارید، در چند دقیقه‌ای که این مطلب را می‌خوانید همه چیز را فراموش کنید. من فقط قصد پرداختن به دو سبک مختلف عشق‌ورزی  و مفهوم عشقِ سالم را دارم. خودم را در جایگاه قضاوت کردن نمی‌گذارم و درباره‌ی شعرا و زندگی‌شان نظری نمی‌دهم. چه کسی گفت عشق ناز و نیاز است؟‌حافظ! نیازی نیست حافظ‌خوان باشید تا حرفم را درک کنید. در یک کلام حافظ در اشعارش می‌گوید: دلبر باید ناز کند و مدام حالِ مرا بگیرد و من هم باید در پی او بروم! اما اگر به او نرسیدم گله‌ای ندارم، چون کارِ یار همراه نشدن با من است. یار را فراموش می‌کنم و سمت خدا می‌روم. حافظ مدعی است زمانی که یار با شما بی‌وفایی کند، شما از سر غم به خدا می‌رسید. چه کسی می‌داند، شاید همشهری من یعنی حافظ برای رفتن به دنبال یارش زیادی خسته بوده است.میان عاشق و معشوق فرق بسیار است                                                        چو یار ناز نماید شما نیاز کنیداین سبک رفتاری بسیاری از ما در روابطمان است. تنها تفاوت ما با حافظ این است که در دنیای امروزی گاهی مردها و گاهی زن‌ها در نقش عاشق فرو می‌روند. نتیجه هم مشخص است.  بیشتر اوقات ما به وصال کسی که خیال می‌کنیم دوستش داریم نمی‌رسیم و افسردگی و حس دوست نداشتنی بودن تمام وجودمان را می‌گیرد. رفته رفته اعتماد به نفسمان هم ما را تنها می‌گذارد. چرا ما این سیکل معیوب را بارها در طول عمرمان تکرار می‌کنیم؟ این سوالی است که باید از خودتان بپرسید.   هر دو نازیم و نیازیممولانا جور دیگری فکر می‌کند. از نظر مولانا، عشقی عشق است که در آن عاشق، عاشقِ معشوق و معشوق، عاشقِ عاشق است. اگر این جمله را درک نکردید، نگران نباشید. مولانایِ خوش‌سخن در مورد این موضوع مثالی می‌زند. تشنه‌ای را تصور کنید که در کویری گم شده است. تشنه در حسرت برکه‌ای است که جرعه‌ای از آن بنوشد. در همین حین برکه‌ای در کویر هم آرزوی کمک کردن به تشنه‌ای را دارد. برکه تصور می‌کند که اگر کسی را سیراب کند به هدف زندگی‌اش می‌رسد. مولانا می‌گوید که حد فاصل لب تشنه و لب برکه جایی است که هر دو هم عاشقند و هم معشوق. مولانا به شمس توجه بسیار داشت. همین امر باعث شد مریدانِ مولانا به شمس حسادت کنند. شمس نیز ناچار به ترک قونیه شد. زمانی که مولانا تنها شد، از شدت ناراحتی به رقص پرداخت. رقص سماعِ معروف متولد شد. این رقص در نوعی واقع راز و نیاز با خداست. آداب خاص خودش را دارد، برای مثال رقاص سماع حین چرخیدن به دور خود، زیر لب ذکر می‌گوید. مولانا می‌گوید اگر معشوق با من سر ناسازگاری داشت، من این را انتخابِ معشوق می‌دانم و به آن احترام می‌گذارم. بعد از رفتن معشوق، نه از سر شکایت؛‌ بلکه به خاطر احترام به انتخابِ معشوقم مشغول راز و نیاز با خدا می‌شوم.توضیح: من از ادبیات کهن هیچ چیزی نمی‌دانم، اما در کتاب عبدالکریم سروش به نام قصه ارباب معرفت خواندم: مولانا و حافظ دو غول ادبیات فارسی هستند. ولی ناچار هستم که بگویم مولانا مقداری از حافظ بزرگ‌تر است.نتیجه‌گیری اخلاقی نویسنده عشق نباید با غم و اندوه همراه باشد. عشقی، عشق است که شما را از سر شادی به خدا برساند. عشقی که برای آن شکرگزاری باشید. اگر در رابطه‌ی مسمومی هستید که مدام در حال نیاز یا ناز هستید، کمی به الگوی عشق از دید مولانا فکر کنید و باورهای عمومی و کلیشه‌ای درباره‌ی عشق را کنار بگذارید. عشق مفهومی انتزاعی است که برای شخصی سازی باید خودتان کشفش کنید. شی نیست که درباره‌ی آن نظر قطعی بدهیم. حتی اگر شی بود هم نمی‌توانستیم درباره‌ی آن به اتفاق نظر برسیم. زیرا هر کسی برداشت خودش را دارد.پی‌نوشت اخلاقی: برای نوشتن این مطلب، مدت‌ها صبر کردم. می‌خواهم اعتراف کنم که با برخی از اطرافیانم نیز بازی کردم تا به نتیجه‌ی قابل اعتمادتری برسم. سعی کردم در نقش زنی ضعیف یا زنی سلطه‌جو در برابر آنها حاضر شوم. با رفتارم آنها را کنترل کردم تا گاهی نیاز و گاهی ناز باشم. مردهای قوی و ضعیف را انتخاب کردم. اگر روزی هر کدام از آنها مطلب مرا اتفاقی خواندند، تقاضای می‌کنم که این خبرنگار کنجکاو و جست‌وجوگر را برای شیطنت و بازی‌هایش عفو کنند و همیشه دوست من باقی بمانند. :)پی‌نوشت عمومی: من، سیما رستمی در وبلاگم (سرصبح) دلنوشته‌هامو می‌نویسم. توی بلاگ درگیر هیچ قاعده و قانونی برای نوشتن نیستم. اگر دوست دارید، می‌تونیم اونجا با هم تعامل کنیم. </description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Feb 2019 17:40:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش نگهداری از سگ</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/dog-adoption-fn9apdxcxl1y</link>
                <description> گربه حیوان خانگی مورد علاقه‌ی من است؛‌ اما برای تولدم یک سگ هدیه گرفتم. مثل مادری بودم که یک باره بچه‌ی نحیف و کثیفی در آغوشش بود. مانتوی بافتنی‌ام را درآوردم و دور توله‌ی ضعیف پیجیدم. رنگ سگی که به من هدیه دادند، من را یاد کاپوچینو می‌‌انداخت. برخلاف نظر جمع اسم سگ را کاپوچینو گذاشتم و از همه خواستم کاپو صدایش کنند. بلافاصله بعد از تحویل گرفتن سگم بیرون زدم و یک پت‌شاپ پیدا کردم. یک ساعت بعد برای این هدیه‌ی ناخواسته‌ی زنده، حدود ۴۰۰ هزار تومان هزینه کردم. خرید اولیه شامل شامپو، غذای خشک مخصوص توله‌ی زیر یک ماه، ظرف آب و غذا، پد تمرینی دستشویی کردن، لانه و ... بود.شستن هدیه‌ی کثیفبعد از خرید وسایل به منزل دوستم رفتم و کاپوی کثیف را در حمام شستم. کاپو سگ خانگی نبود، صاحب قبلی کاپو و خواهر و برادرهایش را در حیاط نگه می‌داشت و از لحظه‌ی تولد هرگز آنها را نشسته بود. من هم تجربه‌ای از این کار نداشتم؛ اما خدا را شکر گوگل به دادم رسید. دقت کنید که هرگز سگتان را به طور کامل زیر آب نبرید؛‌ زیرا حیوان از فشار آب می‌ترسد. من جایی در اینترنت خواندم که  اول سگ را در تشت آب بگذارید، بعد با دست آب را روی تنش بریزید، بعد شامپو بزنید و در آخر با جریان آب کم فشار به خوبی موها را آب‌کشی کنید. به این روش کاپو را شستم و خیلی سریع خشکش کردم. با وجود گرم بودن محیط به شدت می‌لرزید. سگ‌های خانگی معمولا به ماهی یک یا دو بار حمام کردن نیاز دارند، زیرا علاوه بر کثیف شدن، بوی بدی هم خواهند گرفت. علاوه بر حمام کردن، باید به صورت روزانه موی سگ را نیز شانه بزنید.لو رفتن عملیات ورود به خانهبه خانه‌ی خودمان برگشتم. کاپو را زیر مانتو قایم کردم و خیلی سریع به اتاقم رفتم. تا لحظه‌ی ورود به خانه، کاپو اصلا سر و صدایی نداشت. قرار بود خانواده‌ی من چند روزی چیزی از حضور این سگ ندانند. منطقی هم بود، کاپو اصلا پارس نمی‌کرد. ساعت ۴ صبح شد، پارس‌های گوش خراش شروع شد و پدر و مادرم از حضور سگم مطلع شدند. حسابی عصبانی شدند. من وسط اتاق نشسته بودم و دستشویی کردن‌های مداوم کاپو در گوشه‌های اتاق رو تماشا می‌کرد. در آن لحظه هیچ اطلاعی از سگ‌ها نداشتم. کاپو دستشویی می‌کرد و یک لحظه بعد روی تخت من می‌پرید و لذت عجیبی هم از این کار می‌برد. کلافه شدم و خوابیدم. تا ساعت ۶ صبح کاپو را از روی تخت به روی زمین می‌گذاشتم و به فاصله‌ی ۲ دقیقه بعد دوباره روی تخت می‌پرید و می‌خواست کنار من بخوابد. باید عادت می‌کرد که برای خواب روی تخت نپرد؛‌ اما من راه چاره‌ای نداشتم.آموزش دستشویی سگصبح روز بعد، اتاق بوی عجیبی می‌داد. همه جا را تمیز کردم. دوباره سراغ اینترنت رفتم. متوجه شدم که سگ‌ها برای دستشویی کردن، از حس بویایی کمک می‌گیرند. یعنی جایی دستشویی می‌کنند که قبلا آنجا خراب کاری کرده باشند. پدهای دستشویی را همان جا قرار دادم. این نکته واقعا نجات بخش بود و تا حدودی خرابکاری‌های کاپو را قابل مدیریت‌تر می‌کرد. موضوع دستشویی کردن کاملا حل نشده بود. محل دستشویی مورد علاقه‌ی سگِ من دقیقا وسط مسیر رفت و آمدم بود. دو هفته بعد کاپو یاد گرفته بود که محل درست دستشویی کجاست. چون من به توصیه‌ی یک مربی سگ، هر بار پد را کمی به حاشیه‌ی اتاق می‌بردم. جویدن و پاره کردن وسایل خانه طی ۲-۳ هفته‌ی ابتدایی هر روز بحران جدیدی ظهور می‌کرد. کاپو علاقه‌ی خاصی به جوییدن وسایل و چنگ انداختن روی هر چیزی پیدا کرده بود. در لاک‌ها، سیم برق، آجرهای یوگا، کتاب‌ها و هر چیزی که دستش می‌رسید را می‌جوید. من برای خرید چیزی شبیه دندونی بچه‌ها دوباره راهی پت‌شاپ شدم. فروشنده چیزی شبیه به استخوان به من داد، اما کاپو حتی کوچک‌ترین اهمیتی به چیزی که خریده بودم نمی‌داد و همه چیز را به جز دندودی، می‌جوید. گاهی می‌دیدم که حتی انگشت‌های مرا هم با لذت داخل دهانش می‌کند و گازهای خفیفی می‌گیرد. در هر حال این بحران تا زمانی که کاپو پیش من بود حل نشد و احتمالا مربوط به رشد دندان‌هایش بود. ناخن‌های سگم را با یک ناخن‌گیر معمولی گرفتم تا از چنگ انداختن‌هایش جلوگیری کنم. باید دقت کنید که قسمت صورتی رنگ را با ناخن‌گیر کوتاه نکنید، زیرا سگتان حسابی دردش می‌گیرد. عادت بد دیگر کاپو، انداختن گلدان‌ها بود. تماس با خاک باعث انتقال کک به بدنش شد. متوجه شدم که کلافه است و بیشتر از معمول خودش را می‌خاراند. یک اسپری ضد کک خریدم و موضوع حل شد. گریه‌های من برای کاپومن بیشتر اوقات بیرون از خانه بودم و زمانی که به خانه می‌رسیدم می‌دیدم سگ بی‌نوا پشت دریک لنگه پا منتظر من است. یک بار با دیدن این صحنه گریه کردم و چند فحش آبدار هم به کسی که سگ را کادو داده بود دادم. حیوان بیچاره هیچ نقشی در این سرنوشت نداشت. مدام در اتاق بود. گاهی هم که با هم بیرون می‌رفتیم معمولا از روی صندلی تکان نمی‌خورد. یک بار کنار خیابان ترمز کردم و باز برای سگم گریه کردم. احساس گناه داشتم. حیوان بیچاره همیشه تا رسیدن به مقصد دستشویی‌اش را نگه می‌داشت و گاهی از استرس سر جایش جیش می‌کرد. گاهی از صدای بوق ماشین‌ها می‌ترسید و روی پای من می‌پرید. سگم را به هر قیمتی نگه می‌دارم!بعد از سه هفته حسابی به هم عادت کردیم. تصمیم گرفتم کاپو را نگه دارم و حتی اگر لازم شد، مستقل از خانواده زندگی کنم. کاپو شناسنامه نداشت، چون واکسن نزده بود. برای معاینه و تزریق واکسن سری به یک دامپزشکی زدیم. در قدم اول حدود ۳۰۰ هزار تومان هزینه‌ی مربوط به معاینه، واکسن، قرص انگل و صدور شناسنامه شد. این واکسن در سه مرحله به فاصله‌ی یک ماه تزریق می‌شود. با خودم می‌گفتم مسئولیت این حیوان زبان بسته با من است، پس باید از او مراقبت کنم، حتی به قیمت خالی شدن جیبم. لحظه‌ی تراژدیک بستن قلاده کاپو به فضای تمرینی، غذای بیشتر و قلاده نیاز داشت. دقیقا به خاطر دارم زمانی که اولین بار قلاده دور گردنش انداختند، مدام سعی می‌کرد با پایش این شی اضافی را حذف کند. من خیلی ناراحت بودم، اما مغازه‌دار گفت: اگر از الان عادت نکند، بعدا برای قلاده انداختن به مشکل می‌خورید. برای اسارت کاپو که هر روز بیشتر و بیشتر می‌شد واقعا ناراحت بودم. راضی شدم که سگم را روی سایت دیوار آگهی کنم. احساس بدی داشتم. من قصد فروشش را نداشتم، فقط می‌خواستم کسی که توانایی دارد از حیوان مراقبت کند. سرانجام فردی پیدا شد و کاپو را واگذار کردم. شما را قسم،‌ سگ نخریدمراقبت از سگ به خصوص توله‌ی زیر دو ماه، دردسرهایی شبیه به مراقبت از یک نوزاد دارد و حوصله و زمان زیادی می‌خواهد. اگر توانایی این کار را ندارید، هرگز به خاطر ظاهر، خودنمایی و یا مسائل احساسی هیچ حیوانی را اسیر نکنید. سگ حیوان وفاداری و دوست داشتنی است، نیمی از خانواده‌های آمریکایی سگ دارند و از بودن با سگشان لذت می‌برند. در همین کشور همسایه یعنی ترکیه، بیشتر مردم حیوان خانگی دارند و مراقب حیوانات خیابانی هم هستند. زمانی که حیوان به شما محبت می‌کند، واقعا قند در دل آدم آب می‌شود. هر چه بگویم از مزایای نگه‌داری سگ کم گفته‌ام، اما اگر شرایط نگهداری از حیوانی را ندارید، لطفا آن را زجر ندهید. فروشنده‌ها با توله‌کِشی اجباری هر روز سگ‌های بینوای بیشتری را وارد این دنیا می‌کنند تا سود بیشتری کنند. در همین تهران ما چه تعداد سگ ولگرد داریم که به غذا، مراقبت و سرپناه نیاز دارند؟در استانبول دیدم که شهرداری سگ های ولگرد را جمع می‌کند، آنها را درمان و عقیم می‌کند، تگی به گوش آنها می‌آویزد و دوباره در شهر رها می‌کند. من موافق یا مخالف این روش نیستم، اما به هر حال بهتر از رها کردن حیوانات شهری به حال خودشان است. به علاوه که مردم هم توجه زیادی به حیوانات دارند و برای آنها غذای مخصوص می‌خرند. لطفا از سر خودخواهی یا احساس تنهایی سگ نخرید؛ همچنین بدون مشورت با فرد مقابل به او حیوان خانگی هدیه ندهید. بنابر تجربه، نگهداری درست از سگ‌های معمولیِ خانگی ماهانه بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومن هزینه خواهد داشت، اگر از پس هزینه‌های زندگی خودتان برنمی‌آیید مسئولیت هیچ حیوانی را بر عهده نگیرید.متن بالا تجربه‌ی شخصی من بوده و ممکن است هر کسی تجربه‌ای متفاوت داشته باشد. رفتار سگ‌ها از نژادی به نژاد دیگر و با توجه به سن آنها متفاوت است. اگر شما هم تجربه‌ای از نگهداری سگ دارید، آن را در بخش نظرها بنویسید. :)من، سیما رستمی دستنوشته‌های خودم رو در وبلاگم (سرصبح) منتشر می‌کنم. توی وبلاگ اسیر هیچ قید و بندی نیستم و چیزی که دلم می‌خواد رو به هر حالتی که دلم بخواد می‌نویسم. خوشحال می‌شم اونجا با هم تعامل کنیم. :)</description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Feb 2019 17:00:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوراهی مهاجرت</title>
                <link>https://virgool.io/@simarostami/immigration-dilemma-v9rtvzqldddf</link>
                <description>فرانتس کافکا، نویسنده آلمانی زبان در جایی نوشته است: (نیازی به ترک کردن خانه ندارید، پشت میزتان بنشینید، گوش کنید. نه فقط گوش نکنید، بلکه صبر کنید. نه فقط صبر نکنید، تنها و ثابت بمانید. تمام دنیا خودش را به شما عرضه خواهد کرد.)این نکته را ذکر می‌کنیم که کافکا یک قرن پیش از آنکه اینترنت به صورت امروزی وارد زندگی ما بشود این جمله را گفت؛ البته بی راه نیز نگفته است. آنکه بخواهد می‌تواند فارغ از موقعیت جغرافیایی زندگی خود را سامان بخشد. اما می‌خواهیم بررسی کنیم و ببینیم که آیا واقعا مهاجرت کردن برای همه لازم است و چه کسانی بهترین موارد برای مهاجرت هستند.اگر بخواهیم با شما صادق باشیم، باید بگوییم کسانی که جوهره تلاش دارند و به آینده امیدوارند بهترین گزینه‌ برای مهاجرت هستند. آنهایی که می‌خواهند خودشان، علمشان، استعدادشان، هنرشان و یا مهارتشان را به دنیا نشان دهند و یا آن را ارتقا دهند می‌توانند به سرزمین‌هایی بروند که بستر مناسب‌تری برای آنها فراهم است. امروزه می‌دانیم که اگر به گفته کافکا در خانه پشت میزمان بنشینیم در جا خواهیم زد؛ البته به لطف اینترنت و برقراری ارتباط با جهان می‌توانید کانال‌های ارتباطی ایجاد کنید، اما بودن در محیط است که تمام وجوه زندگی شما را به‌طور یک‌پارچه تحت تاثیر قرار خواهد داد. اگر دنیای اطرافتان را دوست ندارید و یا خودتان را سزاوار دنیای بهتری می‌دانید باید کمی دقیق‌تر به مهاجرت فکر کنید؛ زیرا فرار از دنیای اطراف گزینه خوبی برای مهاجرت نیست. زمانی که خانه را ترک می‌کنید، ذهن شما داده‌های جدید دریافت خواهند کرد. اگر با دقت به این داده‌ها فکر کنید در خواهید یافت که خلاقیت شما از این طریق افزایش می‌یابد. در واقع محیط اطراف تاثیری فراتر از آنچه که فکر می‌کنید روی زندگی شما دارد. این باور قدیمی که آسمان در همه جای دنیا یک رنگ است دیگر نخ‌نما شده است. قرار گرفتن در معرض فرهنگ‌های مختلف به شما دید روشن‌تر و جهان‌بینی خواهد داد و به طور حتم این جهان‌بینی زندگی‌تان را تغییر می‌دهند.الگوی مهاجرت ایرانی‌ها بسیار جالب است. بسیاری از افرادی که مهاجرت می‌کنند زمانی که به مقصد مورد نظر می‌رسند و کمی با فرهنگ آن آشنا می‌شوند، منضبط‌تر،قانونمدار‌تر، کوشا‌تر و درسخوان‌تر می‌شوند. علت ظهور این رفتارهای جدید تغییر محیط است. هر فرد به عنوان مهاجر می‌داند که اگر تلاش نکند منافع‌اش به طور جدی به خطر می‌افتند و یا آن طور که باید به عنوان یک مهاجر به خواسته‌هایش نمی‌رسند. این مدل ترس-تشویق باعث می‌شود فرد از بیشتر توانش استفاده کند و به این ترتیب به چیزهایی دست یابد که در تمام عمر حتی تصور نمی‌کرد که روزی به آنها برسد.مهاجرت چالشی بزرگ را برای شما رقم خواهد زد. اگر زرنگ باشید و فرصت‌های این چالش را دریابید به پیشرفتی که انتظار داشته‌اید می‌رسید. مقصدتان را انتخاب کنید. برنامه مهاجرتان را با چالش یادگیری زبان مقصد شروع کنید. زبان دومی که یاد می‌گیرید ذهنتان را تقویت می‌کند و مانند یک چشم اضافی حقایق جدیدی را برای شما آشکار خواهد کرد. یادگیری زبان جدید کانال‌های عصبی جدیدی را در مغز باز خواهند کرد. انتخاب مقصد به سلیقه شما بستگی دارد، اما هر چه کشوری از نظر فرهنگی به شما نزدیک‌تر باشد، شانس موفقیت شما در مقصد بیشتر است.من،در وبلاگم (سرصبح) دلنوشته‌هامو می‌نویسم. توی بلاگ درگیر هیچ قاعده و قانونی برای نوشتن نیستم. اگر دوست دارید، می‌تونیم اونجا با هم تعامل کنیم. </description>
                <category>سیما رستمی</category>
                <author>سیما رستمی</author>
                <pubDate>Fri, 15 Feb 2019 17:28:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>