<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سینا آذین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sinaazin</link>
        <description>https://www.instagram.com/sina.azin</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 08:53:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4935/avatar/TfxkOr.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سینا آذین</title>
            <link>https://virgool.io/@sinaazin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«همین‌یک‌ساعت‌پیش»</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaazin/%C2%AB%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%DB%8C%DA%A9%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%E2%80%8C%D9%BE%DB%8C%D8%B4%C2%BB-mum5tb0wptqy</link>
                <description>از امروز می‌تونید فیلمِ «همین‌یک‌ساعت‌پیش» رو توی یوتیوب تماشا کنید! Just an Hour Ago (2011)«همین یک ساعت پیش» نویسنده و کارگردان: سینا آذین با بازیِ شهاب حسینی و نگار جواهریان این فیلم که در یک پلانِ بدونِ قطع گرفته شده داستانِ زنی‌ست که همین‌یک‌ساعت‌پیش نظرش درباره‌ی رابطه‌اش تغییر کرده. فیلم سالِ ۱۳۸۹ ساخته شده و سالِ ۲۰۱۱ میلادی توی چند جشنواره‌ی ایرانی و خارجی نمایش داده شده و جایزه‌های مختلفی رو هم گرفته: جایزه‌ی نقره‌ی کارگردانی در جشنواره‌ی جم‌فستِ لوئیزیانا (آمریکا)، و جایزه‌ی بهترین فیلم از نگاهِ تماشاگرانِ جشنواره‌ی فیلم‌های ایرانیِ لندن، و همین‌طور جایزه‌ی بازیگری در جشنِ خانه‌سینما برای هردو بازیگرِ فیلم. جزئیاتِ بیشتر رو توی اینستاگرامِ من می‌تونید پیدا کنید. توی IMDb هم می‌تونید امتیازِ خودتون به این فیلم رو ثبت کنید. مرسی! ?سینا آذینJUST AN HOUR AGO (2011)Written &amp; Directed by Sina AzinStarring Shahab Hoseini, Negar Javaherian She has changed her mind about her relationship, just an hour ago. Full Movie with English SubtitlesWatch on YouTube!You can rate my film on IMDb, thanks. SINA AZIN</description>
                <category>سینا آذین</category>
                <author>سینا آذین</author>
                <pubDate>Wed, 02 Mar 2022 21:59:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادکستِ «زندگیِ شناور»؛ «گفت‌و‌گو با غریبه‌ها»</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaazin/%C2%AB%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%90-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%C2%BB%D8%9B-%C2%AB%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%E2%80%8C%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%C2%BB-es4twqyo9c8t</link>
                <description>پادکستِ «زندگیِ شناور»؛ شماره‌ی یک لایوِ صوتیِ اینستاگرام؛ «گفت‌وگو با غریبه‌ها»در «کست‌باکس» بشنوید! https://castbox.fm/episode/FLOATING-LIFE-01-id4786524-id466694677?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=FLOATING%20LIFE%20%2301-CastBox_FM داشتم به این فکر می‌کردم که چرا لایوهای اینستاگرام حتماً باید تصویری باشه؟ مگه لازمه که حتماً هم‌دیگه رو ببینیم؟ تصمیم گرفتم که لایوِ صوتی رو توی اینستاگرام امتحان کنم. حرف‌زدن با آدم‌ها؛ غریبه‌ها، حرف‌زدنِ آدم‌ها با هم، گفت‌و‌گوی من با اون‌ها، یا خودم تنها... از هر لایو بخش‌هایی کنار گذاشته می‌شه و بخش‌هایی واردِ پادکست می‌شه. لایو و پادکست دو مدیومِ جدا از هم‌اند. و هرکدوم شکلِ خودشون رو دارند. لایوها توی اینستاگرام برگزار می‌شه و بعد از هر کدوم یا از هر چندتا یه پادکست ساخته می‌شه؛ با ویراستاریِ پادکست! اینستاگرام: https://www.instagram.com/sina.azin/کست‌باکس:https://castbox.fm/channel/id4786524?country=us#سینا_آذین #پادکست #زندگی_شناور #sinaazin #castbox #floatinglife </description>
                <category>سینا آذین</category>
                <author>سینا آذین</author>
                <pubDate>Sat, 12 Feb 2022 19:40:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دور از میانه‌ی ما</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaazin/%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%A7-cejqllp4gpdp</link>
                <description> از هر رنجی که بدان اشاره‌ای نمی‌کنیم درخت بلوطی می‌روید که رازآلود پشت سرمان می‌ایستد واسکو پوپا شاعرِ صرب ترجمه‌ی محسن عمادی بلگراد: زندگیِ روزمرّه و مودها ــ عکس از سینا آذین
From every pain We do not mention Grows a chestnut tree That stays mysterious behind us Vasko Popa Serbian poet Translated by Anne Pennington مجموعه‌ی «بلگراد: زندگی روزمرّه و مودها» را در اینستاگرام ببینید:https://www.instagram.com/sina.azin/</description>
                <category>سینا آذین</category>
                <author>سینا آذین</author>
                <pubDate>Mon, 03 Dec 2018 13:25:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بگذار چیزها اتّفاق بیفتند</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaazin/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%AA%D9%91%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A8%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF-phots2clwub2</link>
                <description>بلگراد: زندگیِ روزمرّه و مودها ـــ عکس از سینا آذینبعضی از عکس‌های این مجموعه برای من بیشتر از هر چیزی شبیهِ این جمله‌اند: «بگذار چیزها خودشان اتّفاق بیفتند.» یک‌جور تمرین برای زندگی.خیلی‌وقت‌ها فقط یکی دو چیز دستِ ماست و خیلی‌چیزها از اراده و اختیارِ ما خارجه، خیلی‌وقت‌ها نمی‌تونیم توی چیزی دخالت کنیم، و من این رو با این عکس‌ها تمرین می‌کنم: این‌که چه‌طور با این شرایط روبه‌رو بشم، چه‌طور از اون بخشی که دستمه استفاده کنم و اجازه بدم که چیزها همون‌طور که هستند باشند. و کم‌کم یاد می‌گیرم که چه‌طور نگاهم رو تغییر بدم، وقتی چیزی که نگاه می‌کنم رو نمی‌شه تغییر داد؛ چه‌طور نگاهم رو تغییر بدم تا چیزها رو بهتر و زیباتر ببینم. شاید انتخابِ چه‌طوردیدنِ چیزها تاحدّی (نه کاملِ کامل) ــ فقط تاحدّی دستِ ما باشه. تمرین می‌کنم که از این امکان استفاده کنم. لباس‌ها، نورها، رنگ‌ها، اشکال، حرکات، هیچ‌کدومِ این‌چیزها دستِ من نیست. ما به‌طورِ طبیعی می‌خوایم که صحنه رو کارگردانی کنیم، و این‌شکل عکس‌گرفتن تمرینیه برای کارگردانی‌نکردن. این با انفعال فرق داره. یک‌جور دخالت‌نکردنِ فعّالانه. صحنه رو تماشا می‌کنی و سعی می‌کنی اون رو بهتر ببینی. کاری با آدم‌ها و ارتباط‌شون با دنیای اطراف‌شون نداری، امّا انتخاب می‌کنی که چه‌طور ببینی‌شون و چه‌لحظه‌ای رو ثبت کنی. بلگراد: زندگیِ روزمرّه و مودهاخیلی عجیبه. من برای بعضی عکس‌ها بارها به اون صحنه برگشتم. نورهای مختلف رو تماشا کردم: نورِ روز، سایه‌ها، رنگ‌ها، نزدیکِ غروب، شب؛ جهتِ تابشِ نور، توی ساعت‌های مختلف؛ این دیوار توی این ساعت نورِ مستقیمِ آفتاب رو داره، توی این ساعت خورشید از این‌طرف می‌تابه؛ حرکتِ آدم‌ها رو نگاه کردم، نزدیک‌تر شدم، دورتر شدم، از نظرِ احساسی نزدیک‌تر شدم و به این فکر کردم که باید دوباره به اون‌جا برگردم و دوباره این «دیدن» رو امتحان کنم.گاهی هم هیچ نتیجه‌ای نگرفتم. چندبار چندتا عکس گرفتم، امّا هیچ‌کدوم اون‌چیزی نشده که دنبالش بودم. این هم برام تمرینه. تمرینِ شکست‌خوردن. شاید من زمانِ مناسبی اون‌جا نبودم، شاید نتونستم زاویه‌دیدِ خوبی رو برای خودم انتخاب کنم، شاید... ولی یک‌چیزی رو می‌دونم: کمتر کسی توی این چند روز از این‌جا ردّ شد و چیزهایی رو دید که من دیدم؛ کمتر آدمی می‌تونه به این سؤال جواب بده که عصرها خورشید از سمتِ چپ می‌تابه روی این شیشه یا راست؟ شاید اصلاً اهمیتی نداشته باشه، ولی برای من تمرینِ خوبیه که ببینم حتّی وقتی چیزی رو ازدست می‌دم، چی به‌دست می‌آرم. بلگراد، ۲۰۱۸همه‌ی عکس‌ها این‌جوری گرفته نشده ــ بعضی‌ها خیلی اتفاقی بوده که شاید درموردِ اون‌ها هم بنویسم ــ امّا اون‌هایی که با «بگذار چیزها اتفاق بیفتند» بیشتر از همه سازگار بوده این رو یادِ من داده که چه‌طور اتفاق‌ها رو بپذیرم و ازشون بیاموزم و یک تصویرِ ساده و زیبا رو از اون لحظه برای خودم نگه دارم. این برای من تمرینِ زندگی‌کردنه. مطمئن نیستم که همیشه بتونم این‌جوری و با این روش جهان رو نگاه کنم، امّا دلم می‌خواد تمرینش کنم و توی چیزهای کوچیک به‌کار ببرم. ــ تو چی فکر می‌کنی؟ به‌جز چندتا عکس که شاید به‌طورِ استثنا بخوام درموردشون بنویسم، به‌طورِ‌کلّی ترجیح می‌دم جداجدا چیزی درموردِ هر عکس ننویسم و به‌جاش چیزی شبیهِ اینی که این‌جا نوشتم رو امتحان کنم. شاید این‌جوری کمی نگاه‌هامون به‌هم نزدیک‌تر بشه.عکس‌ها رو می‌تونید این‌جا، یا صفحه‌ی اینستاگرام من ببینید. ممنون.</description>
                <category>سینا آذین</category>
                <author>سینا آذین</author>
                <pubDate>Thu, 25 Oct 2018 20:23:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلگراد: زندگیِ روزمرّه و مودها</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaazin/%D8%A8%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%90-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%91%D9%87-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7-icj29rydym1p</link>
                <description>مجموعه‌عکسِ بلگراد:  Belgrade: Everyday Life and Moods + X100F ? ©sinaazinاین عکس‌ها در سپتامبرِ ۲۰۱۸، در شهرِ بلگراد گرفته شده؛ تصویری از زندگیِ روزمرّه و مودها. با دوربینِ X100F فوجی. امیدوارم از دیدن‌شون لذّت ببرید:چندتایی هم سیاه‌و‌سفید:سپتامبرِ ۲۰۱۸، بلگراددوربین: Fuji X00Fعکس‌های بیشتر رو می‌تونید در صفحه‌ی اینستاگرامِ من ببینید: instagram.com/sina.azinاگر دوست داشتید، برام بنویسید که کدوم عکس رو بیشتر از همه دوست دارید. (-:ممنون.</description>
                <category>سینا آذین</category>
                <author>سینا آذین</author>
                <pubDate>Thu, 18 Oct 2018 00:23:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«متامورفوسیس» و «همین‌یک‌ساعت‌پیش»</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaazin/%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%D9%81%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D9%88-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%BE%DB%8C%D8%B4-qupgyt79rphd</link>
                <description>«همین‌یک‌ساعت‌پیش»، نویسنده و کارگردان: سینا آذین«همین‌یک‌ساعت‌پیش»نویسنده و کارگردان و آهنگساز: سینا آذینبازیگران: شهاب حسینی، نگار جواهریانتریلرِ فیلم، بخشی از فیلم«متامورفوسیس»نویسنده و کارگردان و آهنگساز: سینا آذینبازیگران: صابر ابر، سوده شرحی، سینا رحمانیتریلرِ فیلم، بخشی از فیلم«متامورفوسیس»، ساخته‌ی سینا آذینمن این دو فیلم رو هشت‌نُه‌سال‌پیش ساختم. فردا قراره بعد از مدّت‌ها دوباره نمایش داده بشه و بعدش هم باهم گفت‌و‌گو کنیم. اگر دوست داشتید، می‌تونید به صفحه‌ی اینستاگرامِ shortfilm35 پیغام بدید. خوشحال می‌شم ببینم‌تون.سیناآذینShortFilm35</description>
                <category>سینا آذین</category>
                <author>سینا آذین</author>
                <pubDate>Fri, 04 May 2018 16:15:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰۰ پرسش: جعبه‌ابزاری برای گفت‌و‌گو</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaazin/%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%88%DA%AF%D9%88-dy3ss9h3j8c7</link>
                <description>‌«گفت‌و‌گو» زندگی رو رشد می‌ده. «گفت‌و‌گو» انسان‌ها رو به‌هم نزدیک‌تر می‌کنه. با «گفت‌و‌گو» ما جهان رو، دیگران رو، و همین‌طور خودمون رو بهتر می‌شناسیم. امّا این‌روزها جای یه «گفت‌و‌گوی خوب» واقعاً خالیه. با این‌که این‌همه روی گفت‌و‌گوکردن تأکید می‌شه، امّا به‌نظر می‌رسه که ما هرروز از اون گفت‌و‌گویی که ما رو به خودمون و دیگران نزدیک‌تر کنه دورتر می‌شیم. 100 Questions: Conversation Cards‌۱۰۰ پرسش: جعبه‌ابزاری برای گفت‌و‌گوــ ایده‌های جالب برای مهمانی ــاین بازی برای گفت‌و‌گوکردن و بیشتر از اون «تمرینِ گفت‌و‌گو» طراحی شده. شاید گفت‌و‌گوکردن رو هم باید تمرین کنیم تا شاید دیدی بازتر و پذیراتر نسبت به دیگران پیدا کنیم. من که حسابی منتظرم تا توی جمع‌های مختلف این کارت‌ها رو امتحان کنم: کارتی رو تصادفی از توی جعبه بیرون بکشم، سؤالِ روی اون رو بخونم و درموردش فکر کنم. بعد همه باهم راجع‌بهش حرف بزنیم. تفاوت‌ها رو ببینیم، جواب‌هایی که شاید «درست و غلط» نداشته باشند، امّا هر‌کدوم از دنیای درونیِ منحصر‌به‌فردِ ما خبر می‌دن.نمی‌دونم چه‌قدر برای شما جذّابه، ولی خودم که منتظرم تا حتّی توی جمع‌هایی که کسی رو نمی‌شناسم و با آدم‌هایی که اتفاقی دورِ هم جمع شدند این سؤال‌ها رو بازی کنم. دارم بهش فکر می‌کنم که چه‌طور می‌شه آدم‌هایی رو دورِ هم جمع کرد و بدونِ شناختِ قبلی باهاشون درموردِ «کار»، «روابط»، «عشق»، «سفر»، «دوستی»، «خود»، «سلیقه»، «مرگ»، و «زندگی» یه گفت‌وگوی درست‌و‌حسابی کرد؛ گفت‌و‌گوهایی که از سطحِ سؤال و جواب فراتر می‌ره و ما رو به جهانِ درونِ خودمون و دیگران نزدیک‌تر می‌کنه. ما رو انعطاف‌پذیرتر می‌کنه، و زندگی رو برامون قابل‌درک‌تر می‌کنه.جعبه‌ابزارِ گفت‌و‌گونشرِ عالیِ «نشرِ نو» این مجموعه‌ی زیبا و دوست‌داشتنی رو به بهترین شکل و با بهترین کیفیت منتشر کرده. ‌«آلن دوباتن» این جعبه‌ابزار رو طراحی کرده و در وب‌سایتِ «مدرسه‌ی زندگی» و «نشر نو» می‌تونید بیشتر درباره‌ش بخونید.</description>
                <category>سینا آذین</category>
                <author>سینا آذین</author>
                <pubDate>Sat, 24 Mar 2018 22:57:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سولو، پیانو</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaazin/%D8%B3%D9%88%D9%84%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88-ibdqk6g9twpw</link>
                <description>پیانو تنها در پیاده‌رو ایستاده و منتظرِ سرنوشتِ خودش است.  https://www.aparat.com/v/2NyZs این مستندِ پنج‌دقیقه‌ای رو ببینید: در ویمه‌ئو یا در آپارات اگر دوست داشتید احساس‌تون رو بعد از دیدنش برام بنویسید.ــ ما با «تفاوت‌ها» چه می‌کنیم؟Solo, Piano - NYC - Anthony Sherin (December 12, 2012) «تفاوت‌ها» شاید در نگاهِ اوّل برامون جالب باشند، امّا خیلی هم تحمل‌شون نمی‌کنیم؛ ترجیح می‌دیم همون چیزهای آشنا رو بارها و بارها ببینیم. چیزهای متفاوت هم واقعاً متفاوت نیستند؛ بیشتر شبیهِ همون چیزهای آشنای از‌پیش‌موجودند. اگر این‌جوری نباشند، از طرفِ اکثریت پس زده می‌شن. ما همون همیشگی‌ها رو می‌خوایم نهایتاً با یک تفاوتِ خیلی جزئی. غریبه‌ها برامون بیگانه‌اند. دل‌مون می‌خواد سریع‌تر به وضعِ قبل برگردیم و برگردونیم همه‌چیز رو. چیزهای واقعاً متفاوت یا باید ویران بشن، یا به‌سرعت بدل بشن به چیزی عادّی. ما پیاده‌رو رو شبیهِ همون پیاده‌رو می‌خوایم. و تا جایی که بشه به عادّی‌کردنِ همه‌چیز و همه‌کس و همه‌جا مشغولیم. آدم‌ها باید آشنا باشن، رفتارها باید آشنا باشه، کسی نباید جورِ دیگه حرف بزنه، جورِ دیگه فکر بکنه؛ جای پیانو توی پیاده‌رو نیست، این کاملاً معلومه، به‌جاش می‌شه کارِ دیگه کرد، شاید بشه گل‌و‌گیاه کاشت، نه این وسط، اون کنار، اگر می‌خواین متفاوتش کنین، امّا قبلش باید پیانو رو نابود کرد. اون مزاحمه. پیاده‌رو جای رد‌شدنه.تناقضِ ماجرا این‌جاست که در حرف از این کلمه خوش‌مون می‌آد و «تفاوت» رو چیز خوبی می‌دونیم، مثلاً اگه کسی بخواد ازمون تعریف کنه، خوش‌مون می‌آد که بگه «متفاوت»، خودمون هم از این کلمه برای تعریفِ مثبت از یه آدم استفاده می‌کنیم، اما همزمان می‌دونیم که فقط تا موقعی این کلمه کاربرد داره که طرف خیلی هم متفاوت نباشه.ما با بدیهی‌ها زندگی می‌کنیم. و برامون بدیهیه که خوشبختی چیه، زندگی چه‌شکلی باید باشه، آدمِ خوب کیه، رفتارِ درست کدومه. و جای هرچی کجاست. با بدیهی‌ها زندگی می‌کنیم بدونِ این‌که حتی یک‌بار خودمون معنای یکی‌شون رو جست‌و‌جو کرده باشیم. ما می‌دونیم جای هرچی کجاست؛ غیر از این اگه باشه، باهاش می‌جنگیم، یا خیلی نرم و لطیف و عادی کاری می‌کنیم که اون‌هم مثلِ ما بشه. به‌نظرم بیشتر این دومی.البته توی زندگیِ واقعی این‌جوری نیست که تبر برداریم و تفاوت‌ها رو نیست و نابود کنیم، ولی همچنان این‌جوریه که ترجیح می‌دیم زیاد هم با تفاوت‌ها رو‌به‌رو نشیم. خیلی هم چیزای عجیب‌غریب دور‌و‌برمون نباشه.اگه یه آدمی خیلی با ما متفاوت باشه، یا باهاش کاری نداریم، یا نادیده‌ش می‌گیریم، یا این‌قدر عادی باهاش رفتار می‌کنیم که به‌نظر بیاد فرقی با ما نداره. ما «تفاوت‌ها» رو می‌بینیم، اما درک نمی‌کنیم. می‌بینیم، اما به‌رسمیّت نمی‌شناسیم. می‌بینیم، اما نمی‌پذیریم. اگر کسی می‌خواد متفاوت باشه، باید مثلِ «خودِ ما» متفاوت باشه. می‌خوای متفاوت باشی؟ راهش اینه: شبیهِ من بشو. تا قبل از این‌که با تفاوتِ چشم‌گیری مواجه بشیم، به‌نظرمون می‌رسه که خودمون متفاوتیم؛ اما بعدش که می‌بینیم تفاوتِ دیگری چه‌قدر آزارمون می‌ده، شروع می‌کنیم که «ما آدم‌های عادی‌ای هستیم» «ما معمولی‌ایم» اما فقط در حرف. ما با تفاوت‌ها چی‌کار می‌کنیم؟ چرا این‌قدر برامون سخته که تفاوت‌ها رو بپذیریم؟ چرا برامون سنگینه که به‌شون آگاه باشیم؟ یک حرفِ متفاوت، یک نظرِ متفاوت، چیزی که مای همیشگی رو تأیید نکنه. چه‌چیزِ این تفاوت باعثِ مقاومتِ ما می‌شه؟ چی باعث می‌شه که واکنش‌مون این‌شکلی باشه؟ چرا از تفاوت استقبال نمی‌کنیم؟ چرا می‌خوایم همه‌چی همونی باشه که همیشه بوده؛ چرا فقط بعضی‌چیزا رو متفاوت دوست داریم، تازه اون‌هم تفاوتی که فرقِ چندانی با قبلش نکنه؟ چرا توی انتخابِ تفاوت‌ها این‌همه گزینشی عمل می‌کنیم؟ چرا وقتی همه‌چی‌مون رو عوض می‌کنیم، بازهم همون آدمِ قبلی‌ایم؟ احساسِ خودم بعد از دیدنِ ویدئوِ بالا (همون مستندِ پنج‌دقیقه‌ای) این بود. برخوردِ ما با پیانوِ توی پیاده‌رو چه‌قدر شبیهِ برخوردمون با تفاوت‌هاست؟  https://t.me/studiodialogue </description>
                <category>سینا آذین</category>
                <author>سینا آذین</author>
                <pubDate>Fri, 16 Mar 2018 19:48:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>‌«من نوشتم بارون»</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaazin/%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86-h5mlwpmyotnh</link>
                <description>ــ با یادِ سیمینِ قدیری ــ https://soundcloud.com/sinaazin/man-neveshtam-baroon یادم نیست اوّلین‌بار چندسالم بود که این آهنگ رو شنیدم. ولی خیلی‌وقت‌ها با خودم زمزمه‌ش کردم. راجع‌به بعضی آهنگ‌ها از خودم سؤال می‌کنم: اگر قرار بود من بخونم چه‌جوری می‌شد؟ این فقط یکی از جواب‌هاست.آهنگِ اصلی با صدای «سیمین قدیری» و آهنگسازیِ «فریبرز لاچینی» و شعرِ «احمدرضا احمدی» در مجموعه‌ی «آوازهای دیگر» در سالِ ۱۳۵۶ (کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان) منتشر شده این اجرایی که می‌شنوید با یادِ سیمین قدیری و با تنظیم و اجرای من است. موسیقی‌های دیگرم را در ساندکلاد می‌توانید بشنوید.سینا آذیناینستاگرامِ من</description>
                <category>سینا آذین</category>
                <author>سینا آذین</author>
                <pubDate>Wed, 14 Mar 2018 11:33:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان یا داستان</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaazin/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-k3pc7jewq6tf</link>
                <description>  امروز روی اصطلاحِ «داستان» تأکیدِ زیادی می‌شه. و تقریباً همه‌جا سر‌و‌کلّه‌ی این کلمه پیدا می‌شه. از بازاریابی و کسب‌و‌کار گرفته تا همین «استوری» در اینستاگرام. مثلاً گفته می‌شه که اگه می‌خوای یه محصولی رو ارائه بدی، باید «داستانِ» پشتِ اون رو هم بگی، وگرنه همین‌جوری نمی‌شه؛ یا مثلاً شرکت‌ها و برندها باید بتونن یه داستانِ خوب سرهم کنند، وگرنه فایده نداره. یا هر آدمی یه داستانی داره که باید بیست‌وچهارساعت مشغولِ گفتنش باشه.همه‌ی این‌ها یعنی چی؟ یعنی که انگار «داستان» به‌خودیِ‌خود چیزی لازم و ضروریه و اونی موفق‌تره که داستانِ بهتری داشته باشه و همه باید سعی کنن هرکاری که می‌کنن حتماً داستان بگن و حتّی اگه کاری هم نمی‌کنن باز بهتره که داستان بگن. اصلاً چرا این کلمه؟ قبلاً مگه چیزهای دیگه نمی‌گفتیم بهش؟ «خاطره»، یا یه‌مدّت «هیستوری»؟ آیا «داستان» صرفاً یک کلمه‌ی جدید برای همون چیزهای قدیمیه؟ یا این‌که واقعاً داره از «داستان‌گویی» همه‌جا استفاده می‌شه؟ایده‌ی پشتِ قضیه اینه که ما بیشتر از همه شیفته‌ی داستانِ چیزها می‌شیم تا خودِ چیزها. و از طریقِ داستان‌هاست که چیزها رو می‌فهمیم. تا این‌جای کار مشکلی نیست و همه‌چی به‌نظر درست می‌رسه. ولی طبیعیه که هر مفهومی وقتی از زمینه‌ی اصلیِ خودش بیرون می‌آد و جاهای دیگه‌ای به‌کار می‌ره کم‌کم معنیش ازدست می‌ره. یعنی اوّل تغییر می‌کنه، بعد اون‌قدر جاهای بیشتری استفاده می‌شه که به‌کل بی‌معنی می‌شه.من فکر می‌کنم که خیلی خوب بود اگه از ویژگی‌های داستان جاهای دیگه هم استفاده می‌شد. و به‌نظرم قبلاً هم فراوون این اتفاق می‌افتاد. امّا نه اسمی از این کلمه برده می‌شد، نه اصلاً به این فکر می‌شد که ما داریم داستان می‌گیم. حتّی وقتی محصولی فروخته می‌شد یا خدماتی ارائه می‌شد. امّا امروز بیش‌از‌حدّ از این کلمه استفاده می‌کنیم و کمتر ویژگی‌هاش رو درنظر می‌گیریم. کلمه‌ی «داستان» بیشتر جنبه‌ی تزئینی پیدا کرده. چیزیه که کارِ ما رو جذّاب‌تر نشون می‌ده. ازش همه‌جا استفاده می‌کنیم، اما کمتر به ربط‌و‌نسبتِ این داستان و اون داستان فکر می‌کنیم.ما در عصرِ «اُورشرینگ» به‌سر می‌بریم. دورانِ به‌اشتراک‌گذاریِ بی‌پایان. تقریباً چیزی نیست که با دیگری یا دیگران به‌اشتراک گذاشته نشه. و هرلحظه بیشتر از قبل به روایتِ زندگی‌مون تشویق می‌شیم. ما واقعاً درحالِ گفتنِ داستانِ زندگیِ خودمونیم؟ یا صرفاً اسمِ این به‌اشتراک‌گذاشتن‌ها رو «داستان» گذاشتیم؟ ذهنِ ما داستان‌گوئه. و اصلاً داستان‌پردازی کارِ حافظه‌ی ماست. حافظه چیزها رو نه طوری که اتفّاق افتاده، که اون‌جوری که خودش می‌خواد ثبت می‌کنه؛ نگه می‌داره؛ و به‌یاد می‌آره. حافظه همه‌چی رو دست‌کاری می‌کنه، چیزهایی رو کم می‌کنه، چیزهایی رو اضافه می‌کنه، چیزهایی رو به‌کلّ تغییر می‌ده و حتّی ممکنه چیزی رو که اتفّاق نیفتاده به یادِ ما بیاره. ما خودمون رو از طریقِ داستان‌هایی که برای خودمون می‌گیم می‌فهمیم، و اصلاً هویتِ خودمون رو با همین روایت‌ها شکل می‌دیم. شکّی نیست که روایت‌های بهتر و دقیق‌تر لازمه‌ی زندگیِ خوب‌تره. ما زندگی رو مثلِ یک «روایت» درنظر می‌گیریم و اون روایت رو زندگی می‌کنیم. درکِ مفهومِ «خود»، «زندگی»، و «داستان» از همیشه مهمّ‌تر شده. ما از طریقِ این سه مفهوم به درکِ بهتری از تغییرات، اتفاق‌ها، روابط و آدم‌ها می‌رسیم. خودِ «خود» یه داستانه که توی زندگی مدام داره بازنویسی می‌شه. این چیزیه که کمک‌مون می‌کنه تا آگاهانه‌تر و دقیق‌تر زندگی کنیم. «داستان» توی زندگیِ ما نقش زیادی داره، یا نقشِ زیادی می‌تونه داشته باشه، اگر که هم این نقش رو بهتر بشناسیم، هم داستان رو. اون‌وقت می‌تونیم ویژگی‌های داستان رو توی همه‌ی بخش‌های زندگی‌مون به‌کار بگیریم، بی‌این‌که لزوماً از خودِ کلمه‌ش این‌همه استفاده کنیم. «داستان یا داستان» قبلاً در مدیوم و موضوع‌آزاد هم منتشر شده.</description>
                <category>سینا آذین</category>
                <author>سینا آذین</author>
                <pubDate>Fri, 02 Mar 2018 14:53:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گروهِ بی</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaazin/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%D9%90-%D8%A8%DB%8C-ypngeca7xvby</link>
                <description>España — Joan Miró
من سالِ جام‌جهانی به‌دنیا اومدم. سالِ میزبانیِ اسپانیا. توی شهرِ مادرید. پدرم تعریف می‌کرد که توی «سانتیاگو برنابئو» چه بازی‌هایی رو دیده. و هنوزم وقتی تعریف می‌کرد می‌تونستم هیجانش رو ببینم. توی این سال‌ها وقتی کسی ازم می‌پرسید که اگه ایران با اسپانیا بازی کنه، تو طرفدارِ کدومی، جواب می‌دادم که «نمی‌دونم». فکر می‌کردم این چیزیه که باید پیش بیاد تا ببینم واقعاً جوابم چیه. با این‌که احتمالاً یه‌حدس‌هایی می‌زدم.راستش من گروه‌مون رو دوست دارم. نه‌فقط این‌که با پرتغال و اسپانیا بازی می‌کنیم، نه‌حتّی این‌که حالا می‌تونم درعمل ببینم که جوابم چیه؛ شاید قبلِ این‌که اسمِ ایران دربیاد ترجیح می‌دادم این‌جا نیفتیم، امّا به‌محضِ این‌که شدیم گروهِ «بی» نمی‌دونم چرا احساس کردم این گروه رو دوست دارم. کسی از آینده خبر نداره. این چیزیه که باید صبر کرد و نگاه کرد. چه اتفاقی می‌افته؟ هیچ‌چی معلوم نیست. راجع‌به صعود چی می‌شه گفت؟ تقریباً هیچ. امّا به دو چیز می‌شه فکر کرد:خیلی‌وقت‌ها اون‌چیزی که ازش می‌ترسیم، درست همون‌چیزیه که بهش نیاز داریم. این عینِ زندگیِ واقعیه. شاید این‌جا بشه دقیق‌تر بهش فکر کرد. توی زندگی هم از یه‌چیزایی می‌ترسیم، یا دل‌مون نمی‌خواد یه‌کارهایی رو بکنیم، امّا خبر نداریم که این‌ها درست همون‌چیزیه که واقعاً دنبالشیم. «خیلی‌وقت‌ها چیزی که دنبالشی درست همون‌جاییه که می‌ترسی واردش بشی.»سخت‌ترین کارها هم وقتی انجامش می‌دی راحت‌تر از اون‌چیزی پیش می‌ره که تصوّر می‌کردی. به همه‌ی اون لحظه‌هایی فکر کن که از یه‌چیزی می‌ترسیدی، هزاربار با خودت کلنجار می‌رفتی، توی ذهنت موقعیت رو می‌ساختی، امّا بعد دیدی که اوضاع به اون سختی‌ها هم نیست. توی واقعیت که باهاش مواجه شدی همه‌چی تغییر کرده. چرا ترجیح‌مون این بود که توی این گروه نیفتیم؟ شاید این‌جا جاییه که بتونیم یه‌بارِ دیگه به زندگیِ خودمون فکر کنیم. شاید میلِ بی‌امان‌مون به امن‌بودنِ همه‌چی ما رو به این وضع درآورده. میلِ بی‌امان به مطمئن‌بودن، قابل‌پیش‌بینی‌بودن، طبقِ برنامه‌پیش‌رفتن، و فراموش‌کردنِ ماجراجویی. انگار که دنبالِ یک‌جور خوشبختیِ ملال‌آوریم. خوشبختیِ بی‌روح، کسل‌کننده. توی زندگی‌هامون دنبالِ اینیم، از جونِ قرعه‌کشی هم همین رو می‌خوایم. دل‌مون می‌خواد زندگیِ خارق‌العاده‌ای رو تجربه کنیم، امّا خودمون جلوش رو می‌گیریم. خودمون با دست‌های خودمون امکانِ داشتنِ زندگیِ درونیِ زنده‌تر و عمیق‌تر رو نابود می‌کنیم. احتمالاً می‌دونید که این پوستر رو «خوان میرو» برای جام‌جهانیِ هشتاد‌و‌دوِ اسپانیا طراحی کرده.این نوشته چندروز بعد از قرعه‌کشیِ جام‌جهانی نوشته شده و همون‌زمان توی مدیوم و موضوع‌آزاد و اینستاگرامِ خودم منتشر شده.</description>
                <category>سینا آذین</category>
                <author>سینا آذین</author>
                <pubDate>Wed, 28 Feb 2018 13:29:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#باید_تمرین_کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@sinaazin/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-g7eid2ahggbu</link>
                <description>photo SINA AZIN دلم می‌خواهد چیزی بنویسم که نسبتِ بیشتری با زندگی داشته باشد، تا با مرگ. دلم می‌خواهد خوش‌بین‌تر باشم، دلم می‌خواهد رنج‌ها را ساده‌تر از چیزی ببینم که فکر می‌کنم. اگر کوچک‌اند و آسیبِ چندانی به ما نمی‌زنند، از کنارشان گذر کنم. دلم می‌خواهد از این بگویم که توهین‌ها و بی‌تفاوتی‌ها و نادیده‌گرفتن‌ها و قدرندانستن‌ها را می‌شود تمرین کرد و در برابرشان جورِ دیگری بود. همیشه می‌شود جورِ دیگری فکر کرد، همیشه می‌شود نظرِ دیگری داشت، حتّی ضدّ‌ِ آنی که هستی. نباید چیزی که تأثیری در روندِ زندگیِ روزمرّه‌ی ما ندارد کلّ‌ِ روز ذهن‌مان را مشغول کند. شاید باید کمی شوخ‌طبع‌تر باشیم، شاید باید کمتر خودمان را جدی بگیریم، آن‌وقت شاید در جوابِ بی‌احترامیِ دیگری هم بتوان احساسِ بی‌تفاوتی کرد، یا حتّی بهتر از آن به وضعیتِ خود خندید یا جوابِ آن را با شوخ‌طبعی داد. دلم می‌خواهد از این بنویسم که #باید_تمرین_کنیم. باید تمرین کنیم که از «باید» نترسیم، باید تمرین کنیم که دیدی بازتر و پذیراتر داشته باشیم، نسبت به دیگران، نسبت به همدیگر. تمرین کنیم که میلِ بی‌امان‌مان به تحمیلِ نظر را، به‌خصوص وقتی فکر می‌کنیم که بهتر می‌دانیم، در حالت تعلیق نگه داریم. تمرین کنیم تا ذهن‌مان صلب و سخت نشود. همیشه می‌شود با دیدی بازتر نگاه کرد، از بالاتر، وسیع‌تر، گسترده‌تر؛ حتّی جهانی‌تر. باید تمرین کنیم که «عذرخواهی‌کردن» را هم تمرین کنیم؛ باید تمرین کنیم که این‌همه حق‌به‌جانب نباشیم، حتّی وقتی حقّ با ماست هم حق‌به‌جانب نباشیم. زندگی را یک‌جور «تمرین» ببینیم. تمرینی که مُدام باید انجامش داد. نباید خیال‌مان راحت باشد که اگر تغییری کرده‌ایم، همیشه با ما می‌ماند. عادت‌ها برمی‌گردند، چیزهایی که از خودِ زندگی آموخته‌ایم فراموش‌مان می‌شود. نیاز داریم که تمرین کنیم. مدام باید تمرین کنیم. شبیهِ چیزی که در هنرهای رزمی می‌گویند: «تمرین شبیهِ جاروزدنِ زمین است: اگر یک‌بار انجامش دهی، معنیش این نیست که زمین تا ابد تمیز باقی می‌ماند. هرروز گرد‌و‌خاک برمی‌گردد. باید مستمر جارو زد.» زندگی هم تمرینی مداوم است. نباید خیالت راحت باشد که کاری را یک‌بار کرده‌ای و دیگر نیازی نیست دوباره انجامش دهی.و بیشتر از همه دلم می‌خواهد از این بنویسم که وقتی «باید تمرین کنیم» جواب نداد، وقتی نتوانستیم طبق آن عمل کنیم، وقتی شکست خوردیم، پشیمان نشویم و ادامه بدهیم و دوباره تلاش کنیم و شکست بخوریم و شکست نخوریم. به‌جای آن‌که به‌کلّ مسیر را عوض کنیم، بهتر است روش را، راه را، بهتر کرد، ارتقا داد، تکامل بخشید. بعضی‌وقت‌ها ماندن در یک راه و بهبودبخشیدنش بهتر است از دست‌کشیدن و کنارگذاشتنِ آن. دست از تلاش نکشیم و دوباره سعی کنیم. با ضعف‌ها و آسیب‌پذیری‌های خود نجنگیم، به‌شان فکر کنیم، و آگاهانه‌تر در زندگی به‌کارشان ببندیم. باید تمرین کنیم که با پرسش‌ها و ابهام‌ها و تردیدهای‌مان هم زندگی کنیم، به‌جای آن‌که ازشان فرار کنیم، یا بخواهیم فوری از آن‌ها خلاص شویم، یا کلاً دچارشان نشویم، یاد بگیریم که حتّی آن‌ها را هم زندگی کنیم. تردیدها و عدم‌اطمینان‌ها و پرسش‌ها را هم زندگی کنیم. و از همه مهمّ‌تر: زندگی را بیشتر از آنچه هست «جست‌و‌جو» ببینیم تا زندگیِ درونیِ زنده‌تری را تجربه کنیم.ــ دلم می‌خواهد چنین‌چیزی بنویسم.سیناآذین</description>
                <category>سینا آذین</category>
                <author>سینا آذین</author>
                <pubDate>Mon, 26 Feb 2018 15:08:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>