<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سینا حجارزاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sina.hajar98</link>
        <description>یک عدد دانشجوی کامپیوتر ، در تلاش جهت آدم شدن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:53:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/36365/avatar/CcT1n4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سینا حجارزاده</title>
            <link>https://virgool.io/@sina.hajar98</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شبی که بابام کرونا گرفت</title>
                <link>https://virgool.io/@sina.hajar98/%D8%B4%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA-hi1cdgmjvkoi</link>
                <description>تقریبا یک ماه بود که حالم خوب بود ، شرایط کار بد پیش نمی‌رفت و همه خوب بودیم . امشب ، شام خونه خاله اینا بودیم . دقیقا سر شام بابا سرگیجه گرفت ، یذره حالش بد شد و عرق سرد کرد . با سابقه افت فشارش اونقدر چیز عجیبی نبود . یذره استراحت کرد اما بهتر نشد . شوهر خاله ام بابا رو برد درمانگاه تا ویزیت بشه . تقریبا یک ساعت بعد شوهر خاله ام زنگ زد و گفت سرم و آمپول زدن و دارن میرن خونه ی ما که بابا استراحت کنه اما دکتر گفته که ممکنه از مایع گوش میانی باشه . ما هم دیگه راه افتادیم رفتیم خونه . وقتی رسیدیم مامان و فاطمه رفتن بالا و من داشتم ماشین رو پارک می‌کردم که دیدم برگشتن پایین . مشخص شد که حال بابا کامل خوب نشده و دوباره رفتن بیمارستان دی . مامان رو رسوندم بیمارستان ، متوجه شدیم که دکتر برای بابا سی تی اسکن نوشته . خودم و فاطمه برگشتیم خونه . طرف های ساعت 2/15 صبح : مامان زنگ میزنه ، بهم میگه که جواب سی تی اسکن اومده و دکتر میگه 95 درصد کرونا مثبته . مغزم قفل می‌کنه . اصلا آمادگیش رو نداشتم . اصلا فکر نمیکردم سی تی اسکن مال ریه باشه ، گفتم چون سرگیجه و مایع گوش میانی بوده احتمالا اسکن مغز باید باشه . قراره بابا رو ببرن بیمارستان امام خمینی یا شریعتی ، اونجا مشخص میشه که باید بستری بشه یا نه . صدای مامان قرص و محکمه و نشونی از ترس و نگرانی نیست تو صداش . همچنان مغزم قفله ، اصلا علائم کرونا نداشت . فاطمه درجا می‌پرسه چی شده ، غیر از 95 درصد بقیه رو بهش میگم . می‌ترسه دست و پاهام یخ میزنن ، لرز می‌گیرم . یک دفعه ذهنم پر میشه از همه جور افکاری . می‌خزم زیر پتو . متوجه می‌شم خودم هم نزدیک یک ساعت هست که دارم پیاپی سرفه می‌زنم ولی احتمالا تلقین باشه .2/30 : یک عمر می‌گذره . مدت ها فکر و خیال می‌کنم . احتمالات رو بررسی می‌کنم . فکرم همه جا می‌ره . یک لحظه پلک هام روی هم میان ، یک پیانو جلوم می‌بینم که یک نوازنده پشتش نشسته ، با هر نتی که به صدا در میاره ، انگار روحم رو پاره می‌کنه . به کلاویه چهارم نرسیده از خواب می‌پرم . ساعت رو چک می‌کنم 2/36   فقط 6 دقیقه گذشته . زمان اون بازی معروفش رو شروع کرده . سعی می‌کنم آروم کنم خودم رو . چشمم میوفته به متن سرود لیورپول when you walk through the storm , hold your head up highand don&#039;t be afraid of the dark سعی می‌کنم بپذیرمش ولی انگار همه این ها مال داستان هاست . دعا می‌کنم ، نذر می‌کنم . فاطمه میاد و بهم میگه که حمید داره میاد که دفترچه بابا رو ببره . تو پوشه مدارک پیداش نمی‌کنم . حمید می‌رسه ، تو کیف خود بابا پیداش می‌کنیم . حسابی ضد عفونیش می‌کنیم با الکل . بهمون میگه که حال عمومی بابا بهتره چیز خاصی نیست نگران نباشید . باورش نمی‌کنم ، همیشه عادتشه سعی میکنه آرامش بده و هیچوقت خبر های بد رو یکجا نمی‌ده . زنگ می‌زنم مامان ، هنوز بیمارستان دی هستن . بهم می‌گه احتمالا خونه بستری بشه . باز هم باور نمی‌کنم . 3 : تو خونه راه میرم . سعی می‌کنم آرامش ام رو حفظ کنم و از شعار هایی که تو مواقع بحرانی تحویل بقیه میدم بهره ببرم . فکرم میره که به سپهر پیام بدم ولی به احتمال زیاد خواب باشه . بیدار هم باشه کاری از دستش بر نمیاد و الکی اون رو هم ناراحت و نگران می‌کنم . فقط راه میرم . بعضی از افکار رو به محض اینکه وارد مغزم میشن ، با تمام وجود به بیرون پرت می‌کنم و سر خود داد میزنم خفه شو . تازه دارم 1 درصد از حالِ دو سال پیش مامان رو درک می‌کنم . الان ممکنه هر کدوممون ناقل باشیم . به تمام افرادی که بابا باهاشون درارتباط بوده فکر می‌کنم . مادرجون ، بابابزرگ ، حمید و خاله اینا . 3/36 : خبری نیست . اصلا نگران اینکه خودم گرفته باشم نیستم . تنها فکرم اینکه که اگه مامان تنها برگرده خونه باید چه گهی بخورم . اگه مثبت باشه ، اگه بستری بشه . به ماموریت کاری ای که رفت فکر میکنم . چقدر  گفتم نرو . تو 40 ساعت گذشته 4-5 ساعت خوابیدم . البته که نخوابیدن دیروزم به شرایط الان ربطی نداشته اما حالت نئشگی از بیخوابیِ زیاد رو دارم . پنجره کنار تخت رو باز می‌کنم . سرما میاد داخل . می‌ذارم باز بمونه.4 : زمان طوری کند پیش میره  که برای اینکه باور کنم ساعت درست داره کار می‌کنه ثانیه ها رو تک تک میشمرم . جرات ندارم زنگ بزنم مامان از ترس اینکه بگه باید بستری بشه . احتمال هم میدم همون باید باشه وگرنه چرا باید انقدر طول بکشه ؟ 4/11 : نتونستم تحمل کنم زنگ زدم . جواب نداد . تپش قلب می‌گیرم . 4/20 : به حمید پیام دادم ، بهم زنگ زد گفت نتیجه اومده و  خونه باید بستری بشه الان هم داره دارو ها رو می‌نویسه . نمیدونم چه عکس العملی باید نشون بدم . فقط از خدا می‌خوام که به خیر بگذرونه . 4/27 : فاطمه رو چک کردم ، خوابش برده .4/35 : فقط دارم راه میرم تو خونه ، دو سال پیش هم بعد از شنیدن اون خبر کوفتی پیاده تا ونک رفتم و برگشتم . داده هایی که از شرایط دارم خیلی خام هستن و نمی‌تونم روشون استنتاجی داشته باشم . یک سری خاطرات بی ربط همینجوری از ذهنم عبور می‌کنن . نمایشگاه کتاب ، برف بازی پارسال ، هواپیما ی اوکراینی .  4/44 : صدای زنگ آیفون میاد . سریع در رو باز میکنم و خیره میشم به صفحه آبی نویز دار آیفون . مامان رو می‌بینم که رو پله ها وایساده . منتظر می‌مونم تا بالاخره بابا رو هم میبینم . میان داخل . در واحد رو باز میکنم و منتظر می‌مونم . آسانسور می‌رسه . بابا گیج و منگ میاد تو ، تعادل نداره . هیچی نمی‌گم . میره تو اتاق و می‌خوابه . مامان میاد ، ازش می‌پرسم و کامل جواب میده : کرونا مثبته ، از 4-5 روز پیش مبتلا شده ، کمتر از 10 درصد ریه درگیر شده و 2 هفته باید قرنطینه خانگی بشه . ممکنه تو روز های آینده تب و لرز شدید کنه و اگه حالش خیلی بد بشه دوباره باید ببریمش بیمارستان . 5/15 : تازه می‌فهمم حمید رفته میدون حر دارو های بابا رو بگیره ، زنگ می‌زنم بهش میگم ولش کن خودم میرم می‌گیرم . میگه گرفته دارو ها و داره میاد . 5/36 : اومد دارو ها رو داد و رفت . مامان هم خوابید . خوابم نمی‌بره ، نمیدونم الان باید نگران باشم ، ناراحت باشم یا عصبانی باشم . ذهنم نمی‌تونه درست انتخاب کنه حس رو . نسبت به ابتلای 4 نفر وحشت دارم . فاطمه ، مامان ، مادرجون و بابابزرگ . مامان رو فردا حتما می‌برم بیمارستان تست بده . تنها چیزی که ازش مطمئن ام اینه که 14 روز آینده قراره جزو سخت ترین روز هایی باشه که سپری کردم . --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------اتفاقی که بعدش افتاد : 14 روز آینده به هیچ عنوان جزو سخت ترین روز هایی که سپری کردم قرار نگرفت . بابام حتی علائم سرماخوردگی ساده رو نگرفت ، هیچکس از اطرافیان مبتلا نشد و تست مامان هم منفی بود . بهبودی کامل پیدا کرد و به روال عادی برگشت امااین جریان میتونست جور دیگه ای تموم بشه ، همون طور که برای خیلی های دیگه جور دیگه ای تموم شد .عموما اهل چسناله نیستم و تنها هدف ام از نوشتن این احساسات این بود که من ای که اکثر مواقع خونسرد ام و به ندرت کنترل ام رو از دست میدم همچین چیزی رو از سر گذروندم . همیشه رعایت کردن برای خود فرد نیست بلکه برای اطرافیان هم هست . آدم نسبت به استرسی که به اطرافیانش وارد میشه مسئولیت داره . ما اشتباه زیاد کردیم ، دید و بازدید عید داشتیم ، بابام سفر کاری رفت ، خودم با دوست هام چندین بار دور هم جمع شدیم . شما اشتباهات ما رو نکنید . #در_خانه_بمانیم </description>
                <category>سینا حجارزاده</category>
                <author>سینا حجارزاده</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 11:55:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من از یک سال و نیم کارمندی</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-jlc6usvp3kqe</link>
                <description>image from dreamstime.comآخرای تابستون 97 بود که به یک شرکت بزرگ معرفی شدم برای کارآموزی ( کارآموزی دانشگاه نه ، اون موقع تازه ترم 5 بودم . بلکه یه سری دوره های برنامه نویسی رو تو مجتمع فنی تهران گذرونده بودم و برای بالفعل کردن مهارت هایی که یاد رفته بودم باید یه جا به صورت واقعی ، کار می‌کردم ) و اونجا حدود 6 ماه کارآموز بودم . بعدش هم اونجا استخدام شدم و حدودا یک سال و سه ماه به صورت پاره وقت کار کردم . هفته پیش هم اومدم بیرون ! میخوام نکات مثبت و منفیِ زندگی کارمندی رو لیست کنم و بگم چرا اومدم بیرون . ولی قبلش لازم میدونم که تاکید کنم تمامِ چیزایی که قراره بگم ، فقط و فقط نظر و تجربه های شخصی خودم هستند و شاید ( قطعا ) جاهایِ دیگه ای هستند که شرایط خیلی بدتر و خیلی بهتر ای دارند . مزایا : 1- مسئولیت های غیر سنگین : یک کارمند هر چقدر هم وظیفه سنگین ای داشته باشه ، اگر وظیفه ش رو به درستی انجام بده دیگه در برابر پیامد های اون وظیفه ، لازم نیست پاسخگو  باشه . به طور مثال ممکنه افرادِ اصلیِ کسب و کار ،  تصمیم بگیرند یه خدمت یا محصول جدید رو توسعه بدند . حالا وظیفه ی توسعه ، با یک کارمند خواهد بود ، اما اینکه اون محصول جدید ، درآمد کسب‌و‌کار رو افزایش بده یا کاهش ، دیگه به اون کارمند ربطی نداره .2- بیمه تامین اجتماعی : بنظرم این قضیه که بعد از سن بازنشستگی ، بدونی یک حقوق و پشتوانه ی مالی خواهی داشت ، باعث دلگرمی خواهد بود . این چیزیه که شاید در خیلی از کار های آزاد یا کارآفرینی ها وجود نداشته باشه و ریسکِ بی‌ پول شدن همیشه تا آخر عمر همراه آدم باشه .3- عیدی ها و بسته های مناسبتی : حقیقتش من اصلا نمیدونستم که بابت عید نوروز ، کارمند ها یک پولِ جدا از حقوق ای تحتِ عنوانِ &quot;عیدی&quot; دریافت میکنند و زمانی که اولین ( و آخرین ) عیدی ایم رو گرفتم واقعا ذوق کردم و با پولش هم یک مودمِ همراه هوآوی برای خودم خریدم :)) و همین‌طور بسته های مناسبتی که مثلا برای شب یلدا یا ماه رمضان به کارمند ها تعلق میگیرد تا حدودی می‌توانند مفید واقع شوند . 4- برنامه ریزی مالی : یک کارمند به طور کاملا شفاف میتواند برای خودش محاسبه کند که در فلان تاریخ ، چقدر پول خواهد داشت . برای اینکه برای محاسبه ی میزانِ حقوق ، میشه یک فرمول ریاضی درست کرد که تمام مجهولاتِ آن ، با توجه به بازه زمانی ، قابل پیدا شدن ( معلوم شدن ) هستند . و خب این امکان برایِ یک کارمند فراهم میشه که بتونه برای خرج هاش برنامه ریزی بکنه . چیزی که در شغل هایِ غیر حقوق بگیر ، به این دقت وجود نداره و ممکنه بالا و پایین های زیادی رو داشته باشه . 5- آدم های جدید : زندگی کارمندی ، آدم های جدیدی به نام همکار رو بهت تحویل میده که هر روز حداقل 8 ساعت باید باهاشون تعامل داشته باشی . اینکه چجور آدم هایی به پستت بخورن میتونه تا حد زیادی ، به شانس مربوط باشه . شانس من تو این مساله ، واقعا عالی بود . تک تکِ همکار های من به معنی واقعی کلمه انسان های &quot;ماه&quot; ای بودند . من خیلی ازشون یاد گرفتم . به من خیلی کمک کردند و دفعات بسیاری ، زمانی که خرابکاری کردم ، کار خودشون رو رها کردند و به کمک من شتافتند و قبل از اینکه گند بالا بیارم ، کار ها رو راست و ریست کردند و این قضیه فقط به برنامه نویسی ختم نمیشد و حتی در ارتباطات ام و تصمیم های مهم ، نیز ، کمکم کردند . همکار ای که برات موکا ( یا آمریکانو ؟ هیچوقت یاد نگرفتم ) درست می‌کنه گلی است از گل های بهشت 6- بستنی : شیرینی گرفتن از ارکانِ اصلیِ کارمندی‌ـه . شیرینی ما بستنی بود . هر کس هر اتفاق مثبت ای که براش میوفتاد باید شیرینی میداد . خود من فقط برای قهرمانی های لیورپول ، دو بار شیرینی دادم . مناسبت های دیگه هم بماند . شرط بندی هم داشتیم ، از شکوندن جِناغ تا بازی های تیمی که تیم بازنده برای کل اتاق شیرینی می‌گرفت . این وسط هم بالاخره یکی ماشین می‌خرید ، یکی ازدواج می‌کرد یکی بچه دار می‌شد و ... خلاصه بساط بستنی همیشه به راه بود .معایب : 1- جبر : زمانی که شما کارمند یک مجموعه میشید ، دیگه تفاوتی نداره که عنوانِ آگهیِ استخدام چی بوده . از اینجا به بعد شما دیگه باید هر کاری که بهت میسپارن رو انجام بدی . برنامه نویسی‌ـه ، گزارش‌ـه ، ورد‌ (microsoft word) یا حضور تو جلسات به عنوانِ نماینده بخش IT ـه . شما مجبوری اون کارِ لعنتی رو انجام بدی . حتی اگه اینترنت یک هفته اس قطعه و هیچ گونه دسترسی ای به منابع آموزشی نداری ، باز هم هر جوری شده باید اون کار رو انجام بدی و تقریبا هم حرفی نمیتونی بزنی  . 2- ساعت کاری : انسان ( بهتره بگم ایرانی ولی به هر حال )  12 سال در مدرسه ، داخل یک چارچوب زمانی مشخص و غیر قابل تغییر زندگی می‌کنه . بعد از مدرسه ، وارد دانشگاه می‌شه و اونجا بهش میگن که از اینجا به بعد خودت باید تصمیم بگیری چه کلاسی رو چه ساعتی بگذرونی . اگر هم سر کلاس حاضر نشدی کسی پیگیری نمی‌کنه که چی شد و کجا بودی و چرا نیومدی . در کل باید یه حداقل ساعتی سر کلاس حضور داشته باشی و در نهایت یک انتظار ای رو برآورده کنی . بعد از دانشگاه وارد محیط کاری میشی و ....... دوباره چارچوب زمانی مشخص و غیر قابل تغییر :| یعنی کلی آدم بزرگ در یک محیطِ تعاملی ، باید به شیوه ی مدرسه رفتار کنند . سر این ساعت بیا ، سر این ساعت نرو ، این کار رو بکن ، مراقب رفتارت باش و ... فکر می‌کنم یک سری کلیشه ها به صورت تابو درآمدند و هیچ کس حاضر نیست راجب تغییر آن ها فکر کند . مثلا ساعت کاری شناور . چون شرایط هر فرد با فرد دیگر متفاوت است در نتیجه بازدهی افراد نیز با یکدیگر متفاوت خواهد بود . نمیشود برای همه یک نسخه پیچید. من خودم به شخصه ساعتِ طلاییِ کار کردن ام از 9 صبح تا 12 ظهر است . در این بازه مسائلی رو به سادگی حل کردم که مثلا اگر از 5 تا 11 بعد از ظهر برایش وقت میگذاشتم ، باز هم به نتیجه ای نمیرسیدم . یا بحث &quot;هدف محوری&quot; (target base) چیزی نیست که بتوان آن را مطرح کرد . در نهایت شما باید ساعت 8 صبح حاضری بزنی و قول بدی که تا 16/30 جایی نمیری . 3- درآمد مشخص : این مساله رو داخل مزایا هم گذاشته بودم . یجور چاقوی دو لبه است . اینکه بتونی حساب  کنی فلان تاریخ چقدر پول خواهم داشت خیلی خوبه اما جنبه منفی ش اینجاست که مطمئن خواهی بود از اون مقدار بیشتر پول نخواهی داشت . در نهایت هم هر سال درصد مشخصی به حقوقت اضافه میشه تا زمان بازنشستگی و تمام . در حقیقت اگر آرزو های نسبتا بزرگ در سر داشته باشید ، به زیبا ترین شکل ممکن میتونید از لحاظ ریاضی ثابت کنید که به آرزو هاتون نمی‌رسید . 4- تکرار : بزرگی فرموندند ریسک خطری‌ـه روتین کشنده است و واقعا هم کشنده است . صبح به صبح تکرار یک‌سری مکررات ، طی کردن یک‌سری مسیر های ثابت ، فشردن یک‌سری دکمه های لایتغیر و در نهایت جون کندن برای اینکه شخص دیگری به خواسته هاش برسه . و ادامه دادن این چرخه به مدت سی سال .5- بیکاری  : مقاطعی در ماه پیش میاد که آدم کاری برای انجام دادن نداره ولی باید خودت رو مشغول نشون بدی :)) البته خدا رو شکر در شرکتِ ما این قضیه درست جا افتاده بود و در این تایم های بیکاری ، ما میتونستیم کتاب ها و ویدیو های آموزشی رو مطالعه کنیم و به سطح دانش‌مون اضافه کنیم . 6- خستگی : زمانی که به خونه میرسیدم واقعا خسته بودم و عملا هیچ کاری نمیتونستم بکنم . نه سریال نه فوتبال دیدن نه بیرون رفتن با دوستام . چرا اومدم بیرون :  اولین دلیل درسم بود. 7 ترم دانشگاه رفتم و 78 واحدِ باقی مونده دارم . باید تمومش کنم و نذارم به ترم 11 و 12 بکشه . دومین دلیل این بود که یک سال کامل ، کارمندی رو تجربه کردم و دلایل بالا رو با هم مقایسه کردم و به این نتیجه رسیدم کارِ کارمندی ، به درد من نمیخوره و باید دنبال یه شیوه ی دیگه بگردم . سومین علت این که در لحظه کنونی ، مسئولیت مالی ای روی دوشم نیست و نه قسطی دارم که بدم و نه باید شکم کسی رو سیر کنم . ممکنه چند سال دیگه شرایط متفاوتی داشته باشم و آزادی‌ـه الانم رو نداشته باشم و الان که میتونم کار های مختلف رو امتحان کنم ، خب چرا نکنم :)حالا چی کار میخوام بکنم : درس بخونم .تمرکز بیشتری رو استارتاپ ای که با دوستام داریم بذارم تا به یه جایی برسونیمش . زبان رو دوباره شروع کنم بعد از تقریبا دو سال ، و هر کاری لازمه بکنم که شرایط مهاجرت رو بتونم برای خودم جور کنم . چه تحصیلی ، چه کاری ، چه استارتاپ ویزا و حتی شاید سرمایه گذاری [ اعتماد به نفس زیادش به دیوار میپاشد ] . ممنون که زمان گذاشتید و نوشته ام رو خوندید . بسیار خوشحال میشم اگر ایرادات ام رو بهم گوشزد کنید . همچنین نظرات‌تون رو بنویسید . </description>
                <category>سینا حجارزاده</category>
                <author>سینا حجارزاده</author>
                <pubDate>Sat, 28 Dec 2019 15:23:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبانه های بی تو ...</title>
                <link>https://virgool.io/@sina.hajar98/%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%88-rh7vgjkamgnz</link>
                <description>بیل گِیتس یه جمله داره که دقیق یادم نیست و با توجه به شرایط فعلی ، امکان پیدا کردنش رو ندارم اما کلیت‌ش اینه که افرادی که سعی میکنن جلوی فناوری و پیشرفت اون رو بگیرن ، در نهایت توسط همون فناوری شکست میخورن . سعی میکنید اینترنت را ببندید ؟ مگر مال شماست ؟ مگر شما درستش کردید ؟ اصلا مگر سطح سواد و دانش‌تون در حدی هست که بخواهید ببندیدتش ؟ از ریشه قطع کردن با محدود کردن دسترسی ،  آسمان تا زمین تفاوت دارد . آقایان ، حرکتی که زدید مثل این بود که برای خاموش کردن ماشین لباسشویی یکی از واحد ها ، فیوز کل آپارتمان را قطع کردید ! دردناک‌ترین بخش ماجرا آنجاست که این عمل بدون کوچکترین توجهی به زندگی مردم صورت گرفته استافرادی که کسب و کار اینترنتی دارندافرادی که در حوزه واردات و صادرات فعالیت می‌کنند افرادی که نزدیکانشان در خارج از کشور سکونت دارندافرادی که در شرف اپلای و مهاجرت قرار داشتند - و شاید دیگر نباشندتمام افرادی که در حوزه علوم کامپیتر فعالیت می‌کنند و بسیاری دیگر از مردم بخش جالب ماجرا آنجاست که در این مدت ، فضای اینترنت مانند دیپ‌وب شده است و باید حتما دامنه سایت مورد نظر را بلد باشی تا به آن دسترسی داشته باشی .جا داره که تبریک بگم به موتور جستجو های وطنی مانند یوز که نتایج را به‌‌صورت فایل JSON برمی‌گرداند و پارسی‌جو که تنها منبع‌ش ویکی‌پدیا یِ غیر قابل دسترسی است و در نهایت سلام که گویا از طریق گوگل عملیات جستجو را انجام می‌دهد :)در ارتباط با پیام‌رسان های داخلی هم متاسفانه بنده سعادت استفاده از هیچ‌ کدام را ندارم اما طبق اخبار ، گویا ظرفیت سرور ها پاسخگوی ترافیک ناگهانی نبوده اند .سپاس از زومیت که با جمع آوری دامنه های مهم در اینجا ، باعث شد بخشی از مشکلات حل بشود در نهایت :1- آقایان حواس‌شان باشد که در قرن 21 ، اینترنت نقش مهم‌تری نسبت به بنزین ایفا می‌کند2- وزیر جوان فرموده‌اند  چیزی به نام اینترنت ملی ، وجود خارجی ندارد  فردی پاسخ داده بود :  درست می‌فرمایید ، وجود خارجی ندارد ، وجود داخلی دارد 3- نتیجه این چند روز بی اینترنتی ، 9 ماه بعد مشخص می‌شودحرف آخردردی که به جانم ماند   از کوه سبک تر نیستاین پرده ی آخر بود       اما غم آخر نیست</description>
                <category>سینا حجارزاده</category>
                <author>سینا حجارزاده</author>
                <pubDate>Wed, 20 Nov 2019 12:09:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از رنجی که میبریم</title>
                <link>https://virgool.io/@sina.hajar98/%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-fnpnbeivufbh</link>
                <description>دانشگاه آزاد - واحد تهران مرکزیتعریف سیستم : مجموعه مولفه هایی که با ویژگی های خاص خود در قالب روابط مشخص و به طور هماهنگ برای میل به هدف یا اهداف مشخص و معین و مشترک همکاری دارند .برای ایجاد یک سیستم سه فاز اصلی باید طی شود : تحلیل ، طراحی ، پیاده سازی متاسفانه در کشور ما ، عموما فاز اول به طور کل نادیده گرفته می‌شود و تحلیلی انجام نمی‌گیرد . اینکه این سیستم چطوری کار می‌کند ، چه موقع به مشکل می‌خورد و ...بخش دوم هم به صورت ناقض صورت می‌پذیرد . بسیاری از روابط بین اجزا یا دیده نمی‌شوند یا اشتباه تعریف می‌شوند در بخش پیاده سازی هم که تکنیک آب‌بندی ، رمز اجرای پروژه خواهد بود و رابط کاربری به مثابه مداد سفید در جعبه ی مداد رنگی ، کوچکترین اهمیتی را دریافت نمی‌کند .برآورد تمام مشکلات بالا ، منتج می‌شود به آشِ شلم شوربا ای که کاربر را تا حد جنون ، سردرگم می‌کند . دانشگاه ، خاستگاه علم است ( باید باشد ! ) . هر نسل قبل از اینکه وارد جامعه بشود و مسئولیت های سنگین را به عهده بگیرد ، ابتدا در دانشگاه باید تربیت شود و مهارت های لازم را کسب کند . حال ، زمانی که خود دانشگاه در پیاده سازی یک سیستمِ انتخاب واحدِ نه چندان پیچیده و تکراری - به صورتی که بار ها و بار ها پیاده سازی شده است - به مفتضحانه ترین شکل ممکن عمل می‌کند ، از فارغ التحصیلان دانشگاه چه انتظاری میتوان داشت ؟ طراحی کاملا اشتباه صورت گرفته به صورتی که بدوی ترین اصل انتخاب واحد یعنی &lt;&lt;رعایت اصل پیش‌نیاز&gt;&gt; به درستی تعریف نشده و به کاربر محول شده است . طوری که اگر اشتباهاً یک درس بدون رعایت پیش‌نیازی اخذ شود ، ممکن است چند سال بعد برای دانشجو در مرحله فارغ التحصیلی مشکل ساز شود . یا مشکل اساسی دیگر اینکه درسی که قبلا گذارنده شده باز هم در لیست دروس ارائه شده مشاهده می‌شود و قابل اخذ می‌باشد . امنیت به طرز زشتی ضعیف است . طوری که هر ترم سیستم مورد حمله قرار می‌گیرد و اتفاقاتی از قبیل تغییر تایم سرور و حملات DDoS صورت می‌گیرد . زیر‌ ساخت‌ بدون توجه به حجم داده ها تنظیم شده اند . رابط کاربری مانند دوره های آموزشی html  و css  می‌باشد و بویی از فریم‌ورک bootstrap  نبرده است . و بسیاری مشکلات دیگر نکته جالب ماجرا بخش &lt;&lt;پرداخت الکترونیکی شهریه&gt;&gt; است که همیشه بدون نقص آماده به خدمت است حتی زمانی که تراز مالی دانشجو مثبت است ! البته دیده شده که همین بخش هم بعضا دچار مشکل شده است . حرف آخر درد و رنجی که وارد می‌شود از جایی است که در همان دانشگاه ، دانشجو هایی هستند که به صورت اصولی و حتی داوطلبانه ، حاضر به توسعهِ درست سیستم هستند اما در نهایت یا برون‌سپاری می‌شود یا با رانت و ارتباطات ، پروژه به افراد ناآگاه سپرده می‌شود که نتیجه ش هم می‌شود سیستمِ مریضِ فعلی . پ.ن 1 : تمام موارد ذکر شده در مورد سایت دانشگاه آزاد بود و سیستم بقیه دانشگاه ها را خطاب قرار نمی‌دهد. پ.ن 2 : در مورد بخش رعایت نکردن پیش‌نیاز ، احتمالی وجود دارد که ارتباطات سیستم درست تعریف شده اند ، شخصی که مسئول برقراری این ارتباطات است نمی‌تواند درست با سیستم کار کند که اگر اینطور باشد ، می‌شود عذر بدتر از گناه . </description>
                <category>سینا حجارزاده</category>
                <author>سینا حجارزاده</author>
                <pubDate>Tue, 22 Oct 2019 12:12:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#نه_به_فینگلیش  !</title>
                <link>https://virgool.io/@sina.hajar98/%D9%86%D9%87%D8%A8%D9%87%D9%81%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B4-vmafg2ti0aeo</link>
                <description>چرا فارسی و چرا فینگلیش نه ؟ عکس از netray.irمساله ای که چندین سالِ گریبان خط فارسی رو گرفته و نه تنها رو به درست شدن حرکت نمیکنه که هیچ ، بلکه روز به روز داره بدتر میشه و وارد مراحل جدیدی میشه و به سطوح جالب تری ، ارتقا پیدا میکنه . لغت &quot;فینگلیش&quot; از کجا میاد ؟ شاید بگید &quot;خب اینکه مشخصه ، از ترکیب فارسی و انگلیسی&quot;  . ولی خب نه ! قضیه بر‌می‌گرده به 1920 میلادی . زمانی که اولین نسل از فنلاندی های مهاجر وارد آمریکای شمالی شدند و نتونستند انگلیسی رو یاد بگیردند . بعد از اون ها  یعنی نسل دوم و سوم فنلاندی ها ، تا حدود زیادی به انگلیسی مسلط شدند و اینجا بود که تحصیل‌کرده های فنلاندی ، برای درک بهتر برخی از کلمات انگلیسی ، زبان فنلاندی (Finnish) و انگلیسی (English) رو با هم ترکیب کردند و Finglish ابداع شد !بله ، فینگیلیش هیچ ارتباطی به ایران یا زبان فارسی نداره و شاید درست تر باشه که به ترکیب فارسی (Persian) و انگلیسی بگیم penglish . اما برای راحتی کار ، در ادامه ما از همون &quot;فینگلیش&quot; استفاده می‌کنیم. از کجا شروع شد؟ آدمی ، از روز ازل ، همیشه در جهت حفظ و مدیریت منابع خود تلاش کرده - و می‌کند . به خصوص از زمانی که دوران مبادله ی کالا به کالا به سر رسید و مفهوم ای مخرب به نام &quot;پول&quot; وارد زندگی بشر شد ، این قضیه با شدت بیشتری دنبال می‌شود.   در زمان های نه چندان دور که اینترنت ای نبود ، یا اگر بود کم بود و وصل شدن به دریایِ بی کرانِ اطلاعات ، هم ارز بود با قطع شدن تلفن و عدم دسترسی مادر ها به نسخه ی بومی سازی شده ی دریایِ بی کرانِ اطلاعاتِ خودشان ، و همراه بود با صدایی که کلمات از توصیف آن عاجز هستند ، در آن زمان راه های ارتباطی الکترونیکیِ رایج به تماس تلفنی و پیامک خلاصه می شدند و هر کدامشان ، الگوی خاصی برای محاسبه هزینه داشت - و دارد . الگوی محاسبه پیام کوتاه با توجه به تعداد صفحه که شامل 160 کاراکتر میشود و زبان نوشتاری پیام ، تغییر می‌کند . با کنار هم قرار دادن دو حقیقت بالا ، کاملا منطقی بنظر می‌رسد که افراد ، تمایل داشته باشند که پیام خود را در تعداد صفحه ی کمتری جا بدهند . در برخی از مواقع بیشتر از 90 درصد پیام در یک صفحه جا میگرید و فقط بخش بسیار کوچکی - اما غیر قابل حدف  - وارد صفحه دوم پیامک می‌‎شود .افراد در اینجور مواقعِ حساس ، به ابتکاراتی نوین دست می‌زنند که تمام پیام در یک صفحه جا شود . یکی از این روش ها مخفف سازی هست . به طور مثال کلمه (short message service) تبدیل میشود به SMS . اما ایرانی ، همیشه پا را فراتر میگذارد و مرز ها را جا به جا می‌کند در نتیجه SMS نیز خود تبدیل می‌شود به S . عزیزم پیش بابامم نمیتونم جواب زنگت رو بدم اس بده بعدش چی شد ؟ با گسترش اینترنت ، و ظهور پیام‌رسان های آنلاین مثل یاهو مسنجر  ، بعد از اون وی‌چت و وایبر و واتس‌اَپ ( و نه واتس‌آپ )   ، و در نهایت تلگرام  ، باعث شد که افراد در هر لحظه به همدیگه دسترسی داشته باشند در نتیجه پیام ها اهمیتی که قبلا پیامک ها داشتند رو ، و خیلی قبل تر از اون نامه ها داشتند رو از دست بدند و در نتیجه نگارش پیام ها از حالت استاندارد خارج  شدند و ترکیب این موضوع ، با مخفف سازی ای که از قبل در ناخودآگاه افراد شکل گرفته بود منتج شد به حالت ای غریب . اینکه زبان نگارش هم دیگر تاثیری بر هزینه ای که بابت نوشتن پرداخت می‌شد ، نداشت و این تفکر که اگر از کلمات انگلیسی حین صحبت کردن و نوشتن استفاده کنیم خفن محسوب می‌شیم افراد رو سوق داد به  سمت استفاده از حروف انگلیسی . اما چون دانش زبان انگلیسی ما حتی به حداقل ها هم نزیک نبود - و همچنان نیسیت - صرفا به استفاده از حروف انگلیسی بسنده کردیم و به بخش استفاده از لغات و جمله سازی نرسیدیم.یعنی همچنان همان آوای فارسی رو استفاده می‌کردیم اما با حروف انگلیسیazizam pishe babam am nemitoonam javabe zanget ro bedam . s bede الان اوضاع چطوره ؟ دردناک !همون‌ جوری که میبینید استفاده از فینگلیش باعث میشه که حروف صدا دار نیز نوشته بشوند و در بسیاری از موارد ، وجود  ــه کسره اما با حروف انگلیسی مشخص است . بعد از مدتی ، با روی کار آمدن اینستاگرام ، قبیح ترین و شنیع ترین فضای مجازی در بین ایرانی ها شکل گرفت و اندک ارزش های اخلاقی هم به سمت نابودی کشیده شد . نگارش فارسی نیز مصون نماند . از طرفی دیگه ، از هم گسستگیِ سلول هایِ تحتانیِ نسل جدید باعث شد مخفف سازی و حذفِ حروف صدا دار به نقطه ی اکسترمم خود برسد و عملا کلمات به حروف تبدیل شدند و این وسط با افزایش اندک سطح دانش انگلیسی ، ترکیب کلمات فارسی و انگلیسی در یک جمله ، عادی شد . اما بخش دردناک قضیه آن‌ جا است که همان لغات انگیسی هم به درستی نوشته نمی‌شوند .  به طور مثال دوستانی که تبحر در تعهد دارند در بخش بایو ( و نه بیو ) با ذکر عبارت in rell خود را از شر حاسدین و مزاحمین ،  دور نگاه می‌دارند . در صورتی که کلمه relationship فقط شامل یک L می‌باشد و معلوم نیست که L دوم از کجا آمده است . همینطور خانه شد hom ، مدرسه شد mad ، دانشگاه شد uni ، دانشکده شد unikade ، پیام شد pm ، زنگ شد z ، جواب شد j  و ...hny pishe bbm nmtunm j  bdm . s bde فقط مختص ایرانه ؟ خیر ، متاسفانه همه جای دنیا این شیوه مخفف سازی رواج پیدا کرده و به طور مثال هندی ها نیز انگلیسی را به همین شکل تایپ میکنند - مسلما در مکاتبات غیر رسمی شون  . قضیه جایی جالب میشه که در ترکیه این قضیه جنبه رسمی پیدا میکنه و در 1928 میلادی خط الرسم ترکیه به دستور آتاترک ، از عثمانی(عربی) به لاتین تغییر پیدا میکنه . البته از این نکته نباید صرف نظر کرد که این تغییر ،  جمعیتِ با سواد ترکیه را در مدت زمانی کوتاه به شدت افزایش داد طوری که بیشترِ افراد نسل بعد ، با سواد به شمار می‌آمدند .حرف آخر تمدن ای ما که همگی به شدت به آن افتخار می‌کنیم سال هاست که از بین رفته . اما زبان و ادبیات ما همچنان حفظ شده و در دسترس هست. نمیخوام بگم که &quot;هموطن بیا دست همدیگر رو بگیریم و به احیای زبان شیرین پارسی بپردازیم&quot; . همین الان ش هم کلی مشکل داریم . همین متنی که من الان نوشتم قطعا کلی ایراد نگارشی داره. فارسی ای که در مدارس آموزش داده میشه کلی ایراد داره . به طور مثال چرا برای یک نوشتن یک آوا ی واحد، باید 3 حرف مختلف ( ث ، س ، ص ) وجود داشته باشه ؟ یا باید تلفظ های مختلف نیز آموزش داده شود یا فقط یکی از حروف حفظ شود و بقیه حذف . یا اینکه ما حتی در صحبت معمولی از لغات عربی بیشمار ای استفاده میکنیم ناگزیره .اما می‌تونیم شرایط رو بدتر نکنیم . می‌تونیم از نابود شدنش جلوگیری کنیم . صرفا با شروع کردن از خودمون و تذکر دادن به بقیه با #نه_به_فینگیلیش !ممنون ام که وقت گذاشتید و متن ام رو خوندید . خیلی ممنون میشیم اگه ایرادات ام رو بهم بگید . منابع : علم فرداعصر ایران</description>
                <category>سینا حجارزاده</category>
                <author>سینا حجارزاده</author>
                <pubDate>Thu, 03 Oct 2019 11:13:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از فوتبال دیدن چی به من میرسه ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sina.hajar98/%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D9%87-bki6y0zeywcl</link>
                <description>مطمئنا اکثر فوتبالی ها حداقل یکبار این جملات رو شنیدن : چی به تو میرسه ؟ یکی دیگه پولش رو میگیره تو چرا حرص میخوری ؟ جای این وقت تلف کردن ها یه کار مفید بکن  و  ...میخوام دقیقا بگم چرا فوتبال میبینم و چی به من میرسه 1-  لذت  D:اولین و اصلی ترین دلیل دنبال کردن فوتبال ، لذتیِ که به روح آدمی تزریق میشه ، اونم لذتی که جنس بسیار خاصی داره و به شخصه تا به این لحظه ، این لذت رو تو چیز دیگه ای پیدا نکردم . هیجانی که تو لحظه لحظه ی فوتبال - صد البته نه هر فوتبالی - جاری هست میتونه ضربان قلب و دمای بدن رو با ضرب آهنگ بسیار ،  بالا پایین بکنه . شبیه این هم بسیار تو زندگی عادی اتفاق میوفته اما متاسفانه فقط فوتبال دیدن در تیررس این انتقاد قرار میگیره . به طور نمونه ، این روز ها برنامه بزرگ برنده باش ، بیننده های زیادی رو جذب کرده و پای تلویزیون مینشونه ، آیا غیر از اینه که یکی دیگه پولش رو میگیره اما افراد زیادی مشتاقانه رقابت شرکت کننده و برنامه رو مشاهده میکنن ؟ برنده باش رو دنبال میکنیم چون لذت داره (؟)یا فیلم های اکشن هالیوودی که جناب دواین جانسون ( راک ) یا جیسون استاتهام در چندین صحنه بزن بزنِ خفن ، با افراد متعدد و یا حتی یک کوسه درگیر میشن و در آخر با موسیقی ای حماسی ، در حالی که تمام شخصیت های فیلم رو تونستن نجات بدن ، در آفاقِ مغربی محو میشن فیلم های اکشن رو دنبال میکنیم چون لذت داره فوتبال هم دنبال میکنیم چون لذت داره .2- امید هزاران هزار کتاب ، فیلم ، عکس و ویدیویِ انگیزشی وجود دارن که به اشکال بسیار مختلف سعی در این دارن که به ما این تک جمله ساده رو بفمونن هیچ وقت تسلیم نشو اما فقط کافیه مدت کوتاهی فوتبال رو دنبال کنید تا واقعا و با تک تک سلول هاتون این قضیه رو درک کنید . که همیشه راهی برای برگردوندن ورق وجود داره ، هیچ وقت نباید امید رو از دست داد و اینکه بعضی مواقع اتفاقاتی میوفتن که تو ذهنمون کوچکترین احتمالی براش در نظر نگرفته بودیم .میلان - لیورپول  فینال لیگ قهرمانان اروپا 2005/2006 بارسا - پاریسن ژرمن  یک شانزدهم لیگ قهرمانان اروپا 2016/2017و کلی بازیِ دیگه که تو تک تکشون تیمی برنده شد و در تاریخ ماندگار ، که تا لحظه آخر جنگید و تو زمانی که همه فکر میکردن همه چیز تموم شده ، اونا همچین فکری نکردن . 3- کار تیمی یک ساعت ، زمانی درست کار میکنه که تمام چرخ دنده ها - فارغ از اندازه - درست کار کنن .  یک تیم فوتبال میتونه نمونه ای باشه از یک : خانواده ، گروه دوستی ، تیم کاری و یا حتی یک کشور !تمام این سیستم ها زمانی رو به جلو حرکت میکنن این همکاری بین اجزای سیستم بدون نقص صورت بگیره ، افراد از خود گذشتگی داشته باشن ، و این نکته که کار تک تک افراد مهم هست نادیده گرفته نشه .به عبارتی دیگه we win together , we lose together 4- علم اگر از فوتبال داخلی که سال های متمادی ، بِکِش زیرش و سانتر از جناحین ، تنها تاکتیک های مربیان بوده ، صرف نظر کنیم ، امروزه فوتبال تو دنیا به فوتبال به چشم یک علم نگاه میکنن ، اونم یک علمِ ثروت ساز !تیم ها هر ساله تو شرایطی متفاوتی قرار میگیرن و بعضا چاشنی محرومیت/مصدومیت هم به این قضیه اضافه میشه . در این وضعیت استراتژی هر مربی برای برون رفت از مشکلات به عنوان یک چالش بسیار جذاب خواهد بود . به طوری که کلی برنامه تلویزیونی در سراسر دنیا قبل از بازی همراه با کارشناسان ورزشی ساعت ها به این مساله میپردازن که ترکیب چه خواهد بود ، کدوم بازیکن برای فلان پست در نظر گرفته خواهد شد ، استراتژی ها چه خواهد بود و ...آنتونیو کونته ، پپ گواردیولا ، یورگن کلوپ ، الکس فرگوسن و کلی مربی دیگه با ابداع روش ها و تاکتیک های جدید ، علم فوتبال رو دگرگون کردن و تماشاچی ها از نوآوری هاشون به وجد اومدن .5- عشقزمانی که یکی از دوستاتون ، اعضای خانواده تون ، همسرتون و کلا نزدیکانتون موفق میشن شما هم احساس خوبی دارین . با خوشحالی شون خوشحال میشید و با ناراحتی شون ناراحت .یک تیم فوتبال یک خانواده اس که شامل خیلی ها میشه ، از بازیکن ها و سرمربی تا افراد فنی تیم مثل مربی ها ، هیئت مدیره ، مسئول هماهنگی و خیلی های دیگه ، اما اصلی ترین بخش ماجرا : هواداران ! یار دوازدهم که خیلی وقت ها تعیین کننده نتیجه بازی هستن و میتونن چنان رعب و وحشتی در دل حریفان ایجاد کنن که تمرکزشون رو از دست بدن و نتونن بازی رو کنترل کنن . از قدیم تا امروز همیشه عشق عمیقی بین باشگاه ها و هوادارنشون وجود داشته و اشک های زیادی چه از سر ذوق و چه از سر غم ریخته شده .یکی از تلخ ترین صحنه ها ، آخرین بازی اسطوره یک باشگاه خواهد بود . ابر می بارد و من میشوم از یار جداتمام نکاتی که گفتم در جهت رسیدن به این بود که فوتبال ، ورای یک ورزش هست و تو زندگی خیلی ها معنی خیلی عمیق تری داره . ممنون که وقت گذاشتید و متن ام رو خوندید . خیلی ممنون میشم ایرادات ام رو بهم بگید . در آخر یادی کنیم از گزارشگر فقید چیه این فوتبال اصلا تموم تن من داره میلرزه مگه میشه فوتبال انقدر قشنگ باشه </description>
                <category>سینا حجارزاده</category>
                <author>سینا حجارزاده</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2019 21:32:36 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>