<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sip</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sipsip</link>
        <description>خسته خسته خسته</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 11:44:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1019750/avatar/4bGGwz.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>sip</title>
            <link>https://virgool.io/@sipsip</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لعبتکان</title>
                <link>https://virgool.io/@sipsip/%D9%84%D8%B9%D8%A8%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%86-kzjrkrvxiizp</link>
                <description>فرض کنید مدیر یه شرکت شمارو استخدام میکنه و شرایطی رو در اختیارتون میذاره که باهاش کار کنید تا اون مدیر رو به هدف نهاییش که سود دهی هست برسونید.بعد شما هرروز بیاید از این قضیه دراما بسازید مثلا بگید حتما مدیر این شرکت عاشقم بوده که بهم این شغلو داده یا مثلا اگر من نباشم هیچکس دیگه ای رو نمیتونه به جای من بیاره یا اینکه هی بگید چرا به فکر آسایش و راحتی و تفریح من نیست. احمقانه است درسته؟وقتی از زندگی هم توقع داریم که با ما راه بیاد یا شرایط بهتری برامون فراهم کنه یا به احساسات ما اهمیت بده دقیقا همینقدر احمقانه است. تو مسیر رشد و تکامل جهان ما فقط یه بازیچه ی پوچیم که اونو به هدف نهاییش یعنی تکامل بیشتر برسونیم، احساسات ما، عواطف ما و هر اونچه که برسر میاد پشیزی برای جهان ارزش نداره.</description>
                <category>sip</category>
                <author>sip</author>
                <pubDate>Wed, 06 Oct 2021 10:54:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرثیه</title>
                <link>https://virgool.io/@sipsip/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-jvrvdbew1keg</link>
                <description>من قصه های زیادی از بی کسی آدمها بلدم که به گوش شبهای تنهایی بگویم، ترانه های شاد و غمگین زیادی از برم که برای دلِ تنگ غروب ها زمزمه کنم و چشمه ی اشک عظیمی برای فرونشاندن آتش درونم دارم ولی برای چنین پریشان احوالی این روزهایم به هیچ مرثیه و مرهمی مسلح نیستم.</description>
                <category>sip</category>
                <author>sip</author>
                <pubDate>Wed, 11 Aug 2021 09:50:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفیدن</title>
                <link>https://virgool.io/@sipsip/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF%D9%86-jyq3hbubd7zw</link>
                <description>دقیقا از همون لحظه ای که ذهنتو مجبور میکنی برای هر کوچکترین اتفاقی به دنبال علت بگرده درواقع داری پا تو مسیر آزاردهنده ای میذاری که ذهنت رو به سمت فلسفی شدن هل میده.  کم کم یاد میگیری به هر پدیده ای از چندین و چند بعد نگاه کنی و سعی کنی برای رویدادن هر بعد علتی پیدا کنی، تبدیل به آدمی میشی که برای هر مسئله ای هزاران هزار تحلیل تو ذهنت انجام میدی که شاید یکیش قانعت کنه و برای همون یکی هم درصدی جای شک باقی میذاری و خب یه روزی به خودت میای و میبینی شک و تردید و ناباوری تنها احساساتی هستن که برات باقی موندن. اما باید همه ی این مسیرو بری، تمام رنج هاشو به جون بخری تا آخرش بفهمی که نباید برای هرچیزی دنبال دلیل میگشتی و اونجاس که میفهمی جهانی که ما توش زندگی میکنیم بیشتر از اینکه تابع منطق باشد تابع جبر هست، یعنی درسته که خیلی از قوانین علمی و منطقی درموردش کارسازه  اما درمورد خیلی از مسائل هم هیچ منطقی وجود نداره و صرفا مجبور به پذیرش آنها هستیم چون قانون طبیعت، اتفاق یا هرچیز بی منطق دیگری بر این جهان حاکمه.هگل یکی از فیلسوفان خردگراست که عقل رو به هرچیزی در جهان برتری میده اما حتی هگل هم اصل علیت رو طرد میکنه و میگه جهان بر اصل علت و معلولی استوار نیست چرا که حتی اگر بتوانیم برای تمام پدیده های جهان علتی پیدا کنیم (که نمیتوانیم) همیشه یک حلقه ی آخری باقی میماند که دلیل و منطقی برایش وجود ندارد.و از دیدگاه دیگری اگر فلسفه را به مثابه ی علم شناخت جهان درنظر بگیریم، وجود تناقضات متعدد در این علم خود بیانگر وجود تناقضات فراوان در نظم بی نظم این جهان است و در میان انبوهی از تناقضات دنبال دلیل و منطق گشتن کار انسان خردمند نیست.خلاصه آنکه بنظرم بخش عظیمی از رنج انسان خردمند امروز تلاش برای پیداکردن چرایی اتفاقات و پدیده های زندگی خود است درحالی که دلیلی وجود ندارد که پشت هر پدیده ای علتی باشد خصوصا که با به انزوا رانده شدن اعتقادات دینی و مذهبی دیگر مفهومی به نام خدا در زندگی بشر امروز بسیار کمرنگ تر از آن است که بتواند بد و خوب زندگی خود را به گردن او بیندازد و خودش را از شر بارها و بارها تفکر کردن خلاص کند.</description>
                <category>sip</category>
                <author>sip</author>
                <pubDate>Mon, 02 Aug 2021 13:25:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا فلسفه مرده است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sipsip/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-hasblvw5myta</link>
                <description>با نگاهی به روند تولد، رشد، اوج و فرود فلسفه پرسشی که در ذهن انسان علاقمند ایجاد میشود این است که آیا فلسفه مرده است؟ قبلا در مقاله ای خوانده بودم که اگر بخواهیم بگوییم که فلسفه مرده نمیتوانیم آن را با اندازه گیری در آزمایشگاه ها ثابت کنیم بلکه نیاز به استدلال داریم که همین خود فلسفیدن است و نشان میدهد فلسفه زنده است. اما بنظر من همین استدلال کفایت میکند برای اینکه بگوییم فلسفه به آن معنای جهان شمول خود از بین رفته.ما هرگز درمورد مرگ کسی که در حال تلاش است و پویایی اش قابل مشاهده است نمیپرسیم ، بلکه نگران مرگ کسی هستیم که حال زار و پریشانی دارد و اثر حیات در او دیده نمیشود. و حتی بنظر من نه تنها فلسفه بلکه جامعه شناسی نیز مرده است.امروز اگر ما بخواهیم به شناختی از جامعه برسیم باز باید به هایدگر و گیدنز و امثالهم برگردیم درحالی که جامعه ی جهانی فعلی بسیار پیچیده و غریب است و نیازمند جامعه شناسانی ست باتوجه به شرایط فعلی زندگی بشر بتوانند راهکار و راه حل ارائه بدهد که خب مشخصا وجود ندارد و یا اگر هست راضی کننده و کافی نیست. استدلالم برای این حرف هم این است که نمیتوان گمگشتگی و سرگردانی بشر در زمان حال را انکار کرد و این سرگشتگی از همین بیچارگی و عدم شناخت بشر از جامعه و جهانی است که در آن زندگی میکند. در گذشته افراد مسیر و منش پدر و مادرهایشان را ادامه میدادند و سردرگمی هم شاید نداشتند یا اگر هم بود در مواردی بود که حالا یا به کمک مشورت دیگر افراد یا با گذر زمان مرتفع میشد، اما نمیتوان چنین نسخه ای را برای بشر امروز پیچید که هم درجهان پیچیده و غریب امروز  نمیتواندبا منش گذشتگانش زندگی کند و هم  از بیخ و بن سرگشته و گمراه است.</description>
                <category>sip</category>
                <author>sip</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jul 2021 19:07:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زوال</title>
                <link>https://virgool.io/@sipsip/%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84-pid0hxuogelz</link>
                <description>از بعد از انقلاب ۵۷ هرگاه بحث از موسیقی وبطور کلی هنر ایرانی باشد اکثریت متفق القولن که هنر ایرانی سقوط کرده است که  خب دلایل قابل درکی دارد. اما برای من همیشه سوال بوده که چرا با وجود پیشرفت تکنولوژی و امکانات، رشد آزادی های فردی و فکری، هنر جهان نیز در  مسیر زوال قرار گرفته است؟ چراکلیسای قرن ۱۸ ویوالدی و باخ و وردی تربیت میکند ولی امروز در اوج آزادی و رفاه امثال بیلی ایلیش ها یکه تازموسیقی  غربن؟  چرا هرگاه بخواهیم چندنمونه از بهترین فیلم های جهان را نام ببریم ناچارا بخش زیادی از انتخاب هایمان به سینمای کلاسیک مربوط  میشود؟ حتی در بحث ادبیات هم داستایوفسکی وپوشکین و تولستوی ها مربوط به گذشته میشوند و »ملت عشق« ها و »خودت باش  دختر« ها برای زمان ما.  ایراد کجاست؟ مگر قرار نبود رفاه و آزادی شکوفایی به بار بیاورد؟پس چرا اکثریت هنرهایی که امروزه به دست بشرخلق میشوند  صرفامصرفی بوده وماندگاری چندانی ندارد؟  شاید بخشی از این احساس مربوط به ذات نوستالژی گراانسان باشد که ذاتا فکرمیکند گذشته همواره بهتر از امروز است، اما همهش  نیست. من فکرمیکنم برای پیدا کردن جواب باید اول هنر را تعریف کنیم. باید بدانیم که بخشی ازهنر مربوط به شناخت اصول وقواعد آن  است و بخش مهم تر آن خلاقیت وعواطف عمیق هنرمند است. به کرات شنیده ایم که ترانه ی شاهکاری بر اثر حادثه ای که برای شاعر پیش آمده خلق شده،یا موسیقی جاودانه ای بر اثر احساس  عشقی به ذهن موسیقیدان خطور کرده، پس بنظرم باید بپذیریم که در بحث هنر والا آنچه که ارزشمندتر و کارا تر است عواطف  بشری و میزان حساسیت و عمق آنهاست، و ارتباط آن با مسئله ی زوال هنر جهانی شاید در این باشد که عواطف بشری تا حد زیادی  رو به زوال است. زندگی کردن در عصر علم و تکنولوژی بدون شک مزایای خودش را دارد اما اگر بخواهیم به مضراتش هم اشاره کنیم همین به  قهقهرا رفتن عواطف بشری و حکمرانی منطق بر احساسات انسان و رشد تمایلات خودخواهانه است.  نه اینکه منطقی بودن به ذات خود ایرادی داشته باشد ولی هیچ شاعری از سر منطق ترانه ای نسروده. خلاصه آنکه من عواطف واحساسات بشر را مقصر میدانم و معتقدم شاید بشر گذشته احساسات عمیق تر و شرافتمندانه تری داشته و  عواطف بشر امروز سطحی تر و به اسم هوشمندی رذیلانه تر از آن است که به جوششی برای هنری والا بیانجامد.  اگر غیر از این بود امروزه با وجود هزاران پایگاه آموزشی، آزادی های شخصی، به انزوا رانده شدن ادیان و وجود امکانات فراوان  باید شاهد رشد و پیشرفت هنر همگام با علم و تکنولوژی میبودیم که متاسفانه نیستیم.</description>
                <category>sip</category>
                <author>sip</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jul 2021 09:51:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بشر مغموم</title>
                <link>https://virgool.io/@sipsip/%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D8%BA%D9%85%D9%88%D9%85-lxsocz5i6lod</link>
                <description>انسان برای پوشاندن پوچی و زنده بودن بی معنای خویش زندگی را می آفریند.برای ثروت تلاش میکند، پا به پای کار فرسوده میشود ، حرص و طمع را در خود شعله ور میسازد ، به عشق گردن می نهد و برای خود رنج های بزرگتری خلق میکند.آنگاه برای شناخت رنج هایش فلسفه را می آفریند و خود و دیگران را برای درمان دردهایش میکاود و بازهم زخم های بزرگتری برای خود میتراشد. درنهایت هنر و ادبیات را برای التیام زخم هایش می آفریند و به آن پناه میبرد.</description>
                <category>sip</category>
                <author>sip</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jul 2021 14:00:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روشنفکر کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sipsip/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-f13xi3i2scc1</link>
                <description>در جامعه ی بیمار و سنت زده ی ما هرکس که تا حدودی از قوانین سنت و مذهب سرپیچی میکند خودش را روشنفکر میداند. در جامعه ای که سرانه ی مطالعه 2 دقیقه است ( که البته این قضیه معلول هزاران مشکل سیاسی و اقتصادی است و نمیتوان عموم را مقصر دانست) هر کس که چهارصفحه کتاب غیردرسی مطالعه میکند نیز خودش را صاحب نظر و منورالفکر میداند. در حالی که ارزش و شان این کلمه حداقل برای من بسیار بالاتر از این مسائل است.همیشه معتقده بوده ام که روشنفکری به مطالعه ی حجم عظیمی از کتاب و فرار کردن از جامعه و پنهان شدن در کتابخانه ی شخصی  نیست. گرچه مطالعه شرط لازم است اما کافی نیست. بسیار بسیارند کسانی که نه تنها کتابخانه های عظیمی را برای مطالعه درنوردیده اند بلکه خود نیز دست به قلم برده اند اما هرگز نوری از تفکرشان بر جامعه نتابیده. در قدم اول &lt;آزادی اندیشه&gt; و &lt;عدم تعصب و وابستگی به حزب و اندیشه ی خاصی&gt; لازمه ی روشنفکر بودن است. انتخاب کردن یک فیلسوف یا یک جامعه شناس و تایید و احساس همذات پنداری کردن درمورد تمام حرف ها و عقایدش روشنفکری نیست، پس زدن جامعه و با نگاه از بالا به جامعه نگریستن هم روشنفکری نیست. یک انسان منور الفکر حقیقی باید از چنین قدرتی برخوردار باشد تا بتواند از دریچه ی ذهن همه ی افراد به روال زندگی بنگرد، به هر عقیده و اندیشه ای با دید تردید بنگرد و هر آن حاضر باشد که حتی به درستی عقاید خویش نیز شک کند و هرگز از مواجه با اندیشه های جدید و یا حتی غریب و نادر وحشت نکند.در قدم بعدی درکِ درد و رنج هر انسانی  با هر تفکر و اندیشه ای حتی عامی ترین آنها و اونچه که به زعم ما ممکن است رنج سخیفی باشد چیزیست که بیش از همه لازم است. برای این کار هیچ چیزی بهتر از مشاهده ی عینی نیست. نشستن پای صحبت هر انسانی در هر قشر و در هر سطح فکری و بعد درک  آنها (درک کردن نه به معنای صرف دلسوزی، بلکه به معنای تجزیه و تحلیل آن درد ، اینکه از کجا آمده، عللش چه بوده، آن شخص در چه سطحی از آن درد هست و چطور میشه برای حل آن مشکل اقدام کرد، اقدام کردن مهم ترین بخش این گام است، تلاش روشنفکر باید بر مبنای رفع رنج باشه نه صرفا گوش شنوا بودن) از مهم ترین اقداماتیست که میتواند از ما یک روشنفکر بسازد. که خب اقدام رنج آوریست و میتواند بشر را تا حد فروپاشی روانی برساند به همین دلیل  در عصر حاضر اکثر مدعیان روشنفکری ترجیح میدهند گوشه کافه های تاریک بشینن، سیگار دود کنند، در حال نیچه خواندن به به چه چه کنند و لا به لای روابط متعدد خودشان را مدفون کنند.</description>
                <category>sip</category>
                <author>sip</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jul 2021 15:57:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>