<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sina Aghaahmadi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sinaaghaahmadi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:27:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6542/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sina Aghaahmadi</title>
            <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خلاصه کتاب اصل ۸۰-۲۰</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%DB%B8%DB%B0-%DB%B2%DB%B0-q5fnkxl8ldxg</link>
                <description>این کتاب که به وسیله آقای ریجارد کاچ نوشته شده هدفش این است که به ما بیاموزد با صرف کار و انرژی کمتر، نتیجه و موفقیت بیشتری به دست آورید.و حتی با به کار بردن اصل ۸۰-۲۰ یا همون اصل پارتو در زندگی شخصی سطح شادی و رضایت رو افزایش بدیم.اگر آماده تغییر دیدگاه های قدیمی خوب هستید، وقت آن رسیده که مطالعه کتاب را شروع کنید.من که خودم مشتاقانه منتظر شروع مطالعه کتابم.ریشه این اصل از تحقیقات اقای ویلفرد پارتو ایتالیایی در اواخر قرن نوزدهم بر روی تقسیم ثروت در میان مردم در کشور انگلستان شکل گرفته است. بعد از این تحقیق وی متوجه شد در بسیاری از موارد مورد مطالعه نیز به نتایج نزدیک به ۸۰-۲۰ رسید.به بیان ساده، ۸۰٪ خروجی یا نتایج حاصل ۲۰٪ ورودی یا تلاش است.اگر بخوایم راجع به ریشه این عدم توازن صحبت کنیم باید نیم نگاهی به نظریه آشوب داشته باشیم، یعنی بدانیم که پدیده ای به نام حلقه های بازخوردی یا همان Feedback loop  چیست و چه کاری انجام میدهد.یک مثال ساده برای درک حلقه های بازخوردی:فرض کنید که چند ماهی کوچک دارید و می‌خواهید آن‌ها را در حوضی پرورش دهید تا بزرگ شوند. در نگاه اول، اندازه همه ماهی‌ها تقریباً یکسان است. اما بعد از مدتی، پس از آنکه ماهی‌ها مقداری رشد کنند، متوجه می‌شوید که برخی از آن‌ها از بقیه بزرگ‌تر شده‌اند. علت این امر به حلقه‌های بازخوردی و تفاوت اندک اندازه ماهی‌ها برمی‌گردد. ماهی‌ها که در ابتدا به نظر می‌رسد اندازه یکسانی دارند، در واقع کاملاً هم‌اندازه نیستند و بعضی از آن‌ها، مقدار کمی از بقیه بزرگ‌تر هستند. ‌اگر حلقه‌های بازخوردی وجود نداشتند، این اختلاف اندک اندازه ماهی‌ها تفاوت فاحشی در رشدشان ایجاد نمی‌کرد. اما به خاطر حلقه‌های بازخوردی، شرایط به‌گونه دیگری پیش می‌رود.ماهی‌هایی که اندکی از ماهی‌های دیگر بزرگ‌تر هستند، طبیعتاً توانایی و میل بیشتری برای غذا خوردن دارند. با دریافت غذای بیشتر، این ماهی‌ها نسبت به بقیه، رشد بیشتری را تجربه می‌کنند و به میزان بیشتری بزرگ می‌شوند. رشد بیشتر آن‌ها باز به منزله توانایی و میل بیشترشان به دریافت غذا است. این حلقه بازخوردی دائماً تکرار می‌شود و در نتیجه، این ماهی‌ها رشد چشمگیری نسبت به ماهی‌هایی که تنها اندکی کوچکتر بودند، پیدا می‌کنند. به این ترتیب، حلقه‌های بازخوردی سبب می‌شوند که یک اختلاف کوچک در ورودی، به تفاوتی مشهود در خروجی تبدیل شود.رهایی از عواملی که سبب اتلاف وقت شما می‌شوند تنها یک راه دارد و آن این است که آن‌ها را شناسایی کنید و سپس، برنامه کاری‌تان را به‌گونه‌ای بچینید که بتوانید تا حد ممکن از آن‌ها دوری کنید. در نهایت، خواهید دید که با این کار چقدر زندگی‌تان تغییر می‌کند و بهره‌وری‌تان بالا می‌رود.در یک سازمان بزرگ به راحتی می توان به کمک اصل ۸۰-۲۰ محصولاتی را انتخاب کرد که زمان و هزینه بیشتری را برای آنها صرف کرد تا انتخاب درست تری برای محصولات پر سود تر داشته باشیم.اصل پارتو بیان میکند که هر چه پیچیدگی محصول (در مورد کسب و کار ها مخصوصا) کمتر شود، بهره وری بالا تر می رود.یعنی با ساده سازی کسب و کار، هزینه کاهش و سودآوری بیشتر می شود.اصل ۸۰-۲۰ را میتوان در بخش های زیادی از سازمان به کار برد؛ مانند مذاکره و یا شناسایی بازار هدف.در هر بخش به این تاکید می شود که به بخش های مهمی که مد نظر کسب و کار شماست باید متمرکز شد.یک مثال در خصوص تمرکز روی شناسایی بازار هدف:تنها راه جلب وفاداری مشتریان ارائه خدماتی فوق‌العاده باکیفیت است. اگر شما بتوانید اعتماد و وفاداری 20درصد از مشتریان را به‌دست بیاورید که نقشی کلیدی در سودآوری‌تان دارند، موفقیت طولانی‌مدت خود را تضمین کرده‌اید. پس از این، اگر بخواهید محصولات یا خدمات جدیدی به بازار عرضه کنید، کافی است تنها همین 20درصد را هدف قرار دهید. این افراد با کمال میل از محصول یا خدمت جدید شما استقبال می‌کنند و شما می‌توانید سهم بازارتان را گسترش دهید، بدون آنکه حتی یک مشتری جدید جذب کرده باشید.کاربرد اصل پارتو در زندگی روزمره بر خلاف کسب و کار که کمی بود، کیفی است. یعنی باید طرز فکر و نگرش اصل ۲۰-۸۰ داشته باشید. یعنی باید بپذیریم که تمام ورودی ها اهمیت یکسانی ندارند.مدیریت زمان و اصل ۲۰-۸۰ را در این قسمت در نظر میگیریم. اولین موردی که این اصل در خصوص مدیریت زمان مطرح میکند این است که اولویت بندی باید انجام شود.بهترین شیوه مدیریت زمان این است که ۲۰٪ از کارهایی که اولویت بالا دارند را شناسایی کرده و فقط روی آنها وقت بگذارید.با اصل ۸۰-۲۰ میتوان کیفیت زندگی را ارتقا داد. کیفیت زندگی را میتوان به رضایت و شادی در زندگی خلاصه کرد.پس لازم است کارهایی را انتخاب کنید که با انجام دادن آنها احساس شادی میکنید. کارهایی که بیشترین احساس رضایت را ایجاد میکند. و از طرفی احتمالا کارهایی هستند که با انجام دادنشان حال خوبی نخواهید داشت که حدود ۸۰٪ می باشند و باید تصمیم بگیرید که انها را حذف کنیدزمان ارزشمندی که داریم را باید با حذف هجویات صرف کارهایی کنیم که لذت بخش. و خوشایند هستند تا زندگی شاد و با کیفیت تری داشته باشید.باید بپذیریم که اصل ۸۰-۲۰ ناعادلانه است اما با علم اگر به سراغ این اصل برویم احتمالا با تصمیمات خیلی بهتری میتوانیم حال بهتری داشته باشیم.</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Fri, 19 Aug 2022 16:00:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب رمز ذهن خارق العاده</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/the-code-of-the-extraordinary-mind-l55zyyojyrzm</link>
                <description>خلاصه کتاب ذهن خارق العاده یا The Code of The Extraordinary MindThe Code of The Extraordinary Mind
اب رمز ذهن خارق العادهمقدمهکتاب درباره ۱۰ قانون صحبت میکنه که به ۴ قسمت تقسیم کرده استدو قانون اول درباره اینکه ما چگونه توسط دنیای اطرافمان شکل میگیریم.سه قانون بعدی کمک میکنه که درک خودمون رو از دنیا تغییر بدیمشش و هفت و هشت درباره این صحبت میکنه که برای زندگی بهتر از چه ابزارهایی استفاده کنیمدو قانون آخر هم به ما نشون میدهند که چگونه طرز فکر و دیدگاه مان را برای تغییر دنیا به کار بگیریم.اصل متنقوانین چرند جامعه رو زیر سوال ببریم.حکومت ها و جوامع از ما میخواهند که از قوانین جامعه پیروی کنیم و مسیر ی که می گویند را طی کنیم؛ یعنی درس بخونیم تحصیل کنیم ازدواج کنیم بچه دار شویم بیمه عمر بازنشستگی و تمام. یعنی کپی.اما برای متمایز بودن و خاص بودن باید از قوانین خاصی پیروی کنید که خودمان آن را نوشته ایم و متعلق به کسی نیست.حالا چند قانون رو با هم بررسی میکنیم.قانون اول: از فرهنگ اجتماعی جلوتر برویم.شهامت انجام آن را هر کسی ندارد. یعنی مسیر هنجار جامعه را نباید همیشه دنبال کنیم. بلکه جاهایی باید آن را بشکنیم.قانون دوم : قوانین چرند رو زیر سوال ببریم.قانون چرند یا اسمش رو از ترکیب این دو کلمه بزاریم چانون. عبارت است قانون کهنه ای از دل فرهنگ اجتماعی ما که باید کورکورانه از آن تبعیت کنیم. قانونی که مانع پیگیری رویا هایمان می شود. مثل تحصیل در دانشگاه برای خیلی از ما ها که فقط بر حسب عادت و اصرار پدر مادر بوده است.امثال استیو جابز داریم که آگاهانه این چانون (چرند و قانون) را زیر سوال برد و موفق شد.قانون سوم: بروزرسانی سخت افزار و نرم افزار ذهن که نویسنده به آن مهندسی آگاهی می گوید. از دید نویسنده هر ذهنی شامل نرم افزار و سخت افزار است.سخت افزار ذهن به الگوی ذهن از واقعیت بر می گردد. الگویی که باورمان را درباره اطراف در ذهن شکل داده ایم. باوری که اطرافیان شامل پدر و مادر معلم جامعه و ... در ذهن ما پرورش داده اند و احتمالا به راحتی پذیرفته ایم چون شاید در خیلی از موارد وقت ان را نداشتیم که درباره درستی و نادرستی آن فکر کنیم.نرم افزار ذهن شامل سبکی ست که برای زندگی مان برگزیدیم. همان عادت های روزانه و میگه سخت افزار چگونه باورها رو به کار بگیره.قانون چهارم: به ذهن اهمیت بدیم و هر از گاهی اطلاعاتش رو بروزرسانی کنیم.ما میتونیم با پیروی از قانون چهارم یک ذهن خارق العاده داشته باشیم و خیلی از قوانین ذهنی مان را با طرز فکر مثبت و این بار صحیح بازنویسی کنیم.یادمون باشه که ذهن های خارق العاده واقعیت رو تسلیم خودشون میکنند!قانون پنجم: زندگی مون رو با رویکرد سه گانه پی بردن، تازه کردن و اندازه گیری کردن ارتقا بدیم.ذهن های خارق العاده مدام در حال بهینه سازی هستند تا به اهدافی که دارند برسند.در زندگی اگر نرم افزاری به شما کمک نمیکند، یا به روز رسانی اش کنید یا حذفش کنید.پس اولین قدم برای بهینه کردن ذهن، پی بردن به کارایی نرم افزارهای ذهن است.مثال این مورد میتونه کتاب خوندن صحبت با آدم های تاثیر گذار و کاوش و الهام گرفتن از اطراف باشد.در گام دوم نویسنده توصیه کرده است که تازه کردن مداوم سیستم ها رو داشته باشیم. مثلا برای خود نویسنده اینطوری بوده که برنامه ورزشی یک ساله اش رو نوشته و در ابتدای سال جدید این برنامه ورزشی رو تغییر داده.در گام سوم میگه که نتیجه و ثمره سیستم های خودمون رو اندازه گیری کنیم.نویسنده انچه که دست آورد این تغییرات بوده است را پیشنهاد میکند که اندازه بگیریم.قانون ششم: واقعیت رو تسلیم خودمون کنیم.حقه شعبده بازی نیست این قانون؛ بلکه در راستای افزایش شادی و رضایت در زندگی ست. یعنی همزمان با برنامه ریزی برای آینده شادی در لحظه رو فراموش نکنیم.معنی تسلیم در اینجا یعنی واقعیت زندگی رو در اختیار و کنترل خودمون گرفتیم.همه ما تجربه شادی رو داشتیم. اما میدونیم که شادی ها عمر کوتاهی دارند. با ذهن خارق العاده کمک میکنه تا بیشتر شاد و راضی بمونیم.قانون هفتم: لحظه حال رو از دست ندهیم. نویسنده برای درک این قانون از ترکیب دو واژه Bliss و Discipline یعنی bissipline استفاده میکنه. به معنی لذت بردن از زمان حال همزمان با پیگیری اهداف آینده نگرانه.یک کار ساده پیشنهاد میشه اینجا. قدر دانی. از لحاظ علمی افرادی که قدردان هستند انرژی بیشتری دارند و حالت افسردگی دیرتر یا کمتر به سراغ شان می آید.به پیشنهاد Dan Sullivan از تکنیک Reverse Gap استفاده کنید (اطلاعات بیشتر در گوگل. توضیح اختلاف بین خود واقعی و آرزوهای من).قانون هشتم: بینشی برای آینده بسازید که با شادی ما همخونی داشته باشه.بینش اینده همان ترسیم اهداف است؛ اما یادمون باشه که اهداف وسیله با اهداف نهایی اشتباه گرفته نشن.مثال اهداف وسیله میتواند تحصیل و کار باشد اما اینها به ندرت ما رو شاد میکنند اما پیگیری این اهداف میتواند ما را به اهداف نهایی برساند.از سوی دیگر اهداف مقصود یا نهایی منبع بزرگی از شادی هستند.مهم نیست هدف نهایی شما چیه،‌ مهم اینکه با رسیدن به این هدف چقدر شاد می شوید.قانون نهم: ضد ضربه باشیم.یعنی در تعیین اهداف منتظر نظر و یا تایید دیگران نباشیم. بپذیریم که در زندگی فقط باید به خودمان تکیه کنیم.اهدافی را تعیین کنید که خودتان تکیه گاه هدف باشد.بجای اینکه سعی کنید رابطه بهتری با فرزندتان داشته باشید، سعی کنید بهترین پدر یا مادر دنیا باشیم. اینطوری تکیه گاه هدف فقط خودتان هستید.باید قبول کنیم که فقط خودمون دلیل شادی خودمون هستیم. از مقصر جلوه دادن عوامل خارجی دست بردارید. زیرا شما کنترل کننده کارهای دیگران نیستید.قانون دهم: رسالت خودمان را بپذیریم.افراد با ذهن خارق العاده معمولا یک انگیزه دارند و آن به نتیجه رساندن رسالتی ست که دارند.این رسال میتواند خلق یه تاثیر مثبت یا همکاری معنادار در این دنیا باشد.پیشنهاد نهایی و کاربردی:قدردان تر از قبل باشیم. ببینیم که چی باعث میشه ما شاد، مثبت اندیش، آرام، با اعتماد به نفس و مفتخر می کند.</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jul 2022 22:00:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب استارتاپ ناب</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/leanstartup-mbitn3aadcsi</link>
                <description>خلاصه کتاب استارتاپ ناب یا Lean startupکتاب استارتاپ ناب Lean startupتفاوت مدیریت استارتاپ ها و شرکت های ریشه دارمدیریت سنتی معمولا بر پایه دو موضوع است:۱.طراحی برنامه۲.نظارت بر اجرای برنامه توسط دیگراناین نوع مدیریت برای شرکت های سنتی میتواند پاسخگو باشد و از آن بهره ببرند.اما استارتاپ متفاوت است. یعنی چون گذشته ای ندارند پیش بینی آینده برای استارتاپ ها تقریبا ممکن نیست.استارتاپ ها باید یاد بگیرند که انعطاف پذیر باشند.به قول نویسنده،‌اریک ریس. مدیریت استارتاپ مثل راندن جیپ در زمین پر از پستی و بلندی ست  و مدیر استارتاپ باید بتواند مدام مسیر رو تغییر بدن و زمانی که با مشکلات رو برو می شوند بتوانند عکس العمل سریع نشان دهند. اما یادمون باشه که نباید کلا برنامه ریزی کنار گذاشته بشه.تیم مدیریت باید دورنمایی از موقعیت خود داشته باشد و تیم را به سمت هدف پیش ببرد. و باید معیارهایی داشته باشد که بسنجد ببیند که استارتاپ در مسیر درست قرار دارد یا نه.قطعا مدیریت یک استارتاپ با با شرکت هایی که مشغول فعالیت هستند متفاوته.هدف اصلی یک استارتاپ :یافتن مدل درامدی پایدار و سودآوربرای ایجاد یک استارتاپ باید ابتدا دو سوال پرسید و سپس به پیش رفت اگر جواب مثبت بود:‌آیا افرادی هستند که نیازمند خدمات یا کالای من باشد؟آیا حاضر هستند برای استفاده از خدمات هزینه پرداخت کنند ؟یکی از مسئولیت های مدیر استارتاپ این است که تمام تیم را روی هدف که تعیین کرده متمرکز کند.مدل کسب و کار پایدار، حاصل آموزه های معتبر است‌در استارتاپ باید یاد بگیریم که همیشه در حال یادگیری باشیم. بخصوص از منابع علمی و معتبر دنیا.با در نظر گرفتن یک فرضیه و اثبات آن توسط مشتریان حقیقی می توان به سمت راه اندازی استارتاپ رفت.دقت کنید که تاکید بر مشتریان حقیقی است. نه پرسشنامه یا مشتریان مجازی.فروشگاه زاپوس برای راه اندازی سایت اینترنتی خودش از همین راه اقدام کرد و تونست مشتریان واقعی خودش رو بر اساس رفتاری که دارند ارزیابی کنه.قبول ریسک و تست کردن فرضیه های رشد و ارزشبه اعتقاد نویسنده یکی از عوامل اصلی رشد یک کسب و کار قبول کردن ریسک و دست به عمل زدن است.اگر موسس استارتاپی اعتقاد دارد که کسب و کارش موفق خواهد شد باید دو فرضیه را برای کسب و کارش در نظر بگیرد.فرضیه ارزش و رشدارزش: یعنی محصول برای مشتریانش ارزش افزوده ایجاد خواهد کرد (مانند فیسبوک؛ عده ای ان را خواهند یافت و از ان استفاده خواهند کرد).رشد: یعنی یک محصول در حوزه کوچک باقی نمی ماند و به مرور بازار بزرگتری را به دست خواهد آورد (فیسبوک به شدت فراگیر شد بدون تبلیغات فیسبوک)اگر هردوی این فرضیه ها اثبات شود ارزش سرمایه گذاری دارد از دید سرمایه گذاران.توسعه محصول نمونهبرای داشتن کسب و کار پایدار باید از مشتریان فیدبک گرفت روی محصولی که داریم. برای گرفتن فیدبک از مشتریان باید یک محصول اولیه عرضه کرد یا همان MVP.نمونه کاری که دراپ باکس انجام دادند. ویدئویی از محصولشان اماده کردند و عرضه کردند و در عرض یک شب ۷۵ هزار نفر در صف استفاده از این محصول بودند. این یعنی ایده درست است و باید آن را عمومی عرضه کرد.ساختن،‌ سنجیدن و آموختن مداومدر فرایند یافتن یک مدل کسب و کار پایدار اولویت با یادگیری ست.برای تسهیل این پروسه چرخهایی که اصطلاحا BMLهستند باید ساخت. یعنی مخفف Build , Measure , Learn یعنی در مرحله اول بریم سراغ ساخت MVP و بعد شروع کنیم به عرضه عمومی M و استفاده مردم و نظر مردم حقیقی رو بگیریم. و در مرحله L باید شروع کنیم به اندازه گیری اطلاعات کمی و کیفی و حواسمون به علاقمندی مشتریان باشه و نسبت به واکنش ها آگاه باشیم.در زمان اندازه گیری نیز باید با مشتریان مستقیم حرف بزنیم.این تازه دور اول چرخه BMLاست. و برای رسیدن به یک کسب و کار با مدل درامدی پایدار باید این چرخه مدام طی شود.آزمون های جداگانه بهینه سازی محصولقدرت تشخیص اینکه یک فرایند اضافی و زائد است برای مشتری یک الزام قطعی ست.قابلیت هایی که منجر به جذب مشتری و درامد بیشتر می شوند، ارزشمند هستند.پیشنهادهر گاه خواستید امکان جدید تعریف کنید، محصول رو در دو حالت بررسی کنید،‌ بدون امکان و با امکان جدید. و بعد متوجه جذابیت برای مشتریان می شویم.این موضوع میتواند برای تمام تغییراتی که قرار است اعمال شود، برقرار باشد.نیاز به تغییر مسیراینکه برای یک استارتاپ به شکل اهنینی مقاومت شود تا به موفقیت برسد، ممکن است استارتاپ را نابود کند. این شیوه برای شرکت های سنتی تر شاید پاسخگو باشد اما برای استارتاپ ها نه.این افراد نمی خواهند بپذیرند که ایده انها خریدار ندارد. تلاش خودشون رو میکنند و محصولی تولید میکنند و می فروشند که مشتریان آن را نمی خواهند.برای گرفتار نشدن به این مسئله باید این سوال را پرسید از خود که چگونه باید محصول رو بهبود دهم.همچنین باید نگاه کرد و پرسید که ایا تغییر مسیر نیاز است یا نه؟ این سوال به صورت دوره ای باید پرسیده شود.اشکال مختلف تغییر جهت :تغییر مجدد ارزش های اساسی محصولانتخاب دسته دیگری از مشتریانتغییر شیوه های اصلی فروشپیشنهاد می شود که ماهانه جلساتی باشد و با توجه به اطلاعاتی که دریافت شده تصمیمات جدیدی گرفته شود. مثلا اینکه نیاز به تغییر مسیر داریم یا خیر؟موتور توسعه استارتاپیکی از اصلی ترین بخش های مدل کسب و کار یک استارتاپ موتور توسعه و رشد استارتاپ است که سه مدل برای آن قابل تصور هستیم:۱. موتور چسبنده که بر اساس حفظ مشتریان موجود کار میکند.یعنی تمرکز روی حفظ مشتریان فعلی ست. و از طریق ارائه خدمات یا قابلیت های جدید ارائه می شود.۲. موتور ویروسی؛ یعنی کاری کنیم که مشتریان فعلی کار بازاریابی را برای ما انجام دهند.کاری کنیم که مشتریان فعلی به صورت دهان به دهان برای ما تبلیغات کنند.نمونه بارز؛ هات میل که پایین ایمیل ها می نوشت، ایمیل خود را رایگان بسازید.۳. موتور پرداخت شده؛ یعنی سرمایه گذاری در بازاریابی.مثل سیستم تبلیغات آنلاین. زمانی توصیه می شود که از مشتریان فعلی درامد قابل توجهی باشد که از هزینه بدست اوردن یک مشتری، سود فعلی بیشتر باشد.تمرکز روی این موتور ها باعث ارزیابی قابلیت های جدید یک محصول می شود و یا به طور دقیق تر موجب اسانتر شدن ارزیابی می شود.یادمون باشه که ارزیابی ها زمانی ارزشمند محسوب می شوند که به پیشروی موتورهای توسعه کمک کنند، در غیر این صورت زائد به حساب می آیند.معیارهای فریبندهبرای رسیدن به مدل درامدی صحیح گاهی باید توقف کرد و دنبال مسیر درست گشت.برای اندازه گیری هر پیشرفتی، باید اطلاعاتی که در طول راه به دست آمده رو بررسی و تجزیه و تحلیل کرد.این مهم است که به اطلاعات صحیح و درستی استناد کنیم.اطلاعاتی مثل تعداد فالوور ها یا زمانی که برای تولید یک محصول صرف شده یا ... اطلاعات صحیحی نیستند.مهمترین نکته:اگر میخواهید موفق شوید باید به مدل کسب و کار درست برسید و گروه مشتریانی که از محصولات استفاده می کنند را گسترش دهید. و اگر به اطلاعات غلط تکیه کنید، هیچ کدام از اینها محقق نمی شوند.برای معیارهای خود و سنجیدن آنها یک هسته اصلی داشته باشیدهر استارتاپی نیاز داره که معیارهای درستی از بازاریابی داشته باشه تا بتونه تشخیص بده در مسیر درست قرار داره یا خیر. با بهبود این معیارها می توان تشخیص داد که در مسیر درست دستیابی به اهداف درازمدت و پیدا کردن مدل کسب و کار درست قرار داریم یا خیر.معیارهای استارتاپ های مختلف متفاوت است، اما تعداد زیادی از استارپ ها در این سه اصل مشترک هستند.افزایش مشتریانی که حاضرند هزینه کنند.افزایش متوسط زمانی که از محصول استفاده می کند.تعداد دفعات پیشنهاد شدن محصول به اطرافیان.اما هر استارتاپی باید معیار های صحیح خودش را تعریف کند تا بتواند رشدش را تشخیص دهد.در این حالت روش Cohort analysis پیشنهاد می شود.میتوان معیاری را استخراج کرد و در بازه های مشابه انها را با هم مقایسه کرد و به این نتیجه رسید که ایا در مسیر درستی قرار داریم یا نه.پیشرفت یعنی معیار ها در حال رشد باشند.رکود یعنی معیارها رشد نکرده باشند.</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jul 2022 17:38:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب Essentialism اصل گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-essentialism-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-vhgu7bj7tiln</link>
                <description>خلاصه کتاب اصل گراییکار کمتر اما با کیفیت و نتیجه بهتر.کارهای کمتری انجام دهید اما عملکرد بهتری داشته باشیمهمه ما روزانه کلی کار انجام میدهیم، اما تابحال فکر کردن که کدومش به رشد ما کمک میکنه و باعث میشه به آدم بهتری تبدیل بشیم؟حتی اگر اولویت بندی هم کنیم بازم فهرست کارهایی که باید انجام بدیم طولانی ست.اصل گرایی (محوریت کتاب) روی ۴ اصل بنا شده:۱.کار کمتر کنید اما عملکرد بهتری داشته باشید. غیر ضروری ها رو کنار بگذارید.۲.تنها روی کارهایی که استعداد دارید تمرکز کنید. لزومی نداره در بعضی مسیر ها معمولی هستید.۳. سعی کنید مدام تصمیم هایی که میگیریم رو به چالش بکشیم و برنامه ای که داریم رو با ضروریت زندگی تطبیق بدیم.یک فرد اصل گرا اینگونه فکر میکند. آیا کاری که الان دارم انجام میدم، همون کار ضروری ست که باید الان انجامش بدم یا باید کاری که انجام میدم رو تغییر بدم.۴.وقتی مسئولیت های ضروری و غیرضروری تفکیک شد وقتش رسیده تغییرات لازم در زندگی خودمون اجرا بشه.برای تبدیل شدن به فرد اصل گرا، مسیر طولانی در پیش است.سوال:شما آگاهانه انتخاب میکنید یا از روی اجبار دست به کاری میزنید؟وقتی خیلی درگیر کار شوید دیگر قدرت انتخاب نداریم. در روانشناسی به این میگن Learned helplessness به معنی درماندگی آموخته شده.ریشه این اصطلاح از یک ازمایش علمی بر روی سگ ها با شوک الکترونیکی می آید.نکته مهمش اینجاست؛ اگر قادر به تصمیم گیری درست نباشیم به دیگران اجازه میدهیم که جای ما انتخاب کنند.مثال: درخواستی را بدون اینکه به به توانایی های خود در قبال ان توجه کرده باشد، پذیرفته اید؟همه ما احتمالا چنین تجربه ای داشتیم.و بعدش احتمالا خودمون رو سرزنش کردیم. این باعث میشه که احساس ضعف کنیم و اعتماد به نفس مون لطمه میبینه.در چنین شرایطی احتمالا با دو سبک رویکرد روبرو می شویم.اول اینکه کاملا همه چیز رها می شود و مصداق بارز درماندگی آموخته شده است.دوم افراد بیش از حد فعال می شوند. نه الزاما درست ترین کار بلکه همه کار ممکن را سعی می کنند انجام دهند.در برابر این افراد، کسانی هستند که قدرت واقعی انتخاب رو دارند و برای انتخاب خود دنبال چرا هستند و بر همین اساس بهترین تصمیم رو می گیرند.تاحالا فکر کردین که چرا این همه کار میکنید اما باز هم حس میکنید که کارتون بی فایدست؟ یا اگر پیشرفت داشتید، پیشرفت کمی بوده. راه حل در اصل گرایی نهفته است.به بیان ساده؛ کمتر اما بهتر رو بپذیرید.زمان ارزشمندمون رو روی کارهای فقط ضروری بزاریم. کارهایی که مسئولیتش به عهده ماست.باید مهارت فدا کردن فرعیات برای اصل را داشته باشیم.مثال بارز این مسئله، شرکت Southwest airways  بهترین مورد است که تمرکزش را فقط بر روی پرواز از مبدا به مقصد گذاشت.نمونه متناقض آن شرکت Continental airlines بود که نتوانست فرع را فدای اصل کنید و انتخاب صحیحی برای این مسئله نداشت.اما سوال، چطور ضروریت ها رو تشخیص بدیم. با وجود این که فناوری داره سعی میکنه حوصله ما سر نره. واقعا انتخاب ما چیه؟کمی بی حوصلگی برامون خوبه. اگر روزها چند دقیقه یا ساعتی دست از کار بکشید احتمالا دست‌آورد های خوبی خواهد داشت. یعنی در طول روز در برنامه مان زمان هایی رو برای تفکر در نظر بگیریم و هیچ کاری نکنیم. فکر به اینکه چالش ها و انتخاب های پیش رویمان چیست. فقط فکر کنیم. با این کار میتونیم میزان اهمیت کارها رو احتمالا راحت تر تشخیص بدیم.این اقدامی رایج در بین مدیران شلوغ و حتی اندایشمندان بزرگ بوده و هست.با این کار باعث میشیم که بتونیم کارهای مهم و غیر ضروری رو از هم تشخیص بدیم.میتونیم با یادداشت کردن فکر هامون اونها رو نظم بدیم.اصل گرایی میگه به یک تصویر کلی از زندگی برسیم. برای رسیدن به تصویر کلی از زندگی گاهی اوقات باید از اقدامات روزانه دست بکشیم.برای خلاقیت باید تفریح و بازی کنید. اینها اتلاف وقت نیست. دوران کودکی یادتون هست. ممکن بود با یک عروسک ساعت ها سرگرم شده باشین.برای پیدا کردن ضروریت های زندگی به سراغ تفریح بروید.خاصیت بازی و تفریح اینکه در حین بازی یا حوالی آن ایده هایی به ذهنتون برسه که قبل از آن بهش حتی فکر هم نمیکردیم. مورد دیگه بازی اینکه استرس رو کاهش میده و باعث میشه که کارایی در هنگام انجام کار بیشتر از قبل باشه.تفریح و بازی خوبه اما نباید نسبت به خواب و استراحت اولویت باشند. قدرت خواب نباید دست کم گرفته بشه. هر یک ساعت خواب شب معادل چند ساعت فعالیت مفید در طول روز است.بعضا خواب کم شب معادل عدم هوشیاری در افراد مست است (به صورت علمی ثابت شده است).اگر در حذف کردن موارد غیر ضروری بی رحم باشید، موفقید.برای این کار کافیه معیار هایی که داریم یا تعریف کردیم رو جدی بگیریم.یه روش ساده تر اینکه اگر برای حذف کردن چیزی تردید داشتید، حتما حذفش کنید.یه روش دیگه اینکه سه ویژگی در ذهن خود یا روی کاغذ ترسیم کنیم و کارها را به آن سه ویژگی نسبت دهیم اگر داشت میماند اگر نداشت حذف می شود.از این روش ها میتونیم برای تصمیم های مختلف استفاده کنیم.یادمون باشه که همیشه اینقدر راحت راهی پیدا نمیشه که غیر ضروری ها رو حذف کنیم. ما باید کمی نگاه به آینده هم داشته باشیم.در واقع قصد اینکه چیزهای غیرضروری را فدای اهداف بزرگ خود کنیم.بعد از حذف غیر ضروری ها این مهمه که برای ضروری ها برنامه درست و دقیقی داشته باشیم. نه گفتن به غیرضروری ها خیلی مهم و تاثیر گذار است و باید این رو هر روز تمرین کنیم.اهداف را میتوان با روش SMARTتعریف کرد (اگر سوال دارید در کامنت بپرسید توضیح بدم).باید بتونیم جواب سوال &quot;چطور تشخیص بدم که به هدفم رسیدم؟&quot; رو بدیم، در این صورت یعنی هدف درستی تعیین کردیم.با انتخاب هدف درستِ اصلی، جلوی تصمیم های اشتباه بعدی رو میگیریم و در تصمیم های آینده قطعا بهتر عمل میکنیم.اصطلاحی به نام Sunk-cost Bias داریم که معنی ساده آن این ست که وقتی برای چیزی هزینه ای پرداخت میکنیم حاضر نیستیم آن را رها کنیم حتی اگر اشتباه باشد. اسم فارسی ش میشه تعصب هزینه نابرگشتنی. همه ما تجربه اش کردیم. در زندگی خودمون دنبال مثال براش بگردیم. یه پیراهن. رشته تحصیلی مون و ... . نمونه کلان هواپیمای کنکورد. ۴ دهه سرمایه گذاری در حالی که دولت های فرانسه و انگلیس از انتهای دهه اول میدانستند که سرمایه شان دیگر بر نمیگردد.هر جا احساس کردید دیگه نمیتونیم ادامه بدیم، ترک کنیم محل بازی رو. ترس از هزینه های قبلی نداشته باشیم. Sunk-cost bias یه سم واقعی برای زندگی مان است.یه راه ساده هم این است که برای خود حد و مرز تعریف کنید و وقتی گرفتار خطایی شدید ببینیم ایا مرز رو رد کردیم یا نه. مثال. من تصمیم میگیرم بیشتر از یک ساعت بازی ویدئویی نکنم. ولی چون لذت بخش بوده نباید بیشتر از یک ساعت ادامه بدم.برای اجرای برنامه، موانع پیشرفت رو باید شناسایی کنیم.به عنوان یک فرد اصل گرا نباید با مشکلات یا موانع کنار بیایم. باید شناساسی و حذفش کنیم.یک راه حل ساده. هر کاری که میخواید بکنید، حدود ۵۰٪ (من خودم ۳۰٪ زمان) بیشتر برای انجام کار در نظر بگیریم. با این زمان اضافه اگر مانعی هم باشد، برای برطرف کردن آن زمان داریم.زندگی یک فرد اصل گرا حول سه محور میچرخد: ۱.خود فرد ۲.روال کاری منظم ۳.پیشرفت مرحله به مرحله.وقتی موفقیت های کوچک داریم یعنی مسیر را درست داریم میریم. و یادمون باشه تاثیر گام های کوچک بسیار زیاد تر است.مثال پلیس شهر ریچموند برای این بحث بسیار کاربردی ست. (اگر سرچ کردید و نرسیدید بهش کامنت بزارید).روش پیاده سازی مهم نیست. مهم اینکه یه برنامه منظم داشته باشیم. برنامه روزانه بعد از مدتی تکرار به عادت تبدیل می شوند و به مرور آسان می شوند. پس روال کاری منظم برای رسیدن به اهدافمان باید در نظر بگیریم.مثال واضح: مایکل فلپس.پیشنهاد کاربردی:مثل یک ویراستار (تدوینگر) باشیم. ویراستار کاری میکند که تک تک واژه ها در درست ترین جای ممکن قرار بگیرند و مطلب به دقیق ترین شکل ممکن به مخاطب ارائه شود. در زندگی مان نیز مسئولیت های غیرضروری‌(افکار و اهداف غیر مهم) رو باید حذف کرد و تمرکز روی اهداف اصلی داشت.در آخر پیشنهاد می شود کتاب &quot;قدرت کارهای کم&quot; رو مطالعه کنیم.</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jun 2022 18:47:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب ذهن حواس جمع</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/indistractable-j551al7qz9yn</link>
                <description>خلاصه کتاب ذهن حواس جمعتوضیح: این نوشته بدون ویرایش منتشر شده است. چنانچه خطای نگارشی یا املایی دیدید، اطلاع بدید و یا اگر حوصله نداشتید چشم پوشی کنید. عنوان انگلیسی کتاب indistractable است.کتاب ذهن حواس جمع (ترجمه فارسی شده عنوان کتاب)اصل متن:حتی اگر روزی تصمیم بگیرید که گوشی رو کنار بزارید و حالا دیگه حواستون پرت نمیشه، دچار اشتباه شدید. مغز ما همواره دنبال اینکه از روی مسائل مهم و ضروری منحرف بشه. برای همینه که وقتایی گل های قالی و شمردن تعداد کتابهای کتابخونه برامون جذاب میشه.محرک های زمینه ساز حواس پرتی ذهن رو باید تشخیص بدیم.این تاثیر محرک های درونی و بیرونی ست.محرک بیرونی مثل صدای نوتیف گوشی.عوامل درونی مثل استرس و یا کسالت میتواند باشند.محرک ها، کشش دارند. و شما را به سمت خود می کشند. محرک ها گاه مفید و گاهی مضر هستند.تکنولوژی تنها دلیل عدم تمرکز نیست.چالش های سرکار، ارتباط زناشویی یا دل درد و سر درد میتواند از عوامل حواسپرتی باشد و البته در کنار تکنولوژی.از هزاران سال پیش ذهن انسان با حس نارضایتی و افکار‌ آزاردهنده پایه ریزی شده است و با تکامل نیز کمتر نشده است. هنوز هم به نگاه منفی به قضایا دید داریم.ولی خبر خوب اینکه میتوان افکار و احساسات منفی را کنترل کرد.یه راه ساده کنترل، ارزیابی مجدد محرک های درونیه.شناسایی درست محرک قبل از پرت شدن به دنیای مجازی مهمترین عکس العمل است.با ثبت اتفاقات به کمک کاغذ و قلم کمک بزرگی میشه کرد که متمرکز بمونیم.اکثر به موارد زودگذر میرسیم! بعد از اینکه نوشتیم متوجه میشیم که این موارد چقدر ساده هستند.برای پاکسازی از افکار منفی و حواس پرت فقط کافی ست آنها را شناسایی کنید. اگر مدام این کار را انجام بدیم در این کار ماهر خواهیم شد. ضمنا برای کنترل بهتر است صدای درونی رو بشنویم و نشون بدیم که دارای قدرت غلبه بر عوامل مزاحم را داریم.برای هفته برنامه منسجم داشته باشیم. به این معنی که روی کیفیت تمرکز داشته باشیم نه روی کمیت.بی برنامگی باعث میشه که استرس به سراغ ما بیاد.یکی از عوامل اصلی دیگه بحث ارتباطات است. سعی کنیم برای ارتباطاتمان در وقتمان زمانی در نظربگیریم.ارتباط خوب با همکار مدیر و شریک عاطفی احتمالا موضوعی شما رو نگران نمیکنه.در انجام برنامه ای که در نظر گرفته شده جدی باشید تا دیگران هم شما را جدی بگیرند.در اجرای برنامه انعطاف پذیر باید بود؛ کیفیت فدای کمیت نشود.مهم ترین کارها را در متمرکز ترین ساعات از شبانه روز قرار دهید. درست مثل زمان برخواست و نشست هواپیما برای خلبان.ایمیل و چت و جلسات کاری و گپ های دوستانه غیر کاری که ضروری نیستند رو کنار بزاریم.اگر حواس پرتی داشتیم، مجازات رو بپذیریم.از خودمون یک هویت جدید بسازیم. سینای تابستان ۱۴۰۱ سینای ذهن حواس جمع است.گاهی اوقات ناکارآمدی سیستم و فشار کاری موجب نداشتن وقت آزاد برای پرسنل می شود. در چنین مواردی انجام نشدن کارها رو نمیشه تنها به کوتاهی افراد نسبت داد.یک مدیر خوب باید فضای امن برای بیان دیدگاه برای پرسنلش فراهم کند و انتقاد ها را پذیرا باشد و این به معنی اینکه در قبال انتقاد ها و صحبت های کارکنان اقدامی انجام دهد که موجب بهبود شرایط باشد. در چنین صورتی با فضایی آرام روبرو خواهیم بود.و همچنین اگر پرسنل سرزنش نشوند و احساساتشان را بیان کنند قدرت ریسک پذیری بیشتری خواهند داشت. قدرت ریسک پذیری بیشتر باعت خلاقیت و رشد کارکنان نیز خواهد شد.کودکان را به ذهن حواس جمع مجهز کنید. وابستگی های کودکان نوعی دلیل سوءتغذیه روانی یا Psychological undernourishment دارد.کودکان نیز برای رشد و شکوفایی به سه عامل نیاز دارند:۱.خودمختاری؛ توانایی تصمیم گیری آزادانه ۲. احساس کفایت و شایستگی؛ توانایی یادگیری و پیشرفت. ۳.تعلق داشتن؛ به معنای رابطه معنادار با دیگران.خیلی از کودکان به خاطر قوانین سخت مدرسه قدرت آزادی عمل ندارند و در منزل نیز به دلیل نمره پایین سرکوب می شوند. و در این صورت خود را شکست خورده و بازنده و بدون وقت آزاد میبینند. و این باعث میشه رو به فضای آنلاین بیاورند. با دوستانشان هر طور که میخواهند رفتار کنند و آزادانه تصمیم بگیرند.اول باید مواد مغذی روحی کودکان تامین شود.به جای محدود کردن زمان بازی شان، آزادشان بگذارید. رفت آمد خانوادگی با والدین دوستانشان داشته باشید. راجع به فناوری و نحوه صحیح استفاده از آن نیز با کودکان صحبت کنید.از آنها بپرسید چه چیزی عامل حواس پرتی آنهاست. شاید در برخی موارد این شما باشید.حق و قدرت انتخاب را به فرزندان دهید.-در این خلاصه کتاب فهمیدم که دلیل اصلی حواسپرتی فناوری نیست (به تنهایی).کتاب از ما خواسته که عامل حواس پرتی رو شناسایی کنیم و درباره احساس مان در آن لحظه بنویسیم.مشکلات حل نشده مخصوصا از جنس ارتباط با دیگران عامل مهمی ست.برنامه ریزی مهم است.هویت جدید در نظر بگیرید.مجازات مهم است.برنامه زمانی روزانه با تمرکز.نکته: بعد از ۱۰ دقیقه تسلیم فناوری شویم. یعنی هر زمان خواستیم سمت گوشی بریم، ۱۰ دقیقه صبر کنیم و بعد به سراغش برویم و کارمان را انجام دهیم.در آخر کتاب Hookedیا قلاب توصیه شده است.</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jun 2022 10:52:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از قرن ۱۵ هجری شمسی</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/%D9%82%D8%B1%D9%86-%DB%B1%DB%B5-ndnrbrxahu9e</link>
                <description>الان که دارم این متن رو مینویسم دقیقا نمیدونم چی میخوام بنویسم؛ ولی دقیقا میدونم متن های بعدی ام چیست و چرا میخوام انها رو بنویسم.طبق معمول ابتدای سال است و هر کسی یه سری تصمیم ها گرفته که میخواهد به انها عمل کند و من هم از این قاعده مستثنی نیستم. تمام این اعداد و ارقام همه هیچ. قرن. ماه سال روز. چه فرقی دارد وقتی روز همان خورشید طلوع می کند و شب همان غروب. چه تفاوتی ست میان روزی که سال تغییر میکند و روزی که به کسالت بار ترین حالت ممکن عوض می شود؟ من عمدا عنوان را قرن ۱۵ هجری شمسی گذاشتم تا خودم را به بند بکشم و ثابت کنم که می شود گرفتار این بازی ها شد اما با قاطعیت میگم که هیچ باوری به این مناسبت ها ندارم. در تمام سال ۱۴۰۰ در تلاش بودم تا اهدافم برسم،‌ اما بزرگترین اتفاق زندگی حدود ۳ دهه ام در یک ان افتاد. فقط یک لحظه بود. وقتی که به ساعتش نگاه کرد و گفت ۱ ساعت بیشتر وقت نداری. تمام سال یک طرف. حتی تمام قرن یک طرف آن یک ثانیه و ان یک جمله طرف دیگر. من دیگه اون سینا ی سابق نبودم. حرفم این است که قرن دهه سال یا هر چی که شما اسمش رو بزارید یک باره بی انکه از جایی برنامه ریزی دقیقی برایش داشته باشی از راه می رسد و تو باید بتوانی در برابر ان چابکانه واکنش نشان دهی در غیر این صورت همه هیچ. و هیج. این نوشته هیچ ربطی به نوشته های قبلی و بعدی نداشت. اگر حوصلتون سر رفت صبر کنید. چون نوشته های بعدی راجع به تجربه هایی هست که بدست اوردم و قصد دارم به اشتراک بگذارم. این جملات را از پستوی مغزم وام گرفته ام تا کمی خالی شود بلکه ارامش ابتدایی این روزهایی که شروع شده به من نیز هم تلقین شود. مثل همه در ابتدای سال برای همه ! (مگر می شود همه) آرزوی سلامتی میکنم (امیدوارم همانطور که بقیه برای من در پیام های تبریک کپی شده شان ارزوی سلامتی کردند و من الان گرفتار بیماری کووید نوزده نسخه امیکرون ش شدم، نشید). </description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Mon, 28 Mar 2022 19:40:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منفعت شخصی</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/%D9%85%D9%86%D9%81%D8%B9%D8%AA-zlhd1hu6tlmi</link>
                <description>همیشه مبادی اداب بودم. همیشه یک ترس کوچکی در درونم بود که مبادا این حرفی که الان در ذهنم میگذرد را بدون پختن به فضای بیرون منتقل کنم و آنگان یک نفر ناراحت شود. همیشه این دغدغه ام بوده. شاید چون درونگرا محسوب میشم. این تجربه ای که امروز داشتم رو چند بار تا به حال زندگی کردم. خیلی برام عجیبه که چرا ازش درس نگرفتم. دلیل اینکه اینجا دارم مینویسم اینکه دیگه تکرار نکنم و ازش درس بگیرم.تا به حال برای شما هم پیش اومده که منافع شخصی خودتون رو در نظر نگیرید و تصمیمی بگیرید؟مثال یک: (با فرض اینکه من میدونم یکی از دوستانم طراحی بلده و من نیاز به کسی دارم که بتونه برام طرح بزنه اما سمت دیگری در شرکت دارد) سلام خوبی؟ آقا/خانم x میشه برای این مسئله که من نیاز به طراحی دارم کمکم کنی؟ سلام سینا، متاسفانه نمیتونم وقت بزارم. من کارم چیز دیگه است. باید زودتر می گفتی  (و کلی حرف دیگه که همین ها رو توش میگفت).مثال دو: (من در شرکتی مدیر بودم و کارآموزی رو استخدام کرده بودم و قرار ما این بود که بعد از سه ماه بتونیم با هم همکاری قراردادی همراه با پرداخت حقوق داشته باشیم) سلام خانم/آقای y میشه در این خصوص بیشتر وقت بگذارید. سلام سینا، نه متاسفانه چون این مسئله که میگی از حیطه مسئولیت های من خارج هست. مثال مثبت؛ مثال سه: من به دلیل اینکه تازه اسباب کشی کردم به محله جدید زیاد با سوپرمارکت ها و کاسب های محل آشنا نیستم. اما با ارایشگر محل به واسطه اینکه تقریبا به طور اجباری نیاز به ارتباط باهاش رو دارم دوست شدم. بعضی اوقات که بسته پستی میاد و من در طول ساعات کاری منزل نیستم چاره ای ندارم که از وی بخوام که بسته پستی من رو دریافت کنه و ارایشگر محل ما این کار رو با توجه به اینکه هیچ گونه منفعت شخصی نداره انجام میده. سلام خوبی آقا m من سینا هستم. مشتری تون. میشه لطفا وقتی پیک میاد بسته رو تحویل بگیرید. من منزل نیستم. عصر بعد از پایان ساعت کاری میرسم خدمتتون و ازتون تحویل میگیرم.سلام سینا جان خوبی. بله حتما. اگر هم من نبودم، می سپرم که بچه ها تحویل بگیرند. .تمام مثال های بالا واقعی می باشد..من در این خصوص خیلی اینجوریم که بابا مگه دنیا چند روزه، یهو دیدی فردا بیماری گرفتیم یا اتفاقی افتاد و هزارتا چیز دیگه، پس تا میتونم کار خیر کنم و منافع شخصی خودم رو در نظر نگیرم.اما تجربه ثابت کرده باید در برابر هر کسی به تناسب رفتار با خودش به درخواستش پاسخ بدم. اما مسئله اینجاست که در ابتدا باید چگونه این رابطه رفت و برگشتی شکل بگیره؟چیزی که به ذهنم میرسه اینکه اول چند تا درخواست منطقی و معقول داشته باشم و منتظر پاسخ بمانم. اگر هم من باید این کار را انجام بدم مشخصا وقت خودم رو در نظر میگیرم. یعنی چی. یعنی اگر کاری برای شخصی خواستم بکنم که وقتم رو نمی گیره یا خیلی کم میگیره حتما انجامش میدم. اما اگر وقتم رو زیاد میگیره میگم متاسفم و میگم که با توجه به اینکه وقت من رو زیاد میگیره نمیتونم این کار رو انجام بدم. تمام تمرکزم رو از این به بعد روی این موضوع میزارم. خوشحال میشم اگر تجربه ای در زمینه منفعت شخصی دارید در قسمت نظرات بنویسید.</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Sat, 27 Mar 2021 00:11:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش ها در اسکرام</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85-n7bos0zak09g</link>
                <description>در فریمورک اسکرام سه نقش اصلی داریم که در این نوشته به اونها اشاره می کنیم و جلوتر راجع به ایفای نقش شون در جلسات و مراحل مختلف توضیح میدیم.نقش ها در اسکرامدر چارچوب اسکرام سه نقش اصلی وجود دارند که عبارتند از:مالک محصول(Product Owner)به بیان ساده مالک محصول یک تصویرساز از محصول آینده است و به عنوان صدای مشتری یا کاربر محصول عمل می کند. اگر فردی از اعضای تیم سوالی در مورد عملکرد ویژگی های محصول مد نظر مشتری داشته باشد، این وظیفه مالک محصول است که هدف از داشتن آن ویژگی در محصول را برای آن فرد روشن کند.تمرکز مالک محصول بر جنبه تجارتی و کسب و کار توسعه محصول بوده و بیشتر زمان خود را صرف صحبت با ذینفعان پروژه می کند. مالک محصول اهمیتی به نحوه انجام کار و مباحث فنی توسعه محصول ندارد و تنها چیزی که برای او مهم است نتیجه کارهاست. وظیفه اصلی مالک محصول این است که :1. داستان های کاربری(user story) مد نظر مشتریان را جمع آوری کرده و یادداشت کند.2. بک لاگ(backlog) را پالایش کرده و کارهایی که باید انجام شوند را الویت بندی کند.3. مشتریان را مدیریت کرده و نسخه نمایشی ویژگی های جدید محصول را به آنها عرضه کند.مدیریت محصول چابک بسیار فراتر از اسکرام است.اسکرام مستر(Scrum Master)نقش ها و مسئولیت های اسکرام مستر شبیه مدیر پروژه ای است که تاکید آن بر تسهیل امور تیم و کسب اطمینان از این امر است که چارچوب اسکرام در تیم و پروژه دنبال می-شود. نقش اسکرام مستر بر خلاف آنچه که از مدیر پروژه های ستنی انتظار می رود، مدیریت افراد تیم نیست. چراکه این کار برخلاف اصول مدیریت چابک است. وظیفه اصلی اسکرام مستر این است که :• موانع سازمانی و یا هرمانع دیگری که مانع افراد در انجام کارهایشان می شود را برطرف کند.• رویدادهای تیمی را تسهیل کند.• روند پیشرفت اسپرینت ها را پیگیری کند.• فرآیند ها را بهبود ببخشد.تیم توسعه (Development Team)این افراد تیم هستند که کار اصلی را از تحلیل گرفته تا طراحی، کد زدن و آزمایش را انجام می دهند. آنها به صورت خود سازماندهی شده کار می کنند و نظارتی روی کار آنها نیست.تیم های اسکرام دارای عملکردی متقابل یا فرا نقش (cross-functional)هستند.به این معنا که هیچ یک از افراد تیم سمت یا نقش ثابت خاصی ندارند و همه ی افراد تیم می توانند همه کار بکنند. بیشتر تیم ها بر روی داشتن ساختار استخدام T شکل افراد توافق می کنند که در این ساختار در عین حال که همه افراد قادر به همه کار هستند، اما هنوز یک تخصصص گرایی و بخش بندی وظایف کارها بر اساس این تخصص وجود دارد. اسکرام تنها برای تیم های کوچک تا سقف ۹ نفر مفید بود و کار می کند. هر تیمی بیشتر از این تعداد اسکرام را از ماهیت پویای خود خارج کرده و در نتیجه آن را بی اثر می کند.در مطالب بعدی راجع به نقش ها و ارتباطشان با هم و نحوه حضور در جلسات مختلف با هم صحبت می کنیم. چنانچه سوالی هم دارید، مطرح کنید که حتما پاسخگو هستم.مانا باشید.</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Fri, 23 Oct 2020 15:30:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه ای درباره اسکرام</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85-fyx72cda7qdw</link>
                <description>سلام دوستان. ممنون از همراهیتون. در نوشته های قبلی درباره تاریخچه اسکرام صحبت کردم. و از این گفتم که چطور این فریمورک شکل گرفت. ضمن اینکه درباره مانیفست اجایل هم کمی اشاره کردم.در این نوشته به طور اجمالی برنامه انتشار مطالب آینده رو می گم و بعد از اون سلسله مطالب رو شروع میکنم.اسکرام و اصول اسکراماسکرام ابعاد مختلفی دارد و در این سلسله مطالب که تصور من این است 25 تا 30 مطلب باشد و هر مطلب هفته ای یک بار منتشر شود، با رویکرد عملیاتی کردن اسکرام در یک شرکت در اینجا قرار است به نگارش در بیاید.در این سلسله مطالب به موضوعات مختلفی از جمله نقش های لازم در اسکرام، ابزاری های لازم و شیوه پیاده سازی جلسات و ... می پردازیم.ممنون که وقت میزارید. برای بهتر شدن مطالب کامنت بزارید. پیشاپیش از تعامل شما متشکرم.</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Fri, 23 Oct 2020 14:56:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخچه اجایل و مانیفست اجایل</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/agile-3-eec6j1b8uppn</link>
                <description>دو تا پست قبلی خیلی اجمالی به گذشته اسکرام اشاره کردم. و این پست آخرین قسمت از تاریخچه اجایل رو می نویسم و بعد می ریم سراغ باقی مطالب راجع به اسکرام و بحث اصلی تر که اسکرام مسترِ.سیستم های مدیریت پروژه عموما تا سال های اواخر دهه 90 داشت با شیوه Waterfall  پیش می رفت که زمزمه های متدلوژی اجایل به گوش می رسید. تا اینکه در فوریه سال 2001 در Snowbird  ایالت یوتا جایی در میانه رشته کوه های راکی 17 نفر از صاحب نظران در این زمینه دور هم جمع شدند تا به یک جمع بندی برای متدهای توسعه چالاک یا همان چابک (agile) برسند.آن‌ها برای توصیف رویکردی که اکنون به عنوان «توسعهٔ چابک نرم‌افزار» شناخته می‌شود، بیانیه‌ای برای توسعهٔ چابک نرم‌افزار منتشر کردند. بعضی از نویسندگان این بیانیه، اتحاد Agile را ایجاد کردند؛ یک سازمان غیرانتفاعی که توسعهٔ نرم‌افزار را بر اساس اصول این بیانیه ترویج می‌دهد.نویسندگان این مانیفست بیان کردند: &quot;ما با توسعه نرم‌افزار و کمک به دیگران در انجام آن، در حال کشف راه‌های بهتری برای توسعه نرم‌افزار هستیم&quot;. در این راه چهار ارزش زیر را باید در بطن کار قرار دهیم:افراد و تعاملات بالاتراز فرایندها و ابزارها هستند.نرم‌افزاری که کار کند بالاتر از مستندات جامع است.مشارکت مشتری در انجام کار برتر از قرارداد کاری است.پاسخگویی به تغییرات بالاتر از پیروی از یک طرح ثابت استچهار ارزش مانیفست اجایلدر بیانیه منتشر شده در این نشست به 4 ارزش و 12 اصل اشاره شد که در زیر به 12 اصل می پردازم:1- رضایت مشتری : بالاترین الویت است که از طریق تحویل به موقع و مداوم محصول (نرم افزار) محقق خواهد شد.2- استقبال از تغییر: تغییرات در پروژه های نرم افزاری اجتناب ناپذیر هستند، حتی تغییراتی که در اواخر کار توسط مشتری درخواست شده است نیز از آنها استقبال می شود.3- ترجیح بر آن است که در تفکر چابک،محصولات در بازه های زمانی کوتاه ( بین چند هفته تا چند ماه) و بصورت مکرر، به مشتری تحویل داده شود. (در این باره خواهم نوشت)4- همکاری و مشارکت ذینفعان باید در طول چرخه حیات پروژه (بصورت روزانه) وجود داشته باشد.5- انگیزه: پروژه ها را با استفاده از  افراد با انگیزه بسازید ، به اعضای تیم خود اعتماد کنید تا احساس مسئولیت پذیری داشته باشند تا کارها به خوبی انجام شود.6- گفتگوی رو در رو، موثرترین روش انتقال اطلاعات به تیم پروژه می باشد.7- در تفکر چابک، تحویل محصول (نرم افزار) کاربردی به مشتری، عامل نهایی است که پیشرفت پروژه را اندازه گیری می کند.8- حفظ تداوم پایدار: فرآیندهای چابک باید به سمت توسعه پایدار حرکت کنند بطوری که ذینعان تجاری،حامیان و کاربران قادر باشند سرعت پیشرفت را با روند ثابت در طول چرخه حیات پروژه حفظ کنند.9- نظارت و توجه منظم باعث افزایش چابکی شده و به برتری فنی و طراحی خوب محصول منجر خواهد شد.10- سادگی یک ضرورت است، همه چیز ها را ساده نگه دارید و از انجام کارهای کم اهمیت اجتناب کنید.11- تیم های چابک خود هدایت و سازماندهی می شوند و نیازی به گفتن آنچه باید انجام شود، نیست.12- لازم است تیم پروژه در فواصل منظم، کارهای خود را بررسی کند و اگر روشی برای موثرتر شدن و  پشبرد سریع تر پروژه وجود دارد، رفتار خود را مطابق آن هم سو کند، که این اصل یکی از حیاتی ترین اصول تفکر چابک می باشد.12 اصل مانیفست اجایل                                                                       </description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Sun, 20 Sep 2020 10:36:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخچه اسکرام</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85-ydhelf2crz37</link>
                <description>بخش اول از نوشته های من، همونطور که در نوشته قبلی هم گفتم به موضوع تاریخچه اسکرام اختصاص داره.سوال می تونه این باشه که واقعا اسکرام از کجا شکل گرفت، کی پایه ریزی کرد و چطور به اینجا رسید.اگر بخوایم جواب سوال رو بگم، باید عرض کنم که متدولوژی اسکرام در سال 1986 در کشور ژاپن توسط Hirotaka Takeuchi و Ikujiro Nonaka برای اولین بار اختراع شد. اسکرام در دهه 90 میلادی توسط Ken Schwober و Jeff Stherland توسعه داده شد و به عنوان یک متدولوژی رسمی جهت تولید محصولات نرم افزاری شناخته و به کار گرفته شد.موسسین اولیه اسکرامجا داره یه تشکر ویژه از  این دو عزیز داشته باشیم، که پایه و اساس اسکرام رو شکل دادند و باعث شدند اینجا باشیم  و درباره اسکرام بنویسیم و بخونیم. برای اطلاعات بیشتر به زبان فارسی درباره تاریخچه اسکرام به متن یکی از دوستان در ویرگول رسیدم که هم متن و هم لینکش رو قرار می دم که مطالعه کنید:دو استاد مدیریت ژاپنی با نام‌های Hirotaka Takeuchi و Ikujiro Nonaka در سال ۱۹۸۶، برای اولین بار متدولوژی اسکرام رو پایه‌ریزی کردن. اسکرام در دهه ۹۰ میلادی توسط Ken Schwober و Jeff Stherland گسترش داده شد و به عنوان یک متدولوژی رسمی جهت تولید محصولات نرم افزاری شناخته و به کار گرفته شد.ریشه عنوان این متدولوژی از بازی راگبی گرفته شده. در راگبی به شروع دوباره در اصطلاح اسکرام میگن؛ یعنی هر وقت به هر دلیلی مثل خطا یا بیرون افتادن توپ، اگر بازی متوقف بشه، با اسکرام بازی مجدداً شروع میشه. اسکرام یک فرآیند مکرر و روبه‌جلوئه که نوعی از سیستم توسعه‌ی نرم‌افزار چابک (Agile) محسوب میشه.منبع: شماره یک و شماره دو و شماره سهسعی کردم درباره تاریخچه طبق قولی که دادم هم کوتاه و هم ساده بنویسم تا به موضوعات دیگه برسیم که خودم شخصا ذوق زیادی دارم. برای نوشتن این مقاله به ظاهر ساده حدود سه ساعتی رو داشتم تو سایت های داخلی و خارجی پرسه میزدم. از این که این کار رو کردم لذت بردم، امیدوارم مورد توجه تون قرار بگیره. راستی اگر نظری دارید حتما برام بنویسید. </description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Thu, 17 Sep 2020 23:32:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره اسکرام</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/scrum1-gn8dsgb1xigm</link>
                <description>سلام این نوشته قراره که شروعِ یک سری سلسله نوشته باشه. قبلا تو بلاگ شخصی خودم می نوشتم، اما از این به بعد سعی می کنم اینجا بنویسم؛ اینجا رو دوس دارم چون دوستان خوبی پیدا می کنم.من حدود 16-17 ماهی هست که به اسکرام علاقمند شدم. دربارش می خونم و یه وقتایی هم مینویسم. اما این دفعه می خوام با هدف مطالعه برای سایر دوستانی که به این بحث علاقمند می شند بنویسم.درباره اسکرام مستربه نظر خودم که همیشه اولین نوشته در یک سلسله نوشته سخترین نوشته است. به خاطر اینکه قضیه رو ساده بگیرم و خیلی درگیر پیچیدگی این مباحث نشیم، درباره تاریخچه اسکرام سعی میکنم یه مقداری توضیح بدم و بعد بریم سراغ فریمورک* اسکرام و نقش اسکرام مستر. پس قرار  بر این شد به این ترتیب مطالب رو منتشر کنیم.بخش اول: (که احتمالا کوتاه هم خواهد بود) درباره تاریخچه فریمورک اسکرام بخش دوم: درباه اسکرامبخش سوم: درباره نقش اسکرام مستربه بیان خیلی ساده کل فریمورک اسکرام تو این عکس خلاصه میشهفرآیند های اسکرامچند تا نکته. یکی اینکه سعی می کنم تا جای ممکن نوشته ها کوتاه باشه و تا حد ممکن راحت و خودمونی بنویسم.مسئله بعدی داستان زبان انگلیسیِ. کلی اصطلاح به زبان انگلیسی تو فریمورک اسکرام داریم که واقعا نمی دونم تکلیف چیه و باید انگلیسی بگیم، فارسی بنویسیم، فینگلیش بنویسیم یا ... . بنا رو گذاشتم رو اینکه هر دو حالت رو امتحان کنم، و بر اساس فیدبکی که از سمت شما می گیرم اون رو تطبیق بدم و جلو ببرم.*فریمورک هیچ معادل فارسی نداره و تا زمانی که فیدبک از سمت شما عزیزان نگیریم. مجبوریم با روشهای مختلف بریم جلو تا به یک جمع بندی نهایی برسیم. </description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Thu, 17 Sep 2020 23:12:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی بنویسم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/1-2-zdprkltigrie</link>
                <description>پی نوشت؛ بعد از اینکه تو ویرگول نوشتم، و به نوعی دستم دوباره راه افتاد رفتم وبلاگم رو باز کردم، شروع کردم به نوشتن. حدود 500 کلمه که نوشتم (درباره شرح حالی که بر من در این چند وقت گذشت) منتشر که کردم، نشد. چند بار امتحان کردم و نشد. معلوم بود مشکل از سمت هاستینگ هست ولی دیگه نه وقت بود و نه حوصله. به همین خاطر قیدش رو زدم و موکول کردم به کارهای درجه دوی خودم.شروع دوباره نوشتن.پی نوشت دوم؛ با توجه به فیدبک هایی که گرفتم تصمیم ام جدی تر شد که نوشتن در اینجا رو ادامه بدم.اصل موضوع؛از بین موضوعاتی که اعلام کرده بودم می نویسم تا زمانی که یکم دستم راه بیفته ترجیح می دم آزاد بنویسم، یعنی موضوع سوم.در طول زندگی، هر کسی تجربه هایی داره که ممکنه برای به دست آوردنش بسیار تلاش کرده باشه و این دستاورد تجربه رو قرار نیست به راحتی از دست بده یا در اختیار دیگران قرار بده. به نظر من کسی که میاد سمینار برگزار میکنه و رقم های عجیب و قریب دریافت می کنه و فقط در مدت سمینار از مردم و مخاطبینش می خواد تو صندلی شون میخ کوب بشن، به نظر من نمیتونه عاقلانه باشه. به همین خاطر من شخصا دیدگاه کاملا خلاف این موضوع رو دارم؛ نمی دونم! شاید چون هنوز در حد یک رئیس جمهور و وزیر و ... نیستم. نمیدونم. اما من نگرش اینه که آدم به این دنیا میاد و میره و دستاوردش می تونه همین چیزا باشه که از خودش به جا می گذاره. و چه بهتر که وقتی کسی میره در نبودش ازش به نیکی یاد کنند.دستاورد هر شخص واقعا چیه؟اینجا هم اگر چیزی قرار هست منتشر بشه با این هدف هستش. پس تمام تلاشم رو می کنم که صادقانه و مستند بنویسم. می تونم به جرأت بگم که این دو مورد جزو مواردی هست که در خصوص هر موضوعی من رو به سمت خودش می کشونه. شاید ساده باشه از مهاجرت نوشتن. اما تا زمانی که من شب های سرد شهر غریب رو تجربه نکرده باشم، یا مثلا جارو زدن کف سالن رستوران رو لمس نکرده باشم، نمی تونم به این موضوع بپردازم. اما در خصوص ازدواج که به تازگی درگیرش بودم و خیلی چیزها رو تو سن حدود 26-27 سالگی بهش رسیدم، می تونم به راحتی مستند و با شرح کامل بنویسم. اما هرچی فکر می کنم می بینم موضوعات جالب تر و کامل تری هست که می تونم بهش بپردازم.من اینجا لیست موضوعاتی که می خوام بنویسم رو منتشر می کنم و بر اساس اون می رم جلو. ضمنا اگر فیدبکی هم دارید حتما کامنت بزارید. ضمن اینکه تصمیم دارم حداقل 5 نوشته در ویرگول رو بخونم اگر نوشته های خوبی می نویسید به من معرفی کنید. ممنون میشم.موضوع مدیریت پروژه (کار من)موضوع مدیرت کسب و کار (علاقه و تحصیل خودم)زبان انگلیسی  (علاقه و اجبار)فوتبال و دید تحلیلی این ورزش دوست داشتنی (علاقه)تجربه های زندگی (مثل گرفتن پاسپورت، مراحل ازدواج و خونه خریدن و ...) (تجربه های با ارزش من)راه اندازی کسب و کار (علاقه و کار من)تحلیل فیلم از نگاه خودم (تقویت تمرین تحلیل)انتشار خلاصه کتاب (تمرین کتابخونی و نوشتن)نکته مهم اینجاست که اینها اولویت بندی شده نیستند.فقط برای کسانی که میخوان همراه بمونند و نوشته هام رو بخونن روشن کردم مسیر رو. شخصا ترجیح میدم مسیر روشن رو دنبال کنم تا تو مسیر تاریک گام برداریم.</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 06:42:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو سال دوری</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/11-ko3ix8tyr4er</link>
                <description>سلامنوشتن برام ساده تر از نفس کشیدن بود. زمانی که هنوز درگیر دوره کارشناسی بودم و همه چیز شکل ساده تری داشت. نوشتن تو وبلاگم رو از معلم ام یعنی محمدرضا شعبانعلی یاد گرفتم. حتی این حرف ساده که پشت سر هم بنویس رو برای خودم تبدیل به یه چالش جدی کردم؛ طوری که تصمیم گرفتم یکصد روز مداوم و بدون وقفه بنویسم. این موضوع بماند که بعدا فهمیدم چقدر خوب سئو کردم.این حرف های بی سر و ته رو گفتم تا یه مقدمه گفته باشم؛ چون شروع بعد از مدت ها برام خیلی سخت بود.من اینجا از این به بعد قصد دارم بنویسم؛ هر چند وقت یکبار رو نمی دونم، اما می نویسم. اما به دلیل اینکه خیلی از موضوعات مختلف پراکنده نشم همین اول برای خودم و شما همراهانی که منتظر کامنت هاتون هستم مباحثی که می خوام راجع بهش بنویسم رو مشخص می کنم.مبحث اول که بر حسب علاقه قصد دارم بنویسم؛ فوتبالِ. البته با کمی زاویه. این زاویه هم که میگم منظورم اینکه خیلی از مواقع ممکنه ربطش بدم به موضوع مدیریت و فرهنگ و ... .موضوع دوم کسب و کار هست. کسب و کار خیلی گسترده است. به همین خاطر اگر بخوام یه مقدار مینیمایزش کنم باید بگم موضوع اصلی بحث مدیریت پروژه است. البته با گرایش مارکتینگ.موضوع باز هم هست؛ مثلا نوشتن خلاصه کتاب، معرفی مقاله، یا دیالوگ های فیلم و ... که این موضوع رو به مرور مرتب و منظم اش می کنم. اما فی المجلس همین مباحث رو میریم جلو.یه نکته هم بگم که بعدا در مورد نوشته های پیشین می نویسم که چرا نوشتم. به همین خاطر پاک نمی کنم.نکته آخر هم اینکه عکس هایی که در نوشته ها میزارم جنبه زینتی داره اکثرا، اگر غیر از این باشه زیرش توضیح می نویسم. اگر هم خودم عکس ها رو گرفته باشم، سعی می کنم آخر مطلب یا همون زیرش بنویسم.چابک باشید.</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 23:02:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارپولینگ یا همسفری</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-msinkqiaeg8j</link>
                <description>در گذشته های نه چندان دور ما ایرانی ها، برای تجربه های همسفری کوتاه از تاکسی های خطی استفاده می کردیم. تاکسی خطی، میراث ما ایرانی هااما حالا که در قرن بیست و یکم هستیم و تکنولوژی بسیار پیشرفت کرده، سیستم های معادل تاکسی خطی در اکثر کشورهای اروپایی یکی از پر استفاده ترین سیستم های کشورهای توسعه یافته هستند. دلایل قابل دفاع بسیاری را می توان برشمرد و با تکیه بر آن مدعی شد که بهترین انتخاب حمل و نقل در کشورهای توسعه یافته، کارپولینگ و یا به عبارت بهتر همسفری ست.در ایران نیز اپلیکیشن همپا در واقع سامانه ایست با هدف اشتراک گذاری صندلی های ماشین راننده که در مسیری به صورت تک سرنشین به صورت روزانه در رفت و آمدست و حاضر ست با مسافرینی که در همان مسیرحضور دارند همسفر شود.تجربه خوب همسفر، یعنی همپا.بدون شک یکی از بهترین کارهای دنیا سفرست و بس. تصور اینکه سفر رو با یه هم مسیر فوق العاده طی کنی، حال آدم رو خوب می کنه. این امکان از طریق اپلیکیشن همپا فراهم شده که هر کسی بتونه قبل از سفر هم مسیر دلخواهش رو پیدا کنه و بهش درخواست همسفری بده و باهاش بره سفر. حالا این سفر میتونی تهران به کرج یا تهران به قم باشه یا تبریز به بندرعباس و یا از هر مبدا به مقصد دیگری.برای مطالعه مطالب بیشتر پیرامون کارپولینگ و اپلیکیشن همپا به وبسایت همپا سر بزنید:Hampasho.com</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Mon, 09 Apr 2018 19:48:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارپولینگ در ایران چه جایگاهی دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%AF-wprttpeo9f1b</link>
                <description>از وقتی به مجموعه همپا ملحق شدم متوجه شدم، مردم ایران چقدر با فهم و شعور هستند. اپلیکیشن همپا  از روز اول راه اندازی به من نشان داد که چقدر راحت میشه به مردم کشورم اعتماد کنم و برای ساختن جامعه ای پاک و عاری از بی اعتمادی تلاش کنم. این روزها در تهران وقتی برای سفر به شهرهای اطراف قصد مسافرت داری می تونی به همپا که نرم افزاری برای سفرهای بیرون شهری هست اطمینان کنی و راحت و ارزون سفر کنید. همپا یک سامانه آنلاین ست که هم مسیرهای یک مبدا و مقصد را به هم ارتباط می دهد و به راحتی کسی که مسافر ست می تواند سفر مورد نظرش را جستجو و رزرو کند و به راحت ترین شکل ممکن سفرش را انجام دهد.اپلیکیشن همپا، مناسب برای سفرهای بیرون شهریدر واقع کارپولینگ در ایران یک صنعت نو هست که به واسطه اپلیکیشن همپا به مردم کشورمان معرفی شده ست و تمام تلاش شرکت این ست که برای کمتر شدن ترافیک، ماشین تک سرنشین، آلودگی هوا و بهبود اعتماد بستری فراهم کند تا رشد در کشورمان بیش از پیش نمایان شود.اگر کارپولینگ نباشد!کارپولینگ امروز اتمسفری را به وجود آورده که بیش از پیش باید برای حفظ آن تلاش کنیم. در واقع کارپولینگ و یا به عبارت بهتر همسفری المانی ست برای سنجش بهبود اوضاع فضای امید بخش کشورمان. زمانی می توانیم مدعی باشیم امید در کشورمان حضور و وجود دارد که اعتماد مردم به یکدیگر زیاد باشد.</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Sun, 08 Apr 2018 13:55:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی و فوتبال</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaaghaahmadi/%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-hhbgwbqzihh6</link>
                <description>زمان هرچه جلوتر برود بیشتر رخ زندگی به ما نمایان تر می شود، همان نمایی که گاه انتظارش را می کشیدیم و گاه انتظارش را نمی کشیم.برای من و امثال من که در کشوری زندگی می کنیم که (ناخودآگاه) فوتبال ورزش اول کشور ست، بسیار پیش آمده که بالا و پایین های زندگی را با مسائل فوتبالی مقایسه کرده ایم و برایمان جالب ست که این تشابه قابل دفاع نیز هست.در حال حاضر در جهانی زندگی می کنیم که فوتبال پایش را از یک ورزش فراتر گذاشته و تبدیل به صنعت شده. در تمام نقاط دنیا از آن به عنوان صنعتی نام می برند که رقم های بسیار هنگفتی را جابجا می کند. رقم هایی که تنها مالکان ثروتمند قطری و اماراتی حاضر به خرج کردن آنها هستند و از دست افراد دیگری بر نمی آید. محمد صلاح (بازیکن تیم ملی مصر که توسط مردم این کشور پرستیده می شود).دو روز پیش بود که در کشور آفریقایی، مصر، مردم این کشور رابطه میان فوتبال و سیاست را قلقلک دادند؛ آنان با طعنه ای که در کار خود داشتند بر روی بیش از یک میلیون رای خود به بازیکن فوتبال کشورشان که در حال حاضر در بندر لیورپول و  در تیم این شهر توپ می زند، دادند. و این مساله خواه ناخواه موجب شده تا به خودمان تلنگری بزنیم و به  رابطه عمیق و احساسی میان فوتبال و سیاست بیش از پیش فکر کنیم.</description>
                <category>Sina Aghaahmadi</category>
                <author>Sina Aghaahmadi</author>
                <pubDate>Tue, 03 Apr 2018 23:13:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>