<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سینا رضائی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sinarezaei</link>
        <description>DON&#039;T TELL PEOPLE  what you are going to do. Do it and SHOCK them. And after shocking them, STAY SILENT. Move on to your next project.  KEEP SHOCKING. KEEP ENJOYING.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 09:02:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/82809/avatar/nHGz3V.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سینا رضائی</title>
            <link>https://virgool.io/@sinarezaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زنان خود ساخته: کاترینا لیک بنیانگذار استارتاپ Stitch Fix</title>
                <link>https://virgool.io/@sinarezaei/katrina-lake-wmleqixzip4s</link>
                <description>آیا تا به حال از خودتان پرسیده اید که رازهای زنان خودساخته چیست؟ چرا برخی از زنان موفق هستند و بدون نیاز به دیگران می توانند به خواسته هایشان برسند؟در این قسمت شما با کاترینا لیک بنیانگذار استارتاپ Stitch Fix استارتاپی که در ابتدا برای جذب سرمایه به مشکل خورد ولی با پافشاری کاترینا این مشکل از سر راه برداشته شد و حالا نزدیک به 5400 کارمند داره بیشتر آشنا میشوید:کاترینا لیکشروع داستان ...داستان از جایی شروع می‌شودکاترینا لیک در 24 دسامبر 1982 در سانفرانسیسکو به دنیا آمد. مادرش یک مهاجر ژاپنی است که در سیستم مدارس دولتی تدریس می‌کرد و پدرش پزشک دانشگاه UCSF و دانشگاه مینه‌سوتا بود. او در ابتدا می خواست قبل از اینکه کارآفرین شود، پزشک شود. او دوره پیش پزشکی را شروع کرد  همه منتظر بودند تا او پزشک شود، اما به اقتصاد و تجارت بسیار علاقه مند شد. و برخلاف علاقه خانواده‌اش وارد رشته مدیریت بازرگانی می‌شود. او مدرک لیسانس خود را در سال 2005 از دانشگاه استنفورد دریافت کرد.دوستانش به استایل خوب او حسادت می‌کردند اما دلیل این موضوع خوش سلیقه بودن کاترینا نبود. راز او این بود که خواهرش در نیویورک استایلیست( مشاور استایل) بود. خواهرش بسته به سلیقه او لباس‌هایی را برای او ست می‌کرد و می‌فرستاد و او فقط آنها را می‌پوشید.بعد فارغ‌التحصیلی  از استنفورد او وارد شرکتی Polyvore و بعنوان مشاوره مدیریت The Parthenon Group کار می کرد. آنجا متوجه شد که بیشتر افراد بین آن همه لباس و طرح در انتخاب لباس دلخواه خودشان به مشکل بر می‌خورند. اینجا بود که ایده‌ی اولیه شکل گرفت. او می‌خواست به صورت آنلاین به مشتریان مشاوره استایل بدهد.مشابه نتفلیکس، سرویس اشتراک مبتنی بر مدبا این ایده او وارد مدرسه کسب و کار هاروارد شد. در سال 2011 مدرک MBA را از مدرسه کسب و کار هاروارد دریافت کرد. در آنجا ایده‌ی خودش را کامل‌تر کرد. ایده کاترینا این بود که سایتی داشته باشد که مثل نتفلیکس اشتراکی باشد( یعنی هر چند وقت یک‌بار برای مشتریانش استایل جدید بفرستد) و این استایل را استایلیست‌ها بر اساس داده‌ها و اطلاعاتی که کاربر وارد می‌کند و خرید‌های قبلی او برای او آماده کنند.لیک داده‌های SurveyMonkey را از مشتریانش جمع‌آوری کرد تا حسی از سبک آنها پیدا کند. او از این اطلاعات برای تحویل لباس‌های منتخب و ارسال آن‌ها به مشتریانش استفاده می‌کرد. در مراحل اولیه، لیک حتی قابلیت اینترنت برای شارژ مشتریان خود را نداشت و برای پرداخت ماهانه از مشتریان خود نیاز به اعتماد داشت. میزان استقبال از طرح او زیر صفر بود. در سال 2012، لیک به معاون علم و مهندسی داده نتفلیکس، اریک کولسون معرفی شد، که در ابتدا مدل کسب و کار را &quot;عجیب&quot; رد کرد. حتی در جایی مثل مدرسه کسب و کار که پر از ایده‌های بلندپروازانه است این ایده غیرعملی به نظر می‌رسید. اما در عرض چند ماه به عنوان &quot;مدیر ارشد الگوریتم ها&quot; به شرکت ملحق شد. او علم داده را با بازاریابی ترکیب کرد تا کسب و کارش رشد کند.کاترینا ایده‌ی خود را آنقدر پیش سرمایه‌گذاران مختلف برد، اما ایده او جایی پذیرفته نشد. در نهایت همسر یکی از دوستانش که مشاور یک شرکت سرمایه‌گذاری بود حاضر شد روی این کار سرمایه‌گذاری کند و قدم‌های اولیه برداشته شد.هدیه سرمایه‌گذار: سرمایه انسانی نابسرمایه‌گذارانی که با کاترینا شروع به کار کردند در کنار پول پای کارمندان فوق‌العاده‌ای را به شرکت باز کردند. برای مثال یکی از مشاوران نتفلیکس حاضر شد به عنوان مشاور با آن‌ها کار کند. همچنین یک نفر هم از والمارت وارد مجموعه شد و همین‌ها توانستند آن ایده‌ی بلندپروازانه را در سال ۲۰۱۱ تبدیل به کسب و کاری کنند که واقعا کار می‌کند. آن‌ها نام این مجموعه را Stitch Fix گذاشتند.Stitch Fixiمشتریان استیج فیکس پنج مورد را که توسط استایلیست‌های حرفه‌ای برای آن‌ها انتخاب شده است، به‌صورت یک‌باره یا در فواصل زمان‌بندی‌شده سفارش می‌دهند و متعاقباً سه روز مهلت دارند تا انتخاب کنند کدام اقلام را می‌خواهند نگه دارند. در کنار این مجموعه راهنمای یک صفحه‌ای ست کردن این لباس‌ها هم برای شما می‌فرستند.مثلا هر ماه یا هر فصل و … کل فرایند پر کردن این فرم حدود ۱۵ دقیقه زمان می‌برد. الگوریتم‌های سایت بر اساس خرید شما و آن فرم نظرسنجی بروز می‌شوند و دفعه بعد گزینه‌های مناسب‌تری برای شما ارسال می‌شود.Stitch Fixالبته این سبک خرید ایراد‌هایی هم دارد. مثلا ما خیلی وابسته به نظر استایلیستی هستیم که برای ما لباس را انتخاب می‌کند و شرکت بسته به پولی که ما می‌پردازیم آن استایلیست را انتخاب می‌کند. یعنی کسی که لباس‌های گران‌تر می‌پوشد، استایلیست حرفه‌ای‌تری هم خواهد داشت. از سمت دیگر قیمت لباس‌ها معمولا همان قیمت اصلی بدون هیچ‌گونه تخفیفی است و جای چانه‌زنی وجود ندارد. اما این مسائل در برابر این‌که یک مشاور برای ما لباس انتخاب کند و با پست رایگان بفرستد قابل چشم پوشی است.در سال ۲۰۱۷ شرکت Stitch Fix به عنوان اولین شرکت فن‌آوری با مدیریت یک خانم وارد بورس نزدک می‌شود. صحنه معرفی Stitch Fix واقعا جالب است. کاترینا که حالا مادر شده کودکش را بغل گرفته و رفته است تا شرکتش را به غول‌های سرمایه‌دار نزدک معرفی کند. وسط سخن‌رانی بچه گریه‌اش می‌گیرد و کاترینا با یک عروسک کودکش را آرام می‌کند و دوباره درباره میلیون‌ها دلار پول و آینده‌ی تجاری Stitch Fix صحبت می‌کند. مادری که صاحب یک کسب و کار میلیون‌دلاری است. در سال‌های ۲۰۱۶–۲۰۱۷، استیچ فیکس ۷۳۰ میلیون دلار فروش داشت. یک هفته بعد، سهام Stitch Fix پنجاه درصد رشد می‌کند یعنی یک و نیم برابر می‌شود!لیک به عنوان یکی از 100 خلاق ترین فرد شرکت فست در کسب و کار و در سال 2016 در فورچون (مجله) 40 زیر 40 سال فهرست شد. لیک تنها زنی بود که در سال 2017 یک شرکت اینترنتی را به صورت عمومی درآورد. در روز عرضه اولیه عمومی، استیچ فیکس نزدیک به 120 میلیون دلار جمع آوری کرد. لیک در سال 2017 در سن 34 سالگی شرکت را به سهام عمومی تبدیل کرد، در آن زمان جوانترین مؤسس زنی بود که تا به حال یک IPO را رهبری می کرد. در سال 2018، او توسط Retail Dive به عنوان برهم زننده سال انتخاب شد. اکنون بیش از سه میلیون مشتری فعال دارد و درآمدی معادل 1.7 میلیارد دلار در سال 2020 ایجاد کرده است. در آوریل 2021، او اعلام کرد که قصد دارد از سمت مدیرعاملی کناره گیری کند و رئیس اجرایی هیئت مدیره شود.کاترینا می‌گوید: من از آن آدم‌هایی نبودم که کسی فکر کند قرار است مدیر جایی شوم. اما زندگی او را به سمت شروع یک کسب و کار جاه‌طلبانه کشید. از سال ۲۰۱۱ که Stitch Fix تاسیس شد ۳ سال ضررده بود تا بالاخره ۲۰۱۴ به سوددهی رسید( همان سال هم کاترینا ازدواج کرد) دو سال بعد یعنی سال ۲۰۱۶  فروش یک ساله شرکت به بالاتر از ۷۰۰ میلیون دلار رسید. Stitch Fix اکنون بیش از ۷۵ مهندس دیتا، ۳۰۰۰ استایلیست و در کل بیش از ۵۴۰۰ کارمند دارد. </description>
                <category>سینا رضائی</category>
                <author>سینا رضائی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Oct 2021 00:00:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر فروش: داستان کوتاه کارل استوارت صاحب بزرگترين هايپرمارکت‌های دنيا</title>
                <link>https://virgool.io/@sinarezaei/fishing-hjtxmphjoctd</link>
                <description>یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاد و به یکی از فروشگاه های بزرگ در ایالت کالیفرنیا که همه چیز دارن ،رفت مدیر فروشگاه بهش میگه ! یه روز فرصت داری خودتو نشون بدی تا استخدام بشیدر پایان اولین روز کاری، مدیر ازش پرسید خب ! چندتافروش داشتی ؟!پسر میگن یک فروش!!مدیر با تعجب میگه: «یک فروش؟! بی تجربه ترین متقاضیان اینجا حداقل ده فروش در روز دارن. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟»پسر گفت: ۳۵۰,۹۹۹ دلار !مدیر گفت: ۳۵۰,۹۹۹ دلار؟ مگه چی فروختییی؟؟؟پسر گفت: «اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک چوب ماهیگیری به همراه یک چرخ ماهیگیری ۴ بلبرینگه. بعد پرسیدم کجا میری، گفت ماهیگیری در خلیج پشتی. من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره بهش دادم بعد پرسیدم اتومبیل تان چیست و آیا می تواند این قایق را بکشد که گفت هوندا سیویک. پس من هم یک بلیزر به او پیشنهاد دادم که او هم خرید!!مدیر با تعجب گفت: «اون واقعا فقط یک قلاب ماهیگیری میخواست تو بهش قایق و بلیزر فروختی؟پسر گفت : «نه، او با همسرش دعوا کرده بود و اعصابش به هم ریخته بود و میخواست یک بسته قرص اعصاب بخرد !!! که من گفتم پس آخر هفته ی شما خراب شده است، بیا یک برنامه ی ماهیگیری برایت ترتیب بدهم!»</description>
                <category>سینا رضائی</category>
                <author>سینا رضائی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jul 2021 09:20:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تد ویلیامز : یوتیوب و شبکه‌های اجتماعی، گدای حنجره‌طلایی را یک‌شبه ستاره کردند!</title>
                <link>https://virgool.io/@sinarezaei/ted-williams-k3bldhekzjss</link>
                <description>یوتیوب و شبکه‌های اجتماعی، گدای حنجره‌طلایی را یک‌شبه ستاره کردند!یوتیوب، بار دیگر ستاره‌سازی کرد! «تد ویلیامز»، آدم بی‌خانمانی است که به واسطه یوتیوب و شبکه‌های اجتماعی، یک‌شبه ستاره شده است. به تازگی یک فیلمبردار با ویلیامز که متولد بروکلین است و در گوشه یک بزرگراه گدایی می‌کرد، مصاحبه کوتاهی انجام داد. دیروز این مصاحبه در یوتیوب به ناگهان پربیننده شد، طوری که در عرض تنها ۲ روز، بیش از هشت میلیون و هفتصد هزار نفر این ویدئو را تماشا کرده‌اند. اگر این ویدئو را ببینید، تصدیق می‌کنید که صدای ویلیامز از مشهورترین گویندگان رادیو و تلویزیون، چیزی کم ندارد. https://tamasha.com/v/wBlL حالا تد ویلیامز آنقدر مشهور شده است که در رادیو و نشریات کاغذی و تلویزیون مرتبا نامش شنیده می‌شود. او حتی به شوی معروف تلویزیونی شبکه CBS‌ یعنی Early Show هم رفته است و در آن در مورد زندگی خود و چگونگی گرفتار شدنش به الکل و مخدر هم گفته است. ویلیامز خوشبختانه دو سال است که اعتیاد خود را کنار گذاشته است. او قصد دارد برای دیدار مادر ۹۲ ساله‌اش بعد از مدتها به بروکلین برود. اما باشگاه ورزشی معروف کلیولند کاوالییرز و حامی مالی‌اش Quicken Loans هم به ویلیامز پیشنهاد کار داده‌اند و قصد دارند از همان ابتدا مسکنی را هم در اختیار او قرار بدهد.منبع : استارت نو پلاس</description>
                <category>سینا رضائی</category>
                <author>سینا رضائی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jun 2021 11:24:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان موفقیت مادام واکر اولین کارآفرین میلیونر زن آفریقایی تبار آمریکا</title>
                <link>https://virgool.io/@sinarezaei/he-success-story-of-madame-walker-the-first-african-american-female-millionaire-entrepreneur-pgkogsaatuts</link>
                <description>مادام واکر اولین زن میلیونر آمریکایی آفریقاییمادام واکر اولین زن میلیونر آمریکایی آفریقایی بود که با تولید محصولات تخصصی مراقبت مو کسب و کار موفقی راه اندازی کرد. او از اولین زنان آمریکایی بود که به یکی از ثروتمندترین کارآفرینان جهان تبدیل شد.ثروتمندترین زن کارآفرین آمریکا که تباری آفریقایی-آمریکایی داشت، در دهه ۸۰ متولد شد. در بیست و سوم دسامبر ۱۸۶۷ دختری آفریقایی‌تبار در آمریکا به دنیا آمد که توانست در طول سالیان بعد، لقب ثروتمندترین زن کارآفرین آمریکا را به خود اختصاص دهد، زنی که به عنوان یکی از زنان میلیونر آمریکایی شناخته شده و راه پرفراز و نشیب کارآفرینی خود را با پشتکار زیاد طی کرده است. وی در سال ۱۸۶۷ متولد شد. والدین، خواهر و برادرش در مزارع لوئیزیانا به عنوان برده کار می‌کردند. او اولین فرد از اعضای خانواده بود که شانس با او همراه شده و در آزادی کامل متولد شد.مادام سی.جی والکر زمانی که مشاهده کرد موهایش به دلیل کار در رخت‌شو خانه و تماس با مواد شوینده شروع به ریختن کرده‌است، تصمیم گرفت دارویی برای ترمیم موهایش درست‌ کند. ریختن مو، مساله ای بود که بسیاری از زنان کارگر در رخت‌و خانه در آن زمان درگیرش شده بودند و خانم والکر، به جای کنار آمدن با این مساله تصمیم گرفت به دنبال راه حل آن باشد؛ و این آغاز کار حرفه‌ای او در زمینه‌ی تولید محصولات مو و زیبایی برای زنان سیاه‌پوست بود.همانطور که انتظار می‌رفت، وی برای رسیدن به هدفش با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کرد. خانم والکر یک زن باهوش، خلاق و کارآفرین است که کاملاً می‌توان او را در این زمینه موفق دانست.مادام سی.جی. واکر مادام سی.جی. واکر پس از رنج ناشی از بیماری پوست سر که منجر به ریزش موی خودش شد، یک سری محصولات موی آفریقایی آمریکایی را اختراع کرد. او محصولات خود را با سفر به سراسر کشور با سخنرانی در تظاهرات تبلیغ کرد و سرانجام آزمایشگاه‌های مادام سی جی واکر را برای تولید لوازم آرایشی و آموزش فروشندگان آرایشی تاسیس کرد. اشتیاق تجاری او باعث شد تا او یکی از اولین زنان آمریکایی باشد که به یک میلیونر خودساخته تبدیل شد. وی همچنین به خاطر کارهای خیرخواهانه‌اش، از جمله کمک مالی در ساخت یک YMCA در ایندیاناپولیس، در سال 1913 شهرت داشت. زندگی واکر در یک برنامه تلویزیونی در سال 2020 با نام “خود ساخته (Self Made)” به تصویر کشیده شد، در حالی که اکتاویا اسپنسر، نقش واکر را ایفا می‌کرد.اوایل زندگیمادام واکر با نام اصلی سارا بریدلاو در ۲۳ دسامبر ۱۸۶۷ در مزارع پنبه ای در نزدیکی دلتا، لوئیزیانا به دنیا آمد. والدین او، اوون و مینروا، که برده بودند اخیرا آزاد شده بودند. سارا، که فرزند پنجم آنها بود، اولین کسی بود که در خانواده اش، به عنوان شخصی آزاد به دنیا آمد. مینروا در سال ۱۸۷۴ و سال بعد اوون نیز درگذشت. بنابراین مادام واکر در سن هفت سالگی یتیم شد. پس از درگذشت پدر و مادرش، سارا برای زندگی به خانه خواهرش لووینا و همسرش رفت. این سه نفر در سال ۱۸۷۷ به ویکسبورگ، می سی سی پی نقل مکان کردند، جایی که سارا پنبه می چید و به احتمال زیاد به کارهای خانه می پرداخت، اگرچه هیچ شواهدی در مورد اثبات اشتغال وی در آن زمان وجود ندارد. مادام واکر محیط کار پر تنشی داشت و همچنین بدرفتاری های مکرر همسر خواهرش را تحمل می کرد. در نتیجه برای فرار از این شرایط با مردی به نام مک ویلیام ازدواج کرد.مادام واکر اولین زن میلیونر آمریکایی آفریقایی در ۶ ژوئن ۱۸۸۵، سارا دختری به نام “A’Lelia” به دنیا آورد. همسر مادام واکر دو سال بعد درگذشت. بنابراین سارا و A’Lelia به سنت لوئیس نقل مکان کردند. برادران سارا در این شهر به عنوان آرایشگر فعالیت می کردند.سارا نیز به عنوان رختشوی کار خود را شروع کرد و روزانه ۱.۵۰ دلار درآمد داشت. درآمدی که برای فرستادن دخترش به مدارس عمومی شهر کافی بود. او همچنین هر وقت که ممکن بود در مدرسه عمومی شبانه شرکت می کرد. زمانی که در سنت لوئیس بود، مادام واکر با همسرش چارلز جی واکر که در زمینه تبلیغات فعالیت می کرد، آشنا شد. او بعداً به ارتقاء کسب و کار مادام واکر در زمینه محصولات مراقبت از مو کمک کرد.نقل مکان سارا به کلروداو که از این پس با نام مادام واکر، نام خانوادگی همسر دومش، شناخته می‌شود، شخصیت متفاوتی را از این زن ساخت، شخصیتی که در قالب یک فعال اجتماعی و مدافع استقلال اقتصادی زنان سیاه‌پوست به شمار می‌رود، از این پس او برنامه‌های آموزشی خود را از طریق رسانه‌های آن زمان، برای زنان و خصوصا زنان سیاه‌‌پوست ارائه می‌داد.در این دوران می‌توانیم چهره‌ای از یک زن سیاه‌پوست رنج کشیده و در عین حال مصصم را ببینیم که برای امرار معاش و امکان تحصیل رسمی دخترش در یک لباس‌‌شویی کار می‌کند، کاری که حداکثر حقوق آن کمی بیش از یک دلار است! اما باید از مهم‌ترین اتفاق زندگی مادام واکر سخن به میان بیاوریم، اتفاقی در ظاهر ناخوشایند که تبعات مثبت زیادی را در پی داشت. اما همین اتفاقات موجب تولد ثروتمندترین زن کارآفرین آفریقایی-آمریکایی شد.محصولات مراقبت از مو و شروع کارآفرینیدر دهه ۱۸۹۰، مادام واکر دچار اختلالی در پوست سرش شد که بیشتر موهای خود را طی این بیماری از دست داد. در نتیجه او در تلاش برای بهبود وضعیت خود شروع به آزمایش روش های خانگی تولید محصولات مراقبت از مو و همچنین خرید این محصولات کرد.درگیری سارا با بیماری پوستی سر و ریزش مو باعث شد که به دنبال فرمولی برای رفع این مشکل باشد، وی برای شروع با فروشندگان دیگری کار خود را آغاز کرد و بعد از مدتی توانست به فرمول مخصوص خود دست یابد؛ اما مشکل اینجا بود که پذیرش یک دارو، در زمینه مراقبت‌های پوست و مو از یک زن سیاه‌پوست، به راحتی صورت نمی‌پذیرفت.امید و سخت‌کوشی مشخصه بارز سارا بود، زیرا از این شرایط ناامید نشد و محصول خود را در جلوی درب خانه‌ها معرفی می‌کرد. او با حوصله و دقت فراوان به خانه‌های مردم مراجعه کرده و محصول خود را به زنان سیاه پوست و یا سفید پوست معرفی می‌کرد و طرز مراقبت از مو و استفاده از محصول را به آنها آموزش می‌داد.در سال ۱۹۰۵، توسط Annie Turnbo Malone، یک کارآفرین موفق، در زمینه محصولات مراقبت از مو، به عنوان نماینده شرکت استخدام شد و به دنور، کلرادو نقل مکان کرد.استقامت و شجاعتی که خانم واکر از خود نشان داد، باعث شد که بتواند در مدت زمان کوتاهی به یک کارآفرین موفق تبدیل شود. در واقع او ثروتمندترین زن کارآفرین آمریکا شده بود. گسترش دایره مخاطبان و معرفی محصول به دیگر ایالت‌های آمریکا کاری بود که مادام واکر به همراه همسرش شروع کردند و در مدت زمان کوتاهی نیز موفق شدند که سالن‌های زیبایی، کالج تخصصی به منظور آمورش متخصصین مو و پایگاه‌های جدیدی را برای کسب‌وکار خود ایجاد کنند.گسترش کسب‌وکار مادام واکر چهره او را به عنوان یک فعال اجتماعی بیشتر از پیش برجسته کرد، چراکه چندین هزار زن را به عنوان نمایندگان فروش خود آموزش داده بود، زنانی که سیستم واکر، شامل مجموعه‌های از محصولات مراقبت از مو و پوست سر، را به دست مشتریان می‌رساندند.با ادامه رشد سود، سارا واکر در سال 1908 یک کارخانه و یک مدرسه زیبایی در پیتزبورگ افتتاح کرد و تا سال 1910، زمانی که واکر کارهای تجاری خود را به ایندیاناپولیس منتقل کرد، شرکت تولیدی “Madam CJ Walker” بسیار موفق شده بود. سودهای این کمپانی به چیزی معادل چندین میلیون دلار در روز رسیده بود. در ایندیاناپولیس، این شرکت نه تنها لوازم آرایشی تولید می‌کرد بلکه فروشندگان و آرایشگران را نیز آموزش می‌داد. این تجارت واکر در جوامع سیاه پوستان ایالات متحده به خوبی شناخته شد. آن‌ها به نوبه خود فلسفه “پاکی و زیبایی” واکر را به عنوان ابزاری برای ارتقاء وضعیت آفریقایی آمریکایی ها تبلیغ کردند. واکر که یک مبتکر بی‌بدیل بود، باشگاه‌ها و سازمان‌هایی را برای نمایندگان خود ترتیب داد که نه تنها فروش موفقیت آمیز، بلکه تلاش‌های خیرخواهانه و آموزشی در میان آفریقایی آمریکایی‌ها را نیز انجام دهند.زندگی در هارلمدر سال 1913، واکر و چارلز طلاق گرفتند، و او به سراسر آمریکای لاتین برای تبلیغ تجارتش سفر کرد و افراد زیادی را برای آموزش روش‌های مراقبت از مو خود استخدام کرد. در حالی که مادام واکر به مسافرت‌های متعدد می‌رفت، دخترش آلیلا، به تسهیل خرید ملک توسط مادرش در هارلم، نیویورک کمک کرد. در سال 1916، واکر هنگام بازگشت از سفر، به خانه جدید شهر خود در هارلم نقل مکان کرد. وی از آن‌جا به کار خود ادامه می‌داد، در حالی که کارهای روزمره کارخانه را در ایندیاناپولیس به کارمندان خود واگذار می‌کرد.وی همچنین بیشترین مبلغ را به عنوان یک آمریکایی آفریقایی تبار برای ساخت YMCA در ایندیاناپولیس در سال 1913 اهدا کرد.فعالیت‌های بشردوستانه مادام واکر تنها محدود به کارکنان شرکتش نبود، بلکه ارائه سخنرانی‌های و برگزاری نشست‌های سالانه درباره حقوق زنان سیاه‌پوست از دیگر فعالیت‌های او بود. از جمله سخنان پرشور او می‌توان به متن زیر اشاره کرد که درباره رشد و پیشرفت یک زن سیاه‌پوست است: من یک زن هستم که از مزارع پنبه در جنوب آمده‌ام، از آنجا به محیط منزل رسیدم، بعد در آشپزخانه ارتقاء پیدا کردم و در آنجا بود که توانستم کسب‌وکار خودم را در تولید محصولات بهداشتی مو آغاز کنم؛ من کارخانه خودم را روی زمین خودم ساختم. اکنون هم ثروتمندترین زن کارآفرین در آمریکا هستم. یعنی در جایی که حقوق سیاه‌پوستان به رسمیت شناخته نمی‌شد و به‌عنوان یک زن از حقوق برابری برخوردار نبودم اما تسلیم نشدم. مرگ مادام واکرمادام سی.جی واکر یا همان سارا واکر در سال ۱۹۱۹ درسن ۵۱ سالگی از دنیا رفت، وی در زمان مرگ خود به عنوان ثروتمندترین زن آفریقایی-آمریکایی شناخته می‌شد.در سال 1918، مادام واکر در اروینگتون آن هادسون، حدود 20 مایلی شمال شهر نیویورک در دره هادسون، عمارتی ایتالیایی را به نام ویلا لوارو ساخت. این عمارت که توسط ورتنر تَندی، یک معمار برجسته آمریکایی آفریقایی تبار طراحی شده و در سال 1976، به عنوان یک بنای تاریخی ملی شناخته شد.در سال 1981، شرکت تولیدی “Madam C. J. Walker” فعالیت خود را متوقف کرد. مجموعه‌ای از محصولات آرایشی و بهداشتی و مراقبت از مو با نام “Madam C.J. Walker Beauty Culture” در خرده فروشان Sephora موجود است. واکر یک سوم املاک خود را به دخترش واگذار کرده و باقی مانده آن را به خیریه‌های مختلف سپرد. مراسم خاکسپاری واکر در ویلا لوارو برگزار، و وی در گورستان وودلاون، در برانکس نیویورک به خاک سپرده شد.جسارت، امید، بشردوستی و تلاش فراوان، از جمله خصیصه‌های بارزی به شمار می‌روند که در زندگی کوتاه مادام واکر نمایان بودند، خصیصه‌هایی که می‌توان آنها را به‌عنوان شاخص‌های مهم کارآفرینی در نظر گرفت.منبع: استارت نو پلاس، بیوگرافی</description>
                <category>سینا رضائی</category>
                <author>سینا رضائی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jan 2021 13:51:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان موفقیت دِبی فیلدز پیشرو در صنعت شیرینی پزی</title>
                <link>https://virgool.io/@sinarezaei/the-success-story-of-debbie-fields-a-leader-in-the-confectionery-industry-zbmfun7nlcmj</link>
                <description>دِبی فیلدز پیشرو در صنعت شیرینی پزیدبی فیلدز «بزرگ‌ترین شکست در زندگی این است که هرگز تلاش نکنید.»«دبی فیلدز» تنها در زمینه‌ی شیرینی‌پزی مهارت نداشت، او فردی خلاق بود.در سال‌های ۱۹۷۰ میلادی، تنها زنی خانه‌داربودن کار دشواری بود. در اوج فعالیت‌های فمنیستی زنان، دبی جوان هم دیگر از مهمانی‌های شام و به‌ کارگرفتن مهارت‌های پخت‌وپز در این مهمانی‌ها خسته شده بود. پس اقدام به راه‌اندازی فروشگاه شیرینی‌فروشی کرد. در سال ۱۹۷۷، فروشگاه دبی در پالو التوی کالیفرنیا که موسوم به چاکلت‌چیپری (Chocolate Chippery) بود، هیچ فروشی در روز اول کار صورت نگرفت و دبی مجبور شد، محصولات آن روز را به رایگان در خیابان پخش کند. اما اوضاع همین‌طور نماند. رفته‌رفته، فروشگاه رشد کرد و به سرمایه و ثروت رسید.دبرا فیلدز که به دبی فیلدز مشهور است اعتقاد دارد که «بزرگ‌ترین شکست در زندگی این است که هرگز تلاش نکنید.» شاید به همین خاطر باشد که شیرینی فروشی خانم فیلدز که در سال ۱۹۷۷ از آشپزخانه‌ای کوچک کار خود را آغاز کرده بود به شرکتی پیشرو در صنعت شیرینی‌پزی تبدیل شد و ارزشی بیش از ۵۰۰ میلیون دلار یافت و همچنین دبی فیلدز هم به یکی از قابل احترام ترین زنان عرصه کسب و کار تبدیل شد.ضمن اینکه سیستم فرانشیز برای شرکت میسیز فیلدز کوکیز ایجاد شد. یعنی شعبه‌ای مرکزی با تعدادی نمایندگی وجود داشت که امتیاز فعالیت را از شعبه مرکزی دریافت می‌کردند. «دبی فیلدز» تنها در زمینه‌ی شیرینی‌پزی مهارت نداشت، او فردی خلاق بود. شیوه‌ی عملکرد او در کسب‌وکار به عنوان یک مطالعه‌ی موردی در دانشگاه کسب‌وکار تدریس می‌شود. «دبی فیلدز» این کسب‌وکار را تا سال ۱۹۹۳ ادامه داد.شركت خانم فيلدز در سال 1989 به عنوان اولين شركت فعال در صنعت خرده فروشي مواد غذايي از سيستم رايانه‌اي براي زمان بندي عمليات توليد بهره گرفت و نتيجه بسيار خوبي كسب كرد تا جايي كه مدرسه اقتصادي هاروارد از اين اقدام به عنوان استفاده موفق از تكنولوژي در مديريت كسب و كار نام برد.دبی فیلدز از کودکی همواره شیفته پختن و خوردن شیرینی بود. در طی سال‌ها او توانست تا دستورالعمل‌های مخصوصی را برای پخت شیرینی تهیه کند. البته در ۱۳ سالگی مجبور شد کار کند تا بتواند پول لازم برای خرید مواد اولیه شیرینی پزی را به‌دست بیاورد. دبی فیلدز در ۱۹ سالگی ازدواج کرد، او در ابتدا خانه دار بود اما کمی بعد احساس کرد که باید کسب و کاری را آغاز کند؛ به همین خاطر هنگامی که ۲۰ ساله بود تصمیم گرفت تا مغازه‌ای برای تهیه و فروش شیرینی هایش تاسیس کند.خانواده‌اش معتقد بودند که او آینده موفقی در حرفه شیرینی پزی نخواهد داشت چرا که نه سرمایه اولیه‌ای داشت و نه تحصیلات کافی. اما به‌رغم عدم حمایت خانواده، دبی فیلدز دست از تلاش برای یافتن سرمایه‌گذار بر نداشت. او که به خودش و کیفیت شیرینی‌هایش اطمینان داشت با جست و جوی بسیار موفق شد وامی به ارزش ۲۵ هزار دلار دریافت کند و از این طریق اولین مغازه خود را در سال ۱۹۷۷ در ایالت کالیفرنیای آمریکا تاسیس کند. روزهای اول چندان چنگی به دل نزد تا جایی که دبی خود به خیابان آمد و شیرینی هایش را به طور رایگان بین رهگذران پخش کرد. آشنایی مشتریان با طعم شیرینی‌های او بود که باعث شد آرام آرام به مشتریانش افزوده شود.دبی فیلدز مدیریت شیرینی پزی را بر عهده گرفت و با تاکید بر مشتری مداری به قدری موفق بود که تعداد شعبه هایش تا سال ۱۹۸۴ به صد و شصت عدد در امریکا و چهار شعبه در خارج از آمریکا رسید و طی این مدت درآمدی ۴۵ میلیون دلاری نصیب او شد. شیرینی فروشی خانم فیلدز در حال حاضر بیش از ۹۰۰ شعبه در آمریکا و ۱۱ شعبه در دیگر کشورها دارد.همچنین شرکت خانم فیلدز در سال ۱۹۸۹ به عنوان اولین شرکت فعال در صنعت خرده فروشی مواد غذایی از سیستم رایانه‌ای برای زمان بندی عملیات تولید بهره گرفت و نتیجه بسیار خوبی کسب کرد تا جایی که مدرسه اقتصادی هاروارد از این اقدام به عنوان استفاده موفق از تکنولوژی در مدیریت کسب و کار نام برد.دبی فیلدز در سال ۱۹۹۳ شرکتش را به فروش رساند و از آن موقع به عنوان سخنگوی شرکت فعالیت می‌کند. همچنین او کتاب‌های پر فروشی در مورد آشپزی نوشت که اولین آنها با استقبال چشمگیری مواجه شد و بیش از یک میلیون و هشتصد هزار نسخه از آن در سطح جهان به فروش رسید.منبع: استارت نو پلاس، خانم فیلدز</description>
                <category>سینا رضائی</category>
                <author>سینا رضائی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jan 2021 13:46:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان موفقیت درو هیوستون و آرش فردوسی بنیانگذاران DropBox</title>
                <link>https://virgool.io/@sinarezaei/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%88-%D9%87%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%A2%D8%B1%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-dropbox-xtaqdkus0wn7</link>
                <description>دراپ باکس يک سرويس ذخيره سازي ابري اطلاعات است که کاربران بسياري در سراسر جهان دارد.شرکت دراپ باکس (Dropbox) به مديرعاملي درو هيوستون، در راس هرم موفقيت قرار دارد و اخيرا به يک شرکت سهامي عام تبديل شده است. اين شرکت در واقع اولين مجموعه استارتاپ از شرکت سرمايه‌گذار واي کامبينيتر است که توانست عرضه اوليه‌ سهام داشته باشد.درو هوستون و آرش  فردوسي دراپ باکس، سرويس به اشتراک گذاري فايل است که در سال 2007 با 2 نفر کار خود را آغاز کرد و در حال حاضر بيش از 1000 کارمند دارد. امروزه، اين شرکت به بيش از 500 ميليون نفر خدمات ارائه مي‌دهد و گردش مالي سالانه يک ميليارد دلار ايجاد مي‌کند.شايد براي شما جالب باشد که آرش فردوسي، يک ايراني-آمريکايي است که مانند بسياري از فعالان حوزه تکنولوژي، درس خواندن در دانشگاه (MIT) را رها کرده و ترجيح داده روي حوزه کسب و کار و ايجاد ارزش، متمرکز شود.در ماه اکتبر امسال درو هيوستون مدير‌عامل و بنيان‌گذار شرکت دراپ باکس، براي اولين بار در ليست فوربز 400 (Forbes 400) قرار گرفت. فوربز 400 فهرستي از ثروتمندترين ميلياردرهاي آمريکا است.درو هوستون و آرش  فردوسي در اوايل کار، مشکلات زيادي بر سر راه هيوستون و شرکتش قرار گرفته بود و مدام با موانع مختلف دست و پنجه نرم مي‌کرد. در واقع 10 سال طول کشيد تا شرکت دراپ باکس به موفقيت کنوني خود برسد. اما هيوستون هيچ‌وقت دست از تلاش نکشيد و علي‌رغم تمام فرصت‌هايي که براي فروش شرکت داشت، باز هم به کار خود ادامه داد. در سال 2009 استيو جابز (Steve Jobs) بنيان‌گذار کمپاني اپل (Apple)، به او پيشنهاد داد تا شرکت خود را به اپل بفروشد. اما هيوستون به دليل اطمينان از موفقيت استارتاپ خود، با اين پيشنهاد موافقت نکرد.درو هیوستوندرو هيوستون از سن 5 سالگي، برنامه‌نويسي را شروع کرد و زماني که به دوره‌ نوجواني رسيد، روي ايده‌هاي استارتاپي کار مي‌کرد. او اولين شرکت خود را در زمان تحصيل در کالج راه‌اندازي کرده بود که مجموعه‌اي در خصوص آمادگي براي آزمون اس اي تي (SAT) بود. هيوستون قبل از شروع سال سوم تحصيل خود در کالج ماساچوست، يک سال مرخصي گرفت تا با يکي از معلم‌هاي دبيرستانش روي ايده‌ شرکت آمادگي براي آزمون SAT کار کند. هدف اين شرکت کمک به دانش‌آموزان براي گرفتن نمره عالي در آزمون‌هاي SAT بود.درو هیوستون بعد از فارغ‌التحصيلي، هيوستون اميدوار بود تا بتواند يک شتاب‌دهنده استارتاپ پيدا کند، اما تلاش او با شکست مواجه شد. او در سال 2005، سعي کرد تا استارتاپ خود را در اولين گروه از شرکت‌ واي کامبينيتر وارد کند. هيوستون در سال 2007 يعني 2 سال بعد، دراپ باکس را در پاسخ به يک مشکل فني شخصي، تأسيس کرد.اما زمان گذاشتن  براي آموختن  نتيجه مي دهدهیوستون مدام در مورد اين صحبت مي کند که اشتباهات زيادي مرتکب شده  است و قبل از اينکه شرکت را تاسيس کند چيز زيادي در مورد مديريت نمي دانسته است. در عين حال، او مدام بر اين نکته هم تاکيد مي کند که بايد اين  ميل قوي در شما وجود داشته باشد که راه رسيدن به موفقيت را بياموزيد. خواندن کتاب هاي مديريتي قرار نيست شما را تبديل به مدير خوبي کند. همان طور که خواندن کتاب درباره گيتار شما را تبديل يه يک گيتاريست ماهر نمي کند. اما اين کار ميتواند به شما  کمک کند که در مورد مفاهيم با اهميت در حوزه مديريت فکر کنيد.آرش فردوسيآرش فردوسي در 7 اکتبر 1985 از والدين ايراني در آمريکا به دنيا آمد. آرش گاهي به همراه والدينش براي ديدار از اقوام به ايران سفر مي‌کند. مقطع متوسطه را در دبيرستان Blue Valley Northwest در «اورلند پارک» ايالت کانزاس به پايان رساند. آرش عاشق کامپيوتر بود و از دبيرستان روياي تحصيل در دانشگاه فني MIT را در سر مي‌پروراند.آرش فردوسي به محض گرفتن ديپلم در رشته‌ي علوم رايانه‌ي اين دانشگاه ثبت‌نام کرد. در آن‌جا با هم‌کلاسي‌اش درو هوستون دوست شد؛ دوستي‌اي که بعدا به راه‌اندازي يک شرکت بزرگ جهاني انجاميد.راه‌اندازي دراپ باکسداستان راه‌اندازي استارتاپ دراپ باکس به اين صورت بود که هيوستون اغلب اوقات، فلش درايو خود را در شرکت جا مي‌گذاشت. فلش درايو او حاوي اطلاعات مهمي بود که هيوستون در منزل به آن‌ها احتياج داشت. بنابراين تصميم گرفت براي حل اين مشکل، اقداماتي انجام دهد؛ از اين رو کدنويسي را آغاز کرد.هيوستون مجددا براي شرکت واي کامبينيتر درخواست فرستاد اما اين‌ بار براي استارتاپ دراپ باکس. درخواست او باز هم به نحوي با مشکل مواجه شد. در آن زمان پاول گراهام (Paul Graham) يکي از بنبان‌گذاران شرکت واي کامبينيتر، از ايده‌ او خوشش آمد. گراهام به هيوستون گفت براي اين که با درخواست او موافقت شود، بايد يک شريک و هم‌بنيان‌گذار براي دراپ باکس پيدا کند. زيرا يک هم‌بنيان‌گذار مي‌تواند براي حل مشکلات به او کمک کند تا در شرايط سخت و حساس، جا نزند.هيوستون کمتر از  2 هفته فرصت داشت تا يک نفر را معرفي کند و بالاخره توانست فردي را در دانشگاه ام آي تي (MIT) پيدا کند تا يک هم‌بنيان‌گذار داشته باشد. آرش فردوسي که يکي از دانشجو‌هاي دانشگاه MIT بود، از طريق يک ويديو با هيوستون آشنا شد. پس از مکالمه اي که بين اين 2 صورت گرفت، هیوستون، فردوسي را متقاعد کرد که از دانشگاه انصراف دهد و با هيوستون همکاري کند.آرش فردوسیجذب سرمايه‌گذاربا ورود فردوسي به دراپ‌باکس، هيوستون توانست وارد مجموعه واي کامبينيتر شود.او با يک سرمايه‌گذار افسانه‌اي به نام مايکل موريتز (Michael Moritz) رئيس شرکت سکويا کپيتال (Sequoia Capital) ملاقات کرد. اين مرحله به موفقيت درو هيوستون کمک شاياني کرد. بعد از ملاقات، اولين سرمايه‌ وارد حساب دراپ‌باکس شد و بودجه‌ شرکت از 60 دلار به 1.2 ميليون دلار رسيد.مايکل موريتزموفقيت درو هيوستون در جذب سرمايهدر سال 2008 يعني دقيقا يک سال پس از دريافت بودجه، دراپ‌باکس به صورت رسمي و عمومي شروع به کار کرد. از همان ابتدا، روش‌هاي بازاريابي هوشمند براي رشد اين شرکت در نظر گرفته شد. کتاب گوريلا مارکتينگ  براي شروع کار به آن‌ها خيلي کمک کرد. در دوره‌ تست بتاي اوليه اين سرويس، شرکت دراپ باکس ويديو‌هاي دمو توليد کرد که با وايرال شدن به جذب صد‌ها هزار کاربر کمک کرد. علاوه بر آن، فضاي رايگان در اختيار کابران قديمي و جديد قرار گرفت که همين موضوع موجب رشد اين شرکت شد.در همين زمان، استيو جابز با هيوستون جلسه‌اي گذاشت. او در شروع جلسه از دراپ باکس تعريف کرد و سپس به هيوستون پيشنهاد داد تا شرکت خود را به کمپاني اپل بفروشد. هيوستون بلافاصله درخواست او را رد کرد؛ زيرا او معتقد بود که جابز پس از تعاريف بسيار، قصد داشت اين شرکت را اساسا از بين ببرد.روزی که آرش و درو به استیوجابز «نه» گفتنداستيو جابز، هيوستون و فردوسي را در دسامبر 2009 به دفترش در «کوپرتينو» دعوت کرد. وقتي دو فارغ التحصيل رشته مهندسي از دانشگاه ام.آي.تي وارد دفتر استيو جابز شدند و تنها چند دقيقه فرصت داشتند تا ايده اصلي خود که يک سرويس ديجيتال ذخيره سازي اطلاعات بود را مطرح کنند. جابز در پايان حرف هاي درو و آرش تنها يک پيشنهاد داشت: ايده را به اپل بفروشيد!هيوستون در مصاحبه‌اي با مجله‌ي فوربز در اين‌باره گفته: «جابز با همان شلوار جين و تي‌شرت يقه سه‌سانتي هميشگي حاضر بود؛ زماني که لپ‌تاپم را بيرون آوردم تا يک نمونه‌ي نمايشي از فعاليت شرکت را به او نشان دهم به ملايمت دستش را تکان داد و گفت: مي‌دانم مي‌خواهي چه کني.»دراپ‌باکس يک محصول نيست، بلکه يک مشخصه‌ي کاربردي استدراپ‌باکس در آن زمان 50 ميليون کاربر داشت؛ جابز به درو و آرش پيشنهاد مبلغي با 8 صفر داد تا از موافقت آن‌ها مطمئن شود. جابز، فردوسي و هوستون با هم چاي نوشيدند و جابز به آن‌ها گفت که مشتاقانه تمايل به خريد شرکت‌شان دارد. اما هوستون گفت: «من مصمم‌ام شرکت بزرگي بسازم و قصد فروشش را ندارم. برايم هم اهميت ندارم پيشنهاد‌دهنده کيست.» او در اين مصاحبه تصريح کرد که جابز برايش مثل يک قهرمان بود با اين وجود پيشنهاد خريد را نپذيرفت.جابز هم به گرمي لبخندي مي‌زند و به اين دو جوان مي‌گويد: «دراپ‌باکس يک محصول نيست، بلکه يک مشخصه‌ي کاربردي است». آن طور که هیوستون تعريف کرده جابز نيم ساعت سعي مي‌کند آن‌ها را متقاعد کند که ثمري ندارد. چند ماه بعد جابز دوباره از موسسان دراپ‌باکس مي‌خواهد قرار ملاقاتي اين بار در دفتر شرکت آن‌ها گذاشته شود ولي آن‌ها اصرار مي‌کنند که محل ملاقات باز هم دفتر کار جابز باشد. استيو جابز از اين ديدار خودداري مي‌کند و کمي بعد سرويس رقيب دارپ‌باکس يعني آي‌کلود را رونمايي مي‌کند. بعد از معرفي iCloud، هوستون يکه مي‌خورد و به دست‌وپا مي‌افتد و از ديگر بزرگان دره‌ي سيليکون براي سرمايه‌گذاري دعوت مي‌کند.پس از رونمايي از iCloud هیوستون اينگونه واکنش نشان داد: &quot;اه... لعنت! و روز بعد اطلاعيه‌اي را براي تمام کارمندانش ارسال کرد: ما يکي از شرکتهايي را در اختيار داريم که برخلاف نام‌هايي چون ماي- اسپيس، پالم و ياهو سريعترين رشد را در دنيا داشته است.&quot;به لطف زحمات آرش فردوسي و درو هوستون الان اپل iCloud دارد و مايکروسافت از One Drive بهره مي برد و گوگل نيز چند سالي است که از Google Drive استفاده مي کند و … . سرويس هاي ابري که کپي شده ي ايده ي آرش و درو هستند. ايده اي که استيوجابز سخت به دنبال خريد آن بود اما اين خوره هاي برنامه نويسي از پيشنهادهاي استيو چشم پوشي کردند تا يک روز جابز iCloud  را معرفي کرد. بله، جابز از همان روز اول اهميت سرويس هاي ابري را به خوبي درک کرده بود.امروز خدمات شرکت دراپ‌باکس فقط يکي از گزينه‌هاي روي ميز براي خدمات ابري است. کاربران محصولات اپل به واسطه‌ي هماهنگي بيشتر iCloud معمولا از همين سرويس استفاده مي‌کنند. مشتريان مايکروسافت هم به‌خصوص بعد از عرضه‌ي ويندوز 10 و ادغام سرويس ابري «وان‌درايو» (OneDrive) اين شرکت با سيستم عامل و همچنين خدمات آفيس بعيد است به سراغ دراپ‌باکس بروند. تکليف کاربران گوگل و اندرويد هم که مشخص است؛ خدمات فوق‌العاده‌ي «گوگل درايو» (Google Drive) و ادغام آن در سيستم عامل اندرويد به علاوه‌ي «گوگل فوتوز» (Google Photos) و باقي خدمات اين شرکت فکر استفاده از گزينه‌هاي ديگر را از سر کاربران بيرون مي‌کند.دراپ‌باکس تلاش‌هايي براي همکاري بيشتر با ياهو و خدمات ايميل اين شرکت انجام داد که آن هم با توجه به کلاف سر در گم اين روزهاي ياهو بعيد است نتيجه‌ي موثري براي دراپ‌باکس داشته باشد.موفقيت دراپ باکسدراپ باکس توجه مارک زاکربرگ (Mark Zuckerberg) مدير‌عامل شرکت فيسبوک (Facebook) را هم به خود جلب کرد. در سال 2009، زاکربرگ به هيوستون در فيسبوک پيغام داد و اعلام کرد که بسياري از از افرادي شاغل در فيسبوک، عضو دراپ باکس هستند.در سال 2013، هيوستون در دانشگاه MIT سخنراني کرد. او در اين سخنراني گفت کهاين جا همان جايي است که هم‌بنيان‌گذار خود را پيدا کردم. به همين دليل اين‌ مکان را يکي از عوامل موفقيت خود مي‌دانم.در سال 2014، فاز توسعه دراپ‌باکس اجرا شد. اين شرکت در حال حاضر خدمات نرم‌افزاري را به بيش از 200000 کسب و کار ارائه مي‌دهد. به تازگي دراپ باکس برنامه جديد خود را معرفي کرده و طبق اين برنامه، سهام شرکت در اختيار عموم قرار مي‌گيرد.تصویر موسسات دراپ باکس روبروی ساختمان بورس نزدک نیویورک. این شرکت با نماد DBX وارد بورس شد.  امروزه، شرکت دراپ باکس به عنوان يکي از موفق‌ترين شرکت‌هاي تحت سرمايه‌گذاري واي کامبينيتر، در نظر گرفته مي‌شود. به اين ترتيب موفقيت درو هيوستون روز به روز بيشتر شده است.منبع: استارت نو پلاس، Dropbox</description>
                <category>سینا رضائی</category>
                <author>سینا رضائی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Oct 2020 21:37:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان موفقیت پایال کاداکیا، ورزشکاري که آنلاين به باشگاه مي‌رود.</title>
                <link>https://virgool.io/@sinarezaei/payal-kadakia-classpass-umobmc7zi4sv</link>
                <description>پایال کاداکیا بنیانگذار استارت اپ Class Passبهترين ايده‌ ها براي استارت آپ چه نوع ايده‌هايي هستند؟شايد تصورش را هم نکنيد که نوع ايده‌ي کسب و کار براي راه‌اندازي استارت آپ آن چه ارزشي دارد. اگر ايده‌ي شما ايده‌ي مناسبي نباشد، به زودي استارت آپ شما از رونق مي‌افتد.ايده‌ي راه‌اندازي استارت آپ ها ممکن است از هر جايي جرقه بزنند.رايج‌ترين منابع را با هم مرور مي‌کنيم:يک موضوع يا مشکل ناشي از زندگي روزانه‌ي شمايک روند در حال گسترشيک شکاف در بازار اقلام خاصميل به کمک به ديگران به شيوه‌اي خلاقانهداشتن مهارت يا تخصصي ويژهکداميک بهتر هستند؟بهترين ايده‌ ها براي استارت آپاولين مورد يا مشکلي که شما شخصا در طي هر روز تجربه مي‌کنيد و بابت آن معضلاتي داريد؛ انگيزه‌ي ايده‌آل راه‌اندازي شرکت شما است.ماجرای ایده ClassPassپایال کاداکیا، دختر که اصالت هندي دارد، به کالج M.I.T. رفت. قبل از ايجاد استارات اپ ClassPass در شرکت Bain &amp; Company مشغول به کار بود. ماجراي راه اندازي استارتاپ از جايي آغاز شد كه پايال كاداكيا، در سال 2011، براي پيدا كردن كلاس رقص باله ي مورد نظر خود بيش از يك ساعت در اينترنت جست وجو كرد و در آخر نتوانست كلاس مورد نظر خود را پيدا كند. بعد از اين اتفاق، او 14 روز به خود زمان داد تا ايده ي مناسبي براي رفع اين مشكل پيدا كند. ايده اي كه در اين مدت زماني به ذهن پايال رسيد، اين بود كه موتور جستجويي براي پيدا كردن كلاس هاي تناسب اندام و رزرو كردن آن ها طراحي كند و اين ايده در سال 2012 در معرض استفاده ي عموم قرار گرفت.شکست در راه است!!!يک سال بعد، او به همراه يکي از دوستانش سايت Classtivity را راه‌انداري کرد. اين سايت مجموعه‌اي از اطلاعات کلاس‌هاي ورزشي بود و با جستجوي نام کلاس يا محله مي‌توانستيد کلاس مورد نظر را پيدا کرده و  اطلاعات کلاس‌ها را ببينيد. بخش مهمي از ايده‌ي اوليه يعني امکان ثبت‌نام در کلاس مورد نظر در اين سايت گنجانده نشده بود و پلن درآمدي سايت هم کامل نبود. شکست اين ايده باعث شد شريک پايال اين استارتاپ را ترک کند. بعد از آن پايال، هم ايده و هم نام استارتاپ را تغيير داد.بعد از ري‌برندينگ، اسم اين استارتاپ ClassPass شد. يكي ديگر از برنامه هاي شركت اين بود كه سيستم ثبت نام بهتري براي باشگاه هاي ورزشي طراحي كند كه استقبال زيادي از اين ايده نشد و قبل از پر و بال گرفتن شکست خورد. پایال کاداکیا بنیانگذار استارت اپ Class Pass در کنار فریتس لانمن مدیر عامل کلاس پس اما ايده ي اوليه ي آن بسيار موفق بود و بعد از گذشت چند ماه بيش از 17 ميليون نفر ازطريق اپليكيشن كلس پس در كلاس هاي ورزشي ثبت نام كردند. اين موفقيت باعث شد پايال ايده ي خود را علاوه بر نيويورك در ساير شهرهاي آمريكا و حتي ساير كشورهاي دنيا از جمله تايلند گسترش دهد.ClassPass با بيش از 15 هزار باشگاه ورزشي در سراسر دنيا همكار مي كند و از اين نظر، بزرگ ترين باشگاه سلامت جهان است و براي ثبت نام كاربران خود در كلاس هاي ورزشي، تخفيف هاي متنوعي ارائه مي دهد. اين استارتاپ طبق اعلام تك كرانچ 600 ميليون دلار سرمايه جذب كرده است و به گسترش همكاري خود با باشگاه هاي ورزشي سراسر دنيا ادامه مي دهد.استارتاپ ClassPass در سال 2012 بنيان گذاري شد و به كاربران اجازه مي دهد كلاس هاي ورزشي مورد علاقه ي خود را از بين بيش از 15 هزار باشگاه در 11 كشور و 49 شهر سراسر دنيا انتخاب و رزرو كنند. كاربران مي توانند ازطريق اپليكيشن ClassPass در كلاس هاي ورزشي مورد علاقه ي خود از جمله يوگا، دوچرخه سواري، پيلاتس، دويدن، تمرين هاي قدرتي، رقص و... ثبت نام كنند. ويدئوهاي آنلاين آموزشي ببينيد و حتي در کلاس‌هاي آنلاين ورزشي شرکت کنيد. مي‌توانيد در گروه‌هاي ورزشي عضو شويد و از طريق همين گروه‌ها در رويدادها و ورزش‌هاي گروهي شرکت کنيد.کلاس پس در ابتدا بدون سرمايه‌گذاري خارجي شروع به کار کرد و تنها پشتکار خانم پایال کاداکیا بود که ادامه‌ي مسير را ممکن ساخت. اما بعد از تغيير مدل کسب‌وکار، آنها در اولين قدم دو ميليون دلار سرمايه از TechStars جذب کردند و سال بعد حتي گوگل هم شروع به سرمايه‌گذاري در ClassPass کرد. . استارت اپ ClassPass در حوزه سلامت و تناسب اندام فعالیت دارد.ارزش این استارت اپ ClassPass بیش از 600 میلیون دلار است.پايال کاداکيا، در مورد بهترین ایده استارت اپ میگوید:داشتن بينش، قدرتمندترين و خاص‌ترين دارايي در هر شرکتي است. بينش شما در نهايت، در قلب هر کاري است که براي شرکتتان انجام مي‌دهيد؛ حتي اگر اين به معناي تنظيم يا تکرار نقشه‌ي راه محصول براي اطمينان از به مقصد رسيدن آن باشد.پس شما هم می تونید این کارو انجام بدید، فقط کافیه نترسید، شجاع باشید و پشت کار داشته باشید و به سوی موفقیت قدم بردارید. نظر شما در این مورد چیست؟</description>
                <category>سینا رضائی</category>
                <author>سینا رضائی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Aug 2020 01:50:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنرمندانی مشهور با توانائی حس آمیزی - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@sinarezaei/famous-artists-synesthesia-nol3wqjjrels</link>
                <description>سلام خدمت تمام کاربران ویرگولی عزیز،امروز اومدم برای تنوع ی مقاله روانشناسی جالب ( که برای خودم جالب بود ) گذاشتم. اومیدوارم شما هم دوست داشته باشید.سینستزیا - پنجره ای رو به ذهنسينستيشا، از دو کلمه يوناني ساخته شده است: syn به معني «با هم» و aisthēsis به معني حس و درک.اگر يکي از حواس پنجگانه شخصي ناخودآگاه، موجب برانگيختن و درک حس ديگري شود، در اين صورت حس‌آميزي رخ داده است.من می‌دونم که عدد ۴ آبیه ولی دوستم پافشاری می‌کنه که قرمزه!! همچنین اون فک می‌کنه عدد ۴ شخصیت مادرانه‌ای داره ولی ۴ من هیچ شخصیت خاصی نداره، هیچکدوم از اعداد من هویت ندارن! اما همه‌ی عددها ‌و حروف من رنگ خاص خودشون رو دارن، دقیقا مثل روزها و ماه‌ها!حس‌آمیزی یک وضعیت ادراکی است که تحریک یکی از حس‌ها به طور اتوماتیک و ناخودآگاه، حس دیگری را نیز فعال می‌کند. حس‌آمیزی ممکن است ترکیبی از هر نوع حس یا شناختی باشد.افرادی که مبتلا به حس‌آمیزی هستند صداها را می‌بینند، مزه‌ی کلمات را حس می‌کنند یا هنگامی که برخی بوها را استشمام می‌کنند، حسی را در پوست خود احساس می‌کنند. حتی ممکن است مفاهیم انتزاعی مانند زمان را به صورت طراحی شده، همانند تصویر زیر، در اطراف خود ببینند.بسیاری از افراد مبتلا به حس‌آمیزی بیش از یک حالت حس‌آمیزی را تجربه می‌کند. در مثال بالا هر دو شخص، مبتلا به حس‌آمیزی حروف رنگی (grapheme-color) هستند، اعداد و حروف را به رنگ‌های خاصی می‌بینند، هرچند تجربیات هر یک متفاوت است. اعداد شخص دوم دارای هویت هستند. بنابراین او نوع دیگری از حس‌آمیزی به نام «تجسم شخصیت وصفی-زبانی» (ordinal-linguistic personification) را نیز تجربه می‌کند.دانشمندان فکر می‌کردند حس‌آمیزی شیوع کمی دارد اما اکنون تصور بر این است که نزدیک ۴ درصد از جمعیت برخی حالات این بیماری را دارند.بعضي‌ها وقتي عدد با حرف را مي‌بينند، آن را در قالب رنگ هم به صورت همزمان درک مي‌کنند. در بعضي هم موقع شنيدن موسيقي، اين حالت رخ مي‌دهد.تعداد اشخاص مشهوري که حس‌آميزي دارند يا داشته‌اند، کم نيستند. از جمله آنها مي‌توانم به افراد زير اشاره کنم:استيوي واندر – ونسان ون گوک، مريلين مونرو، ولاديمير ناباکوف، ريچادر فاينمن، لئونارد برنشتاين.اما جالب است بدانيد که هنرمندان نقاش زيادي که حس‌آميزي داشته‌اند، همين ايده‌ها و ديده‌ها خود را وارد کارهايشان کرده‌اند و خلاقانه آثاري بديع خلق کرده‌اند.ویلیامز موسيقيداني است که موسيقي را با رنگ ها همراه مي کند1. Pharrell Williams - Singer ( Sound To Color )فارل ويليامز (Pharrell Williams ) يکي از مشهورترين سینستزیا هاي امروزي باشد که معتقد است که سینستزیا يک اختلال نيست بلکه يک هدیه است.فارل ويليامز (Pharrell Williams ) هنگام ساخت موسيقي به قدرت حس آمیزی خود متکي است. ویلیامز موسيقيداني است که موسيقي را با رنگ ها همراه مي کند و مي گويد که بدون اين هديه نمي توانست کارش را انجام دهد.ویلیامز مي گويد: &quot;اين تنها راهي است که مي توانم صداهایی که به نظرم درست هست را شناسايي کنم. من مي دانم چه چيزي مهم است زيرا میتوان تشخیص بدهم، صداها با همان رنگ مطابقت دارد يا نه. يا احساس مي کند متفاوت است و به نظر نمي رسد درست است. اگر اين هديه به صورت ناگهاني از من گرفته شود، مطمئن نيستم که ديگر بتوانم آهنگ بسازم. در اين صورت ديگر قادر به ادامه دادن نخواهم بود، چون ديگر مقياسي براي درک کردن نخواهم داشت.&quot;موزیک معروف Happy https://open.spotify.com/track/6NPVjNh8Jhru9xOmyQigds هنرمند نقاشی که موسیقی را میبیند و نقاشی میکند2. Melissa S McCracken - Painter (This Artist Paints The Colors She Hears In Music)اکثر ما قادر به آميختن مفاهيم صدا و نقاشي به عنوان يک فرم بصري نيستيم. اما براي کساني مثل مليسا مک کراکن که دچار سينستت (Synesthete)، کساني که تحريک يکي از حواس پنج‌گانه در آن‌ها، به تحريک حس ديگري منجر مي‌شود و به عبارتي حواس آن‌ها به هم متصلند، اين آثار مي‌توانند ديده و شنيده شوند و براي آن‌ها اين يک اتفاق طبيعي است!مليسا مي‌گويد: «تا زماني که 15 ساله بودم فکر مي‌کردم هرکسي مي‌تواند هميشه رنگ‌ها را ببيند؛ رنگ در کتاب‌ها، رنگ در فرمول‌هاي رياضي يا رنگ در کنسرت‌ها. اما زماني که من از برادرم پرسيدم حرف C چه رنگي است، متوجه شدم اين احساس من آنقدر عادي نبود که فکر مي‌کردم.»در Synesthesia يک شخص مي‌تواند دو احساس را همزمان تجربه کند، مثلا مي‌تواند طعم رنگ را بگويد، اما در مورد مليسا، او مي‌تواند موسيقي را ببيند. در نتيجه نقاشي‌هاي او انعکاس خيره‌کننده‌اي از آنچه مي‌شنود هستند و اين ديدگاه جديدي در موسيقي به ما مي‌دهد.صداها تصاویر مختلفی از چراغ ها ایجاد می کنند.3. Tori Amos - Musician (Unspecified)توری آموس نوع غیرمعمول سینستزیا را تجربه می کند که در آن صداها تصاویر مختلفی از چراغ ها ایجاد می کنند. آموس در کتاب (Piece by Piece) ، گفت: &quot;هنگامی که من آهنگ کیسازم، ترک آهنگ به عنوان رشته نوری ظاهر می شود ... من هرگز ساختار آهنگ تکراری را ندیده ام. من هرگز همان موجودات سبک را در زندگی خود ندیده ام. &quot;دنیای رنگی موسیقی4. Billy Joel - Musician (Chromesthesia, grapheme-color)جوئل به تجربیات سینستزیا خود علاقه مند است ، که در آن آهنگ ها دنیاهای رنگی ایجاد می کنند. جوتل در مصاحبه با مورین سیبرگ روانشناس معروف گفت: &quot; وقتی من به انواع مختلف ملودی هایی که کندتر یا نرم تر هستند فکر می کنم ، به نظرم رنگشون آبی با سبز هستند ... وقتی من یک رنگ واضح و روشن دارم ، معمولاً این یک الگوی ریتمیک ملودیک و قوی است، که در همان زمان وارد ذهنم میشن. وقتی به آهنگ های خاصی فکر می کنم ، به رنگ قرمز ، نارنج یا طلا فکر می کنم. &quot;جوئل درباره سینستزیا grapheme-color  میگوید: &quot;برخی شعرهایی که در برخی از ترانه های نوشتم ، باید متن یک رنگ را دنبال کنم.&quot; او کلمه هایی که به حروف صامت a,i,e ختم میشوند را، به رنگ آبی  یا سبز بسیار روشن مرتبط می کند ... &quot; فکر می کنم قرمزها بیشتر با صامت ها s,p,t، در ارتباط اند، شبیه چیزی که صدای سختری دارد&quot;قسمت اول آشنایی با افراد مشهور با توانائی حس آمیزی تموم شد، اومیدوارم مفید و جالب بوده باشه.الانم با موزیک Sandy از فیلم موزیکال Grease 1987  https://open.spotify.com/track/25g7myBXxptpyDqcTNgYpF موزیک  Shallow از فیلم موزیکال A Star is Born 2018 قسمت اول مقاله رو به پایان می رسونم. https://open.spotify.com/track/5QtyKicaRI50MirnefUL5c اگه هر گونه کم و کاستی، اشکال نگارشی، ادبی، داشت شما خواننده گرامی ویرگول حتما بهم گوشزد کنید تا درستش کنم.موفق و پیروز باشید.</description>
                <category>سینا رضائی</category>
                <author>سینا رضائی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Aug 2020 13:39:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان موفقیت تعمیرکار موبایل آنلاینی که میلیونر شد.</title>
                <link>https://virgool.io/@sinarezaei/the-success-story-of-an-online-mobile-repair-who-became-a-millionaire-a3vdn6hf48zv</link>
                <description>جاستین واتریل | هم‌بنیان‌گذار تمیرگاه آنلاین uBreakiFiجاستین واتریل بنیانگذار ، مدیر عامل تعمیرگاه موبایل آنلاین uBreakiFix، یک شرکت تعمیرات موبایل مستقر در اورلاندو، فلوریدا است.این شرکت اکنون بیش از 5۰۰ شعبه در کشورهای آمریکا، کانادا دارد. آنها تلفن های هوشمند ، کنسول های بازی ، تبلت ها و رایانه ها را تعمیر می‌کند.ماجرای کارافرینی جاستین واتریل، از شبی شروع شد که جاستین در کنسرت و وسط شلوغی می‌خواست از گوشی آیفون 3G جدیدش استفاده کند که گوشی زمین خورد و صفحه نمایش آن شکست، جاستین تصمیم گرفت خودش گوشی را تعمیر کند. این شرکت هم اکنوم بیش از 500 شعبه در سراسر آمریکای شمالی دارد. ارزش این استارتاپ بیش از 140 میلیون دلار برآورد می شود.در سال 2016 گوگل شرکت uBreakiFix، تنها ارائه دهنده مجاز تعمیرات موبایل Pixel و Pixel XL معرفی کرد. در سال 2018، سامسونگ همکاری مشابهی با uBreakiFix انجام داد و آنها را بعنوان مرکز تعمیرات مجاز سامسونگ معرفی کرد.جاستین واتریل عاشق فناوری بود. در سال ۲۰۰9، جاستین واتریل دانشجوی حسابداری بود، اما ماجرای کارافرینی او از شبی شروع شد که جاستین تلفن هوشمند خود را شکست، او خود را در یک چهارراه یافت یا آن را تعمیر کرد ، یا یک متخصص پیدا کرد. در اوایل دستگاه های هوشمند ، پیدا کردن یک تکنسین برای تعمیر تلفن همراه کار آسانی نبود.جاستین واتریل میگوید: &quot;با نمایندگی اپل تماس گرفتم، و فهمیدم هزینه تعمیر گوشی خیلی زیاد است. قیمت پیشنهادی برای تعمیر موبایل مطابق انتظار من نبود ، بنابراین تصمیم گرفتم خودم این کار را انجام دهم. این تصمیم نقطه عطفی برایم بود و باعث شد سایت تعمیر تلفن همراه را ایجاد کنم&quot;گوشی‌ها به آدرس خانه جاستین می‌آمد و در اتاق خواب او تعمیر می‌شد. بعد از مدتی آنقدر حجم سفارش بالا رفت که آنها اولین کارمند خود را استخدام کردند. این کارمند برای هر گوشی ۱۰ دلار دریافت می‌کرد.یک ماه بعد با پولی که یکی از آشنایان جاستین به او داد، آنها توانستند اولین مغازه را باز کنند. مردم دوست ندارند چند روز بدون گوشی بمانند و باز شدن مغازه باعث شد بخشی از مشتری‌ها بتوانند شخصا گوشی را به مغازه آورده و همان موقع تحویل بگیرند. میزان سفارش‌ها آنقدر بالا رفت که جاستین از کارش استعفا داد و همراه دوست و کارمندش سه نفری به صورت تمام وقت uBreakiFix را اداره می‌کردند. کم کم آنها تعمیر قطعات دیگر گوشی و بعد تعمیرات تبلت و لپتاپ را هم اضافه کردند.در کمتر از یک‌سال مغازه دوم نیز باز شد. پدر و مادر جاستین حس کردند که پسرشان مسیر پیشرفت را پیدا کرده است و به همین دلیل تمام سرمایه خود را برای ایجاد یک شعبه جدید هزینه کردند. روش کار جاستین در تمام مدت این بود که هرچه درآمد داشتند خرج مجموعه می‌کردند. در ماه‌های اول تقریبا تمام درآمد هزینه‌ی تبلیغ در گوگل می‌شد و هر ماه نیز این هزینه بالاتر می‌رفت اما از سوی دیگر افزایش مشتری این هزینه‌ها را پوشش داد و سودآوری شرکت هر ماه بیشتر شد.مسیر رشد این شرکت در حدی است که به صورت متوسط ۱۳ شعبه در هر ماه به شعبه‌های uBreakiFix افزوده می‌شود با این حال هنوز صاحبان اصلی این مجموعه، جاستین و دوستش هستند و تا به حال تمام پیشنهادهای خرید این شرکت را رد کرده‌اند. برخلاف بسیاری از کسب‌وکارها که ابتدا به شکل سنتی کار می‌کردند و بعد وارد اینترنت شدند، uBreakiFix ابتدا یک سایت بود و بعد در شکلی سنتی گسترش یافت. هنوز هم سامانه آنلاین این شرکت فعال است و uBreakiFix با استفاده از مغازه‌های خود به افزایش دامنه مشتریان سایت نیز کمک کرده است.منبع : business.ucf.edu</description>
                <category>سینا رضائی</category>
                <author>سینا رضائی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jul 2020 18:28:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان موفقیت یک کسب و کار که با معجزه توليد محتوا نجات پيدا کرد</title>
                <link>https://virgool.io/cheyab-blog/content-marketing-success-story-fmhi50yomthb</link>
                <description>قرار است امروز يکي از معروف‌ترين داستان‌هاي موفقيت يک کسب و کار در جهان را بشنويم. کسب و کاري که در شرف سقوط بود و توانست با وارد شدن به فضاي آنلاين و استفاده از توليد محتوا نجات پيدا کند. قهرمان اين داستان هم، يک سازنده استخر به نام مارکوس شريدان است. خود من، داستان مارکوس را چند سال پيش در اينترنت خواندم و اين داستان به کل نگاه من به يک کسب و کار درست و موفق را تغيير داد.روزي روزگاري در آمريکا…مارکوس در سال 2001، به همراه دوست خود، يک شرکت ساخت استخر و جکوزي به نام ريور (که در فارسي به معني رودخانه است) را تاسيس کرد. براي چندين سال اوضاع خوب بود و آنها درآمدي عالي داشتند. تا اينکه در سال 2008، اقتصاد کشور آمريکا دچار رکود شد و وضع آنها رو به بد شدن رفت.وخامت اوضاع به حدي بود که تا ابتداي سال 2009، آنها در شرف ورشکستگي بودند. ميانگين سفارش‌هاي ماهيانه آنها از 6 به 2 سفارش رسيده بود. حتي همان زمستان، 4 تا از مشترياني که قصد نصب استخرهايي با هزينه بيش از 50 هزار دلار داشتند، از تصميم خود صرف‌نظر کردند و پول خود را پس گرفتند. کسب و کار آنها ديگر جواب دخل و خرجش را نمي‌داد و براي سه هفته متوالي، مجبور بودند با پس‌انداز خود به فعاليّت ادامه دهند. پس‌اندازي که بايد حقوق 16 کارمند را مي‌داد.بله! اوضاع بازار خراب بود و سقوط آنها حتمي بود. و نتيجه، استرس و فشار وحشتناکي بود که مارکوس مجبور به تحمل آن بود. او از اين دوران به عنوان بدترين دوران زندگي‌اش ياد مي‌کند.مارکوس بايد کاري مي‌کرد تا کسب و کارشان از زمين برخيزد و به حرکت ادامه دهد. بنابراين تصميم گرفت هزينه‌هاي تبليغات از طريق راديو و تلويزيون را کاهش دهد و راهي کم‌هزينه‌تر و بهتر براي بازاريابي پيدا کند.اينترنت، بازاريابي درونگرا و توليد محتوااما بدبختي اينجا بود که پول چنداني براي بازاريابي برايشان باقي نمانده بود. مارکوس شريدان شروع به تحقيق کرد و در طي گشت و گذارهاي خود در اينترنت، با مفهومي به نام بازاريابي درونگرا آشنا شد. روشي از بازاريابي که تاکيدش بروي توليد محتوا براي جذب کاربر بود. يک روش کم‌هزينه براي بدست آوردن مشتري…او شروع به مطالعه جدي در اين زمينه کرد و در نهايت تصميمش را گرفت. او قصد داشت يک سايت راه‌اندازي کند و به وبلاگ‌نويسي در زمينه استخرها و جکوزي‌ها بپردازد.شروع يک وب‌سايت با محتوايي متفاوتمارکوس شريدان هيچ دانش و تخصصي در زمينه اينترنت نداشت. در واقع به لطف سيستم‌هاي آماده اينترنتي بود که توانست با هزينه کم يک وب‌سايت براي خود راه‌اندازي کند.حالا وقت نوشتن رسيده بود. او کار توليد محتوا را به صورت جدي شروع کرد و بسياري از شب‌ها را، پاي ميز آشپزخانه، صرف نوشتن براي وبلاگش کرد. البته، موضووع مطالب او با سايرين کمي تفاوت داشت. او يک رويکرد موضوعي ساده اما متفاوت را براي وبلاگ خود اتخاذ کرده بود: پاسخ دادن به هر سوالي که مشتريان در طول سال‌هاي فعاليتش از او پرسيده بودند.در طول يک مدت زمان کوتاه، مطالب بسياري در وب‌سايت استخر و جکوزي ريور نوشته شد و پاسخ سوالات بسياري داده شد. مردم اين سوالات را در موتورهاي جستجو وارد مي‌کردند، سايت مارکوس را پيدا مي‌کردند و مطالب او را مي‌خواندند. مطالبي که در آنها همه‌چيز به صورت شفاف توضيح داده شده بود و نتيجه آنها، جلب اعتماد خوانندگان بود. خوانندگاني که براي سپردن کارهاي خود، با نهايت اطمينان به شرکت ريور زنگ مي‌زدند… بله! او به دنبال کار نرفته بود. بلکه کار او را پيدا کرده بود.ليدز در فارسي، سرنخ فروش ترجمه شده است. در اينجا (به کمک ابزارهاي تحليل‌گر) مي‌توانيم ببينيم که هر جستجو، در نهايت به چند مشتري بالقوه براي مارکوس ختم شده است.کسب و کار آنها از سقوط حتمي نجات پيدا کرده بود و دوباره يک روند رو به رشد را طي مي‌کرد. وبلاگشان روز به روز آمار بيشتري مي‌گرفت و بازديدکنندگان جديدي به سراغش مي‌آمدند. و بالاخره، بعد از چند سال، نه تنها کسب و کار استخر مارکوس زنده مانده بود، بلکه تبديل به بزرگترين شرکت فعال در زمينه استخرهاي فايبرگلاس شده بود. چگونه؟ ساده است… سايت آنها تبديل پربازديدترين وبسايت جهاني در زمينه ساخت استخر و جکوزي شده بود. بله! به همين سادگي و آن هم، فقط با توليد محتواي خوب.مي‌دانم! داستان مارکوس شريدان افسانه‌اي به نظر مي‌رسد. آنقدر افسانه‌اي که يکي از بزرگترين مجله‌هاي آمريکا به نام نيويورک تايمز يک مقاله در موردش منتشر کرده است.پايان خوش يک داستاندر نهايت، نتيجه همه اين موفقيت‌ها آن شد که مارکورس کار خودش در زمينه ساخت استخر را رها کند (البته، او هنوز 33 درصد سهام در اين شرکت دارد) و تبديل به يک معلم در زمينه بازاريابي آنلاين شود. يک معلم افسانه‌اي که تمام وب‌سايت‌هاي بازاريابي معتبر، داستانش را نقل کرده‌اند. او تا به امروز در بسياري کنفرانس‌هاي مختلف در اين زمينه صحبت کرده و حتي يک سخنراني تد تاک هم در زمينه تجربيات خود داشته است.حالا بگذاريد داستان کلي مارکوس شريدان را از زبان خود او هم بشنويم:قبل از شروع بازاريابي محتوا، در سال 2007 که اقتصاد همچنان خروشان بود، ما 250 هزار دلار در يک سال خرج تبليغات کرديم و توانستيم 4 ميليون دلار فروش داشته باشيم. امروز، براي رسيدن به چيزي حدود 5 ميليون دلار فروش، بودجه تبليغات / بازاريابي ما نزديک به 20 هزار دلار در سال است.مصاحبه اختصاصي نيويرک تايمز با مارکوس شريداناما اينکار دقيقاً چگونه ممکن شد؟ براي آنکه بيشتر با مسير او آشنا شويد و بفهميد که دقيقاً چه رويکردي را پيش گرفت که توانست تا اين حد موفق شود، تصميم گرفتم مصاحبه او با نيويورک تايمز را برايتان به فارسي برگردانم. اميدوارم اين مصاحبه بتواند الهام‌بخش شما باشد.سوال: بيا با هم به آن دوران برگرديم. چطور شرکت خودت را نجات دادي؟جواب: شروع کردم به فکر در مورد اينکه خودم چطور از اينترنت استفاده مي‌کنم. اکثر مواقعي که در اينترنت جستجو مي‌کنم، به دنبال جواب يک سوال مشخص هستم. اما مشکل در صنعت من، و البته بسياري صنايع ديگر، اين است که شما نمي‌توانيد نتايج جستجوي خوبي را پيدا کنيد، چون اکثر کسب و کارها نمي‌خواهند جواب سوال‌ها را بدهند. فقط مي‌خواهد راجع به شرکت خودشان صحبت کنند. در واقع فهميدم که اگر من حاضر باشم جواب تمام اين سوال‌هايي که مردم در مورد استخرهاي فايبرگلاس دارند را بدهم، شايد شانس اين را داشته باشيم که اوضاع مالي خودمان را بهتر کنيم.سوال: اولين سوالي که جواب دادي چه بود؟سوالي که هميشه طي دو دقيقه اول صحبت با مشتريان از من پرسيده مي‌شد اين بود که، يک استخر فايبرگلاس چقدر هزينه دارد؟ نصابان استخر درست مثل فروشندگان خودرو يا تشک هستند – ما اصلاً دوست نداريم در مورد قيمت يک استخر حرف بزنيم، چون کلي امکانات جانبي هست که مي‌خواهيم به شما بفروشيم. در نتيجه، شرکت‌هاي استخر هيچوقت در مورد هزينه‌ها روي وب‌سايت خود صحبت نمي‌کنند. اما من گفتم، مهم نيست که سوال چه باشد، ما جوابش را مي‌دهيم.سوال: آيا واقعآً قيمت يک استخر را به مردم گفتي؟جواب: نه – چون نمي‌تونستم. اما بايد دقت کني، که اين دقيقاً جادوي پشت قضيه است. موتور جستجوي گوگل واقعاً اهميّت نميده که ما جواب سوال رو داديم يا نه. فقط به دنبال شرکت‌هايي هست که حاضرن در مورد اين سوال صحبت کنن. پس من در مقاله خودم گفتم که خيلي مسائل مختلفي وجود داره که قيمت بهشون بستگي داره، اما قيمت نهايي مي‌تونه چيزي بين 20 هزار دلار تا 200 هزار دلار باشه و اکثر مشتريان ما در نهايت پولي بين 40 تا 80 هزار دلار خرج مي‌کنند.ظرف 24 ساعت بعد از نوشتن، اين مقاله تبديل به نتيجه شماره يک براي هر عبارتي شد که مي‌تونستيد در مورد قيمت استخر فايبرگلاس جستجو کنيد. و از آنجايي که من آناليتيکس (ابزار تحليل‌گر وب‌سايت شرکت گوگل) رو روي وب‌سايتم نصب کردم، از آمار متوجه شده‌ام که تا به امروز، همين يک مقاله تونسته حداقل 1.7 ميليون دلار براي شرکت استخر ما سود داشته باشه.سوال: سوال بعدي چي بود؟جواب: مردم هميشه از من مي‌پرسيدن که “مارکوس، من شنيدم که استخرهاي فايبرگلاس کلي مشکل و دردسر دارن. اين مشکل و دردسرا چي هستن؟” واضح بود که اونها با يک سازنده استخر سيماني صحبت کرده بودن، اما مهم نبود که اين سوال از کجا اومده بود، در هر صورت سوالشون بود. پس يک مقاله در مورد مشکلات استخرهاي فايبرگلاس نوشتيم و صادقانه گفتيم: بدي‌هاش اينا هستن. اينها هم مزاياشن. حالا تصميم با شماست. الان، اگر بري هر چيزي در مورد مشکلات و دردسرهاي استخر فايبرگلاس جستجو کني، قراره وب‌سايت استخرهاي ريور رو ببيني و پيش خودت فکر کني “باور نمي‌کنم، آدماي اين شرکت واقعاً صادقن.”سوال: يک سوال جالب ديگه هم بهمون بگو!جواب: در اکثر صنايع، جايي در فرآيند فروش هست که مشتري سراغتون مياد و ميگه “باشه، من از شما خوشم مياد، اما چند تا از شرکت‌هاي خوب ديگه‌اي هم که اينکار رو مي‌کنن بهم معرفي کنين؟” نيمي از مواقع، اين فقط يک تسته، چون خود مردم مي‌دونن که رقباي ما چه کساني هستند چون ظرف 5 ثانيه مي‌تونن به صورت آنلاين پيداشون کنن. اکثر پيمانکاران از جواب به اين سوال طفره ميرن. جواب ميدن “خب، ما واقعاً رقابتي نداريم.” اما از اونجايي که اين سوال خيلي از من پرسيده شده بود، تصميم گرفتم جوابش رو بدم. پس يک مطلب وبلاگ در مورد بهترين سازندگان استخر در شهر ريچموند نوشتم که يکي از مناطق اصلي خدمات ما بود.سوال: خودت کجاي اين ليست بودي؟جواب: توي اين ليست نبودم.سوال: نبودي؟جواب: نه، چون اگر اسم خودم رو بالاي ليست مي‌ذاشتم، تمام اعتبارم رو از دست مي‌دادم. مساله چيز ديگه‌اي بود. اولين شرکتي که توي اين ليست اومده بوده، استخرسازي پلامور بود که از رقباي اصلي ماست. اگر شما جستجو کنيد “بررسي شرکت استخرسازي پلامور”، که کاريه که مردم هميشه براي شناختن يک شرکت مي‌کنن، چه نتيجه‌اي بالا مياد؟ سايت من! هر موقع بخواي يک شرکت رقيب رو بررسي کني، سايت من نمايش داده ميشه. اگر واقعاً بخواي قدرت بازاريابي درونگرا رو بفهمي، کلش توي همين ايده خلاصه ميشه: من مي‌خوام بحث توي خونه من باشه.سوال: وقتي که يک مطلب وبلاگ مي‌نوشتي، چقدر زمان ميذاشتي که توي توئيتر و فيسبوک پخشش کني؟جواب: اين کارو نمي‌کردم. براي خودمم جالبه که اون مقاله در مورد قيمت هيچوقت توئيت نشد. هيچوقت تو فيسبوک منتشر نشد. نمي‌خوام بگم که شبکه‌هاي اجتماعي کمک نمي‌کنن، اما اصلاً شبيه چيزي نيست که مردم فکر مي‌کنن. تنها معياري که واقعاً مهمه، تعداد کل بازديدهاي يک صفحه است. بذار يک آمار برات بيارم: اگر کسي 30 صفحه از وب‌سايت استخرهاي ريور من رو بخونه، و بعد يک قرار ملاقات براي فروش بزاريم، توي 80% مواقع اين خريد کامل ميشه. در حالي که ميانگين خريد در يک قرار ملاقات براي فروش، در صنعت چيزي حدود 10% هست. پس، تمام کمپين بازاريابي ما حول اين مي‌چرخه که کاري کنيم مردم تو وب‌سايت ما بمونن و مطالبمون رو بخونن، چون هر چقدر بيشتر توي سايت ما بمونن، شانس اينکه عاشق شرکت ما بشن، بيشتر خواهد بود.سوال: به صاحبان کسب و کاري که ميگن نمي‌دونن راجع به چيزي وبلاگ بنويسن، چي داري که بگي؟جواب: اين مسخره‌ترين چيزيه که تا حالا شنيدم، و خيلي هم شنيدمش. کاري که بايد بکنن اينه که به تک تک سوالايي که ازشون پرسيده ميشه گوش کنن و جوابشون رو بنويسن. توي تجارت مشاوره خودم، اولين کاري که مي‌کنيم، اجراي يک طوفان ذهنيه تا بتونيم سوال‌هايي که به طور مرتب از يک شرکت پرسيده ميشه رو بشناسيم. هيچوقت نشده که طي اين جلسه 30 دقيقه‌اي، يک شرکت کمتر از 100 تا سوال پيدا کنه.سوال: به نظرتون، شرکت‌‌ها چطور بايد وقت کافي براي اين همه وبلاگ‌نويسي رو پيدا کنن؟جواب: اکثر مواقع، مي‌تونن کارمندايي که همين الان پاسخگوي مشتري هستن رو بردارن و به توليدکننده محتوا تبديلشون کنن. اگر شما 25 فروشنده داريد، و هر کدوم يک مطلب در ماه بنويسن، قراره ورودي جستجوتون سر به فلک بکشه، چون داريد هر روز يک مطلب جديد منتشر مي‌کنيد.سوال: رقباي شما چه واکنشي به اين قضيه نشون دادن؟جواب: هنوز هم متوجه نميشن که چه اتفاقي افتاده. البته رفتار خوبي از خودشون نشون ميدن. من يک ليست در مورد بهترين سازنده‌هاي استخر مي‌نويسم و بعد اتفاقي يکي از اين رقبا رو مي‌بينم. و بهم ميگه “راستي، ممنون بابت اينکه من رو توي ليست خودت گنجوندي. نمي‌دونم چرا اينکارو کردي. اما ممنون.”* البته، جواب آخر مارکوس شريدان به نظر من چندان خوب نيست. چيزي که او متوجه نشده، اين است که با نوشتن ليست‌ بهترين‌ها و معرفي کردن رقبايش، نه تنها توانسته آمار بازديد سايت خود را بالا ببرد و مشترين بيشتري داشته باشد، بلکه به نفع رقبايش هم کار کرده و درآمد آنها را نيز افزايش داده است. واقعاً چه فرصتي از اين بهتر؟ فرصتي که به نفع همه طرفين است.سه درس بزرگ بازاريابي محتوا که از مارکوس شريدان ياد مي‌گيريمخب، در ادامه مي‌خواهم سه درس بزرگي که مي‌توان از داستان مارکوس شريدان و صد البته، صحبت‌هاي او گرفت را با شما در ميان بگذارم:محتوا قدرتمند است. داستان مارکوس به عنوان يک استخرفروش که وبلاگ‌نويسي مي‌کرد، يک نمونه واقعي از قدرت بالاي محتوا در آموزش دادن به مشتريان آينده يک کسب و کار است. وبلاگ اين شرکت فقط به آن دليل راه افتاد که مارکوس پول کافي براي سرمايه‌گذاري بروي روش‌هاي سنتي بازاريابي نداشت. اما بعد از 6 ماه از اشتراک‌گذاري اطلاعات و آموزش دادن در مورد استخر در اين وبلاگ، ترافيک، مشتريان و فروش راه خود را به شرکت يافتند. همانطور که مارکوس مي‌گويد: “محتوا، در مقايسه با خودم، هم ابزار فروش بهتري است، هم تکنيک فروش بهتري و هم فروشنده بهتري است، و من هميشه فکر مي‌کردم که خودم چندان بد نيستم.”وبلاگ، ابزاري براي تعريف از خود نيست. محتواي عالي فقط به آموزش کار دارد. پس خواهشاً درگير اهميّت شرکت خود در جهان نشويد و در درجه اول، فقط به خريدار فکر کنيد. آنها مي‌خواهند چه چيزي بدانند؟ لازم است با چه چيزي آشنا شوند؟ براي هر سوال احتمالي که ممکن است آنها در مورد محصولات، خدمات و حتي صنعت شما دارند، يک پاسخ بنويسيد. يک پيشنهاد خوب اين است که 50 سوال مختلف که اغلب از فروشندگان شما پرسيده مي‌شود را روي کاغذ بياوريد، سپس براي هر کدام يک مطلب بنويسيد.فروشنده‌ها مي‌توانند بهترين نويسندگان شما باشند. بي‌خود موضوع را پيچيده نکنيد و درگير کمال نشويد. فروشندگان شما به احتمال زياد بهترين نويسندگان شما هم هستند، و حتي خودشان هم اين را نمي‌دانند. در کسب و کار خود فرهنگي ايجاد کنيد که در آن، بخش بازاريابي و فروش با هم کار مي‌کنند تا بتوانند محتوا را به دست خريدار برسانند. به اين ترتيب، حتي مطمئن خواهيد بود که فرآيند خريد، توليد محتوا و در کل، هويت شرکت شما، يکپارچه خواهد بود.نتيجه‌گيري نهاييبله، اين چيزي است که من به آن مي‌گويم يک بازاريابي صادقانه و همانطور که قبلاً هم گفتم، داشتن چنين رويکردي است که مي‌تواند يک تجارت موفق و سالم را بسازد. شما هم مي‌توانيد از همين امروز شروع کنيد: همه اطلاعات را به صورت شفاف در اختيار مشتري قرار دهيد، سوالات آنها را صادقانه پاسخ دهيد و به جاي تمرکز بروي تبليغات مزاحم، سعي کنيد با استفاده از بازاريابي درونگرا (و ارائه آموزش‌هاي مفيد)، آنها را به سمت برند خودتان جذب کنيد.حتماً نظر خود را در مورد داستان مارکوس شريدان و همينطور صحبت‌هاي او، با ما در ميان بگذاريد. آيا حرف‌هاي او باعث ايجاد هيچ‌گونه تغييري در نگرش شما به بازاريابي درست شده است؟منبع : نوین</description>
                <category>سینا رضائی</category>
                <author>سینا رضائی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2020 21:38:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 نرم افزار براي ساخت بازي</title>
                <link>https://virgool.io/@sinarezaei/5-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%8A-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%8A-ueqommtrwssx</link>
                <description>طراحي و توسعه بازي نياز به دانش خوبي از يک زبان برنامه نويسي دارد. توسعه‌دهندگان بازي‌هاي حرفه‌اي يا آماتور بايد با اکشن‌اسکريپت، جاوا و C ++ يا بعضي ديگر از زبان‌هاي برنامه نويسي پيچيده آشنا باشند تا بتوانند بازي هاي 2 بعدي را ايجاد کنند. اما خوشبختانه امروزه ابزارهاي زيادي براي ساخت بازي ( بازي هاي 2 بعدي ، بازي هاي 3 بعدي ) وجود دارند که نياز شما را به برنامه نويسي رفع مي‌کنند. آنها يک رابط کاربري ساده دارند که با آن مي‌توانيد عناصر را بکشيد و رها کنيد. همچنين قابليت‌هاي ديگر مانند يک سيستم ثبت رويدادها، ويرايشگر گرافيکي، رفتارهاي عناصر بازي، يک ويرايشگر سطح بالا، جلوه‌هاي ويژه دارند و ديگر ابزارهايي که توسعه بازي را تسهيل کرده و موجب صرفه جويي در وقت و انرژي مي‌شوند.نسل فعلي سازندگان ابزارها نه تنها اين ابزارهاي عالي را ارائه مي‌دهند، بلکه همچنين به توسعه دهندگان بازي اجازه مي‌دهند کسب درآمد کنند و بازي‌هاي خود را در iTunes، فروشگاه گوگل پلي و مارکت‌هاي ديگر انتشار دهند. برخي از محبوب‌ترين بازي‌هاي اندرويد، PC و آي فون با استفاده از اين نرم‌افزارها توسعه يافته‌اند. در اينجا، به فهرستي از برخي از بهترين سازندگان بازي براي پلتفرم‌هاي PC، Android و iOS اشاره مي‌کنيم. 1, نرم افزار GameSaladاين ابزار به توسعه دهندگان اجازه مي‌دهد تا بازي‌ها را با کمترين تلاش ايجاد کنند، که اين کار را با ويژگي‌هايي همچون امکان کشيدن و رها کردن، کتابخانه بزرگ، انجين فيزيکي کاملاً يکپارچه و ساير ويژگي‌هاي ديگر که باعث توسعه آسان بازي مي‌شود، فراهم مي‌کند.نرم افزار GameSaladدر حالي که نسخه رايگان به شما امکان ايجاد بازي‌ها، پيش نمايش آنها و انتشار آنها را به پلت فرم وب و iOS مي‌دهد، نسخه حرفه‌اي اين امکان را فراهم مي‌کند تا از بازي‌هاي خود درآمد کسب کنيد و آن‌ها را در گوگل پلي و … انتشار دهيد.2, نرم افزار Stencylنرم افزار Stencylاين ابزار يک استوديوي بازي قابل حمل است که مجموعه‌اي از ابزارهاي پر زرق و برق و پشتيباني گسترده پلتفرم را ارائه مي‌دهد. اين ابزار يکي ديگر از آن ابزارهاي سازندگان “بدون نياز به برنامه‌نويسي” است که بهترين امکان کشيدن و رها کردن را ارائه مي‌دهند. اين رابط از پروژه MIT Scratch الهام گرفته شده است. توسعه دهندگان نرم افزار با اضافه کردن ويژگي‌هاي جديد، پروژه MIT را تغيير داده‌اند.با ابزار Stencyl Basic، شما مي‌توانيد بازي‌هاي فلش را به صورت رايگان ايجاد کنيد و بازي‌هاي خود را به وب سايت خود منتقل کنيد. اما براي انتشار بازي‌ها به Google Play، Windows، Mac و iOS شما بايد 199 دلار در سال پرداخت کنيد.3, نرم افزار GameMakerنرم افزار GameMaker استوديو GameMaker يک ابزار ايجاد بازي براي توسعه دهندگان بازي‌هاي جديد است. همچنين به سازندگان متخصص بازي کمک مي‌کند که بتوانند با استفاده از اسکريپت ساخته شده در استوديو، بازي هاي 2 بعدي خيره‌کننده ايجاد کنند. با استفاده از اين نرم افزار، کاربران مي‌توانند انيميشن‌ها، فونت‌ها، کاراکترهاي شخصيتي را به راحتي و با کمترين تلاش ايجاد کنند.استویدو گیم مکیر يکي از اولين ابزارهاي ساخت بازي‌هاي کامپيوتر بود. اين ابزار در ميان توسعه دهندگان آماتور و حرفه‌اي بسيار محبوب است و طيف وسيعي از ابزارها را ارائه مي‌دهد.4, نرم افزار FlowLabبا Flowlab، کاربران مي‌توانند بازي‌هاي فلش و iOS خود را در مرورگر خود درست کنند. اين ابزار ساخت بازي آنلاين براي توسعه دهندگاني که دانش قبلي درباره برنامه نويسي ندارند، را پشتيباني مي‌کند. اين ابزار حاوي تمام ابزارهاي مورد نياز توسعه دهنده بازي‌هاي آماتور است.تنها نکته اين است که نسخه رايگان داراي منابع محدود (تنها 50 عنصر و 5 سطح) است. توسعه دهندگان مي‌توانند حداکثر 3 بازي را ايجاد کنند. نسخه حرفه‌اي اجازه مي‌دهد تا آنها بازي‌هاي نامحدود را با استفاده از اشياء و سطوح نامحدود ايجاد کنند. 5, نرم افزار Sploderاين ابزار براي ايجاد بازي‌هاي تحت وب مورد استفاده قرار مي‌گيرد. با استفاده از اين ابزار امکان انتشار بازي به مارکت تلفن همراه وجود ندارد و بنابراين از کسب درآمد نيز پشتيباني نمي‌کند.منبع : زئوس لرن</description>
                <category>سینا رضائی</category>
                <author>سینا رضائی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Oct 2019 22:03:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>